جلسه 006 - استغاثه
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
10
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - استغاثه

استغاثه؛ جلسه ششم 15/10/1402

قرآن کریم، حقیقت هر انسانی را قلب او می داند، انسان نه بخش جمادی اش، نه بخش گیاهی اش، نه بخش حیوانی اش و نه بخش عقلی اش هیچکدام از اینها اصالت ندارند مقدمه هستند برای قلب انسان. وقتی می گوییم رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیا است آن چیزی که از اینجا منتقل می شود به آخرت که اصطلاحا به آن می گوییم "وفات" یعنی می گوییم فلانی از دنیا رفت، آن چیزی که منتقل می شود و آنجا حساب می شود قلب انسان است، یعنی تمام محاسبات روی دل انسان انجام می شود، روی قلب انسان انجام می شود. قلب، قرآن هم می فرماید: «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» خداوند اینکه شما یک لغو قسمی داشته باشید این چیزها شما را مواخذه نمی کند اما خدا با قلب شما کار دارد، اینکه تو چی را می خواهی، آرزوهایت، معشوق هایت، نیت های تو خیلی مهم اند که تو را می سازند، اینکه تو می خواهی چیکار کنی در زندگی ات معشوقانت چی اند، آرزوهایت چی اند، دنبال چه می گردی، برنامه ریزی آینده ات چیست، هدفت از ازدواج و تشکیل خانواده درس خواندن، کار کردن، بچه دار شدن چیست، یک موقعی است انسان می گوید من زن ام باید ازدواج کنم دیگر یا مردم باید ازدواج کنم. لازمه اش هم این است که ازدواج می کنیم بعد بچه دار می شویم بعد بچه ها را بزرگ می کنیم، این درواقع دارد خودش را به شکل یک خانم یا آقا یعنی حیوان می بیند، معنایش این است من الان یک خانم یا آقا هستم و باید ازدواج کنم اما اگر یک کسی خودش را انسان دید، بخش حیوانی اش هم ازدواج لازم دارد. می گوید من به عنوان یک انسان یک بخشی دارم به عنوان بخش حیوانی که او همسر می خواهد، پس من باید همسری انتخاب کنم که به انسانیت من لطمه نزند، رشته ای، شغلی، دوستانی، سبک زندگی ای را انتخاب کنم که به عنوان یک انسان سعادتمند باشم نه به عنوان یک خانم یا یک آقا، وقتی خانم و آقا نگاه می کنید نگاه ها اشتباه است و فاجعه بار می آورد. بنابراین اصل قلب شماست. لذا آنی که محشور می شود اصلا در صحنه برزخ محاسبه می شود قلب است، آنی که می آید در صحنه قیامت قلب است و همه ی حقیقت انسان دل شماست و آرزوهای شما، هدف های شما، معشوق های شماست؛ برای همین هم قرآن وقتی می خواهد انسان ها را از غیر انسان ها جدا کند (یعنی آنها که باطن انسانی دارند با آنهایی که باطن انسانی ندارد) می گوید انسان یعنی کسی که سه معشوق در رأس عشق هایش باشد؛ عشق های پایینی داریم، عشق های جمادی داریم مال که اشکالی ندارد، اصلا امام صادق فرمود از ما نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد ولکن من حلال، پس مال دوستی عیبی ندارد، یا بخش گیاهی بچه دار شدن، قیافه، هیکل، اندام، خوشگلی و زیبایی ها، غذا و شکم اینها خوب است، یا بخش حیوانی ازدواج، تشکیل خانواده، عشق های زمینی یا معشوق های زمینی، یا بخش علمی اینکه من بروم دنبال درس، دانشگاه، دکتر شوم، مهندس شوم، عالم شوم این هم جزو بخش فرشته ای ما است، اینها را خدا نمی گوید از خودتان دور کند. اسلام اینها را هم به هیچ وجه از زندگی ما خارج نمی کند. می گوید اینها را دوست داشته باشید هرچه بیشتر هم بهتر، اما مسئله ای که اسلام با ما دارد حرف قرآن و حرف اسلام این است که تو انسانی برای هدف خاصی خلق شدی که آن خلیفه اللهی است؛ تو در لحظه آخر مرگ با میزان الاعمال یا میزان الانسان سنجیده می شوی با انسان کامل، به نسبت شباهتت به انسان کامل در حیات آخرتی بهره مند هستی. مثل بچه ای که از رحم مادر به دنیا می آید؛ بچه ای که از رحم مادر به دنیا می آید، دنیا با چی می سنجد و جزایش را می دهد؟ با انسان کامل، با هیکل کامل، دنیا از او هیکل کامل می خواهد. می گوید آقا این هیکل کامل را داری؟ اگر داری سالمی یا قوی تری برو حالش را ببر ولی اگر ضعیف باشی و بیمار و ناقص و معلول باشی دنیا نمی پذیرد تو را، درد می دهد به شما، شکنجه می دهد به شما، خود دنیا می شود جهنم برای انسان، خود ماهیت دنیا می شود درد و جهنم، آخرت هم همین است انسان ها همه به یک بهشت وارد می شوند، اما اگر برای بهشت تو خودت را ساخته بودی می توانی بروی در بهشت اما اگر خودت را نساخته بودی همان بهشت برای تو جهنم می شود، یعنی باطن اش یک چیز دیگر است درد می آورد و آزارت می دهد. چون منطبق با آن نیستی. پس ما با انسان کامل سنجیده می شویم، اصل این است.

قرآن می گوید سه عشق باید در رأس همه ی عشق هایتان باشد اگر این سه عشق در رأس عشق هایتان بود شما انسانید و اگر نبود شما انسان نیستید، آن سه عشق چیست؟ الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. اگر کسی زندگی اش را دوست داشت، شوهرش را دوست داشته باشد، زنش را دوست داشته باشد و جانش را هم بدهد برایشان هیچ اشکالی ندارد؛ ولی قرآن می گوید باید سه عشق در رأس همه ی عشق هایتان باشد، سوره توبه آیه بیست و چهار: «الله و اهل بیت و جهاد»، اگر این سه تا در رأس معشوقانت نیست پس تو انسان نیستی فاسقی، فاسق هم گفتیم یعنی غیر طبیعی. بنابراین انسان کسی است که عشق حقیقی اش الله است، معشوق حقیقی و اله اش الله است، اهل بیت الگوهایی هستند که ما را به الله می رسانند و جهاد وسیله و ابزاری است که ما را در انسانیت کمک می کند. پس نوع رابطه ی ما باید با اهل بیت یک رابطه خاص باشد، اول از این آنها خانواده ی آسمانی ما هستند. همانطور که ما نسبت به خانواده ی زمینی مان عشق می ورزیم و دوستشان داریم و رحم ما می شوند، عمو و عمه و دایی و خاله و پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر صله ارحام وجب است و اگر کسی صله ارحام نداشته باشد قطع رحم کند صد در صد جهنمی است، قرآن و روایت برای ما یک رحم بالاتری را معرفی می کند و آن اهل بیت است، شما آیاتی که در باره ی صله ارحام است نگاه کنید حضرت می فرماید "وَ غايَةُ تَأْوِيلِها صِلَتُكَ إيّانَا" غایت تأویل آیه صله ارحام ما هستیم، صله یعنی وصل کردن و ارتباط داشتن، ارحام یعنی خویشان رحم یعنی خویش، صله یعنی ارتباط داشته باشیم، اهل بیت خاندان ما هستند، خانواده ی آسمانی ما هستند، ارحام حقیقی ما هستند مهم تر از ارحام زمینی هم هستند و ارتباط با آنها واجب تر و ضروری تر از ارتباط با خانواده ی زمینی است، این به این دلیل است که ما قوم و خویش هستیم با یکدیگر این یک داستان. داستان دوم این است ما یک رابطه ی حقوقی هم با اهل بیت داریم غیر از این رابطه حقیقی، آن رابطه حقوقی این است که اهل بیت الگو های ما هستند، مربی های ما هستند، امامان ما هستند و بنابراین حرمت شان بینهایت واجب است. بنابراین اگر کسی نسبت به رحم خودش بی عاطفه باشد، این بی رحم باشد، چطور حضرت فرمود: شما قطع رحم داشته باشید بوی بهشت از پانصد سال راه می رسد. کسی که قاطع رحم است بوی بهشت را استشمام نمی کند. با اینکه بوی بهشت از پانصد سال راه می آید؛ ولی اگر کسی قطع رحم هست هرگز بوی بهشت را استشمام نمی کند. حالا این در مورد اهل بیت تأکیدش بیشتر است، کسی که با اهل بیت رفت و آمد نداشته باشد با این چهارده نفر با امامزاده هایی که اطرافش هستند اینها رحم ما هستند دیگر، من یک موقعی رادیو برنامه داشتم راجع به حضرت عبدالعظیم بود، مجری به من گفت من هم در تهران گفت من الان بیست و پنج سال است تهران زندگی می کنم ولی هنوز نرفتم زیارت حضرت عبدالعظیم، خیلی خطرناک است. چون او رحم ما است، حضرت عبدالعظیم و امامزاده صالح و امامزاده هایی که اطراف ما هستند رحم ما هستند و حتی شهدایی که اطراف ما هستند، ما باید به اینها سرکشی کنیم باید به اینها سر بزنیم و ارتباط داشته باشیم با رحم خودمان، بنابراین همانطور که در مورد خانواده ی زمینی قطع رحم باعث می شود انسان هرگز به بهشت راه پیدا نکند در مورد خانواده آسمانی بی فکری نسبت به آنها، فراموش کردن آنها، غفلت از آنها و کمک نکردن به آنها به مراتب گناهش بیشتر است، یعنی یک جایی که معصوم از تو کمک می خواهد و لازم است تو در صحنه باشی، وقتی نیستی خیلی بدتر از اینهاست که بابا و مادر زمینی ات از تو کمک بخواهند و تو هیچ کاری نکنی و هیچ اقدامی نکنی برایش، هیچ خاصیتی برایش نداشته باشی، هیچ کمکی به او نکنی این آن فاجعه ای است که انسان خدایی نکرده دچارش شود. بنابراین وقتی که موضوع راجع به آقا امام زمان صحبت می کنیم آقا امام زمان یک شخصیتی است که:

یک) با ما رابطه ی وجودی دارد، یعنی اصل ما است، ریشه ما است، پدر ما است، بابای حقیقی ما است.

دو) امام ما است و امامی است که همه ی مشکلات بشر به دست او حل می شود. آقا امام زمان فرمود: "مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی آدَمَ فَها اَنَا ذا آدَمُ" هرکس می خواهد به آدم نگاه کند، حضرت آدم خیلی در انبیاء مقامش بالاست، به ندرت شما یک پیغمبری پیدا می کنید از بین این صد و بیست و چهار هزار پیغمبری که مشهور هست که مقام حضرت آدم را داشته باشد، خیلی مقامش بالاست، می گوید هرکس می خواهد به آدم نگاه کند من آدم هستم، هرکس می خواهد به نوح نگاه کند من نوح هستم، هرکس می خواهد به شیث نگاه کند من شیث ام، هرکس می خواهد به ابراهیم نگاه کند من ابراهیم هستم، هرکس می خواهد به موسی و عیسی و محمد نگاه کند من آنها هستم، علی و حسن و حسین نگاه کند من همه ی آنها هستم، یعنی من همه ی کمالات آنها را دارم ببینید امام زمان یعنی کی! از یک طرف امام زمان است، امام زمان فرقش با امامی که از دنیا رفته این است که مدیریت و تدبیر ماسوالله در دستگاه وجودی امام زمان انجام می شود. یک موقعی که امام حسن و امام حسین زنده هستند شب قدر فرشته ها به امام حسین نازل نمی شوند به امام زمان نازل می شوند، به امام زمان که آقا امام مجتبی علیه السلام است. تمام تقدیرات همه ی مخلوقات در غیر از خداوند، در همه عوالم به دست این شخص است، محاسبات همه اشیاء غیر از خداوند به دست این شخص است، این عظمت را شما نگاه کنید. هم باباست، هم امام است، هم همه تقدیرات دست ایشان است. حالانگاه کنید این شخص الان به خاطر بی فکری ما، بی فکری شیعیان، بی غیرتی و بی عاطفگی شیعیان، بی رحمی شیعیان آواره است، تصور کنید یک همچین عظمتی را در نظر بگیرید الان آواره است، شما ببینید یک مادری بچه اش را گم کند، یک پدری بچه اش را گم کند دو روز سه روز تا این بچه پیدا شود، چقدر سخت می گذرد! یک ماه، اصلا می فهمند دزدیدنش تا برویم این را نجات دهیم و این نجات پیدا کند نکند ممکن است ماه طول بکشد ببینید آدم چه حسی دارد! اصلا شب ها نمی تواند بخوابد، هرلحظه دارد تصور می کند که او کجاست، چه کار می کند، با او چه رفتاری دارند می کنند، خیلی آدم آزار می بیند، امام زمان در طول هزار و دویست سال همینطوری بوده یعنی آواره، طرد شده، تنها و یگانه، خیلی بد است. خودش انقدر اذیت شد یعنی بعد از غیبت شصت و نه سالی که صبر کرد برای غیبت صغری فکر می کرد ممکن است بشود، بالاخره شیعیان یک عرضه ای به خرج بدهند اصلا هیچ بخاری از شیعیان و مسلمانان بلند نشد، بعد که به غیبت رفت باز طاقت نمی آورد باز یک نامه می دهد به شیخ مفید نوشت: اگر شیعیانم همدل و وفادار باشند، من با عجله می آیم، هزار سال پیش نوشته! و هنوز در این هزار سال شیعیان هیچ کاری نکردند، یعنی آن بی عاطفگی و بی فکری و بی غیرتی و بی همتی و بی رحمی سر جایش هست. آن موقع که شما یک پدر و مادر بچه اش را از دست می دهد، اینجوری یعنی بچه اش را یا ناموسش را می دزدند او فقط یک رابطه عاطفی است، قرار نیست این بچه بعدا گلی به سر پدر و مادر بزند، او نان خور و آویزان پدر و مادر است، با این حال اینهمه فاجعه است و سخت است. حالا امام زمانی که همه چیز ما دست اوست، رزق ما، حیات ما، همه نعمت های ما دست اوست «وَبِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری»، همه دارند از دست او روزی می خورند؛ با این حال آواره بودنش خیلی وحشتناک است. تنهایی و آوارگی. این را می بیند یک سال دوسال نیست. هزار سال است نامه نوشته و هی دارد صبر می کند که بالاخره این شیعیان کی می خواهند بفهمند

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

نمی فهمند شیعیان هنوز هم نمی فهمند، یعنی نه می افتند به اضطرار، نه می افتند به دعا، نه می افتند به گریه، نه می افتند به دلتنگی، حتی احساس ضرورت نمی کنند که بنشینند دعا کنند برای آن ناموسشان، برای بچه شان، برای مال شان، زود به اضطرار می رسند و دعا می کنند، زود به استغاثه می رسند. استغاثه یعنی خدا به فریادم برس، خدایا ناموسم را بردند، خدایا بچه ام را بردند، خدایا شوهرم را بردند، خدایا زنم را بردند، بابام را بردند، مادرم را بردند، اموالم رابردند. خدایا به دادم برس، ولی ما اصلا نسبت به امام زمان انگار که تمام حس مان را از دست دادیم، یک وقتی می گوییم مثلا استغاثه برای امام زمان انگار اصلا معنادار نیست اصلا انگار در زندگی ما یعنی چی که جمع شویم استغاثه کنیم که چی؟ این بخاطر این است که ما نمی فهمیم که با خودمان داریم چه جنایتی می کنیم؛ یعنی هنوز معنا و تعریف واضحی از خودمان نداریم که بدون امام زمان ما چه فاجعه ای را داریم طی می کنیم. امام زمانی که اگر یک روز فقط یک روز بالاسر ما باشد، ما از اولیاء خدا می شویم، ما هزاران سال جلو می افتیم، ولی وقتی که الان نیست بیشترمان داریم در سد کمالات جمادی حیوانی زندگی می کنیم، آرزوهامان، اهدافمان، دغدغه هامان همه اش در کمالات جمادی یا کمالات گیاهی یا حیوانی است. یک نماز و روزه و چیزی که داریم فقط برای آرامش خودمان است. برای اینکه وحشت برمان ندارد والا ما سطح پروازمان همین است. از دست دادن آنها فاجعه است! سیزده تایشان را که کشته اند. اصلا تصور اینکه سیزده تا آدم اینجوری را کشته اند، خیلی وحشتناک است یا سم، یا سرشان را بریدند یا شمشیر زدند به آنها و... عجب آدم هایی هستند! یعنی انگار اصلا احساس نمی کردند به امام احتیاج دارند، نه تنها سیر بودند بلکه متنفر هم بودند، همه آنهایی که امت پیغمبر بودند از اینها متنفر بودند، خود همان ها هم آمدند کشتنشان، خیلی عجیب است! بعد این آخری اوضاع خیلی بدتر است. چون ما می گوییم امام حسین یک روز گفت: «هل من ناصر ینصرنی» الان برایش هزار و سیصد چهارصد سال است گریه می کنیم، این می گوید من دارم هرروز می گویم هل من ناصر ینصرنی، هرروز دارم فریاد می زنم کسی هست به داد من برسد، این خیلی وحشتناک است! امروز می خواهم یک کم برایتان دعا بخوانم. دعای ندبه جمعه است دیگر، جمعه دعای ندبه فقط برای صبح نیست. هروقت بخوانی خواندی، مال جمعه هم نیست. اصلا مال هر وقتی است که تو بخواهی بخوانی. ببینید «فَعَلی الْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِما وَ آلِهِما، فَلْیَبْكِ الْباكُونَ» برای همچین شخصیت هایی باید گریه کن ها گریه کنند برایشان، آن هم برای اینی که الان زنده است، آنها که رفتند بهشت دیگر، اینی که هزار و دویست سال خون به جگر هست این از دست شیعیان بی فکر و بی عاطفه که حتی برای دعا کردن برای او هم وقت ندارند، حال ندارند یک دعا برایش بکنند، اصلا احساس نیاز به او نمی کنند که الان برایش استغاثه کنند یا دعا بکنند. می گویند استغاثه دیگر یعنی چی؟ یعنی چی ما جمع شویم آنجا که چی شود؟ "فَلْیَبْكِ الْباكُونَ" باید گریه کن ها گریه کنند، "وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ" برای اینها همه باید زاری کنند. این الان بالاسر ما نیست این آقا، ما الان داریم یتیم زندگی می کنیم. بی مربی، بی الگو و بی پدر داریم زندگی می کنیم. باید برایش زاری کرد، «وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتذْرفِ الدُّمُوعُ» برای شخصیت هایی مثل اینها اشک ها باید جاری شود در فراق اینها، «وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ» فریاد باید زد که خدایا کجاست، ببینید در این دعا چهل بار شما می گویید: أینَ أینَ أینَ، أینَ قیمت یک آدم است. فریادهای یک آدم قیمت او را مشخص می کند، تو برای چه دلتنگی و غصه می خوری، گمشده ات چیست؟ قیمتت پیش خدا مشخص می شود. ما برای کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی اگر گمشده ای داشته باشیم جیغ مان درمی آید ولی به عناون یک آدم ما برای امام زمان مان جیغ و فریادی نداریم بکشیم، «وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ"» آنهایی که می توانند باید فریاد بزنند، «وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَ یَعِجَّ الْعاجُّونَ» باید شیون کنند در فراق اینها. «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ» کجا اند بچه های حسین؟ «صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ» آدم انسان دنبال صالح می گردد، «وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ» می دانید گریه ی انسانی با گریه حیوانی خیلی فرق دارد، آدم ها می نشینند گریه می کنند می گویند «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ» کجا اند اینها؟ اینها اگر باشند دنیا چقدر تغییر می کند و زندگی ما زندگی آدمی می شود. ما دیگر مثل آدم زندگی می کنیم نه مثل حیوانات. «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ» سیبل یعنی راه، آدمی که امام زمان ندارد گمشده است، آواره است. حضرت که می فرماید که آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه. آن آقا در یک نامه دیگری هم نوشته غیر از این نامه، نوشته که من به شماها احتیاجی ندارم، شماها هستید که بدون من می میرید، پس درواقع او دارد در آیینه بچه هایش ترجمه می شود. در واقع ما ایم که آواره ایم، ما ایم که طرد ایم، ما ایم که تنهاییم، مایم که بیچاره و غمزده افتادیم یک گوشه در این کره زمین، آدمی که می فهمد آدم است ضروری ترین نیازش داشتن یک امام است. یک مربی است که بتواند مثل آدم زندگی کند، بتواند تلف نشود بتواند برزخ را از دست ندهد، قیامت را از دست ندهد، ابدیت را از دست ندهد، برایش مهم باشد الان قبلی های ما رفتند و در برزخ اند! قبلی های ما و خانواده های ما همه رفتند و الان در برزخ اند داستان آنها شروع شده و انها الان در مسیر خودشان اند، معلوم نیست الان در قبر های آنها چجوری است و اوضاع آنها چجوری است، ماهم به زودی ملحق می شویم به آنها، ما هم این دنیا را ترک خواهیم کرد و از اینجا خواهیم رفت. اگر یک کسی قبلا برای خودش فکری نکرده باشد تنهایی، آوارگی و طرد شدگی را آنجا می فهمد یعنی چی، ظهور می کند آنجا؛ ما ایم که در اتصال به امام زمان باید خودمان را از تنهایی و آوارگی در بیاوریم، ما ایم که باید دنبال راه بگردیم، ما ایم که به سبیل و صراط احتیاج داریم، برای همین هم می گوید هرروز بگو «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»، فرمود صراط مستقیم اهل بیت هستند، صراط مستقیم ما آقا امام زمان است، پس اگر کسی هرروز می گوید "اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ" و می تواندبرود زیر چادر حضرت و اتصال برقرار کند با حضرت و هیچ کاری نمی کند دارد دروغ می گوید. صراط مستقیم یعنی آقا الان خیمه زده هل من ناصر ینصرنی را گفته و همه را دارد دعوت می کند زیر خیمه، می گوید بچه های من همه تان بیایید زیر خیمه من اینجا من به همه تان راه را نشان می دهم، مهم این است که ما بتوانیم حرکت کنیم برویم زیر این چادر قرار بگیریم، بگوییم آها من الان زنم و شوهرم و بچه هام و بردم زیر چادر آقا قرار دادم، چه جای امن و خوبی است! واقعا دنیای با امام زمان با دنیای بدون امام زمان بینهایت فرق می کند، اصلا مزه زندگی با امام زمان بینهایت شیرین، جذاب، غم هایش قشنگ است، بلاهایش قشنگ است، کشته شدنش قشنگ است، همه سختی هایش شیرین است، اما وقتی شما خبری از امام زمان نداری هرجای دنیا خوشی هایش هم گند است، خوشی هایش هم تلخ است، عشق هایش هم به تنفر منجر می شود، دوست داشتن هایش هم به جدایی، عشق هایش به تنفر، اتصال هایش به انقطاع، لذت هایش به درد منجر می شود برای انسان، ولی وقتی می روی زیر چادر حضرت خودت و خانواده ات را پیوند می دهی دست همه تان در دست امام زمان است چقدر آدم آرام است زیر چادر حضرت یعنی زیر سایه خدا، یعنی پناه خدا، تنها جایی هم که امن است همانجاست. لذا خیلی حرف تخصصی است؛ "أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ» کجاست راه کجاست؟ اگر کسی امام زمان نداشته باشد گمشده است و سبیل ندارد! اصلا راه ندارد.

«أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ»، "خِیَرَهُ" یعنی برگزیده، یعنی خدا این را برای امامت و پدری تو انتخاب کرده، خدا بندگانش را خیلی دوست دارد، بینهایت دوست دارد. ببینید خدا انقدر بندگانش را دوست دارد وقتی که با عشقش شروع می کند به خلقت، قبل از خلقت ماها چقدر مهربان است خدا! سوره الرحمن چه می گوید؟ "الرَّحمَان" یعنی با رحمت شروع شده، آن رحمان مطلق "عَلَّمَ الْقُرْآنَ"، انقدر فکر ما بوده قبل از اینکه ما را به دنیا بیاورد اهل بیت را آفریده و قرآن را تعلیمشان کرده که یکی از بنده های من بعد از اینکه به دنیا آمدند بی سبیل نباشند، بی صراط نباشند، یکی از بنده های من علاف نباشد، بی هدف نباشد، یک ساعت سرگردان نباشد، خدا انقدر ما را دوست دارد حتی برای ما یک ساعت گمشدن را نمی پذیرد که ما بی برنامه باشیم، بلا تکلیف باشیم، ندانیم باید چیکار کنیم، یعنی منطق قرآن خیلی عجیب است، «الرَّحْمَنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ» بعد «خَلَقَ الْإِنْسَانَ»، این نهایت رحمانیت خداست، می گوید اول مربی هایش را برایش بگذارم، امام هایش را برایش بگذارم، اول برایش امام و خانواده ی آسمانی انتخاب کنم، اصل و نسب اش را مشخص کنم بعد بیاورمش به صحنه دنیا که دیگر اصلا بی برنامه و بلاتکلیف و پوچ و بی انگیزه و تاریک هیچی بنده ام راحت باشد! ولی وقتی ما خودمان را حیوان معنا می کنیم اصلا احساس نیاز نمی کنیم، فکر می کنیم دنیا همین است که من بزرگ شوم و ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم و بچه بزرگ کنم و بعد هم بمیرم، یک چهارصباحی هم اینجا درس بخوانم و یک شغلی و درآمدی و مغازه ای و دکونی و شرکتی و کارخانه ای و کلاسی، تدریسی چیزی بعد هم بمیریم، خدا در قرآن با زبان آدم با ما حرف می زند. با زبان بخش حیوانی با ما صحبت می کند، خدا نگاهش به ما با نگاه ما به خودمان فرق می کند، خدا همانجوری که ما را آفریده یعنی روح خودش را دمیده اگر می خواست ما همین کار ها را کنیم که درس بخوانیم و زن بگیریم و شوهر کنیم و بچه بزرگ کنیم، دیگر اینهمه از روح خودم دمیدن نداشت که! از روح خودم در انسان دمیدم، اصلا لازم نبود از روح خودش بدمد در ما، خدا ما را آنجوری که آفریده نگاه می کند. همانجوری هم با ما رفتار می کند. ما را به بزرگی خودش آفریده. می گوید خلیفه الله باید بشوید شما، شما باید مظهر من بشوید. من برای این آوردمتان به این صحنه دنیا. من این را باید بفهمم که من آدمم! من خانم نیستم، آقا نیستم! کو تا یک نفر بفهمد زن نیست، مرد نیست، فرشته نیست و خودش را آدم ببیند، به شکل آدم و با عشق آدمیت و عاشق خودش شود، عاشق آن خودی که از جنس خداست، عاشق آن خودی که از جنس محمد و آل محمد است، تو تا خودت را نشناسی عاشق خانواده آسمانی ات نمی شوی، باید بدانی بچه اینهایی بعد عاشقشان می شوی، باید بفهمند از این خاندان هستم، متعلق به این خاندان هستم، "خِیَرَهُ" خیلی قشنگ است. «أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ»، یعنی همه ی آن خانواده آسمانی ما و آخرینش که آقا امام زمان باشد خدا انتخابش کرده برای همه بشریت، به خصوص آقا امام زمان را که برای تغییر مسیر تاریخ و ایجاد دولت کریمه الله بر روی زمین، غلبه دین خدا بر روی زمین انتخابش کرده. یک چیزی به شما بگویم.

خدا برای هر امامی مردم و امت می آفریند، امت های قبلی لیاقت هیچکدام از این سیزده نفر را نداشتند، قدر ندانستند ولی شما را آفریده برای امام زمان. پس بفهم چقدر لیاقت داری. وقتت و عمرت را جای دیگر تلف نکن، توجه داشته باش که امام زمان الان از تو چی می خواهد؟ الان از تو چه انتظاری دارد؟ این خیلی مهم است! اگر قرار بود باشد ما را زمان امام کاظم می آفرید، ما را زمان امیرالمومنین می آفرید، ما را زمان امام حسین می آفرید، ما را انتخاب کرده خدا برای این شخصیت، خدا آن موقع هم خیلی ها را انتخاب کرده، خدا می گوید من برایتان حسین را انتخاب کردم می خواهید بروید در لشگرش و نمی خواهید لیاقتش را ندارید می روید جهنم، اینجوری است دیگر، الان هم ما را انتخاب کرده و می گوید شما این امام تان لایق شماست و شما هم لایق این هستید، می خواهید بروید در چادرش، نمی خواهید این را از دست دادید؛ اینی که وارث همه ی انبیاء و ائمه است این را از دست دادید. پس خوب دقت کن وقتی می گوید «أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ» یعنی چی. ما برای او انتخاب شدیم او هم برای ما انتخاب شده است، به خدا و امام زمان بگوییم ما هم لیاقتش را داشتیم که شما ما را برای این شخص انتخاب کردی ما لایقش هستیم، ما ان شاءالله یک کاری می کنیم آقا امام زمان چشمش به چشم ما خورد بگوید این بچه خوبی بود، ان شاءالله شرمنده امام زمان نشویم. خیلی بد است آدم شرمنده امام زمان شود، یعنی بعد از هزار و چند صد سال ظهور می کند. بالاخره ما چشم در چشم می شویم، اینجا نشویم در برزخ، اینجا نشویم در قیامت خیی وحشتناک است اگر ثابت شود ما لیاقت این آقا را نداشتیم و اساسا به وزان این آقا ما زندگی نکردیم، دختر خوبی نبودیم، پسر خوبی نبودیم، سرباز خوبی نبودیم، خیلی بد است، خیلی زشت است. این اوج زشتی است که انسان زندگی اش را، آرزوهایش را، آرمان ها و اهدافش را برورد به کسی غیر از امام زمان پیوند بدهد. خدا امام را (سلام الله علیها) رحمت کند. دم انتخابات است، انتخابات را کوتاهی نکنید واجب شرعی الهی است، ولله اگر سهل انگاری کنید در انتخابات خیانت بزرگی است به مملکت امام زمان و خود امام زمان، بروید در انتخابات شرکت کنید ولی چه کسی را انتخاب کنید امام خمینی فرمود: مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهان حضرت نباشند خائن و خطرسازند، حتی اگر خدمت کنند به مردم؛ پس گول این شعار مسخره ی نماینده ها و کاندیدهای رئیس جمهوری و اینها را نخوریم که همه اش به ما وعده های حیوانی، جمادی، گیاهی می دهند. ما باید دست روی کسی بگذاریم که لیاقت امام زمان را داشته باشد. نماینده مجلسی که می خواهیم انتخاب کنیم، خبرگانی که می خواهیم انتخاب کنیم، نماینده و رئیس جمهوری که می خواهیم انتخاب کنیم باید به عشق امام زمان و در تراز شخصیت امام زمان رئیس جمهور انتخاب کنیم، یعنی به کسی رأی بدهی که بدانی اگر ایشان رئیس جمهور شد، نمیانده مجلس این شد شورای شهر، قطعا فضای مأموریتی خودش را برای ظهور حضرت آماده می کند. قطعا تفکر تمدن سازی دارد این آدم، این آدم محدوده نگر نیست و کشور را کوچک نگه نمی دارد. آدم ها را به وزان شخصیت امام زمان می بیند و همینجوری به آنها حرمت می دهد. می فهمد مسئولیت در جمهوری اسلامی یعنی یک رسالت و یک امانت برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت. نه یک غنیمت برای دنیاچرانی و نفس چرانی و خودشیفتگی و نفس و فخرفروشی به مردم، غارت بیت المال و مسخره کردن بقیه، باید به یک شخصیت اینجوری ما رأی بدهیم. اینجوری باید نگاه کنیم و همینطوری رأی بدهیم. بنابراین ما در انتخابمان تمام عشق مان به امام زمان جلو چشم مان بیاریم و باید بدانیم کی به درد این کار می خورد، کی یک همچین تفکری دارد.

«أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَهُ» کجا اند آن خورشیدهای طلوع کننده و تابان، خورشید. «أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَهُ» کجا هستند آن ماه های تابان و نورانی. «أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَهُ» چه حرف هایی دارد می زند! کجا هستند آن ستاره های فروزان و درخشنده، اینها اگر بیایند در زندگی ما جهان ما روشن می شود. دل ها و زندگی های ما و همه چیز ما نورانی می شود، آقا امام زمان که بیایند همه چیز نورانی می شود. غم ها، فقر ها، مریضی ها، طلاق ها، غصه ها، اختلافات، جهالت ها، تاریکی ها همه از بین می رود...