جلسه 014 - وظایف ما در آخرالزمان
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
11
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - وظایف ما در آخرالزمان

وظایف ما در آخرالزمان؛ جلسه 14 18/11/1403

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، مراجع عظام شهدا اولیای الهی صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان یه بحث تفسیری بود که در رابطه با عدم پذیرش سلطه دشمن یا دشمنان خدا یا کافرین بود. گفتیم که انسان‌ها هیچ وقت زیر سلطه کسی نمی روند مگر اینکه خودشان می‌پذیرند این سلطه را یعنی تصمیمایی در زندگی هایشان می‌گیرند که آن تصمیم‌ها منجر به سلطه دشمن، کافر، فاسق، جن شیاطین سحر جادو و وجود انسان می‌شود. یعنی اینطور نیست که انسان همینجوری راه باز بشود کسی بیاید به انسان سلطه پیدا بکند. اگر انسان گرفتاری پیدا می‌کند مال این هست که خودش تصمیم‌هایی می‌گیرد، کارهایی می‌کند که زمینه نفوذ دشمن، زمینه نفوذ شیطان، سحر، جادو، کافرین، منافقین را بر خودش فراهم می‌کند. زمینه را ایجاد می‌کند خودش. ملتی که یا فردی که سلطه پذیر نباشد، هیچکس نمی‌تواند به راحتی بر او سلطه پیدا بکند.

اینکه قرآن کریم می‌فرماید: «کم من فئت غلبت کم منفعت قلیلت غلبت فئه کثرت به اذن الله» یک گروه کوچک بر یک گروه بسیار بزرگ می‌تواند به اذن خدا غلبه بکند. انبیا گاهی وقتها یک نفر گاهی وقتها دو نفر به یک امپراطوری غلبه می‌کردند. موسی، هارون، ابراهیم، سلیمان، داوود، پیامبران دیگر که معمولاً درگیر می‌شدند با طاغوت‌هایی که یک امپراتوری باعظمت داشتند، قیام لله می‌کردند و آن یه نفر یا دوتا پیغمبر بر یک امپراتوری بسیار قدرتمند یک ابرقدرت غلبه می‌کردند. چرا؟ چون آنها به اذن الله و برای خدا قیام می‌کردند. من به اضافه خدا؛ یعنی همه قدرت انسان به اضافه خدا یعنی همه قدرت همه کمال همه توان، اما انسان وقتی که خدا را رها کرد و رفت سراغ معصیت گناه، شهوات فسادها، ضعف ها ، غفلت کرد از قدرت حقیقی، کاملاً قابل شکست است. کما اینکه علت شکست ابرقدرت‌ها از افراد ضعیف کوچک و حتی یک نفر یا دو نفر همین بوده.

قرآن می گوید علت اینکه این بزرگان شکست می‌خوردند قدرت‌های بزرگ این بوده که آنها خدا را فراموش کرده بودند. خوب دقت کنید داریم راجع به قوانین و موازنه قدرت صحبت می‌کنیم در نظام خلقت، داریم راجع به نوامیس خلقت این عالم در مورد قدرت سخن می گوییم. فرمول‌ها و قواعد ریاضی که خداوند قرار داده قدرها و قضاها.

وقتی که شما قدر ارتباط با خدا را انتخاب می‌کنید قضاش همیشه پیروزی هست، قضایش مهربانی شادی هست و آرامش هست. اگر کسی این قدر را ایجاد کرد در وجود خودش نتیجه‌اش این هست که این پیروز می شود. پیروزی را دارد. حتی اگر ممکن است در ظاهر هم به نتیجه نرسد ولی پیروز است. او در درون خودش آرامش دارد هرچند ممکن است در ظاهر هم پیروز نشود ولی این پیروزی همیشه بر باطن و حقیقت امر هست. در بسیاری از موارد در ظاهر همین پیروزی جلوه می‌کند.

کمااین که انبیا مثل ابراهیم مثل نوح مثل موسی مثل عیسی مثل پیامبر اکرم صلوات الله علیهم اجمعین این‌ها معمولا یه نفره یا دو نفره مبعوث می‌شدند در اوج ضعف یعنی حتی پشتیبانی‌های خانوادگی هم به راحتی نداشتند. پدرومادر هم حتی بعضیها یا مادر نداشتند یا پدر نداشتند یا هر دو را نداشتند. در یتیمی ولی به قدرت می‌رسیدند. چون با خدا بودند. این ناموس را ما نباید فراموش کنیم، این قانون را نباید فراموش کنیم که تو با خدای بی‌نهایتی حتی اگر یک نفر باشیم. ولی اگر ابرقدرت هم باشی بدون خدا در مقابل یک با خدا شکست می‌خوری.

این یادتان باشد. در مقابل یک با خدا و یک مومن شکست می‌خورد. این قاعده است این اصلاً نباید ما این را فراموش بکنیم. پس این بچه بازی است، حماقت است، جهالت است که انسان وقتی می‌خواهد با دشمن درگیر بشود، با شیاطین با کفار با ساحران، جادوگران که دیدید در زندگی حضرت موسی دیگر و سلیمان دیدیم در برخورد با آنها سلیمان محدود، سلیمان کم لشکر در کنار خدا بر همه جن‌ها شیاطین انس و جن غلبه می‌کنند. آنها را در استخدام خودش می‌گیرد. ابراهیم محدود، کم نفرات در کنار خدا بر نمرود با آن قدرت جهنمی بزرگ غلبه می‌کند. پیامبر یتیم و ضعیف و غریب بر تمام آن دشمنان خودش با آن همه لشکرکشی از مشرکین و اهل کتاب و یهود و نصارا و همه این‌ها غلبه می‌کند.

در تاریخ انقلاب اسلامی خودمان هم ما دیدیم .یه امام تنهاست تبعید شده است اما خدا او را یاری میدهد و یک حکومت جهنمی قدرتمند را که پشتیبانی ابرقدرت‌ها را دارد شکست میدهد. انقلاب اسلامی را داریم که در چهل و خورده‌ای سال تمام قدرت‌های دنیا می‌خواهند او را نابود کنند و آن روز به روز دارد قویتر می شود و تبدیل به یک ابرقدرت شده خودش و دشمناش را روز به روز خوارتر، ذلیل‌تر و ضعیف‌تر کرده. اینها محکماتی است که ما اگر در نظر نگیریم در جنگ شناختی که دشمن به راه می ا‌ندازد، خیلی وقتها بیخود توهمات ضعف و شکست و ناامیدی و به پایان رسیدن و بن‌بست بهمون دست میدهد. در حالی که دروغ است.

شکست از کجا شروع می شود؟ یادتان نرود این را می‌خواهم امروز قواعدش را بگویم. شکست انسان همیشه چه فرد و چه جامعه- این را یادتان نرود- از درون یه شخص شروع می شود نه از مسائل بیرونی. شکست کجا می آورد برای انسان؟ در درون شکست می خورد. انسان وقتی در درون شکست خورد، فرو ریخت، در بیرون هم حتما این اتفاق خواهد افتاد؛ اما انسانی که در درون یا جامعه‌ای که در درون شکست نمی‌خورد، قدرتمند است در بیرون هم شکست نخواهد خورد و می‌تواند موفق باشد .این قانون «کم منفعت قلیلت غلبت کثیرت به اذن الله» قانونیست که برای همیشه قانون است که گروه اندک با خدا و با اذن خدا برای گروه بسیار غلبه کند.

ما الان غزه را داریم فلسطین را داریم لبنان را داریم جمهوری اسلامی را داریم. وقتی که شما با خدا بودی به تمام قدرت‌های جهان غلبه خواهی کرد. این را ده‌ها بار صدها بار تو داستان‌هایش در قرآن خواندیم در تاریخ اتفاق افتاده، خودمان هم در این جهان تاریخ معاصر تجربه اش کردیم با همه وجودمان که وقتی که ما با خدا هستیم؛ چه در زندگی فردی چه در زندگی اجتماعی قوی هستیم، شکست ناپذیر هستیم. شکست زمانی صورت می‌گیرد که تو رابطه‌ت را با قدرت حقیقی از دست بدهی و قدرت‌های مجازی را به جای قدرت حقیقی بسازیم. این یادمان نرود؛ یعنی شما وقتی که خدا که منشا حقیقی هست منشا قدرت هست قوی علی الاطلاق است، کنار گذاشتیش، رفتی سراغ اسباب و علل بدون الله، بله اسباب و علل با الله قدرت می آورد؛ اما اسباب و علل بدون الله خب آقا فرمود: همانطور که کشتی تایتانیک با آن بزرگی و عظمتش. در اولین سفر غرق شد، ابهت آمریکا و عظمت ابرقدرت آمریکا هم نمی‌تواند او را از نابودی نجاتش بدهد، قطعاً شکست می خورد. کمااینکه شوروی هم همین جور بود. آمریکا هم همین طور است. در معجزه‌ای که ما در این چند ماه دیدیم به خصوص در بهمن ماه که باز ماه پیروزی هم هست، انقلاب اسلامی ما هم در همین بهمن ماه اتفاق افتاد، در همین بهمن ماه ما بشارتش را دادیم، دیدید که لبنان چند ماه قبل یعنی کمتر از سه ماه و فلسطینی‌ها غزه‌ای‌ها در همین ماه، در همین بهمن ماه قدرت‌های جهانی را شکست دادند.

دقت کنید غزه کوچک از همه گروه‌ها از همه مردم کوچکتر، کم امکانات‌تر اینها بودند دیگر. باز لبنانی‌ها خیلی امکاناتشان نسبت به اینها بیشتر بوده. هنوز هم همینطور هست. اینکه اینها اسرائیل را آمریکا را انگلیس را ابرقدر‌ها را شکست دادند و حرف خودشان را به کرسی نشاندند. طوری که ترامپ جنایتکار وقتی که دارد صحبت می‌کند که ما باید این دو میلیون را از غزه بیرون بریزیم به کشورهای دیگر مصر اردن و جاهای دیگر و آنجا برای خودمان یک پایگاهی بسازیم و اصطلاحاتی که خودش به کار برده، روزنامه رسمی اسرائیل بهش می گوید حرف مفت نزن. حرف احمقانه نزن. روزنامه رسمی اسرائیل به ترامپ دارد می گوید اگر می‌توانستند که این کار را می‌کردند.

ببین خداوند دارد آیاتش را به ما نشان میدهد. دائماً خداوند در قرآن می‌فرماید ما آیات خودمان را به شما نشان میدهیم اگر قلب دارید اگر عقل دارید نگاه کنید عبرت بگیرید «فعتبرو یا اول الابصار» خدا گاهی وقتها می‌فرماید: «یخربون بیوتهم به ایدیهم فعتبروا» من یه کاری می‌کنم که دشمنان شما خودشان با دست خودشان خانه هایشان روی سر خودشان خراب کنند. خودشان خودشان را نابود کنند. دیگر چی می‌خواهید. «فعتبرو» عبرت بگیرید اگر بصیرت دارید عبرت بگیرید. چون تصمیمهای احمقانه‌ای که ابرقدرت‌ها اسرائیل گرفت، در همین یک سال ببینید چقدر به ضرر خودشان تمام شد. چقدر خانه‌هایشان به دست خودشان روی سر خودشان خراب شد. چه تصمیمهای احمقانه‌ای گرفتند که آنقدر ذلیلانه از همه طرف توسری خوردند .چیزهایی که اصلاً در عمرشان اتفاق نیفتاده بود تجربه نکرده بودند. از جنگ جهانی اول به این طرف، سرباز آمریکایی به این راحتی کشته نمی‌شد. آمریکاییها ابرقدرتی بودند که حتی یه سربازشان یه پایگاهشان یه گلوله به سمتش شلیک نمیشد. بعد شما نگاه کنید در این ایام چقدر سیلی از جمهوری اسلامی و حامیان جمهوری اسلامی در سراسر دنیا خوردند، چقدرشان کشته شدند، چقدر نابود شدند، چقدر تجهیزاتشان را از میلیاردها دلار ضرر کردند. به خاطر تصمیم‌های احمقانه که گرفتند و در مقابل اهل خدا، حزب خدا ایستادند.

خدا دارد به ما خیلی شفاف می گوید وقتی کنار من هستید دیگر نگران نباشید. کنار من هستید حتی اگر دشمن آب برق گاز غذا همه امکانات را از شما بگیرد ولو بمبارانتان بکند ولو همه خانه‌هایتان روی سرتان خراب بکند، آخر شکست می‌خورد از شما. به یه شرط. چی؟ «ان الله مع الصابرین» مقاومت داشته باشید. با من کنار من استقامتشان بعد همین آیه که برایتان خواندم «کم منفعت قلیلت قلم کثیرت به اذن الله» بعدش میفرماید چی؟ خداوند با صابرین است. اگر نترسیدید مثل مردم فلسطین الگوی کامل برای این آیات الهی هستند در جلوی چشم ما. کار پیغمبر و اصحابش به جایی رسید که شعب ابیطالب داشتیم ما ؛یعنی سه سال –آنهایی که رفتن مکه دیدن شبه کجاست. چقدر بودن آنجا وحشتناک است.- ۳ سال اینها در محاصره که هر ۱۰ نفر یه خرما می‌خوردند. ببینید حضرت زهرا سلام الله علیها وسط این داستان شعب است، سه سال عمر مبارکش در همین وسط بوده بچه ۵ ساله. آن موقع ایشان دختر بچه همین سالها بوده. محاصره همه جوره: نظامی اقتصادی پیغمبر و اصحابش ولی مقاومت. شوخی است سه سال؟ شما دقت کنید. همه جور محاصره: گرسنگی در اوج، بی‌پناهی در اوج، عدم امکانات در اوج، ولی مقاومت باعث می شود که پیامبر یک ابرقدرت می شود. تمام دشمنانش نابود میشوند و خداوند همه آن دشمنان را ذلیل درگاه پیامبر می‌کند. مقاومت یعنی همین؛ یعنی گول حال را نخوردن. الان من در زندانم، الان شکنجه میشوم، الان نمیدانم خانواده ام در به درند، الان خانه نداریم، الان همه علیه ما هستند، الان هیچ امکاناتی نداریم. ده‌ها بار خدا در قرآن می گوید اگر تحمل کنید صبر بکنید محال است که شما پیروز نشوید. محال است که دشمن شما به پای شما نیفتد. محال است که شما با چشمان خودتان پیروزی نهایی را نبینید. محال است که شما ذلت و خواری دشمن را نبینید. پس این قاعده یادتان نرود. من آیه اش را بخوانم برایتان. دو تا آیه است بخوانم بعد برویم سراغ شرحش.

سوره رعد آیه ۱۱ می‌فرماید که «ان الله لا یغیر ما به قوم حتی یغیرو ما به انفسهم» یادتان باشد وقتی «ان» می‌خواهد بگوید یعنی قانون می‌خواهد به شما بگوید. معمولا در ترجمه‌ها «ان» را خیلی نمی آورند. گاهی وقتها در ترجمه‌های قدیمی این ذکر می شود مثلاً «ان» را می‌نویسند مثلاً به درستی که، مثلا اینجوری ترجمه میکنند «انه» یا یقیناً اینجوری هست. وقتی «ان» را می گوید می‌خواهد بگوید که من دارم با شما به زبان ریاضی صحبت می‌کنم، دارم قضا و قدر را برای شما معنا می‌کنم؛ یعنی شما اگر این قدر را ایجاد بکنید «ان» یعنی قطعاً قضاش، آن قضایی که من میگویم برای شما ایجاد می شود. قضا یعنی نتیجه و حکم. آن چیزی که شما می‌خواهید، حتماً برایتان حاصل می شود. حالا ببینید «ان الله» یعنی خدا اصلا مو کارش نمیمرود، حتماً خدا اینجوری هست که هیچ وقت سرنوشت کسی را ، حال کسی را تغییر نمیدهد هیچ قومی را، دقت کنید «الله لا یغیر ما بقوم» راجع به قوم دارد صحبت می‌کند‌. یه موقع کسی این را جور دیگر‌ی درک نکند «لا یغیر ما به قوم حتی یغیرو ما به انفسهم» تغییر نمیدهد مگر چی؟ مگر آنچه که مربوط به خودشان و در درون خودشان هست را تغییر بدهند.

خیلی وقتها عزیزان می آیند میگویند آقا مثلاً ما سحر شدیم، جادو شدیم، بخت بچه ام بسته شده، بخت خودمان بسته شده، نمی‌دانم رزقمان کم شده، برکت از مالمان رفته، ورشکست شدیم. ببینید اینها قضاست. اگر سراغت آمده یا در خانه مثلاً اوضاع اینجوری هست؛ یعنی یه تصمیمایی گرفتید که آن تصمیمها اینجوری نتیجه دارد خودش را نشان میدهد. ببینید ما الان در بیرون ایستادیم در حیاط در خیابان می‌خواهیم تلفن بزنیم. خیلی راحت وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم گوشی کاملاً پر هست. خب بعد تماس کاملاً برقرار می شود بعد می آییم مثلاً اینجا، گاهی وقتها بعضی از خانه‌ها کوچه‌ها طبقات اینجوری هست. می گوید خانه ما آنتن خیلی ضعیف هست، آنتن نمیده. درسته. حالا شما وقتی می‌خواهید آنتن بده، ارتباط برقرار کنید باید چیکار کنید؟ چون ماهواره که آن بالا دارد کار خودش را می‌کند، ماهواره ارتباط برقرار می‌کند، شما رفتید در فضایی که آن فضای یه نوع آکوستیک دارد، یه نوع پوششی دارد که نمیگذارد این ارتباط برقرار بشود یا مثلاً آنتن خراب هست یا مثلاً پوشش یه جوری هست. از این در آر. تو باید این را در بیایی، از این فضا برو یه جایی که آنتن وصل هست. آن ماهواره دارد کار خودش را می‌کند. آن اتفاق می‌افتد.

الان بنده ویتامین د کم هست. خب الان اکثر ایرانیان این مشکل را دارند. اگر این ویتامین کم باشد چه اتفاقی میفتد؟ آدمها کلافه اند، بی حوصله‌اند، افکار منفی زیاد می آید سراغشان، ضعف زیاد می آید در طول روز سراغشان، خیلی، عصبانی میشوند، خیلی ،مشکلات اصلاً طلاق دعوا درگیری اختلافات سر همین یه دونه ویتامین است. در نظر بگیرید ببینید من چی میگویم یا کم خونی مثلاً یا فقر آهن مثلاً. اینها چیزهایی هست که آدم را خیلی خل می‌کند. وقتی نیست. هی هم بلند میشوی میروی روانشناس روانپزشک تغییری نمی‌کند. آقا این خون وقتی که این نباشد درش، آن اتفاقها میفتد. خب باید چیکار کرد. می گوید خب باید بروی ویتامین کسب کنی دیگر. می گوید آقا من ویتامین گیرم نمی آید بخورم، پول ندارم بروم ویتامین بخرم. خب آفتاب به این خوبی، منبع آفتاب به این خوبی، تأمین ویتامین می کند. برو زیر آفتاب بایست. برو چند ساعت زیر آفتاب بخواب روزی یکی ساعت دو ساعت سه ساعت زیر آفتاب باش تا تامین بشود نیازت ویتامین د. تو آن چیزی مربوط به خودت هست را باید عوض بکنی، تغییر بدهی. برکت هست همه جا.

خدا می گوید من هیچ وقت برکت از کسی برنمی‌دارم. برخورد من با بندگانم رحمت و خیر و برکت و آرامش و شادی و اینجور چیزهاست. اگر شماها در زندگیتان دچار مشکل میشوید اگر در زندگیتان دچار مشکل میشوید برای این هست که یه تصمیمهایی در زندگیتان گرفتید که این تصمیمات باعث آن حوادث می شود .حالا من در نظام فردی الان فعلاً کار ندارم چون جوابش یه چیز دیگر است.

من دارم راجع به اجتماع صحبت می‌کنم. کسی نگوید که خب حالا مثلاً امام حسین حضرت زهرا چیکار کرده بودند که آن همه دردسر داشتند، پیغمبرها چیکار کردند این همه مصائب داشتند، اولیای خدا چیکار می‌کند که این همه سختی در زندگیش آمد. مگر آنها کار بدی کرده بودند که، تصمیمات بدی گرفته بودند! نه. آنها هم تصمیمات خوبی گرفتن که این بلاها آمده سرشان. دقت کنید می‌خواهم بگویم بلا مطلقاً چیز بدی نیست. گاهی وقتها بلا خیلی هم لازم هست، خوب هست. تصمیم خوب می‌گیرد. خدا می گوید خب حالا پس من حالا که پسر خوبی بودی یه بلا دیگر بهت می‌فرستم. مثل چی می ماند؟ کسی می‌تواند مثال بزند؟ آفرین. آفرین. چه مثال قشنگی هست ورزشکاران یعنی ورزشکار خوبی هستی حالا مثلا مدال گرفتی، تو مثلاً شهری آمدی برنده شدی، می‌خواهی بروی استانی، پس تمرینات چی می شود؟ تمرینات چی می شود؟ سخت‌تر می شود. چون خوب بودی سخت‌تر می شود برایت. حالا اگر استانی قبول شدی، چی؟ کشوری خیلی سخت‌تر می شود. پس خودت خواستی این را دیگر. خودت تصمیم گرفتی یه چیزی را ایجاد کردی حالا برایت سخت تر می شود تمرینات، سخت‌تر می شود، برای اینکه بالاتر بیایی دیگر. برای اینکه درجه بالایی بگیری. پس باز هم ما داریم خودمان تصمیم می‌گیریم اما خودمان هم دوست داریم. خب من اگر نخواهم سختی بکشم برای چی بروم این همه دو سال سختی کنکور خواندن، یک سال دو سال طرف سختی میکشد کنکور، مگر سخت نیست این! پس یه شخصی سختی را خودش می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟ بله خودش می‌خواهد این سختی را. خب برود دانشگاه که کار سخت‌تر می شود. خب این چون سخت هست، نرویم! من پیشرفتم در همین هست. پیشرفتم عزتم بزرگی ام آسایشم آرامشم همه چیزم در این تحمل این سختی هست. بروم کنکور رد کنم، سختی را رد کنم، دانشگاه بروم، درس بخوانم تا اوج بگیرم. اصلاً قانون خلقت هست. خودم می‌خواهم، لذت هم میبرم از این سختی. دوستش دارم این سختی را. پس ظاهربین نباید باشد انسان. این در نظام فردی.

در نظام اجتماعی داستان متفاوت است. در نظام اجتماعی شما می‌خواهید زیر بار ذلت نروید باید بهایش را بپردازید. اگر بهایش را نمی‌پردازید ذلت سراغت می آید. سحر، جادو، دشمنان به شما غلبه می‌کند، شیاطین. قرآن چی فرمود؟ «شیاطین الانس والجن» «من الجنه و الناس» حمله می‌کنند بهتون. اگر می‌خواهید پیروز بشوید قدر پیروزی را باید رعایت بکنیم. قدر پیروزی چیه؟ توکل، تکیه کردن به خدا، معنویت، ذکر، نترسیدن، تحمل سختی‌ها و بلاها، خون دادن، جهاد تا به پیروزی برسیم. خدا غزه را جلو چشم ما گذاشت تا بگوید ببینید یه گروه بسیار بسیار بسیار هرچی بگویی بسیار کم هست، کوچک و ضعیف به اذن الله به همه قدرت‌های دنیا غلبه می‌کند. خواسته‌شان را تحمیل می‌کنند. می گویند ما از این شهرمان نمیرویم، بمبارون می خواهی بکنید ما را بمباران کنیم، بکشید ما را در همین آواره‌ها ما می‌مانیم و زندگی می‌کنیم در همین آواره‌ها، زمستان، تابستان، چادر می‌زنیم، باران می آید در همین چادرهایمان، برق نداریم آب نداریم آتش نداریم خودمان را گرم کنیم ولی می ایستیم. خدا پیروز می‌کند «ان الله لاغیر ما به قوم حتی یغیرو یغیرو ما به انفسه» خداوند نعمت را میدهد، نمی‌گیرد.

آیه بعدی را برایتان بخوانم. سوره انفال آیه ۵۳ دقت کنید. «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ» یه داستانی راجع به نابودی آل فرعون می‌گوید. می گوید خب ما به آنها نعمت دادیم بهشون ولی خودشان طغیان کردند، سوءاستفاده کردند از نعمت‌ها، به سمت گناه رفتن. بعد می فرماید: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» خداوند دئبش این نیست، خداوند اصلاً حکمتش و عادتش به این نیست که نعمتی را که به کسی بدهد، پس بگیرد. خدا نعمت را پس نمی‌گیرد. لطفی که می‌کند را پس نمی‌گیرد هیچ وقت. برخلاف ماها که خیلی وقتها این کار را می‌کنیم. این کار را می‌کنیم. حتی یه لطف خیلی کوچک ممکن است یه موقع پشیمان بشویم پسش میگیریم. آدم وقتی کوچک هست، اینجوری هست دیگر. روحش تحمل ندارد سر یه چیزی خیری ازش به کسی برسد، یه چیز کوچک حتی، آن را پس می‌گیرد؛ ولی خدا اینجوری نیست. خدا وقتی میدهد پس نمی‌گیرد. می گوید «لم یکن» محال است خدا نعمتی را که به کسی داده ازش پس بگیرد. «علی قوم» «علی قوم» حتی مگر اینکه چیه؟ مگر اینکه «یغیروا ما بانفسهم» آنچه که مربوط به خودشان هست را تغییر بدهند و لیاقت آن نعمت دیگر نداشته باشد.

الان شما برکت می‌خواهید مثل ویتامین د را از آفتاب می‌خواهی بگیری. وقتی ما ویتامین د را بخواهیم از آفتاب بگیریم چه جوری میگیریم؟ بله؟ تو تغییر کنی از جایت تکان بخوری بلند شوی برو زیر آفتاب، یه جا جلوی آفتاب پیدا کن، می بینی آفتاب هست، می‌تابد بهت، دریغ نمی‌کند از تو، بدنت هم جذب می‌کند ولی وقتی تنبلی بی‌حوصله هستی، همان که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اکثر جهنمیان برای تنبلی و بی حوصلگیشان میرند جهنم، نه به خاطر اینکه آدمهای بدی بودند. می گوید ما را سحر کردن جادو کردن نمی‌دانم بختم بسته شده، اینجوری. خب حالا مثلاً من به شما صحیفه سجادیه دادم. نگرفتید شما؟ خواندید؟ نه. این فکر می‌کند اگر صحیفه را بگیرد بگذار در خانه بعد.... بابا بخوان، دارو دادم بهت. من عصبی میشوم پرخاشگرم زندگیم دارد زندگی زناشویی ام دارد میرود روی هوا. این قاعده دارد، باید قاعده اش را رعایت کنی. خب وقتی خودت نمی‌کنی این کار، تنبل و بی حوصله هستی، نمی‌خواهی. خدا رحمت کند آیت الله امیری در کتابش نوشته بود یه آقایی بعد از نود وهمین زنش بعد از نود و نهمین زنش رفت با زن اولش دوباره ازدواج کرد؛ یعنی خیلی دیر به نتیجه رسید که به جایی که باید زنش را عوض کند، کی را باید عوض کند؟ خودش را باید عوض میکرد. بعضیها خیلی منگولند همینجوری یعنی یه شکست، دو شکست، سه شکست پنج شکست آخر نمی‌خواهد قبول کند که بابا من باید یه چیزی را تغییر بدهم در وجود خودم، من باید تصمیم بگیرم. می گوید من تغییر نمیدهم خودم را.

طرف ازدواج کرده خب حالا الان مشکل دوقطبی دارد. می گوییم آقا مشکل دوقطبی داری، این درمان روحی دارد درمان دارویی هم دارد. دارویش این هست که شما باید این دارو را بخوری تا آرامش پیدا کنید و آن تشنج سراغت نیاید که عصبی بشوی زن و بچه‌ات را در حد مرگ کتک بزنی یا تهدیدشان کنی، جیغ بزنی، داد بزنی. می گوید من دارو نمی‌خورم. بارها شده زندگی ها را من شاهد بودم مرد دوقطبی هست یا زن دوقطبی هست، مردها بی‌کله‌تر هستند نمی‌خورند، دارو نمی‌خورند؛ یعنی می‌میری اگر مثلاً تو الان یه دونه قرص بخوری، می گوید نمی‌خورم. نمی‌خوره نمی‌خوره نمی‌خوره بعد حالت هیجانی وحشتناک بهش دست میدهد. خب این همه را متنفر می‌کند. زن ازش طلاق گرفته، دوباره رفته ازدواج بعدی، دوباره همینطور. آن یکی هم طلاق گرفته .هر بار هم یه عالم دردسر و بدبختی و زحمت و خسارت مالی و جانی و همه چیز. ببینید آدم خودش اینجوری هست دیگر. بابا خودت باید خودت را تغییر بدهی. بعد از ۲۰ سال تازه میرسد به اینجا که خب حالا آره کاشکی من ۲۰ سال پیش این تصمیم را گرفته بودم.

من خیلی برام این اتفاق افتاده. بارها شده به عزیزانی عرض کردم آقا کتاب فارسی ما، حالا نمی‌دانم در فارسی‌های جدید این هست یا نه، یه قصه‌ای بود به نام سنگ ریزه. نیست در کتابهای شما؟ نه. حالا نمی‌دانم چرا این را برش داشتند. داستان قشنگی بود. سنگ ریزه برای همه تان هم اتفاق افتاده احتمالاً، راه میره آدم یه جایی که پر سنگ هست یا نه، قبلاً که سنگ افتاده در کفشت بعد وقتی داری راه میروی احساس می کنی سنگ در کفشت هست. هی با این شستت تکانش میدهی ولی گودی پات میگذاری، اینوری می‌گذاری آن طرف میگذاری، هی راه میری با این. ادامه میدهی هی ادامه میدهی بعد یه جای دیگر کلافت می‌کند، خسته می‌شوی. مثلاً میرود روی مخت، همینجوری این سنگ آخر سر خم میشوی این سنگ را برمی‌داری خالی می‌کنی بعد کفشت را می پوشی و می روی. کی باید آدم این کار را می‌کرد؟ همان اول. همان اول. آدمهایی که وقتی به یه مشکل می‌خورند همان اول بهش می‌رسند، هرچی، فرق نمی کند. مثلاً ماشینت خرابه یا صدا میدهد همان اول، نگذار بگوید حالا پنج روز دیگر از ۱۰ روزه بعد یه ماه بعد نه. مشکلات زیاد می شود. هر چیزی همینطوری هست. اول می‌گذارد میگذارد بعد می شود یه فاجعه، می خواستی همان اول جلویش را بگیری. ولش کن حال ندارم حالا بعد. می‌خواهی یه حرفی بزنی نمی‌زنی میزاری برات مثلاً یه موقع که دیگر دیر است آن حرفه فایده ندارد زدنش. حرف را باید اول می‌زدی نزدی. نمی‌گویی. در خواستگاری نمی گوید یه دفعه می‌رسد تا عقد با عروسی تازه بعد می‌خواهد یه چیزی بگوید که دیگر دیر شده. باید در خواستگاری این حرف را زده بودی و تصمیمات همینجوری هست. خب همان اول خم شو این سنگ ریزه را از پایت بردار، کفشت را خالی کن، راهت را بکش برو.

می گوید آقا این آمده مشورت مشاوره. می گوییم با این قوانینی که شما می‌گوید راجع به همسرت حالا یا خانم یا آقا، شما ممکن است به نتیجه برسید اگر این کار را کنید. بعد نمی‌کند و هر دفعه می آید مشکل هم حل نشده. دستورالعمل را رعایت نکردی. یا میگوییم نه، آقا تو اصلاً باید جدا شوی. همان ۵ درصدی که میگویم، ۹۵ درصد نه، ۵ آقا باید جدا شوید. ۲۰ سال دیگر بعد هم بیایی همین هست. تو با این آدم هیچ وقت به نتیجه نمی‌رسید. یه عمر خفت و خواری و بدبختی تحمل می‌کند جوانی، استعداد، طراوت امکانات پیشرفت، روح روان، سلامت جسم سلامت روح همه را می‌گذارد فرسوده می شود کاملاً، بعد می گوید دیگر تحمل نمیتوانم بکنم. خب بابا آن موقع که باید تصمیم می گرفتی و بهت گفتم آقا تو با این به نتیجه نمی‌رسی برای چی ادامه دادی؟ این را ده‌ها بار من شنیدم که استاد شما به من گفتی ولی من ادامه دادم. شما در خواستگاری به من گفتی، در نامزدی به من گفتی، در شیرینی خوردن به من گفتی؛ ولی من ادامه دادم. الان چی میگویی؟ خب اگر الان دیگر نه بدن سالمی دارم، سه تا هم بچه دارم دیگر الان می‌خواهم جدا شوم. خب باریک الله، مبارک. متوجه نشدم.

سوال مخاطب نامعلوم و پاسخ استاد:

ما سیر می‌کنیم. ما سیر می‌کنیم. عمرمان زیاد می شود. طبیعی هست. قانون خداست که همه یک سن دارند. درقرآن هم آمده یک اجل دارند. اجل قطعی هست آن که سر جای خودش هست. اجل قطعی هست شما سیرت را طی می‌کنید. البته خدا دوباره این جوانی را به ما پس میدهد. جوانی و نعمت‌ها را در عالم دیگر دوباره برمی‌گرداند به ما. مربوط به این مرحله است. مثل بچه که در رحم مادر هست، یه سن و اجلی دارد وقتی که اجلش میرسد اجلش که میرسد بچه، باید وفات کند از رحم ، از رحم وفات می‌کند به یه جای دیگر چی می شود؟ متولد می شود. آنجا اجلش تمام می شود. «لکل شی اجلا» خدا برای هر چیزی اجل گذاشته یعنی وقت گذاشته. همانطور که فرمود: «ان الله قد جعل الله لکل شی قدرا» خدا برای هر چیزی قدر گذاشته ، یه انتها دارد هر چیزی، آن سر جای خودش؛ اما تا آن اجل که برسد، نعمت را وقتی میدهد دیگر نمی‌گیرد، مگر خود آدم بی لیاقتی کند. این اتفاق هیچ وقت نمی افتد. می گوید آقا مثلاً عمر تو ۶۰ سال عمرت هست. من الان بهت نعمت دادم استفاده کن تا اجلت برسد. وقتی خود آدم از دست میدهد. برای همین در روایت آمده، که امام صادق می فرماید: خداوند عده آن تعداد آدمهایی که عمرشان با گناه به سر می‌رسد خیلی بیشتر از کسانی هستند که عمر طبیعی شان را می‌کنند؛ یعنی اکثر آدمها که جوان مرگ میشوند، زود مرگ میشوند، مال این است که خودشان تصمیم می‌گیرند عمرشان را به پایان برسانند. حالا سوال خوبی که ایشان کرد باعث شد که من این آیه را قسمت اولش را برایتان نخوانده بودم. همین سوره رعد آیه ۱۱ قبلش چی می گوید؟ قبلش می گوید که خداوند فرشته «له معقبات » خداوند برای شما پشت سر هم فرشته‌ها را می‌فرستد شب و روز که «یفذونه» او را حفظش می‌کنند. کامل بخوانم برایتان. صلوات ختم بفرمایید. «له معقبات» خدا برای شما یه فرشته های میفرستد. خب. همیشه حواسش به شما هست، همیشه از شما مراقبت میکند «من بین یدی و من خلفه» برای هر انسانی، در مقابلش در پشت سر مراقب شماست که چی؟ این فرشته‌ها چیکار می‌کنند؟ «یحفظونه من امر الله» مراقبتان هستند که بلا سرتان نیاید، نعمت‌هایی که داده از بین نرود سر شما. سلامتی داده مالتان جانتان هر دو، دقت کنید من چون نمی‌خواستم وارد بحث تفسیری غیر دشمن شناسی بشوم این بحثش را نخواندم. حالا چون عزیزمان سوال کرد جواب بدهم. ببینید می گوید من نعمت که دادم فرشته ها را میفرستم که از شما گرفته نشود. مراقبند فرشته‌ها از شما، از شما مراقبت می کنند. جلو عقب یعنی حوادث زیادی شما را تهدید می‌کند ولی فرشته‌ها نمیگذارند سر شما بلا بیاید. چون من نعمت را دادم ولی گفتم نگذارید نعمت من را ازش گرفته بشود. تمام.

یکی سوال می‌کند: خب پس چرا با این همه نعمت از دست میدهیم این آیا جواب آن سوال هست. می گوید چی؟ «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» خودشان اگر کسی بخواهد تغییر بدهد خودش تغییر میدهد، بعد حالا دقت کنید «وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ» این حرفی که من خدا می‌زنم در مورد آنجایی هست که قضای قطعی نمی‌خواهم در مورد کسی بکنم. تصمیم ندارم این الان بزنمش، تصمیم ندارد نعمت ازش بگیرم، تصمیم ندارم نابودش بکنم، تصمیم ندارم امتحانش بکنم، تصمیمی در موردش ندارم. اگر بهش نعمت دادم سر جاش باشد. همیشه هست، تازه فرشته‌ها هم کمکش می‌کنند ولی اگر یه موقع بنا این شد که من این را یه آزمایشش بگیرم، چرا، سلامتیش، سرطان بهش میدهم ببینم چیکار می‌کند، می‌گیرمش. گناه هم نکرده چون خوب بوده بهش سرطان دادم. یک موقعی نگویی من الان گناه کردم الان بچه‌ام سقط شد گناه کردم من چه گناهی کردم بچه‌ام سقط شد چه گناهی کردم بچه‌ام تصادف کرد چه گناهی کردم بچه‌ام سکته کرد. گناهم کردم! چه گناهی کردم بچه ام سقط شد! بچه گناهی کردم شوهرم اینجوری. نه. گناهی صورت نگرفته. کی می گوید حتما باید گناهی کرده باشد آدم که بلا سرش بیاید! نه. مگر این فلسطینی‌ها لبنانیها ملت ایران گناه کردند که این همه مورد تجاوز در این همه چند قرن گذشته بودند! نه. ولی این هست دیگر. داستان است. امتحان ممکن است بشود. یه موقعی هم نه، کوتاهی کردند تن دادن به ظلم ظالم، خب نعمت ازشان گرفته می شود.

وقتی به ظلم ظالم تن می دهی و مظلوم بی دست و پایی هستی، مظلوم ظالم پروری هستی، پس بکش، حالا که می‌خواهی زیر بار ذلت دشمن باشی، باش. مثل بعضی از مسئولین ما که خیلی علاقه دارند به ذلت تن بدهند، اصلاً شخصیتشان عزت پذیر نیست. مسئولین ما بعضیهایشان ذلت پذیرند، اصلاً دوست دارند که خوار باشند اصلاً، دوست دارند یه آقا بالاسری به نام فلان داشته باشند، خدا هم می گوید اگر میخواهد خلاق هرچه لایق. پس خوب دقت به این قواعد و فرمول‌ها انسان باید بکند، دائماً حواسمان به این مسائل باشد.

خداوند می گوید من راضی به ذلت شما، راضی به اینکه دشمنان بر شما غلبه کنند نیستم. شما حق «لن یجل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» خدا هرگز برای کافرین علیه مومنین مسیر غلبه قرار نداده. خدا هرگز این کار را نمی‌کند. پس اگر کافرین غلبه کردند به چه دلیل غلبه می‌کنند؟ خود مومنین یک جا باج میدهند، یک جا ذلت می دهند، یک جا قدر نمیدانند، ناشکری میکنند که حالا جلسه بعد باید ادامه بدهیم این را که کجاها خدا نعمت میگیرد.

«اللهم اغفر» همتون حفظ هستید. کمیل است دیگر. «اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم» خدایا ببخش آن گناهانی که نعمت را تغییر میدهد و در روایت داریم که چه نعمت‌هایی هست. یکی اش چیه؟ ناشکری. قدر ندانستن، ناشکری، ناسپاسی باعث می شود خدا نعمت‌ها را پس بگیرد. لیاقت نداری اصلاً آدم بهت دادم. گناهت هم دارد بیشتر می شود. می‌گیرد خدا از انسان. انسان باید خودش عزتش را حفظ بکند. خودش آزادگیش را حفظ بکند. چه در نظام فردی چه در نظام اجتماعی. زیر بار ذلت نرود. گدا نباشد، حقیر نباشد، ذلیل نباشد. ذلیل چی نباشد.

حضرت علی می گوید؟ می‌فرماید که سلام الله علیه می‌فرمایید صلوات عاشقانه محضرشان بفرستیم. می فرماید: «ما رایت ذلا مثل اشتغال قلبی بفارق قلب منی» هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم اسیر کسی باشد که دلش پیش من نیست. تو خود انقدر ذلیلی خاری آویزانی سیریشی التماس می‌کنی خب پس باش تا او هی تحقیرت بکند. هی تحقیر می شوی. در حکمت‌های فارسی که چقدر هم دقیق اند اینها، برای کسی بمیر که چی؟ حداقل برایت تب می‌کند. تو هم برایش بمیر. خب خیلی اشکال ندارد. ولی وقتی تو خواری ذلیلی آویزانی سیریشی بی‌شخصیتی می‌کنی، خب باش تا همینجوری ادامه دارد .هیچ وقت هم تو از آن ذلت در نمی آیی. نخواهی تغییر بکنی همین هست. لیاقت نداری ازت می‌گیرند. ناشکری اینجوری هست.

الان خیلیها در کشور ما ناشکری می‌کنند. پناه بر خدا اگر یه موقع خدا قهرش بگیرد. غزه را نگاه بکنید کشورهای دیگر را نگاه کنید؛ حتی کشور آمریکا اروپا جاهای دیگر را که مردم چه وضعی دارند زندگی می‌کنند. هیچ وقت شما هیچ چیزی که در ایران می‌بینید؛ اینکه که شماها همیشه چراغ‌ها را روشن می‌کنید هر وقت دلتان می‌خواهد نمی‌دانم بنزین هرچقدر دلتان می‌خواهد می‌زنید، سوار می شوید این طرف آن طرف، یه نفره تک نفره می‌تواند ماشین سوار شود، سال‌ها .اصلاً آن آنجا همچین چیزی خبری نیست. برای هر کسی ماشین تنهایی سوار شود برود. هزینه ها وحشتناک است؛ حتی برای پولداراش. بتوانی هر وقت دلت بخواهد حمام بروی، بتوانی هر وقت بخواهی آب داشته باشی، آن هم با این قیمت. هر چقدر هم گران هست، برو ببین چه خبر است. غذا شکم امنیت، امنیت، آرامش امنیت و آرامش. برو یه جا بگرد در این کره زمین پیدا کن یه آرامش اینجوری امنیت اینجوری. یه جایی در کره زمین. مردم الان خیلی ناشکری می‌کنند.

من این یه هفته‌ای که لبنان بودم خیلی چیزها را نگفتم. حالا شاید یه موقع بگویم. فرصتی پیدا بکنم در حد یه ۲۰ دقیقه، 10، 20 دقیقه ای من فقط صحبت کردم. خیلی ناگفته‌ها زیاد است. ما از فرودگاه رفتیم وارد شهر شدیم، یه ساعت هم نگذشت، یه ساعت، جلساتمان زود شروع شد جلسات این طرف آن طرف، جلسات فرهنگی چه جلسات امدادرسانی و اینها، یه جا جلسه داشتیم حالا خیلی چیزها را من نمی‌توانم به زبان بیاورم. هی صدای مزاحمی وزوز همینجوری بالا سر ما همینجوری دارد قارقارقارک همینجوری یکسره بود. گفتم چیه؟ گفتند نبود. یه چند وقت صدا نبوده. شما آمدی صدا زیاد شده. گفتم چیه؟ گفت این پهباده بالا سرمان. این ۲۴ ساعت پهباد بالا سر ما بود. پهبادهای اسرائیلی. صداش هم یک جوری بود که این بیچاره‌ها چون همه اش این را شنیدند و بمباران هم بود اذیت می‌شدند بیچاره‌ها. صدای خیلی روی مخ، بعد مثلاً می‌گفتم حالشان بد می‌شد. چون اینها شرطی شدند که این صدا هر وقت می آید بمباران هست، زدن هست، نمی‌دانم چیزهای دیگر است ولی دائماً همین جوری بود. نمی‌توانی تو وارد خانه ات شوی، در خانه خودت امنیت نداری، در قویترین ساختمان. هر چی ساختمان بلندتر باشد، خطرش چیه؟ بیشتر است. آنجایی که سید حسن خدا رحمت الله تعالی علیه این شهید سعید را زده بودند، من رفتم. آقا خیلی جاها که بمب زده بودند، بمب وقتی این ساختمان، ۱۰ طبقه ریخته بود، خب ده طبقه چه جوری می‌ریزد؟ می‌ریزی روی همدیگر دیگر. می شود تل. می شود یه تل. تل یعنی چی؟ یه انباشته ولی ایشان را یه جوری زده بودند که ۱۵ طبقه رفته بود زیر زمین. ۱۵ طبقه، ۸۵ تن زده بودند رفته بود زیر زمین گود شده بود؛ یعنی باید اینجوری نگاه میکردی آنجا را. تازه حالا ما آنجا بودیم بالا سر، داشتند دستگاه خاکبرداری می‌کردند تازه. خب اینکه بگوییم: حالا ساختمان ۱۵ طبقه سفت محکم است. اتفاقا خطرناک‌تر است تا ساختمان یه طبقه. نجاتش بیشتر است.

امنیت، این چیزی که ملت ما اصلاً قدرش را نمیدانند. آرامش امنیتی که اینجا حاکم است، به برکت خون شهدا. یه موقع انسان ناشکری بکند خدا می‌گیرد از انسان و الان خیلیها هستند در همین فضاهای مجازی خوشی زیر دلشان زده واقعاً. لیاقتشان این هست که خدا نعمت را بگیرد. خدا در نظام فردی و اجتماعی آنجا که تو ناسپاسی می‌کنی، ناشکری می‌کنی، حتماً نعمت را ازت می گیرد. اینکه انسان ببینید خیلی مهم است. ببیند بگوید خدا من می‌بینم این را، دسته نوازش گر مثل یه بچه‌ای که دائماً مامان بالا سرش هست، نازش می‌کند، بهش می‌رسد، هر کاری که دارد دریافت می‌کند، می‌فهمد دارد از دست مادر دریافت می‌کند. بچه نه، یه کسی ۵۰ سالش هست، ۶۰ سالش هست اما انقدر شعور دارد، شعور این عمر پدرومادرش را طولانی می‌کند. ممکن است پدرو مادر از نظر عمر ۱۰ سال پیش باید میمردند؛ ولی این نه، این هر روز خدایا شکرت سایه این پیرمرد پیرزن، دعای اینها بالا سر من است. یکسره این، اصلا کور است، نمی‌بیند خوبی‌های همسرش را، این سایه‌ای که بالا سرش هست، خوبی‌های زنش را، کمالاتی که این زن دارد، داشته، پشتیبانی‌هایی که این دارد، نمی‌بیند. زنش را نمی‌بیند شوهرش را نمی‌بیند، بچه‌ش را نمی‌بیند. همه اش فقط بدی‌ها را می‌تواند ببیند. فقط آن چیزهایی که با میل و نفس خودش هماهنگ نیست را می‌بیند و برای همین هم آنجا که هماهنگ هست، ناسپاسی میکند، آنجایی که با میل و نفس خودش، خواسته خودش هماهنگ نیست غر و عصبانیت. خب نعمت از انسان سلب می شود. اصلا خدا در یه جایی دارد می گوید: من حیا می‌کنم دست بزنم به این نعمت بنده ام. چون این همیشه این نعمت را دوست دارد و می‌بیند که من دارم بهش هر روز شکرش را دارد به جا می آورد. اگر یه مقدار در زندگی شخصی خودمان نگاه کنیم، ما خیلی وقتها همین طوری هستیم. ما فقط با ضعفا سر و کار داریم نه با قوت‌ها، نه با آثار وجودی که همان آدم بد است، همان آدم بد دارد با آن سرو کار نداریم، با خوبی‌هایش، آثارش خیرات و برکاتش. فقط ولی خدا نکند یه چیزی خلاف میل و نظر ما باشد، خیلی بزرگ می شود در ذهنمان.

یه حکیمی بود. یک کسی از زنش شکایت کرد گفتش که خیلی اخلاقش گند هست، بد هست. اینها. بهش گفتش که چیش خوبه پس؟ یه چیز خوب دارد؟ قشنگ هست؟ مثلاً قشنگی دارد. اگر اخلاقش بد هست، ظاهرش خوبه یا خدمتی را به تو ارائه میدهد. گفت: آره بابا، اینهاش خوبه ولی خب اخلاقش خیلی روی مخ هست دیگر. اینها. گفت یک چیزی بهت بگویم. گفت بگو. گفت خب آن را ولش کن اخلاقش را، گفت پس با چی زندگی کنم؟ گفت با همان خدماتش و قشنگی هایش زندگی کن. این حکیم هم تسلط داشت؛ یعنی گفت حرفم را اطاعت کن. گفت چشم بعد یه مدت آمد گفت آقا همه چی خوب شده. اخلاقش هم خوبه. گفت: خب برای چی، پس گفت چه جوری شد؟ گفت برای اینکه تو ذهنت همیشه درگیر آن بود. وقتی ذهنت را آزاد کردی، ذهنت را ول کن، همین ذهنت را آزاد کردی، قشنگیها را دیدی، خوبی‌ها را دیدی، همانها را باهاش ساختی، با همانها صفا کردی، با همانها سازگاری داشتی، آن هم درست می شود و درست شد.

ما هزار تا دلخوشی‌های خارج از این چیزها در زندگیمان وجود دارد مثل خود خدا. خدا دلخوشی بزرگی هست برای زندگی. خود شخص خدا، ما اصلاً نمی‌بینیمش. خدا می گوید من کنار شما هستم، «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» من برایتان کافی نیستم. از لذت ببر، با من دوست باش. من رفیقم، بهترین رفیق. دوستم بهترین دوست. مهربانم، هیچکس به اندازه من تو را دوست ندارد. مونست هستم هیچکس به اندازه من حرفهایت را وقت و بی‌قت نمی‌شنود. چه رفیقی بهتر از من. چرا با من انس نمی گیری! چرا من را کنار زندگیت نمی‌بینی! چرا با من حال نمی‌کنی! چرا فکر می‌کنی بی‌کسی! چرا کنار من احساس می‌کنی بی‌کسی! تو فقط تمام ذهنت شده همه نیازهایت از آن یه دونه شوهر، از آن زنت، نمی‌دانم از آن مادر شوهر دریافت بکنی. انقدر بدبختی تو. بابا من هستم، فرشته‌هام هستند، انبیا هستند، اولیا خانواده آسمانی هست. چرا تو انقدر بی‌عرضه‌ای از ما استفاده نمی‌کنی و خوب دل خوش نیستی چرا با ما! چرا تنهایی هایت را، غربتهایت را، بی‌مهری‌های دیگران و نمی‌دانم اینها را تو عرضه نداری با ما پر بکنی! ما در شأن تو نیستیم، ما بس تو نیستیم. کم ایم برایت! خدای تو نه، فرشته‌ها نه، خانواده آسمانی ات نه، فقط همین، همین مردک، همین زنک، خب خدا می گوید اگر ما را نمی خواهی، خب باشد، برو. واگذارت می کنم به همان مردک. به یه دونه آدم یعنی قحطی هست واقعاً؟ یعنی خدا ما را انقدر بدبخت آفریده که فقط یه نفر باید باشد فقط همان یه نفر خاص یه آدم خاص. مادرشوهر، پدرشوهر، دوست، نمی دانم رفیق فلان خانم فلان آقا فلان دوست نمی‌دانم فلان بچه. دنیا جلوی چشمم سیاه هست، بچه ام این همه زحمت کشیدم آخرش هم رفت. نمی‌دانم بی‌وفایی کرد. بیا بیرون بابا. یه بچه بزرگ حالا هرچی گیر. این یه بچه هست. ما خیلی کوچولو فکر می‌کنیم. ما خدا را داریم. شکر خدا را که داریمش به جا نمی آوریم. خدایا من شکرت را به جا می آورم که تو را دارم. چه خوبه که تو هستی، چه خوبه که فرشته‌هایت هستند، چه خوبه که خانواده آسمانی هست، چه خوبه که مسجد دارم نماز جماعت دارم، حرم دارم، دوستان خوب دارم، جمع مومنین دارم، اکثر کسانی که ما داریمشان، قدرش را نمی‌دونیم از آنهایی که به خاطر نداشتنشان داریم غصه می‌خوریم بهترند. مهربان‌تر بهتر پاکارتر؛ ولی ما همه اش به یه چیز کوچولو، ضعیف گیر میدهیم.

از بحث خارج شدیم. می‌خواستیم بگوییم که نعمت‌ها را که از دست میدیم چه جوری! یکی اش شکر. ناشکری باعث می شود نعمت نماند. ندیدن نعمت‌ها.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.