سلام علیکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام. صلوات بلند ختم بفرمایید. صلوات دوم را به روح پرفتوح امام و شهدا، شهدای اسلام، شهدای انقلاب اسلامی، شهدای دفاع مقدس و مدافعین حرم، به خصوص شهیدانی که در محضرشان هستیم، میفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و صلوات سوم را برای سلامت و سعادت خودتان بفرستید بعد از مقدماتی که در مورد حقوق عرض کردیم، وارد خود رساله حقوق میشویم که حضرت در این رساله پنجاه حق را که به عهده انسان هست، بیان میکنند. این حقوق شامل حق الله میشود که اصلیترین حق است و بعد به تبع آن حقوقی انسان به گردن خودش دارد و اعضا و جوارحش، افعالش، عبادات هایش، اینها همه به انسان حق دارند. بعد حق دیگران هست که آن هم تقسیم میشود به حق امام و زیردستان و خانواده و کسان دیگر که ما با آنها داریم زندگی میکنیم. امروز از آغاز خود رساله شروع میکنیم که مربوط است به حق خدا است بر ما. و اما حق الله الاکبر فانک تعبده و لاتشرک به شیئا و اذا فعلت ذالک بالاخلاص جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا و الاخره ویحفظ لک ما تحب منها». میفرماید حق عظیم خدا، حق بزرگ خدا بر تو این است که عبودیت او را داشته باشی و کسی را بر او شریک نکنی. چرا خود امام علیه السلام اولین حق را حق خداوند گذاشته؟ چون خداوند هست که ما را آفریده و عالم هستی را به خاطر ما آفریده. «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا». او کسی است که هر آنچه که روی زمین هست، به خاطر شما آفریده. این خیلی مهم است که انسان وقتی که روی زمین راه میرود، چشمش به هر چیزی که میخورد، کوه و صحرا و دره و دریا و جنگل، با همه موجوداتش توجه داشته باشد که خداوند به خاطر ما اینها را خلق کرده. و بین ساختار وجودی موجودات با انسان یک سازگاری وجود دارد، یک هماهنگی وجود دارد. خداوند همه چیز را برای ما و به خاطر ما آفریده. و بعد میفرماید: «و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض». آنچه که در آسمانها هست هم، غیر از آنچه که در زمین هست، خداوند برای شما تسخیر کرده. پس وقتی که به ماه و خورشید و ستارگان نگاه میکنیم، خداوند میفرماید اینها همه تسخیر شدند به خاطر شما. پس محور خلقت، این یادتان نرود، محور خلقت انسان است. همه چیز برای انسان و به خاطر انسان آفریده شده. خب، خود انسان به خاطر چی آفریده شد؟ در قرآن فرمود: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». جن و انس نیافریدم مگر برای عبودیت خودم. عبودیت تمام مفهوم خلقت را به ما یاد میدهد. شما اگر در شهرتان هر جا بروید ببینید باشگاه زدهاند، مفهوم باشگاه یعنی چی؟ این باشگاه مثلا ورزشی زدهاند، آن هم رشتههای مختلف. باشگاههای هنری زدهاند، کارگاههای هنری زدهاند. مربی آنجا هست. مفهوم باشگاه، آموزشگاه یعنی چی؟ یعنی کسی که میرود آنجا صاحب یک قواعد و برنامههایی میشود که در نهایت هدفش این است که تو را شبیه مربیات بکند، شبیه رَبّت بکند. رَبّ یعنی مربی. آن کسی که پرورنده انسان است. شما از یک نان که میخورید، شما را پرورش میدهد. اندام شما را. تا پدر و مادر رَبّ ما هستند، تا خداوند تبارک و تعالی. رَبّ به معنای حقیقیاش یعنی مالک مدبر که فقط خداوند تبارک و تعالی است که میگوییم رب العالمین. اما خداوند به وسیله رب های دیگر هم ما را تربیت میکند، مثل پدر و مادر که در نماز والدین میخوانیم: «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا». خدایا اینها را رحم کن، همان طور که اینها مرا از کوچکی پرورش دادند، رب من بودهاند. پس رَبّ یعنی چی؟ رَبّ یعنی آن کسی که تو را تربیت میکند تا تو شبیه به او بشوی. مربی که میگویند یعنی چی؟ هدف از عبادت انسان با مربیاش چیست؟ مربی زبان، مربی خط، مربی نقاشی، مربیهای ورزشی، مربیهای هنرها، انواع هنرهای دستی، صنایع دستی. یعنی تو بعد از یک مدت وقتی که به حرفهای او گوش میکنی، شبیه به او میشوی از نظر توانایی و قدرت. خودت یک رَبّ میشوی. خودت یک مربی میشوی. پس هدف از خلقت چیست؟ اینکه انسان به قدرتهای الهی مسلح بشود، اسماء و صفات خداوند را بگیرد. اینکه در تاکید میکنند، شما مثلا جوشن کبیر زیاد بخوانید که مربوط به ماه رمضان هم نیست، فقط در غیر ماه رمضان هم خیلی سفارش شده انسان جوشن کبیر بخواند، چون اینها هم اسمهای خداوند است، هم اسمهای خود انسان است در واقع انسان جوشن کبیر میخواند تا با میدان تواناییهای فردی خودش آشنا بشود، با قدرتهای خودش آشنا بشود، نه فقط با خدا آشنا بشود. آشنا بشود که چقدر میتواند رشد بکند، چقدر میتواند اسم داشته باشد. چون شرافت هر انسانی و میزان قرب هر انسانی به خداوند به تعداد اسمهایی است که میتواند کسب بکند. مثل اینکه شما یک مربی دارید، این مربی هم مربی خط و نقاشی است، هم مربی هنری است، هم مربی صنایع دستی است، هم مربی ورزشی است. همه را بلد است ماشاءالله. خب شما به تعداد هنرهایی که از این یاد میگیرید، به او نزدیک میشوید. خداوند صاحب همه هنرها است. همه اسماء و کمالات است (ادعوا الله او ادعوالرحمن، فله الاسما الحسنی) خدا اسمهای حسنی دارد، اسمهای نیکو دارد. اسم یعنی چی؟ این را خوب اول یاد بگیرید. اسم یعنی ذات به اضافهی صفت. خوب توجه بفرمایید. ذات کیست؟ شما هستید. ذات شما وقتی میرود در یک کلاسی شرکت میکند، زیر نظر یک مربی، بعد از اینکه یک دورهای حرفهای مربی را گوش کرد کامل، آن صفت مربی را میگیرد. و بعد از چند سال به شما اسم اعطا میشود. میگویند خلبان شد الان این آقا الان شد خلبان. پس صفت خلبان، اسم خلبان را که میگذارند روی یک نفر، یعنی چی؟ یعنی شخصی صفت خلبانی را از آنِ خودش کرده. الان با او است. خب الان این صفت خلبانی کجای یک خلبان است؟ الان کجایش است؟ ها؟ دو تا آدم میگذاریم. یکی خلبان یکی خلبان نیست. وزنشان هم میکنیم. می بینیم هر دوی آنها شصت کیلو هستند. پس خلبانی ای که این رفته یاد گرفته، وزن به آن اضافه نکرده. در بدنش نیست خلبانی کجاست؟ ها؟ این در روح این است. این جذب این شده آن صفت ذاتی اتحاد برقرار کرده با این. آن صفت را در ذات. خطاط، نقاش، بنا، هر اسمی که روی هر کس میگذارید، یعنی این یک صفت را دارد در ذات خودش الان و با آن صفت یکی شده. آن صفت اتحاد با او دارد الان متحد شده با انسان. این را یادتان نرود. پس وقتی میگوییم دعای جوشن کبیر، یعنی شما این اسمها را بخوانید و تمرین بکنید تا با این تمرینها یواش یواش به شما بگویند: «صبور» صبار «کریم»، «غفور»، «شکور»، «رئوف»، «رحیم». از این اسمها به شما بدهند. شما به تعدادی که هی شبیه خدا میشوید و اسم میگیرید و شبیه میشوید، شرافتت و قربت به خدا بیشتر میشود. نظام آخرتی هم در دنیا به شاخصههای سعادت میرسیم. شاخصههای سعادت یادتان نرود سه تا بود دیگر گفتیم چه چیز هایی بود؟ یادتان هست یا نه؟ محبت، آرامش، شادی. این را یادتان نرود بگویید اینها علامت مسلمانی است. هر کس میخواهیم ببینیم چقدر مسلمان است؟ یا چقدر مومن است باید این سه تا درش باشد رحمانیت و رحیمیت، اصل است آرامش، سه،شاد بودن، میزان مسلمانی و ایمان هر شخص به این سه تا صفت بستگی دارد. بنابراین، خب اگر کسی حرفهای خدا را گوش بکند، اطاعت خدا را بکند، روز به روز بیشتر شبیه مربیاش میشود. کما اینکه در هر رشتهای شما وقتی که حرفهای مربی ات را گوش میکنی، شبیه به او میشوید. پس وقتی خدا میگوید: «من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبودیت خودم یعنی چی؟ یعنی که حرفهایم را گوش کنم و چه چیزی بشوند؟ شبیه من بشوند مثل خودم بشوند. این همان چیزی است که شما در بهشت میخواهید به آن برسید. در بهشت چه میفرماید؟ میفرماید که «لهم ما یشاون.» هر چیزی که اراده میکنند، آنجا هست. این اراده، ارادهی خدا دیگر نیست. ارادهی خود بنده است. یعنی بنده مانند خداوند، مَثَل خدا شده. هر چی که اراده میکند، خودش آنجا برایش آماده است. «بهشتیها» به قول امام باقر (علیهالسلام) سفارش نمیدهند که چیزی برایشان بیاورند. خودشان مثل خداوند تبارک و تعالی میآفرینند آنجا چیز را هر چیزی که اراده میکنند، همانجا به اذن خدا برایشان تحقق پیدا میکند. «لهم ما یشائون فیها ماتشته الانفس و تلذ الاعیان» در بهشت هر چیزی که انسان اشتها داشته باشد، دوست داشته باشد یا لذت ببرد از دیدنش، آنجا خودش برایش هست. آنجا نداریم، نمیشود، کم است از این چیزها نداریم. «لا مقطوع ولا ممنوعا.» نه قطع میشود، نه منع میشود. این آن چیزی است که انسان با داشتن روح خدایی و دَمش الهی که در خدا در انسان دَمیده، «نفخت فیه من روحی» فرمود: «از روح خودم در انسان دمیدم» این روح خدا که در انسان دمیده میشود که همان نور محمد و آل محمد است این به انسان، هر انسانی ظرفیت بینهایت میدهد. به هر انسانی این ظرفیت را میدهد که خلیفهی خدا بشود، مظهر خدا بشود، بتواند مثل الهی بشود. چون نفسی که در انسان دمیده شده از مثل اعلی، یعنی اهل بیت (علیهمالسلام) دمیده شده. پس انسان این مقام را میتواند داشته باشد و اساساً به دنیا آمده برای همین کار. کار دیگری انسان در دنیا ندارد. انسان آمده در باشگاه دنیا زندگی کند و قدرتهای خدایی را از آنِ خودش کند، بیشتر اسم بگیرد. مسابقهای که خدا در قرآن میگوید، میفرماید که «سریع بیایید پیش من و از همدیگر سبقت بگیرید.» مسابقه بگذارد هر مسابقهای در دنیا جهنمی میکند انسان را مسابقه در مال، مسابقه در کمالات گیاهی، مسابقه در کمالات حیوانی، مسابقه در کمالات علمی هر نوع مسابقه و چشم و همچشمی و رقابتی انسان را جهنمی میکند، غیر از یک مسابقه آن مسابقه در چیست که خدا دارد « فاستبقوا الخیرات» در کارهای خیر و شبیه شدن به خدا از همدیگر سبقت بگیرید. اگر یک نفر دو تا اسم دارد، شما سعی کنید پنج تا اسم داشته باشید. پنج تا اسم دارید مسابقه بده اسمهای بیشتری از خداوند را در خودت پیاده بکنی. اینجوری هم به خدا شبیهتر میشوی و هم از بقیه مردم سبقت میگیری. به شاخصههای سعادت هم بیشتر میرسی. رحمانتر میشوی، رحیمتر میشوی، ایمنتر میشوی و شادتر میشوی. اینها اسم های خداست. خدا یکی از اسم هایش «مومن» است، یعنی امنیت دارد، به بقیه هم امنیت میدهد. آرامش میدهد. یکی از اسم هایش «مرتاح» است، یعنی شاد است. پس ما هر چقدر به الله نزدیکتر بشویم، شادتر میشویم. اگر یک کسی غمگین است همیشه یا همیشه ناامن است اضطراب دارد یا تعادل ندارد یا آدم خشنی است، ادم بداخلاقی است، آدم بیوفایی است، آدم بیمحبتی است. یعنی اصلاً در باشگاه خدا وارد نشده است. دارد در زندگیاش خودش را تلف میکند. اصلاً مفهوم زندگی و حیات انسانی را نفهمیده است. هدف خلقت را نفهمیده اصلاً برای چه آمده است پس این را یادتان باشد، ما در دنیا هیچ کاری جز خودسازی نداریم. مهمترین کاری که ما در دنیا داریم این است که ما خودمان را بسازیم. ما آمدهایم اینجا زندگی بکنیم تا شبیه خداوند بشویم. بنابراین، اولین حق، حق خداست. لذا حضرت میفرمایند که شما حق بر خودت هم داری، حق بر بدنت هم هست، حق دیگران هم هست بر تو، ولی تا حق خدا را ادا نکنی به حقوق دیگر نمیتوانی برسی. لذا علی علیهالسلام فرمودند که «من أصلح ما بینه و بین الله، أصلح الله ما بینه و بین الناس.» هر کس رابطه خودش با مربیاش را تنظیم بکند، با خدا، با ربّش، خداوند رابطه او را با همه چیز تنظیم میکند و هرچه در دنیا دوست دارد به او میدهد. خوب توجه بفرمایید، حرف امام علیهالسلام همین است اینجا اینجا امام علیهالسلام دارد به ما میفرمایند که شما اولین حق عظیم خدا چیست بر شما؟ خواندم برایتان، حق عظیم خدا بر شما این است (و اما حق الله الاکبر فانک تعبده لا تشرک به شیئا) آن راجع به شرکش هم توضیح میدهم (فاذا فعلت ذالک باخلاص) اگر عبودی حرفهای خدا را با اخلاص گوش کردی، اطاعت کردی و کسی را با آن شریک نداشته باشی « جعل علی نفسه عن یکفیک امر الدنیا و الاخرة» خدا به خودش واجب کرده که دنیا و آخرت تو را راه بیندازد. خدا تضمین کرده هم دنیای تو را داشته باشد برایت هم آخرتت را وقتی تو کامل در اختیار خدا بودی، خدا بر خودش واجب کرده کامل در اختیار تو باشد. وقتی تو کامل خدا را اطاعت میکنی، خدا بر خودش واجب کرده که اطاعت تو را بکند. هرچه تو بخواهی بشود، ولی به شرطی که تو هرچه خدا میخواهد را اجرا بکنی. لذا میفرماید اگر کسی رابطهاش با دیگران خراب است، مال آنجا هست که رابطهاش را با خدا خراب کرده. رابطه با همسر، با خانواده، با خانواده همسر، با فرزند، با بیرون، با اجتماع، رابطه با خودش. میبیند شاد نیست، آرام نیست، میبیند که مهربان نیست. با خودش هم رابطهاش خراب است. با همه چی رابطهاش ریخته به هم. این از کجا ناشی میشود؟ از اینکه نفهمیده کیست، برای چه به این دنیا آمده است. نفهمیده اولین حق، حق کیست؟ حق خداست. من اول باید بروم فرمولهای رابطه با خدا را یاد بگیرم، حقوقی که خدا به گردنم دارد یاد بگیرم. شما وقتی وارد یک باشگاه میشوید، بیشتر از هر کس به چه کسی مدیون هستید؟ در قبال چه کسی مسئولید؟ مربیتان. همه کاره او است به قول امام صادق علیهالسلام فرمود رب تو او است الان رفتی باشگاه، ربّ تو کیست؟ رب یعنی مربی، رئیس باشگاه، آن مربی، استادی که آنجا گذاشتهاند و فقط تو در مقابل او مسئولی، باید هرچه که او میگوید گوش بکنی. پس ما وقتی به دنیا آمدیم، فقط در مقابل خدا مسئولیم. اول اطاعت خدا، اول عبودیت. عبودیت یعنی چی؟ یعنی اجرای دستورات خدا. برای تشبه به حق تعالی، برای اینکه من هم مثل خدا بشوم، برای اینکه من هم شبیه خدا بشوم، برای اینکه من هم اسماء و صفات او را به دست بیاورم و قدرتها را به دست بیاورم. چون گفتیم اسم یعنی قدرت. به یک کسی می گویند خلبان یعنی قدرت خلبانی دارد. به یک کسی میگویند نقاش، یعنی قدرت دارد، قدرت نقاشی دارد به یک کسی
میگویند بنا، معمار، مهندس، یعنی یک قدرتی داره که بقیه ندارند. پس وقتی اسمها به ما اطلاق میشود، ما در واقع در هر بخش به قدرت میرسیم، به توانایی میرسیم. یعنی وقتی به ما میگویند «عفو»، یعنی ما قدرت عفو کردن را مثل بقیه، مثل خداوند، قدرت عفو کردن را پیدا میکنیم. خداوند در دنیا صحنههایی را ایجاد میکند بر ما که مردم به ما ظلم کنند، مردم حقمان را بخورند یا توهین کنند. بعد خدا میگوید خب حالا این کس را گذاشتم، این کارها را کرد. پدرت است مادرت است همسر است خانواده همسرت است دوستت است همسایت است خب حالا ببین من این را گذاشتم که توهین کرد به تو. حالا تو یاد بگیر شبیه من باشی. همان طور که من گناهان تو را میبخشم، تو هم یاالله شبیه من شو، عفو کن، نادیده بگیر، انتقام نگیر، کینه به دلت نگه ندار تا شبیه من بشوی. انسانی که در مقابل ظلم دیگران، در مورد اذیت دیگران انتقام نمیگیرد، این به این معنا هست که یواش یواش دارد شبیه چه کسی میشود؟ شبیه خداوند میشود. کینه از کسی به دل نگه نمیدارد، انتقام نمیگیرد، جریمه نمیکند. خب یواش یواش میشود رحمان، میشود عفو، و بعد مرحله بعد، مرحله بعد، مرحله بعد، تا انسان هی اسم میگیرد. وقتی که از این دنیا میرود، به تعداد خصوصیتهایی که از خدا دارد، به خدا نزدیک است. و به تعداد خصوصیتهایی که با خدا ندارد، دور است از خداوند دور میشود. و ما فقط در دنیا آمدیم برای همین باشگاه. باشگاه دیگری ما نداریم. باشگاههای دیگر همه زیرمجموعه باشگاه اول هستند، باشگاه خدا. ما باید زیر نظر خداوند دستورات را یاد بگیریم، اول یاد بگیریم، مطالعه داشته باشیم، علاقه داشته باشیم، عشق داشته باشیم مطالعه کنیم، یاد بگیریم، حریص باشیم برای یادگیری وظایفمان و بعد ببینیم که وظایف ما در هر مرحله چیست، همانها را اجرا بکنیم. همین اجرای مسائل و موضوعات و دستورات الهی ما را شبیه خداوند تبارک و تعالی میکند. خب، فرمود که چیست انسان حق اول که این (فانک تعبده لاتشرک به شیئا) تعبده یعنی چی؟ یعنی عبودیت داشته باشید حرف گوش بکنی اطاعت بکنی نمیخواهم، نمیشود، دوست ندارم نگویی، اگر عاشق اویی، چون الهت است خداوند جلسات قبل توضیح دادم خدا اله ماست، یعنی ما را عاشق خود آفریده است. تنها معشوقی که دل بینهایتطلب ما را میتواند آرام بکند خود خداست. ما معشوقهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی هم داریم، اما اینها هیچوقت دل بینهایتطلب ما را ارضاء نمیتوانند بکنند، چون معشوق انسانی نیستند. دوستشان داریم، علاقه به آنان داریم، استفاده میکنیم از آنان، بهدستشان میآوریم، اما عابد آنان نیستیم، بندهی آنان نیستیم، آنان به ما دستور نمیدهند، این چهار تا برای ما تعیینتکلیف نمیکنند. ما فقط یک نفر است که به ما دستور میدهد، «ایاک نعبد» ما فقط عابد تو هستیم و «ایاک نستعین» از تو هم کمک میخواهیم، ما آزاد آزاد هستیم.
بنابراین وقتی که انسان اطاعت میکند. با عشق، با اخلاص، نه اینکه با پوستکلفتی و ناراحتی و نِق و قور و چرا من مسلمان شدم و چرا شیعه شدم و چرا باید این ها را رعایت بکنم و این اصلاً نفهمیده، مثل کسی است که رفته باشگاه، بعد استاد به او میگوید «حالا این حرکت را انجام بده»، بگوید «بابا ول کن، حوصله داری حالا این حرکت را دوست ندارم انجام بدهم، حالا اگر این را انجام ندهم چه میشود؟ بعد می گوید آن حرکت را انجام بده، میگوید «دوست ندارم، اصلاً برای چه من آمدم باشگاه؟» خب راست میگوید دیگر، برای چه آمدی باشگاه؟ اگر در باشگاه نمیخواهی حرف گوش بکنی خب باشگاه هم نرو، باشگاه نرو. اگر رفتی در باشگاه، پس باید حرفها را اطاعت بکنی. این نکته نکتهی خیلی مهمی است. حالا یک کسی ممکن است بگوید «خب من نمیخواستم آفریده بشوم، چیست؟ اصلاً خدا برای چه مرا آفرید؟ اگر من دوست نداشتم آفریده بشوم چیست؟ این مال تو نیست این حرف، این پنج بخش ما یعنی بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی ممکن است این حرف را بزنند، ولی اینها ما نیستیم، اینها نوکرهای ما هستند، خادمان ما هستند، بخشهای زیرین ما هستند. آن بخشی که ما از خدا داریم، که روح خداست و روح اهلبیت است، آن همیشه از اینکه آفریده شده و این فرصت به او داده شده که در باشگاه دنیا شبیه خدا بشود و خلیفةالله بشود خوشحال است، از خدا هم دائماً شکر میکند: «ما نبودیم و تقاضا مان نبود، لطف تو ناگفتهی ما میشنود». انسان همیشه ممنون خداست که «تو مرا آفریدی و به من فرصت دادی تو را بشناسم». شناخت خدا بهقدری لذتبخش است که علی(ع) میگوید «من دوست نداشتم کوچکی میمردم و میرفتم بهشت»، چون کسانی که کوچک هستند میمیرند، قبل از سن تکلیف می میرند همه میروند بهشت. خب میگوید «من دوست نداشتم بمیرم و بروم بهشت، دوست داشتم بمانم و خدا را بشناسم لذت شناخت خداوند در دنیا بالاترین لذت است، لذت عبودیت خداوند و شاگردی خدا بالاترین لذت است، لذت شبیهشدن به خداوند، تخلّق به اخلاق الهی، بالاترین عیش و نوشها و لذتها است و سعادتهاست. آن بخشی که از انسان است، آن همیشه از خدا تشکر میکند، بخشهای شیطانی ما، بخشهای حیوانی ما نِق و غر میزنند همش آنان همش غر میزنند. چرا؟ چون میخواهند حیوانیت داشته باشند، آنان فقط حیوانیت را دوست دارند، شکم را دوست دارند، کمالات جمادی را میخواهند، انسانی نمیخواهند زندگی کنند، آنان میخواهند در دنیا باشند بهعنوان یک زن یا یک مرد زندگی کنند، یعنی بهعنوان یک حیوان فقط زندگی کنند، ازدواج کنند، تشکیل خانواده بدهند، مهمانی بروند، مسافرت بروند، شام، ناهار، صبحانه بخورند، کار کنند، نمیدانم تفریح داشته باشند، این میشود بخش حیوانی اما بخش انسانی میفهمد که برای این چیزها به دنیا نیامده، آمده به دنیا برای قرب خداوند، برای تشبّه به حقتعالی، آمده که چون ما زندگیمان اینجا که زندگی ما نداریم که اینجا یک دوران رحمی هست در رحم دنیا همان طور که حضرت فرمود رابطهی دنیا با آخرت مثل رابطهی رحم مادر با دنیاست. ما اکنون در رحم دنیا هستیم، یک مدتی هستیم، بعد تازه متولد میشویم با وفاتمان به آن عالمی که بینهایت از اینجا زیباتر است کاملتر است بزرگتر است جذاب است پایان هم نمیپذیرد، ابدی است، آنجا زندگی تازه شروع میشود، نه اینجا که ما فکر کنیم اینجا آمدهایم اینجا فقط اینجا زندگی نیست، اینجا فقط یک تمرین است، یک رحم است مثل جنینی که در رحم مادر هست، نرفته آنجا زندگی کند، زندگی نمیکند در رحم مادر زنده است اما زندگی نمیکند. آن زنده بودنش هم فقط برای این است که اندامهای لازم، وسایل لازم برای حیاتی بینهایت بزرگتر از رحم مادر را بهدست بیاورد، یعنی حیات دنیا. حالا ما در رحم دنیا اینجا آمدهایم نه برای زندگی، برای این که بتوانیم وسایل مورد نیازمان را برای حیاتی بینهایت بزرگتر از اینجا و کاملتر از اینجا تحصیل کنیم.
با کدام بخش؟ با بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی سروکار داشته باشیم، تمرین بکنیم، تمرین بکنیم، تمرین بکنیم تا شبیه خداوند بشویم و هی ابزار تهیه کنیم در روح مان، توانایی تهیه کنیم. علامت اینکه یک نفر دارد شبیه خدا میشود چیست؟ اینکه رحمان و رحیم میشود. مثل چه کسی؟ مثل چه کسی؟ مثل خدا آرام میشود و شاد میشود. این علامت این است که شخص در کلاسی که الان شرکت میکند، در این تمرینی که دارد شرکت میکند، در این باشگاه شاگرد خوبی است. شاگرد تنبل نیست، شاگرد به درد نخور نیست. دارد کار میکند، هر روز به مربیاش شبیهتر و نزدیکتر میشود. این علامت زندگی موفق است. زندگی موفق، زندگی سالم، زندگی شاد یعنی این. این را باید به آن توجه کنیم. لذا حضرت میفرماید: «اولین مسئله این است که تو یاد بگیری که بنده خدایی. به این میگویند بندگی، بندگی. ما برای این آمدیم به دنیا، بندگی بندگی یعنی چه؟ یعنی شاگردی خدا را بکنی. بندگی دیگران نه (ایاک نعبد) ما فقط آمدیم برای تو، به خاطر تو اینجا هستیم و کمک هم فقط از تو میگیریم برای رشدمان، چون انسان باید از مربی خودش کمک بگیرد. چون فقط مربی تو است که میتواند به تو کمک کند و تو را تربیتت کند و تقویتت بکند. خب، اولین مسئله رابطه تو با خدا. خب حالا با خدا میخواهی رابطه را حل بکنی یعنی چی؟ چهجوری؟ اینکه اول خدا را بشناسی. بدان خدا کیست؟ خدا یعنی هستی مطلق، وجود مطلق، یعنی کسی که خالق کل شیء است. او به هر چیزی وجود میدهد. همه چیز مخلوق اوست. همه چیز تحت ارادهی اوست. همه چیز را او آفریده. حیات هر چیز، قدرت هر چیز، صفات هر چیز را خدا به او میدهد. و هو حیات کل شیء امام باقر علیهالسلام فرمود: «انسان باید بداند هر موجودی حیاتش را از خداوند دارد.» خدا رب العالمین است. رب یعنی مالک و تدبیرکننده همه چیز. اول از این را باید بفهمد که رابطه من با خدا چیست؟ خدا کیست اول از این امام باقر، امام صادق علیهمالسلام (فرمودند): «اکثر مردم خدایی را که عبادت میکنند، خداهای مخلوق خودشان است. خداهای توهمزده، توهمی ذهن خودشان است یک خدایی را در ذهنشان توهم کردند. بعد یک موقع بدشان میآید از او. یک موقعی انکارش میکنند. یک موقعی با او دشمنی میکنند. یک موقعی دوستش دارند. یک موقعی قبولش دارند. یک موقعی قبولش ندارند. ولی خدای حقیقی الله یعنی وجود جاری در همهی اشیاء الله یعنی خالق هر چیزی. الله یعنی وجود بینهایت، هستی بینهایت. الله یعنی صاحب همهی کمالات و همهی صفات خوب به شکل بینهایت. این میشود الله. خب بشناسیمش اول و بدانیم: «لا حول و لا قوه الا بالله» اول یاد بگیریم که «لا اله الا هو». جز او ما دلبر و معشوقی نداریم. چون ما دلمان بینهایت طلب است. معشوقهای محدود، جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی، دل بینهایت طلب ما را سیر نمیتواند بکند. ما فقط یک بی نهایت میتواند ما را سیر کند. و بی نهایت هم فقط یکی ما بیشتر نداریم. آن کیست؟ خداوند است بنابراین «لا اله الا هو». غیر از او ما اصلاً دلبری نداریم. معشوق اصلی ما عشق، کلمه عشق فقط یک جا معنای حقیقی دارد. آن هم در رابطه با خداوند است در مورد بقیهی موارد، عشقها مجازی است. حتی در مورد پیغمبر، در مورد ائمه، در مورد پدر، مادر، همسر، همه مجازی است. و فقط در مورد خدا حقیقی است. برای همین میگوییم «لا اله الا هو» الا هو معشوق او است دلبر او است و او است که ما در همهی صحنهها و جلوهها عاشق هر کس و هر چیزی میشویم، در واقع خدا را میخواهیم. عاشق هر چیزی میشویم، هر چیزی را دوست داریم، چون جلوهای از بینهایت خدا است. میگوییم این گلها را خیلی دوست دارم، این گلدان را دوست دارم، مثلاً این پارچه را دوست دارم، این آدم را دوست دارم. این به خاطر اینکه آن یک کمالی از کمالات خدا را، یک قطرهای از اقیانوس بینهایت خدا را دارد. و آن اله ماست. پس ما اول «لا اله الا هو». دوم چی؟ «لا حول و لا قوه الا بالله.» یعنی هیچ موجودی حول و قوهای ندارد مگر اینکه آن حول و قوه را خدا به او داده. این گل، درخت، حیوانات، اتمها، الکترونها، نوترونها، پروتونها، هر جایی قدرت هست و هر توانی هست، خدا دارد به او میدهد. بدون خدا او هیچ است. بدون خدا هیچ چیز ندارد. این را یادم باشد که من (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) من همین پلک زدنم، دست تکان دادنم هم خدا آن به آن دارد قدرتش را میدهد. خدا ما را مکانیکی خلق نکرده که بگویی حالا خلقت کردم، برو خودت زندگی کن. خدا لحظه به لحظه به ما نگاه میکند، لحظه به لحظه به ما انرژی میدهد، آن به آن به ما توجه دارد و به ما قدرت میدهد. یک لحظه خدا ما را بخواهد رها بکند، ما نابود میشویم. یک لحظه پس یادم باشد من همهچیزم تکیه به خدا دارد. در همه کار تکیه به او دارم. خب حالا که در همهچیز تکیه به او دارم، او معشوق اصلی من است و همهی حول و قوه ام با او هست، دیگر کسی را شریکش قرار ندهم. برای او زندگی کنم، با او باشم. اگر کسی دیگر را شریک او قرار بدهم، این را به آن میگویند فحشا. به آن میگویند انحراف. یعنی فقط حرفهای تو را گوش میکنم، حرفهای کس دیگر را گوش نمیکنم. شما الان رفتی در باشگاه، مربی گفت: «اگر میخواهی مثلاً یک ضربه بزنی، ضربهات را باید اینجوری بزنی. باید مثلاً این مچ دستت در طول بازویت قرار بگیرد، اینجوری نباشد.» حالا یک کسی هم پیدا میشود میگوید: «اینجوری بزن» وقتی تو حرف آن هم گوش میکنی، مچت میشکند، دردسر داری، شریک قرار دادی برای مربی ات. این انسان انحراف پیدا میکند، صدمه میبیند. و اینکه «لا تشرک به شیئا». یعنی هرچی دوست داری از خود او بخواه. عزت را از او بگیر، قدرت را از او بگیر، شرافت را از او بگیر، آبرو را از او بگیر. هر آنچه را که دوست داریم، از خود خدا بخواهیم و از خود خدا بگیریم. دنبال این شرک نباشیم که فکر کنیم بنده خدا میتواند به ما آبرو بدهد، میتواند به ما عزت بدهد، میتواند به ما عشق بدهد، میتواند به ما آرامش بدهد، میتواند روزی ما را اداره کند. نه، همه بندگان گدای خدا هستند، همگی خودشان فقر مطلقند. این را اول بفهمیم که ما همه "عین فقر هستیم به خداوند، نه اینکه فقیر هستیم ها "فقیر" یعنی خودش یک وجودی دارد، حالا یک چیزی را ندارد. ما فقیر نیستیم، ما "عین فقر هستیم به خداوند، یعنی همه وجودمان، همه هستیمان وابسته است به خدا. نه اینکه ما یک هستی داریم، یک وجودی داریم، یک قدرتی داریم، خدا هم دارد ما را اداره میکند. نه، ما اصلاً ذاتمان، وجودمان وابسته است به خدا. در ذات خود، چون ذات که نداریم ما هیچ موجودی از خودش ذاتی ندارد، هیچ موجودی از خودش وجود ندارد خب بنابراین هرچه که دارد، وجود و صفاتش را خدا به او داده. الان این گل را چه کسی به وجود آورده؟ همه هستیاش را خدا داده. ما را چه کسی به وجود آورده؟ ما خودمان خودمان را به وجود آوردهایم؟ نه الان هستی ما را هستی کره زمین و هستی کهکشان از کجا آمده؟ خودشان داشتند؟ نه چه کسی به آن ها داده؟ خدا. صفاتش و قدرتش و خصوصیاتش و زیباییهایش و کمالاتش و همه را خدا داده به او. پس وقتی موجودات دیگر همه شان "عین فقر هستند به خداوند، خدا میگوید خب چرا آویزان اینها میشوی؟ چرا محتاج اینهایی؟ چرا التماس اینها را میکنی؟ چرا کرامت و عزت و آبرو را از اینها میخواهی؟ چرا روزی را از بنده من میخواهی؟ خودم همهکاره هستم، خودم به تو میدهم. از من بخواه. تو بیا به من بگو: "از من بخواه" ایاک نِعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعین" ما این را یک موقعی راست نمیگوییم ایاک نستعین یعنی خدایا ما فقط در خانه تو می آییم از تو کمک میخواهیم. یا در روایت داریم اگر یک جایی در مشکلی گیر کردید، در خانه خدا نرفتید، آن مشکلتان حل نشد یا طول کشید، دیگر خودتان را مذمت کنید. شما اشتباه دارید میروید مسیر دیگری را دارید میروید. باید از خود خدا درخواست بکنید و بخواهید. حالا راجع به این توضیح خواهم داد. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.