جلسه 016 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
1
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح سرالاسراء؛ جلسه 16 18/1/1404

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدام اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

فصل پنجم را آغاز کرده بودیم که خداوند تبارک و تعالی خطاب به نبی مکرمش می‌فرماید که چهار خصلت هست که تو هر کس که آن را برای من تضمین بکند من او را وارد بهشت خواهم کرد. آن چهار خصلت اولینش چه چیزی بود؟ اینکه انسان زبانش را برای حق باز بکند و از حرفها و کلمات و جملاتی که بی‌معنی هستند، حالا گناه نمیگوید اصلاً، اصلا بحث راجع به گناه نیست. میگوید حرف های اضافه، حرفهایی که فی ما لا یعنی بیهوده است، از آن زبانش را نگه دارد.

خب در این رابطه ما چند روایت را حضرت استاد رحمت الله تعالی علیه انتخاب کردند که اتفاقا این روایت از بخش خود حدیث معراج هم انتخاب شده؛ یعنی در بخش‌های دیگری هم خداوند، انقدر مسئله مهم هست از همان بخش و انتخاب شده برای توضیح این بخش که فرمود در همان خطاب: « یا أَحْمَدُ! إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَجِدَ حَلاوَةَ الإیمانِ فَجَوِّعْ نَفْسَکَ، وَأَلْزِمْ لِسانَکَ» از سمته اگر دوست داری -خواهش می‌کنم دقت بفرمایید- اگر دوست داری که شیرینی ایمان را بچشی، اگر دوست داری.

قیمت آدم دوست داشتن‌هایش است؛ یعنی که برای چیزی ارزش قائل باشد. بخواهد بهایش را بپردازد و بارها گفتم این را هر کس می‌خواهد حد خودش را بفهمد، به معنای واقعی یک برگه بردارد آرزوهایش را و دوست داشتنی‌هایش را رویش بنویسد. همین قیمت ما را مشخص می‌کند که من الان چه آدمی هستم، با چه قیمتی. این مسئله انقدر مهم است که خداوند آورده جزء محبوب‌های بخش انسانی. خیلی ها هستند که ادعا می‌کنند مؤمن هستند اما لذت نمی‌برند از ایمانشان. تحملش می کنند؛ یعنی میگویند خب حالا وظیفه است باید تحمل کرد؛ اما لذت بردن از ایمان بالاتر از لذت‌های جمادی گیاهی حیوانی و عقلی حتی؛ این کار یک مؤمن است مومن حقیقی. اینکه انسان از ایمان لذت ببرد.«حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ» زینت داشته باشد زینت یعنی آن چیزی که انسان با آن جذب میشود. ما چیزی را تزیین می‌کنیم برای اینکه لذت ببریم از نگاه کردن به آن. زینت اصلاً کارش همین است دیگر ایجاد جذابیت است. این فوق العاده مهم است که آیا ما واقعا ایمان و مصادیق ایمانی، محصولات ایمانی، انسان‌هایی که اهل ایمان هستند، نشانه‌های ایمان محبوب قلب ما هست یا نه! لذت می‌بریم از آن یا نه! این ذائقه انسانی می‌خواهد. کما اینکه کسی ازکباب خوشش نیاید از شربت خوشش نیاید از میوه خوشش نیاید لذت نبرد. میگوید خب این مریض است. ذائقه گیاهی او مریض است باید برود حل کند این مسئله را. به پزشک مراجعه کند که چرا این از نیازهای بدنی لذت نمی‌برد. ذائقه اش خراب است یا در بخش حیوانی یک کسی لذت نبرد. خب قطعاً مریض است دیگر. باید درمان بشود. در بخش علمی هم همینطور. یه کسی علاقه به استاد و مطالعه و کلاس و نمی‌دانم رشد علمی و اینها نداشته باشد، از گوش دادن متنفر باشد که دوست نداشته باشد گوش بدهد یک جایی. چون بالاخره قاعده رشد انسان چیست؟ گوش است. در قرآن هم اول گوش را آورده. «ان السمع و البصر» اول گوش، گوش دادن

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

یک کسی از گوش دادن خوشش نیاید لذت نبرد. از آن از گوش دادن لذت نبرد. از مطالعه لذت نبرد. ‌خب این مریض است دیگر. شما اگر بچه ات بگوید من مدرسه نمی‌خواهم بروم، درس نمی‌خواهم بخوانم، بدم میاید از درس، پدر ومادر چقدر نگران میشوند که بچه ام نمی خواهد مدرسه برود. گریه زاری من مدرسه نمی‌خواهم بروم از معلم بدم میاید از درس بدم میاید. پدرومادر به شدت نگران می‌شوند، اصلاً وحشت زده میشوند. این بچه سالم نیست. اما وقتی می‌رسیم به مرحله فوق عقلی و انسانی خیلی ها این ذائقه را اصلاً ندارند. هیچ علاقه ای ندارد صلا قرآن بخواند. مثلاً قرآن شنیدنش هم آزارش میدهد. یک وقتی بگذارد موسیقی قرآن به گوشش بخورد، قرائت‌ها به گوشش بخورد، هیچ حظی نمی‌برد. شما اگر همین قاری‌های قرآن را نگاه بکنید یا همین برنامه‌ای که تلویزیون ماه رمضان پخش می‌کرد، محفل، می دیدید وقتی که قاری ها می‌خواندند بیش از هر کسی اساتید مست می‌کردند؛ یعنی اصلا دستگاه‌های موسیقی قرآن فوق العاده مست کننده است شراب مومن است شراب مومن است یعنی شادی آور است یعنی اصلا وقتی بهش می‌خورد بی‌خیال همه غم‌های دنیا میشود ولی چرا ما این ذائقه را نداریم؟ اصلا دوست نداریم که قرآن بشنویم بخوانیم، از نوایش خوشمان نمی آید یا نواهای معنوی، انسانی، آدم ها با همین ها سنجیده میشوند دیگر. این الان گوش شنیدن دارد؟ اشتها دارد قرآن بخواند؟ خوشش نمی آید. اشتهای درس خواندن قرآن خواندن عبادت کردن حرم رفتن ذکر گفتن اشتهایش باید بیاید سراغ انسان. ببینید شما تعجب نکنید که چرا خدا به پیامبر(ص) می‌فرماید که اگر دوست داری شیرینی ایمان را بچشی، شیرینی ایمان چشیدنی هست، واقعا مزه دارد، واقعا شیرین است، واقعا لذت دارد. اگر یک کسی مثلاً تحمل می‌کند یعنی ذائقه اش خراب است. ایمان با همه شکل‌هایش ها «وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» یعنی برایش باید عظیم باشد نشانه‌های ایمان حجاب چادر انگشتر دست کردن محاسن داشتن نمی‌دانم ظواهر شرعی را رعایت کردن، مسجد، حرم، کاشی‌کاری اش، نمی‌دانم موسیقی‌های معنوی، باید زینت داشته باشد در دل. آدم لذت ببرد از آن. یک کسی که دارد تحملش می کند یعنی ذائقش خوب نیست. به زور دارد تحمل می‌کند. یک جایی هم میاورد بالا. یک جایی هم میاورد بالا دیگر. اصلاً دیگر اصلاً نمی‌تواند تحمل کند. میگذارد کنار همه چیز را. چون اصلاً به ذائقه نرسیده است. این بلوغ هم می‌خواهد. قبلاً هم توضیح دادم. برای اینکه انسان بتواند از یک چیزی به لذت بیفتد و عاشق بشود، قبلش باید بلوغش را داشته باشد. مثل ازدواج است شما به بچه ۴ ۵ ساله بگویی می‌خواهم برایت زن بگیرم یا شوهرت بدهم. چون ذائقه ندارد الان، بلوغ ندارد دیگر استقبال نمی‌کند. وقتی بالغ شد چرا. در ایمان هم همینطوری هست.

آب کم جوی تشنگی آور به دست.

ما خیلی وقت ها علت اینکه بچه‌هایمان خانواده‌هایمان دین زدگی میشوند دین زده میشوند این است که ما قبل از اینکه اشتها را ایجاد کنیم هی دادیم خوردند اینها یعنی اصلاً آن هنوز آن ذائقه را ندارد، لذت نمی‌برد، تو هی داری می‌ریزی در کامش، یالله تو باید بروی کلاس قرآن تو برو کلاس نمی‌دانم حفظ قرآنی این اصلا حالی نمی‌کند با این. به زور بچه را می فرستیم کلاس حفظ قرآن به زور می‌خواهیم بچه یک سلسله صورت‌های مقدس را بفهمد، رعایت کند. هنوز هیچ عطشی درش ایجاد نکردیم، هیچ بلوغی را درش ایجاد نکردیم. این اتفاق اینجوری میفتد. اینکه آقا می‌فرماید: در حوزه‌های علمیه طلبه‌های سکولار و بی دین تربیت میشوند، بعضیها البته، این برای اینکه این طلبه قبل از اینکه بخواهد به آن اشتها و بلوغ برسد، عقلاً ذهنش را قانع کردند بیاید در حوزه. آمده در حوزه عقلا اما هیچ وقت به ذائقه نیفتاده یعنی آن بلوغ را پیدا نکرده. شاگرد اول حوزه هم هست ؛ ولی نه، دو رکعت نماز نمی‌تواند خوب بخواند، یک روضه نمی‌ تواند گوش بکند، یک دلتنگی برای جمکران بلند شود برود، یک ارتباطی با خانواده آسمانی برقرار بکند؛ مثلاً در طول از صبح تا شب آدم معشوق زیاد دارد، زنش شوهرش بچه‌هایش خانواده‌اش دوستانش بالاخره چهار تا پیام میدهد اینطرف و آن طرف پیام‌های عاشقانه دیگر، زنگ میزند نفس کسی را بشنود، صدای کسی را بشنود، ولی نه یک کسی از صبح تا شب انبیاء صدیقین شهدا صالحین اهل بیت منتظرند که این بچه‌شان که روی کره زمین است تماسی بگیرد. اصلا هیچ اشتهایی برایش وجود ندارد. چون بلوغ نیست. برای همین هم امام ۱۱۹۰ سال آواره است دیگر، امام زمان ۱۱۹۰ سال آوارگی امام زمان به این علت است ما اشتهای امام زمان ندارد جامعه؛ یعنی جامعه به بی‌تابی نیفتاده؛ ولی اگر زنش گم بشود مثلاً دخترش گم بشود شوهرش گم بشود بچه‌اش یک ساعت در بازار گم بشود، میمیرد طرف. از فراغ بچه اش. اصلا یک شب بچه اش نباشد یک شب همسرش نباشد داغون میشود؛ ولی مردم برای اینکه امام زمان نیست، ککشان نمی گزد. خیلی اصلا ناراحتی غصه‌ای فشاری نه اینها همه مربوط به این است ما آن بلوغ و آن ذائقه را نداریم. برای هر کس باید یک ذائقه‌ای باشد دیگر، این باید وجود داشته باشد و آدم ها از ذائقه‌شان شناخته می شوند. اصلا این اشتهایش چه جوری است. طرف می گفت من رفتم با چه مصیبتی ریاضت سختی را کشیدم که آقا امام زمان را ببینم. آقا یک جا با من قرار گذاشت که بیا فلان جا. ببینمت. کجا قرار گذاشت گفت در یک مغازه پیرمردی. قرار گذاشت و گفت رفتم آنجا نشستم. بعد پیرمرده گفت: بشین آقا اینجا هر روز میاید اینجا سر میزند. هر روز میاید آقا. می گفت من تعجب کردم پدر خودم را درآوردم الان این همه ریاضت کشیدم مثلاً یک بار آقا را ببینم چند لحظه پس چه جوری آقا هر روز میاید به این سر میزند؟ آقا هم که آمد این مرده اصلاً پیرمرده اصلا انگار دفعه اولش است که می‌خواهد آقا را ببیند ما دیر کردیم داشتم می‌مردم. آقا گفت من میدانم که تو منو نبینی می‌میری. برای همین مجبورم هر روز بیایم به تو سر بزنم که نمیری. بعضی وقتها پدر آدم مادر آدم خدا رحمت کند اموات آنهایی که رفتند من مامانم را زنگ نزنم به او به پدرم زنگ نزنم، حالش بد میشود. باید زنگ بزنم که صدای من را بشنود. اگر دیر ببینمش مادرم را مثلاً پدرم را دیر ببینم بی‌قرار میشود. اینجوری میشود دیگر. بی‌قرار است. پس باید زود بروم که این حالش خراب نشود. اگر من را دیر ببیند. امام به او میگوید که من می‌دانم که تو حالت بد میشود.

آدم ها از ذائقه‌شان قیمت می‌گیرند در آسمان. زور هم نمیشود زد. فیلم هم نمیشود بازی کرد؛ یعنی حالا هزار نفر هم بیایند بگویند تو نمیدانم چنین و چنانی تو از اولیا خدا هستی تو از یاران امام زمانی. آدم باید خودش احمق باشد باور کند این حرف ها را. دلتنگی هایت ذائقه‌هایت قیمت میدهد به تو چی می‌چشی چی می‌خوری دلت کجا میرود. اینها مهم است دیگر. ببینید چون این را باید هی من هر بار این را توضیح بدهم. چون باید زبان این حدیث مثل زبان قرآن، روایات، ادعیه، زیارات با زبان بخش پنجم طراحی شده. ما به عنوان طلبه می‌نشینیم گوش می‌کنیم. با زبان عقلی می‌خواهیم اینها را بفهمیم. برای همین هم به ذائقه نمی‌افتیم. فقط می‌فهمیمش. میگوییم خیلی حرف خوبی بود. حرف خوبی بو.د حرف قشنگی زده. چه حرف حکیمانه. ما دنبال حکمت داریم می‌گردیم. آمدیم تجارت کلام آمدیم تجارت اطلاعات تجارت علم که یاد بگیریم. بعد هم به بقیه بگوییم. این زبان این با زبان بخش انسان است؛ یعنی تو به عنوان یک خانم و آقا وقتی بیایی سر کلاس هیچ چیزی گیر تو نمی آید. به عنوان یک طلبه و دانشمند هم بیایی چیزی گیرت نمی آید چرا به عنوان طلبه و دانشمند بیایی اطلاعاتت خوب میشود فرمول یاد می‌گیری؛ اما به ذائقه نمی‌افتی. می‌دانید یعنی آن رشد هیچ وقت اتفاق نمی افتد. هیچ وقت اتفاق نمی افتد؛ ولی اگر کسی فهمید آدم است به عنوان یک انسان آمد نشست و با آن گوش هم گوش کرد چون کلام خداست و کلام معصوم است دیگر و نهایتاً توضیحش را یک ولی خدایی مثل آیت الله پهلوان داده سلام الله علیه، آدم یک چیزی گیرش میاید، یعنی یک روشنایی می‌گیرد یک چیزی می‌گیرد بالاخره گیرش میاید. ببینید ادبیات خیلی مهم است که دارد با پیغمبرش چه جوری صحبت می‌کند. ببینید بعضی مواقع با اسم آسمانی صدا می‌کند خدا پیامبر را خیلی عاشقانه است و صمیمی است این عشق اسمی که صدا می‌کند. بعد می‌فرماید چی؟ «إنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَجِدَ» اگر دوست داری دوست داری یا نه؟ «تَجِدَ» یعنی بیابی این را در وجود خودت این لذت را بیابی چی؟ «حَلاوَةَ الإیمانِ» شیرینی ایمان یعنی با آن حال کنی کیف کنی آنجایی که ما ایمان را به خودمان می‌بندیم کارها میشود تکلیف میگویند جشن چی جشن چی؟ تکلیف، کافت دارد درش سختی دارد این دیگر. باید حجابش را رعایت کند نماز بخواند نمی‌دانم سختی دارد دیگر ولی آنجایی که حلاوت و شیرینی هست مثل غذا خوردن تا حالا دیدید کسی بخواهد رستوران غذا بخورد بگوید وای آخ آخ من دوباره الان باید بروم رستوران غذا بخورم، الان می‌خواهم شربت بخورم، بستنی بخورم، چه کار سختی. تا حالا کسی را دیدید اینجوری بگوید! آخ آخ الان من باید بروم پارک بروم، تفریح چه کار وحشتناک، می‌خواهم بروم دریا کوه، می‌خواهم بروم پیش همسرم. هیچ کس این این حرف ها را نمی‌زند تکلیف نیست آنجا. با این که همه سختی‌های خاص خودش هم دارد؛ یعنی چهار پنج ساعت این بیچاره باید بایستد زغال بازی و سیخ بازی و منقل بازی و دود برود در چشمش و نمی دانم این راببرد و دستش این وسط چاقو می خورد و اصلا ککش نمی گزد می گوید بالاخره آخرش می‌خواهم یک ربع لذت کباب را ببرم. برایش کلی زحمت دارد. دو ساعت صف ایستاده در رستوران تا به او غذا برسد؛ اما اصلا غر نمی‌زند نق نمی‌زند. می خواهد کیفش را بکند. در حلاوت در شیرینی ایمان نماز غذایت است قرآن شرابت است مسجد رفتن (المومن فی المسجد کالسمک فی) مومن در مسجد مثل ماهی در آب است یعنی زودتر می دود نیم ساعت جلوتر مسجد می‌نشیند. آنها که حلاوت دارند اینطور هستند بروم زودتر بنشینم قرآنم را بخوانم ذکرم را بگویم نماز بخوانم تمرکز را بیاورم اصلا فضای مسجد خودش به آدم حال میدهد دیرتر از همه هم میاید بیرون؛ ولی کسی که نه مکلف است اذان را حذف می‌کند اقامه را حذف می‌کند از قنوت میزند از نمازش می‌دزدد تعقیبات هم که اصلا بیخیال. برو که رفتیم. چون تکلیف است میگوید نماز را باید بخوانم. این هشت رکعت را تمامش کنم یک نفسی بکشم .چهار رکعت را بخوانم راحت بشوم. نه مسجدی نه جماعتی نه حالی نه دعایی نه ذکری نه هیچی. تکلیف است فقط؛ یعنی از آن لذت نمی برد. خانم است در قم با حجاب است اگر برود کیش یک جور دیگر است، برود دبی یک جور دیگر است، برود نمی‌دانم اروپا یک جور دیگر است. چون این را بسته به خودش زوری. گفتم آن دختر آمریکایی می‌گفت که ما وقتی فهمیدیم که در آمریکا باید برای من خیلی اتفاق افتاده در کشورهای خارجی که میروم یا شاگردانم که آنجا جا دارند مباحث را گوش می‌کنند، میگوید ما وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم انقدر کیف می‌کنیم با اینکه با آن پز میدیم. ما آن اصلاً برای ما حجاب پز است در آمریکا. یک شأن است یک مقام است یک دارایی هست که با آن پز میدهی به بقیه کسانی که بی‌حجابند. چرا؟ چون این این را میفهمد که عشقش رب العالمین این زینتی است که در مقابل معشوقش است جلوی خدا یک زن با حجاب جلوی فرشته‌ها جلوی خانواده آسمانی فوق العاده زینت فوق العاده است حجاب. کیف می‌کند با آن. می گفت ما اینجا در آمریکا پز میدهیم با حجابمان. البته به خانم‌های ایرانی هم انتقاد داشت می‌گفت چرا ایران خجالت می‌کشند اینجوری باشند. خب حالا چی؟ میخواهی لذتش را ببری اگر میخوای چه کاری کنم؟ «فَجَوِّعْ نَفْسَکَ» گرسنه نگهدار خودت را پرخوری نکن سیر نکن خودت راو حالا بگذارید بقیه اش را کامل بخوانم که بعد توضیح بدهم.

«وَأَلْزِمْ لِسانَکَ الصَّمْتَ» سکوت کن، آنجایی که مجبور نیستی حرف نزن، مگر اینکه جایی که باید حرف بزنی لازم هست حرف بزن. اگر نه، نه. «وَأَلْزِمْ نَفْسَکَ خَشْیَةً وَخَوْفاً» این را ایجاد کن در نفست این خشیت و خوف را. خوف که خب مشخص است ترس است. آدم بترسد از جهنم، بترسد از گناه، بترسد از محرومیت‌ها، خشیت نه. خشیت فهم یک عظمت است. یک معرفت است «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» فقط بندگان عالم، آن هم نه عالم به این معنا که کسی برود مثلا فقه و اصول بخواند به این هم میگویند عالم اما نه با فقه و اصول و نمی‌دانم ادبیات کسی عالم نیست. علم بالله پیدا بکند، علم به خودش پیدا بکند. عالم به معنای حقیقی. مثل همین استادی که ما در محضرشان هستیم از علامه مثل بزرگانی مثل اینها فقط به خشیت می‌افتند. خدا رحمت کند آیت الله شجاعی را، ایشان صاحب آن سه جلد مقالات فوق العاده است. ایشان خب هرکس بخواند می‌فهمد که چه مقامات عظیمی داشته است ایشان. خیلی آخر عمری دو سه سال آخر عمر آمد قم. ایشان زنجان زندگی می‌کرد. یکی از شاگردهای ما پزشک ایشان بود. به یکی دیگر از دوستانم که با ایشان ارتباط داشت، گفت ایشان خیلی- شما بخوانید حتما آن سه جلد را آنهایی که می خواهند یک رشد حسابی کنند آن سه جلد مقالات ایشان را بخوانند حتما.ً فوق العاده است چون قدم به قدم دستت را می‌گیرد می‌بردت. ما آخر عمری آن چیزی که غلبه داشت بر وجود این مرد الهی، خشیت بود. خشیت عظمتی است که در قلب انسان میاید. وقتی که درک عظمت میکند به خشیت میفتد. وقتی که انسان عظمت را درک نداشته باشد خشیت ندارد. عظمت اگر جایی تابید، طرفی که درکش می‌کند به خشیت می‌افتد. اگر جایی تابید. ترس نه. ترس ناشی از عشق به خودت، ناشی از حفظ امنیت است. مثلا الان بگویند اگر می خواهند بمب بزند آدم می‌ترسد اما خشت یک چیز دیگری است. قرآن میگوید کسی که فهم دارد به خشیت می افتد. برای همین هم دائماً خداوند در قرآن ما را امر می‌کند که به آیات عظمت فکر کنیم. آیات عظمت. آنجاست که انسان به وحشت میفتد، به خشیت میفتد. مطالعه در آسمان بکنیم این روابط بین اجرام و انسان فکرش را می‌کند. عظمت دارد. اصلا حیرت می‌گیردش. یکی از تفریحات و لذات و دریافت‌های هر ۱۴ معصوم آسمان بود. از خود شخص پیغمبر. پیامبر (ص) از نوجوانی اش هم همین جوری بود؛ یعنی قبل از بعثت. راهب از یک جایی می‌فهمد این پیغمبر است، از او سوال می‌کند چه کاری می‌کنی؟ بیشترین چیزی که ازش لذت می‌بری چیست؟ می گوید همان نگاه به آسمان. امام سجاد (ع) می گوید من بعضی شب ها که میامدم نماز بخوانم، نماز شب چنان غرق می‌شدم در آسمان که یک دفعه متوجه میشدم اذان گفتند. حالا ما که دیگر به برکت زندگی شهری آسمان نداریم دیگر. اصلا کسی ستاره پیدا نمی‌کند بخواهد نگاه کند. باید الان بلند بشوی بروی سمنانی کویری جای ۴ تا ستاره گیرت بیاید بنشینی نگاه بکنی فکر کنی در موردش. نیست الان. الان آسمان نداریم چه چیزی را نگاه کنیم دود است فقط. ماه هم به زور میشود پیدا کرد. نه آسمان را نگاه بکنید یا حداقل مطالعه کنید. نفست را بکشان به اینجا. یعنی چی؟ یعنی با آیات عظمت خودت را مشغول کن. عظمت، آسمان فقط نیست. دقت کنید یک کسی الکترون را مطالعه کند نوترون پروتون را مطالعه کند ترس برش می‌دارد. چه خبر است اینجا؟ از عظمت همین بس که بارها گفتم هشت هزار سال بشر دارد بدن را مطالعه می‌کند. با این همه دانش هنوز یک عضو بدن را نشناخته. ببینید عظمت یعنی این. یک اتم یک الکترون یک نوترون برو در هرچه میروی داخل یک عوالمی دارد آنجا. چه خبر است آخه؟ چه کسی اینها را طراحی می‌کند؟ چه کسی این را می‌سازد؟ چه کسی این را اداره می‌کند؟ چه کسی این را ربوبیت دارد؟ یک گیاه یک گل یک میوه می‌گیرد آدم را اخذ می‌کند. اگر آدم حیوانی نخورد نگاه نکند به آن می‌گیرد آدم را. واقعا می گیرد. خب خدا برای چه میگوید تو شیرینی ایمان را درک می کنی؟ گرسنگی، خالی بودن نفس از کشش‌ها و قدرت بدن. نفست را فارغ کن. ماه رمضان دیدید چقدر حالتان خوب است؟ ماه رمضان وقتی آدم روزه می‌گیرد چقدر سبک است چقدر خوب است چقدر خوب پرواز می کند. حس معنوی اش چقدر خوب است. ادراکاتش چقدر خوب است. کسانی که می‌خواند کارهای علمی کنند وقتی که می‌خورند یک چیزی مغز کار نمی‌کند دیگر اصلاً دیگر خوب نمیشود با شکم سیر می‌خواهی کار مطالعاتی کنی! اما وقتی که انسان گرسنه است پرواز صورت می‌گیرد؛ یعنی شما هر چقدر این را تخلیه می‌کنید برای بخش‌های پایینی برای بخش‌های بالایی جا بیشتر باز میشود. این یادتان نرود. شما می خوهی ورزش بکنی کافی است بخش پایینی درگیرش باشی نمی‌توانی ورزش کنی کافی شکم درگیر باشد. ورزش که می‌کنی روحت سبک‌تر می‌شود. امام میگوید ورزشکارها برای درک معارف از بقیه افراد جامعه آماده‌تر هستند. چرا؟ ورزش. چون این دارد ریاضت میکشد این دارد بخش پایینی را تمرین میدهد. تمرین میدهد. اصلا در عربی به ورزش میگویند چی؟ الریاضه. در رشته ریاضی شنیدید دیگر شما چون کار از تو می‌کشد .هر چقدر شما پایینی ها را سبک می‌کنی بالا بهتر کار می‌کند. لذا خدا دارد پروازهای بخش بلند را میگوید. برای همین آمده میگوید که سکوت کن. زبان حالا روایتش را می‌خوانیم زبان هرچه مشغول بشود هرچی مشغول بشود آدم تاریک‌تر قسی‌القلب‌تر میشود. شما می خواهی یک جا روضه بخوانی برو یک جا نیم ساعت همه ساکت بشینید. مراسم عزاداری است با کسی حرف نزن. یک ارتباط دیگر برقرار می‌کنی ولی تا دقیقه ۹۰ که این می‌خواهد بعضی ها همین در وسط عزاداری هم دارند حرف می‌زند. دیدی اصلا نمی آید بالا. اصلا نمی‌کشد به آن بخش. می‌خواهد برود حرم می‌بیند که تا دم ضریح دارد با گوشی صحبت می‌کند یا دارد با بغل دستی حرف می‌زند کنار ضریح امام. دیگر تو نمی‌توانی الان حست نمی‌کشد بچسبی به حرم اصلا ارتباطت برقرار نمیشود ولی یک کسی نیم ساعت جلوتر از حرم می‌خواهد برود با کسی حرف نمی‌زند من توصیه ای که حالا برای عزیزان کردم حرم می‌خواهی بروی سرت را بالا نگیر در خیابون در بازار حرم امام رضا مثلاً می‌خواهی با کسی نگاه نکن با کسی حرف نزن به مغازه‌ها نگاه نکن به آدمها نگاه نکن. استغفار کن. همین سرت پایین باشد برو. یک نیم ساعتی به جایی تا تخلیه‌ بشوی. تا برسی جلوی ضریح و وقتی تو شلوغی تا آن موقع اصلاً میخواهی حرف بزنی نمی‌توانی ارتباط برقرار کنی. چون شلوغ داری می‌کنی خودت را. اینجا خدا دارد تو را تخلیه میکند. میگوید اگر بخواهی شیرینی را بفهمید، شیرینی در چیست؟ می گوید یا داوود من علم را در گرسنگی قرار دادم مردم در سیری دنبالش می‌گردند. علم را کسی که می خواهد ذهنش تیز باشد، درک هایش زیاد باشد با پرخوری و سنگینی غذا، باهوش‌ترین آدم ها هم باشد کودن می‌شود اصلاً نمی‌تواند بکشد.

«فَإِنْ فَعَلْتَ ذلِکَ» ببین چقدر خدا قشنگ جواب میدهد به ما پس چکار کن؟ خودت را گرسنه نگه دار اگر می‌خواهی به لذت بالایی برسی زبانت را ملزم به سکوت کن پرحرفی نکنی مگر جایی که لازم است. نفس تو در خشیت و خوف بیفتد در دلت. حالا می فرماید: «فَإِنْ فَعَلْتَ ذلِکَ» اگر این کار را کردی فلعلک تسلم امید است شاید سالم بمانی. خدا نمی گوید قطعی است . میگوید چی؟ چون قطعی‌ها مشخص است در قرآن. میگوید تازه اگر اینها را رعایت کردی «فَلَعَلَّکَ» امید هست که تو از خطرات سالم بمانی اما «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ» اگر اینجوری نباشی یعنی بخور بخور باشد و سنگینی غذا و مزه و گرفتاری‌های شکم داشته باشید، پرحرفی بکنی، آدم نترسی باشی، خشیت در دلت نباشد، عظمت را درک نکنی «فَإِنَّکَ مِنَ الهالِکینَ» تو از کسانی هستی که هلاک میشوی. از آنهایی هستی که هلاک می شوی. خیلی زیبا این را دارد می گوید. چقدر دیگر داریم تا اذان؟ ۱۰ دقیقه؟ نیم ساعت؟

پس یک روایت دیگر هم می خوانیم. صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد.

«یا أَحْمَدُ! وَعِزَّتی وَجَلالی» دفعه قبل توضیح دادم چرا خدا به عزت و جلال قسم میخورد. اسم زیاد دارد. اصلاً چرا اسم می آورد و به کار می‌برد خدا؟ کارکرد اسم چیست؟ اسماء چکار می‌کنند؟ و چرا این دو تا اسم را خدا انتخاب کرده؟ اینها را توضیح دادم؛ یعنی رد خور ندارد. این دو تا اسم را وقتی خدا به کار می‌برد یعنی ما یعنی قانون است نمیشود آن را کاری کرد. الان شما می‌خواهی قسم بخوری که آب h2o است از جای دیگر شما نمی‌توانید آب تهیه کنید. دو تا هیدروژن یک اکسیژن راه دیگری ندارد .اینی که خدا میگوید یعنی قانون است. یادتان باشد. تا می گوید عزت و جلالم یکی هم بگوید کافی است. یعنی قانون است. در نظام این فرمول است هی تکرار کنیم با همدیگر «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» قانون است یعنی نمی‌توانی تغییرش بدهی دو دوتا چهار تا میشود هیچ وقت پنج تا نمیشود سه و نیم هم نمیشود. قانون است اصلاً این دیگر. نمیشود تغییرش داد. خوب دقت کنید تا میگوید عزتم جلالم یعنی امکان تغییری وجود ندارد.

« مَا أَوَّلُ عِبادَةِ العُبّادِ » میگوید آن اوج عبادت عباد چیزی نیست «وَتَوْبَتِهِمْ» خوب دقت کنید توبه « وَقُرْبَتِهِم» اولین آغاز عبادت، اوج عبادت، توبه شان و قربشان. توبه یعنی چی؟ مثلاً یک بزرگی به آدم قهر می‌کند. می گوید آقا ببخششان. نمی بخشم. پسر تو دختر تو ببخش زنت را ببخش همسرت را. نمی بخشم. نمی‌خواهم. گاهی وقت ها آدم همچنین حالتی میشود اصلاً. نمی‌تواند راهی وجود دارد یک راهی مگر اینکه این کار را بکنی. مگر این کار کند. خدا میگوید پذیرش عبادت تو توبه‌تان که من راه را باز کنم برای شما من بیایم پیشتان. توبه یعنی این دیگر و قربتان، این بالاتر است؛ یعنی نه تنها بازگشت است، بلکه نزدیک می‌کند تو را به خودش. میگوید: به عزت و جلالم اول عبادت شماها، توبه‌تان و قربتان چیست؟ وابسته به چیست؟ اینها نیست مگر روزه، گرسنگی، سکوت، همه اش تخلیه است. روزه گرسنگی سکوت. « وَالإِنْفِرادُ مِنَ النّاسِ» خیلی خودت را درگیر آدم ها نکنی، درگیر نشویم از تنهایی نترسی. یک موقع کسی وسط یک ارتباط است ولی دلش «من در میان جمع و دلم جای دیگر است». اینکه اگر رفتی یک جا مسافرت تنها وای حوصلم سر رفت داشتم روانی می‌شدم داشتم دیوانه می‌شدم هیچ کس هم نبود با او حرف بزنم این آدم از چه کسی می‌ترسد در واقع؟ از خودش. اصلا از خودش لذت نمیتواند ببرد. آدمی که معرفت نفس دارد اولین رفیقش کیست؟ اولین رفیقش کیست؟ خودش است؛ یعنی آن نفسی است که خدا از خودش به او داده. این بالاترین هدیه است پیش او. خودم. چون این خودم هستم که میتوانم ارتباطم را با غیب ملائکه انبیا شهدا صدیقین صالحین و الله برقرار کند. وسیله ارتباطی با من است. الان بعضی از آدمها اگر یک روز تلفنشان همراهشان نباشد، همین یک روز، همین امروز، تلفن همراه ببند امروز همین امروز را گوشی ات را خاموش کن تا شب چند نفر می‌توانند؟ «انفراد من الناس» یعنی این که با خوشحالی ببندی بگذار روی هواپیما برود. کاری با ارتباطات کاری و شغلی ندارم یک موقع هست کسی تجارت دارد میکند کار ولی نه. امروز جمعه است. می‌خواهم خودم برای خودم باشم چه جوری است دو نفر میروند ماه عسل انفراد از ناس پیدا می‌کنند در ماه عسل دیگر یعنی هیچکس را نمی‌برند نه بابا را می‌برد نه ننه را می‌برد نه خواهر را می‌برد نه داداش را. اصلا بودنشان حرام است آنجا توضیح دادم ماه رمضان ماه عسل کسی دیگر را ببرد آدم احمقی است. آدم احمقی است اگر کسی را با خودش کسی را ببرد. میشود ساعتی باشد که تو بیا من الان می‌خواهم با غیب ارتباط داشته باشم، با ملائکة الله می خواهم قرآن بخوانم نماز بخوانم. من و خداییم. این در جیبش هم موبایلش روشن است سر تلفنم سر نماز هم پیامک را جواب میدهد. پیامک هم می‌زند. جالب اینجاست که سر نماز پیامک هم می‌زند. نه آقا اینها متنفر باشد. این را خاموشش کن بنداز کنار. وَالإِنْفِرادُ مِنَ النّاسِ یعنی وابستگی نداشته باش. نه اینکه مردم را دوست نداشته باشی روابط عاطفی با آنها نداشته باشی. چرا. ولی آویزان نباشی، گدایی عاطفی از کسی نکنی، می دانی چه می گویم؟ سر پا بودنت به ارتباط با دیگران مربوط نباشد. به غیب مربوط باشد. خانواده آسمانی ات. امام سجاد فرمود: به خدا قسم اگر همه مردم بمیرند، همه مردم بمیرند و من در کره زمین تنها باشم، با قرآن، دیگر از هیچ چیزی وحشت ندارم. همین قرآن من و کلام خدا. والسلام. و بعضی از عزیزان هستند فامیل ندارند خانواده ندارند؛ ولی انقدر آدم های بانشاط، شاداب، اجتماعی، قدرتمند می گویی تو چطور خودت را سرحال نگه می داری؟ می گوید من حرم را دارم. اصلاً حرم همه دارایی من است. میروم پیش این خانم، همه کس من است. با حرم سرپاست با دو رکعت نماز با یک زیارت با یک جمکران سرپاست. ببینید خدا دارد قسم میخورد. می گوید تو اگر می‌خواهی عبادت به معنای حقیقی بلکه عبودیت بالاتر از عبادت برسی، راهش این تخلیه هست. یعنی وسط اجتماع و ارتباطات گم میشوی تو. بعضی ها در خانه نمی‌توانند بمانند. خانم خانه‌دار از خانه‌دار بودنش متنفر است. من حتماً دارم در اجتماع یک کاری حتماً انجام بدهم. یک شغل داشته باشم. من حوصله بچه داری و شوهر و اینها را ندارم. بچه دار هم نمیشوند. چون عاشق خودش نیست. عاشق خانه اش نیست. می‌ترسد. حتما باید بروم بیرون، با چند نفر ارتباط داشته باشم باید بروم بیایم من بدون اینها اصلاً مرده ام. این عاشق خودش نیست. خدا دارد چکار می‌کند؟ میگوید تو باید این تخلیه را بکنی تا با آن طرف انس بگیری. حدیثش را برایتان بخوانم .قانون است دیگر حضرت علی می گوید: «كيفَ يأنَسُ باللّهِ مَن لايَسْتوحِشُ مِن الخَلقِ» چه جوری یک کسی می‌تواند انس -انس خیلی چیز قشنگی است. انقدر نمی‌شناسیم خودمان را هیچ وقت در خودمان نمی گوییم. من و خدا. دو نفری. هیچ کس نباشد انس یعنی بنشینیم گل بگوییم گل بشنویم. او بگوید من بگویم حرف بزنیم بالاخره. اصلا در خودمان نمیبینیم این‌ چیزها را. انگار اصلا این بخشی از زندگی ما نیست. در چهار تا پایینی‌ها چرا. انس با جمادات انس گیاهی انس حیوانی انس علم این را می فهمیم ولی در بخش فوق عقلی انس با خانواده آسمانی با فرشته‌ها با غیب کلاً. حالا از الله بگیر تا بقیه. تو باید اول بفهمی قیمتت چیست، اگر فهمیدی قیمتت چیست، حق توست. چرا نباید این کار را کنی. خیلی بد است ما بمیریم بعد موقع مردن بفهمیم ما اصلاً نصف روز هم ننشستیم انس بگیریم با این خانواده که قرار است الان ملاقاتش بکنیم. اصلاً با این خدا من ننشستم رفاقت کنم .همه اش شلوغ بودم. خدا رحمت کند آیت الله مصباح می‌گفت پاچه ور مالیده‌ترین آدم ها- لفظ را نگاه کنید چه جوری است میگوید پاچه ورمالیده ترین آدم ها. آنهایی اند که با خدا رفیق میشوند. با خدا رفت و آمد می کنند. خب این هم سلیقه می خواهد که انتخاب کنیم. شوخی نیست. گفتن و کلاس و درس نیست که بیایی سر کلاس، یک کسی یه چیزی بگوید. این باید آدم بیفتد به سلیقه بیفتد به ذائقه . خدا یاد میدهد میگوید پیغمبر میگوید چی می‌فرماید که خبر میدهد میگوید به قسم می‌خورم به عزت و جلالم «مَا أَوَّلُ عِبادَةِ العُبّادِ وَتَوْبَتِهِمْ وَقُرْبَتِهِمْ» شخصیت‌های برجسته قوی یا بزرگان در روایت هم قانونش علی علیه السلام اینجور می‌فرماید، بگذارید برایتان بخوانم قانونش را، قضا و قدرش را دقیقاً از نظر علمی و تخصصی بدانید. فرمود: «فَضيلَةُ السادَةِ حُسنُ العِبادَةِ» برتری بزرگان به خاطر زیبایی عبادتشان است؛ یعنی کیفیت یک ارتباط آدم را بالا می‌برد. کیفیت یک ارتباط آدم را بالا می برد؛ یعنی خوب نماز خواندن، خوب قرآن خواندن. روی کیفیت سرمایه گذاری کنیم نه روی کمیت نماز شب می خواهی بخوانی ۱۱ رکعت ،اگر ترسش آمد سراغت دیگر به درد نمی‌خورد؛ ولی بگو نه سه رکعت را با حال می‌خوانم ولی با کیفیت. آن بهتر است. علی علیه السلام فرمود: «لا تجعل همک آخر سوره» می‌خواهید قرآن بخوانید هی نگو مثل ماه رمضان دیدید بعضی ها من باید حتما یک جزء را تمام کنم فایده ندارد اصلاً به درد نمی‌خورد. بگو من می‌خواهم یک جزء یک صفحه را بفهمم. آن یک صحفه را لذتش را ببر. خدا رحمت کند بعضی از بزرگان می‌گفتند در ماه رمضان یک آیه را تا شب بفهمید رزقتون هست. اصلا همان یک آیه هم تا افطار همان یک آیه را فقط. کیفیت مهم است دیگر. کیفیت. حالا می‌فرماید. چی؟ قانونش را دارد به تو میگوید. اینها چه جوری رشد می‌کنند؟ خدا میگوید اگر می‌خواهید در دلت حسرت یک همچنین آدم هایی هست، از کجا آوردند این را؟ روز، گرسنگی، روزه با گرسنگی فرق دارد. یک موقع هست روزه نمی‌گیرد ولی چیه؟ گرسنگی را دارد. خوب است خودش عمداً این را انتخاب می‌کند «وَطُولُ الصَّمْتِ» سکوت طولانی « وَالإِنْفِرادُ مِنَ النّاسِ». «وَالإِنْفِرادُ مِنَ النّاسِ» نه قهر کردن. چون من دیدم بعضی از کلاس‌هایی آقایان متاسفانه گذاشتند در همین قم و تهران، شاگردانشان همه رفتند با همه فامیل ها قطع ارتباط کردند، با همه قطع رحم کردند. خانه پدرزنش نمیرود خانه مادرزنش نمیرود با همه قهر شده. نشسته در خانه انگار که این می‌خواهد آدم هم بشود رشد هم بکند. نه. قلب تو انفراد داشته باشد. این خیلی مهم است. در قلبت وابستگی نداشته باش. وسط ارتباط هم باشد ولی دلش این انفراده باید در اینجا باشد. وحشت زده نباشی، گدایی عاطفی از کسی نکنی، وابستگی به کسی نداشته باشی، به هیچکس وابسته نباش، به هیچکس. «وَإِنَّ أَوَّلَ مَعْصِیَة یَعْمَلُهَا العَبْدُ» آدم با خدا دارد حرف می‌زند چی دارد. میگوید الله اکبر میگوید اول گناه از چه چیزی شروع میشود؟ اول گناه و معصیتی که بنده آن را سرآغاز گناهی که بنده انجام میدهد چیست؟ سیری که فتنه است سیری. پرخوردن شروع همه گناه هاست. پرخوری شروع همه گناهان است «شَبْعُ البَطْنِ وَفَتْحُ اللِّسانِ بِما لایَعْنی» یعنی باز کردن زبان زبان گشودن به چه چیزی؟ به سخنان بی‌فایده. میگوید شروع گناه و معصیت از پرحرفی و پرخوری شروع میشود. اول پرخوری و بعد پرحرفی. این خیلی خوب است که انسان برای خودش یک قاعده‌ای بگذارد. آقا من یا روزه می‌گیرم یا روزه نمی‌گیرم. مثلاً حالا الان خود دانشمندان میگویند یک کسی که سه وعده غذا می‌خورد هیچ وقت سالم نیست. هم صبحانه می‌خورد هم ناهار می‌خورد هم شام. گرسنه اش نیست ولی عادت کرده که مثلاً نه ضعف گرسنگی دارد، نه بدنش نیاز دارد، میگوید نویت شام است. شام بخوریم. آقا شما اصلاً الان ظهر ساعت ۲ غذا خوردی. واقعا خداوکیلی تو الان میروی خانه، ضعف داری؟ گرسنه هستی؟ بدنت دستور میدهد من الان دارم ضعف دارم می گوید نه الان باید شام را بخوریم دیگر. این رسم شده شام بخوریم. آن هم چه خوردنی ماشالله، چه خوردنی. آقا بگذار گرسنه بشوی. اطبا می گویند یک وعده را بین روز را بهتر است بین روز را قطع کنید. صبحانه ات را بخور خوب هم بخور ولی تا شام هیچی نخور. شام هم سبک بخور. بدن قبراق باشد. قبراق باشد؛ ولی وقتی مینشینی تا خرخره می‌خوری دیگر شب تو تمام شبت را از دست میدهی، تا سحرت را از دست میدهی. رشدی نمی‌کند انسان. رشد نمی‌کند انسان.

و سخن گفتن «وَفَتْحُ اللِّسانِ بِما لایَعْنی» زبان گشودن و سخنان چی؟ بی‌فایده. اینها یک چیزی هست که ما باید تمرین کنیم ها. نه اینکه حالا یک کسی بگوید که خب من همین الان میروم این کار را می‌کنم بشود. نه. هی باید تمرین کند. شکست هم درش هست. بالا پایین دارد؛ ولی آهسته آهسته انسان وقتی که شروع می‌کند یک مسیری را میرود، به آن ذائقه می‌رسد. به آن ذائقه می‌رسد سبک میشود. سبک میشود. به آن ذائقه می‌رسد و باز میشود. رویش یک چیزی یک مزه‌ای هست، یک قدرت زیادی درش میاید. انسان است دیگر. شوخی نیست می‌خواهد خلیفه الله بشود. همه قدرت‌ها را هم خدا به تو . ولی خب راهش این هست که موانع را برداری. موانع چیست؟ پرخوری، پرحرفی. پرخوری و پرحرفی. شروعش این است. اینها را سبک کن خودت را تخلیه کن یواش یواش به بخش‌های دیگر برسد. بخش پایینی را کنترل کن، زبانها؛ شعورها؛ ذائقه‌های بخش‌های بالایی ات، عقلی و فوق عقلی ات باز میشود. لذا شما اگر بهترین دانشمندان و علما و اولیا خدا را می‌بینید، کسانی بودند که سبک بودند. از توی ثروتمندها، پرخورها پرحرف ها، معمولا آدم قدرتمند در نمیاید. برای همین هم فرمود: حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند. فرمود: رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چرا؟ چون این ثروتمند دائماً سنگین است. این وقتی میرود بازار انقدر چشمش گرسنه است، این را بخرم این را بخر، لباس این رنگی، شلوار این رنگی، مدل چند روزه موبایلش را عوض کند لباسش را عوض کند، انگشترش را عوض کند، فرشش را عوض کند، کفشش را عوض کند، سنگین است دیگر این آدم کفشم اینجوری است مدل عینکم اونجوری است موبایلم اینجوری است در خانه هم که میاید انقدر گداست که اصلاً نمی‌تواند در خانه اش تحمل کند. خانه خوبی هم دارد تلویزیون خودمون دیدید دیگر چقدر دارد تبلیغ های وحشتناک ضد بشری می‌کند. میگوید که چاره‌ای نداری تو باید یخچالت را عوض کنی. می بینید که همه اش آدم ها دستور میدهند .ظرف هایت را عوض کن. یخچالت را باید عوض کن. حالت را نو کن. نمی‌دانم نیازی ایجاد مب کند. برای اینکه بتوانم جیب مردم را خالی کنم سود بیشتری داشته باشند آگهی هایشان این است که تو حالت از زندگی ات به هم بخورد، از زندگیت راضی نباشی. این مرده بنده خدا هنوز نفس نکشیده یعنی یک چایی نخورده که خستگی اش در برود در خانه زن میگوید امروز چه چیز هایی دیدم که باید فردا برویم بخریم. بعد هم زن یک جوری گریه می‌کند بدبختیم و بیچاریم. رفتم چه یخچالی خانه فلانی دیدم. ما یخچالمان چه جوری هست، فرشمان چه جوریی است. ما دیگر نمی‌دانم خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را می‌گفت که طلبه‌ای زنش خیلی فشار آورد. گفت: فرشمان خیلی کهنه است. هی زد تو سر این، آخر سر جمع کرد و قرض کرد و یه فرش خرید. با قرض و قوله و فشار بالاخره بعد که فرش را خرید. زن می‌گفت که بابا این فرش حیف است بعد از چیز پتو بگیریم بیندازیم دورش که مثلا چیزی رویش نریزد. مثل این هایی که مبل می‌خرند چند صد میلیون بعد چند روز می ایستند مدل مبل را انتخاب می کنند. مبل که انتخاب می‌کنند رنگ و مدلش را بعد که میاوری خانه میگوید خب این کثیف میشود. باید برویم روی پوشی بگیریم برایش. چادر بگیریم بعد چادره چیست یک پاچه معمولیست این همه رفتی مدل مبل دیدی که ازش لذت ببری. هیچ کس لذت نمی‌بری از آن چون همش رویش پوشیده است یا از این پلاستیک‌ها و لاستیک هاست کلی بیماری میاورد اصلا تکیه دادن نشستن روی پلاستیک و لاستیک بیماری میاورد حتی ماشین ماشین هم می‌خرند مشمای ماشینشان را باز نمی‌کنند تا ماه‌ها و همه چی روی پلاستیک مینشینی. انواع بیماری‌ها آلودگی‌ها. گفت دیدم خانم گفت که چند تا پتو باید بخریم. پتو الان از کجا بیاورم با این شهریه طلبگی‌مان. گفت خلاصه به سرمان زدیم خودمان که حالا فرش نو را خریدیم دیگر افتادیم در آن، بالاخره پتو را هم بگیریم. دیگر با بدبختی و قرض و قوله پتو گرفتیم و آوردیم خانه، زن گفت که اصلا این پرده‌ها به این می آید؟ پرده‌ها نمی آید به این فرش. اینها باید عوض شود. گفت رفتم فرش ها را دوباره فروختم. راحت شدم. آخیش همان گلیم های خودمان بهتر بود. همان فرش کهنه خیلی بهتر بود. چون پولدار اینجوری است پولدار دائماً احساس حقارت در واقع تلفن همراهش دارد. یک تلفن همراه خرید ۱۰۰ میلیون بعد یک دفعه یک دفعه اعلام می‌کنند نمی‌دانم گوشی جدید آمده. طرف انقدر حقارت دارد رفته کلیه اش را فروخته با آن موبایل بخرد که شخصیتش با موبایلش شود. اینجور می شود دیگر یک کسی که از گوشی احساس حقارت می‌کند واقعاً حقیر است که احساس حقارت می‌کند واقعاً آدم بدبختی است آدم گدایی است که با گوشی داشتن یا مدل گوشی احساس بزرگی می‌کند یا احساس حقارت می‌کند نبودنش. نمی دونم تسبیحم باید اینجوری باشد. سیگارم باید مثلاً اونجوری باشد. سیگارم باید اونجوری باشد. هی میاید دیگر قانون فرشمان مبلمان نمی‌دانم یخچال بعد غذایی که می‌خواهم بخورم همین جوری است. این دیگر هیچ وقت این آدم رشد نمی کند. این آدم رشدش در حد گیاهان است یا بلکه پست تر؛ بلکه پایین‌تر؛ رشدی دیگر نمی کند. حضرت میگوید ازت میگوید خدایا بیش از کفاف روزیم نکن. برای اینکه غفلت میاورد. اینجوری نیست که کسی خوش به حالش باشد وضع مالی اش خوب باشد اگر تقوا نداشته باشد و هوشیار نباشد، این هوسه دائما شکمش گرسنه است، ذهنش گرسنه است روحش گرسنه است. این هرچی پول میاید دستش، باز در عمیق تر فرو میرود در دنیا. هرچی پولدارتر میشود عمیق‌تر میشود. دیگر به این راحتی مگر می تواند پرواز بکند. اصلاً نمی‌تواند پرواز بکند. رشد نمی تواند بکند.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.