زندگی زیبا؛ جلسه 22 13/06/1403
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
در سیر بحثمان در شرح رساله حقوق امام سجاد علیه السلام رسیدیم به یک موضوع بی نهایت مهم. اینکه می گویم بی نهایت مهم، دقیقا همین معنای بی نهایت. یعنی نمی شود برایش اندازه گرفت از اهمیت و آن موضوع نماز است که در روایت داریم از آقا امام صادق علیه السلام که بعد از معرفت الله چیزی بالاتر از نماز وجود ندارد و بعد حضرت فرمود: مگر نخواندید در قرآن که حضرت مسیح علیه السلام فرمودند: «و اوصانی بالصلاة» خدا به من توصیه به نماز کرده. ما حدود یک کارگاه 40ساعته در مورد نماز قبلا برقرار کردیم، اگر بخواهیم در رابطه با نماز خیلی عمیق وارد شودیم شاید بیشتر از صد ساعت برای ما وقت می برد و موضوعی است بسیار مظلوم. موضوع نماز. نماز همانی است که ما را از لجن دنیا و از طبیعت و تاریکی ها جدا میکند و به عالی ترین درجات می رساند؛ ولی برای ما صرفا یک تکیلف است و چون خودمان را نمی شناسیم نماز یک چیز زوری برای ما شده. یک تکلیفی که فقط می خواهیم انجامش بدهیم، نفسی بکشیم و راحت باشیم یا عادت کردیم به آن یا برای اینکه عذاب وجدانی نداشته باشیم آن نماز را می خوانیم. در حالیکه نماز معراج است و واقعا انسان را بالا می برد. واقعا انسان را از طبیعت خارج می کند. بسیاری از اولیاء خدا که مراقبات داشتند، زمانی که در نماز بودند پرده هایشان کنار رفته و به غیب و باطن عالم در نماز راه پیدا کردند. حالا من نمی خواهم الان خیلی مبسوط وارد این موضوع بشوم. این جلسه را یک توضیحی درباره جایگاه نماز می دهم بعد می رویم سراغ متن خود دعا. شاید جلسه آینده شاید هم همین جلسه تمام کنیم ولی توصیه اکید من این هست که حتما آن کارگاه چهل ساعته را- بحث نماز را- بگیرید از موسسه و استفاده کنید. چون فرمولهای زیاد و قواعد زیادی معصومین به ما دادند برای استفاده خوب از نماز.
نماز مثل یک هواپیما می ماند که انسان باید برود دوره پروازی اش را یاد بگیرد. چه کسانی می روند دوره پروازی هواپیما را یاد میگیرند؟ کسانی که شجاعت پرواز دارند، عشق پرواز دارند، شوق پرواز دارند، و حالا وقت می گذارند صدها ساعت تا بتوانند یک هواپیما را بلند کنند و بعد لذت پرواز را در آسمان ها ببرند.
نماز جلسه دارد، کلاس دارد. خود ما مثلا خود بنده یکی از اذکار تسبیحات اربعه را که «سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر»، لااله الا الله اش را چهار سال پیش یک استاد درس خواندم تا ایشان یک لااله الا الله را به ما یاد دادند، چهار سال، یعنی بیش از دویست ساعت ما جلسه رفتیم پیش استاد تا فقط استفاده از کلمه یا جمله رایاد بگیریم. خود ما هم در اردوهای تخصصی که تعدادی از شما هم می آید سالیانه برقرار می شود، سالی یکبار یا دوسال سه سال یکبار، برای سبحان الله بعد از تازه حدود 5 و 6 سال اردوی مقدماتی توحیدی و اردوی فکری تخصصی تازه برای سبحان یک سال یک اردو وقت گذاشتیم، برای الحمدلله یک اردو برای الله اکبر یک اردو و برای لااله الا الله دو تا. امسال انشالله از هفته دیگر در قم برقرار می شود بعد از چند سال تعطیلی کرونا که داشتیم. اردوی بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی این نماز واقعا برای انسان پرواز می آورد. اگر انسان عاشقانه وقت بگذارد و یاد بگیرد که من چه جوری باید با این سفینه و با این وسیله پرواز، پرواز کنم. همان طور که هواییما دستگاه ها و دکمه های زیادی هست، که با هم مرتبط هستند و همه باید با هم تنظیم باشند تا یک هواپیما بلند شود و بعد سالم بنشید نماز هم اجزا زیادی دارد. یعنی از قیام، تکبیره الاحرام، طهارت قبلش، اذان، اقامه، کلمات اذن و اقامه، قرائت، رکوع، سجده، قنوت، تشهد، سلام. این اجزا فقط هماهنگ شود یک نفر را خارج می کند از طبیعت. یک نفر را وارد عالم دیگری می کند. برای کسی که برای خودش ارزش قائل است، می داند برای جاودانگی آفریده شده، برای ابدیت آفریده شده، یکی از عشق های بزرگ و لذت های بزرگ این است که انسان برود وقت بگذارد و این را یاد بگیرد. من می بینم خیلی از خانم ها و آقایان وقتشان را در چیزهایی می گذارند که اصلا لزومی ندارد وقت می گذارند یاد می گیرند. مثلا کلاس های آشپزی، کلاس های هنری، کلاس های خیلی زیادی خیلی از آقایان می روند و وقت و عمرشان صرف کارهایی می کنند که روز قیامت سوالی از آنها نمی کنند و باید جواب بدهند که چرا تو وقتت را این جوری تلف کردی. اما راجع مهمترین موضوع بعد از معرفت الله، علاقه ای نشان نمی دهند یاد بگیرند به این وسیله بتوانند اوج بگیرند. این هم مانع فساد و فحشا می شود. «ان الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر» و هم باعث می شود انسان بتواند پرواز کند و اوج بگیرد. «معراج المومن». خدا رحمت کند علامه را، می فرمود: نماز آن قدر قوی است و آن قدر مهم است که حتی کسانی که ادایش را درمی آورند یعنی همان جوری نمی دانند چی می خوانند؛ حتی اینهایی که نمی دانند چی می خوانند، اصلا یک نماز دست و پا شکسته ای که اصلا متوجه نیستند اجزا این را ، همین مقداری که هم می خوانند نورانیت ها و قدرت هایی را دارند؛ یعنی همان نماز به درد نخور ظاهری ما که معنی اش را هم نمی فهمیم، همین که وضو می گیریم قربه الی الله، می رویم مسجد یا در خانه نماز دست و پاشکسته می خوانیم و حواسمان هم اصلا نیست که داریم چی می خوانیم، خود این یک قدرت و نورانیت در اشخاص ایجاد می کند. ما زیاد دیدیم آدم هایی که نماز می خوانند همین نماز به درد نخور، اصلا نمی شود اسمش را گذاشت نماز به درد نخور، چون نماز در پائین ترین حالتش هم باز یک سودهایی دارد، یک نورانیت هایی دارد، یک قدرت هایی دارد. ما آدم هایی را می شناختیم -من یادم هست که آدم هایی را می شناختیم که ساواکی بودند، ساواکی می دانید یعنی چی! آدم هایی که می شناختیم اهل فحشا بودند، اصلا فاحشه بودند، انواع و اقسام منکرات را داشتند اما نماز را می خواندند و همین این نماز کار کرد. آمدند به رسول خدا گفتند که آقا این شخصی که می آید پشت سر شما نماز می خواند، این کارهای زشتی انجام می دهد، گناهان زشتی انجام می دهد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «ان الصلاه تنهی ینهاه» همین نماز به درد نخور و دست و پا شکسته، یک روزی به دادش می رسد. یک روزی به کارش می آید. همین صورته، همین ادا درآوردن، خیلی کمک می کند. همین وارد فضای مسجد و حسینیه شدن، این تمرکز نیم بندی که آدم دارد، همین وضویی که می گیرد، یک نورانیتی برایش می آورد. خیلی شرافت دارد تا کسی که نماز نمی خواند. کسی که نماز نمی خواند در روایت داریم کافر است. «ما بین الکفر و الایمان الا بترک الصلوة» فاصله ای بین کفر و ایمان نیست مگر ترک نماز.
خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی را استاد ما، می فرمودند که یک طلبه ای از همدان بعد از چند سال درس خواندن در همدان باید می رفت ادامه تحصیلش را در نجف می داد. می گفت: از همان همدان بار قاطرش کتابهای درس کرد و به سمت نجف راه افتاد رفت. می گفت در یکی از این گردنه ها دزدها سرش ریختند. اموالش را غارت کردند. این به دزدها گفت که من طلبه هستم. دارم می روم نجف درس بخوانم. خواهش می کنم لااقل کتابهایم را به من بدید. گفتند که باید رئیس مان اجازه بدهد. گفت: رئیس تان کجاست. گفتند: آن بالای تپه هست در چادر هست. گفت رفتم در چادر دیدم رئیس دزدها مشغول نماز است. دارد نماز می خواند. گفت: همین جوری هاج و واج ایستادم با تعجب، نمازش تمام شد. گفت چکار داری؟ گفتم که شما چه جور دزدی هستی که هم دزدی می کنی و هم نماز هم می خوانی. گفت: این به توچه ربطی دارد. برای چی می خواهی بین ما و خدا شکرآب کنی. فضولی نکن. الان چی می خواهی؟ برای چی آمدی؟ گفتم: من کتابهایم رامی خواهم. طلبه ام می خواهم بروم نجف درس بخوانم. گفت: کتابهایش را بدید برود. گفت: من کتابهایم را گرفتم آمدم نجف. سالهای سال من در نجف درس خواندم. می گفت یک روزی در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم برای زیارت، یک دفعه چشمم به یک آدمی آشنا خورد. فکر کردم خدایا این کیه که دارد اینجا انقدر قشنگ نماز می خواند، گریه می کند، دیدم این همان رئیس دزدهاست. رفتم سلام و علیک کردم و آشنایی دادم. بعد رئیس دزدها گفت همان نماز به دادم رسید. همان نماز باعث شد که من توبه کنم. یعنی همان فرمایش پیغمبر هست. «ان الصلاتة تنهی ینهاه» لذا نماز فوق العاده مهم است. فوق العاده مهم است ولی من حالا دارم یک کمی بحث را سطحی برای شما می گویم. نماز یعنی نگاه به یک انسان نه فرشته و نه زن و نه مرد. نماز نگاهی است که به ما، ما کی هستیم؟ روح خدا. نه یک خانم هستیم نه یک آقا هستیم، نه یک فرشته ایم. نماز برای بخش انسانی به عنوان غذا طراحی شده. یک کسی که خودش را نمی شناسد و فکر می کند یک زن و مرد مسلمان است، یا نهایتا یک عقل است که باید برود دانشگاه دکتر و مهندس شود، آن نماز به دردش نمی خورد. الان می گوید به چه کارم می آید نماز. زمانی آدم می فهمد که نماز را نیاز دارد که بلوغ انسانی پیدا بکند. شما الان به یک دختر 5 ساله بگو: بابا جون اگر این کار را بکنی، شوهرت می دهم. این وحشت می کند اصلا. اگر بگویی شوهرت می دهم می ترسد. به پسر 5 ساله بگو این کار را انجام بدهی من زنت می دهم. می ترسد اصلا. چون بلوغ ندارد. اما همین دختر و همین پسر وقتی بلوغ جنسی پیدا می کند خودشان سراغ همسر می روند، اصلا می روند سراغ جنس مخالف. آن موقع که بلوغ پیدا می کنند، معنای جنس مخالف، ارتباط، ازدواج، عشق را می فهمد و برایشان اصلا یک چیز جدید در زندگی است آن موقع. چون بلوغ مربوط به آن بخش را پیدا کردند. لذا برایشان خیلی جذابیت دارد و تا آخر عمر هم ازش لذت می برند. یعنی تا زنده هستند از این رابطه استفاده می کنند و لذت می برند. رابطه زناشویی، رابطه خانوادگی. چون انسان بلوغ پیدا کرده. از داشتن رابطه همسر، روابط با همسر، خواهر، برادر، عمه، عمو، دایی، بچه ها، نوه ها ،روابط خانوادگی برایش کاملا لذت بخش است. ضروری هم هست. الان دانشمندان می گویند پدربزرگ و مادربزرگ هایی که با نوه هایشان زندگی می کنند، سلامتی جسمی و روحی و امید به زندگی و طول عمرشان بالاست و همچنین نوه هایی که فقط پیش پدر و مادر نیستند، نوه هایی که پدربزرگ و مادربزرگ می بینند، آن نوه ها هم سالم تر می شند از نظر روحی و جسمی سالم تر هستند. بنابراین انسان وقتی از این روابط و مجموعه روابط لذت می برد، غذایش است، برایش خوراک روح محسوب می شود، که آن بلوغ لازم را پیدا بکند. اگر کسی بلوغ انسانی پیدا نکند، ممکن است هفتاد سالش هم باشد، اما از نماز لذت نبرد. این در حد یک حیوان مانده، در حد یک آقا و یک خانم، نهایتا یک دکتر و مهندسی، یک کارخانه داری، یک رئیس جمهوری، یک وزیری مانده که این هم در حد حیوانی است دیگر و رشدی نکرده. اما می بینی یک بچه دوازده ساله، یک بچه سیزده ساله، ما در جبهه اینها را زیاد دیدیم، یک بچه 15 ساله یا دختر خانم ها در خیلی از خانواده ها من سراغ دارم، این از این کار لذت می برد. چون بلوغ دار، بالغ شده و عاشق شده. عشق معلول بلوغ است. عشق به معشوق و خواستن معشوق و ارتباط با معشوق و هم آغوشی با او، معاشرت با او، بغل کردنش، بوسیدنش ، ناز کردنش، ناز شدن، این معلول یک بلوغی هست. نماز رابطه روح نه نفس-جلسه گذشته توضیح دادم- رابطه روحی است که از خدا در ما دمیده و او معشوق خودش را یعنی از جنس الله را بی نهایت دوست دارد و می خواهد با آن الله برگردد اصلا پیشش و می خواهد با آن لذت ببرد. روح وقتی از الله جدا می شود و می آید-حالا اصطلاح جدا که می گوییم اصطلاح دمش است – می آید دلش دائما پیش خداست. دائما دلش پیش خداست یعنی می خواهد به وطن خودش برگردد. با زمین با غذا با خوراک با خانه با پول با ماشین با درس ارضا نمی شود. چون از جنس بی نهایت است. برای همین خدا برای اینکه انسان اذیت نشود احساس زندان بودن در باشگاه دنیا نکند، نماز را واجب کرده که روح ساعتهایی بتواند با معشوقش ارتباط داشته باشد و خلوت کند. دیدید افرادی که مسافرت می روند یا زندان می افتند یا سربازی می روند برای اینکه تسکین پیدا کنند چکار می کنند؟ قدیم ها چکار می کردند؟ نامه می نوشتند. خدا نکند به یک سرباز –من قشنگ یادم هست ما در جبهه این جوری بودیم. تلفن که وجود نداشت. عشق یک رزمنده این بود که وقتی پست می آمد می گفت نامه داریم یا نداریم. می آمدند می گفتند که فلانی نامه برایت آمده از نامزدت، از زنت، از پدرت، از مادرت، انقدر خوشحال می شد و یکی از لذات نامه نوشتن برای عزیزان و دریافت جواب آنها بود. یک موقع هایی مخابرات اجازه می دادند که حدود 2 دقیقه شما با خانه اگر تلفن داری صحبت کنی. آن موقع هر خانه ای تلفن نداشتند. یک رزمنده می آمد در نوبت ساعت ها می نشست، مخابرات صدا می کرد آقای فلانی بدو برو کابین فلان، با خانه ات صحبت کن. این همین که می دوید می رفت گوشی رو برمی داشت صدای مادرش، همسرش، پدرش مادرش می شنید، آنها صدای این را می شنیدند جانشان آرامش پیدا می کرد. الان هم همین طور است. الان هم انسان از یک عزیزی که دارد جدا می شود چی باعث می شود به او مقاومت بدهد؟ مثلا سرباز رفته. تلفن زدن. الان تلفن هایی تصویری هم آمده، رفع دلتنگی می کنند از راه دور. اصلا خارج رفته. آن پسر خارج رفته تاهشت سال ده سال دیگر نمی آید. پدر و مادر چه جوری تحمل می کنند؟ می گویند مادر تند تند زنگ بزن. تماس تصویری برقرار کن. قیافه ات را ببینم، صدایت را بشنوم، از احوالت خبردار بشوم، خدابرای اینکه این کودک عزیز روان ما که از او جدا شده یعنی حقیقت ما، حالا آمده یک جای غریب مثل دنیا، برای اینکه نابود نشود، برای اینکه تضمینی باشد برای برگشتش، و سالم برگردد ،نماز را واجب کرده. نماز هدیه خداست. نماز رحمت خدا به یک انسان است. شما چطور بی رحمی به یک جوان بگویی از ایران برو، ولی حق نداری با خانواده ات تماس بگیری، این بی رحمی است. این ظلم است. ولی نه، به او می گویی حالا برو سربازی، برو جنگ، برو ماموریت، اما به تو اجازه می دهیم که تند تند به خانواده ات سر بزنی. تماس بگیری. این عین لطف و رحمت است. ولی ما چون خودمان یک گیاه یا حیوان می دانیم یا نهایتا یک فرشته، ارتباطمان با غیب درست برقرار نمی شود. هنوز نفهمیدیم آدم هستیم. بچه های کوچک که فطرتشان نزدیک است، آنها را وقتی به حرم و مسجد می برید لذتی می برند که شاید خود پدر و مادر نبرند. چون اینها فاصله شان با خدا کمتر از بزرگسالان است. بزرگسالان سالها گذشته اصلا یادشان رفته باشند. بچه ها نه. می گفت در یک خانواده ای یک پسر بچه چهار، پنج ساله بود، یک برادرش متولد شده بود. در یک جایی خلوت رفت صورتش را گذاشت روی صورت برادری که تازه متولد شده بود، گفت: دلم برای خدا تنگ شده، چه خبر از خدا. این آن کودک عزیزروان که علاقه دارد. بچه ها را در حرم دیدید چقدر شادند، در محرم و صفر بچه ها چقدر شادند. چون قریب الفاصله هستند، قریب العهد هستند با اصل و نصب خودشان. خیلی لذت می برند. یکی از جاهایی که بچه ها به عنوان تفریگاه خوب است بچه ها را ببرید حرم ها هستند. برو حوض بازی کنند. بروند دنبال هم بدوند. بروند زیارت بکنند، بوس کنند، لذت ببرند. ساعت ها بپلکند در مسجد.
یکی از اشتباهات بزرگ اولیا مسجد این است که بچه ها را بیرون می کنند. اصلا جای بچه در مسجد است. بچه باید بیاید شلوغ بکند. خدا رحمت کند این خادم مسجد محله ما را. می گفت هر کس بیشتر شلوغ کند بیشتر به او بستنی می دهم. این را شما بگذار جلوی بعضی از پیرمردهای بداخلاق یا پیرزن های بداخلاق که بچه را سروصدا می کنند، سر بچه داد می زنند و او را از مسجد متنفر می کنند. او می گفت: هر کس بیشتر شلوغ کند بیشتر به او بستنی می دهم. بچه ها قریب العهدند. لذت می برند. زود این مفهوم را می فهمند. امروز زنگ زده بودم به یکی از این آشناها، یک پسر فکر می کنم حدود چهار سالش. گفتم: پسرت چکار می کند؟ گفت: هیچی، یک موقعی عبای من را می پوشد، رفته یک گوشه نماز می خواند. خودش تنهایی. نماز این نیاز یک انسان است. اگر کسی احساس نیاز نمی کند قطعا بداند که بچه است و بالغ نشده، هنوز نفهمیده که آدم است. اگر کسی به مسجد، به حسینیه، به هیئت، به تکیه، به حرم، به قرآن، به قرآن شنیدن، به قرآن خواندن، به بودن در فضای معنوی، به ارتباط با آدم های معنوی احساس نیاز نمی کند، یعنی این هنوز بالغ نشده. این هنوز بچه است. با تلویزیون، با اینترنت، با چیزهای دیگر می خواهد سر خودش را گرم کند در حالیکه اصلا از جنس غیب است. این باید با غیب، خانه خودش، وطن خودش، معشوق خودش، ارتباط بگیرد. بنابراین نماز را خدا واجب کرده از روی رحمتش به ما که اگر رفتی پایین، اگر رفتی دنیا، اذیت نشوی. تندتند روزی چندبار پیش خودم بیا ،با خودم حرف بزن. من خودم نوازشت کنم، حالت خوب بشود. ارتباط داشته باش. من با تو هستم کنارت. ولت نکردم. اگر به تو گفتم برو پایین در آن بدن، بدن زنانه یا بدن مردانه ماموریت، خودم کنارت هستم. ترکت نکردم. نترس خودم با تو هستم. اما اگر کسی نمی فهمد آدم است، می گوید: نماز می خواهم چکار. راست هم می گوید. بلوغ پیدا نکرده. مثل دختر 5ساله است که می گوید شوهر می خواهم چکار. زن می خواهم چکار. کی می فهمد نیاز دارد؟ زمانی که بالغ شده. اگر بلوغ انسانی آمد، نیاز به نماز مثل نیاز به جنس مخالف است. مثل نیاز به غذاست. مثل نیاز به آب است. برایتان بخوانم یک حدیث از نبی اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «جعل الله جل ثنائه قره عینی فی الصلوة» قرة العین در اصطلاح ترجمه به آن می گویند: چشم روشنی، روشنی چشم. این برای ادبیات خوب است. مثلا می گویند برای طرف چشم روشنی ببرید. یعنی خوشحالش کنید. وقتی یکی، یکی را می بیند و دوستش دارد می گوید چشمم روشن شد که دیدمت یا پدر و مادرها به بچه ها می گویند: نور چشمم. ولی قرة عین یا قرة عینی از این بالاتر است. قرة یعنی خنکی، سردی، قرة عینی یعنی خنکی چشم. حالا این یعنی چی؟ انسان دو جور اشک دارد. موقعی که غم دارد اشکش گرم است. ولی موقعی که دارد از شادی گریه می کند اشکی که صورتش می آید خنک است. پس قرة عینی کی به کار می رود؟ موقعی که انسان از شدت شادی اشکش درمی آید. اشک شوق دارد. خیلی خوشحال است. لذا می گوید: «قرة عینی فی الصلوة» دقیقا مثل اینکه به یک سرباز بگویند نامزدت زنگ زده، بدو برو. خانمت پشت در پادگان است. به یک دختر بگویند نامزدت دارد از سربازی برمیگردد. از مسافرت دارد می آید. چه جوری یک دفعه شوق می گیرد و خوشحال می شود. به یک خانم بگویند شوهرت برگشت، شوهری که عاشق هم هستید. بچه ات برگشت، آن عزیزی که دوستش داری، دارد می آید. چقدر ذوق زده می شود کسی را دوستش دارد ببیند. آدم از شدت شادی و شوق به هیجان می آید.
پیامبر می فرماید: خدا شادی دل من را در نماز گذاشته. نماز یعنی آدم بعد از یک ارتباط خسته کننده در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی، و علمی، حالا یک دفعه معشوق و اله اش صداش می کند و می گوید: در باز است، بیا. عایشه می گوید: پیغمبر با ما حرف می زد، گپ می زد، گفتگو می کرد، اذان که می شد انگار غریبه می شد حتی با صمیمی ترین دوستانش. اذان که می گفتند پیامبر اصلا مثل یک دختری که الان گفتند نامزدت آمده یک دفعه نه پدر حالیش است، نه مادر حالیش است، نه خواهر حالیش است، نه دوست حالیش است، می دود و می رود، می گفت پیغمبر این جوری بود. مثل یک آدم عاشقی که دلتنگی شدیدی دارد، اذان که می گفتند گاهی وقتها پیامبر می نشستند در مسجد، یکی از مستحبات بسیار موکد همین است که انسان قبل از اذان بیاید در مسجد بنشیند. شهید دیروز آقا امام مجتبی علیه السلام فرمود: از علائم غفلت این است که یک نفر مسجد نرود. مسجد را ترک کند. اهل مسجد نباشد. واقعا یک نفر غفلت دارد. مسجد میکده یک مومن است. مسجد محل بزم یک مومن است. یک انسان حقیقی است. یک موقع پیامبر می نشست بی تابی می کرد. مثلا یک کسی که بی تاب است می گوید کی زنگ می زند. این گوشی اش را نگاه می کند و می گوید: پس چرا زنگ نمی زند! چرا پیام نمی دهد! پس چرا تلفن نمی زند! پس چرا نمی آید! بعد بی قرار می شد. وقت اذان که می شد می گفت: «ارحنا یا بلال». بلال بلند شو همه مان راحت کن. اذان بگو نفس راحت بکشیم. راحت شویم. حالا ببین چی می فرماید؟ می فرماید: «حبب الی صلوة» خدا نماز را معشوق دل من، محبوب دل من کرده. باز می فرماید: «کما حبب الی جا طعام» خدا برای اینکه بچه غذا بخورد و نمیرد، شیر مادر و سینه مادر را آغوش مادر را برای بچه خیلی شیرین کرده. غذا را خوشمزه قرار داده برای آدم ها خداوند. انواع میوه ها، انواع غذاها، انواع سبزیجات، گوشت ها، سیفیجات، خدا همه را خوشمزه قرار داده تا افراد از آن لذت ببرند و نیاز بدنی شان را تامین بشود. ضعیف نشود. می فرماید: همان طور که خدا برای یک گرسنه غذا رامحبوب کرده، با اینکه همیشه هم دارد می خورد، دیشب هم در هیئت قورمه سبزی خورده، ولی امروز اگر برود خانه و مادرش قورمه سبزی درست کرده باشد، این تا بو به او می خورد، کلی معده اش ترش می کند آماده است برای خوردن این قورمه سبزی. کیف میکند یا چای که صبح خورده، عصر خورده، کلاس قبلی هم خورده ولی اگر بیرون برود ببیند روی میز چای گذاشتند، دوست دارد بخورد. می فرماید: همان طور که خدا برای گرسنه غذا را محبوب کرده، نماز را برای من محبوب کرده و بعد می فرماید: « الی ضمان الماء» همان طور که نوشیدن و آب برای تشنه محبوب کرده، -آدم وقتی تشنه است آب چقدر برایش جذابیت دارد! حالا مثلا این آب هم آب نباشد، شربت باشد شربتهای دیگر باشد، طعم های دیگر داشته باشد و آدم بیشتر دوست دارد بخورد. بعد می فرماید که «ان الجائع اذا اکل شبه» گرسنه وقتی غذا می خورد سیر می شود دیگر غذا نمی طلبد. «و ان ضمان اذا شرب روی» آدم تشنه وقتی نوشیدنی می خورد سیراب می شود دیگر نمی خورد. بدنش جذب ندارد. می گوید: آب می خوری، شربت می خوری؟ می گوید: نه دیگر. میلم تمام شد. آن شهوت و میلم تمام شد. آن هیجانم تمام شد. آن حرص زدنم تمام شد. بعد می فرماید: « و انا لااشبع فی الصلوة» من هیچ وقت از نماز سیر نمی شوم. خدا رحمت کند مرحوم میرزاآقا قاضی علی را، می گفت: خدایا اگر ما در قیامت نماز نخوانیم پس چکار کنیم؟ او با بهشت که سیر نمی شود. او آن ارتباط عاشقانه بدنی با خدا را می خواهد. چون می دانید نماز چه جوری است. اگر کسی نماز آموزش دیده باشد؛ نماز یک نحو ارتباط بدنی عاشقانه است با خداوند تبارک و تعالی که حالا حضرت توضیحش را در خود بحث می گوید. نحوه ایستادن یک رابطه بدنی است تا قنوتش، تا رکوعش تا سجده اش که سر گذاشتن روی پای خداست و فوق العاده جذابیت دارد. فوق العاده عاشقانه است نماز. تشهدش، کلماتی که انقدر عاشقانه چیده شده، بی نظیر است نماز. بعد خدا می داند بعضی ها نماز واجب سیرشان نمی کند، اشتهایشان برای رابطه زیاد است. مثل دو تا معشوقی که می گویند مثلا ده دقیقه وقت دارید با هم حرف بزنید. بعد سیر نمی شوند. دوست دارند این ده دقیقه، پنجاه دقیقه شود. بعد خدا می آید چی می گذارد؟ نماز مستحبی ها را گذاشته، نوافل را گذاشته برای کسی که عاشق است، بیاید در خلوت های خصوصی. از حالت واجبات دیگر دربیاید. نمازهای واجب را می گویند در جماعت بخوانید. خیلی هم کش ندهید. اصلا خوب نیست نماز واجبش را ... نه اینکه تند بخواند. آن غلط است. ولی خیلی طولانی نخواند این را. به خصوص اگر کسی وجود دارد اطرافش. یک موقع خصوصی است حالا اشکال نداشته باشد. ولی در جمع نباید آدم نمازها را خیلی طولانی بخواند. تند که حق ندارد بخواند اما خیلی طولانی هم نه. ولی وقتی به مستحبات می رسد. چون خصوصی است و عاشقانه، می گوید آن جا برو صدبار بگو: ایاک نعبد و ایاک نستعین، سجده ها طولانی، رکوع ها طولانی، چون یک هم آغوشی کاملا خصوصی است. پیامبر می فرماید: من هیچ وقت از نماز سیر نمی شوم. هر کس شبیه پیغمبر است، هر کس که می فهمد آدم است، هر کس بلوغ انسانی دارد، می بیند که نمی تواند مسجد نیاید. شما الان جوانهایمان را نگاه کنید. بچه هایمان را نگاه کنید، بچه 4 سالش هست، 5 سالش هست، مامان برویم مسجد، دختر بچه سه سالش است اذان که می گویند مسجد بروم. چی می خواهی در این مسجد، در خانه نشستی، می گوید نه. من یادم هست پسر خودم به قدری به مسجد علاقه داشت برود، در همه نوبت ها، آن موقع که من ماموریت می رفتم، مسافرت می رفتم، یکی از دوستان می آمد این را از خانه برمی داشت، هلاک می شد اگر نمی رفت. باید ظهرها، شب ها صدای اذان که به او می خورد، باید ظهرها و شب ها مسجد می رفت. یکی از دوستانم می آمد زحمت می کشید که وقتی مسجد می خواست برود، این را هم با خودش می برد. بچه در مسجد آرامش پیدا می کرد. یک بچه سه چهار ساله. پس الان بچه ها چرا علاقه دارند در فضاهای معنوی، مذهبی، هیئت باشند؟ برخلاف اینکه خانواده ها فکر می کنند اینها اذیت می شوند، اربعین شما نگاه کنید بسیاری ، من دیدم امسال بچه ها با اعتصاب غذا، بچه های 5ساله، 6ساله، 7ساله، 8 ساله با گریه مدام شبانه روزی، با قهرکردن، با اعتصاب غذا پدر و مادرشان را وادار کردند بیایند بروند در آن راه سخت اربعین و بعد هم می گویند سال دیگر هم می آییم. آدم تعجب می کند چطور این بچه 4ساله، خیلی از بزرگ ها فرار می کنند، اربعین بهانه می گیرند و نمی روند، این چه جوریه که انقدر عاشق اربعین هست، عاشق حرم است، گرما، سختی، ولی بچه ها عاشق ترند. چون فطرت شان پاک تر است، آلودگی شان کمتر است، برای همین بیشتر عاشق نماز، مسجد، حسینیه، عزاداری هستند. پدر مثلا می رود نیم ساعت سینه می زند، خسته می شود. بچه می بینی از صبح تا به حال ده تا هیئت رفته. از ایستادن 3 ساعت 4ساعت سینه بزند، خسته نمی شود. اصلا آن سینه زنی برایش یک سماء است، یک رقص است برایش، و اساسا خود سینه زنی ما در هیئت هایمان یک سما معنوی فوق العاده است که آدم را از طبیعت خارج می کند. برای همین هم است هیچ جای دنیا عزاداری و سینه زنی ترک نمی شود. امسال دیدید در آمریکا مسیحیان، در انجیل هم داریم در آخرالزمان مسیحیان سینه زنی می کنند. و می روند در حرم کسی که آنجا همه مردم سینه زنی می کنند و ما این اتفاق را در اربعین هم می افتد. امسال در آمریکا خود مسیحیان می آمدند در خیابان ها و می خواندند و سینه می زدند. چقدر طراوات روحی و فکری پیدا می کنند اینها، چقدر خلسه معنوی پیدا می کنند، حالت معنوی. نماز این است به شرطی که انسان بفهمد چی می گوید. یک ذره اش هم باشد اثر دارد. نباشد در صف جماعت شرکت بکند، از روح جمعی امام جماعت بقیه مومنین قدرت می گیرند. برای همین نمازهای ما نمازهای فردی نیست. می گوییم: ایاک نعبد و ایاک نستعین. یعنی عبودیتمان جمعی است. امام جماعت نمازش را با همه هدیه می کند، اشتراک می گذارد، مؤمنین وقتی نماز می خوانند نورانیت شان به اشتراک می گذارند. برای همین در زیارت آل یاسین در شرحش توضیح دادم. به مباحث کانال مراجعه کنید زیارت آل یاسین. شما وقتی می خواهی با امام زمان حرف بزنی، امام زمان می داند تو به این احتیاج داری و می فهمی تو آدم هستی، چون به چشم آدم نگاه می کند، می گوید وقتی با من حرف می زنی، بگو السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، سلام من به قیامت، به نشستنت. یعنی شریک می شوی با امام در قرائت امام. قرائت چی دارد شرحش را در مباحث کانال بروید ببینید. استغاثه های جمعه ها شرح زیارت آل یاسین. «السلام علیک حین تقرء و تبین» «حین تصلی و تقنت» موقعی که نماز می خوانی و قنوت می کنی. حضرت می گوید بیا در نماز من. در آن حالت من به من سلام کن و با من یکی شو. در نمازم خودت را به من برسان. بیا در نماز من شرکت کن. ما اگر ندانیم آدم هستیم نمی فهمیم این کلمات یعنی چی! چرا امام زمان که زیارت عاشورا انشا کرده ، زیارت آل یاسین را می گوید تو بیا بگو «حین تقوم» در قیامت من با تو شریک هستم. در قیام تو، چون قائم است دیگر، در قیام تو با تو سهیم هستم. «السلام علیک حین ترکع و تسجد» آقا من قربان آن رکوعت بروم، قربان آن سجده ات بروم. من هم همان رکوع را دوست دارم. من هم همان سجده را دوست دارم. چون می دانم رکوع تو و سجده تو کامل ترین رکوع و سجده ای هست که یک انسان می تواند به جا بیاورد. و عاشقانه ترین رکوع و سجده است. لذا خودم زورم نمی رسد چنین رکوعی را به جا بیاورم. چنین سجده ای را به جا بیاورم. اما می آیم با تو یکی می شوم. امام تو را دعوت می کند. چون تو تویی، تو فرزند او هستی. تو انسان هستی. زن و مرد نیستی. تو را دعوت می کند به رکوع خودش. تو را دعوت میکند به سجده خودش. به قنوت خودش که با حضرت بالا بیایی.
انسان وقتی از عشق کردن یک عاشق هم لذت می برد، در آن عشق با آن سهیم می شود. در آن عشق با آن سهیم می شود. لذا حضرت می گوید بیا در حالت های من پیش خودم باشید. امام بچه هایش را بی نهایت دوست دارد. می گوید بیا در حالت های من. مثل پدر و مادر متعهد که بچه شان را مسجد می برند. بچه شان را هیئت می برند. ممکن است بچه ظاهرا از هیئت چیزی نفهمد اما چرا مشارکت می کند و اوج می گیرد و بزرگ می شود.
انشالله جلسه بعد اگر عمری بود و خدا توفیقی داد می خواهم یکی دو تا دیگر روایت بخوانم راجع به نماز و برویم سراغ «و اما حق الصلوتک» این که حق نماز چیست، آقا امام سجاد علیه السلام فوق العاده راهکارهای زیبایی دادند برای اینکه حق نمازمان را بجا بیاوریم.
والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین