جلسه 018 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
2
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح سرالاسراء؛ جلسه 1۸ ۱/۲/140۴

سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام به حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب در حدیث معراج رسیدیم به فرمایش الهی به نبی اکرم گفتیم اگر که ما این ها را رعایت کنیم پله به پله قدم به قدم خداوند تبارک و تعالی ما را جلو می‌برد به عنوان رب ما مربی ما ما را جلو میبرد. ما هیچ مجموعه و دستورالعمل قوی‌تر کامل‌تر از آنچه که داریم می‌خوانیم نداریم و هیچ استادی هم نمی‌تواند ما را به این قدرت و زیبایی راهنمایی کند. در این مرحله خداوند تبارک و تعالی برای اینکه بنده به حکمت، علم و قدرت برسد، دستور عمل نمیدهد دستور ترک میدهد. این خیلی مهم است. توجه کنیم نمیگوید چه کار کنید میگوید چیکار نکنید. این خیلی مهم است. میگوید اگر این دوتا کار را نکنید من میشوم معلم شما. مگر نمی‌خواهید برسید به این که زیر نظر من تربیت بشوید به کلاس من به جلسه من به درس من به ربوبیت من راه پیدا کنید و به محبت من راه پیدا کنید، نمیگویم این را بخوانید نماز بخوانید ذکر بگویید چه کار کنید چه کار کنید چه کار کنید. این دو تا کار را نکنید: یک) پرخوری نکنید هیچ وقت سیر غذا نخورید به اندازه. دو) حرف نزنید حرفی که به درد نمی‌خورد را نزن. ببینید دستور ترک دستور عملی نیست. می گوید که زیاد نخور، زیاد هم حرف نزن؛ یعنی این دوتا را اگر شما سبکش کنید بالایتان بالا یعنی شأن بالای شما بال در میاورد. شما می توانید پرواز کنید؛ اما اگر علامه دهر هم باشید یعنی هرچه کمالات دیگر هست داشته باشی ولی شکمت سنگین باشد، زبانت حرف هایی را بزند که بیهوده است، بی معنی است، زیاده‌گویی هست، سنگین میشود. اگر علامه هم باشی بال در نمی آوری. علمت سنگین میشود برایت، وبالت هم میشود. ولی با آن پرواز نمی‌توانی کنی. خوب دقت کنید. این قانون خلقت خدا دارد برای ما میگوید. گفتیم قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا دیگر هیچکس نمی‌تواند نجاتت بدهد. دقت کنید. هیچ استادی هیچ مربی نمیتواند نجاتت بدهد. چون خدا دارد از قانون خودش خبر میدهد. میگوید نباید سنگین بشوید. سنگین نشو. لذا در خوردن غذا این شهوت را کنار بگذار. پرخوری نکن. سنگین نباش و پرگویی هم نکن. اگر بتوانی به این دو شهوت غلبه کنی بال در میاوری. ببین چقدر هم آثار آثار شگفت‌انگیزی است وقتی که دارد بیان می‌کند برای ما. آدم می‌بیند که اگر همین را رعایت کند همین دو تا مسئله را، چقدر راهش باز میشود و جالب است که خدا میگوید حتی یک کافر هم رعایت کند یک اتفاق برایش میفتد یعنی کافر هم رعایت بکند لازم نیست به من اعتقاد داشته باشد من را قبول داشته باشد همین یک کافر همین را رعایت کند می‌خواهد بگوید انقدر قانون است در نظام خلقت الان یک کافریH2O)) ایجاد کند ، آب برایش هست یا نیست؟ هست دیگر. ماشین بخرد ماشین را روشن کند سوار شود ماشینش راه میرود یا نمی رود؟ قانون ها؟ اینطور نیست که بگوییم. چون تو کافری ماشینت حرکت نمی‌کند. قانون خدا مومن و کافر ندارد. یک جاهایی هست میگوید نه ایمان لازم دارد باید ایمان داشته باشی نمی‌دانم چنین و چنان اینجا اصلاً در بحث حکمت، در بخش حکمت، بازشدن درهای آسمان روی آدم شرط نیست اصلاً. می گوید ببین میخواهی باز بشود بالا، پایین را کنترل کن. پایین را سبک بگیر سنگینش نکن. شکمت را سبک بگیر دهانت هم کنترل کن. همین. هر چقدر این را کنترل کنید بالا بهتر باز میشود. می‌خواهی مومن باش می‌خواهی کافر باش. فرق نمی‌کند. ببین خدا دارد از قانون خلقت خودش خبر میدهد دیگر. میگوید قدری که من قرار دادم این است: هر کس اعم از مومن و کافر شکمش را کنترل کند و زبانش را، در آسمان به رویش باز میشود در حکمت به رویش باز میشود. جلسه گذشته چون وقت نداشتیم بعضی قسمت‌ها را توضیح ندادیم.

فرمود: « فَأَوَّلُ ما أبَصِّرُهُ، عُیُوبُ نَفْسِهِ» اولین چیزی که کسی که این کار را می‌کند نصیبش میشود من بصیرت به تو میدهم این هست که عیب های خودش را کاملا میفهمد. عیب های خودش را می بیند. دیدن عیب‌های خود، خیلی هزینه می خواهد. نورانیت زیادی می‌خواهد. دیدن عیب های دیگران نه، شما با یک کبریت هم بگیری یک جایی، عیب دیگران را می‌توانی ببینی؛ اما برای دیدن عیب‌های خودت نورافکن باید بندازی ببینی. چرا؟ به نظرتان؟ ببین انقدر سخت است دیدن عیب‌های خودمان که پیامبر می‌فرماید که شما خار را در چشم دیگران میتوانی تشخیص بدهی؛ اما درخت را در چشم خودت نمی‌توانی تشخیص بدهی. خار با درخت چقدر فاصله دارد؟ میگوید آدم وقتی می‌خواهد عیب‌های دیگران را ببیند، زود تشخیص می دهد ولی عیب‌های خودش را نمی تواند؛ حتی یک درخت هم در چشمش باشد نمی‌بیندش. این به خاطر چیست؟ به خاطر خودشیفتگی که هست انسان دارد. چون عاشق خودش است خودشیفتگی دارد عجب دارد همیشه فکر می‌کند خیلی کارش درست است همیشه فکر می کند. خیلی خوب است به سختی عیب های خودش را می بیند. در دعواهای زناشویی همیشه طرف می گوید تقصیر این است. همه تقصیرها گردن زنم است همه تقصیرها گردن شوهرم هست همه تقصیرها گردن بچه ام است. خیلی توفیق می‌خواهد یک کسی بگوید من هم مقصرم. من هم یک کوتاهی‌هایی کردم، من هم یک اشتباهی کردم که حالا زندگی ام اینجور شده. پس میگوید اولین اتفاقی که میفتد چیست؟ اینکه عیوب نفسش را به او می شناساند. خب وقتی این ۵۰ درصد مسئله است دیگر انسان عیوب را بفهمد، نصف درمان را رفته. عیب هایش را توانسته کشف کند. بعد میتواند برطرفش بکند. خب چه اتفاقی میفتد؟

«حَتّى یَشْتَغِلَ بِها عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ» وقتی اینجوری شد دیگر به جای اینکه به عیوب مردم بپردازد در اعمال خودش است دیگر مثل قیامت. صحنه قیامت شما دیدید. آدمها وقتی که دچار مشکلات میشوند چون خودشیفتگی دارند، اول به مسائل خودشان فکر می‌کنند. یک مادری میگفت من یک موقعی زلزله آمد در خانه مان همه فرار کردیم. گفت من هم فرار کردم. گفت در کوچه که داشتم می‌دویدم یادم افتاد بچه‌ ام را جا گذاشتم. انقدر هول بودم خودم را نجات دادم بچه خودم را فراموش کردم. آدم اینجوری می شود. برای همین قیامت با اینکه همه عریانند. هیچ کس به هیچ کس نگاه نمی‌کند چون همه مشغول چه چیزی هستند؟ مشغول خودشان هستند هیچکس اصلاً ذهنش به کسی دیگر نمی‌تواند فکر بکند. همه به بدبختی ها و گرفتاری ها و مشکلات خودشان فکر می‌کنند که حالا من اینجا چه می‌خواهد سرم بیاید. الان اوضاع من چه می شود! خداوند می‌فرماید: من یک کاری می‌کنم که این عیب‌های خودش را ببیند، دیگر به عیب‌های دیگر مشغول نکند. آقا امام حسین علیه السلام فرمودند: «طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ» خوش به حال کسی که آنقدر مشغول خودش است که از بقیه غافل است. غافل است ممکن است عیب‌های دیگر هم سراغ داشته باشد ولی انقدر مشغول گرفتاری و عیب های خودش است که اصلاً نمی‌بیند که بخواهد از کسی بدش بیاید، بخواهد کینه‌ای از کسی به دل بگیرد، بخواهد قلبش برنجد، بخواهد حتی عصبانی بشود؛ یعنی آنقدر گرفتار خودش است سعدی چقدر قشنگ میگوید در مورد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) که

ای نفس من در خور آتشم ز خاکستری روی درهم کشم

یک کسی آقا مثلا یک کسی فحش داد بابا تو الان اوضاعت خیلی خراب است. این اصلا- داده که داده -خود امیرالموئمنین می گوید به من که فحش می دهند می گویم با یک علی دیگر هستند می روم. آدم هایی که مسئله اولشان این است که فلانی با من فلان طور برخورد کرده، می‌ماند در دلش یعنی این آدم خیلی خودشیفته است که هنوز ندیده خودش را؛ یعنی فاجعه‌های درون قلب خودش را ندیده که حالا مشغول این است که کسی به او فحش داده آنجا. اگر کسی مشغول خودش باشد اصلا این چیزها را نمی‌فهمد نمی‌شنود. اصلاً لازم هم نمی‌داند جواب بدهد حتی؛ حتی لازم هم نمی‌داند. چون جدی جدی مشغول است به نجات خودش و از بین بردن این مارها و عقرب‌ها است. شما آقا یک دانه حسادت باید باشد ببری او را آن طرف خدا رحمت کند امام میگوید چند هزار سال آخرتی گرفتار است آدم آنجا. سال‌های دنیایی نه ، سال آخرتی. یک حسادت ببری یک زود رنجی ببری یک عصبانیت ببری، یک مقایسه و مسابقه زندگی ات را با دیگران ببری، گیر هستی آن طرف. الان وقتی من گیر یک همچنین مسائلی هستم، باید این ها را حل کنم این وسط کسی هم یک چیزی بگوید از دست فلانی ناراحتم نمی‌دانم بعد شب ها هم در خواب با آن طرف دعوا دارد، شب در خوابش دعوا دارد در نمازش دعوا دارد در نمی‌دانم بیداریش دعوا دارد، در خلوتش دعوا دارد. ببین این اصلاً حواسش به خودش نیست این آدم. فکر می‌کند که چه کسی چی گفت اصلاً. چه کسی اصلا فکر می کند چه کسی چه چیزی به من گفته. این خیلی مهم است امام حسین علیه السلام دارد وقتی میگوید خوش به حال یک کسی یعنی من همچنین آدمی را خیلی دوستش دارم. واقعا خوش به حالش. واقعا طوبی له، واقعا طوبی له که یک کسی آنقدر مشغول ضعف‌های خودش است که به ضعف‌های دیگران فکر نمی‌کند. شما نگاه کنید عایشه این همه پیامبر را اذیت می‌کرد. این همه حضرت زهرا را اذیت می‌کرد. این همه امیرالمومنین را اذیت می‌کرد، بعد از پیغمبر هم آن فتنه‌ها را درست کرد. به پیغمبر گفتند آخه او چه چیزی دارد که تو مثلاً این را نگه اش داشتی. می‌گفت مثلا این حالا یک کمالاتی هم دارد، بالاخره یک خوبی هایی هم دارد؛ یعنی آدمی که مشغول خودش است ، خوبی‌های دیگران را خوب می‌بیند. با آن خوبی ها هم خیلی سرمست و خوش است. راضی است، ولی بدی‌ها را به راحتی نمی‌بیند. این یک هشدار خیلی مهم است که امام دارد به ما میدهد. آنجایی که تو رفتی روی بدی های دیگران ماندگار شدی بدان داری اتفاق بدی در نفست دارد میفتد. دارد یک فاجعه در درون خودت اتفاق میفتد که تو عیوب خودت را نمی‌بینی، از این ها غافل شدی که به صد برابر بیشتر گرفتاری بعد چه طوری می‌توانی مشغول عیب‌های دیگران باشی، با آنها کلنجار بروی. چه طوری می‌توانیم. لذا حضرت می‌فرماید: کسی که آن را رعایت کند به این درجه می‌رسد .خیلی درجه عظیمی است که یک کسی بتواند به عیب‌های خودش دیگر مشغول نشود. عیب های دیگران عذر می‌خواهم مشغول نشود عیب های خودش را فقط ببیند. این آدم دیگر راحت است و آرامش زیادی دارد. آسیب نمی‌بیند جهنم هم ندارد.

«وَاُبَصِّرُهُ دَقآئِقُ العِلْمِ» این چه اوجی است. میگوید آن ریزه کاری‌ها و آن نکات و زوایای نادیدنی علم را من به او می چشانم. یعنی این دارد تحت تربیت خدا معلمی- معلم بالای سرش است- دارد به دانش میرسد هیچ کاری نکرده ها نه نماز شب خوانده نه نمی‌دانم صدقه داده نه جبهه رفته نه هیچ چیزی. دو تا کار فقط نکرده یکی اینکه شکمش را سبک نگه داشته، یکی زبانش. نباید بگویی چه کار کن من بشوم استادت ما الان برویم به یک استاد بگوییم می‌خواهیم شاگردت بشویم می گوید برو این کار این کار را بکن انجام بده تا تو بتوانم تو را بپذیرم. خدا میگوید نه، نمی‌خواهم هیچ کاری بکنی، دو تا کار را نکن: شکمت را کنترل کن و زبانت را، شاگرد من میشوی، خودم به تو علم می‌ریزم در وجودت «وَاُبَصِّرُهُ دَقآئِقُ العِلْمِ» آن هم نه علم معمولی. دقت کنید علم معمولی نه، دقائق العلم. ببین چه کار می‌کند قانون را نگاه کنید چه طوری دارد ما را راهنمایی می‌کند خداوند تبارک و تعالی، کدام استادی اینجورب با ما حرف می زند، چند تا مربی اگر ما برویم پیششان، بخواهد دریچه‌های وجودی ما را باز بکند، دستورالعمل نده. انقدر نماز بخوان انقدر ذکر بگو این کار را کن آن کار را کن این کار را کن آن کار را کن این کار را کن. بگوید نه من الان فعلاً کاری ندارم. برو شکمت را کنترل کن و زبانت را بیا سر کلاس من. ببین من می شوم استاد تو. خدا دارد با ما اینجوری حرف می‌زند. میگوید تازه آموزش به او میدهم چه آموزشی، علم به او یاد میدهم چه علومی به این یاد میدهم. «حَتّى یَدْخُلَ عَلَیْهِ الشَّیْطانُ مِنْ مَوْضِع» تا اینکه شیطان دیگر نتواند از هیچ جا در وجودش نفوذ کند؛ یعنی نفوذهای شیطان چی بود؟ قبلا گفتیم حمله جلو، عقب، راست و چپ. از هیچ طرفی به این نمی‌تواند حمله کند. می‌دانی می‌خواهد چی بگوید. خیلی دقیق است این. یعنی کنترل زبان و شکم یک سلسله قدرت‌هایی را در شخص ایجاد می‌کند که آن قدرت‌ها مانع نفوذ شیطان میشوند؛ یعنی یک چیز سلبی نیست که تو فقط بگویی من الان گرسنگی دادم به نفسم پرخوری نکردم، زبانم را کنترل کردم. نه. این یک اتفاقاتی دارد ایجاد میشود در وجود تو. مثل سرطان. شما در سرطان دکتر اولین کاری که می‌کند میگوید آقا پروتئین حیوانی دریافت نکن مثلاً ها؟ گوشت نخور یک مدت گوشت نخور این گوشت نخوردن چه میشود؟ دکتر می گوید من تضمین می‌کنم تو یک مدت گوشت نخور فقط میوه سبزیجات بعد ااا چه اتفاقی می افتد؟ می بینی در تمام این سلول‌های سرطانی از بین رفت خوب شد اصلا به یک توانایی رسید به قدرت رسید. این دارد به تو میگوید تو اگر زبانت را کنترل کنی و شکمت را، تو به یک توانمندی‌هایی میرسی که شیطانی که از جلو حمله می‌کند، از عقب حمله می‌کند، از راست و از چپ هیچکدام روی تو اثر ندارد، یعنی چه میشود که آدم اینجوری میشود؟ چه جوری میشود؟ چون حمله از جلو تمام آن دلشوره‌هایی است که انسان نسبت به آینده خودش دارد. حمله از عقب: گناهان شکست‌ها و کدورت‌هاست. حمله از چپ: فساد و فحشا و این هاست. حمله از راست از همه بدتر است. خیلی وحشتناک است حمله از راست؛ یعنی نقاط قوت و کمالات یک شخص سنگینش می‌کند و خودشیفته اش میکند تا او را برساند به جهنم و میگوید همه این‌ها از طریق کنترل شکم و زبان بسته میشود. خود شیطان وقتی که میخواهد بگوید که من همه را می‌توانم زمین بزنم، در صراط مستقیم حمله می‌کنم و از جلو، عقب، راست و چپ می‌زنمشان، آخرش می فرماید:‌« وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ».

شکر اسم اعظم است یعنی اگر آمد سراغ یک نفر ضد ضربه میشود در مقابل شیطان. همه بدبختی‌ها و طمع‌هایی که ما داریم مشکلاتی که داریم مال آنجایی هست که شکر را از دست میدهیم. همه اش ضعف‌ها را نداشتم‌ هایمان را می‌بینیم کمبودها را می‌بینیم دلشوره میاید سراغمان؛ اما کسی شکر به او غلبه کرد هیچ وقت دیگر ضعف نمی‌بیند. ببین می گوید چه؟ می گوید تو این زبانت را شکمت را کنترل بکنی به این ملکه میرسی. به این ملکه میرسی. دیگر هوس‌های بزرگ و چیز نمی آید یقه ‌تو را بگیرد.

ماه رمضان دیدید شما وقتی گرسنه می‌مانید چه جوری آدم به شکر میرسد؟ الان شما شب بروید منزل به خصوص اگر مهمان باشید یک جا بعد میزبان جلوی شما چی بگذارد؟ یک سوپ بگذارد .امشب شام تشریف بیاورید منزل ما، باشد. وقتی می گوید مهمان شام تشریف بیاورید منزل ما توقع چیست؟ چه چیزی بگذارم جلویت بخوری ها؟ مثلا توقع داری مثلاً یک بربری تازه بگذارد جلویت با یک ذره پنیر؟ نه. می گوید بابا مهمانی است یا این که یک سوپی بگذارد جلویت نه بابا من شام دعوت کردم به این ها نمی گویی شام اصلا درسته ولی اگر روزه باشی چه؟ این را بگذارند جلویت خب، دیدی در ماه مبارک شخص سفره پهن است‌ ولی اول ترجیح میدهد چه چیزی را بخورد؟ نون و پنیر را بخورد. سوپ را بخورد. آن را غذا می‌داند اول. یعنی عشقش این است این را بخورد اول. می گوید آقا هرچه هست من اول باید این نان و پنیر را بخورم.

لقمان به فرزندش میگوید بهترین جا بخواب بهترین غذا را هم بخور. دیگر حالا برده سیاه پوست بچه‌ شان هم فقیر است لقمان سلام الله علیه. میگوید خب بابا چه جوری یعنی من این کار را کنم؟ بگذار آنقدر گرسنه ات بشود که هر غذایی برایت جذاب و شیرین میشود. بزار آنقدر خوابت ببرد که هرجا بخوابی برایت شیرین است.

من یادم است در جبهه مثلا ماها بیداری خیلی داشتیم بعد باید می‌رفتیم عملیات؛ مثلاً نصف شب که خوابمان می‌گرفت، یادم است مثلاً ۵ دقیقه له له می‌زدیم بتوانیم بخوابیم. ۵ دقیقه حتی. یک موقع یادم است یکی از این لودرها اینجوری بود که تیغه داره دیگر دیدید که اینها تیغه دارد همینجوری. من ۵ دقیقه یادم افتاد کمرم را توانستم بگذارم روی یکی از این تیغه‌های تیز انگار روی پر قو خوابیدم. اگر توانستم تکیه بدهم یک جایی ۵ دقیقه انقدر این خواب شیرین بود که نگو. وقتی آدم خوابش میاید.

وقتی تو زبان را می‌بندی، شکم را می‌بندی، شاکری. چون نفست را گرسنه نگه داشتی. حالا به آن یک دانه نان و پنیر هم بدهند راضی است. یک نان خالی هم بدهند شاکر خداست. کفر، نق زدن، غر زدن برای آنجاست که تو زیادی مصرف می‌کنی. زیادی حرف می زنی و زیادی مصرف می کنی. آن موقع است که دیگر هیچ چیزی برایت جذابیت ندارد. این سر غذا می‌بینی که بچه، مادر چقدر زحمت کشیده یک غذای خوب هم درست کرده، این بچه شاکر نیست نغ میزند غر می زند. این را می خواهم آن را می خواهم اصلا نوشابه نباشد نمی‌خورم. سسش کجاست؟ من سس می خواهم. نمی دانم اونش کجاست سالاد نداریم نمی‌دانم. چرا اینطوری است؛ حتی آدم بزرگها می بینی سر سفره مثل بچه‌ها رفتار می‌کنند. آدم بزرگها سر سفره اگر به او بگویی خب آقاجان برنج و خورشت جلویت است برنج خالی جلویت است بخور کیفش را ببر. نمی‌تواند. مرد گنده ۵۰ سالش است ۶۰ سالش است نمی‌تواند لذت ببرد از سفره. می گوید آن را بده این را بده این را بده این را بده این را بده. کافی است از ۱۰ رقم غذا ۸ تایش هم خورده دوتایش هم به او نرسد ناراضی است. باز شاکی است .ببین خدا دارد ما را کجا می برد؟ یعنی میگوید منشا قدرت و منشا نفوذناپذیری تو در مقابل شیطان سبک کردن این دو تا بخش است شکم و زبان. این دوتا را سبک بکن به قدرت می‌رسی. به قدرت می‌رسی. قدرت روحی پیدا می‌کنی. بال در میاوری. غیب رویت باز میشود. درب آسمان رویت باز میشود. حالا طرف تا خرخره می‌خورد پرحرف هم هست هی میرود دنبال این استاد آن استاد این استاد اخلاق استاد آن استاد عرفان، حاج آقا استاد به ما یک برنامه بدهید یک ذکر به ما بدید نمی‌دانم یک برنامه مراقبتی به ما بدهید من چشم هایم باز شود. نمی دانم چرا من هر کاری کردم الان ۱۰ سال است نماز شب می‌خوانم این کار را می‌کنم این استاده هیچ اتفاقی نیفتاده. مشکل جای دیگر است ببین خدا چه کار کرده چقدر سبک راحت شیرین ساده. دیگر نمی خواهد ده سال معطل شوی .همین این را رعایت کن. همین را سبک بگیر راه باز می‌شود. «

وَاُبَصِّرُهُ حِیَلَ الشَّیْطانِ» حیله های شیطان را به او بصیرت میدهم. دشمن شناسی اش خوب میشود. حمله جلو حمله عقب حمله راست حمله چپ می شود کاملا میفهمد که مورد حمله قرار گرفته، یعنی چی؟ اینجوری به شما بگویم امیدوارم کاملا عرض حقیر را متوجه بشوید؛ یعنی این گرسنگی و این کم حرفی تو را واقف به نفست می‌کند. می‌توانی جهات نفست را تشخیص بدهی آدمی که اهل پرخوری و پرگویی است خودش گم میشود. خود حقیقی اش را گم می کند. دیگر نمی‌فهمد جلویش کجاست، عقبش کجاست راستش کجاست چپش کجاست، این شب تا صبح در وسوسه‌های شیطان آسیب می‌بیند. داغون است. نمی‌فهمد هم خودش؛ یعنی مثل اینکه مثلاً یک کسی که کور است حالا یک پشه مگسی یا یک حیوانی میاید به او حمله می کند نمی داند کجاست که با او مقابله کند یعنی چه چیزی را دارد باز می‌کند این؟ میگوید شما اگر شکم را کنترل کردی زبان را کنترل کردی به یک بصیرتی از خودت می رسی که جلویت را می بینی شیطان دارد میاید عقبت را می‌فهمی راست و چپ هم می‌فهمی حیله‌ها را کاملا تشخیص می دهی و می‌فهمی که یک کسی دارد می‌خواد گول بزند تو را ببینید چقدر کم هزینه است. هزینه لازم نیست بکنی. میگوید هزینه نکن اتفاقا. هزینه لازم نیست نه تنها کنیم می گوید هزینه نکن.

خب از آن بالاتر چی؟ «وَحِیَلَ نَفْسِهِ» حیله‌ها و حقه‌ها فریبها و نیرنگ‌های نفس خودشان را به خودشان می‌فهماند. چون انسان خودش شیفتگی دارد، حیله شیطان را ممکن است تشخیص بدهد. حیله منافقین مشرکین را ممکن است تشخیص بدهد؛ ولی حیله های خودش را به راحتی نمی‌تواند تشخیص بدهد که کجا را سر خودش کلاه میگذارد . این دیگر خیلی سخت است . انقدر سخت است که پیغمبر فرمود چی؟ فرمود شماها خار را تو چشم دیگران می‌بینید اما درخت را در چشم خودت نمی‌بینی. انقدر آدم کور است نسبت به خودش حالا ببین این دستورالعملی که خدا میدهد؛ یعنی کنترل شکم و زبان انسان را به چنان قدرت روحی می‌رساند که انسان عیب‌های خودش هم می‌بیند و حیله‌های خودش را تشخیص میدهد. حیله خیلی بالاتر از عیب است. حیله‌های خودش را نفسش علیه خودش را؛ همین نفسی که خدا میگوید «أعِنّی عَلی نَفسِی» خدایا به دادم برس علیه نفسم بیا تو کمکم کن این نفسم سرم کلاه نگذارد، خدا بیا کمکم کن من و تو با همین نفسمان را بزنیم زمین، خدا میگوید بیا این را رعایت کن، حیله‌های نفس خودت را هم می‌توانی تشخیص بدهی چیست؛ یعنی آنجا که داری توجیه می‌کنی، آنجایی که داری کلاه سر خودت میگذاری، کلاه‌های مقدس کلاه‌های نورانی کلاه‌های شرعی سر خودت میگذاری خودت می‌فهمی که داری کلاه می گذاری سر خودت. آنجا داری فریب میدهی خودت را «حَتّى لا یَکُونَ لِنَفْسِهِ عَلَیْهِ سَبیلٌ» این دیگر خیلی حرف است. چون پیغمبر فرمود: ما پنج تا دشمن داریم. یادتان هست چه چیزهایی بود؟ بگویید ببینم المومن بین خمس شدائد دیگر چند بار گفتیم این را اولینش چه چیزی بود؟ اولینش مؤمنین حسود بود. حزب‌اللهی ها مؤمنین آخوندها هیئتی ها بسیجی‌ها حسودها خب؟ دو) شیطان کافر منافق آخرش از همه خطرناک‌تر است چیست؟ خودت هستی. نفس خودت است. میگوید من یک کاری می‌کنم اینکه از همه خطرناک‌تر است نتواند به تو آسیب بزند. تو فقط زبانت را کنترل کن شکمت هم کنترل کن. این آخری نمی‌تواند سرت کلاه بگذارد. اگر کسی زبانش را کنترل کند شکمش را کنترل کند بقیه زورشان به آنها نمی رسد.

غزه ای‌ها چرا پیروزند؟ لبنانی ها فلسطینی‌ها چرا پیروز میشوند در مقابل ابرقدرت‌ها؟ چون چیزی برای از دست دادن بله؟ ندارند. برای غذای روزانه اش هم لنگ است. اگر قرار باشد اینجوری باشد. خب دیگر وسوسه چه معنا دارد؟ برای همین پیروزی یک ابرقدرت را به خاک مذلت می‌توانند بنشانند بصیرت هم دارند. مثل یمنی ها است انتخاب می‌کنند فقر را می دانید مثل پیغمبر که در شعب ابی طالب سه سال در شعب ابیطالب این ها ۱۰ نفر یک خرما می‌خوردند. ۱۰ نفر یک خرما تقسیم می شد بینشان و انتخاب کرده بودند که اینجوری زندگی کنند. خب چه کسی حریف این می شود؟ دیروز دیدید یکی از گردن کلفت‌های این حزب منحوس صهیونیستی گفت کاملاً اشتباه می‌کردیم در مورد این ها. تحت هیچ حالتی تهدیدپذیر نیستند؛ یعنی غذا برق آب همه چیزشان را بهداشتشان را امنیتشان را از آنها گرفتیم دارند مبارزه می‌کنند با شادی با قدرت مبارزه می کنند کم نمی آورند حالا اینجا طرف می بینی ده همه جور شکمش سیر است لباسش را دارد امنیتش را دارد اعصابش خورد است. می گوید ناراحتی اعصاب دارم، افسردگی دارم پژمردگی دارم. زن و مرد؟ وسط نعمت می گوید: ناراحتی اعصاب دارم. بچه ام افسرده است خودم افسرده ام شوهرم افسرده است زنم افسرده است. بابا حالا خدا وقتی می‌خواهد همه افسردگی ها را از بین ببرد، چه کار می‌کند؟ مثل همان کاری هست که پزشک با سرطانی می‌کند. می گوید پروتئین حیوانی را ولش کن. میگوید بیا برو یک جایی که هیچ چیزی به تو نرسد. آنجایی که هیچ چیزی به تو نمی‌رسد، دیگر کسی صدمه بهت نمی‌تواند بزند. انقدر انسان قوی میشود.

سراغ روایت بعدی برویم. روایت بعدی دوباره بخشی از خود همین حدیث معراج هست که حضرت استاد سلام الله علیه انتخاب کرده که در شرح این مسئله که خدا گفته بود شکم و زبان را کنترل کنید، از یک قسمت دیگر تاییدیه آورده. همین چند جای دیگر هم ایشان این کار را کرده. زیاد هم هست.

ببینید «قال عزوجل یا احمد صلی الله علیه و آله» اللهم صلی علی محمد و آل محمد بله فقره ۲۳۷ تا ۲۳۹ بعدا دوباره می‌رسیم «لَیْسَ شَىْءٌ مِنَ العِبادَةِ أَحَبَّ إِلَىَّ مِنَ الصَّوْمِ وَالصَّمْتِ» هیچ چیزی در بین عبادات برای من محب تر از محبوب‌تر از روزه و سکوت نیست. من خدا هیچ چیزی برایم محبوب‌تر از این نیست که بنده ام روزه باشد روزه باشد و ساکت باشد سه نفر آمدند پیش پیغمبر گفتن یا رسول الله ما گرسنه ایم امشب جایی را نداریم ما را پناه بدهید غذا بدهید. یکی را امیرالمومنین برد یکی هم الان فکر می‌کنم خود رسول خدا برد. یکی جا نداشت دیگر .آن ماند مسجد. فردا صبح که همدیگر را دیدند این گفت من خانه امیرالمومنین فلان چیز را خوردم. اینجوری از من پذیرایی کرد آن یکی هم گفت ما خانه رسول الله یا یکی از اصحاب رسول خدا فلان چیز را خوردیم. مثلا خرما خوردم. یکی گفت مثلا شیر خوردم. این سومی گفتش که من هم خانه خدا بودم خدا هیچی نداد بخورم. خانه خدا هیچ چیزی گیر نیامد ما بخوریم. پیغمبر که این را شنید وحی نازل شد به پیغمبر. فرمود: من انقدر این بنده ام مهمانم بود دوستش داشتم دیدم گشتم خدا میگوید میگوید من گشتم ببینم در نعمت هایم چه چیزی محبوب‌تر است پیش خودم بدهم به این دیدم هیچ چیزی محبوب‌تر از گرسنگی نیست. لذا به او گرسنگی هدیه دادم. این فهم خیلی مهم است. خدا بارها می‌خواهد در این حدیث این را به ما بفهماند که من گرسنگی را به عنوان بالاترین مقام برای شما می‌بینم نخوردن گذشتن خالی بودن شکمت صوم میگوید من دیدم قشنگ‌تر از این بهتر از این نعمت ندارم بدهم به او به بنده ام چون خیلی دوستش داشتم به او گرسنگی دادم. حالا وای به حال کسی خودش را نشناسد. میگوید عجب خدایی است. ما داشتیم از گشنگی می‌مردیم؛ ولی اگر کسی خودش را بشناسد، بگوید عجب چه خدا من را تحویل گرفت. حالا این این اجباراً افتاد در این مسیر دیگر افتاد در این مسیر مثل غزه ای ها یا لبنانی ها درست است انتخاب خودشان است ولی تحمیل شده به آنها؛ یعنی اگر غذا به آنها برسد می‌خورند می جنگند و می خورند. چرا یک همچنین آدمی انقدر عزیز است پیش خدا؟ چون خودش شخصاً انتخاب می کند گرسنگی را. در خانه اش پر از غذا است، اطرافش پر از خوردنی است. جیبش هم پول است؛ ولی نه خودش نخوردن را انتخاب می‌کند. در واقع میگوید من با نخوردن آرایش دارم می‌کنم خودم را برای معشوقم. معشوقم من را اینجوری بیشتر دوست دارد. شما الان برید زندگی حضرت زهرا را بخوانید مادرمان را حالا من در فاطمیه این ها را توضیح دادم بارها حضرت زهرا میگوید که در خانه هیچ چیزی نداشتیم بارها این صحنه پیش آمده که حتی من سه روز بود هیچ چیزی نداشتیم سه روز می‌گفت حسنین را فریب می‌دادم می‌خواباندمشان یا مثلا یک چیز مختصری بود می‌دادم به آنها ولی خودم هنوز هیچ چیزی نخوردم سه روزه: مادرم فاطمه زهرا امیرالمومنین همینجور فکر می کنید آدم های گدایی بودند ثروتمندترین مرد زمان خودشان از نظر ثروت گدا نبودند که اینها فقیر نبودند ثروتمندترین از نظر تولید هیچکس به اندازه امیرالمومنین پول در نیاورد. ما این را از زندگی امیرالموئمنین ندیدیم فقط آن قسمتش را می بینیم که اینها «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» نه بابا امیرالمؤمنین کارهای بزرگ اقتصادی می‌کرد ائمه تاجر بودند دیگر غالباً اقتصاد تجارت خود پیغمبر تاجر بود اما اینها دست نمی‌زدن به آن. امیرالمؤمنین هرچه داشت میداد به فقرا می‌داد به مردم. نه اینکه آدم های بیچاره‌ای بودن عرضه نداشتند پول در بیاورند کار می‌کردند. این آن جنبه ایست که ما در زندگی امیرالمومنین نمی‌بینیمش. فکر می‌کنیم مثلاً آره این ها یک آدم هایی بودند فقیر بودند بیچاره بودند گرفتار بودند گرفتار بودند هیچ چیزی نداشتند. بابا امیرالمؤمنین اصلا چاه میزد قنات میزد نخلستان می‌ساخت درختکاری می‌کرد یعنی یک نفره به اندازه ثروت آن شهر تولید می‌کرد. همین یک نفر آدم؛ اما نه. انتخاب می‌کردند این گرسنگی را. شما بخوانید کلمات مادرم فاطمه زهرا را بارها میگوید حسن دو روز سه روز غذا نخوردند؛ ولی خوشحال بودند. «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» ما غذایمان را سه روز دادیم به شما برای خدا. لوجه الله می‌خواستم خوشگل‌تر بشوم پیش خدا. خدا به من توجه بکند. می‌خواستم خدا را شکار کنم با گرسنگی. خوب دقت کنید دارم چی میگم . میگوید تو زبانت را ببند شکمت را ببند الله را شکار می کنی غیب را شکار می‌کنی علم خدا را شکار می‌کنی حکمت را شکار می‌کنی. به جای این که ۲۰ سال زحمت بکشی مثلاً انقدر درس بخواهیم بخوانیم خودم می گوید تو این دو تا را ببند خودم میشوم معلم خصوصی ات. خودم میشوم معلم خصوصی ات. علم و حکمت را می‌ریزم در وجودت. اگر آدم حواسش به خودش باشد خودشناسی داشته باشد ما چقدر آدم داشتیم زندان رفتند شکنجه دیدند سال‌ها وقتی آمدند رسیدند به مقام اینجا چرب و شیرین اینجا دیوانه‌شان کرد روانیشان کرد دو به این چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان غارتگر بیت المال شدند غارتگر بیت المال. کسانی که در جبهه با من خط می‌شکستند من یادم هست. الان مثلاً بعضی هایشان دو رکعت نماز هم نمی‌خوانند؛ یعنی عقده آدم را بیچاره می‌کند که من گرسنه بودم من چنین و چنان بودم. اگر کسی فهمید با روزه دارد خودش را آرایش می‌کند دیگر دم افطار عصبی نیست. دیدید دم افطار خیلی ها ر رانندگی عصبی می شوند باید حتما سر سفره باشد حتماً هم باید سر اذان شکمشان را باز بکنند می‌بینی انقدر آرام است که نگو میگوید حالا من که ۱۷ ساعت نخوردم دو ساعت هم رویش پشت فرمان آرام اصلا هیچ چیزی نخورده افطار نکرده در مهمانی می‌بینی که این بیشتر از همه زحمت می‌کشد از مهمان ها خودش روزه است ولی از مهمان ها پذیرایی می‌کند با آرامش نه. اینکه من اول من خودم بنشینم بخورم نه و اصلا از اینکه به او نرسیده خوشحال است. در هیئت به این غذا نرسیده. اگر برسد به دیگران میدهد. اصلا لذتش این است که نخورد. میدانید. آن لذتش است که حالا می‌رسیم این بحثش را خود خدا برای ما توضیح میدهد می‌خواهد این را بگوید. می گوید هیچ چیزی پیش من محبوب‌تر از این دوتا نیست فَمَنْ صامَ اگر کسی روزه بگیرد خب یک قسمت کار را انجام داده اما وَلَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ ولی زبانش را کنترل نکند می گوید دوتایش باید با هم باشد. وقتی در باز باشد. مثل گاوصندوق‌هایی هستش که چند تا کلید دارد؟ دو تا دیگر دیده اید که گاوصندوق دو تا کلید دارد شما یک دانه اش را که بیندازی گاوصندوق باز نمیشود میگوید آن کلید دومی را باید بیندازی که این در باز بشود. می گوید اگر کسی روزه بگیرد رفته مسیر را یک مقدار از مسیر را رفته اما اگر پرحرفی بکند زبانش را حفظ نکند ببین چقدر قشنگ دارد قانون را میگوید. دارد قدرها را میگوید قضا و قدرها را میگوید «کانَ کَمَنْ قامَ وَلَمْ یَقْرَأْ فى صَلاتِهِ شَیْئاً» مثل کسی است که نماز ایستاده به نماز اما هیچ چیزی از قرائت ندارد. فقط ایستاده سر نماز. سوره نمی‌خواند قرائت ندارد آن چه میشود سر نماز؟ اگر نماز نماز قرائت جزء واجبات نماز هست یا نیست؟ بله؟ جزء واجبات نماز است دیگر. میگوید روزه را بگیری کافی نیست. روضه را بگیر ولی قفل دومت هم این است که سکوتت هم رعایت بکنی پرحرفی نکن. حرف بیهوده از دهنت بیرون نیاید . این را مراقبت بکن مثل این هست که ولم یقر فی صلاته شیعا خب چه اتفاقی میشود «فَاُعْطیهِ أَجْرَ القِیامِ» اجر قیام را به او میدهم بلند شده نماز بخواند دیگر ها؟ داره نماز حرکات نماز را دارد انجام می دهد قیام کرده به نماز «وَلا اُعْطیهِ أَجْرَ العابِدینَ» اما اجر عابدین را به او نمیدهند بیا زحمت کشیدی حالا آمدی اینجا ایستادی داری سجده به جا میاوری رکوع به جا میاوری اما قرائت باید بکنی که عابد تلقی بشود. اگر سکوت نکنی پرحرفی کنی مثل این هست که قیام کردی ولی قرائت نداری. چقدر دقیق ریاضی برایمان خط کشی میکند خداوند تبارک و تعالی همان حدود و ریاضی را مشخص می کند. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا».

خب آخرین روایت هم بخوانم برایتان کوتاه است این هم همان طور ادامه همان روایت است قال عزوجل یا احمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) ببینید چقدر مهم است که خدا این را اول و وسط و آخر حدیث آورده هی تکرارش کرده به مناسبت های مختلف هی به پیغمبر وسط در آن حدیث معراج در آن داستان معراج آنجا به پیغمبر هی تذکر می دهد. ببینید هَلْ تَدْری مَتى یَکُونُ العَبْدُ عابِداً؟ می‌دانی بنده کی واقعا عابد به معنای حقیقی است؟ «قالَ: لا، یا رَبِّ!» نه رب نمی‌دانم «قال إِذَا اجْتَمَعَ فیهِ سَبْعُ خِصال» که حالا می‌رسیم در فقره ۲۳۷ و ۲۳۹ می‌فرماید که هفت تا خصلت داشته باشد ولی از این هفت تا خصلت می‌فرماید که «وَصَمْتٌ یَکُفُّهُ عَمّا لایَعْنیهِ» یکی را اینجا بیان کرده سکوتی که او را باز بدارد از حرف‌های بی‌معنی، حرف‌های بیهوده، سکوت، حرف‌های بی‌فایده نزند. از آن هفت هایی که شیرین هست. خب بزنم زیر قولم یکی دیگر هم بخوانم برایتان از این کوچولها و چون بعدی خیلی مبسوط است دیگر خیلی هم شیرین است بگذاریمش برای جلسه بعد باز فرمود: «یا احمد صلی الله علیه و آله و سلم لَیْسَ کُلُّ مَنْ قالَ: أَنَا اُحِبُّ اللَّهَ، أَحَبَّنی» هر که گفت من خدا را دوست دارم اینطور نیست که خدا من را دوست داشته باشد. شرط دارد می کند ببین خدا داره میگوید کسی که من را دوست دارد حدش این است. دروغ میگوید اگر فکر می‌کند من را دوست دارد اینجوری نیست. اگر فکر می کند من را دوست دارد قبلا چه بود؟ گفتش که یادتان هست حدیث قبلی که خواندیم «کذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یحِبُّنِی فَإِذَا جَنَّهُ اللَّیلُ نَامَ عَنِّی» دروغ میگوید هرکس فکر می‌کند من را دوست دارد شب می‌گیرد می‌خوابد. دوست ندارد بایستد با من حرف بزند. الان اینجا یک چیز دیگر می گوید می گوید اینجور نیست هرکس فکر می کند من را دوست دارد راست بگوید. خب از کجا بفهمیم راست میگوید؟ «حَتّى یَأْخُذَ قُوتاً، وَیَلْزَمَ صَمْتاً» تا اینکه فقط به اندازه اینکه شکمش یک قوتی داشته باشد یک قوه‌ای داشته باشد ها؟ به اندازه قوتی حفظ جانش نمیرد اینجوری بخورد وچی؟ « وَیَلْزَمَ صَمْتاً »مواظبت سکوت را رعایت بکن این سکوت خوب التزام یلزم دیگر یعنی خودش عامدا سکوت را انتخاب کند. اگر این کار را کرد این معلوم است که می‌خواهد بیاد بالا پیش من. دارد این دوتا را می‌بندد که بتواند بیاید بالا چون دهان بستی دهانی باز شد. چون می‌خواهد دهان بخش‌های عقلی و فوق عقلی را باز کند، باید دهان چه چیزی را ببندد؟ دهان بخش جمادی گیاهی حیوانی را ببندد تا آن دهان باز بشود. فقط یک عاشق می‌تواند این کار را بکند. یک عاشق.

یه آدم خیلی چاقی را دیدم این خیلی مسخره‌اش می‌کردند خیلی چاق بود. خیلی بعد یک دفعه دیدم به عجب هیکلی زده به هم تراشیده خوشگل. گفتم چه شد؟ آخه همت هم می‌خواهد آدم این را از بین ببرد. گفت حالا چیزی نیست گفتم ببین گفت حالا یک چیزی شد من دیگر گفتم بگویم چه شده؟ گفتم عاشق شدی. گفت اره. گفتم دختره هم حتما به تو گفته دوستت دارم ولی نه با این هیکل. اگر قول میدهی هیکلت را بتراشی با تو ازدواج می کنم. می‌گفت به من می‌گفت می‌گفتش که از وقتی دختر این حرف ها را من زد حالم دیگر غذا به هم می‌خورد. اصلاً ریاضت قبلا میخواستم نخورم ده بار شکست خورده بودم. هر وقت می‌خواستم بخورم ریاضت هایم به هم می‌ریخت، سفره که مینداختند جلویم غش می‌کردم اصلا. طاقت نمی آوردم می آمدم جلو. یک چند روز هم که نمی‌خوردم بعداً انتقام می‌گرفتم. گفت وقتی دختر این را به من گفت من دیگر اصلا چشمم می‌خورد به غذا اصلا احتیاج به ریاضت نداشتم. خودم حالم به هم می‌خورد از غذا؛ یعنی وقتی فکر می‌کردم که قرار است این غذا من را از معشوقم بیندازد، محروم بشوم از این اصلا متنفر بودم از غذاخوردن. غذا نمی خوردم دیگر. عشق اینجوری است. خدا می گوید اگر کسی من را دوست دارد نیازی ندارد که هی غلبه کند به نفسش، اصلا متنفر میشود. خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را می‌گفت ما سر درس مرحوم علامه که می‌رفتیم، آقای ؟ خدا بیامرزد ایشان را از اولیا خدا بود با ایشان ما سال‌ها مانوس بودیم میگفت ماها وقتی که می‌رفتیم سر درس علامه از درس علامه که میامدیم چشممان می خورد به یک نفر که خانه حسابی دارد ماشین حسابی دارد به جای حسرت دلمان می‌سوخت برایش آخی بیچاره. می گفت حسرت هیچکس در دل ما نبود. آدمی که راست میگوید عاشق است «حُبُّكَ للشَّيْء يُعْمي و يُصِمُّ» محبتت نسبت به هر کسی یا هر چیزی کور و کرت می‌کند نسبت به غیر آن؛ یعنی خدا ببین دست گذاشت کجا چه گفت اگر کسی به قول علامه یک جو غیرت داشته باشد یک جو غیرت داشته باشد. این حرف برایش سنگینی می کند. ببین فیلم بازی نکن خدایا دوستت دارم عاشقت هستم هی بنشینی شعر بخوانی برای من غزل بخوانی نمی‌دانم. طرف می بینی در هیئت آنجا سینه میزند دو ساعت حسین جان فدایت بمیرم برایت بعد شام به او نرسد موهای رئیس هیات را می‌کند. شام هیئت به او نرسد سر شام دعوایشان میشود. دوتا ببرم سه تا ببرم نه خدا چه کار کرد گفت اگر عاشقی ها محبت دنیا را بکنش بیرون ریاضت هم نمی‌خواهد که فکر کنی ریاضت می‌خواهد که غلبه کند به این همین که یادت بیفتد این نمی‌گذارد به من برسی از آن متنفر میشوی از آن متنفر میشوی. دیگر لازم نیست. وقتی گوشی همراهت می‌گیری هی وسوسه بشوم بروم این عکس را ببینم نبینم این فیلم را ببینم نبینم چون میفهمی وقتی چشم بیندازی ببینی کور میشوی یک جاهایی دیگر دیگر خیلی چیز ها را نمی‌توانی ببینی اصلا دیدن این عکس و فیلم و نمی‌دونم اینجور مزخرفات تو را از خیلی از دیدنی‌ها محرومت می کند. کورت می‌کند. اصلاً غلبه بر نفس نمی‌خواهد که تو غلبه کنم من این فیلم ها را نگاه نکنم. این حرف ها را نشنوم. اینجاها نروم این عروسیها را نروم این چیزها را نخورم. همین که آدم می‌داند که دارد محروم میشود از معشوقش از آسمان از غیب محروم میشود، اصلا متنفر میشود؛ یعنی بدش میاید من اگر بخواهم دست به این بزنم خیلی چیزها را از دست می دهم. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد.

این را آدم باید متوجه بشود. خدا ان شاء الله به حق محمد و آل محمد به حق اولیاء شهدا این اساتید نورانی به ما رحم بکند ما هم بتوانیم یک مقداری به این حرف ها عمل بکنیم .

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین