جلسه 026 - حیات طیبه
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - حیات طیبه

حیات طیبه؛ جلسه بیست و ششم 21/07/1404

سلام علیکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام آقا امام زمان علیه السلام شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید

خب فقره سوم را از دعای بیستم صحیفه که به عنوان حیات طیبه تقدیم می‌کنیم تمام شد. می‌خواهیم وارد فقره چهارم بشویم. فقره چهارم مثل بقیه فقره ها با صلوات شروع میشود. «اللهم صل علی محمد و آله» که در واقع رمز اجابت دعاست و اتصال ما به خانواده آسمانی خودمان و به اصل و نسب آسمانی خودمان. چون هدف از خلقت بارها عرض کردیم خلیفه الله شدن هست؛ یعنی تخلق به اخلاق الهی و رحمان شدن و رحیم شدن. این را خواهش می‌کنم هیچ وقت یادتان نرود که الله ما معشوق ما الله است و الله ی که رحمان و رحیم هست. بنابراین میزان قرب هر انسانی به خداوند و میزان- قرب یعنی شباهت و نزدیکی- مثلاً میگوید دو رکعت نماز می‌خوانم چی؟ قربتاً الی الله. قربت الی الله یعنی که برای اینکه شبیه خدا بشوم. برای اینکه متخلق به اخلاق خدا بشوم، به معشوقم و ربم شبیه بشوم. شما باشگاه که میروید در هر باشگاهی، مثلاً می‌روید باشگاه کاراته. استاد میگوید روزی مثلاً این تمرین را انجام بدید؛ مثلاً وقتی می‌خواهی ضربه بزنید به این شکل ضربه بزنید یعنی باید ضربه را که میارید بپیچونید و مستقیم بزنید. دستانتان هم باید بالا یا پایین نباشد. چون مچت می‌شکند. باید ضربه کاملاً مستقیم باشد، در خط مستقیم. شما وقتی دارید این ضربه را انجام می‌دهید در خانه یا تو باشگاه یا پیش استاد دارید انجام میدهید این دارید چه جوری انجام میدهید؟ قربتاً چی الی مربیتان. یعنی برای اینکه شبیه مربی بشوید قوی‌تر بشویید توانایی‌های مربی را انجام بدهید دارید آن کار را برای شبیه شدن به مربی انجام میدهید. میگویید: قربتاً للمربی. در آشپزی مثلاً خانمی دارد آشپزی می‌کند، بهش مثلا استاد فسنجون داده مثلاً درست بکند. مربیش. حالا این دارد فسنجون تمرین می‌کند برای قربتاً برای چیه؟ یعنی شبیه شدن به مربیش هست. یواش یواش مهارت‌هاش شبیه مربیش هست. در رانندگی در خطاطی، دارید خط تمرین می‌کنید. برای این هست که خطت و شخصیتت از نظر نوشتاری شبیه کی بشود؟ بله؟ شبیه مربیت بشود. پس قربت للمربی داری این را انجام میدهی؛ یعنی برای شبیه شدن و هم سنخ شدن با کی؟ با مربی پس اعمالی که ما انجام میدهیم میگویند خب حالا نماز روزه حجاب نمی‌دونم زیارت می روید قربت الی الله یعنی برای اینکه شما اخلاقتان شبیه مربی شود. توانمندی‌هایتان شبیه مربی‌تان بشود یعنی کی؟ یعنی الله. نمیشود که آدم مثلاً ۵۰ سال نماز بخواند مهربون نباشد، بداخلاق باشد، زودرنج باشد، حساس باشد. این نشان میدهد که تمرینهایش به درد نمی‌خورده. نشان میدهد که تمرینهایش به درد نمی‌خورد. چون قربتی ایجاد نشده. این فقط هی نماز الکی خوانده، شبیه نشده که. نماز روزه زیارت حجاب نمی‌دونم شوهرداری زن داری بچه داری خانواده داری، کار هر کاری می‌کنید باید قربت الی الله باشد. یعنی چی؟ من شبیه برای این به دنیا آمدم به این دنیا آمدم برای همین آفریده شدم. آمدم که شبیه کی بشوم؟ مربی ام. پس بنابراین میزان سنجش اینکه یه نفر درست دارد زندگی می‌کند این هستش که این آدم در طول زندگیش مهربان‌تر هست یا نه آرام‌تر هست یا نه و شادتر هست یا نه این سه تا یادتان نرود. چی ها بود؟ «رحمانیت و رحیمیت، آرامش، شادی». اگر یه نفر روز به روز دارد مهربان‌تر می‌شود. عشقهای زمینیش قشنگ‌تر می‌شود، عشق به همسر پدر مادر خواهر برادر، عرض کنم خدمتتان مردمش، مردم جهان، رحمان‌تر و رحیم‌تر می‌شود، نسبت به خانواده آسمانی خودش، امام رضا روز به روز عشقش و علاقه‌اش به امامش و باباش بیشتر میشود، به خانواده آسمانش بیشتر میشود، نشان میدهد که این آدم کارهایش داره قربتا الی الله انجام میشود؛ یعنی دارد نزدیک میشود. شبیه میشود؛ اما نه اینکه مثلاً ۴۰ ساله خودش رئیس هیئت اخلاق ندارد، ۵۰ ساله هیئت امنای مسجده با یه بچه که می آید در مسجد نمی‌داند باید چه جوری رفتار کند. همچین رفتار می‌کند که این بچه تا آخر عمر از مسجد زده می‌شود فرار می‌کند. پس خوب دقت کنید شرط رشد یعنی شرط ایمان و رشد، شبیه شدن هست. برای همین هم پیغمبر میگوید هر چقدر ایمان افزایش پیدا می‌کند علاقه به همسرم چیه؟ علاقه به همسر یکی از مظاهر و مصداق‌های رحمانیت است دیگر. باید بیشتر بشود. آدم قدر شریک زندگیش را بیشتر می‌داند. فداکاری‌هایش را زحماتی که میکشد، ایثارهایی که کرده، خونه دلهایی که میخورد، صبرهایی که می‌کند، چه در مقام همسری چه در مقام پدری و مادری را بهتر می‌فهمد. لذا حرمت آن روز به روز بیشتر میشود.

وقتی آدمها برای ما تکراری میشوند یا حرمتشان کم میشود؛ یعنی ما دیگر رحمان و رحیم چیه؟ نیستیم اصلا دیگر رحمان رحیم نیستیم یا اگر عصبانی میشویم پرخاشگریم، زود رنجیم حساسیم؛ یعنی آرام دیگر نیستیم. این خدای ما خدای قلابی هست. نمی‌تواند به ما آرامش بدهد. خدای حقیقی نیست یا اگر شاد نیستیم کنار این خدا یعنی خدا بی عرضه ای، خدای به درد نخوری هست که فقط به قول امام ساخته ذهن خودمان هست. یه خدای مخلوق خودمان هست که عرضه ندارد ما را شاد کند در مشکلات زندگی. چطور خدای حضرت زینب در کربلا انقدر شادش می‌کند که میگوید: «ما رأیت الا جمیلا» امام حسین آنقدر شاد می‌کند اصحابش را آنقدر شاد می‌کند که اینها درد شمشیر را نمی‌فهمند اصلاً یعنی «لم یجدوا مس علم الحدید» اینجوری هست دیگر یعنی انقدر سرمست با این خدا که اصلا مشکلات دنیایی که هیچ زخم شمشیر دشمن هم اینها درد ندارد برایشان. این خدایشان خدای به درد بخوری هست. ربشان رب خوبی هست. مربی خوبی دارند. برای همین انسان در سایه خودشناسی اول باید مربیش را انتخاب کند. مربیش را باید اول بفهمد بشناسد و انتخاب کند. فقط هم در یک صورت او مربی میاد سراغ شما و شما در باشگاهش اجازه پیدا می‌کنید ورود بکنید ثبت نام کنید و تربیت شوید و آن در صورتی هست که شما اول خودت را بشناسی.

علی علیه السلام و پیامبر علیهم السلام فرمودند: «من عرف نفس عرف ربه» اول نفس تو باید بشناسی تا مربیت را بشناسی ربه دیگر ربه یعنی مربیت را بشناسی. بدانی که تو لیاقتت چیه! قیمتت چقدره! چه جوری باید تربیت بشوی! چه جوری باید زندگی کنی! لیاقت ما رحمانیت و رحیمیت آرامش و شادی هست. یه زندگی اینجوری داشته باشی. مشکلات زندگی فقط تمرین تمرینهای در باشگاه است. نباید جدی گرفته بشود. می گذرند، میروند دوباره یه سری جدید میاد، تمرینهای جدید، آنها را دوباره شما ردشان می‌کنید دوباره تمرینهای جدید می آید. ولی همه اینها برای این هستش که تو بتوانی روز به روز مهربان‌تر آرام‌تر و شادتر بشوی. این قاعده حیات طیبه است. این از این.

خب لذا دعاهایی را که معصومین برای ما تنظیم می‌کنند این را خواهش می‌کنم دقت بفرمایید دعاهایی را که معصومین برای ما تنظیم کردند برای این است که ما به این سه هدف برسیم. هر چیزی که ممکن است ما را از رحمانییت و رحیمیت بیندازد یا از آرامش بیندازد یا از شادی، حرام است. حرام است. اصلا نباید بهش فکر کنی یا سمتش بروی. هر چیزی که ممکن است. یکی اش مثلاً فکر در مورد گذشته است. انسانی که در مورد گذشته فکر می‌کند، آرامش خودش را می‌گیرد و اسیر شیطان میشود. قرآن میگوید هرکس به گذشته یا آینده دلشوره داشته باشد، این دیگر عابد خدا نیست. در باشگاه خدا نیست. عابد شیطان است. در باشگاه شیطان دارد تمرین می‌کند. آدمهای که دائماً ذهنشان برمیگرده به گذشته یا ذهنشان درگیر دلشورهای آینده را دارد، اینها دیگر در باشگاه نیستند اصلا.ً تمرین برای مهربانی ندارند. تمرینی برای آرامش ندارند. تمرینی برای شادی ندارند. چون شما هرچی به گذشته فکر می‌کنی حالت را ناآرام می‌کند. چون حالت ناآرام است آینده‌ ات هم ناآرام می‌کند. خوب دقت کنید ربط ریاضی اش را دقت کنید. شما وقتی برمی‌گردی به گذشته کی برمی‌گردی به گذشته؟ الان که حال است. پس حالت را خراب می‌کند. چه گذشته خودت، چه گذشته دیگران، وقتی حالت خراب بشود در واقع داری چی را خراب می‌کنی؟ آینده را داری خراب می کنی. چون حال تو برای آینده باز میشود گذشته. شما تا چند وقت دیگر نسبت به همین روزهای الانت می نشینی فکر می‌کنی. چرا آن روز اینجوری شد چرا آن روز اینجوری شد چرا اینجوری کردم چرا آنجوری کردم چرا فلانی این کار را کرد چرا فلانی آن کار را کر.د خود به خود دیگر ما آرامش نخواهیم داشت. پس این سه تا ناموس یادتان نرود که در دعا قرآن زیارت نماز که میگویید: قربتاً الی الله یعنی من باید این سه تا را در خودم تقویت کنم. اگر ۵۰ سالم شما نماز بخوانی ولی خوش اخلاق نباشی میروی جهنم. به آن خانم چی گفت پیغمبر که گفت شبها تا صبح عبادت می‌کند روزها روزه می‌گیرد، ولی یه ذره بداخلاق زبانش تنده. حضرت فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» این خیری توش نیست جهنمی هست؛ یعنی چون ۵۰ سال قربت پیدا نکرده به خداوند، شباهت پیدا نکرده، مهربان نشده می‌تواند سرزنش کند؛ می‌تواند نیش بزند؛ می‌تواند تحقیر بکند؛ می‌تواند تمسخر کند؛ میتواند آدمهای دیگر را کوچیک بشمارد، میتواند خودبزرگ بینی داشته باشد. خیلی وحشتناک هست. حالا فقره چهارم هم توجه داشته باشید با توجه به این مقدمه که گفتم. در فقره چهارم ما با دو تا آسیب روبرو هستیم که تقریباً شبیه هم هستش که می‌تواند بین ما و رحمانیت و رحیمیت فاصله بنداز.د دیگر ما آدم نیستیم در این شرایط. خوب دقت کنید. صلوات ختم بفرمایید.

«لا تَرفَعْني في النّاسِ دَرَجَةً إلاّ حَطَطتَني عِندَ نَفسي مِثلَها» خیلی مهم است. خدایا به من درجه‌ای در بین مردم نده مگر اینکه به اندازه همان درجه من را پیش خودم پایین بیاوری. آدم رفعت پیدا می‌کند در بین مردم. رفعت‌ها هم با شئون انسان تنظیم میشود. چطور برکت را توضیح دادیم که با شئون انسان تنظیم میشود. رفعت هم همین جوری هست؛ یعنی شما رفعت جمادی دارید. ممکن است یه دفعه ثروتمند شوید. رفعت پیدا می‌کنید در جامعه قبلا. می روی بالا. یه موتور هم نداشتی حالا ماشین خارجی سوار میشوی. خانه نداشتی، مستاجر بودی. الان یه خونه خیلی خوب داری. وضع مالی. رفعت پیدا می‌کنی در جامعه و این شروع خطر هست. شروع خطر هست.

رفعت گیاهی: بدنت سالم‌تره، خوشگل‌تری قوی‌تر می‌شوی، ورزشکاری، رتبه‌های اجتماعی ورزشی به دست می آوری. طلا می‌گیری نمی‌دونم چی می‌گیری، بچه دار میشوی. قبلا بچه نداشتی. حالا بچه دار میشو.ی هی یه سره امتیازاتت بیشتر میشود. غذاهای بهتری می‌توانید در خونه بخورید. وضع مالی تان خوبه میتوانید بهترین غذاها را سفارش بدید بهترین رستوران ها را برید. کمالات گیاهی هست اینها. یا نه کمالات رفعت حیوانی پیدا می‌کنید؛ مثلاً قبلاً یه کارمند بودی، حالا شدی مدیرکل. مدیرکل بودی، شدی استاند.ار استاندار بودی، شدی وزیر. وزیر بودی شدی رئیس جمهور. این رفعت چیه؟ اجتماعی هست. رفعت اجتماعی هست یا رفعت علمی پیدا می‌کنی. قبلاً دیپلم بودی الان شدی کارشناسیت را گرفتی بعد ارشدت را می‌گیری بعد دکترات را می‌گیری. در اجتماع دیگر با آقای مهندس آقای دکتر خانم مهندس خانم دکتر استاد اینجوری صدات میکنند یا نه، رفعت معنوی پیدا می‌کنی. حس و حالت بهتر میشود. حافظ قرآن میشوی معارف اسلامی یاد می‌گیری میروی حوزه طلبه میشوی مجتهد میشوی موقعیت‌های معنوی پیدا می‌کنی، ارتباطات غیبی خوبی پیدا می‌کنی. همه اینها می‌تواند خطرساز باشد؛ حتی معنویش همه اینها می‌تواند آدم برود جهنم. اینها چیزهایی هستش که در ارتقا به دست می آید. بعضی چیزها هم آدم داردشون؛ مثلا سید است. سیادت که خودش به خودش نداده یا عالم زاده است، آیت الله زاده است، نمیدونم خادم حرمه یا نمیدونم چیزهایی را دارد توانمندی‌های بهش ارثی رسیده یا موقعیت خاصی ایجاد کرد. رفعت فاصله بین انسان و خود انسان را زیاد میکند. چه جوری؟ چون قاعده در برخورد با انسان‌ها چی بود؟ سه تا قا.عده داشتیم یادتان که نرفته اینها انشالله هو اول بگوید «هو انت» «هو رسول الله » سومی چی؟ «هو الله». بنابراین تو وقتی که با یه نفر فاصله می‌گیری، انگار داری با خودت فاصله میگری. وقتی خودت را بهتر از یه نفر می‌دونی این همانقدر احمقانه است که یه نفر با خودش کشته بگیره دوم شود. فلانی با خودش کشتی گرفت دوم شد. با سایه اش کشتی گرفت دوم شد. چون آدمها خود تو هستی. وقتی موقعیت اجتماعی پیدا می‌کنی نباید این را ببینی خودت و آن را پایین ببینی. اگر اینجوری اتفاق افتاد برات، سقوط کردی. چون تو من هایت را با خودت بالا نیاوردی، از آدمها داری می آیی بالاتر و این حس را داری که من از بقیه بهترم. برتری دارند. لذا حضرت می‌فرماید که «و لا تَرفَعْني في النّاسِ دَرَجَةً» یه درجه خدایا پیش من مردم را بالا نبر مگر اینکه. پس درجه بالا رفتن یه امتحان هست. بد هم نیست ولی به یه شرط « إلاّ حَطَطتَني عِندَ نَفسي مِثلَها» به اندازه آن یه درجه من را پیش خودم پایین بیاوری. چون تو داری خطرناک میشوی. رفعت داری پیدا می‌کنی. یکی از چیزها که خیلی وحشتناک هست در دعای هشتم آمده یادداشت کنید دعای هشتم خیلی مهم هست. هم تراز با این دوتاش را ترکیب بکنید. فوق العاده است. دعای هشتم و دعای بیست. حضرت در دعای هشتم میگوید خدایا من پناه میبرم به تو از اینکه افراد زیر دستم را ضایع بکنم: «و سوء الولایه من تحت ایدینا» من بلد نباشم با کسی که زیر مجموعه من هست یا زیر دست من هست با همسرم ندونم با بچه‌ام ندونم چیکار کنم با با کارمندم ندونم با مردم ندونم چه جوری رفتار کنم. الان مدیر یه شرکتم بلد نیستم با کارمندام. شرکت را می‌زنم به گند و ضایع می‌کنم و یه عالم فساد. پس ببینید رفعت بالا رفتن خوش به حال آدم نمیشود. یه امتحان است. یه امتحان هست. حالا فعلاً این را داشته باشید تا بعد راجع بهش صحبت می‌کنیم. بعد میگوید: « و لا تُحدِثْ لي عِزّا ظاهِرا إلاّ أحدَثتَ لي ذِلّةً باطِنَةً عِندَ نَفسي بِقَدرِها» خدایا برای من هیچ عزت ظاهری ایجاد نکن در بین مردم یعنی یه محبوبیت ویژه، یه عزت ویژه یه سربلندی ویژه برای من ایجاد نکن بین مردم مگر اینکه یه ذلت باطنی به اندازه، بیشتر نه کمتر نه، این خیلی مهم است. یه ذلت باطنی به اندازه همان عزت به من بدهی. اگر انسان در نزد مردم عزت پیدا کند، پیش خودش هم عزیز بشودف خطرناک است یعنی باور کند این را بگوید آره من خب مهم‌تر از بقیه هست، بهتر از بقیه هستم، مقرب‌تر از بقیه هستم، محبوب‌تر از بقیه هستم همین که خودت را باور کردی سقوط می‌کنی از چشم می‌افتی. از چشم آسمان میفتی. از چشم آدم میفتد. آدمی که خودشیفته است و خود برتربین هست، امام فرمود فرشته های آسمان و زمین لعنتش می کنند. این آدم مستکبره که خودش را حتی یه کافر حتی یه کافر بهتر از یه کافر هم تو حق نداری خودت را بدانی. برای همین در ادب امام حسین چی فرمود؟ فرمود: کی مودب است؟ ادب دارد؟ فرمود: ادب یعنی که آداب انسانی سرش میشود. آداب حیات طیبه سرش میشود. فرمود: ادب یعنی وقتی از خانه میای بیرون چشمت به هر کس خورد بگویی این از من بهتره. اگر گفتی من از این بهترم این تو بی ادبی. چون واقعا ما نمیدونیم الان باطن ما چیه، باطن آن چیه. این بی ادبی هست. ادب یعنی خودت را بیشتر بهتر از هیچکس ندانی. اگر این حس بهت دست داد سقوط کردی. بنابراین چون داری با خودت فاصله می‌گیری. چون آدمها خود تو هستند و آدمها رسول الله و اهل بیتند و آدمها خدا هستند. مظهر خدایند. جلوه های خدا هستند. لذا آدم هیچ وقت با جلوه‌های خدا نباید تحقیرآمیز، بد، خشن با تمسخر زندگی بکند یا رفتار بکند. همین که حس دست داد بهتر از بقیه هستی، تمام شده سقوط کردی. این خطر انقدر زیاد هست که امام سجاد در دعای هشتم میگوید خدایا پناه می‌برم به تو اگر اینجوری بشود. اینجا می‌فرماید که خدایا برایم اصلاً یه همچین چیزی را ایجاد نکن. نکند من یه بار پیش مردم درجه‌ای اضافه بشود بهم یا عزت ظاهری ایجاد بشود و خودم هم آن را باورش کنم. حالا شما نگاه کنید آدمهایی که انقدر احمقند تلاش می‌کنند که از بقیه جلو بزنند یعنی زندگیش برای وظیفش نیستو برای شبیه شدن به معشوقش نیست. میگوید من درس میخوانم که بشوم دکتر پزش را بدهم، قهرمان بشوم پزش را بدهم، پولدار شوم بقیه دلشان بسوزد. دل بقیه آب شود. بتوانم فخر بفروشم. بتوانم مباهات کنم به بقیه، بتوانم سری توی سرها داشته باشم. همه بگویند خوش به حالش. وقتی تو با این اهداف داری زندگی می‌کنی این دیگر رحمانیت و رحیمیت نیست. این توش خشونت است. این توش کثافت کاری هست. چون تو داری آدمها را می‌خواهی با پیشرفتت پایین ببینی کوچیک ببینی و مسابقه بگذاری که از بقیه جلو بزنی. درس بخوان، فعالیت اقتصادی بکن رشد بکن اما مواظب باش که سقوط نکنی. پرواز خوبه ولی به چه شرط خوبه پرواز؟ سقوط نکنی. سقوط نکنی. بلند رفتن خوبه ولی نیفت.ی این خیلی مهم است که ما سقوط نکنیم. سقوط آنجایی هست که تو رحمانیت و رحیمیتت را آرامشت را و شادیت خطر میفتد. آنجا تو دچار یه معشوق‌های توهمی و خیالی شدی یه معشوقهای کاذب که با آن میخواهی نسبت به آدمهای دیگر یه فرقی بکنی یه بالایی داشته باشی و این دیگر با رحمانیت رحیمیت و با بهشت سازگاری ندارد. برای همین خداوند می‌فرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» ما بهشت را برای کسانی داریم که نمی‌خواهند روی دست بقیه بلند شوند حتی اگر فقیر هم باشد. شما الان یه آدم فقیر در گوشه خیابان جا هم ندارد در همان خیابان می‌خوابد ولی وقتی در روحش این هست من ثروتمند بشوم به بقیه فخر بفروشم دل بقیه را بسوزانم این دیگر به بهشت راه پیدا نمی‌کند. چون روحش استکباری هست. با اینکه فقیره با اینکه الان بی‌سواده با اینکه الان موقعیت ندارد. ولی روحش استکباری هست. خیلی از آدمهایی که شما در اجتماع می‌بینید به یه جایی می‌رسند بعد رفتارهایشان غیر انسانی هست برای اینکه اینها دائماً عقده داشتند از بچگیشان از دوران خانوادگیشان. توسری خوردن فحش شنیدن تحقیر شدن. اصلاً زده از روستا درس خوانده آمده که کنکور هم قبول شده آمده در شهر بخواند که رتبه اول بیاورد. آمده که دکتر مهندس شود بعد حالا برگرده روستا به بقیه فخر بفروشد یا در محیط چیز به بقیه بگوید ما هم کسی هست.یم این آدم آدم کثیفی هست. این آدم آدم کوچیکی هست که میتواند به بقیه فخر بفروشد. حالا این وقتی رئیس میشود دیگر به بقیه را کوچیک می‌داند دیگر. دیدید این برخوردهایی که الان چند وقت هم در این فضای مجازی نشان میدهنود به همه توهین می‌کنند روسا نمی‌دونم به بقیه همه را چنین و چنان می‌دانند. این دیگر سقوط آدمیت است. اگر نیتت این است که درس بخوانی من حتماً باید با فلانی ازدواج کنم که بتوانم پز ازدواج با این را بدهم. چهار نفر را بسوزانم که این شوهر من هست این زن من هست برای پزش. خانه مان اینجا باشد ماشینمان این باشد سفره‌مان اینجوری باشد این تلفن باید دستم باشد. این لباس باید تنم باشد. ببینید این دیگر تو برای برای رقابت داری زندگی می‌کنی نه برای انسانیت.

قرآن از اول می آید یه هدف متعالی برای حیات به تو میدهد. می گوید آنی که تو می‌ارزد بخش جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلیت را فداش بکنی یه نفره. آن هم الله است. معشوقت است. با عشقت زندگی کن. «قل» شما عاشقانه تر از این آیه دارید. حیف که چون ما خودمان به عنوان زن و مرد آیه را می‌شنویم یا می‌خوانیم عشق معنای عاشقانش را نمی‌فهمیم. شما یه بچه ۵ ساله ترانه عاشقانه بهش بده بخواند حفظ می‌کند می‌خواند ولی نمی‌فهمدش. ادراکی ازش ندارد. یعنی واقعاً روحاً این آن ترانه عاشقانه را نمی‌خواند ولی حفظش کرده. آن ترانه عاشقانه را کی می‌تواند عاشقانه بخواندش؟ کسی که عاشقی پیدا کرده حالا ترانه را می‌تواند عاشقانه بخواند. قرآن هم همینطوره. بلوغ انسانی می‌خواهد. شنیدنش و خواندنش دهان و گوش انسانی می‌خواهد. شما اگر گوش انسانی نداشته باشید این ترانه عاشقانه را عاشقانه برات دیگر نیستش. ببینید خیالت را راحت کرده خدا؛ یعنی از تمام گدایی‌های عاطفی ذلت‌های کثیف دنیا تو را نجات میدهد. تو دیگر نه گدایی عاطفی پدرو مادرت را می‌کنی، نه گدای عاطفی همسرتان می‌کنید نه گدای عاطفی مردم را می‌کنی. نه دنبال این هستی که دیده بشوی. از اینکه دیده نشدی ناراحت بشوی. بزرگی. خدا از اول می گوید اصلاً تو بزرگ هستی. دیده داری میشوی. من دارم می‌بینمت خانواده آسمانی دارند می‌بیننت فرشته‌ها دارند می‌بینندت ملائکه ملکوت دارد می‌بیندت همه تو را دارند می‌بینند تشویقت دارند می‌کنند برای آنها دیده بشوی خوبه.

«قل» همه حفظ کنید این آیه را یا بنویسید روی تلفن همراهتان بگذارید خیلی آدم را شاد و آرام می‌کند «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» من اصلاً خودم را به کمتر از خدا نمی‌فروشم. خریداری به قیمت ندارم. این بز فروشی در واقع یا بزخری هست. به پدرت مادرت همسرت به مردم دنیا نمی‌دونم و هرکی می‌خواهی بفروشی مفت فروختی بهش میگویند فحشا. خودفروشی و فحشا همین هست که تو خودت را به کی بفروشی به دنیا مردم دنیا. بگو یعنی اعلام کن برو جلوی آینه وایسا بگو این را. به خودت حداقل اعلام کن. عاشقانه بگو. بگو نمازم عبادتم حیاتم مرگم فقط مال یه نفره آن هم مال خداست. من اصلاً با آن زنده ام برای آن زندگی می کنم. شوهرداریم را با شوهرم عوض نمی‌کنم که حالا اگر قدرش را ندانست، افسرده بشوم. حالا این چرا اینجوری رفتار کرد زنم چرا اینجوری کرد بچه‌هام چرا اینجوری. وقتی می‌فروشی به اینها قدر نمی‌دانند بعد هم افسرده میشوی اما وقتی همه زحماتت را می‌فروشی به خدا همه زندگیت را می‌فروشی به خدا، دیگر پیروزی موفقی. خریدارت خداست. کالای تو را وجود تو را خدا می‌خرد. برای چی دیگر غصه میخوری؟ الان خدا می گوید من خدا می گوید اینقدر خدا مهربان هست که می گوید من گناهاتم می‌خرم اصلاً خوبه! گناهاتهم بیا به خودم بفروش. غصه نخور فقط. گناه کردی بیا بفروشش به خدا. من می‌خرم آن را. بیا رفیق باشیم.

الان ما یه تجارت پرسودی داریم در کشور خودمان در همه جای دنیا هست به نام تجارت زباله. مافیا دارد؛ یعنی شما الان جرات دارید امشب در محله تان برید یعنی سرت را بکنید توی سر یکی از این سطل آشغالها یه دفعه می‌بینی سرت قطع شد افتاد پایین؛ یعنی اینجوری نیست. محل به محله مافیاست. اگر جرات داری برو دست سطل زباله بزرگها بگو چهارتاش را بردارم می‌بینی زدنت. اینجا محله ماست، دست نزن. آشغال مال ماست. یه مافیای پرسود زباله. زباله‌ها ثروت خودش. آهن پاره‌ها زباله‌ها آشغالها. قبلا چون تکنولوژی نبود اینها ثروت حساب نمی‌شد لیو الان چون تکنولوژی هم به سوخت تبدیل می‌کنند هم به مواد، خودش خیلی ثروت است. برای همین ثروتمندان می آیند انبارهای بزرگ می‌گیرند دستگاه‌های مبدل ایجاد می‌کنند، بازیافت می گویند اصطلاحاً بعد به بقیه پول میدهند میگویند برو شبها همتون برید. پول خوبم میدهند یعنی فکر نکن اینها که سرشان را می‌کنند در این زباله الان آخ آخ آخ آخ این بیچاره‌ها نگاه کن چقدر بدبخت بیچاره اند که الان همه دارند زباله جمع می‌کنند. خیلی خوب ازشون می‌خرند؛ بعد اینها را جمع می‌کنند تبدیل می‌کنند. یه پول خوبی هم به این کارگران میدهند بقیه اش هم خودشان تبدیل به مواد می‌کنند دیگر. خدا از اول به ما دستگاه بازیافت داده. گفته گناه‌های دیگران را هر که بدی کرد بیار در دستگاه تحویل بده به من تحویل بده به کسی تحویل کارگر من باشد، خودت غصه نخور با این آشغالها. الان این کارگر که سرش را می‌کند تا کمر در آشغال دانی، ناراحت هست؟ نه. می گوید چه پول خوبی گیرم می آید. خوشحال هست. غصه نمی‌خورد که حالا با آشغال سروکار دارد اگر بهش بگویی برو سراغ یه کار تمیز ولی این درآمد را نداشته باشد عمراً نمیرود. می گوید من این خیلی بیشتر سود دارد ولی آشغالها را به کی می‌فروشد؟ به صاحب کار می‌فروشد. خودش سیستم ندار. .

خدا می گوید که چیه؟ بیا آشغالات را بفروش به م.ن گناه کردی بیا به من بفروش گناه دیگران هم اگر کسی حرف بدی زد: پدر مادر همسر خانواده همسر مردم یه چیزی گفتم بیا به خودم بفروش. من گرون ازت می‌خرم دیگر. پس یه غصه نخور. فقط آرام باش شاد باش. غصه نخور. اینها را بیا تحویل من بده. گناه‌های خودت هم بیا تحویل من بده. من آشغال تو را هم می‌خرم. نگاه کنید سیستم ریاضی دارد‌. دقت کنید حرف احساسی نمی‌زنم. سیستم ریاضی دارد در قرآن « فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ» تبدیل است. مثل بازیافت. سیستم تبدیلی هست. بعد یواش یواش که خودت این کار را کردی خدا بهت یاد میده. می گوید خب حالا من به تو یاد میدم هرچی طرف فحش داد فحش داد ،حرف بد زد، بدی کرد تبدیلش بکن به آرامش، شادی و نورانیت. خودتم یواش یواش می‌خواهی شبیه من بشوی دیگر. مگر قرار نیست شبیه من مربی بشوی؟ من مبدلم. «یا مبدل» یکی از اسمای خدا مبدل هست دیگر. در جوشن کبیر می‌خوانیم. یواش یواش تو هم تبدیل را یاد بگیر. تبدیل ر ایاد بگیر. ببین حضرت زینب امام حسین آمدند در وحشیانه ترین مکان کره زمین کربلا. پیش این وحشی های آدم خور. غزه ایها را نگاه کنید چقدر آروم اند. مادرها چقدر آروم هستند! چه جوری چند تا بچه‌اش جلوش تیکه تیکه شدن. خدایا شکرت. خدایا ما از تو راضی هستیم الحمدلله. مادر بچه زخمی خودش را برمی‌دارد می‌نشیند آموزشش میدهد زندگی این این هست. اصلا اضطراب ندارند اینها. خب این را با چی سیرند؟ با چی قوی‌اند؟ با چی پرند؟ شبیه مربیشان شدن دیگر. حالا اینها می آیند در کربلا همه چیزشان را میدهند در وحشیانه ترین منطقه، با وحشی ترین آدمها. به یه بچه ۶ ماهه هم رحم نمی‌کنند. هر نوع خشونتی که ممکن است انجام دادند؛ ولی آنها آمدند همین را بگویند. بگویند خدایا ما ظرفیتمان این هست که تو عزیزترین کسان ما را از ما بگیری و ما شاد باشیم. امام حسین شاد است ابوالفضل شاد است. ابوالفضل انقدر شاده به برادرش میگوید برادران من شما اول بروید که من خیر و ثواب از دست دادن برادرانم را بچشم در راه خدا. هدیه می‌خواهد بدهد برادرش را. امام حسین هم که تیکه تیکه کردن زینب کبری بالا سر امام حسین چی گفت؟ خدایا این قربانی را از ما قبول کن. هدیه کرده. دست پرورده قرآن اینجوری هست. دست پرورده اسلام اینجوری هست؛ اما آدمی که همینجوری خودش را می‌بندد به مقدسات الکی ظواهر و نمی‌دونم مناسک الکی بعد آدم عصبی نه شاد هست نه آرام هست نه مهربان هست. این فقط ادای زندگی مذهبی را دارد ادای زندگی اسلامی را دارد این زندگی اسلامی ندارد اصلاً. اسلام این نیست. اسلام تو این هست که امام رضا می گوید کافر خوش اخلاق به خدا نزدیک‌تره از مومن بداخلاق. رفتید حرم حواستان باشد امام رضا شما چه جوری میبیند و چه جوری دوستتان دارد. امام چی فرمود؟ فرموده یه کافر خوش اخلاق به خدا نزدیک‌تره ارزشش بیشتره. اگر مومن بداخلاق یه کافر سخاوتمند به خدا نزدیک‌تر از یه مومن چیه؟ خسیس هست. امام رضا تو را شبیه خودش دوست دارد و شبیه خدا اما که تو هی ۵۰ سال هم پا شوی بروی حرم ولی یه آدم بداخلاق و زودرنج و عصبی و حسود باشی که دائماً زندگیت را با این و آن مقایسه می‌کنی این قیمت نداری اصلا. تو به جای که بروی من چقدر آدم تر شدم داری زندگیت را به رقابت می‌گذرانی. به مقایسه و مسابقه می‌گذرانی یعنی در توهم است. مثل این آدم بزرگها هستند می‌نشینند خجالت هم نمی‌کشند مردهای زن و بچه دائماً آتاری بازی می‌کنند و نمی‌دونم بازی‌های کامپیوتری برد و باخت‌هایشان در فضای مجازی هس.ت شکست و موفقیت‌هایشان اصلاً. در زندگی یه عالم شکست خورده حالا شب می آید خانه می‌خواهد یه ذره خودش را موفق کند می نشیند پای این دستگاه‌ها پیروزی‌های توهمی یا تلویزیون تماشا میکند فیلم های خانگی و نمی‌دونم جومونگ را ۱۰ دفعه دیدش اینها را. فقط که بتواند موفقیت های خیالی را تجربه بکند و در فضای خیالی با دشمناش بجنگد. این آدم آدمی نیست که بیرون آدم قوی و موفقی باشد. این در توهم آدم موفقی هست. دری خیال آدم موفقی هست. لذا امام ببیند ما چه مکتب پیشرفته‌ای داریم. این امام ما امام سجاد ۱۳۰۰ و اندی سال پیش اینها را به ما یاد داده «لا تَرفَعْني في النّاسِ دَرَجَةً إلاّ حَطَطتَني عِندَ نَفسي مِثلَها ، و لا تُحدِثْ لي عِزّا ظاهِرا إلاّ أحدَثتَ لي ذِلّةً باطِنَةً عِندَ نَفسي بِقَدرِها» خدایا برای من هیچ عزت ظاهری را ایجاد نکن در بین مردم مگر اینکه به همان اندازه من را پیش خودم خوار کنی ذلیل کنیم. ذلت باطنی به من بدهی. تواضع و ادب فروتنی دوست داشتن مردم. مردم را بهتر از خودت دیدن. دیگر اینجوری آدم مردم را به چشم زن و مرد و نمی‌دونم شهروند و اینها نمیبیند. آدمی که قراره بنده خدا باشد، به بندگان خدا به چه چشمی نگاه می‌کند؟ خانواده خدا. خانواده خدا «الناس عیال الله» مردم خانواده خدا هستند. «فاحب الخلق الی الله» محبوب‌ترین آدم پیش خدا کسی است به خانواده خدا بیشتر احترام بگذارد. به بقیه مردم. او اصلاً هر چقدر بالاتر میرود همه مردم را دوست دارد با خودش بالا ببرد. شما زندگی شهید بابایی را بخوانید زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی را بخوانید، زندگی شهدای بزرگ اینها هرچی می آمدند بالا وقت بیشتری برای فقرا می گذاشتند. شهید رئیسی را شما نگاه بکنید یعنی این آمده بالا الان مسئول شده رئیس قوه قضاییه شده متولی آستان قدس رضوی، شده رئیس جمهور ولی شب و روزش فکر کردن در مورد بقیه مردم. غصه خوردن برای بقیه است. این اصلا بالا نیامده. این هر چقدر پیش مردم آمده بالا پیش خودش پایین آمده. درست دارد زندگی می‌کند اما اگر رئیس جمهور شدی وزیر شدی نماینده مجلس شدی برای رضای صادرکننده‌ها و مفت‌خورها و سرمایه‌دارها و زالو صفت‌ها آمده قیمت ارز را بالا بردی که آنها کیفش را بکنند سودش را ببرند و طبقه مستضعف و متوسط له بشوند، این دیگر رفتارت ، تو دیگر رئیس جمهور آدمها نیستید تو حیوانی هستی که افتادی به جان مردم، تو وزیر یه نماینده مجلسی هستی که یه زالو صفتی هستی یه گرگی هستی افتادی به جون مردم. والا تو مدیریت تو که نباید هر روز اوضاع مردم بدتر شو.د همه چی گران‌تر شود اوضاع بدتر بشود. بالاخره آدم وقتی می آید یه جا مسئولیت می‌گیرد برای اینکه مثل یه طبیبی برود در بیمارستان مثلاً یه روستایی برود درمانگاه بزنند ولی مردم روز به روز چی بشوند؟ مریضتر بشوند. خب پس این درمانگاه به چه دردی می‌خورد آوردید زدید اینجا. به چه درد می‌خورد. چون زالو صفتند. چون مردم را ریز و کوچک میبینند فقط به خودشان و حزبشان و جناح خودشان فکر می‌کنند نه به مردم نه به مردم. خب این را داشته باشیم تا اینجا تا بریم بحث را عمیق تر کنیم یه صلوات ختم بفرمایید.

نکته مهم قضیه این هستش که حضرت در تمام اینها با کی دارد حرف می‌زند؟ با مربی دارد حرف میزند . با خداوند حرف می‌زند. می گوید خدایا تو منو پیش مردم بالا نبر. تو به من عزت ظاهری نده؛ یعنی چی؟ یعنی عزت و ذلت و بالا و پایینی و رفعت دست کیه؟ دست خداست. می گوید خدایا من خواهش می‌کنم تو من را مدیریت کن. اگر چیزی بقیه آرزو دارند من این را نمی‌خواهم اگر قراره در من رحمانیت و رحیمیت و آرامش و شادیم به هم بخور.ه نمی‌خواهم. به من ند.ه نمی‌خواهم پیش مردم عزیزتر بشوم نمی‌خواهم درجه‌ام پیش مردم بالا باشد. میبینی طرف عروس خانه است عروس اول خونه است انقدر پیش مادر شوهر و پدر شوهر عزیزه که به عروسهای بعدی یه عالم فخر می‌فروشد. داماد خون است به بقیه فخر می‌فروشد. پسر بزرگ دختر بزرگ است به چه درد خورد اصلا. اصلا این بزرگی هست خودش برای امتحان بود دادن به تو. اصلا این را دادند بهت ببینند که تو ظرفیت داری یا نداری؟ می‌خواستند ببینند که تو اگر عزیزتر شدی مهربان پولدارتر شدی خوشگل‌تری قوی‌تری سالم‌تری شهرت داری محبوب‌تری عالم‌تری سوادت بیشتره مدرک بالاتری داری پست بالاتری داری مقام اجتماعی بالاتری داری یا مقام معنوی بالاتری داری، نسبت به بقیه چه جوری رفتار می‌کنی؟ آیا رحمان و رحیم آرام و شاد می‌مانیی یا نه؟ امتحان بود بیچاره. کاشی اصلاً همان دیپلمه می‌ماندی. تو اصلاً لیاقت تحصیلات بالا را نداشتی. حالا که آمدی بالاتر یه وحشی شدی. شدی یه دکتر استاد وحشی یه دکتر وحشی یه مهندس وحشی. قبلا کارگر بوده یه نونه بخور نمیری داشته، زندگیت هم با قناعت شیرین بود. حالا خودت شدی مهندس میروی رشوه می‌گیری امضا میدهی این ساختمان استاندارده بعد می‌ریزد سر مردم. یه عالم آدم له میشوند آن زیر. در خون مردم شریک میشوی. قبلا فرصت کشتار نداشتی. الان چون شدی رئیس جمهور وزیر نماینده مجلس پزشک مهندس کشتار می‌کنی. در روایت داریم اولین چیزی که قیامت یقه آدم را می‌گیرند خون است. یه پزشکی میگفتش پیرمردی بود آدم با تقوایی بود. جراح بود خودش. هم خارج سال‌ها خارج بود ایران هم آمده بود. می‌گفت ۸۰ درصد جراحی‌هایی که دکترها می‌نویسند فقط برای پوله برای سوده یا برای تمرین هست. می بینی این وحشی میشود آدم. می گوید نه باید عمل بکنیم این واجب است لازم باشد. هم روی بدنت تجربه می کند هم یه پولی هم ازت می‌گیرند. هیچ کاری هم نمیکند. به یک پزشکی من گفتم خدا وکیلی شما میگویی ما معده را عمل می‌کنیم خوب می‌شود چیکار می‌کنید؟ گفت هیچی. شکمشان را می‌شکافیم و عصب درد معده اش را قطع می‌کنیم شکمش را می‌بندیم دیگر درد معده ندارد. میگوید آخیش راحت شدم ولی آن تو دارد فاجعه اتفاق میفتد. اول دکتر نبود انقدر وحشی نبود. یه دانشجوی خوبی بود داشت درس می‌خواند. حالا رسید به جراح، جراح شد رسید به تخصص رسید به مهندسی رسید به ریاست، حالا می‌بینی یه دفعه دو به این چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان یه دفعه میشود یک آدم وحشی میفتد به جون مردم. می خواستیم امتحان کنیم اگر تو رشد بهت دادیم بیشتر از مردم، آمدی بالا خوب امتحان ندادی. وظیفه تو خوب انجام ندادی.

یه داستان بگویم بقیه را بگذاریم برای ساعت بعد. اسکندر وقتی آمد ایران را گرفت. در شهری دید سنگ قبرها را نوشتن یه سال دو سال سه سال ۴ سال ۵ سال. بعد اصلاً یه چیز که مثلاً سال‌های مرده‌ها مثلاً ننوشتند ۳۰ سال پیش مرده انقدر عمرش بوده. هی می‌پرسید هیچکس هم جواب نداشت. نمی‌داد بهش. بالاخره یه حکیمی را پیدا کردن با چه ترفندی گفت: ما مدت عمر حقیقی و حیات انسانی آدمها را روی سنگ قبرشان می‌نویسیم اینجا. این چقدر آدم زندگی کرده. چقدر خوب زندگی کرده. عمر آدم همان مقداری که آدم هست. دقت کن چی گفتم. عمر آدم به معنای واقعی همان مقداریش که آدم هست. نه همان مقدار که ۴۰ سال عمر کرده ۴۰ سال عمر کرده خب در ۳۰ سالش وحشی بودی خون‌خواری کردی. آدم نبودی تو. زن و بچه‌ت را نگاه کن چه وضعی دارند. چقدر ظلم کردی به زن و بچه ات، چقدر ظلم کردی به شوهرت چقدر ظلم کردی به بچه ات، چقدر به خانواده همسر ظلم کردی. چقدر به خدا امام زمان اهل بیت به مذهبت به کشورت ظلم کردی! آدم بودن خیلی مهم هست. بعد به اسکندر گفت تو طوری زندگی کردی که می‌نویسند اسکندر از مادرزاده نشده بود مرد. تو اصلاً زندگی نکردی بیچاره. اصلا زندگی نکردی واقعاً هم همینطوره دیگر. حجاج که آن همه جنایت کرد به یه مرد صاحب نفسی گفت: من را دعا کن. گفت خدا بکشدت. گفت: مردک این چه دعایی بود کردی. گفت: دعا کردم والا. تو هر چقدر زودتر بمیری گناهات را جنایتات کمتره عذابت هم کمتر. دعایت کردم.

هارون به بهلول گفتش که در حموم، گفت: بهلول من چقدر می‌ارزم؟ گفت: ۱۲ درهم. گفت: مردک ۱۲ درهم فقط پول لنگه ام. گفت: من هم همان را گفتم. آدمها خیلی ها قیمتشان همان ماشینشان هست، همان ساعتش هست، همان موهایش هست، قیمتش همان تلفن همراهش هست، همان ساختمان خانه شان هست، ویلایشان هست. خودش هیچی ندارد بیچاره؛ یعنی فقیره. ذاتاً این آدم اصلاً حیات انسانی را تجربه نکرده، انسان زندگی نکرد.ه قیمتش مدرک تحصیلی اش است. کارخانه شان هست؛ ولی زندگی نکرده. این خیلی مهم هست که ما بتوانیم هر چقدر بالا میرویم بقیه را هم با خودمان ببریم و از بقیه فاصله نگیریم. حالا بقیه عمق بیشترش را ساعت بعد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.