شرح سرالاسراء؛ جلسه ۲۰ ۱۵/۲/140۴
سلام علیکم و اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام هدیه محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
فصل پنجم تضمین الهی بود درباره بهشت. فرمود: اگر کسی چهار تا صفت را ضمانت بکند من هم برایش بهشت را ضمانت میکنم. در واقع اینها ارکان ورودی ماست به بهشت. یعنی در واقع بهشت ساختارش با اینطور چیزها ساخته میشود. یکی از آن چه بود؟ حفظ شکم و زبان از زیادی که اینها را دیگر توضیح دادیم.
دومین از آن که امشب میخواهیم بخوانیم امروز کارمان هست و« یحفظ قلبه من الوسواس» اینکه انسان قلبش را از وسوسه حفظ بکند حفظ قلب از وسوسه خوب در این رابطه حضرت استاد رحمت الله تعالی علیه یک آیاتی را برایمان انتخاب کردند که بعضی هایش را من خدمتتان عرض میکنم و یک توضیحاتی را میدهم بقیه اش هم که خودتان دیگر حتماً مراجعه میکنید به مباحث تفسیری اش و منابعی که من خدمتتان عرض میکنم. اول آیات را با هم بخوانیم بعد برویم سراغ انشالله روایاتش. ایشان آیاتی را در مورد حفظ قلب از وسوسه انتخاب کردند. نکته ای که هست ما باید معنی این را بفهمیم. یک موقع می گوییم وسوسه وسواس، منظور یک بیماری خاص است. افکاری است که یک موقعهایی به ذهن ما خطور میکند. بدبینی افکار گناه آلود نمیدانم حمله های جلو عقب راست و چپ که قبلاً دیگر این ها را توضیح دادیم که نفس جهات چهارگانه دارد جلوی نفس عقب نفس راست نفس چپ نفس این ها را دیگر توضیح دادیم که یک موقع شیطان مثلاً حمله از جلو دارد به این معنا که نسبت به آینده ما نگرانی و ترس و دلشوره ایجاد می کند. یک موقع حمله از عقب دارد گناهانمان را شکست هایمان را کدورتهایمان را به رخ میکشد که ما آرامشمان را از دست بدهیم یا همیشه احساس گناه آلوده بکنیم احساس بد بودن بکنیم احساس جهنمی بودن کنیم یا حمله چپ دارد که خب گناهان را تلقین میکند به قلب. و از همه بدتر حمله راست است که توانمندیها و مقدسیها و عبادات و کمالات انسان را برای انسان بزرگ میکند و انسان دچار شرک و خودبینی و خودبرتربینی میشود نسبت به دیگران، خودش را بهتر از بقیه میداند. اینجا که میگوید یحفظ قلبه من الوسواس حضرت استاد می فرمایند که منظور این نوع حملهها نیست. این حملهها هست ولی این حملهها و آن چیزی که ایشان میگوید همه این ها برای این هستش که انسان به معشوقش فکر نکند. یعنی به الله تبارک و تعالی و خانواده آسمانی اش. ببینید ما قرآن کریم عامل آن موتور حرکت ما را چه چیزی می داند؟ تنظیم عشق تنظیم قلب می داند و از اول هم می گوید به چی که این را داشته باشی سوختت است می بردت تا بی نهایت یعنی می گوید قبل از این که بخواهی طلبه بشوی مهندس بشوی دکتر شوی زن کسی شوی شوهر کسی شوی، کاسب بشوی، کارمند بشوی، هنرمند بشوی، استاد باشی، شاگرد باشی، قبل از اینکه اصلاً بخواهی زندگی را شروع کنی این سه تا معشوق را بنشین در دلت و با توجه به این سه تا معشوق برو سراغ بقیه انتخابها و ارتباطات رفتارهایت در آن انتخابها و رفتارها شکست نخوری. خوب دقت کن ؛و الا این همه عالم داریم شکست خوردند، مرجع تقلید داریم شکست خوردند، مجتهد داریم شکست خوردند جبهه رفتهها زندان رفتهها شما در این ۴۶ سال دارید میبینید دیگر آدم میرود شکست میخورد. یاران ائمه چقدر شکست خوردند بچههای ائمه چقدر از راه به در شدند شکست خوردند. پس ببینید اولین کار برای این که یک کسی بتواند اصلا بنای شکست را از زندگی اش بیرون کند این هست که از همان اول زندگی، قلبش را بر اساس این سه تا معشوق بچیند و مواظب باشد این ها را ناموس خودش بداند و از این ها جدا نشود هر وقت دید دارد تعادلش به هم میخورد بداند باید درمان کند. این خیلی مهم است. یک) عشق به الله دو) عشق به خلیفه الله سه) حب جهاد. داشتن یک زندگی جهادی این خیلی مهم است. دو تا عشق است یک شاخص برای اینکه تو بتوانی همیشه در قلبت نگه داری عشق به الله عشق به خلیفة الله و داشتن روحیه جهادی؛ یعنی مقابله، مبارزه با ارزشهایی که خدا و اهل بیت علیه سلام برای ما و جامعه لازم میدانند. مقابله با دشمنانشان. خب این همیشه در ما متعادل ایجاد میکند. اگر حواسمان به این نباشد یک موقع درست است ممکن است ما طلبه خوبی باشیم استاد خوبی باشیم مجتهد خوبی شویم سیاستمدار خوبی شویم هنرمند و کارمند و تاجر و ورزشکار خوبی بشویم اما آدم خوبی نمیشویم. بنده خوبی نمیشویم. ولی وقتی که انسان تعادل را حفظ میکند در خودش، تعادل یعنی این، یعنی چون تو بینهایتی سه عشق بینهایت را در قلبت همیشه نگه دار تا نیفتی از روی صراط. انسان به محض اینکه یکی از این سه تا عشق را از دست بدهد سقوط میکند. این سقوط قطعی هست یعنی این سه تا عشق را از دست بدهی یکی را از دست بدهی کاملا سقوط میکند انسان. خب پس این آن چیزی که باید ما را دائماً روی صراط نگه می دارد این سه تا عشق.
منظور از حفظ قلب که وسوسه نیاید سراغت چیست؟ اینکه مواظب باشی هیچ چیز نه جلو نه عقب نه راست و نه چپت حواست را از این سه تا معشوق پرت نکند. چون صراط تو این سه تا معشوق است. صراط مستقیم این سه تا است. انسان تا روی صراط مستقیم است دارد خوب سالم حرکت میکند. کامل دارد حرکت میکند. در بهشت است. آسیب هم نمیبیند. آسیب ها زمانی است که ما حواسمان از این سه تا یا یکی از این ها پرت میشود. آن موقع است که ما سقوط می کنیم. پس اینکه حفظ بکنی قلبت را یعنی چی؟ یعنی اینکه مراقب باشی که از این جاده خارج نشوی. از این صراط مستقیم خارج نشوی. مثل اینکه مثلاً شما از اینجا میخواهید بروید مثلاً اهواز خب الان خودمان جاده را بلد نباشیم. میگوید خب همین نشانت را روشن کن، دستگاهت را روشن کن آن راهنمایی ات میکند از همین کوچه میخواهی بروی کجا بروی. در طول مسیر حواست به این باشد. هرجا میگوید به چپ به راست بپیچ دور بزن، میرسی آنجا که میخواهی دیگر. کاملا میرسی به همان نقطه که در اهواز میخواهی برسی یا هر جای دنیا. هر جای دنیا بخواهی بروی. این کار میکند. این کمکت می کند. لذا انسان باید دائماً این نقشه را در ذهنش داشته باشد و در قلبش داشته باشد که من باید این مسیر را طی کنم. هیچ چیز نه ازدواج نه شوهر نه زن نه بچه نه شغل نه تجارت نه کار برای حتی کار برای خدا گاهی وقت ها انسان به اسم کار برای خدا میرود ولی سر از شیطان در میاورد حتی درس خواندن طلبگی نمیدانم هر چیزی مواظب باشیم توجه را به همین ترتیبی که داریم میگوییم از ما نگیرد. خیلی خیلی مهم است. انانیت منیت این ها نیاید در کار خیلی وقت ها هم شیطان میگوید که خب حالا میبیند زورش به ما هم نمیرسد واقعاً؟ می بیند ما دست از ما سمت گناه نمیرویم دست از خدا و اهل بیت برنمیداریم میگوید خب برو ولی حواست باشد که تو آدم مهمی هستی. آدم مقدسی هستی. آدم مقربی هستی نمیدانم آدم بزرگی هستی. منت را به یادت میاندازد یعنی من مقدس خدایی و امام زمانی به تو میدهد و تو خودت شیفته این من میشوی و کار خراب میشود. لذا به قول امام خمینی میگوید بعضی از آدم ها میخواهند کار برای خدا و امام زمان بکنند و برای اسلام ولی میگوید به شرط اینکه اسم من وسطش باشد. اگر من مرجع تقلید باشم آره. اگر اسم من باشد آره ولی اگر اسم من نباشد قرار است من نباشم نه. این خطرناک است. لذا خدا آنجا هم امتحان میدهد یک جاهایی کما اینکهاهل بیت هم همین طور شد از این طرف برای امیرالمومنین بیعت میگیرد در غدیر از این طرف دشمنان می آیند همه چیز را میریزند به هم. حالا به حضرت علی میگوید که حذف شدی صبر کن. حذف شدی صبر کن. اگر حضرت علی می خواست بگوید نه من خدا برایم بیعت گرفته همه تان بیعت کردید من باید وسط باشم اسم من باید وسط باشد من حق هستم می ایستاد آنجا. تمام اسلام نابود می شد. یک جایی میروی برای حفظ اسلام با اینکه حقی بیا پایین با اینکه حق با تو است کوتاه بیا. با این که تو عین حقی اصلا خلیفة اللهی «علی مع الحق والحق مع علی» ولی باید کوتاه بیایی بگذار بقیه باشند تو کوتاه بیا این برای همه ما در زندگی پیش میاید خیلی باید حواسمان جمع باشد. حفظ قلب یادت باشد که چه طوری هست. یک موقع هست بحث حمله جلو و عقب راست و چپ و این طور چیز ها است. این ها چیزهای حمله است. یک دفعه به آدم میشود. مراقب باش هر وقت هم شد آدم میفهمد دارد به او حمله میشود. ولی حواس پرتی ها خیلی مهم است. گاهی وقت ها نه جریان زندگی عادی همین تجارتت همین شغلت همین کار هنری ات همین کار درسی ات درس زده میشوی شهوت علم میاید سراغت. حالا ما زمان جنگ چقدر طلبه داشتیم آنقدر درس زده بودند جبهه نرفتند. این فاجعه است. درس زده بودند به خاطر درس زدگی علم زدگی برای این که فکر میکردند که اگر این ها شهید بشوند اسلام و مسلمین همه زمین میخورند. ببینید اینجوری فکر میکردند که اگر ما برویم. من با خیلی هایشان صحبت کردم میگفتند ما؟ ما اگر برویم اسلام زمین میخورد بدون ما کشور اسلام نابود میشود ما نباید بیایم جبهه. شهید شویم. خدا شاهده خیلی صریح در سخنرانی هایشان میگفتند میگفتند ماها نمی توانیم بیاییم جبهه ما وظیفه جهاد و اینها نداشتیم. بعد مثلا یک کسی مثل آیت الله مثلا دستغیب آقای مدنی آیت الله اشرفی اصفهانی شهید صدوقی مثل مقام معظم رهبری مثل مرحوم آشیخ جواد آقای تهرانی میرزا جواد آقای تهرانی که آن ولی خدا با آن کراماتش با یک قد خمیده ۹۰ درجه بلند میشد می آمد جبهه خمپاره میزد می آمد آنجا. این اولیا خدا شهدای بزرگ میآمدند آنجا بعضی هایشان مثل آیتالله شاهآبادی همان جا شهید شدند. پسران آقای شاه آبادی همان جا شهید شدند. بعضی هایشان تعداد زیادی شان بعد بعضی ها گفتند نه. ماها حیف هستیم ما برای اسلام و مسلمین مهم هستیم باید ما باشیم ما نباشیم کشور و اسلام وجود ندارد. این خیلی خطرناک است که آدم شهوت موقعیت علمی شهوت مرجعیت شهوت اجتهاد شهوت کرسی شهوت تدریسش شهوت منبرش شهوت کتاب نوشتنش شهوت موقعیتهای اجتماعی اش اجازه نمیدهد که مسیر را برود اجازه نمیدهد وظیفه اش را انجام بدهد برای خداوند تبارک و تعالی. این ها مهم است. خدا از همه هم امتحان می گیرد. یعنی یک جایی میگوید از شوهرت بگذر از زنت بگذر از بچه ات بگذر از پولت بگذر از طلایت بگذر از خانه ات از اتوموبیلت بگذر. پیش میاید دیگر این ها. آنجا آدم باید خیلی «یحفظ قلبه من الوسواس» یعنی باید قلبت را مراقبت کنی یک چیزی غیر خدا چون حریم این است دیگر نیاید داخل بنشیند یک موقع تو اولویت های زندگی ات از بین برود. تو اگر خانواده داری واقعا می خواهی به خانواده ات رسیدگی کنی واقعا آدم مهربانی هستی اهل رفت و آمد و خانواده ای به خانواده آسمانی ات برس. صله ارحامت را با امام زمان با اهل بیت برقرار کن. با خانواده آسمانی ات که مهمترند که. همین از دست دادن خانواده آسمانی باعث میشود انسان ذلیل بشود. در همان خانواده زمینی ذلیل بشود. این خیلی مهم است . ببینید الان خیلی از ما اگر کسی از ما بپرسه شما خانواده دارید ما خانواده داریم. یعنی به خانوادهمان رسیدگی میکنیم. اگر بروند سراغ خانواده ما میگویند آره این مثلاً مرد زندگی است زن زندگی است. پسر خوبی است. پدر مادرش ازش راضی هستند. یعنی این آدم زندگی است. ما باید یک دفعه یک کسی اگر پدرمان رسول خدا بابامان امیرالمومنین اهل بیت علیهم السلام آقا امام زمان از مادرمان فاطمه زهرا راجع به ما از آنها سوال کردند چه می گویند؟ می گویند اینها خانواده دارند یا نه! این سوال خیلی مهم است ها یعنی مادر ما الان فاطمه زهرا میگویند این ها حواسشان به ما هست. چون حضرت در آیه صله ارحام فرمود: غایت تاویلها صلتک ایانا» آیه راجع به صله ارحام با این همه مهم است میگوید غایت تابیر این هست که با ما ارتباط داشته باشید صله ارحام داشته باشید. ما بحثمان این است ما بچه اهلی هستیم برای اهل بیت یا نه؟ یعنی اگر چشم در چشم امام زمان شدیم می گوید این پسر من من را هیچ وقت فراموش نکرد. با من همیشه در این تنهایی هایم در این غربتم در این اضطرارم در این غمهایم کنارم بوده این بچه یا نه؟ این مهم است. این جواب جواب مهمی است. مادر من فاطمه زهرا تایید میکند یا نه؟ من فردا کنار حضرت نرجس خاتون بودم میگوید به پسر من رسیدگی کردی یا نه. آقا امام عسکری علیه السلام را زیارت کردم می گوید تو به امامت پسر من رسیدی یا نه؟ این ها مسئله مهم است. اگر ما اهل زندگی هستیم خب برویم با خانواده آسمانی زندگی کنیم. رفت و آمدمان، عشقمان بی خانواده و بی ریشه که نیستیم که بی کس که نیستیم. حالا یک کسی در خانواده زمینی هم اتفاقاً پدر مادر ندارد از بچگی مردند. اصلا مهم نیست. اصلا پرورشگاهی است. اصلاً مهم نیست یک چیزی از قیمت یک نفر کم نمیکند. اصلا نمیداند پدر مادرش چه کسی هستند. ما چقدر پرورشگاهی داشتیم شهید شدند در همین جنگ به آب عند ربهم یرزقون رسیدند. آن پدر و مادردارها هیچ کدام نرسیدند به اینجا مقامی که این ها رسیدند. این خیلی مهم است انبیاء هم غالباً از همان بچگی پدر و مادرشان را از دست داده بودند نوعاً یتیم بودند خیلی زیر نظر خانواده و خانواده اینطوری نبودند بزرگ بشوند. ولی قوی بودند. اتصال به خانواده خودشان داشتند. پس دقت کنید معنای این یک کلمه خیلی مهم است که وقتی میخواهیم راجع به حفظ قلب صحبت کنیم؛ یعنی حواست به خودت و خانواده ات و معشوقت الله معشوقت خانواده آسمانی ات باشد و مرد جهاد باشی این را خوب دقت کنید سه تایی که قرآن می گوید. خیلی هم صریح است دیگر. قرآن می گوید اگر این سه تا را نداری انسان نیستی دیگر فاسقی طبیعی دیگر نیست. غیر طبیعی هستی. پس ما وقتی میگوییم قلبمان را حفظ بکنیم یعنی قلبمان را در چی حفظ بکنیم؟ در یک رابطه طبیعی. طبیعی بودن یعنی مراقبت. چطور پزشکان میگویند مراقبت کن بدنت را مراقبت کن دندان هایت را مراقب باش همیشه مسواک بزن. مراقب سلامت جسمت باش این مراقبت میخواهد دیگر روحت هم همینطور. حالا برویم سراغ آیات یک صلوات ختم بفرمایید.
ایشان اولین آیاتی که انتخاب کرده سه آیه ۳۶ تا ۳۹ سوره زخرف «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ» هر کس چشم ببندد از یاد ما غفلت بکند از یاد ما یاد ما را بیخیال بشود ببین قدر و قضا. خوب دقت کنید. ما باید تمام آیات را با همین سبک ریاضی بفهمیم قدر، قضا یک قدری را تو انتخاب میکنی آن قدر چیست؟ بیخیالی غفلت شوهر زدگی زن زدگی بچه زدگی شغل زدگی شکم زدگی، دنیا زدگی. هرچی که انتخاب میکنی. میگوید هرکس این قدر را انتخاب بکند نُقَيِّضْ لَهُ ما خودمان شیطان را برایش حاکم میکنیم. دقت کردی که برایش با او هم همنشین بشود. نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ. شیطان قرینش میشود. شیطان هم قبلا گفتیم یکی از ۵ دشمنی است که لازمش داریم ما. شیطان نیاز ما است که شیطان وسوسه مان کند. چون شیطان حریف تمرینی است. میدانید ولی اگر بشود قرین خیلی خطرناک است. شما همیشه یاد خدا هستید شیطان حمله میکند. شما مقابله میکنید قوی میشوید. ولی اگر کسی شیطان حریف تمرینی اش بیاید در زندگی اش چه اتفاقی میفتد؟ بشود قرینش بشود دوستش خطرناک میشود دیگر تو کنار می آیی با دشمن دیگر دوست میشوی با او اینجا دیگر. خطرناک شد. قرآن میگوید اگر غافل شدی از یاد خدا وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ ذکر خدای رحمان حالا چرا رحمان می گوید؟ چرا رحمان می گوید؟ همین شعری که عزیزمان امشب خواندند این شعر خیلی محتوای این روایت را برای ما آیه را جا می اندازد. چون باید نگاهمان نگاه رحمانی باشد. یعنی حواسمان باشد رب ما کیست؟ رحمان بسم الله الرحمن الرحیم باز الحمدلله رب العالمین. باز چی؟ با الرحمن الرحیم. یعنی تو باید بدانی سر و کارت با رب العالمین نیست که رحمان و رحیم است. اگر این را فراموش کردی اگر این را فراموش کردی یعنی همان ابیات اولیه شعری که عزیزمان خواندند اگر یادت رفت که تو اصلاً کلاً با این خاندان با این اله سر و کار داری، آدم شیطان می آید سراغش. میبرد آدم را. اینکه تو باید یادت باشد مثل یک بچه که شهود دارد پدر مادرش چه چیزی هستند؟ بچه می بینید کار فکری نمیکند آن که بچه میفهمد شهوده است. بچه با شهود باطنی خودت می داند این دو نوکر و غلامش هستند و رحمان برای همین هم قیافه میگیرد گریه میکند می بیند تا گریه کنم این ها در اختیار من هستند با یک نق زدن غر زدن با گریه این را حواسشون به من هست دیدی؟ همین هرچه میخواهد سلطانی میکند ۷ سال اول به خصوص بچه سلطان است قلدری میکند دیگر پادشاه است دیگر. درست. شهود میکند یعنی میگوید که من هر وقت قهر کنم یک غر بزنم یک نق بزنم یک چیزی بگویم . انسان باید شهود کند که با رب العالمین است؛ یعنی گناه هم بکند خدا میبخشدش. غفورالرحیم است رحمان و رحیم است. میگوید اگر کسی این یادش رفت، یاد رحمان را یادش رفت خب چه اتفاقی میفتد؟ به شکل طبیعی اینجوری است قلب اگر رحمان و رحیم رویش حاکم نباشد شیطان حاکم می شود. یعنی چی؟ یعنی این آدم حمله جلو دارد حمله عقب دارد حمله راست دارد حمله چپ هم دارد. حالا بگو از چهار طرف بریزند سر آدم چه اتفاقی میفتد؟ قرینش است اصلا. برای همین که شما اگر بخواهی در امان باشی به آرامش برسی زندگی ات آرام باشد به آرامش برسی وسوسه نداشته باشی افکار منفی نداشته باشی غصه نخوری گذشتهها یادت نیاید دلشورههای آینده یادت نیاید حمله چپ نداشته باشی، کمالاتت خودت را اذیت نکند لوس نشوی خودشیفته نشوی. باید دائماً به یاد خدا باشد. انسان. این خیلی مهم است. یعنی حواسش به معشوقش باشد حواسش به خانواده آسمانی اش باشد. چیزی او را از این عیش و نوش از این لذت از این بودن در این خانواده و این ارتباط لذتش بودن با آن کنارش بودن را از شما نگیرد. کسانی که نماز را ول میکنند حجاب را ول میکنند روزه را ول میکنند دین را رها میکنند برای اینکه هیچ وقت یک همچنین لذتی را از این احساسشان چیه؟ نمیبرند. چون معرفت ندارند برای همین می گویند چیست این ولش کن بگذاریمش کنار ولی اگر انسان تا شما دیدید دیگر کسی به راحتی شوهرش را از او بدش هم بیاید زنش را از او خوشش هم نیاید رها بکند طرف زنش را طلاق داده ولی میبینی تا آخر عمر دورادور حواسش به او هست به بچهاش هست به شوهرش هست به بابایش هست به مادرش هست قهر هم هستند ولی بالاخره پیوند قلبی باقی میماند مگر میشود آدم قطع بکند حالا یک کسی با خدا با خانواده آسمانی اش خدا خلیفة الله این رابطه را قطع کند در این عیش بمانی خیلی خوب است. شیطان میخواهد بیاید نگذارد تو این را بفهمی که تو وسط بهشتی. مثل همین الان که شما در بهشت نشستید چند دقیقه بعد که نماز جماعت میشود وسط مومنینی که هر یک دانه شان از کعبه چی هستند؟ بالاترند. خدا اجازه میدهد بایستی وسط این مؤمنین نماز جماعت بخوانی. اسم خدا را بیاوری با آنها رکوع کنی در عبادتشان سهیم بشوی. در ذکرشان سهیم بشوی. می بینید چه بهشتی است. در حرم میرویم بهشت در مسجد نماز جماعتها مهمتر از حرم هم هست خدا رحمت کند آقای بهجت می گفت مسجد مهمتر از حرم است. وسط مومنین. میکده داریم کیفمان را بکنیم شیطان میاید این را از ما می گیرد. بگذارید یک مثال بزنم برایتان. دیدید یک نفر مثلاً میخواهد یک مهمانی برقرار کند ها؟ یا یک عروسی برقرار کند مجلس عروسی است عقد است شیرینی خوران است مهمانی است. یک آدم ضد حال هم آنجا پیدا میشود که دعوا میخواهد راه بیندازد ببین تور خدا یک امشب بیا بیخیال شو ها؟ دیدی؟ اره؟ یعنی بابا این بزم را خرابش نکن یک امشب را تروخدا رعایت کن تروخدا رعایت کن. امشب را یک مهمانی را رعایت کن ببین حالا آمدی مسافرت دیگر چیز نکن دیگر خرابش نکن .بعضی ها دیده اید ضد حال هستند. در مسافرت مرد خانه است ولی ضد حال است زن خانه است ولی ضدحال است حال همه را خراب می کند درمسافرت گند می زند به حال همه. اصلا مراقب نیست که آقا حال خیلی مهم است برای اعضای خانواده بگذار در حالش کیفش را بکند تخلیه بشود اصلاً مزاحمش نشو نه. بچه دارد کارتون نگاه می کند در حال است تخلیه می شود این کارتونی که نگاه می کند تفریحش است تفریح هم جزء واجبات دین ماست مستحب هم نیست یعنی اگر کسی که تفریح نداشته باشد برای کارهای جدی اصلاً دوام نمی آورد جزء واجبات است. پیغمبر می فرماید عاقل اگر عقل داشته باشد تفریحش را رها نمیکند حتما یک چهارم وقتش را میگذارد برای تفریح. بچه دارد کارتون باباجون نماز خواندی نمازت را خواندی؟ بابا ول کن بچه فوقش بعد از کارتون می رود نمازش را میخواند صبح ها که اصلا دیگر صبح ها واجب نیست. آن که اصلا حرام است این بچه را راضی نباشد صدا کردنش نه بچه ات زنت شوهرت داداشت هرکس آن که هیچی. بعضی ها صبح هم ول نمیکنند دیگر حالا آن هیچی. حالا ظهر شب همینطوری بچه بی موقع است هنوز وقت فیلم سینمایی اش است وقت بازی اش است بابای نادان مادر نادان یک دفعه حال این بچه را خراب میکند نمیدانم الان بابا بگذار کیفش را بکند تخلیه کند تخلیه که شد حالا برو نمازت هم بخوان تو حال کسی وسط غذا خوردن مهمانی تفریح وسط ورزش وسط خوشگذرانی حالا یکی هم میاید ضد حال میزند. در ارتباط ما با حق تعالی هم همینطوری است شیطان یک دفعه میاید یک آدم نادان میاید ما باید خودمان مراقبت بکنیم که نماز جماعتمان را خراب نکنیم هیئت مان را خراب نکنیم. عیش و نوشمان خراب نشود این وسط هی شیطان میخواهد بیاید خراب کند دیگر هی میاید تف میندازد هی میاید فحش میدهد هی میاید افکار منفی دارد هی میاید قول میدهد هی میاید اضطراب ایجاد میکند. وسط نماز داری عشق و حالت را میکنی یک دفعه یک ترسناک یک چیز غمگین میاورد از گذشته مثلاً حالا یا گناه بوده یا شکست بوده یا کدورت بوده یک چیزی می آورد وسط نمازت کیف میکند نگذارد که تو نماز بخوانی تو عزاداری کنی حرم بروی هیئت بروی قرآن بخوانی. شیطان میگوید وقتی پیغمبر هم دارد قرآن میخواند آیه قرآن است. قرآن میگوید میگوید قرآن پیغمبر هم که دارد قرآن می خواند شیطان می آید نگذارد. آقا امام سجاد میگوید من وقتی نماز میخوانم میشود اژدها میاید پای من را گاز میگیرد که حواسم را پرت کند. شیطان میاید به شکل اژدها پایم را گاز میگیرد. نگذارد من لذتم را ببرم. آنها شهودشان اینطوری است دیگر. ما را هم می ایند گاز میگیرند. ما متوجه نمیشویم. خدا رحمت کند علامه را استاد این استاد الهی حضرت آیت الله سعادت پرور علامه میفرمودند که شیطان برای ما شده یک امر مبتذل. فقط در طول طول روز می گوییم خدا لعنت کند شیطان را از شیطان فقط همین را می فهمیم. ولی متوجه نمیشویم که این موجود خبیث تا قبر تا خواب تا برزخ هم تو را تعقیب میکند؛ یعنی حواسمان نیست که ما هیچ وقت تنها نیستیم: در روابط زناشویی روابط هیچ جا تو از وسوسه این تنها نیستیم. به تو حمله میکند. میگوید اگر از ذکر از یاد تلقین نکنی چون امام میگوید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. انسان باید همیشه برای خودش برنامههای ذکر، یادآوری، تذکر، موعظه حفظ بکند برای خودش. حالا یا استادی است یا جلسهای است یا هیئتی است یا حرم است یا مطالعه است یک چیزی که نگذارد این عقربه قلبش جای دیگر برود. مرتب نگه دارد آن را. اینجاست که تو دائما انسان باید مراقبت بکند. رابطهات را قطع بکنی سقوط میکنی. مستقیم نمانی استقامت نداشته باشی سقوط میکنی. «وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا» اگر در مسیر استقامت کنید شما آن ماء قدق را آن آب کوثر را آن معرفت را خدا به شما هم لاسقیناهم خودمان آن را به شما می نوشانیم. در استقامت خیلی آدم را تحویل میگیرند. در استقامت آدم عزیز میشود. در وفاداری در پاکار بودن عزیز میشود. چقدر عزیز میشود؟ این خیلی مهم است. اگر من پای کار بایستم استقامت کنم مقاومت کنم چقدر عزیز میشود؟ فرمود: با ما و هم درجه ما میشوی. اگر استقامت کنید با خودمان و هم درجه خودمان می شوید ولی استقامت کن.
خب بقیه آیات را هم من دیگر نمیخوانم. بماند برای خود شما به عهده شما. حتماً خواهش میکنم این آیات را دو سه آیه بعدی را هم کار بکنید «و لله ما فی السماوات و ما فی الارض» هرچی در آسمان و زمین است مال خداست «و انتبدوا» اول دلیل را میاورد که می گوید هرچه مال آسمان و زمین است مال خداست. ملکیت چیست؟ در مورد خداوند؟ الان بگویم من مال صاحب یک انگشتر هستم ها مال من است ولی ملکیت حقیقی است؟ نه اعتباری است. فردا بمیرم میرسد به ورثه. همه چیز خانه ام اتوموبیلم نمیدانم هرچی دارم میگویم مالش هستم هیچ چیز از آن را با خودم نمی برم. در مورد خداوند ملکیت فرق دارد. وقتی میگوید لله مالک یوم الدین لله» «ما فی السماوات و الارض» مالکیت برای خدا یعنی چی؟ مثل چی مثل اینکه الان می گویم شما مثلاً حرم حضرت معصومه را تصور کنید رابطهاش با شما چیست الان بخشی از وجود شما است و عین وجود شما است؛ یعنی شما همین تصورش میکنید بعد میگویند خب حالا این حرم حضرت معصومه را ول کنید حرم امام رضا را تصور کنید. رفتید یا نه الان؟ رفتید؟ بروید حرم امام رضا الان همه تان تولد امام رضا هم هست. خدا انشالله روزیمان کند، دیگر حضرت معصومه چی شد؟ آن در تو فانی است تا وقتی داری به حرم امام رضا فکر میکنی آن بخشی از وابسته است به تو اصلاً وجودش عین ربط به تو است. مالکیت آسمان و زمین نسبت به خدا ما این طور نیست که یک خدا داشته باشیم یک آسمان و زمین. یعنی این طور نیست که بگوییم آن بالا آسمان هفتم به بعد یک کسی هست آنجا اسمش خدا است از آسمان هفتم مثلاً ششم هفتم تا اینجا مثلاً آسمان و زمین و اینطور چیزها است. این تصور خطرناک و شرک آلودی است. الله یعنی چی؟ امیرالمومنین فرمود الله یعنی هستی جاری در همه اشیاء. الله یعنی آنجایی که هرچه که هست هر چیزی که چیز است خدا آنجا حاکم است. «هو ان الله به کل شی» بگویید «محیط« احاطه دارد آنجا خدا هست خدا همه جا حضور دارد به قول علی علیه السلام داخل فی الاشیاء لا بلممازجه و خارج عنها لا بلمزایله. خدا داخل همه اشیاء هست چون اشیاء چه چیزی هستند؟ اشیاء ظهورات خودش هستند جلوههای خودش هستند. آن ها بدون الله و بدون وجود دادن الله بدون هستی و بدون وجود هستی ندارند که. ماهیت، اشیاء بدون وجود هیچ چیزی نیست «و خارج عنها لا بالمزایله» خارج از اشیاست؛ اما فاصله زمانی ندارد. مثل چی که بخواهیم بفهمیمش؟ مثل رابطه نفسمان با بدن. الان نفس ما داخل بدن است یا بیرون بدن است؟ ما الان در بدنیم یا بیرون بدن ایم؟ هیچ کدام. هیچ کدام. نه داخل هستی چون اگر داخل باشیم یعنی من داخل بدنم باشم الان دو تا دست من قطع میشود من من کم میشود یا نه؟ آره؟ نه من من سالم است. دستم قطع شود پایم قطع شود. چشمم را دربیاورند من من سالم است. تیکه تیکه نمیشوم من. چون داخل بدن نیستم که با بریدن دست و پایم بخشی از من بریده بشود بیرون بدن هم نیستیم ما بیرون بدن یعنی چی؟ یعنی مثل اینکه من از بیرون شما دارید من را نگاه میکنید بیرونی رابطه اینطوری مزایله جدایی فاصله مکانی نداریم ما بدن همچنین فاصلهای نداریم نفس نه داخل بدن است نه بیرون بدن است بلکه چیست؟ بدن بخشی از خود همین نفس است. تعلق خود همین نفس است. مرکب همین نفس است. رابطه ما با خدا مثل رابطه ما با وجود ذهنی مان است که هرچه تصور میکنیم مال خودمان است .در خودمان است. ما هم همینطور ما عین فقر و ربط به خدا هستیم. اول این را به تو می فهماند اگر بفهمیم. نفهمیم میگوییم که خب آره دیگر خدا مال آسمان و زمین را خلق کرده همه مال خدا هستند. مثل اینکه بگویی مثلاً من مثلاً این مثلاً هوا را دوختم خودم یا بافتم آن را مال من است؛ اما اینکه بگویم من این را مال من است یعنی من با این فرق دارم. رابطه اشیا با خدا اینجوری نیست. اشیا جلوهها و ظهورات خدا هستند فَأَينَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجهُ ٱللَّهِ همه اش جلوه خداست. همه اش چهره خداست. این را اول بفهمیم که وقتی میگه لله ما فی السماوات و ما فی الارض یعنی چی؟ یعنی عین ربط به خدا هستم. خدا همه جا حضور دارد .در آسمان و زمین شما یک جایی ندارید یک میلی متر مربع بگوییم اینجا خالی از خداست نه. حالا وقتی این را فهمیدی می خواهد بیاید در قلب تو می خواهد بیاید مسئله قلبت را بیان کند. اگر این را خوب بفهمیم تازه میخواهد چه بگوید؟ منشاء استدلال را اول آورد. میخواهد بگوید که همه چیز مال خداست از جمله چی؟ قلب تو. نفس تو «وَ إِنْ تُبْدُوا ما في أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ أللهُ» و هرچیزی که در قلبتان خب دقیقهها هرچی که در قلبتان آشکار کنید مخفی کنید خدا آنجا حاضر است مثل اینکه الان یک دوربین دارد ما را میبیند ما هر کاری که داریم میکنیم آن دارد ما را ثبت می کند. در محضر ما دارد اتفاق میفتد ما هم هر کاری میکنیم حتی در باطنمان خدا آنجا هم حضور دارد. خدا انقدر حضور دارد میگوید «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» از رگ گردن به شما نزدیکتریم بلکه از این بالاتر یک جا دیگر بالاتر فرمود چه بود؟ «أَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» خدا بین انسان و خودش حائل است. الان من ما با ما چقدر فاصله دارد؟ هیچ ماییم دیگر ها می گوید من از خود تو به خود تو نزدیکترم. در تمام حس هایت خیالاتت وهم هایت تعقلاتت و فعالیتهای معنوی من هستم. من آنجا حضور دارم به هرچی که داری فکر میکنی من شفاف است برای من. عیان است برای من. تو چیز پنهانی نداری. در تمام زوایای پنج گانه ات جلوی چشم من است چیز مخفی نداری. هیچ چیز مخفی نداری برای پیش من. چرا؟ چون تو هستی ات عین ربط به من است من دارم به هستی تو به حست به خیالت به وهمت به عقلت به فعالیت هایت من دارم نور میدهم. من دارم انرژی میدهم به تو. من دارم تو را حرکت میدهم. به حول الله و قوته اقوم واقعد اگر بلند می شوی من دستت را می گیرم بلند میکنم مینشانمت بلندت میکنم می نشانمت. عین یک بچه که در اختیار مادر است. بینهایت هم از آن نزدیکتر .پس خوب دقت کنید وقتی میگوید قلبت را حفظ کن از وسوسه یعنی من کنارت هستم.
در درس بعدی اش میگوید که این حواست باشد من کنارت هستم و دارم میبینمت. خب ما اگر دوربین ببینتمان دیدی در بعضی جاها در مثلاً آدم رفتارش موقع دوربین با غیر دوربین فرق میکند. آنجا که دوربین هست و آنجا که دوربین نیست فرق می کند. بعد جایی که دوربین هست از نظر اجتماعی و قانونی کسی که دوربین گذاشته باید چه کار کند؟ بله؟ واجب است خبر بدهد. بگوید این مکان وابسته اینجا مسلح به دوربین است مجهز به حواست باشد در آسانسور یک دفعه یک کاری نکنی ثبت بشود. یک خانم باحجاب مثلاً در آسانسور یک دفعه مثلاً فکر کند آسانسور کسی هم نیست یا مثلاً چند لحظه حجابش را بردارد. مثلاً بخواهد روسری اش را تنظیم کند ما داریم میبینیمت حواست باشد آنجا جای تنظیم روسری ات نیست. درست شد؟ آدم حواسش را جمع می کند دیگر. دوربین است آنجا. خدا میگوید چی میگوید من در همه جا دوربین هستم. بصیرم سمیعم همه جا عین سمع و بصرم. وجودت عین همه جا. خب وقتی من اینطوری باشم قلب را راحتتر میتوانم حفظ بکنم از وسوسه. چرا؟ چون چه کسی حضور دارد در قلب من؟ در ذهن من؟ حق تعالی. این خیلی به من کمک میکند که فکر کنم چیزی به اسم خلوت و یواشکی و حالا خدا ندیده و خدا نیست و شب است و تاریک است و نور نیست و برق رفته و کسی نیست و من تنها هستم و اصلا این حرف ها نیست. تنهایی محال است تنهایی احمقانهترین فکر این است که من تنها باشم. شیاطین همیشه کنارتان فرشتههاهم کنارتان هستند خداهم کنارتان هستند اهل بیت هم دارند میبینند اصلا ما تنهایی نداریم چیزی به اسم اینکه تنها باشیم تنهایی نداریم اصلا برای همین هم می گوییم نمی ترسم می روم خانه می بینم خدا کنار من است فرشته ها کنار من هستند اهل بیت مراقب من هستند از چی بترسم. الان اگر مثلاً این آقا باشد من نمیترسم؟ بچهام باشد زنم باشد همه باشند نمیترسم؟ تنها شدم میترسم یعنی چی. خدا همیشه کنارم هست. ترس چی داشته باشم. همیشه کنارم است. مراقبم است فرشتههایش همیشه مراقبت هستند. خب وقتی من این را می فهمم خیلی خودت به من می دهد دیگر برای همین دیگر اجازه هم نمی دهم افکار چی بیاید سراغم؟ در محضر خدا شیطان بیاید بگوید بیا برو یک کاری بکن بابا خدا دارد من را نگاه میکند داد بزن حسادت کن بدبینی کن بدجنسی کن گرون بفروش سر فلانی کلاه بگذار دروغ بگو مثلا یعنی چی. در محضری. معنادار نیست اصلاً. خدا می کند کمک کند به ما خودمان بشویم چشم خدا. خودمان بشویم گوش خدا. یعنی خودمان خودمان را بشنویم خودمان خودمان هم ببینیم. آن موقع دیگر آدم وجدان دارد دیگر. میرسد به وجدان. آن وقت حیا می کند از اینکه حسادت کند. اصلا خودش این را یک فحشا می داند نسبت به کسی بدجنسی کند. حسادت بکند. طمعی داشته باشد به چیزی از زندگی مردم .اصلاً یک فحشا میداند زندگی اش را با کسی مقایسه کند، بعد مسابقه بگذارد، بخواهد روی دست کسی بلند شود، در محضره دیگر. در محضر خیلی چیز وحشتناکی هست. خدا رحمت کند بعد مسابقه بگذارد، بخواهد روی دست کسی بلند شود. اینها در محضر است دیگر. در محضر خیلی چیز وحشتناکی است آدم. خدا رحمت کند آیت الله انصاری شیرازی را، انصاری شیرازی مثل اقای پهلوانی اینها همه یک گروهی بودند از شاگردان علامه، چهارشنبه ها که جمع میشدند دور هم خب همه جمع میشدند دور هم. قم آن موقع مثل الان نبوده که به خصوص زمان شاه که اصلاً همه اذیت بود یعنی مخصوصاً شب ها که دیگر این موقعها که میشد قم می شد ظلمات یعنی چراغی که هست در خیابان روشن بشود روشن نمیکردند چراغها را. تاریک تاریک. کوچه ها تاریک خیابان ها تاریک. چراغ هم باید میگرفتند مردم میرفتند و میامدند یک موقع تازه. علامه ام خوب پیر بود بنده خدا دیگر خیلی سنی ازش گذشته بود. یک شب جلسه می افتد خانه مرحوم انصاری شیرازی. خب این هم کوچه پس کوچه بوده بالا پایین داشته کوچههای آن موقع قم خیلی ناتراز. الان خیلی از محله ها هست الان می خواهی بروی با موتور نمیتوانی وارد کوچه بشوی. انقدر ناتراز است. اتومبیل که هیچی با دوچرخه و موتور هم نمیتوانی بروی. بعد میگویند آقا هفته بعد جلسه خانه آقای انصاری. جلسه علامه می گوید خب باشد. بعد یکی می گوید من می آیم سراغ شما چراغ هم میگیرم برایتان که شما ببینید علامه چه طوری جواب میدهد می گوید. ای بابا مگر ما شب و روزها باید نور خورشید میبینیم چیزی را که شب ها احتیاج داشته باشیم به چراغ. این چه دارد می گوید این مرد؟ ایشان میگوید اصلاً من از هیچی نمیترسم. چون چیزی وجود ندارد که من بترسم. هرچه هست جلوههای خود خدا هستند. اصلا من از چه بترسم؟ خداست و جلوههایش. از چه بترسم. خیلی حرف است . ما حالا تا به این چیز ها فکر کردنش هم ما را بزرگ است برایمان. فکر کردنش هم. علامه می گوید روز که با نور خورشید نمی روم این طرف و آن طرف که من آن نوری که من روز با آن می روم نور خداست اصلاً من با خدا میبینم شب هم با همان خداست خدا برای من هیچ وقت غایب نمیشود که الان شب است نبینم. اگر الان شب است نبینم. خدا رحمت کند مرحوم عراقی را استاد ما میفرمودش که ایشان نابینا بود. میگفت در خانه اگر چیزی گم میشد ایشان نابینا بود پیدا میکرد. می رفت می گفت اینجاست. چون برای دیدن و پیدا کردن چشم لازم نداشت. برای دیدن چشم نمیخواست. می گفت خدا همیشه چشم من است دیگر. ور می داشت . این توحید چیست. این توحید چیست.
در جبهه ما فراوان از این اتفاقات داشتیم فراوان. هیچ اسباب و عللی نبود ولی خود خدا همه کاری را میکرد و بچهها عرضه داشتند این ها را استفاده میکردند. بچه ها عرضه داشتند خدا شاهده بچه های امام امت مثل خودش موحد بودند. آن استاد مثل علامه است که یک شاگردی مثل علامه حسنزاده دارد که شب ها استاد ما میفرمودند که آقای حسنزاده شب ها چراغ روشن نمیکند. همین که میخواهد مطالعه کند از چشم خودش نور می اندازد مطالعه می کند. اصلا نیازی به چراغ ندارد. شمعی چراغی چیزی گیر نیست. خدا هر وقت رویش حساب کنی پایت است. ما عرضه نداریم ما توحیدمان ضعیف است. عرضه نداریم توحیدمان ضعیف است عرضه نداریم از خدا همه جا استفاده کنیم. علامه می گوید مگر من در طول زور با خورشید می بینم که حالا شب شد شما می خواهی چراغ برای من بگیری. شب هم با روز برای من فرقی ندارد. آن است که المیزان را می نویسد سلام الله علیه. به قول آقای جوادی از بسیاری از امامزاده های ما بزرگ است. در المیزان می نویسد. کسی غیر از خدا نترسید مثلا مگر چیزی هست که من بترسم غیر از خدا که بترسم چیزی نیست که توحید یعنی این. توحید یعنی این. اینکه شما همه اش در محضر خدا هستید. چقدر به ما کمک می کند که ما قلبمان را حفظ کنیم هر جا هستیم همه جا خدا هست با ما. یاد خدا باشیم یاد اهل بیت باشیم فرشته ها کنارمان کمکمان هستند. الان شما مثلا حرزهایی که من گفتم در صحیفه بخوانید همین حرز هایی که برای خونوادهتان خودتان همه چی گفتم مثل حرز ۲۸ مثلاً ۲۲ حرز هایی که الان گفتم در صحیفه جامعه در برنامههایتان دادم. خب شما میگویی چی؟ میگویی «جبرائیل ان یمینی » جبرئیل از راست هم با من است. فرشته خدا از چپ با من است. یک فرشته جلوی من است. این عین حقیقت است. متن حقیقت است. خود خدا هم که داره میگوید. می گوید فرشته برایتان میگماریم که «یحفظان» حفظت میکنم. ما باید واقعا چشم و گوشمان را همونطوری که خدا میگوید قرآنی بکنیم. قرآنی بکنیم. این بچههای تربیت شده شاه آمریکا و نمیدانم اسرائیل و اینها که سرمایه گذاری کردند زمان شاه، یک امام خمینی آمد یک عنایت کرد به هم همه شان، همه شان قلب هایشان باز شد. این ها در جبهه چه کار میکردند تک تک این ها. چه کار می کردند تک تک این ها. برایتان تعریف کردم چند تا تکه هایش را. این ها چی بودند اینها. فرمانده من به من گفت که تو الان بیکاری کجا بودی؟ در مقر عراقی ها. در عراق نه ایران. در مقر عراقی ها به من گفت کار نداری برو پیش عراقی ها بگیر بخواب. چادرشان اینها بالش این ها بخواب و من میرفتم میخوابیدم. خدا شاهده من شاید ۱۷ ۱۸ ساله تخت میگرفتم پیش عراقی ها میخوابیدم. اینها افسانه نیست. الان اگر به من بگویند سکته میزنم. ولی اینجوری بود آن موقع. می گفت بگثیر بخواب تخت می گرفتم پیش عراقی ها میخوابیدم راحت و هر چیز دیگری. خیلی چیزهای دیگری که اصلاً ما نمیتوانیم بگوییم برای شما. اینها نبود آنجا فراوان.
پس خوب دقت کنید چیزی که کمک می کند افکارمان را حفظ کنیم چیست؟ جای دیگر نرود ذهن آلوده نشود وسوسه نشود کار گناه نکند بد نشود میگوید که چه آشکار کنید چه پنهان، من خدا محاسبه تان می کنم افکارتان را. همه را پایتان مینویسم. «یحاسبکم به الله» خدا با هر فکرتان چه پنهانش بکنید -ما فی قلوبتان را ما فی صدورتان را - چه آشکار بکنید من به شما محاسبه تان میکنم روز حساب یعنی همین دیگر. این افکار چی بود در ذهن تو آمد. تو به این چیزها چرا فکر کردی؟ چرا به این چیزها فکر کردی؟ چرا به این چیزها آمد در ذهن تو. این چه نوع عقایدی بود این چه باورهایی بود که تو داشتی. چی بعدش؟ برای اینکه تو ترس برت ندارد میگوید «فیغفر لمن یشاء» هرکس هم بخواهد میبخشد خدا «و یعذب من یشا» ولی بعضی ها را هم نمیبخشد. اگر هم بخواهد به این افکارتان به این چیزهایی که در سینههای تو آمده، حسادتها رقابتها چشم و هم چشمیها مسابقهها بدجنسی هایی که در حق دیگران کردیم آبرو بری ها غیبت ها تهمت ها همه این ها را پایت مینویسد خدا. اگر بخواهد میبخشد اگر نخواهد عذابتان میکند. «والله علی کل شیء قدیر» خدا بر هر کاری تواناست. استثناء ندارد.
«ولقد خلقنا الانسان» ما انسان را آفریدیم «و نعلم ما توسوس به نفسه» خودمان هم میدانیم چه چیزی دارد بشر را وسوسه میکند. آنچه که «توسوس به نفسه» و هرچه که نفسش وسوسهاش میکند، میبردش اینطرف و میکشدش این طرف و آن طرف، میگوید ما میدانیم این را که نفست کجاها می بردش. کجا ها می برد انسان را «و نعلم ما» ما میدانیم «توسوس به» می دانیم چی نفسش به چه چیزهایی شماها را انسان را وسوسه میکند «و نحن اقرب الیه من حبل الورید» از رگ گردن هم به انسان نزدیکتریم. خب «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ» تلقی یعنی چی؟ دریافت. میگوید دوتا فرشتههایی که همراهتان هستند چپ و راست هرچه از شما صادر بشود یا وارد بشود دریافت میکنند. ورودی هایتان خروجی هایتان. همه را مینویسند. آن چیز هایی که از زبانتان از فکرتان صادر میشود یا آن چیز هایی که وارد شما میشود هرچه که هست ما ثبتش میکند فرشتههای ما «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» کلمه از دهن شما بیرون نمی آید. خوب دقت کنید یک کلمه همیچ سخنی را بر زبان نمی آورید مگر اینکه برای او مواظب و آماده دریافت هست. رقیب عطید. یک رقیبی دارد که ثبت میکند همه را مینویسد. یک کلمه از دهانتان بیرون نمی آید شوخی و جدی همه را می نویسد. همه را می نویسد. خب رسیدیم به سوره ناس که انشالله برای جلسه بعد الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل محمد و آل محمد و عجل فرجهم هفته دیگه ما جلسه نداریم خبر خوش این بود که هفته دیگر جلسه نداریم تا دو هفته.