جلسه 003 - حیات طیبه
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
12
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - حیات طیبه

حیات طیبه

تاریخ:08/12/1402

مشهد

استاد:محمد شجاعی

به حول و قوه الهی شروع می کنیم شرح دعای بیستم صحیفه سجادیه را، دعای مکارم الاخلاق؛ مکارم یعنی جمع مکرومت و بزرگی هست و اخلاق هم یعنی جمع خُلق است به معنای صفات ثابت روح. تنظیم این دعا فوق العاده دقیق و اصلا طراحی این دعا معجزه است و یک برنامه کاربردی هست برای این که انسان بتواند هم سعادت دنیا را داشته باشد و هم سعادت آخرت را. همان طور که از جملات آغازین خود دعا مشخص هست، این دعا برای اشباع بخش فوق عقلانی انسان و بی نهایت طلبی انسان طراحی شده. انسان شخصیتش کجا شکل می گیرد؟ در بی نهایت طلبی، در بیقراری، در سیر نشدن از کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. انسان این جوری هست، چون انسان از روحِ خدا آفریده شده است، ذاتش یعنی تنفّر از محدودیت. این ذات انسان هست، اگر انسان خودش را با این ذات به رسمیت بشناسد بسیاری از مشکلات دنیاییش و همه مشکلاتش حل می شود. کلید رمز سعادت در دنیا و آخرت همین هست که انسان بفهمد من این هستم؛ مثلا به یک خانم می گویند: تو چرا مثلا این حالت ها را داری؟ می گوید: من یک زن هستم، به یک آقا می گویند؟ می گوید: من یک مرد هستم. وقتی می گویند: که من یک زن هستم، یا یک مرد هستم، یعنی چه؟ یعنی من قبول کردم که این ذاتی خودم را واین شخصیت خودم را باور کردم وبه آن ایمان دارم که من یک زن هستم. پس چون زن هستم، من این حالت ها را طبیعی هست که داشته باشم. اگر مرد هستم این حالت ها را طبیعی هست که داشته باشم. یا به یک نفر می گویند: تو چرا مثلا مطالعه می کنی؟ سر کلاس اساتید می روی؟ چرا دانشگاه می روی ؟چرا درس می خوانی؟ جواب این نیست که من یک زن هستم، یک مرد هستم، چون زن و مرد لزوماً لازم نیست بروندو درس بخوانند، ما این همه خانم ها و آقایانی را داریم که یک کلاس هم سواد ندارند اما آدم های فوق العاده خوبی هستند، پیشرفت هم کردند، هم پیشرفت های دنیایی دارند و هم پیشرفت های آخرتی. پس جواب این که تو چرا داری درس می خوانی؟ سر کلاس کسی می روی؟ مطالعه می کنی؟ یاد می گیری؟ دانشگاه می روی؟ حوزه می روی؟ این نیست که من یک زن هستم، یک مرد هستم؛ این جوابش چیست بعد از این همه درس خواندن و کلاس رفتن؟ جوابش این نیست که من انسان هستم! جوابش این هست که من فرشته هستم، من یک مَلَک هستم، من یک بخش فرشته ای هم دارم، اگر الان می گویند: شما چرا غذا را می خورید؟ چرا غذا می خورید؟ چرا ورزش می کنید؟ چرا بچه دار می شوید؟ می گویید: من یک گیاه هستم، گیاه تولیدمثل دارد، همه گیاهان تولیدمثل دار دارند، من هم تولیدمثل دارم، نمی گوییم که یک زن هستیم، یک مردهستیم، زن و مرد چون نر و ماده دارد، گیاهان هم نر و ماده دارند، آن ها هم یک نوع پیوند این جوری دارند، نرو ماده ای دخالت می کند که بارداری در گیاهان به وجود می آید، ولی ما بارداری مان، تولید مثل مان در بخش گیاهی مان هست که غذا می خوریم، میل غذایی داریم، بدن مان را قوی می کنیم، رشد می کنیم، مثلا کسی به کسی می گوید که: تو چرا رشد کردی؟ تو که این قدی بودی چرا الان مثلا یک دفعه این قدر رشدکردی؟ من گیاه هستم، گیاه رشد می کند، پس این جنبه گیاهی ما هست. ولی اگر گفتند: تو چرا می روی ازدواج می کنی؟ چرا کشش به جنس مخالف داری؟ چرا مادرت را دوست داری؟ بچه ات را دوست داری؟ می گوییم چه؟ می گوییم: ما یک زن هستیم، یک مرد هستیم، یعنی آن جنبه حیوانی ما هست. اما اگر می گویند: چرا درس می خوانید، می گوید: من یک جنبه فرشته ای هم دارم، پس آن پنج تا من هستم، این من هایمان رسمی هست، باید بشناسیمش. من چون یک جنبه فرشته ای دارم باید سراغ دانش، فهم، اختراع، اکتشاف بروم. جوابش زن و مردم نیست. ذات ما یک بخشی داردکه در آن بخش کشش دارد به سمت علم، دانش ، فهمیدن. برای همین نمی شود به یک نفر گفت: تو که شوهر کردی پس چرا درس می خوانی؟ تو که شوهر کردی پس چرا دانشگاه می روی؟ تو که زن گرفتی پس چرا درس می خوانی؟ چرا دانشگاه میروی؟ می گوید: زن گرفتن مال آن بخش دیگرم هست، آن بخش دیگرم که بخشِ زنان و مردان جنسی بود همسر می خواست که رفتم گرفتم و هم ازدواج کردم و یک بخش دیگری داریم که شریف تر و بالاتر و مهم تر هست که به آن بخش چی می گویند ؟ بخش فرشته ای. این علم می خواهد از من، غذایش از جنس مخالف نیست، غذایش چلوکباب و خورشت و میوه نیست، غذایش چیست؟ علم هست. من باید بروم فهم کنم، اختراع هست، اکتشاف هست، دانش هست، این بخش علمی من هست. ذاتی من هست نمی شود کاریش کرد. تو چرا می خواهی چیزی یاد بگیری؟ تو چرا مطالعه می کنی؟ تو چرا درس می خوانی؟ تو چرا منبر می روی؟ تو چرا می خواهی یک چیزی بفهمی؟ طبیعی هست جنس من این جوری هست، ذاتم این هست که یک چیزی بفهمم. همه انسان هاهم همین جور هستند. در بخش فوق عقل که می آیی، دربخش فوق عقل، بخش انسانی هست_ این را هزاران بارگفتیم_ در بخش فوق عقل، ذات ما چیست؟ ذات ما تنفّر از محدودیت هست. می گوید: من باید بفهمم، من این هستم ، من نمی توانم در یک حد محدود با هیچ کمالی همیشه بمانم، ذات من این هست. الان از این خوشم می آید چند وقت بعد دیگر برایم عادی می شود، ازاین فلان چیز خوشم می آید مدتی بعد برام عادی می شود. چرا؟ چون ذات من به گونه ای ساخته شده هست که با کمالات محدود آرام نمی شود. با چه چیزی آرام می شود؟ کمال نامحدود و بی نهایت. ذات من این هست، کاریش هم نمی شود کرد! یعنی ذات هست، مثل این که بگویند: چرا آب خیس هست؟ چرا آب سَیلان دارد؟ آب ریختم روی پایم تعجب کردم، آب ریختم روی پایم وپایم خیس شد، آب یعنی همین دیگر! آب یعنی همین! دستم را به این روغن زدم، دستم چرب شد، روغن هست، چربی دارد، چربی تولید می کند. چراغ را زدم این جا روشن شد، طبیعی هست، چراغ راگذاشته اند برای همین. بخاری را روشن کردم خانه داغ شد، بخاری ذاتش همین هست، آتش ذاتش گرم کردن هست، ذات هست و باید باور کنیم این را. من انسان هستم فرشته نیستم فقط، فقط زن و مرد نیستم، من انسان هستم، ذات من این هست! ذات من این است که از کمالات محدود بیزار باشم. ذات من این است که از محدودیت متنفّر باشم، ذات من این است که فقط با بی نهایت آرام بشوم، ذات من این هست، کار دیگر ای نمی شود کرد. بی نهایت هم در ریاضیات گفتیم. یک تا کمال بی نهایت ما بیشتر نداریم که فقط می تواند انسان را سیرکند، هستی بی نهایت، وجود بی نهایت، ذات من عشق به آن هست، اصلا من با این بافته شدم، با این ساخته شدم، ذات من این عشق هست، یعنی عشق به کمال بی نهایت. در عربی گفتیم که به آن چه می گویند؟ الله. هستی بی نهایت، وجود بی نهایت، کمال بی نهایت، ذات من عشق به الله هست. خدا رحمت کند امام را فرموند: رئیس جمهور آمریکا هم این عشق را دارد، عشق به خدا را دارد، یعنی چیست؟ یعنی بی نهایت طلب هست. ذات ما این هست، وقتی من فهمیدم که ذات من عشق به الله رادارد و لااله الاالله ذاتی انسان هست، اصلا گُزاره انسانی ست، بحث اسلام نیست، رئیس جمهور آمریکا هم برایش، لا اله الا الله، صدام هم همین طور، معاویه هم همین طور، یزید هم همین طور، همه آدم ها هم همین طور. همه آدم ها در ذات شان عشق به بی نهایت دارند، عاشق کمال نامحدود و بی نهایت هستند، کاریش هم نمی شود کرد. چون خدا می گوید که: من تو را اصلا همین جوری بافتم، همین جوری ساختم «وَنَفَختُ فِيهِ مِن رُّوحِی» روحم را در تو دمیده ام، تو اصلا با روح بی نهایت و بی نهایت طلب آفریده شده ای. نمی توانی غیر از بی نهایت را دوست داشته باشی. آن جایی که می روی سراغ محدود، خار و ذلیل و سَرخورده می شوی، افسرده می شوی. پس بخش بی نهایت طلبی ات را بیخود نرو جای دیگر صرف کمالات جمادی گیاهی، حیوانی یا عقلی بکن، سراغ هر کدام از این ها بخواهی بروی، این بخش اصلی که خودت هستی، انسان هستی، این را اگر بخواهی با این چهار تا سیر کنی، هیچ وقت راضی نمی شوی، همیشه سرخورده می شوی، افسرده می شوی، چون آن ها خوراک این نیستند (یک بار دیگر توضیح بدهم) این چهار تا کمال برای این بخش مثل پستونک هست برای بچه! بچه را می شود پستونک را دهانش گذاشت، سرش را چند دقیقه گرم کرد، ولی بعد از چند دقیقه بچه چه کار می کند؟ پس می زند، شروع می کند داد زدن، عربده کشی، جیغ می کشد، شیر می خواهد، این ها مثل پستونک می ماند. بنابراین ما آفریده شدیم برای رسیدن به بی نهایت. گفتیم معنای رسیدن به بی نهایت چیست؟ چون کمال بی نهایت را می خواهیم! کمال بی نهایت اسمش چیست؟ الله (معنای عشق به الله هم قبلا توضیح دادیم) دقت کنید اگر مقدمات را نفهمید دیگر از این دعا سر در نمی آورید، اصلا چرا دعا این جوری شروع شده هست و این جوری طراحی شده هست؟ معنای عشق به بی نهایت چیست؟ این که من می خواهم شبیه او بشوم. شما اگر از خدا سوال کنیدو بگویید: خدایا برای چه اصلا من را این جوری آفریدی؟ چرا عشق بی نهایت در من گذاشتی؟ چرا من اصلا این جوری هستم که از هیچ چیز به صورت همیشه خوشم نمی آید و زود زده می شوم؟ _سوال هست _همه هم سوال دارند، تمام مردم دنیا سوال دارند که ما اصلاً برای چی به این دنیا آمدیم ؟ خدا ما را برای چه آفریده هست؟ خدا هم جواب می دهد:

از روح خودم آفریدم تو را. ۲) برای چه آفریدی؟ می گوید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» من جن و انس را نیافریدم مگر برای بندگی. شما گاهی وقت ها در تفاسیر و در ترجمه ها می بینید که مترجمین و مفسلین به این آیه که رسیدند آیه را این جوری معنا کردند «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ》یعنی جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت. این غلط هست، آن مفسرین و آن مترجمین چون علم النفس بلد نبودند یعنی معرفت نفس نمی دانستند، ته قضیه ای را نتوانستند در بیاورند، برای همین خیلی ساده از روی کلمه " لِيَعْبُدُونِ" ترجمه کردند یعنی عبادت، در حالی که کلمه ی "لِیَعبدُونِ" یعنی چه؟ یعنی عبودیت و بندگی من. تا می گویی بندگی، اسم دیگر خدا می آید آن چیست؟ ربّ. یعنی آن مربی هست. هزار بارهم در قرآن دارد به ما تذکّر می دهد که من مربی هستم. چون ما اساساً قرآن نمی خوانیم، وقتی هم می خوانیم به ترجمه های غلط فارسی اکتفا می کنیم، نمی فهمیم منظورش چی هست! می گوییم پروردگار، پروردگار یعنی پرورش دهنده کمالات یک شخص. من بی نهایت طلب هستم. پس یک کسی باید این بی نهایت طلبی من را پرورش بدهد، چه کسی می تواند این را پرورش بدهد؟ مربی من باید بی نهایت باشد. چون مربی محدود نمی تواند کمالات نامحدود را پرورش بدهد. لذا خدا می گوید: من مربی شماهستم، وقتی خدا مربی ماهست، هزار بار هم دارد می گوید، وقتی می گوید: من مربی هستم، یعنی چه؟ خیلی واضح هست؛ شما وقتی در یک باشگاه ثبت نام می کنید، می گویند: که ایشان خانم مربی هست، آقای مربی هست، خانم مربی، آقای مربی یعنی چه؟ وقتی می گوید من مربی هستم یعنی چه؟ یعنی اگر شما بیایید در این باشگاه ثبت نام کنید و حرف های ایشان را کاملًا طاعت کنید چه می شوید؟ خودتان مربی می شوید. پس ما آفریده شدیم برای چه؟ (خدا خیلی قشنگ جواب ما را داده هست، خیلی زیبا) آفریدم شما را که مثل خودم باشی، به قدرت من برسی، به قدرت من! یعنی این را در قرآن چه می گویند؟ خلیفه اللهی، مقام خلافت الهی. یعنی مظهر خدا بشوی، یعنی برسی به یک جایی که مانند خدا خلق کنی، بیافرینی، مدیریت کنی، ربوبیّت بکنی، حاکمیت داشته باشی. لذا مقام شما راخدا در قرآن می گوید: می فرماید: «إِذَا رَأَيتَ ثَمَّ رَأَيتَ نَعِيما وَ مُلكا كَبِيرًا» وقتی به بهشت نگاه کنید، بهشت پادشاهی کبیر هست. پادشاه کبیر یعنی چه؟ یعنی این که بهشت یعنی مکان نامحدود، زمان نامحدود و ابدی و جاودانه با امکانات نامحدود که انسان در این فضا پادشاه هست. قرآن دارد می گوید: "مُلکاً کَبیرا" پادشاهی بزرگ. انسان آفریده شده هست که جنسش برای پادشاهی باشد_ خوب دقت کنید_ انسان آفریده شده هست برای پادشاهی، برای این که به مُلک کبیر برسد، یعنی خدا می گوید: من برای همین آفریدم تو را. حالا اگر من می خواهم به این مُلک کَبیر برسم، به این پادشاهی برسم، به این خلیفه اللهی برسم، اولین نیاز من چیست؟ نیاز من دکتر، مهندسی و دانشگاه نیست، حوزه رفتن نیست، الان ازدواج کردن و تشکیل خانواده، ریاست و مقام دنیایی نیست، کمالات گیاهی، غذا و بچه دار شدن و ورزشگاه و این ها نیست، من آدم هستم _دقت کنید_ من انسان هستم، در بخش انسانی به عنوان انسان وقتی می‌فهمم چه کسی هستم و برای خلافت الهی آفریده شده ام، برای مُلک کَبیر آفریده شده ام، مهم ترین نیازم الان چیست؟ الان داشتن خلیفه و امام هست. با یک نفر باشیم به بزرگی من را تربیت کند، من الان یک نفر می خواهم در زمین، یک کسی این جوری می خواهم که من را تربیت بکند، اصلاً برای این مقام آفریده شده ام، حالا ما پای درس یکی از این امامان نشستیم امام سجاد ( علیه السلام) ایشان به اندازه توان خودش، موقعیت مکانی خودش، موقعیت زمانی خودش، برای ما دستورالعمل هایی را تنظیم کردند که ما بتوانیم این مسیر را رشد بکنیم و برویم. از کجا معلوم می شود که یک نفر دارد به مربی خودش یعنی الله شبیه می شود؟ شما اندازه گیری کنید. الان در تمام کلاس ها و باشگاه ها اندازه گیری دارند که این شخص چقدر به مربی نزدیک شده هست، می گویند کلاس اول ،کلاس دوم، کلاس سوم، مثلا پایه ی اول، دوره ی اول، همین جوری می آید بالا تا برسد خودش می شود استاد، تا استادی کاملا اندازه گیری و ریاضی هست در همه رشته ها، یا شما یک رشته ندارید که مثلا نشود اندازه گیری کرد که این آدم چقدر در باشگاه شبیه مربی شده، همه جا هست، الان در باشگاه انسانیّت که دنیا هست، در رحم دنیا و باشگاه انسانیت از کجا بفهمیم یک نفر چقدر شبیه الله شده هست؟ شاخصه داریم. ما سه تا شاخصه اصلی داریم؛ رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی. این نشان می دهد که این آدم آدم هست، زن نیست، مرد نیست، فرشته نیست، دارد رشد انسانی می کند، ولی مثلا ما بعضی از آدم ها را می گوییم که این آدم چقدر خوشبخت هست، چقدر موفق هست، بعد حالا موفق هست یعنی چه؟ می گوید: حالا این الان مجتهد شده هست، مجتهد شده باشد، مجتهد موفق نیست، در بخش فرشته اش موفق هست، دکتر شده هست، مهندس شده هست، در آن بخش علمی اش موفق هست، شوهر کرده هست، زن گرفته هست، بچه دارد، در بخش های گیاهی و حیوانی توفیقاتی دارد، ثروتمند هست، رئیس جمهور شده هست، مثلا شده وزیر، در بخش حیوانی هست، یک موفقیّت حیوانی هست، آدم از کجا معلوم که رشد انسانی کرده ؟ یعنی دارد شبیه خدا می شود، دارد به بهشت نزدیک می شود و بالاتر از بهشت؟ این سه تا؛ رحمانیت و رحیمت، آرامش، شادی. یک کسی که در مربی بخش انسانی هست وقتی یک نفر را بیاورند پیش او، می گوید: این خیلی آدم خوبی هست، آن را چه جوری می تواند اندازه گیری کند؟ مثل یک مربی زبان هست. شما الان میگویید: که این آدم خیلی زبانش خوب هست، بعضی از عزیزان یک موقعی مثلا چون شیفته بچه هاشان هستند، شیفته خانواده شان هستند، می گویند: بچه من استاد هست، فوق العاده زبانش خیلی عالی هست، حالا بچه مثلا در خانه چهار تا کلمه انگلیسی هم می گوید، فکر می کنند الان بچه اش خیلی خوب هست، می گویند که بچه ام خیلی خوب هست یا مثلا بچه اش چند سال مثلا آمریکا بوده، انگلستان بوده، خیلی راحت حرف می زند، وقتی می آوردنش پیش من، می گویند: که استاد این بچه خیلی خوب هست، به درد کار شما می خورد، می گویم: که یعنی چه به درد کار می خورد، می گویند: در همان کار مهدوی، بعد می گویم: که این زبانش خوب هست یعنی مثل مردم عادی ما که فارسی یاد میگیرند و فارسی را بلدهستند، زبان شان در فارسی خوب هست، خارجی ها هم که می خواهند و می آیند در ایران باید چند سال یاد بگیرند تا مثل بقیه مردم حرف بزنند. بنابراین این آدم می تواند الان تولید محتوا بکند؟ اصطلاحات علمی، معنوی و فرهنگی بلد هست؟ نه! بعد به کارشناس می سپاریم، کارشناسی که زبانش با الهیات همراه هست یعنی ایشان می توانند آیات را، روایات و ادعیه را معادل های انگلیسی شان را بگوید، آن می گوید که این زبان مکالمه اش خوب هست ولی برای این کار مثلاً کلاس اول هست، کلاس دوم هست، کلاس سوم هست،اندازه گیری می شود، وقتی یک نفر را می آورند پیش انسان کامل و خلیفه، به او بگویند: که این آدم، آدم خیلی خوبی هست، می گوید: الان چه کار می کند؟ می گوید: این حافظ قرآن هست، این طلبه هست، این مجتهد هست، این حافظ نهج البلاغه هست، این ده تا کتاب نوشته است، این بیست سال هست که همیشه روزه هست، غیر از روزهای حرام همه را روزه گرفته است، این چهل سال هست که نماز شب می خواند، انسان کامل چه می گوید؟ مربی ای که در الهیات، در انسانیت،در انسان شناسی قوی هست ،چه جوری اندازه می گیرید این هارا؟ می گوید: عاشق مردم هستی یا نه؟ کینه در دلت هست، از کسی از گذشته یادت می آید؟ می گوید: بله، من چند نفر هست که با آن ها مسئله دارم، گذشته یادت می آید؟ بله. می گوید که این اصلاً به درد نمی خورد، رشد انسانی نکرده است، شاد هستی یا نیستی؟ شاد هستی یا افسرده می شوی؟ پژمرده می شوی؟ از کسی گدایی عاطفی داری؟ می گوید: بله، می گوید : که به درد نمی خورد، اگر ازت بدگویی بکنند ناراحت می شوی یا نه؟ می گوید بله. اگر یک چیزی بگویند عصبانی می شوی یا نه؟ می گوید بله. پس این اصلاً رشد نکرده. آرام هستی یا نه اگربگویند که سرطان داری، فلان کس دارد می میرد، شاکی می شوی یا نه؟ خودت بروی با خدا به هم بزنی، با امام رضا اعصابت خورد بشود؟ چون مثلاً داری فلان نعمت دنیایی را از دست می دهی از خدا گله بکنی، از امام زمان گله بکنی، میگوید بله، می گوید که تو اصلاً رشد انسانی نکردی، هر کس که می خواهی باشی، باش. قاعده دارد، فرمول دارد. خدا رحمت کند امام را، می گفت: رفتیم بالای سر یک عالمی، مثلا داشت می مرد تا به او بگویم که مثلا شهادتین تلقین کنم، عالم بزرگی هم بود، گفت: شروع کرد بدگویی از خدا کردن، خدا خیلی بدهست، من از خدا گله دارم، خداخیلی ظالم هست، امام خیلی تعجب کرد، می گفت: خدا چرا از الان می خواهد من را از زن و بچه ام جدا کند! من تازه بعد از مدت ها صاحب خانه شدم، خانه ساختم، خانه به این خوبی، می خواهم در این خانه زندگی کنم، آخر ما هر کاری ما کردیم نتوانستیم به این عالم بگوییم که یک اشهد انَّ لَااِله اِلَّا الله بگوید، آخرهم همین جوری با بغض خدا از دنیا رفت. چرا؟ عالم هست، درس خوانده هست در حوزه ولی عالم هست فقط، یعنی اصلا آن کمال را نرسیده که اصلا عاشق خدا باشد، به دنیا وابسته نباشد، که وقتی از دست می دهد بفهمد از دست دادن نیست، هنوز این را نفهمیده، برای همین با خدا درگیر می شود با امام درگیر می شود، چه فایده ای دارد. بنابراین آن کسی که استاد هست هیچ وقت گول این صورت های مقدس را نمی خورد، شیطان هم با همین صورت های مقدس خیلی ها را فریب می دهد، با همین صورت های مقدس. آدم ها هم گول خیلی از این صورت های مقدس را می خورند، در آدم هایی که ظاهرهای مذهبی و الهی دارند، ولی در باطن هم خوب نیستند.

دعای مکارم الاخلاق می خواهد آدم تربیت کند، یعنی آدم هایی که به اخلاق محدود و موقت و ضعیف راضی نیستند. الان فقرات اول را که شروع می کنیم به خواندن، می بینید یک آدم بی نهایت طلب دارد حرف می زند. امام سجاد (علیه السلام) دارد روی ما کار می کند از همین اول که شروع می کند همه چیز رابی نهایت شروع می کند، یعنی من می خواهم به آن اوج که هست برسم، من می خواهم به آن انتها که هست برسم، من می خواهم آدم باشم، اخلاقم شبیه مربی شود، می خواهم شبیه مربی باشم، برای همین هم نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اَللَّهِ». متخلق به صفات خدا بشوید، اخلاق خدایی پیدا کنید، شبیه خدا بشوید، شبیه مربی بشوید «تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اَللَّهِ.》یعنی به سمت مقام محمود بیایید، بیایید به سمت مقام انسانیت، بیایید به سمت مُلک کَبیر، بیایید به سمت خلیفه اللهی. شما تا صفات خدا را پیدا نکنید و شبیه خدا نشوید به قدرت نمی رسید. تا من باور نکنم در این دنیا که این دنیا باشگاه هست و من آمدم که این صفات را پیدا بکنم، بقیه اجزای این باشگاه که اسم یکی شوهر هست، اسم یکی زن هست، اسم یکی بابا هست، اسم یکی مامان هست، اسم یکی بچه هست، اسم یکی دوست هست، اسم یکی شاگرد هست، اسم یکی استاد هست، اسم یکی رئیس جمهور هست، اسم یکی وزیر هست، اسم یکی مردم هست همه ابزارهای در این باشگاه حریف های تمرینی من هستند، والا من همان جور که یک جنین در رَحِم مادر تنها هست در این دنیا من هم تنها هستم، این دنیا فقط برای این هست که من آمدم این جا که در این رَحِم بشوم خلیفه. پس باید روابط خود را با این اجزا به گونه ای تنظیم بکنم که به من کمک بکنند که این بشوم. اما اگر مجذوب خود اجزا شدم، مشغول خود اجزا شدم، یعنی اساساً از مسیر خلقت دور شدم، که این می شود فسق، می شود فسق. یعنی اصلاً یادم رفته است که برای چی آمدم دراین باشگاه! بعضی ها می روند باشگاه که قوی بشوند، بعد می بینی که این شخص در باشگاه خودش رابا ابزار مشغول می کند، هیچ رشدی در باشگاه ندارد، همان طوری هم می ماند رشدهم نمی کند.

حالا دعای مکارم الاخلاق می خواهد من را به سمت این بی نهایت شدن ببرد ، به سمت این مربی شدن، به سمت این خلافت الهی. آدمی که جدی نیست این دعا را هم که می خواند جدی نمی خواند، من اول بفهمم که می خواهم وارد یک دعایی بشوم که آمدم یاد بگیرم چه شکلی بشوم، مثل کسی که می خواهد برود در مثلا رشته ای از ورزشگاه بدنی، می گوید که من باید به این شکل دربیایم، الان مثلا پرورش اندام، پرورش اندام چند تا قهرمان می گذارند، عکس هایش را می گذارند آن جا، می گویند: که ببین باید بازوهایت این شکلی بشود، پاهایت باید این شکلی بشود، سینه ات باید این طوری باشد، گردن باید این طوری بشود یعنی باید شکل عوض شود و تو باید ریاضت بکشی، تمرین بکنی تا یواش یواش بازویت، ساعدت، سینه ات، سرسینه ات، شونه هایت، گردن، ران پایت باید به این شکل در بیاید، باید شکل عوض شود. پس وقتی کسی جدی نیست، اصلا قرار نیست که عوض بشود، می گوید: این دعاها را ما می خوانیم ولی وقتی می خوانید پس چرا تغییر نمی شود؟ چند وقت هست که دارید می خوانید؟ آن اتفاق نمی افتد. ما باید برویم به سمت این که باور کنیم یعنی یقین کنیم که من آمدم در باشگاه دنیا که انسان بشوم، نیامدم که شوهر کنم، زن بگیرم، عالم بشوم، استاد بشوم، دکتر بشوم، مهندس بشوم، این جا رسالت من نیست، من آمدم که به یک قدرت برسم، من آمدم که به مقام خلافت الهی برسم. همین، نیامدم با شئونات اجتماعی یک جایی در اجتماع پیدا بکنم، معروف بشوم، یک شغلی بگیرم، یک جایگاهی داشته باشم، یک مشغله ای داشته باشم، من برای این نیامدم. برای همین بزرگان ما هیچ وقت به هیچ چیز در دنیا اصالت نمی دادند. مگر چی؟ مگر شدن در باشگاه. باشگاه همین را می طلبد، من باید بشوم، این که الان چون من دکترم نمی رسم، چون مهندسم نمی رسم، چون زن و بچه دارم نمی رسم، چون شوهرو بچه دارم نمی رسم یعنی چه؟ یعنی اصلا تو نفهمیدی داستان چیست! تو اصلا نفهمیدی چه کی هستی! نفهمیدی انسان هستی! باید اول این را باور کنی.

باز تاکید می کنم این نکته را را خیلی جدی بگیریم واما دعا؛ «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» شروع با اصیل ترین معرفت هست. انسان وقتی می خواهد بشود باید باور داشته باشد. مکرمت های اخلاقی شما دارید می گوید: می خواهید خلیفه بشوید پس اول باید چه کار بکنید؟ اول باید عاشق مربی ات باشید، اگر آدم عاشق مربیش نباشد، به شدن تن نمی دهد. آدمی که از مربیش خوشش نمی آید کینه دارد، ناراحت هست، دلخور هست، لج می کند با مربی برعکس، لجبازی می کند ولی آدمی که عاشق مربیش هست آن عشق می‌سازدش. برای همین اگر شما رفته باشید در باشگاه ها یا در دانشگاه ها، اول قهرمان ها را مجسمه هایشان را جلوی دانشگاه ها یا باشگاه ها زدند ، وقتی در باشگاه می رود، اول قهرمان های آن رشته را عکسایشان را زدند که من می خواهم شبیه به این بشوم، یعنی من باید این اساطیر و مربی ها و نمونه ها و الگوها را دوست داشته باشم و من می خواهم شبیه این ها بشوم. برای همین از چه شروع می شود؟ از صلوات شروع می شود یعنی انسان کاملی که حقیقت خود من هست، نور او من را ایجاد کرده، من فرزند حقیقی او هستم یعنی چه کسی؟ یعنی پیامبر و آلش. این را اول باید من بفهم 《الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ》 این اسم رمزهست یعنی اسم اعظم حرکت تو هست صلوات. (من چون توضیح زیاد نمی خواهم بدهم، بحث هایش را قبلا تولید کردیم هم کتابش وهم صلوات ذکر اعظم، هم دوره اش هست، کارگاهش هست عزیزان این را کار بکنند). بدون صلوات تو اصلا حرکت نمی توانی بکنی، به قدری این عظمت دارر. 《إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَـٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ 》خیلی مهم هست، خدا و فرشته هاش هم این را می گویند یعنی حقیقت خارجی را خدا و فرشته ها فریاد می زنند، درود می فرستند. شما بدون عشق به اهل بیت هیچ کاری نمی توانی بکنی، بدون این فهم که خودت هم از اهل بیتی هستی، نمی توانی رشد بکنی. آمد خدمت امام صادق (علیه السلام)گفت: 《 الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَاَهلَ بَیتِه》حضرت فرمود: فلانی! سخت کردی به ما، تنگ گرفتی 《 ضَيَّقْتَ عَلَيْنَا أَ مَا عَلِمْتَ》 آیا نمی دانی که اهل بیت اصحاب کساء هستند! پنج تن آل عبا هستند! گفت: پس من چه جوری صلوات بفرستم؟ فرمود: بگو: «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» که ما یعنی غیر ما پنج تن، این نه تا بعدی ها و شما را هم می گیرید_دقت کنید چقدر قشنگ هست_ حضرت می گوید: شماها و ما هم جزء آن پنج تن هستیم، یعنی هر کسی که خودش فهمید من هم زیر آن حدیث کسا هستم، پیغمبر فقط آن پنج نفر را نیاورده زیر کسا، ما هم باید برویم زیر کسای پیغمبر، چطور پیغمبر اول که رفت، امیرالمومنین آمد، حسنین آمدند، خود حضرت زهرا آمد، ما هم باید زیر این کسا برویم. ما هم از آل محمد هستیم همگی. پس اگر مبانی معرفتیش را نداشته باشی هزار سال هم این دعا را بخوانی، سر درس هزار تا پیغمبرهم بروی دیگر فایده ندارد! این هایی که از نسل پیغمبر بودند نمی فهمیدند خیلی هاشان، حتی همسر پیغمبرهم این را درک نکرد، بعضی از همسرهای پیغمبر، بعضی از بچه های ائمه هم نمی فهمیدند. من باید بفهمم اول داستان چیست! من از روح اهل بیت آفریده شدم، جنس اهل بیت هستم باید حرمت خاندانم را نگه دارم، من باید بفهمم حرمت من چیست! شخصیت من چیست! می گوید: تو روح خدا هستی، حواست باشد؛ تو فرشته نیستی، خانم و آقا نیستی. با خانمی و آقایی ات زندگی نکنی تحقیر می شوی، نمی توانی رشد بکنی. نهایت رشدی که بکنی که شوهر می کنی، بچه داری، خانواده تشکیل می دهی، مثلا یک دانشگاه می روی، یک لیسانسی، ارشدی، دکترایی می گیری، یک چندسال هم استاد بازی می کنی، چند تا کتاب هم می نویسی و بعدش می میری. تازه این خوب خوبش هست، پایین ترش هم داریم! این که کسی رئیس جمهور می شود، یک مقام حیوانی هست، ریاست جمهور مقام دنیایی هست، وزیری بشود، نماینده مجلسی بشود، شورای شهری، مدیر کل بشود. از این پایین ترهم داریم؛ مثلا فرض می شود قهرمان جهان، قهرمان فوتبالیست جهان، ده تا رشته مثلا شرکت می کند یا مثلا ده تا طلا می آورد، بخش گیاهی هست. از این پایین تر هم داریم. چه کسی می شود؟ یک آدم ثروتمند، چند تا کارخانه دارد، چند تا شرکت دارد ولی این ها کمالات پایینی هست، بد نیست! این ها هم نورانی هست، این ها هم خوب هست ولی کمالات پایینی هست، کمال انسانی نیست، کمال انسانی یعنی که من شبیه مربی می شوم، اصلا وقتی من در باشگاه ثبت نام می کنم اگر شبیه مربی ام نشوم، هر کاری که کردم وقتم را تلف کردم. در این باشگاه این هست، هدف این هست، باشگاه انسانیت هدف این است من شبیه الله بشوم. بنابراین شما اول باید قهرمان های رشته ات را بشناسی، قهرمان های رشته الگوهای من برای بخش انسانی چه کسانی هستند؟ قرآن فرمود: «لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ» اسوه حسن، نمونه ای که تو قرارهست شبیه اش بشوی رسول خداست، اهل بیت هستند. پس من باید بدانم داستان چیست! نه این که بگویم: من یک خانم مسلمانم، یک آقای مسلمانم! وقتی تو می گویی: من خانم مسلمانم، آقای مسلمانم همه نگاه ها اشتباه هست. ما زن و مرد مسلمان نیستیم، ما خانم مسلمان، آقای مسلمان نیستیم، ما حتی فرشته مسلمان هم نیستیم، ما انسان مسلمان باید باشیم، خیلی فرق می کند. یعنی بخش انسانی مسلمان بشود. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا» ایمان بیارید. باید بفهمیم شاگرد چه کسی هست در باشگاه! چه کسی می خواهد برود در باشگاه! ما اگر این را ندانیم چه کسی قرار هست در باشگاه برود و من چه کسی هستم، پنجاه سال یک کس دیگر را اشتباه می فرستیم در باشگاه! او هم دوست ندارد برود. مثلا گاهی وقت ها یک اتفاقاتی در خانواده ها افتاده، مثلا طرف آمده یک خواهری را دیده، خیلی خوشش آمده از این خواهر، فلان و این ها... شب عروسی آن یکی خواهر را که اصلا این کمالات را ندارد لباس عروسی پوشیده و دادنش دست داماد، این داماد تا آخر عمر با این کنار نمی تواند بیاد، بعد در رودربایستی گیر کرده عقدش خواندند، می گوید: عقدش را خواندند، حالا باید زندگی کنیم. بعد نمی تواند با این کنار بیاید. آدم کیست؟ آدم آن بخش انسانی هست، آن که روح خداست، آن را تو باید بفرستی در باشگاه. ما خانم را می فرستیم، این می رود مثلا یک عمر نماز می خواند ولی یک عمر از نماز خوشش نمی آید. چون این خانم و آقا معشوقش کس دیگرای بوده، تو به این خانم گفتی نماز بخواند از نماز خوشش نمی آید، به این آقا گفتی نماز بخواند از نماز متنفر هست. به این خانم گفتی حجاب داشته باش دوست ندارد حجاب را، کنار می گذارد. به او می گویی: روزه بگیر، روزه هم می گیرید بنده خدا تسلیم هست؛ ولی بعد پنجاه سال روزه، بازهم ماه رمضان می آید عصبانی هست، ماه رمضان می رود خوشحال هست. بعد پنجاه سال نماز چهار رکعتش می شود دو رکعت خوشحال هست چون تو آن قلابی را فرستادی درباشگاه. چه کسی باید می رفت در باشگاه؟ چه کسی باید رابطه را برقرار می کرد؟ تو باید می رفتی، آن خواهر که انتخاب شده بود باید می رفت در این رابطه تا زناشویی خوب شکل بگیرید تا دیگر تنفّر هم نباشد. ما اشتباهی بخش حیوانی را می فرستیم، این هی حرم می رود، اصلا ارتباط برقرار نمی کند، می رود نماز می خواند ارتباط برقرار نمی کند، حرم هم که می رود، کعبه هم که می رود این چون اشتباهی رفته، خواسته های بخش اشتباهی را می گوید یعنی امام رضا یک عمر منتظر هست که این مثلا بفهمد این باباش هست، با امام رضا درست حرف بزند، یک چیز بزرگی، یک مقامی، یک بخش انسانی، این همش می گوید: شوهر می خواهم، زن می خواهم، چک دارم، شفا بده، کنکور قبول بشم. امام رضا ماند در دلش که این بعد پنجاه سال، شصت سال بفهمد آدم هست، یک خواسته این جوری داشته باشد.

خدا رحمت یکی بزرگان می‌گوید: یک شبی به حضرت معصومه یک چیزی گفتم، یک خواسته ای داشتم، حضرت معصومه الگوی انسانیت هست، یعنی اصلا حضرت معصومه خیلی بزرگ هست، این قدر بزرگ هست که امام رضا فرمود: هر کس او را زیارت کند انگار من را زیارت کرده، یعنی هیچ فرقی نداریم. اصلا لفظ معصومه را امام رضا انتخاب کرده، زیارت نامه حضرت معصومه را امام رضا تنظیمش کرده، فوق العاده زیارت این خانم، خیلی بزرگ هست این خانم. بعد شما کسی که امام صادق فرمود: نوه من هنوز نه امام کاظم به دنیا آمده و نه حضرت معصومه از امام کاظم به دنیا آمده، می گوید: نوه من فاطمه در قم، دختری دارم، یک جا می گوید نوه من 《تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ. 》 تمام شیعیان من با شفاعت همین یک خانم وارد بهشت می شوند. چقدر عظمت دارد. این رفته بود این عالم بزرگ می گوید: خودش هم خیلی بزرگ این عالم، می گوید: یک چیزی از حضرت معصومه خواستم، حضرت معصومه گفتند که: این را که میرزای قمی هم به شما می دهد، ما یک سری علما داریم اطراف حضرت معصومه که همگی باب الحوائج هستند، قبرستان شیخان، میزا جواد آقا ملکی تبریزی، ذکریا بن آدم، میرزای قمی همه این ها قَدَرهستند. خدا رحمت کند آیت الله ناصری را می گفت: من پدرم یک موقعی با عده ای از علما رفته بودند چند روز در حرم حضرت معصومه مانده بودند، آن جا دعا می کردند، بعد ازسه شب میرزای قمی می آید درخواب بابام می گوید: برای چه جمع شدید این جا؟ می گوید که: قحطی شده، باران نمی آید، می گوید که: همین! این را که من برایتان راه می اندازم، لازم نبود مزاحم خانم بشوید، خانم برای کارهای بزرگ تر هست، باران می آید. حضرت معصومه به آن عالم گفته بود همین میرزای قمی همه کارهایتان را انجام می دهد. هرچه می خواهی بگو به میزای قمی، بگو به زکریا بن آدم، هر چی می خواهی. یعنی همین علمایی که اطراف من هستند دنیایتان تمام، هر چی می خواهید بخواهید. ولی از حضرت معصومه می گوید: می آیی سراغ من حواستت باشد پیش چه کسی رفتی! چه می خواهی! ما وقتی که نمی فهمیم چه کسی هستیم، در زیارت نفر قلابی را می فرستیم او هم بی ادب هست، به حضرت معصومه می گوید: که خانم به من این را بده، آن را بده، او هم می دهد، این ها باب الحوائج هستند دنیا را می دهند. اما بد هست که تو می روی پیش یک آدم بزرگ، بروی ناله بکنی راجع به چیزهای کوچک وپست، این تو را می دانی تا کجا می توند ببرد؟ چرا این ها را می خواهی؟ این ها را هم بخواه چون ماکسی را نداریم به غیر از ولی، حواست باشد که تو برای چه آفریده شدی؟ قیمتت دستت باشد. برای همین امام سجاد (علیه السلام) برای این که ما را بفهماند در تمام دعاهایش اول این را آورده، "صلوات". صلوات را آورده که تو حواست باشد که من قرارهست شبیه این ها بشوم، من از آل این هاهستم، خاندان این ها هستم، قیمت من این هست، لیاقت من این هست، من باید به مقام این ها برسم، من باید دنیا با این ها باشم، در قیمت این ها، درخانواده این ها، درسطح این ها در دنیا زندگی کنم، نه درسطح پست زندگی کنم، در دنیا در سطح خانواده آسمانیم زندگی کنم، آخرتم با این ها باشم. 《 اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ》همان مقامی که شما پیش خدا دارید. وقتی که کسی می آید سر کلاس این حرف ها را می شنود به عنوان یک خانم یا آقا می آید هر چیز من بگویم نمی فهمد که چه می گویم! چون دارد با گوش بخش زنانه و مردانه می شنود، چی می گوید! مقام محمود چیست؟ آل پیامبر چی هست؟ اصلا متوجه نیست که من چه می گویم! متوجه نمی شود زیارت عاشورا چه می گوید! برای همین زیارت عاشورا با زبان بخش پنجم طراحی شده، ما با زبان بخش سوم می خوانیم زیارت عاشورا را، آن وقت زبانمان یکی درنمی آید، مثل دعاست، مثل حرم هست، مثل نماز هست، مثل ماه رمضان هست. ما ماه رمضان، حرم، نماز، دعا، ذکرها را با زبان بخش سوم ارتباط می گیریم. بعد آن طراحی شده با زبان بخش چندم؟ بخش پنجم یعنی بخش انسانی. برای همین اصلا آن ارتباط انتقال پیدا نمی کند. چهل سال هم که بروی حرم همین هست، پنجاه سال هم که نماز بخوانی همین هست، شصت سال هم روزه بگیری همین هست. این هست که حضرت می گوید: به خدا قسم بعضی از شما پنجاه سال، شصت سال نماز می خوانید یک رکعتش هم قبول نیست. چرا؟ چون خانمه داشته نماز می خوانده و آقا داشته نماز می خوانده، تو سر نماز قلبت، عشقت، شخصیتت، آن روح خدا را نمی آوری سر نماز! آن جایی که تو با بخش حیوانیت با یک جنس مخالف روبه رو می شوی با کل وجود حیوانیت با آن جنس مخالف ارتباط می گیری؛ مثلا شوهرت، نامزدت، بابات، مادرت، بچه ات، این ها بخش حیوانی ماست. وقتی با بابا روبه رو می شود با تمام وجود بچگی با باباش روبرو می شود، با مامانش یا این وقتی با بچه اش روبرو می شود با همه قلبش در آن رابطه حضور دارد، وقتی بخش گیاهیش می نشیند سر سفره همه وجود گیاهیش درگیر آن شکل غذا، نوع غذا، مزه غذاست، حضور دارد آن جا؛ ولی وقتی می رود سر نماز چون این خانم دارد نماز می خواند اصلا خانم هم توجه نمی کند و یک سری جملات عربی را حفظ کردم بخوانمش. بعدش باید دولا شوم یک چیزی بگویم بعد باید سرم را بگذارم روی مهر یک چیزهایی بگویم بعد باید پا شوم یک چیزها بگویم، هیچی همین جوری یک چیزهایی بگویم وبعد السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته تمام شد،بروم دنبال کارم! اصلا قلب در رابطه عاشقانه با الله قرار نمی گیرد، دروغ هم می گوید! این پنجاه سال می گوید: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا ٱللَّهُ» من شهادت می دهم که من دلبری غیر از الله ندارم "وَحدَهُ" تک هست، یگانه ای است که حریف ندارد، لَاشَریکَ لَه ولی اصلا هیچ وقت نتوانسته دو رکعت نماز بخواند؛ حتی دو رکعت! چون اصلا قلب نرفته در رابطه وارد شود، این آن خانم است یا نهایتاً آن بخش عقلیش دارد نماز می خواند، اصلا هیچ اتفاقی نمی افتد. پس می خواهیم دعا بخوانیم، به عنوان یک انسان باید وارد دعا بشویم؛ یعنی الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، الگوهایت را اول مشخص کن، خاندانت مشخص شود، بدانی قرارست شبیه چه کسی بشوی! بدانی لیاقتت چقدر بزرگ است! بدانی که تو آدمی! این را اول بفهم، قلبت این را باور کند. اگر قلبت باور کرد مهمترین نیازت چیست؟ اسم اعظم را دقت کنید که صلوات باید همیشه کنار ما باشد. صلوات در همه کار دنیا و آخرت کار می کند. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، می فرمود: هیچ کس نمی داند اگر شماها بدانید یک صلوات در برزخ چه کار می کند، درملکوت چه کار می کند. چون صلوات همه خلقت انسان را، خدا می گوید: من همه خلقت را برای انسان آفریدم؛ عرش، فرش بهشت، جهنم، کرسی، انبیا، ائمه همه برای انسان آفریدم. این انسان چه کسی هست؟ این انسان همان روح خداست، همان نور مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ هست، برای همین هم ما ذکری بالاتر از صلوات نداریم. صلوات اسم اعظم هست. ( توضیحاتش را قبلا دادم دربخش کارگاه صلوات یا در کتاب صلوات ذکر اعظم، که دعایمان وقتش گرفته نشود، آن را تولید کردیم آن بخش را) باید حتما بفهمی که صلوات اسم اعظم هست، ذکر اعظم هست، همه کاری هم می کند و بدانید که چرا اسم اعظم هست چون اگه ندانی چیست می گویی که یک ذکر دینی هست، گفتن بفرستی، همه می گویند صلوات بفرست ماهم صلوات می فرستیم! حواست باشد. آمدخدمت امام صادق (علیه السلام) گفت: آقا من در اعمال حج همه دعاهای یادم رفت هیچی یادم نبود جز صلوات، حضرت فرمود: هیچ کس هم در حج بالاتر از تو عبادت نکرده. آخرش هست، بالاتر از این وجود نداشته، ندارد اصلا بالاتر از این، ولی این معرفت می خواهد! چرا؟ چرایش این است که محمد چه کسی هست؟ آل چه کسی هست؟ من چه کسی هستم؟ وقتی این سه تا را فهمیدی آن موقع هست که می بینی که هیچ ترانه ای قشنگ تر از صلوات وجود ندارد و هیچ اسم اعظمی و ذکر اعظمی که راه گشاست، حلال مشکلات هست، بالا برنده است، ایجاد قرب می کند بالاتر از صلوات شما ندارید. خیلی مهم است، باید بلد باشی باهاش کار کنی ولی همین جا بگوی که من می دانم این هواپیماست! هواپیما هست بله! دستم بهش می زنی، بالا از نردبون پشتشم می نشینی، فایده ندارد! مثل بچه ها که می نشینن پشت ماشین باباشان و فرمان را این جوری می کنند، چهار تا بوق هم می زنند ولی نه باید تو پاهات برسد به کلاچ و ترمز و گاز، باید بازوت آن قدر قوی شود که بتوانی دنده را عوض کنی، باید فرمول های رانندگی را یاد بگیری بعد این هواپیما به این بزرگی یا این اتوبوس و یا این مینی بوس و یا این ماشین سواری را راه می ندازی وحالش را می بری، به یک مهارت می رسی، رانندگی شوخی نیست! تو می توانی از مشهد بشیینی تا هر جای دنیا برو، رانندگی کمال هست، یک شدن است. ولی باید خودت را بلد باشی که برسانی. نماز معراج مومن هست یعنی اگر بلد باشی ازش استفاده کنی، به کارش بگیری یا زیارت یا زیارت عاشورا یا صلوات یا هر ذکر دیگری وقتی بلدی باهاش چه کار کنی آن تو را همه جا می برد، آن می شود چی تو؟ می شود بُراق تو، می شود معراج تو، هرجا بخواهی می برد تو را، صلوات این قدر عظمت دارد. بعد صلوات می رسیم به چی؟ وقت مان هم تمام است. فقط معرفی کنیم برای همین بعد صلوات حضرت می گوید: 《 وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکمَلَ الْإِیمَانِ》 خدایا ایمان مرا به کامل ترین درجه ایمان برسان. ایمان هست کار می کند، ایمان یعنی آن معرفتی که تو با قلبت ایجاد کردی و میفهمی اساساً کجای دنیا هستی، ایمان یعنی که بفهمی فرشته نیستی، حیوان نیستی، گیاه نیستی، جماد نیستی، آدم هستی، آن هم از جنس اهل بیت (علیهم السلام) بفهمی برای چه آفریده شدی! بفهمی دنیا باشگاه هست، بفهمی همه آدم هایی که در باشگاه هستند حریف تمرینی تو هستند و بفهمی لیاقتت اهل بیت هست. الله را بفهمی، اهل بیت را بفهمی، محمد, که رسولت هست را بفهمی، امیرالمومنین که امامت هست را بفهمی، معاد را باور کنی، ابدیت را باور کنی، آن داستان می شود. (بگذاریم برای جلسه بعد انشاالله تعریفی که آقا امام رضا (علیه السّلام ) دارند از ایمان خوب، روی آن کار بکنیم)

بحث دیگری هم در رابطه با مباحث روز دارم که انشالله ساعت بعد خدمتتان عرض خواهم کرد.

وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ «وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرِين.