شرح کتاب سر الاسراء؛ جلسه 25 02/04/1404
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها شهدای اسلام و امام و شهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثی را که که الان مشغولش هستیم در رابطه با حفظ نفس و فکر از وسوسه است حضرت استاد رحمت الله تعالی علیه یک تعدادی آیات و روایات را در این زمینه آوردند که مطالعه هر کدامشان فوق العاده مهم است که ما همه اش را نتوانستیم و نمیرسیم عرض بکنیم ولی حتما عزیزان خودشان حتماً کتاب را داشته باشند. چون این کتاب کتاب راهنمای قدم به قدم ما است. یعنی ما در کشور به ندرت شما میتوانید یک کتاب پیدا بکنید یک مجموعه آموزشی که قدم به قدم دست شما را بگیرد مرحله به مرحله بیاورد بالا. روی این حساب حتماً کتاب را داشته باشید . خودتان مطالعه کنید. اصول آن امهاتی که لازم هست را من توضیح خواهم داد.
نکتهای که هست این هست که انسان باید فکرش را در واقع از چه چیزی؟ یکی دو بار توضیح دادیم که ایشان منظورشان از نگهداری ذهن از وسوسه یعنی چی. بهتر میدانم که توضیح خود ایشان را من خدمت شما بگویم که ایشان میفرماید که منظور این نیست که شک نکنیم یا وسواس نداشته باشیم یا تردید نکنیم. آن ها هست که حالا روایتش هم برایتان میخوانم. گاهی وقت ها شما میگویید تردید و وسواس و وسوسه که خب این آیاتش را خواندیم با هم. سوره ناس را توضیح دادم برایتان که ما در معرض وسوسه هستیم از صبح که از خواب بلند میشویم حتی در خواب. برای همین هم ما باید سه رکن را برای ایمنی از وسوسه داشته باشیم. قل اعوذ یعنی خودت باید بگویی این را اگر خودت نگویی فایده ندارد یعنی خودت باید این پناهندگی را داشته باشی رب، ملک، اله اگر کسی این سه تا را نشناسد نمیتواند ذهن خودش را کنترل بکند. هیچکس. علامه دهر هم که باشد حمله وسواسی به او خواهد شد حمله وسوسهای به او خواهد شد دچار وسوسه میشود. آن سه رکنی که میتواند ما رال نگه دارد این هست که شما باید رب و ملک و اله را پیدا بکنیم. مثل اینکه الان می گویند بمباران میخواهند کنند کجا باید برویم؟ الان سقف ما که نمیتواند نگه دارد. الان مثلاً بخواهند بزنند ما را پناهگاهی نداریم؛ ولی یک موقع نه آقا سید می گوید چرا اینجا زیرزمین هست میتوانید بروید اینجا امن است آن حفظ ماست. آن مکان امنی که انسان آسیب نمیبیند یافتن اسم رب ملک و اله است. آن هم در نفس خودش از طریق معرفت نفس که این ها را دیگر توضیح دادم. اینجوری آدم همیشه در امان است یک موقع هست ایشان میگوید که ما وقتی که داریم آیات وسوسه را میاوریم یا روایت تردید را میاوریم، آدم هایی که دمدمی مزاجند یک روز گرمند یک روز سردند یک روز قویاند یک روز ضعیفند، این ها را آوردیم میخواستیم به شما بگوییم که یک مجموعهای از حالت ها برای عدم ثبات ذهنی انسان وجود دارد که انسان دائماً در دلشوره و تردید و وسوسه و گرمی و سردی و ایمان و کفر و خوشی و ناخوشی و اضطراب و آرامش و اینجور چیزها میافتد. ایشان میگوید من حرفم این ها را که آوردم برای اینکه بدانید که ما مجموعهای از معارف در این زمینه هست داریم؛ اما آنچه که اینجا خدا از ما خواسته، این است که ما ذهنمان از اله مان از معشوقمان از خداوند غافل نشود؛ یعنی شما حتی اگر کار خوب هم میکنید، حواست باشد کار خیر هم میکنید حواست به محبوبت باشد. به خود خدا. گاهی وقت ها انسان ذکر هم بگوید ولی از خود خدا غافل است یعنی ذکر انسان را مشغول میکند از مذکور. حواسش هم نیست. دارد قرآن میخواندها اما خدا اصلاً گم شده. نماز دارد میخواند خدا گمشده. حج دارد انجام میدهد وسط هیئت است در حرم است اما خدا نیست اصلا انجا گم شده. می گوید: مراقب باش خدا را گم نکنی در کارها حتی کار خیر کار خوب. برای همین هم دائم این ها که در حالا اردوی تخصصی بسم الله توضیح دادیم انشالله هفته سوم شهریور اگر امکانش بود عمری بود برقرار میکنیم اردوی بعدی را در قم که ما برای هر کاری میگوید بسم الله الرحمن الرحیم؛ حتی لقمه به لقمه هم فراموش نکن .الحمدلله .هر کاری اصلا فرق نمیکند. حضرت موسی میگوید خدایا من خجالت میکشم آخر یک موقع یک جاهایی هستم مثلاً انسان میخواهد برود توالت میخواهد برود تخلیه بکند. آنجا چی؟ خدا میگوید «ذکری علی کل حال حسن» آنجا هم یاد من باش همان جا به من فکر همان جا هم من را فراموش نکن. در هر حالی. این مهم است. بعضی از بزرگان یک موقعهایی درس میدادند وسط درس یک موقع توقف میکردند یک ذره تحمل میکردند که یک وقت وسط سخنرانی نشود یک ساعت سخنرانی کرده باشد خودش از خدا غافل شده باشد. یک موقع یا اعلام صلواتی میکنند یا خودشان یک تاملی میکنند که آقا من دارم در محضر خدا حرف میزنم. یک موقع تدریسم من را غافل نکند. خود تدریسم من را غافلم نکند. حواسم باشد دارم در محضر الله این حرف را دارم میزنم. این آن عامل مهم رشد انسان است. گاهی وقت ها میبینی طلبه ۲۰ سال درس میخواند اما ۲۰ ساعت هم به خدا فکر نکرده یعنی شخصاً ذهنش با معشوقش درگیر نبوده ولی یک موقع میبینی یک کسی نانوا است ولی از صبح که دارد میرود در خانه دارد کفشش را میپوشد بسم الله الرحمن الرحیم. داره ذکر میگوید دائما. همه اش حواسش به خدا هست دارد نان میپزد حواسش هست به خدا دارد میفروشد باز حواسش هست. میخواهد وزن کند میخواهد بفروشد همش حواسش هست که من در محضر هستم که حالا بحث بعدیمان هست. این را بعداً راجع به آن توضیح میدهیم.
مسئله مهم این است که انسان بتواند ذهنش را از وسط این ارتباطات در معشوقش نگه دارد و انسان این نوع تجربه را قبلاً کرده. در معشوقهای جمادی، آدم هایی که اهل پول و تجارت و این ها هستند صبح تا شب معشوق جلوی چشمشان است. این تازه لقمه هم می گذارلد دهنش به معامله فکر میکند با زنش دارد حرف میزند دارد به شرکتش فکر میکند با شوهرش دارد حرف میزند آن دارد به شرکت و دفترش فکر میکند یک کسی که ورزشکار است میبینید دائماً معشوقش یادش است حتی مرخصی هم که می آید در خانه باشگاه نیستند این ها دارد به آن فکر میکند به رقیبش به مسابقهاش دارد فکر میکند. یک کسی که در یک رشته عاشق شده عاشق یک کسی شده این همه اش در خواب هم باشد در بیداری باشد در صبحانه باشه در محل کار می گوید اصلاً درس نتوانستم بخوانم اصلا حواسم نشد دیگر اصلاً این ترم مشروط شدند. درس اصلا نتوانستند درس بخوانند. چون همه اش با او است یا در کار علمی است همانجور. دائماً این طرحها نمیدانم کارهای علمی فرمول ها.
یک رفیقی داشتیم میگفتش که من یک مسئله فیزیک داشتم انقدر درگیر بودم با این مسائل فیزیک میگفت یک شب نمیتوانستم حلش کنم. یک شب در خواب حلش کردم. از خواب پریدم گفتم ننه قلم کاغذ بیاور. نشستم آن هم دوید قلم و کاغذ آورد مسئله ای که در خواب حلش کردم نوشتم. یادم نرود. شتر در خواب بیند پنبه دانه؛ یعنی آنچه که تو هستی در خواب زیاد سراغت می آید تو .هرچه هستی می آید در خواب سراغت. معشوقهای آدم افکار آدم قیمت آدم آرمانهای آدم همه چیز سر وقت آدم هست. با آدم هست. برای همین این چیز کار سختی نیست که خدا از ما می خواهد؛ مثل نماز شب می ماند. عرض کردم شب بیداری که توضیح دادم. شما نگاه کنید اهل جمادات کمالات جمادی شب ها بیدارند برای کار های جمادی شان. آن هایی که اهل کار گیاهی اند شب ها بیدارند. آن هایی که اهل حیوانی هستند شب هال بیدارند. آن هایی که اهل علمی هستند علمی کار علمی هستند کمالات فرشتهای هستند شب ها زیاد ساعتها کار علمی میکنند. هیچ اشکالی هم هیچ کس هم به آن هال نمی گوید چرا بیداری. آن کسی هم که اهل خداست همینطور. اگر اهل باشد. طبیعی است که شب اهل خداست میخواهد با معشوق خودش سروکار داشته باشد و خلوت بکند.
یاد بودن چیز سختی نیست که خدا از ما میخواهد. مسئله این هست که ما چون خودمان را به عنوان انسان نمیشناسیم و الله هم معشوق بخش انسانی است، نه بخش گیاهی بخش حیوانی بخش علمی آن ها معشوق های خودشان را دارند و ما اصلاً به این حب به این عشق به این رابطه نیفتادیم زیاد به آن فکر نمیکنیم. برای همین هم وقتی نماز هم میخوانیم از اول نماز تا آخر نماز حتی ممکن است هیچ وقت به آن فکر نکنی. به اینکه که من پیش چه کسی ایستادم کی میگویم با چه چیزی دارم حرف میزنم. مکه بدون الله، حرم بدون خدا، قرآن خواندن بدون خدا حفظ کردن قرآن بدون خدا ، طلبگی بدون خدا ، کار دانشگاهی بدون خدا. اصلا ذهنمان نیست الله. شخص الله نمی آید. خدا میگوید شما دائم من را یاد بکنید. در هر حالی، در هر حالی حواستان به من باشد که این هم این دلایلی دارد که من آغاز بحثهای شرح صحیفه سجادیه یک چند هفتهای توضیح دادم راجع به آن. چون ما عین ربط هستیم عین فقر هستیم. بچه نگاه کنید بچه از صبح که از خواب بلند میشود تا شب، ذکر مادر با او هست. تمام کار هایش را با ذکر با گریه و ذکر مادرش انجام میدهد؛ یعنی حواسش هست که یک قوه عاشق و قدرتمندی دارد حواسش به او هست. هر کاری هم دارد با مادرش است. دیگر غذا لباس حمام خواب بیداری همه چیز با پدر و مادر است. این ذکرش دائم است بچه؛ یعنی خودش اوج درک میکند اوج ضعف و ربط بودن خودش را، اوج فقر و نیاز خودش را و این آویزان بودن دائم به پدر و مادر. کی این بچه پدر و مادر را ول میکند؟ کم کم کم کم رها میکند تا اینکه برود به سمت ازدواج و کلاً بعضی ها اصلا پدر مادرشان هم فراموش میکنند، روز به روز دو روز سه روز یک هفته ماه به ماه تا سال، دیگر کاری با والدین ندارند دیگر احساس چی میکنند؟ این احساس نکبت و نحس استقلال میکند. وقتی می آید دیگر انگار اصلا که فراموش میکند. انسانها در ارتباط با خدا هم همینطورند. در رابطه با خدا هم همینطور هستند .یک جایی میرسد که اصلاً انکارش میکند. کلا انکار می کند. در حالی که حقیقت این است که آن کسی که دارد خدا را انکار میکند در انکار کردنش هم آویزان خدا است. همان موقع که دارد با خدا میجنگد آویزان خداست. شمشیرش را برداشته دارد ولی خدا را میزند، این قوه شمشیر را چه کسی دارد به او میدهد؟ «لا حول و لا قوه الا بالله» همان جا هم آویزان خداست. همانی که دارد میگوید من خدا را قبول ندارم خود این کلمه که دارد به کار میبرد را چه کسی دارد توانش را به او می دهد؟ باز آویزان خداست. این ادراک خیلی مهم است که من دائماً در خواب در بیداری در غذاخوردن در پلک زدن در راه رفتن در حرف زدن در هر کاری، دارم نیرویم را انرژی و قدرتم را توانم را از الله دریافت میکنم. من عین ربط و فقرم. این فهمش خیلی مهم است که من عین ربط و فقرم. این درک عین ربط و فقر بودن باعث میشود مثل بچه هیچ وقت پدر و مادر بچه کوچک، نوزاد تا سالها، هیچ وقت آن ربت یعنی پدر و مادرت یادت نرود. جزو رب حقیقی توست. این حس غلط و شیطانی "استقلال" ما را غافل میکند از حق تعالی. میگوید آقا بگو «بول الله و قوته اقوم واقعد» من الان دستم دارد تکان میخورد زبانم دارد تکان میخورد ذهنم فکرم به حول قوه الهی است؛ والا شما خودتان این تجربه را دارید. یک موقع خدا بدیهیترین چیز ها را هم از ذهنت میبرد تا بفهمی هیچ چیزی نیستی تو. اسم بچه ات یادت میرود، اسم همسرت یادت میرود ،اسم پدر مادرت یادت میرود، اسم خودت یادت میرود ،حتی به بزرگان گفت آقا از من سوال کردند اسمت چیست؟ گفت هر کاری کردم اسمم یادم نیامد هیچی. اساتید سر درس میشینند سر منبر میشینند بدیهیترین چیزها یادشان میرود. «ان الله یحول بین المرء و قلبه» من هستم همه اش منم.
تربیت خدا این است که آقا حواست به این باشد. «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» تو حتی تیراندازی هم میکنی تیر را دارد خدا میزند. داری مینویسی داری میخوری داری ذکر میگویی داری میبینی داری حرف میزنی اینها همه اش با خداست استاد میگوید این را تو حواست باشد؛ و الا حالا روایتهایی آورده در بخشهای پایینتر هم هست، که ما باید رعایت بکنیم ذهنمان را کنترل بکنیم. خدای نکرده دچار وسوسه نشویم، دچار ضعف نشویم دچار تردید نشویم. این ها خیلی عالی است. اگر کسی دچار این باشد خیلی بد است؛ ولی اگر از این ها هم نجات پیدا کرد، آن که باید به آن برسد این هستش که یک موقع هست اصلا هیچ تردیدی هم نداری همه چیز شفاف است برایت؛ ولی یادت باشد که تو داری قدم میزنی، داری حرف میزنی، داری راه میروی، داری نفس میکشی در خواب و این هی باید ما تمرین کنیم تمرین کنیم تمرین کنیم تا به قول میرزا خدا رحمت کند دیگر متوجه باشی که یک نفر دستت را میگیرد بلندت میکند خمت میکند رکوع را به جا بیاوری مینشاندت، سجده اول بلندت میکند سجده دوم ذکرها را میگذارد در دهنت بگویی هیچکارهای تو. دستت را میگیرد روی غذا قاشق را برداری بگذاری در دهنت بعد قاشق را بگذاری کنار به تو یاد میدهد چه طوری بخوری چه طوری بجوی یک لحظه که یادت میرود یک دفعه میگوید این زبانت را گیر میدهد وسط دندان هایت گاز میگیری می گوید آها حواست باشد حول و قوه الهی نباشد تو حتی نمیتوانی زبانت را بین دندان هایت نگه داری. حول و قوه یعنی این. این ربط را ما باید بفهمیم هنر آدم همین فهم همین ربط است.
حالا برویم سراغ بعضی از مطالب. روایتی است از امام رضا علیه السلام که نقل کرده از امیرالمومنین. محضر مقدس هر دو شان صلوات ختم بفرمایید.
« ان من البلاء الفاقه» میفرماید از جمله بلاها و امتحانات الهی که سر شخص ممکن است بیاید چیست؟ آزمایش و تنگدستی است. بی پولی و تنگدستی و این چیزی که تقریباً همه انبیاء و اولیاء امتحانش را دادند. اصلا یک چیز مرسوم است. «ان من البلاء الفاقه و اشد من الفاق مرض البدن» شدیدتر از بی پولی چیست؟ مریضی است. تو اگر هر چقدر هم پول داشته باشی حاضری بدی این نباشد بتوانی بلند بشوی بتوانی ببینی بتوانی راه بروی بتوانی بشنوی. هرچه هزینه داری حاضری بکنی که این چیزهایی که الان ما خیلی ها ندارند و ما داریم قدرش هم نمیدانیم، سختتر از همه است «و اشد من مرض البدن مرض القلب» شدیدتر از مرض بدن این است که انسان قلبش مریض باشد. قلبش مریض باشد توضیح دیگر نمی دهم توضیح دادیم قبلا در مورد سلامت گفتیم این ها را دیگر.
و همچنین روایت شده که «لاینفع مع الشک و الجهود عمل» با شک و انکار هیچ عملی فایدهای ندارد. یک خانمی آمده بود پیش من میگفتش که من خدا را قبول ندارم. شما برای من میخواهم خدا را ثابت کنی ولی نمازم را میخوانم مرتب. گفتم یعنی چی؟ تو الان خدا را قبول نداری مگر نمی گویی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین سبحان ربی. آدم اینجوری قاطی میکند. یعنی قاطی شدن اینجوری می آید سراغ آدم؛ ولی خب نمازم را میخوانم ولی. این تردید دارد بنده خدا. تردید می آید سراغ آدم یک موقعهایی. نسبت به عقایدش اصولش.
باز از امام صادق علیه السلام هست. یک صلوات محضر مقدسشان بفرستید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم میفرماید که «اعلمو ان الله یبغض من خلقه المتلون» انقدر مهم است دانستنش که امام صادق علیه السلام با این تعبیر دارد به ما میگوید: «اعلموا» بدانید. اگر ندانی آسیب میبینی. ندانی خیلی سرت کلاه میرود. چه چیزی را؟ خدا خیلی بدش می آید از آدم های رنگارنگ «ان الله یبقصه» بدش می آید ها؟ «من خلقه المتلون» آدمی که چند رنگ است خدا خوشش نمی آید. یک روز خوبه یک روز بده یک روز حجاب دارد یک روز بیحجابه یک روز نماز میخواند یک روز نمیخواند یک روز حزباللهی و مسجدی و نماز جماعت و یک روز ول میکند. یک روز اهل قرآن است یک روز اصلا میرود سراغ نمیدانم افکار پوچ. هیچ وقت ثابت نیست. اصلاً حرکت ندارد. ببین جنین در رحم مادر حرکتش متلون نیست. ثابت میرود به سمت تولد. این اصلا تردید ندارد که قرار است چند روز دیگر متولد بشود وقت ندارد، وقتش هم تلف نمیکند در رحم. دائماً دارد خودش را برای لحظه تولدش وفاتش آماده میکند که از رحم وفات میکند و به دنیا تولد پیدا میکند. ما هم همینطور. ما هم وفات داریم و تولد داریم اینجا. یک زمانی از اینجا وفات میکنیم منتقل میشویم و یک تولدی به عالم دیگر داریم آنجا اگر به موقع ما آماده نباشیم وسایل تهیه نکرده باشیم بیچاره ایم. آنجا مثل اینجا نیست. آنجا بینهایت از اینجا پیشرفتهتر و بزرگتر است. امکانات خیلی زیادی می خواهد. همه امکاناتش را هم باید در قلب سوار کرده باشی. در قلبت باید ببری با خودت. هرچه در برزخ لازم داری در قلب باید سوار کرده باشی با خودت ببری. جنین وقتی می آید همه را با خودش می آورد. هرچه دارایی کسب کرده از رحم مادر می آورد با خودش این طرف. دست پا چشم گوش دستگاه تنفس همه چیز را از داخل رحم با خودش می آورد اینجا چون اینجا احتیاج دارد به تک تکش احتیاج دارد. همه سوار شده روی یک دستگاه در رحم مادر. الان در رحم دنیا همه چیز سوار میشود روی قلب انسان. نه روی ذهن انسان. هی تو بروی سواد جذب بکنی هی بروی اطلاعاتت را زیاد بکنی و دانشت را زیاد کنی. الان لیسانسم بعد دکترا دارم بعد نمیدانم فوق دکترا دارم. نه. همه چیز روی قلبت سوار میشود. دارایی هایت اینجاست. برای همین میگوید خطرناکتر از فقر و مرض بدن مرض چیست؟ قلب است. در روایت دیگری داریم از امیرالمومنین خطرناکتر از فقر «لا فقر اشده من فقر النفس» هیچ فقری شدیدتر از فقر نفس نیست. انسان روحش گدا باشد روحش فقیر باشد .هیچ چیزی نداشته باشد برای انتقال به برزخ. این خیلی مهم است هال الان ما میخواهیم بمیریم بمب زدن آقا ها؟ تصادف کردی مریضی است کرونا است. رفتیم چه چیزی میخواهیم ببریم؟ چیه چیزی را میخواهیم ببریم با وفات؟ آنجا یک شرایط زیستی ثابت دارد؟ آنجا یک قلب سالم میخواهد که بتوانی در آن نظام بینهایت باعظمت تو زندگی کنی. بعد تو همه اش در دنیا مشغول غم های شوهرت زنت زن داشتن زن نداشتن شوهر داشتن بچه نمیدانم غم مال غم پول غم های نمیدانم زمینی همه اش مسخره، هیچ چیزی تهیه نکردی برای آن طرف. این از صبح که از خواب بلند شدی تا شب همه اش مشغول دغدغه های این خانم بودی این آقا که تو نیستی. این ذهن که تو نیستی و این بدن که تو نیستی. از صبح تا شب تو همه اش دغدغه های آشپزخانه و غذا و مزه و طعم و خوراک و شکم و هیچی. اصلاً خودت کجا بودی این وسط؟ خودت کجایی؟ اصلا گم شدیم اصلا این وسط.
تمام ثروت تو همین است که رو قلبت با خودت ببری و این باید برای ان نظام لازم داری نظام برزخ لازمش داریم. لذا میفرماید که این را بدون خدا خیلی بدش می آید از این بنده که دائماً در حال تغییر است. ثابت نیست. حرکت ثابت ندارد. تکلیف خودش را نمیداند اصلاً. اصلا نمیداند تکلیف. با یک طلاق می گیرد خدا را هم فراموش می کند نماز هم می گذارد کنار میگوید چون من طلاق گرفتم الان نمیدانم الان طلاق دادم نمیدانم ورشکست شدم الان قبول نشدم کنکور، اعصابش خورد است دیگر حالا چون قبول نشده میبیند که ذهنش انگار که قیامت شده. بابا حالا قبول نشدی فدای سرت زندگی ات را بکن رشد انسانی و حقیقی تو چیز دیگری است. حیات تو چیز دیگری است. این ابزار حیات است. حالا یک موقع الان امسال نرفتی دانشگاه، سال دیگر بروی. امسال قبول نشدی سال دیگر. حال نمیدانم مشکل مالی داری نمیدانم چی داری همه این ها برطرف میشود. اینها مسائل ذهن تو است. قلبت کجاست. قلبت کجاست؟ قلب باید بیاید وسط صحنه زندگی. عشق دلدادگی شور شادی لذت باید بیاید وسط زندگی، حیات باید بیاید وسط زندگی. ما اصلاً زندگی نمیکنیم کیف نمیکنیم زندگی نمیکنیم، حیات نداریم. با خانواده آسمانیمان با الله با فرشتهها با غیب زندگی نمی کنیم. خدا میگوید من دنیا نیاوردم که شما فقط اذیت بشوی. شما در دنیا شما کلی عشق و حال میتوانید کنید دنیا کلی لذت ببرید کلی صفا بکنید کلی شادی بکنید این همه شرایط حیات معنوی دارید حیات انسانی دارید. از آن استفاده بکنید. اصلا ما هیچی استفاده نمیکنیم. آن ها شده غم ما. غم هایمان شده چیز دیگری. عشق هایمان شده چیز دیگری زندگیمان شده یک چیز دیگری.
آفتی نبود بدتر از ناشناخت/ تو بر یار و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی /شادی را نام بنهادی غمی
غم هایمان چیست؟ شادی هایمان چیست قیمتت هم همان است. دغدغههایت چیست قیمتت هم همان است. اصلا غم آدمی ما نداریم. غم قلبی قلب یعنی به معنای آن قلبی که باید عاشق الله باشد. غصه دارد میخواستم با فلانی ازدواج کنم نشد یا نکند یک موقعی از دست بدهم. این دارد ولی هنوز دغدغه این را ندارد که هنوز الله اش را پیدا نکرده. لذا حضرت میدانی چه میگوید؟ همه این ها برای این است ما خودمان را نمیشناسیم.
می فرماید: من تعجب میکنم همه مشکل ها سر همین یک سوال است من کیستم؟ می گوید من تعجب میکنم از آدم هایی که دنبال گمشده هایشان میگردند: جمادی گیاهی حیوانی عقلی حتی. بلند بشوند بروند آنطرف دنیا برای اینکه مثلاً یک درس بخوانند یک چیزی یاد بگیرند تمام زندگیش شان را متلاشی میکنند که مثلا حالا یک مدرک بگیرم یک چیزی بفهمم. «ولقد اضل نفسه فلا یطلبها» خودش را گم کرده پیدا نمیکند خودش را. اصلا دنبال خودش نیست. این فکر می کند خود همین زن است خود همین مرده است خود همین ذهن است که باید مثلاً برود دانشگاه حوزه باسوادش بکند. اصلا خود حقیقی اش را پیدا نمی کند. نیست. اصلا خود نیست این وسط. همه سر این است. این است که معصوم می گوید قبل از همه این کار ها بگذارشان کنار بپر خودت را پیدا کن بگرد خود. با خودت زندگی کن در این دنیا. با خودت برو غذا بخر با خودت برو کار ثروت بکن با خودت برو دانشگاه. با خودت ازدواج بکن. خودت را ببر وقتی میروی در ازدواج. نه این زنه را بردار ببر آنجا. با این زن که میروی آنجا ازدواج میکنی با این مرده که میروی وسط ازدواج، کارتون به طلاق و مشکلات می خورد ولی خودت را بردار ببر. اگر میخواهی دکتر بشوی مهندس بشوی عالم بشوی خودت هم ببر با خودت.
رفته بود پیش یکی از بزرگان گفته بود که من میخواهم بروم کوه. می خواهم خودم را نجات بدهم از همه این کثرتها. گفته بود کوه میروی خودت را میبری یا نه؟ تو خودت شلوغی. کوه هم بروی باز همینی. هیچ فرقی نمی کند. این خودی که تو داری میبری در کوه همان ناخود را داری میبری اشتباها میروی در کوه داری. اشتباه میروی یک جا خلوت عبادت بکنی خلوت خودت را که نمیبری که باز تو داری در آن خلوت هم که میروی یا من جمادی با تو می آید یا من گیاهی یا من حیوانی یا من علمی. دوباره تو همان جا در آن خلوت هم درگیری. مسئله این هست که تو کی خودت را پیدا میکنی؟ کی آشتی میکنی با خودت؟ این را اگر پیدایش نکنیم هر کاری میکنیم ضرر میکنیم. وقتمان تلف میشود. خسارت است .
«لاَ تَزِلُّوا عَنْ اَلْحَقِّ وَ أَهْلِهِ » می بینی چه می گوید حضرت. خیلی این مهم است. خیلی مهم است. میگوید حق پیدا کنید و اهلش را از آن ها جدا نشوید. بچسبید به اهل حق. بچسبید به اهل.
حق اهل حق کیست؟ خانواده آسمانی ات، چهارده معصوم. جدا نشوید از خانواده تان یا کسانی که شبیه این ها هستند میتوانند ما را به این ها متصل نگه دارند. »فَإِنَّ مَنِ اسْتَبَدَّ بِالْبَاطِلِ وَ أَهْلِهِ هَلَكَ» کسانی که روی باطل اصرار دارند- باطل آن چهار بخش ماست به آدمهایی که مربوط به این بخش هستند معشوقهای آدم های پولدار آدم های خوشگل آدم های ورزشکار آدم های سیاسیون مسئولین روسا نمیدانم دانشمندان این ها همه ذهنت فقط مشغول این ها است. آقای دکتر فلانی پروفسور فلانی آیت الله فلانی نمیدانم فلان مجتهد فلان. آقا حواست باشد با آدم ها ور نرو. اگر قرار است با آن قائم باشی می گفت رفتیم با دختر یکی از آیت الله ها ازدواج کردیم که زندگیمان خوب باشد. فهمیدیم با خود آیتالله ازدواج کردیم. اصلا دختره خبری نیست ازش. با آدم ها. شهوتش این است من بروم فلان مرجع کجاست گیرش بندازم خواستگاری دخترش با نوه آن ازدواج کنم فلان مجتهد نمیدانم با این ها رفاقت برقرار کنیم بگوییم ما مثلاً با این ها فامیلیم بیا خودمان برویم مثلاً. همه اش ذهن ها گره خوردند.
میسر، میسر یادتان است فصل های قبل خواندیم میسر یعنی قمار باختن. قمار با حوزه با قمار با طلبگی قمار با دانش قمار با دکتر مهندس شدن قمار با پولدار شدن. تجارت همه اش قمار است حدیثش چه بود؟ یادتان هست یا نه؟ از آقا امام رضا یکی بخواند ببینم یک هفته گذشتهها كُلُّ ما ألهى عن ذِكرِ اللّه ِ فهو مِن المَيسِرِ ها؟ قمار مشغول قمار هستی برد و باخت ها بالا پایین شدنها رقابتها مقایسهها مسابقهها با آدمها سر همین مسائل مختلف. مشغول این ها هستید.
استبداد به باطل نداشته باشید هی گیر ندهید بایستید روی این. ول کن دیگر از این در بیا. از این معشوقهای اینجوری بکن بیا بیرون بیا. عاشق خودت شو. عاشق معشوق خودت شو. عاشق خانواده آسمانی خودت شو. این وقتی می آید دیگر راحتی. دیگر راحت میشوی.
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
خیلی خوب میشود. آشتی میکنید دیگر. خیلی خوب میشود آدم دیگر آرام میشود آرام راحت شاد. اصلا دیگر مسئله ندارد غم ندارد. زندگی دیگر برایش خیلی راحت رد میشود. راحت. همه چیز آرام میشود. همه چیز آسان میشود؛ ولی تو اگر خودت را پیدا نکنی و معشوقت را پیدا نکنی، خانواده آسمانی ات را پیدا نکنی، با رحم ات روابط فامیلی ات را راه نیندازی با رحم اصلی ات، صله ارحام راه نیدازی با آقا امام زمان با دیگرانی که باید رابطه داشته باشی گم هستی اصلاً این وسط گم هستی دائماً دلت پر شور و اضطراب و غم و غصه و بالا پایین شدن و برد و باخت و میسر یعنی همین یعنی همین. یعنی داری میبازی دائما مثل قماربازها و قاب باز ها و پاسوربازها که نمیروی فقط قمار بکنی در مثلاً کازینو ولی تو هم داری قمار میکنی دیگر. برد و باختهای دنیایی. سر هر چیزی. برد و باخت است دیگر. همه اش این برد و باخت است. وقتی خودت را پیدا میکنی عاشق خودت میشوی عاشق اله ات میشوی ربت را پیدا می کنی خانواده ات را پیدا میکنی کس و کارت را پیدا میکنی، مسیرت را پیدا میکنی، حیاتت را پیدا میکنی، انگیزههایت خوب میشود، زندگی کاملا شاد است. کاملا از صبح که از خواب بلند میشوی تا شب، شاد هستی. آرام شاد مهربان .کینه اصلا نداری از کسی. اصلا زمینه کینه نداری با کسی. چون تمام کینهها حسادتها دعواها اختلافات سر دنیا است.سر این جیفه است. وقتی دلت را از این جیفه آوردی بیرون با کسی دعوا نداری. دلت را وقتی آوردی بیرون که دیگر با کسی دعوا نداری که بگذار بقیه بخورند الدنیا جیفه و طالبها کلاب دنیا یک جیفله است طالب آن سگ است بگذار بخورند خب. تو چیفه نداری که غذای تو که جیفه نیست .خوراک تو یک چیز دیگر است. غذای تو یک چیز دیگر است. عشق تو یک چیز دیگر است. حیات تو یک چیز دیگر است . زندگی تو شان تو شرافت تو یک چیز دیگر است. شادی هایت غم هایت هم شادی می آورد. حالا اگر وقتی فهمیدی کی هستی غم هایت آن هفت نوع غمی که گفتم غم هایت را کارگاه غم توضیح دادم. دیگر غم هایت هم غم های آدمی است. آن غم هایش هم شادی می آورد. تو غمهای پایینی نداری اصلا. غم هایی داری که همه اش. شادی ها شادی می آورد غم هایت هم شادی می آورد برایت. ببینید ایمان این کار را با آدم میکند.
ملتی که مومن است همین جوریه. شما ببینید ملتی که موشک میزنند تهدیدش میکنند در خیابان چه جوری شادند شیرینی میدهند . دیروز دیدید اینجا ماشین راه انداخته بودند مثل جشن عروسی در این خیابان ها ملت همه شاد بودند . اصلا این صدای بوق و بوق ماشینها را میشنیدند ملت اصلاً انگار جشن شادی بود دیگر. همه هم شیرینی میخوردند. حالا وسط این بمباران غروبش چند نفر را شهید کردند. دیروزش چند نفر را شهید کردند شادند ملت. چون یک ایمانی دارند یک عشقی دارند ماورای همه این ها. تهدید شدند نمیدانم ابرقدرتها می آیند میزنند، چه کار میکنند مردم شادند. قوی هستند. شادند. ترس ندارند اصلا. حالا برو همین را الان شما نگاه کنید نصف آمریکا ریختند سر ترامپ که بابا تو الان ایران را میندازی به جون ما و اینجا امنیت نداریم . مشکل نداریم. الان بنزین را چه کار کنیم نمیدانم زندگی هنوز هیچ چیزی نشده یعنی هنوز هیچ کاری نکرده ایران در آمریکا نصف مردم آنجا عزا گرفتند. هی ایران پلیز ایران پلیز خواهش میکنم ایران تو نکن. تو نزن. نمیدانم دارند التماس میکنند. چون دنیایشان به خطر دارد میفتد. آرامششان جونشان دارد به خطر می افتد. اینجا ملت را میگویند میکشیمتان خوشحالند «و إِذَا قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا» آقا همه جمع شدن بکشند شما را قرار است جنگ شود قرار است جنگ جهانی شود آقا اینجا شنگولند «هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» خوب چه میشود مگر یا شهید میشویم یا پیروز میشویم. الان غم چی داریم ما؟ این ملت اینجوری سرپاست. ایمان اینطوری میکند . ایمان با ما این کار را می کند در باطل نمانید هر کس استبداد بر باطل داشته باشد و اهلش هلاک میشود وَ فَاتَتْهُ الدُّنْيَا وَ خَرَجَ مِنْهَا صَاغِراً خیلی وحشت دنیا بیچاره اش میکند بیچاره اش میکند دنیا خوب دقت کنید و از دنیا خار ذلیل حقیر از دنیا میرود هم روی ایمان خودمان کار کنیم هم روی ایمان بقیه این را به آن توجه داشته باشیم که الان ما در چه زمانی قرار داریم آقا چی فرمودند؟ فرمودند حوادث عالم کنترل ذهن در اینجا خیلی به کار ما می آید حوادث عالم سرعتش سرسام آور است دو تا کار را باید بکنیم نگه داشتن ذهن یعنی این الان بخش کاربردی اش را بگویم برایتان یک ذره بیشتر یک خودت را با این سرعت سرسام آور ببیند ما جمعه پیش اسرائیل زده ها؟ جنگی که همه انبیاء از آن خبر داده بودند کتابهای آسمانی همه همه خبر دادند چقدر این پرشینها و ایرانیها درگیر میشوند قطعاً با این بنی اسرائیل بالاخره خب این نوچه است سگ هار صهیونیست و استکبار جهانی در منطقه است اصلی باید میامد دیروز پریروز اصلی هم سر و کله اش پیدا شد آن هایی که اهل فهم هستند شادند برای این که در بهترین زمان تاریخ قرار گرفتند چیزی که همه منتظرش بودند خیلی است ها همه تاریخ منتظر بودند که این اتفاق بیفتد برود به سمت آن نهایت خودش خدا رحمت کند میرزا گفت منطقه درد زایمان دارد مولودش هم به زودی متولد میشود این حوادث درد زایمان است جالب است که این تعبیر را یک ولی خدایی مثل میرزا میکند بعضی از اولیاء خدا بعضی از علمای بنی اسرائیل هم همین تعبیر را دارند آن ها میگویند دارد یک اتفاقی میفتد ذهنت را بتوانی نگه داری در این سرعت سرسام آور که دارد اتفاق میفتد بتوانی یک خودت هماهنگ باشی و زندگی ات را افکارت را این پنج بخشت را بیاوری وسط میدان این حوادث اگر نیاوری عقب میمانی چند روز پیش چند تا از این نخبهها به من زنگ زدند دیروز پریروز و امروز تو رو خدا یا کاری برای ما بکن یک فکری برا ما بکن ما باختیم عقب ماندیم این همه سال یک جایی یک نقشی یک چیزی این وسط ما داشته باشیم گفتم ما الان ۲۰ سال است داریم به شما میگوییم خب بیاید یک نقش داشته باشید نقش امام زمان خیلی گذاشته برای هرکس بخواهد نقش بازی کند خدا که خیلی نقش گذاشته بیاید بازی کنید خودتون زندگیتان دور نگه داشتید دیگرعافیت طلبید از دور میخواهید یک کاری بکنید هیچ وقت حاضر نیستید وقت و آبرو و ذهن قلبتان را بیاورید وسط آدم پولداری که بودی گفتی بیا این پول را من از دور میریزم در کارت بروید این کار را بکنید ولی خودم زندگی خودم تکان نخورد خوب خوب هایمان خیلی از خیرهایمان همین جوری هستند یعنی زندگیشان قلبشان نمی آید وسط صحنه میگوید باشد من پول میریزم بروید شما حالا هرکاری می خواهید بکنید حالا الان افتادند به تلاطم اتفاقات مهمی دارد میفتد الان اما عقب افتادیم بگردیم یک جایی یک سنگری یک مسئولیتی یک کاری یک پستی یک جایی پیدا بکنیم و الا دارد دیر میشود خیلی دارد دیر میشود این با سرعت نبودن همراه نبودن همین اتفاقات میفتد یعنی خوابی اتفاقات بزرگی دارد می افتد دو بدانی در این سرعت وظیفه تو چیست الان وظیفه ات چیست وسط این سرعت؟ حوادثی که دارد اتفاق میفتد بعضی ها نگاه کنید خیلی اهل کتاب و مطالعه و علم نیستند ولی معرفتشان فوق العاده است یعنی آن بیحجاب ها را دیدید در خیابان؟ آمدند ایستادند وسط گفتند پای رهبرمان ایستادیم آن قشنگ خودش را با سرعت هماهنگ کرد وظیفه اش هم میداند چیست بیحجاب است ها ولی ایستاده وسط مومن است ولی به قول آقا ما آخوند داریم در این قم همین دیروز بیانیه دادند به نفع اسرائیل دوباره برای بار دوم آن چند وقت پیش به رسمیت شناختن اسرائیل الان هم که بیانیه دادند برای اینکه هوای اسرائیل را داشته باشند که آدمهای افراطی طبل جنگ نکوبند و بیایید با هم آشتی کنیم و صلح باشیم و دوست باشیم و ولی آن خانم بیحجاب وسط میدان است در اوج ایمان است خوب دقت کنید وظیفه اش را شناخت آمد وسط وسط بمباران وسط تهدید بلن شد امد وسط گفت من عاشق نیروی نظامی ام هستم نیروی مسلحم هستم سپاه و ارتش پای رهبرم ایستادم رسالتش را انجام داد حرفش را باید میزد باید به دنیا این رلا نشالن میداد خیلی ها نرفتند خیلی اصلاً از خانشان تکان نخوردند اصلا در دفاترشان و نمیدانم خانههایشان و کتابخانههایشان و مطبهایشان و نمیدانم دانشگاه شان و بازار و مغازه و این ها نرفتند اصلاً او فهمید قشنگ با سرعت خودش را نگه دارد یعنی فهمید الان من باید چه کار بکنم آن بابایی که پسر مردجک با دخترش یک دانه کتری برمیدارند که حالا در پمپ بنزین مردم صف بنزینند تشنشه شان نشود نکند این ها یک موقع این ها تشنهشان بشود من یک شربتی بروم به این ها بدهم ها این چطوری می فهمد که من باید الان بروم شربت بدهم این جوان های بسیجی از کجا می فهمند که باید بایستیم وسط خیابان مردم شلوغند تشنه شان نشود یک موقعی یک چهار تا وانت پر آب بردارد کی پول این ها را داده؟ ها؟ برویم این را جمع کنیم برویم بایستیم وسط خیابان مردم تشنه شان نشود یک موقع این بچه بسیجی هایی که در خیابان ها ایستادند بی غذا نمانند بچه امام زمانند از بچه خودم مهمترند از خانواده خودم مهمترند بی غذا نماند ها برویم غذا درست بکنیم چند پرس غذا درست بکند بایستد بر دارد بدهد به این ها برساند وظیفه اش را میداند طلبههایی که الان وظیفه شان را میدانند چقدر هم زیادند الحمدالله به موقع وسط میدانند آن ها همیشه از مردم طلبهها جلوترند همیشه آن ها که قشر طلبه جلوترند ایستادند وسط میدان کارشان را انجام میدهند. مردم عادی اش آن پیرزن آن نمیدانم پیرمرد اهل معرفت است هم با سرعت هماهنگ است هم وظیفه خودش را الان میداند چیست الان در این وضعیت الان باید چه کار بکنم. الان در این وضعیت الان باید چه کار بکنم. مواظب باشیم وسوسهها ما را از این سرعت هماهنگی با این سرعت پیدا کردن نقشت نیندازدت. اتفاقات مهمی دارد در جبهه حق و باطل در لشکر ولایت در لشکر امام زمان دارد می افتد. نگه داشتن ذهنت الان خیلی مهم است. من الان باید چه کار کنم؟ من تکلیفم چیست؟ این خیلی مهم است. عافیت طلبی نکنیم غفلت نکنیم یک عده مجاهد اهل سرعت و سبقت هستند آن ها میروند کار را تمام میکنند. لشکر امام زمان معطل هیچکس نیست. ۴۶ سال معطل هیچکس نبوده. همیشه خدا لشکرش را داشته. روز به روز هم بیشتر. توی چادری توی نمیدانم ریشو توی نمیدانم طلبه توی مسجدی نیایی، این بیحجاب و مشروبخور ها هستند. می آیند خدا رحمت کند آقای مجتهدی را استاد ما همیشه میگفت عاشورا داش مشتی ها آمدند علماء نیامدند وایسند پای امام حسین. خدا لشکرش را دارد از وسط همین بیحجاب ها میاورد کار را تمام میکند با همین مشروب خور هایش با همین بینماز هایش با همین تمام می کند خدا. من کجای ماجرا هستم. من کجای ماجرا هستم. الان داریم میرویم به یک سمت تعیین تاریخ. تمام مسیر تاریخ منتظر همین چند روزه است همین چند روز چند ماهی که ما درش هستیم قرار است تاریخ یک پیچ تاریخی اتفاق بیفتد. ما الان کجا هستیم؟ این خیلی مهم است. الان نقش من چیست. این را باید درکش کنیم.
الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم