زندگی زیبا؛ جلسه سیزدهم
بحثمان را در شرح رساله حقوق امام سجاد (ادامه میدهیم. حق چشم را تمام کردیم. الان میخواهیم در مورد حق پا و دست سخن بگوییم. حضرت میفرمایند: «وَ أَمَّا حَقُّ رِجْلَيْکَ فَأَنْ لاَ تَمْشِیَ بِهِمَا اِلَی مَا لاَ یَحِلُّ لَکَ وَ لَا تَجْعَلَهُمَا مَطِيیَتَکَ فِی الطَّرِیقِ الْمُسْتَخِفَّةِ بِأَهْلِهَا فِيهَا فَاِنَّهَا حَامِلَتُكَ وَ سَالِكَة بِكَ مَسْلَكَ الدِّينِ وَ السَّبْقِ لَكَ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ» فوق العاده هست این فرمایش امام سجاد . تمام اعضای بدن انسان مثل سایر کمالاتی که انسان دارد، چون انسان یک سلسله کمالات جمادی دارد، اموالش هستند، دارایی های دنیایی او هستند. کمالات گیاهی دارد که بدن او هستند، دست و پا و چشم. یک سلسله کمالات حیوانی دارد که شئون حیوانی او هستند و کمالات علمی او و کمالات معنوی او، این پنج دسته. ما الان در رحم دنیا هستیم؛ یعنی دومین رحمی که واردش شدیم، از رحم دوم، اول دنیا به اینجا آمدیم یعنی از آنجا وفات کردیم و به اینجا متولد شدیم، از اینجا هم وفات می کنیم؛ یعنی انتقال کامل پیدا می کنیم به رحم برزخ. فعلا در اینجا هستیم. در رحم دوم یعنی دنیا، مثل رحم اول همه امکانات باید صرف تولد سالم باشد. این را قرآن صریح گفته: «یوم لاینفع مال و لابنون الّا من اتی الله بقلب سلیم» بنابراین تمام نه فقط دست و پا یا بدن، بلکه همة قوای انسان باید صرف تولد سالم او باشد، امانت است و وسیله است. امانت خداوند و یک وسیله است برای اینکه ما را به تولد سالم به برزخ برساند. اینجا امام سجاد یک معجزه ای کرده و آن این هست که تمام آن نعمت ها را تفکیک کرده برای ما و دارد دونه دونه می شمارد که هر کدامشان چه حقی به گردن ما دارد. می فرماید: پای شما حقش این هست که از پاهات برای رفتن به جایی که حرام است، استفاده نکنی. رفتنش حرام هست استفاده نکنیم. اجازه ندهی پاهای تو، تو را ببرد به جایی که نباید برود، آن ها رو به استخدام نگیری برای رفتن به جایی که خدا راضی نیست. این حق پاست. در مورد همه اجزا و همه اعضای بدن، قیامت این سوال خواهد شد. نصّ قرآن است؛ «إن السّمع والبصر والفؤاد کلّ ذلک کان عنه مسئولا» گوش، چشم، قلب و همه بخشهای بدن انسان از او سوال میشود که با این پا کجا رفتی؟ این پا را چگونه ازش استفاده کردی؟ امام سجاد می فرماید که: با آنجایی که خدا راضی نیست با پاهات نرو، حق پات این است، حرمت بگذار به پات محترم بشمار پاهات را و تحقیر نکن بدنت را. چون در روایت داریم اعضای بدن با انسان سخن میگویند و از انسان میخواهند که از آنها درست استفاده بوده، لذا انسان باید حرمت بگذاره و احترام بگذاره به بدن خودش و این نعمت های بی نظیری که هیچ چیز نمیتواند جای آن را بگیرد، هیچ جایگزینی برای اون نداره و قیمت ندارد و نمیشود ارزش گذاشت، اونقدر زیاده، این نعمتهای بزرگ الهی را حرمت بگذارد و عزیز بشمارد و در جایی که خدا راضی نیست باهاش نرود. بعد می فرماید که: «ولا تجعلهما متیّیتک فی الطّریق المستخفّه باهلها» جاهایی که اگر بروی تحقیر میشوی، نبر این پاهایت را که یک جایی که بعد باعث حقارت خودت و کوچکی خودت بشود. حالا این حقارت هم در بخش دست حضرت این را توضیح میدهد؛ این حقارت هم حقارت دنیایی دارد برای انسان که با پاهاش یک جایی رفته که نباید می رفته، یک جاهایی قدم گذاشته که نباید می رفته و هم حقارت آخرتی برای انسان دارد. همه اینها برای این هست که انسان قیمت خودش را نمیشناسد، اگر انسان بخواهد از بدنش درست استفاده بکند، راهش این هست که به خودشناسی برسد، قیمت خودش را بشناسد و حیفش بیاد چشمش را به هر چیزی بیاندازه و گوشش را به هر چیزی بسپاره و یا از دست و زبانش برای هر کاری استفاده کند، هرز نکنه پای خودش را، بالاخره این پا یک کاربرد دارد در آخرت، این پا قرارِ در صراط حرکت بکند، این پا قرارِ شما را به بهشت ببرد. اگر تضعیفش کنیم این پا را روی صراط می لرزد، پا باید قوی باشه و بتواند ما را مثل برق از صراطی که سه هزار سال راه در جهنم نه روی جهنم، در جهنم هست بتواند ما را مثل برق رد بکند به گونه ای که به هیچ وجه احساس نکنیم که جهنم بود، سوزاننده بود. این پا باید حرمت گذاشته بشود بهش، هرزش نکنیم، خرابش نکنیم. چون این پا میخاهد ما را از این صراط به این عظمت رد بکند. پس حرمت بگذاریم آن را تثبیتش بکنیم، محکمش کنیم. دعای هنگام وضو که میخوانید چی میگویید در مورد پا؟ چقدر مهم است؟ این پای من را خدایا محکم کن سر صراط، قوی کن این پای را. لذا حضرت می فرماید: آنجایی که تحقیرکننده است نرو، آنجایی که حقارت میاره بای انسان یعنی بعدا این پا با این حقارتی که بهش دادید، با این ضعفی که بهش دادید، نمیتواند روی صراط محکم حرکت بکند، سریع حرکت بکند، نمی تواند ما را تا بهشت راهنمایی بکند و ببرد این پا. لذا می فرماید که: اونجایی که تحقیر میشی نرو، وقتی که حقارت میآید یعنی که انسان باید خودش را بشناسد، انسانی که قیمت خودش را می دونه، میدونه که جاش نه تنها در بهشت، بهشت که جای کوچیکی برای انسان، بالاتر از بهشت راه دارد، باید روابط خودش را تنظیم کند با این و اون، خانه هر کسی پا نگذارد، هر جایی نرود، هر جایی دعوت شد ارزیابی کنه که اصلا قیمت من چقدره؟ حضور من در آن مجلس چه جوری هست؟ من نرم یک جایی که اونجا دیگه روم نشود چشمم به چشم مادرم فاطمه زهرا بیفتد، چون آنها همه جا احاطه دارن بر ما هستند، نرم یک جایی که روم نشه جلوی امام زمانم، نروم یک جایی که اشک امام زمانم را در بیارم، نروم یک جایی که خشم خدا شامل حالم بشود. آدمی که قیمت دار، هرز نیست بدنش، هر کاری با این بدن انجام بدهد و هر جایی برود، کسی که خودش را میشناسد، حقیقت خودش، قیمت خودش، جایگاه خودش و اینکه قراره کجا برود، این انتخاب می کند؛ آیا رفتن من به آنجا صلاح هست؟ نیست؟ از قیمت من، از شئون من کم نشود. پام جایی نبردم که چشمم هم آسیب ببیند، قلبم هم آسیب ببیند، پام جایی نبرد من را که گوشم و بقیه ی اعضام هم آسیب ببینه اونجا، پا نگذارم یک جایی که باتلاق باشد، دام باشد و آتش باشد. اگر یک کسی قیمت خودش اومد دستش اون موقع هست که برای استفاده از بدنش بخل می ورزد، یعنی انتخاب می کند، بلدِ است که نه بگوید، این نه گفتن خیلی مهم است، تا وقتی قیمتت دستت نباشد، نمی توانی نه بگویی، تا دعوتت کنند هر جا پا میشی میری، این عروسیه. عروسی باشد. من مطمئنم اگه پا بزارم تو اون مجلس عروسی هزار تا بار آتشین باید بردارم، برای چی باید دعوت را اجابت کنیم؟ هر کس میخواهد باشد، آقا ناراحت میشن، خب ناراحت شند، بهتر از این هستش که خشم خدا، امام زمان ناراحت شود، فرشته ها ناراحت بشوند، مادرم فاطمه زهرا ناراحت بشه، ما عضو این خانواده هستیم، مادرم گفته اگر نیایی شیرم را حلالت نمی کنم، خب نکند، مادری که میآید انسان را به گناه دعوت می کنه باید وایسی جلوش، باید بتونی بهش نه بگی، مادری که میگه باید در چنین مجلسی پا بزاری، باید بیای، نیایی شیرمو بهت حلال نمی کنم، باید جوابی که آن گاوه داد توی آگهی، می گفت: مامان بستنیاش بهتره، شیرتو نمیخورم، باید اینجوری بهش گفت یا پدرم به من میگوید، نه اصلا، یا وسوسه شدم خانمم خیلی اصرار کرد، باید بریم حتما، خواهرم هست، ناراحت میشن، نه اونجا خشم خدا اونجاس، خشم اهل بیت اونجاست. وای از پدر و مادرها و شوهرهایی که خانوادشان را میبرند جهنم، دعوتِ به جهنم میکنند، وای از زنهایی که خلاف رضایت شوهرشون پا میزارند جاهایی که نباید پا بزارند یا در غیبت بدون خبر شوهر یا در جهالت شوهر یا با زور و قلدری و نارضایتی او پا میگذارند یه جایی که نباید پا بگزارند، زن و شوهر باید پشتیبان هم باشند، مرد زنش را راحت کند. بگه تو خیالت راحت باشه از طرف من به همه فامیلهات بگو که شوهرم اجازه نمیده، بعضی از مردها اونقدر حقیرند، از خدا حیا نمیکنند، از امام زمان حیا نمیکنند، از فرشته ها حیا نمیکنند، هم خودشون پا میزارن هم زن و بچه شان را، اگر هم خودشون پا نزارند به فامیل میگن که نه من اجازه میدم کاری ندارم، خودش نیمده، وایسا پشت خانوادت، بگو که من اجازه نمیدم بیان اونجا، خودمم پا نمیزارم، همسرمم اجازه نمیدم، بچه هامم اجازه نمیدم، من گفتم نیاد، زن هم میتواند از پشتیبانی شوهرش استفاده کند. شوهرم راضی نیست، خدا هم راضی نیست من بیایم.
امیرالمؤمنین فرمود: «من بخل بدینه جلّه» کسی که بخل میورزد در دینش، دینش را فاسد نمی کند بخیله که دینش لطمه بخوره این آدم در دنیا و آخرت پیش خدا و مردم بزرگ میشود. «جلّ» یعنی عزیز میشود. روایات متعدد را که شما ببینید یکی از چیزهایی که شخصیت انسان را خیلی بزرگ میکند در چشم مردم، حتی در چشم دشمنان و در چشم بدخواهان نه گفتن است. نه در دیدن، نه در شنیدن، نه در خوردن، نه در رفتن جایی، نه در گرفتن چیزی، این که انسان یاد بگیرد نه بگوید. مثل یک زن باردار که دائما برایش نه داریم. وقتی برنامه می نویسیم شما میگید الان مثلا معجون تقویتی می نویسیم خیلی هم خوبه بدن را خیلی قوی می کنه، طبع ها رو متعادل می کند برای ذهن، برای فکر، حتی من برنامه می نویسم که این معجون را حتما با شیر بخورند همه. ولی وقتی نوبت زن باردار میشود میگه چیه؟ نه، فلان غذا، فلان دارو نه، اگر باردارید نه، نه اش یه زن باردار میره بالا. به حرمت آن جنینش. ما هم خودمون جنینیم در رحم دنیا ما هم باید احتیاط داشته باشیم، ما هم باید بخل داشته باشیم، هی می گوییم فلانی بدش میاد ناراحت میشه، بابام ناراحت میشه، مادرم ناراحت میشه، اون یکی بدش میاد ناراحت میشه، رئیسمون ناراحت میشود، خب ناراحت شود. وقتی که خشم خدا برات مهم نشد، نارضایتی امام زمان، مادرت فاطمه زهرا، فرشتگان الهی که باهات هستند، حرمتشان را نگه نداشتی، جلوی همون فرشته ها پا میزاری یک جایی که نباید بری خود اون فرشته ها را هم با خودت میبری، نتیجه این میشود که مورد غضب قرار میگیری، هم در دنیا ذلیل میشی، ذلیل کسانی میشویی که به خاطر آنها پا روی ارزشهات گذاشتی، خدا این کار را میکند، این سنت خداست بخاطر هرکس که گناه می کنی خدا تو را پیش همان شخص خارت میکند و ذلیلت میکند، پیش همان کس بی ارزش میشی، پیش همون کس، پیش همان کس بی ارزش میشوی، حجاب. حجاب زنان یک «نه» هست، یک «نه» بزرگ به همه فسادها و تباهی ها، به همه هوس ها. دانشمندان غربی، شما ببینید ویل دورانت چی میگوید، دانشمندان غربی چی میگویند؛ یک زن مسلمان با حجابش عزت و بزرگی پیدا، دشمنان ما هستند اما خودشان این را میفهمند؛ یک زن مسلمان با حجابش نه میگه، بزرگ می کنه خودش رو و حرمتش بالا میره، عزتش بالا میرود. شما ببینید در یک جامعه ای که حتی آدم های فاجر و فاسد و متجاوز وجود داره به چه کسایی تجاوز میشود، به چه کسایی تعرض میشود به چه کسایی متلک گفته میشه، نگاه بکن آدم ببیند که آن همان حجاب اون بهش عزت میدهد، همان حجاب او به او قدرت میدهد، همون حجابش بهش عظمت میدهد. «نه گفتن» یک کار بزرگ است، نه گفتن قیمت آدم را پیش خدا خیلی بالا میبرد، انسان به تعداد نه هایی که به جهنم و جهنمیان میگوید پیش خدا عزت پیدا میکند، به تعداد منع های خودش عزت پیدا میکند، شرافت پیدا میکند و آنجاهایی که هرزه راحت چشمش گوشش، بدنش همه چیش رو اشتراک میذارد و آلوده میکند پیش خودش تحقیر میشود، پیش فرشته ها تحقیر میشود، پیش خدا و خانواده آسمانیش هم تحقیر میشود، پیش همان جهنمی ها هم تحقیر میشود، این ذات است، خدا اینجوری آفریده اصلا، همون جهنمی ها هم تو را کوچک میشمارن، همون جهنمی ها هم به تو میگن تو هوسبازی با اینکه که خودشون تو اوج هوسبازی هستن، همون جهنمی ها تو رو مسخرت میکنند و کوچکت میشمارند، عزتت، شرافتت پیش اهل دنیا کوچک میشود، اما یک جایی که همه میگویند آره یه نفر میگوید نه، آن شخص همه جا بزرگ است، حتی تو چشم اون گناهکارها هم بزرگ است، بهش حسودی میکنند، ممکنه علیه اش حرف بزنند یا کاری کنند اما در باطن خودشان تحسینش میکنند، در باطن خودشون این بزرگه و قویه، آنهایی که میخواهند اعتماد بنفس بیشتری پیدا کنند قدرت پیدا بکنند، قائده اش این هست که با «نه شروع بکنند. خیلی از عزیزان میان میگویدن که ما اصلا اعتماد بنفس نداریم، ضعیف هستیم، روحیه مان ضعیفه، اراده مان ضعیفه، باید با یک فشار شروع بکنید، با یه فشار، آن فشار چیه؟ نه گفتن، اولش سخته، اولش تلخ است. خدا رحمت کنه آیت الله حائری مثال خوبی میزند. میگوید مثل یک بادکنکی هست که اولش میخوای باد کنی زور زیادی باید بزنی. دم اولیه باید زیاد باشه تا این اتساع پیدا کند و از اون حالت تنگی دست بردارد ولی وقتی باد رفت توش ظرفیتش راحته و با یک نفس معمولی هم میتوانید باردارش کنید و هوا توش بفرستید و بزرگش کنید، روح انسان اینجوریه اولش تو توبه کردن، در قطع ارتباط با جهنم یه ذره سخت است؛ ولی وقتی فشار اولیه رو بهش میاری بعد میبینی که اِ همین بود؟ همین بود؟ چقدر خوب شد چقدر راحت شدم. چون بلافاصله آدم بزرگ میشود، اصلا لذت «نه گفتن» جادرجا با بزرگی برای انسان میاد، اِ بزرگ شدم، اِ رشد کردم، قوی شدم، یکبار گفتم پا در آن مجلس نمیزارم، انسان وقتی به ناخودش میگه نه، بلافاصله خدا خودش را قوی میکند. انسان وقتی به بخش حیوانیش نه میگوید، بخش انسانیش جا در جا احساس عزت، بزرگی، قدرت، شادی میکند. یه کسی که بین گناه و دنیا یکی را انتخاب میخواهد کند، آنکه گناه رو انتخاب میکنه جادرجا در همان مجلس گناه هم که داره لذت میبره، حقارت و غم پنهان داره اذیتش میکند، احساس آلودگی، احساس تاریکی، احساس اینکه دارم جنایت میکنم در حق خودم و دیگران، همان لحظه آن حقارته میاد سراغش، تو گناهم ها، وسط لذت گناه، عذاب وجدان، سرزنش، حقارت، تلخی دارد، ولی وقتی فشار اولیه رو میاره به خودش و میگوید: نه و محکم می ایستد، همانجا لذت پیروزی رو میبره. احساس بزرگی میکند، احساس کمال میکند، بهش پیشنهاد رشوه دادن قبول کرده، پول دیگری رو پیدا کرده تو کیف کسی بوده، پیدا کرده پول مردم گذاشته تو جیبش، دارد مصرف میکند، ولی احساس حقارت احساس کوچکی دائما باهاش هست در گناه؛ اما این از این پول میگذره، پول را برمیگردونه به صاحبش، از آن رشوه صرف نظر میکند، لذت بزرگی و پاکی و محبوبیت در زمین و آسمان نقد خدا بهش میدهد، همان نقد میفهمد که چه بزرگ شده، نقد میفهمد چقدر عزیزه، پاکی خیلی لذت دارد، خیلی آرامش میارد پاکی برای انسان، آنجایی که انسان ناپاکی میکند، هر وقت یادش میاید تحقیر انسان را خفه میکند. هر وقت یادش میاد و این مربوط به همه هست، همه ابعاد وجودی انسان.
شما در ماه رمضان به شکمتون نه میگید با اینکه حلاله اما دم افطار، قدرت، لذت میاد سراغتون. یه دختر بچه ای اولین سالش بود میخواست روزه بگیرد. این مثلا غروب تابستان آمد به من گفت که دیگه طاقت ندارم می خواهم بروم روزه ام رو بخورم شما چی میگین اجازه میدید من برم این کار رو بکنم؟ گفتم که اگر صبر بکنی خدا تا چند ساعت دیگه یک جایزه ای بهت میدهد که خیلی لذت میبری و خوشحال میشوی، گفت: پس صبر میکنم، بچه تشنه اش بود خیلی، بچه نه ساله، دختر بچه نه ساله، تحمل کرد، من داشتم با پدر و مادرش برنامه ریزی میکردم این سختشه مسافرش بکنید. هر روز یک مسافتی ببرین روزه اش رو بخوره برگرده. اینقدر اذیت نشود، دیگه ندیدم این را، ندیدم و چند روز بعد مادرش گفت: اون چیزی که شما بهش گفتین، آمد موقع افطار گفتش اینقدر حالم خوبه که فردا حتما مادر باید بیدارم کنی سحری. اگر هم بیدارم نکنید بدون سحری میگیرم، ببین بچه به چی رسیده، آن احساسی که پیروز شده، موفقیته، آن لذت روزه گرفتنه، بقدری برای این بچه شیرین بود که تقریبا اکثر روزهای ماه مبارک رمضان را روزه گرفت. در روایت داریم مؤمن دو موقع خوشحاله روزه دار؛ یکی موقع افطار یکی قیامت همینه. چون لذت غلبه ی بر باطل، غلبه ی بر شیطان، غلبه ی بر نفس؛ هجده ساعت اراده رو بهش تحمیل کردین، تربیتش کردین. این لذت پیروزی خیلی شیرینه، برای همین آدم وقتی که اون یک روز اول مثل بادکردن بادکنکه است، فشار داره ولی از فردا میبینی راحتتر میشود. روزه گرفتنه براش راحتتر میشود، اولش اینجوریه، نماز خوندن هم همینطوره. آنهایی که میخان نماز بخونن روزهای اول یه مقدار احساس سنگینی دارند، کسایی که میخوان با حجاب بشوند، یه ذره اول کار میبره اذیتم میشند اما بعدش دیگه می افتد در شادی و شیرینی و قدرت و شرافت و بخشهای دیگه. آنکه میخاد خمس بدهد، همینجوری هست. اولش سختشه از مالش دست برداره اما همین که عفونت را از مال خودش پرداخت میکنهد می بینه راه برکت اصلا باز شد تو مالش بعد میره بجای بیست درصد خمسش من دیدم تا پنجاه درصد اموالشو میده کیف می کند و بیشتر هم درآمد پیدا می کند، برکت بیشتری پیدا می کند، آنکه کشاورزه، دامداره و زکاتش رو میده همینطوره. همه اینها رو دارم مثال میزنم که بدونیند اول کار طبیعت غر میزنه، نق میزند؛ نمیخواهم، نمیتوانم، تو باید بتونی به او نه بگویی، وقتی بهش نه گفتی به عشق خدا، به عشق خودت؛ به عشق خود حقیقی ات، به عشق خود جاودانه ات، شما وقتی بهش آره میگی داری خود حقیقی ات و ابدیتت رو از دست میدی، داری شرافت دنیا و آخرتت را، آرامش دنیا و آخرت و شادی دنیا و آخرتت را از دست میدهی. وقتی بهش میگی نه، جلوش می ایستی، اولش ممکنه هم خودت هم طبیعت گراهای دیگه مسخره کنند، اذیت کنند، نق و غر بزنند. «ان الذین اجرموا کان من الذین آمنوا یضحکون؛ مجرمین همیشه مؤمنین را مسخره می کنن.» قرآن می فرماید: «فاصبر لحکم ربک؛ بخاطر حکم پروردگارت صبور باش.» عزتت افتخارت این هست که داری زیر نظر مربی به بزرگی خدا رشد پیدا می کنی، آدم وقتی حرف مربیش رو گوش می کنه با هیچ کس دیگه کار نداره، میگه مربی من الله هست و من زیر نظر یه مربی با این عظمت دارم تربیت می شوم، اینکه سرنماز دائما میگن هی این رو یادآوری کنین برای این هست که وقتی در مقابل عظمت مربی، عظمت بی نهایت مربی خودت خم میشویی، لذتش را اینجا میبری که خم میشی میگویی: «سبحان ربّی العظیم» خیلی مهم است؛ منزه است ربّ عظیم خودم، ببین چقدر بزرگ میشوی، میگی من بی صاحب نیستم، من بی مربی نیستم، بی تربیت نیستم، زیر نظر یک ربّی به بزرگی خدا دارم تربیت میشوم، ربّ عظیم خودم است، یعنی خودم خیلی بزرگم که یک همچین ربّی دارم، من دارم تربیت میشوم در باشگاه خدا. بله باشگاه ها هر باشگاهی شما برین این احکام رو داره، «حلال، حرام، واجب، مستحب، مباح، مکروه»، هر باشگاهی تو هر رشته ای وجود داره، و تو کاری نداری که بقیه چی فکر میکنند و چی میگویند، من زیر نظر این مربی هستم این مربی برای من اینجور برنامه ریزی کرده، این مربی یه طوری داره برنامه ریزی میکنه که من در آینده شبیه خودش بشوم، و به بزرگی خودش تربیت بشم. هدف خلقت انسان در باشگاه دنیا همینه دیگه، انسان آمده تو این باشگاه دنیا به بزرگی مربی خودش تربیت بشه، لذا میگه سرنماز حتما یادآوری کن که تو شاگرد منی، بگو که من مربی تو هستم، کیفش را کن، لذتش رو ببر: «سبحان ربیّ العظیم» اما وقتی که رو سجده میروی، سجده سر گذاشتن روی پای خداست، دیگه داستانش فرق میکند. حضرت فرمود: سرت رفته روی پای خدا، اونجا بگو: «سبحان ربّی الاعلی و بحمده» در سجده ربّ، اعلی میشود. در رکوع، رکوع چیه ربّ شما؟ عظیمه ولی در سجده چیه؟ اعلی هست. چقدرم کیف داره آدم سر میذاره روی پای خدا و خودش را معرفی میکند و انتساب میدهد خودش را به خدا و خدا را به خودش انتساب میدهد: «سبحان ربی الاعلی» چقدر کیف داره، من یه ربّ به این بزرگی دارم، ربّ اعلی دارم، آدم بی صاحبی نیستم، آدم بی برنامه ای نیستم، من دارم رویش میکنم، دارم شبیه میشوم، دارم قدرت پیدا میکنم، دارم تربیت میشوم زیر نظر این مربی. لذا میگوید همیشه این یادت باشد که توی باشگاه هستی، همیشه حواست باشد یک مربی به بزرگی الله بالا سرته، ربّ توست، لذا مربی برای بدن شما برنامه ریزی میکند. شما کلاس موسیقی هم میرین برای بدن شما برنامه ریزی میکنند چه برسد کلاسهای ورزشی، میگه اگر بخوای بخونی یا بنوازی باید دستت اینجوری باشد، تمرین بدهی به دستت، مثلا میخواهی نی بزنی باید بروی فلان دندونت رو بکشی، طرف رفته دندونش رو کشیده، شوخی که نیست میگه برو دندانت رو بکش که بتونی نی را درست بزنی، برای بدنت برنامه ریزی میکند مربی، غذات باید اینجوری باشد، هیکلت باید اینجوری باشد، تربیت باید بشوی. یک شغل میخواهی شما بری. مهماندار هواپیما میخوای بشی میگه که اصلا با این وزن ما قبول نمی کنیم. با این وزن قبول نمی کنیم. باید بروی وزنت رو بتراشی تا بتوانی به عنوان مهماندار قبول بشوی، میخای بروی باشگاه ورزشی همینطور میتراشنت. هر چیزی نمیتوانی بخوری، هر کاری نمی توانی بکنی، حالا تو میخواهی موجودی بشوی به عظمت انسان کامل، میخواهی انسان کامل بشوی «أسئله أن یبلّغنی المقام المحمود لکم عندالله؛ من آن مقام پسندیده ای که شما پیش خدا دارید رو میخوام.» میخواهی به این بزرگی رشد بکنی، معلومه نمیتوانی هرز باشی، خیلی جاها نباید آره بگی باید نه بگی، قدرت نه گفتنت رو باید بیاری بالا، چون قراره شبیه میخواهی به بزرگی فاطمه زهرا بشوی که امام ائمه است، امام ائمه است، الگوی امامانِ، مادرته، تو میخواهی به مادرت ملحق بشوی، نمیخواهی به این ملحق شی؟ قرار نیست تو بهشتش کنار خودش تا بی نهایت باشی؟ اگر نمیخواهی اون یه بحث دیگه است، ولی اگر قراره با اینها زندگی کنی شما بله ما باید خیلی جاها نه بگیم. لذا حضرت می فرماید: پاتو یک جایی که تحقیرت میکند مواظب باش با پات جایی نری که تحقیرت میکند.
«پا را مرکب خودت قرار نده در راهی که سبب کوچکی و پستی تو بشود. زیرا که این دو پا تو را حمل می کنند و سیر میدهند، مرکب تو هستند در مسیر دین»، دین یعنی چی؟ یعنی مجموعه ی قوانینی که ما رو شبیه مربی مون میکنه، این دینه، مجموعه قوانینی که ما رو به بزرگی انسان کامل تربیت میکنه تا ابدیت نه تا دنیا. تا ابدیت تو رو همراه معصومین میکند، یعنی دین، قانون داری تو بی قانون نیستی. دیگه چی؟ در مسیر دین و سبقت گرفتن در کارهای خوب تو را حمل میکنند. این پاها پس از پاهات استفاده کن برای سبقت و سرعت به جاهای خوب، به جاهای خوب، پایت را درست استخدامش کن، محکمش کن، این کجا تو پاشی بیای تو گلزار شهدا، وسط این همه امامزادگان عشق، کسانی که تک تکشون ذخایر عالم بقاء هستند. هر یک دونه شون برای انسان یه عظمته. بعد بیای وسط هزاران رفیق آخرتی باهاشون انس بگیری، اینکه از خونت پاشی بیای پاتو بزاری و تونستی کنار این قبرها قدم بزاری، بری این ور اون ور، این کجا یا اون جا که پاتو بذاری که شیاطین هستند، شیاطین و جنهایی که ولت نمیکنند بعداً، از تو خواب میان سراغت تا تو خونت اذیتت میکنند. خودت را و خانوادت را آزار میبینی دائماً، حتی تو خوابت هم دیگه از دست اینها راحت نیستی. تا اینکه انسان پاشود بیاد کنار اولیاء خدا بیادکنار شهدا. پاتون را عادت بدید به حرم، مسجد، حسینیه، حرمها، جاهایی که اولیای خدا هستند، مثل همین جا مثل همین تخت فولاد عزیز خودمان، بهشته، یک تیکه از بهشت هست. اصلاً عادت کند پاهاش ببرتش این ور اون ور، اصلاً انس بگیره با مکانهای بهشتی. یه موقع میبینی در شهر، یک امامزاده هست مردم میگن شهرمون امامزاده داره، میریم اونجا مراجعه میکنیم، اینجا شما وقتی پا میزارید میاید، هزاران امامزاده داره، یکجا دفن هستن همشون، بعضی هاشون به تعبیر پیغمبر از انبیاء بالاتر هستند. فرمود: «علماء امّتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» بعضی از اولیای خدا و علما و شهدایی که اینجا هستند واقعاً از بسیاری از امامزادهها قویترند بزرگتر هستند، اینها امام فرمود: ذخایر عالم بقاء هستند، هر کدام اینها باب الحوائجه، هر کدام اینها قدرتند، رفیقند، همانی که سر نماز خدا دائماً میگوید که از خدا بخواهد که با اینها رفیق شوی با اینها باشی. «صراط الذین انعمت علیهم»؛ صدیقین، شهدا، صالحین و علمایی که بعضی از انبیاء بالاتر هستند، اینها همه اینجا جمعاند، یه میکده قویه اینجا، اینجا جایی هست که انسان سرور دارد، جشن دارد وقتی میاد وارد اینها میشود از اینکه این همه دوست خدا بهش داده اصلاً تنها نیست، نه دوستهایی که بدبختند الان خودشون تو فشار قبرند، خودشون گرفتارند، خودشون قبرشون پرِ جهنمه، نه، دوستهایی که هرکدامشون از اولیای خدا هستند، هر کدامشون باب الحوائج اند، تک تک اینها حاجت میدهند، این همه رفیق قدرتمند و پاک انسان دارد، ثروت یه شهرِ این، شرافت یه شهرِ، این را انسان قدر بداند، پامون را عادت بدیم ما رو ببره جاهای خوب، عادتش بدیم، حرمت بگذاریم به پامون.
این هم در مورد پا. بماند حق دست که ان شاءالله جلسه بعد در خدمتتان خواهیم بود. «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»