جلسه 017 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
1
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح سرالاسراء؛ جلسه 1۷ ۲۵/1/140۴

سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه معصوم سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

هدیه محضر مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام حضرت حمزه سیدالشهدا و همه امامزادگان واجب التعظیم صلوات دوم را بلندتر ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل و صلوات سوم را به روح پرفتوح همه شهدای اسلام و امام الشهداء، اموات این جمع، مومنین و مومنات و مسلمین و مسلمات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل و آل محمد و عجل فرجهم.

حدیث معراج بزرگترین سوغات رسول خدا هست که برای بشریت به ارمغان آورده از سفر عرشی خودش. من خیلی در این سال‌ها زیاد دیدم طلبه‌ها دانشجویان عزیز که همیشه میگویند که آقا یک استاد اخلاق به ما معرفی کنید ما برویم پیش اش درس بخوانیم. من به ضرس قاطع میگویم با اطمینان که هیچ چیز ریاضی تر تخصصی‌تر دقیق‌تر از حدیث معراج برای حرکت مرحله به مرحله و پله به پله وجود ندارد چیزی که شما بخواهید اعتماد کنید به آن راهنمایی خدایی است که اعلم بما فی نفوسکم آنچه که در درون شما هست و بهتر از هر کس دیگری می‌داند و آن هفت تخصص را در راهنمایی شما دارد ما معلوم نیست هر کسی که بخواهیم برویم حالا سر کلاسش به عنوان اخلاق یا سیر و سلوک خودسازی آن جامعیت را داشته باشد یک استاد اخلاق باید دشمن شناسی بلد باشد زبانشناسی بلد باشد روانشناسی باید بلد باشد معرفت نفس باید بداند یک مسیری را خودش طی کرده باشد. الحمدالله ما در این کلاس همه را داریم حضرت آیت الله سعادت پرور که خودش مسیر را طی کرده متن هم متن تخصصی معصومان است. فوق العاده این بحث برای کسانی که جدی هستند، در رشد انسانی واجب و لازم و دقیق است. نباید وقتمان را جای دیگر تلف کنیم که آیا مسیر درست رفته ایم یا نه؟ مسیری که پیامبر اکرم دارد یاد میدهد ما یعنی آن سوغاتی الهی که دارد یاد میدهد قشنگی اش همین هست که ما دائماً با کلام الله سر و کار داریم یعنی خطاب خطاب خداوند به محبوب‌ترین بنده اش است که در واقع به ما میرسد. بسیار تخصصی و دقیق خداوند تبارک و تعالی راه وصول به خودش را و رسیدن به خلیفه اللهی را برای ما دقیق توضیح داده است و توضیحش هم اینطور نیست که به ما بگوید که خوب این کار ها را بکنید بلکه هر توصیه‌ای کرده به ما برای ما علتش را توضیح داده که هر کسی این کار را نمی‌کند. دقیق برای ما باز می‌کند که من خدا که دارم به تو میگویم این کار را بکن به این دلیل است که قشنگ ذهنت و قلبت توجیه بشود که چرا خدا به من یک همچین دستوری داد. اگر من این کار را بکنم چه اتفاقی میفتد. اگر من این کارها را رعایت کنم این در این باشگاه الهی این دستورات را رعایت کنم چه میشود. خداوند همه را دقیق برای ما توضیح میدهد با آن رحمانیت و رحیمیتی که به بندگانش دارد. انسان وقتی که این نامه را می‌خواند متوجه میشود که تمام رحمانیت و رحیمیت الله و آن حنانیت، حنانیت خیلی قشنگ است؛ یعنی دلسوزانه برای ما خداوند نصیحت کرده، فرمول داده قاعده داده برنامه داده به ما و میفهمد آن کسی که دارد این را راهنمایی می‌کند، بی‌نهایت بیشتر از خودت دوستت دارد، یعنی سر کلاس مربی هستی که بی‌نهایت تو را بیشتر از خودت دوستت دارد. ما اگر بخواهیم در این کلاس در این جلسه در این درس رشد نکنیم، کجا می‌توانیم یک چنین مربی پیدا کنیم. کجا می‌توانیم کسی را مثل الله پیدا کنیم. آن هم با چند زمینه عاشقانه و رحمانیت رحیمیت. یک) مخاطبش پیامبر است و بعد امت پیامبر.

خواهش می‌کنم خیلی عزیزان دقت بکنند که فرمول‌ها قدم به قدم است؛ یعنی اگر کسی سر کلاس نبود جلسه نبود در فاصله هفته بعد که میشود ما هم حالا تعطیلی که به ما زیاد می‌خورد، حتما روی کانال بروند آن توصیه‌های الهی را گوش کنند. و جلسه بعد که می آیند بدانند کهو چون مرحله به مرحله است مسائل به هم حلقه‌ای کاملا زنجیروار متصلندو اگر ما آن را دقت نکنیم مثل اینکه بخواهیم برویم مثلاً فرض بفرمایید کلاس ریاضیات چند تا جلسه اش را نبودیم حالا می‌خواهیم برویم یک دفعه آمدیم می‌خواهیم ادامه بدهیم خیلی از چیز ها را نمی فهمیمو‌ برای همین خداوند از صفر شروع کرده از صفر شروع کرده، دارد ما را تنظیممان می‌کند و روابطمان با خودش با خانواده آسمانیمان با خودمان با دیگران و با اشیاء با همه چی رابطه ما را تنظیم می‌کند. حالا خوب دقت کنید. از روایت جلسه گذشته که خداوند دارد اول تخلیه را برای ما ایجاد می‌کند یعنی اول باید آماده بشویم و تخلیه داشته باشیم تا بتوانیم دریافت کنیم. در این مرحله که ما باید تخلیه کنیم چیزهای باطل، غلط، زائد، چیزهایی که ما را سنگین میکند دارد میگوید باید دو تا چیز را کاملا بگذارید کنار یکی پرخوری نکنید یکی پرگویی نکنید. بعد هم چون قواعد دست خداست فرمول‌ها دست خداست قدرها و قضاها را خدا تعیین میکند. میگوید من تو را یک جوری آفریدم آفریدمت برای اینکه شبیه مربی ات بشوی به خلیفه الله برسی. پس این ظرفیت را داری چون می‌شناسمت دارم میگویم تو تا نتوانی تخلیه شکمی و تخلیه زبانی بکنی رشد نمی‌کنی. لذا تعبیری که میاورد چیست؟ می‌فرماید که «و إن اول معصیت یعملها العبد شبع البطن» خیلی دقیقه است «و فتح اللسان بما لا یعنی» آخر روایتی بوده که جلسه قبل خواندیم. اولین معصیت چیست؟ اگر به ماها به اساتید اخلاق به خیلی از علما بگویند آقا شروع انحراف یک آدم معصیتی که یک عبد میتواند انجام بدهد که باب معاصی دیگر رویش باز شود چیست؟ شما با این دقت نمی توانید به نتیجه برسید ببینید خدا چه میگوید. می‌فرماید آن معصیتی که باب همه معاصی را روی ما باز می‌کند اول معصیت این هست که پرخوری کنیم زیاد حرف بزنیم و این شروع بدبختی است. شروع نکبت است که انسان سکوت بلد نباشد. انسان کم خوری بلد نباشد. ارتباط با نوشیدنی‌ها و غذا را بلد نباشد. ادب ارتباط با نوشیدنی‌ها و غذاها را نداند. از اینجا شروع میشود ماجرا. پیش هر کس دیگری بروید اول مثلاً دستورالعمل‌هایی به شما میدهند که هیچ وقت هم با این قسمت ها خیلی کاری ندارند. درحالی که خدا میگوید نه. تو اول اگر بخواهی تخلیه کنی رشد کنی. اول این را تنظیمشان کن. یک شکمت را خالی نگهدار دو زبانت را خالی نگهدار ساکتش کن آن هم نمیگویم حرف نزن. چون مومن خاصیتش این است. تواصو بالحق و تواصو بالصبر مومن باید اهل بیان باشد. مومن باید تواصی به حق و تواصی به صبر داشته باشد. اهل جهاد تبیین باشد. چون مومنی که جهاد تبیین ندارد ایمان ندارد. کسی که خروجی راهنما کننده دیگران امر به معروف نهی از منکر راهنمایی ندارد نسبت به دیگران، خودش رحمان و رحیم نیست، یعنی به من چه است وقتی کسی گفت به من چه انسان‌ها برایش مهم نبودند ساکت و لال بود سازش کار بود ترسو بود، این آدم اصلاً حقیقت انسانی و رحمانی و رحیمی ندارد. بی‌رحم است که اجازه می دهد بقیه منحرف بشوند. گفت و گو ندارد. راهنمایی ندارد. موعظه ندارد. این را که باید داشته باشی. میگوید دقت کنید «فتح اللسان بما لا یعنی» من نمیگویم حرف نزنید گفتگو نکنید راهنمایی نکنید درس نخوانید. من میگویم حرف‌های بیهوده نزنید. چیزی که می‌توانی نگویی را نگو .هرجا که هستی هرجا که هستی حرفی که می‌خواهی بزنی مگر من نمی‌زدم چه میشد؟ اگر نمی‌زدم چه می‌شد؟ خدا رحمت کند مرحوم علامه را -سلام الله علیه- استاد جناب سعادت پرور رحمت الله علیه میگوید من یک بار امام امت را امام خمینی را آقای عذر می‌خواهم یکی از شاگردهای علامه، آقای تهرانی- علامه تهرانی- میگوید من در حجره ام یک بار علامه طباطبایی را امام را دعوت کردم با هم. گفتم مثلا این دو استاد بیایند مثلاً در حجره ما مثلاً حالا یک غذایی با هم بخوریم. می گفت فردا وقتی وارد شدند بعد از سلام و احوالپرسی وقتی نشستند گفت: هیچکس حرف نمی‌زد حتی یک کلمه را. من دیدم وقتی بخواهم به حرف بیارمشان باید یک سوال مطرح کنم. مثلاً سوال می‌کردم که رو به امام فلان امام جواب می داد. گفت علامه علامه جواب میداد. همان. موقع رو به امام می‌گفتم علامه اصلا دیگر یک کلمه حرف نمی‌زند. بعضی ها علاقه دارند وقتی از کسی دیگر هم سؤال می‌کنند اینها جواب بدهند. وقتی که از ما کسی سوال نکرده. می گفت اصلا وقتی از علامه که من سوال می‌کردم امام کامل ساکت بود. ممکن است خیلی ها به جواب های همدیگر هم ایراد داشته باشند ولی هیچ چیزی نمیگویند. خیلی مهم است که انسان اهل ادب، اخلاق باشد. خیلی وقت ها یک شاگرد هست ممکن است از استادش قویتر بتواند یک سوال را جواب بدهد؛ اما ادب اقتضا می کند هیچ وقت حرف نزند. استاد هرچه گفت گفت محضر استاد سر درس استاد خوب نیست بعد میگفت یک بار امتحان کردم رویم را نکردم به هیچ کدامشان یک سوال مطرح کردم همینجوری. مشغول آوردن چای یا هر چیز دیگر بودم خطاب نکردم به یکی از این ها. یک سوال مطرح کردم. گفت: هیچ کس جواب ندادند، هیچ کدام اصلا جواب ندادند یعنی این چون معلوم نبود سوال از چه کسی دارد میشود. هر دو به احترام هم حرف نمی‌زدند. پس خدا میگوید عیب ندارد شما صحبت بکنید. گاهی وقت ها شوخی لازم است. عبادت است. شوخی عبادت است. لازم است اگر نباشد یک جهنم درست میشود. برای آشتی دادن، برای گرم کردن یک فضا مطالبه ای چیزی خوب است ولی خدا میگوید من از تو می‌خواهم که آنجا که می‌توانی حرف نزنی نزنی لازم نیست نگو. برای جهالت یک آدم برای نفهمی آدم همین بس هرچه می‌داند را می‌خواهد بگوید. همه اش اظهار علم و فضل و این ها می خواهد کند. لزومی ندارد. الان که دیگر در این فضاهای مجازی هرکس دوزار سواد پیدا کرده آن هم سوادهای سرقتی از این طرف از آن طرف برای خودش کانال زده، فالوور دارد برای خودش در این اینستاگرام و در کانال‌های دیگر همه بیاید حرف های من را گوش کنید، من را لایک کنید، نمی‌دانم من را ببینید. هر کس طلبه و غیر طلبه این شهوت لایک خوردن و دیده شدن و این ها همه هست. ۵۰ نفر ۱۰۰ نفر ۲۰۰۰ هزار نفر سه هزار نفر مدام این شهوت وسط میاید بدون اینکه به خودسازی بپردازد، شده معلم دیگران. این فاجعه است برای انسان.

خدا رحمت کند امام فرمود: خدا نکند قبل از اینکه ما خودمان را بسازیم جامعه به ما روی بیاورد. بزرگترین سقوط یک آدم و فاجعه در زندگی آدم این است که قبل از یک کسی به خودسازی برسد مخاطب پیدا کند. بعضی هایش با شهوت زیاد «و ابلیت شبابی فی شره السهوت» با شهوت زیاد حرص زیاد، دنبال دیده شدن هستند. لذا این دو تا تخلیه باید حتما صورت بگیرد. اگر کسی می‌خواهد رشد کند این دو تا تخلیه را باید اول انجام دهد. این خداست دارد با ما حرف می‌زند . چون دوستمان دارد بی‌نهایت و میخواهد ما به این مقام برسیم. می گوید اول کار باید سبک بشوی بالا بیایی. برای سبک شدنت که بتوانی بالا بیایی این ها را ببندید دهان را، دوتا دهنات را ببند. شکمت را و دهانت را. این هم دهان است دیگر. به قول مولانا وقتی روزه می‌گیری چی؟

چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده لقمه‌های راست

میگوید این را باید ببندی تا دهان دیگرت بالاترت باز شود تا وقتی این ها مشغول کار و جویدن و حرف زدن و گفتن و شلوغی هستند بالا باز نمیشود. بالا بسته است. با این که اطلاعاتم به دست بیاوری یعنی باهوش‌ترین طلبه باهوش‌ترین دانشمند هم باشی اطلاعاتت هم زیاد ذخیره کنی باز فایده ندارد خیلی رک دارد با ما صحبت می‌کند خدا قانون مند دارد با ما صحبت می کند. این دوتا را ببندش تا آنجا باز شود. حالا نگاه کنید در روایت بعدی ببینید.

«یا احمد صلی اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ان العبد» عبد که می گوید یعنی ثبت نام کرده باشد در باشگاه خب یک سری ثبت نام نکردند یعنی عبد نیستند شاگرد نیستند. خب اصلا در باشگاه نیستند این بنده خدا. چون عبد مقابلش چه بود؟ رب است دیگر . باید در باشگاه بخواهد من آمدم ثبت نام کنم که این چیز ها بشود. شما در هر باشگاهی ثبت نام می‌کنید یعنی قبلش گفتی که من قرار است تو را به عنوان معبود خودم در این رشته بپذیرم و من عابد تو هستم؛ یعنی هرچه تو بگویی من گوش می‌کنم. اگر کسی برود آموزشگاه زبان ثبت نام کند یا خیاطی یا گلدوزی معنایش این باشد که هرچه استاد گفت عمل نکند. خب رشد می کند مگر؟ نه من رفتم که اطاعت کنم رفتم هرچه تو بگویی من گوش می‌کنم. عبد یعنی این. «ان العبد» یعنی کسی که رفته بشنود که بشود نه بشنود که اطلاعاتش زیاد شود بعد برود برای شاگردانش بگوید. آمده تجارت کلام بکند سر کلاس آمده تجارت کلام کند. این ها را یاد بگیرد برود در صفحه مجازی خودش اظهار فضل بکند. الان بعضی از این خانم‌های بی‌حجاب و یا آقایانی که فسق از سر و رویش می‌بارد می‌بینم این بحث‌های ما را برمی‌دارند سرقت می‌کنند از داخل کانالمان میلیاردی پول دارند در میاورند. خانمی آمد گفت که من سی دی ها شما را سخنرانی های شما را پیاده می‌کنم به اسم خودم می فروشم به مجله. گفتم خب این کار حرام است. گفت می خواهی راضی باش می خواهی نباش. همین راحتی. راضی هستی، باش؛ نمی خواهی هم نباش. من که این کار را می‌کنم .من سخنرانی شما را پیاده می‌کنم به اسم خودم می فروشم به مجله پول در می آورم از آن. نه. من آمده ام بشنوم که بشوم. آمدم که بشنوم که بشوم آمده ام که یاد بگیرم آمده ام تحول پیدا کنم آمدم اثر بگیرم آمدم رشد بکنم.

«ان العبد اذا جاع بطن» عبد موقعی که شکمش گرسنه باشد «وحفظ لسانه» زبانش را هم حفظ کند اگر اتفاق بیفتد سنگین نیاید سنگین نباشد پرخوری کرده باشد سنگین باشد پرنوشی کرده باشد هیچ اتفاقی نمی‌افتد. رشدی حاصل نمیشود. حالا چیست؟ میگوید «علمته الحکمته» من میشوم معلمش، من میشوم معلمش. واسطه دیگر نیست. دقت کنید نه پیغمبر نه اهل بیت نه فرشته‌ها نه استاد نه اولیای الهی میگوید من مستقیم خودم معلمش میشوم. پس دقت کنید یک کسی میگوید من می‌خواهم از خود خدا درس بگیرم. میگوید خب برو با او تماس بگیر به او بگو خب من چگونه تماس بگیرم الان با خدا؟ شما می گویی من می خواهم با یک استاد خودم شخصاً صحبت کنم. میگوید خب اگر می‌خواهی این استاد خودت شخصاً صحبت کنی باید بروی یک جایی که او باشد خودت را به او برسانی. شخصا با او صحبت کنی. یک موقع می گویی تلفن این استاد را نداری من به او زنگ بزنم؟ مثلاً تلفن خانه اش یا گوشی خودش؛ مثلاً من به او زنگ بزنم از این استاد راهنمایی بگیرم؛ مثلا یکی می گوید ندارم می گوید دارم بیا این گوشی به تلفنش زنگ بزن. ما داریم صحبت می‌کنیم وصل شدیم دیگر. تلفن خدا چیست که تو متصل بشوی به او و او هم بپذیرد تو را؟ می گوید خدایا من می‌خواهم خودت شخصاً روی من کار کنی. دیگر از این بالاتر شما دارید چیزی؟ خدایا من می‌خواهم شخصاً تو معلم من باشی. سر کلاس تو چه افتخاری. خیال من هم راحت است تو بی‌نهایت من را دوست داری، بی‌نهایت من را می‌شناسی. من هم برای خلیفه الله شدن آفریدی. حالا چه طوری مستقیم زنگ بزنیم به خدا و خدا گوشی را بردارد؟ راهنمایی کند؟ میگوید دو تا چیز را ببند اتصالت برقرار می شود . دو تا چیز را ببند مثلا می گوید فلان استاد خدا رحمت کند بعضی از اساتیدمان مثلا ۲۰۰۰ کیلومتر با ما فاصله داشت یک موقعی می خواستیم برویم آنها را ببینیم ۲۰۰۰ کیلومتر را باید طی می‌کردیم برویم خانه اش بنشینیم طبیعی است باید این مسیر را طی کنی دیگر می گوید حالا من چه کار کنم میگوید: یک) گرسنه باش. زبانت هم حفظ کن من گوشی را برمی‌دارم من جواب به تو می دهم. حالا چه میشود؟ میگوید علمته الحکمه من به او علم نه علم اطلاعات است بالاتر از علم حکمت حکمت به او می دهم. شما کسی را که به او پیامبری عرضه شده قبول نکرده است پیامبری را. خدا به او میگوید بین حکمت و نبوت یکی را انتخاب کن. می گوید حکمت را انتخاب می‌کنم. لقمان؟ لقمان حکیم که خدا کلام لقمان را به عنوان کلام خودش دارد آموزش میدهد در قرآن. سوره لقمان فرمایشات لقمان. لقمان اینطور گفت یعنی من خدا می گویم. حکمت خیلی بالاست؛ یعنی بصیرتی است که درش استحکام، قدرت، واقعیت، حقیقت، وجود دارد متن ریاضی است متن عددها و اندازه‌ها و قدرها و قضاهاست درش. حکمت خیلی بالاست. حکمت نگاه کنید یک طوری است که وقتی یک حکیم را خدا به موسی پیامبر اولوالعزم کلیم الله دیگر شما بالاتر از موسی دارید با این عظمت؟ بیشتر آیات قرآن را خداوند به موسی اختصاص داده در قرآن در دعا های ما هم حضرت موسی اول است دعای سمات جمعه‌ها را بخوانید دعای بسیار تخصصی و دقیقی است دعای سمات جمعه‌ها همه اش حضرت موسی است پیامبران دیگر را هم می گوید ولی اشاره ای است ولی موسی تکرار می کند. انقدر قدر است این پیغمبر که خدا انتخابش کرده برای مکالمه مستقیم. «وکلم الله موسی تکلیما» شما وقتی احادیثش را می‌خوانی خدا چقدر صمیمی نشسته با هم با موسی. این موسی وقتی به خدا میگوید یک کسی را بگذارد من پیشش چیزی یاد بگیرم خضر را معرفی می‌کند. خضر آنقدر بزرگ است که پیامبر خدا را قبول نمیکند به عنوان شاگرد. می گوید شما برای همان پیغمبری خوبید. تو پیغمبر باش ولی برای شاگردی من نه. خوب دقت کنید حکمت چقدر عظمت دارد. لذا این کلید واژه را باید دقت کنید عزیزان آنهایی که جدی هستند که من بروم ببینم مثلاً حکمت چه چیزی هست؟ حکمت چیست. خدا نمیگوید به او علم یاد میدهم چرا در قرآن دارید اتقوالله چی؟ «یعلمکم الله» خدا معلمتان میشود. تقوا داشته باشید خدا معلمت میشود. مستقیم مستقیم. می گوید: «علمته الحکمه» من حکمت را به او یاد می دهم. حالا سواد را هم نداشته باشد اما حکیم باش. همه چیزش را می‌فهمد می‌بیند دقیق. من دیدم بعضی این ها را دیدمشان بعضی هایشان را سواد ندارد اصلا مدرسه رفته باشد اما هرچه میگوید دقیق درسته. این دوتا را کنترل کن خدا اتصالت با الله برقرار بشود خدا مستقیماً قلبت را هدف می گیرد تعلیمت می دهد. پر می‌کند تو را مستقیما. قدرها را دارد میگوید باید مدام تمرین کنیم چون کتاب از اول هم بنا بود ریاضی بفهمیم. پس الان تمرینمان چیست؟ انتخاب دو تا قدر چی؟ خالی بودن بله؟ شکم؛ دو) حرف نزدن، سکوت کم حرفی. اگر کسی دوتا قدر را انتخاب کرد قضایش چه میشود؟ غذایش میشود اتصال با الله محبوبیت در نزد خداوند. اینها را که حالا نگفته می گوید هست. بعدا می رسیم. محبوب خدا میشود. خیلی حرف است این قضا. بعد چه میشود؟ خدا مستقیماً به او حکمت می‌آموزد؛ یعنی حقایق عالم را می‌فهمی پس این دو قدر را انتخاب کنیم اگر کسی می‌خواهد این دو تا قدر را انتخاب کن قضاهایش میشود آن. قضاهایش میشود آن.

«و ان کان کافرا» گرفتی چی شد؟ کافر هم این قدر را رعایت کند فرقی نمی‌کند. ببین. فرمول است دیگر الان کافر ها بروند دو تا هیدروژن یک اکسیژن بگذارند کنار چه میشود؟ کنار هم؟ میشود آب. خدا نمیگوید چون شما کافرید آب نشود. آب میشود. آب میشود. چون فرمول است قاعده است خداوند «قد جعل الله لکل شیء قدرا» «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها» سببش را شما تهیه کنید چه کافر چه مومن ندارد. مثلاً الان بعضی ها در زندگیشان بی برکتی است برکتی ست بعد می گوید ثروتمندان کافران فاسقان این ها چقدر برکت دارند. خدا میگوید خب بابا آن قاعده برکت آن کافر رعایت می‌کند. توی مومن رعایت نکردی. قاعده اش را رعایت کن. برای هر چیزی من برای هر چیزی من قاعده گذاشتم. قاعده را رعایت کن که من خدا را که نمی توانی دور بزنی که. به خدا می گویی من رعایت نمی کنم تو بده. خب نمی شود. می گوید من برای هر چیزی قدر گذاشتم. آب می خواهی قائده اش این است. برکت می‌خواهی قاعده اش این است. می گوید اگر یک خانواده کافر با هم دوست باشند، وحدت داشته باشند، همدلی داشته باشند من حتماً به آنها برکت می دهم و یک خانواده مومن وقتی به جان هم می‌افتند اختلاف پیدا می‌کنند، برکت را بر می دارند. بلایی که در آخرالزمان در شیعه زیاد است. در روایت داریم شیعیان همدیگر را تفسیق و تکفیر می‌کنند و همدیگر را می‌درند. الان در فضای مجازی دیدید به هیچکس رحم نمی‌کنند. به هیچکس رحم نمی کنند. دریدن همدیگر این نه حالی اش میشود که این مرجع تقلید است نه ولی فقیه است نه این حالش میشود که این آدم یک سردار اسلام است نه حالیش میشود که این یک مجاهدی است که جلو دارد شمشیر میزند سال‌هایش همینطوری می‌درند همدیگر را. لذا آقا امام رضا علیه السلام امام رئوف فرمود هر کس من به همین حضرت عبدالعظیم که الان وفاتش هست گفت به شیعیانم بگو اگر همدیگر را بدرند، بدجنسی کنند در حق همدیگر، نفرینشان می‌کنم. امام رضا است، می گوید من نفرینشان می کنم. ندرید همدیگر را. این چیست در فضای مجازی همه مدام می‌افتند به جان همدیگر. هر سر و پایی هر بی‌سوادی هر نادانی می‌ نشینند اساتید بزرگ شخصیت‌های بزرگ مملکت را می گوید این کافر است این فاسق است او منحرف است. این نمی‌دانم ضد ولایت فقیه است. این بی دین است. این نمی‌دانم خائن است. این نمی‌دانم اینجوری است. آدم هایی که هر کدامشان یک یار است یک سردار قدر و قدرتمند برای رهبری برای این کشور هستند و همه را دانه به دانه نقشه ریختند دانه به دانه بزنند و از چشم همدیگر بیندازند. بعضی ها هم اشتباه می‌کنند می‌افتند در این فضاها، در فضای مجازی وارد این صحنه‌های درگیری میشوند. این هم می‌خواهد دیگران را در دفاع از خودش بدرد. شما همان چیزی که دشمن می خواهد . شما همدیگر را رسوا کنید. شما همدیگر را بزنید. وسط جنگ بیفتید. آدمی که عشق به دین، عشق به ملت، عشق به ۸ میلیارد آدم عشق به امام زمان، عشق به انقلاب عشق به کشور دارد اینجور نیست که چهار نفر علیه او یک کاری کردند شروع بکند به دریدن دیگران در دفاع از خودش وسط اختلاف. شما نگاه کنید آیت الله مصباح را رحمت الله تعالی علیه، چقدر گستاخانه وقیحانه به او حمله کردند. شهید بهشتی، خود مقام معظم رهبری . آقا عکس من را هم پاره کردند عکس العمل نشان ندهید. دشمن نقشه دارد برنامه دارد که همه ستون‌های علمی، معنوی، جهادی و انقلابی کشور را نابود کند و خیلی ها ناآگاهانه به این خیانت به این ظلم به این جنایت تن میدهند و عده‌ای هم که نفوذ کردند در لباس های مقدس در لباس های علمی در مجموعه‌های علمی، موسسات موجه، ماموریت دشمن را انجام میدهند یا مزدورند یا نا آگاهند. اصلا حالی شان نیست همینطوری یک دفعه همدیگر را فقط دریدن است. این اصلا کار خوبی نیست. لذا خدا میگوید اگر مومنین اختلاف بکنند با همدیگر برکت را برمی‌دارم و یک خانواده کافر اگر با هم وحدت داشته باشند همدلی داشته باشند به آنها برکت می دهم. اینجا میگوید چه؟ میگوید اگر یک شخص کافر هم باشد کافر باشد این دو تا چیز را رعایت کند: گرسنگی و حکمت. گاهی وقت ها بعضی از عزیزان میگویند که آخه اینکه مسلمان هم که نیست، نه شیعه است نه مسلمان است این حالا چه جور می فهمد من دارم چه کار می کنم. دیدید که بعضی هایشان می نشینند به شما می گویند که تو تصمیمت این است قرار است این کار را بکنید می‌خواهی بروی یک مسافرت اینطوری کنی. وای، این ها پس حق این ها هستند. اینها حق هستند دیگر دینشان حق است چون توانست تشخیص بدهد من چه کاری دارم می‌کنم. نه. این قانون است. ریاضت اگر آمد بصیرت باز میشود. خیلی اتفاقات مهم، خیلی خارق عادات ایجاد میشود برای انسان به آن میگویند کمال اول در رشد میشود کمال اول. فکر می‌خواند نمی‌دانم پرواز می‌کند نمی‌دانم حتی طی الارض پیدا می‌کند نمی‌دانم کمالات اولیه است اینها. اینها چیزهای اولیه است. آی این چقدر عظمت داشت که. آقا! خدا دارد میگوید اگر یکی کافر این ریاضت‌ها را بکشد اینها که من میگویم کافر من به او میدهم. چون این قانون خلقت است و ساختار انسان به گونه‌ای است که تو وقتی که شکم را خالی و گرسنه نگه داشتی زبانت را تخلیه کردی، روح آماده میشود برای رسیدن به یک سلسله حقایق. اتصال برقرار میشود با غیب. مگر نمی خواهیم اتصال برقرار کنیم با غیب؟ اتصال اگر می‌خواهیم برقرار کنیم راه باز بشود، میگوید خب تخلیه صورت می‌گیرد. تو راه را بستی. کاری نمیشود کرد. راه را خودت بستی. خدا می گوید این را رعایت کن؛ دو) شکمت را سبک نگهدار. گرسنه. نه گرسنگی که برای اولیای خودش شما زندگینامه مرحوم نخودکی، بزرگان دیگر شاگردان مرحوم قاضی این ها را بخوانید ببینید پنج روز شش روز این ها غذا نداشتند. گرسنگی‌های سنگین ولی خب آن ارتباطات و اتصالات، آن قدرت‌ها. «و ان کان کافرا» تمام شد. حالا «تکونوا حکمته حجتاً» علیه اگر کافر باشد به حکمت رسیده اما این حکمت به دردش هم می‌خورد چون کافر است؟ حکمت دارد ولی حکمت روز قیامت علیه خودش میشود میگوید تو همه چیز ها را می‌فهمیدی. ما الان خیلی وقتها میبینیم اثبات وجود خدا اثبات رسالت پیامبر عظمت امیرالمومنین از زبان کی می‌شنویم؟ کافرها می‌شنویم. کتاب نوشته در عظمت رسول خدا ولی خودش همین جوری شیعه نمیشود مسلمان نمیشود ولی حکیم است. شما در فضای مجازی نگاه کنید بیشتر از ما شیعیان، امیرالمومنین را مطالعه کرده می‌شناسد. او سنی است. اصلاً سنی ولی بهترین شرح از بهترین شرح ها در نهج البلاغه در عظمت امیرالمومنین است. مسیحی است یهودی است. بعضی از دانشمندان یهودی میگویند ما در مقابل قرآن زانو زدیم. می‌دانند اما در کتاب هایشان هم نوشته الان شما نگاه کنید ما دانشمندان یهودی داریم من با آنها بحث کردم: وهابی‌ها مسیحی‌ها یهودی ها اینها را با آنها بحث داشتم. به آنها میگویم که آقا در کتاب شما مگر ننوشته که پیامبر ۱۲ تا فرزند دارد؟ مگر در کتاب شما به معرفی نشده ۱۲ تا امام ما؟ میگوید خب چرا. میگویم خب در تورات خودتان آمده دیگر. پیغمبر در تورات شما آمده، امام زمان ما تو تورات شما آمده در انجیل آمده. میگوید قبول است. فیلمش را حالا ما مستندش هم ساختیم، مال حضرت زهرا را که پخش کردیم همینجوری در کانال برای امام زمان و اهل بیت و امام حسین را به زودی میاوریم. میگوید آره در کتاب ما نوشته. میگویم مگر این امام حسین نیست؟ میگوید چرا. میگویم همینجور عمدی میخواهی مسیحی بمانی؟ میگویم مگر کتاب خودتان نمیگوید این را؟ چرا. لجبازی.

یک دانه از قاتلان ائمه نیستند که حجت به آنها تمام نشده باشد یا از روی نادانی این کار را کرده باشد. می‌دانستند. مامون یک سخنرانی دارد من اگر به شما بدهم سخنرانی اش را در اثبات عظمت اهل بیت و عصمت اینها یک مجتهد جامع الشرایط یا مرجع مجتهد هم بوده است واقعاً مجتهد بوده مأمون. یک سخنرانی دارد در عظمت اهل بیت. این کتابی که من نوشتم به نام کشته اشک؛ اعترافات اهل سنت در مورد امام حسین و عزاداری امام حسین. یک دانه حدیث شیعی درش نیست. یعنی من از عمر وعاص هم آوردم. ببینید از آن بالا گرفتم آوردم تا دانشمندان الان. راجع به عظمت امام حسین راجع به گریه بر او فواید گریه بر او. کشته اشک. خدا میگوید من هرکسی که رعایت کند حکمت را به او میدهم. کافر باشد یا مومن. اما اگر کافر باشد حکمتش چیست؟ حجت علیه خودش است. تو که می‌دانستی. ها؟ حقیقت را می‌فهمیدی می‌دانستی. آره. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» با یقینی که به حقانیتش داشتند باهاش مبارزه کردند. چرا؟ «ظلماً و علوا». شما بزرگان را در کانالمان گذاشتیم بزرگان صهیونیست را نگاه کنید. به نتانیاهو میگویند نتانیاهو احمق! ما ۳۰۰۰ سال پیش در کتاب هایمان نوشته ایرانی‌ها این کار را می‌کنند و ایرانی‌ها منجی را میاورند. این ها به حق هستند خودمان هم می‌دانیم. دیگر دست بردار. خودشان می‌دانند خواندند. در کتاب‌هایشان خودشان لو دادندو حالا یکی دوتا ده تا نیست خیلی است که ما میدانیم پارسیان آریایی‌ها ایرانی‌ها قیام می‌کنند و قیامشان . اینکه علتی که فشار آوردند در این ۴۰ سال که می‌گفتند ما نباید بگذاریم ایرانی‌ها به چهل برسند چون در روایت‌های ما آمده که اگر ایرانی‌ها انقلابشان به ۴۰ سال برسد، ابرقدرت میشوند و کار را تمام می‌کنند. خیلی صریح میگویند، خیلی صریح. کافر اینجوری است. کافر روی ظلمی که دارد روی تعلقات دنیایی که دارد و روی علو. علو یک چیز وحشتناکی است. علو یعنی من می‌خواهم روی دست بقیه باشم. ببینید در ماها هم اتفاق میفتد خدایی نکرده. میگوید من اگر بخواهم اعتراف کنم به فضیلت این مربی این استاد خب یا باید بروم سر کلاسش بنشینم یا حرف هایش را گوش کنم. من هم حاضر نیستم این کار را کنم. طلبه یک ساله است یعنی طلبه سال اول حاضر نیست برود پای درس‌های کسی مثلاً مثل آقای پهلوانی بنشیند. یک طلبه‌ای بود تازه وارد حوزه شده بود. من میبینم این انقدر علوش زیاد است که سال اول رفته بود کتاب های سال دهمش هم خریده بود. بابا جون الان پول نداری برای چه رفتی این کار را کردی .حالا تو هر وقت زنده میمانی یا نه؟ من می خواهم رشد کنم. بعد به او می‌گفتم که خب این استادی که میبینی برو پای درس این استاد بشین. بهش از روز اول گفتم اصلاً نیا حوزه. تو حوزه برایت خطرناک است. شما باید بازاری باشی. گفت نه. من بایدبیام اینجا بزرگی کند. علو یعنی این. آقایی کنم. من برای چی بیایم بازار. می‌خواهم بروم طلبه بشوم آقا بشوم فلان بشوم شناخته شده بشوم. گفتم میخاهی برو سر کلاس این استاد. نه بابا. من سر کلاس این. خودش شاگرد فلانی است خب من پای درس استاد او مینشینم برای چه پای درس این. اتفاقا اومد خدمت آیت الله سعادت پرور آیت الله پهلوان مرد بزرگ الهی. گفتم نکن این کار را این. یک چند وقتی رفت به او گفتم. آقا چی گفت به تو؟ گفت: آقا گفت تو خیلی وحشی هستی، خیلی وحشی هستی. درست هم نمیشود. همین هم شد. آن اراده‌ای که من باید روی دست بقیه بلند بشوم آدم را ذلیل می‌کند. آنچه من باید اول باشم حرف من باشد من بالاتر باشم، من هر چی ها. چه در جمادی چه گیاهی چه حیوانی چه عقلی چه فوق عقلی وقتی که با بقیه رقابت میگذاری، سقوط می‌کنی. وقتی می‌خواهی روی دست بقیه بلند بشوی سقوط میکنی. پیش خدا ذلیل میشوی. قاعده است این ها خدا دارد میگوید «قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا» خدا برای هر چیزی فرمول گذاشته. نمی‌توانی از آن تخلف کنی. نمی‌توانی خدا را دور بزنی. لذا وقتی حکمت هم نصیبت میشود چون علو داری میخواهی روی دست بقیه بزرگ بلند بشوی مثل ابوجهل ابولهب. میگوید من میدانم پیغمبر حق است ولی من نمی‌توانم زیر بارش بروم. من زیر بار این مرد نمیروم. می‌دانم حق است ولی من موقعیت اجتماعی ام از بین میرود اگر بخواهم قبولش کنم. محبوبیتم را از دست میدهم. زیر بار نمی رود.

خب «و ان کان مومنان» ولی اگر مومن باشد رعایت بکند یعنی این دو تخلیه را انجام بدهد شکم و کلام «تکون حکمته لهو نورا و برهانا» حکمتش براش نور و برهان میشود حکمت تبدیل میشود به چی؟ نور و برهان. به به. دیگر چی؟ «و شفا و رحمة». الله اکبر . میشود شفا هم خودش را شافیست هم دیگران را و هم رحمت میشود. رحمت شوخی نیست . رحمت را یک اشاره‌ای کردیم در کارگاه بسم الله الرحمن الرحیم توضیح دادم که رحمت هیچ نوع عاطفه، بالاترین، مودت عاطفه محبت ولایت و انواع و اقسام، ما ۶۰ نوع کلمه راجع به دوست داشتن داریم همه را که جمع کنید، تازه رحمت میشود. رحمت از همه بالاتر است. خیلی زن و مردها هستند همدیگر را دوست دارند اما رحمت نیست توش. پدرومادرها بچه‌ها یشان را دوست دارند ولی رحمت نیست ظلم و خیانت است. ولی رحمت نه، رحمت هیچ وقت در آن ظلم و خیانت نیست. رحمت دقیق‌ترین برخورد و قشنگ‌ترین برخورد است.

حالا چی؟ دقت کنید «فیعلم مالم یکن یعلم» چیزهایی را میفهمد و اطلاعات به دست میاورد که قبلاً نمی‌دانست. من استاد نرفتم کتاب نخواندم کلاس ندیدم پیش کسی نرفتم. نیاز نیست. تخلیه کنی خودم می‌ریزم تو. تخلیه کن من خودم بهت همه را یاد میدهم. راه باز شده دیگر. نمی‌خواهد معلم و کلاس و کتاب و اینها نمی‌خواهد. من مستقیم می‌ریزم در وجودت. اینها را من نمیتوانم شرح بدهم دیگر. خود مرحوم سعادت پرور سلام الله علیه ایشان خودش بعداً میاید دانه دانه دانه این ها را توضیح میدهد عجله نکنیم بزنیم خودش ایشان بگویند ما وابسته به خامه و کلام ایشان باشیم.

« فیعلم ما لم یکن یعلم» آن چیزی که بقیه نمی‌فهمند این میفهمد. بقیه نمی‌دانند این میداند. از کجا می‌دانی این حرف ها را؟ من سراغ دارم. من سراغ دارم طرف نه تحصیلات حوزه‌ای دارد نه تحصیلات دانشگاهی ۴۰ جلد تفسیر نوشته. یکی دوتا نه. زیاد دیدم. من را یک بچه ۵ ساله می‌شناسم اگه بیاید اینجا بنشیند سخنرانی بکند تعجب می‌کنید. فکر نکنید رفته حفظ کرده‌. نه در سینه اش ریخته. ۵ سالشه درس مدرسه سواد هم ندارد ولی بزرگترین اساتید هرچی بگویند این دارد. ببین چقدر دارد ما را قشنگ راهنمایی می‌کند. دستمان را گرفته دارد جلو می‌برد قدم به قدم.

«و یبصر مالم یکن یبصر». چیزهایی میبیند که قبلا نمی‌دید. چیزهایی می‌دید که قبلاً نمی‌دید. حالا تو برو هی بگو هآی من دوست دارم ببینم بشنوم بفهمم برکت علم داشته باشم. بروم به فلان استاد بگویم او چی بگوید اون هم هی میاید یک سری دستورالعمل هایی برایت. ۵ ماه ۶ ماه یه سال دو سال سرخورده میشوی. هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. چون او سیطره بر نفس تو ندارد؛ حتی سیطره بر خودش هم ممکن است روی خودش نداشته باشد. نه دشمن شناس است نه زمان شناس است نه معرفت نفس دارد هیچی. خودش ممکن است از پس خودش بربیاید اما نمی‌تواند مربی کسی دیگر باشد. فقط برای خودش خوبه؛ ولی استاد یعنی کسی که قاعده دارد فرمول دارد، قدرها و قضاهای نفس را میشناسد. کی بهتر از خدا؟ مگر نمی‌خواهی باز شود در؟ هی این در و اون در نزن. وقتت را تلف نکن. من دارم راهش را یاد میدهم بهت دیگر. راهش همین است که من بهت میگم.

«فاول ما ابصره عیوب نفسه» اولین چیزی که من بهش بصیرت میدهم این است که عیب‌های خودش را می‌فهمد. نقاط ضعف خودش را میفهمد. این خیلی مهم است که الان من الان راجع به این صحبت نمی‌کنم که میماند انشالله برای جلسه بعد. میگوید من بهش میفهمانم که ضعفهایش کجاست، برود اصلاح کند خودش را. یه چیزی که در ماها خیلی زیاد است و شهوت دیدن عیب‌های دیگران هنر فهم مشکلات دیگران. بقیه را راهنمایی کنیم بگویم ما استادیم مت مربی هستیم. عیب تو این است تو این کارا باید بکنی درست هم میگوییم ها ولی خودمان را نه. خودمان را نه. در حالی که در آموزش خودسازی میگوید اول تو بفهم نقاط آسیب ببینی کجاست؟ آسیب ها را اهل بیت خیلی زیبا معرفی کردند. همین بحثی که الان در شرح دعای هشتم صحیفه داریم دعای هشتم؛ تمام آسیب‌ها اکثر آسیب‌های مهم را جمع کرده. حالا دانه دانه نگاه کن من این را دارم یا نه. آدم باید خودش را ببیند. مثل چکابی است که الان بروم آزمایش بدهم ببینم که الان مشکلاتم چیه؟ سونوگرافی بروم نمی‌دانم آندوسکوپی بروم ببینم بالاخره مشکلی شاید داشته باشم. یه آدمی که جستجوگر هست خیلی خوبه. من الان چیکاره ام من ضعف‌های خودم چیه مشکلات خودم چیه؟ اگر الان بمیرم چی می‌خواهد سر من بیاید. در آن و یک منبع دیگر هم به شما معرفی کنم صحیفه سجادیه. به خصوص صحیفه جامعه. فهرست بسیار تخصصی، یک فهرست بسیار تخصصی از بیماری‌ها. در پزشکی شماها وقتی بروید پزشکها من چون باهاشون به هر حال جامعه پزشکی مهدوی داریم با پزشکها زیاد سروکار دارم. مثلا بعضی موقع ها برای خودمم که میروم پیششان میگوید بنشین استاد بعد یک کتاب میاورد انقدر قطر کتاب است، اینجوری بازش می‌کند بعد دانه دانه تمام این بیماری است. یعنی ۲۰۰۰ ۳۰۰۰ صفحه، بزرگ، فهرست بیماری‌هاست. تفاوت میلیمتری با هم دارند در تجویز دعا دذ سرطان یک دکتر میگوید سرطان داری حالا برو شیمی درمانی. سرطان داری ولی سرطانت ۱ ۲ ۳ ۴ است و هر کدام درمان ویژه و شیمی درمانی خاص خودش را دارد. بعضی ها هم با دارو نمی خواهد. بعضی هم دارو می‌خواهد اصلاً بعضی اش پرهیز لازم دارید خیلی دقت دارد میلیمتری است. همه را نوشته. این منابعی که میگم فوق العاده مهم است؛ یعنی یک فهرست کاملا تخصصی از انجایی که ما زمین می‌خوریم. حالا الان جلوتر برویم خودش توضیح میدهد. خودش فوق العاده است این کلام الهی. هرکسی می‌خواهد تخصصی رشد کند و با سرعت با قدرت. وقتش را هم پیش هیچ استاد دیگر‌ی تلف نکند. همین همین یه ولی خدایی که آدم کتابش را خوب بفهمدش، بخواندش و رعایتش کند. از خدا هم خودم باید بخواهیم که این را بفهمیم.

«حتی یشتغل بها عن عیوب غیره» تا اینکه به جای اینکه به دیگران بپردازد، به خودش بپردازد. مشغول خودش باشد.

« و اوبصره دقائق العلم» و من به او بصیرت میدهم بینایش می‌کنم به چی؟ به دقائق یعنی آن زوایای نادیدنی علم چیزهایی به این من میدهم که بقیه نمی‌بینند. چیزهایی که الان ما الحمدالله به برکت انقلاب اسلامی داریم؛ مثلاً فرض بفرمایید که در پلاسما مثلا فقط ایران دارد کسی دیگر ندارد یا بعضی از تخصص‌ها فقط دست ایرانی هاست. آقا فرمود ۲۰ سال بعد دنیا مجبور است به خاطر علم فارسی یاد بگیرد اتفاق می‌افتد و پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود چی؟ اگر علم در ثریا باشه ایرانی‌ها بهش میرسند. میرسند به چیزی که دست بقیه نیست. خدا میگوید من خودم به شما دقایق علم را که از بقیه پنهان است، من بهت یاد میدهم. بعضی از دانشمندان اینجوری هستند. شما مثل مرحوم آیت الله حایری شیرازی رحمت الله علیه. وقتی شما کتاب هایش را می‌خوانید خب این حرفها از کجا آمده؟ من هیچ کجا نشنیدم این حرفها را به این دقیقی، قانعت هم می کند. بعضی از اساتید خدا رحمت کند مرحوم صفایی را. سن اش کم بود ولی زحمت کشیده بود روی خودش. وقتی می‌شنوی کتابش را می‌خوانی می‌شنوی صحبتهایش، آیت الله حائری شیرازی، این یک دانه کتابش معادل ۱۰۰ جلد کتاب بود برام. یه جلد کتاب خواندی دیگر، از بقیه هم یه جلد کتاب خواندی. می گوید این چی بود من خواندم. چون بهت قاعده میدهد فرمول میدهد دستت را می‌گیرد ریز در اختیارت میگذارد. وقتی میروی کتاب این را می‌خوانی یا صحبت‌های مرد را می‌شنوی، میبینی که اه ساختارهایت دارد ساخته میشود فقط اطلاعات ذخیره نکردی، یک سری موعظه بشنوی آخرش هم بدون قاعده‌ای. راه را نمی‌توانی بروی. فقط رفتی مثلاً ۲۰ ساله یک چیزهایی به گوش ات خورده. نه. فرمول میدهد بهت قاعده میدهد دستت و تو هر یک شاه کلیدش هزاران کلید را باز می‌کند. من چون میخواهم روایت را ترجمه اش را تمام کنم توضیح نمیدهم

«حتی یدخل لا علیه شیطان» انشالله جلسه بعد توضیح خواهم داد. میگوید شیطان از هیچ موضعی نمی‌تواند بیاید. یادتان هست که حمله های شیطان چی ها بود؟ جلو، عقب، راست و چپ. می گوید این شیطان از هیچ راهی نمیتواند بیاید. کاملا قشنگ میفهمد.

«و اوبصره هی علی الشیطان» بهش یاد میدهم که حیله‌های شیطان یاد بگیرد. حتی آنجایی که کلاه سرش میرود حتی از طریق مذهب از طریق مسائل معنوی خودش هم می‌فهمد. چون شیطان حزب‌اللهی‌های مومن را که نمی‌گوید برید حمله چپ را ندارد اصلاً یا خیلی کم دارد بیشتر حمله شیطان راست است. حمله راست یعنی همه اش مقدسه وسوسه‌های مقدس کارهای مقدس وظایف مقدس نمی‌دانم احساس تکلیف‌های مقدس الکی رسالت‌های الکی مقدس نمی‌دانم مقدس. هیچکس به اندازه این مسیر یعنی کسانی که دچار حمله راست هستند همه اینها اهل بیت راکشتند. اهل بیت از حمله چپ کسی نمردند. امام زمانم اگه ۱۱۹۰ سال آواره است با حمله چپ اینجوری قدرت حمله چپ زیاد نیست یعنی مشرکین و منافقین مشکلش نیستند. مشکل مشرکین و کافرین نیستند. چه کسانی مشکلش هستند؟ منافقین. الان هم همینطور است. کشور ما هم در نهایت در نبرد نهایی و فتنه‌های آخرالزمان درگیری بین مومنین خالص و منافقین است. چهره‌های مقدس شیطان اینجوری هست. از مقدسات خیلی استفاده میکند.

«وحیل نفسه» نفس خطرناک‌تر از شیطان چون یادتان هست گفتیم مومن ۵ تا دشمن دارد. دشمن ها را هم لازم دارد که خدا گذاشته در باشگاه. خدا میگوید دشمن داری حریف تمرینی لازم داری. میگوید من برای پیغمبرهایم هم گذاشتم «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» من برای پیغمبران هم دشمن گذاشتم ۵ نوع پیامبر فرمود: ما دشمن داریم از پنج نوع قبلا توضیح دادم ۴ تایش اونی که از همه سخت‌تر است و میگذارد اون چهار تا پیروز بشوند چیه؟ خودتی. «اعدا عدوک نفس » خودت از همه بدتری. خود برای خود بیشتر از همه دردسر درست می‌کنی. خدا میگوید اگر کسی آن را رعایت بکند چقدر خیرات و برکات داشت؟ میگوید اگر کسی آن را رعایت بکند من حیله‌های نفس خودش را هم بهش یاد میدهم. کجا انسان سر خودش را کلاه میگذارد. کجا انسان سر خودش کلاه می گذارد.

«حتی لایکون لنفسه علیه سبیلا» این بزرگترین مژده است. اگر خودت نتوانی سر خودت را کلاه بگذاری، آن چهار تا دشمن دیگر نمی‌توانند سرت کلاه بگذارند. اصلا نفوذی ندارد. چون ان چهار تا از نفس تو وارد میشوند. دقت کن چی دارم میگویم. آن چهار تا حمله آن چهار تا دشمن از طریق خودت وارد میشوند. تو وقتی راه‌های خودت را می‌بندی نه. هیچ کدام از آن چهار تا نمیتوانند به تو آسیب بزنند. هیچکدام.

حالا این را توضیح می دهیم. یکی دو خط را میگذاریم برای جلسه بعد.

و الحمدلله رب العالمین صلی الله محمد صل علی محمد و آله الطاهرین