شرح کتاب سر الاسراء؛ جلسه دهم 10/۱۰/1403
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان و حضرت فاطمه معصومه علیهم السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان درباره اولین پیشنهاد خداوند تبارک و تعالی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم است. اینکه عزیزان توجه داشته باشند که این سوغات را پیامبر از سفری که به قرب الهی دارد برای ما آورده است یعنی مهمترین، قویترین، بهترین، سفارشهایی که میشود برای یک بنده، خدای رحمان ،مربی انسانها کند آنها را خداوند در این سفر به پیامبرش گفته است و پیامبر این سوغاتی را در اختیار امتش قرار داده. البته اگر افراد توجه داشته باشند به این سوغاتی و بدانند که این چقدر قیمت دارد و چقدر ارزش دارد؛ یعنی انسان سالهای زیادی از عمرش را بگذراند تا به یک همچنین گنجینهای دست پیدا کند. یعنی سفارشات ویژه خداوندی ارزشش را دارد که ببیند که خداوند چه سفارشهای ویژهای در آن سفر خصوصی به پیامبرش کرده است. قطعا این راه برای قرب به خداوند تبارک و تعالی است و برای کسانی که عاقل هستند، بالغ شدند، بلوغ انسانی دارند، دغدغه دارند برای ابدیت خودشان برای نوع رابطهشان با خداوند تبارک و تعالی با نوع رابطهشان با خانواده آسمانیشان اینها چیزهای بسیار بسیار بسیار از نظر معرفت، گنجینه بینهایت مهمی هست و قیمت دارد.
خداوند پیشنهاد نماز شب را به پیامبر داد. چند تا آیه اش را خواندیم که قرار شد بعضی قسمتها را هم بعداً توضیح بدهم و چند روایت را هم در این زمینه خواندیم. من یکی دو تا روایت را اول میخوانم برای تیمن و تبرک و بعد سراغ بحثهای عملیاتی دراین مسئله برویم که خیلی مهم است .صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم.
اولاً آن روایتی را که خداوند به موسی علیه السلام درباره نماز شب گفت من قسمتی از آن را خواندم فقط برای اینکه بحث مشاهده بحثمان باشد تتمهای دارد آن تتمه را من بگویم از اول روایت این بود که «يَابنَ عِمرانَ ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي؛ ألَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ؟! » این سوال سوال خوبیست خوب هم هست آدم یادداشت کند یک جا و این سوال را هی تکرار کند و به آن جواب بدهد. میگوید دروغ میگوید هرکس که گمان میکند که من را دوست دارد و وقتی که شب میرسد میخوابد. نامَ عَنّي من را فراموش میکند و میخوابد. آیا غیر از این هست که هر محبی خلوت با حبیب خودش را محبوب خودش را دوست دارد؟ خیلی خوب است که آدم این سوال را همیشه خود سوال را یا این روایت همین چند دو خطی که خواندم را بقیه اش را هم نه یک تابلو کند بزند یک جایی جلو چشمش باشد، روی موبایلش باشد، جلوی چشمش باشد هر وقت گوشی اش را باز میکند این سوال بیاید روی گوشی اش که «ألَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ؟! »
از اینجا به بعد را نخوانده بودم برایتان، میفرماید «ها أنَا ذا يَابنَ عِمرانَ» حواست باشد توجه داشته باش یا موسی من «مُطَّلِعٌ عَلى أحِبّائي» خودم دوستانم را میشناسم یعنی میفهمم چه کسی من را دوست دارد، چه کسی عاشق من است، چه کسی دلتنگ من است چه کسی حب و شفقت دارد. زیرا در رابطه ای که حتی افراد هم با هم دارند این عشق که بین افراد بوجود آمده قابل حس است قابل لمس است آدم میفهمد که چه کسی دوسش دارد تنفرها هم همینطور هستند خداوندِ تبارک و تعالی است یعنی کسی که از نه تنها از رگ گردن به ما نزدیکتر است. دقت کنید قرآن چی می گوید. «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» بلکه از خود ما هم به خود ما نزدیک تر است دقت کنید چه چیزی می گوید قرآن «أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» از خود انسان به انسان نزدیک تر است یعنی چیزهایی که از خود انسان در مورد خود انسان پوشیده است خدا آن ها را میداند میگوید من «مُطَّلِعٌ عَلى أحِبّائي» من آن هایی که من را دوست دارند و دوستان خودم را خودم میشناسم علامتشان را میدانم خودم میشناسمشان که چه کسی واقعا من را دوست دارد این را من میدانم «إذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ حُوِّلَت أبصارُهُم مِن قُلوبِهِم» می فرماید وقتی که اینها شب فرا میگیرد این ها را، اینها را من دیدگانشان را در دلهایشان قرار میدهم. دقت کنید «ومَثُلَت عُقوبَتي بَينَ أعيُنِهِم عقوبتم» و عذابم جلوی چشم این ها میاید. دوستان من اینطورند «يُخاطِبونّي عَنِ المُشاهَدَةِ» دقت کنید. ذهنی نه، از روی مشاهده من را مورد خطاب قرار میدهند یعنی میبینند من را و مورد خطاب قرار میدهند. خیلی حرف است. می دانید یعنی چه؟ (عن المشاهده)
در توحید اردوی توحید نسیم حیات یک تا سه با آن کتاب مخصوصش که خطبه ما دیگر قویتر از این خطبه در شیعه نداریم در رابطه با توحید، خطبه توحیدی امام رضا است. در آن کارگاه سه سالانه ما به نام نسیم حیات آن را توضیح دادیم که این چه طور ما میتوانیم به این مشاهده برسیم. امیرالمومنین علی (ع) می فرمود: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ «من ربی را که نبینمش عابد او نیستم عبادتش نمیکنم ما باید به این معرفت برسیم. میگوید دوستان من اینطور هستند که من را خطاب قرار میدهند از روی مشاهده «ويُكَلِّمونّي عَنِ الحُضورِ» با من وقتی سخن میگویند سخن گفتنشان از درک حضور هست به نحو حضور با من سخن میگویند؛ یعنی حواسش هست که همنشین من است «ذاكِرُ اللّه سبحانَهُ مُجالِسُهُ» ذاکر خداست همنشین خداست. اینطور نیست که ذهنش را باید متوجه یک امر موهوم از تعریفهای قلابی که ما از خدا داریم بقول امام صادق و امام باقر علیه السلام خدای مخلوق ماست خدای حقیقی نیست که من ذهنم را ببرم بالا بالا از این هفت آسمان خارج کنم یک جایی آن دور دور دور ها یک کسی اسم خدا را تصور بکنم نه. الله یعنی هستی جاری در کل شی؛ یعنی جایی نیست که الله نباشد. هیچ شیئی نیست که الله آنجا حضور نداشته باشد.
قرآن چی میفرماید؟ «وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا» یعنی شما یک اتم الکترون نوترون پروتون در زیر این کره زمین در هر جایی از آسمانها هرچه که پیدا کنید خداوند آنجا احاطه کامل دارد حضور دارد آنجا. چون اشیا چی هستند؟ اشیا جلوههای خود خدا هستند رابطه اشیا و مخلوقات با خداوند مثل رابطه وجود ذهنی ما است با ما الان؛ مثلاً حرم حضرت معصومه را تصورکنیم خودمان احاطه داریم به آن تصور خودمان وابسته به ما هم هست همه جای آن حضور داریم هر وقت هم نخواهیمش فانی اش میکنیم در خودمان هیچ اتفاقی هم نمی افتد. رابطه تمام مخلوقات با خداوند اینطور است و الله جاری در همه اشیاء است «داخل فی الاشیاء لا بالممازجه خارجٌ عنها لا بالمزایله» امیرالمومنین(ع) می فرمایند خداوند داخل در همه اشیا هست اما قاطی نمیشود با اشیاء و خارج از همه اشیا هست اما فاصله و دوری از اشیاء ندارد با اینکه خارج است فاصله و دوری ندارد. مثل چی؟ خودتان با بدنتان الان نفس شما در بدن است یا بیرون از بدن است؟ هیچکدام چون نفس اگر داخل بدن باشد من وقتی پایم قطع میشود دستم قطع میشود دوتا پایم دوتا دستم قطع میشود باید احساس کنم که نصف شدم آری؟ ما یک همچنین احساسی داریم اگر کسی نصف بشود؟ نه در بدن نیست که اگر دست قطع شد پا قطع شد گوش را بریدند بینی را بریدند چشم را کور کردند من بگویم کم شدم. من تا وقتی زندهام (منم) کامل است نفس در بدن نیست. نفس بیرون بدن است؟ نه اگر بیرون بدن است مثل رابطه من و شماست که من شما را از بیرون دارم میبینم دیگر ها؟ من باید بیرون ببینم بدنم را ببینم؟
بیرون بدنم که نیستم ببینید نفس با بدن چه طوری است رابطه خدا و همه اشیاء همین طور است این ها را در درس توحیدی توضیح دادیم به همان مباحث توحیدی ان شاء الله مراجعه کنید. میگوید این ها حضوراً با من صحبت میکنند یعنی این درک حضور برایشان از همه چیز شفافتر است؛ یعنی از کنار همسرش که کنارش است پدرش که روبرویش نشسته بچهاش که بغلش است آن نزدیک تر میبیند خدا را. مثل چی؟ مثل رابطه ما با بدنمان. ما چقدر نزدیکیم به بدن به هم؟ هم ما بدنمان چقدر بهم نزدیک هستیم؟ چقدر حضور داریم پیش همدیگر؟ چقدر حضور داریم؟ بدن مثلاً حالا بدن ما کوچیک است بدن هایی که مثلاً دو متر و صد هستند یا نه بدن هایی که سی متر هستند بدن والها خوب شما بروی یک سوزن اینطوری بزنی به وال آن آخر سی متر به دمش بزنی نفسش آنجا حضور دارد میفهمد شما یک خار برود در دستتان یک چیز کوچک، میفهمی نفس حضور دارد آنجا. می گوید آخ دردم آمد یک خار یک میلیمتر اضافه بیاید در بدنت درکش میکنی نفس همه جای بدن هست همه جا حضور دارد. بنابراین رابطه خدا با ما همین طوری است. دقت کنید. این حضور هست. این حضور است. حالا خدا میگوید من از نفس خودتان به خودتان نزدیک تر هستم در معرفت شما باید این آویزان بودن این فقر را شهود کنید متوجه باشید که خدا با شما فاصله مکانی ندارد. یک جای دوری نیست. خدا همه جای تو در جسمت و روحت حضور دارد و تو عین ربط و فقر و آویزان هستی عین ربط هستیم به وجود ذهنی با صاحب ذهن انقدر ما آویزان هستیم انقدر ما فقیر هستیم انقدر هیچی نداریم از خودمان. هیچ هستیم اصلا. عین فقر و ربط. حالا آن کسی که این را میفهمد و این معرفت را دارد وقتی میخواهد با خدا حرف بزند با خدا میخواهد حرف بزند حرف زدنش چه طوری است؟ از زدن با زنش که با او ده سانت فاصله دارد شوهرش بچهاش خیلی نزدیکتر است. حضور خیلی است اینطوری لازم نیست ذهنش را کنترل کند خدا کجاست؟ الان پیدایش می کنم با او حرف بزنم اصلاً میشنود نمیشنود؟
صدایم را میشنود صدایم به او میرسد؟ نمیرسد؟ شما وقتی که ذکر قلبی میگویید خدا آنجا همه چیزش را میشنود ذکر قلبی می گویید به زبان هم نمی آورید. چون حضور دارد آنجا. بنابراین می گوید اینها هم مشاهده میکنند من را و هم حضور دارند یعنی این حضور را درک میکنند و با این حضور با من این ها سخن میگویند شب که پا میشوند اینطور هستند. خب دیگر چه؟ می گوید «يَابنَ عِمرانَ ، هَب لي مِن قَلبِكَ الخُشوعَ ، ومِن بَدَنِكَ الخُضوعَ» ادب حرف زدن با خدا چیست؟ میگوید از نظر قلب خشوع داشته باش یعنی ببین تو عین فقر محض هستی همه گناهانت یادت باشد کوتاهی ها تقصیرات در مقابل جبار السماوات حواست باشد در مقابل چه کسی هستی عین فقر و عین رب. بدنت هم خاضع باشد. بدنت بیادب نایستد آدم مقابل یک شاه چه طوری می ایستد؟ شاهی که همین لحظه اختیار جان این را دارد از لحظه اشاره کند خیر میرساند اشاره کند شر میرساند خدا میگوید حواستان به من باشد در مقابل چه کسی ایستاده اید. این را باید بفهمی. خود این درک خیلی در موفقیتهای انسان تاثیر زیادی دارد. خود این درک یعنی آنجایی که انسان انواع وسوسه و تحریک به سراغش میاید خود این حضور و درک این حضور آدم را نجات میدهد. خدا رحمت کند استاد ما را می فرماید اگر به شما بگویند که مثلاً اینجا ده تا دوربین کار گذاشته شده ده تا دوربین جاهای مختلف حواسشان به تو هست اگر نشستی اینجا هیچ کاری نمیتوانی انجام بدهی میگفت خدا همینطور با همه وجود دارد تو را نگاه میکند.
وقتی میگوید ان الله بصیر چشم خدا کجاست؟ خدا با کدام چشم ما را نگاه میکند؟ خدا با همه خداییش چشم است و با همه خدایی اش گوش است. کما اینکه با همه خداییش علم است. کما اینکه با همه خدایی اش رحمان و رحیم است. خدا ابزار ندارد که عضو ندارد که خدا همه چیزش چشم است. این هایی که تجربه مرگ دارند دیدید مثل نفس؟ باز هم میخواستم مثال بزنم برایتان مثل چی مثل نفس نفس شما همش گوش است شما شب ها که میخوابید گوش شما که دیگر کار نمیکند این گوش پس چه طوری صدا میشنوید آنجا؟ در خواب چه طوری صدا میشنوید؟ چشمتان هم که بسته است پس چطوری میبینید؟ همه کاری میکنی بدون بدن. چون نفس همه اش چشم است همه اش گوش است همش احساس است این ها که تجربه خروج از بدن دارند تجربه ی درواقع کما دارند میروند در کما نشان میدهد هم خارجی اش هم ایرانی اش می گویند آنجا که بودیم مثلاً در خانه مان پدر و مادرمان داشتند صحبت میکردند میدیدمشان صدای آنها را میشنیدیم همه جا حضور داشتیم نفس این است نفس همه جا هست همه موجودش همه قوا هست " النفس فی وحدتها کل القوی" نفس این است حالا انسان باید این را تمرین کند یکسره مدام تمرین کند تا این اتفاق بیفتد کامل. خدا می گوید اینطور هست بر بدنتم خضوع داشته باشی بدانی در مقابل چه کسی ایستاده ای «ومِن عَينَيكَ الدُّموعَ» از چشمت هم اشک بیاید «فِي ظُلَمِ اللَّيلِ» در آن تاریکی های شب من را بخوان اگر اینطور خواندی «فَإِنَّكَ تَجِدُني قَريبا مُجيبا» من را بسیار نزدیک و بسیار اجابت کننده می بینی اگر کسی اینطور باشد .
شما الان یک غریبه را هم که می بینید با یک غریبه صحبت میکنید جلوی چشمش ایستاده ای به او میگویی مثلاً به من یک کمکی کن یک کاری کن حیایش نمی گذارد که نکند بالاخره یک کاری میکند خدا میگوید من را پیدا کن ببین پیدا کن من را ببین من همه کاری برایت میکنم حرف این است. در قیامت چطور اهل بیت میگویند ما را پیدا کنید بیاید پیش ما کمکتان میکنیم اگر توانستید ما را پیدا کنید باشه شما الان اباعبدالله را ببینی قیامت به او بگوید یا اباعبدالله بابای من، امام من، در این وضعیت به داد من برسید امام چه میگوید؟ میگوید به من چه؟ نه برای پدر مادرت اگر الان آنها را ببینی پیدایشان کنی ببینی با آنها صحبت کنی بگویند مشکلی دارند مشکل پدرو مادر را برطرف می کنی.د خدا رحمت کند میرزا اسماعیل میگفت که یک صحنه قیامت امام حسین یک موقع چشمش میخورد به یک بنده خدایی میگوید ببینم پرونده ات را پرونده ام پر است از گناه افتضاح بعد امام حسین نامه اش را می گیرد میگیرد پرونده اش را میگوید این چه پرونده ای است اینطوری میزد میدهد به طرف اینطوری با همین حالت میدهد تو سینه اش میگوید بگیر آن طرف میگوید وای که امام حسین از دست من چقدر عصبانی شد ولم کرد رفت فرشتهها بهش میگویند که بفرمایید بهشت می گوید چی شد؟
من که نامه ام این است بعد نامه را باز میکند میبیند نامه تغییر کرده نامه عوض شده. امام حسین با یک نگاه نامه را عوض کرد. این یک فرایند دارد که امام حسین چه طوری با یک نگاه عوض میکند این را در کتاب عزادار حقیقی توضیح دادم که انسان چه طوری میشود که وقتی اشک میریزد برای اباعبدالله وقتی عشق میورزد به اباعبدالله نامه اش عوض میشود روش تغییر چه طوری است که عوض میشود یک دفعه خوب خدا می گوید من را پیدا کن نگویید که آن خدای مخلوقی که ما داریم خودمان خلقش کردیم آن خدا هرچی برایش نماز شب بخوانی جواب نمیدهد صدایش کنی و نماز هم بخوانی جواب نمیدهد. چون مخلوق خودت است خدای حقیقی نیست به ما معرفت یاد میدهد. میگوید خدای حقیقی را پیدا کن اول اول معرفت پیداش کن اول وقتی پیدایش کردی دیگر غریب و مجیب است هم قریب است و هم مجیب یعنی به خدا بگویی من دیدم تو را و میبینم تو را آدم وقتی با خدا به خدا بگویی دیدمت و میبینمت. چی میشود به خدا؟ خدا می گوید آره لو رفتم این بندم دارد من را میبیند بندم دارد من را میبیند وقتی دیدی و رو در رو شدی حالا قطعاً «تَجِدُني قَريبا مُجيبا» مشکل ما این هست که ما خدایی را که نمیبینیم داریم عبادت میکنیم زورم هم میزنیم سی سال با خدایی که نمیبینیمش میخواهیم حرف بزنیم خب این خدا خدای به درد نخوری هست کمکی هم به ما نمیتواند بکند خدای حقیقی نیست خدای حقیقی آنی است که دیدنی است اگر کسی در خدا شک کرد در کدام خدا شک میکند؟
در خدای مخلوق خودش شک میکند می گوید این خدا را قبول ندارم چرا خدا دعا کردم اجابت نمیکند؟ چرا خدا من را نمیبیند؟ خدا هواسش به من نیست این خدایی که تو می گویی اصلا وجود ندارد چون قرآن میفرماید الله حقیقی قابل شک نیست محال است کسی تو الله حقیقی شک بتواند بکند «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ» میشود شک کرد؟ قابل شک نیست. الله قابل شک نیست اگر یک موقعی ذهنت داری درس فلسفه میخوانی کلام میخوانی اعتقادات میخوانی یک موقع درس ها را داری میخوانی یک موقعی شک آمد سراغت بدان آن خدای حقیقی نیست که تو در آن شک کنی خدای حقیقی قابل شک نیست قابل شک نیست نمیتوانی انکارش کنی به هیچ وجه قابل انکار نیست اگر خدایت را اینطوری فهمیدی خب میفهمی که غریب و مجیب چه می گویند چشم تو چشم میشوی با او میتوانی بغلش کنی میتوانی ببوسی او را میتوانی با او ارتباط بگیری میتوانی بروی در بغلش میتوانی صدایش کنی دعایش کنی حرف بزنی باهاش اما آن خدایی که یک موقع هایی گله میکنیم خدایی که شک میکنیم، خدایی که یک موقع میرود غیب میشود دیگر نمی آید، ابراهیم علیه السلام چه فرمود؟ «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» من خدایی که غفول داشته باشد دوستش ندارم این کار ماست.
دقت کنید مهمتر از نماز شب است. چون مدام هم نماز شب بخوانیم چقدر آدم ها نماز شب میخوانند و دور می شوند توجه کنید خدا را یاد میدهد به ما ما مهمتر از اینکه بخواهیم مدام عبادت کنیم مدام نماز بخوانیم مدام دعا کنی مهمتر از آن باید اول خدا را ببینیم. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمومنین علیه السلام میفرماید وقتی «إذا رأیت الناس» وقتی میبینی مردم زیاد دنبال عبادت نیستند «تقرب أنت إلیه بأنواع العقل» تو تعقلت را زیاد کن تو فکر تو کار بنداز تعقل کن «تسبقهم» تو عقل تو سبقت بگیرد از بقیه این فهم خیلی مهم است. وقت بگذارد آدم به معرفت برسد. وقت بگذارد آن فقط دنبال فقه و اصول و این چیزها طلبههایمان اینجور هستند دیگر الان حوزههای ما فقه اصولی است کمتر به فقه اوسط یا فقه اکبر اهمیت میدند. خدا رحمت کند صاحب اینجا و بانی اینجا را حضرت آیت الله پهلوانی عزیزمان سعادت پرور عزیزمان که ما در محضرشان هستیم و سر درسشان مینشینیم این مدرسه اصلاً فلسفهاش همین بود. دیگر مدرسه ای که الان شما در آن نشستید، این حوزه ایشان به اقا سید ما گفتند که فقه اکبر مهمتر است حوزه همه فقه و اصول همه جا هست یک حوزه بزنید که طلبهها بیایند فقه اکبر یاد بگیرند معرفت یاد بگیرد به ما این را داریم فقه اکبر بزرگ تر است فقه اوسط چیست؟ اخلاقیات است یا به قول امام طریقت است. این شریعت آخر قرار دارد. ما باید از آن بالا بیایم به آخر برسیم ولی متاسفانه روشهای ما غلط است از کجا میرویم همیشه از کجا شروع میکنیم؟ از بالا باید بیاییم پایین اینجا از پایین دارد میرود بالا خیلی از طلبه ها دیگر اصلاً به اوسط و اکبر هم نمیرسند. همان تلف میشوند. در همان فقه اصغر همان جا در اصغر میماند ایشان خیلی هوشمند بوده. خیلی روح بزرگی داشته است که این را دستور این مدرسه را داده که طلبهها بیایند در آن یک مقدار از بالا بیایند پایین بروند آن بالا را ببینند این روش درست است.
حدیث معراج هم همین کارا کرد. روش حدیث معراج سیر حدیث معراج این است که تو را از بالا میاورد پایین. از پایین نمیبرد تو را بالا. در معرفت تو باید اول به آن بالا وصل بشوی اگر آن درست شد بعد همه چی درست میشود یعنی اخلاقت هم خوب میشود. سراغ احکامت هم می روی این هم درست می شود میوهاش این میشود. میوه معرفت باید بشود احکام ولی ما نه ما از احکام شروع میکنیم و روی فقه و اصول و این ها سرمایه میگذاریم. طلبه الان مجتهد هم شده اما هیچ آگاهی از فقه اوسط یا اکبر ندارد. اصلاً هیچ ضعیف است .اصلاً در این جهاد و این قشنگ نیست مردم وقتی یک روحانی را میبینند یک طلبه را میبینند از او انتظار فقه اصغر خیلی ندارند. ممکن است چهار تا سوال شرعی کنند ولی مردم مسئله شان با روحانی و ارتباط با روحانی مسئله فقه اوسط و فقه اکبر هست. لذا پیامبر به امیرالمومنین میفرماید که وقتی مردم خیلی دنبال عبادت هستند تو برو تعقل کن اینکه شب قدر مهمترین عمل. خدا رحمت کند شیخ صدوق را نقل کردند که شب بیست و یکم و بیست و سوم مهمترین عمل چیست؟ مذاکره علمی است یعنی بنشینی یک چیزی یاد بگیری یک چیزی بفهمی از هر ذکری و عبادتی بالاتر است ولی مردم ترجیح میدهند خیلی گوششان و عقلشان را کار نندازند ترجیح می دهند یک مفاتیح ۴چهار کیلویی بردارند بروند جملاتی بخوانند که تا صبح که هیچ چیز از آن را نمیفهمن جوشن کبیر هم می خوانند اما نمی فهمند چه چیزی خواندند دعاهای دیگر هم میخوانند قرآن هم میخوانند ولی نمیفهمند چه خواندند بعد هم چقدر احساس غرورهم دارند و طلبکار هم هستند. خدا ما که رفتیم چهار ساعت یک سری جملات عربی و آمدیم پیغمبر می فرماید تو تعقل کن، بفهم این خیلی مهمتر است وقتت را بگذار روی این با همان شیوهای که خود خدا میگوید دیگر معرفت.
لذا امام علیه السلام فرمود: به خدا قسم بعضی از شما پنجاه سال نماز میخوانید یک رکعتش هم قبول نمیشود بفهم خداوند عملی را بدون معرفت از کسی قبول نمی کند تو خدای خودت را باید اول پیدا کنی خدای حقیقی را بعد نماز بخوانی اتفاقی بیفتد آن موقع روزه می توانی بگیری حج هم می توانی بروی آن موقع با این خدای حقیقی ولی خدای ما قلابی است خیلی وقت است خدای حقیقی خدای مخلوق خودمان است. چون حالا این جلسه ما داریم روی فقه اوسط کار میکنیم و بیشتر روی این هست ما بحث معرفتی نداریم ولی خب دیگر چون آن ها تولید شده عزیزان مراجعه کنند به همان خطبه امام رضا نسیم حیات یک تا سه و اردوهای کارگاههای فکر یک ودو و بعد کارگاههای ذکر که اثر را داشته باشد حالا این اهمیت نماز را داشته باشید مسئله مهم این هست که وقتی خداوند این همه ما روایات داریم که من حالا بعضی از آن ها را دوباره میخوانم برایتان نماز شب یک عمل کاملا طبیعی است.
خوب دقت کنید اینکه در روایت این همه در مورد آن سخن گفته شده تو اگر حواست نباشد که نماز شب یک عمل کاملا طبیعی است خدا رحمت کند آیت الله مشکینی را یک موقع این بچهها آمده بودند خدمتشان در دوران جنگ و یکی از بچهها گفت که حاج آقا چیکار کنیم ریا نکنیم؟ چیکار کنیم ریا نکنیم؟ این چه حرفیه مگر شما چه کار می کنید که مثلاً شما ریا بکنید این نماز شب که شب بیدار شدم مگر چقدر مهمه؟ یا دیشب جلسه قبل گفتیم گفتیم کسانی که کارهای جمادی میکنند دنبال پول درآوردن هستند یا کارای نباتی و بخور بخور و کارهای گیاهی و اینها یا کارای حیوانی میکنند و حتی کار عقلی میکنند بیدار بودن تنها وسیله موفقیتشان شب بیدار بودن است. همه گناهکارها حرفهای ها کافرها همه بیدارند شب دیگر. همه از شب شان استفاده می کنند. چه کسی هست که از شب استفاده نکند؟ خب اگر کسی آدم است او هم باید از شب استفاده کند اگر تو مومن هستی شب بیدار بودن یک چیز طبیعی است از شب استفاده کردن فقط مسئلهای که الان ما داریم برای ما خیلی گنده شده است این مسئله چند تا کار غلط است. چند تا فهم غلط است و کار غلط که من توضیح بدهم برایتان یکی اینکه ما مفهوم شب را باید جلسه قبل گفتم بفهمیم مفهوم شب چیست. ما فکر میکنیم مفهوم شب یعنی دوازده شب تا صبح شب در حالی که شب در مفهوم اهل بیت چه زمانی است؟ مغرب بوده است دیگر. مغرب دیگر شب بوده دیگر چراغ دستشان بوده. ما چون این برق آمده برق مشکلات ما را زیاد کرده است. شب را برایمان روز کرده بعد مشکلات جسمی زیادی مشکلات چشمی زیادی ایجاد کرده اکثر ما عینکی هستیم الان. سنهای پایین عینکی میشویم. چون شب هایمان باید شب باشد شب نیست روز است. این چراغ ها اذیت میکند دیگر این ها بعضی ها در خانه شان که دیگر اصلاً همینطوری یکسره ده تا مهتابی روشن است شب شب است دیگر. خب این ها مثلاً می آمدند از نماز مغرب و عشا می آمدند خانه چکار میکردند؟ اهل بیت؟ یک مسجدی بوده نماز مغرب عشایشان را میخواندند چراغ هم دستشان بوده حالا یا تاریک بوده از ماه استفاده میکردند یا یک نوری در کوچهها بوده می رفتند خانه شان خب چیکار میکردند؟ اولین کاری که میکردند چیکار میکردند؟ غذا میخوردند شام می خوردند. الان تو در خانهها بروی میگوید خب حالا شام تازه ده شب دارند سفره میندازند ۹ شب ۱۰ شب در زمستان چند ساعت بعد از مغرب؟ حالا شام که میخورد شام نمیخورد که شام یعنی یک چیزی میخورد که قطعاً قطعاً میگویم یعنی شکی درش نیست با این شامی که این میخورد اگر فردا صبحانه نخورد ناهارهم نخورد هیچ مشکلی پیش نمیاید.
چرب و سنگین و آنها شام که میخوردند شام آنها چه چیزی بوده؟ یک شام ساده و خیلی کم خیلی کم، ساده و کم در حد چند تا دانه خرمایی یک نانی یک نان و خرما خیلی اشرافی بوده اعیانی بوده یا یک چیزی در این مایه ها، ماستی نون و ماستی دیگر نمیدانم یک غذای اینطوری حالا مثلاً اعیانیتر بکنی یک تخم مرغی آن هم با تمام فرآوردههایش یعنی از قبیل خاگینه و املت و نیمرو و آب پز و الان غذاها خیلی تغییر کرده است این غذاها بعد هم آن موقع آدم بخورد شام هم بخورد زیاد هم میخورد با تنوعی که در سفرهها می گذارند ده جور غذا میگذارند. خب این دیگه چه طوری میخواهد ده شب تازه شامش را خورده تازه بعد شب نشینی دارند آن وقت روی آن چیز های سنگین می خورد وسطش که سالاد است یعنی چیز خام میخورد با پخته. وقتی خام میخوری با پخته سالاد وقتی داری میخوری با غذا معنایش این هست که این غذا در بدن تو میگندد و انواع بیماری ها را ایجاد می کند. چون پخته را با خام میخوری. بعد از مهمانی معمولاً چی میاورند؟ میوه میاورند دیگر بعد از غذا. اصلا این اشتباه فاحش است که سرطانزا هم هست این نوع روش درمان کاری که ما داریم میکنیم میوه که با غذا نمیشود خورد که میوه اگر بخواهی بخوری آن هایی که زرنگ هستند حواسشان هست یک ساعت قبل غذا یک ساعت قبل غذا میوه میخورد. اگر سالاد هم بخواهند بخورند همان موقع یک ساعت قبل میخورند. خامشان را میخورند بعداً یک ساعت بعد یک ساعت و نیم بعد میروند سراغ پختهها اگر خواستند غذایی بخورند یک چیز پخته حالا آن هم سبک نه خیلی سنگین بعد ما نه ما آن وسط غذا انواع خام ها را هم میاوریم وسطش گوجه و خیار و نمیدانم کلم و این ها را بیاوریم با غذا وسط غذای پخته میخوریم. خب این فاجعه است به بدن بسیاری بدن و سنگین و کرخ میکند، میگندد در بدن آدم و نمی تواند بلند شود به این راحتی که حالا الان میخواهد فیلم هم نگاه کند فوتبال هم نگاه کند تلویزیون هم نگاه کند سریال هم هم نگاه کند. گپ بزند. کی میخواهد برود بخوابد؟ یازده، دوازده، یک بعد مثلاً میاید مشاوره میگوید من صبحها نمازم قضا میشود یا اینکه نماز شب نمیتوانم بخوانم. می گویم چه ساعتی میخوابی؟ میگوید من دوازده، یک میخوابم می گویم تو تمام شبت را تلف کردی. شب آن ساعتی که آدم باید در رختخواب باشد آن هایی که قرار است باشند در رختخواب دیگر شما باید یازده خوابیده باشی یا بین یازده تا دو ساعت خوب خواب است. متوقفش میکنیم و حالا کارهای دیگر. آن از غذا خوردن غلط آن هم از بیداری غلط بعد ما خب قبل از خواب تخلیه داریم. خب ما تخلیه نمیکنیم. هم تخلیه جسمی باید بشود انسان که خیلی سفارش شده انسان قبل از خواب تخلّی کند، شکمش را خالی کند بعد استغفار بکند حتماً قبل از خواب و صدقه بدهد. تاریکی های روزش را خالی کند. اصلاً این روز باید خالی شود. ما نه. ما یک عالم ذهنیات و خیالات غلط و آلوده و این ها داریم با همان هم میرویم در رختخواب اصلا چه میشود اصلا؟ چه چیزی در میاید از توی این؟ برای همین هم در فقه ما گفتند اجازه دارید شما نماز شبتان را چه وقت بخوانید؟ نیت تعجیل همان سر شب بخوانید دیگر. علاقه داری؟ دوست داری با خدا حرف بزنی؟ اگر داری اگر همچنین علاقهای هست خب مثلاً نماز مغرب عشایت را خواندی، نماز شب بخوان یک ساعت بعد بخوان حالا چه کسی گفته تو باید حتماً بروی بگیری بعد هم نصف شب ساعت بگذاری بلند شوی و ساعت را خاموش کنی دوباره بگیری بخوابی. سنگین هستی نمیتوانی. چون اصلاً رفتاری که با خودت داشتی از سر شب تا آن ساعت رفتار خوبی نبوده است رفتاری بوده است که بدن را داغون کرده سنگین کرده تو برای آن رابطه عاشقانهای که میخواهی با خدا داشته باشی. آدم با هر رابطه عاشقانهای هم که میخواهد داشته باشد باید یک آمادگی داشته باشد برای غذا هم که میخواهی بخوری باید یک سبُکی داشته باشی. اشتها داشته باشی یک سبکی داشته باشی. یک راحتی داشته باشی حالی میخواهد بگذریم به غیب که میخواهی بزنی آداب آن را رعایت نمیکنیم. نه استغفار داریم نه صدقه داریم نه تخلیه داریم جسمی، روحی. شبش هم که مهمترین وقت شبش هم تلف کردیم بعد هم یک غذای نامناسب و سنگین خوردیم یا نامناسب حتی یا نامناسب و سرد. نوعاً سرد است دیگر. برنج و مرغ و سالاد و کاهو و گوجه و خیلی غذاهای ما سرد است این بدن را کلاً خودش نابود میکند بدن را. طبعها الان نوعاً طبع های ما طبع های متعادل نیست و بدنها بدنهای متعادل نیست که بتواند اهل بیت علیهم السلام این ها را رعایت میکردند.
تازه همانطور که از آیت الله پهلوانی فرموده چند جا هم گفتند ایشان در همین کتاب ثمرات حیات که چهار جلد است بخوانید چهار جلدش را حالا من چون خودم همه را خواندم میتوانم بگویم حالا حرفم اثر داشته باشد اگر نخوانده باشم که نمی توانم بگویم بخوانید ولی بخوانید این ثمرات الحج فوق العاده است. خیلی چیزهای ناز و عالی دارد چند جا میپرسد از مرحوم علامه که آقا ما شب ها میخواهیم بیدار باشیم حالا ما هم که رو شهایمان غلط است دیگر نمیکشیم واقعاً مثلاً شما میخواهی یک ساعت قبل صبح بلند شوی، شب آن کار جنایتها را با خودت کرده ای، سنگین هستی حالا میخواهی بلند شوی نمیشود دیگر بعد می گوید چه وقت واقعا بیدار بمانیم؟ نماز صبح تا طلوع را بهتر است بیدار بمانیم یا قبل از نماز صبح؟ هر کدام که راحتتر هستید. چون این شخصی است. واقعا یک کار شخصی است آدم باید خودش ببیند که حسش حالش بدنش و روحش کی میکشد برای یک همچین کاری؛ ولی خب اگر قرار باشد شب را خراب کنیم. بعد هم بزرگان ما بعضی از آنها همیشه توصیه میکردند یک موقع هست که چون نماز برای چیست؟ قرآن نماز را چه میداند؟ فلسفه نماز را چه میداند؟ «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» یاد من باشد با هم حرف بزنیم دیگر قرار است با هم حرف بزنیم.
مهم آن حرف زدن است. مناجات است. عرض حال است، عشق بازی است، فدایت شوم، قربانت بروم. حرف های عاشقانه ات را بزن. حرف های خوبت را بزن دعاهایت را بکن حداقل این باید بشود دیگر هر وقت دلتان خواست من با شما حرف بزنم قرآن بخوانید هر وقت خواستید شما با من حرف بزنید نماز بخوانید یک موقع اصلا دوست دارم خدا با من حرف بزند حالا حتما بلند شوم یازده رکعت نماز بخوانم؟ همان سه رکعت بخوانم کافی است فشار نیاوریم ولی قرآن بخوانیم این خیلی خوب است. قرآن بخوانیم با توجه به معنیش البته بخوانیم قرآن بخوانیم این هم هست یا نه بعضی جاها بزرگان ما اولیا الهی مرحوم آقای قاضی و بزرگان دیگر توصیه شان این بود که یک موقع شما اصلا احتیاجی به مناجات دارید دعا باید بخوانید حالا نماز شب را الان حس نداری بروی نماز بخوانی ولی دوست داری حرف بزنی حرفی که میفهمی شب داری چه میگویی مناجات بخوان آنهایی که عربی بلد هستند، عربی آنایی که بلد نیستند فارسی آنهایی که فارس هستند زبان عربی بخوانند به درد نمیخورد اگر عربی بلدی عربی بخوانید بلد نیستی فارسی بخوان مناجات بفهمی که چه میگوید اقلاً حرفی بین تو و خدا دارد رد و بدل میشود پس قرآن میتوانی بخوانی مناجات میتوانی بخوانی نماز شب هم بخوان هفتهای مثلاً حالا دو شب سه شب.
من یادم است یک موقع حضرت الله جوادی آملی به بعضی از عزیزان سفارش خصوصی میخواست بکند میگفت دوشب کافی است دو شب بخوانید بقیه اش را درس هایتان را بخوانید یا به کارهای دیگری که در این زمینه است مثل همین مناجات، قرآن، تفسیر قرآن، فقه فهمیدن معارف الهی معرفت مباحث معرفتی به این ها بگذرانید به این ها بگذرانید. من حواسم به خدا هست خدا هم حواسش به من هست همین همین بینتان این صادقانه و این هوشیاری و بیداری که خدا دارد از تو میبیند که تو بیداری برای حالا ارتباط با او یا قرآن است یا مناجات است یا ذکر است اصلا. مناجات هم نیست دوست دارم تسبیح دستم بگیرم ذکر بگویم فقط این همه ذکرهای شریف و بزرگ ما داریم. همه ذکر ها را به ما گفتند آدم باید بشیند اینها را بگوید برای همه چیزش بگوید. برای همه چیز این همه ذکر بزرگ داریم مهم داریم صلوات که ذکر اعظم هست که حالا واقعاً آن اسم اعظم و ذکر اعظم هست همین خیلی کمک میکند به آدم آدم بیدار بماند همین را بگوید یا به هر حال در هر زمینه که این یاد اتفاق بیفتد. «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي».
روایت بخوانم بعد هم یک تذکر ذکری بدهم به عزیزان. صلوات ختم بفرمایید.
امیرالمومنین علیه السلام میفرماید که در بهشت یک درختی هست (یخرج من اعلی ها الحلل) دقت کنید از بالای درخت بالای درخت چون مفهومی که ما داریم در دنیا از درخت درخت که به ما میگویند، چی میاد در ذهنمان؟ پایه و ریشه و یک چند تا برگ و شاخه و برگ مفهوم آن در برزخ با مفهومش در قیامت و بالاتر حقیقت آن بسیار تفاوت میکند درخت ها که در بهشت میگوید همه اش میگوید «جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» این جنت جنت جیم نون نون جنّ یعنی پوشیده به جن هم برای همین میگویند جن که پوشیده است قابل دیدن نیست برایمان نمیتوانیم ببینیمش حضور دارد ها شیطان همیشه با ما هست جنها هستند همه جا از قرآن هم دارد میگوید خواب و بیداری همیشه با ما هستند .انواع حملهها هم دارند به ما جلو عقب راست و چپ. جنین هم برای همین به آن میگویند جنین، چون پوشیده است در شکم مادر پوشیده است معلوم نیست. بهشت پر از درخت است و انواع درخت و این درخت ها زنده هستند، همه آنها کار میکنند؛ یعنی درختی نیست که فقط یک چوب بالای سرت باشد یک چند تا شاخه داشته باشد و این ها بسیاری از خدمات رسانی ها به اهل بیت توسط درختان انجام میشود بعد این درختان همه کاری هم بلد هستند بکنند یعنی شعور دارند همه کاری هم از دستشان برمیاید یک شخصیت رفیق همه کاره است یا آچار فرانسه است اصلا به قول امروزی ها در بهشت درخت اینطوری است.
حضرت علی (ع) می گوید چی؟ می گوید درخت هایی هست که از بالایش لباس میاید برایتان بالای آن درخت ها برایتان چه میاید؟ جامههای فاخر میاید حالا از زیر درخت چی میاید بیرون؟ (و من اصولها خیل بلغون) میفرماید که (و مسرجت الملجمة ذوات اجنة لا تراس ولا تبول) خب یک حیواناتی یک اسبهایی میایند که این اسبها اول این که ابلق هستند بعد زین شده هستند این ها بعد لجام هم دارند یعنی سوارش که میشوی لجام دارد که بتوانی فرماندهی کنی مدیریتش بکنی. بالدارند از آن درخت این میاید بیرون این درخت ها بالدار هستند که هیچ نوع آلودگی ندارند یعنی دفع و ادرار ندارند حالا در ترجمه نوشته هیچ نوع آلودگی ندارد ولی در کلام امیر المومنین این هست (که لا تروس ولا تبول) نه دست دارد نه ادرار دارد مثل خود آدمها. اسبش اینطوریست بعد میفرماید که (فیرکبها اولیا الله) اولیا خدا سوار این اسب ها هستند آنجا و (یتیر به الجنه حیث شائوا) هرجا در بهشت میخواهند بروند، کوهها جنگل ها دریاها جزیرهها آنجا خیلی اتفاق و چیزهای مهمی دارد معماری بهشت را که ما درس دادیم و کسی که خواست مراجعه کند به همان سایت خودمان یک ۱۰۰ ساعت معماری بهشت را درس دادیم که آنجا چه جور جایی است چه شکلی است تپهها چه طوری هستند درخت ها چه طوری هستند کاخ ها چه جور هستند جویبار ها چه جوری هستند جزیرههاش چه طوری هست جنگل هایش چه طوری است اینها هست دیگر این ها را باید بلد باشیم دیگر بالاخره بعد میفرماید که اینا سوار میشوند و هرجا بهشت هم بخواهند میروند. پرواز میکنند. هرجا که دوست دارند مهمانی میخواهند بروند با بهشتهای دیگر سر بزنند مهمانی میخواهند بروند با اینها میروند پرواز میکنند. بهشت چقدر است اندازه اش؟ بهشت یعنی مکان نامحدود زمان نامحدود امکانات نامحدود. بهشت هر یک نفر ها حالا فکر کن میخواهد از اینجا برود در بهشت یک نفر دیگر یعنی چی؟
بعد میفرماید: کسانی که در درجات پایین هستند (فیقول الذین اسوء منهم) آنهایی که پایینتر هستند اینها را دارند میبینند میگویند (یا ربنا ما بلغ به عبادک هذه الکرامه؟) می گویند خدایا پروردگارا چه چیز بندگان تو را به این کرامت رسانده؟ اینها چه طوری هستند؟ در بهشت زیاد سوال میکند. در بعضی از روایات داریم میگویند «رَبَّنا إخوانُنا كُنّا مَعَهُم في الدُّنيا فبِمَ فَضّلْتَهُم علَينا» این داداش های ما با ما بودند با هم هم حجرهای بودیم داداشم بود با هم سر یک سفره میشستیم همسرم بود شاگردم بود همکارم بود شریکم بود. چرا انقدر رفت بالا یک دفعه؟ ما چقدر پایین ماندیم فبِمَ فَضّلْتَهُم علَينا؟ چه طوری به این ها این ها را فضیلت به ما دادی؟ خدا میفرماید «هیهات هیهات» نه اشتباه فکر نکنید آن موقعی که شماها خواب بودید اینها بیدار بودند و آن موقع که شماها سیر بودید اینها گرسنه بودند. آن موقع که شماها در امنیت بودید اینها داشتند میجنگیدند تو جبهه بودند تو جنگ بودند وسط خطر بودند توصیفشان میکند حالا در این روایت چه میگوید خداوند؟ برای چه به اینها ان قدر کرامت دادی؟ (فیقول الله جل جلاله انهم کانو یقومون الیل و لا ینام) اینها شبها میایستادند بلند میشدند شب ها نمیخوابیدند «و یصمون النهار» روزها روزه بودند «ولا یاکلون» نمیخوردند حالا این «ولایاکلون» را حضرت استاد گذاشته برای بعد راجع به آن توضیح بدهد اصلاً در این فصل هیچ حرفی راجع به آن نمیزند چون در آن توصیفی که خدا کرد فرمود چه؟ فرمود: شبت را روز قرار بده و طعامک الجوء غذایت را گرسنگی قرار بده این را اصلاً گذاشته برای یک فصل دیگر چون خیلی اهمیت دارد و (یجاهدون العدو) اهل جبهه و جنگ و جهاد بودند اینها، عافیت طلب نبودند که با دشمن میجنگیدند مرد جنگ بودند اینها (و لا یجبنون) اصلا اهل ترس نبودند. آدم های جیگر داری بودند که ترس نداشتند اصلا از دشمن. دیگر چه؟ (و یتصدقون ولا یبخلون) اهل صدقه بودند دهنده بودند و بخل هم نداشتند. باز مفهوم صدقه خروجی و انفاق را خواهش میکنم دقت کنید این پنج مرحله را دقت کنید وقتی میگوییم صدقه یعنی در بخش جمادی میشود چی؟ میشود اشیاء و پول؛ ولی صدقات بالاتر ما داریم ما صدقات گیاهی داریم صدقات حیوانی داریم صدقات علمی داریم و صدقات معنوی. همه اینها خروجی دارد و انسان به میزان خروجی اش به خدا قرب پیدا میکند. این را خواهش میکنم به این نکته خیلی دقت کنید. شما هر مقدار که خروجی داشته باشید، پرواز میکنید. اصلاً یادتان نرود این یک قائده ای که من دارم میگویم این فوق العاده مهم است این قاعده شما به میزان خروجیتان در این ۵پنج تا برای خلق الله اوج میگیرید. هر چی خروجی شما بیشتر هرچی خروجی نداشته باشید ساکن باشید خودتان و خانوادهتان بخور داشته باشید دارید درجا میزنید. آنجایی که خروجی داری بالا میروی تا وقتی که خروجی داریم تا وقتی که داری غمی را برطرف میکنی و دلی را شاد میکنی، داری بالا میروی همینطوری. داری تو پروازی این قاعده یادمان نرود. درست یک ساعت شد وقتمان کمترین یک دو سه دقیقه دیگر وقت داریم دوستان خیلی از من سوال کردند راجع به امتحانات شان که برای برای امتحانات چکار کنیم و چه ذکری بگوییم. من یکی از اولیا خدا شاید بیست سال پیش خدمتشان رسیدم از ایشان سوال کردم سه تا ذکر به ما یاد دادند خیلی هم کاربرد دارد این ذکر ها میشود برای امتحاناتتان، درس صدها خاصیت دارد ولی برای امتحان از آن میتوانید استفاده کنید یکی ذکر شریف «یا محیط» ۶۷ مرتبه یعنی خدایا به من احاطه بده یا محیط آن کسی که به همه چیز احاطه داری به من هم احاطه بده به این درسی که دارم میخوانم احاطه پیدا کنم ذکر شریف یا سلطان ۱۵۰ مرتبه یا سلطان، یعنی تسلط بهم بده این دوتا کافی است قبل از امتحان قبل از درس خواندن با تمرکز کتاب را که می خواهید باز کنید چند لحظه بیشتر از چند دقیقه نمیکشد سه چهار دقیقهای با تمرکز همینطوری با تسبیح بگویید این تا ۶۷ تا را یا محیط و یا سلطان روز امتحان هم ۱۸ مرتبه بگویید یا حی یعنی خدایا زنده اش کن زنده است دیگر میگوید خدایا درسی که خواندم زنده کن یادم نرود ۱۸ مرتبه یا حی حالا دوستان سوال کردند دیگر گفتم چند نفر هم سوال کردند دیگر گفتم حالا همه را بگویم که دیگر یکی یکی جواب ندهیم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین