استغاثه جلسه هشتم 29/10/1402
"غوث" یعنی دادرسی، فریادرسی. استغاثه یعنی طلب فریادرسی؛ وقتی می گوییم کسی استغاثه کرد یعنی خواست که یک کسی به فریادش برسد، پس اول یک فریادی یا شکایتی ایجاد می شود و بعد انسان می طلبد که دیگران به دادش برسند و به فریادش برسند. اهل بیت علیهم السلام همیشه تلاش داشتند که ما در سایه ی فهم خودمان و ایمان خودمان بتوانیم مصائب و مشکلات را درجه بندی کنیم، نگاهمان به مشکلات دقیق و درست باشد. وقتی که خداوند می فرماید: من رب شما هستم یعنی در وجود شما یک استعدادی وجود دارد که فقط من خدا می توانم موانع رشد آن استعداد را برطرف کنم و می توانم شما را به یک اوجی برسانم، آن استعداد از کجا ناشی می شود؟ چون مثلا ما می گوییم آشپزی، گلدوزی، خیاطی، والیبال یا بسکتبال اینها مربی های خودش را دارد، اما وقتی خدا را به عنوان یک موجود وجود بینهایت و کمال بینهایت یعنی زیبایی مطلق، قدرت مطلق، حیات مطلق، رحمانیت و رحیمیت می گوید من مربی شما هستم یعنی شما یک استعداد خیلی بینهایت و ویژه ای دارید که فقط آن مربی می تواند این استعداد را شکوفا کند. آن استعداد چیست؟ اول از همه اینکه ما چی داریم؟ می گوید شما روح من را دارید، من از همان روح خودم یا نور محمد و آل محمد در شما دمیدم، شما همه این روح واین نور و این استعداد را دارید، وجود این نور باعث می شود یک استعداد رشد بینهایت در همه ابعاد در انسان ایجاد شود معرفت پیدا کرد فهمید که من الان سخنرانی می کنم به شما یک چیزی می گویم، شما هم می گویید قرآن گفته ما این هستیم، اما باورش یک مسئله ی دیگر است، اینکه انسان باور کند کیست خیلی مهم است و معرفت به نفس خودش پیدا کند و قبول کند که من خلیفه الله ام، من روح الله هستم، من نور اهل بیت ام و فرزند این خاندانم، اگر کسی این را باور کند داستان خیلی عوض می شود. یک استعداد بینهایت در انسان هست که خدا می گوید من فقط مربی هستم، آن خلیفه اللهی هست بارها قرآن این را گفته برای همه شما هست، این استعداد می طلبد که انسان وقتی وارد نظام آخرتی می شود یک بهشت داشته باشد برای اینکه بتواند این استعداد را خالی کند، بروز بدهد یک بهشت داشته باشد که حد نداشته باشد که "أرضِ السّماواتِ وَ الارض" بهشتی که به اندازه ی همه آسمان ها و زمین است، این مال یک نفر است. الان به شما بگویند شما می گویی آقا من الان دویست متر زمین بس است، مثل رحم مادر که اگر کسی به بچه بگوید تو قرار است بروی در خانه ی صدمتری یا دویست متری یا هزار متری نمی تواند بفهمد یعنی چی، می گوید همینجا خوب است من در شکم مادرم هستم. استعدادی که خدا در انسان قرار داده، مکان بینهایت، زمان و امکانات بینهایت این چیزی است که خدا برای انسان در نظر گرفته است یعنی خلیفه؛ حالا اگر انسان خودش این را فهمید متوجه می شود که فقط دوران رحمی دنیاست که این فرصت را دارد پایه های رشد و استعداد را در خودش بارور کند، بعد می فهمد مفهوم زمان در دنیا بسار متفاوت است، شما یک دقیقه ی دنیایی ات معادل میلیون ها سال آخرتی ات است، یک دقیقه دنیا قیمت اش از هزاران سال آخرت بیشتر است؛ حضرت علی می فرمایند "یک ساعت دنیا را به هزاران سال نمی دهم" در روایت هم داریم چیزی غریب به این مضمون به این خاطر است چون ماهیت دنیا ماهیت رحمی است، قیمت زمانش خیلی گران مثل مثل قیمت زمان جنین که در شکم مادررش است، در آن یک ساعت می تواند خیلی مشکلات را حل کند ولی وقتی می آید به دنیا دیگر نمی تواند یک بند انگشتش را هم تهیه کند یعنی دویست سال هم که در این دنیا زندگی کند آن یک بند انگشت پر نمی کند ولی رحم مادر آنقدر قوی است که یک بچه با آن همه ضعف بازسازی می شود، قدرت فعلیت یعنی این. پس وقتی ما در رحم دنیا هستیم مفهوم زمان با مفهوم آخرتی خیلی فرق می کند یک ساعت این دنیا معادل هزاران و میلیون ها سال آخرت است، چون ما الان با استعداد و قوه سر و کارداریم، با توان سر و کار داریم و خیلی زود می توانیم یک دفعه پنجاه سال شصت سال را یکدفعه بازسازی کنیم. حالا وقتی که من این را می فهمم و باور کنم که این استعداد را دارم برای پرورش این استعداد اولین چیزی که به آن احتیاج داریم چیست؟ مربی! یعنی یک مربی می خواهیم که تو را به این بزرگی تربیتت کند، اگر نه استعداد هایت بلاتکلیف می ماند، کور می شود این استعداد ها یا می رود در جهت های بد از آن استفاده می شود. شما مثلا یک بچه ای می برید پیش کارشناس می گوید خانم یا آقا این بچه نابغه است ما ضریب هوشی اش را اندازه گرفتیم ده برابر ضریب هوش باهوش ترین بچه هاست، ان را زودتر یک فکری به حالش بکنید، برایش یک مربی یا استاد بگیرید یک مدرسه ی خوب بگیرید، معلم خصوصی بگیرید، یک دانشگاه خوب باید برود تا بتواند از این همه توان استفاده کند، حالا یک مادری می گوید ولم کن و حوصله اش را ندارم و بیخیال و پولش را ندارم و وقتش را ندارم و... آن بچه استعدادش که از بین نرفته کجا صرف می شود این استعداد؟ می رود در کارهای خلاف، می رود در کار های بد، می رود در جاهایی که یک مادر اصلا دوست ندارد این بچه اصلا در آن جهت کار می کند، به ما می گوید آقا شما یک استعداد داری خلیفه اللهی است همه تان همین هستید اصلا شما خلیفه زاده اید، این الان فهمش یک کم سخت است به یک نفر می گویند تو شاهزاده ای یعنی ژن شاهی را داری، شاهزاده ای اصلا باید پادشاهی کنی، الان دارند به ما می گویند شماها ژن خلیفه اللهی دارید همه تان بدون استثناء، لذا وقتی خداوند می خواهد راجع به همه ی مومنین صحبت کند راجع به پادشاهی صحبت می کند "وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیرا" وقتی که نگاه می کنی به آخرت نعمت های بیشمار است اما در قالب پادشاهی است، چرا خدا این حرف را به ما می زند؟ می گوید " مُلْکاً کَبِیرا" شما یک پادشاهی کبیر دارید، توجه کنید هر انسانی در بهشت خودش که به اندازه آسمان ها و زمین است پادشاهی دارد و تو باید تربیت شوی در دنیا برای این مدیریت، برای این پادشاهی، اگر نداشته باشی بی عرضه می روی آنجا و دست و پایت بسته می شود. حالا بعضی ها را که اصلا در بهشت راه نمی دهند، بعضی ها در بهشت مستأجر اند این خیلی فاجعه ست می روند مستأجر می شوند آنجا، بعضی ها که می روند جهنم بهشت کجا بود، یعنی فکر کن یک استعداد باعظمت انسانی و پادشاهی را یک نفر اینطوری تلف کرده، که حالا می برند یک جایی به اسم جهنم که آنجا عذابش می کنند، این مال ضایع کردن این استعداد است، همه مان هم داریم بچه هایمان دارند، خودمان داریم، اصلا ما باید به بچه هایمان هم همینطوری نگاه کنیم، هم به خودمان و هم بچه هایمان و حواسمان باشد که اینها را باید برای آن مقام تربیت کنیم و آن فضای خانواده و محیط خانواده فضایی باید باشد که بچه را برای یک چنین جریانی و چنین مقامی و چنین جایگاهی تربیت کند، بسیار از پدر و مادر ها بچه هایشان را ریز و کوتوله و کوچک تربیت می کنند، نهایتا با یک استعداد جمادی، استعداد گیاهی مثلا اوج این بچه و خانواده این است که مثلا ده تا مدال جهانی در رشته ی ورزشی آورده یعنی یک کمال گیاهی، بعضی ها می آیند کمال حیوانی شان را رشد می دهند و نهایت رشد این بچه شده که وزیر شده، رئیس جمهور شده این خیلی زشت و کوچک است که یک نفر انقدر رشد کند، یا مثلا یک دکتر مهندسی شده، این وقتی که می خواهد از دنیا برود بی استعداد و منگل از دنیا می رود اصلا منگل متولد می شود به آخرت، چون اصلا به هیچ وجه استعداد هایش مناسب شرایط زیستی آخرت و برزخ نیست، این همه استعداد هایش مصرف دنیایی داشته، این آدم اصلا هیچ آمادگی ای ندارد شب اول قبر برود وسط برزخ، برزخی که میلیون ها و بینهایت زیباتر از اینجا، کاملتر از اینجا، پیشرفته تر از اینجاست بهره برداری از جایی که از اینجا بینهایت زیباتر و کاملتر و پیشرفته تر است باید قوه اش را در رحم مادر تهیه کرده و برده باشی وگرنه بچه ای که در رحم مادر چشم لازم ندارد، گوش و دست و پا لازم ندارد و خیلی چیزهای دیگر، پس چرا دارد اینها را تهیه می کند؟ چون قرار است وارد جایی شود که آنجا نگاه ها بصر ها و افق ها حد ندارد پس این بشر باید نگاه کند به آسمان بی سر و ته و میلیارد ها ستاره را ببیند، باید صداهای زیادی را بشنود، این باید هزاران نوع مزه را بتواند ادراک کند، باید ذائقه مناسب ببرد و... در رحم که به کارش نمی آید. نگاه غلط ما به خودمان باعث می شود که ما خودمان در رحم رشد کنیم یعنی فقط به درد رحم می خوریم، یک بچه تا زمانی که در شکم مادرش است زنده است ولی وقتی می آید اینجا هیچی ندارد نسبت به اینجا، نه دستش درست است، نه گوشش درست است، نه قلبش درست است، نه پایش درست است آنجا چون رابطه رحمی بوده زنده مانده در آنجا ولی کاربردی ندارد اینجا و حتی مادرش هم نمی تواند قبولش کند و بپذیردش، ماهم همینطور هستیم ما هم آفریده شدیم برای یک فضای بینهایت و پادشاهی عظیم در نظام ابدی آن هم هم تراز محمد و آل محمد، ولی الان ما چجوری داریم تربیت می شویم؟ کوچک یعنی اصلا آن اخلاق هایی که باید داشته باشیم مثل انها صفاتی که باید داشته باشیم مثل الله و مربی مان خدا هر ماه رمضان یک آلبوم می گذارد جلویت جوشن کبیر می گوید اینها صفات من و صفات خودت است نگاه کن من اینها را دارم تو که قرار است شبیه من شوی خلیفه الله شوی پادشاه شوی باید این صفات را داشته باشی، تو چی داری از این صفاتی که آنجا در نظام ابدی رشد کنی تو هیچی نداری نه رحمانی، رحیمی، جوادی، کریمی، غفوری، صباری، صبوری، رئوفی چی هستی بالاخره این چندسال تو چی کار می کردی این چهل پنجاه سال عمرت را چیکار می کردی؟ یک آلبوم به اسم جامعه کبیره می گذارد جلویت از خلیفه الله ها چون تو باید شبیه خلیفه شوی دیگر، مگر یک عمر نمی گویی " وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ" من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می خواهم؟ این مقام اینها کجاست؟ جامعه کبیره را بخوان اینها جایگاه های خودت هستند و خلیفه یعنی این، اینها خلیفه اند آن کسانی که تو قرار است شبیه شان شوی اینها هستند، مربی اصلی ات خداست این هم اسماء و صفاتش الگویت هم که محمد و آل محمد هستند، این هم صفاتشان هست دیگر، این هم عادت حضرت زهراست با صفاتش، این امام حسن است، این امام حسین است، این اهل بیت هستند پس تو الان چه کاره ای الان چجوری داری زندگی می کنی؟ زندگی ات دارد به کدام سمت می رود؟ می رود به سمتی که برای برزخ آماده شوی یا اینکه دنیای توسعه یافته تر داشته باشی یعنی در ابعاد جمادی پول بیشتر، غذای یخچال تان پرتر شده، فریزرتان پرتر شده، غذای متنوع تر و خوشمزه تری می توانید بخورید، یا در بعد حیوانی مثلا رشد کردید مقامت الان زیاد شده قبلا مدیر بودی الان شدی رئیس شدی مهندس شدی پس آدمیت کجا رفت؟ انسانیت کجا رفت؟ آن که تو باید شبیه خدا و اهل بیت شوی آن چی شد؟ تو در برزخ اینها را لازم داری، در برزخ آنها به دردت نمی خورد که! پایت را از اینجا بگذاری بیرون قوانین زندگی عوض می شود؛ مثل رحم مادر است که جنین پایش از رحم مادر می گذارد بیرون تمام قوانین عوض شده، حالا اگر بچه هیچ نوع آمادگی ای نداشته باشد فاجعه ست دیگر! برای همین هم ما شش نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم، تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول چهار تایش فاجعه ست! دوتا تولد فقط به درد می خورد سالم و سالم قوی و ما چاره ای نداریم به این که در رحم دنیا باید زیرنظر مربی هایی کار کنیم که ما را با تولد سالم یا سالم قوی از اینجا وارد کنند به برزخ، اینجاست که تو می فهمی امام و وجود امام یعنی چه و نبودن او چه فاجعه و مصیبتی است، اصلا مربی نداشته باشی، یا اصلا مربی هایی که از طرف امام باشند بتوانند دستت را در دست امام بگذارند این خیلی فاجعه است! بنابراین ما وقتی راجع به استغاثه صحبت می کنیم یعنی فریادخواهی یعنی خدایا به فریادم برس، مردم به دادم برسید می گویید آهای مردم به دادم برسید می گویند چه شده می گویی ماشینم را بردند، آقا کمک کمک کمک من دیده ام چون این بلا آمده سر خودم در خیابان موبایلت را از دستت می زنند و تو هم کلی کار در این موبایل داری، یکدفعه می بینی جیغ یک خانم در می آید که من دیدم در آمده بود می گفت آقا تروخدا همه چیز من در آن گوشی است بردند مردم به دادم برسید این استغاثه است برای حد یک موبایل است دیگر، آی خانه ام خراب شد این هم استغاثه دارد دیگر یا وای فاجعه شد بچه هایم سقط شدند بچه ام مرد! نمی دانم همسرم از دست رفت، این فاجعه ست ولی استغاثه دارد این گریه می کند می گوید به دادم برسید کمکم کنید. انسان تا نفهمد کیست استغاثه برای امام زمان برایش معنادار نیست خیلی، یعنی نمی فهمد الان چه کلاهی دارد سرش می رود چرا؟ چون شئون دیگرش دارند گولش می زنند، آن می گوید حالا من اگر آدم نشدم رئیس جمهور که می شوم، اگر آدم نشدم رئیس و وزیرکل هستم، اگر آدم نشدم دکتر مهندس که می شوم، اگر آدم نشدم ورزشکار که می شوم مثلا و این جابجایی معشوق ها و مهندسی معشوق ها وقتی بهم می خورد آدم ذائقه اش دچار فسق می شود، فسق یعنی انحراف ذائقه، مثل این می ماند که شما فرض کنید الان باید گوشت بخورید یک دفعه مثلا امروز هم ممکن است خیلی هایتان روزه باشید مثلا بعد جلوی مسجد کاغذ گذاشته باشند بفرمائید افطار کنید آدم می خورد این را؟ اگر کسی خورد یعنی ذائقه اش عوض شده، می گوید کاغذ بخوریم چه اشکالی دارد! ما الان داریم در دنیا چون امام زمان بالاسرمان نیست آشغال خوری می کنیم، یعنی آمدیم معیارهای انسانی، کمالات انسانی را که باید شبیه خانواده آسمانی مان شویم چندوقت دیگر هم از این دنیا می رویم قت زیادی هم نداریم باید به شکل هایی ما در بیاییم دیگر که آن جا بتوانیم زندگی کنیم امکانات بینهایت آنجا را ما باید داشته باشیم، الان همه ما سرمان گرم است به اینکه الان ما دنبال امکانات دنیایی مان رقابت داریم. رقابت ها، زحمت ها، دوندگی ها برای این است که من شوهر دارم یا ندارم، بچه دارم یا ندارم، مدرک تحصیلی ام چقدراست، درس بخوانم، دکتری ام را نگرفتم، فاجعه این است که من نتوانستم دکتری ام را بگیرم فاجعه این است که من می خواستم چیکار کنم، هیچی... این اصلا آدم گیج و گنگ و فاسق و تماما مست اصلا نمی فهمد این برای چی در دنیا بوده، آمده برای چی در این دنیا، کل آرزویش هم همین است از این آرزوهایی که گفتم از این چهارگانه؛ پیامبر می گوید که اگر برای این چهارتا گریه کنی می روی جهنم! دارد مفهوم مصیبت را در زندگی تو عوض می کند "مَن بَکی عَلی الدنیا دَخَلَ النّار" هرکس برای این چهارتا گریه کند می رود جهنم، هر یکباری که برای این چهارتا غصه می خوری، ناراحت می شوی، گریه می کنی حجم زیادی فشار قبر ذخیره می کنی، دارد تربیتت می کند می خواهد بگوید مفهوم مصیبت را باید در زندگی ات درست کنی، مصیبت این است که تو آدم نشده از این دنیا بروی، مصیبت این استکه تو مربی نداشته باشی بالاسرت، مصیبت این است که تو اصلا در نظام تربیتی ات تربیت نشوی متناسب با شرایط زیستی آخرت، مصیبت این است که یک کسی باردار شود بچه اش وقتی به دنیا می آید نه دست دارد نه پا دارد نه چشم دارد نه سر دارد، الان این را ما می گوییم مصیبت، ما الان در رحم دنیا هستیم اگر وارد برزخ شدیم یکدفعه خوک متولد شدیم، سگ متولد شدیم آنجا اینهایی که پیغمبر گفته میمون رفتیم آن طرف آن چی می شود یک دفعه؟ حالا میمون را چطوری می توان آدم کرد؟ میلیونها سال طول می کشد تا یک میمون آدم شود، اگر من گرگ رفتم آنجا اگر یک ترکیبی از حیوانات دیگر رفتم این فاجعه ست، ولی ما اصلا به این کاری نداریم می گوییم من یک آدم ام از سر پنجاه سالگی تازه آقا عصبانیت دارد، زودرنجی دارد، حساسیت دارد، خانم همینطور، نوع غصه هایش، نوع گریه هایش، نوع عصبانیت هایش همه جهنمی است، این خیلی فاجعه است! خدارحمت کند امام را فرمود شما یک دانه فحشای باطنی و یک اخلاق زشت را با خودتان ببرید آن طرف چند قرن آخرتی طول می کشد تا درمان شود! مثل یک بچه ای که الان مثلا استخوان پایش شکسته وقتی به دنیا می آید چقدر طول می کشد تا خوب شود؟ باید حالا این پا را عمل کنند، استخوان را بشکنند، صاف کنند، بدوزند، گچ بگیرند این بچه تا بیاید این جوش بخورد یکدفعه می بینی شش ماه الی یکسال مادرش و خودش را همه را داغان کرده ولی اینجا نه در رحم مادر راحت شکل می گیرد، اینجا آدم شصت سال هم گناه کرده باشد برود زیر نظر یک مربی سریع زود می تواند خودش را بازسازی کند، یک مربی یا استادی پیدا کند سریع می آید درست می کند و همه چیز را عوض می کند ولی اگر همینجوری برود شب اول قبر داستان دارد دیگر... این برود آن تو بدون آمادگی، یک شتر گاو پلنگی متولد شده آنجا که حالا کی می خواهد این را عوض یا آدم کند این است که حضرت زهرا می فرمایند شما بعضی هایتان انقدر از من فاصله می گیرید که سیصد هزار سال بعد از قیامت تازه دست من به شما ها می رسد، این یعنی چی؟ برزخ تا قیامت چقدر است؟ قیامت خودش پنجاه هزار سال است سیصدهزار سال بعد قیامت یعنی چی! ما چون ابدیت در سر راه داریم، ما جاودانه هستیم برای خودمان با عشق جاودانه برنامه ریزی کنیم، هم برای خودمان هم برای فرزندانمان هم برای عزیزان مان، وقتی به یک آدم نگاه می کنی یک آدم یعنی چی؟ یعنی فرزند جاودان اهل بیت پس باید همینطوری دوستش داشته باشیم همینطوری بهش نگاه کنی مینطوری هم بهش کمک کنی که این بتواند رشد کند؛ اینجاست که وقتی به پیغمبر راجع به مصیبت صحبت می کند اینطور مصیبت را تعریف می کند، قربان پیغمبر بروم چقدر روی ماها حساب کرده روی ادب ما، روی فهم ما، روی عشق ما، روی شعور ما، روی عاطفه ما، می فرماید وقتی یک مصیبت در زندگی تان پیش آمد یادتان بیفتد یک مصیبت بالاتر را، وقتی به یک مصیبت بالاتر فکر کنید دیگر این مصیبت را اصلا نمی بینید، گفتند یا رسول الله مصیبت بالاتر چیست؟ گفت اینکه من پیش تو نیستم! من بالاسرتان نیستم، من کنارت نیستم، از این مصیبت واقعا بالاتر است؟ در دعای روز شنبه می خوانیم "أُصِبْنَا بِكَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِنَا فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ حَيْثُ" دل ما غمزده است، مصیبت زده است به خاطر تو ای رسول خدا " فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ" چقدر مصیبت برایتان سخت است مصیبت ما بخاطر تو، چون تو را نداریم " حَيْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْيُ" وحی نداریم الان ما باید با وحی بزرگ شویم یعنی اتصال دائم با مربی، دستورات ما با مربی مان باید انجام شود، حالا واسطه وحی کیست؟ پیغمبر است بعد از آن چی؟ بقیه ائمه، آدم تا نفهمد وقتی آقا امام زمان بالاسرش نیست چه بلایی سرش می آید به استغاثه نمی افتد، استغاثه های آدم ها لیاقت آدمهاست، قیمت های آدمهاست، استغاثه جمادی گیاهی حیوانی عقلی یا انسانی، انسانی که بفهمد وقتی امام زمان بالاسرش نیست یا اتصال به امام زمان ندارد یعنی چه فاجعه ای است انقدر فاجعه است که پیغمبر می گوید " مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة" یعنی برای تک تک افراد است، هر فردی بدون پیوند با امام زمانش ازدنیا برود به مرگ جاهلیت مرده. از آقا امام صادق پرسیدند مرگ جاهلیت یعنی چی فرمود یعنی کفر و نفاق و ضلال، می شود مگر آدم امام متخصص معوم خلیفه اللهی که باباش هم هست انقدر نسبت به او بی عاطفه باشد و فراموشش کند؟ می شود مگر اصلا؟ یعنی ما برای هرچیز گریه داریم، غصه داریم، ناله داریم، برای آوارگی این آقا، برای تبعید این آقا، برای تنهایی و اضطرار این آقا قلب ما اصلا به درد نمی آید، چون این را مال خودمان نمی دانیم و نگران نیستیم، حالا نبود هم ما داریم زندگی مان را می کنیم دیگر، چه زندگی ای است بدون امام زمان؟ شما بدون امام زمان زندگی انسانی نداری، حیات طیبه ندارید، حیات انسانی و طیبه آن حیاتی است که زیر نظر امام زمان با مدیریت امام زمان انجام می شود. سوره انفال نگاه کنید " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ" اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، یعنی شما بدون داشتن یک برنامه عملی یک برنامه زیرنظر مربی ای که معصوم است که آن را اجابتش کنی دستوراتش را اجرا کنی اصلا آن حیات را نداری، می گوید " لِما يُحْيِيكُمْ" چیزی که به شما حیات می دهد، یک حیات جدید، یک حیات انسانی نه حیات علمی، حیات گیاهی حیات جمادی، یک حیات جدید انسانی می دهد، انسان بدون امام زمان نمی تواند حیات انسانی داشته باشد. من حتما تأکیدم بر این است همه بدون استثناء این مجموعه کتاب این سه ماه را حتما درخواست بکنید نفحات ماه رجب و شعبان و رمضان را کار کنند حالا ولی آن کتاب نقش انسان در تقدیرات را برای ماه رمضان و برای شعبان خیلی مهم است که من اساسا باید خودم تقدیرات خودم را عوض کنم، چجوری من می توانم تقدیراتم را از حالات چهارگانه به تقدیرات انسانی برسانم، خودم باید تقدیراتم را عوض کنم یعنی می خواهم به امام زمان بگویم آقا شب قدر که شب نیمه شعبان است شب ولادت ایشان شب قدر است یا شب قدر ماه رمضان آقا تقدیر من را از این ببعد آدم بنویسید دیگر... یک جوری بنویس من تقدیرم انسانی شود عوضش کن.. این خود آدم است که باید تقدیراتش را عوض کند، قرآن فرمود " إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ" خداوند هرگز تغییر نمی دهد قومی را مگر آنکه آنچا مربوط به خودشان هست را تغییر بدهند، آن قسمتی که دست تو است! شما الان مثلا می خواهید یک باری را بلند کنید، مثلا می خواهید این مبل را بلند کنید، این سکو را بلند کنید، دو نفر می ایستید اینطرف و آنطرف تو وقتی که زور می زنی به زور خودت که اطمینان داری مسئله چیست؟ آن کسی که آنطرف ایستاده می خواهد آن طرف را بلند کند دست یک بچه که نمی دهی می گویی یک آدم بزرگ بیاید او می تواند بگیرد آن سر را، وقتی که تو بلند می کنی امید داری به اینکه آنطرفی هم بار را بلند کرده و بعد با تکیه بر اینکه آن هم دارد زور می زند و او هم دارد بار را بلند می کند بار می آید روی هوا و می بری آنجایی که می خواهی، خدا می گوید یک طرف قضیه را من می گیرم پس اطمینان داشته باشید، من وکیل خوبی ام، قوی ام، یک طرف کار در تربیت بچه خدا می گوید مربوط به من است و من بلند می کنم آن قسمتی که مربوط به خودت است در تربیت بچه را بلند کن دیگر! نمی شود خدا بیاید یک طرف را بگیرد و آن طرف را تو بلند نکنی که، می گوید خدا سرنوشت کسی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آن کس آن را اجام بدهد، سهم تو این است که توتغییر سبک زندگی انجام دهی بروی سبک زندگی مهدوی را انتخاب کنی آن طرف که دست خداست می گوید من همه کاری برایت انجام می دهم. شما به محض اینکه تصمیم می گیری بروی در چادر حضرت آن طرفی که خدا و امام زمان بلند کرده فوق العاده ست! می گوید آقا تمام عمر این هر اشتباهی خطایی گناهی سرزده همه را پاک کنید این رفته در چادر آقا! حر چجوری رفت؟ وقتی رفت در چادر آقا چه شد؟ می گوید گناه بزرگ حر این است که واقعه کربلا را به وجود آورده چون امام داشت بر می گشت حر جلویش را گرفت و نگهش داشت تا بقیه آمدند و محاصره را تکمیل کردند، ولی امام وقتی او می آید در چادر حضرت اصلا حضرت این کار حر را نمی بیند هیچکس حر را سرزنش نمی کند چون آمده در چادر، مهم این است که تو تصمیم بگیری در چادر حضرت بروی، در چادر حضرت رفتن چجوری است؟ همان کاری که زهیر کرد، زهیر چطوری رفت در چادر حضرت؟ وقتی حضرت صدایش کرد این با همه وجودش نرفت زیر چادر امام حسین با کراهت رفت، چون امام صدایش کرده بوده و نمی خواست برود اما زنش به زور گفت برو وقتی رفت زیر چادر امام زوری رفت نشست آنجا اما یک اتفاقی آنجا افتاد که روحش آنجا ماندگار شد و وقتی برگشت با همه وجودش آمد به زنش گفت این طلاق این هم اموال ما رفتیم خداحافظ، بار دوم که زهیر برگشت رفت در چادر امام یعنی با تمام وجودش آمد گفت آقا من آمدم همه دنیا را رها کنم زیر چادر شما باشم، ادمی که می رود در چادر امام زمان یعنی تکلیف اش را با این چهارتا بخش اش مشخص کرده می گوید اینها ابزار هستند برای من، محترم اند ابزار اند نه اینکه ول شان کنم زن و بچه ام را ول کنم، ضایع شان کنم نه! شغلم و درسم و اینها را ضایع نمی کنم ولی اینها همه شان را می برم زیر چادر حضرت، یعنی جهت دهی می کنم برای شغلم، برای رشته ام، برای درآمدم، برای فرزند آوری ام، برای سبک زندگی ام، برای تربیت بچه هایم، برای کار و پولم برنامه ریزی می کنم که این پول من درست برای امام صرف شود، وقتم برای امام صرف شود، آبرویم برای امام صرف شود، علم و هنرم برای حضرت خرج شود اگر جای دیگر برود تلف است، هرجای دیگر صرفش کنی باختی، چون ضریب آخرتی نداری، اما وقتی که تو خودت را ملحق می کنی به امام قیمت تو قیمت امام است به این اصطلاحا چه می گویند؟ می گویند "معیت" "اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ" این می شود معیت، این یعنی تو معیت داری و حضرت می گوید بله این با من بوده، این خیلی مهم است! قلبت باید این را شهادت بدهد، قلبت باید شهادت بدهد من واقعا با امامم زندگی کردم، من در این دنیا عشقم امامم بوده، روحم امامم بوده، عشقم، ازدواجم، شغلم، انتخاب رشته ام هرکاری کردم با نیت برطرف کردن موانع ظهور حضرت و به عشق حضرت و برای حضرت بوده. بنابراین مفهوم مصیبت را باید دقت کنیم، شما اگر زیر چادر نروید، اگر پیوند نداشته باشید مصیبت همینجاست و نه مالت نه وقتت و نه آبرویت و نه علم و هنرت و نه روحت و قلبت جایی برای امام زمان صرف نشده باشد زیر چادر نرفته باشی این می شود مصیبت! امام زمان که بالاسر ما نیست همه فجایع می آید بالاسر ما، آن چیزی که وقتی امام زمان می آید ابعاد مختلف ما را برای برزخ آماده می کند، مثل آن بچه که روحی که بچه را تحویل می گیرد در رحم مادر اگر داده های مادر و پدر درست باشد آن شخصیتی که روح بچه را در رحم مادر تحویل می گیرد آن شعور، آن علم که اینها بچه را در رحم تحویل می گیرند و روی آن کار می کنند بچه که بیکار نیست مادر هم که روی بچه کار نمی کند، مادر فقط حامله است یعنی بچه را فقط حمل می کند ولی کی دارد روی آن کار می کند تا تبدیلش کند و برای این دنیا آماده اش کند؟ یک کسی یک شعور یک قدرتی دارد کار می کند، داده های پدر و مادر اگر درست باشند بچه درست متولد می شود برای دنیا آماده می شود. بنابراین ما الان باید داده های خودمان را خودمان تنظیم کنیم، خودمان داده های خودمان را در دنیا به گونه ای تنظیم کنیم که وقتی زیر نظر امام می رود امام بتواند آن را تبدیل کند. حالا نگاه کنید یک بچه همه چیزش سالم است فقط چشم ندارد، چقدر وحشتناک می شود! همه چیزش سالم است پا ندارد، همه چیزش سالم است دست ندارد، همه چیزش سالم است گوش نیاورده، پس ببینید چقدر ابعاد سازندگی مختلف، متنوع و وسیع است، وقتی امام بالاسرت نباشد یا تو در چادر امام نباشی آسیب می بینی! پیغمبر دارد می گوید به مرگ جاهلیت مرده. بنابراین هرکس باید به گونه ای رابطه اش را با امام زمانش تنظیم کند که واقعا قلب خودش شهادت بدهد که من آره من در چادر آقا هستم، من بیخیال نیستم نسبت به آوارگی و طردشدگی و تنهایی و غربت امام زمان، من در برطرف کردن آن دارم تلاش می کنم، من تحمل غربت و آوارگی و طردشدگی امامم را ندارم و امامم تأیید می کند که تو به درد من می خوردی، تو وفادار بودی و داشتی به من کمک می کردی، وجودتو دل من را خنک می کرد، وجود تو لبخند به لب های من می آورد، می دانستم از بین صدها میلیون بچه ام که من را فراموش کردند تو من را فراموش نکردی تو بدون چشمداشت بدون طمع بدون انگیزه های دنیایی حاضر بودی برای من زحمت بکشی و کار کنی، علت اینکه همه نمی توانند استغاثه بکنند و جمعیت استغاثه همیشه خیلی خیلی کمتر از جمعیت های بریا امام حسین و حضرت زهرا و علی اکبر و علی اصغر و اینطور چیزهاست اینطور افراد مقدس، این است که استغاثه یک فهم انسانی بینهایت قدرتمند می خواهد که انسان بفهمد وقتی امام زمان بالاسرش نیست چه فاجعه ای دارد وجودش را تهدید می کند و جامعه جهانی را و بعد به جیغ و داد و فریاد بیاید که بدون تو من دارم تلف می شوم، من استعدادم شبیه تو شدن است ولی من هیچ سنخیتی باتو ندارم، من استعدادم این است با مادرم فاطمه زهرا موقع تولدم بیاید من را تحویل بگیرد ولی نکیر و منکر می خواهند بیایند بالاسرم، نمی دانم فرشته های عذاب می خواهند بیایند من را ببرند، به خاطر اینکه بد شکل ام، بدقیافه ام، شبیه شما نیستم، این فاجعه است! انسان وقتی این را بفهمد می فهمد که چرا باید دعا کند برای امام زمان، چون این دعاهایی که ما برای امام زمان می کنیم خودش یک نوع فرج است، آقا خودشان فرمودند " اَكثِروا الدُّعاءَ بِتَعجِیل الفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم" همین دعا کردن شما نشان می دهد که شما می فهمید داستان چیست، همین دلدادگی، همین اشک، همین فریاد، همین استغاثه می بردت در چادر، این توجه خیلی مهم است. علت اینکه طرح های استغاثه نوعا با شکست مواجه می شود این است که هنوز توسط مسئولین فرهنگی حتی روحانیون و مسئولین معنوی جاهای دیگر عمق فاجعه درک نشده، آنها نسبت به خودشان هم نگاه درستی ندارند که آقا ما اگر دعا نکنیم، استغاثه نکنیم، من می فهمم دارد دردم می آید از اینکه دارم تلف می شوم، من و خانواده ام، همشهری هایم ما باید رحمانیت داشته باشیم همه مردم دنیا دارند تلف می شوند، در غزه دارد فاجعه بدنی ایجاد می شود آنها که همه دارند می روند بهشت ولی از این جهت که بخش حیوانی آسیب می بیند، بخش گیاهی که غذا و بدن است آسیب می بیند و بخش حیوانی که عواطف است زیر پا له می شود مثل کربلا که زیر پا له شد از این جهت همه ی دنیا به صدا درآمدند، از آن طرف در بخش انسانی هنوز این هوشمندی ایجاد نشده که همه بفهمند که دارد چه فاجعه ای در کشور خودما و خانه های تک تک ما اتفاق می افتد، موقع مردن هایمان چقدر آدم ضعیف از این دنیا می روند، این فاجعه است. برای همین پیغمبر مفهوم مصیبت را عوض می کند می گوید شما به جای اینکه بیایید برای دنیا غصه بخورید بروید جهنم بروید برای ابدیت و آخرتتان غصه بخورید برای اینکه من کنارتان نیستم، برای اینکه امام ندارید مربی ندارید بالاسرتان. الان در همین شهرک اعلام کن فردا مدارس تعطیل است فقط هم برای این شهرک تعطیل است چه کار می کنی؟ مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاه ها تعطیل است چه کار می کنید در این شهرک؟ می گویی آقا مصیبت زده شدیم! ما باید از اینجا نقل مکان کنیم برویم برای بچه هایمان مدرسه یا مربی پیدا کنیم چون اینجا دیگر جای زندگی نیست. کی آدم می خواهد بفهمد چقدر دارد خسارت می دهد برای نبودن امام زمان؟ برای عدم پیوند با امام زمان؛ یک موقعی هست امام زمان نمی آید و نیست حالا من با او ارتباط که دارم، زیر چادرش که هستم این زیر چادر بودن امنیت می آورد برای من، آن زیر چادر جبران می کند. پس این تصمیم مااست که خودمان باید تصمیم بگیریم واقعا سبک زندگی مان را عوض کنیم.