بسمه تعالی
از مجموعه بحثهایی که در دو جلسه قبل کردیم، این نتیجه به دست میآید که همانطور که جنین در رحم مادر یک وظیفه بیشتر ندارد و آن خودسازی برای دنیاست. خودش را بسازد و برای دنیا آماده کند. ما هم در رحم دنیا فقط یک وظیفه داریم و کار دیگری نداریم که انجام بدهیم و آن این است که خودمان را برای نظام برزخی آماده بکنیم. فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، خانوادگی، فرهنگی، جهادی، هر کاری بخواهیم بکنیم تابع این اصل هست، که مهمتر از ساختن هر چیزی، ساختن خودمان است. این مهمترین مسئله است! اگر کسی این را فراموش کند، کلاً اصل ماجرا را فراموش کرده است، که اصلاً برای چه به دنیا آمده است و هر کاری هم بکند، یک منیّت، یک انانیّت و یک نفسانیّت است. یک شهوت است. حالا یکوقتی این شهوت، یک شهوت جمادی است. گاهی وقتها، شهوت گیاهی است. گاهی وقتها شهوت حیوانی است و گاهی شهوت علمی است و گاهی یک شهوت مقدس است. یعنی در قالب مقدس دارد انجام میشود، درحالیکه شخص هیچچیزش برای خدا نیست. یادتان باشد در همین برنامهای که تلویزیون نشان میدهد، میگفت، من وقتیکه برای اهلبیت یک چیزی میخواندم، آن موقع که مردم خوششان میآمد و من توقع هم داشتم الان خیلی خوششان بیاید و از خواندن من، حال کرده باشند، آن طرف هیچ چیزی به من ندادند. گفتند پاداشت همان حال کردن مردم شد. همان تعریف و تمجیدها بود. پاداش که میخواستی، دیگر به تو دادند. همه تعریفی که ازت کردند. همه خوششان آمد، این شد پاداش انسان. گاهی وقتها انسان با یک صورت مقدس، مشغول خودارضایی هست و مشغول نفسانیّت هست. اخلاص یعنی تو درگیر این چیزها نباشی. در روایات داریم، اخلاص یعنی اینکه تو بههیچوجه، برای هیچ نوع خیری و خوبی، از کسی توقع دیده شدن یا تشکر نداشته باشی. این اخلاص میشود.
اینکه خیلیها قهر و ناز دارند، که چرا در لشکر امام زمان، من دیده نشدم، چرا حرف من زمین ماند. چرا نظر من زمین ماند. چرا این، چرا آن، این بسیار خطرناک است. اصلا زمین ماند و نماند، ما در لشکر داریم کار خودمان را انجام میدهیم، چه باشیم چه نباشیم. ائمه هم همینجوری بودند، خیلی جاها دیده نشدند. خود پیغمبر دیده نشد و حرفهایش را هم گوش ندادند. به ائمه هم گوش ندادند، دیده هم نشدند؛ ولی هیچوقت از جهاد و کار دست برنداشتند، چون فقط برای خدا بود، طفره نرفتند. انگیزهشان خدا بود. دنبال نتیجه هم نبودند. دنبال این نبودند که حتماً پذیرش داشته باشند. حتماً طرفداراشان زیاد بشود. حتماً مشتریاشان زیاد بشود. دنبال این نبودند. دنبال این بودند که وظیفهشان را انجام بدند. بله، اگر از اینکه موقعی طرفداراشان زیاد بشود استقبال میکردند، ولی وقتی نمیشد هم، نتیجهای در حال اینها یا ارادت اینها اصلا نداشت.
«لا تَسْتَوحِشوا في طريقِ الهُدى لِقلّةِ أهلِهِ» وحشت نکنید وقتی که راهتان درست هست. اینکه چه کسی میآید و چه کسی نمیآید، شما را به وحشت نیاندازد. تنهایی و خلوت هم شما را به وحشت نیاندازد! پس این یک اصالت است که، ما تا خودمان را نسازیم، جامعهسازی حرف بیخودی است. تا شخصیتا تمدنی نشویم، نمیتونیم تمدن بسازیم.
رهبران الهی که موفق بودند، اول خودشان به اندازه یک جامعه تراز شدند و ساخته شدند، حالا اینها میتوانستند جامعه را تحت تأثیر قرار بدهند. دیگر از یک فرد بودن درآمدند. بسته به اینکه، انسان به چه تعداد آدمی، در روح خودش نائل بشود. همان بحثی که در نقش انسان در تقدیرات شب قدر کردیم. همان بحث که انسان تقدیرات چند میلیون نفر را دریافت کرده باشد. چند هزارنفر را که بتواند بر آدمها اثر بگذارد. شما تا در تقدیرات تمدنی دریافت نکنید، تحصیلات تمدنی هم ندارید. شما تا تقدیرات خانوادگی دارید، تقدیرات فردی دارید، تقدیرات محدود دارید، روی آدمهای محدودی میتوانید اثر بگذارید. زمانی میتوانید تأثیرات تمدنی داشته باشی که، تقدیرات تمدنی دریافت بکنید و اساساً کوچکترین کار تو و فردیترین کارت هم تمدنی باشد. تا آن آثار را داشته باشید. پس ساختن و ساخته شدن. بلکه اینجوری بگویم، ساخته شدن و ساختن اصل است در تحقق خلقت انسان، در نظام فردی و تحقق هدف خلقت انسان در نظام اجتماعی!
آنچه که انبیا برایش آمده بودند. ائمه برایش آمدند و امام زمان بخاطرش، هزار و صد و هشتاد سال آوارگی کشیده است. در هر صورت همه اینها، آخرسر به یک موضوع بر میگردد، همهشان به یک موضوع برمیگردد، و آن سازندگی معنوی است و آن فعالیت فرهنگی درست است. من در همین کتابی که نوشتیم و بالاخره بعد از شش هفت ماه، بالاخره توانستیم مجوزش را بگیریم، انشاءالله بزودی چاپ بشود، درمورد معجزهای که همه تاریخ منتظرش بودند. یعنی انبیا و ائمه. یعنی انقلاب اسلامی. چرا منتظرش بودند؟
اصالتاً نه بلکه یک اصالتی که این عارضهاش است، که آن ظهور انسان کامل است. تحقق آیندهای است که همه انبیا و ائمه بشارتش را دادهاند و به واسطه این آیندهای که همه انبیا و ائمه بشارت دادند، انقلاب اسلامی قیمتی میشود و ماهیت قدسی دارد. چون به قول امام و رهبرمان، اگر انقلاب اسلامی نباشد ظهوری هم اتفاق نمیافتد. عظمت، قدسیّت، قیمت و قداست انقلاب اسلامی به این هست که مقدمهساز قدسیترین حادثه عالم یعنی ظهور امام زمان است. این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ تصویر را خوب دقت کنید. چون ما زمانشناس نباشیم، موضعگیریهایمان همه غلط درمیآید و آسیب میبینیم. هم فردی و هم اجتماعی. باید حواسمان به زمانمان باشد، تا آسیب نبینیم. نه از شیاطین جنی و نه از شیاطین انسی. اگر کسی فهم زمانش را داشت، ایمن میشود. فرمودند این آقا کی میآید؟ زمانیکه «کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً». زمانی میآید که دنیا پر از ظلم و جور و تاریکی شده باشد. یعنی پر "مُلِئَتْ". دقت کنید، مُلِئَتْ. پس ما از زمان پیغمبر که فاصله میگیریم که اوج نورانیت هست، هر چه از زمان پیغمبر شما که جلوتر بیایید، بعد از وفات پیغمبر و بعد از شهادت پیغمبر، در واقع عالم تاریکتر شد. روشنتر نشد، تاریکتر شد. یعنی از آن سراج منیر و نوری که تابیدن گرفت، فاصله زیاد شد، اوضاع جهان و اوضاع مؤمنین بدتر شد.
با وفات پیغمبر سیاهی آمد و این سیاهی هنوز خیلی سیاه نبود، امیرالمؤمنین بود، عزیز زهرا بود، حسنین بودند و مدام ذرهذره این چراغهای هدایت خاموش شدند. اول حضرت زهرا، بعد امیرالمؤمنین، بعد امام مجتبی، بعد سیدالشهداء، بعد زینب کبری، بعد بقیه، تا که به امام سجاد رسید. هر چه که شما این طرفتر بیایید، میبینید که اوضاع تاریکتر و تاریکتر و تاریکتر و تاریکتر میشود، تا یک جایی تاریک میشود که جهان استعداد حضور امام زنده را در بین مردم دیگر ندارد. یعنی دیگر اصلاً اینقدر اختناق و تاریکی زیاد میشود، که امام معصوم نمیتواند، نه که نمیخواهد، نمیتواند در بین جمع حضور داشته باشد و این اختناق اینقدر زیاد هست که شما میبینید از زمان امام صادق به اینطرف، یواش یواش این امکان حضور معصوم کم میشود. امام کاظم به نقل حداقلی مسلم، هفت سال، حداکثری محل اختلاف، چهارده سال زندان است و مردم دسترسی به امام ندارند. بعد هم جنازه اش را از درون زندان تحویل میدهند. نوبت امام رضا که میشود، تبعید میبرندش، در آنجا کلا از سر و ته ماجرا، سه سال بیشتر نیست. حضرت به شهادت میرسد. نوبت امام جواد میشود که اصلاً فرصت ندارد که یک عمری داشته باشد و حضرت کاری کند. در همان جوانی او را میکشند. نوبت امام هادی میشود که ماجرای محاصره بودن اینها همینطور ادامه دارد. ایشان و پسرشان حضرت عسکری ، همان عسکریین. اینها که اصلا در محاصره هستند. اصلاً برای حضور امام، حتی برای تولد امام هم جامعه فرصت ندارد. جامعه ظرفیت ندارد خیلی تاریک است و امام زمان در تاریکی مطلق، یعنی دیگر در دل تاریکی است. انتهای روشنایی امام عسکری هست اما، بیست و نه سالگی به شهادت میرسد. جامعه نمیتواند امامش را نگه دارد. نمیتواند از امامانش محافظت بکند.
خوب دقت کنید چی میگویم. تا این را نفهمید، زمان الان را نمی فهمید. زمان الان را ما نمیشناسیم. جامعه نمیتواند در مقابل جبهه کفر، از امامش دفاع بکند. تنهایشان میگذارند. در اوج تنهایی، دانه دانه کشته میشوند و این تنهایی مدام بیشتر میشود، بیشتر میشود، بیشتر میشود تا وقتی به امام زمان میرسد، تولدش هم در تنهایی و خفاء هست. قبلیها اینجور نبودند! قبلیها، چندسالی لااقل، امام عسکری بیست و هشت، نه سالش بود به شهادت رسید. یک جایی که بگویند که این پسر پیغمبر است. امام است. برای پسرش اصلاً اینچنین شرایطی فراهم نیست. یعنی دنبال این هستند که او را بکشند. بارها به خانه امام میریزند که او را بکشند. حمله مخفی همینجور است دیگر. که مخفیانه حضرت نرجس خاتون (سلاماللهعلیها) زایمان دارد. مخفیانه به دنیا میآید. مخفیانه این پنج سال زندگی میکند و وقتی پدرشان به شهادت میرسد، مخفی است. چند دقیقه فقط حضور دارد و آن اینست که بیاید نماز بخواند و فرار کند و شصت و سه سال هم مخفی بود و بازهم توسط نواب باز اثری هست ولی بعد شصت و نه سال بر ای نواب هم حتی، جامعه دیگر پذیرایی ندارد. دقت کنید، نهتنها برای خودش پذیرا نیست، بلکه برای نوابش هم پذیرایی وجود ندارد و این هرچقدر این سمتتر میشود، حالا آن جامعه بزرگ قدرتمند و آن امپراطوری بزرگ اسلامی، خودش هم یواش یواش تحلیل میرود. شروع میکند به تحلیل رفتن و به این بدبختی که الان به پنجاه و خردهای کشور تقسیم شده است و آن یک کشور متحد، امپراتوری متحد، را دشمنان مدام به جان هم میاندازند و اموالشان و سرمایههایشان را غارت میکنند و سرمایههای انسانی، مغزهای متفکر، دانشمندان، منابعشان را غارت میکنند. در اوج فقر و نکبت و بدبختی نگهشان داشتند و میدارند و از قبل غارت اینها خودشان به بالاترین ثروتها و پیشرفتهای علمی رسیدند. دیگر از این تاریکتر میخواهید بشود؟ حالا در این جایی که دیگر، حتی در کشورهای اسلامی هم، هیچکس برای دیندار بودن افتخار نمیکند و همه سعی میکنند خودشان را یک جوری غربی بکنند، بیدین کنند. چه کسی باور میکرد که در کشورهای اسلامی، کمونیسم ایجاد بشود؟ چه کسی فکر میکرد در کشور اسلامی بیخدایی تبلیغ بشود و اعلام بشود؟ یک کشور اسلامی که زمانی قواعد اسلام در آن بود، قوانین اسلام بود. چه کسی فکر میکرد که دهها و صدها میلیون مسلمان خجالت بکشند، از اینکه مسلمانند. شرمشان بیاید از اینکه مسلمان هستند. چه کسی فکر میکرد صدها میلیون مسلمان، امور ضروری دین و فطری دین، مثل حجاب را کنار بگذارند.
بیناموسی، بیغیرتی، مشروب خوری، فساد، قتل و غارت، چیزهایی که اصلاً در جامعه اسلامی زمانی معنا نداشت، این همه در کشور های اسلامی رشد پیدا کند و چه کسی فکر میکرد مردم به بیخدایی و فسقو فجورشان افتخار بکنند و با آن فخر بفروشند. چه کسی فکر میکرد در کشور اسلامی در جوامع اسلامی، صدها هزار جلد کتاب علیه دین چاپ بشود. میلیونها انسان بیخدا بشوند. دین مسخره بشود. نهاد روحانیت اینقدر مورد تجاوز و تعدی قرار بگیرد. علما کشته بشوند و در اوج غربت و تنهایی و مظلومیت فراری بشوند. حتی بریزند به حوزههای علمیه و قتل و غارت بکنند. همین چیزهایی که اتفاق افتاد.
حالا این تاریکی روزبهروز بیشتر شد. بیشتر شد، بیشتر شد، بیشتر شد، تا به یک تاریکی مطلق رسید. من در این کتاب توضیح دادم. مطلق یعنی هیچکس دیگر جرئت نداشته باشد راجع به دین فکر کند. همهجا، جا افتاده که دین افیون ملتهاست. دین عامل عقبافتادگی است. دینداری یعنی خرافه. خدا خرافه است. قیامت خرافه است. پیغمبر خرافه است. حالا این چیزی است که اتفاق افتاده است و کشور هم، دست بهائیها و دست صهیونیسم و دست کسانی که ضددین و ضدتشیع و ضداسلام هستند، بیفتد. دیگر کشور الان اینجوری شد و حالا در این وضعیت که اوج تاریکی است، یکدفعه طبق سنت خدا که هر شب در بیست و چهار ساعت به ما نشان میدهد، که همیشه اول غروب میشود و هوا آهسته آهسته تاریک میشود و خورشید کاملاً میرود و تاریکی و تاریکی و تاریکی مدام بیشتر میشود، در اوج تاریکی، که دیگر مراحل آخر تاریکی هست، یک فجر کاذب میآید. یک نور فقط در افق بالا میآید. بعد این نور به این شکل باز میشود، که شما میبینید که افق فجر صادق زده، اما خبری از خورشید هم نیست. یواش یواش در فاصله بین یک ساعت و خوردهای شما میبینید که مدام به اوضاع روشنتر میشود، ولی خبری هم از خورشید نیست. یک ساعت و خوردهای بعد آمدن این، یکدفعه آفتاب میزند. هنوز آفتاب معلوم نیست، آفتاب میزند یعنی دارد معلوم میشود. به این فاصله بین الطلوعین میگویند. انقلاب اسلامی آن فجر است.
دهه فجر ما در تاریکیِ تاریخ اتفاق افتاد. در ایران اتفاق افتاد و این نور زده شد و حالا پخش شده و ما چهل سال است که ما به سمت ظهور خورشید حرکت میکنیم. ما در انتظار رؤیت خورشیدیم و حرکت میکنیم. این نور باید آنقدر زیاد شود و زیاد شود و زیاد شود، تا مدام سهم بیشتری از زمین روشن بکند و اتفاق افتاد. حالا این بینالطلوعین اتفاق افتاد. چگونه؟ با قدرت اتفاق افتاد. جاییکه همه کفر حاکم است، انقلاب اسلامی چهجوری ممکن بود اتفاق بیفتد؟ شما 16 دیماه 56 به مردم بگویید 24 ساعت دیگر، به فیلسوفترین آدم، عارفترین آدم، قرارهست که 24 ساعت دیگر، انقلاب شروع بشود. این داستان را چه کسی باور میکند؟ هیچکس، حتی وقتی شروع شد. خیلیها باور نکردند. ما بزرگان خودمان در اوج انقلاب اسلامی، مثل شهید بهشتی و شهید مطهری مثل آقای طالقانی مثل شهید سعیدی اینها، پیش امام برای نصیحت کردن رفتند، خودشان گفتند. همهشان خودشان اعتراف کردند که ما رفتیم به امام بگوییم که آقا کوتاه بیا. نمیشود. آقا کدام قدرت توانست این کار را انجام بدهد؟ کدام قدرت؟ انقلاب کردند در آن موقع، قدرت میخواست. اینکه، جلوی آمریکا و غرب و شرق و شاه و ساواک و جلو همه دنیا بایستی و انقلاب بکنی. آن هم در کشوری که همه دنیا میخواهند نگهش دارند، تو بخواهی شکستش بدهی. شاهی که همه میخواهند باشد و تو بیرونش کنی. نظامی که هیچکس نمیخواهدش، تو حاکم بکنی. دولتی را که هیچکس دوست ندارد، تو مستقر بکنی. قانون اساسی که همه دنیا مخالفش هستند، تو مستقر بکنی و با تحریم و قتل و ترور و جنگ داخلی و جنگ بینالمللی سرت بریزند. همه دنیا سرت بریزند و تو پیروز بشوی. این کار چه کسی است؟ کار چه چیزی است؟ کار یک قدرت است. قدرت! یک قدرت باید پنجه در پنجه تاریکی بیاندازد. نور لازم است. نور! فقط نور میتواند تاریکی را پاره بکند. یادتان باشد که شما با هیچچیز دیگر نمیتوانید شب را تمامش کنید. تنها چیزی که میتواند تاریکی و شب را نابود بکند، روشنایی است. تنها چیزی که تو با آن میتوانی با تاریکی مبارزه بکنی، روشنایی است و نور است. نور! قدرت! یک قدرتی که مجهز به نور است. نور میتواند تاریکی را تمام بکند. نور میتواند بینالطلوعین را تمام بکند و ظهور بکند. خورشید، لذا امام فرمود نه من و نه هیچکدام از مردم، ما نبودیم این انقلاب کردیم. این انقلاب برنامه خود خدا و امام زمان بود. برنامه ویژه! حضرت امام فرمود، نقشه خدا و امام زمان بود. اما این نقشه خدا و امام زمان، منافات با سنت خدا نداشت. روی زمینه معجزهای که بخواهد اختیار را از انسانها سلب کند، تحقق پیدا نکرد. معجزه بود، اما معجزه براساس یک سلسله واقعیتهایی بود که در جامعه وجود داشت. مخفی بود و کسی نمیدیدش.
دقت کنید که چه میگویم! واقعیتهایی که در جامعه بود! حقایقی بود که کسی نمیدید و چون نمیدید، میگفتند انقلاب شدنی نیست. چه کسی این را میدید؟ این را فقط امام میدید. امام هم به او نشان داده بودند! فرمود، شب خواب دیدم که نقشه ایران آتش گرفته با عبا زدم روی نقشه و خاموش کردم. فهمیدم میتوانم ایران را نجات بدهم ولی تنهایی باید بروم. جور های دیگر هم نشانش داده بودند. فقط هم امام نمیفهمید. قبل از امام هم از مرحوم قاضی گرفته تا کسانی که به امام خبر داده بودند در آن زمانی که امام جوان بودند، همه خبر داده بودند که قرار هست تو چکار کنی، قرار هست این مرد چکار کند؛ ولی یک سلسله واقعیتهایی در اینجامعه وجود داشت که میشد روی آن حساب کرد و این معجزه شکل بگیرد. این واقعیتها قابل انکار نبود. این واقعیت چه بود؟ خواهش میکنم دقت کنید! چون اگر نفهمیم، دیگر ما نمیتوانیم بگوییم که میتونیم در این زمان تمدن نوین بسازیم. من خیلی متأسفم، کسانی که ادعا میکنند تحصیلکردهاند، چه حوزه و چه دانشگاه و بیشتر حوزویان. من از دست اینها بیشتر عصبانی و ناراحت میشوم که میگویند آقا با این اوضاع جامعه با این گرانی روزافزون، با این تورم، با این فقر با این فساد، چگونه میشود (چگونه امکانپذیرست)؟ با این دولت چه جوری بشود که ما تمدنی نوین بسازیم. امام زمان را بیاوریم؟ چطورست که در آن رژیم قبلی شد؟ با آن مردم آن زمان چهجوری شد؟ با این مردم! با این مردم بینظیر! که اینقدر لیاقت داشتند که ده آیه در عظمت این مردم آمده است. صدها روایت در عظمت این مردم آمده است. صدها هزار انسان در همینها به عالیترین درجات انسانی رسیدند. کجا تا حالا شما سراغ دارید که به ما نشان بدهید. یک ملتی را، یا یک جایی در تاریخ، از اول آدم، تا الان، جایی روی این کره زمین، این تعداد آدم تربیت شده باشد. آدم هایی با قواعد قرآن و خدا و با استانداردهایی که قرآن میگوید. با ضوابطی که قرآن میگوید ساختهشده باشند. یک جا شما سراغ دارید؟ با این مردم نمیشود امام زمان آورد؟ شما چشمتان کجا را دارد میبیند؟ چشم شما، گرانی و تورم را میبیند؟ این فقر و فساد رامیبیند که در زمان شاه، اینها خیلی بیشتر بود؟ زمان شاه ما از این آدمها چند تا داشتیم؟ به قول آقا میفرمود، به زور ما میتوانستیم یک شهید پیدا بکنیم. بسختی میتوانستیم یک شهید پیدا بکنیم. حالا میخواهم دو سهتا جمله بخوانم و دیگر بس است. از قول معمار این انقلاب، یعنی کسی که خودش این انقلاب را به اذن الهی طراحی کرده و عوامل پیروزی را میگوید میخواهم بخوانم. من فقط معرفی میکنم، عزیزانی که مایل هستند، بعداً خودشان یادداشت کنند.
عنایت و اراده الهی، اولین عامل پیروزی انقلاب است. خدا میخواست این کار را بکند. تصمیم داشته این کار را بکند. نقشه خدا بوده و نقشه امام زمان؛
اخلاص و عشق به خدا. (صحیفه امام، جلد هشت و صفحه 201 و 202 و همچنین جلد دهم، صفحه 199)؛
ایمان و تحول روحی مردم؛
نهراسیدن از مرگ و عشق به شهادت؛
اسلامخواهی؛
وحدت و همبستگی مردم؛
روح تعاون و همدلی؛
دشمنشناسی و بصیرت؛
مقاومت در برابر دشمن؛
وحدت در انگیزه و مقصد خوب.
سوال : همه عزیزان توجه کردند ازین ده تا، کدامیک ظاهری و مادی بود،؟ از مؤلفههای ظاهری قدرت بود یا حتی از مؤلفههای ظاهری تمدن بود؟ تمدن را در کتاب ظهور و سقوط تمدنها توضیح دادم.
در این کتابم توضیح دادم که ایجاد مؤلفههای تمدن، حدود نه عامل است و عوامل سقوطش پانزده عامل است. مثلا یکی از عوامل ایجاد تمدن، هنر است. یکی صنعت است. یکی معماری و ساختمان است. یکی قدرت نظامی است. اینها عوام ایجاد تمدن است. الان این چیزی که امام فرمود، بعنوان عامل پیروزی این کشور و عامل پیروزی انقلاب و بزرگترین معجزه، چند تا از اینها، مؤلفههای مادیِ قدرت و تمدن است. هیچکدام! هیچ کدامش مربوط به ظاهری نیست. نه نظامی است. نه اقتصادی است. نه علمی است. ده تا عامل باعث شدند که یک ملتی که در اوج فقر هست. در ناتوانی اقتصادی، در ناتوانی سیاسی، و هیچ نوع امتیازی این کشور ندارد ولی با این ده امتیاز، ده امتیازی که ملت داشتند، با این ده امتیاز این ملت جلوی همه دنیا ایستاد و پیروز شد.
سؤال: عامل بقای این کشور در مقابل بینظیرترین توطئههای طول تاریخ علیه یک ملت چه بود؟
یک ملتی که تابحال در کل کره زمین نظیر نداشت. بروید تمام تاریخ را مطالعه کنید. محال است که کشوری مثل ایران پیدا بکنید، که اینهمه توطئه در آن شده باشد و اینهمه دشمن داشته باشد. کشوری که در صد و هفتاد سال، دوسوم خاکش را از دست داده است. چنین کشور سراغ دارید؟ اصلا شوخی نیست، دوسوم خاکش را طی صد و هفتاد سال از دست داد، در همین سلطنت قاجار و پهلوی اتفاق افتاد. حالا من ریز اینکه در هر دوره، طبق چه قوانینی و چه قراردادی و چه چیزهایی را از دست داد وچند متر و چند کیلومتر، و اینکه به چه کسی دادند، همه را اینجا آوردم. هیچ کشوری به این اندازه، مورد توطئه قرار نگرفت، که در طی چهل سال این کشور. چه باعث شد که این چهل سال بتواند، همچین معجزهای اتفاق بیفتد که جلوی همه دنیا بایستد و پیروز باشد و پیشرفت کند. پیشرفت بکند، نه فقط پیشرفت، بلکه یک دنیا را در مقابل خودش به ضعف بکشاند. این کشوری که قبلاً میگفتند، یک ناو آمریکایی که میآمد همه اینجا خودشان را خراب میکردند. الان این کشور به دشمن میزند و دشمن از او تشکر میکند. دشمن از او میترسد. دشمنان از او الان میترسند. به جایی میرسد که به دشمنش میگوید، بزندررو تمام شد. چه چیزی به این ملت این قدرت را داده است؟ کدام عوامل؟ همین ده تا عامل! همین ده تا عامل و بلکه این ده عامل، تازه بیشتر هم شدند. کمتر که نشدند هیچ، بلکه هم کیفیتشان بیشتر شده و هم غیر از این ده عامل عوامل دیگر هم، حالا از عوامل صوری مملکت هم اضافه شده است. مثل حکومت، الان دیگر دولت دارد که آن موقع نداشت، پیروز شد. استقلال اقتصادی، استقلال نظامی، قدرت نظامی، قدرت سیاسی و نفوذ جهانی، و خیلی قدرتهای دیگر الان دارد. همهاش به همان ده تا عامل برمیگردد. حالا فهمیدید وقتی میگوییم کار فرهنگی، یعنی چه؟ اینکه ما چطور میتوانیم تمدن اسلامی را ایجاد بکنیم، با کدام دستمان. با دست خالی؟ آقا ما دستمان خالی نیست. نه، دست ما خالی نیست. ما ثروتمندترین مردم روی زمین برای ایجاد تمدن هستیم. ما همه لوازم ساخت تمدن را داریم و علاوه بر اینکه این لوازم را داریم، عوامل سقوط تمدنها هم، در جهان روزبهروز بیشتر شده است. شما در چهل سال، هم خودت را قوی کردی، آن بچهای که سیلی زد تو گوش همه، حالا الان یک مرد جوان قدرتمند شده و ایستاده است، اما دشمن او که زمانی جوان و قدرتمند بود الان پیر شده است. دشمنش رو به افول است. داستان این است.
حالا تا اینجا بس است. فقط بدانیم که ما با قدرت فرهنگی و کار فرهنگی میتوانیم یک تمدن نوین ایجاد بکنیم. بدون کار فرهنگی، که ریشه اصلی همه این مواردی که گفتیم هم خودسازی است. بدون کار فرهنگی و خودسازی، شما در تمام مؤلفههای تمدنسازی، مثل قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی، پیروز هم که باشید، باز شکست میخورید. دشمنان ما همه اینها را داشتند و در مقابل ما که هیچ کدام را نداشتیم، شکست خوردند. دقت کنید، دشمنان ما همه اینها را داشتند و شکست خوردند و در مقابل ما که آنها را نداشتیم و چیزهای دیگر یعنی قدرتهای غیبی را ما داشتیم، دشمن از ما شکست خورد. ما شعارمان شعار حضرت موسی بود. که تحقق پیدا کرد :«إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ» شاید این اتفاق افتاد. حالا از این به بعد، آنهایی که میگویند ما سرباز امام زمانیم و میخواهیم برای امام زمان کار کنیم، اگر بخواهند موفق بشوند باید در سطح جهان، روی این ده عامل سرمایهگذاری کنند. بقیه عوامل خودبهخود میآید. یعنی قدرت نظامی میآید، حکومت میآید، دولت میآید، ثروت اقتصادی میآید. استقلال اقتصادی میآید و همه میآید؛ به شرط اینکه این ده تا عامل باشد.
قرآن فرمود :«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» اگر ایمان داشته باشید و تقوا داشته باشید و «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا»، ایمان بیاورند و تقوا داشته باشند. برکات از آسمان و زمین برایشان میبارد. این اتفاق هم نظام فردی درست است و هم در نظام اجتماعی درست است. بنابراین ما به جای اینکه جاهای دیگر سرمایهگذاری کنیم، باید سطح ایمان و عمل صالح و تقوا و معرفت را بالا ببریم تا برکت زیاد بشود. همهجور برکت. کار فرهنگی برای امام حسین و کار تمدن اینست. اینها را بالا ببریم، آن طرف خودش بالا میآید. آنها که دلشان برای امام زمان میسوزد، باید بدانند کجا باید سرمایهگذاری کنند و چه بکنند و بعنوان آخرین جمله من، اگر ما بخواهیم این کار را بکنیم برای امام زمان که مهمترین کار است، که خیلیها میپرسند، خیلی از عزیزان میگویند که میخواهم پزشک بشوم. مهندس بشوم. میخواهم فلان کار را بکنم. که برای امام زمان یک کاری بکنم. میخواهم بروم مثلاً نظامی بشوم تا یک کاری بکنم. اینها خوب هست، نیتهای خوب، کار خوبی هم هست. اما اگر قرار باشد بین اینها و انجام کار فرهنگی، یکی را انتخاب کرد، باید کار فرهنگی را انتخاب کرد. اول این کار و مهمتر از همه و مؤثرتر از همه کار فرهنگی است. اگر ما واقعاً صادقیم و برای امام زمان میخواهیم کار کنیم، باید پولمان را یک جا دیگر صرف نکنیم. خیرها، حواسشان باشد که نروند پولشان را برای نمیدانم شلهزرد و قیمه و قرمه هزینه کنند. یا که مسجد بسازم، حسینیه بسازم.
بیایند سرمایهگذاری کنند تا بلکه سطح معرفت مردم بالا برود. تقوای مردم بالا برود. آموزش مردم بالا برود. آموزش دینشان!! این کار را بکنند و آن جایی ما موفقیم که خودمان دروغ نگوییم و عمل کنیم. اگر این ده تا عامل در خودمان ضعیف باشد، دروغ میگوییم. دیگر کار برای خدا نیست. فقط یک شهوت است. فقط یک حقهبازی است. امام که توانست این را در جامعه ایجاد بکند، چون خودش در حد اوجش، همه اینها را داشت. ما هر چقدر مسلح بشویم به این ده تا سلاحی که امام گفت و مسلح کنیم جامعهمان را به اینها، آنجا هست که ما بالاترین خدمت را توانستیم به امام زمان بکنیم و از همه مهمتر اینکه، یک مژده هم به شما بدهم که آن موقع است که ما بالاترین نقش در آن حکومت داریم. تمام دعاهایتان برای حکومت امام زمان مستجاب میشود. رجعت تان، تضمین شده است و اگر بمیرید قطعاً زمان ظهور برمیگردید. دولت تان، شرافتتان، مقامتان در آن حکومت محفوظ شدهاست، تضمین شده است. پس ما باید حال را دریابیم و درست رفتار بکنیم. حال را الان باید دریابیم و بیشتر در خودمان ایجاد کنیم.
اردوی همدلی یعنی چه؟ برای چه به عنوان اردوی همدلی جمع شدید؟ برای اینکه ما فقط زمانی میتوانیم این ده تا عامل را به معنای دقیق در خودمان داشته باشیم که، اساس این ده تا چیز که، سه تایش را امام خودش در این ده تا کلمه، وحدت را به کار برد، ما باید همدلی را اول ایجاد کنیم. اگر توانستیم همدلی را در خودمان ایجاد بکنیم، به تمام مؤلفههای قدرتهای معنوی و مادی دست پیدا کردیم. به همه اسماءالله دست پیدا میکنیم. این یادمان نرود.