زندگی زیبا؛ شرح رسالهی حقوق امام سجاد
اعذوبالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
سلام و درود و رحمت و خیرات و برکات اللهی برهمه ی شما عزیزان، هدیه به محضر مقدس امام محمد باقر علیه السلام صلوات بلندختم بفرمایید.
بحثمان درباره ی رساله ی حقوق بود. اولین حقی که خواندیم حق خدا بود و که عبودیت هست. درمورد حق دوم امام علیه السلام حق خودمان را مطرح می کنند که بعد این حق را تفکیک می کنند. میفرماید که «اما محقق نفسک علیک ف.....طاعه الله فدوعدی الی ...و الی سمعک حقه و الی بصرک حقه و الی یدک حقه و الی رجلک حقها و لی یدک حقها ولا رجلک حقها و الی بطنک حقه و الی فرجک حقه تستطعینوا علی ذلک» میفرماید که حق خودت به خودت این هست که از همه ی قدرت هات و نیروت استفاده کنی، همه ی سعی خودت را بکنی، همه ی تلاش خودت را بکنی که خدا بهت داده که خودت را در مسیر طاعت خدا قرار بدهی و بعد میفرماید که بنابراین حق زبان و گوش و چشم و دست و پا، شکم و فرج، اینها را همه را بپردازید و از خدای تبارک تعالی کمک بگیرید. مسئلهی اساسی اولین قسمت از این بحثِ حق این هست که حضرت فرمود: «اَن تسطوتی اها فی طاعه الله» تمام تلاشتت را به کار بگیر که در مسیر طاعت خدا قرار بگیری. یه قاعده و فرمول هست که خیلی به ما کمک میکند در فهم موقعیت خودمان در نظام دنیایی و حرکتمان به سمت ابدیت و جاودانگی و حیات جاودان، آن این است که رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست. یه فرمول که صدها قانون ازش استخراج میشود. فقط فرمول مادره این. یکی از آن فرمول های فرعی که از این قاعده استخراج میشود، بحث انواع تولدهاست. یعنی همانطور که ما از رحم مادر به دنیا شش نوع تولد داریم: تولد سالم، تولد سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص، معلول. از رحم دنیا به ابدیت، ملکوت و آخرت هم ما شش نوع تولد داریم. آدمها با یکی از این شش نوع تولد وارد نظام برزخی میشوند یا سالم میروند، سالم یعنی چی؟ یعنی دقیقا با شرایط زیستی بهشت روحشان هماهنگی کامل دارد. یا سالم قوی هستند. یعنی سابق هست. (السابِقون السابِقُون) از بقیه مومنین خیلی بالاتر هستند که از درجات ویژه ای و امکانات ویژه ای آنجا برخوردار هستتند. یا ضعیف هستند که اینها می روند به برزخ مثل بچه ای که الان ضعیفه میبرنش در درستگاه نگه اش میدارن تا بعد به مادرش ملحق بشود، انسان در برزخ بعضی ها ضعیف اند. باید مدت ها در برزخ آموزش ببینند تا اجازه داشته باشند به مرحله ی بعدی راه پیدا کنند. بدون آن تقویت ها امکان پذیر نیست. مثلا یکی از چیزهایی که اگر کسی بلد نباشد، نداند، ضعیف باشد، آنجا نگه اش میدارند تا به او آموزش بدهند، قرآن هست. خیلی از انسان ها هستند انسان های مومنی هستند، خوبند، مومن اند، عمل هم میکنند اما قرآن بلد نیستند و این یک نقیصه است. یه ضعیفی هست که باید باشد. لذا حضرت میفرماید "هیچ مومنی نیست که از این دنیا بره و قرآن بلد نباشد مگر او را در برزخ نگه میدارند و تعلیم قرآن میکنند." این یکی از آن چیزهایی هست ضعف هایی هست که انسان اگر داشتته باشد، آنجا نگه اش میدارند. نمی تواند برود، ملحق بشود به بهشت. البته بهشتش را می بیند، شرایطش را می بیند؛ ولی نمی تواند برود، آنجا باید باشد، دوره ی تقویتی خودش را طی بکند تا ملحق بشود آنجا. بعضی ها نه، ضعیف نیستند، مریض هستند بیمار هستند. اگر بیمار باشد، بسته به تعداد بیماری، نوع بیماری ، شدت بیماری، باید بایستد درمان شود. درمان هم فقط در جهنم صورت میگیرد. حالا بیماری ها انواع و اقسام دارد. کوتاه مدت، بلند مدت، چند جور هست. بیماری هایی که الان موضوع بحثمان نیست. اگر مریض باشد. بعضی ها هستند که مریض نیستند یا ناقص اند، یا معلولند. ناقص ها عضو کم دارند، معلولها ممکن است عضو اضافه داشته باشند و آزار دهنده باشد. بنابراین آنجا نمیتوانند به راحتی ارتباط برقرار کنند. مثل کسی که اینجا دست ندارد، پا ندارد، چشم ندارد، گوش ندارد، تا وقتی که زندگی میکند، آزار می بیند. بعضی از آدمها ناقص یا معلول میروند که اینها سه گروه هستند: کفار، مشرکین و منافقین. این سه گروه ناقص از دنیا میروند. سالم نمیروند. بقیه ی شیعیان تولد ناقص یا معلول ندارند؛ ولی تولد بیمار ،خدایی نکرده، ممکن است داشته باشند. جنین وقتی میخواهد شکل بگیرد، نطفه وقتی میخواهد شکل بگیرد، اول این نطفه با سلول تخم، تخمک زن لقاح پیدا میکند و سلول تخم را تشکیل میدهد. بعد حرکت می کند میرود جایی که قرآن ازش تعبیر میکند به (قرار مکین). جایی در رحم مادر قرار میگیرد که آنجا محکم است، استحکام دارد، دیگه نمی افتد. سفت و محکم آنجا قرار می گیرد. جایش که محکم کرد شروع به رشد کردن میکند. ولی اگر جایش محکم نباشد به (قرار مکین) نرسد، ممکن است سقط بشود. ممکن است یه هفته بعد، دوهفته بعد، چهارهفته بعد، شش هفته بعد بیفتد. آدمها در رحم دنیا هم باید همین کار را بکنند. آدمها باید در رحم دنیا خودشان را به جایی محکم ببندند که حرکتشان نسبت به آخرت تضمین بشود. بی مبالات نباشند. شل و ول نباشند. نحوه ی ارتباطاتشان را نسبت به حیاط جاودانه به گونه ای تنظیم کنند که زندگیشان شل و ضعیف نباشد. دوستان مناسب، وضعیت خانوادگی شان را تنظیم کنند، وضعیت عبادی شان را تنظیم کنند، لقمه شان را تنظیم کنند، شغلشان را تنظیم کنند. برنامه هایی که به آنها قدرت و رشد میدهد نسبت به تولدی که قرار است به برزخ و ملکوت پیدا کنند، برنامه داشته باشند، مربی داشته باشند، استاد داشته باشند و با قاعده زندگی بکنند که به موقع درست برسند. برای همین مهم ترین مسئله برای انسان قبل از هر نیاز دیگری نیاز به طاعت است. اینکه در مسیر طاعت خدا بیفتد. یعنی آدم مطیعی باشد. چون جلسه ی قبل گفتیم خدا میفرماید:"من جن و انس را خلق نکردم مگر (الا لیعبدون). (لیعبُدون) یعنی عبودیت من را داشته باشند. حرف من را گوش کنند. هدف از خلقت این است انسان اطاعت بکند خدا را. برای چی عبادت بکند؟ اطاعت ما چیش میرسد به خدا؟ توضیح دادیم. شما در همین شهر اصفهان که برید، دهها باشگاه می بینید. باشگاه های ورزشی ، فنی، حرفه ای، هنری. در همه اینها مربی وجود دارد. هرکس میخواهد کمال آن مربی را بگیرد باید برود ثبت نام بکند آزادانه با اختیار، هزینش را بپردازد، وقت بذارد، مهارت های آن مربی را گوش بدهد اول ببیند چی میگوید آن مربی، بعد یواش یواش شبیه چی میشود؟ شبیه رب خودش میشود، شبیه مربی خودش می شود. یکی شد آشپز خوبی شد، نقاش خوبی شد، خطاط خوبی شد، راننده ی خوبی شد، بنّای خوبی شد، معمار خوبی شد، خیاط خوبی شد. درس خونده. ولی چه جوری میشود یک حیاط خوب هم به استادش میرسد؟ از طریق چی؟ اطاعت. هر چقدر اطاعت بیشتر میکند، بیشتر شبیه مربی اش میشود. خدا هم میفرماید: من کارگاه هستی رو راه انداختم برای شما که شما اطاعت کنید تا چی بشوید؟ تا شبیه من بشوید. به بزرگی ما. برای همین هم ما در زیارت عاشورا به معصوم می گوییم ما میخواهیم مقام شما را داشته باشیم. چون ما آفریده شدیم که با معصوم و هم درجه ی آنها محشور شویم. این مهم است، با هم بخونید «اسئلهُ ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من از خدا میخواهم همان مقامی که شما پیش خدا دارید، مقام پسنیدیده ای که دارید، همان را میخواهم. لیاقت هم همان هست. برای همان به دنیا آمدم. خداوند از روح خودش در انسان دمیده، روح خدا شوخی نیست. نور خدا، همان نور محمد (صلی الله علیه وآله) است. وقتی از جنس اهل بیت هست، شما میتوانید، مثل جنینی که تشکیل میشود از اسپرم و تخمک مادر شبیه خودش میشود. بنابراین وقتی روح ما و حقیقت ما از اهل بیت دمیده میشد در بدن ما، در کالبد ما، لیاقت ما هم هست که به مقام آنها برسیم و این توان را خدا در تمام انسان ها نهاده. چه جوری میتوانیم برسیم؟ میگوید برو مربی ات را پیدا کن. مربی کیه؟ ربت کیه؟ خدا میگوید: من رب شما هستم. مربی تان من هستم. «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم» عبودیت بکنید اطاعت بکنید ربی که خود شما را خلق کرده. برای چی؟ برای اینکه لیاقت شما این هست که شبیه من بشوید. شبیه خانواده ی خودتان بشوید. اهل بیت یک اسمی در قرآن، داشتند. اسمش چی بود؟ خلیفه الله. یک اسم دیگرش داشت: مثل اعلی؛ یعنی عالی ترین نمونه از خدا. ما اینقدر جایگاه داریم پرواز بکنیم. اینقدر. ولی اگر ما خودمان را نشناسیم همان کمالات جمادی، نباتی، گیاهی یا حیوانی یا نهایتا کمالات عقلی و علمی هست. بریم دکتر بشوم، مهندس شوم، عالم شوم، فکر می کنم این دیگر اوج رشد هست. درحالی که این اصلا هیچ پروازی صورت نمی گیرد. هیچ پروازی صورت نمیگیرد. پرواز زمانی صورت میگیرد که شما مقام انسانی را بشناسید و بعد برای مقام انسانی شروع کنی به کار کردن و پرواز کردن. این را اول باید اعتماد بکنید، اعتقاد داشته باشید، خودسازی بکندی به این مقام خودت. پس خداوند خودش را قرار داده به عنوان مربی ما. رب ما. لذا در قرآن دائما به ما تذکر میدهد که من رب شما هستم. رب، رب، رب، رب. صدها بار این کلمه تکرار شده. مردم با خدا از جنبه ی خدا بودنش مشکل ندارند. همه ی مردم خدا را قبول دارند. خوب و بد قبول دارند. مسلمانها این هفتادوسه فرقه همه میگویند خدا را قبول دارند میگویند خدا را دوست داریم. مسیحی ها میگویند ما خدا را قبول داریم دوست داریم. یهودی ها می گویند، زرتشتی ها می گویند. ولی مشکل مردم با خدایی خدا نیست. مشکل مردم با چیه؟؟ با ربوبیت خداست. خدا را به عنوان الله و خالق قبول دارند؛ اما به عنوان ربّ قبول ندارند. به عنوان رب نمی پذیرند. رب یعنی چی؟ یعنی مالک مدبر. تدبیرات خدا و مربی بودن خدا را نمی پذیرند. لذا حاضر نیستند زیر بار خدا برند. میگویند دوسش داریم. خدا خوبه. دوسش داریم. ولی کار به کار ما نداشته باشد که چه جوری غذا بخور، چه جوری غذا نخور. چی نگاه کن، چی نگاه نکن. چی بپوش چی نپوش. با کی ازدواج کن با کی ازدواج نکن. خدا نباید کار به ما داشته باشد. دین نباید کار به ما داشته باشد. نباید برای ما تعیین تکلیف کند. پس تو چه جوری میخواهی رشد بکنی، اگر مربی نداشته باشی. تو به بزرگی این بزرگی آفرینش شدی. پس مربی میخواهی به بزرگی خودت. ربی لازم داری به بزرگی خودت. خدا میگوید من رب شما هستم. من رب شما هستم. من شما را به این بزرگی خلق میکنم . (رب عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی ) بنده ی من من را اطاعت کن ، من تو را مثل خودم قرار میدهم. لذا مومنی که نجات پیدا میکنند به بهشت میرسند در بهشت اینطور نیست که بروند یه جا لم بدهند و بگویند آی برای ما این را بیارید، آن را بیاروید. این را می خواهیم آن را میخواهیم. نه خودشان اراده میکنند و آفریده می شوند برایشان. همانجا که خوابیدند همانجا که نشستند. هر چی اراده میکنند مثل خداوند تبارک تعالی. هر چی اراده میکنند همان حقیقت است. انسان به اینجا میرسد. (وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ) آنجا هر چی دلت بخواهد و هر چی چشمت لذت ببرد، وجود دارد. «مَآ تَشَآءُونَ»، «مَآ یَشَآءُونَ» هر چی بخواهند هر چی بخواهید هر چی بخواهد آنجا خلق میکند خودش را. خودش آنجا می آفریند. انسان برای این مقام خلق شده. بنابراین اگر بخواهد زیر نظر هر مربی رشد کند، غلط هست. باید یه مربی داشته باشد که با استعداد انسان سازگاری داشته باشد. یعنی با استعداد بی نهایت طلبی انسان سازگاری داشته باشد و اگر قرار باشد یک مربی داشته باشیم به بزرگی خودمان چه کسی میتواند مربی ما باشد؟ خدا و اهل بیت. اهل بیت هستند که تجلی کامل خدا هستند و میگویند آن بی نهایت که تو میخواهی بهش برسی ما هستیم. لذا در جامعه ی کبیره میگیم چی؟ (فمعکم معکم لا مع غیرکم.) ما همراه شما میتوانیم فقط باشیم. فقط با شما میتوانیم باشیم نه با غیر شما. هرکس ربی غیر از خدا و معلمی و مربی غیر از اهل بیت انتخاب کند، به خودش توهین کرده. به قیمت زندگی نکرده. خودش را تحقیر کرده و خسارت زیادی بعدا میبیند. پس باید یاد بگیریم که سبک زندگیمان را به گونه ای تنظیم بکنیم که با دستورات خدا و اهل بیت علیه السلام کاملا تطبیق بکند. آنجاهایی که اختلاف هست بین ما و خدا ، و بین ما و اهل بیت علیه السلام کنار بزاریم. چون شما نمی توانی به مربی دستور بدهی. مربی بهت میگوید من میگویم پارچه را اینجوری ببر، تو نمیتوانی بگویی من دلم میخواهد اینجوری ببرم. مربی میگوید این غذا را اینجوری باید بپذیی، می گوید من دلم میخواهد یه جور دیگر بپزم. آن غذا نمی شود. هر چی مربی میگوید همان را باید گوش بدهیم. بنابراین وقتی خداوند میگوید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» مگر اینکه من را عبادت بکنید. این اطاعت یعنی چی؟ یعنی شما باید شبیه خدا بشید. جن و انس را نیافریدم مگر اینکه به کمالات من برسید. اطاعت کن تا شبیه من بشوند. در هر جای کره ی زمین هم همینطور هست. یعنی شما با هزاران رشته ی فنی، حرفه ای، هنری، علمی، مهندسی هرکسی که قراره به هر مهارتی برسد، از طریق چی میرسد؟ از طریق اطاعت. باید مربی شو اطاعت بکند هر چی مربی بگوید، بگوید چشم. تا شبیه این مربی بشود. حالا تو هر رشته ای که میخواهد باشد. پس اگر در بخش انسانی، نه بخش جمادی، حیوانی ، عقلی، در بخش انسانی که بخش فوق عقلانی بود ، بخش فوق تجرد هم انسان هم بخواهد به آن کمالات لایق خودش برسد که قلبش آرامش پیدا بکند، هم آرامش و شادی دنیا را داشته باشد و هم آرامش و شادی آخرت را باید از اطاعت از دین خدا، دین خدا چی بودش «کتاب الله و عترتی» پیغمبر فرمود. من شما را ترک میکنم دو هدیه ی گرانبها میذارم برای شما. یکی چی بود؟ کتاب خدا، یکی هم عترتم. حالا غدیر نزدیک هست. ان شاالله همه سعی کنند غدیر را خوب دریابند و در مراسم غدیر حضور داشته باشند. مراسم غدیر را بزرگداشت داشته باشند و هر کاری که میتوانند برای این جشن بزرگ که جشن انسانیت هست. غدیر یعنی جشن معرفی متخصص معصوم به انسان ها. پیامبر میگوید هر کس میخواهد رستگار بشود این علی و این علی مثل خود من هست. «من کنت مولا فهذا علی مولا».
اگر علی علیه السلام در راس کار میماند و بقیه ی ائمه، الان جامعه ی ما یک جامعه ی صد درصد اسلامی بود و سعادتمند، ثروتمند، بدون مریض، بدون دعوا، بدون جنگ، بدون طلاق همه چی داشت. ولی چون متخصص معصوم حذف شده و ما هم کوتاهی کردیم در نگهدار آنها، ما محرومیم از اون نظر. باید تلاش بکنیم که این یکی که زنده بوده را سراغش برویم و ان شاالله مقدمات ظهورش را فراهم بکنیم و بیاریم ان شاالله که بالای سر همه ی ما بماند. پس اطاعت خدا یک امر عقلی است که واجبه؛ مثل اینکه در همه ی رشته ها اطاعت مربی لازم است. خدا میگه من مربی شما هستم. (اعبدوا ربکم خلقکم) عبادت بکنید آن ربی که شما را خلق کرده. فرمولش را هم میگوید به شما. «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا» از نظر آیین کی از خدا بهتره. آیین خدا را رعایت بکند. همه چیز را خلق کرده همه چیز را میشناسد، بهتر از همه میشناسد. من چرا آیین خدا را رها بکنم و بروم آیین کسایی که جاهل هستند به من، به جهان، به روابط بین انسان ها، هیچی نمی دانند. شما یه نفر سراغ دارید غیر از خدا و معصوم آگاهی حقیقی به جهان داشته باشه؟ بزرگترین دانشمندان را بیارید الان ببینید مثلا یه دونه مولکول را کامل شناختند یا نه؟ اتم را کامل شناختن یا نه؟ نه. ولی متخصص معصوم همه چیز را میداند. هیچ ندانمی نداره، هیچ نداره، همه چیز را خدا بهش تعلیم کرده، میداند. بنابراین آن که میخواهد نجات پیدا کند به معنای حقیقی، رستگار شود به معنای حقیقی، کسی هست که کاملا به دستورات خدا و اهل بیت عمل میکند. آنها را الگوی خودش قرار میدهد و کمتر از آنها را الگوی خودش قبول ندارد. (ایاک نعبد و ایاک نستعین) ما فقط دستورالعمل را از تو میگیریم و فقط از تو کمک میخواهیم. بنابراین سبک زندگی ما باید سبک زندگی الهی باشد. اگر میخواهیم واقعا به حقوق خودمان، چون حق ما، ما این هستیم: ما بخش جمادی، گیاهی، حیوانی عقلی نیستیم، قبلا ثابت کردیم. این چهار تا کمالات انسانی نیستند، کاملات ابزاری هستند برای بخش انسانی که عاشق خداست و میخواهد شبیه خدا بشود، میخواهد خلیفه الله بشود، میخواهد به این مقام برسد. پس اطاعت واجب هست. لذا قیمت تو اطاعت هست و این نکته خیلی مهم هست که میگوید. حق خودت بر خودت این هست که خودت را به طاعت خداوند وادار کنی. اگر خیانت بکنی به خودت و طاعت خدا را از خودت بگیری میروی زیر یوق اطاعت افرادی که جاهل و مریض اند. امام حسین علیه السلام می فرماید: انسان با طاعت و معرفت خداوند بی نیاز از بقیه هست. (ایاک نعبد و ایاک نستعین) چرا؟ چون من میخواهم به بزرگی تو تربیت بشوم. هیچکس غیر تو نمیتواند من را به بزرگی این تربیت کند. پس فقط تو. پس فقط تو خدا. فقط شما اهل بیت. جامعه کبیره چی میخوانیم (فمعکم معکم لا غیرکم) فقط شما، فقط شما و نه غیر شما. این شعار یک آدمی هست که خودش را شناخته، قیمت خودش دستشه، شرافت دارد و حاضر نیست سبک زندگیش را از کسی غیر خدا و اهل بیت بگیرد؛ لذا تلاش میکند که در تمام مسائل مربوط به زندگی اش شبیه اهل بیت شود. تا چه اتفاقی بیفتد؟ تا خلیفه الله شود، به کمال محبوب خودش برسد. لذا وقتی شما در زیارت عاشورا به امام اینجوری خطاب میکنی. زیارت عاشورا حدیث قدسی هست. خداوند چون تو را به این بزرگی آفریده، به کمتر از رسیدن به مقام معصومین برای شما راضی نیست. می گوید حق تو این است با معصومین و هم درجه ی معصومین محشور بشوید. به امام حسین هم بگو «وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَاللهِ» من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را میخواهم. همیشه هم در زیارت عاشورا می گوییم. اگر بفهمیم چی داریم می گوییم. حالا اگر بخواهیم به آن مقام برسیم باید چیکار کنیم؟ در خود زیارت عاشورا جواب میدهد. میگوید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» خدایا من طرز زندگی، محیا یعنی سبک زندگی، حیات. سبک زندگی من را سبک زندگی اهل بیت قرار بده. و مرگ من را مثل آنها قرار بده. ما زندگیمان راحت هست. میفهمیم تکلیف داریم بلاتکلیف نیستیم. پوچ نیستیم، پوچ آفریده نشدیم. رب داریم، مربی داریم، قانون داریم، کتاب داریم، روش زندگی داریم. سردرگم هم نیستیم. هی تقلید این و آن را نمی کنیم. فردا این شلوار مد هست، فردا این پیرهن مد هست، فردا این رنگ مد هست، فردا مد هست که مثلا جهیزیه اینجوری باشد، فردا مد هست که شوهر اینجوری بکنیم. فردا عروسی اینجوری باشد، ....یک دفعه می بینیم یه عالم مد و مد و مد آمده در زندگی ما، زندگیمان دارد متلاشی می شود، چون همه اش میخواهیم خودمان را با یه سری چیزها که هیچ ارزشی عقلانی و دینی ندارد، خودمان را هماهنگ کنیم. حتما فلان لباس را بپوشم، حتما موبایم را اینجوری باشد، حتما خانه ام اینجوری باشد، حتما ماشین هم اینجوری باشد. حتما باید غذا اینجوری داشته باشم. سختگیری. سختگیری. بنابراین انسان از این جهت بجای اینکه مسابقه بگذارد با انسان ها به پیش گرفتن به اهل بیت مسابقه میذره در بخش های جمادی. بیشتر کی پول دارد. با باجناق با خواهر با برادر با فلان فامیل با داداش یا این غذاها، خونه ی ما باید باشد. یا مثلا خونه ی ما باید آجیل داشته باشد. چی داشته باشد، چی داشته باشد. اینجوری. این یه آثارش هست که باید این مسیر را طی بکند. وقتی که شما سبک زندگی الهی را در پیش نگیرید. مقلد این و آن می شوید. بقیه باید هی بهت خط بدهند. بقیه باید برات تعیین تکلیف کنند. تو میشی یه آدم بی شخصیت، بی برنامه که روش زندگی ندارد. باید ببیند در اینترنت در فضای مجازی چی مد هست. مد را کی تعیین میکند؟ چه کسانی تعیین میکنند مد را؟ دشمنان ما تعیین میکنند. بعد برای ما ولن تایم می گذارند. ما هم دنبال ولن تایم باید بریم خرس بخریم، یه عالم روابط نامشروع زن و مرد باز میشود سر این ولن تایم که اصلا مال ما نیست. بابانوئل میگیرند، کریسمس میگیرند الان واسه همانها. رسمای الکی. اینقدر رسمای بیخود و غیرشرعی ما داریم که حد ندارد. این باعث میشود روند رشد ما روند طبیعی نیست. روندی که میتواند به سرعت ما را برساند به هدف خلقت، نیست. چرا؟ چون ما دائما درگیر این رسم و رسوم هستیم. مثلا شما نگاه کنید ما در ازدواج چقد رسم های غلط داریم. مثل مهریه سنگین. حضرت میفرماید: مهریه ی سنگین حتما کینه می آورد. آقا مهریه را سبک بگیر. شما که نمیخواهی دخترت را بفروشی که. قیمت هر دختری به مهریش نیست. توهم این کار را ایجاد میکند که قیمت یه دختر به کمالی هست خارج از کمال وجود خودش، کمال جمادی آن هم. پست ترین کمال. یعنی هر چی مهریش بالا باشد دختر کمالش بیشتر دختر؟ نه. پیغمبر میگوید قیمتش کمتر میشود. چون کینه می آورد. چون مخالف دستور خداست. بدتر میشود. دیگه چی؟ جهیزیه. جهیزیه هم یه مصیبتی هست. در کله ی ما کردن که دختر باید جهیزیه بدهد. کجای دین گفته دختر باید جهیزیه بده؟ کجا هست الان؟ یه جایی سراغ دارید؟ نه، جهیزیه یه سری ابزار خونه است، پدر مادر، پدر دختر، مادر پسر، پدر پسر، مادر دختر، اعضای خانواده باید کمک بکنند یه چند تا لوازم خانه، اینها بگیرند، اینها میخواهند بروند سر خونه زندگی، خونه شان را فراهم بکنند، و وسایل خونه شان را حالا یه سری لوازم را پسر بدهد یه سری را دختر. پیغمبر چیکار کرد؟ پیغمبر پول مهریه را نقد از امیرالمومنین گرفت. گفتش که علی چی داری. فرمود من اسب دارم. شمشیر دارم. سپر دارم. زره دارم. پیغمبر فرمود: اسب و سپر و شمشیرت را که لازم داری اما تو چون پشت نمیکنی به دشمن، زِرِهِت را لازم نداری، برو بفروش. فروخت پول را داد به رسول الله,. حضرت از آن پول جهیزیه خرید. پس پول جهیزیه را کی داده؟ داماد داده. حالا الان هم لازم نیست بگوییم همه مردها باید بروند جهیزیه بدهند، همه باید مشارکت بکنند. این هم خرافه است که افتاده که خانواده ی دختر باید جهیزیه بدهد. نه. یه مقداری را، کار خوبی هم هست که این سالها رسم شده که مشارکتی میخرند. یه بخشی را داماد میخرد، یه بخشی را کی؟ خانواده ی عروس میخرند. دعوا هم نیست. ننگ هم نیست که دختر جهیزیه اش را خودش تهیه نکرده. وظیفه ی مرد هست که او هم کمک کند. کمک کنند که یک ازدواج آسان.
چند روز پیش یه خانمی آمده بود که گریه گریه که برای دخترم الان خواستگار آمده ولی الان آمادگی نداریم. بعد از مدت ها دخترم الان سی سالش هست، سنش هم بالا رفته. خواستگار آمده که با هم خوبند و میسازند ولی من الان آمادگی ندارم. گفتم که حالاآمادگی یعنی چی؟ گفت حالا میخواهیم شیرینی اش را بخوریم، عقدشان بکنیم الان هیچ پولی ندارم. گفتم من با یکی از دوستان صحبت میکنم، سی چهل تومن به شما وام بدهند و مراسمتان را برگزار کنید... گفت: سی چهل تومن؟ برای مراسم عقد؟ برای شیرینی خوردن؟ گفتم آره مگه چیه؟ گفت نه بابا من حداقل باید صد میلیون تومن برای پسر هدیه بخرم. چی میخواهی بخری؟ باید طلا بخرم براش. حالا طلا حرامه بر مرد، این هم یه داستانی هست که ما دوباره در زندگیمان کارهای حرام میکنیم. مرد میره حلقه ی طلا انگشتر طلا برمیدارد، نامبارکی می آوره. پس ما در طاعت نیستیم. ما سبک زندگی الهی را نمیریم. ما برای خودمان یک سبک زندگی اصفهانی، تهرانی، شیرازی، ترکی، عربی افغانی، ایرانی درست کردیم. با آداب و رسوم هایی که خودمان داریم. این طاعت خدا نیست.
من یادم هست یک بچه یتیم در تهران به من گفت من بابا ندارم تو میای بابای من بشوی؟ برای من خواستگاری برید؟ گفتم: آره. گفتم کجا؟ گفت اصفهان. پاشدیم اصفهان آمدیم و رفتیم نشستیم، دختره که همکلاسیش بود و میخواست. تا نشستیم. همین نشستیم، تا یه چای خوردیم، پدر دختره گفت: سند؟ گفت سند چی؟ گفت: سند یه چی باید بیاری. سند زمینی، خونه ای، چیزی به اسم دخترم بکنی تا ما بشینیم صحبت کنیم. پسر دانشجو، گفت اگر نیست بفرمایید برید. خوش آمدید. به همین صراحت. گفتم از کجا آمده همچین چیزی؟ داری با دخترت تجارت میکنی؟ با ناموست تجارت میکنی. وقتی حضرت میگوید مهریه ی زیاد کینه می آورد، برای چی داری دشمنی درست میکنی؟ اینها بعدا کارشان به جدایی، طلاق، نفرت کشیده میشود. اثر وضعی مهریه ی بالا یعنی زندگی دوام ندارد. مشکلات پیدا میکند. چرا دارید این کار را میکنید. خدا که اجازه نداده. اذن نداده. یه چیزهای من درآوردی. گفت صدمیلیون من باید داشته باشم تازه برای شیرینی خوردن. یعنی عقد هم نه. گفتم شما اگر صدمیلیون برای شیرینی خوردن تونه، عقدتون چقدره؟ گفت یک میلیارد لازم دارم. یه میلیارد میخواهد که عقد راه بندازد. از کجا آمده این داستان؟ این چیه این ماجرا؟ یه چیزه شرک آمیزه. معصیت. گناه ما آوردیم در زندگیها با این شرایط اینجوری. این دختر و پسری که میتوانند خیلی ساده با یه هدیه ی ساده محرم بشوند و بروند سر خونه زندگی، زندگی شان را شروع کنند، تلاششان را بکنند، خدا هم (یرحمکم الله من فضله) خدا حتما بی نیازشان میکند. ما می آییم یک عالم شرط میذاریم برای ازدواج ها، سن ازدواجها میرود بالا، ازدواجها برای پسر ممکن نیست، ازدواجها برای دختر ممکن نیست، ازدواج آسان نداریم. حالا خدا بیامرزه پدر کسانی که شرایطی را در شهرها ایجا میکنند، سالن هایی را رایگان در اختیار میذارند یا هزینه ی کمتر، برای جهیزیه ها یه مقدار کمک می کنند، یه ازدواج آسان، چقدر هم عبادت بزرگی هست این ازدواج آسان. چقدر عبادت باارزشی هست. خوبه انسان تا میتواند سخت نگیرد در ازدواج. آقا الان سربازه نمیتواند زن بگیرد. نه آقا، کی گفته نمیتواند ازدواج کنه؟ سرباز برود ازدواج کند که بهتره. برود حداقل عقد بکنند اینها بعد سربازی تخفیف هم میدهند به اینها، کاهش سربازی هم دارند. زودتر مرخص میشود. حداقل ظهرها ولش میکنند بیاد خونه، بعدازظهرها میرود کار میکند زندگی میکند. میرود هر جا، هر کاری هم باشد بدون نه کار میکند. دانشجو اصلا. دانشجو باشد. چرا سخت میگیرید؟ دانشجو باشد. نیاز به ازدواج دارد. ازدواجش را بکند درسش هم بعدا در خونه بخواند. برنامه ریزی داشته باشد. تنبلی نکند درسش هم بخواند، کارش هم بکند. چقدر ما، هزاران نفر داریم سال اول، سال دوم چهارم دانشگاه ازدواج میکنند، یه زندگی ساده تشکیل میدهند بعد پسره یه مقداری از واحدهایش را میره دانشگاه میزاره یه مقدارش هم میره یه جایی کار میکند. عشق خوبه محبت خوبه، سازگاری خوبه، سادگی خوبه. حضرت سلیمان علیه السلام فرمود: من همه ی زندگی، هم زندگی خیلی اشرافی، پادشاهی بودکه مملکتش را بقول قرآن هیچ پیغمبری هم بعد آن چنین تشکیلاتی ندارد. زندگی ملک سلیمانی، ولی میگوید من فقط شیرینی را در سادگی دیدم. سادگی. آدم ساده که میگیرد، تکلف که ندارد، زندگیش شاد میشود. زندگیش خوب میشود. ما همه اش سخت گیریم. هر چقدر شما سخت بگیری زندگی را شما فشار قبر بیشتری داری. به خودت سخت بگیری، به نفست، فشار قبر داری. به دیگران، به عروست سخت بگیری، فشار قبر داری. به دامادت سخت بگیری فشار قبر داری. به پدر و مادرت سخت بگیری، فشار قبر داری. عذاب دارد. برای چی سخت بگیرد برای دیگران. یه ازدواجی هست که میشود آسان انجام بشود. این همه ماها سختش میکنیم. حالا میخواهد جهیزیه بخرد ، پسره میگوید خانم برویم سر خانه زندگی، میگوید: نه. من جهیزیم کامل نشده. حالا چی میخواهی؟ من باید به اندازه دختر خاله ام، یک هم پُز او را بزنم و حالش را هم بگیرم و همچین بسوزونمش، باید یه ذره جهیزیه ی من یه ذره بیشتر از او باشد. مسابقه است. زندگی مسابقه ای و مقایسه ای. قرآن فرمود: هرکس مسابقه یا مقایسه داشته باشد، جهنمی هست. فهمیدی چی گفتم. هر کس مسابقه یا مقایسه بگذارد در زندگیش با دیگران، جهنمی هست. به بهشت راه پیدا نمیکند. ما حق نداریم خودمان را با هیچ کس، و هیچ کس را با خودمان مقایسه کنیم. من خودم هستم، اندازه ی وسع خودم هستم. چیکار داریم با بقیه. ماشینش را دیدی؟ خانه اش را هم دیدی؟ پرده شان را دیدی؟ این تلفنش خیلی، من باید تلفنم یه مدل از این بالاتر باشد. کفشم، عینکم باید، پیرهنم باید اینجوری باشد، کیفم باید مارک باشد، چادرم باید مارک باشد، مانتوم باید مارک باشد. همینجوری مسابقه رقابت. قرآن فرمود: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» ما بهشت را گذاشتیم برای کسانی که در دنیا خیال برتری جویی ندارند. یعنی نمیخواهند از بقیه جلو بزنند. من درس بخوانم، خودم را بکشم تا دکترا بگیرم تا از باجناقم که ارشده یه تیپ بالاتر باشم یه پله بالاتر باشم. خودم را بکشم دکترا ، فوق دکترا بگیرم. حالا او هم فوق دکترا. حالا چیکار کنم؟ برم یه بورس خارج از کشور بگیرم. اقلا بگویم ما خارج هم بودیم. با او م یه پزی بدهم با او یه فرقی داشته باشم. بزار خانه ام را ببرم مثلا پانصد متر بالاتر از خانه ی او در شهر. از این رقابت ها، از این علوها، از این برتری جویی ها. سر نمره، سر درس، سر رشته ی بچه ها، سر دانشگاه، سر لباس، سر اتومبیل، سر همه چی رقابت هست. کسی که رقابت دارد قرآن میگوید هرگز به بهشت راه پیدا نمیکند. بعضی رقابت ندارند حسش را دارند. قرآن میگوید من حسش را هم قبول ندارم. (لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ) نمیگوید: لا یعلون، میگه (لا یریدون) نمیخواهند. بهشت مال کسی هست که نمیخواهند از کسی جلو بزند. چرا یه جا خوبه جلو زدن سبقت گرفتن ، آن هم در عبادت خدا، اطاعت خدا. که آن هم مسابقه ندارد که. بقیه اگر از شما جلو بزند خواهر برادراتون هستند. (هو انت) هو انت یعنی همه خودت هستند. از کسی جلو نمیتوانی بزنی که همه خودت هستند. اصلا معلوم نیست ما جلو باشیم یا عقب. اصلا معلوم نیست. از کجا میدانیم. من الان آخوندم، برم بیرون یه خانم بی حجاب ببینم، بگم از او بهترم؟ تا بگویم از او بهترم، خدا غضبش من را میگیرد. یه آدم مشروب خور ببنم، بی نماز ببینم، بگم من از او بهترم؟ منِ روحانی، منِ استاد از او بهترم. تا گفتم از اون بهترم، خدا میگوید از کجا میدانی؟ از کجا میدانی از او بهتری؟ بابا من دینداری دارم، شریعت دارم. خدا میگوید: شریعت که دشمنای امام حسین (علیه السلام) همه شان نمازخوان، روزه بگیر و حج برو ، پنجاه تا حج رفتن آنها، بعضی هایشان تا پنجاه بار حج رفته بودند، امام حسین (علیه السلام) را کشته بودند. با شریعت، با نماز و روزه که نمیشود گفت چقدر کسی خوبه. شباهت، قرب به خدا مهم هست که ما هم نمیدانیم چیه. لذا امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر کسی گمان کند از یک نفر بهتره، (فهو مستکبرٌ) این آدم خودشیفته است، تکبر دارد، مستکبره. بنابراین مسابقه معنا ندارد. کیف بکنم من. تو چی کیف بکنی؟ کمالات جمادی، گیاهی، نباتی عقلی یا معنوی؟ من ده تا کربلا بیشتر رفتم. تو چندبار رفتی کربلا؟ دیدی بعضی ها چندبار رفتی کربلا؟ من دوبار ، سه بار خدا نصیب کرده رفتم کربلا. میگه من پنج بار رفتم. کیفم میکند. حالا تو پنج بار رفته باشی. بخوره تو سرت. چرا باهاش پز میدهد به بقیه؟ چندبار سوریه رفتی؟ هیچی. من چهار دفه سوریه رفتم. روزی چقدر قرآن میخوانی؟ هیچی. من روزی یه جز قرآن میخوانم. همیشه نمازم را اول وقت میخوانم. با دینداری میخواهد پز بدهد. ما اصلا حق مقایسه و مسابقه نداریم. آقا مسابقه ممنوع، مقایسه هم ممنوع. آرامش میاید در زندگی آدم، شادی میاید در زندگی آدم. مهر و عشق میاد در زندگی آدم. به شرطی که انسان مقایسه و مسابقه را کنار بذارد. حالا مراسم عقد باید آنجوری باشد، مراسم عروسی باید اینجوری باشد، باید حتما حرام باشد، باید حتما زن و مرد بزن و برقصند. تو نگاه هم قرار بگیرند، هزارتا زنای چشمی اتفاق بیفتد. باید چیز دیگر اینجوری بشود. باید برقصند، حتما باید بزن برقص باشد، حتما باید گناه بشد. حتما باید خون به جیگر امام زمان (عج الله تعالی) و حضرت زهرا (سلام الله) و بقیه ائمه بکنیم دیگر این هم جز واجبات عروسیه یا جشن تولده یا هرچیز دیگه ای.
یک خانمی پیش من آمده بود و میگفت من میرم تفریح، این طرف و آن طرف. تفریح میرم، کوه میرم، اونور میرم، سینما میرم. گفتم: کوه و سینما که اشکالی ندارد، معصیت نکن. گفت: مگر میشود استاد؟ آدم آنجا که میره نمیشد که. بهش گفتم که تو پدر مادر داری؟ گفت: آره. گفتم پدر ومادرت را دوست داری؟ گفت آره. گفتم اگر دوستات بگن یه روز میخواهیم بیایم خانه تان یه ذره مامانت را دست بندازیم بخندیم خوش بگذرانیم، حال بابات را بگیریم یه ذره مسخرش کنیم شوخی کنیم بخندیم خوش بگذرانیم. قبول میکنی؟ گفت: نه. گفت: کی جرات دارد مامان من را دست بندازه؟ گفتم که تفریح دیگر. میخواهند تفریح کنن با مامان تو، بابای تو. گفتم بیایند خودت را دست بندازند. گفت نه. گفتم تو چطور بابا ننه ات را حاضر نیستی کسی باهاشون شوخی کند، دستشون بندازه، چون میخواهند تفریح کنند بعد تو به قیمت این که خدا را به خشم بیاری، اهل بیت را به خشم بیاری، امام زمان (عجل الله تعالی) را به خشم بیاری میخواهی تفریح بکنی؟ این هم تفریح هست؟ ملائکه لعنتت کنند، لعنت خدا بگیرتت که بخواهی تفریح کنی؟ این اصلا خوش میگذره واقعا به آدم؟ چه خوش گذرونیه این واقعا؟ اینها بعدش یه عالم عفونت، گناه و معصیت، اعصاب خورد میاد در زندگی آدم. پس یادم نرود حق چیه؟؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمود: حق خودت به خودت این است که خودت را در طاعت خدا به کار بگیری. برو زندگی تو تضمین کن که طاعت خدا درش هست. بچه داری شوهر داری، زن داری، کار اقتصادیت، اول ببین خدا راضیه یا نه؟ این لقمه ای که داری میخوری، این تجارتی که داری میکنی، ببین حلاله؟ مال بقیه نباشد. نمیدانم خمسش به جا باشد. اگر کشاورزی زکاتش بجا باشد. حق امام زمان (عج الله تعالی)، حق بقیه، حق رحم، فک و فامیلا، پدر و مادر، فک و فامیلا، اینا لنگ نیستند در زندگی کسی. قرآن میفرماید: اگر میخواهید هزینه کنید اول پدر مادر. پدر مادر نیستند، خواهر و برادر، نیستند فامیلا بعد چهارمی راه خدا. چهارمیش در راه خدا. ولی تا وقتی که من الان پدر مادر خودم ماندن، خواهر برادر خودم لنگند، فامیلا پسرخاله، پسرعمو، دخترخاله، دخترعمو اینها لنگند زندگی هاشون، من چطور بیام بگویم آره من نمیدانم به این حسینه ده میلیون، صد میلیون، کمک بکنم. اولویت ندارد. بعدا هم گیری قیامت. ترتیب دارد، قاعده دارد، فرمول دارد، می گوید اینها را باهم باید بفهمید اینها را. سبک زندگی یعنی این. طاعت یعنی این. هر چی خدا گفت. خانم وظیفت نسبت به شوهرت اینهاست. تمامه. چشم. آقا نسبت به زنت این وظایف را داری. چشم. وظایف جنسی، وظایف عاطفی، وظایف کلامی. وظایف معنوی، وظایف اقتصادی، وظایف اخلاقی، چشم. طاعت یعنی این من برم ببینم وظیفم تو هر مرحله چیه؟ حق منه، لیاقتم هست. مثل چی؟ مثل اینکه مربی بگوید لیاقت داری مثل من بشوی. حیفه درس نخوانی، حیفه سر کلاس نیایی، حیفه بازی گوشی کنی، حیفه تمریناتت را انجام ندهی. راست میگوید. مربی حرص و جوش میخورد در تو یک استعداد خوب میبیند، میگوید تو اگر گوش کنی مثل من می شوی. تو اگر گوش کنی از من هم بهتر میشی. من یه موقع این جوان ها، طلبه ها، دانشجوها بخصوص می آیند، می گویم شما برنامه ها را گوش کنید کار کنید. بخدا شماها به سن و سال ما برسید صدها قدم از ما جلوتر می شوید. بکنید این کار را، حیفه. صدها سال از ما جلو میفتید. این که خیلی خوبه. ولی تنبلی. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «کلید همه ی بربختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیزه: تنبلی و بی حوصلگی.» تنبلی و بی حوصلگی کار ما را خراب میکند. مشکل درست میکند و خیر هم از این چهارتا نمی بینی. شما وقتی بخش اصلی در توی طاعت نیندازی، یعنی رابطتت با الله، جلسه ی گذشته هم این را عرض کردم. رابطتت با عبودیت خدا تنظیم نشود، این چهارتا هر چقدر موفقیت داشته باشی آسیب هاش بیشتره. پولدارتر میشی زندگیت تلخ تر میشود. اضطراب ها بیشتر میشود، بی عاطفگی خانوادگی ات بیشتر میشود. غذای بیشتری میاد به خانه ات، سکته و سرطان میره بالا. بخور بخورها وقتی بیشتر میشود؛ بدن مریضی و آلودگی دارد. موفقیت هات هر چقدر در دنیا بیشتر باشد، تلخیت هم بالاست. هر چقدر آسایشت، تحصیلاتت هم بیشتر میشود، آرامشت پایین میاد. چون تو یه جا خراب کردی. اونجا که کانون آرامش هست. اون چیه؟؟ ارتباطت با حق تعالی. چون تو مسیر اصلا نیفتادیم. مثل یه کسی که بره کلاس یه استاد، کلاس ورزشی. مثلا میخواهد بره تکواندو یاد بگیرد. میخواهد بره کونگ فو یاد بگیرد. بعد بره مثلا خوشش بیاد بره این عکس های بروسلی و این و اینو بزنه در خانه اش، بعد هم برود باشگاه بعد بره لباساش را بخره، کفشاشو بخره، بعد بره هی از این چیزها، وزنه بخره. آخرش هم هیچ کاری نکند. مثلا مرتب سرکلاس بره نه تمرین بکند. چه فایده ای داره؟؟ ما ادا درمیارم فقط. ادای مسلمونی. ادای ایمانی. اداست. لذا نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: مطمئن باشین به آن چیزی که نزد خداست هرگز نمیرسید، مگر با اطاعت خدا.
آقا کی میتواند به یه مربی شبیه شود بدون اطاعت؟ هر چی مربی میگه عمل نکند. یادم بگیره عمل نکند. نمیتواند به مربی شبیه شود. کمالی که نزد استاد و مربی است تو فقط با تمرین میتوانی به دست بیاری. قدرتی که مربی دارد تو فقط با تمرین، دستور العمل بگیری تا بتوانی آن قدرت بندی را پیدا بکنی. حالا هر چی هست. نقاشیه خطه فنه، حرفه ایه، هنریه، صنعتیه، پزشکیه، فرقی نمیکنه، باید یاد بگیریم و عمل کنیم. اما نه اینکه من دوست ندارم، اینجوری نه، اونجوری نه، اینجوری کسی به شادی و آرامش و شاخصه های سعادت نمیرسد. پس امام علیه السلام فرمود: حق خودت به خودت این هست، حق خودت به خودت، یعنی لیاقتت این هست. من لیاقتم این هست. مقام اهل بیت برسم. با اونا محشور شم. با امام زمان (عجل الله تعالی) محشور شوم. پس وقتی لیاقتش را دارم خدا هم به من روحش را داده، استادش هم داده، مربی اش هم داده. اطاعاتشو داده. چرا ما این مسیرو نکنیم؟. چرا اینقد تنبل و بی حوصله باشیم؟ از همه جا شروع کنیم. همه مان هم میدون داریم. الان زن داری؟ برو زن داری اسلامی را یاد بگیر. شوهرداری؟ برو شوهر داری را یاد بگیر. میخواهی بچه دار شی؟ ما میگیم آقا قبل بچه داری بیاید قوانین تقویت اسپرم ها و تخمک ها را یاد بگیرید. قوانین انعقاد نطفه را یاد بگیرید. که نطفه خوب بسته شود. این کاری ندارد که مثلا میشه پنج ساعت. ده ساعت مطالعه. شما اگر یاد بگیرید اینها را یه مقدار هم کار عملی بکنی ژنت قوی میشود حالا میخواهی انعقاد نطفه بکنی، بچه خوب درمیاد. نه بچه ی مریض، ضعیف، شب ادراری داشته باشد، لکنت زبان داشته باشد، صرع داشته باشد، مریض بیاد به دنیا. برای چیه آخه؟ برای اینکه ما نمیریم یاد بگیریم اینارو. وقت نمیذاریم بریم یاد بگیریم اینها را. به همین سادگی. تاجری؟ برو قوانین مالیه خرید و فروش ها را یاد بگیر. کاسبی؟کسب اسلامی، مکاسب اسلامی را یاد بگیر. مگه چقد وقت میاره؟ پنج ساعت، ده ساعت فرمول هایش را برو یاد بگیر عمل کن. تمام شد. خیلی وقت نمیگیرد. بریم خودمان را ببندیم به مرکب طاعت تا ما را پیش خدا ببرد. حالا بعد حضرت میفرماید: «حق خودت این هست که بیفتی در مسیر طاعت خدا.» مخالفت، معصیت، تنبلی و بی حوصلگی را بزار کنار. این یه نکته. بعد هم حالا باید حقِ چشم، گوش، زبان اینها همه را بپردازیم که اینها را میذاریم برای جلسه ی آینده.
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ان شاالله.