بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
در انگیزههای خودسازی و حتی همدلی، گفتیم گاهی وقتها ترس عامل است؛ گاهی وقتها عشق هست، شوق هست. حالا این شوق به بهشت هست یا شوق به اهل بیت یا به خود خدا، انسانی که میگوید: «لا اله الا الله»، الهی جز الله ندارم، عشقش الله هست، بالاترین انگیزهاش برای خودسازی خود خداست، انگیزهای غیر از خدا ندارد، موحد خودسازی میکند، مهربانی میکند، در خودش آرامش و شادی ایجاد میکند، آن هم به عشق خود خدا، یعنی برای خدا، برای عشق به خدا این کار را میکند، عشق به وجود مقدس آقا امام زمان . کسی که میگوید او فرمانده، امام و پدر من هست، انسان به حرمت پدرش، فرماندهاش و امامش خیلی خوب میتواند خودسازی کند. به عشق شبیه شدن به او، به عشق نزدیک شدن به او میتواند خودسازی کند، چه چیزی از این قشنگتر و بهتر که انسان آنقدر عاشق امام زمان و خداوند و اهلبیت: باشد که به عشق آنها خودش را بسازد؛ دقت کنید به عشق آنها خودش را بسازد. یعنی ساختنی که انسان را به آنها ملحق بکند، به مقام آنها ملحق بکند، به قرب آنها و به پسند آنها، آنها فرد را بپسندند. همین عشق کافیست. چند سال پیش در یکی از استانها، یک عزیزی میآمد سر کلاس ما، این فرد خیلی چاق بود، حدودا ۱۱۰ کیلو وزنش بود. خیلی آدم خوش اخلاق و خوش مشربی بود. بچه باصفایی بود ولی این فرد، به خاطر اضافه وزنش دچار مشکلات و مریضیهایی شده بود که هر چقدر دلسوزها میگفتند تو باید وزن کم بکنی باید ورزش بکنی، گوش نمیکرد، انگیزه لازم را برای این کار نداشت. حتی مریض هم شده بود که خیلی خطرناک بود و دکتر گفته بود خطرناک است. اگر میخواهی سالم بمانی و مریضیهایت کم بشود، باید وزن کم بکنی، باید ورزش کنی، یعنی حتی تهدید جانی هم روی او اثر نگذاشت، میدانست نابود میشود؛ اما اثر نگذاشت. یک مدتی من او را ندیدم. در دانشگاهی قبول شد در رشته خودش برای ادامه تحصیل دیگر ندیدمش. حدودا ۸، ۹ ماه بعد، این فرد آمد به من سر زد. دیدم آمده ولی کاملا تراشیده و یک وزن متعادل، اصلا شکم ندارد، هیکل خیلی ورزشی، از ۱۱۰ کیلو رسونده بود خودش را به ۷۰ کیلو، یعنی ۴۰ کیلو کم کرده بود! بعد من هم خوشحال شدم هم خندهام گرفت. گفتم که ببین، تو از ترس مردن و اینجور چیزها که لاغر نکردی، خندید، گفتم: غلط نکنم عاشق شدی. زد زیر خنده گفت آره من بدجوری عاشق شدم. دلم گیر کرد، بعد که با او صحبت کردم گفت من از اخلاق و مرام و ایمانت خوشم میآید؛ اما از هیکلت نه، اگر این هیکل را میتراشی بتراش و بیا خواستگاری وگرنه که نه. عشق، آن هم عشق به یک جنس مخالف ۴۰ کیلو لاغر کرد.
گفت نمیتوانستم از او بگذرم، اصلا وقتی او این حرف را زد کل اشتهایم از دست رفت. دیگر اصلا از آن چیزهایی که عاشقش بودم، متنفر شدم. گفت وقتی به این غذاهای خوشمزه نگاه میکردم که قبلاً برام چقدر جذابیت داشت. وقتی مادرم درست میکرد یا با بچهها میرفتیم رستوران و میدیدم این همان چیزی هست که بین من و آن دختر فاصله میاندازد، متنفر بودم از آنها. اینجوری نبود که به خاطر دختر به نفسم غلبه کنم، نه، اصلا از غذا بدم آمد. متنفر شدم. به طور طبیعی اشتهایم را از دست دادم وقتی فکر میکردم که این نوشیدنیها و این غذاها قرار است نگذارد که من به او برسم و او هم شرط کرده بود و ضربالعجل هم گذاشته بود، از غذا متنفر شدم، بدم آمد از هر چیز لذیذی. نه تنها از غذاهای خوشمزه و چرب بدم میآمد، بلکه از آن غذاهایی که دوست نداشتم و باعث کاهش وزن بود خوشم آمده بود، اینها در ذائقهام خیلی خوشمزه شده بود اینها را میخوردم و کیف میکردم چون میدانستم این چیزی که ازش خوشم نمیآید، من را به آن دختر میرساند و آن چیزهایی که در ذائقهام خوشمزه شده بود، خیلی بدمزه شد. این همان چیزیست که در بخش خودسازی در باب عشق آمده، که انسان وقتی عاشق خدا میشود از حرام متنفر میشود، «وَتُبَغِّضَ اِلَىَ مَعاصيک» عالیة المضامین، حرامها را منفور من کن خدایا، عبادتت را محبوب دل من کن، ذکرت را، ببینید خدا رحمت کند علامه را فرموده بودن ما برای رشدمان چه کار کنیم؟ علامه فرمود که: یک جور غیرت کافی است برای اینکه آدم خودسازی کند. من میگویم یک جور محبت لازم است، اگر انسان واقعا عاشق امام زمان شود، واقعا دلتنگش شود و دوستش داشته باشد، طاقت دوری او و اهلبیت: را نداشته باشد، اگر برایش اینجور چیزها مصیبت باشد، واقعا از حرام متنفر است از هر چیزی که او را از خدا و اهل بیت غافل کند، لازم نیست غلبه بر نفس کند اصلا متنفر میشود، ذائقه انسان عوض میشود و به قول بزرگان مبداء میل او عوض میشود. الان یکدفعه یاد این مناجات امام سجاد افتادم، این مناجات ۱۹۸ هست خوب دقت کنید، یک ترکیبی از تهدیدها و فرصتهاست. قبل از این، این نکته را بگویم ترسهای یک آدم قیمت او را مشخص میکند، آن چیزهایی که تو نسبت به آن اضطراب و ترس میگیری مقامت را نشان میدهد، قیمتت را نشان میدهد. از آن چیزهایی که عصبی میشوی وقتی آن را از دست میدهی، حتی فکر به این که نباشد ناراحتت میکند قیمتت را مشخص میکند که این قواعد در مباحث انسانشناسی و فقط در اسلام آمده به این دقیقی و شفافی. حضرت مناجاتی دارد که خیلی در قیمتگذاری آدمها تأثیر دارد و تعیین کننده است یک قسمتهایی تهدید هست خواهشمیکنم خودتان یک سری به آن بزنید با توجه به این قاعدهای که گفتم، ببینید که خود شما میتوانید اینجوری بگویید یا نه، این در خودشناسی خیلی مهم هست. یک تعدادی جمله هست که اینگونه شروع میشود: «آه، وانفساه» این عبارت گفتن آدمها قیمتهای آنها را مشخص میکند، ببینید «آه وانفساه کيف لي بمعالجة الاغلال غداً» آه وانفساه چگونه غلها را (غل و زنجیرهایی که به دستم و بدنم میخورد) فردا علاج کنم؟ ببینید حضرت دارد تو را خیلی اوج میدهد میگوید موضوع ترسهایت را عوض کن تا قیمتت عوض شود اگر کسی میخواهد به رحمانیت، آرامش و شادی برسد باید موضوع ترسهایش را عوض کند. موضوع دلشورههایت را عوض کن. «آه وانفساه» من چه جوری غل و زنجیرها را فردا مداوا بکنم؟ بعضیهایش مربوط به آخرت هست و برخی مربوط به دنیاست. «آه وا نفساه أقبلت على قلبی بعد ما قسا» آه وانفساه روی آوردم به دلم ولی دیر! رو آوردم به دلم «بعد ما قسا» بعد از اینکه دلم سفت شده بود، بعد از اینکه قساوت گرفته بود یکی از دوستان میگفت من گوشم بسته شد شنوایی از دست دادم رفتم دکتر، گفت در گوشت پر است از آهک که این آهکها خیس خوردهاند و حالا سفت شدهاند دیوار هست داخل گوشت. دیوار آهکی بسته شده، گوشت بسته است گفت هر چه آب میریخت که بشورد به این راحتی خیس نمیخورد، یک دیوار آهکی را شما بخواهی بشوری که سفت هم شده، گفت انقدر این دکتر زحمت کشید تا این دیوار را بخیساند انقدر آب زد بعد کشید بیرون و مدام به من گفت لیلی برو، گوشم را از آب پر میکرد و من مدام لیلی میرفتم و فایده نداشت. قلب اینگونه است گاهی انسان با خودش کاری میکند ۴۰ سال هم نصیحت گوش کند، نرم نمیشود. همینجوری مثل برج زهرمار نگاه میکند و هیچ فایدهای ندارد، تأثیر ندارد، قلبش سفت شده. یک موقعی داشتم جایی سخنرانی میکردم یک آقایی که البته او هم سنش بالا بود، گفت که حرفهایتان خیلی قشنگ است ولی من دلم از این حرفها گذشته و تأثیری روی قلب من ندارد. خیلی وحشتناک است اینجوری حرف زدن.
«آه وا نفساه إن قضیت الحوائج و حاجتی لم تقض» آه وانفساه از اینکه حاجتهای بقیه برطرف بشود و حاجتهای من برطرف نشود. این هم مصیبت است. برای اینها آدم باید ناراحت و نگران باشد و غصه بخورد.
«آه وا نفساه من الکتاب وما أحصى، و من القلم و ما جرى» آه وانفساه از نامه عمل و از چیزهایی که در آن نوشته شده و از قلم و آنچه که جاری کرده علیه من. الان نامه عمل من چه جوری است، چی در آن هست، چه نوشته شده، اگر قرار است غصه بخورم، الان پروندهام چیست، کسی الان میآید میگوید برایت در قوه قضاییه پروندهای تشکیل دادیم بیچارهات میکنم انقدر علیه تو مدرک جمع کردم، آدم دچار ترس میشود. میگوید بروم ببینم این جریانش چیست. پرونده خداست،
«آه وا نفساه من موقفی بین یدی الرحمن غدا» اینجا را نگاه کنید عشق اینجا میآید به دادتم آه وانفساه از ایستادنم فردای قیامت در مقابل خدای مهربان. آدم برای این باید غصه بخورد که یک زمانی ما تنها جلوی خدا میایستیم و خدا میگوید این چه با خود آورده این چه قیافه و سر و وضعی هست؟ چرا انقدر نامرتب؟ چرا انقدر نامتوازن؟ این خجالت دارد...
این طرف میگوید: من از وقتی فهمیدم که آن دختر از این هیکل متنفر هست، خود از این هیکل بیشتر متنفر شدم، از هر چیزی که لذت داشت، متنفرشدم از هر چیزی که بدم میآمد خوشم آمد، به عشق او،
«آه وا نفساه إن حرمت رحمة ربی علی غدا» آه وانفساه از اینکه فردای قیامت از رحمت پروردگارم محروم باشم... این گریه دارد. این غصه دارد. باز نگاه کنید همهاش خجالت با خداست،
«آه وا نفساه إن کنت ممقوتا فی أهل السماء» آه وانفساه اگر میان اهل آسمان دشمن بشوم. از من بدشان بیاید. اگر آن طرفیها بدشان بیاید، شهدا، انبیا، صدیقین از من متنفر باشند، این ترس هست، این تهدید است، آدم باید حواسش به آبروی آخرتی خودش باشد و آبروی آسمانی خودش باشد. ماهایی که به خاطر خوش آمدن این و آن مشرکیم و هیچچیزی را رعایت نمیکنیم، فلانی بدش میآید فلانی خوشش میآید، من اینجوری قشنگتر هستم اینجوری بهتر هستم اینجوری شبکتر هست اینجوری مُد هست، اینجوری بیشتر دوست دارم.
آخرین وانفساه را بگویم «آه» خیلی این آه درد دارد «آه وا نفساه إن حیل بینی وبین محمد المصطفى» آه وانفساه اگر فاصله بیفتد بین من و پیغمبر. بین ما و امیرالمؤمنین، بین ما و فاطمه زهرا ،بین ما و آقا امام زمان، نگذارند ببینیم نتوانیم ببینیم. همانطور که خودشان گفتند ۳۰۰ هزار سال ممکن است نبینید ما را، طاقت داری؟ حضرت لحن را عوض کرد از وانفساه برد روی غصهها. یعنی باب جدیدی از معرفت نفس را رو به ما باز کرد. غصههایت هم قیمتهایت را مشخص میکند از وانفساه رفت روی واحزناه.
«آه وا حزناه» وای بر اندوه ام، «لیتنی لم أک شیئا أبدا» ای کاش هیچچیزی نبودم. نمیدانم تا به حال این حس به شما دست داده یا نه، به من دست داده. خیلی حالت وحشتناکی هست. قرآن میفرماید: «وَ يَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا» ای کاش خاک بودم، یعنی آدم به یک جایی میرسد، باور میکنید یک موقعهایی از کنار این درختها رد میشدم یک موقعی رفتم حرم امام رضا آنقدر غصه خوردم و گفتم کاش که من جای این پرندهها بودم، کاش که یک حیوان بودم، آدم یک موقعهایی از دست خودش خیلی خسته میشود. یعنی باور میکنید آنقدر آدم با حسرت به این کبوترها نگاه میکند خوش به حالشان، که مسئولیت ندارند رسالت ندارند سؤال از آنها نمیشود ۵۰ تا سؤال سر راهشان نیست. خوش به حالشان. انقدر سخت میشود یک موقعی آدم میگوید، ای کاش من خاک باشم.
«آه وا حزناه ما أبعد السفر وأقل الزاد غدا» آه وای بر اندوهم (غم من) چقدر سفر طولانی است و چقدر توشه من کم هست. طولانی میدانید یعنی چه؟ من مردهها را خواب دیدهام مردههای خوب حتی شهداء. که میآمدند میگفتند یک کاری برای ما بکن اینجا گیر افتادیم. بعضی از شهدا به خاطر حقالناس و بداخلاقی خودشان گیر بودند دوستان نزدیکم بودند همرزمان خودم بودند بعضیها هم به خاطر کارهای دیگر، تا برزخ و قیامت باور میکنید گاهی مجموع اعمال انسان برای شب اول قبر هم کافی نیست، یعنی حتی به اندازه یه آرامش شب اول قبرش هم نیست چه برسد تا قیامت.
عزیزان، به من مراجعه میکنند که خواب پدر و مادرمان را که میدیدیم حالشان خوب بود، بله حالشان خوب بوده چون توشه داشته، اما جدیدا آمده به من میگوید برای من غذا بیاورید این کار را بکنید آن کار را بکنید حالم خراب است تشنهام، توشه تمام شده و کم آورده و مصرف کرده، آن موقع که مصرف میکرد حالش خوب بود، میگوید الان نمیدانم چرا هر شب میآید به خوابم میگوید، حالم خوب نیست، مادر تشنهام، گرسنهام، مادر یک فکری کن برایمان مادر برایمان غذا بیاور. امام ماست میفرماید: «آهِ مِن قِلَّةِ الزّادِ و طُولِ الطَّريقِ»، آه از کمی توشه و طولانی بودن راه، آه دارد. موضوعات غمهایمان را باید عوض کنیم، موضوعات دلخوریهایمان را باید عوض کنیم، موضوعات رنجشها غصهها و ترسهایمان را باید عوض کنیم، تا عوض نشود مطمئن باشید جهنم سر راه داریم، اگر دغدغههایمان را عوض نکنیم. ما از جهنم ترس نداریم از مار و عقربها ترس نداریم از فشار قبر و تاریکی ترس نداریم ترسهای ما این است که کیفم این شکلی بشود، نکند چادرم اونجوری بشود، نکند ماشینم اونجوری نشود، تلفن همراهم اونجوری نشود، پردهمان اونجوری نشود، مبلمان اونجوری نشود، نکند برم بیرون بقیه یکجور دیگر نگاهم کنند، نکند نکند و...اضطرابهای ما اینها است، بدبختیها و نکبتهای زندگی ما اینهاست، غصههای ما غصههای حیوانی یا جمادی یا گیاهی است
میگوید رفتهام خواستگاری خانواده دختر میگوید آقا ما شما را همهجوره تایید میکنیم اما تو حتما باید شغل دولتی داشته باشی ماشین داشته باشی خانه داشته باشی این مار و عقربی که افتاده است در روح این پدر و مادر دختر چقدر وحشتناک است یک نفر را زجر میدهند و تحقیر میکنند و دختر خودشون را هم میگوید 6 سال 7 سال اینگونه مرا تحقیر کردند آخرش هم دخترشان را به من ندادند. سختگیریهای در ازدواج این شکنجهها این عصبانیتها اینها همه خشونت است خشونت فقط کتک زدن نیست.
آنهایی که زن و بچه را کتک میزنند آنهایی که خشن هستند آنهایی که بدتر از کتک زدن با زبان میزنند و حرص و جوش میدهند مراتب خشونت است هر چه بالاتر میرود بدتر است. طعن زبان برندهتر و سوزاندهتر و دردناکتر از ضربه کاری شمشیرها و نیزه هاست. بعضیها با شهوت گاز میگیرند دیگران را، انگار که طبعشان اینگونه است که دائما باید گاز بگیرند و نیش بزنند. غصهها اینها است اینها چیزهایی است که ما باید از آنها بترسیم. حال نگاه کنید برویم دوباره به مقولههای عاشقی «آه وا حزناه تشهد علی ملائکة السماء»، آه ملائکه آسمان فردا علیه من شهادت میدهند قرآن علیه من، شهادت میدهد که انس نداشتم با آن، اگر به خاطر همین یک مناجات هم باشد انسان باید برود به دنبال خودسازی ببینید «آه وا حزناه إن طردت عن حوض محمد المصطفى»، وای بر غم من اگر کنار حوض محمد مصطفی طرد بشوم. بگویند برو تو را راه نمیدهیم. از کنار حوض بگویند برو.
ماها به این وضعیت تلخ نزدیک هستیم کسانی که کار فرهنگی میکنند، خیلی باید حواسشان باشد به این اوضاع تلخ، حضرت فرمودند، به بعضیها در روز قیامت میگویند ببریدشان بهشت، اینها میروند سمت بهشت و خیلی خوشحالند، در بهشت را که باز میکنند، پیامبر می فرمایند، اینها وقتی بهشت را که می بینند به قدری حالشان عوض میشود و غافلگیر و ذوق زده میشوند که اگر فرشتهها به دادشان نرسند میمیرند. میگفت آنهایی که یک تیکه و یک قسمت بهشت را دیدند من احوالاتشان را خواندهام و دیدهام حالشان حال خرابی است حالشان حال منقلبی است. میگفت وقتی که میروند سمت بهشت که بروند تو می گویند اینها را نگه دارید برگردانیدشان اینها جهنمیاند، خیلی بد و وحشتناک است این حالت میگویند خدایا مگر تو نگفتی ما بهشتی هستیم! پس چرا الان گفتی برویم جهنم؟ چرا نشانمان دادی؟ میگویند شما فلان فلان شدهها کسانی بودید که در دنیا نمایش بهشتی داشتید و درون وجودتان پر از جهنم بود ما هم بهشت را به شما نشان دادیم ولی جایی که لیاقتش را دارید میبریمتان. این گریه ندارد این غصه ندارد، که نکند ما اینجوری باشیم نکند ما برای همه مردم بهشت را نشان دهیم و درون وجودمان پر از جهنم باشد، ترس ندارد؟ ببینید «آه وا حزناه إن طردت»، اگر من طرد بشم از حوض پیغمبر علامتش این است الان این حوض را دوست داشته باشی الان عاشق و دلگرم وابسته و دلبسته این حوض باشی اگر این وابستگی بیاد انقدر ما گیر نمیکنیم نمیتونم بگویم مثل خر درون گل دور از جان خر فردا خرها میروند بهشت در روایت داریم: «رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه لأنَهُ اَکثَرُ ذِکرَ منه» چه بسیار مرکبهایی که از صاحبشان بهترند. چون ذکرشان بیشتر است، نکند یک الاغ یک اسب ذکرش، یاد خدایش، از ما بیشتر باشد یک تکه عشقی دیگر برایتان بخوانم شاید این را ماها بهتر بفهمیم برای خیلیها از حوض کوثر دردناکتر است. چون تجربهاش را خیلیها در زندگی دیدهاند. یک پدر مادر را دیدهاید که جلوی چشمشان بخواهند بچهاش را بگیرند و ببرند به زندان این فلسطینیها و لبنانیها و یمنیها خیلی این را تحمل کردهاند دیدید حال آدم چقدر خراب میشود؟ پدر مادر طاقت دارند بچهاش را یک ساعت از آنها بگیرند؟ نه، سالها میبرند زندان خیلی سخت است ناموس آدم را جلویش بگیرند و به زندان ببرند. زنش را و دخترش را و این هزاران بار تکرار میشود خیلی بد است شب عروسی دو نفر، یک کسی بیاید عروسی را بهم بزند دو نفری که دل بستهاند و میخواهند با هم ازدواج کنند بیاید بهم بزند، خیلی وحشتناک است. این مثال همین رفیق 110 کیلویی من است «آه وا نفساه إن حرمت الحور العین فی جنة المأوى»، اگر از همسرانم در بهشت محروم بشوم. اینگونه نیست که بگویند تو نمیتوانی بروی پیش همسرت، تو همسرت را میبینی و محرم میشوی از او. چه خانمها همسران خود را ببینند در بهشت از هر جنسی که بخواهند چه آقایان فرقی ندارد. میبینی همسر بهشتیات را و چون او کاملا از جنس غیب و معرفت الله است تمام وجودت را میگیرد و به تو میگویند نمی توانی با او ازدواج بکنی میدانی چرا؟ چون در دنیا او را کشته بودی خودت با اعمال خودت و با قساوت اینها را نابود کرده بودی آن جا فقط تصویرش فقط برای تو هست، ولی در دنیا تو با خشونت، با نفهمی، با تندی زبان، با آزار همسرت، همین همسر خودت، شوهرت، زنت، با آزارش کشتی. همه را ببینید امام سجاد میگوید: «آه وا نفسا» اگر من محروم بشوم آن هم کجا؟ «فی جنة المأوى»، توی این بهشت من محروم بشوم.