جلسه 007 - استغاثه
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
10
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - استغاثه

استغاثه؛ جلسه هفتم 22/10/1402

حقیقت هر انسان در زندگی او قلب اوست. اصالت در همه چیز با دل است، با قلب است. انسان یعنی دل، یعنی قلب که می گوییم عربی اش است و فارسی می گوییم دل. بقای یک زندگی عشق ها، تنفرها، پیوندها، طلاق ها، فداکاری ها، بی وفایی ها، خیانت ها همه کار قلب است. گناه کار قلب است، عبادت و تقوا، کار قلب است، یعنی همه چیز در انسان قلب اوست، دل اوست. سعادت هم در قلب انسان قرار می گیرد؛ یعنی در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی شما فقط ابزارش را دارید؛ اما احساس سعادت و احساس رضایت و احساس شادی، عشق، آرامش و شادی که آن سه تا درواقع شاخصه ی سعادت هستند همه به قلب انسان مربوط می شوند، رحمانیت و رحیمیت به قلب مربوط است، آرامش در قلب است و شادی هم در قلب است؛ پس همه چیز انسان قلب انسان است. اصل قلب است. مجموعه اعمال، انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار ها، افکار، همه چیز می آید می رود در یک جایی خزینه ای قرار می گیرد به نام قلب و آن شخصیت انسان را می سازد. پس شما هر چی داری می بینی، می خوری، می نوشی، فکر می کنی، خیالاتت، اوهامت، تفکراتت، علاقه هایت، تنفرهایت، دوستی هایت همه شان در نهایت می آیند در دل انسان می ریزند. این معجونی که بافتی اش، شخصیت تو را می سازد. حسودی، زودرنجی، عصبانی هستی، کینه ای هستی، آرامی، مهربانی، شادی، غمگینی هر چه که هست، شخصیت تو در نهایت با دارایی دل ات سنجیده می شود. انسان اگر که بخواهد بتواند از ابعاد دنیایی خودش یعنی مالش، بدنش و جنبه های زنانگی و مردانگی و خانوادگی و اجتماعی یا علمش و سوادش خیر ببیند، باید یک تعادل در خودش ایجاد کند، این تعادل در کجا اتفاق می افتد؟ در قلب! یعنی باید موفق شود یک چینش ریاضی در قلب انجام بدهد که این قلب که شخصیت شماست محکم شود. مهربان باشد، کینه اذیتش نکند، خاطرات گذشته اذیتش نکند و رفتار و حرفهای دیگران رویش اثر نگذارد. چون اگر می خواهی ساختمان قلب محکم شود؛ مثل این ساختمانی که ایجا ساخته اند مثل این مجتمع امام رضا اگر ده ریشتر زلزله بیاید و اینجا نریزد می گوییم خوب ساخته شده، اما اگر با سه ریشتر چهار ریشتر بیاید بریزد، می گوییم معماری اش خوب نبوده و آن تخصص و مهندسی اش خوب نبوده. انسان اگر بخواهد چیزی اذیتش نکند و حتی چیزهایی که دیگران را اذیت می کند، برای او اذیت کننده نباشد، چیزهایی که می تواند برای بقیه بد باشد برای او خوب باشد و به او آرامش بدهد. باید چی را درست کند و خوب ساختارش را بسازد؟ قلبش را، یعنی باید شخصیت دلش را کاملا خوب بسازد که فرو نریزد. چون غصه ها، ناراحتی ها، تمام چیزها با قلب انسان است، همه چیز... حتی افکار یک موقعی بهم می ریزد مال اینکه دل بهم می ریزد و فکر هم بهم می ریزد اینها کار نمی کند چون فکر مشغول است، الان حواس ندارم تمرکز ندارم نمی توانم درس بخوانم، نمی توانم فکر کنم، نمی توانم تصمیم بگیرم، حتی نمی توانم درست رانندگی کنم. نمی توانم یک آشپزی کنم، کجا مشغول است و خراب شده؟ دل خراب شده، دل که خراب می شود همه چیز خراب می شود؛ یعنی تمام ساختمان وجود انسان قلب اوست. حالا این ساختمان اگر قرار است محکم باشد، آسیب نبیند، شما باید چینش درست و ریاضی در آرزوها و معشوق هایتان داشته باشید. معشوق ها را دقیق و یکجوری بچینی که ضمن اینکه آنها سرجای خودشان هستند لذتت را از آن می بری، حذفش نمی کنی، خودت را از دنیا و لذت های دنیا و اینها محروم نمی کنی، ولی آسیبی هم بهت نزنند، ضرر نداشته باشد برایت. الان شما خیلی وقت ها می روی دکتر و دکتر به شما می گوید گوجه نخور، خیار نخور، بادمجان نخور دیدید دیگر؟ مثلا این را نخور آن را نخور بعد می گویی من چه بخورم؟ می گوید اینها همه ضرر دارد برایت. چون ساختار خراب شده بعد شما نمی توانید از آن چیزی که دوست دارید لذت ببرید، همانی هم که دوست داری بخوری بهت آسیب می زند. بعد هم یک رژیمی پیشنهاد می کند که تو خوشت نمی آید رعایتش هم نمی کنی، دوباره مریضی بدتر می شود. پس ما اگر بخواهیم آدم موفقی باشیم یعنی آدم کاملا مهربان، خاطرات گذشته اذیت مان نکند، دلشوره های آینده اذیت مان نکند، رفتارهای دیگران، گفتار های دیگران تأثیر نگذارد. حوادث اصلا روی ما تأثیر نگذارد ، بتوانیم این حوادث را خودمان تمام کنیم برای قدرت، برای شادی تمام کنیم، این چینش آرزوها و معشوق ها به شما کمک می کند، نه اینکه این کمک می کند؛ یعنی یک دلیل هست برای کمک و... نه این تنها راهی است که ما داریم و راه دیگری غیر از مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق ها برای اینکه بتوانیم یک زندگی خوش، خوب، آرام، شاد داشته باشیم نداریم، یعنی ما راه دیگری نداریم. باید این را درست بچینی که چیزی به تو ضربه و آسیب نزند، هرچیز سر جای خودش قرار بگیرد. آن چیزی که قرآن به ما می گوید چیست؟ می گوید شما اول باید (دستم را نگاه کنید) معشوق های انسانی تان را به عنوان یک انسان، چون زن نیستید نه زن اید نه مرد اید نه فرشته اید اینها که نیستید یک انسان اید بالاتر از زنانگی و مردانگی و فرشته ای تان، اول بیایید معشوق های بخش انسانی تان را ببرید بالا قرار بدهید؛ یعنی اینها را بیشتر دوست داشته باشید، بهشان نمره بده، بعد معشوق های عقلی تان، معشوق های جنسی و حیوانی تان، بعد معشوق های گیاهی بعد معشوق های جمادی. این سرجای خودش که قرار می گیرد. مهندسی معشوق ها که درست می شود شما خود به خود یک آدم متعادل هستی و شخصیتت هم یک شخصیت کاملا متعادل است. دیگر آسیب ندارید، این همه طلاق، این همه قهر، این همه زودرنجی، این همه حساسیت، اینهمه مشکلاتی که الان وجود دارد اصلا دیگر برای آدم وجود ندارد. قرآن در مورد آدم هایی که به مهندسی آرزو رسیده اند، می گوید: «وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» تا یک مصیبتی می آید در زندگی شان آرام و شادند. می گویند ما برای خدا ایم و بر می گردیم پیش خدا، خیلی خبر خوشی است دیگر نمی گذارد شخص آسیب ببیند. بنابراین اینکه امیرالمومنین می فرماید: «غم بیماری روح است» یا کسی که برای دنیا، دنیا این چهارتاست غصه بخورد می رود جهنم بخاطر این است که مهندسی انجام نشده، اگر این مهندسی انجام شد دیگر غم هم ندارید شما. اصلا غم ندارید. اگر یک مسئله ای پیش بیاید در ذهن شما و در فکر شما قابل حل است دیگر در قلبت نمی ریزی داغونش کنی. یک مسئله است باید حل شود فاجعه نیست که بگویی حالا همه چیز تمام شده است. نه. لذا قرآن کریم همه چیز را برده روی قلب، این خیلی مهم است. لذا وقتی می خواهد یک آدم را معرفی کند، انسان را معرفی می کند، می گوید انسان کسی است که سه تا معشوق در رأس عشق هایش است همیشه. این سه تا معشوق ها همیشه داشته باشید و در رأس عشق هایتان بگذارید و باهاش عشق بازی کنید و برایش اصالت قائل باشید، آن موقع می بینی که دیگر شخصیتت یک شخصیت محکم می شود. اصلا وارد وادی امنی می شوی که دیگر آسیب ندارید. قرآن نمی گوید شما معشوق های جمادی گیاهی حیوانی عقلی را کنار بگذارید. می گوید شما هرچقدر می خواهید این ها را دوست داشته باشید من خدا ناراحت نمی شوم خیلی هم خوب است، اما باید در رأس معشوق ها سه چیز باشد: معشوق اصلی انسانی که " الله" اله توست، الله باید در رأس معشوق هایت باشد، الله فقط خدا نیست فقط رب نیست، عشق است، اله است، معشوق است، اله فرمود یعنی کسی که تو را واله و شیدا می کند، دوستش داری. چون او بینهایت تو را دوست دارد و پای تو هم کار کرده و تو را از جنس خودش آفریده هیچکس هم بیشتر از خدا تو را دوست نخواهد داشت محال است! بینهایت بیشتر از یک مادر و پدر آن هم به بلندایی که آفریده شدی جاودانه دوستت دارد... معمولا عشق های زمینی یک عشق موقت است از تولد تا مرگ بعدش فراموش می شود و خیلی ماندگاری ندارد، اما خدا همیشه کنارت هست. خدا آیت الله حائری را رحمت کند. می فرمود: پدرم که از دنیا رفت پدرم، برادرم یک شب خوابش را دید، گفت آن مرد چطوری بود؟ گفت همین که شما ها از سر قبرم رفتید احساس وحشت داشتم، بعد دیدم صدای خدا آمد گفت بنده ی من تنهات گذاشتند؟ رهات کردند؟ من مونستم. نگران نباش خودم پیشت ام... این خداست، از زمانی که همه می گذارندت او کنارت است، نگران نباش خودم پیشت ام، خودم مونست ام، خودم کنارتم اصلا نترس! یکذره اضطراب نداشته باش خودم پیشت ام، این خداست! بینهایت ما را دوست دارد. هیچ وقت هم از چشمش نمی افتیم، این معشوقی ست که تو باید داشته باشی، چون تو بینهایتی از روح خدا هستی نمی توانی غیر بینهایت را در رأس دل هایت قرار بدهی چون تعادل برقرار نمی شود چیزهای موقت به درد قلب بینهایت طلب نمی خورد، فقط سرکاری و سرخورده می شوی؛ یک موقع فکر می کنی مال است، درس است، کار است، شغل است، محبوبیت است بعد می بینی تهش می خوری به افسردگی. تنها چیزی که دل بینتهایت طلب انسان را آرام می کند یک بینهایت است یعنی "الله". پس اگر یک کسی الله را در رأس همه ی معشوق هایش قرار داد شخصیتش محکم است، عشقش همیشه بااوست، همیشه معشوقش با اوست و هیچ وقت تنهایش نمی گذارد اما آدم هایی که احساس خیانت می کنند، احساس تنهایی می کنند، احساس بدبختی می کنند، دلزده می شوند، متنفر می شوند، دلگیر می شوند، دلخور می شوند مال این است که رفتند سراغ یک معشوق هایی که از اول هم معلوم بود که تنهات می گذارد، علی علی السلام فرمود "رَغبَتُکَ فی مَن لَا یَبقَی لَکَ و لَا تَبقَی لَه مِن أعظَمِ الجَهل" میل پیدا کردن تو، عشق ورزی تو با چیزی که نه تو برایش می مانی و نه آن برای تو می ماند، از بزرگترین نشانه های جهالت یک انسان است. یک چیزی را معشوق اصلی ات قرار بدهی که آن نمی ماند برای تو و تو هم برای آن نمی مانی، یعنی اصلا ماندگاری ندارد یعنی یکجایی هردوتان همدیگر را از دست می دهید، این فاجعه است. این کمالات چهارگانه اینطوری اند، خوب اند ولی همه ی دلت را بگذاری روی این می بازی و از دستت می رود، آنی که تو را تنها نمی گذارد و تو برای آن می مانی، آن شخص الله است. بنابراین اگر عاشقش شدی ماندی کنارش دیگر هیچ وقت تنهایت نمی گذارد، همه جا با توست، همه جا کنارت است، همه جا کمکت است، همه جا باهات هست. دو: اهل بیت؛ سوره توبه آیه بیست و چهار است دیگر، اهل بیت کی اند؟ می گوید اهل بیت همان نوری است که من تو را از آن آفریدم یعنی محمد و آل محمد. خانواده آسمانی ات، اصل و نسب اصلی ات یکی از چیزهایی که در تربیت خیلی مهم است یا خودش باید بگیرد در انسان شناسی یا پدر و مادر موظف اند به بچه ها یاد بدهند این است که ما پدر و مادر اصلی شما نیستیم، ما پدر و مادری هستیم که بدن شما را به دنیا آوردیم. روح شما از ما نیست، روح را پدر و مادر ندارند که بدهند، این روح تو و شخصیت تو که جاودان است و عاشق بینهایت است از خانواده ی اصلی تو یعنی اهل بیت علیه السلام است، بچه ها باید این را بفهمند که از جنس این خانواده هستند. یک موقع یک کسی رفت خدمت امام صادق ع صلوات بفرستد گفت اللهم صل علی محمد و اهل بیته، بعد حضرت گفت تنگ گرفتی به ما، چرا اینطوری صلوات می فرستی؟ نگو اللهم صل علی محمد و اهل بیته گفت چرا؟ گفت: وقتی می گویی اهل بیته یعنی ما معصومین، یک جاهایی هست ما در دعاها می گوییم ولی آن خود معصوم گفته، گفت باید چه جوری صلوات بفرستم؟ ببینید چقدر قشنگ است! آقا فرمود: بگو اللهم صلی علی محمد و آل محمد که آل محمد خود شما هستید، پس ما شخصیتا کی هستیم؟ آل پیامبریم همه مان، من شخصیتم را باید بشناسم. این بابای من است، آقا امام زمان بابای من است، حضرت زهرا مادرم است من به اینها حساب دارم، برای همین هم خدا می گوید وقتی که در یکجای گیر می کنی که باید از خانواده ات یا خانواده ی آسمانی یا خانواده زمینی یکی را باید فدا کنی کی را باید فدا کنی؟ خانواده زمینی! "بِأبی أنتُم وَ اُمّی وَ نَفسی وَ أهلی وَ مالی" همه چیزم فدای شما، چون این پدر و مادر با تو می مانند، اینها هستند که همیشه با تو بوده اند و همیشه هم کنارت هستند از قبل از اینکه به دنیا بیایی با تو بوده اند در دنیا باهات اند بعد از مرگ تا بینهایت هم با تو هستند. خانواده ات هستند رهایت نمی کنند، تنهایت نمی گذارند مگر اینکه تو خودت انقدر از اینها فاصله بگیری که نخواهی با اینها زندگی کنی. آن یک بحث دیگری است ولی آن بینهایت تو را دوست دارد. پس این شد اهل بیت.

سه جهاد؛ جهاد یعنی چی؟ جهاد یعنی من تلاش بکنم هرچیزی که به این عشق و این تعادل لطمه می زند، هرچیزی که ممکن است در من و سایر انسان ها، ما باید انسان های دیگر را دوست داشته باشیم. چون دیگر انسان ها خواهر برادرهای ما هستند دیگر. ما از یک پدر و مادریم، هرچیزی که ممکن است به من و خانواده ام و هموطنانم و مردم دنیا صدمه بزند و آنها را از انسانیت جدا کند و از خانواده انسانی محروم کند من باید با آن شر و دشمن مبارزه کنم و این جهاد می شود. اینجا دعوا سر کشور و مال نیست ما در اسلام جنگ نداری جهاد داریم که جهاد ده تایش هم مال شما نیست یعنی می گوید وقتی دشمن به تو حمله کرد تو دفاع باید بکنی به آن می گویند دفاع مقدس، تو دفاع می کنی. و الا قصد حمله به کسی نداری، در د نیا ما قصد حمله به کسی نداریم! سه جا هم هست می گوید نه اگر می بینی انسان های دیگری مورد تجاوز هستند بله شما حمله کنید و نجاتشان بدهید. اگر ما این سه تا را در رأس معشوق هایمان بگذاریم بعد معشوق های دیگر را بچینیم شخصیت مان شکل می گیرد، می شود یک شخصیت فوق العاده قوی و مهربان و آرام و شاد، کاملا شاد، که من اینها را در کارگاه شادی توضیح دادم، در کارگاه غم توضیح دادم، در کارگاه آرامش توضیح دادیم چند تا کارگاه آرامش داریم در کارگاه محبت و مهرورزی هم توضیح دادیم دیگر به همان بحث ها مراجعه کنید. پس انسان حقیقی کیست؟ کسی که سه تا معشوق در رأس عشق هایش باشد: الله و اهل بیت و جهاد در راه خدا. این سه تا، اگر این شد آن موقع هست که شما همیشه با این عشق سنجیده می شوید، یعنی همیشه خدا با این عشق شما را می سنجد ببیند که شما راست می گویید ما اینها را دوست داریم یا نه، مثلا دلت چقدر برای خدا تنگ می شود. وقتی باید بین خدا و دنیا یکی را انتخاب کنی اگر تو انسان باشی باید چی را انتخاب کنی؟ خدا را؛ اگر بین دستور خدا و پدر و مادر باید یکی را انتخاب کنی باید کدام را انتخاب کنی؟ خدا را، بین ارزشی که خدا بهت می دهد با ارزشی که آدمها بهت می دهند باید یکی را انتخاب کنی اگر کسی واقعا عاشق خدا باشد می گوید: من عشقم را از دست نمی دهم، من هیچ وقت به خاطر آدمها نمی آیم خدا را زیر پا بگذارم. بخاطر رضایت دل بقیه نمی آیم دل خدا را بشکنم، بین خدا و خودم را شکرآب بکنم. هیچ وقت این کار را نمی کنم. پس خدا تو را امتحان می کند، یک جاهایی می گذاردت وسط اینکه بین پدر و مادرت یا زن و بچه ات یا خدا یکی را انتخاب کنی بعد می گوید ببینم چه کار می کنی! از امتحان های ساده شروع می کند مثلا ظهر نشستی یکدفعه خدا می گوید بیا کارت دارم، شما تلفن تان زنگ می زند چیکار می کنید؟ جواب می دهید دیگر، با اینکه می دانید از این آدمی که شماره اش افتاده خیلی هم خوشت نمی آید، می گوید بابا باشد جواب بدهم ببینم چه می گوید، صبح ظهر مغرب عشا خدا می گوید حیّ حیّ حیّ بدو بیا پیش خودم، بیا باهم گپ بزنیم، بیا همدیگر را بغل کنیم، بیا باهم حرف بزنیم، بیا پیش خودم بقیه را ول کن بعد تو به خدا می گویی نه بابا خدا حوصله ات را ندارم! من الان می خواهم فیلم نگاه کنم، الان می خواهم بروم مهمانی، الان می خواهم بروم مسافرت، می خواهم با گوشی ام ور بروم، پس معلوم است این عشق نیست برایت، انقدر حرمت ندارد برایت که بهش توجه کنی حیّ شوخی نیست دوازده تایش بشتاب است، از اینجا معلوم می شود؛ لذا می گوید: «إِمْتَحِنُوا شِیْعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیْتِ الصَّلاةِ کَیْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیْهَا» شیعیان ما را موقع نماز امتحان شان می کنیم ببینیم چه جوری مراقب نمازند. اگر اذان می گوید نماز جماعت نمی رود یک نفر فرمود این مسیحی یهودی امت ماست اصلا مسلمان نیست، وقتی می تواند مسجد برود و نرود، اول وقت نمی رود نماز بخواند، بله یک موقعی هست خانم خانه دار است یک گیرهایی دارد الان بچه اش می خواهد برود مدرسه همین الان شوهرش می خواهد بیاید، یا یک مهمان می خواهد بیاید الان مثلا یک چیزی را آماده کند و ممکن است ده دقیقه نیم ساعت عقب بیاندازد. اشکالی ندارد. ولی خانم بی توجه نیست به اوقات نماز یعنی چهار پنج بعد از ظهر بخواند نماز مغرب و عشاء را یازده شب بخواند، اگر کسی نمازهایش را عقب انداخت، دیگر بی تربیت و بی ادب است یعنی خدا دارد صدایش می کند و او جواب نمی دهد. از چیزهای ساده خدا شروع می کند و می آید دستوراتش را و چیزهای دیگر. چون مربی است دیگر معشوقت هم هست، منتها چقدر خدا را جدی می گیری؟ در روایت داریم هرکس می خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد ببیند خدا پیشش چقدر قیمت دارد، قلب تو آیینه است، دل تو آیینه است. هرچقدر خدا در دلت بزرگ و با عظمت هست دوست داشتنی است، همانجور تو هم پیش خدا با عظمت و دوست داشتنی هستی، اما اگر کارهای خدا بی ارزش است پیش تو تو هم بی ارزش می شوی و آسمان دیگر تو را تحویل نمی گیرد و اصلا برای تو قیمتی قائل نیست، می گوید اصلا بی شخصیت است این آدم. معشوق و خدایش را فراموش کرده. این از خدا فعلا با خدا کاری نداریم،

می ماند چی؟ اهل بیت؛ درست شد؟ اهل بیت هم همینطور. آقا امام مجتبی فرمود: ما خانواده دینی و آخرتی شما هستیم. باید از خانواده ی دنیایی شما برای شما عزیز تر باشیم. درست شد؟ پس وقتی اینجوری هست من باید برای امام زمانم که هم بابام است هم امامم است بیشتر ارزش قائل باشم از هرچیز دیگری و از هرکس دیگری، لذا اگر یک کسی دلش تنگ نمی شود برای امامش یا برای باباش دچار سردی و یخی عاطفه شده، بی عاطفه و بی معرفت است. چون امام زنده است، امام حسین نیست، امام علی نیست، حضرت زهرا نیست، پیغمبر نیست آنها در بهشت اند. این امام زنده است، روی کره ی زمین است و زنده است. اما الان چیست تعبیری که علی علیه السلام دارد؟ غریب مظلوم تنهاست آواره است، الان این است امام. اینکه تو اصلا یادش نمی کنی هوسش را نمی کنی دلت برایش تنگ نمی شود، گریه برایش نمی کنی، به خواسته ای که تو الان از تو دارد توجه نمی کنی، خیلی وحشتناک است! اینکه تو برای بخش جمادی ات مال ات گم بشود بدنت مریض شود به اضطراب بیفتی مثلا یک سران می آید آدم چجوری به اضطراب می افتد، به دعا می افتد، به استغاثه می افتد، به همه می گوید ما را دعا کنید خودش هم می رود دعا می کند، اصلا یک طناب بر می دارد می رود خودش را می بندد به ضریح امام رضا شب و روز و شروع می کند همانجا انقدر می ایستد تا خواسته اش را بگیرد. یک هندویی آمده بود یک خواسته ای داشت، رفته بود مسجد سهله مال امام زمان است دیگر، شروع کرده بود گریه، چند ساعت این گریه کرد، یک خواسته ای گیری داشت برای امام زمان گریه کرد، آقا امام زمان آمد گفت خواسته ات چیست گفت این است و... بعد این هندو گفت آقا شما به فکر نیازها و خواسته های شیعیانتان هم باشید. آنها دارند انقدر سخت زندگی می کنند حضرت فرمود: کدامشان مثل تو آمده چهارساعت اینجا گریه کرده؟ یکی شان آمده اینجا چهار ساعت گریه کند به خواسته هایش برسد؟ یا من را بخواهد حتی؟ این مشکلی است که ما داریم، یعنی ما باید به تعادلی در عشق و عاطفه نسبت به امام مان برسیم که همه کس مان باشد، یعنی همانطور که تو برای دنیای خودت استغاثه داری، گریه داری، دلتنگی داری، توجه داری در طول روز برای امام ات هم همینطوری باشی، پسندیده شویم پیش امام. لذا پیامبر فرمود به خدا قسم، ببینید قلب اینطوری است! اول یک آیه بخوانم برایتان «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ» قرآن قسم می خورد می گوید قسم به پروردگارت این مردم ایمان نمی آورند مگر اینکه هرجا به یک اختلافی رسیدند تو را قاضی قرار دهند، بعد هم تو هر حکمی کردی از تو ناراحت نشوند، الان دیدی زن و شوهر، دو تا برادر، دو تا رفیق اختلاف کردند بعد می روند پیش یک آدمی که کارشناس است می گویند برویم از این کارشناس بپرسیم که مثلا خدا چی می خواهد در روابط ما؟ الان حد من و شوهرم یا حد من و زنم چیست؟ حدود من چیست؟ حدود شوهرم چیست؟ وظایف من به عنوان یک زن یا شوهر چیست؟ بعد آن شخص یا استاد الهی توضیح می دهد می گوید اینطوری است، اگر در دلت ناراحت شدی؛ یعنی به خدا ایمان نداری. اگر بهت بر خورد بگو خدایا عشق منی، مولای منی، سید منی، مربی منی. هرچه تو بگویی همان است. اگر قرار باشد من از این ببعد هرچه برای شوهرم، زنم، بچه ام، خانواده همسرم اینجوی باشم. چشم! اصلا در قلبت ناراحت نشوی، اگر ناراحت شدی، هر چی خدا گفت و پیغمبر گفت و امام گفت تو بهت برخورد مثل خمس، اگر خمس یا زکات بهت بر می خورد یا حجاب، می گوید حجاب باید اینطوری باشد تو ناراحت می شوی! یعنی من باید اینطوری باشم؟ آره دیگر واجب تو اینجوری است، اگر می خواهی سالم بمانی و آسیب نبینی باید اینجوی باشد حجابت، اگر بهت بر خورد و ناراحت شدی معلوم است اصلا ایمان نیاوردی دیگر، هنوز بخش انسانی ات کامل نشده و نفهمیده ای. دوباره قرآن برد آن را روی قلب می گوید در قلب شان ناراحت شوند ایمان ندارند. حتی اگر عمل هم بکنند؛ دیدید بعضی ها روزه می گیرند اما همه اش نق می زنند، روزه را می گیرد ولی ناراحت است. از ماه رمضان ناراحت است، حجاب را دارد ناراحت است، نماز را می خواند ولی نق و غر می زند، استقبال نمی کند و خوشش نمی آید از این دستوری که خدا به او داده است. خوشحال نیست، لذت نمی برد از چیزی که مربی و اله اش در اختیارش قرار داده. این قشنگ نیست. چرا؟ چون در مهندسی آرزوها شکست خوردی، یعنی نکته ای که مربوط به الله است و اهل بیت است در رأس معشوق هایت نیست، اگر در رأس معشوق هایت باشد همه برایت جذابیت دارد، همه برایت قشنگ می شود؛ گفتم مثل آن خانمی که در آمریکا می گفت ما وقتی فهمیدیم نباید حجاب داشته باشیم با حجاب مان با افتخار و شادی پز می دهیم به بقیه! یعنی این را یک تشرف می دانیم. خدا رحمت کند مرحوم سیدبن طاووس وقتی خودش به سن تکلیف رسید، همه می گفتند جشن تکلیف درست است؟ کلمه قشنگی نیست، جشن تکلیف یعنی سختی و کلفت حالا می خواهد الان باید یکسری چیزهای را قبول کند، گفت تشرف خدا من را لایق دانسته در این سن حالا مستقیم با خودم حرف می زند، من باید با خدا خودم نماز بخوانم، دیگر جدی شده است، خودم باید نماز بخوانم، باید روزه بگیرم خودم سر پا نگه دارم در این رابطه عاشقانه، یعنی فصل پیوند شخصی من با ازدواج است، مثل دختر پسری که بالغ می شوند و خودشان ازدواج می کنند می بینی چقدر خوشحال اند؟ می گویند الان ما خودمان می توانیم ازدواج کنیم، همسر انتخاب کنیم، زندگی تشکیل دهیم اصلا استقلالش قشنگ است، می رویم تبریک می گوییم به آنها؛ اگر یک کسی شروع رابطه عاشقانه اش با خدا را تبریک بگوید به خودش، خوشحال باشد از اینکه خدا این را به سن تکلیف رسانده حالا دیگه این الان می خواهد با خدا یک رابطه ی شخصی برقرار کند، یک رابطه عاشقانه مستقل و این خیلی خوب است. لذا نبی اکرم , فرمود: هرگز ایمان نیاوردید مگر اینکه من و خاندانم و اهل بیتم پیش شما از خودتان و خانواده و خاندانتان عزیزتر باشد. چون ما ماندگارتریم، ما سهم مان بیشتر است در وجود شما، سهمی هم باشد ما اصل شماییم، ریشه شماییم، ما همان روحی هستیم که آمدیم در رحم مادر شما را تشکیل دادیم. به بدن های شما افتادیم، جنس شما از جنس ماست، اصلا یک کسی در دلش اهل بیت عزیزتر از خودش و خانواده اش نبودند، باید برود روی خودش کار کند. باید شروع کند روابط عاطفی اش را با اهل بیت و امام زمان تقویت کند. رابطه هم عشق می آورد، مثل اینکه الان فقط دختر و پسر غریبه اند و همدیگر را نمی شناسند چه بسا بدشان هم ممکن است بیاید از همدیگر، ولی همین که در معرض نگاه هم، ارتباط با هم، صحبت با هم قرار می گیرند یواش یواش یواش آن وحشت و تنفر و ترس می ریزد انس می گیرند باهمدیگر و عاشق می شوند و تصمیم می گیرند باهم زندگی کنند، ازدواج کنند و روز به روز زندگی شان هم بیشتر می شود. ما اگر بخواهیم عشق مان به آسمان و اهل بیت بیشتر باشد باید چی را بیشتر بکنیم؟ رابطه را! باید رابطه را بیشتر کنیم، یعنی هرروز یک وقتی را بگذارید با امام زمان جدا صحبت کنید، یا نصف شب. لازم نیست کار خاصی کنید از خواب که بیدار شدی صبح، شب، نصفه شب هروقت تمرکز بگیر چون آقا دارد تو را می بیند دیگر تو در محضر امام هستی او دارد تو را می شنود و می بیند، در زیارت امام رضا می گوییم: اَشهَدُ اَنَّکَ تَری مَقامی اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمعُ کَلامی ما را دارد می بیند. فقط تو کافی است اتصال را برقرار کنی، رابطه ما با امام زمان مثل کسی است که زنگ زده به گوشی شما، شما پاسخ هم زدی ولی با او حرف نمی زنی، بعد اصلا هر لحظه می گویی ببخشید و حرف می زنی با او، امام زمان همیشه همینطوری است زنگش می خورد در دل ما تو فقط کافی است به دلت توجه کنی حضرت پیشت هست شروع کنی حرف زدن می شنود حضرت، یک ساعتی را با خانواده آسمانی ات حرف بزنید، سلام بدهید یک به یک فارسی نمی خواهد عربی بخوانید چیزی بخوانید، همین سلام پیغمبر حالا اگر پیغمبر جلوی تو باشد چه می خواستی به او بگویی؟ جلویت هست تو نمی بینی او را، او تو را می بیند و صدایت را می شنود اگر بدانی تو را می بیند و صدایت را می شنود چه می گویی؟ الان یک کسی گوشی بدهد دست شما بگوید آقا امام زمان پشت گوشی است. من یک استاد الهی داتم خدا رحمتش کند از اولیاء خدا بود، یک چند وقتی من سرطان گرفتم ایشان هم خبر نداشت، بعد نتوانستم با او ارتباط بگیرمف ارتباط با او برای من مثل غذا بود، برایم مثل هوا بود، بعد ایشان متوجه بود که من اینطوری شدم یک روزی همینطوری که در ناخودآگاه بودم دیدم تلفن من زنگ خورد، دیدم صدای ایشان است، یکی از اولیاء بزرگ خدا بود ایشان روحش شاد، اصلا من صدای استادم را شنیدم پشت تلفن اول اینکه کمی گریه کردم، بعد شروع کردم کلی قربان صدقه اش رفتم، اصلا تعادل نداشتم نمی توانستم با او حرف بزنم، او هم همینطور ایستاد من گریه هایم را بکنم قربان صدقه اش را بروم جانم فدایت بشود همه چیز را به او بگویم بعد تازه با من حرف زد. حالا شما فکر کنید می گویند آقا امام زمان پشت گوشی است، چه می خواهی به او بگویی؟ همینجوری رابطه با چهارده معصوم همینطوری با او حرف بزن! هروقت بخواهی اراده کنی او گوشی را برمی دارد. او اصلا نمی توانم و وقت نداریم ندارد، الان به پیغمبر چه می خواهی بگویی؟ به حضرت زهرا چه می خواهی بگویی؟ همین فارسی ها! به آقا امیرالمومنین چه می خواهی بگویی؟ بالاخره ما یک زمانی از این دنیا می رویم با اینها رو به رو می شویم آنجا چه می خواهی بگویی به آنها؟ آنجا می فهمی ای بابا اینها در دنیا همینطوری کنار من بوده اند، همیشه پیش من بودند، من اصلا حرف نزدم با اینها و چقدر بد بوده که من با اینها حرف نزدم! من در آنجا می توانستم هرروز و هر ساعت با اینها حرف بزنم... بعد می بینی که یواش یواش اتفاقات قشنگی می افتد و انس ات و عشق ات بیشتر می شود.

یکی از چیزهایی که ما باید برایش خیلی ناراحت باشیم این است که آقایمان الان در چه وضعیتی است و از من چه می خواهد. اگر تنهایی و غریبی و آوارگی و مظلومیت و اضطرار و غصه هایی که دارد می خورد به خاطر خود من، به خاطر گناه های من. چون فرمود: دوشنبه و پنجشنبه نامه اعمال شما را می بیند و گریه می کند پیش فرشته ها، خیلی بد است! از عملکرد ما خیلی غصه اش می گیرد، حداقل ما باید گریه کنیم و ناراحت باشیم و بگوییم خدایا لااقل یک کاری کن امام زمان از شر ما در امان باشد، حداقل من یکی خودم اذیتش نکنم، این دلدادگی خیلی مهم است. یکی از آن موارد هم همین استغاثه ای است که باید داشته باشیم، کسی که استغاثه ندارد برای امام زمانش یعنی هنوز نفهمیده کیست، نه امامش را می شناسد، نه امامش در رأس معشوق هایش است، نه اصلا خودش را فرزند او می اند، نه نسبتش را می فهمد، نه رابطه ی حقیقی و نه رابطه حقوقی را... فقط آدم خوب ها آدم هایی که می فهمند امام زمان کیست می ایستند و می روند استغاثه می کنند. یک روز جایی من بریا تعدادی آدم های متخصص در کار فرهنگی صحبت می کردم گفتم برای حضرت زهرا و امام حسین دعا کردن و جشن گرفتن در هرجای دنیا الان بروید بگویید برای امام حسین همه جمع می شوند ولی برای امام زمان همه نمی توانند جمع شوند، اصلا نمی توانند! هم غربت و مظلومیت اش زیاد است. هم اینکه نازش هم زیاد است، برای همین من واقعا به شما تبریک می گویم خیلی باید خدا را شکر کنید که امام شما را برای این کار پسندیده و پذیرفته برای اینکه برایش گریه کنید و برایش دعا کنید. این را خیلی خدا را شکر کنید. آن چیزی که من می گویم بگویید این است که خدایا این را از من نگیر «فَلا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فیه» خدایا اینی که من در آن هستم از من نگیر. حواسمان به این خیلی باشد.