شرح کتاب سر الاسراء؛ جلسه نهم ۳/۱۰/1403
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و دراد و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیکا وجود مقدس آقا امام زمان و حضرت فاطمه معصوم علیکم السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
خوب بحثمان در فصل چهارم رسید به آنجایی رسید که نبی اکرم صلی الله علیک و آله و سلم از خداوند درخواست میکند که من را به یک عملی راهنمایی کن که آن عمل من را به تو نزدیک کند. خداوند در جواب فرمود: «اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ یکون ذلِكَ؟» خداوند اینجوری راهنمایی اش کرد که شب ات را روز کن و روزت را شب کن. جایشان را عوض کن. حضرت سوال میکند که چگونه؟ خداوند در جواب میفرماید که «اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَ طَعامَكَ الْجُوعَ» خوابت را نماز کن و غذایت را گرسنگی.
مسئله اول این است که آیا ما مثل پیغمبر این تمنا در وجودمان هست یا نه؟ چون آرزوها قیمت یک آدم است. یعنی انسان وقتی که به یک هوسی میفتد، یک چیزی را هوس میکند، درخواست میکند می آید در دلش که یک چیزی را بخواهد، این آنجایی هست که سنخیت دارد و بلوغ دارد. قبلاً هم گفتیم اگر انسان در یک کمالی بالغ نشده باشد، محبوبهای آن کمال را دوست ندارد. مثل این که انسان قبل از اینکه به بلوغ جنسی برسد، تمنای همسر ندارد. به بچه بگویی مثلاً شوهرت میدهیم زنت میدهیم هوسی نمیکند. کی چنین چیزی سراغ انسان می آید؟ موقعی که انسان بلوغ جنسی پیدا میکند؛ حالا زوج خودش و همسر خودش و عشق خودش را میخواهد یا کی انسان دوست دارد برود درس بخواند؟ از علم خوشش می آید؟ یک موقع است طبق روال زندگی بچهها را شما ۷ سالگی، چون هفت سال اطاعت هم هست وادارشان میکنید صبحها از خواب پاشوند مدرسه بروند. امکان ندارد که بچهها بخواهند مقابله بکنند. یعنی این جو جامعه و فشار خانواده یک جوری هست که بچه میرود مدرسه اما عاشق درس نیست. یعنی اگر معلم بگوید مشق ننویسید خوشحال هست مدرسه تعطیل بشود خوشحال است. معلم مریض شود خوشحال است که مریض شده نیامده. نه. اینکه خودش عاشق درس و مدرسه و مطالعه بشود یک بلوغ ذهنی میخواهد بلوغ عقلی میخواهد که خود شخص عاشق علم بشود.
در بخش فوق عقلانی انسان فوق ملائکه است و الله معشوقش است در آن بخش، این یک بلوغ میخواهد که معشوقش باشد. این شخص باید بالغ شده باشد به عنوان انسان یک باطن انسانی و یک شکل انسانی پیدا بکند و اگر یک کسی که چشم برزخی دارد به این شخص نگاه میکند، ببیند که این آدم است، درونش را که نگاه میکند ببیند این آدم است؛ این بالغ شده، حالا عاشق هم هست طبیعی هم هست. یعنی عشق و تمنای معشوق در هر پنج بعد ـ خواهش میکنم خوب دقت کنید ـ در هر پنج بعد عشق و تمنای معشوق بعد از بلوغ یک امر کاملا طبیعی است. یک چیز غیر عادی نیست. کسی معشوقش ثروت باشد، کمالات غذا باشد، شکم باشد، کمالات بچهدار شدن باشد، کمالات گیاهی یا کمالات حیوانی یا کمالات عقلی یا کمال انسانی طبیعی است. یک چیز کاملا ذاتی و طبیعی است. نمیشود بعد از بلوغ عشق نیاید. اگر بعد از بلوغ، تمنا نیامد بیمار است طرف. مثل این که الان شخص بچه الان ۶ ماهش گذشته باید غذای غیر شیر مادر بخورد نمیخورد. نمیشود غیر طبیعی است. آدم نگران میشود. میگوید بچهام غذاخور نیست، ببرمش دکتر ببینم چرا غذا نمیخورد. هر بخش همینطوره.
مثلا الان شده ۳۰ سالش، میگوید زن نمیخواهم شوهر نمیخواهم. خب دیگر طبیعی نیست دیگر مریض شده. این الان که میگوید من بعد ۳۰ سال الان کشش به جنس مخالف ندارم اصلاً متنفرم، طبیعی نیست یا درس دوست ندارم مطالعه دوست ندارم کلاس دوست ندارم استاد دوست ندارم. هیچکس این را طبیعی نمیداند. کشش به سمت الله، معاشقه، ذکر و خلوت برای کسی که بلوغ انسانی دارد یک امر کاملا طبیعی است، کاملا طبیعی. هر وقت کسی بالغ شد عشق محصول آن بلوغ است. بنابراین خداوند اینگونه راهنمایی میکند پیامبر را میفرماید که: شبت را روز کن روزت را شب. حضرت سوال میکند چگونه؟ میفرماید: خوابت را نماز کن؛ یعنی بیدار شو نماز بخوان شب. طبیعی هست این کار. همه کسایی که عشقهای پنجگانه را دارند فرقی نمیکند چه در مرحله جمادی چه در مرحله گیاهی چه در مرحله چه در مرحله عقلی یا فوق عقلی شب را همیشه استفاده میکنند.
مغازه دار شما نگاه کنید تا ۱۲ شب بیدارند تا یک نصف شب تازه میروند خانه پول میشمارند یا کار حساب کتاب شان را انجام میدهند. آنقدر این مسئله عادی هست که در روایت برای اینکه جلوی آدمها گرفته که شبها برای پول درآوردن و کار و پول شمردن و تجارت وقت نگذارند، در روایت داریم کسی که شب بیدار بماند به خودش به چشمش به بدنش فشار بیاورد برای کار اقتصادی، لقمه اش سحت است، لقمش حرام است. نباید هی فشار بیاوری شب هی دنبال پول باشی و حساب کتاب و چرتکه انداختن. بگیر بخواب، استراحت کن یا به بخشهای دیگر برس. آنهایی که دنبال ورزش و کمالات جمادی هستند جملات گیاهی هستند، آنها هم همینطورند. میبینی که مثلاً تا ۱۲ شب باشگاه الان باز هست، ورزش میکند بعضی وقتها شما ماه رمضان دیدید تا سحر فوتبال بازی میکنند. اصلاً این بلوغ گیاهی را دارند، خسته هم نمیشود. باشگاهها شب اصلاً شما نگاه کنید استخرها سانسهای شبانه دارند. استخر سانسور شبانه دارند. رستورانها شما نگاه کنید تا کی باز هستند؟ غذا مردم میروند میخورند. طبیعی است، کاملا طبیعی است که شبها استفاده میکنند برای لذتهای اینجوری.
آنهایی که درگیر کمالات حیوانی هستند آنها هم همینطور. ریاست و پست و شغل و مقام و حزب و حزب بازی و این چیزها باشد تا صبح میبینی بیدارند برای همین برنامهریزی های شغلی خودشان. از شب استفاده میکنند. شب مرکبشان است. خیلی طبیعی هست. آنهایی که اهل عیش و نوش و کثافت کاری و اینها هستند مثل کابارهها و کازینوها و نمیدانم رقاص خانهها و مشروب فروشی هایی که قدیمها بود، الان هم مخفی هست. خیلی جاها خارج از کشور هم که شما بروید تا صبح باز هست. اصلاً از ده شب باز میکنند. یعنی ده شب تازه باز میکنند تا صبح. در کشورهای اروپایی که استفاده از برق مثل ما نیست که بی حساب وکتاب باشند. من در خیلی از کشورهای اروپایی که رفتم دیگر ۶ یا ۷ بسته به استان و کانتر یا شهر دارد باید ببندند مغازهها را. یعنی دیگر حق ندارند مغازه بیایم. میگویند برق شهر مصرف میشود مغازه را باید ببندی برو خانه تان دیگر. مشتری دارم و میخواهم کار تجاری کنم مثل ایران نیست که تو هر وقت دلت بخواهد در مغازه ات باز باشد. اجباری دولت می آید میبندد. پلیس می آید میگیرد. شش هفت هشت بسته میشود مغازهها. تاریک شهر اصلا تاریک است. ولی یک جا همیشه باز هست تا صبح. شب تا صبح باز هست. کجاها؟ قمارخانهها کازینوها نمیدانم کثافت خانهها باز هست تا صبح. اجازه دارند باز باشد. پس بیداری شب برای هر عاشقی تو نسبت به هر کمالی کاملا طبیعی است. آنهایی هم که اهل کار علمی هستند اکثرشان شبها تا صبح بیدار بودند کار علمی میکردند. دکترها مهندسها دانشجوها کنکوری ها عاشق کار شان هستند دیگر. دوست دارند بیدار میمانند. درس بخوانند تا صبح. قهوه میخورند دارو میخورند بیدار باشند درس بخوانند از شب استفاده میکنند همه شان. هیچ کس شب را ضایع نمیکند.
یک امام جماعتی ما داشتیم خدا رحمتش کند روحش شاد. مرد بسیار بزرگ و با معنویتی بود. ایشان میفرمودند که من هم حجرهای آقای حسنزاده بودم، علامه. میگفت هیچ وقت نتوانستم این را یک موقع خواب ببینم. همه ما بریده بودیم در مدرسه ایشان راخواب ببینیم. همیشه درس درس درس. شب هجره اش اصلاً نمیفهمی این کی میخوابد اصلاً؟ کی میخوابد؟ دیگر انقدر هم کرامت داشت خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را، خود علامه هم گفته بود. من چون با ایشان هم مانوس بودم میرفتم منزلشان. چه اینجا چه ایرا با ایشان خیلی دوستشان داشتم میرفتم خدمت شان. دیگر انقدر کرامت هم پیدا کرده بود که دیگر تو تاریکی هم از چشمش نور می انداخت درس میخواند. از چشمش نور می انداخت دیگر تاریک تاریکم بود چراغ روشن نمیکرد. خود چشمش نور می انداخت درس می خواند.
پس خوب دقت کنید بیداری شب برای خلوت با معشوق چه جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی امر طبیعی است. خدا الان دارد با یک آدم حرف میزند با یک انسانی که بلوغ دارد. او میگوید یک عملی را به من یاد بده که من به تو چی پیدا کنم؟ تقرب. تقرب گفتیم یعنی چی؟ یعنی شباهت سنخیت. آن کسی هم که میخواهد در درس فیزیک شیمی شبیه استادش بشود سنخیت پیدا کند آن هم شب استفاده میکند، تقرب پیدا میکند به استادش دیگر. به مربی اش تقرب پیدا میکند یعنی شبیه میشود. با استفاده از شب. ببینید خدا یک فرمول خیلی ویژه نداده است. خب یک چیز خاصی نگفته که آی این خیلی خاصه. میگوید آقا مگر نمیخواهی تقرب پیدا بکنی؟ خب شب بیدار بمان بیا پیش خودم. بیا با من انس بگیر. اگر کسی این حس را ندارد؛ یعنی بالغ نیست این هنوز. اگر کسی تمنای قرب ندارد. پس هنوز بلوغ پیدا نکرده که بخواهد شبیه مربی اش شود. اصلا از باشگاه خوشش نمی آید از مربی خوشش نمی آید دوست ندارد رشد پیدا کند خیلی طبیعی است اگر هم فکر میکند تمنا دارد بعضیها توهم ورشان میدارد شیطان به آنها میگوید نه تو خیلی آدم خوبی هستی آدم مومنی هستی چهار تا آدم ضعیف هم دنبال آدم را میگیرند که تو از اولیای خدا هستی تو نمیدانم بزرگی تو نمیدانم نورانی هستی خواب تو را دیده ایم، خودش توهم برمیدارد که واقعا شاید این آدم روحانی باشد، شاید آدم معنوی باشد، شاید آدم عاشقی باشد. نه، اگر یک کسی شب را بیدار نیست دروغ است اگر کسی شب بیدار نمی ماند دروغ می گوید. اگر کسی برنامهای برای شب ندارد دروغ گو است. چون در رشتههای دیگر و عشقهای دیگر پایینتر همه همینطور هستند؛ جهنمی ها هم که میخواهند بروند جهنم باز شب استفاده میکنند برای کمالات جهنمی شان.
ببینید من یک روایت را بخوانم بعد سراغ آیات بروم. صلوات ختم بفرمایید: (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
یا بن عمران، با موسی است خداوند. موسی هم که آدم حرفهای در کلام با خدا انقدر حرفهای است که خدا انتخابش کرده کلیم الله شده دیگر؛ یعنی دیگر اصلاً کلاً مقام این پیغمبر خیلی بالاست. ما بیشترین آیات قرآن را در دعاها هم بیشترین جا را حضرت موسی گرفته است. در دعاهایمان در آیات قرآن بیشترین آیات به ایشان در ۲۵ پیغمبر به غیر از پیغمبر خودمان، به ایشان اختصاص داده. چه کسی بوده این موسی سلام الله علیه؟ (به محضر انبیا عظام صلوات بلند ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد) موسایی که ما در ملاقات با ائمه حضرت معصومه ورودی این این است که تو اول باید به ایشان سلام کنی و سپس آدم و ابراهیم و نوح و موسی. «اَلسَّلامُ عَلي مُوسي كَليمِ اللهِ». «وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا». چقدر حرفهای بوده است. این چقدر عاشق بوده است. چقدر این کاره بوده است خدا انتخابش می کند و با خدا همینطوری ۴۰ شب بنشینی صحبت کنی. غیر از ان هم این صحبت ها می شود، مکالمه مستقیم نه این که جبرئیل بیاید و نمیدانم خداوند فرمود و این را بگو و تو هم به خدا سلام برسان و اینها نه. مستقیم.
(فیما ناجا) روایت از امام صادق علیک السلام است «كانَ فيما ناجَى اللّه ُ عز و جل بِهِ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام : يَابنَ عِمرانَ ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي» دروغ میگوید که هرکسی فکر میکند من را دوست دارد، دروغ میگوید خدا خیلی سریع مهر دروغگو را می گذارد روی پیشانی آدم، میگوید: دروغ میگوید هرکس فکر میکند من را دوست دارد. یعنی بلوغ دارد عاشق خداست. میگوید لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، شهادت میدهم که معشوقی جز خدا ندارم. می گوید این دارد دروغ میگوید. از علائم دروغگویی او این است که نماز چهار رکعتش میشود دو رکعت این خوشحال است. حالا نماز شب که نمی خواند هیچ، شب بیداری که ندارد هیچ این چهار رکعتیش هم بشود دو رکعت خوشحال است. ترجیح میدهد با خدا حرف نزند. این ماه رمضان می آید ناراحت است، چون اصلاً از قرب با خدا و انس با خدا و خلوت با خدا بیزار است. وقتی هم میرود خیلی خوشحال است ماه رمضان میرود خوشحال است. آنقدر بی رغبت است که هیچ وقت هوس نکرده است برود کلام الله را یاد بگیرد قرآن را با صدای خدا بخواند. چون فرمود هر وقت دوست داشتید من با شما صحبت کنم قرآن بخوانید. اصلا آدم قرآن را با صدای خدا بخواند. برای انسان مستی میاورد. ببیند آیات دارد به او وحی میشود. چون دارد به شما وحی میشود دیگر، عین کسی نیست که به شما گفته همینطوری بخوان. انگار این آیات دارد برای شما خوانده میشود و وحی میشود. قرآن واقعا شراب است و مستی میاورد برای کسی که بخواند و انس داشته باشد. هروقت که شما دلت تنگ شد خواستی با من حرف بزنی، خب نماز بخوان.
خیلی سریع و طبیعی خدا برخورد میکند میفرماید «كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني» من را دوست دارد «فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ»، «جنّه» یعنی میپوشاندش. شب که میرسد «نامَ عَنّي» میخوابد. اصلا در برنامه روزانه اش هوس بازی و شب بیدار بودن و معاشقه و بیداری و عیاشی و کیافی و می و مطربی هیچی نیست در برنامه اش. اصلاً برنامهای ندارد برای این کار. دلش هم ضعف نمیرود؛ ولی چرا مثلاً اگر عروسی دعوت باشد، چند روز جلوتر دلش ضعف میرود برای عروسی امشب شب عروسی باشد دلش ضعف میرود. اگر قرار است امشب بروند یک رستوران، در طول روز ده دفعه خاطره رستوران می آید در ذهنش. اگر قرار است با یک معشوقه زمینی خلوت کند، ۴۰ دفعه در ذهنش می آید که من امشب قرار است با فلانی خلوت داشته باشم یا هر معشوق دیگری فرق نمیکند؛ ولی اینکه اصلاً یک کس بیخیال سجاده است، بیخیال نماز است، بیخیال سجده است، بیخیال رکوع است، بیخیال قنوت است، بیخیال تسبیح است، بیخیال تحمید است، بیخیال بغل کردن خداست، بیخیال سر گذاشتن روی پای خداست؛ دروغ میگوید دیگر طبیعی است.
کمااینکه چهار تا پایینی هم دروغ است. در چهار تا پایینی هم شب بیدار نماندن دروغ است. آدمها در کل کره زمین شب را استفاده میکنند همه. هر کس با معشوق خودش. بچه را میبیند که این صبح نشسته است همینطور دارد بازی کامپیوتری میکند. همینطوری تا صبح نمیخوابد. اصلاً شما بگو درس بخوان تا میرود سر کتاب خوابش میبرد ولی بگو بازی کن، اینها که اسیر کمالات جمادی هستند، مثلاً ورزش فوتبال تا صبح فوتبال دارد تلویزیون دیگر این شبکه ۳ را میزند تا صبح فوتبال نگاه میکند. علاقه دارد. اصلاً پلک نمیزند. طبیعی هم هست.
یک موقع مثلاً شاید خیلی سال پیش من در یک مجموعه فرهنگی کار میکردم کلاسهای مختلف بود، احکام بود، اخلاق بود، کلاسهای مختلف زیاد بود؛ شاید دهها نوع کلاس. به یکی از آن خدمتکارهای آنجا یک آقایی بود چایی میآورد میبرد. دیدم خیلی ضعیف است. به او گفتم بیا احکامت را یاد بگیر. میگفت: چشم. این کتاب را بخوان کار کن یک ذره، چشم. بعد آخر سر گفت: استاد من اصلا حوصله اینها را ندارم، استعدادش را هم ندارم این چیزها را یاد بگیرم. یک روز من وارد دفتر شدم دیدم این دارد گزارش فوتبال میدهد از جام باشگاه های ایتالیا برای دوستانش که چه تیمهایی هستند کاپیتان هایش چه کسی هستند دروازه بانان، بازیکنان چه کسی. نتایج چه چیزی است، الان لیگ به کجا رسیده است. این اسم ها خیلی هم سخت است؛ مثلاً ما الان اسم یک از دروازه بان ها را بخواهیم یاد بگیریم نمی توانیم. من دیدم این مثل بلبل همه را بلد است. گفتم خب بنده خدا! تو که این همه استعداد داری چطوری میتوانی همه را بازی ها را مسابقات و نتایج و فوتبال و جیک و پوک همه را بلدی تو؟ یک جوابی داد. چقدر جواب حکیمانهای بود: استاد علاقه است دیگر.
ببینید علاقه است تمام شد. می گوید فردا نمیروم سر کار، بیخیال درس، فردا خودم را به مریضی می زنم سر کار نمیروم مرخصی میگیرم، شبها عشقه، شبش عشقه بیدار بمان. چرتکه نمیاندازد اصلاً برای فردا که چه اتفاقی قرار است بیفتد. خب شب بیدار میماند دیگر. خدا خیلی طبیعی در راهنمایی به پیغمبرکه اگر میخواهی به من تقرب پیدا کنی یعنی چی؟ با مربیت باید انس بگیری. با ربت باید رفت و آمد داشته باشی. باید بین ما مکالمه رفت و آمد باشد. به هم علاقه مند بشویم دوست داشته باشیم. چون دوستی دوستی انتخابی است دیگر. دوستی رحمانی که نیست، دوستی رحیمی است، دوستی شخصی است. این رفت و آمد لازم دارد، این رابطه لازم دارد. باید با هم بگوییم و بخندنیم، با هم کنار هم باشیم شب، روز، صبح با هم همنفس بشویم با هم. این اتفاق نمیافتد.
خدا میگوید: دروغ میگوید هرکس فکر میکند من را دوست دارد. بعد خدا دلیل میاورد، همان حرف هایی که من زدم را خدا در یک جمله دارد میگوید. ما عاجزیم از اینکه اینطور مثل خدا و اهل حرف بزنیم. باید مثال بزنیم ده تا مثال بزنیم تا یک حرفی را بزنیم. ببین خدا چقدر قشنگ حرف می زند، استدلال خدا را نگاه کنید: «ألَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ ؟!» مگر اینطور نیست؟ غیر از این است که هر محبی دوست دارد خلوت کند با محبوبش؟ اگر محبوب توام نمیخواهی بنشینی دو نفری یک گپی بزنیم؟ چه کسی دارد این حرف را میزند؟ ما بعداً جهنمش را درک میکنیم الان نمیفهمیم؛ ولی پایمان را از اینجا گذاشتیم در برزخ میفهمیم ما چه جهنمی داریم. اینکه خدا رب العالمین جبار السماء ما را دعوت کرده به رابطه خصوصی با خودش، رابطه عاطفی و خصوصی و شخصی ما پس زدیم.
همان جوک معروف: خدایا میدانم دوستم داری نامزد دارم نمیتوانم، میدانم دوستم داری ولی من نامزد دارم نمی توانم، همه مان همینطور هستیم؛ ولی برای معشوقههای دیگر چرا! ما شب ها بیدار میمانیم. گوشی دستمان باشد گوشی گردی کنیم پرسه بزنیم در این گوشی، سرمان را بلند کنیم اذان صبح گفتند متوجه نشدیم؛ ولی ذکر، نماز، قرآن، مناجات، نه.
حالا علت اینکه ما نمیتوانیم را هم توضیح میدهم بعداً؛ ولی الان فعلاً اجمالاً ما این را میدانیم که آن حب نیست متاسفانه، آن بلوغ نیست. یعنی ما هنوز لا اله الا الله را یاد نگرفتیم هنوز نفهمیدیم، یعنی چه؟ معرفت نفس پیدا نکردیم. هنوز ما زنیم و مردیم که مسلمانیم، نه یک آدم مسلمان. ما یک خانم و آقای مسلمان هستیم، انسان طبیعیش همین است دیگر. اگر کسی از زنانگی، مردانگی خارج شد، به طور طبیعی معشوقش را دوست دارد شب هم میخواهد بیدار بماند. جنبه علمی که پیدا کرده است، دکتر مهندس شب ها بیدار است تا مهندسی اش را بگیرد دکتری اش را بگیرد؛ هیچ طوری هم نیست. کسی که آدم هست هم همینطور است. اگر کسی آدم باشد آدم شب ها دوست دارد بیدار بماند برای معشوقش بگوید بخندد، صفا کند، بغلش کند، گل بگوید گل بشنود، ولی معرفت نیست. باید این بلوغ حاصل بشود.
ولی یک مسئله دیگر هم هست. گاهی وقت ها این بلوغ هست باز ما نمیتوانیم. این یک مسئله است. این سوال در ذهن همه تان باشد. گاهی اوقات میبینم من واقعاً این بلوغ را دارم خوشم می آید از خدا دوستش هم دارم. جانم هم حاضرم برایش بدهم، ولی نمیدانم چرا شب ها موفق نمیشوم؟ این سوال و طلب شما باشد باید به این جواب بدهیم. ما الان حاضریم جانمان را به خدا بدهیم خدا را به همه چیز ترجیح میدهیم، همین الان جانم را بخواهد میدهم؛ ولی نمیدانم چرا شب نمیتوانم، شب را نمیکشم این کار ا را بکنم. این سوال مهمی است چون خیلی از مومنین ما در جمع مومنین نشستیم، خیلی ها این حرف هایی که من میزنم از ساحت شان به دور است. واقعا بلوغ دارند، واقعا باطن انسانی دارند، واقعا مومن هستند، واقعا عاشق خدا هستند، جانشان را هم برای خدا میدهند؛ ولی نمی توانند. این نمیتوانم یک دلایلی دارد که باید راجع به آن صحبت کنیم، الان فعلاً میخواهیم برویم سراغ روند بحث. استدلال خدا چی بود؟ اینکه محب نیستی، اگر بودی مگر میشود تو شب را نخواهی با من باشی؟ مگر میشود تو دوست نداشته باشی با من خلوت داشته باشی؟ استدلالش را فعلاً داشته باشیم. تبرکی میخواهم این آیات را بخوانیم. حضرت استاد رحمت الله علیه این آیات را انتخاب کردند. حدود شش الی هفت آیه ایشان انتخاب کردند که راجع به نماز شب هست.
«وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا» دستور داده خدا مقداری از شب و «نَافِلَةً» یعنی نه برای نماز واجب، برای آن عشق بازی که واجب نیست، خودت انتخاب کن بیدار بمان. «وَمِنَ اللَّيْلِ» یعنی یک بخشی از شب را. پس فعلاً برای رسیدن به آن سوالی که الان کردم این قسمت را دقت کنید «وَمِنَ اللَّيْلِ» در گوشتان باشد این. از شب، از شب. خوب دقت کنید. حرفی هم که خدا داشت با موسی میزد چی چیزی بود؟ «فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي» موقعی که شب میرسد میخوابد. پس خوب دقت کنید یک بحث بسیار مهم در این قضیه که خیلی از مشکلات ما را حل میکند. بحث فهم مفهوم شب است. این خیلی مهم است مفهوم شب.
دو: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» خدا در مورد اولیا الهی مومنین متقین دارد توضیح میدهد. دو اسرا بود آیه ۷۹. این که الان خواندم میفرماید که «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ » یعنی چی؟ تجافی که میدانید چه چیزی است؟ یعنی بلند می کنند پهلو هایشان را از رختخواب. یعنی از خواب بلند می شود و می آید حالا همه را هم خوابانده حریف ها، رقبا، مزاحم ها را همه را خوابانده. کسی مزاحمش نمیشود الان. دیگر این چهارگانهها را همه را خوابانده حالا خودش بلند میشود میخواهد برود خلوت کند با معشوقش «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا» دعا میکنند دعوت میکنند میخوانند پروردگارشان را از سر بیم و امید. دیگر چه چیزی از خصوصیاتشان چه چیزی هست؟ چون آن حالت عاشقی را دارند. آن عاشقی مفهومش این است. خوب دقت کنید اگر خروجی درست داشته باشد. میگوید: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ».
«وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» را برخلاف خیلی از تفاسیر و افراد که تصور میکنند «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ » هر پنج بخش است. یعنی پول نیست که دست بکنید در جیبتان. فقط پول نیست؛ کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، کمالات عقلی و فوق عقلی از پنج تای این ها خروجی داری به خاطر خدا. اهل انفاق هستید در این پنج تا به بندگان خدا. خوب دقت کنید اهل انفاق هستید یعنی خروجی داری برای بندگان خدا که این را در بحث برکت من قواعد برکت، قواعد جذب توضیح مفصل دادم این خروجی فوق العاده مهم است که شخص بتواند در هر پنج بخش خروجی داشته باشد. حالا چرای آن دیگر بماند دیگر. الان امروز توضیح نداریم.
بعد میرسد به کجا؟ اینجا را خوب دقت کنید: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» می گوید هیچ کس نمیتواند . «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ» هیچکس نمیداند که منِ خدا چکار کردم «مَا أُخْفِيَ لَهُمْ» مخفی شده مخفی شده یعنی چی؟ یعنی الان هست. همین الان هست؛ اما چی از شما بله؟ مخفی از شما. یعنی آماده کرده ام من، کسی نمیداند من چه چیزهایی را مخفی کرده ام. «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ» قُرَّةِ یعنی ترجمه اش را چه میکنند در اصطلاحات؟ میگویند چشم روشنی. روشنی چشم در فارسی اینطور معنا میکنند؛ اما معنی دقیق تخصصی این است: قُرَّةِ، یعنی خنکی خنکی.
حضرت آیت الله جوادی آملی توضیح قشنگی داده است در اینجا، می گوید: وقتی که انسان غم دنیایی دارد، این غم های چهارگانه خیلی تخصصی است دقت کنید. در بحث کارگاه غم هم من توضیح دادم. انسان اگر گریه میکند اشکش گرم است. اشکی که از چشمش می آید اشک چی می آید بیرون؟ داغ می آید بیرون؛ اما موقعی که از شادی گریه میکند از شدت خوشحالی ذوق زدگی گریه میکند اشکش خنک است «قُرَّةِ أَعْيُنٍ» یعنی خنکی چشم. یعنی چه چیزی را میخواهد برساند؟ خنکی چشم منظور چه چیزی است؟ اوج شادی را میخواهد بگوید. یعنی انقدر شاد است اشک چشمش می آید. خدا میفرماید: نمیداند کسی من چه چشم روشنی هایی را ـ حالا به فارسی داریم می گوییم ـ همان چیزهایی که اشکت را از شادی در می آورد مخفی کردند برایشان. «جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» جزای کارهایی که انجام میداد. در این رابطه حضرت یک فرمایشی دارد خیلی مهم است. یک صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد.
آقا امام صادق علیه السلام: «ما مِن عَمَلٍ حَسَنٍ يَعمَلُهُ العَبدُ إلّا ولَهُ ثَوابٌ في القرآنِ»هیچ بند ثواب عمل صالحی نیست عمل خوبی نیست که بنده انجام بدهد ثوابش در قرآن هست. در قرآن ذکر شده، غیر از یک عمل که ثوابش در قرآن نیامده «إلّا صلاةَ اللَّيلِ» الله اکبر! مگر نماز شب. یعنی این عاشقی با خدا چقدر قیمت دارد که خدا میفرماید که «فإنَّ اللّهَ لَم يُبَيِّنْ ثَوابَها» خدا ثوابش در قرآن ذکر نکرده چرا؟ عجب تشویقی! «لِعَظيمِ خَطَرِها عندَهُ» از بس نماز شب پیش خود خدا عظمت دارد که یک بندهای، یک بندهای بلند شود از تو رختخواب هوس خدا را داشته باشد برود روی سجاده.
خدا رحمت آیت الله ممدوحی را، بارها برای ما میگفت: یک موقعی بنده میره روی سجاده، انقدر خسته است که خواب بهش غلبه میکند. بعد خدا به این خواب مباهات میکندپیش فرشتهها میگوید: نگاه کن این بنده ام پا شده اومده با من حرف بزند، انقدر خسته است ،با همین خستگی اش هم دوست دارد بیاد با من حرف بزند. خوابش برده.
خدا رحمت کند میرزا را میگفت که زائران امام رضا که میروند مشهد، وقتی میروند حرم مینشینند، همین که میروند بشینند امام رضا را زیارت کنند. یکی از اتفاقات همیشگی که برایشان میفتد این هست که همه خوابشان میبرد کنار امام رضا. خود آقا میخواباند. میگوید: زائرم خسته است بگذار یک ذره بخوابد. ما هم همه دعوا داریم با این مسئولین حرم. دعواها الحمدالله اثر گذاشته، برای چی می روی می زنی توی صورت طرف بلند شو. بگذار بخوابد دیگر خانه بابایش است دیگر. از امام رضا کی دیگر خانه بابایش خانه خودشان است بگذار بخوابد اینجا پیش امام رضا. طرف پیش مکه دارد میخوابد در کنار خدا چرا کعبه گرفته خوابیده کنار مسجد النبی میگیرد میخوابد: «المؤمنُ أعظمُ حُرمَةً مِن الكعبةِ» مومن حرمتش از کعبه بالاتر است. گفتم بابا این زائران حرمتشان از این حرم بالاتر است. برای چی مزاحم شان میشوید؟ میگوید خب، نه عقاید یک دیگر ما. بالاخره همیشه از این داستانها داریم. الحمدالله یک جایی را در نظر گرفتن در بعضی از حرمها. میگویند بروید. چیکار کنم مردم اگر کسی خسته است برود آنجا، آنهم یک ساعت خاصی متاسفانه فقط گذاشتن. این فرهنگ فرهنگ غلطی است.
کسی که وارد حرم امام رضا میشود، حرمتش از کعبه بالاتراست؛ باید مورد احترام و تعظیم قرار بگیرد زائر و تکریم. یکی اش این است اگر خسته از خوابش می آید مسئولین باید برای چی در نظر بگیرند؟ قدیمها همینجوری بود و برایش جا در نظر بگیرند. برود بخوابد. این میخواهد پاشود این میخواهد پاشود ۶ ساعت ۷ ساعت تا صبح در آسمان بگذار بخوابد الان سر شبی بگذار دراز بخوابد. این میخواهد شب بیدار بماند با امام رضا خدا با غیب میخواهد. نمیگذارند که اذیت میکنند در حرم دل شب. اسمش هم این هستش: به خاطر حرمت حرم. فرهنگهای ما چقدر وارانه است. حرمت حرم. امام رضا میگوید: بابا بچه خودم است. خودم خوابش کردم بگذار بخوابیم. نه ما نه باید بیدار بماند. میدانی چیه؟ چون ما اختلاف نظر با خدا داریم با اهل بیت. اهل بیت فرمودند چی؟ «المؤمنُ أعظمُ حُرمَةً مِن الكعبةِ» مومن حرمتش از کعبه بالاتراست. اگر ما یاد بگیریم به همدیگر هم همین جوری نگاه کنیم، خیلی خوبه. خیلی راحت پشت سر همدیگر حرف نزنیم. خیلی راحت آبروی همدیگر را نبریم. خیلی راحت غیبت نکنیم. خیلی راحت در خانه به خصوص خانواده همدیگر را اذیت نکنیم. یاد بگیریم احترام بگذاریم دوست داشته باشیم همدیگر را. به همین حرمت. اگر اینجوری بود الان امام زمان ظهور کرده بود.
یک خادمی خودش تعریف میکرد میگفت من رفتم پشت بام امام رضا، دیدم یک گربه برای بقیه گربهها قیافه میگیرد و خلاصه زورگویی میکند. گفت اینجا دمپایی برداشتم زدم به این گربه بزرگ که بقیه را اذیت نکند. گفت شب خواب دیدم آقا امام رضا گفت: به گربه ما چیکار داری؟ چرا اذیتش کردی؟ آقا حواسشان به کبوترهایش هم هست، به گربههایش هم هست. حالا ببین زائر پیش امام رضا چقدر قیمت دارد؟ کسی که ـ چون در روایات هم دارند ـ بدون دعوت ما هم که نمیتوانند بیاییند خودمان دعوتش کردیم، پس احترام بگذار به او. یعنی چی که ما خودمان را صاحب زائر میدانیم؟ خودمان را قیم زائر میدانیم و زائر آزاری های زیاد.
«لِعَظيمِ خَطَرِها عندَهُ» خدا خیلی برایش مهم است کسی نماز شب بخواند این مهم است «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» اما این مهم است که میگوید خدا ثوابش را ذکر نکرد چه جوری ذکر نکرد؟ فرمود «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ» هیچکس نمیداند من برای همچینین کاری چه چیزی میخواهم بدهم. هیچکس نمیداند. خدا میگوید: من نمیشود ثوابش را بگویم. نمیفهمید ثوابش چه چیزی است، وقتی این را میگوید یعنی چه؟ یعنی اوج دارد. دارد به شما انسان شناسی درس میدهد. معرفت نفس را انسان از همین جا یاد میگیرد که اوج تو آنجایی هست که تو عاشق خدایی و لا اله الا الله به صدق میگویی و هوس خدا در دلت هست، دلتنگ خدا بشوی برای ذکر برای صلوات برای قرآن خواندن برای تسبیح برای تحمید برای تحلیل برای تکبیر برای تمجید برای رکوع و سجود و قنوت برای تک تک اینها دلت تنگ میشود قیمت قیمت خیلی مهمی هست.
آیه سوم «كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» دقت کنید! اندکی از شب را میخوابیدند و سحرگاهان به طلب آمرزش مشغول بودند استغفار سحر استغفار سحر دعای سحر خیلی مهم است استغفار سحر. من دیگر راجع به این ها حرف نمیزنم. این را توضیح نمیخواهم بدهم. نمیخواهم خیلی بحث ها طولانی بشود.
«وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ» می فرماید چی؟ می فرماید که هنگامی که برمیخیزی خدای خودت را «بِحَمْدِ رَبِّكَ». رب را قبلاً درس داده ایم چه چیزی بود، توضیح دادیم چند جلسهای. یعنی باید حواست باشد که این شخص که اسمش الله است مربی تو است، رب تو است یعنی چی؟ یعنی یک استعدادی از خودش در تو گذاشته که باید آن را پرورش بدهی و تو هم قرار است شبیه او شوی. این رب را خوب بفهمی مفهومش را. خدایت را به تسبیح به ستایش تسبیح کن و کمی برخی از شب «مِنَ اللَّيْلِ» باز دقت کنید! اینها توضیحاتی است که من باید دفعه بعد انشالله اگر عمری بود توضیح بدهم؛ چون ما اگر مسئله «مِنَ اللَّيْلِ» حل بشود خیلی از موانعمان برای این مسائل برداشته می شود، برایمان راحت میشود این کار راحت راحت میشود. دیگر سخت در ذهن یا دلمان نیست و «وَسَبِّحْ» می گوید: برخی از شب را و نیز هنگام ناپدید شدن ستارگان به تسبیح او مشغول باش. پس فعلاً پیشنهادهایی خدا چی؟ دارد پیشنهاد میدهد یک: بیداری، استغفار تحمید، تسبیح. گوش کنید قشنگ. فعلاً این پیشنهادهایی است که دارد میدهد یعنی یک جا حال تو یک جوری است که اصلاً نمیخواهی استغفار کنی، حست حس تسبیح است. یک جایی تحمید است، یک جایی استغفار است و حالا هر چیز دیگر که بعداً راجع به این ها توضیح خواهم داد.
«قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» شب را بلند شو، مگر کمی از آن را که بخوابی «نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» شب را برای نماز، «قم لیل» قیام کن به پا دار بلند شو، مگر اندکی از آن را. بعد دوباره خدا می گوید: نصفش را یا کمی اندک یا یک ذره بیشتر. چرا خدا اینطور حرف میزند؟ چرا اینجوری میگوید؟ نِصْفَهُ بعد میگوید «أَوِ انْقُصْ یا کمتر أَوْ زِدْ عَلَيْهِ» یا بیشتر. چرا اینطور حرف میزند با ما؟ یک ذره رویش فکر کنیم اینها قفل های خیلی خوبی است، اگر باز بشود خیلی مسائلمان حل میشود. نصف، کمتر یا چی یا بیشتر «وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» قرآن با ترتیل بخوان. پس پیشنهاد بعدی چه چیزی بود؟ ترتیل قرآن به ترتیل. حالا چرا؟ میگوید برای اینکه تو مسئولیتت خیلی سنگین است؛ «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا». یک مسئولیت سنگین به گردن تو انداختیم، نبوت است هدایت یک جامعه است، پادشاهی است تو سلطان مردم هستی، پادشاه مردم هستی، این همه مشکلات مردم میریزند سرت، بارتو سنگین است؛ پس اگر بخواهی بار تو سبک شود باید شب را بیدار بمانی.
خوب دقت کنید دارد با چه ادبیاتی خدا حرف میزند میگوید چون مسئولیتت سنگین است باید شب را بیدار بمانی. ما استدلالمان چیست؟ ما میگوییم من نماینده مجلس هستم، پس نماز شب نمیخواهم. معلم ما، بچه بودم گفتم که سر کلاس به معلم گفتم آقا! ببخشید شما نماز میخوانی یا نه؟ گفت پادشاه ها نماز واجب نیست بهشان. گفت که ما را گول بزند ما هم قبول کردیم. راست میگوید پادشاه کارش سنگین است نماز ندارد. الان ما میگوییم ما کارمان سنگین است ما نمیتوانیم نماز بخوانیم، چون فشار کارمان زیاد است. خدا میگوید: چون فشار زیاد است بیا نماز شب بخوان. اینجا اگر انرژی نگیری آنجا گند میزنی در ریاست جمهوری گند میزنی در نمایندگی گند میزنی در استادی گند میزنی در روابط زناشویی همه را خراب میکنی، در تربیت بچه همه را خراب میکنی در مدیر کلّی در همه چی خراب میکنی. اگر اینطرف انرژی نداشته باشی نور نگیری، اینجا با من خلوت نداشته باشی، آنجا همه را گند میزنی. یعنی شیطان آنجا به تو حمله میکند جلو عقب راست و چپ پدرت را در میاورد.
همان بحثی که جلسات قبل کردیم. چون شیطان گفت که حملهها چند تا بود؟ ۴ تا دیگر. جلو عقب راست چپ. راست برای چه کسانی بود؟ راست برای مومنین بود یعنی با آن آخوندی و مرجعیت و اجتهاد و سیادت و سید اولاد پیغمبر و مجاهد فی سبیل الله و خانواده شهید و یار امام و این ها، تو را گول می زند و به جهنم می برد. اصحاب پیغمبر را خیلی ها را همینطور به جهنم برد. یعنی تو اگر خلوت عاشقانه و صادقانه با خدا نداشته باشی، در همان مقدسات هم به خودفروشی و فحشا و دروغگویی میافتی. یعنی شیطان با همان صور مقدس بیچاره ات میکند، چون بدترین جایی هم که آدم را میزند خدا در همین مقدسات میزند. مومنین و مسلمانان خیلی سراغ گناه ظاهری نمیروند اصلاً. کجا میروند خیلی سراغ گناه ها؟ بیشتر مسائلشان از چیست؟ از همان مقدس بازی هایشان است که جهنم میروند. اگر بخواهم خراب نشود اینجا تو باید تخلیه بشوی اگر این را نداشته باشی آن بار را نمیتوانی درست به مقصد برسانی. همان ریاست جمهوری تو را میبرد جهنم. همان نمایندگی مجلس همان مدیر کل بودن همان استاندار فرماندار بودنت همان استاد بودنت و هر چیز دیگری خراب میکنی کار را. اگر میخوای بتوانی بار زن داری شوهر داری تربیت بچه و بارهای دیگر را خوب به مقصد برسانی یک جا باید بیایی قدرت بگیری، توان بگیری. چقدر طبیعی است یک جا باید نیرو بگیری که برای کار هایت بتوانی به کارهای روزانه ات برسی. اگر میخوای به کارهای روزانه ات درست برسی، این را باید داشته باشی.
«إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا» چقدر معرکه است. چقدر معرکه است. خب! نشئه شب و ناشئه شب نماز شب گامی محکم و گفتاری استوار در صدق و صفای نفس است. من ترجمهای که استاد پسندیده را دارم میخوانم برایتان آخری چیست؟ «وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ» باز هم من اللیل از شب. پیشنهاد بعدی چیست؟ سجده. پیشنهاد بعدی سجده است. ببینید چقدر متنوع است غذایش که تو خسته نشوی، یکنواختی نباشد. رابطه عاشقانه ات متنوع باشد. این هم آغوشی انواع و اقسام روابط را دارد برایت.
میگوید سجده را آقا امام صادق علیه السلام فرمود یعنی سر روی پای خدا گذاشتن. یک موقع هست میخواهی خدا را بغلش کنی، یک موقع میخواهی دستش را ببوسی، یک موقع میگم سرت را هم بگذاری روی پایش. میگوید «فَاسْجُدْ لَهُ». یک موقع هست من اصلا نمی توانم غیر از آن رابطه دیگر داشته باشم، اصلاً حس قیام ندارم، رکوع هم نمیخواهم، چی لازم دارم؟ یک جوری هستم که الان فقط باید بروم سرم را بگذارم روی پایش. این را الان لازم دارم.
خدا رحمت کند مرحوم نخودکی را چه حالتهایی اینها داشتند. ما چقدر فاصله داریم با اینها. گفت زمستان سرد، خادم آمد به من گفت که ـ چون آن موقع حرم آزاد بودند. مثل الان نیست که هزار تا صاحب داری تو آنجا برای همه کارهایت هم دخالت میکنند ـ گفتم در را باز کن من بروم پشت بام. گفت آقا سرد است، زمستان است برف است. گفت رفتم در را برایش باز کردم و رفت. گفتم یک وقت نمیرد در سرما. رفتم دیدم در رکوع است، نیم متر برف روی کمر این آمده این هنوز در رکوع است. خودش وقتی میامد میگفت: امشب فقط شب سجده است، امشب رکوع، امشب قنوت، امشب قیام. چقدر تنوع داشتند چقدر هم خوش سلیقه بودند که تنوع داشتند در ارتباط با خدا. یعنی نمیگذاشتند خسته بشوند، نمیگذاشتند به بی رغبتی بیفتد روابط را یک جور برقرار نمیکردند. «فَاسْجُدْ لَهُ»
دیگر چی؟ «وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا» و شب هنگام او را به تسبیحی طولانی تسبیح کن. که من دفعه بعد میخواهم راجع به این ها یک مقدار آموزشی صحبت کنیم که این ها یعنی چی اصلا! تسبیح چیست، رکوع چیست، سجده چیست. یک مقدار راجع به این ها باید صحبت کنیم؛ چون اگر این ها را بلد نباشیم اصلاً زندگی نکرده ایم. گفتم، من خودم لا اله الا الله را خدمت استاد خواندم. یاد میخواستیم بگیریم یک لا اله الا الله را چهار سال ما طول کشید تا یک لا اله الا الله را یاد گرفتیم. چهار سال ما هر هفته رفتیم سر درس. ۸۰ درصد درس تکراری، همان تکراری هم چقدر شیرین. هر جلسه ۲۰ دقیقه حرف جدید دوباره هفته بعد ۸۰ درصد تکرار ۲۰ دقیقه حرف جدید. همینجوری چهار سال هر هفته. بعد چهار سال آخرین هفته سال چهارم تازه به ما گفت که لا اله الا الله. تازه فهمیدیم یعنی چی. اصلاً یعنی چی. برای همین اگر ما نفهمیم نمی توانیم لذت ببریم. ببین خدا دارد با زبان بخش پنجم حرف میزند. خواهش میکنم دقت کنید. اگر کسی بخش پنجمش فعال نباشد نمیفهمد خدا دارد چه چیزی می گوید. نمیفهمد شب بیا تسبیح تجلیل نمیدانم تحمید سجده رکوع اصلاً نمیفهمد یعنی چی. برای اولیای خدا بوده برای پیغمبر اینا مال آخونداست مال به ما ربطی ندارد اینها.
آقای نخودکی را گفتم. فکر کنم مثلاً من ۱۸ یا ۱۹ سالم بود در جبهه تا ۱۷ سالگی رفتم جنگ دیگر، راهمان نمیدادند جلوتر. قبل آن میرفتیم مناطق محروم و بشاگرد و بینا و کجا و اینها. ولی وقتی که راهمان دادند دیگر رفتیم شد ۱۶-۱۷ سالمان که ما رفتیم جبهه. یکی دو سال هم گذشت تقریبا دو سال یا سه سال گذشت از جنگ. حالا فکر کنید رفتیم کجا؟ رفتیم غرب، جای سرد، کوه، زمستان پر برف، وسط عراقیها، منافقین کومله و دموکرات. خوب دقت کنید! یعنی چهار گروه وحشی آدم خوار. گرجستان هم بود .کمله دموکراتهایی که زنده سر میبریدند با موزاییک نه با چاقو مثل این داعشی ها باز تیزه میبرند سر را، میگیرند میبرند دیگر تمام میشود. اینها نه. اینها موزاییک را برمیداشتند میکشیدند تا همینطوری تا بریده بشود. پوست میمانده یا حلبی. حلبی برمیداشتند تیکههای حلبی یا اینجا را میشکافتند این پیشانی را اینجا را یک دانه پوست را بلند می کردند با سر پوست را میکندند. این ها انقدر وحشی بودند. وسط اینها ما شب ها کارمان اطلاعات عملیات بود. باید ما از اینها رد میکردیم میرفتیم برای شناسایی. خدا شاهده شب ها من میامدم میدیدم این بچه بسیجی ها هرکس یک جایی در این کوه وسط برف یک سجاده پتویی چیزی انداختند. اصلا این تمام این کوه به قول حضرت علی مثل صدای زنبور هست. زنبورها همه با هم وزوز میکنند همینطوری ذکر بود در کوه .الان کسی ککش نمی گزید که الان عراقی ها کومله ها دموکراتها منافق ها هیچکس. زمستان سرد، بسیجی ۱۳ ساله ۱۴ ساله ۱۵ ساله بالغ شده بودند بلوغ انسانی داشتند بلند میشدند. من الان گفتم آیت الله نخودکی، یک موقع کسی نگوید آیت الله نخودگی بوده این طرفش را هم بگویم که یک موقع ذهنمان اشتباه نرود که فکر کنیم این عشق بازی ها فقط برای کیست؟ برای آن ها است، نه! اینها گوی سبقت را از آنطرفی ها برده بودند. آن در حرم امن امام رضا اینطوری بود، وسط برف این نه، وسط دشمن اینطور بود، محاصره دشمن اینها در برف اینطوری بودند. پس میشود این گونه شد.
خدا رحمت کند روح قدسی امام روح الله بود که بچهها را اینطور تربیت کرده است. بینظیر هستند اینها. از صدر اسلام یعنی از زمان پیغمبر از زمان حضرت آدم تا الان همچین آدمهایی روی کره زمین نیامدند. اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم.
دو سه دقیقه وقت داریم فکر میکنم برایتان سه ساعت حرف زدم؛ ولی به این ساعت که نگاه کردم دیدم نه 56 دقیقه حرف زدم؛ ولی خودم فکر میکنم خیلی حرف زدم.
یک چیزی بگویم کاربردی برایتان. بحث کاربردی که اصلاً من نکردم الان، فقط تشریح کردیم اینها را برایتان. نویسنده کتاب مولف سلام الله علیه رحمت الله علیه، چند جا ایشان در این بزم های شبانه شان همه هم شب بوده. اتفاقاً با مرحوم علامه پهلوانی به مرحوم علامه میپرسد از مرحوم علامه که آقا! بالاخره ما میخواهیم نماز شب بخوانیم. شب چه طوری بیدار باشیم؟ از سحر به بعد بزنیم به نماز صبح و بین الطولین و بیدار باشیم که این سفارش شده یا نه قبل آن بیدار باشیم؟ سوال مهمی است. قرآن هم که دیدید که چند جور پیشنهاد داشت. قبل از آن بیدار باشیم تا نماز؟ حکیم یعنی این. فرمود این یک امر انتخابی و سلیقهای است. یک موقعی آدم حسش حالش این است که قبل از اذان باشد یک موقع هست که خسته است شب بیدار بوده. راهنمایی فوق العاده ای است، بخواب از صبح نماز صبح بلند شو، قبل از صبح برو تا طلوع بین الطلوعین و بیدار بمان. حکیم یعنی نمیتوانی به یک نفر بگوییم تو همیشه باید قبل از سحر حتما باید بیدار باشی حتما. بین الطلوع بیدار باش نه، هر وقت عاشقی را، کشش این عاشقی را داری. اجباری که نیست. این بدن باید با شما راه بیاید. هر وقت این کشش را داری. حالا انشاالله بحثهای دیگر کاربردی اش را بگذاریم برای یک وقتی دیگر.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.