جلسه 028 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
11
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح سر الاسراء؛ جلسه 28 07/11/1402

سلام علیکم و رحمه الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن ال قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

یه چند تا روایت از این بخشی که مربوط به توجه به نگاه خدا به ماست، مانده که من این ها را بخوانم و یه توضیحی خدمتتان عرض کنم.

به روح مطهر حضرت استاد آیت الله پهلوانی رحمه الله علیه هم صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب اولین روایت نصیحت و توصیه پیامبر هست به اباذر: «یا اباذر علمک کلمات ینفدالله به علی اعلم الکلمات ان فالله بهن قلت: بلی یا رسول الله قال احْفَظِ اللّه َ يَحفَظْكَ احفَظِ اللّه َ تَجِدْهُ أمامَكَ» به اباذر که برایش خیلی هم عزیز و دوست داشتنی هست، می فرماید که می خواهی یک کلماتی بهت یاد بدهم که خداوند به وسیله آن ها به تو سودی برساند. این خیلی مهم است، چه ادبی هست این نوع حرف زدن که می گوید من پیغمبر به تو یاد می دهم اما آن که باید از اینکه کلمات به تو سود برساند، خداوند است. مثل غذاست که شما وقتی می خورید بسم الله نمی گوید، ما وقتی غذا می خوریم نوشیدنی می خوریم بسم الله الرحمن الرحیم نمی گوییم، هموا غذای طیب و طاهر می تواد به بدن آسیب بزند. به جای اینکه شفا باشد تقویت باشد به یاد خدا که انسان می خورد همینطوره. علم را هم همینطور. این جور نیست که اگر انسان علم یاد بگیرد، همیشه به نفعش باشد. ادب پیغمبر چقدر هست که می گوید: من به تو یاد می دم «اعلمک» اما «ینفعک الله بهن» خدا باید با این کلمات به تو سود برساند؛ یعنی انسان گفتنش هم شنیدنش هم باید به اسم خدا باشد، برای خدا باشد. اگر شنید برای خدا به خداوند عرض کند که خدایا این علم را برای من مفید قرار بده.

قبلا هم بارها گفتیم انسان اگر آمادگی نداشته باشد عبادتش هم به ضررش هست. قرآنش هم به ضررش هست. کارهای خوبش هم در نهایت به ضررش تمام بشود. این شیطان هست که می تواند موفقیت های معنوی انسان علم انسان را در نهایت به گناه تبدیلش بکند، به خودشیفتگی تبدیلش بکند، به خودبرتربینی تبدیلش بکند. انسان اگر این توجه را نداشته باشد چه گناه بکند چه نماز بخواند در نهایت هر دوش، دورش می کند از خدا. پس این را انسان باید توجه داشته باشد که اگر علمی می آموزد، بخواهد عاجزانه از خداوند که خداوند این علم را برای من مفید قرار بدهد. چطور در روایت داریم انسان وقتی که آبی را می خورد، حضرت فرمود آب را وقتی می خورید چند نوبت بخوریدش، یک نفس نخورید و برای هر کدام بگویید: بسم الله الرحمن الرحیم و شکر الهی را به جا بیاورید، شکرالله، الحمدلله، فرمود: کسی که این کار را می کند آن آب در بدنش تسبیح می گوید؛ یعنی حتی اگر ضرر هم داشته باشد دیگر آن ضرر برداشته می شود از انسان. علم هم همینطور هست. انسان باید به خداوند عرض بکند که من به اسم تو این علم را می آموزم و برای تو می آموزم. تو این را برای من نافعش کن. تو برای من این را سودمند کن.

مومن وقتی که این توجه را دارد از یه منافق هم که علم یاد بگیرد مهم نیست آن منافق که دارد علم را می گوید خودش بدبخت می شود و جهنمی هست، او وقتی که این را از یه منافق ولو از یک کافر هم در روایت داریم مومن یاد می گیرد «الْحِكْمَةُ ضالَّةُ المُؤْمِنِ فخُذِ الحِكْمَهَ ولَو مِن أهلِ النِّفاقِ و لو من اهل الضلال» حکمت را حتی از اهل کفر اهل ضلال اهل نفاق هم یاد بگیرید، مومن برای آن، آن حکمت نورانی هست. پس این ادب را از پیغمبر ما باید این ادب را یاد بگیریم که به اسم خدا باشد. از خدا بخواهیم که چه آموزش می دهیم چه آموزش می بینیم او را برای ما سازنده و نور قرار بدهد. اگر با انگیزه های غیر الهی باشد، آن علم گمراهی می آورد. پیش نزد بهترین اساتید نزد خود پیغمبر هم انسان برود گمراه می شود. ببین چقدر از کسانی بودند که نفس پیغمبر بهشون خورد و آنها از رسول الله دور شدند. نفس ائمه بهشون خورد از ائمه دور شدند. مثل قرآن که بعضی ها را هدایت می کند، بعضی ها را گمراه می کند: «يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا» همان قرآن بعضی ها را گمراه می کند بعضی ها را هدایت می کند «وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ» آدم وقتی فسق آمد- سراغش فسق را قبلا معنا کردیم- یعنی کسی که مهندسی معشوق ندارد مهندسی آرزوها در وجودش ندارد، این وقتی که نفس پیغمبر اولیای خدا هم بهش بخورد فایده ندارد. من یادم هست یه موقع یه کسی آمده بود خدمت آیت الله پهلوانی (رحمه الله تعالی علیه) من هم نهی اش کردم از اینکه برود. چون می دانستم نیتش نیت خوبی نیست. گفتم: مزاحم مرد خدا نشو، نرو پیش این، آن خواسته بیاد خودش را ببندد به ایشان یعنی بگوید من استاد دارم مثلا چنین و چنان و اینها، حرف های اساتید دیگرش را گوش نکند به هوای اینکه من استاد دارم، زیر بار حرف های استادهایی که می دانستند چه ضعف هایی دارد، نرود. عجیب هست که آدم. من هم نهی کردم بعد یه موقعی می رفت چند جلسه ای آمد گفتم آقا چی گفت به شما؟ گفت: آقا به من گفت: تو یه موجود وحشی هستی. حرفهای منم روت اثر ندارد. نفست وحشی هست، اثر ندارد این حرفها در وجودت. حالا اینکه آیت الله پهلوانی بود با آن نفس الهی و مسیحهاییش، پیغمبر هم کنار آدم باشد انسان فاسقانه با پیغمبر برخورد کند، امام هم کنارت باشد باهاش فاسقانه برخورد بکنی، کلمات امام هدایتگر که نیست، هیچ، گمراه کننده می شود. انسان باید قبل از اینکه به سراغ این جور چیزها برود، اول آن تعادل ایمانی را در خودش ایجاد بکند والا با فسق پیغمبر خدا و قرآن هم برید به سراغ پیغمبر خدا و قرآن هم برید، آن برای ما گمراه کننده می شود. اول این تعادل و این مهندسی آرزوها را بارها توضیح دادیم در این جلسات آن را باید انسان اول خودش ایجاد کند تا وقتی که می شنود «اعلمک» یعنی خداوند، به پیغمبر یاد می دهد «ینفعک الله بهن» خدا با این کلمات به تو سود برساند؛ یعنی باید ظرفت را پاکیزه کنی تا این به نفعت باشد و سود برساند بهت؛ والا سال ها میری می نشینی پای درس پیغمبر، پای درس امام، کنار امامی مثل شمر که جانباز لشکر امیرالمومنین هم هست؛ ولی در نهایت چون رابطه اش با امیرالمومنین فاسقانه است در نهایت کارش به یه جایی می رسد که روی سینه امام حسین می نشیند. این انسان باید خیلی حواسش جمع باشد که در پشت صورت های مقدس نمی توانی خودت را قایم بکنی. نمی دونم من سیدم، من مرجع تقلیدم، من آخوندم، من نمی دونم از فلان خاندان هستم، من مداحم، من آخوندم، من نمی دونم خادم حرم هستم، ما هیئت داریم، من نمی دونم هر صورت مقدسی داشته باشید، وقتی که فسق برایت حاکم باشد و مهندسی آرزوهات را درست انجام نداده باشی، آن همه صورت های مقدس کثیف و آلوده می شود در وجود انسان و انسان یه جایی سقوط می کند. پس این یه تعبیری مودبانه که حالا به بحث ما هم ربطی نداشت؛ ولی مهم است که پیغمبر دارد با این ادبیات بااذر حرف می زند. می گوید من پیغمبر به تو یاد می دهم اما آنی که باید این را تبدیل بکند به نفع و سود از این کلمات تو سود ببری، آن رابطه تو با خداست که چگونه خداوند کلمات من را برایت چیکار بکند؟ برای تو به سود می رساند. انسان اگر رابطه را تنظیم کرد پیغمبر که هیچی، یه الاغ هم کنار آدم باشد، از یه الاغ هم می تواند حرفی یاد بگیرد.

خدا رحمت کند یکی از بزرگان یه موقعی از کوچه ای رد می شد، یه الاغی رفته بود ته کوچه که بارهاش را خالی کنند و برگشت. بعد یه دفعه با این الاغ چشم تو چشم شد. به یارانش گفتش که همراهاش می دونید این الاغ به من چی گفت! به من نگاه کرد! گفتیم: نه یاراش همراهاش گفتن نه. گفت: این الاغ به من گفتش که آشیخ من بارم را رساندم، بارم را خالی کردم تو چی تو بار را به مقصد رساندی یا نه! این خیلی مهم است انسان از یه الاغ هم درس می گیرد، از یک سگ هم درس می گیرد، اگر رابطه اش را تنظیم بکند با خداوند تبارک و تعالی. از یک کافر هم حرف می شنود. آن موقع دیگر نمی گوید من سی سالم چهل ساله استادم خودم الان بروم پای منبر جوجه طلبه بنشینم. جوجه طلبه هم که دارد منبر حرف می زند، شاگرد دست چندمش هم که دارد حرف می زند این چیز یاد می گیرد واقعا. این استاد پای درس یه آدم عادی هم که بنشیند، یه آدم معمولی هم که بنشیند، چیز یاد می گیرد. گیرش می آید؛ اما وقتی که رابطه ش فاسقانه است از هر کسی هم نمی تواند حرف یاد بگیرد. نخوت و تکبر خاصی دارد که از هر چیزی و هر کسی نمی تواند یاد بگیرد.

خب حالا چی یاد داد پیغمبر به اباذر دو تا کلمه فرمود: «احْفَظِ اللّه َ» خدا را حفظ کن. حواست به خدا باشد. یعنی مواظب باش که خدا دارد تو را می بیند. حواست باشد دوربین ها بازند. دارند می بینندت. خب چه اتفاقی می افتد می گوید اگر تو رعایت کنی این را، خب حواست به خدا باشد که خدا حفظ بکنی مقام خدا را، موقعیت الهی را، حیا کنی ازش که بابا دارد من را نگاه می کند، من در خانه نسبت به خانواده ام پدر مادرم زن و بچه ام شوهرم نمی دونم چیزهای دیگر باید رعایت بکنم. در خرید و فروش تقوا را رعایت کنم در هر جای دیگر. وقتی حواست به خدا بود خب چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید: «احفَظِ اللّه َيَحفَظْكَ» خدا تو را حفظ می کند. خدا هم حواسش به تو هستش. خدا هم تو را حفظ می کند.

دومی چی «احفَظِ اللّه»؟ اگر خدا را حفظ بکنی یعنی حواست باشد به این «تَجِدْهُ أمامَكَ» خدا را در روبروی خودت همیشه می بینی؛ یعنی چقدر خوبه که انسان همیشه یار و معشوق و خالق و وکیل و نصیر خودش را کنار ولیّ خودش را مولای خودش را همیشه در مقابل خودش ببیند، خب یه چه زندگی قشنگی می شود. چقدر انسان درست عمل می کند. آن دیدن باعث می شود انسان همیشه همه چیزش درست بشود. همیشه سود ببرد، همه کارش عبادت می شود، همه کارش. از غذا خوردن و مال درآوردن و کار کردن و شوخی و خنده و معاشرت و تفریحش بگیرید سود دارد و نورانی هست برایش تا کارهای علمی و معنوی و عبادتش، همه چی برایش سود دارد تا همه چیر برای این مفیده. «تَجِدْهُ أمامَكَ»

روایت بعدی باز هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «رَحِمَ اللّهُ عَبدا اِستَحيا مِن رَبِّهِ حَقَّ الحَياءِ» یعنی رحمت خدا شامل حال کسی بشود، خدا رحمت کند بنده ای را که اونجوری که شایسته است از خدا حیا بکند، از کنارت دارد نگاهت می کند، امام زمان دارد نگاه می کند، اهل بیت دارند نگاه می کنند. در روایت دارید وقتی نماز می خوانید حواستان باشد در مقابل خدایید، انبیا همه دارند نگاهت می کنند اهل بیت دارند نگاهت می کنند، جهنم زیر پات هست، بهشت روبه روت هست. انسان اگر در این صحنه بخواهد خدا را عبادت بکند چه جوری عبادت می کند! چه جوری حرف می زند! حواسش باشد انسان. چون این هست. این یه حقیقتی هست که ما نمی بینیم. ما خب بالاخره غفلت داریم تاری چشم داریم کوری داریم ما غفلت داریم ولی خب حقیقت این هست که ما در این محضر هستیم. این حقش هست. حق محضره که ما این را داریم.

می فرماید: خدا رحمت کند بنده ای را که آن جوری که شایسته است از خدا حیا بکند. موقع عصبانیت موقع مصیبت موقع گناه در این جور جاها حواسش باشد که در محضر کیست. هر کاری نکند، هر حرفی هم نزند. خب حالا خودش می گوید یعنی چی.

«فَحَفِظَ الرَّأسَ وما حَوى»؛ حواسش به سرش و هر چیزی که مربوط به سر هست باشد. چی ها؟ در سر چیا هست که انسان باید حواسش باشد؟ دهانش هر حرفی را نزند، چشمش هر چیزی را نگاه نکند، حیا کند از اینکه خدا دارد نگاهش می کند و انسان نگاه بکند به چیزی که نباید نگاه بکند که راجع بهش صحبت کردیم و چیزی را بشنود که نباید بشنود. چیزی را که نباید بشنود را بشنود. گوشش را به لغو و حرام نزدیک نکند. خودش حیا بکند از این.

انسان الان تنهاست، کسی نیست در منزل، کسی حواسش نیست بهش؛ ولی وقتی که می خواهد برود در این گوشی، می خواهد برود در این کامپیوتر، می خواهد این رایانه را باز بکند، حواسش باشد که هر چیزی می تواند برود نزند ببیند. چون حیا بکند که یه کسی دارد نگاهش می کند. خب اگر دور و بریها، دوستان، شاگردان، خانواده همسر کسی بود، تو این را باز می کردی جلوی آنها این را ببینی یا نه! از آنها بالاتر دارند ما را می بینند. پس آنچه که مربوط به سر هست را حیا بکن.

«وَالبَطنَ وما وَعى» هر چیزی به شکمش ندهد. حالا راجع به شکم قبلا صحبت کردیم. بازم بحث دارد انقدر مهم است این مسئله شکم که چند خدا به پیغمبر در مورد این توضیح می دهد تذکر می دهد. خب هر چیزی را نخورد. هر قدری نخورد. این حلال و حرام باید رعایت بشود. هر چی در این شکم وارد نشود: «وما وَعى».

«وذَكَرَ القَبرَ وَالبِلی»؛ خب یادش باشد حواسش به قبر و بلی. بلی یعنی پوسیده شدن بدن. حواست باشد که می روی آنجا، همین بدنی که برایش این همه تلاش کردی و زحمت کشیدی پوسیده می شود. خوراک حیوانات قبر می شود. در قبر گیریم ما.

دیگر چی؟ «وذَكَرَ أنَّ لَهُ فِي الآخِرَةِ مَعادا» این هم خیلی خیلی مهم هستش. آخری خیلی مهم است. قبلا هم این نکته را خدمتتان عرض کردم یه بار دیگر بگویم خوبه.

ببینید این یه شاه کلید این کلمه. اگر خوب یاد بگیریم خیلی به ما کمک می کند. همین یه دونه کلمه. اینکه پیغمبر فرمود: «وذَكَرَ أنَّ لَهُ فِي الآخِرَةِ مَعادا» در نظام جاودانگی شما یه بازگشت دارید آنجا. الان من دو تا سوال می کنم کدامش درسته؟

سوال اول: شماها کی برمیگردید خانه هایتان؟ این یک سوال. از کلاس از این جلسه شما کی برمی گردید خانه؟ این سوال اول.

سوال دوم: کی می روید خانه؟ کدام درسته؟ اولی یا دومی؟ آنهایی که می گویند اولی دستانشان را بگیرند بالا ببینم. خب آنهایی که می گویند دومی چی! نه دیگر سوال اولی درسته. چون وقتی برمی گردیم درسته. چرا؟ چون مبدا ما خانه مان بوده یا حوزه بوده، از یه جایی شما آمدید. درسته! رسیدید به مقصد که اینجاست از اینجا برمی گردید شما. برمی گردید نه اینکه می روید. رفتی نیست. برگشته.

در اصول دین ما یکیش چیه؟ معاد یعنی چی؟ بازگشت. نه قیامت. بازگشت قبلا توضیح دادم. معاد قیامت نیست. بازگشت ماست. وقتی می گویم بازگشت ماست یعنی چی؟ یعنی ما بچه دنیا نیستیم اصلا اهل دنیا نیستیم. ما مال کره زمین نیستیم. اگر کسی گفتم بچه قمم، بچه ایرانم بچه آسیایی هستم، مال کره زمینم این هم اشتباه است. این دارد راجع به کدام من صحبت می کند؟ من چندمش؟ من دوم سومش یعنی من جمادی گیاهی، دارد راجع گیاهی حیوانی دارد صحبت می کند. ما اصلا بچه کره زمین و قم و ایران و آسیا نیستیم. ما از بیرون از زمین به اینجا آمدیم. بیرون از دنیا به اینجا آمدیم برهم می گردیم آنجایی که قبلا بودیم پیش خانواده خودمان، اصل و نسب خودمان ما چی هستیم؟ همانطور در قرآن می گوید. ما روح خداییم. روح خدا نه زن هست نه مرد هست، نه فرشته است .اینجا اگر به ما بدن زنان مردانه دادند این مال ماموریتی هست که اینجا باید انجام بدهیم در این رحم. اگر یه بخش فرشته ای به نام ذهن و فکر و اینها به ما دادن این هم برای همین هست. من روح خدا هستم که از جایی آمدم حالا برمی گردم.

ببینید شما عرض کردم قبلا هم ما یه آیه روایت نداریم به ما بگوید ما می رویم پیش خدا. اگر هم باشد مجازی هست. اونی که حقیقت دارد چیه؟ آیات و روایات همه می گویند که چی؟ ما برمی گردیم. انسان اگر خودش را با این ماهیت ببیند و بشناسد و یقین کند به خودش، همه مسائل زندگیش درست می شود؛ یعنی هم به عشق و رحمت می رسد و هم به آرامش و هم به شادی. از کجا معلوم من رسیدم به این نقطه؟ یعنی من یه آدمی ام که فهمیدم آدمم، فرشته نیستم، خانم و آقا نیستم، استاد نیستم، شوهر کسی نیستم، زن کسی نیستم، بابای کسی نیستم، بچه کسی نیستم، دکترو مهندس نیستم، رئیس جمهور نیستم. بفهمم آدمی هستم که از پیش خدا از پیش محمد و آل محمد (علیهم السلام)، من از آن خانواده ام، آمدم زمین حالا برمی گردم. برمی گردم پیش خاندان خودم. اصلا مال اینجا نیستم. اینجا من غریبه هستم. پیامبر فرمود: «المومن کالغریب فی الدنیا لایأنس باعزها و لایجزع فی ذلها» نه با عزت های چهارگانه اش انس می گیرد. پیغمبر فرمود: مومن هیچ وقت با این عزت ها انس نمی گیرد. پولدارم، خوشگلم ،بدنم چنین و چنان، ورزشکارم، نمی دونم رئیس جمهورم وزیرم استاد دانشگاه هستم مرجع تقلید هستم، اصلا این آدم با هیچ کدام از این شئونش انس نمی گیرد. «و لایجزع من ذلها» از نبودن اینها هم هیچ وقت اعتراضی ندارد. جزعی ندارد اضطرابی ندارد. چون قیمتش چیز دیگر است. اصلا مال جای دیگر است. مومن این هست. برای همین هم مومن علامت ایمان چیه؟ اون سه تا: «رحمانیت و رحیمیت، آرامش و چی؟ شادی». من اگر بخواهم بفهمم که فهمیدم که انسانم، باید ببینم چقدر رحمان و رحیمم، چقدر آرامش دارم، چقدر شادم. اصلا خروجیش همین هست. نمی شود خروجی دیگری نداشته باش. خروجی دیگری داشته باشد. همین است. اگر این را فهمیدم زندگیم خیلی تغییر می کند. دیگر طلاق در آن نیست، دعوا نیست، درگیری نیست، استثنائاتی که من گفتم مثلا طلاق پنج درصد ،آن بحث پنج درصد را بگذاریم کنار؛ ولی دیگر نه اینکه در جامعه دینی ما از پنج تا ازدواج چهار تا شکست بخورد. این خیلی افتضاح است. این همه دعوا و درگیری اختلاف پرونده قضایی اینها. اینها همه مالی هستش که ما نمی فهمیم کی هستیم. ما داریم بچگانه زندگی می کنیم. ما خود حقیقی مان را نه می شناسیم، نه دوستش داریم. داریم با خدای قلابی خدا را عبادت می کنیم، دینداری می کنیم، با همان حوزه می رویم با همان دانشگاه می رویم با همان دنیایمان را داریم اداره می کنیم با من های قلابی مان. حضرت فرمود: رحمت خدا شامل حال کسی می شود که چی؟ که این را بفهمد که «أنَّ لَهُ فِي الآخِرَةِ مَعادا» من برمی گردم. من حالا اینجا نیستم. غصه اینجا را هم نمی خورم. بر اساس ملاک های اینجا هم تصمیم نمی گیرم. برمی گردم. برمی گردم خانه خودم. آنی که الان مهم است، این هست که ما سالم برگردیم پیش خانواده خودمان. نکند آن جوری بشود که حضرت زهرا فرمود، امیرالمومنین هم فرمود -علیهم السلام- که شما برمی گردید اما دست ما دیگر به شما نمی رسد. شما بد برمی گردید. یه جوری برمی گردید که ما دیگر شما را پیدا نمی توانیم بکنیم نه در موقع مردن نه در برزخ نه در قیامت. خانواده آسمانی ما دستشان به ما نرسد، ببینید چقدر وحشتناک هست. شما برای بچه بچه بیشتر از هر چیزی خطرناک و غم انگیزی این هست که گم شود و پدر و مادرش پیداش نکنند. هر کس دیگر پیدا کند برای بچه اصلا مهم نیست. بچه پدر و مادر خودش را می خواهد. خیلی وحشتناک هست گم شدن. اصلا گم شود و این ماییم که باید الان تشخیص بدهیم در زندگی دنیاییمان با خانواده مان داریم زندگی می کنیم، خانواده مان پیش خانواده آسمانی مان داریم زندگی می کنیم یا گم شدیم.

الان من پیش مادرم هستم، پیش پدرم هستم ،با امام زمان دارم زندگی می کنم. این مهم است. من الان پیش کی ام؟ با کی دارم زندگی می کنم؟ با ناخودهایمان داریم زندگی می کنیم! انسم با ناخودهایمان هست یا با خود حقیقی؟

رحمت کی می آید سراغ تو؟ موقعی که تو عاشق خودت باشی؛ یعنی حواست باشد کی هستی و برمی گردی خانه خودت و با این «من»ت زندگی بکن که راجع به این خیلی کار داریم. ما تا آخر این چهار جلد با این مسئله کار داریم. چون این چهار جلد فقط با آن منی که آمده می خواهد برگردد دارد حرف می زند، نه با این خانم و آقا، این دکتر مهندس، با این طلبه کاری ندارد اصلا. با کی کار دارد؟

اصلا معراج، حدیث معراج، معراج است دیگر. شوخی نیستش. داستان آدم هست. داستان انسان هست. داستان زن و مرد و خانم و آقا و مذکر و مونث و استاد و دکتر و نمی دونم مجتهد و آخوند و عالم و اینها نیست. ماجرا، ماجرای یک انسان است. راجع به انسان صحبت می کند. دارد راجع به آدم صحبت می کند. یک صلوات ختم بفرمایید.

خب در همین رابطه یک قاعده بسیار بسیار بسیار مهم را از امیرالمومنین بیان کرد. این فرمول خیلی مهم این قاعده که دارد ایشان می گوید. چون ماها یه شأن جمادی داریم که مهم است برایمان. بالاخره پول لازم داریم. فرمود: «جعل الله قیام لکم» ما نیاز داریم به پول، نیاز داریم به اقتصاد، نیاز داریم به ابزار و وسائل، قیام ماست به آن ها هستش، لازم هست. ما به غذا احتیاج داریم. به جنبه های گیاهی و رشد و بدن احتیاج داریم. به جنبه های حیوانی احتیاج داریم. به بحث های اجتماعی سیاسی احتیاج داریم. اینها شئونات ماست. به علم و دانش و حوزه و دانشگاه احتیاج داریم؛ ولی اینها نباید مزاحم ما بشوند. خیلی وقت ها ما در اینها انقدر گیر می کنیم چرخ دنده های چهارگانه اینها، دیگر هیچ وقت به این نمی رسیم؛ یعنی بخش پنجم و انسانی نمی رسیم.

خب راهکارش چیه که اینها مزاحم من نشوند و من بتوانم با وجودی که این شئون را دارم به، «من»، وقتی می گویم: «من» یعنی همان انسان است، آن بتواند رشد حقیقی داشته باشد و رشد بکند واقعا. به خلیفه تبدیل بشود، به صالح و مومن تبدیل بشود، به ابرار تبدیل بشود، بتواند رشد بکند. راهش چیه؟ یه فرمول علی علیه السلام دارد به ما می گوید. خیلی از عزیزان هم می آیند زیاد هم در مشاوره ها می گویند که آقا ما با شوهرم به مشکل خوردم، با زنم به مشکل خوردم، با شغلم به مشکل خوردم، با خانواده ام به مشکل خوردم، مشکلات اقتصادی پیدا کردم، ورشکسته شدم، نمی دونم چنین و چنان. اگر نخواهیم بشود باید چیکار کنیم؟

آنجا که می خوریم یعنی یه جای کار می لنگد. اگر نخواهیم بشود باید چیکار کنیم؟ یه فرمول علی علیه السلام را یاد می دهد. «من اصلح الله اصلح» ببینید در نهج البلاغه هم هست. اینجا هم حضرت استاد آورده «من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس» هرکس هرکس آن چیزی که مربوطه بین خودش و خداست، آن را درستش بکند، آن را درست بکند، خدا هر چیزی که بین او و چیزهای دیگر هست، همه را بین مردم، بین الناس، همه چیز خدا درستش می کند. می گوید تو نمی خواهد زحمت بکشی خیلی چیزها را درست بکنی، آنجایی که خدا را ول می کنی که بروی رابطه ات را با خیلی چیزهای دیگر درست کنی، همه اش خراب می شود. می گوید: تو برو رابطه ات را فقط با خدا درست کن، بقیه را خدا می گوید من خودم درست می کنم. خدا می گوید: تو فقط با من خوب باش، بقیه کارهایت را من انجام می دهم خود. مسائل مالی ات، ازدواجت، خانواده ات را نمی دونم هرچی که هست آبروت را، مسائل اجتماعی ات را، تو رابطه ات را با من تنظیم کن.

تو یعنی کی؟ این را به من بگویید. تو یعنی کی؟ همان روح. خب هدف از خلقت چی بود؟ این را بارها اینجا گفتیم. قرار شد ما آمدیم به این دنیا برای چی؟ این را اگر یادتان برود دیگر بحث نمی توانیم بحث را ادامه بدهیم. چون فایده ای ندارد. ما آمدیم برای عبودیت. نه برای عبادت. برای چی؟ عبودیت یعنی مراحلی که ما را بنده خدا می کند و ما شبیه مربیمان می شویم. عبودیت یعنی تو به مربیت شبیه بشوی. ربت یعنی الله. به خانواده ی آسمانی شبیه بشود. یادت باشد تو عبدی. عبد حالا الان در ایران نیست؛ ولی بعضی از کشورهای عربی و اروپا و آمریکا هنوز آن نظام برده داری تمام نشده؛ یعنی شما وقتی می روید من دیدم اینها را با چشم خودم. میروی آدم گذاشتند پشت ویترین بین مثلا پنج هزار دلار تا دوازده هزار دلار آن موقع ها کمتر هم بود می خری آدم را. می گویی من پشت ویترین این آدمها این خانم را می خواهم. زن ها را هم می فروشند. مرد نمی فروشند. جدیدا مرد هم می فروشند. برده داری هست واقعا. می روی می خریش. آنجا یه قراردادی امضا می کنی که این عبد من است. می خری آن هم که دارد خودش فروش می رود، می فهمد که تو مولایش هستی. عین قدیمها، عین زمان پیغمبر که کنیز خرید و فروش می کردند، برده خرید و فروش می کردند. الان در غرب هست اینها. آنها به ما می گویند: حقوق بشر و نمی دونم اخلاق و این مزخرفات. بعضی از احمق های بی بصیرت هم این حرفها را باور می کنند. یکی از قاچاق های مهم دنیا الان که پرسود هست قاچاق انسان است. می خرند می فروشند آدم ها را. می فروشند. آدم می فروشند. اینها می شوند عبد. هر کاری هم دلت بخواهد باهاش می کنی. الان طرف رفته خریده نه یک مورد دو مورد ده مورد. در اینترنت بزنید می آید. می گوید این را می خواهم سگش کنم. می خواهم این زن را این مرد را بکنم سگم. یه پوزه براش می بندد. خیلی عجیب است این جنایت هایی که بشر دارد می کند. می گوید برو همینجوری پوزه بند می بندی می گوید برو پارس کن. همینجوری باید پارس کند، در خیابان اینجوری برود. تازه این خوب خوبش هست. کارهای دیگر می کنند که اصلا گفتنش هم دل می خواهد. چه برسد شنیدنش و اینها. خیلی کار خیلی وحشتناکی. دارند این کار را می کنند.

می گوید: آقا تو عبد خدایی. عبد خدا یعنی چی؟ یعنی از خودت اراده ای در مقابل خدا نداشته باش. تو مولایت این هست؛ ولی این با برده فروشی های دیگر خیلی فرق می کند. تو عبد مولایی هستی که بی نهایت دوستت دارد. معشوقت هست. تو را از روح خودش آفریده، اراده ات را در اراده خدا ذوب کن. عبد باش. پس یادت باشد وقتی می گویی: «من اصلح ما بینه و بین الله» یعنی چی! یعنی چی! یعنی که تو عبد باش. هر چی خدا می گوید. آقا اینجوری ازدواج کن چشم. لباس اینجوری بپوش چشم. حجاب اینجوری باشد، نماز اینجوری باشد، رابطه اینجوری باشد، همسرت اینجوری باشد، خودت اینجوری باشی، تربیت بچه ات اینجوری باشد، این غذاها را بخور، این نوشیدنی ها را بخور، اینها را انجام نده چشم.

گر انسان رابطه اش با خدا را تنظیم بکند- بعضی ها وقتی می گویم رابطه را با خدا تنظیم بکن، می گوید من رابطه ام با خدا تنظیم است: نماز میخوانم روزه می گیرم حرم می رم، نه. ممکن است نماز بخوانی روزه بگیری حرم بروی ولی عبد نباشی. مسائل اقتصادی اجتماعی سیاسی دیدنی هایت، خوردنی هایت، اینها هیچ کدام عابدانه نباشد. عبودیت درش نباشد.

اگر یک کسی عبد خدا شد عبودیت داشت در مقابل حق تعالی و خدا او را به عنوان یک عبد پذیرفت، این عبد من هست. ببین خداوند تعریف مهمی که از همه انبیا در قرآن کرده چیه؟ از پیغمبر از بقیه انبیا، بالاترین مقامی که خدا برای پیغمبر و بقیه انبیا گفته چیه؟ عبادند. اینها بندگان من بودند. ما هم همین تعریف را می کنیم. ما وقتی می خواهیم تعریف کنیم از پیغمبر، سر نماز بالاترین مقام پیغمبر را می گوییم چی؟ عبده بعد رسوله. اول عبد است پیغمبر. اگر کسی این حالت درش وجود داشت یعنی عبد بود، هرچی خدا بگوید، بگوید چشم. نگذاره این بخش های چهارگانه پایینی برایش تصمیم بگیرند و او را در مقابل مولایش قرار بدهند. در مقابل خداوند قرار بدهند. اگر یه کسی این کار را کرد و عبد شد، خدا می گوید: من بقیه مسائلت را خودم درست می کنم. الان دیدید آنهایی که عبد بودند چیکار می کردند؟ پیغمبر رفته بود خریده بود و آورده بود که مثلا بعدا آزاد بکند. چون آن موقع نظام برده داری بود اینها نمی توانند نظام برداری را یه جا بردارند که. برای همین اسلام آمد چیکار کرد؟ برای اینکه نظام برده داری برداشته بشود و برده ها هم آسیب نبینند؛ چون اگر اسلام می خواست بگوید یک دفعه نظام برده داری لغو هست، صدها هزار برده در اجتماع از بین می رفتند. چون کسی نمی توانست اینها را چیز بکند. همه آزادند. خودشان باید می رفتند ازدواج می کردند جا نداشتند غذا نداشتند اقتصاد نداشتند اسلام آمد این را به تدریج منحلش کرد. چه جوری؟ می گفت برده هایی که می خرید را توانمند کنید و بعد چیکارشون کنید؟ آزاد بکنید ذره ذره. تا این یواشش بروند سراغ ازدواج، تولید، سراغ کار، شغل. اینها کار خوبی بود. به مرور اسلام آمد این را این امر چند هزار ساله را چند هزار ساله را آمد این برش داشت اسلام. از بین بردش. برده داری را.

خب حالا مولا چیکار می کرد با عبدش؟ چیکار می کرد با عبدش؟ عبد چیکار می کرد؟ عبد از صبح که بلند می شد در اختیار مولا بود. برو این را بخر برو آن کار را کن این پیغام را ببر، این کار را کن خانه را بشور آن را جارو کن این... چشم. خب چه اتفاقی می افتاد؟ مسکنش با مولا بود. غذایش با مولا بود. لباسش با مولا بود. امنیتش با مولا بود. همه کاری می کرد برایش دیگر. مولا هم همه چیز داشت تامین می کرد. خدا می گوید باباجون تو رابطه ات را با من تنظیم کن، من همه کارهایت را خودم انجام می دهم. ولی اینکه خدا انجام بده کجا، این که یه بشر انجام بده کجا. می گوید خیر و برکت می خواهی با من همراه باش، برکت می دهم بهت. درس می خواهی علم می خواهی آبرو می خواهی عزت می خواهی پشتیبانی می خواهی، کارت با یکی گیره، خودم می آیم وکیلت می شوم، کمکت می کنم. «نعم المولی و نعم الوکیل» «نعم المولی و نعم النصیر» خودم کمکتم. در همه جا من کنارتم. جنگ می خواهی بکنی خودم فرشته هام می فرستم بیایند کار را تمام کنم. مگر به پیغمبر نمی گوفت. شما رابطه را با من تنظیم کن، فرشته ها می آیند کمکت. ما در این هشت سال دفاع مقدس به خود خدا قسم بارها خودمان با چشم خودمان این امداده ای غیبی را دیدیم. نه اینکه شنیدیم و دیدیم. اینها را دیدیم با چشم خودمان. خدا بیا تو با من باشی، من فرشته هایم را می فرستم بیایند کمکت. همه کار برایتان می کنم. «و یرزقه من حیث لا یحتسب» از جایی که فکرش را نمی کنی، من روزی را بهت می رسانم. با من است دیگر. من باید روزی ات را بدهم. خب می دم ولی وقتی خدا را گذاشتی کنار، خواستی از طریق نامشروع از طریق غلط به یکی از نعمت ها برسی محروم می شوی. روش غلط خواستی بروی گرفتاری می آید. تازه اگر هم بشوی خیرش را نمی بینی. این توهم است که اگر بهش برسی حتما سعادتمند می شوی. وقتی بهش می رسی می بینی نه بابا، اصلا سعادت تو در این نیست. پس باز رعایت خدا. رعایت خداوند.

قاعده را یک بار دیگر بگویم یا حفظ بکنید یا یادداشت بکنید. چند تا کلمه است. همه اش هم در فارسی استفاده می کنید. «من اصلحه» هرکس اصلاح بکند «ما بینه و بین الله» هر چیزی که بین او و بین خداست «اصلح الله ما بینه و بین الناس» خدا اصلاح می کند هرچی که بین او و مردم است. خود خدا درستش می کند. خود خدا اصلاحش می کند. یک صلوات ختم بفرمایید.

خب یه روایت دیگر مانده آن را دیگر خودتان بخوانید دیگر. من این یه روایت را نمی خوانم. خودتان حتما این کتاب را همه داشته باشند و این چیزی نیستش که، این داستانش واجب است. چون این یک سیر و سلوک کامل تخصصی. حتما عزیزان این کتاب را داشته باشند و همه هم بخوانند با هم دو تا دو تا دوتا سه تا سه تا با هم مباحثه بکنید این دو کتاب را. بحث هایی که دارید می شنوید را با هم کار کنید تا ان شالله در وجودتان باشد. همان طور که امام فرمود: انسان بدون مباحثه به جایی نمی رسد. با هم بشینید این را انتخاب کنید هم مباحثات را بنشینید. یه بیان دارد که من این بیان را، دیگر چون وقت تمام شده می گذارم برای اگر فرصت شد می خوانیم. وگرنه خودتان هم می توانید بیان را بخوانید.

موضوع بعدی که فوق العاده مهم است: «حبّ الجو» هستش که انشاالله بماند برای، اگر عمری بود برای جلسه بعد.

و الحمدالله رب العالمین بس الله علی محمد و آله الطاهرین.