جلسه 010 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
2
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)

بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وقتی که انسان به پیام دل خودش یعنی عشق به بی‌نهایت پاسخ بدهد و این دعوت زیبای حافظ را لبیک بگوید که گفت:

"عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی" همه چیز برایش آسان ‌می‌شود. اینکه امام درباره شهدا فرمودند: «ره صد ساله را یک شبه طی کردند» این فقط با قدرت عشق امکان‌پذیر است. حتی با تقوا و تقیّد شرعی نمی‌شود انسان به این درجه برسد، اما عشق بالاتر از این حرفهاست. از نظر شرعی اگر کسی مجروح باشد و خیلی چیزهای دیگر، میتواند به جبهه نرود. عذرهای زیادی هست، اما وقتی کسی عاشق باشد، نه. وقتی عاشق باشد، از باب تکلیف نیست که نمی‌رود یا می‌رود، بلکه به عشق است که می‌رود. می رود تا معشوقش را بهتر پیدا کند و بیابد.

کسی که عاشق امام زمان است، همین که پیام حضرت به او رسیده که اگر شما دو چیز داشتید: (همدلی و وفاداری)، من تا به الان ظهور کرده بودم، آن هم با عجله ظهور کرده بودم، همین یک پیام برای کسی که عاشق است کافیست که تمام عمرش را سرمایه‌گذاری بکند روی ایجاد "همدلی و وفاداری" بین سربازان امان زمان و هیچ‌وقت طوری موضع‌گیری نکند که در آن موضع‌گیری، طرف قضیه‌ای قرار بگیرد، طرف ماجرایی قرار بگیرد. یا قضاوتی نکند که این قضاوت منجر به بهم خوردن وفاداری و همدلی بشود. می‌داند که اگر بخواهد، دچار تعصب، تعزز، خودشیفتگی، خودبزرگ‌بینی، کینه، انتقام و این جور چیزها باشد. از امام زمان انتقام می‌گیرد. ظاهرش این است که از یک فرد انتقام می‌گیرد، اما نمی‌فهمد که به خدا می‌زند، به اهل‌بیت: می‌زند.

"ای بسا کس را که صورت راه زد قصد انسان کرد و بر الله زد"

اگر انسان بفهمد که در کینه‌توزی و در انتقام، به امام زمانش سیلی می‌زند، در ایجاد اختلاف حتی اختلافات خانوادگی، چه برسد به اختلافات بزرگتر و وسیع‌تر، در این مواقع است که این عشق مانع از این کارها ‌می‌شود و انسان از خودش می‌گذرد.

در ماجرای درگیری دو مادر که ادّعا می‌کردند این بچه مال آن‌هاست، امیرالمؤمنین این‌گونه قضاوت کردند: من یک راهی دارم که شما به نتیجه می‌رسید. شمشیر را برداشت و گفت بچه را نصف ‌می‌کنم و هر کدام نصفش را بردارید و آن که مادر بود، چون عاشق بود، گفت: نه، من نمی‌خواهم بچه‌ام را و حضرت فرمود: تو مادرش هستی.

عشق آنجایی که هست، انسان از خودش، حرفش و حقش می‌گذرد تا وحدت و همدلی باشد. ‌آنجایی که انسان با برادرش به هر قیمتی اختلاف پیدا ‌می‌کند، یک خائن به تمام معناست. یک آدم بی‌عقل به تمام معناست. به خصوص ‌آنجایی که مسئولیتی در لشکر امام زمان یا در جمهوری و نظام اسلامی دارد. مثل همین اختلافات وحشتناکی که شما می‌بینید در کشور هست. به خاطر اختلافِ یک رئیس جمهور احمق، یک وزیر احمق، یک استاندار و فرماندار احمق، یک مدیر کل احمق، با مصالح کل کشور بازی می‌کنند و نمی‌فهمند که دارند چه بار عظیمی از عذاب، معصیت و حق‌الناس را در پرونده عملشان ثبت می‌کنند. وقتی شخص به مسابقه و رو کم کردن دیگران رفت، به این نکبت دچار ‌می‌شود که هیچ کس نمی‌تواند حریف من شود، به هر قیمتی باید حرف من به کرسی بشیند. این نمی‌فهمد با خودش چه کار ‌می‌کند.

خدا امام را رحمت کند که می‌گفت: حرف مرد یک کلام نیست، حرف انسان یک کلام است. کسی که می‌گوید حرف، حرف من است و حرف یک کلام است، این فقط با عذاب جهنم آرام می‌شود. کسی که در کار و در خدمت برای امام زمان می‌گوید: حرف من حتما باید به کرسی بنشیند و حرف من نباید روی زمین بماند، نمی‌فهمد که با خودش چه می کند. اگر عشق به امام زمان باشد، انسان عاشقانه به دنبال برطرف کردن موانع ظهور است، حتی اگر خودش نابود شود، حتی اگر حرفش زمین بماند، حتی اگر شکست‌ها بخورد، حتی اگر مثل شمع بسوزد و خون دل بخورد، تا آقاش بیاید. عجیب است که مردم برای دنیایشان و برای خانواده زمینی‌شان این جور کارها را به راحتی تحمل می‌کنند و هر ذلتی را تحمل می‌کنند که پسرشان، همسرشان، دخترشان به یک هدف دنیایی برسد، اما وقتی نوبت امام زمان ‌می‌شود، خودشان هدف می‌شوند. نه امام زمان. این خیلی وحشتناک ‌می‌شود که انسان خودش می‌شود هدف، خودش ‌می‌شود یک شخص مقدس که همه باید او را اکرام و احترام کنند و حرف او را در هر صورت بپذیرند. عقب‌نشینی، تغییر مسیر، نرمش ندارد، مدارا ندارد، تغافل ندارد، تجاهل ندارد. نصف عاقل تجاهل است، نصفش تحمل است. نصف عاقل تجاهل است، یعنی خود را به نفهمی زدن. عشق به خدا یعنی تحمل کردن، یعنی خود را به غفلت زدن، به عشق خدا. حضرت آیت الله بهجت فرمودند: شما نمی‌دانید یک صلوات چه ‌می‌کند. یک صلوات غوغا ‌می‌کند در عالم برزخ، به خصوص که صلوات از روی عشق و ادب باشد و به محضر صاحبان ملکوت باشد. امام صادق می‌فرماید: حواریون به حضرت عیسی گفتند: يا مُعَلِّمَ الخَيرِ عَلِّمْنَا أَیُّ اَلْأَشْیَاءِ أَشَدُّ؟ قال: أَشَدُّ اَلْأَشْیَاءِ غَضَبُ اَ... عزوجّل. ‌ای معلم خیر! ‌ای آموزگار خوبی‌ها! به ما بگو سخت‌ترین چیز چیست؟ حضرت فرمود: خشم خدا سخت‌ترین چیز است. خدای کریم، خدای رحیم، خدای رئوف، خدای جواد، خدای ستار، خدای صبور، خدای صبار. اگر این غضب سبقت بگیرد بر انسان، یعنی این همه صفات خوب که خدا دارد مثل صفات جمال را رها کنی و انسان غضب خدا را تحریک کنی.

«نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ» سوره همزه «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» این آتشی ست که خدا آن را شعله‌ور کرده است، «الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ» آن آتشی که به جای بدن‌ها، قلب ها را می‌سوزاند، روح را می‌سوزاند. خیلی عجیب است که راجع به سوخته شدنِ یک امر مجرد صحبت ‌می‌کند. آن آتش چه آتشی‌ست که می‌تواند روح مجرد را بسوزاند. چه طوری ‌می‌شود؟ اخلاق بد، تندخویی و ده‌ها صفت زشتی که در روایت آمده و خدا نکند که ترکیب شود که از آن صدها و هزاران صفت ترکیبب به دست بیاید. این‌ها چیزیست که روح را می سوزاند و آتش می‌زند. خیلی حرف بلندی است. « قَالُوا فَبِمَ يُتَّقَى غَضَبُ اَللَّهِ» از حضرت عیسی سوال کردند: به چه وسیله‌ای می‌توانیم از خشم خدا در امان باشیم؟ « قَالَ بِأَنْ لاَ تَغْضَبُوا» حضرت فرمود: خشم نکنید. خودتان خشمگین نشوید. همین خشم برای کسی که کتک می‌زند، دشنام می‌دهد، تحقیر ‌می‌کند، انتقام می‌گیرد، صدمه می‌زند، بماند که دیگر خیلی وحشتناک است. آن‌ها نه، همین صرف خشم را می‌گویم. گفتند: آغاز خشم و ریشه خشم کجاست؟ در حدیث قبلی چهار تا ریشه برای خشم ذکر کرد، اینجا فرمود:

1_ «الْكِبْرُ»، بزرگی، خود را بزرگ دیدن، گردن فرازی کردن؛

2_ «التَّجَبُّرُ ». تجبر، زورگویی است. زورگویی مال آدمای حقیری است که می‌خواهند قلدری کنند. مثل خانه‌ای که در آن زن‌سالاری باشد، مردسالاری باشد. این جبر داشتن است. مثل کسی که می‌خواهد به زور حرف خودش را به کرسی بنشاند. اینکه مصلحت هست یا نیست، خیر هست یا نیست، کاری ندارد. می گوید: من باید نقشه هایم و اندیشه هایم به نتیجه برسد؛

3_ «مَحْقَرَةُ اَلنَّاسِ؛ کوچک دیدن آدم‌ها»، این هم برای عصبانی شدن و خشم کردن یک ریشه است. گاهی افراد آنقدر حقیر هستند که غضب خود را نمی‌توانند روی کسان دیگر پیاده کنند و دنبال مظلوم می‌گردند. اگر با رئیسش دعوایش شد، در خانه سر همسرش خالی ‌می‌کند. اگر بیرون از خانه مشکلی پیدا کرد، سر بچه‌اش خالی ‌می‌کند. اگر بالا دستی‌اش به او ظلم کرده یا ناراحتش کرده، او هم به زیر دستی خودش ظلم ‌می‌کند. چون قاعده «هو أنت»، «هو رسول اللّه» و «هو اللّه» برقرار است، به محض اینکه کسی، دیگری را کوچک دید، خودش کوچک ‌می‌شود. چون او آینه است. وفتی که «هو أنت»، «هو رسول اللّه» و «هو اللّه» باشد، تو همزمان خودت و خدا و اهل بیت را تحقیر کردی. اینجاست که اگر انسان این را بفهمد، به راحتی نمی‌تواند نقش خدا را تحقیر کند و نقش های خدا را کوچک بشمارد.

خدا رحمت کند علامه را که می‌فرمود: من اینقدر کودن بودم که جامع المقدماتی را که طلبه‌های دیگر، یکساله می‌خواندند، من چهار سال طول کشید تا بفهمم. این کلمه را خودش به کار برده بود. کودن. اگر اساتید و مربی‌های او تحقیرش می‌کردند، الان ما کسی به نام علامه طباطبایی نداشتیم. خنگ و بی‌شعور و کودن و دارای آی کیوی پایین و از این چیز‌ها. خیلی انسان باید حواسش باشد. خیلی‌ها هستند بعضی چیز‌ها را دیر می‌فهمند و دیر متوجه می شوند. بالاخره خدا می‌توانست ما را هم این جوری کند. ما هم می‌توانستیم اینجوری باشیم. هر چند ما در خیلی از مسائل همین جوری هستیم. به گذشته که برمی‌گردیم، می بینیم که ما چه خنگی‌هایی داشتیم، چه حقارت‌هایی داشتیم، چه نفهمی‌هایی داشتیم. هیچ کس را نباید به خاطر ضعفش، اشتباهاتش و حتی گناهانش کوچک شمرد و سرزنشش کرد، هیچ بنده خدایی را. چون هر کس هست، نقش اوست، خدا هم نقش خودش را تحقیر نمی‌کند. ‌آنجایی که خدا تحقیر ‌می‌کند، این تحقیر به خاطر خودش نیست، به خاطر بقیه مردم است. اگر خدا می‌گوید این باید تنبیه شود، این باید کشته شود، به خاطر‌ این است که رحمت در جامعه به هم نخورد. جایی است که رحمت به خطر افتاده و خیلی‌ها قرار است از لطف الهی و رحمت او محروم بشوند و این عامل از مظاهر جلال الهی شده، باید جلالی با او برخورد بشود. یعنی همان موقع که این را گرفتی ببری اعدامش کنی یا زندانی بندازی، همان موقع هم شما نمی‌توانی تحقیرش کنی.

در جلسه‌ای که با قضات داشتیم، سر مسئله تکریم ارباب رجوع بحث بود. اینکه وقتی شما داری حکم می‌نویسی، نمی‌توانی طرف را تحقیرش کنی. حکمش هر چه باشد: شلاق، حبس ابد، اعدام بنویس و با احترام ببرش این حکم را اجرا کنند. اما حق نداری تحقیرش کنی. حالا این بیچاره است که مبتلا شده به یک انحراف. خود این یک بدبختی است، یک مشکل است.

وجود مقدس امام صادق فرمودند، عیسی به یارانش گفت: «بگویید ببینم اگر یکی از شما بر برادر خود بگذرد و ببیند و جامه‌اش از روی قسمتی از عورتش کنار رفته است، آیا آن را بیشتر نمایان ‌می‌کند یا می‌پوشاند؟ گفتند ما می‌پوشانیم. حضرت فرمودند: شما نمی‌پوشانید و آن را عریان‌تر می‌کنید». مسیح با تمثیل سخن می‌گوید. یارانش گفتند: «يا روحَ اللّهِ و كيفَ ذلك؟؛ چه طوری ‌می‌شود؟» حضرت فرمود: «قال: الرَّجُلُ مِنْكُمْ يَطَّلِعُ عَلَى الْعَوْرَةِ مِنْ أَخيهِ فَلا يَسْتُرُها؛ هر یک از شما عیب برادرش را می‌بیند و آن را نمی‌پوشاند». می‌رود این طرف و آن طرف تعریف ‌می‌کند. خبر داری چی شده. می رود این طرف و گاهی از روی دلسوزی این حماقت و جنایت را می‌کنیم. حالا این گناه را بگذارید جلوی کسانی که آنتن هستند. یعنی دائما دنبال عیب‌جویی هستند، عکس می‌گیرند، فیلم می‌گیرند، صدا ضبط می‌کنند، گوشی هک می کنند. نمی‌دانم این‌ها در آخرت می خواهند چه کار کنند. تجسس در امور مردم. چون قدرت دارد تجسس ‌می‌کند.

در فرودگاه نشسته بودم در حال شام خوردن. یک‌دفعه یک دختر خانم بدحجابی آمد و یک‌دفعه گفت: حاج آقا! حاج آقا! تو را به خدا به دادم برس و کمکم کن. گفتم: چی شده دخترم؟ گفت: فقط شما می توانی به دادم برسی. گفتم: بگو ولی من کاره‌ای نیستم. آمدم غذا بخورم، مسافرم. گفت: ما سه تا دختریم با سه تا پسر آمدیم برویم کیش خوشگذرانی. یکی از پسرها حماقت کرده مشروب با خودش آورده. حالا پلیس گرفته‌. شما بیا شفاعتش کن. گفتم: باشد. بلند شدم رفتم پیش پلیس. گفتم که این‌ها فکر می کنند ما آبرویی داریم. از من خواستند که جوان را شفاعت کنم. شما ببخشید. گفت: نمی‌شود. ایشان مشروب همراهش بوده و پرونده‌ قضایی تشکیل شده. نمی‌شود کاری کرد. بازدداشت هست و باید برود. در این زمان رئیس پلیس آمد و پرسید: چی شده؟. افسر به رئیس پلیس گفت: قربان این آقا مشروب دارد و پرونده‌ تشکیل دادیم که برود بازدداشتگاه. رئیس پلیس یک‌دفعه چشمش به من خورد. گفت حاج آقا شما چه کار دارید؟ گفتم: من آمده ام این جوان را شفاعتش کنم. افسر پرید وسط حرف من که قربان پرونده تشکیل دادیم، نمی‌شود. این را می خواهم بگویم رئیس پلیس چقدر بزرگ بود، چقدر حکیم بود. گفت: ببینم پرونده را. گفت: نه، ان‌شاءلله مشروب نبوده. ببینید عیب‌پوشی یعنی این. گفت ان‌شاءالله که مشروب نبود. حاج آقا شما خیالتان راحته. حله، بفرمائید. هم حرمت من را نگه داشت و هم آن جوان را از یک هلاکت نجات داد.چقدر عالی! پوشانندگی یعنی این. حالا این دختر و پسرها بعدش آمدند که انقدر از ما تشکر کردند. این می‌ماند برایشان که به یک روحانی پناه بردند برای نجات خودشان. این از صدتا کلاس اخلاق برایشان بالاتر است.

حالا شما ببینید در فضای مجازی چه خبر هست. عکس ناموس را می گیرند و پخش می کنند. اسرار مردم را پخش نمی کنند. اسرار مردم نمی دانید چه جهنمی درست می شود.

یکی از طلبه ها به رئیس مدرسه علمیه مروی گفت: یکی از طلبه‌ها در حجره مشروب می‌خورد. این اعلام کرد که من می‌خواهم از این به بعد هر شب بروم به حجره یکی از طلبه‌ها سر بزنم. یک چند شبی هم نرفت. بعد از چند شب رفت به حجره آن طلبه. خیلی نقشه خوبی ریخت. می دانست که این مشروب را کجا می گذارد؟ گفت: بابا جان پسرم شما چه کتابی می‌خوانی؟ گفت: من فلان درس را می خوانم. گفت: برم کتابخانه ات را ببینم. این چیه؟ این چه کتابی و چه می خوانی تا رسید به آن کتابی که مشروب پشتش بود. گفت: این چیست؟ گفت این ستارالعیوب است. پس من با این کاری ندارم. همین. به پیغمبر گفتند فلان زن و مرد در حال زنا هستند. پیامبر به امیرالمؤمنین گفت: برو ببین چه کار می‌کنند. امیرالمؤمنین هم رفت و آنقدر سر و صدا کرد تا صحنه به هم بخورد و گفت یا الله، یا الله. بعدش به پیامبر گفت خبری نبوده. به یکی از بزرگان خبر دادند که از سوراخ معلوم است که اینها دارند کار زشت میکنند. عبایش را برداشت روی سوراخ انداخت و آمد. نه اینکه بروی وقتی فهمیدی در بزنی هل بدهی و در را بشکنی و مچ بگیری. مچ گرفتن هنر نیست، عیب‌پوشی هنر است، زخم‌پوشی هنر است. حضرت مسیح با روان‌شناسی دقیقی فرمود: «لاتَنْظُروا فى عُيوبِ النّاسِ كَالاْرْبابِ و انْظُروا فى عُيوبِكُمْ كَهَيْئَةِ العبيدِ الناس» در عیب‌های مردم مانند ارباب، مثل رؤسا، مثل بزرگان نگاه نکنید. رؤسا اینجوری هستندکه عیب‌گیر هستند. ضعف‌ها را می‌بینند، عیب‌ها را می‌بینند. اینجوری به عیب مردم نگاه نکنید که تو سرورش هستی و او برده تو. به عیب هیچ کس این جوری نگاه نکنید. « و انْظُروا فى عُيوبِكُمْ كَهَيْئَةِ العبيدِ ؛به عیب هایشان با نگاه غلامان بنگرید». چه کسی می‌داند چه فرقی دارد؟ نگاه غلامان یعنی چه؟ نگاه غلامان چه جوری است؟ وقتی اربابش یک کاری ‌می‌کند و غلامش نگاه می‌کند، چه کاری انجام می‌دهد؟ مچ‌گیری ‌می‌کند؟ اصلا به خودش جرئت می‌دهد حرفی بزند؟ هرگز. در برخورد با عیوب دیگران مثل غلامان باشید. باید به خودت بگویی: خدایا این می توانست عیب من باشد، من از این بدتر انجام داده‌ام. از این بدتر هم می‌توانم انجام بدهم، از این بدتر هم ‌می‌شود.

یکی دیگر از موضوعاتی که بسیار خطرناک است و همدلی را به هم می‌زند و اخلاق را خیلی فاسد ‌می‌کند، خودشیفتگی و عُجب است که حضرت مسیح از آن تعبیر کرده به حماقت. می گوید: آدمی که خودشیفته است، احمق است. این خیلی مهم است و درباره‌اش فکر کنید. می‌گوید: آدمی که خود شیفته است احمق است.

امام صادق فرمودند: « مَن اُعجِبَ بِنَفسِهِ هَلَكَ و مَن اُعجِبَ بِرَأيِهِ هَلَكَ»

هر کس خودشیفته و خودپسند باشد، نابود ‌می‌شود و هر کس خودرأی باشد، هلاک ‌می‌شود.» خودرأی بودن، یعنی نظرش خیلی برایش مهم باشد. اعجاب در رأی داشته باشد. فکر ‌می‌کند حرفی که می‌زند، نظری که می‌دهد اوج عقلانیت ودرستی است. هلاک ‌می‌شود.

حضرت عیسی فرمود: «و إنَّ عيسى بنَ مَريمَ عليه السلام قالَ: داوَيتُ المَرضى فشَفَيتُهُم بِإذنِ اللّهِ» من مریض‌ها را به اذن خدا شفا دادم. «و أبرَأتُ الأكمَهَ و الأبرَصَ بِإذنِ اللّهِ» کور مادرزاد و پیسی را به اذن خدا شفا دادم. «و عالَجتُ المَوتى فأحيَيتُهُم بِإذنِ اللّهِ» و مردگان را به اذن خدا زنده کردم. « و عالَجتُ الأحمَقَ فلَم أقدِرْ عَلى إصلاحِهِ» اما خواستم احمق را اصلاح کنم، موفق نشدم.». « قيلَ : يا روحَ اللّه ِ، و ما الأحمَقُ ؟» پرسیدند: احمق کیست؟ « قالَ : المُعجَبُ بِرأيِهِ و نَفسِهِ، الَّذي » گفت: کسی که خودرأی است و رأی خودش را خیلی می پسندد. تحمل نظر مخالف خودش را ندارد. حتی بعدا بفهمد که اشتباه کرده یک جوری می خواهد بگوید که درسته گفته. کسی که رأی خودش و نفس خودش برایش مهم است. اعجاب به خود و اعجاب به رأی خودش دارد. «يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ،» این فکر ‌می‌کند که همیشه همه برتری‌ها مال این است. هیچ عیبی و تقصیری ندارد و حداقل قصوری ندارد. خدا رحمت کند امام را که گفت از همه خواهرها و برادر‌ها می‌خواهم تقصیر‌ها و قصورهای من را حلال کنند. « و يُوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ و لا يُوجِبُ عَلَيها حَقّا» این شخص همه برتری‌ها را برای خودش می‌بیند و برای کسی برخودش برتری قائل نیست. هیچ کس را محق‌تر و صاحب نظر‌تر نمی‌داند و هر حقی را برای خود می‌داند و برای کسی بر خود حقی قائل نیست. « فذاكَ الأحمَقُ الَّذي لا حِيلَةَ في مُداواتِهِ» این همان احمقی است که هیچ کاری نمی‌شود برای مداوایش کرد. بعضی‌ها در خانواده این طوری هستند، اصلاً سابقه عذرخواهی از همسرشان و اقرار به اشتباه ندارند در زندگی شان. اصلا از کلمه معذرت می‌خواهم و اشتباه کردم، حلالم کن و ببخشید استفاده نمی‌کند. همیشه زنش محکوم است، همیشه شوهرش محکوم است، همیشه اطرافیانش محکوم‌اند.

مورد بعدی که خیلی مهم است، «حبّ شهرت» است. حبّ شهرت از چیزهایی است که چند اثر دارد: یکی اینکه حتما حقارت و آبروریزی در دنیا برای انسان می‌آورد و نمی‌گذارد شخص به بهشت برود. علاقه شخص به شهرت، مانع نجات شخص می شود. مرحوم حاج شیخ عباس قمی اینقدر مرد بزرگ و خود ساخته‌ای بود که کتاب مفاتیح ایشان کنار قرآن پذیرفته شده است. خیلی آدم‌های بزرگ، این‌ها همه کتاب دعا دارند. همه کتاب دعا نوشتند. هم در علمای معاصر و هم در علمای قدیم، اما خدا کتاب حاج ‌شیخ عباس قمی را می‌پذیرد.

پدرش همیشه به او سرکوفت می‌زد و می‌گفت: بابا تو بالاخره چه شدی؟ درس خواندنت چه شد؟ یک آخوندی می‌آمد در مسجد یک کتاب می‌خواند و سخنرانی می‌کرد. پدر حاج شیخ عباس به او می‌گفت: برو اینجوری یاد بگیر، چه کار می‌کنی در حوزه؟ از این یاد بگیر که کتاب می‌خواند و منبر می رود. حالا آن کتابی که آن حاج آقا می‌خواند، کتاب حاج شیخ عباس بود. ولی حاج شیخ عباس هیچ وقت به پدرش نگفت که این کتاب مال من است و من این کتاب را نوشتم.

« يا عَبِيدَ الدُّنيَا! تُحِبُّونَ أَن يُقالَ فِيكُم ما لَيسَ فِيكُم، وأَن يُشارَ إِلَيكُم بِالأَصابِعِ؛ ای بندگان دنیا! شما دوست دارید که از شما ستایش‌های بیجا شود»، یعنی حتی کارهایی که نکرده‌اید هم از شما ستایش کنند. یک عالم کارهای خیر، بعضی‌ها برای خودشان کارنامه‌ها درست می‌کنند. ما فلان کار کردیم. آن جایی که کاری کردی تا یک نفر تعریف کند، اگر خوشحال شوی باختی، چه برسد به کاری که نکرده باشی و خوشحال بشوی.

«، وأَن يُشارَ إِلَيكُم بِالأَصابِعِ؛ و دوست دارید که همه، شما را به هم نشان دهند.» باور نمی‌کنید خیلی‌ها هزینه می‌کنند تا شهرت پیدا کنند. حتی اگر با زدن خودشان، یعنی با چیزهای شرم‌آور خودشان، فقط همین که اسمشان مطرح شود. الان در شبکه های مجازی بی‌حیایی‌ها، بی‌عفتی‌ها، بی‌ناموسی‌ها را تبلیغ می کنند. کشور خودمان نه در جای دیگر. بی‌ناموسی‌ها، بی‌حیایی‌ها، بی عفتی‌ها را به عنوان افتخار تبلیغ می‌کنند. شما بینید این سلبریتی‌ها چه طوری نوامیس‌شان را به نمایش می‌گذارند برای نامحرمان و خود خانم‌ها چه طوری جذابیتشان را به نمایش می گذارند تا انگشت‌نما شوند. چقدر روی خودشان کار می‌کنند تا قیافه های‌شان یک جوری باشد که همه عاشق و شیفته‌شان شوند. از جذابیت‌های جنسی، بدنی، ظاهری استفاده می‌کنند تا بازدید بخورند. فقط، فالوور داشته باشند، به هر قیمتی حتی اگر به قیمت بی‌ناموسی و بی‌حیایی و بی‌عفتی و استفاده از جذابیتهای جنسی و چیزهای دیگر باشد.

آخرین روایت هم از فرمایشات حضرت مسیح است: « بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُم»"به راستی با شما حرف می‌زنم، حرف حق با شما می‌زنم، « إِنَّ أَحَدَكُم لَيَغضِبُ إِذَا ذُكِرَ لَهُ بَعضُ عُيُوبِهِ » خواهش میکنم عزیزان اینها را به خودمان بگیریم. با کسی کاری نداشته باشیم. رخی از شما خمشگین ‌می‌شود وقتی که بعضی از عیب‌هایش گفته می شود. « وهِيَ حَقٌّ» در حالی که این عیب حق است." خواهش ‌می‌کنم عزیزان این چیزها را به خودمان بگیریم. با کسی کاری نداریم. درحالی که این عیب در درونش هست، با این که این عیب را دارد ولی تحمل ندارد کسی به او بگوید. « ويَفرَحُ إِذا مُدِحَ بِما لَيسَ فِيهِ » خوشحال ‌می‌شود وقتی که مدح ‌می‌شود به چیزهایی که درونش نیست.» وقتی یک کار قشنگی از یک نفر سر زده می‌رود و کار را به‌ خودش نسبت می‌دهد. می‌رود و می‌گوید من این کار را کردم. اصلا کاره ای نبوده. زیر دست هایش این کار را کردند ولی می گوید من کردم. دوست دارد درباره این چیزها گفته بشود.

درقدیم، حدود بیست سال پیش دنبال شرح زیارت عاشورا می‌گشتم که از علما چه کسی این زیارت را شرح کرده است. دو جلد کتاب پیدا کردم در تفسیر زیارت عاشورا. اولی را باز کردم مطالبش را نگاه کردم حدود 300 صفحه بعد گفتم ببینم آن کتاب دوم چه چیزی دارد؟ کتاب را که ورق زدم دیدم فقط جلدهایشان باهم فرق دارد. یعنی بی‌انصاف فقط جلد کتاب را کنده بود و یک جلد به نام خودش زده بود و چاپ کرده بود. با خودم گفتم ارشادی، حساب کتابی هیچ. یعنی کتاب دزدی. حالا نمی‌دانم اولی بی‌انصاف بود یا دومی. دنبالش هم نرفتم. وجود دارند افرادی که مقالات و کتاب‌های مردم را به اسم خودشان می‌فروشند. یک خانمی به من گفت من سی دی‌های شما را پیاده ‌می‌کنم به اسم خودم و به یک مجله می‌فروشم. چند سال هست که این کار را ‌می‌کنم. به او گفتم شما بیا مؤسسه کمک کن این‌ها را به مقاله تبدیل کنیم. گفت اینجوری بیشتر حال می دهد. هنوز هم دارد سی‌دی‎ها را پیاده ‌می‌کند و مقاله ‌می‌کند و می‌فروشد. نه این‌ها، خیلی‌های دیگر رفتند کانال زدند که الان سی برابر کانال خودمان عضو دارد. فقط یک‌ذره حرف‌های امروزی قاطی‌اش کردند. چند سال پیش ما گفتیم این کار را نکن. این حرفا مال تو نیست، به سن تو نمی‌خورد، این حرف‌ها مال کسی است که حداقل چهل سال سن دارد. تجربه‌ای دارد، دانشی دارد. تو بچه فسقلی وقتی می‌گویی، می‌فهمی چه می‌گویی خودت؟ اگر عربی‌اش را بگذارم جلویت می‌فهمی یعنی چه؟ الان در جامعه پر است از این کانال‌ها.