جلسه 008 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
2
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)

بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بحث‌مان در مورد ضرورت خودسازی یک مقدار عمیق‌‌تر کنیم، از مباحث معرفت نفسی استفاده کنیم. در روایت داریم که خداوند تبارک و تعالی ۹۹ خُلق دارد. در بعضی از روایات ۹۹ اسم دارد. پیامبر فرمودند: خداوند ۹۹ خلق دارد.‌‌‌‌‌ «مَن تَخلقَ بِواحدٍ مِنها دَخَل الجَنة» اگر هر کس یکی از این اخلاق‌‌‌ها را داشته باشد، بالاخره نجات پیدا می‌کند. یک دانه حتی از این اخلاق‌‌‌ها داشته باشد، داخل بهشت می‌شود. در نقطه مقابل این فرمایش، امام صادق می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يُسلِّطُ عليهِ تِسعةُ وَ تِسعينَ تنينا لو أن تنينا واحدا منها نَفَخَ على الارض ما اَنبَتتَ شَجراً اَبداً» خداوند برای اهل جهنم ۹۹ تا مار مسلط می‌کند. توجه کنید ۹۹ مار مسلط‌‌‌‌‌ می‌کند که اگر یکی از این مارها به کره زمین بدمد، همین نفس‌‌‌‌اش به کره زمین بخورد، یعنی این قدر نیش هایش دردناک و سوزانده هستند، می‌فرماید: یکی از این مار‌‌‌‌‌های جهنم نفس‌‌‌‌اش به زمین بخورد، دیگر روی زمین هیچ گیاهی رویش نمی‌کند. این قدر مسموم است. این ۹۹ ماری که در جهنم هستند، اخلاق‌‌‌‌‌های انسان هستند؛ یعنی در مقابل ۹۹ خُلق الهی ما ۹۹ خُلق بد داریم که این جا در نکته‌‌‌‌‌ ۱۳۲ حضرت علامه رحمه‌الله علیه فرمودند که «فلعلّ عدد هذه الحيّات بقدر عدد الصفات المذمومة» تعداد این مار‌ها به تعداد اخلاق بد هست: «الكِبْر و الرياء و الحسد و الحِقد وسائر الأخلاق و الملَكات الردِيّة فإنّها تنشعب وتتنوّع أنواعاً كثيرةً و هي بعينها تنقلب حيّات في تلك النَّشْأة». این که هر ماری اگر بزند رویش دیگری در گیاه روی زمین وجود ندارد، در واقع نیش این اخلاق‌های بد هست که حتی یک دانه روی یک نفر باشد، تمام رویش هایش نابود می‌شود، زحمت هایش هدر می‌رود. نمی گذارد رویش جدید و رویش مناسبی که به نفع طرف هست، داشته باشد. ممکن هست که طرف رشد بکند از نظر علمی آیت الله بشود، به ظاهر بگویند آیت‌ الله، علامه بشود،‌‌‌‌‌ استاد، دکتر، مهندس بشود، هر چیزی، ولی رویش‌ها دیگر به نفع‌‌‌‌اش نیست. یک خُلق بد، یک تکبر، یک حسادت، یک کینه، یک ریا کاری می‌تواند مانع رشد حقیقی انسان شود.

خدا رحمت کند محروم آمیرزا جواد ملکی را فرمود: من تمام زیر نظر استادم تمام مراحل تجرد را طی کردم که بخواهم وارد ملکوت بشوم. ولی نمی‌شد، اتفاق‌‌‌‌‌ نمی‌افتاد. بعد می‌گفت با تعجب رفتم پیش استاد همه کارها و تمریناتی که لازم بوده برای تجرد انجام دادم. تجرد یعنی این که انسان کَنده بشود از این ماده، گیری نداشته باشد، به برزخ برود، یعنی ورود کند به ملکوت. چرا من گیرم؟ گیرم کجاست؟ فرمودند: که استادم فرمودند که شما با ملکی‌هایی که در تبریز هست، بین‌تان کدروتی وجود دارد. بنده خدا هم هیچ کاره بود. بین‌تان کدروت بوده، آن‌ها از شما ناراحت هستند. هر وقت رفتی یک کاری کردی با آن‌ها دوست شدی، کفش‌هایشان جلوی پایشان جفت کردی و آن کدروت را از بین بردی، مجرد می‌شو.ی مانع برداشته می‌شود. از نجف برگشتم و به‌‌‌‌‌ تبریز رفتم، با آن‌ها ارتباط گرفتم با آن‌ها رفت و آمد کردم، آن قدر با آن‌ها متواضع شدم، مهربان شدم که در مراسم‌ها، مهمانی‌ها، کفش‌های این‌‌‌ها را من جُفت می‌کردم. آقا میرزاجواد شوخی نیست. امام می‌فرماید: استاد کامل ما، جان من به فدای او. خیلی حرف بزرگی است. امام در مورد آمیرزا جواد این جوری حرف می‌زند. او می‌گوید: رفتم آن کدروت از بین بردم و راهم باز شد.

بعضی از افراد حاضر نیستند کدروت برطرف کنند. علت‌‌‌‌اش هم چه هست؟ همان چهارتایی که گفتیم در غضب هست؛ یعنی «التَعَزُّزُ والفَخرُ والحَمِيَّةُ وَالعَظَمَةُ» از حضرت سؤال می‌کنند بدترین بدترین بدترین آدم‌ها کی هست؟ فرمود: بدترین بدترین بدترین آدم‌ها کسی هست که اگر یکی کسی آمد از او عذر خواهی کرد یا خواست راه را باز کند، باز نکند. بگوید: من حلال نمی‌کنم، من نمی‌گذرم. این بدترین بدترین بدترین آدم که حاضر نیست جهنم را خاموش کند. حتی اگر تقصیری هم ندارد. همین تقصیر بالاتر از این که تو نمی‌خواهی آتش جهنم خاموش کنی؟ نگو طرف مقابل مقصر است. اصلا مقصر باشد، تو مراء نکن. مقصر است، تو بگو و مگو نکن، مقصر است تو ادامه نده. حالا اگر قرار است راه باز بشود راه را نبند. اگر قرار است آشتی بشود آشتی را خراب نکن. نه، من حلال‌‌‌‌اش نمی‌کنم، در قیامت یقه‌‌‌‌اش را می‌گیرم، حواله‌‌‌‌اش به جدم‌‌‌‌‌ نمی‌دانم، این مدام جهنم خود آدم گرفتار می‌شود که عذرپذیر نیست.

بعضی هم عذرخواهی بلد نیستد. می‌خواهند عذرخواهی کنند، این جوری می گویند: ببین من تقصیری نداشتم. ولی چون می‌خواهم بین‌مان آشتی باشد، می‌خواهم آشتی بکنیم. این چه حرفیست؟ اول نیا خودت را تبرئه کن بعد بگو آشتی کنم. بعضی‌‌‌ها می گویم: برو از خانمت معذرت خواهی کن، از شوهرت معذرت خواهی کن، می رود و این جوری می‌گوید: استاد گفته من معذرت خواهی کنم، این چه کاریست؟ اول رفتی خودت را تبرئه کردی تقصیر من نیست یا چون استاد گفته. این‌‌‌ها به درد نمی‌خورد. خدا می‌فهمد که تو در وجودت چه هست. خدا می‌فهمد. تو باید این‌ها در وجود خودت بکنی «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ» انسان خودش خودش را بهتر می‌شناسند. ولو عذر هم بیاورد. عذرش هم ظاهراً معقول و درست است، عذرش هم درست است. ولی معلوم است که درون خودش تقصیر دارد. این نکته ۱۳۲ بود.

یک نکته دیگر برای شما بخوانم .۱۴۶ خیلی قشنگ است. یک خط هست. ولی فوق‌‌العاده است اگر انسان بفهمد. می فرماید: «اگر نفس ناطق انسانی بس که لطیف هست به هر چه روی آورد به صورت آن در می‌آید».

قابل توجه کسانی که بی‌محابا در اینترنت هر چیز را نگاه می‌کنند‌‌‌‌‌. بی‌محابا در شبکه هر چیز را می‌ببیند. فکر می‌کنند مثلاً مفت هست نگاه کردن. نگاه کردن مفت نیست. یکی از دوستان‌مان می‌گفت: یکی از اولیای خدا یک خانمی بود.‌‌‌‌‌ می‌گفت من ارتباط داشتم. یک موقعی با این خانم قرار داشتم‌‌‌‌‌ و می‌خواستم این خانم را ببینم که اولیای خدا بود. می‌گفت که خانمم سر راه زنگ زد گفت که این سه راه امین‌حضور یخچال فریزر‌ها را نگاه کن که کدام مناسب‌‌تر هست. می‌گفت من رفتم یچخال فریزر‌ها را نگاه کردم قیمت گرفتم. بعد که خدمت این خانم رفتم که از اولیای خدا بود، گفت که حاجی شبیه فریزر شدی. همین نگاه. نفس مثل دوربین باز است. همین جور که نگاه می‌کند برمی‌داری شما. حالا دقت کنید فکر کن این تصویر است که اگر خُلق بشود، چقدر وحشتناک است. آن با یک استغفار از بین‌‌‌‌‌ می‌رود. وقتی تو جدی هستی، شهوانی . جنسی نگاه نکنی با استغفار پاک‌‌‌‌‌ می‌شود؛ ولی اگر عمیق بشوی، یک چیزی در وجودت برود، عمق پیدا کند، به همین راحتی پاک نمی‌شود. اگر اخلاق بشود مگر می‌شود که با استغفار پاک شود.

این که پیغمبر می‌گوید: بداخلاقی گناهی هست که آمرزیده نمی‌شود، بخاطر این است؛ چون با استغفار نمی‌توانی بداخلاقی را پاک کنی، با معذرت خواهی نمی‌توانی بروی حل‌‌‌‌اش کنی. شاید آن سوءتفاهمی که بین تو و دیگری هست، می‌توانی با معذرت‌خواهی حلالیت بگیری. مشکل این هست که یک مار این داخل خوابیده. آن را می‌خواهی چه کار کنی؟ آن عقرب را می‌خواهی چه کار کنی؟

خدا آیت الله مجتهدی را رحمت کند. هیچ وقت یادم نمی‌رود یک موقع به یکی از این طلبه‌ها گفت آن کتاب را بخوان. این طلبه یک کتابی برای همه می‌خواند. ۴۰۰ نفر نشسته بودیم. یک حدیث خواند که در جهنم عقرب‌هایی هست که وقتی انسان را می‌زنند، انسان برای این که خنک بشود، خودش را مس مذاب می‌اندازد. این نیش زبان، این تندی زبان، تیزی زبان، گاهی وقت‌ها این قدر در وجود آدم می‌سوزاند و آتیش می‌زند. بعضی‌ها بی‌محابا همین‌جوری‌‌‌‌‌ چشم‌شان را می‌بندند و دهن‌شان باز می‌کنند، هر چه که زهر دارند، به طرف مقابل تخلیه می‌کنند. بدزبان هستند، تلخ‌زبان هستند. بعد هم وقتی به آن‌‌‌ها می‌گویی که آقا تو تلخ زبانی، بد زبانی. می‌گوید: من حرف درست و حرف حق می‌زنم. این خیلی اخلاق بدی هست و حرف بسیار غلط هست یک کسی فکر کند حرف‌‌‌‌اش حق هست یا حرف حق دارد، می‌تواند با تلخی آن را وارد یک نفر کند. مگر استثنا بعضی جاها آدم اجازه دارد.

ببینید من این نکته را برای شما بخوانم. نکته ۱۷۱. «خَلق، نقش خداوند متعال هستند». مخلوقات ظهورات خدا هستند. هر چه که می‌خواهد باشد. از یک جماد تا یک گیاه تا یک حیوان تا یک انسان. خَلق نقش خدا هستند؛ نقش خداوند متعال! نقش او را حق نداری بهم بزنی. زنم هست، شوهرم هست، بچه ام هست؛ نمی‌توانی! نیروی زیر دستم هست؛ نمی‌توانی! گیاه هست، چه جوری می‌خواهی با او رفتار کنی؟ گیاه هست‌‌‌‌‌، نمی‌توانی با این گیاه بد رفتاری کنی. یک سگ است یک گربه است، نمی‌توانی. نقش خداست. «نمی‌توانی بهم بزنی و ضایع بکنی». نقش خدا را نمی‌توانی ضایع بکنی. «مگر جایی که خود نقاش فرمان داده باشد»، خود خدا کجا می‌گوید: نقش من را به هم بزن؟ مثال زدم «مثل اجرای حدود و نحو آن». مثل این که اجرای حد هست. طرف الان جرم مرتکب شده، می‌گوید شلاق باید بخورد. مشروب خورده باید شلاق بخورد. این برای اذن خدا می‌سنجد. اگر شلاق می‌زنیم، مشرب‌ خوردی. بخواهی کینه شخصی خودت را روی او خالی کنی، این خیلی خطرناک است. می‌گوید آقا ۷۰ ضربه شلاق هست، باید به او بزنی. همان موقع هم حواست باشد ممکن است این پیش خدا از تو محبوب‌‌تر باشد. نه اینکه ممکن است؛ بلکه باید اینجوری اعتقادت باشد که از من پیش خدا آبرودار‌تر است. بعد به خاطر خدا آن ۷۰ ضربه شلاق را بزنی. خیلی فرق دارد که یک نفر غضب‌‌‌‌اش به خاطر خدا باشد، تنبیه‌‌‌‌اش به خاطر خدا باشد، قهرش به خاطر خدا باشد، یا برای این باشد که می‌خواهد خودش را تخلیه کند. نیروی زیر دستت هست، الان می‌خواهی تنبیه‌‌‌‌اش کنی، واقعا باید حواست باشد که نفسانی تنبیه نکنی. اگر نفسانی تنبیه کنی، سم وجود خودت را خالی کردی. این اژدها می‌شود یا همان عقرب می‌شود؛ ولی یک موقع هست از نظر قانونی، خدا وکیلی، صبرت را کردی، تحمل کردی، به طرف فرصت دادی، طرف را ده‌‌‌ها بار بخشیدی، حالا دیگر الان‌‌‌‌‌ نمی‌شود کاری کرد. آن هم با احترام، با ادب. حداقل تندی به اصطلاح عذرش را بخواه؛ اما این که خودت را به خشم برسانی و بخواهی خشم خودت را تخلیه کنی، این دیگر خیلی خطرناک است. خیلی نکات دقیق هست. یک کسی مثل علامه حسن‌ زاده می نشیند یک نکته را برای ما تدوین می‌کند. چه قدر مهم بوده که این را تدوین کرده که خَلق تصویر خداست. تصویر خدا را بدون اجازه خدا نمی‌توانی به هم بزنی و ضایع بکنی. موقع تذکر دادن، موقع تنبیه کردن خیلی حواست جمع باشد. اگر ملاک خشنونت خودت هستی، حیا کن. اگر آن «تعزز، فخر، همیت و عظمت» خودت باعث می‌شود که خشونت داشته باشی و انتقام بخواهی بگیری، خجالت بکش. این کار وحشتناک است. ولی اگر به خاطر خداست، بحث دیگری است. خدا فرموده آن هم با‌‌‌‌‌ قول نرم «قَوْلًا لَيِّنًا». یک موقع بعضی‌ها حالی‌یشان نمی‌شود. هر چه شما تغافل داری، تجاهل داری، هیچی نمی‌گویی، کوتاه می‌آیی، اصلا می‌گذری، ولی ول نمی‌کنند و درست آن جایی که مقصر هستند، می‌خواهند بگویند مقصر نیستیم. این جا لازم است یک موقعی یک تندی داشته باشد و به طرف بفهماند یا بی‌پرده‌‌تر با بعضی‌ها صبحت کند.

یک نکته قشنگ برای شما بگویم. یک نکته عرفانی و عاشقانه در خودسازی‌‌‌‌‌ است. خیلی بیشتر از این مار و عقرب و‌‌‌‌‌ ترسیدن از این مار و عقرب به ما کمک می‌کند. خدا نکند مار و عقرب ها، ما را از اخلاق‌‌های بد بترسانند. خدا کند عاملی که باعث می‌شود اخلاق خودمان را درست کنیم و خودسازی کنیم، ترس از جهنم نباشد. این‌ها را گفتیم الان، چون قرآن گفته، اهل بیت گفتند. ما هم باید همه را بگویم. بعضی‌ها زبان‌‌شان همین است. می‌فهمند باید بترسند. این جا چقدر قشنگ است. این با چه زبانی با ما صبحت می‌کند. خدا وقتی می‌خواهد رفیق هایش را به خودسازی دعوت کند، ببین با چه کلمات قشنگی دعوت می کند. (سوره مدثر آیه ۸) (نکته ۱۵۲)

علامه چقدر هم نرم است، چقدر لطیف این کلمه را بیان می‌کند. هر چه آدم فکر می‌کنند اگر می‌خواستیم این‌‌‌‌‌ حرف را به یک نفر بزنیم، می‌توانستیم به این قشنگی بگویم؟ گفتنش کار راحتی نیست. فرمود: «اگر توفیق یافتی که کریمه‌‌‌‌‌ «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ» را در هر حال ملاک خویش قرار دهی «طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ».‌‌‌‌‌ می‌گوید اگر این توفیق را پیدا کردی که این آیه کریمه را که به خاطر ربّت صبر کن، بخاطر خدا، بخاطر مربی‌ات، به حرمت مربی‌ات صبور باش. عصبانی نباش. به حرمت او حسودی نکن. به حرمت او کسی را اذیت نکن. «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ» همین یک کلمه را یک جایی در‌‌‌‌‌ خانه بزنید، یک جایی در موبایل‌تان بزنید. اگر در ذهن‌تان، قلب‌تان نمی‌توانید نگه دارید، آن هایی که آدم‌‌‌‌‌ می‌خواهد جوش بیاورد، آن چهار عامل‌‌‌‌‌ می‌خواهند آدم را اذیت کنند، این یک کلمه را بزن، همه آن چهار تا را نابود می‌کند. اصلا آن چهار تا مار را از بین می‌برد. «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ» به عشق خدا تحمل کن. «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ» به خاطر خدا. چقدر قشنگ است. بعد می‌فرمایدکه در هر حال این را ملاک خود قرار بده. هر وقت داری از کوره در‌‌‌‌‌ می‌روی، بی صبر‌‌‌‌‌ می‌شوی.

این خاطرات آزاده‌‌‌‌‌ عزیزمان دیدید! در صبر کردن‌شان در دوران اسارت و آزادگی‌شان چه عشقی داشتند. این‌‌‌ها چقدر قشنگ رفتار‌‌‌‌‌ می‌کنند.‌‌‌‌‌ نه با خدا درگیر شدند، به آن وظایف شان آن جا عمل‌‌‌‌‌ می‌کردند. چقدر شیرین و زیبا.

بریم سراغ یک نکته لطیف دیگر در این زمینه که من خودم پای این خیلی حال خودم منقب شد؛ یعنی آدم تشویقی از این قشنگ‌‌تر برای ایجاد همدلی ندارد. قشنگی از این نیست. چقدر زیباست. آدم حیف نیست از این رد شود؟

نکته ۴۹۲ فرمود: «بیع و شراء (خریدوفروش) خداوند متعال با بنده اش این است» چه جوری است؟ خدا با بنده اش چگونه خرید وفروش راه می اندازد؟ می فرماید: «او را از وی می‌گیرد و خودش را به او می‌دهد».

کل کاری که مربی می‌کند همین است. مربی خودت را از تو‌‌‌‌‌ می‌گیرد و چی می‌دهد؟ خودش را. کسی که اطاعت می‌کند بعد از یک مدت دیگر خودش نیست. کی هست؟ مربی است. «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» یعنی هر چه من را بیشتر عبودیت داشته باشی، خودتان از خود «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» درمی‌آیی، خود انسانی‌تان به شما می‌دهند. خودی که از جنس من هست. شبیه خودم می‌شوی. این کم چیزی هست؟ همین یک عامل برای این که آدم تن به خودسازی بدهد و من خودش از بین برود، کافی است. همین کافی هست. این قدر قشنگ است که من فکر می‌کنم این جمله را بیشتر از بیست بار خواندم. هر روز دوست دارم این جمله را نگاه کنم. هر روز. این نکته‌ای نیست تو بگویی که رفتم سر کلاس شنیدم، حالا تمام شد. این نکته‌ای است که باید بنویسی یا آن را تابلو کنی و در خانه ات باشد، اداره‌ات باشد، زیر میزت باشد یا وقتی گوشی‌ات را روشن می‌کنی، اول چیزی که می‌ببینی، این جمله را ببینی: «بیع و شراء (خریدوفروش) خداوند متعال با بنده اش این است که او را از وی می‌گیرد و خودش را به او می‌دهد. به به! چه تجارتی و خَه خَه چه داد و ستدی» بعد آیه را می‌خواند. آیه را دقت کنید که چقدر قشنگ است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» باید گفت چه؟ لبیک «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» می‌خواهید شما را راهنمایی کنم به یک تجارتی که شما را از عذاب دردناک نجات می‌دهد؟ عذاب دردناک مال آخرت نیست. مال دنیاست که انسان را بدبخت می‌کند. یک آدمی که در دنیا مهربان نیست، اولین کسی که عذاب می‌کشد، خودش هست. یک کسی که آرام و شاد نیست، بیشتر از هر کس خودش زجر می‌کشد در در همین دنیا.‌‌‌‌‌ می‌گوید: می‌خواهید از عذاب نجات پیدا کنید و زندگی‌تان خوب شود؟ آخرت بماند «تؤمنونَ بِالله» ایمان بیاورید. در بحث خودسازی و همدلی ایمان بیاورید به خدا یعنی چه؟ یعنی کنار خدا امنیت داشته باشید، آرامش داشته باشید. امن است. «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ» جهاد کنید در راه خدا با اموال‌تان و جان‌هایتان «ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» این برای شما خیلی بهتر است، اگر بدانید. ما فکر می‌کنیم وقتی‌‌‌‌‌ می‌گوید: «تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ» یعنی چه؟ شما این تفاسیر را نگاه کنید. توضیحاتی که راجع به این آیه نوشتند را نگاه کنید. اگر می‌گوید: «تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ» معمولاً می‌گویند چه هست؟ مال‌تان و جان‌تان در راه خدا بدهید. جهاد کنید با اموال‌تان و جان‌هایتان،‌‌‌‌‌ ولی نه. «تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ» یعنی آن جایی که طرف برای تو هدیه نخریده بلند، هدیه بخر. این خصاصت را از وجودت بردارد، بخل را بردار و یک هدیه بخر و به او بده. این جهاد در راه خدا‌‌‌‌‌ می‌شود. برای مادرزنت، پدرزنت، برادرزنت، خواهرزنت، جاری ات، باجناقت، خواهرشوهرت، مادرشوهر این جا هم جهاد هست. جهاد در راه خداست. با جانت، با نفست جهاد کن. یعنی از کسی که به تو ظلم کرده، بگذر. جهاد در راه خداست. جهاد با خودت هست. ثواب جهاد با خود به مراتب و نیز آثارش به مراتب بالاتر از جهاد با دشمنان خداست. مفهوم جهاد را دقت کنید. توسعه مفهوم را توجه داشته باشید. مبارزه با خودت به مراتب ثواب‌‌ش بالاتر از مبارزه است. لذا وقتی مجاهدین از جهاد برگشتند، پیامبر فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ» آفرین، آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را تمام کردند. از جبهه برگشته بودند، ولی جهاد بالاتر‌شان مانده. گفتند: این دیگر چیست یا رسول الله؟ «جِهَادُ النَّفْسِ» جهاد اکبر چست؟ فرمود: جهاد النفس. با خودت درگیر شوی. چه بگویم از کسانی که چهار روز جبهه رفتند وحشی‌شان کرد. بخاطر این که چهار روز جبهه رفتند و جنگیدن، این قدر خود شیفته شدند که حالا دیگر هیچ خدایی را بنده نیستند؛ چون چند روز جبهه رفتند و جنگیدند حالا مجروح شدن، چه شدند... چه شدند، چه شدند، حالا از ولیُ فقیه بگیر تا هر کس دیگر را راحت زیر سوال می‌برند و از همه طلب‌کار هستند. این جهاد اصغرش خوب بوده؛ ولی جهاد اکبر ندارد اصلاً. جهاد اصغرش خوب است. اصلا جهاد اکبر ندارد.

این نکته ۴۹۲ را خیلی آدم دوست دارد بخواند داشته باشد. این نکته ۴۹۲ باید دائم جلوی چشمت باشد که خدا تو را ازت می‌خرد. مالت و خودت را. دستم را نگاه کنید خودت را با هر پنج تایش، ازت می‌خرد. این که من به بعضی از عزیزان عرض می‌کنم بابا گذشته‌یتان را به خدا بفروشید. این قدر نگه‌‌‌‌اش ندارید. گذشته وقتی می‌ماند آدم را نابود می‌کند. گذشته، حال و آینده را نابود می‌کند. آینده را هم به خدا بده.‌‌‌‌‌ ولش کن. از این دو تا شر خودتان را نجات بدهید. گذشته و دلشوره‌های آینده. دلشوره‌های آینده انسان را به لجن می‌کشاند. صبر، قدرت، شادی و آرامش انسان را از انسان می‌گیرد‌. گذشته هم همین طور هست. توجه به گذشته، انسان را نابود‌‌‌‌‌ می‌کند. به خدا بفروش «نِعْمَ الْوَکیلُ و نِعْمَ الْمَوْلى‌» دیگر از کسی چیزی در ذهن‌ات نباشد. وقتی از کسی چیزی در ذهنت هست، نمی‌توانی فراموش بکنی، خدا وکیل تو نیست. می‌گوید: خودت‌‌‌‌‌ می‌خواهی حساب کنی، برو حساب کن.

نکته ۵۶۶: «هر کسی سر سفره خود و مهمان سفره خود است». این نکات بسیار بی‌نظیری است. دقت کنید. من ده پانزده‌‌‌‌‌ نکته را از دو هزار نکته برای شما درآوردم. فکر کنم چهار یا پنج بار این کتاب را ورق زدم که این‌‌‌ها را برای شما درآوردم.

«هر کسی سر سفره خود و مهمان سفره خود هست و به‌ عبارت الاُخری (یعنی به‌‌‌‌‌ عبارت دیگر)، هر کس زارع و مزرعه خودش است». یعنی خودت می‌کاری، خودت هم درو‌‌‌‌‌ می‌کنی. امام صادق در آن حدیث فارسی فرمود: «هر چه بکاری همان می‌دروی». پس اگر الان این هستی، دست پخت خودت هستی. خودت کاشتی، آن را برداشت می‌کنی. برداشت‌های خودت است. چه کاشتی که الان این را برداشت می‌کنی؟ چه کاشتی؟ «هر کس زراع مزرعه خودش هست و نیات، علوم و اعمال شما، بذرهای این مزرعه هستند». خودت دائما می‌کاری. خودت هم مدام درو‌‌‌‌‌ می‌کنی و خودت هم می‌خوری. حالا این معنای "خودت‌‌‌‌‌ هم می‌خوری" قشنگ است. «بنگر تا در مزرعه خود چه کاشتی که علی التحقیق» علی التحقیق یعنی یقیناً، این قاعده را در دروس معرفت نفس توضیح دادیم: "علم، عالم و معلوم" و "عمل، عالم و معموم" اتحاد وجودی دارند. یعنی یکی هستند."علم، عمل معلوم"‌‌‌‌‌، "عمل، عامل و معمول"، "عشق، عاشق و معشوق"، "خیال، مُخَیل و مُخَیِل"‌‌‌‌‌، "متوهم، مُتَوَهم و موهم"، "عقل، عاقل و معقول"، توسعه دادم. این جا نیامده است. همه را توسعه دادم که متوجه بشوید. همه اتحاد دارند. بعد فرمود: «آن تویی»، همه اش خودت هستی. بعد فرمود: «در قول رسول الله ,: الدنيا مَزرَعةُ الآخِرَةِ» دنیا مزرعه آخرت است. تو‌‌‌‌‌ می‌کاری آن طرف درو می‌کنی «و در کلام امیر المومنین به حارث همدانی که أنتَ مَع مَن أحْبَبْتَ» تو همراه معشوق‌هایت هستی‌. دستم را نگاه کنید: تو همراه معشوق‌هایت هستی. ببین کدام غلبه بر قلبت دارد. آن معشوق نهایی‌ات هست و با همان محشور می‌شوی. این یادت نرود. خدا کند این را بفهمی و قلبت باور کند. تو همراه «أنتَ مَع مَن أحْبَبْتَ». حالا این نکته ۵۶۶ بود. یک توضیح در ۷۸۴ دارد.

دقت بفرمایید. «صور برزخیه به انشای نفس است». صورت برزخی یعنی شما وقتی وارد آن جا‌‌‌‌‌ می‌شوید، از جبرئیل، عزرائیل که می‌خواهد بیاید جانت را بگیرد‌‌‌‌‌ تا پنج تن که سراغت می‌آیند یا چهارده تا‌‌‌‌‌ می‌آیند، اگر برای بعضی‌‌‌ها بیایند. پنچ تن یا چهارده نفر یا خود عزرائیل به هر شکلی که می‌آیند، تو وارد آن جا که می‌شوی، به هر چیزی که برخورد می‌کنی: باغ، چشمه، موسیقی، حوری، فرشته، همراه، جاده، ساختمان، قصر، هر چیزی که در بهشت‌‌‌‌‌ می‌ببینی، خودت هستی! همه چیز خودت هستی. دقت کنید: «صور برزخیه به انشای نفس در عالم برزخ است.» نفس تو آن صورت‌‌‌ها را انشا می‌کند. پس می‌گویی حضرت زهرا آمد، پیغمبر آمد، حضرت عزرائیل آمد، این قدر خوشگل بود، این قدر مهربان بود، این قدر آرام بود، این قدر حامی بود، تمام این صورت‌ها را انشا نفس خودت است.

مثل بچه که هر چه که از دنیا نصیب‌‌‌‌اش می‌‌شود: درد، سلامتی، بینایی، شنوایی، پوست و مسائل پوستی، هر چیزی، همه را از کجا با خودش آورده ؟ رفتار دنیا با بچه تابع خود این بچه است. انسان آن چیزی را از موقع تولد در دنیا‌‌‌‌‌ می‌ببیند که در رحم آماده شده یا نشده. پس دقت کنید اگر می‌گوید: من الان خواب‌های ترسناک می‌بینم، مدام در طول روز دل‌شوره دارم، مدام در روز غمگینم، مدام در روز ناآرام هستم، حالم خوب نیست؛ مال این است که این نفس برای تو تولید می‌کند. دقت کنید که علامه چه می‌فرماید: «صور برزخیه به انشاء نفس در عالم برزخ است و مناسب با اعمال خویش انشا می‌کند»؛ یعنی انشایی که از برزخ و قیامت می‌کنی، خودت هستی.

حالا دقت کنید که این جا خیلی مهم است، می‌فرماید: «چنان که مغموم (آدم غصه دار) نمی‌تواند افکار خوب کند و پیوسته‌‌‌‌‌ می‌گوید: «یا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ» ای کاش بین من و این حالتم به اندازه شرق و غرب فاصله بود». از دست خودم عاجزم. نمی‌دانم چرا مدام غمگینم، مدام اعصابم خورده، چرا مدام مضطربم، مدام دلم‌‌‌‌‌ می‌گیرد، احساس پوچی می‌کنم. کی می‌شود من از دست این افکار نجات پیدا کنم! کی می‌شود من از دست این اضطراب بیرون بیایم! هر چی قرص میخورم، فایده ای ندارد. دکتر رفتم، قرص‌هایم را دو برابر کرده، دوز داروهایم را سه برابر کرده؛ ولی تاثیری ندارد. یکسره در خانه غمگینم. دلم می‌گیرد و اعصابم خورده، نمی‌توانی از او فرار کنی. چرا نمی‌توانیم از این افکار فرار کنیم؟ چرا نمی‌توانیم آرام و شاد و مهربان باشیم؟ چون آشپزخانه نفست: خشونت، تندی، عصبانیت، دلخوری، کینه، ناآرامی و غصه تولید می‌کند. آشپزخانه است، تولید می‌کند و به خوردت‌‌‌‌‌ می‌دهد. بعد هم بدبختی این است که وقتی به خوردت می‌دهد، به جای این که حالت بهتر بشود، چه می‌شود؟ حال بدتر‌‌‌‌‌ می‌شود و انسان دورتر می‌شود؛ مثل معتادی که مواد مخدر مصرف می‌کند با ترک بهتر نمی‌شود. گفته بود: تریاک نکش، معتاد می‌شوی گفت: من الان سی سال کشیدم معتاد نشدم.

پس نفس تولید می‌کند به خوردت‌‌‌‌‌ می‌دهد. حالا وقتی که تو اینجوری هستی، حالا برو دکتر قرص بگیر، حل‌‌‌‌‌ نمی‌شود. دکتر فقط می‌تواند چه کار کند با قرص؟‌‌‌‌‌ تو را از خودت بگیرد که فکر نکنی یا تو را می‌خواباند‌‌‌‌‌. می‌گوید: قرص داده، باید مدام بخوابم. آرامش‌بخش به تو می‌دهد تا بخوابی. اصلا نباشی و فکر نکنی. من می‌خوابم، بدبختی همین است.‌‌‌‌‌ می گوید: آقای دکتر! قرص به من دادی، من می‌خوابم و خواب‌‌‌‌‌های وحشتناک‌‌‌‌‌ می‌ببینم. اژدها آن جا هم ولم نمی‌کنند. در خواب هم به سراغم می‌آیند، از خواب‌‌‌‌‌ می‌پرم. آن جا هم من غصه دارم. در خواب هم نگران هستم.

چقدر قشنگ فرمود: «آدم غم‌زده نمی‌تواند از شرّ این غمش فرار کند و می‌گوید: ای کاش بین من و تو بُعد مشرقین باشد». ای کاش بین من و کینه‌ام بُعد مشرقین باشد. می‌گوید: یکی از این افراد نامه‌‌‌‌اش را برای من فرستاد. گفته استاد برای من نامه نوشته که چون سیدی، حلالت کردم، ولی روز قیامت یقه‌ات را می‌گیرم. این چه جور حلال کردنی است؟ او نمی‌تواند از کینه فرار کند. نمی‌تواند. این می‌گوید مثلاً نباید من... ولی نمی‌تواند از خُلق زشت خودش! چرا نمی‌تواند؟ چون مار دارد و عقرب‌ها آن جا کار خودشان را می‌کنند. کار خودش را انجام می‌دهد.

این جا خیلی مهم است. دقت کنید. این صورت برزخی مثلاً عزرائیل با شکل زشت، ترسناک و خشن یا زیبا و مهربان یا امیرالمومنین با غضب می‌آید.‌‌‌‌‌ می‌گفت: خواب دیدم که تا از دنیا رفتم، امیرالمومنین بالای سرم هست ولی خیلی عصبانی است. ما طاقت داریم امیرالمومنین را با عصبانیت بالای سرمان ببینم؟ اهل بیت با غضب بالای سرمان بیایند؟ اصلا ما طاقت داریم اهل بیت که هیچ، فرشته الهی با غضب بالای سر ما بیاید؟ موقع مردن این فرشته خشمگین، وحشتناک، غضبناک بالای سرت آمده،‌‌‌‌‌ می‌خواهد تو را ببرد، معلوم است این کجا‌‌‌‌‌ می‌خواهد ما را ببرد. این قیافه‌ای که او دارد، شما فقط در آیینه نگاه می‌کنید. او در آیینه‌‌‌‌‌ نفس تو این شکلی هست. عزرائیل را خودت می‌آفرینی.

حالا دقت کنید: «موادّ صور برزخیه ملکاتی هست که در دنیا کسب کرده است». ملکه یعنی اخلاق! به ملک دقت کنید. چرا به فرشته‌‌‌ها می‌گویند: ملک یا ملائکه؟ گفتیم چون حاکمیت و قدرت دارند. فرشته‌ها قوای عالم بودند. باران را یک قدرت می‌تواند بیاورد. این قدر تسلط دارد که می‌‌تواند که این زمین و بی نهایت‌‌‌‌‌ میلیارد‌ها میلیارد ستاره و کهکشان فرشته‌ها می‌چرخانند. اتم به اتم این عالم را اداره می‌کنند. به این ملک می‌گویند. یعنی ملکیت و حاکمیت دارد و صاحب‌‌‌‌اش است و قدرت دارد. ملاکات یعنی آنکه به تو حاکم است و نمی‌توانی از دستش فرار کنی. می‌گوید: نمی‌‌توانم از این اخلاق سگی فرار کنم. چه کار کنم اخلاق من سگی است. چه کار کنم‌‌‌‌‌ نمی‌توانم این عصبانیتم را کنترل کنم. چه کار کنم حلیم نیستم؟ هر کاری‌‌‌‌‌ می‌کنم از دست این عصبانیت، حسادت و کینه‌‌‌‌‌ نمی‌توانم نجات پیدا کنم. چه کار کنم؟ هر کاری می‌کنم نمی‌توانم بدبین نباشم. من کلا بدبین هستم. این یعنی روی تو ملکه دارد، حاکمیت روی تو دارد. این جا را دقت کنید. بحث یواش یواش‌‌‌‌‌ به سمت یک چیزهای عمیق‌تری می‌رود. علامه می‌فرماید: «موادّ صور برزخیه ملکاتی هست در دنیا کسب کرده است و آن صور ابدان مکسوبه اند که ابدان مکتسبه نیز می‌گویند». حالا این چرا بعضی‌ها را کسب می‌گوید، و بعضی‌ها را اکتساب می‌گوید، در قرآن است: «لهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» آن جا را‌‌‌‌‌ می‌گوید: «كَسَبَتْ» این جا را‌‌‌‌‌ می‌گوید: «اكْتَسَبَتْ» رمزش چیست؟ همین جا بگویم، می‌فرماید: «آن صور بدن هایی هستند که تو کسب می‌کنی» مکسوب که می‌گوید یعنی به نفع‌ات است. بدن‌های خوشگلی هستند. بدن‌هایتان در برزخ بدن‌های خوشگل هستند. بدن خوشگل با بدن‌های خوشگل محشور می‌شود. با صورت‌‌‌‌‌های خوشگل محشور می‌شود. ولی این جا فرمود که «ابدان مکتسبه هم می‌گویند». مکتسبت خطرناک است. اکتساب غیر از کسب است. یادتان نرود. وقتی می‌گوییم: کسب «لهَا مَا كَسَبَتْ» یعنی‌‌‌‌‌ به نفع‌‌‌‌اش هست هر چه کسب کرده. بعد‌‌‌‌‌ می‌گوید «وَ عَلَيْهَا» به ضررش است هر چیزی که اکتساب کرده. در اکتساب ضرر هست. یادتان باشد‌‌‌‌‌. اکتساب ضرر است. مثل یک کاسب می‌ماند که لقمه حلال به دست‌‌‌‌‌ می‌آید، سود حلال است، این کسب است یا اکتساب؟ این کسب است؛ ولی وقتی پول حرام به دستش می‌آید، اکتساب است؛ یعنی به ضررش است.

و الحمد لله رب‌ العالمین و رحمة الله علیه.