جلسه 034 - زندگی زیبا
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
11
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - زندگی زیبا

سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

حق شاگرد و استاد از منظر امام سجاد (ع)

در این جلسه هجدهم خدمتتان عرض می‌کنم از رساله حقوق آقا امام سجاد علیه السلام. محضر مقدس ایشان هم یک صلوات عاشقانه بفرستید. این حقی که می‌خوانم مربوط به استاد و شاگرد است. خیلی‌ها شغل شریف معلمی را دارند یا در جاهای دیگر استاد هستند، شاگرد دارند در دانشگاه، در آموزش و پرورش، در حوزه‌های علمیه، در مساجد یا در اجتماعات دیگر و مراکز دیگر مقام معلمی را دارند، مقام استادی را دارند. یک صلوات ختم بفرمایید.

حضرت فرمود: «حق شاگردت آن است که بدانی علمی که خدا به تو داده...» خوب دقت کنید، این فهم خیلی مهم است. علم را خدا به ما می‌دهد. خدا به ما وجود می‌دهد، فهم می‌دهد، قدرت درک می‌دهد، می‌تواند ندهد. خداوند این همه آدم‌هایی هستند که هیچی نمی‌توانند یاد بگیرند، فهمی ندارند. پس اگر ما شدیم استاد، این به لطف و فضل خداوند، به احسان خداوند است. کسی خدای نکرده قارون نشود و بگوید خودم پول درآوردم. قارون هم همین کار را کرد دیگر. وقتی موسی علیه السلام به او گفت: «این ثروتی را که من دعا کردم، به دعای من تو پیدا کردی. فقیر بدبختی بود، چیزی نداشت.» بخش ثروتمند شد، طغیان کرد. «إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ» انسان موقعی که توانمند می‌شود، طغیان می‌کند.

یکی از بدی‌های انسان این است که انسان موقعی که به مقام می‌رسد، به ریاست می‌رسد، به یک کمالی می‌رسد، از آن سوء استفاده می‌کند، طغیان می‌کند علیه خدا. طاغوت هم همین‌جوری هستش، طغیان می‌کند. پولدار می‌شود، نمی‌دانم محبوبیت پیدا می‌کند، شهرت پیدا می‌کند، می‌گوید: «من خودم پولدار شدم، خودم تخصص داشتم، مدیریت داشتم، خودم رفتم کار تجاری کردم، برای چی پول زور بدهم و زکات بدهم؟ زکات برای چی به فقرا بدهم؟ مال خودمه.» در علم هم انسان حواسش باید باشد که علمش را از بندگان خدا دریغ نکند. بعضی‌ها کوچک‌ترین آموزشی که می‌خواهند به دیگران بدهند، پول می‌خواهند بگیرند از بقیه. یعنی شرط می‌کنند کوچک‌ترین چیزی که می‌خواهم یاد بدهم، باید این‌قدر پول به حساب بریزید، من مثلاً برای شما کلاس بگذارم یا این را یادتان بدهم.

علم و حکمت، امانت الهی

حواسش نباشد. می‌فرماید: «حق شاگرد تو آن است که بدانی علمی که خدا به تو داده و خزانه حکمتی که به تو سپرده، امانت است.» خزانه حکمتی که به تو سپرده یعنی امانت. سوء استفاده نکنی از معلمی تو، تخصصی که داری. بقیه را به استثمار بکشانی به خاطر اینکه معلمی، استادی، خدای نکرده حق زیردست تو، شاگرد تو را رعایت نکنی. حسودی کنی به او، نخواهی رشد بکند، با او بیفتی به رقابت، بیفتی به اینکه من باید حتماً بالادست بودنم را نسبت به شاگردم حفظ بکنم. این‌ها کارهای قشنگی نیست. حواسمان باشد. خدا یک امانت سپرده، آن تخصصت برای خدمتگزاری به آن‌هاست. پس خدا علم را برای چی می‌دهد به معلم؟ برای خدمتگزاری به شاگرد. خدمتگزار باشد.

علم را خدا به من داده. یک موقع من می‌بینم عزیزانی هستند که می‌آیند به ما می‌گویند: «استاد ما ریاضیات بلدیم، زبان بلدیم، شیمی بلدیم، عربی بلدیم. بگویید هر کس که بلد نیست، می‌خواهد یاد بگیرد، بدون اینکه بخواهد پولی بدهد، ما فلان جا می‌آییم، مسجد، بسیج، کلاس کنکور داریم، بیایند یاد بگیرند از ما.» درود خدا بر این انسان‌های شریف. پس معلم باید یادش باشد خدمتگزار شاگردش است. علم را خدا امانت داده به تو سپرده که تو درست، دقیق، بی‌حسادت، بی‌نقص، آن چه که در توانت هست به شاگردت یاد بدهی.

معلم، خزانه‌دار مهربان و خدمتگزار

«اگر کاری را که به عهده‌ات نهاده است درست انجام دهی...» کدام کار؟ معلمی، استادی. وظیفه‌ای که به گردنت هست نسبت به شاگردانت درست انجام بدهی «و مثل خزانه‌دار مهربانی باشی...» یعنی امانت‌دار، خزانه‌دار مهربانی باشی. «مثل خزانه‌دار مهربانی رفتار کنی که خیر اربابت را در میان فرودستان پاس می‌دارد.» دقت کنید. یعنی امانت‌دار خوبی هستی، خیرخواه شاگردان هستی، چون تو خدمتگزار هستی، او را ارباب خودت بدانی. من این امانت خداست، این بنده خداست، بچه امام زمان است، من هم معلمش هستم. الان مثلاً یک پادشاه برای بچه‌هایش معلم می‌گیرد. معلم کیست؟ پسر پادشاه می‌شود خدمتکارش. وظیفه‌اش است به پسر پادشاه درست یاد بدهد. معلم یعنی آن کسی که شاگرد خودش را، خودش را خدمتگزار می‌داند، او را ارباب خودش و بزرگ خودش می‌داند، نه اینکه خودش را سرور بداند.

ما کلاس‌ها هست، تو همین اصفهان من شنیدم، در مشهد مقدس دو سه جا شنیدم، این خانم‌هایی که خانم جلسه‌ای هستند، شاگردهایشان را به بردگی می‌کشند. «بیایید خانه ما، ماشین بیاورید، ما را ببرید این‌ور و آن‌ور، چون شما شاگردید، من استاد هستم، وظیفه‌تان هست به من...» بعد شاگرد وظیفه‌اش تکریم استاد است، آن سر جای خودش. استاد حقش از پدر و مادر هم بزرگ‌تر است. ولی معلم نباید همچین توقعی داشته باشد. «باید من مهمان می‌آید خانه‌مان، نوبتی بیایید مهمان‌داری کنید، خانه‌ام را جارو بکنید، بروید برایم خرید بکنید.» هیچی. یعنی یک معلم قلابی که من دارم به شما درس یاد می‌دهم، نمی‌دانم قرآن یاد می‌دهم، تفسیر یاد می‌دهم. مهمل‌گویی و دکان‌بازی الان هستش. بعضی از هم آقایان هم خانم‌ها شاگردهایشان را به استثمار می‌کشانند، توقع دارند از آن‌ها هر نوع خدمتی به این‌ها بکنند. کار غلطی است. معلم حق ندارد استثمار کند شاگردهای خودش را که چون من معلم شما هستم، شما باید بیایید به من خدمت بکنید. این خیلی کار غلطی است.

بله، شاگرد خودش باید حواسش به استاد و مربی‌اش باشد. اگر نیازی دارد، واجب است مثل پدر و مادر. واجب است، نباید اجازه بدهد آن‌ها بگویند، انجام بدهد وظیفه‌اش را. ولی از طرف معلم نباید دستور و توقعی وجود داشته باشد. لذا حضرت می‌گوید که این را پاس بداری «و شکیبا و مخلص نسبت به آموزش او.» شکیبا باشی، خوب یاد بگیرد. زودرنج و حساس نباشی، اخراجش نکنی، ناامید نشوی از او. بارها و بارها تلاش بکنی که به او یاد بدهی. فرصت به فرصت اشتباه به او بدهی. مثل بچه خودت است. اگر اشتباه می‌کرد چه جوری به او فرصت می‌دادی؟ یادش می‌دادی. او هم همین‌طور. شاگرد خودت را مثل فرزند خودت بدان.

اخلاص و حرمت شاگرد

و مخلص هم باشی. مخلص باشی یعنی چی؟ یعنی بدانی که او امانت خداست دست خودت و به عشق خدا، به عشق اهل بیت، به عشق امام زمان برای آن‌ها استادی بکنی. بدانی که بچه‌های امام زمان هستند. حرمت دارند. حرمت هر کدامشان از کعبه بالاتر است. حرمت هر کدام از این مؤمنین از کعبه بالاتر است. این‌ها بچه‌های امام زمان هستند. هر کاری می‌توانی برایشان بکنی، بکن. خدمتی می‌توانی انجام بدهی.

«و چون نیازمندی را ببینی...» نیازمند یعنی شاگردت که نیازمند است «از اموالی که در دست دارد در اختیارش می‌گذارد.» چطور ما وقتی پولدار هستیم به یک نیازمند می‌رسیم، وظیفه‌مان هست از اموالمان در اختیارش قرار بدهیم، استاد هم همین‌طور است. استاد هم اگر ببینی شاگردی نیازی به آموزشی دارد، نیاز به معرفتی دارد، نیاز به دانشی دارد، در اختیارش قرار بده. مثل پولداری که می‌خواهد به یک فقیر کمک بکند. اگر یک همچین کاری کردی، تازه تو هدایت شده هستی و الا منحرفی. تو استاد منحرفی هستی. استاد ناسالمی هستید. اگر این حالت‌هایی که گفتم را رعایت کردی نسبت به زیرمجموعه خودت، شاگردهای خودت، «رهیافته و خدمتگزار و با ایمان خواهی بود.» می‌توانیم به شما بگوییم مؤمنید، ایمان دارید شما. اگر نسبت به شاگردانت این‌جوری بی‌دریغ بودی، طلبکار نبودی، خودت را خدمتگزار می‌دانستی، با اخلاص، با صبر بهشان آموزش دادی، بی‌حوصلگی نکردی.

خیانت به خدا و ظلم به خلق

«وگرنه خائن به خدا...» خیلی خطرناک است این تعبیر. «وگرنه خائن به خدا و ظالم به خلق هستی.» اگر رعایت نکنی حق شاگردت را. چون شاگرد باید زیر دست استاد شخصیت ببیند، مهربانی ببیند، بزرگی ببیند، بزرگ بشود، نه تحقیر بشود، کوچک بشود. «تو خنگی، تو هیچی نمی‌فهمی، تو نمی‌دانم فلانی...» خیلی از استادها و معلم‌ها شاگردهایشان را... حالا بگذریم که تنبیه هم می‌کنند و فحاشی هم می‌کنند و خیلی کارهای دیگر. «رعایت نکنی، خائن به خدا هستی.» خدا می‌گوید: «علم را سپردم به عنوان امانت بهت. علم سپردم، تو رعایت نکردی.» «وگرنه خائن به خدا و ظالم به خلق هستی و سزاواری که خداوند علمش را از تو باز گیرد و قاهرانه با تو رفتار کند.» یعنی قهر کند با تو خداوند، تنبیه‌ات بکند. تو لیاقت استادی نداری، لیاقت معلمی نداشتی، با شاگردانت خوب رفتار نکردی، اخلاص نداشتی.

الان ما می‌بینیم خیلی از کسانی که یک چیزهایی یاد می‌گیرند، می‌خواهند یاد بدهند به شاگردهای خودشان، رفتارهای درستی ندارند. این بسیار وحشتناک است. اول خودش را تربیت بکند تا بعد بتواند یک معلم خوب باشد. صرف اینکه دانش بلد است، یادتان نرود وقتی یک نفر علمش و سوادش زیاد است، لیاقت معلمی ندارد. چون سوادش زیاد است. لیاقت معلمی این شرایطی است که امام سجاد علیه السلام فرمود و باید رعایت بکند. باید اول خودش را بسازد، اخلاق خودش را بسازد، بفهمد که شاگرد خود اوست، «هُوَ أَنتَ». بفهمد که شاگردش همان اهل بیت هستند. بفهمد که شاگردش جلوه خداست. باید با او درست رفتار بکند. خیلی حواسش باشد، حیا داشته باشد، اخلاق داشته باشد، رحمت داشته باشد.

ماه مبارک رمضان، ماه خلوت با خدا

حق نوزدهم حق همسر است، دیگر الان نمی‌خواهم بگویم چون دو تا نکته دیگر هم باید راجع به ماه مبارک خدمتتان عرض کنم. ماه مبارک همان‌طور که قبلاً عرض کردیم، یک رحم زمانی بی‌نهایت قدرتمند است. ماه مبارک به قدری قدرتمند است که انسان یک عمر خطا داشته باشد، می‌تواند جبران کند. یعنی گناهکارترین آدم‌ها، فقیرترین آدم‌ها، می‌توانند شقی‌ترین آدم‌ها، می‌تواند خودش را در ماه رمضان به یک آدم سعید و سعادتمند تبدیل بکند. و استفاده از این رحم، عرضه می‌خواهد، آگاهی می‌خواهد، معرفت می‌خواهد که من چگونه از رحم مقدس و قدرتمند ماه مبارک رمضان استفاده بکنم. چه بسیار روزه‌داری که از روزه خودش هیچ بهره‌ای جز گرسنگی و تشنگی نمی‌برد، استفاده نمی‌کند.

ماه رمضان، ماه خلوت و ماه عسل بین انسان و خداوند است. اگر این را نفهمی، از صبح تا شب عقده این را داری که کی افطار می‌شود بخوری و اساساً به خلوت و ماه عسل نمی‌روی، به عشق‌بازی و انس نمی‌روی، چون عزادار شکمت هستی، عزادار بخش گیاهی یا بخش حیوانی هستی. بابا دقت کنید که خداوند این یک ماه را به حرمت ما، بخش‌های دیگر را حرام کرده. حرمت ما یعنی بخش انسانی. به عشق تو یک خلوت یک ماهه درست کرده. می‌گوید: «خودت بیا با من خلوت داشته باش. خودت بیا.» آن خانم را نیاور، آقا را نیاور. استاد دانشگاه، معلم، آن رئیس، آن مدیرکل، آن نمی‌دانم وزیر و وکیل، سردار و نمی‌دانم... من می‌خواهم خودت بیایی. همان روحی که من در تو قرار دادم، آن را دارد دعوت می‌کند. آنی که از جنس خودش است. می‌گوید: «بیا به خلوت. بیا به خلوت.»

روزه، ماه عسل دو نفره با معشوق

روزه این نیستش که من فقط هیچی نخورم، هیچی ننوشم. روزه مثل ماه عسل است که انسان وقتی مثل نامزدبازی می‌ماند که انسان وقتی می‌خواهد برود نامزدبازی، وقتی می‌خواهد آن معشوقش باشد، باید بقیه را چکار کند؟ بقیه را قال بگذارد، بقیه را دور بزند، خارشان را کم بکند، مرخصی بگیرد، تعطیل بکند تا بتواند با معشوقش خلوت بکند. ماه عسل دو نفره است. ماهیت ماه عسل، رابطه خصوصی دو نفر است. نفر سوم حق ندارد آنجا بیاید. توی کانالم گذاشتیم: «بابات را با خودت ماه عسل نبر.» ماه عسل نه مامانش را می‌برد با همه اهمیت و عظمتی که دارد، نه بابایش را، نه داداشش را. ماه عسل دو نفر است و ما باید کاملاً آگاهی داشته باشیم که فقط من و خدا. کسی دیگر نیاید تو رابطه. شکمم، شهوتم، نمی‌دانم کارم، شغلم، استادی، معلمی، درآمدم، نیایند تو رابطه وسط. آموزش ما با هم خلوت دو نفره داریم. هیچ چیز نیستیم مگر یک عاشق و معشوق. هیچ چیز دیگری وجود ندارد مگر یک عاشق و معشوق.

تو ماه عسل آدم از درآمدش، از تجارتش، از شغلش، از مقامش، از کارهایش حرف نمی‌زند. به ماه عسل شما فقط دو نفری با هم هستید، گل بگویید و گل بشنوید. برای همین خداوند بخش‌های دیگر را می‌گوید تعطیل کن. دهانه بخش‌های دیگرت را ببند. این دهانت را باز کن. چون دهان بستی، دهانی باز کن، آن دهان را بستی، این دهانت را باز کن. تو چیزهای قشنگی بتوانی بخوری. بزرگی را بده تا خورنده لقمه‌های راز باشی. رفتیم ماه عسل، بعد از سی روز بگویم خب حالا چی شد؟ هیچی نشده. مثلاً خدا را دیدم؟ نه. مهمانی رفتم.

آمادگی برای شب‌های قدر

و در این ضیافت مهمان ویژه‌ای وجود دارد که تو باید با او کاملاً رفیق شوی و انس بگیری، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام. نقش ما نه با خدا انس بگیریم، نه با آقا امام زمان انس بگیریم. برای همین حتماً خواهش می‌کنم که وقت بگذارید این سه تا کارگاه که می‌گویم، آن‌هایی که کار نکردند یادداشت کنند: یکی مراقبات ماه مبارک، یکی محبت بین خدا و انسان، یکی شرح دعاهای شب‌های قدر. یک بار دیگر بگویم: مراقبات ماه مبارک (دانلود کنید، روی سایتمان هست یا اگر می‌خواهید هر جوری راحت‌ترید)، مراقبات ماه مبارک، محبت بین خدا و بندگان، شرح دعاهای شب‌های قدر. سعی کنید این را تا قبل از نیمه ماه تمام کرده باشید تا آمادگی به شب‌های قدر واقعاً وارد شوید.

و یک کتاب کوچک هم هستش، آن را همین امشب بخوانید اگر نخواندید، به نام نقش انسان در تقدیرات. من چه جوری می‌توانم خودم را برای دریافت عالی‌ترین تقدیرات در شب قدر آماده بکنم؟ در خودم چه جوری ظرفیت‌سازی بکنم که بالاترین تقدیرات را بتوانم... می‌شود به یک انسان داد، من دریافت می‌کنم. و مهارت‌هایش را باید تمرین کنی تا قبل از شب‌های قدر که شب قدر بدهی دست امام زمان امضا کند. امام ظرفیت بالایی آوردی و امضا کند، بگوید: «آها، این بچه من امسال خیلی با قدرهای درخواست‌های قدرهای بزرگ‌تری آمده، من هم امضا می‌کنم.» نه اینکه برویم آنجا یک قدرهای جمادی، گیاهی، حیوانی بگیریم، فکر کنیم خیلی به نفعمان است. نه. قدرهایی را بگیریم که از جنس خود آقا امام زمان باشد. قدرهای الهی با معشوقمان داشته باشیم. پس آن را حتماً امشب شروع کنید به خواندن اگر کسی نخوانده، نقش انسان در تقدیرات. من چه جوری می‌توانم قدرهایم را عوض بکنم و بهترین تقدیرات را دریافت بکنم.

برنامه‌ریزی برای خلوت در ماه رمضان

خب، لازمه ماه عسل وقتی اسمش می‌آید، الان می‌گویم ماه عسل، قرار است دختر و پسر عروسی‌شان است، هفته دیگر می‌خواهند بروند ماه عسل. خب یک ماه عسل می‌خواهم بروم یعنی چی؟ مرد و زن یعنی جفتشان تعطیل کردند همه کارهایشان را، می‌خواهند بروند یک جایی ماه عسل. دکتر مهندس نیست، الان تاجر نیست، الان سردار نیست، الان وزیر و وکیل نیست، دانشجو نیست. یعنی من یک ماه نیستم جای دیگر، می‌خواهم فقط با این باشم. آن‌هایی که می‌توانند کاملاً بنشینند تا این دو سه روز وقت هست، یک برنامه‌ریزی برای خلوت کردن سرشان بریزند. سلسله کارهایی که لزومی ندارد این یک ماه و می‌توانیم انجامش ندهیم، می‌توانیم مرخصی بدون حقوق بگیریم، می‌توانیم نمی‌دانم ضرری نمی‌زند به زندگی‌مان، به واجبات دیگر، تعطیلش بکنیم. درس، کار، چیزهای دیگر هست، بکشیم پایین. این یک ماه را فقط وقت بگذاریم برای این ارتباط، برای خلوت. به خصوص شب‌ها تا سحر خیلی مهم است. خوراک‌های زیادی برای ما گذاشتند سر سفره، مثل دعای افتتاح، دعاهای بعد از افتتاح، مثل ابوحمزه، مثل قرآن. غذای ماه رمضان قرآن و معارف قرآنی است. خیلی دقت بکن. پس برای همین این سه تا کارگاه را حتماً شروع کنید از همین امشب، اضافه آن یک کتاب را شبانه‌روز وقت بگذارید تا توانمندی‌هایتان تا قبل از شب قدر ان‌شاءالله بالا برود. به همه بشوریم، به بهترین تقدیرات برسیم. حواسمان هم به همدیگر باشد، همدیگر را دعا بکنیم، تک‌خوری نکنیم.

الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.