جلسه 009 - حیات طیبه
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
7
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - حیات طیبه

حیات طیبه؛ جلسه نهم 14/07/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند.

بحثمان در دعای بیستم صحیفه سجادیه، دعای مکارم الاخلاق هست که فعلاً فقرات اول را داریم با هم مباحثه می‌کنیم. یه بار این چند تا فقره را من میخوانم «اللهم صل علی محمد و آله و بلغ بایمانی اکمل الایمان و جعل یقینی افضل الیقین وانتهی الی احسن نیات و عملی الی احسن اعمال».

امام علیه السلام شاخص‌هایی که یک انسان را می‌سازد، انسان در بعد جمادی آنچه که می‌سازدش، پول است، امکانات است، ماده است باید خانه داشته باشد، مثلاً ابزار داشته باشد، اتومبیلی داشته باشد، پولی داشته باشد، بخش جمادی ماست. قوام بخش جمادی ما به این مسائل است. در بخش گیاهی هم همینطور باید غذای خوب داشته باشد، خوراک مناسب داشته باشد، که به طبع و بدنش سازگاری داشته باشد، در بخش گیاهی علاقه دارد، که بچه دار بشود یا مثلاً به زیبایی و جمال خودش برسد، به تجملات برسد. در بخش حیوانی انسان عشق‌های زمینی پیدا می کند، عواطف زمینی دارد، روابط زمینی دارد، فعالیت اجتماعی – سیاسی- خدمت به هم نوع خدمت به غیر همنوع اینجور مسائل. در بخش عقلی قوام انسان به علم است که انسان علم به یاد بگیرد، میزان شخصیت آدم در بخش فرشته‌ای و بخش عقلی به دانش بستگی دارد،. قیمت آدم در کارشناسی با کسی که دیپلم هست، بالاتر هست از نظر علمی نه از نظر انسانی. خب آن که ارشد دارد، بالاتر است، آنکه دکترا دارد، بالاتر است. آن که استاد هست بالاتر است؛ اما در بخش انسانی لوازم حیات انسانی چیزهای دیگر است که قرآن چی می‌فرماید؟ قرآن می فرماید: «والعصر ان الانسان لفی خسر» همه انسان ها دارند خسارت می دهند؛ یعنی اصل سرمایه ابدی و جاودانه اش را دارند از دست می دهند. استثنا بعضیها این کار را نمی‌کنند؛ یعنی خسارت نمی دهند «الا الذین آمنوا عملوا الصالحات تواصو بالحق تواصو بالصبر» اینها ابزار بخش انسانی هست. حالا کسی که خودش را یه زن می‌بیند خودش را یا یه مرد میبیند بهش بگوید خوب مثلا ایمان این نمیفهمد ایمان یعنی چی! چون او به عنوان یه زن و مرد ارزش های زنانگی مردانگی را میفهمد، من شوهر دارم یا ندارم، بچه دارم ندارم، زندگی ام چه جوری هست، فامیل دارم یا ندارم، روابط اجتماعی چیه، موقعیت اجتماعی چه جوری هست. این آدم به این چیزهاست. ایمان یعنی چیه، نماز چیه روزه چیه، به اینها چه نیازی دارد، احساس نیاز زمانی به انسان دست می دهد که انسان آن بعدی را که با اینجور واجبات سنخیت دارد، در خودش کشف می کند و خودش را به عنوان یک انسان می‌شناسه و معرفت پیدا می کند، یعنی باور می کند آدم است و فرشته نیست، زن و مرد نیست، گیاه نیست جمادم نیست. آن موقع که انسان باور کرد که انسان است، حالا می‌بیند که خب در این بعد که فوق فرشته‌ای هست، مقام فوق مقام فرشتگان هست، نیازش چیه ؟ ایمان است، عمل صالح است، یقین است، نیت پاک هست. امام علیه السلام الان دارد به عنوان یک انسان با انسان ها صحبت می کند و می گوید شما با الله که معشوق انسان هست، سخن که می گویید، درخواست ضروری‌ترین نیازهایتان را بکنید. ضروری ترین نیازتان چیه؟ ایمان هست، یقین هست، نیت خوب هست، عمل خوب هست و چون ما بی‌نهایت طلب هستیم، اصلا جنسمان بی‌نهایت هست با غیر بی‌نهایت آرامش پیدا نمی‌کنیم، درخواستی که امام دارد، و به ما یاد می دهد، ما را آموزش می دهد می گوید در بخش انسانیتان که بخش بی‌نهایت طلب شماست، هر لوازمی که دارد این بخش را، بی‌نهایت بخواهید ،بهترینش را بخواهید «و به ایمانی اکمل ایمان» ایمان من را به کامل ترین ایمان برس. ایمان حضرت فرمود: ۱۰ درجه است، به آن عالی ترین درجه ایمان. یقینم را بالاترین درجه یقین قرار بده «اصل الیقین» یقین را جلسه گذشته توضیح دادیم سه مرحله است: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین، حق الیقین عالیترین درجه است، من آن را مرتبه را می خواهم، ووالا مرتبه علم الیقن خیلی عالی است، مرتبه عین الیقین خیلی عالی‌تر هست و مرتبه حق الیقین اوجش است. غایت عبودیت غایت بندگی این است که انسان به این قدرت و این یقین برسد. چون وقتی انسان به یقین رسید، قدرت‌ها توانمندی‌ها و شدن‌ها می آید سراغ انسان. انسان واقعاً به قدرت میرسد. این شاخصه های سه گانه سعادت را که میگویم یعنی مهربانی، رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی را شما در یقین خیلی عالی‌تر به دست می آورید. در ایمان هم به دست می‌توانید بیاورید، در ایمان به دست می آورید، در بالاتر از ایمان، تقواست. در آنجا خیلی بهتر می‌توانید به دست بیاورید، در بالاتر از تقوا یقین هست، ولی اوجش را کجا می‌توانید به دست بیاورید؟ در یقین و هر چقدر در این یقین بالاتر می روید، شما مهربان تر، آرام تر و شادتر می شوید، کاملا شاد میشوی. دیگر صدمه نمی بینید. اینکه امام حسین روز عاشورا هرچی بلا سرش می آید، شادتر می شود؛ اینکه زینب کبری در اوج مصائب می گوید: «ما رأیت الا جمیلا» چون یقینش بالاست و بلد است که آن مصیبت را، باطن مصیبت ر که بهشت و بالاتر از بهشت هست و آن باطن آرام بخش و شادی آور مصیبت را ببیند. ما چون آن یقین را نداریم، فقط سختیش را می‌بینیم، اذیت می شویم، جیغ و داد میزنیم و هی نق می‌زنیم احساس بدبختی می کنیم؛ اما آن که یقین دارد، به مصیبت نگاه می کند، مصیبت یه چیز دیگر است برایش. خدا رحمت کند مرحوم علامه مجلسی، یک دختر فاضلی داشت -رحمت الله علیها- ایشان یه موقع از پله می افتد پایش می شکند. خب طبیعی هست آدم درد دارد، آخ و اوخ می کند، بالاخره صدا می دهد، چه جوری اذیت می شود بعد دیدم ایشان در کمال آرامش دارد میخندد. گفتم: چرا؟ چه جوریه که پات شکسته، میخندی؟ گفت به این می خندم اجری که از این کار نصیب من میشود. بلاست. بلا دوتا کار می کند: یکی اینکه مغفرت می آورد برای انسان. یکی اینکه پاداش عظیمی دارد برای انسان، وقتی که این مصیبته دارد نگاه می کند، چون یقینش بالاست، به جای اینکه راجع به مشکلات خانوادگی فعالیت‌های اجتماعی سیاسی و جاهای دیگر اضطراب و ترس داشته باشد، آرامش دارد. شما مردم سرزمین‌های اشغالی را نگاه کنید یه موشک از طرف ما از یمن یا از مثلا لبنان میرود در شهرهای اینها، یه میلیون آدم فرار میکنند اول همه خود نخست وزیرشان، همه فرار می‌کنند میروند در پناهگاه. از آن طرف مردم ما رهبر ما را تهدید می‌کنند به کشتن، بعد نماز جمعه دیروز شما همه مردم چون تهدید شدند آمدند . این مردم قبلاً هم همینجوری بودند؛ یعنی الان که موشکاهایشان اینجا نمی‌تواند برسد دیگر؛ ولی آن موقع که موشکهایشان می‌رسید تهران، اتفاقاً وقتی می‌گفتند تهران و صدام می‌گفت تهران را میزنم و میزد. همان موقع که ایشان میگفت ما تهران میزنیم، جمعیت بیشتری مردم، خانمها دیگر بچه نوزادشان هم می آوردند یعنی مادره کفن پوش بچه نوزاد هم کفن میکرد بلند میشد می آمد. دو تا مردم اند دیگر. ولی یه کسی یه یقینی دارد، که وقتی تهدیدش می‌کنی به مرگ و شهادت، خوشحال‌تر، ایمانش بالاتر و شجاع‌تر می شود هر وقت تهدیدش می‌کنید. ترسش میرود. یکی هم هست که یه موشک بیاید، احتمالش هم بدهد، فرار می کند میرود و قایم می شود یک گوشه ای خودش را پنهان می کند. این فرق این دوتا آدم از کجا می آید؟ یه کسی مصیبت میبیند، خوشحال هست و آرام هست. یه کسی مصیبت میبیند نق میزند غر میزند احساس بدبختی دارد. این به یقین مربوط است. این میتواند. چون یقین دارد، باطن مصیبت را نگاه می کند. خیلی آدم شاد و آرامی هم هست. امام می‌فرماید شما در تمام شاخصه‌های سعادت که پله‌بندی هم هست، ایمانتان یقینتان نیتتان بهترین‌ها را بخواهید. بالاترین‌ها را درخواست کنید. چون آدم طبیعی نمیتواند به حد محدود راضی باشد، دقت کنید یه دفری که مثلاً بی نهایت طلب هست، اگر به یه حد محدودی از کمالات راضی بشود، با باطن خودش دار مقابله می کند، دیگر آدم طبیعی نیست. کسی که مثلاً الان شاگرد اول است، شاگرد ممتاز هست، این ۲۰ میخواهد. یک موقعی گفت نه 8 یا 9 هم بس است،10 هم بس است، 11 هم بس است، طبیعی نیست دیگر. طبیعی نیست. برای همین قرآن کسی که معشوق‌های بی‌نهایت را رها می کند میرود سراغ معشوق های محدود و فاسق نام میگذارد. فاسق یعنی غیر طبیعی. می شود مگر یه نفر بی نهایت باشد، معشوق بی نهایت دوست نداشته باشد، معشوق های بی نهایت که سوره توبه می گوید آیه ۲۴ ، «الله اهل بیت و جهاد» مگر می شود آدم بی نهایت طلب باشد به این ها عشق نورزد. او هم عاشق الله است، هم عاشق اهل بیت است هم عاشق جهاد. مردم را نگاه کنید، دشمن تهدیدشان می کند قرآن می گوید: «و اذا قیل لهم ان الناس قد جمعوا لکم» وقتی بهشون میگویند مردم علیه شما بسیج شدند «زادتهم ایمانا» ایمانشان اضافه می شود، شادتر میشوند آخ جان ما میریم به نبرد باطل، به شهادت میرسیم. نه اینکه الان چی می شود، الان حس بدی دارم، قراره چه اتفاقی بیفتد، کشور چی می شود، اینجوری نیست آن آدم. آدمی که ایمان دارد، وقتی دشمن تهدیدش می کند، این شادتر آرام‌تر قوی‌تر شجاع‌تر هست. مثل نمادی که دیشب در سراسر کشور دیدید. من دیشب که می آمدم از تهران، دیدم در فرودگاه چقدر مشهدی هست. باهاشون صحبت کردم از خود شماها بعضیها بودند. بخ بعضیها گفتم اینجا چیکار می‌کنی؟ گفتند: ما فقط آمدیم نماز بخوانیم و برگردیم، نماز آقا را بخوانیم برگردیم بعد تو خود نماز من دیدم مثلاً از کیش از بندرعباس از نمیدانم شهرهای دیگر همه آمده بودند. واجب هم نیست بهشون بیایند. چه جوریه که می آیند همه آنجایی که احتمال خطر بیشتر می دهند، همه بیشتر حضور دارند بنابراین این برتری خواهی در بخش بی‌نهایت طلبی کاملا درست و دقیق است. لذا امام ما را اینجوری تحلیل می کند، می گوید وقتی به خدا میگویی، خدایا ایمانم را کامل‌ترین ایمان قرار بده. یقینم را بالاترین یقین قرار بده. نیت هم را بهترین نیت بهم بده و عملم را بالاترین عمل بده. این لوازم سعادت دنیا و آخرت را در مقیاس بی‌نهایت از خدا دریافت کنید. راضی هم نباشید به حد محدود. دائما بخواهید که اضافه اش کند. چون مقام شما بی‌نهایت است. یکی از اولیای خدا خدا رحمتش کند گفت یک شبی خواب دیدم من را بردن به بهشت بعد این فرشته ها هی من را میبردند بالا بالا بالا درجات بهشت را به من نشان می‌دادند، می‌گفتند: اینها همه مال توست، خیلی درجه با عظمتی بود در بهشت. گفت من هم کیف میکردم می گفتند این مال توست، مال توست، مال توست، همین جوری بالا می رفتم. یکجا ایستادند. گفتند که تا اینجا مال شماست. گفت من آن لحظه یه دفعه غم دلم را گرفت. اصلا فکر نکردم من اینها دارند من را میبرند بالا چقدر مقام نصیبم کرده خدا. به این فکر میکردم که گفتم بس است، گفتم: خب بقیه‌اش چی؟ پس چرا بقیه اش نباشد، انسان بی نهایت طلبی اینجوری هست. بنابراین امام فرزندان خودش را اینگونه تعلیم می دهد که شما همیشه هیچ وقت به هیچ مقامی قانع نباشید. چون بعداً حسرت می‌خورید بعدا غصه می‌خورید. به هیچی راضی نباشید، فقط پرواز کنید، فقط پرواز کنید. هر چقدر می‌توانید بیشتر هر چقدر میتوانید. قانع نباشید به ایمان‌های محدود و خصوصیت‌های معنوی خوب به شکل محدود، قانع نباشد، خب دیگر حالا یه نماز می‌خوانیم یه روزه زیارت، کربلا هم که من رفتم و اربعین هم رفتم و خب بس است دیگر، بروم بقیه عمرم را بگذارم برای دنیا. آنجا سقوط می‌کنی، خطرناک می شود و آنکه داری را از دست میدهی. اگر پرواز نکنی، اگر بال نزنی، نروی بالاتر، سقوط می‌کنی. باید همیشه باشد، پس اینکه می گویید صراط مستقیم، مگر شما در صراط مستقیم نیستید که به خدا می گویید: «اهدنا الصراط مستقیم» چرا؛ ولی خب صراط مستقیم یه امر بی‌نهایت است. یه مقام بی نهایت است. من الان سر نماز امروز میگویم خدایا من را به راه مستقیم هدایت کن، درست هم هست، سر صراط هم هستم ولی چون این صراط مستقیم یه امر بی‌نهایت است، من دائماً به خدا میگویم خدایا من را به صراط مستقیم هدایت کن. بالاتر می آیم. می گویم «صراط الذین انعمت علیهم» آنهایی که به آنها نعمت دادی، آنها کی هستند؟ می گوید: نبیین، صدیقین، شهدا صالحین. اینها آدمهای قدری هستند که دیگر غیر از اینها شما با هرکس رفیق بشوی، سبک زندگیت را غیر از این چهار گروه انتخاب کنی، باختی. دچار خسران شدی. می خواهی شبیه کسی غیر از این چهار دسته بشود. نبی کجا اند صدیقین کجا اند شهدا کجایند. شهدا را قرآن می گوید کجایند؟ «عند ربهم» نه در بهشت. «عند ربهم» پیش خود خدا. لذا می گوید تو تا آنجا جا داری پرواز بکند «ان الی ربک المنتهی» انتهای مسیر تو به کجا ختم می شود؟ به مربی بی‌نهایت تو ختم می شود. پس آن هم بی نهایت است باز. برای همین انسان های بهشتی وقتی میروند در بهشت، ادامه مسیر کمالیشان را در بهشت طی میکنند، برزخ و ملکوت ادامه همین جاست. بنابراین آنها دسته بندی میشوند، کلاس بندی میشوند. استاد پیدا میکنند، مسیری را طی میکنند، برزخ ادامه می دهند مثل الان الان یه کسی می‌خواهد برود دانشگاه، می گوید خب دانشگاه میخواهی بروی کدام مقطع می‌خواهی بروی؟ می گوید من تا دیپلم آمدم. خب اگر تا دیپلم آمده دانشگاه کجا ثبت نامش میکنند؟ کدام مقطع؟ کارشناسی، ارشد ثبت نامش نمی کند. دکترا ثبت نامش نمی‌کنند. ولی نه، می گوید این ارشد من هست، پس دکترا ثبت نامش می کنند. بیا دکترا. می گوید نه، دکترا دارم. می گوید خب بیا فوق تخصص بخوان، بیا تخصص بخوان. می گوید نه فوق تخصص دارم تخصصم دارم. می گوید خب بیا فوق تخصص بخوان. از هرجا شروع کردی. شما هرجا الان رشد بکنید موقع مردن از آنجا ادامه میدهید. بنابراین بعد چون سرعت اینجا بی‌نهایت بیشتر از سرعت آخرت هست، یه روز اینجا معادل هزاران سال آخرت است. هر چقدر الان از وقتت استفاده کنی، از جوانیت استفاده کنید، چون تنها هم میروی آنجا ، دیگر نه شوهری هست نه بچه‌ای هست نه نوه ای هست نه دوستی هست، خودتی خودت، دوستهایی که آنجا داری همه از خودت آفریده میشوند. یعنی آن همسر بهشتیت شأنی از خودت هست، دوستان بهشتید شأنی از خودت هستند و کسانی که باهاشون ارتباط دارید، امام رضای شما با امام رضا یکی دیگر فرق می کند؛ حتی امام رضایی هم که می آید ملاقاتت با امام رضا دیگر فرق می کند. پس همه چیز بسته به کاشت الان توست، هر چقدر الان کاشتت بیشتر باشد، قویتر و بالاتر باشد، موقع رفتن ثروتمندتر می‌روید. خدا رحمت کند اموات همه را بعد وارث‌ها بی وارث‌ها اموات این جمع. شما امواتتان را خواب دیدید خیلی وقتها اینجوری هست، امواتتان چیکار می کند، مثلاً می‌بینید از دنیا رفته می گوید چرا بابام نمی آید خوابم، مادرم چرا نمی آید، شوهرم چرا نمی آید، ولی ده سال بعد تازه آمد. ده سال بعد می آید. می گوید خب به من کمک کنید. این ۱۰ سال چیکار میکرده، تمام نبود ده سال توشه داشته ولی ده سال بوده فقط بنده خدا. در برزخ هم هست. برزخ هم خیلی شرایطش سنگین هست. هزینه ها خیلی گران هست در برزخ. حالا هیچی ندارد، می آید به خواب شوهرش، زنش، بچه اش، پسرش، دخترش ، نوه اش که یالا برای من خیرات کنید، به داد من برسید، برای من توشه بفرستید. بعضیها که از همان شب اول قبر کم دارند هیچی ندارند اصلاً بندگان خدا. بعضیها ۳ ماه ۴ ماه ۶ ماه تمام می شود. توشه تمام می شود. لذا یه آدم زیرک که می‌داند قرار است من الان بروم وارد نظام برزخی بشوم که تا قیامت من باید آنجا از توشه خودم استفاده کنم، این نمی آید یه سبک زندگی مسخره و ضعیفی را انتخاب کند که به جای ثواب و نورانیت ، عذاب و گناه برای خودش بفرستد، مگر دیوانه است این کار را کند. آتش بفرستد برای خودش. الان به شما میگویند شما قراره بروید کربلا/ این که من برای کربلا چی دارم بسته به این هست که من الان محیط کربلا چه جوری است. آقا اربعین است. اربعین هست اگر من بخواهم بروم، جا که نمیخواهم هزینه اتاق هتل که نمیخوام بدم. پس این خیلی هزینه لازم ندارم. غذا و خوراک هم که نمیخواهم، آنجا پر است. پس چی لازم دارم برای اربعین؟ بله یه هزینه چی؟ رفت و برگشت ولی الان میخواهی بروی کربلا، اگر الان بروی کربلا آنجا موکب هست؟ نه ؛ غذای رایگان هست؟ نه. چند روز میخواهی بمانی؟ می گوید یه هفته. خب تو باید به اندازه یه هفته پول هتل و غذا با خودت ببری ولا آن زیارتت کوفتت می شود. چون جا احتیاج داری، غذا احتیاج داری. می گوید نه، قرار است بروی سه ماه بمانی، خب سه ماه می‌خواهی بمانی، داستان فرق دارد. می‌خواهی بروی چین، می‌خواهی بری کانادا، الان اینهایی که میروند اکثراً آنجا به بدبختی و نکبت و فقر و فحشا میخورند، چرا اینجوری میشوند آنجا؟ چون همان روزهای اول میفهمند که ای بابا ما فکر می‌کردیم الان بیایم اینجا، همه چی فت و فراوان هست، اینجا آمدیم ببینیم برای کوچکترین نیازهایمان هزینه های بی نهایت گران باید بکنیم خیلی گران‌تر. الان من انقدر می‌شناسم آدم در آمریکا زندگی می کند در اروپا زندگی می کند، چون خودمان هم بخش بین‌الملل هستیم با همه شان ارتباط داریم؛ در طول سال چند وقت می آیند اینجا، میگویم اینجا چیکار می‌کنید شما؟ الان اینجا چیکار میکنید شما؟ می گوید چی؟ آمدم عمل کنم. میگوم خب مگر اروپا نیست؟ می گوید نه آنجا ما نمی‌توانیم. آنجا یه عمل ساده بخواهیم بکنیم باید کلی هزینه کنیم مثل ایران نیست که عمل بکنیم. اینجوری نیست. کشور اینجا می آید اینجا حتی موقعی که میخواهد برود من دیدم ساک هایشان ۳۰ کیلو بار دارد، ۲۰ کیلو غذا میبرد. یعنی تن ماهی میبره می گوید، این می برد، آن می برد. آنجا نمی شود این را راحت خرید. راست هم می گوید. ما خودمان هم آنجا بودیم و زندگی کردیم هزینه مفت نیست، خیلی گرون هست آنجا. می گوید خب پس من بیایم اینجا، ارزانتر است اینجا. آنجا خیلی گران هست. بنابراین اگر قراره بروی چین یه سال بمانی، یه سال چین یه سال کانادا یه سال آمریکایی یه سال اروپا خیلی هزینه می برد، من باید تهیه کنم. ما میخواهیم برویم به برزخ، دقت کنید برزخ، تو باید یا با خودت خیلی چیز ببری یا یه حسابی باز کنی پس‌اندازی، بهش میگویم باقیات الصالحات که بعد از تو بیاد همینجوری. آنجا لنگ نمانی. مثل بچه‌های دانشجویی که میروند، الان میروند خیلی چیزی با خودشان را نمی‌برند ولی چه جوری دوام می آورند آنجا چند سال درس بخوانند؟ چون کی پشتیبانیشان می کند؟ پدر مادر از اینجا پشتیبانی می کنند. ما داریم میریم به برزخ، دقت کنید برزخ تا قیامت تو هزینه داری. باید هزینه کنی. امام می گوید تو وقتی میخواهی دعا بکنی ، تو باید یک جوری دعا بکنی که مثل سرمایه دار بزرگ از اینجا بروی. سرمایه‌دار بزرگ یعنی نه تنها خود داشته باشی به بقیه هم بدهی. ما آدمهایی داریم روز قیامت در صحنه قیامت بهش میگویند محسن. محسنین اینها روز قیامت در دنیایشان همینطورند. می ایستند آنجا، آنها که گیرند دوستانشان همسایه‌هایشان، خانواده‌شان، فامیلهایشان غریبه‌ها انقدر اینها ثواب دارند، اینقدر اینها ثروتمندند، می گوید خدایا بیا از این بردار، ترس هم ندارند، هدیاا از اعمال ما به اینها بدید اینها راحت شوند بروند بهشت. یه نفر دارد الان میرود جهنم، می گویند برای چی داری جهنم می روی می گوید: خب من غیبت زیاد کردم، الان خودم چیزی ندارم بدهم به اینها. کسی غیبت کرده احمق‌ترین آدمها اینها هستتند، حسودها؛ اهل غیبت اینها خیلی آدمهای واقعاً دیوانه‌ای هستند. چون غیبت می کند، بعد ثوابشان را می دهند به آن، گناهها، چون هیچی هم ندارد، گناهان آن صاحب غیبت می دهند به این که غیبتش کرده. از این احمق تر شما سراغ دارید. ثوابهایت را می دهند به او که ازت بگذرد. گناهان آن هم، میگود بیا ثوابی ندارم بهش بدهم، گناه آن را بردار برو، برو جهنم. اهل احسان می گوید چی شده؟ می گوید من الان بدهکارم، اینجا هیچی هم ندارم بدهم. من میدم تو برو بهشت. اهل احسان آنقدر قوی اند که می ایستد آنجا صدها هزاران هزاران هزار نفر را آزاد می کنند. خیلی ثروتمند است اینجا. مثل ثروتمندان اینجا، الان خودش راحت هست، هزاران نفر فقیر هم رسیدگی می کند. چی از این بهتر. بد است آدمی که میتواند ثروتمند زندگی کند گدا زندگی کند. بد است کسی که میتواند ثروتمند بمیرد ثروتمند از دنیا برود، گدا برود. از شب اول قبر این بیچاره لنگ است. ما شوخی نیست یه برزخ سر راهمان هست، به زودی وارد آنجا میشویم. دنیا هم توشه می‌خواهیم ما اگر توشه داشتیم که غصه خور نبودیم که. آدمی که غصه خور است، یعنی هیچی ندارد، چون غصه میخورد، آدمی که افسردگی دارد، غصه دارد، لجاجت دارد، حسودی دارد، زودرنجی دارد، مقایسه می کند زندگیراش را دائما چون هیچی ندارد، مقایسه می کند، آدمی که مسابقه با دیگران دارد، رقابت چون روحش کوچیک هست، اگر کسی ثروتمند باشد، که اصلا با کسی کار ندارد که. اگر من داشتم که خب الان شاد بودم مثل زینب کبری شادم با همه مصائب شادم، مثل امام حسین شادم مثل بچه جبهه‌های خودمان مثل این رزمنده‌ها که دستش قطع می شود پاش قطع می شود، یه چشمش دو چشمش ولی ثروتمند است، شاد شاد آرام. مثل مادر ۹ تا شهید است. شوخی هست مگر .نه تا شهید. خیلی ثروتمند است این. خیلی بزرگ این روح.

دیروز یه خانمی آمده بود از مشهد، این زن به قدری عظمت داشت که مردم ریخته بودند دور این، همه این خانم اصلا تبرکاً خانمها تختش و خودش را بغل می‌کردند می‌بوسیدند. مادر دو تا شهید آن هم کجا؟ در بیمارستان با تخت بیمارستان آورده بودند نماز جمعه تهران. یه مادر دو تا شهید از مشهد آمده بود که آنجا حضور داشته باشد، چقدر عظمت دارد این آدم، چقدر روح دارد، چقدر ثروت دارد، پس ما حواسمان باشد، که ما به مراتب پایین راضی نشویم، تا یه چیزی دستمان آمد یه ذره گرم شدیم خیلی خوب است دیگر، قانع باشیم برویم دنبال دنیا. حالا حضرت اینها را گفت آمد سراغ چی؟ فقره ای که الان بهش میرسیم. ایمان را گفتیم یقین گفتیم حالا میخواهیم برسیم به چی؟ «بنیته الی احسن نیات» خدایا نیت من را به بهترین نیات برسان. قیمت آدمها به نیتهایشان است. ما با دو تا چیز با دو ثروت وارد برزخ میشویم: یکی اعمالمان یکی آثارمان «نحن نکبت ما قدموا و ثاراهم». ما هر عملی که شما انجام دادید، مینویسیم و آثار شما را مینویسیم یعنی بعد از من، من چه آثاری داشتم، این دوتا بچه داشته، سه تا بچه داشته، این بچه ها بالاخره زندگی میکنند، کار خاصی هم نمیکنند. حالا بچه خیلی فوق العاده ای هم نیست، ولی نسل شیعه را زیاد کرده. همین خیلی عالی است. همین که نسل شیعه را زیاد کرده حالا کار دیگر نمیخواهد بکند. کار است دیگر. س اثر از این باقی مانده، سه نسل از این باقی مانده تا قیامت برایش ثواب دارد،. مسجدی، حرمی، جایی، کاری، شاگردی، نمی‌دانم ساختمانی، درمانگاهی، کار خیری، باقیات الصالحات، از همه بالاتر کارهای معنوی هست. انسان سازی، کار فرهنگی اینها بی‌نهایت است. جاش هم کسی نمی تواند. کسی غیر خدا هم نمیتواند حساب کند یه آدم آمده تاثیرگذار هست در ساخته شدن میلیون‌ها آدم دیگر. خودش هم استاد نیست. خودش هم استاد نیست بلد هم نیست ولی می تواتن بروم آنجا مثل یه خانم دیروز من در بهشت زهرا استغاثه داشتم. یک خانمی آمد گفت یک جعبه آورد و گفت اینها طلاهای من هست،آوردم این را برای اینکه همین کار برای امام زمان سرمایه گذاری کنید. این هر کاری بشود تا قیامت برای امام زمان، سهیم است. یک پرونده دیگر هم هست که قبلاً هم گفتم خدمتتان و آن نیات یه آدم است. نیات هم رنگ عمل دارد، و هم رنگ آثار دارد، نیت با آرزو فرق دارد،نیت یعنی چی اصلا؟ نیت یعنی انگیزه مثلا من درس نمی خوانم؟ خوب میگویم خوب چی ایجاد کن برای درس خواندن؟ چی؟ انگیزه ایجاد کن؛ یعنی این انگیزش اتفاق بیفتد که این تشویق شود بلند شد برود درس بخواند. این را بهش میگویند نیت. نیت انگیزه صرف هم نیست. انگیزه‌ایست که منجر به تصمیم و عمل می شود. اگر مانعی وجود نداشته باشد، این انگیزه که درش ایجاد شده میرود که انجامش بدهد. حالا موفق شد شد بهتر، نشد هم ضرر نکرده چون خدا می گوید من همین را ازت میخواستم. ببین به ابراهیم علیه السلام می گوید برو سر بچه ات را ببر. ابراهیم این کار را کرد یا نکرد؟ بله. یعنی این انگیزش درش ایجاد شد چاقو را هم برداشت و کشید به جلوی بچه اش، خدا همین برایش مهم بود. این انگیزش مهم بود. صورت خارجی آن بچه که سرش بریده شود، نه. این را میخواست خدا یعنی به این نیت رفته. رفته این کار را بکند. من الان رفتم جبهه شهید شوم؛ یعنی واقعا رفتم جانم را فدای دینم بکنم خب حالا نشد. نشد دیگر .خدا می گوید این شهید است یا یه خانم، می گوید کاش بروم جبهه، واقعا هم اگر باشد، میرود. بتواند برود میرود. ولی خوب شرایط خارجی فراهم نیست الان برود بجنگد. خدا می‌داند این راست می گوید، این می شود نیت. آن انگیزه‌ای هست که عمل و تصمیم باهاش می آید، هم تصمیم میگیرد و هم عمل می کند؛ یعنی میرود که به آنجا برسد، ولی اتفاقی نمی‌افتد. یه مانعی ممکن است به وجود بیاید. خدا اصلاً این برایش مهم نیست. خدا این مهم است که تو به آن نیت برسی. این را بهش میگویند صدق نیت «من طلب شهادت به صدق نیه ما شهید ولو کان علی» اگر یه کسی به صدق نیت راست بگوید شهادت را بخواهد، شهید از دنیا میرود حتی اگر در رختخواب بمیرد با کرونا بمیرد با سکته بمیرد تصادف کند بمیره اصلاً مهم نیست خدا اصلاً برایش اصلاً این صورتها مهم نیست. می گوید این بنده من عاشق شهادت بوده و میخواستم واقعا شهید بشود، حالا شرایط برایش فراهم نبوده بشود. میرد. حالا کسی که برایش شرایط فراهم شده، درمی رود و نمیرود، به شوهرش می گوید نرو میترسد، این صدق نیت ندارد. یه خواهری بود خیلی از این خواهرهایی که شعار می‌داد و نمی‌دانم شهادت و امام حسین و امام زمان و بسیجی و اینا . این زد شوهر کرد. شوهر کرد چند وقت بعدش به من گفت افسرده شدم. گفتم چرا؟ گفت کشور اوضاعش خوب نیست. گفتم خب حالا یعنی چی؟ گفت شوهر من از اینهایی که میرد جنگ. اگر این برود کشته بشود من چیکار کنم؟ گفتم: خب پس این همه سال شعار دادی چی بود. اگر میترسی پسرت شوهرت برود، خب پس تو اصلا صدق نیت نداری. جهاد هنوز روح جهاد برایت غلبه نکرده، هنوز فاسقی که نمی‌توانی تحمل بکنی شوهرت یا بچه ات بود به شهادت برسد، می‌ترسی یا خودت نمی روی یا می خواهی همسرت نرود معلوم هست که تو هنوز انقدر جان نداری که بخواهی مثل زینب کبری مثل فاطمه زهرا مثل بقیه مثل این خانواده‌های شهدا فدای خدا بکنی. فدای معشوقت بکنی دارایی هایت را. پس تو هنوز یه خانمی هنوز یه زنی.

نیت بسیار بسیار مهم هست، اگر صدق باشد، شدن اتفاق می افتد؛ یعنی آثار توست. دقت کنید نیت اگر صادق باشد، من بهش نرسم جز آثار است با من می آید.. حدیث امام رضا علیه السلام یادتان نرفته باشد. فرمود: روز قیامت که می شود سه تا پرونده برای مومن باز می کنند. اولی گناهان. می گوید مومن چشمش به گناهان می افتد، چنان لرزه می افتد به اندامش، غم میگیرد وجودش را که نگو. از شرمندگی از ترس حالش خراب می شود بعد می گوید بلافاصله یه دونه پرونده می آورند از خوبی هایش، قشنگی هایش، کمالاتش . اینها خوشحال می شود او خیلی پرونده بهتری هم داریم. مومن همیشه پرونده‌اش بهتر از گناهانش هست، ایمان این کار را با آدم می کند، بعد می گوید یه پرونده دیگر می آورند خیلی قشنگ هست. امام رضا می گوید که بیاورید پرونده اعمالی را که این انجام نداده. اگر انجام نداده دیگر پرونده اعمال چه معنا دارد. نام عملی انجام نده که نام عمل بشود. ولی چرا یه نامه اعمالی هست که آن خیلی از این دوتا بهتر است، نامه اعمالش انجام نداده اتفاقاً بعد میرود بازش می کند، می بیند در این نوشتن این چند بار شهید شده، صد بار رفته حج ، اصلا حاجی نبوده، این بیچاره از مشهد هم بیرون نرفته، عجب حج نوشتند برایش، چقدر کربلا نوشتند برایش، چقدر نجف نوشتند، کاظمین نوشتند، مدینه نوشتند برایش، شهادت نوشتند، چقدر مسجد نوشتند این ساخته، این چقدر بیمارستان درست کرده، این چقدر دختر شوهر داده، این چقدر پسر زن داده. طرف به خدا می گوید: خدایا تو به عزتت قسم میدانی من هیچ کدام از این کارها را انجام ندادم. جواب چیه؟ قربان امام رضا بروم. «بلی« درسته انجام ندادید «ولاکن نویتم: نیت داشتید. «فکتبنا » ما هم نوشتیم برات. نیت داشتی یعنی چی؟ راست راستی می‌خواستی این کارها را بکنی، دستت می‌رسید این کارها را میکردی، مانع ایجاد نبود، پول داشتی این کارها را می‌کردی. ما می‌دانیم که تو صدق داشتی. صدق از کجا می آید؟ از اینکه تو آن کمتره را هم داری همینجوری رفتار میکنی. یعنی وقتی یه غذا هم داری دوست داری با بقیه تقسیمش کنی، فکر بقیه هستی، واقعا داری همین الان این کار را می‌کنی.

این قصه را برایتان تعریف کردم. این قصه را یکبار دیگر برایتان تعریف کنم و بس است دیگر. خاتمه جلسه مان تا انشالله بعد نماز. خدا رحمت کند- این داستان را شخص آقای مجاهدی پروانه ،معروف پروانه است شاعر آیینی تخلصشان پروانه شعراشون معمولاً دور ضری ها میزنند. همان کسی که کتاب در محضر لاهوتیان در مورد همین شیخ جعفر آقای مجتهدی که حرم امام رضا دفن است، از اولیا خداست، مردم هم زیارتش می دهند، همان کتاب را نوشته. ایشان تعریف میکند یک بار در مشهد نشسته بودیم. یا قم بود، یادم نمی آید. این قسمت از من هست، می گفت یک طلبه فقیری بود. اسمش آقای گل محمدی بود. طلبه خیلی فقیر بود. می‌گفت هی می آمد به من می گفت آقای مجتهدی شما که میتوانی یه سفارش کن آقا امام رضا یه کاری کن من بتوانم بروم زیارت ایشان. ما که پول نداریم برویم زیارت ایشان بعد میگفت که اشتهاش هم خوب بود. گفته بود من بتوانم هر ماه بروم زیارت آقا. آن موقع فقط ماشین آن هم با آن فاصله زیاد میخواستند بیایند. به من میگفت. گفتم خب باشد، من انشالله دعا می‌کنم خدا توفیق بده. آن خیلی عاشق امام رضا بود. بعد این چون فقیر بود یه عبایی داشت. عباش هم خیلی سوراخ سوراخ و پاره و کهنه خلاصه مدت‌ها این هی یه قرون ۲۰۰۰ جمع کرده بود خلاصه بعد از سالها توانست یه عبا بخرد. یک عبای نو. عبا را میندازد شانه اش، بالاخره عبای نویی و بعد از سالها از شر آن لباس فارغ شد و راحت شده. می آید همین میدان صفایی قم، همین بغلی که شروع بلوار امین هست، این بغل این پله داشته می‌رفته چشمش می‌خورد به یه طلبه. یه طلبه سادات که آن هم از این فقیرتر بوده. نگاه به عبای او می کند می بیند عبای او از عبای خود قبلی خودش خیلی بدتر است. می گوید این بچه سادات است، بچه حضرت زهراست، من چه جوری عبای نو بپوشم، بچه حضرت زهرا اینجوری باشد، ببین این حرمت ها را در زندگیمان زیاد پیش می آید در مقابل سادات و علما و نمیدانم آدم های معمولی، سادات معمولی ولی آن زن هست، ولی آن شوهرت هست سادات ولی آن بچه ات هست، می گفتم رفتم عبایم را به او هدیه کردم، برای بچه حضرت زهرا باشد، اصلا درست نیست. گفت رفتم همان عبای کهنه خودم را پوشیدیم، این آمده بود خدمت آقای مجتهدی. آقای مجتهدی می‌خنده می گوید آقای گل محمدی چیکار کردی امام رضا برایت بریده ماهی چند هفته، مشهد باشد، راستش را بگو چیکار کردی. حضرت زهرا خیلی از دست تو شاد است، خیلی خوشحال است. حضرت زهرا سفارش بکند. حضرت زهرا امام بقیه ائمه است یعنی سلطان روح همه ائمه سلام الله علیها. خود آقای مجتهدی داستان را می دانست. می گفت این آقای گل محمدی داستانش را تعریف کرد. گفت حالا اینجوری بوده. کار خواصی نکردم. چنین کاری بوده. آقای مجتهدی به او می گوید که رفتی مشهد خود امام رضا شخصا می آید دیدنت. آمد سلام من هم بهش برسان. می گوید خب باشد، این فکر می کند که حالا بعد آقای مجتهدی وقتی داری میبینی آقای گل محمدی در بیداری می آید در خواب نه. امام رضا در بیداری می آید دیدنت. می گفت من آمدم. آقای بهجت هم یک مراسمی و هیتئی داشت. من رفتم مراسم آقای بهجت شرکت بکنم. دیدم پله ها را که داشتم می رفتم پایین، دیدم یک آقایی صدام کرد. در همین گوشه. هیئت آقای بهجت هم خیلی ها می آمدند -رحمت الله علیه، سلام علیه وقتی ایشان آنجا بود- گفت دیدم یه آدم خیلی خوشگلی، نورانی ایستاده، شخصی هم هست ، عمامه هم نداشته، کلاه خاصی سرش بود و سلام علیک کرد.گفت آقای گل محمدی خوبی؟ گفت آره. گفت آقای گل محمدی کاری با ما نداری، چیزی از ما نمی‌خواهی؟ گفتم: نه آقا جان قربانت بروم حالا آن هم ترک بود. ما با آن لهجه ترکی قربانت بروم من با شما کاری ندارم نه؛ هیچ کاری ندارم. گفت قم رفتی سلام ما را به آقای مجتهدی برسان. گفتم: چشم. گفت: هیچی دیگر ، بیچاره شدم از پله‌ها رفتم تازه یادم افتاد مجتهدی گفته امام رضا می آید دیدنت، برگشتم دیدم خبری هم دیگر نیست. این آدمی که در فقر می‌بخشد، این قیامت خیلی چیزها برایش می‌نویسند. چون در فقر امتحان خودش داده. در فقر بخشنده است الان دارد، می‌پردازد به دیگران. می گوید آقا همین یه انگشتر را دارم همین. تمام. همین یک حلقه را دارم، صدتا از این داشتم مثل آن خانمی که دیشب گفتم یک جعبه پر از طلا آورده بود، می گوید برای امام زمان مصرف بشود، همان کارم می کند. پس نیت خیلی مهم است «و انتهبلیتی الی احسن النیات» نیت با آرزو فرق دارد، نیت انگیزه‌ایست که حتماً تو را به سمت عمل می‌کشاند.

حالا انشالله جلسه بعد می‌خواهم راجع به این صحبت کنیم که هم راجع به خود نیت و بعد احسن نیات و هم بریم سراغ بحث احسن اعمال. البته جلسه بعدمان نه. چون ساعت بعد می‌خواهم راجع به مسائل روز صحبت کنم. ماه آینده انشالله اگر عمری بود.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.