جلسه 015 - حیات طیبه
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
10
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - حیات طیبه

حیات طیبه جلسه پانزدهم 23/10/1403

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امیرالمومنین علیه السلام، آقا امام رضا علیه السلام و وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلندی ختم بفرمایید.

«وسطح بقدرتک ما فسده منی» داشتیم این فقره را در جلسه قبل توضیح می‌دادیم که خدایا به قدرت خودت آنچه که از من فاسد شده را اصلاحش بکن. چون در ایام میلاد باسعادت امیرالمومنین علیه السلام هستیم و در محضر آقا امام رضا علیه السلام و میرویم به سمت مناسبت‌های باشکوه زیادی که داریم، من این بخش از دعا را یعنی اصلاح نفسمان را مبتنی بر این ایام و این ارتباطات خدمت عزیزان عرض می‌کنم.

نیاز به اصلاح زمانی هست که انسان یک من پذیرفته شده و محبوب در خودش را کشف می‌کند. منهای پایینی مثل من جمادی زود شناسایی می شوند. شما از بچگی با این سروکار داریم. با مال و اموال و اشیا و عشق به اینها. اگر در اینها صدمه‌ای ببینیم زود می‌خواهیم اوضاعمان را اصلاح بکنیم یا مثلاً من ورشکسته شدم، درآمدم کم هست مشکلاتم اینجوری هست، مشکلات اقتصادی اینجوری هست. خیلی ها هم که مراجعه می‌کنند برای مسائل معنوی و انسانی‌شان مراجعه نمی‌کنند. وقت هم گرفتند بعد از مدت‌ها می گویم خب حالا چیه؟ میگوید من مثلا درآمدم کم شده یا مثلا ورشکسته شدم یا این یا این یا این. این چیز بدی نیست. مال نورانیت دارد به خصوص برای مومن و برای شیعه. آن مال قطعا یک شیعه یک مومن از مال هر چقدر بیشتر مال داشته باشد در راه اطاعت خدا انشالله استفاده می‌کند در راه کمک به دین استفاده می‌کند. آقا امام صادق علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که پولدار شدن را دوست نداشته باشد. حالا پولدار شدن من بگویم این کلمه را ولی فرمود: «لیس منا من لم یحب جمع المال ولکن من حلال» از ما نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد اما چی؟ «ولکن من حلال» اما از راه حلالش. این خیلی خوب است انسان دوست داشته باشد پولدار شود تلاشم بکند مومن همین هست. خود ائمه گاهی وقتها از شیعیان گله می‌کردند که چرا روشهای پولدار شدن را رعایت نمی‌کنند که در این درس‌ها گفتم خدمتتان در بحث برکت به اندازه کافی گفتم اینها را. ما ۴۰ ساعت فقط بحث برکت را اینجا گفتیم که چیکار کنیم برکت پیدا بکنیم حالا در همه ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. همه بخش های مومن عزیز و محترم هستند. بخش گیاهی هم خیلی به رسمیت شناخته میشود. برای همین هم آدمها تا مریض می شوند تا یه مشکلی در بدنشان جسمشان ایجاد میشود سریع احساس نیاز به خوب شدن، سالم بودن، برطرف کردن مشکلشان و درمان پیدا می‌کنند. برای همین هم حاضرند هزینه‌های خیلی زیادی بپردازند تا جسمشان خوب باشد. اگر گرفتگی، مشکلی، خطری، معلولیتی، چیزی هست برطرف شود. با عشق هم پول خرج می‌کند برای بخش گیاهی خودشان. شکمش خوب کار نکند، غذا خوب نتواند بخورد، غذا خوب نبلعد، دفعش خوب نباشد. پوستش خراب بشود، موهاش چطوری بشود و بخشهای دیگری که زایمان مثلاً که بخش گیاهی هست دیگر. بچه دار شدن، حاضر است صدها میلیون هزینه بکند برای بخشهای. چون احساس نیاز میکند. این احساس نیاز تمایل ایجاد میکند و آن تمایل انسان را درش چی ایجاد میکند؟ درش اراده، قدرت ایجاد میکند میرد به سمت رفع آن مشکلش. در بخشهای حیوانی هم همینطور. در بخشهای حیوانی هم انسان چون این منش را به رسمیت می شناسد، من حیوانی اش را به محض این که به مشکل بخورد، زود دلشوره دارد زودتر این مشکلاتش را حل بکند. حالا ازدواج هست، فعالیت‌های اجتماعی سیاسی هست. مسائلی که مثلاً آبروی اوست، موقعیت‌های اجتماعی هست، فعالیت‌هایی که مربوط به امور دنیایی هست. انسان زود احساس نیاز میکند. چون این منش خیلی برایش عزیز است و چون برایش منش عزیز است، زود احساس نیاز میکند، زود به درمان و حل مشکلات و اصلاح کار اقدام میکند.

در بخشهای علمی هم همینطور؛ مثلاً کسی این بچه‌اش عقب ماندگی ذهنی دارد، بحث خوب نمی‌فهمد، درس خوب نمی‌خواند، کند هست یا مشکلاتی سر راه درسش هست، نیز تلاش می‌کند که این را برطرف کند عاشق مدارج عالی علمی است حالا وضع مالیش هم اجازه نمیدهد میرود تلاش میکند پول جور بکند کار میکند که هم مشکلات مالیش حل بشود که بتواند درس بخواند. حتی حاضر دینش هم بگذاره کنار، برود مثلا برم خارج درس بخوانم که دکترا بگیرم، یه مدرک تحصیلی، ارشدی چیزی. آنجا ممکن است هزاران آسیب جسمی جانی روحی آخرتی هم ببیند ولی احساس نیازش نسبت به این آنقدر زیاده که حاضر است این همه بها هم بپردازد. هم بهای مادی و هم بهای آخرتی و معنوی. احساس نیاز می کند می گوید باید این را برطرف کنم.

در بخش فوق عقل، بخش انسانی ما با مشکلات زیادی روبرو هستیم که اگر اصلاحش نکنیم و همینجوری بمیریم، خیلی زندگی خطرناکی و دردناکی را در آنجا داریم. یه جهنم سر راه ماست. دقت کنید. جهنم سر راه ماست. جهنم شوخی نیست. صدها آیه در قرآن اختصاص به این. اصلا شوخی بردار نیست. وقتی پیغمبر می‌فرماید که گفتند: فلان خانم شبها تا صبح عبادت می‌کند روزها روزه می‌گیرد خیلی آدم بزرگی هست این خانم ولی اخلاقش تنده، یه ذره زبانش تنده فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» هیچ خیری در این آدم نیست. این آدم اهل جهنم است. اهل آتش است؛ یعنی کسی بداخلاق است، زودرنج حساس است حسود است، اهل جهنم است، دارد جهنم هم برای خودش تولید می‌کند دارد خودش را آتیش میزند. در روایت داریم بداخلاقی اولین کسی را که آتیش می‌زند و مشکلات ایجاد می‌کند برایش و می‌سوزاند و نابود می‌کند خود انسان است. آزار می‌بیند انسان از دست خودش. از دست نق و غرهای خودش، از دست حسادتهای خودش می‌سوزد، از دست بداخلاقی‌های خودش، از دست زودرنجی‌های خودش، از دست دیو توقع، توقع‌های وحشتناکی که از پدر ومادر همسر خواهر برادر دارد، از دیگران دارد، وحشتناک است اژدهای توقع از دیگران و خیلی چیزهای دیگر. اصلاً فکر برطرف کردنش نیست. این زن الان اهل جهنم است. حواسش هم نیست. اگر اصلاح نکند همینجوری بمیرد، پیامبر فرمود: آن همه نماز و روزه به هیچ وجه کمکش نمی‌کند، شبها تا صبح عبادت، روزها هم روزه ولی فایده‌ای ندارد. چون این رحمان نشده رحیم نشده. دقت کنید عزیزانم ما در باشگاه بیشترین چیزی که یه نفر بهش نیاز دارد چیه؟ وقتی می روی باشگاه یک مربی شرکت می‌کنی؟ اصلی‌ترین چیزی که باهاش احتیاج داری که در این باشگاه گیرت بیاید چیه؟ اینکه تو بتوانی شبیه مربی شوی. نیاز اساسی این است دیگر. اگر قرار است هی لباسم بپوشی، هزینه ام کنی تمرین هم بکنی ولی هیچ وقت مربی شبیه نشود، یه مربی هر دفعه می آید امتحان می‌کند بعد می‌بیند تو اصلاً هیچ رشدی نکردی. من چون مثلاً آن موقع که زمان جنگ بود میرفتیم قبل از جنگ و بعد جنگ و اینها دوره ورزشهای رزمی داشتیم. مربی یه موقع مثلا امتحان میکرد چند تا مشت محکم چند تا لگد محکم میزد به شکم ما. به خصوص ضربه‌هایی میزد که چند متر پرت میکرد بعد چهار نفر را مینداخت به جون ما میگفت باید این چهار نفر را بتوانی بزنی. اگر نتوانی بزنی رشد نکردی. اگر کسی این کار را می‌کرد حالا می‌گفتند حالا یه خط به کمربندش اضافه کنند. رنگ کمربند عوض نمیشود. چی اضافه میشد؟ یه خط. کمربند سفید بود می گفتم یه خط مثلاً زرد ببندد یه دونه. بعضیها بهتر بودند می گفتند دو تا. بعضیها بهتر بودند، می‌گفت سه تا . ما وقتی میریم باشگاه خیاطی، آشپزی، گلدوزی نمی‌دانم کاراته، تکواندو رانندگی، آن چیزی که ما را خوشحال میکند و نیازمان هست. بخاطر همین نیاز هست بلند شدیم رفتیم باشگاه دیگر. رفتیم باشگاه که شبیه مربی بشویم. راننده خوب بشویم، آشپز خوب بشویم، گلساز خوب بشویم مروارید بافت بشویم. برای همین رفتیم درس بخوانیم دیگر، برای همین رفتیم زنظر مربی و باشگاه رفتیم. رفتی دانشگاه که چی بشوی؟ پزشک بشوی. اگر پزشک بی عرضه بشوی. چند وقت پیش یه آقایی آمده بود گریه میکرد، میگفت من الان در بیمارستان کار می‌کنم عذاب وجدان دارم. چون اصلا درسم را خوب نخواندم. بیماری ها را خوب نمی شناسم. درمان را خوب بلد نیستم؛ ولی الان مدرکش هم گرفتم. حالا الان در بیمارستان کار میکنم؛ ولی حس اینکه بخواهم مریضها را ببینم و من به وجدان خودم آنجوری که شایسته مریض است نمیدانم بیماری ها را، ماندم الان وقتی نسخه بنویسم. درسته، غلطه، لقمه هم حلال هست؟ حلال نیست .خب این فاجعه است. اگر یه کسی در باشگاه شبیه مربی اش نشود؛ یعنی مسخره وقت تلف کرده. ما رب، مربیمان، الله و برای رحمان شدن و رحیم شدن آن دوتا دیگر چی بود؟ بعد از رحمانیت رحیمیت؟ بگویید آرامش سه چی؟ شادی. برای اینها آفریده شدیم . وقتی من الان میروم بعد از سالها نه مهربانم همه اش خشنم همه اش بداخلاقم همه اش گیر میدهم همه اش توقع دارم از این و آن. همه اش گله دارم ، همه اش کینه دارم، بعد آرام هم اصلاً نیستم. زودرنجم، عصبیم، حسودم دائما زندگیم را دارم با این و آن مقایسه می‌کنم، دائماً مسابقه دارم با این و آن رقابت دارم این را خب جهنم است. همه اینها قرآن میگوید هر کسی نداشته باشد میرود جهنم. قرآن میگوید حتی اگر این کار را نکنی ولی تو نیتش را داشته باشی که از یه نفر بالاتر بزنید، جهنم میروید. همانطور که پیغمبر گفت این شب تا صبحم عبادت کند وقتی بداخلاق است، جهنم میرود. قرآن میگوید ما در بهشت کسی را که در دنیا مسابقه میگذارد با دیگران و میخواهد از بقیه برتر باشد جلو بزند نه در کمالات انسانی. نه در خیرات. ر چی؟ در این چهار تا کمال جمادی چی گیاهی حیوانی و عقلی علمی. بالاتر از بقیه باشد بهشت راه پیدا نمیکند. اینها مصائب بزرگی هست. آرام هم نیستم. پر عیب هست که من آرام نیستم. شاد هم نیستم. شاد هم نمی‌توانم باشم؛ یعنی با هزار تا کمال خوب خدا به من داده با نمیتوانم شاد باشم همیشه عزادار بخشهای پایینی هستم. لذا هرچی خدا به من عشق می‌ورزد چیزهای بالاتره کورم نمیبینم . .هیچی میگویم پول چی شد؟ پول چی شد؟ نمی‌دانم غذا چی شد لباس چی شد بچه‌ام بچه شوهر می‌خواهم زن می‌خواهم. نمی‌توانم همه اش این بدبختی و نکبت در زندگیم هست که همه اش کورم. نمی‌بینم. ناشکرم. شکر نداشتن امام سجاد می‌فرماید انسان در حد بهیمیت میبرد. در حیوانیت. کسی شکر نداشته باشد، این بی نهایت نعمت. خدا می گوید من بی نهای روح خودم را بهت دادم. من تو را سوسک بیافرینم. می‌توانستم تو را قورباغه بیافرینم، می‌توانستم تو را مارمولکت کنم. می‌توانستم تو را الاغت کنم که حق گردن خدا نداریم. میتوانستم یه کرم ات کنم تو زیر خاکها. آدمت کردم تو را، من روح خودم را دمیدم، روح اهلبیت را دمیدم. مقام بر تو را برای مقام محمود آفریدم. تو را برای شبیه خودم شدن آفریدم. بالاتر از بهشت، بالاتر از بهشت. تو را برای بالاتر از بهشت آفریدم. اصلاً ما شاد نیستیم. امام رضا داریم شاد نیستیم تازه وقتی هم میرویم پیش امام رضا مثل یه بچه لوسه نفهم که امام رضا، نه دلان برایش تنگ میشود نه ازش این مقامات را می‌خواهیم نه دغدغه‌هایمان پیش امام رضا امام رضا من دارد دیر میشود. من باید به مقام محمود برسم من باید. الان به رحمانیت و رحیمیت رسیده باشم به آرامش رسیده باشند. آقا مشکل دارم یه دستی روی سرم بکش. ما اینها را هیچ وقت نمیبریم. پیش امام رضا تا میرویم پیش امام رضا مثل آدم بیشعور نفهم، نه که اینها را که بگوید بیشعوری ها، نه اینها عین عقلانیت هست که این چهار تا را ببرد پیش امام رضا و کسی غیر از اینها نداریم؛ اما فقط اینها نباشد. امام رضا خیلی منتظر می‌ماند یه سال دو سال سه سال که تو بالاخره یه بار بروی پیشش بگویی آقا من دغدغه خودم را دارم دغدغه اصلاح نفسم را دارم. من الان حسودم، من الان زودرنجم، من الان عصبانیم، من الان زندگی و بقیه مقایسه می‌کنم من غصه خورم، من اصلا شاد نمیتوانم باشم. نمی‌توانم بخندم، من بوسه بلد نیستم، بغل کردن بلد نیستم ناز کردن بلد نیستم نوازش بلد نیستم، نمی‌دانم با خانواده همسرم باید چه جوری برخورد کنم. با پدربزرگ مادربزرگهایم با خانواده خودم با مردم با اجتماع با مومنین نمیدانم باید چه جوری برخورد کنم. آقا اینها را برطرف کنید. اینها عیب هست. اگر عیب برطرف نشود. در آن صحیفه‌ای که توصیه کردم حتما مراجعه بکنید. در آن صحیفه جامعه «تأوع» «تأوع» یعنی آه کشیدن. ببیند آهایی که امام سجاد می‌کشد آه، یه عالم مناجات دارد با آه شروع میشود بعد میگوید: «وا نفسا» اینها فهرست‌های نیازهای توست، «واخطایا»، «وامصیبتا» خیلی آنجا عیب ذکر شده. شاید یه فهرست چند ده تایی عیب آنجا حضرت ذکر کرده. خب اینها اگر اصلاح نشود، حضرت دارد میگوید «وا مصیبتها» «وا نفسا» خب اگر این بروی به آن طرف چی میشود آخه؟ اینها باید انسان برطرف بکند. اصلاح کند اینها را. لذا طلب اصلاح، طلب اصلاح را آدمی میرود که می شناسد خودش را. قیمت خودش را می شناسد و بعد می‌فهمد الان کمبودهای زندگیش چیه. نه این که این شب تا صبح دارد کمبودهای نمیدانم جمادی خانه ش را خواب میبیند، نمیدانم خانه چی کم دارد، دیوارش چی کم دارد، نمیدانم آشپزخانه‌ش چی کم دارد توالتش چی کم دارد، نمیدانم الان ماشینمان چی کم دارد، اصلاً ماشین داریم یا نداریم، همه اش شب تا صبح دارد به این حیوان عیب های اینجوری نگاه میکند یا عیب های گیاهی یا عیب‌های جمادی.

شما نگاه کنید در غزه دارد چه اتفاقی می‌افتد؟ یه مادر زیر موشک باران، بچه‌اش مجروح شده بردش به بیمارستان، مادر نشسته جلو بچه دارد بهش قدرت، ایمان، صبر، دعا، توکل را یاد میدهد. کیه این زن؟ نه. بی‌برقی بی‌آبی زمستان بودن، یخبندان، سرما، جا نداشتن غذا نداشتن امنیت نداشتن. در همه آنهایی که ما همه اش برایش گریه می‌کنیم همه را سر ائمه خدا می ریزیم، آنها هیچ کدام از اینها ندارند؛ اما آرام، مهربان، شاد. چقدر قشنگ است. خدا فردا روز قیامت اینها را میگذارد، میگوید تو مشکلاتت بیشتر بود یا اینها! شما بیشتر مشکلات داشتید یا لبنانیها یا سوری ها یا آنهایی که در آفریقا هستند! شما چرا این همه امنیت دادند، بهتون، شکمتان سیر هست، جا دارید، عزت دارید، دشمن بهتون جرات نمیکند نزدیک بشود، شکمهایتان سیر هست، هرچی لباس دارید ، غذا دارید خانواده دارید خانواده کسانی دارید که دوستتان دارند، چطونه که اینقدر نق و غر میزنید. می بینید باز همه اش کمبودها همه اش نق ها، همه اش غرها، خیلی از مردم و این باعث میشود چی؟ «و من کان فی هذه اعمی» کسی اینجا کور هست، نمیبیند خدا را، نعمتهایش را خودش حقیقیش را نمیبیند، آنجا هم کور محشور میشود.

ما یکی از عیب‌هایی که باید فسادهایی را که باید زود برطرفش کنیم، این که چشمان را باز کنیم خودمان را ببینیم . این کوری نسبت به خود الهی که داریم، این خیلی وحشتناک است. در این ایام باید عشق کنی لذت ببری که خدا تو را بچه امام رضا، بچه امیرالمومنین بچه امام زمان آفریده. خدا اینها را، اینها را خانواده ما قرار داده. من یه مادری به عظمت حضرت زهرا دارم. اگر این را شناختی آن وقت میروی به مرحله رحمانیت و رحیمیت؛ چون با این چشم دیگر به بقیه نگاه می‌کنی. بقیه دیگر آدمهای معمولی و هم وطن و شهروند و اینها نیستند. بقیه تک تکشان بچه‌های حضرت زهرا هستند و به حرمت حضرت زهرا برای ما اهمیت دارند. تک تکشان بچه‌های امام زمان هستند برای ما حرمت دارند قیمت دارند. آن دیگر به شوهرت به عنوان رابطه جنسی، این شوهر من است، این زن من هست، نگاه نمی‌کنی. هنری نکرده که شوهرت را زنانه دوست داشته باشی یا زنت رامردانه دوست داشته باشی. چون این بخش حیوانی هست و حیوانات هم اینها را دارند. اگر توانستی زنت را انسانی دوست داشته باش. بچه هایت را از چشم حضرت زهرا دوست داشته باشد. بگو خدایا این زن من این شوهر من، بچه حضرت زهراست/ ما باید به همین حرمت نگاهش کنیم. خدا رحمت کند میرزا را فرمود: زنها وقتی با شوهرشان رفتار میکنند، اصلا شوهرها را نبینید شما. ولش کنید هر کس که هست. میگفت تو به عشق امیرالمومنین به این خدمت کن، به امیرالمؤمنین هم میرسد. حضرت هم خودش جزایت را میدهد. مردها به حضرت خانمشان کاری نداشته باشند. این بچه حضرت زهراست. امانت حضرت زهراست که زن من شده، محبوب حضرت زهراست، بچه‌هایم هم همینطور. قبل از اینکه بچه‌های من باشند بچه‌های کی اند؟ بچه‌های حضرت زهرا هستند و بچه های امیرالمؤمنین و حالا آنجا که میتوانم و وظیفه دارم، برایشان تلاش بکنم. عشق بورزم و دوستشان داشته باشم. در خانه بداخلاقی نکنم، نق و غر نزنم، بی‌عاطفگی نداشته باشم. اینها نیازهای ماست. باید اینها برطرف بکنیم. اگر این را برطرف نکنیم، امام رضا پیش ماست و ما هیچ وقت تا آخر عمر یه بار به عنوان بچه امام رضا حرم نمیرویم. اصلاً باهاش رابطه عاطفی نداریم. در حالی که امام رضا برای همین هست. فرمود: من –این را خواندم برایتان قبلا دیگر- من امام از پدر ومادر، برادر و بهترین دوستان، مهربان‌تر هستم به شما. پس من هیچ وقت نمیرم حرمی که دارم میروم پیش بابام، این جوری که پیش بابای زمینمان میرویم، پیش حرم نمیرویم. از امام علی، الان تولدش هست، چه حسی داریم تولد بابایمان هست، یه بابایی به این خوبی خدا به ما داده. به این عظمت به ما داده. چقدر شادی دارد، چقدر شکر دارد ، وقتی تو همه اش بگویی که مثلا تولد هست، به من چه که تولد کرده! یا حضرت زهرا می آید امام حسین. من الان مسئه ام یک چیز دیگر است، من الان مشکلاتم یک چیز دیگر است، اصلا حوصله نماز خدا اینها را ندارم. از وقتی که نمیدانم فلانی مرد، از وقتی که مشکل اقتصادی پیدا کردم، از وقتی که مریض شدم دیگر اصلا دوست ندارم نماز بخوانم، حرم بروم، گله دارم از امام رضا. خب نهایت نفهمی هست یک آدم. چون این دارد خودش را یا بدن میبیند یا زن و مرد. اگر آدم با خانواده آسمانی سر این جور مسائل قهر میکند یا با خدا و معشوقش سر این چیزها قهر میکند! در باشگاه هست دیگر، هم معشوقت هم مربی. مربی یک جا می گوید این کار را انجام ندهه. چشم. الان میخواهم یه دوسالی بهت سرطان بدهم، مریض شوی، ببینم چیکار می‌کنی. یه چند سالی می‌خواهم مشکلات مالی، فقر ایجاد کنم. باشد. هر چی. من پیش شما هستم، همه چیز خوش است. شما را دارم سرمستم؛ چه ثروتمند، چه ورشکسته؛ چه مریض چه سالم. هرچی شما بگوید لذت هست. چون شما من را بیشتر از خودم دوست دارید. هرچی شما به من میدهید، خدا هرچی میدهد یا هرچی میگیرد، به عشق میدهد و به عشق میگیرد. نگو نمی‌دانم بچه‌ام را دوست داشتم رفت به بهشت. خب بچه در بهشت پیش خدا پیش حضرت زهرا تربیت میشود. حالا می خواهی چه گلی به سرش بزنی حالا. بعد می گوید من رابطه ام با خدا خراب شده، با اهل بیت خراب شده، یه موقع پرده نرود کنار بفهمیم که ما امام رضایمان قلابی بوده، خدایمان قلابی بوده و علاقه ما به اینها در حد یه امر جمادی یه امر شکمی، یه امر، به قول یکی از بندگان خدا البته آدم خیلی بزرگی بود، منظور از روی تواضعش میگفت مراسم امام زمان استغاثه آمده بودم در هوای سرد، آش بهم نرسید بعد دیدم ناراحت شدم. گفتم بیشعور تو کل ارادتت به امام با همین مقدار آش بهت نرسد، آش بهت نرسیده خب یکی دیگر خورده، بچه‌های امام زمان خورده، اگر بچه خودت بود میخورد ناراحت می‌شدی بچه خودت باشی باید باشد غذای خودت را میدهی بهش حالا آن هم خودمان هم بچه امام زمان هست. از شوهرت بالاتره. بچه‌ات هم بالاتر. گفت دیدم اه من برای آش ناراحتم بهم نرسیه. یه هیئت رفتم قرمه نرسیده قیمه نرسیده گفت چقدر کوچیکم من. ما اگر خودمان را بشناسیم، ما نیاز به خودشناسی داریم. این ضروری‌ترین نیاز ماست. بزرگترین عیبم خود نشناسی هست. ما هیچ عیبی در عالم بزرگتر از انسان نفهمد کیست، جنسش چیه از کجا آمده کجا هست و کجا میرود، نیست. هیچ عیبی بالاتر از این نیست برای انسان، این باید اصلاح بشود. این باید اصلاح بشود. من بفهمم اصلاً آقا من مال زمین نیستم، به خدا ما مال متولد کره زمین نیستیم، ما بدنهای‌مان مال کره زمین است. ما خودمان نور اهل بیتیم از آنجا آمدیم «انا لله و انا الیه راجعون» باور کن که تو از روح خدایی و مال خدایم. این خیلی قشنگ است که من مال خدام. خیلی خوبه مال خدا هستیم صاحب داریم مال خداییم برای همین هم خدا میگوید چی؟ در قدر آدم مومن چی تعریف کرده؟ تا یک مصیبتی به او می رسد «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا» ما مال خداییم و پیش خدا برمی گردیم. خدا رحمت کند استاد ما، روحش شاد، مرحوم آیت الله مجتهدی همیشه به ما میگفت هر وقت مشکل شد بگوید این نیز بگذرد. این نیز بگذرد. بگذرد، تلخ که میگذرد، امیرالمؤمنین فرمود: شما قیامت به اندازه تلخی هایتان بهشت دارید. نه به اندازه شادیها و آسایش هایتان، راحتی‌هایتان. تلخی ها سعادت شما ثروت شماست که از اینجا می‌برید. هر چیزی که تلخ است. هر چیزی که خوشت نمی آید، آن ثروتت هست. یه خانم وقتی که یه ظرف را جابجا میکند همین، از یه استکالی را برمی‌دارد از روی مثلاً سفره، سر سفره میگذارد در ظرفشویی، میگوید خب کراهت دارد دیگر. این کار چی دارد ؟کراهت. کراهت یعنی چی؟ یعنی بالاخره یه زحمت دارد نه آن کراهت شرعی ندارد. یه زحمت دارد بالاخره باید این خانم بلند شود این را جمع کند بذاره آنجا. هرکس که این کار را می‌کند، بچه خانه، مرد خونه. می گوید وقتی این ظرف را برمی‌داری می‌بری میگذاری آنجا، همین مقدار که خوشت نمی آید این کار، یه جارو کردن یه ظرف شستن یه کار کردن یه لقمه حلال به دست آوردن، یه رختخواب انداختن یک رختخواب جمع کردن یه غذا درست کردن چند ساعت زیر آفتاب کار برای رزق حلال کردن، اینها آدم، نفس آدم خوشش نمی آید. این، آن بهشت توست/ آن کراهته بهشت توست. نه در آن خوبیه، نه در آسایش. ماشین کولر دار سوار شدی با هواپیما بلند شدی رفتی صحیح و سالم رفتی شکم سیر رفتی هتل گرفتی کربلا. فضای آن چنانی صبحانه سلف دارد که آدم وقتی صبحانه را می‌خورد تا شب آروق میزند، دوباره ظهر برمی‌گردد می‌خورد، شب هم برمیگردد میخورد بعد هم مثلا هنر کرده رفته یک کربلا. آنهایی که بهش گفته بودند کربلا بروی، کشته میشوی، دست و پایت را قطع می‌کنند در آن مریضی هست، سختی هست، زمستان هست، تابستانه پشه است، گرماست، تشنگی هست، آنفولانزاست، سختی هست، بیمارستان، آمپول دارد. باشد میروم. می‌دانستی اینها هست، رفتی. این عشق آن هست.کراهتی که در مریضی بیمارستان میرسد، آن ثروت تو میشود. نه آن خوشی. ما همه خوشیم رفتیم. هر چیزی که سخت هست. لذا پیامبر فرمود چی؟ فرمود: جمله اش را بگویم، بهم بگوید. در مورد، نه، نصفش را میگویم، شما اولش را بگوید. میگوید در جمع -حدیثش را بلدم یادم نرفته می‌خواهم شما می‌توانید بگویید- فارسیش را میگویم عربی شما بگوید. سرور هر جمعی آنی هست که بیشتر از همه خدمت میکند در آن جمع. «سید القوم چی؟ «خادم» سرور هر گروهی در جمع آنکه بیشتر از همه دارد مثلاً هیئت است، استغاثه است دعای توسل است، آنهایی که وسط دارند کار میکنند، فروشگاه می ایستند جارو میکنند، کفش جفت میکنند، غذا میدهند چایی میدهند، همه که میروند خانه‌هایشان زود ،اینها ماندن یه ساعت دو ساعت تا آنجا حسینیه را تمیز کنند. آنها سرورند. چرا؟ چرا آنها سرورند؟ آنها در خانه هایشان هیئت خانگی میندازند. ما الان خانه مان هیئت خانگی نمی ا‌ندازیم. خب راحتیم، هیچی. در رفاهیم. ولی کسی که هفته‌ای یه بار ماهی یه بار خانه اش هیئت بالاخره باید مهمان بپذیرد. باید هزینه کند، باید زحمت بکشد جارو کند کثیف کاری دارد. کار دارد پذیرایی دارد خستگی دارد. آن کراهت تو را میبرد بالا. آن تو را قیمت میدهد بهت. آن لیاقت توست، آن قیمت توست. ما تا نگاهمان به خودمان درست نشود، همه چیز وارونه می‌بینیم. کور، کر، لال از این دنیا میرویم. باید خودمان بشناسیم. من من روح خدایم، من مال خدایم، من برمی‌گردم پیش خدا، غصه ندارم که. هر سختی هست سختی را به جون با شادی با آرامش می‌خرم. نق هم نمی‌زنم. کیف می‌کنم در محضر خدا هستم. چه خوبه ما مال خداییم. میرویم پیش خدا. خوبیش این هست این خیلی قشنگ است برمی‌گردیم پیشش/ این هم می‌گذرد. ما مال خداییم. ببینید قرآن چقدر قشنگ به شما عزت میدهد به ما عزت میده.د میگوید «ذالک بان الله مولا الذین آمنوا والذین کفروا لا مولا لهم» خدا من ولی همه تان هستم. اگر بابات مرد مادرت مرد، نگویی من بی سرپرست شدم. نمی‌دانم خدا برای اینکه آدمهای بزرگ ر تربیت کنند اول پدر ومادرشان ازشون گرفته. آدم بابام را که بنده خدا نه پدر داشت نه مادر. مادرمان هم همینطور. حضرت هوس. به محضر مقدس شان صلوات ختم بفرمایید. نوح را نگاه کنید، ابراهیم را نگاه کنید، بابایش را از بچگی از دست داده. موسی را نگاه بکنید. از بچگی رفته زیر ،بندازنش در آب برود دست فرعون. مادرش را ببینید چی کشیده مادرش. خب عیسی بنده خدا اصلا بابا ندارد. پیامبر اسلام ببینید تا متولد بشود، پدر رفته یه ذره دیگر هم چند سال می‌گذرد مادرم از دست میدهد. امیرالمومنین همینطور. یتیم بزرگ شدند. اینها برای اینکه یاد بگیرند که مولاشان سرپرستشان کیه؟ ولیشان کیه؟ خداست. اولیای خدا تا این را نداشته باشند، نمی‌فهمند الله ولی شان هست. برای همین دلسوزی‌های الکی آخه این یتیم شدیم، باباش مرد این مادرش مرد. این روی نفهمی ماست. علی علیه السلام می‌فرماید: «رب مرحوم من بلا هو دعوا » چه بسیاری که تو دلتان میسوزد براش حتی خودت، دلم برای خودم می‌سوزد. چقدر کار بدی است. دلم برای خودم سوخت. دلت برایش می‌سوزد. حضرت می‌فرماید که «هو دعوا» همان مشکلی که این دارد و تو دلت برایش می سوزد، این همان دوای این هست. رشد این هست که پدرو مادر نداشته باشد. چون قرار است از اولیای خدا باشد. میگوید من خیر ندارم .روانشناسی غربی چی میگوید؟ میگوید این از بچگی بابا بالا سرش نبوده، مادر بالا سرش نبوده، مهر مادر نداشته، عقده ای بار آمده. یه عالم عقده های الکی برای ما تراشیدن هیچ کدامشان هم حقیقت ندارد. بیا من یه عالم در این تاریخ انبیا، اولیا ائمه نشان بدهم بهتون هیچ کدام پدرو مادر نداشتند، مهر هم ندیدند. ببین چه آدم بزرگی شدند. به همه هم میلیاردها آدم مهر می‌ورزیدند ثروتمند بودند. این که در روانشناس غربی ما می‌خوانیم چون نگاهشان تولد تا مرگ هست، همه اش غلط است؛ مثل جامعه شناسی شان مثل مدیریتشان مثل اقتصادشان. همه نگاه به انسان غلط هست. احکامشان هم غلط از کار در می آید. آره من نمی‌دانم از بچگی من بچگی اینجوری بودم. حالا این جوری بودی که بودی. ما مظهر خداییم. جلسه قبل چی گفتیم؟ ۶۰ سال مشکلات آدم میتواند راحت در این دنیا حل کند، در این رحم سه گانه. این چیه هی برمی‌گردی گذشته را نگاه می کنی. برای همین هم قرآن می فرماید چی؟ می فرماید: هرکس به گذشته فکر میکند و برمیگردد، غصه گذشته را میخورد عابد شیطان است. دیگر در حزب خدا نیست. از باشگاه خدا خارج است. شرط ورود به باشگاه خدا و تربیت زیر نظر خدا این هست که ذهنت به گذشته برنگردد. مشکلات گذشته را آدمهای گذشته را، کسانی که چنین چنان کردن. ول کن. جز باشگاه بوده تمرین تو بوده. فلان کس به تو بی‌محلی کند ، فلان کس اینجوری کند. حالا تمرینت اینجوری بوده. تو عرضه داشته باشد از آن کاری که آن با تو کرده نور درست کن، نه نار. قدرت درست کن، شادی درست کن نه غم. ما فقط می‌نشینیم غمهایش را در میاریم. این اصلا چیز خوبی نیست. ما باید خیلی شاکر و شاد باشیم که خدا ما را بچه اهل بیت قرار داده. ببین «الله ذالک الله مولی الذین آمنوا» آنهایی که ایمان دارند خدا ولی شان هست، مولایشان است. «والکافرین» یا «والذین کفروا لامولی لهم» اینها مولا ندارند، اینها سرپرست ندارند. اینها همه اش اضطراب و دلشوره و ناراحتی و غصه دارند. اینها به کی پناه ببرند؟ کسی را ندارند. کوریشان باعث شده که مولایشان را نبینند؛ یعنی الله . ربشان را نبینند. کوریشان باعث شده خانواده آسمانی‌شان را نبینند. این همه قدرت این همه پشتیبان به ما دادند. این همه پشتیبان. دیدید در ایام شاد، شادی بکنیم، خوشحال باشیم که امیرالمومنین داریم. غم شان هم برای ما شادی می آورد. غم انسانی اینجوری هست. در کارگاه غم توضیح دادیم. ما غم این چهار تا را بخوریم تحقیر میشویم تحقیر میشویم کوچیک میشویم جهنمی میشویم؛ اما اگر کسی غم آخرتی و غم های انسانی،- هفت نوع غم داشتیم. در کارگاه غم توضیح دادم. شما غم داشته. حالا امروز فردا تولد امیرالمومنین است، پانزدهم شهادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها، غم است ولی غم های این هم شادی می آورد. این غم‌های ابدی اینجوری هست. شما وقتی هم میروی به مجلس روضه، گریت نگیرد مجلس عزاداری روضه ات گریه ات نگیرد ، ناراحتی اما وقتی گریه ات می‌گیرد، چیه؟ خوشحالی. میروی ه حرم امام رضا اگر هیچی همان اشکت موقعی که داری اذن دخول می‌خوانی، نیاید، حالت گرفته است اصلا. اما وقتی همان لحظه اشکت دارد می آید، چقدر خوشحال میشود. به حرم می روی، می‌بینی اشک جاری است. این گریه گریه انسانی هست. این گریه. بعضی از احمق‌ها من دیدم در این شبکه‌های مجازی، آره اسلام اصلاً انگار خدا ما را برای غم نیافریده. این اسلام همه اش در این هست که ما باید گریه کنیم دیگر. اشک بریزیم. بابا این اشکها هیچ کدام اشکهای دنیایی نیست. اشکهای ابدی هست، اشکهای آخرتی هست، اشک شوق هست، اشک انسانی هست، یه کسی که برای غزه اشک می‌ریزد، شادش میکند و قوی میشود. غم محرومان را میخورد این بزرگ میشود، شاد است. این عزت پیدا می‌کند. این تا باشد از این غم ها .غم های فاخر است. اینها غم های انسانی که انسان هرچی میخورد شادتر و بزرگتر میشود .رزقش هم بیشتر میشود. غم دنیا را عرضه داری نخور. بعضیها می آیند همینجوری یک سره نق و غر، برای دنیایش. بنشینیم یه قلم کاغذ برداریم تمام این نعمت‌های عظیم بهشت آفرین و بالاتر از بهشت خدا را بنویسید. هر کدامتان بنشینید یه کتاب بنویسید. به این سه مرحله راه پیدا می کنید. نه یک صفحه .هر روز بردارد یه چیزی از داشته‌هایت بنویس. از نعمت های عظیم الهی. کوری بالاترین عیب است. اگر اینجا کور باشیم کور محشور میشویم. بعد میگوید من نه خواب خوب دارم، نه امام زمان را دیدم، نه حرم می روم چیزی گیرم می آید. برای اینکه ما کور می رویم و کور می آییم. مکه هم که می رویم کور می رویم و کور می آییم. مکه رفتی، چی خواستی؟ خواسته هایت را ببین، چی خواستی! می فهمی کی هستی! مکه یعنی چی؟ شما در مهمانی خدا، ضیافت ویژه خدا، ماه رمضان در ماه عسل خدا تو وقتی نمی‌دانی کی هستی ، ماه رمضان دیگر ماه عسل نمی‌دانی. لذا شوقی هم نداری برای آمدنش. وقتی هم میروی خوشحال میشوی. خیلی خطرناک هست. این عیب بزرگی هست که تو هنوز برای نماز دلشوره نداری. برای نماز نگران نیستی. اذان میگویند دلشوره نداری. میگذاری ۴ بعد از ظهر ۱۰ شب، ۱۱ شب، خب خیلی عیب وحشتناکی هست. این را ما باید اصلاحش بکنیم. چرا من دلشوره ندارم! پیغمبر فرمود: من صاحبان گناهان کبیره را روز قیامت زناکاران مشروب‌خورها آدم‌کش ها قماربازها را شفاعت می‌کنم اما کسی که دلشوره نماز ندارد اول وقت، اصلا شفاعتش نمیکنم. چون این آدم، آدم بی‌تربیت و بی ادبی هست، اذان خدا صداش می‌کند خدایا نمی‌دانم در خانه این کارها را انجام بدهم، فعلاً به مهمانهام برسم، فعلاً هم آن کار را کنم. بله یه موقع یه ضرورت‌های خانوادگی دارد وجود دارد آدم از نماز چند دقیقه نیم ساعت یه ساعت عقب بندازد. به خصوص خانواده‌هایی که بچه داد شوهرهایشان می‌خواهند رسیدگی کنند. بچه مدرسه‌ای دارد عیب ندارد؛ ولی نوعاً اینجوری نیست. نوعاً تو باید آن دلشوره باید باشد. این عیب وحشتناکی هست اگر اصلاح نشود. اینها را باید از خدا بخواهیم اصلاح کند. شما میدانید مکه چرا میروید؛ الان چرا خانمها اینجوری نشستند. شما الان وسط این آقایان یه خانم نمیبینید نشسته باشد. وسط خانم‌های آقا نمی‌نشیند. در حرم میروید خانم و آقایان را جدا می‌کنند. درسته یا نه! خانمها اگر صورتشان زیبایی خاصی داشته باشد که مرد به آن توجه کند یا آرایش داشته باشد، واجب شرعیش بپوشاند. اگر باز بگذارند همین باز بگذارند نامحرم هم ببیند و خوشش بیاید به همان مقدار که این صورتش باز است، نامحرم می‌بیند خوشش می آید، در همین دنیا خدا محرومش می‌کند از عشق همسر ؛ یعنی همسرش بعد از یه مدت با اینکه زیباترین زن هست، دیگر از این خوشش نمی آید. قانون است. این جز قوانین الهی هست. میگوید از چهره تو غیر از همسرت هیچکس نباید استفاده کند. از بدنت از صدایت، مفت می ایستی با نامحرم همینجوری هرچی دلت میخواهد میگویی. عطر می‌زنند، آرایش میکنند. خب باشد . حالا ببین زندگی اینجور آدمها را شما نگاه کنید چقدر طلاق در آن هست. بازیگرانمان را ببینید سلبریتی ها را ببینید. کسانی که اینجوری هستند آزادند، زندگیهایشان دوام ندارد. بقای زندگی ندارند. خب حالا آمدیم مکه، در ماه رمضان که ماه عسل هست، میگوید صبح ظهر شب مغرب عشا سحر نصف شب بگو «ارزقنی حج بیتک الحرام» بگوید «فی عامی هذا و فی کل عام» اگر کسی قند در دلش آب نشود ماه رمضان، این را نخواهد یعنی هنوز نفهمیده کیه! بابا حج رفتیم خیلی هم سخت بود. رفتیم عمره خیلی سخت بود. برای چی بخواهم دیگر. یه بار هم که واجبش رفتم پوستم را کندند. آن هم تابستان رفتم، سعی صفا و مروه و نمیدانم منا و مشعر و اینها، پوست انداختم رفتم آنجا، ول کن بابا. ماه رمضان که می آیی نگاه کن دستم را. میگوید این چهارتا را فیتیله را بکش پایین، خودت بیا ضیافت و مهمانی. این بخش فرشته‌ات را نیار. آدم وقتی می‌خواهد برود خلوت کند با معشوقش، بابا و ننه و بچه‌اش هم نمی‌برد. آنجا احمقانه‌ترین کار این است که کسی می‌خواهد برود ماه عسل ننه‌اش هم بردارد ببرد. بابایش را ببرد خواهرش را ببرد داداشش را ببرد. ماه عسل دو نفری هست. هیچکس را نباید ببری. خدا میگوید این چهار تا را تعطیل کن ماه رمضان کم کن فیتیله اش را، این را بیار ماه رمضان شبها به خصوص تا سحر این باشد. تو بیا با هم خلوت کنیم. گل بگویم گل بشنویم. بغلم کن بغلت کنم. سرت را بگذار روی پام، نازت کنم. بخواه، بهت بدهم، حرف بزن باهام. ببینید این چقدر دعا وارد شده. بخوان بخوان کیف کن. اگر هر چیزی را داشت، خواستم اینجا به نفعت بود، بهت میدهم. هر چی را نخواستم، بهترش را در دنیا بهت میدهم. اگر هم بیشتر دوست داشتم، همه را ذخیره میکنم برای آخرت. هیچ کدام از دعاها هدر نمیرد. حالا میگوید در این ماه عسل خلوت و خصوصی بگو: حج را نصیبم کن. چون حج ماه عسلش خیلی خفن هست. خیلی خفن هست ماه عسل حج. چرا؟ میگوید آمدی آنجا ، آقایان شأن پادشاهی و دکتری و استادی و آیت اللهی و دکتر و مهندس اینها ندارند. همه باید لباسهایتان، لباس‌های یه دست باشد. لباس به درد نخور که می دانید چیه. یه لنگ می‌بندی، نصف بدن مردان معلوم هست. یه سوم بدن مردان معلومه هست. بابا اینها نامحرم جلوشان هست. میگوید خانمها هم هرچی خوشگل هم هست در هرچی هم چی هست صورت باز. خدایا در حرم گفتی در مسجد به ما گفتید اینها را جدا کن. نه خانمها صورتها باز .خب دیگر چی؟ بروید ببلوید در همدیگر. بابا خب زشت هست دیگر. در حرم میگویند فقها گفتن گناه دارد. راست هم میگویند، ائمه هم گفتن گناه دارد. اینجا چرا میگویی ما برویم وسط نامحرم، این خانم نامحرم هست می‌چسبد به من، من می چسبم به این. خدا میگوید نه دیگر، دیگر. من آنجا که گفتم احرام کن ۲۴ چیز را حرام کردیم. یکی اش جنسیت بوده. تو اصلا به عنوان یه خانم و آقا آمده در خانه، حج آمدی کنار کعبه وایستادی، اصلا آدم نیستی. من آدمها را کار داشتم. تو مرد نیستی، زن نیستی، شوهر نداری، زن نداری. مردها را دیدید میروند می‌چسبد به زنهایشان میگویند یک موقع نامحرم نچسبد به زنهای ما. نمی‌دانم الان این نر خر فلان چسبیده به زن من. آی نمی‌دانم الان برای چی این. این چه اعمالی هست خدا گفته من انجام بدهم. خدا میگوید خب عاقل- برعکسش- من بهت گفتم ۲۴ تا چیز را حرام کن. یکی اش جنسیت هست در آنجا دیگر. زن نیستی. وقتی در آنجا می گویی: لبیک اللهم لک لبیک، تحریم کردی ، دیگر تو خانم کسی نیستی. برای همین هم وقتی اعمال را انجام دادی هنوز زنت بهت محرم نیست. زنت همانجا بهت نامحرم شد دیگر. شوهرت بهت نامحرم شد. شوهر نداری زن نداری. اصلا اینها همه را ازت گرفتم برای اینکه تو خودت بیای یاد بگیری خودت کی هستی. حج یعنی تمرین اینکه من بفهمم آدمم. خانم نیستم آقا نیستم. لذا خدا میگوید همه این غیرت و حیاهای الکی زنان مردانه کنار بگذارید. آدم من می‌خواهم بیاید در خانه خودم. اینکه اکثر وقتها شما اولیای خدا حاجیان را به شکل حیوان می‌بینند. یه کسی آمد گفت: آقا امسال چقدر حاجی زیاده. حضرت فرمود: از اینجا از اینجا ببین. یعنی با چشم من ببین. تصرف میکند حضرت دیگر، بعد چه حیوانهایی دور اطراف خانه خدا هستند. خیلی حاجی کم هست. آدم در بینشان کم هست. همه دارند می‌چرخند ولی آدم کم هست. جمله‌اش را اصلاح کرد « ما اکثر الزجیچ و اقل الحجیج» چقدر صدا زیاده حاجی کم هست چقدر. حاجی یعنی آنجایی که گفتی لبیک، آدم بیایی. به عنوان یه انسان قدم بزنی بیایی در .خانه خدا دور خدا بگردی به به سبحان الله، ما سر نمازم طواف داریم دیگر. چهار تاست دیگر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله، والله اکبر. معشوق چقدر قشنگ آدم ستایش می‌کند. آدم فقط این ذکرها را می‌فهمد وال حیوانها می‌خوانند. نمی فهمد چی خوانده اصلا. اگر آدم بگوید الحمدلله دیگر حسود نیست. همین اگر آدم بگوید یعنی هرکس هرچی دارد مال خداست. من به هیچکس حسادت نمی‌کنم. خدا لازم دانسته به هر کس هرچی داده. برای چی حسادت کنم. حسادت احمقانه‌ترین کار هست. اگر آدم بگوید سبحان الله دیگر با خدا درگیر نمیشود. چرا خدا دعاهای من را اجابت نمیکند! ده ساله دارم میگویم این را می‌خواهم آن را می‌خواهم اصلاً انگار حرفای من را نمی شنود! آسمان بسته است! ائمه حرفهای من را نمی‌شنود، پس این خانواده آسمانی چیکار می‌کند.

تو اگر گفتی سبحان الله یعنی هیچ عیبی به اینها وارد نیست. پس تو نماز نمی‌خوانی این عیب بزرگی هست. برو این را برطرف کن تا آن عیب‌های پایینی. تو اگر اینجوری بمیری میدانی چه فاجعه‌ای هست ! سبحان الله نگفتی و اعتقاد نداشتی، الحمدالله گفتی ولی حسود بودی، رقابت می‌کردی، مقایسه می کرد. تا گفتی الحمدلله یعنی من با هیچ کس مسابقه ندارم، تا گفتی الحمدالله یعنی دیگر در زندگی با هیچ کس مقایسه نمی‌کنم. هرچی هستم خودم. منم عشقم این است خدا همین هست. اهل بیت همین هست. خانواده آسمانی‌مان همین را به من دادند. من عشقم همین هست. اصلاً به کسی نگاه نمیکنم. اصلا حسرت زندگی هیچکس را نمی‌خورم. الحمدلله «اشکرک» چقدر قشنگ است «علی بلائک کمااشکرم علی الائک» خدای من همانجوری شکرت را به جا می آورم در مقابل بلاهایی که به من دادی و امتحانات که در مقام نعمت‌هات شکرت را به جا می آورم. ما داریم فاسد زندگی می‌کنیم. ما داریم فاسد زندگی می کنیم. یه عالم فساد آمده به قلبمون حواسمان نیست. فکر می‌کنیم چقدر کاردرستیم چقدر نورانی هستیم. چقدر. این هست که امام فرمود چی> این هم بگویم بس است. امام حسین فرمود: وقتی از خانه می آیی بیرون، چشمت به هر کس خورد، ادب یعنی که بگویی آن از من بهتر است. تو حواست به فسادهای خودت باشد. انقدر گرفتاری داری تو. می‌گفتش که خانه خدا بودم. یه دفعه یه دفعه دیدم اه حاجی ها را همه را به شکل حیوان میبینم. ترس برم داشت. همین جوری که می‌دویدم، ناراحت بودم، وحشت زده بودم، دیدم یه آدم نشسته آنجا یه پیرمرد آدمی نشسته. بهش گفتم من دارم اینجوری میبینم. پیرمرد گفت: بنشین، بنشین، گفت این جوری آینه برداشت نشان هم داد دیدم خودمم حیوانم. خودمم حیوانم. گفت دیگر ناراحت نباش برو. آقا اگر خودت را بهتر از هرکی بدانی، حضرت فرمود.: آدم نیستی ادب ندارد. آدمهای بی‌ادب خودشان را از زنهایشان، شوهرهایشان، بچه‌هایشان، عروسهایشان، دامادهایشان خانواده همسرشان همسایه‌هایشان کافران حتی، حتی از کافران بهتر بدانند. آدم مودب هیچ وقت خودش را بهتر از هیچکس نمی داند.

گفت: آقا خب ما شما را داریم، ایمان داریم، اسلام داریم، کافرها چرا؟ فرمود: کافرها یه موقعی توبه میکنند با خدا آشتی میکنند. شماها یه موقع کافر میشوید. شما چهل و چند سال از انقلاب می‌گذرد. چقدر گردن کلفتها زندان رفته ها شکنجه شده یاران امام آخوندها مجتهدان دیدید در این ۴۰ سال، کجا رفتند، سر از کجاها درآوردند. سر کمالات جمادی گیاهی حزبی گروهی جنایی باندی. چه کسانی که امسالل من انگشت کوچک آنها حساب نمی شوم. آنها رفتند.