شرح سر الاسراء، جلسه ششم 21/08/1403
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
من خواهش میکنم این طرف عزیزان که هستند یه مقدار جلوتر تشریف بیاورند که دم در تزاحم ایجاد نشود.
خب قرار بر این شد که این چند تا روایتی را که حضرت آیت الله پهلوانی در شرح این فقره از حدیث معراج آوردند را بخوانیم. ایشان یه چند تا روایت در مذمت دنیا انتخاب کردند؛ ولی خب بعدش توضیح دادند که نحوه برخورد ما با دنیا تعیین کننده نحوه برخورد دنیا با ماست. اینکه در روایت داریم دنیا، دو تا دنیاست: دنیای بلاغ، دنیای ممدوح، دنیایی که ما را به مقصدمان میرساند و ممدوح هست. مورد ستایش هست. کمااینکه خود امیرالمومنین علیه السلام هم در نهج البلاغه در جایی دنیا را بسیار زیبا ستایش میکند. یک دنیا داریم دنیای مذموم هست و دنیای ملعون هست. در روایت داریم هرجا که انسان دنیا را لعنت میکند، دنیا در جواب می گوید: « لَعَنَ اللّه ُ أعصانا لِرَبِّهِ» خدا لعنت کند از بین من و شما آن که بیشتر معصیت رب را میکند. دنیا می گوید: من معصیت خدا را نمیکنم، من یه تکلیف و وظیفهای دارم که با هرکس همانجوری که با من برخورد میکند، من هم باهاش برخورد کنم. این قانون من هست. قانون که میگویم - خواهش میکنم این را خیلی دقت کنند عزیزان- که خداوند تبارک و تعالی میفرماید که «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» خدا برای هر چیزی اندازهای گذاشته، نظام خلقت یه نظام ۱۰۰ ریاضی هست و در همه مراتب آن اندازه به کار میرود و قدر وجود دارد. با انتخاب هر قدری انسان قضایی نصیبش می شود. قضا یعنی نتیجه و حکم. شما اگر آب بخواهید باید قدر دوتا هیدروژن یا اکسیژن را بردارید تا آب بشود، نتیجه آب می شود یا اگر گاز کربنیک بخواهید، یه کربن و دو تا اکسیژن، گاز کربنیک می شود. وقتی که راجع به دنیا صحبت میکنیم، دنیا یعنی اینکه تو با چه قدری با او برخورد میکنی و او قضاهایش را به تو نشان می دهد. دنیا بی نهایت قضا و قدر درش وجود دارد. آن چیزی که الان میخواهیم از امیرالمومنین علیه السلام بخوانیم در مذمت دنیا، مربوط به انتخاب قدرهای نامناسبی است که انسان در برخورد با دنیا انتخابشان میکند و دنیا قضاهایی متناسب با آن قدرها را به ما نشان می دهد. پس نتایجی را که داریم، شاید نزدیک به ۵۰ حکم علی علیه السلام در این فرمایش در مورد دنیا دارد میکند؛ اما این نتایج و قضاهایی که علی علیه السلام دارد در مورد دنیا میکند، مربوط به قدرهاییست که انسان باهاش به سراغ دنیا میرود. مثل برق است. شما وقتی که با قدر فازمرت سراغش میری خب کنترل شده است. نتیجه خوبی هم بهت می دهد. مثل اتومبیل هست که با قدر احتیاج انسان باهاش برخورد کند، تا آخر عمر ازش استفاده میکند؛ ولی وقتی که شما با قدر بیاحتیاطی، بیفکری با اتومبیل برخورد کنید، عامل قتل خودت، خانوادهات و قتل انسانهای دیگر می شود. پس اینکه دنیا چند وجهی برایش ذکر شده و خودش را با چهرههای مختلف به انسان نشان می دهد؛ چهرهای که همه بهشتیان و اولیا خدا آرزویشان هست از بهشت برگردند اینجا بیایند؛ یعنی آنکه الان در بهشتند وقتی یاد دنیا میافتند، میگویند ای کاش دوباره یه پنج دقیقه ما برگردیم چقدر میتوانیم ما در این پنج دقیقه استفاده کنیم ۱۰ دقیقه، یه روز برگردیم. ای کاش میشد برگردیم. همه حسرت آن چیزی را می خورند، آنهایی که در بهشتند که ما الان قدرش را نمیدانیم و مفت در اختیار ماست. یعنی دنیا یک چهره اینجوری دارد دنیا. آنهایی که می روند به بهشت حسرتش را می خورند؛ حتی انبیا، اولیا هم در جلوهها و صحنههایی از بهشت از دنیا چیزهایی را میبینند که آرزو میکنند که اینجا بیایند. یکی از آنها زیارت اهل بیت هست، ارتباط با خانواده آسمانی، صله ارحامی است که ما در دنیا نسبت به خانواده آسمانی مان انجام ندادیم و حالا این حسرتش میماند که کاشی من برگردم صله ارحام کنم. بروم حرمها زیارت کنم. بروم یه خدمتی به امام زمانم بکنم. یه عمر از من گذشت هیچ خاصیتی از من برای پدرم، پدر آسمانی مهدی موعود به وجود نیامد. هیچ باری از روی دوشش برنداشتم، هیچ خندهای به لبش نیاوردم، هیچ غمی را ازش برطرف نکردم. خب اینها خیلی حسرت دارد و دنیا آن چیزیست که انسان را به عالیترین درجات قرب الهی میرساند. رحمی است که اسمش رحم هست یعنی در آن پر از رحمت هست و مثل رحم مادر محترم و مقدس هست. علی علیه السلام میفرماید که مردم زاده دنیا هستند و هیچکس برای حب مادرش «وَ لا يُلامُ الرَّجُلُ عَلى حُبِّ اُمِّهِ» هیچکس برای محبت مادرش ملامت نمی شود. پس اینکه شما با چه قدری با این دنیا برخورد میکنید خیلی مهم است. قضاهایی که ازش برداشت میکند انسان، قضاهایی فوق العاده دوست داشتنی، خوب و مقرب انسان هست. اولیای خدا کجا رفتند به آن درجات رسیدند؟ شهدا، صدیقین کجا به آن درجات رسیدند؟ در همین دنیا. ولی آنها برخوردشان را با دنیا تنظیم کردند. قدرهایی را انتخاب کردند که این قدرها دنیا باهاشون راه آمد و قضاهایی فوق العاده زیبایی را بهشان نشان داد. مثال بزنم برایتان.
می فرماید: وحی شده، خداوند وحی کرد بر دنیا هر کس که از تو گریخت، به دنبالش برو پس شما اگر قدر گریختن از دنیا را انتخاب کردی، دنیا خودش می آید دنبالت. خودش سراغتان می آید اما اگر هر کس آمد به دنبال تو، آن را بدو. او را بدو. دنیا دو برخورد است. کدام قدر را ما انتخاب کنیم!
اینکه در روایت داریم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ): «كُلُّ أحَدٍ يَموتُ عَطْشانَ إلاّ ذاكِرَ اللّهِ» همه آدمها عطشان از دنیا می روند، ناکام از دنیا می روند، دنبال دنیا دویدن و دنیا آنها را دوانده دوانده خستهشان کرده آخر آنها در این سراب دنیا مردند و از بین رفتند. هیچ وقت هم نرسیدند، مگر کسی که به دنیا توجهی نداشته، ذکر دنیا نداشته، ذکر الله داشته. ذاکر خدا بوده از اول فهمیده محبوب و معشوقش، الهش و ربش کیه و فقط از این دنیا این استفاده ارتباط با اله و رب و محبوب و معشوقش و عبودیت انجام داده؛ یعنی شناخت دقیقی از ماهیت دنیا داشته. برای همین هم هست -که حالا این چند جلسه من هی دارم تاکید میکنم و جلسات بعد هم همینطور تاکید خواهم کرد -اینکه انسان تا ساختار مرکزی خلقت را نشناسد، ساختارهای فرعی خلقت را نمیشناسد. هیچ معرفتی به آن ندارد یعنی ساختارهایی که با انسان معنادار میشوند. این روایت را من هی تکرار میکنم تا کاملاً به جان شما بنشیند «لا تَجهَل نَفسَكَ فَإِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَةِ نَفسِهِ جاهِلٌ بِكُلِّ شَيءٍ» به خودت جاهل نباش. چون کسی که جهل به معرفت نفس دارد- دقت کنید- جهل به معرفت با علم فرق دارد. تاکید کردم قبلا چند بار ،دیگر تکرار نکنم. علم با معرفت فرق دارد. آن که شاخص هست معرفت هست. آن که جهل به معرفت نفس دارد، معرفت به نفس خودش «جاهِلٌ بِكُلِّ شَيءٍ» نسبت به هر چیزی جاهل است حتی خدا، حتی خدا، یعنی این که معصوم می گوید: «من عرف نفسه فقط عرف ربه» علم هم نیست. عرف است. معرفت اگر قرار باشد حاصل بشود، نسبت به هر چیزی شما باید اول معرفت به خودت داشته باشی.
خب یکی از چیزهایی که ما باید معرفت داشته باشیم به خودمان ،غیر از ظرفیتهایی که داریم و نفسی که خدا برای ما قرار داده یعنی آن نفخه الهی با ظرفیت بینهایت، همین آیه شریفه است که « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» تمام مفسرین و مترجمینی که معرفت نفس بلد نبودند، این آیه را و خیلی از آیات دیگر را هم بد ترجمه کردند، غلط و هم غلط تفسیر کردند. یکی اش هم همین آیه مظلوم هست که جن و انس را نیافریدم مگر برای چی؟ آن که مشهور هست! مگر برای عبادت. درحالیکه خداوند در قرآن تصریح میکند عبادت از شئون حیوانی ماست. « كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ» تمام حیوانات صلات دارند، تسبیح دارند، فرشتهها صلات و تسبیح دارند. کمال انسان در عبادتش نیست در عبودیتش هست. «ما خلقت الجن والاس الا لیعبدونِ» یعنی برای عبودیت خودم آفریدم. همان حدیث قدسی «خَلَقْتُ الأَشياءَ لِأَجْلِك وَ خَلَقْتُكَ لِأجْلى»، «عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي» من تو را نمونه خودم میخواهم بیافرینم. وقتی می گوید من تو را برای عبودیت آفریدم ، عبودیت یعنی طرف مقابلت رب هست تو عبد باش گوش کن تا شبیه مربیت بشوی. یعنی دیگر تو یه ربّ داری بابا نزدیک هزار بار در قرآن، نزدیک هزار بار این جمله کلمه آمده که من مربیام برای شما. شما را آفریدم تا شما را نمونه خودم؛ مثل همه مربیان عالم. در تمام مربیهای جمادی، مربیهای گیاهی مربیهای حیوانی مربیهای علمی همه شاگردهایشان را شبیه کی تربیت میکنند؟ شبیه خودشان. شاگردان هم همیشه سر کلاس هر مربی می روند شبیه کی باید تربیت میشوند؟ مربی خودشان وقتی خدا می گوید من رب توأم، برای عبودیت آفریدم یعنی من ربت هستم. حرفهایم را گوش کن شبیه من می شوی. حالا این را خوب دقت کنید به موضوع بحثمان چه ربطی دارد. خواهش میکنم خیلی دقت کنید. چون این روابط ریاضی اش خیلی مهم است. «العبودیة جوهرة کنه الربوبیه» آقا امام صادق علیه السلام. عبودیت یک جوهریست یک گوهریست که باطنش ربوبیت هست. مثل همه عبودیت ها، نه عبودیت برای خدا. تمام عبودیتهایی که در دنیا هست: یکی می رود کاراته کار میکند، تکواندو کار میکند، یکی می رود رانندگی، آن یکی میرود خیاطی، هر رشتهای، تمام این فنی حرفهای هنریها باطن تمام عبودیتها چیه؟ ربوبیت هست؛ یعنی خواهش میکنم دقت کنید؛ یعنی هر کس نسبت به هر مربی قدر عبودیت را انتخاب کرد، چی گیرش می آید؟ قضایش چیه؟ قضایش ربوبیت است. خوب دقت کنید. قاعده را نگاه کنید. هرگاه قضای قدر عبودیت را انتخاب کردی قضای ربوبیت را نصیب تو می شود. سر کلاس هر مربی میخواهی بروی برو. اصلاً برو مربی شیطان پرست باش. انسان هم همین می شود، وقتی عبد مربی شدی به مربی تبدیل میشوی. خدا حالا می گوید من به عنوان الله و رب العالمین، رب شما هستم «یا ایها الناس» «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ» عبودیت مربی را داشته باشی که آن مربی شما را آفریده. اقلاً عبد این مربی باشید. وقتی من فهمیدم که من اینجا آمدم بر سر کلاس این مربی که الله است و رب من هست، رب من هست، آن هم چی؟ آن هم «ربی العظیم» و «ربی الاعلی» حالا بعداً در دروس تخصصی گفتیم، اینجا نمیرسیم بگوییم که چرا در رکوع رب عظیم هست، در سجده ربت چی می شود؟ اعلی می شود. این هم معرفت نفس میخواهد. نمیفهمی چرا ربت در رکوع عظیمه و رب تو در سجده چی می شود؟ اعلاست؛ اما وقتی که فهمیدی آمدی در کلاس این مربی شرکت بکنی، میفهمی ماهیت دنیا این است که دنیا باشگاه است. خوب دقت کنید. دنیا پس چیه؟ پس باشگاه است. خب باشگاه چی دارد؟ در باشگاه چی هست؟ وسایل باشگاه چیه؟ شما یک باشگاه ورزشی را در نظر بگیرید چی دارد؟ آنجا مربی به تو نمی گوید که خب برو مثلاً ۵ میلیون تومان ثبت نام کن بعد بیا اینجا بنشین. وقتی هم رفتی روز اول میگویی خب من آمدم چیکار کنم؟ او بگوید اینجا کافی شاپ داریم، برو بنشین کافی شاپ تلویزیون تماشا کن، چایی بخور، قهوه بخور، قلیون بکش، چیز بدی هم نمی گوید. ولی کی میپذیرد از این مربی این حرفها را؟ بله؟ هیچکس وقتی تو رفتی در باشگاه انتظار داری که مربی بهت چی بگوید؟ بگوید: این لباس ها را باید بپوشی، لباس هایت را در بیاور برو به میدان، بیا این درسها را بهت بدن، تمرینها را بهت بدم، حالا برو وزنه بزن، همه اش سخت است، تمرین کن، ورزیدگی ایجاد کن، حیف تمرینی هم برایت میگذارند، می گوید همدیگر را بزنید. باشگاه یعنی همین دیگر. تو میخواهی به یک کمالی از کمالات مربیت برسی دیگر. پس باید تمرینهایش را انجام بدهی. تمرین هم سخت است. تمرین ریاضت دارد. سخت هست تا تو بخواهی. یه آشپزی هم باشد باز سخت است. شما میخواهی یه دونه فسنجان هم یاد بگیری به راحتی یاد نمی گیری. یه قیمه، یه قورمه، یه املت هم آدم یاد میگیرد بالاخره باید یه زحمتی بکشی. اگر تو فهمیدی ماهیت دنیا روح باشگاه بودنش هست. این ذات دنیاست که باشگاه هست. این ذات دنیاست که درش تمرین دارد، مربی دارد ، حریف تمرینی دارد، شکست دارد، پیروزی دارد، عرق ریختن دارد، پر از آزمایشهای شدید هست. هر بار مربی ازت امتحان میگیرد. به تعداد کمالاتی که میخواهد بهت بدهد، دهها و صدها بار ازت امتحان میگیرد و تو میفهمی که تمام دستوراتی که دین دارد به تو می دهد یه آزمایش هست. «مَا مِنْ قَبْضٍ وَ لاَ بَسْطٍ إِلاَّ مِمَّا أَمَرَ اَللَّهُ بِهِ أَوْ نَهَى عَنْهُ إِلاَّ وَ مِنَ اَللَّهِ فِيهِ اِبْتِلاَءٌ و القضا» ببین چقدر قشنگ حرف میزند معصوم. کاملا ریاضی هست. هیچ امر و نهی نیست از جانب خدا، قبض و بسط نیست، چه قبضش و چه بسطش؛ یعنی آنجایی که می گوید نکن، نرو جلو، خودت را محروم کن، رهایش کن؛ بهرهبرداری نکن یا آنجایی که می گوید برو خوش بگذران، آزاد باش، می گوید هر دوش چه قبضش چه بسطش در امر و نهی ها «الا» مگر اینکه از جانب خدا در آن چی هست؟ «و فیه من الله ابتلاء» خدا دارد آزمایشت میکند «و قضا» و یه حکم هم در آن هست. امتحان میگیرد در آنجایی که دستت را باز میگذارد، پول بهت می دهد، زیبایی بهت می دهد، کمال بهت می دهد، صدای خوش بهت می دهد، شهرت می دهد، قدرت می دهد، سلطنت می دهد، آبرو می دهد، آسایش می دهد. چه آنجایی که خلاف هست. سرطان می دهد، درد می دهد، مرض می دهد، کسی میمیرد، طلاق می آید، نمیدانم فقر می آید، مستاجری می آید و در همه اش زندان می آید، جهاد می آید، اسارت می آید شکنجه می آید و خیلی چیزهای دیگر. در هر دوش دارد تو را امتحان میکند. تو اصلاً در هیچ مرحلهای در این دریای دنیا نداری مگر اینکه داری. اینکه دریا می گوییم، مثل آب هست. شما وقتی در آبی همیشه خیس هستی. همیشه در آب هستی. مگر اینکه در تمام صحنهها امتحان داری. در خانه ات از دم در که وارد میشوی، میخواهی سلام بکنی تا میروی به خانه و صدها رابطه در خانه وجود دارد تا وقتی از خانه بیرون می روی، به اجتماع میروی، سر درس کلاس پدر مادر همه اش همین است. این ماهیت باشگاه را باید به آن توجه داشته باشید. اینکه در باشگاهی. اگر فهمیدی در باشگاهی، نق و غر نداری، گریه نداری، ناله نداری، بیتابی نداری، با خدا درگیر نمیشوی. وقتی این معرفت آمد، قدرت هم پشتش می آید. چون قبلاً توضیح دادم قدرت از کجا تهیه می شود؟ از علم ناشی نمی شود. از کجا می آید؟ از معرفت می آید. علم به همه قدرت نمی دهد. علم آغاز رسیدن معرفت است. مقدمه است، خوبه، واجب هم هست. «العلم اول الدلیل» علی علیه السلام فرمود: علم اولین راهنماست اما «والمعرفت آخر النهایه» اگر به معرفت رسید تو به نتیجه رسیدی. دانشهایی که منجر به معرفت نمیشوند وبال گردن آدم هستند، مزاحم میشوند. خودش دنیا می شود. تمام دانشهایی که تبدیل به معرفت نمی شوند خودش دنیا می شود. طرف سر مرجعیت جیغ و داد راه میاندازد. شما نگاه کنید مراجع عظام ما بزرگان ما زندگینامهش را نگاه کنید مرجعیت را نمیرفتند زیر بارش. به همدیگر پاس میدادند. یه جایی میبینی یه کسی دارد دعوا میکند که یالا من باید مرجع بشوم. شما چرا من را به عنوان مرجع قبول نمیکنی. من رساله ام آماده است میخواهم بروم اینجوری بشوم. چیزهای دیگر، هر چیز دیگری. بنابراین اینکه امام می گوید خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، از هیچ طایفهای نخورده در این اهل علم، همانهایی که بعد از آن هم به رهبر عزیزمان هم همین خونه دلها را وارد کردند و میکنند، اضافه علم بیچاره میکند آدم را اگر تبدیل معرفت نشود، خودش یه بت هست. اینکه میفرماید تز انقلاب اسلامی از قوم آنتی تزش هم از قم هست؛ یعنی کی میخواهد این انقلاب را نابود بکند؟ اهل علم. الان که دیگر هم دیدید دیگر با چه ظهورات شفاف و منافقانه ای، طرف می گوید: من محققم، مدرس هستم، اسرائیل هم به رسمیت میشناسم. خیلی عجیب است. خب پس این را دقت کنید وقتی من فهمیدم کیه ام، میفهمم کجا قرار دارم، در دنیا هستم، در باشگاه هم خیر نمیکند یعنی برای باشگاه برنامهریزی خارج از باشگاه نکن. توقعی خارج از باشگاه نداشته باش، توجه داشته باش: زنت شوهرت بچه ات اموالت نوههات نمیدانم خانه ات، موقعیت اجتماعی هرچی که داری عامل امتحانت هست. بیخودی بهت ندادند. یه چیز زائده و گوترهای نیست. تمامش وسیله است برای آزمایشت. شدتش، رخائش، قبضش، بسطش، شرش، خیرش، آزمایش است. شیطانش همینطور. دادند برای امتحان. شیطان یه حریف تمرینی مبارکی است که خدا داده و به قول آیت الله جوادی آملی هرکس به هر مقامی، اولیا به هر مقام میرسند به برکت شیطان رسیدند. پس تو اگر با قدر مناسب با شیطان برخورد بکنی در حمله راست حمله چپ حمله عقب حمله جلو خود شیطان کمکت میکند. حضرت آیت الله پهلوانی، گفتم در همین کتاب شریف که حتماً توصیه میکنم عزیزان بخوانند «ثمرات حیات» چهار جلد، در طول این چهار جلد بارها ایشان شبها که بحث داشتند با مرحوم علامه، این مسئله تکرار شده که گناه و شیطان یه جایی به داد مومن میرسد و عبادت هم یه جایی انسان را بیچاره میکند. «لو لم تذنبو لخشیت علیکم و اکبر من ذالک العجب العجب» باز دوباره آن را تکرار میکنم آن شش تا چیزی که ما بعد از دعای عالیه المضامین از خدا میخواهیم، شش تا چیز مقدس میخواهیم، شش تا مقام معنوی بزرگ است، ولی خدا می گوید «وجعل ذلک کله لی» اینها به نفع بده نه به ضررم؛ یعنی تقرب بیچارت میکند، شیطان عبادتت، حاج آقا بودنت سید بودنت یار امام بودن جبهه رفتنت آزاده بودنت، مرجع تقلید شدنت، مجتهد شدنت استاد شدنت بیچارت میکند. همان باعث دوریت می شود. همان نماز شبت بیچاره ات میکند. همان گناه نکردندت مشکل درست میکند برایت. پس ببینید دنیا چه جوری هست! اگر بلد نباشی باهاش درست برخورد کنی، ماهیت باشگاهی را خوب نشناسی، عبادتهایمان هم به ضررمان تمام می شود. درس خواندنمان، نماز شب خواندنمان، انقلابی بودنمان، جبهه بودنمان، جبهه رفتنمان سرباز امام نمیدانم یار امام بودنت همه چیزت میتواند به ضررت تمام شود. در این ۴۰ سال انقلاب شما نگاه کنید ما فجایع را از کیا بیشتر دیدیم پس اگر این را من فهمیدم حالا میایم سراغ کلام امیرالمومنین چیکار کرده. یه صلوات محضر مقدسشان ختم بفرمایید. «انی أُحَذِّرُكُمُ اَلدُّنْيَا» من شما را برحذر میدارم از دنیا. امام است دیگر. می گوید مراقبش باشید « فَإِنَّهَا خَضِرَةٌ حُلْوَةٌ» خیلی شیرین و سبز و خرم است. دنیا اینجوری است. همچین به ذائقه مینشیند. اما ذائقه کجا میشیند؟ خوب دقت کنید دست من را نگاه کنید. به ذائقه کجا میشیند؟ این سه مرحله. این. البته در مرحله چهارم هم همینطور هست و در مرحله پنجم اگر خطرناک هست، حواست نباشد؛، یعنی فقط صورت مقدس باشد نه حقیقت فعالیت فوق عقلانی باشد آنجا هم میتواند آسیب برساند بهتون. خوش میگذرد. «خَضِرَةٌ حُلْوَةٌ» شیرین و خرم و سر. خیلی گول این را می خورند دیگر. آقا ول کن اصلا. من بارهای صحنه برام پیش آمده. رفتم خارج از کشور مثلاً حالا اروپا یا جاهای دیگر رفتم. کسی با منم بوده که آمده برای درس خواندن، برای تبلیغ اسلام و تشیع دیگر برنگشته. می گوید خل بودیم در قم چیکار میکردیم. برنگشتند. شما در همین تاریخ معاصر نگاه کنید چقدر از علمای ما رفتند دیگر برنگشتند. مجتهدین ما چند نفر رفتند برنگشتند دیگر. «خَضِرَةٌ حُلْوَةٌ » سرسبز، خرم. دل میبرد از آدم. «حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ» شهوت یعنی میل. شهوات هم جمعش است. پیچیده شده با انواع امیال ما. امیال چی؟ جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. عقلیش هم خیلی شیرین هست. آدم وقتی سراغ عقلش میرود، انقدر جذابیت دارد کار علمی، عقلی؛ چه دانشگاهی چه حوزویش که یه جایی که خدا بهت می گوید بس است دیگر ،نمیخواهم ادامه بدهی، بیا برو جبهه، نمیرود جبهه. هشت سال دفاع مقدس یادمان هست دیگر. به خدا می گوید نمیرم. من کلاسم را ول کنم، بلند شوم بیایم جبهه. امام در تعریف طلبههایی که رفتن جبهه فرمود: اینها اقبال از پای علم باز کردند؛ یعنی شهوت علمی خیلی شهوت بزرگی هست. برای همین آیت الله جوادی فرمودند: جهاد با نفس جهاد با علمت هست. جهاد با علمت هست جهاد با نفس. شهوت علمی چیز کمی نیست. خیلیها برایشان این شهوت دکترشدن، مهندس شدن، پایههای علمی را طی کردن، مجتهد شدن، چی چی شدن، مقاله بازی کتاب بازی خیلی مهم هست برایشان «وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ» چون زود به نتیجه میرسد محبوب هست؛ یعنی وقتی به کسی میگویی خوب اگر تو عبودیت بکنی به رشد میرسی، می گوید: بابا ول کن حالا کو تا آخرت، کو تا مردن، کو تا بهشت، کو تا قیامت، کو تا فلان. اینجا زود نتیجه می دهد همه چی. حضرت می گوید این محبوبیت دنیا برای این هست که زود نتیجه می دهد، افراد محبوبش میشوند، عاشقش میشوند، دوستش دارند. البته این هم بهتون بگویم. فعالیتهای فوق عقلانی هم نقده. به شرطی که شخص بلوغش را داشته باشد. دقت بکنید یعنی فعالیتهای معنوی عین دنیایی عاجله است. نسیه ما نداریم؛ یعنی شما همین الان خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را می گفت: یک طلبه ای می گفت: من همینجوری یه دفعه در خیابان داشتم میرفتم، چشمم خورد به یه نامحرمی که خیلی هم زیبا بود، همین تا رویم را برگرداندم، همین رویم را برگرداندم؛ یعنی نگاه نکردم، به عشق خدا با تقوا نگاه نکردم. خب همین که برگشتم جا در جا خدا به من یک حوری بهشتی، همسری بهشتی ام را نشان داد که اصلاً دیگر آن کسی که جلوم بود کلاً از چشمم رفت. نقده. واقعا نقده ولی برای کسی که بلوغش را داشته باشد. یه مثال بزنم برایتان. ببین شما الان به یه بچهای که ۵ سالش هست، بگو بابا جون اگر این کار را کنی بهت زن میدم. خوشحال می شود یا نه؟ خوشحال نمی شود. دخترم شوهرت میخواهم بدم الان، بچه ۴ ساله ۵ ساله. لذتی نمیبرد.
گفتم من یه مشاوره داشتم دختر خانم پیش من هفت ساله افسردگی داشت. ماجرا چی بود؟ میگفتش من دوست ندارم بزرگ شوم. گفتم: خب چرا؟ پدر مادرش آورده بودند. گفتم: چرا. گفت: خب مجبورم شوهر کنم. گفتم خوب شوهر کردن مگر بد هست گفت: آره که بد هست. گفتم: چرا؟ گفت: من علاقه به پدر مادرم دارم، دوست ندارم از پدر مادرم جدا شوم. من شوهر کنم مجبورم از پدر مادرم جدا بشوم. گفتم: خب پس بیا ما یه قرارداد با هم ببندیم، بنویسیم که تو شوهر نکنی. بچه هم خوشحال شد. پدرش هم آمد قول داد این را شوهر ندهد. مادرش هم آمد قول داد این را شوهر ندهد. بچه هم خوشحال که دیگر من بزرگ شوم خطری تهدیدم نمیکند. ده سال بعد یه روزی من دفتر نشسته بودم دیدم آن دفتردارمان گفت فلانی دارد می آید. همان دختره. سلام سلام چی. استاد می خواهم برنامه ازدواج بگیرم. گفتم: نه دیگر. قرارم بود که تو ازدواج نکنی. اینها پرونده ات در فایل من هست، بیارم بیرون نامه ات هست، خودت امضا کردی، بابا و مامانت هم امضا کردند. استاد برو بابا، حرفها چیه. الان چرا میخواهد؟ چون بلوغ پیدا کرده؛ یعنی بلوغ متناسب آن محبوبش. وقتی آن بلوغ نباشد جذابیتی ندارد. آن آدمی که بلوغ فوق عقلانی دارد، چهار رکعتش بشود دو رکعت، خوشحال نیست. ماه رمضان بیاید واقعا خوشحال هست و وقتی ماه رمضان میرود واقعا ناراحت هست. چون بلوغ فوق عقلی دارد، بلوغ انسانی دارد، بلوغ فطری پیدا کرده. لذت می برد از ماه رمضان، کیف می کند. ولی آنکه چهار رکعتش دو رکعت می شود، 60 سالش هست، ولی بلوغ پیدا نکرده. آخرت نقد نقد هست. همین الان اگر کسی مزش را بچشد دنیا را کنار می گذارد. خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را، از شاگردان مرحوم علامه بودند مثل همین آیتالله پهلوانی. می گفت ما همیشه چند سالی من خدمت ایشان بودم چهارشنبههای می آمدیم درس آیت الله ممدوحی، یه سر هم خدمت ایشان میرفتیم. ایشان می گفت: ما وقتی درس علامه را شرکت میکردیم وقتی در خیابان میرفتیم چشممان میخورد به اهل دنیا دلمان برایشان میسوخت. حسرت اینها را نداشتیم که هیچ چیزشان، ماشینشان، خانه شان. حالمان را خراب میکرد ماشین و خانه آنها. دلمان هم واقعاً برای این بیچارهها میسوخت؛ اما اگر کسی بلوغ نداشته باشد آموزش و پرورش ما حتی تربیت دینی ما همین جهت مشکل دارد که الان ما از ده تا مشاورهای که داریم، شش تاش این هست: حاج آقا، استاد! بله. مشکلم الان این هست. چی شده؟ پسرم طلبه بوده، حوزهای بوده، دخترم حوزهای بوده، طلبه بوده، حافظ قرآن بوده، مداح بوده، بسیجی بوده. خوب، آقا همه چی را گذاشته کنار؟ رفته خارجی، یه سفر کیشی، دبی ترکیهای سربازی، دانشگاه. رفته دانشگاه. شوهرم روحانی بوده اصلاً،، خودش درس داشته حالا همه را گذاشته کنار، لباس در آورده، چی چی بچه اینجوری شده، این واقعا اگر بلوغ داشته باشد این کار را میکند؟ نمازش را کنار میگذارد؛ حجابش را کنار میگذارد. اگر کسی بلوغ انسانی داشته باشد کیفش هست این جور چیزها. دختر آمریکایی بهم گفتش که من در آمریکا وقتی فهمیدم، ماها هم وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم، پز میدادیم انقدر شاد بودیم که باید حجاب داشته باشیم. با آن حجاب وقتی میخواستیم بیرون بیایم پز میدیم به زنهای بی حجاب آمریکایی، بعد نمیدانیم شما در ایران چهتون هست، زنهایتان چرا اینجوری که ننگشان می آید حجاب داشته باشند! ما کیف میکنیم. ما اروپا ما خب با آنها در آنجا ما زندگی کردیم میدانیم واقعاً. لذتشان آن دین، نماز حجاب یعنی دست به دعا برمی دارد، دعای توسلش، دعای کمیلش، من وسط این دانشجوهای دانش آموزی دبیرستانی، دبستانی و پیش دبستانی اروپایی کارگاه داشتیم برای اینها؛ کارگاههای چند روزه، اینها وقتی دعای کمیل میخواند شما نمیدانید اینها با این دعای کمیل چه حالی میکردند، نمازشان دعایشان چه جوری است وقتی دارند دعا میکنند. چون بلوغ پیدا کرده؛ مثل بچه بسیجیهای زمان جنگ خودمان و خیلی از جوانهای الانمان که ماشاالله خیلی به برکت انقلاب اسلامی بلوغ پیدا کردند. قدیمها زمان ماها که ما بچه بودیم، نوجوان بودیم، اگر کسی اعتکاف میرفت، در اعتکاف چی میدادند؟ روز آخر که میخواستی بروی یه پاکت از مراجع دستت میدادند؛ یعنی آنجا اعتکاف رفته بودی روز آخر هم چی بهت میدادند؟ پول میدادند. الان چی؟ الان در ایران کسی اعتراف برود باید چیکار کند؟ باید پول بدهد و دهها میلیون نفر پول میدهند. خب این جوان چی میخواهد در این اعتکاف. رجب الان نزدیک هست دیگر. حالا الان ماشالله انقدر بعد مست شدند که اعتکاف شعبانیه هم دارند راه میندازند. ماه رمضان هم دارند اعتکاف راه میندازند. چون پول می دهد، گریه میکند که اسمش را بنویسند. وای به حالش که اسمش نوبتش نشود. خب الان آنجا در وسط اعتکاف چی خیر میکنند؟ آمده روزه میخواهد بگیرد، میخواهد بیدار بماند، چه جوری عاشق است این. چه جوریه که حاضره پول بدهد برود یه سه روز حبس بشود یه جایی عاشقی کند. این چه میکدی هست که این جوان انقدر براش مست است؟ چون بالغ شده. وقتی بلوغ حاصل شد، عشق می آید. ما یه پدیدهای داریم در مسائل جنسی به نام بلوغ زودرس که بچه دو و نیم ساله می تواند بلوغ پیدا بکند. دو و نیم سال. دقت کنید یعنی به سمت آلودگیهای جنسی می رود. بلوغ زودرس. عین این را در بخش انسانی داریم. یه کسی بچهای دارد که بچهاش در قبل از بلوغ با اسم خدا، اسم اهل بیت اوج میگیرد. کم هم ندید. در این قم الحمدالله کم نیستند. اینها بلوغ زودرس پیدا میکنند نسبت به آسمان، نسبت به غیب، نسبت به اهل بیت، نسبت به چیزهای دیگر و همچنین نسبت به جهاد. رزمندههایمان دیدید که دیگر اینها هیچ وقت در طول تاریخ چنین آدمهایی اصلاً ظهور نداشتند. نسبت به اهل بیت بهخصوص در دوران ما. ما از زمان حضرت آدم تا الان هیچ جایی از نظر تاریخی و جغرافیایی مثل این یک قطعه از خاک یعنی کشور ایران نداشتیم که انسان به معنای قرآنی با تعریفی که ریاضی که توضیح دادم تربیت کرده باشد. تمام تاریخ شما نگاه کنید. هیچ وقتی چنین تعداد آدم و با این کیفیت زمین بیرون نداده؛ اما از اول آدم که آمده تا الان. محدود، خیلی محدود بودند؛ ولی شما نگاه کنید این یه قطعه خاک چقدر آدم داده بیرون. چند صد هزار شهید داده که زندههایشان از شهیدهایشان بالاترند. مادر شهید، خواهر شهید، همسر شهید، فرزند شهید، پدر شهید خودشان از شهدا بالاترند. شهید، شهیدی که تا کجا رفته؟ «عند ربهم» پیش مربی. «عند ربهم» نه بهشت. یکی از بزرگان میگفت: علامه را من خواب دیدم که میگفت این بچه بسیجی ها خیلی جلو زدند. خیلی جلو زدند. مرحوم قاضی شهید محراب قاضی طباطبایی میگفت: من میایم در رژه اینها شاید خاک اینها بنشیند روی من و خدا به واسطه خاک پای اینها روی ما نشسته، به ما رحم بکند. کجای کره زمین یه چنین آدمهایی بیرون داده؟ کجای کره زمین دارد الان یه چنین ظرفیتهایی را؟ و کسی که احمق است، طبیعت گراست انقلاب اسلامی را چه جوری معنا میکند؟ با مرغ و گوشت و نمیدانم سکه و نمیدانم کرایه خانه و قیمت بنزین و اینها میخواهد تعریف بکند. شمااگر بخواهی به هدف خلقت نگاه کنی هیچ وقت کره زمین اینقدر که آدمها را به هدف رساند در این منطقه در این قطعه از خاک، جای دیگر چنین آدمهای اصلا نیامدند بالا، اصلاً نیامد روی کره زمین. کره زمین جایی غیر از اینجا به این قدرت و با این کیفیت و با این کمیت انسان بیرون نداده. پس یادمان باشد این جمله را درست بفهمیم «تحببت بالعاجله» یعنی محبوب هست به خاطر زود نتیجه بودن، برای خیلیها که میگویند بابا نسیه هست، حالا کی رفته، من یعنی صبر کنم بایستم ببینم که کی خدا میخواهد به من پاداش بده! م
ن که امروزم بهشت نقده حاصل میشود وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
این هم فطرت گرا می گوید. فطرت گرا هم همین را می گوید. آن هم می گوید من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود، وعده فردای زاهد را چرا باور کنم. برای چی دست از عیاشیهای دنیا آخرتی ام اینجا بردارم. برای همین با اینکه تکلیف شرعی نداشتند اکثر کسانی که جنگ بودند، تکلیف شرعی برای جنگیدن نداشتند. اصلا برای تکلیف نیامده بودند. یه بار تیر خورده، دوبار تیر خورده سه بار تیر خورده. دیروز من یه جانبازی هم سن سال خودم، یه واحانی را دیدم در استان گیلان ۱۵۰ تا بدنش را من دیدم اصلا شرمم آمد انقدر ۱۵۰ قسمت بدن این جراحی شده، یه روحانی شیمیایی. تکلیف من سه تا دختر دارم تکلیف ندارم شرع هم میپذیرد. آیا یه بار تیر خوردم دیگر بس هست دیگر. یه بار ترکش خوردم بس است. کسی اینجوری نمیرفت که. کسی منتظر بهشت فردا نبود. بهشتشان در همین بود. همینجا بود، ولی این بلوغ لازم دارد. ما به جای اینکه بیایم قبل از بلوغ این همه بار بریزیم سر بچههایمان خفه میشوند قبل از بلوغ شما بریزید. مثل دختر میماند که به قول حضرت علی می گوید که بگذار دختر اول عاشق بشود بعد ازدواج کند. بلوغ عاطفی داشته باشد بعد به شوهرش بدهید. فرمود: «کادو ان لا یعلف» دختر اگر زود شوهرش دادی قبل از اینکه بفهمد شوهر چیه، بلوغ جنسی داشته باشد، نه یاالله، مستحب هست، فلانه، گفتند، بابا اصلا این نمیداند شوهر چیه. الان این بلوغ جنسی اش هم هنوز نرسیده به این مفتی. اصلا عاطفه پیدا نکرده. می گوید این را شوهرش بدهم. این برای آن زمان بوده که، الان چرا د اروپا شما این کار را بکنی خوب هست. اروپا دختر ۹ سالهاش هم بلوغ جنسی اش فعال هست؛ یعنی قشنگ شوهرش هم بدهی جواب می دهد؛ ولی نه اینجا که این الان هنوز پفکش یه ذره دیر بشود، گریه میکند. برای چیپس گریه اش میکند. شما این را بده به شوهر. حضرت فرمود تا آخر عمر دیگر شوهر دوست در نمی آید. تپیده. فایده دیگر ندارد. ما یه موقعها یه عبادتهایی را تحمیل میکنیم به بچههایمان، جوانهایمان قبل از بلوغشان یه چیزهایی را بهشون تحمیل میکنیم که این دیگر می تپد. دیگر بعدا به راحتی این دیگر نمیتواند آن بلوغ را طی کند. دوباره سمت عاشقی برود. خب دو سه جمله بخوانم، بس است.
«عُمِّرَتْ بِالْآمَالِ». « عُمِّرَتْ بِالْآمَالِ» یعنی چی؟ یعنی آرزوهای جمادی: پولدار میشوم، ماشینهای اینجوری میخرم، نمیدانم ورزشکار میشوم، قهرمان جهان میشوم، نمیدونم چیکار کنم، این را عمل کنم، آنجام عمل کنم، این ورم را عمل کنم، نمیدانم بگذار بروم ازدواج بکنم، بگذار نمیدونم رئیس جمهور بشوم، میخواهم وزیر بشوم. دیدید که سیرناپذیر هست آرزوهایش. می گوید یه دنیا با آرزوهای مردم آباد است. الان هم همینجوری هست دیگر. آبادانی دنیا مال دنیاگراهاست. اگر این همه ماشینهای خوب، ظروف، بازار. بازار را نگاه کنید که چه جوری آباد هست! فرشها، مبلها، کلیسالها، قاشق و چنگالها، لباسها همه چی هرچی که بگویی اتومبیل خانه مدل خانه داخلی خارجی بیرونی درونی همه اش با آمال هست که آبادی دارد. البته این بحث روانشناسی معرفت نفسیاش هم هست. یعنی یه جنبه منفی فقط نیست. جنبه مثبتش هم دارد که آن آمال هست که آبادانی ایجاد می شود. حضرت مسیح به پیرمردی رد شد. گفت خدایا امیدش را بگیر ازش. پیرمرد دیگر داشت زمین بیل میزد برای آبادانی زمین. ازش گذشته بود. اصلا بیل را پرت کرد و نشست. یه دفعه احساس بهش دست داد که من اصلا چیکار میکنم بعد عرض کرد خدایا امیدش را بهش برگردان. دوباره بلند شد قشنگ خیلی فعال با نشاط شروع کرد بیل زدن. ببینید این خیلی درس توش هست. دو تا کلمه است اما یه عالمه مباحث روانشناسی دارد. مباحث روانشناسی امروز هم از این خیلی عقبهست؛ یعنی همین سه تا کلمه: «الظاهر عنوان الباطن» من برای روانشناسان، پروفسورهای روانشناسی درس دادم ۲۰ ساعت. زانو زدن جلوی امیرالمومنین، گفتم: یکی از اساتید دانشگاه رئیس دانشگاه آمریکا، یکی از دانشگاه آمریکا بهش گفتم که تو چه جوری شیعه شدی. گفت: من یک نهج البلاغه بهم هدیه دادند. یه بار همینجوری باز کردم. وقتی بهم هدیه دادند نمی دانستم چی هست. گفت: اینجوری بازش کردم یه جمله اش را خواندم. گفتم این کار کیه؟ گفتند امام شیعیان و فلان اینها. گفت همانجا شیعه شدم. همان یک جمله را خواندم. «عمرت بالامال» میدانی یعنی چی؟ آبادانی با عمل است؛ یعنی تو هر جا حتی در بخشهای فوق عقلانی و در تمدن نوین که آقا میفرماید تمدن سازی اگر کسی امید نداشته باشد به سمت تمدن سازی نمیرود. علمای انقلاب اسلامی، مجاهدین که انقلاب اسلامی را ایجاد کردند مثل اندرزگو که در آن دوران خفقان امام فرمود: نصف انقلاب روی دوش این بود، یه نفر آدم بود؛ ولی انقدر این آدم نشاط و امید داشت؛ مثل بچه جبههایها و بسیجی الان کار میکرد همان یه نفر، مرد هزار چهرهای که فقط ۳۰۰ نفر در ساواک مأمور بودند این را پیداش کنند؛ یه آدمی به این بزرگی ولی از خب از اولیا خدا هم بود ؛ یعنی خانمش میگفت من هر وقت یه جا هم درد میگرفت، سید علی می آید مفاتیح را باز میکرد همان دعای آن درد را میآورد. ما این کارها بکنیم می شود؟ می گفت: دستش را می گذاشت آن را میخواند. تمام شد تمام شد. دوستش میگفت: من باهاش رفتم مشهد، بنزین در راه تمام کردم. گفت: مهم نیست تمام شده. من صلوات میفرستم تو گاز بده. آن همه کرامت داشت. خانمش گفت: راجع به انقلاب اسلامی گفت: ما قطعاً پیروز میشویم یه سیدی می آید حکومت تشکیل می دهد و بعد از آن هم یه سید دیگر می آید. همین الان خانمش هست، مصاحبه اش هم همه تان در اینترنت بروید ببینید. از کجا میداند، این چی میداند انقدر. با نشاط مبارزه میکند . الان افراد ۱۰۰ تا حدیث و آیه راجع به آینده انقلاب اسلامی دارد، بعد پژمرده بیحالی یه ذره اسرائیل یک چهار تا موشک میزند یه ذره در غزه اتفاقی میفتد در لبنان اتفاق میافتد، اصلاً ترس برش میدارد، اضطراب برشان میدارد، ناراحت میشوند، نگران میشوند. الان شکست میخوریم، بدبخت شدیم، بیچاره شدیم. آقا فرمود: صد برابر این هم فشار دشمن بیشتر شد، اصلا ناامید نشوید. یادتان هست دیگر. اصلاً آمدند اینجا تهران بمب اتم زدند، قم را بمب اتم زدند، صدها هزار نفر کشته شدند. تو یقین داشته باش به آینده درخشانی که وعده داده شده به تو. نه اینکه آی بدبخت شدم، بیچاره شدیم، چی شد الان، چی می شود، چرا اینجوری می شود!
«عمرت بالامال» از آن طرفش هم بگیرید. این طرف منفی اش بود که حضرت گفت. آخرش چی؟ «و تزینت بالغرور» زینت داده شده با فریب؛ یعنی گولت میزند، جلو میروی بعد میبینی که نه، آن که فکر میکردی نبود. «تزینت» را خودش در قرآن دارد. «زُيِّنَ لِلنَّاسِ»، آن چند مورد دیگر. زینت می دهد. خود خدا. زینت را خدا در قرآن به دو جا نسبت می دهد یکی به شیطان که دعای کمیل هم علی علیه السلام دارد. دشمن هم زینت می دهد برای من دنیا را. یک هم خود خدا « إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ» سوره کهف آیه ۷ « إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا » زینت گذاشتیم برای زمین برای دنیا « لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» تا امتحانتان کنیم ببینیم کی بهتر عمل میکند. همه چیز را چشمک زن من گذاشتم. همه چیز را جذابش کردم برایت «جمادی اش گیاهی اش حیوانی و فوق عقلی اش» ببینم امتحانتان کنم که چکار کنم « لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» پس این زینت دنیا زینت، هم خدا زینت میکند هم شیطان زینت می کند. الان شما نگاه کنید یه فقره زینت قرآن می گوید « زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ فلان فلان وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» مرکبای نشان دار. ببینید آدمها الان حتی خیلی از آدمهای بزرگ هم این درگیر مدل ماشینشان هستند. « وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» یعنی چی؟ یعنی ماشین وسیله نقلیه نشاندار. الان مردم سوار خیلیها که در روستاها و فضاهای آنجوری عمل میکنند. در خارج پولدارها سر اسبشان هنوز اسب دارد، اسب هنوز محبوبیتهای خاص خودش را دارد. اسببازی الاغ بازی نمیدانم ماشین بازی، موتور بازی ببین چند میلیون آدم درگیر مدل ماشین نقلیهشان هستند و با آن قیمت میگیرند و با نبودن آن احساس ذلت میکنند؛ مثل آن هم لباس بنده که نماینده مجلس بود. وقتی رفتند گفتند آقا نمایندگی شما تمام شده. این بنز را بدید و نمیداد. می گفت: آبروم میرود من اگر سوار این نشوم. آخه من چند سال سوار این بودم. الان دیگر سوار نشوم! بابا مال بیت المال هست دیگر. تمام شده. ما یه مناسبتی دست شما امانت بوده بیا بده. نمی داد. آخر هم با جرثقیل رفتند از خانه اش برداشتند. نمی داد. « وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» الان خیلی ها گیرش هستند که وقتی بیرون می روند، می گوید باید در یک ماشینی بنشینم بیرون بروم، خدا شاهده من دیدم. خدا شاهد هست. یه بزرگی من یه موقع دعوتشان کرده بودم برای یه کاری، کار مملکت بود. کار نظام بود بعد یه ماشین خوب و نوئی هم فرستادیم برایش بعد گفت: آقا این چیه برای من فرستادید؟ من اصلاً سوار این ماشین بشم؟ یعنی سوار این ماشین بشوم؟ گفتم: ما مراجعمان سوار پائین تر از این میشوند.
یه رفیق بامزه داریم. هر وقت بهش میگوییم مثلاً بیا جایی برویم یا سوار ماشین ما شو. میگوید: ببین من کمتر از پراید سوار نمیشوم. من کمتر از پراید سوار نمیشوم. مراجع مان آرشان نمی آید شما چه جوری می گوید من سوار این ماشین نمیشوم. نو، ماشین نو. خوب، نه پراید هم نبود خداوکیلی، چند مدل هم بالاتر بود. آن زینت دارد به غرور یعنی اینکه من بنشینم در این ماشین. الان خیلی ها عاشق این هستند در این ماشین بنشینند یه حالی یه شهوتی یه حسی یه غروری می دهد که از لباس پوشیدنش هم همینطور. «زینت بالغرور» یعنی یک موقعی می بینی این عبا لامذهب، این عمامه، همانطوری که به امام خمینی چی گفتند؟ گفتند: تو اصلا چه جوری مرجعی که عمامت انقدر کوچک هست. مگر مرجع می شود؟ آره. ببینید عمامه غرور می آورد، لباس غرور می آورد، انگشتر و تسبیح غرور می آورد، سجاده اش غرور می آورد. امام فرمود: به یک کتاب و یه تسبیح هم شما دلبستگی دارید مذموم است. مسجد من، مسجد من؛ من در این مسجد نماز میخوانم. دعوا که چرا به من این مسجد را دادید! این را در کلاس من، شأن من نیست این مسجد که بروم در آن نماز بخونم. دعوا سر اینکه چرا من را به این کشور دارید میفرستید برای تبلیغ ! من شأنم یه چیز دیگر است. بعد هم شروع میکند به فحاشی؛ فلان فلان شده تو داری من را میفرستی فلان کشور برای تبلیغ. آخه من شأنم این هست. «زینت بالغرور» همه جا می آید سراغ آدم: با انگشترت می آید با ساعتت می آید با کفشت می آید. حضرت فرمود: با بند کفشت هم می آید با بند کفشت هم می آید.
و الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.