جلسه 001 - زندگی زیبا
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
10
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - زندگی زیبا

زندگی زیبا؛ جلسه اول 25/10/1400

  أعوذُ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدُ للهِ ربّ العالمین، و صلّى اللهُ على محمّدٍ و آلِه الطاهرین، و لعنةُ اللهِ على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیامِ یومِ الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان.

هدیه محضرِ مقدّسِ آقا امام زمان علیه‌السلام و هدیه‌ی محضرِ مقدّسِ خانم اُمّ‌البنین سلام‌الله‌علیها، صلواتِ بلند ختم بفرمایید.

خب، قرار شد که در این مجلس، رساله‌ی حقوق امام سجاد علیه‌السلام را با هم کار بکنیم. اهمیت این رساله، یکی از ابعاد اهمیتش این است که مطابق است با آنچه که در حیاتِ ابدی از ما می‌خواهند.

 خب، مسئله‌ای که درباره‌ی انسان بسیار مهم است، بحثِ جاودانگیِ انسان است، که یکی از داروهای شفابخش برای همه‌ی بیماری‌های انسان و رشد انسان و خروج انسان و پرواز انسان، این معرفت است که من عمرِ جاودانه‌ دارم؛ عمرِ هر کدام از ما به اندازه‌ی عمرِ خداوند است و اگر کسی با این انس بگیرد، روحش، باورش، قلبش که جاودانه هست و در دنیا فقط ماهیتِ جنینی دارد و دنیا برای ما یک رحم هست فقط، که به زودی از آنجا متولد می‌شویم به عالمی بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر، بزرگ‌تر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، باشکوه‌تر از دنیا، انسان به شاخصه‌های سعادت در اسلام نائل می‌شود. اگر این باور بیاید در وجود ما یعنی شادی، آرامش و عشق – که حالا این‌ها را بعداً بیشتر توضیح خواهیم داد – عشق یعنی رحمانیت و رحیمیت. اگر کسی بخواهد به شاخصه‌های سعادت دنیایی و به تبع آن، به شاخصه‌های سعادت آخرتی نائل بشود، باید این باور را به قلبش برساند که او جاودانه است و ابدی است. قرآن حدود هشتاد بار این را به همه تذکر می‌دهد که شما ابدی هستید، جاودانه هستید و باید برنامه‌ریزیِ شما برای جاودانگیِ شما باشد.

فرمودند رابطه‌ی دنیا با آخرت مثل رابطه‌ی رحم مادر با دنیاست. خب، دنیا چقدر بزرگ‌تر از رحمِ مادر است! حالا خودش شده یک رحم برای عالمی که همین مقدار از خودش بزرگ‌تر است. یعنی چقدر دنیا نسبت به رحم بزرگ‌تر است؟ برزخ و ملکوت همین مقدار از دنیا بزرگ‌تر است. آن‌قدر عظمت دارد برزخ و ما به زودی وارد آن می‌شویم.

در همین زندگیِ روزمره‌ی خودمان هم، با کرونا، با تصادف، با سرطان، همین‌طور می‌رویم، گُر و گُر افراد دارند وارد نظامِ بَرزخی می‌شوند. این اصطلاح را به کار می‌بریم که "فلانی از دنیا رفت"؛ خب کجا رفت؟ رفت به برزخ، به ملکوت ما هفت ساعت در کشورمان دو نفر با تصادف از دنیا می‌روند، و زیاد هم خودمان دیده‌ایم و شنیده‌ایم. هر روز خبر می‌شنویم. ما فاصله‌ی زیادی تا تولد نداریم و خب، آنجا هم مثل اینجا، چیزهایی را از جنینِ خودشان می‌طلبند. وقتی‌که جنین در رحمِ مادر است، شش نوع تولد دارد به دنیا: سالم، سالمِ قوی، ضعیف، بیمار، ناقص، معلول. اما آن چیزی که تقسیم می‌کند انواع تولدها را، آن شرایطِ ثابتِ زیستیِ دنیاست که باعث می‌شود وقتی جنینی می‌آید به دنیا از رحم مادر، بگوییم آیا این سالم است؟ سالمِ قلبی است؟ ضعیف است؟ بیمار است؟ معلول است؟ چیست؟  

خب دنیا هم مثل آخرت، از جنین سؤال می‌کند. این را دقت کنید: ما وقتی وارد نظامِ آخرتی می‌شویم، از ما سؤال می‌کنند سوال یعنی درخواست. چه کسی سوال می کند؟ و چه می‌خواهند؟

اگر بخواهیم آن را بفهمیم، باید این طرف را خوب بفهمیم دنیا از جنینی که وارد آن می‌شود، مطالبه می‌کند اصول و ضروریاتِ حیات دنیا را. در رحمِ مادر، جنین حرکتِ او اگر نگاه بکنید، حرکتی است که معنادار نیست: دست، پا، چشم، گوش، قلب، دستگاهِ تنفس، چشم، مژه، نمیدانم پلک، دهان، دندان، بینی، شُش این ها هیچ کدام به دردش نمی خورد در رحم مادر یعنی اگر ما صرفا بخواهیم به حیات رحمی نگاه بکنیم حرکت عبث است بیهوده است. کی معنادار می‌شود؟ زمانی که ما حرکتِ جنین را در رابطه با دنیا معنا کنیم. بگوییم به زودی وارد عالمی می‌شود که در آن عالم این نظامات را همه می‌خواهند، این سیستم‌ها را همه را لازم دارند. حالا وقتی هم می‌آید به دنیا، دنیا از او می‌طلبد و سؤال می‌کند، اما سؤالاتِ دنیا نه کتبی است و نه شفاهی است؛ یعنی سؤال، مطالبه‌ی خودِ حیاتِ دنیاست از جنین. اگر جنین آورده باشد سالم و سالم و قوی باشد، راحت زندگی می‌کند و می‌تواند پیشرفت کند؛ ضعیف باشد، باید برود در دستگاه. بیمار باشد، به تعداد بیماری‌ها و نوع بیماری‌ها باید رنجِ درمان را تحمل کند. ناقص یا معلول باشد که دیگر اصلاً دیگر نمی تواند روی خوشی ببیند؛ خوب‌شدنی نیست. دقیقا ما همین شش تولد را هر انسانی می‌تواند با آخرت داشته باشد.

در آخرت، سؤالات نه شفاهی‌اند و نه کتبی.  انسان که وارد نظامِ فلسفی میشود نظام فلسفی و نظامِ آخرتیِ خودش خودبه‌خود ما را محاسبه میکند؛ کما اینکه دنیا، جنین را محاسبه می‌کند.  قرآن هم همین را می‌فرماید: « اقرء کتابک کَفَى بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا» خودت خودت را محاسبه می‌کنی خودت کافی هستی. اصلاً وجودت، نوع تولدت، نشان می‌دهد که تو در دورانِ جنینی چه دورانی را گذراندی.

خب پیامبر فرمودند: "مَن ماتَ فَقَد قامَت قیامتُه" — کسی که بمیرد، قیامتش از همان لحظه مرگش برپا می‌شود. محاسبات چیز هایی که باید با خودش ببرد از همان موقع شروع میشود  یعنی برزخ به او میگوید من اینجا این چیزها را می‌خواهم، تو چه آورده‌ای با خودت که مطابق با اینجا باشد، بتوانی این‌جا زندگی کنی؟ یک زندگیِ بی‌دردسرِ عالی و از امکاناتِ بی‌نهایت بزرگ‌تر و بهتر و پیشرفته‌تر از دنیا استفاده کنی. انسان باید خودش را برای یک همچنین فضایی آماده کند. خب پس باید مثل یک جنینی که سالم متولد میشود سبک زندگی ای را انتخاب کند که این سبک زندگی منجر به تولدی سالم در نظامِ برزخی بشود. لذا در دعا داریم: «اللهم اخرجنی من الدنیا سالماً». خدایا من را سالم از دنیا خارج کن. سالم تعریف دارد؛ یک تعریفِ ریاضی دارد یک تعریفِ مهندسی‌شده دارد. هر چیزی را نمی گویند سالم البته این ها را بعدا ان‌شاءالله مفصلاً توضیح خواهیم داد. ما باید تعریفِ تولد را پیدا کنیم، تعریفِ شرایطِ زیستیِ برزخ را قیامت را پیدا کنیم و خودمان را برای آن عالم آماده کنیم. اصلاً ما در این دنیا کاری غیر از این نداریم. ما نیامده‌ایم اینجا ازدواج کنیم، دکتر شویم، مهندس شویم، تاجر شویم، رئیس‌جمهور شویم، وزیر و وکیل شویم که ما آمدیم در رحم دنیا محیا کنیم خودمان را برای نظام برزخی بی‌نهایت باشکوه‌تر و بزرگ‌تر از اینجا. کار اصلی ما است.

«انک مخلوق آخرت فاعمل لها» نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. تو برای ابدیت. آخرت، یعنی ابدیت. خلق شده‌ای. پس باید همان را عمل کنی. باید برای آن عمل کنی نفسِ انسان به قدری عظمت دارد و پیچیدگی دارد که قرآن کریم می‌فرماید محاسبه‌اش پنجاه هزار سال طول می‌کشد. «کان فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه» پنجاه هزار سال. این نوار را باز می‌کنند؛ فقط ببینند این چکار کرده در این پنجاه-شصت سال. این پنجاه هزار سال تقسیم می‌شود به پنجاه ایستگاه. امام صادق علیه‌السلام فرمودند، و در هر ایستگاه، یک چیز از ما مورد محاسبه قرار می‌گیرد. پس قیامت چند ایستگاه دارد؟ پنجاه تا. یعنی پنجاه جهتِ زندگیِ ما بررسی می‌شود در واقع. مثل اینکه جنین می‌آید اینجا به او میگویند، دست‌، پا، گوش، چشم، قلب، مغز، استخوان، پلک، لب، بینی... همین‌ طور می‌شمارند. وقتی ما وارد آنجا می‌شویم، پنجاه تا چیز از ما می‌خواهند. رساله‌ی حقوق، در واقع رساله‌ی حقوق امام سجاد علیه‌السلام، خودش این پنجاه سؤال است. یعنی بر اساس این حیاتِ ابدیِ ما تنظیم شده است. لذا بر ما واجب است که این رساله‌ی حقوق را بفهمیم، یاد بگیریم، ببینیم که آخرت چه سؤالاتی می‌کنند. چون اگر بلد نباشیم، خودمان را برایش آماده نمی‌کنیم. لذا نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اِنَّ اللهَ تبارکَ و تعالی یُبغِضُ کلَّ عالِمٍ بالدُنیا جاهلٍ بالاخِرَه» خداوند مبغوض میدارد هر عالمِ به دنیایی را که جاهل به آخرت است. یعنی بدش می‌آید خدا از کسی که دنیا را خوب می‌شناسد. لیسانس دارد، ارشد دارد، چند تا دکترا دارد، نمی‌دانم... زبان بلد است، این را بلد است، آن را بلد است. خیلی چیزهای دنیا را می‌شناسد، اما هیچ چیزی از ابدیت نمی‌داند، هیچ چیزی از آخرت نمی‌داند. خودبه‌خود این آدم در معرضِ غضبِ خدا قرار می‌گیرد. چرا؟ چون اصلاً این آدم غافل است از اینکه اصلاً چرا به این دنیا آمدم؟! این در مرگش وقتی می‌گویند موجودیتت چیست برای برزخ؟ چه کار کردی عمرت؟ می‌گوید: الان چند تا خانه دارم، چند تا ماشین دارم، ویلا دارم، کارخانه دارم، دیپلم گرفتم، ارشدم، دکترا دارم، نمی‌دانم... از این حرف‌ها. برای برزخ چه چیزی آماده داری؟ آنجا چیزِ دیگری از شما می‌طلبند. لذا اکثر آدم‌ها وقتی وارد آن فضا می‌شوند، شوک می‌شوند. یعنی چی؟! ما اصلاً یک جورِ دیگری زندگی کردیم اینجا، اصلا یک چیزِ دیگری از ما می‌خواهند پس‌ ما داشتیم در این دنیا چکار می کردیم؟ ما بازی کردیم در دنیا. وقتی می‌گوید پنجاه سؤال، یعنی تو باید جواب بدهی. این در قالب دو سؤال مهم عرضه می‌شود به انسان. یک) عمرت را چکار کردی؟ دو) که مهم‌تر است، مؤثرتر است، جوانی‌ات را چکار کردی؟ این‌ها خیلی مهم است. جوانی مهم‌ترین بخشِ عمر است. سؤال میکنند. پس معلوم است باید جوانی‌مان یک کارِ خاصی می‌کردیم. عمر را سؤال می‌کنند، پس معلوم است باید این عمر را برای کارِ خاصی صرف می‌کردیم. لذا فرمود خدا بدش می‌آید از آدمی که دنیا را خوب می‌شناسد اما ابدیت را نمی‌شناسد. وقتی نمی‌شناسی، خودت را هم آماده نمی‌کنی. غصه‌هایت، ضروریت های زندگی ات، گریه‌هایت، عزت‌هایت، ذلت‌هایت، بر اساس دنیا صورت می‌گیرد. حتی انسان به قدری از خودش فاصله می‌گیرد که وقتی چشمش هم به معصوم می‌افتد، حرم می‌رود، کربلا می‌رود، مکه می‌رود، مدینه می‌رود، امام رضا می‌رود، باز غصه‌های دنیایی یادش هست و از حضرت می‌خواهد که در دنیا کمکش کند. چند نفر می‌روند پیش امام رضا؟ دغدغه‌ی ابدیت و آخرت و شبِ اول قبر را دارند؟ هرچی گریه و ناله و عزت و ذلت و افتخار و نمی‌دانم شادی و غم و این‌ طور چیزهاست برای دنیاست. ابدیت فراموش می‌شود. اینجاست. خیلی خیلی مهم است. لذا امام سجاد علیه‌السلام در دعای مکارم الاخلاق عرض می‌کند به خدا و تبارک و تعالی: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اکفنی وستع منی بما تسئلنی غدا عنه...» صلوات را بفرستید. بلند هم بفرستید خدایا! مرا به یک کاری وادار کن که قرار است فردا سؤال کنی از من. یعنی دقیقاً عمرم، جوانی‌ام بشود همان چیزی که برای حیاتِ ابدی لازم دارم. تلف نشود. ده سالش پای... نمی‌دانم عشق و عاشقی‌های دنیایی. نمیدانم ده سالش در رابطه با نمی‌دانم کار و چیزهای دیگر و نمی‌دانم... همه اش هم جوری وقتم تلف شود «واستعملنی» به کار بگیر من را خدایا در آن جهتی که من را برایش آفریده ای «فیلما خُلِقتَنی له» این دعا را همیشه بخوانید. یا در سجده بخوانید، یا در قنوت تان. دعای مهمی است. خدایا! خودت کمک کن من عمرم را جای دیگر تلف نکنم. سرکار نباشم. وقتم را صرف کارِ دیگری نکنم. صرفِ شهوت‌های دیگر. صرفِ خیال‌های دیگر. توهمات، خیالات... عمرم اینطور تلف نشود.

خب «وستعملنی بما تسئلنی غدا عنه و سفرق ایامی فیما خلقت» اوقات من را فراقت بده در جهت هدف خلقتم. خب این برنامه ریزی میخواهدفقط دعا نیست. دعاکننده بدون عمل، مثل تیراندازی است که کمانش زه نداشته باشد. دعا فقط که فایده ندارد. دارد روشِ زندگی به تو یاد می‌دهد. می‌گوید برو وقتت را برنامه‌ریزی کن برای سؤال‌های قیامت. این پنجاه سؤال، برو وقتت را فراغت بده به آن. خالی کن (واستفرغ). خالی کن آن را برای چه چیزی؟ برای هدفِ خلقت. ما هر وقت نوبتِ آخرت، ابدیت، سؤال‌های قیامت، هدفِ خلقت می‌شود، می گوییم وقت نداریم. من کار دارم، درس دارم، زندگی دارم، پروژه دارم، نمی‌دانم دکترم، مهندسم، من الان مسئولیت دارم، وقت ندارم. این‌جوری است که آدم‌ها دیگر نه به شاخصه‌های حیاتِ دنیایی می‌رسند – شاخصه‌های سعادت، یعنی شادی، آرامش و عشق – و چون در دنیا به شادی و آرامش و عشق نمی‌رسند، آخرت هم این‌ها را از دست می‌دهند.

بارها قبلاً توضیح دادیم، که باز هم توضیح می‌دهیم. میزانِ شادی، آرامش و قربِ انسان به حق تعالی، به اندازه‌ی شادی، آرامش و محبتِ انسان در دنیاست. انسان با این‌ها ابدیت را طی می‌کند. آدمِ غصه‌خور، افسرده، پژمرده، عصبی، پرخاشگر، زودرنج، حساس... به قولِ پیغمبر، دائماً عذابش را دارد زیاد می‌کند. دائماً دارد عذابش را زیاد می‌کند. در بحثِ معاد، در بحثِ غضب توضیح دادیم. انسان به تعدادِ عصبانیت‌هایش، به تعدادِ زودرنجی‌هایش، حساسیت‌هایش، فشارهای قبر برای خودش دارد. پس این خیلی مهم است. ما باید وقتی میگوییم رساله‌ی حقوق – یعنی اینکه ما باید یادِ ابدیت‌مان باشیم – پنجاه سؤال می‌پرسند، ما باید این پنجاه تا را با آن زندگی‌ کنیم سؤال ها هم کتبی یا شفاهی نیست. به ذهنت بسپاری  بگویی آنجا جواب بدهم. با وجودت باید جواب بدهی. با سبکِ زندگیت باید جوابت بدهی. اصلاً وقتی انسان متولد می‌شود آنجا، خودِ نحوه‌ی تولدش نشان می‌دهد که این چه آدمی بوده. پیامبر فرمود: امت من به صورتِ ده حیوانات بعضی از امت من به صورت در حیوان و موجوداتِ دیگر محشور می‌شوند. سگ‌ها، خوک‌ها، میمون‌ها، روباه...   سگ‌ها آدمِ های عصبانی ای هستند. آدمِ عصبی، پرخاشگر، زودرنج، حساس، بداخلاق. ولو از امتِ پیغمبر است همان به شکلِ سگ وارد می‌شود. آدم‌های حقه‌باز و کَلَک‌زن و در خرید و فروش و نمی‌دانم ازدواج و نمی‌دانم همه‌ی کارها سرِ بقیه را کلاه می‌گذارند، فریب می‌دهند دیگران را. این ها روباه وارد می‌شوند. آدم‌هایی که غیرتِ ناموسی ندارند، حیا ندارند و این‌ها خوک وارد می‌شوند. آدم‌های لجباز که حرف، حرفِ خودشان است. نه حرفِ خدا را تن می‌دهند، نه حرفِ بزرگترها را تن میدهند هرچی به آن ها بگویی، آخر کار خودشان را می‌کنند. این‌ها میمون وارد می‌شوند. وقتی کسی میمون وارد می‌شود، نمی‌تواند بگوید من آدمِ خوبی‌ام. نمی‌توانی خواهش کنی. خودِت این نحوه‌ی ورودِ تو و تولدِ تو نشان می‌دهد که در دنیا چه‌جوری بودی.

اگر انسان، انسان متولد شود به برزخ خب میگوییم سالم متولد شده معلوم است از آن مطالبه‌ی برزخ، یعنی این این پنجاه حق، برای این است که ما زندگیمان را بر اساسِ ابدیت تنظیم بکنیم. این تنظیمِ زندگی بر اساسِ ابدیت باعث می‌شود در دنیا شما شاخصه‌های زندگیِ سعادتمند را به دست بیاوری. همیشه آدمِ شادی باشی، آدمِ آرامی باشی، و آدمِ عاشقی باشی. آدمِ مهربانی باشی، هم رحمان و هم رحیم. عاشقی یعنی این، رحمانیت و رحیمیت. خب، این خصوصیتِ انسان‌ است. زندگیِ دنیا توأم با سعادت و نشاط و شادابی و شادی و آرامش و عشق است. دنیایت این‌جوری می‌شود. آخرِتت هم که بهتر. دنیا پر از سعادت، آخرتت هم پر از سعادت. این خیلی مهم است. پس ما باید ابدیت را با آن آشنا بشویم. آخرت را باید با آن آشنا بشویم. بدانیم آنجا چه‌جور جایی است تا خودمان را برایش آماده کنیم. این یک بحث است آنجا چه‌جور جایی است که خودمان را برایش آماده کنیم. یکی اینکه آنجا چه چیزی می‌خواهد؟ چی می‌خواهد؟

اینکه چه جور جایی است، آنجا من در بحث‌های دیگر توضیح دادم. خودتان مراجعه کنید. مثل معاد، مثل انسان در گستره‌ی منازلِ آخرت، مثل بهشت، مثل جهنم. این‌ها را من همه‌اش را درس دادم، هنوز هم ادامه دارد. بحث‌هایی هست که در تهران داریم، ولی اینکه چه چیزی می‌خواهد، را ان‌شاءالله می خواهیم اینجا بگیوییم. چی می‌خواهند از ما آنجا؟ و ما چجوری به سعادت می‌رسیم؟ پس وقتی صحبت از حقوق می‌کنیم، خیلی مهم است. حق چیه؟ حقوق چیه؟ و اساساً چرا چیزی به اسمِ حق متوجهِ ما می‌شود؟ چرا ما حقوق به گردنمان هست که باید رعایت بکنیم؟ حق‌الله چیه؟ حق‌الناس چیه؟ حق‌النفس چیست؟ حقِ خودم به خودم... خودم چه حقی به گردنِ خودم دارم؟ این‌ها خیلی مهم است. باید بدانیم. والا کیلویی زندگی کردن، بی‌برنامه زندگی کردن، بی‌هدف زندگی کردن، مثل یک جنینی است که در رحمِ مادر بی‌برنامه زندگی می‌کند، رشد دارد می‌کند. ولی وقتی می‌آید به دنیا، می‌بیند مثلاً چهار تا دست دارد پا ندارد. پنج تا سر دارد. این ها را که من باچشم خودم دیدم پنج تا سر دارد ولی پا ندارد. دو تا صورت دارد، یکی جلو، یکی عقب. ولی چیزِ دیگری ندارد. چشم فقط یکی دارد. آن هم روی پیشانی‌اش هستش. خب این‌ها هیچ‌کدام زندگی نیست. بی برنامه، بی هدف زندگی کردن. این بلاها را دارد. نه میگذارد این دنیا را لذت ببری، خوش بگذرانی، نه آخرتت را. نه میگذارد در دنیا شاد باشی، آرامش داشته باشی، لذت ببری و نه آخرت.   ما باید برنامه‌دار بشویم. «واستعملنی بما تسئلنی غدا عنه واستفرغ ایامی فیما خلقتنی له» برنامه ریزی برای سعادت دنیا و آخرت.

خب ما هر چقدر رمز شادی، آرامش و عشق در دنیا چیه؟ می گوید تو هر چقدر اصالت را بدهی به آخرت برای آخرتت کار کنی دنیاییت شادتر آرام تر و مهربان تر میگذرد. اصالت را بده به حیات ابدی ات. همانطور که یک جنین در رحم مادر بیشتر وقتش را برای اندام زایی دنیا صرف میکند. آنجا به یک حداقلی اکتفا میکند ولی اصل وقت یک جنین در رحم مادر برای دنیا است ما باید اصل وقتمان را بگذاریم برای جاودانه مان و حالا دنیای مان ساخته می‌شود و شکل قشنگی می‌گیرد به خودش، یک دنیای شاد و آرام و بابرکت و پر لذت و پر از مهربانی، پر از نشاط، پر از آرامش. این خیلی خوب است خب حالا وقتی می‌گوییم حق، می‌خواهم این واژه را توضیح بدهم که خیلی مهم است.

کلمه‌ی «حق» را وقتی به کار می‌بریم، اولین چیزی که در مورد آن «حق» به کار برده می‌شود، خودِ خداوند تبارک و تعالی است. یعنی الله، «وجود مطلق» «هستی مطلق»، هستیِ جاری در کلِ شیء را به آن گفته می‌شود الله، وجود مطلق را به او میگویند الله. یکی از اسمای خداوند، «حق» است. حق.

حق یعنی چه؟ حق یعنی «ثابت» و «سزاوار»، یعنی «ماندگار»؛ یعنی آن چیزی که شایسته است، باید باشد. خداوند، جمعِ بین همه‌ی زیبایی‌ها و کمالات است، خب عین حق است؛ آنجور که باید باشد. یعنی هر چه شما از کمالات تصور کنید، بی‌نهایتِ آن، می شود الله زیبایی، علم، قدرت، حیات، مهربانی، رأفت، رحمت، هرچه که شما در نظر بگیرید، بی‌نهایتش می‌شود الله. بقیه‌ی مخلوقات، که ظهورات خداوند هستند، بسته به نسبتی که با «حق مطلق» دارند، از «حق» برخوردارند. هرچقدر فاصله‌ی انسان با الله بیشتر می‌شود، از حق چه می شود؟ دورتر می‌شود؛ هرچقدر شباهت انسان به خداوند بیشتر می شود، انسان به حق نزدیک‌تر می‌شود. از حق بهره‌مند می شود.

قیامت که می‌گوییم پنجاه سؤال دارد، کل وزنش «حق» است؛ «والوزن یوم الاذن الحق» این فرمایش قرآن است. وزن، میزان، سنجش افراد بر اساس بهره‌مندی هر فردی از «حق» است. چقدر یک انسان «حق» است؟ چقدر «باطل» در تو نفوذ کرده است؟ باطل‌ها را اگر انسان با خود ببرد به قیامت یا برزخ، این را در جهنم باید برود بسوزاند، چون باید حق فقط آنجا صحنه‌ی حق است. مثل اینکه یک کسی الآن سه تا دست آورده باشد و یکی از آن‌ها حق نیست. حق نیست یعنی چه؟ یعنی شایسته نیست، سزاوار نیست. یکی نمی‌تواند بگویدکه خب حالا چه اشکالی دارد؟ خیلی هم خوب است من چهار تا دست دارم، دست خوب است که آدم داشته باشد. بگوید من چهار تا پا آورده‌ام، دو تا هم سر آورده‌ام، خوب است دیگر. می‌بیند حق نیست. هیچ‌کس نمی‌گوید خوب است. هیچ‌کس نمی‌گوید خوب است یعنی طرف شش تا هم انگشت آورده باشد، می‌گویند این یک دانه اش اضافه است، باید برش بخورد. عمل شود برش بخورد تا بشود سزاوار، شایسته، حق تعریف ریاضی دارد.

خب آنجا ما را با «حق» می‌سنجند. هرچقدر شما در حق با حق پیوند خورده باشید، آنجا سالم هستید، از سلامت برخوردار هستید. با شرایط شایسته برزخ که عین حق است بهشت قیامت و بعد از حیات جاودانه قیامت که تو سنخیت داری با حق ولی شما یک چیزی ببرید آنجا که حق نباشد مثلا چی؟ مثلا اینکه آنجا آدم میخواهند من میمون بروم من سگ بروم روباه باشم ها؟ دیگر این حق نیست. این حق نیست. ما یک بچه ای متولد شده بود در تهران. یادم است. این نصفی اش آدم بود تا کمر نصفی اش گم بود حیوان بود مادرش او را در بیمارستان تحویل گرفته بود، خود مادرش آن را گذاشته بود در یک کیسه‌ی زباله انداخته بود زیر یک پل یکی از این پل‌های تهران رفته بود. گفته بود من این را چطور ببرم خانه این که بروم بگویم چی؟ این را زاییدم من؟ مادر هم دیگر نمی خواهد این بچه را. با اینکه خودش هم حامله این شده بود که این بچه اینطور شود؛ آن که تقصیری ندارد. حق نیست. حق تعریف ریاضی دارد. حق، اصلِ حق کیست؟ الله تبارک و تعالی. شما به میزان شباهتتان با الله از حق برخوردارید، چرا؟ چون خدا می‌فرماید: «من تو را از جنس خودم آفریدم، نفخت فیه من روحی و از روح خود در تو دمیدم. پس غایت تو این است که تو شبیه من شوی. هدف خلقت انسان چیست؟ شباهت به خداوند دیگر. «عبدی اَطِعنی حتّى اجعلَک مثلی» تو من را اطاعت کن من تو را مثل خودم قرار میدهم. مثل من میشوی. چون روح خود را در تو قرار دادم، غایت تو این است که تو مانند من بشوی. برای همین، وقتی آیات بهشت را می‌خوانید، می گوید چی؟ میگوید: (فِیها مَا تَشْتَهِ الأنْفُسُ وَ تَلَذُّ عین» آنجا هرچه که تو بخواهی هست؛ بهشت، تابع اراده‌ی توست.«لَهُمْ فِیهَا مَا یَدَّعُونَ» هرچه که بخواهند آنجا هست «فِیهَا مَا تَشَاءُونَ» بهشت به قول امام باقر(ع)، تابع اراده‌ی توست؛ تو هرچه بخواهی، می‌آفرینی آنجا مثل چه کسی؟ مثل چه کسی؟ مثل خداوند. همین. می فرماید: مؤمن در بهشت «سفارش» نمی‌دهد، مومن در بهشت اراده میکند. همین. من الان این را میخواهم هرچه اراده کنی، همان خواهد شد (عینا یشرب بها عباد الله یفجرونهاتفجیرها) این چشمه‌ بهشتی را خودشان هرجا بخواهند ایجاد می‌کنند. الان دلم می خواهد این جا چشمه‌ای باشد، آن‌جا می‌شود جزیره آنجا میشود کوه، این طرف بشود آبشار. هرچه که بخواهد همانجا می‌آفریند خودش. هیچ چیز نیست که در بهشت اجباری باشد. بگویند آقا این ثابت اینجا است. تو باید بروی در آن زندگی کنی همه چیز را تو میتوانی عوض کنی آنجا. حتی حضرت فرمود حتی میتوانی چهره‌ی همه کسانی که داری در بهشت با آنها زندگی میکنی عوض کنی. بگویی میخواهم همسرم امروز امروز میخواهم همسرم این شکلی باشد امروز می‌خواهم خادم هایم این گونه باشند فردا یک جور دیگر باشند. فرقی نمی کند تو لحظه آن به آن می آفرینی. هدف خلقت همین است دیگر. این‌که انسان شبیه ربّ خودش بشود. خداوند ربّ ماست، شما هرچقدر ربّ خود را اطاعت کنید، شبیه میشوید به رب . در زندگی دنیوی هم ما رب زیاد داریم؛ مثلاً کسی می‌خواهد برود گل‌دوزی کار کند مربی دارد به او میگوییم رب اصلا به او میگوییم مربی دیگر مربی یعنی پرورش دهنده استعداد. پدر و مادر رب هستند «ربّنا ارحمهما کما ربیانی صغیرا»؛ آن ها هم رب هستند میپرورانند ما را استادی که مثلا شما استاد رزمی دارید قدرت رزمی شما را پرورش می‌دهد. استاد ریاضی دارید، می‌خواهید بروید مثلاً یک کاری هنری مثل گل قشنگی که این‌جا می‌بینید ــ گل مصنوعی این را هرکسی که نمی‌تواند درست کند، باید سه ماه تا شش ماه بروید گل‌سازی پیش کسی این را یاد بگیرید. هرچقدر به مربی بگویید «چشم»، بیشتر به مربی چه می‌شوید؟ بله، شبیه می‌شوید. به مربی، به اصل خودت. خداوند می‌فرماید: من شما را آفریدم برای اینکه حرف هایم را گوش کنید و شبیه من شوید؛ «ما خلقتُ الجنَّ و الإنسَ إلا لِیَعبُدون» من را من را اطاعت کنید برای این آفریدم خب اطاعت بکنیم چی میشود؟ میگوید خب من رب شما هستم شما وقتی من را اطاعت بکنید شبیه چه کسی می شوید؟ بله؟ شبیه من می شوید. شبیه خلیفه الله می شوید. شبیه آن کسی که بیشترین شباهت را به من دارد یعنی اهل بیت علیهم السلام شما زیارت عاشورا چه می گویید؟ میگویید (اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) ما همان مقام پسندیده ای که شما پیش خدا دارید می خواهیم یعنی می خوام مثل تو باشم. کمتر از تو نمی خواهم باشم. چقدر خدا ما را تحویل گرفته. چقدر خدا ما را عزیز داشته. چقدر ما را اکرام کرده می گوید تو را آفریدم به کمتر از این هم راضی نیستم برایت که شبیه اهل بیت باشی با اهل بیت محشور بشوی هم درجه این ها باشی. زیارت عاشورا را خدا تنظیم کردی حدیث قدسی است می گوید وقتی با امام حسین حرف می زنی به امام حسین بگو که من فقط مقام تو را می خواهم. همان مقامی که تو پیش خدا داری. پس ما آفریده شدیم برای این هدف.

حالا حق چیست؟ شما هرچقدر از حق برخوردار باشید شبیه ترید به خدا. هرچه تفکرات غلط اشتباه گرایش ها معشوق های باطل داشته باشید پیوند می خورید باطل ها. این وقتی می روید در برزخ به درد آنجا دیگر نمی خورد. باید برش داده بشود باید بروی در بیمارستان برزخ که اسمش هست جهنم. انسان باید برود آنجا این باطل از وجودش پاک بشود. تراشش تراش میدهند آدم را. همان مقداری که حق است قبولش می کنند. همین. پس شما وقتی که ماه مبارکه می آید جوشن کبیر می خوانید. جوشن کبیر اسم کیست؟ اسم های خداست ولی اسم های کیست دوباره؟ اسم های خود شماست. می گوید این ها را بخوان که باید شبیه این ها بشوی رحمان رحیم جواد غفور شکور ستار صبور رئوف. این ها که اسم های خودت است. پس شما در واقع با خواندن اسم های خدا با شکل های مختلفی از خودتان روبرو می شوید. با جلوه های مختلفی از خودتان روبرو می شوید. قراره شما هم این اسم ها را بگیرید. پس شرافت هر انسان به میزان اسم هایی هست که از خدا دارد. به میزان شباهت هایی هست که با خدا دارد. به میزان حقی هست که از در خودش تحقق می دهد. حق را یعنی شایستگی سزاواری درستی و این میزان قرب انسان با حق انقدر معلوم می شود. بله خیلی ها در قیامت در برزخ قیامت حق دارند. می روند بهشت اما یک آدم هایی هستند در برزخ و بهشت که حضرت می فرماید وقتی که مومنین می خواهند به این ها نگاه کنند در بهشت سرشان را بالا می گیرند مثل یک دورترین ستاره به مقام آن ها نگاه می کنند. آن هم حق است این هم حق؛ ولی خیلی فاصله است بینشان شاید یکی از آنها فوق العاده از حق برخوردار شده یک نفر یک کمی حق دارد حق یک کمی پیوند با حق خورده. در زندگی اش در زن داری اش در شوهر داری اش در بچه داری اش در شغلش در حلال و حرامش در عبادتش یک مقدار حق برداشته با خودش. برای همین هم نجات پیدا می کند؛ ولی وای به حال کسی که پیوندش با باطل ها بیشتر از پیوندش با حق باشد. میبینی میمون رفته خوک رفته سگ رفته. خیلی خطرناک است و به این راحتی هم شکل عوض نمی شود در آنجا. شما در زندگی رحمی جنین مشکلات داشته باشد رحم خیلی می تواند بسازد. آن را می تواند جبران بکند. خیلی قوی است. ولی حالا یک بند انگشت کم بیاورد دیگر دنیا نمی تواند به او بدهد اگر بیاد در دنیا دنیا اصلا توانایی ساختن آن را توان رحم مادر را ندارد. دنیا هم به عنوان رحم برزخ و آخرت توان سازندگی اش خیلی است. کسی شصت سال گناه دارد کاملا در دنیا می تواند همه را جبران کند؛ یعنی همین جوری اگر الان بمیرد در بدترین درکات جهنم است ولی وقتی که توبه می کند جبران می کند در فاصله چند ماه چند سال گاهی وقت ها چند دقیقه خودش را می رساند. انقدر دنیا قدرت دارد رحم دنیا. لذا علی علیه السلام فرمود: «بقیه العمر لا قیمتا لها قد یدرک بها ما فات و یحی بها ما مات» بقیه عمر را نمی شود برایش قیمت گذاشت. چرا؟ چون هرچیزی که از شما فوت شده را می توانید از بین رفته می توانید بازسازی بکنید و هرچی هم که مرده را می شود زنده کرد شصت سال گناه داشته باشی می شود جبرانش بکنی. چون ماهیت دنیا خیلی قیمتی است یک ساعت دنیا را علی علیه السلام فرمود من به هزاران سال آخرت نمی دهم چون در یک ساعت دنیا شما می توانید میلیون ها سال آخرت را بسازید میلیون ها جهنم را خاموش کنید میلیون ها بهشت بسازید. انقدر عمر دنیا مهم است. ما باید از دنیا خیلی استفاده کنیم. لحظه به لحظه اش اهمیت دارد ولی باید تخصص داشته باشیم آگاهی داشته باشیم علم داشته باشیم. ببینیم که ما بالاخره چجوری باید خودمان را بسازیم. لذا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لکل شیء طریق و طریق الجنه العلم» برای هر چیزی مسیریست. راهی دارد راه بهشت آگاهی است باید اول بفهمیم آنجا چه جور جایی است و چه چیزی می خواهیم آنجا آنجا چه چیزی لازم داریم. پس وقتی می خواهیم رساله حقوق را بخوانیم می خواهیم با یک مجموعه ای از حق ها بایدها ثابت ها ارزش ها شایسته ها در ابعاد مختلف زندگی فردی اجتماعی زناشویی خانوادگی نفسی عبادی همه را امام دارد دیگر این پنجاه تا حق را دارد. حق الله حق الناس حق النفس این سه دسته حق ما را می خواهیم در این رساله ان شالله با آن آشنا بشویم. لذا شایسته است ما چجوری باشیم الان هرچقدر ما این حقوق را بیشتر بدانیم بیشتر یاد بگیریم شبیه تر می شویم به حق.

باز شما می آیید غیر از جوشن کبیر چه چیزی دارید؟ یک زیارت فوق العاده بی نظیر و برجسته دارید از امام هادی علیه السلام -محضر مقدس امام هادی صلوات بلندی ختم بفرمایید- به نام جامعه کبیره. جامعه کبیره هم ظاهرش این است که شما با اهل بیت داری آشنا می شوی ولی آنها الگوهای تو هستند. هرچیزی در جامعه کبیره می خوانی خودت هم داری با خودت آشنا می شوی با خانواده ات آشنا می شوی با اصل و نسبت آشنا می شوی با ریشه ات آشنا می شوی. آقا اینها ریشه های من بودند اصل و نسب من این ها هستند و من هم باید شبیه چه چیزی بشوم؟ شبیه خانواده آسمانی ام بشوم. این ها الگوی من هستند. چون خدا می گوید من کمتر از پیغمبر و معصوم برای شما راضی نیستم «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه الحسنه» آن اسوه ای که تو باید خودت را با آن بسنجی این دکتر مهندس و سلبریتی ها و شاعران و ورزشکاران و فیلسوف ها و بازیگرها نیستند آن که تو خودت را باید با آن بسنجی مادرت فاطمه زهرا است بابات امیرالمومنین است اهل بیت علیهم السلام هستند تو باید زندگی ات را با این ها بسنجی و خودت را به این ها برسانی هرچقدر شبیه تر به این ها می شوی انسان تر هستی و حق تر هستی و حق بیشتری داری. این را باید با آن بیشتر آشنا بشویم. یک صلوات دیگر ختم بفرمایید.

خب حق گفتیم یعنی شایستگی یعنی آن که باید باشد. اولین مسئله این هست که وقتی چیزی شایسته است تو بتوانی پوست کلفتی در مقابلش نکنی. حق را بپذیری. اگر چیزی حق است قبول کنی؛ مثلا آقا در زن داری باید این کار را بکنی شایسته این است در شوهر داری باید این کار را کنی. شایسته این است. در تربیت بچه باید این کار را کنی. برای قبل از انعقاد نطفه باید یک همچین شرایطی را ایجاد بکنی که نطفه باید قوی بشود. ما در موسسه کسانی که می خواهند بچه دار شوند قبل از بارداری به آنها برنامه می دهیم برای پنج تا ژن (سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت) این را باید یاد بگیری که بخواهی موقع انعقاد نطفه اگر قبلش چند ماه جلوترش و موقع انعقاد نطفه این ها را رعایت نکنی حق این ها حق است رعایتش نکنی باطل می آید سراغت. مثلا می گوید فلان شب انعقاد نطفه نشود فلان ساعت انعقاد نطفه نشود فلان حالت انعقاد نطفه نشود. فلان غذاها را نخورید قبل از انعقاد نطفه. بچه اینجوری می شود اونجوری می شود اینجوری می شود اونجوری می شود. آنچه که شما باید بفهمی و خودت را با آن تطبیق بدهی به آن می گویند حق.

باطل چیست؟ باطل آن چیزی است که حق بله؟ حق نیست مسئله مهم این هست که انسان در خودش مقاومت هایش و پوست کلفتی هایش و لجبازی هایش را برای پذیرش حق بگذارد کنار و واقعا ببیند حق چیست؟ این است؟ پس من عمل می کنم باشد. نگذارد عادت هایش پوست کلفتی هایش کشش ها و عشق های باطلش مزاحمت برای حق ایجاد می کند. ببینید.

اولین روایت از علی علیه السلام بخوانم برایتان می فرماید که (من عبدا صفحته للحق هلک) آدمی که در برابر حق سینه اش را سپر می کند مقابل حق می ایستد این نابود می شود. هم دنیایی نابودی دارد هم آخرتی حق باید ببینیم دقیقا شایستگی چیست؟ مثلا به عنوان مثال در زمینه خانواده. حضرت می فرماید حق وقتی می خواهید ازدواج کنید این هست که مهریه کم باشد حالا خیلی از خانواده ها این کار را قبول نمی کنند یک مهریه های سنگین می گیرند جلوی حق هم می ایستند و خود پیغمبر فرمود مهریه سنگین چون حق نیست باطل را به زندگی شما راه پیدا می کند. باطل را راه می دهد. اختلاف، کینه، دشمنی می آورد مهری سنگین عشق را نابود می کند حالا کسی می گوید خب من قبول ندارم که می گوییم آقا پیغمبر فرمود مهریه سبک باشد من قبول ندارم ما اصفهانی اینجوری نیستیم. ما رسممان اصفهانی ها رسممان این است اصفهانی بودن حق است یا خدایی بودن؟ بله؟ ما ترک ها اینجوری هستیم ما لور اینجوری هستیم. ما تهرانی ها رسم مان اینجوری است ما افغانی ها اینجوری هستیم غلط است. خب این غلط است. رسم غلطی است. حق نیست. بگذارش کنار. رسم ها چیست ما خب مجلس عروسی می گیرید شادی باشد عیبی ندارد همه شاد باشند چه اشکالی دارد. ولی نگذارید چیزهای باطل و حرام روابط زن و نامحرم جلوی چشم هم نباشند. مثلا پسر ممیز در خانم ها نرود. چون خانم ها خب می خواهند آزاد باشند راحت باشند دستی بزنند شادی ای بکنند. این حق است. آن دست زدنش و شادی کردنش و خواندنش را این هایش حق است. ولی خب با باطل نباید قاطی بشود خب نامحرم نباشد کسی فیلمبرداری نکند نمی دانم کار های خراب. میگوید آقا ما نه ما رسممان اینجوری است خب این رسم دیگه می شود باطل. رسم غلط است. پوست کلفتی نکن در مقابل حق. سینه ات را نده جلو. یک کسی می رود نصیحت می کند می گوید خب مثلا خواهر من این شما می گویید اگر کسی پایت بو می دهد حق نداری مسجد هم بروی. پیاز خوردی سیر خوردی نماز جماعت را بیخیال شو. آن نماز جماعتت به درد نمی خورد. چون با این سیر و پیاز میروی مردم را اذیت می کنی. با بوی پایپ میروی مردم را اذیت می شود. آن دیگر عبادت نیست. بمان در خانه ات عبادت کن. مردم را نباید اذیت بکنید. مسجد باید بوی عطر بدهد نه بوی گند پاها. خب تو نباید بروی آنجا. خب این باید رعایت بشود. حق الناس است. حجاب حق الناس است. شما هیچ خانمی حق ندارد یک جوری برود بیرون که گناه و معصیت ایجاد بکند. خدا به زن های پیغمبر هم می گوید وقتی می خواهید بیرون بروید می خواهید حرف بزنید یک جوری حرف نزنید که کسی که مریض است در دلش طمع بیفتد. نحوه ی حرف زدنتان هم باید درست باشد. حالا یک کسی رفتی به یک خانمی داری نصیحت می کنی. شوهر بی غیرت بی حیایش می گوید چیکار داری من می خواهم که ناموسم اینجوری باشد به کسی ربطی ندارد. من می خواهم همه زنم را اینجوری ببینند. این میشود چی؟ میشود بی غیرتی. میشود جلوی حق ایستادن. خدا می گوید کسی امیر المومنین میفرمایند کسی که جلوی حق می ایستد خدا خوردش می کند نابودش می کند. می شکندش. جلوی حق نباید باایستد. حق یعنی شایستگی. یعنی قشنگی آن چیزی که شایسته است قشنگ است بپذیرش. چرا در مقابل حق انقدر مقاومت می کنی خدا عین حق است تو را هم آفریده برای شبیه شدن به خودش. عاشقت است دوستت دارد بی نهایت بیشتر از خودت دوستت دارد. چرا وقتی دارد یک چیزی را می گوید انقدر پوست کلفتی می کنی و همین آدم وقتی مثلا می خواهد برود مثلا ورزش رزمی کار کند هرچی استاد می گوید میگوید چشم. سخت هم هست می گوید چشم قبول است. بعد خدا چیزی به او می گوید میگوید نه جلو خدا می ایستد. در دنیا عبودیت خیلی ها را دارد از خیلی ها اطاعت می کند. زبان بده هر چی به او می گوید چشم اینجوری باید حرف بزنیم اینجوری باید باشیم. مثلا ورزش رزمی اینجوری پدر خودش را درمیاورد باشد. چون مربی اینجوری گفته. یا هر چیز دیگری . ولی نوبت خدا که می شود پوست کلفتی می کند. خب چرا در مقابل خدا باید پوست کلفتی بکند انسان. انقدر حماقت به خرج بدهد (فما ذا بعد الحق الا الضلال) قرآن میگوید بعد از حق جز گمراهی چیز دیگری نیست. شما وقتی که حق را رها می کنید بعدش جهنم است. از حق که تجاوز کنی جهنم است. میگویی آقا با زنت باید اینجوری رفتار کنی با بچه ات باید این جوری رفتار بکنی. با پدر و مادرت باید اینجوری رفتار کنی قبول نمی کند. نه حرمت همسرش را دارد نه حرمت پدر و مادر را دارد نه حرمت فرزندش را دارد. وقتی رعایت نمی کند حرمت ها را حق را رعایت نمی کند گرفتار باطل است؛ یعنی دارد دائما جهنم سازی برای خودش می کند. امام صادق علیه السلام چقدر قشنگ می فرمایند (انا الحق منیف فاعملوا به) حق ارجمند است حق قشنگ است. حق بلندپایه است. منیف یعنی خیلی بلند و بلندپایه است. خیلی خوب است. فاعملوا به عمل کنید به آن. حق زیباست شایسته است. به نفع شماست. هم دنیای تان را می سازد هم آخرتت تان را. شادی آرامش عشق می خواهید در حق است. با حق باشید همه این ها را می آورد برایتان.

(الحق منجات لکل عامل) حق نجات دهنده است برای هر کسی که به آن عمل بکند. هر کسی عمل بکند نجات پیدا می کند ما باید حق ها را بشناسیم باطل ها را بشناسیم باطل ها را از زندگیمان دورکنیم.

این بعدی را نگاه کنید بس است دیگر همین هم بخوانم کافی است (قلیل الحق یتفا کثیر البطل کما ان القلیل من الناره یحرب کثیر الهتب) یک کمی از حق دقت کنید بسیاری از باطل ها را نابود می کند. کمی از حق اگر کسی داشته باشد بسیاری از باطل هایش را نابود می کند. کما اینکه کمی از آتش هیزم بسیاری را نابود می کند. یک ذره آتش بیاید یک دریایی از چوب را نابود می کند. یک کمی آتش میگوید. حق اینجوری است. هر وقتی بیاید خیلی از باطل ها را از بین می برد. مثلا شما در ماه رجب می گوید اگر شب اول رجب شما این کار را انجام بدهید که دفعه معادل ده ها سال جلو می افتید. چون حق است. حق است. یک روزش را روزه بگیرید می گوید ده ها سال گناهتان را خدا می بخشد. حق است. حق انقدر قدرتمند است. حق انقدر زیباست. میگوید وقت دو رکعت نماز نماز واجبت را می خوانی (الصلاه کفاره ما قبلها) نمازت را که می خوانی کفاره اش برای قبلش فاصله بین دو تا نماز اگر انسان یک گناهی کرده است ناخودآگاه نه قصدی و عمدی، گناهی کرده معصیتی کرده همین که می آید الان مغرب و عشا است وضو می گیرد می رود به نماز می ایستد خداوند می گوید این دوست من آمد گذشته را اصلا کلا ندید می گیرد. می گوید فرشته ها هر کاری قبلا نوشتید پاک کنید. حق انقدر قدرت دارد. کمی از حق دریایی از باطل را نابود می کند. خوش به حال کسی که با خودش حق داشته باشد و حق را در روح خودش پیاده کند. روح حق گرا روح مبارکی است. روح حق گرا روحی هست که اگر خدای نکرده گناهی هم سر بزند ازش، خودش خودش را از بین می برد. خودش خود آن گناه را نابود می کند. حق واکسنی هست که وقتی انسان تزریق می کند در وجود خودش باطل اگر بیاید باطل نابود می شود. مهم این است که انسان اولین قدم این هست که ما میخواهیم رساله حقوق بخوانیم دیگر. اولین قدم این هست که پوست کلفتی ها و مقاومت ها را در مقابل حق از بین ببریم خدایا چشم خدایا چشم خدایا چشم هرچه بگویی من همونجوری انجام می دهم. این رساله حق است. رساله مال مراجع عظام حفظهم الله تعالی حق است خدایا اینجوری باید انجام بدهم باشد. خمس باید بدهم باشد این خمس زکات باید بدهم باشد. روابط زن و مرد را باید اینجوری باشد نماز باید اینجوری بخوانم باشد. حق. هرچقدر شما خودتان را به حق شبیه می کنید و حق را پیاده می کنید در خودتان ماندگاری دارد نجاتت می دهد حق. یک ذره اش هم باشد نجات می دهد انسان را. انقدر مهم است.

پس ما برویم به سراغ عشق به حق، شور حق، علاقه به پیاده کردن حق در نظام فردی نظام خانوادگی نظام اجتماعی حق را در خودمان ان شالله و در جامعه بیرونی انشاالله به دنبال پیاده کردن حق و حقیقت باشیم.

والحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.