جلسه 112 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
112
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
7
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 112 - انسان‌شناسی (تهران)

بحث ما در مورد این دعای امام سجاد علیه السلام بود که فرمودند: اللهم الرزقنی فتجافی ان دار الغرور و عنابة الی دار خلود و الاِستعادَ فی الموت قبل الحول الفوت.

انسانی که در زندان طبیعت است چون قبلاً پیش خداوند تبارک و تعالی بوده است و بی نهایت بوده است قبلاً هر چه اراده می کرده، همان بوده است. بعداً هم اگر از این دنیا سالم برود، همین طور خواهد بود. این جا خیلی دچار سختی و محدودیت است وقتی شما سالم متولد شوید خطاب خداوند در بهشت به مؤمن این است من الحیّ القیوم من الّذی لا یموت الی الحیّ القیوم الذی لا یموت نامه ای که خداوند می نویسد این است: از زندۀ پایداری که هرگز نمی میرد به زندۀ پایداری که هرگز نمی میرد. دربارۀ عظمت آخرت خداوند فرمود که: شما سبقت بگیرید به بهشتی که اندازۀ آن همۀ آسمان ها و زمین است. الان ما چه داریم؟ الان واقعاً نسبت به وضعیت قبلی خودمان و وضعیت قبلی، جز محدودیت رحم چیزی دیگری نداریم. دنیا نسبت به ابدیّت و آخرت، کوچکی رحم است. الان ما کاری نمی توانیم بکنیم، قدرت زیادی نداریم، به خواسته های زیادی نمی رسیم. آن چه که اراده می کنیم واقعاً برای ما تحقق پیدا نمی کند. مثلاً ما آرزو داریم همۀ دانش ها را بلد باشیم الان شاید بتوانیم در یک رشته تخصص داشته باشیم. ما عطش علمی داریم، قدرت داریم، الان دوست دارم پرواز کنم در ابرها، این میل را خداوند به من داده است، دوست دارم به عالم بالا بروم، بهشت را ببینم و جهنم را ببینم، انبیاء را ببینم، مهمان آن ها باشم، دوست دارم از محضر آن ها استفاده کنم، دوست دارم به کرات، سیّارات، کهکشان ها بروم. دوست دارم زبان حیوانات را بلد باشم اما نمی توانم ما این جا محدودیت داریم. ولی بالاخره خدا این را در ما گذاشته است. دوست داریم مریض نباشیم یک بدن قوی داشته باشیم. دوست دارم از این جا آن طرف زمین را ببینم. خیلی چیزها را می خواهم ولی نمی توانم از این طرف یک روح بی نهایت هستیم و از این طرف هم یک طبیعت داریم که گرفتار رحم دنیایی است. پس ما نسبت به حالت که قبل از این که به دنیا بیاییم و به حالتی که از این دنیا می رویم محدود هستیم ما به این دنیایی آمدیم که بسیار محدود است. آرزوی ما این است که زودتر از این رحم خلاص شویم و به وضعیت اولیه برسیم اشتباه بوش و صدام هم این بود فکر می کردند این جا می توانند به خواسته ها برسند ولی این جا نمی شد. طلبشان خیلی آن ها را اذیت می کرد. منصور لعنت الله علیه، قاتل امام صادق علیه السلام، می پرسد در خزینه چقدر پول داریم؟ خزانه دار می گوید به اندازۀ هزار سال که زندگی کنی داری، می گوید خوب ما بعد از هزار سال چه کار کنیم؟ جالب این است که فردای آن روز می میرد. این جا هیچ کسی فرهنگ دنیا را دوست ندارد. اگر شیفتۀ دنیا است چون فکر می کرده این جا می تواند به خواسته های خودش برسد خودش را به بی نیازی و آسایش برساند که این طور نیست. ما دوست نداریم این جا باشیم. همه آرزو دارند از این تنگنا بروند و به هر چه دوست دارند برسند. و هر چیزی را می خواهند مانعی سر راه آن ها قرار نگیرد. خداوند می فرماید: اگر می خواهید مثل من بشوید راهش این است که من می گویم. چون خداوند دریغ و بخل ندارد خداوند صمد است، یعنی بی نیازی است به وحشت نمی افتد بنابراین هیچ کسی از دنیا خوشش نمی آید اگر کسی اشتباه بگیرد و به این دنیا دل ببندد. تمام استعداد بی نهایت شدنش تلف می شود یعنی نه تنها به آن چیزهایی که می خواهد نمی رسد بلکه به آن چیزهایی که نمی خواهد می رسد. جنین اگر در رحم مادر مسیر را اشتباه برود موقع تولد بدن سالم نیاز دارد ولی به یک بدن ناقص رسیده است دست و پای ناقص با خود آورده است که برای او دردسر می شود. اگر کسی می خواهد واقعاً استعدادش باز شود آزاد شود، بتواند رشد بکند به اندازۀ ساختار بهشت، بی نهایت شود. باید دست از علاقۀ به این جا و تمرکز به این جا بردارد. به محض این که انسان عاشق این جا شود شدنش متوقف می شود جنین حرکتش کی تضمین شده است؟ زمانی که گذرا حرکت می کند کاری به خود رحم ندارد خیال ندارد آن جا بماند. انسان زمانی از دنیا به عنوان گذرا استفاده می کند محل مرور گذشت. این فوق العاده رشد می کند .یعنی دائماً استعدادهای بی نهایت را کسب می کند ولی وقتی به دنیا بچسبد، خود دنیا استقرار پیدا کند، توقف پیدا کند، آن استعاد تلف می شود به آن چیزی که نمی خواهد می رسد. مثل این که به تو می گویند یک ساعت فرصت داری خودت را به فلان جا برسانی، این قدر هم بنزین داری، در کویر هستی. از این ایستگاه، تا آن ایستگاه می توانی حرکت کنی. شما اگر از این اتومبیل و سوخت استفاده کردی، به ایستگاه بعدی رسیدی آن جا آب است، غذا است ... امّا با این مقدار بنزین و این ساعت به جاهای دیگر هم رفتی بنزین ات کم می شود و سر ساعت نمی رسی می افتی به بیابان بی آب و علف می رسی. انسان از گرسنگی و تشنگی تلف می شود ممکن است حیوان به او حمله کند ما دوست نداریم و طبیعتاً ما نباید به این دنیا علاقمند شویم. انس نگیریم، بزرگ ترین حرف را امام سجاد علیه السلام می زند. اللهم الرزقنی تجافی عن دار الغرور. خدایا روزی من کن؟ چه کسی می تواند روزی بگوید؟ کسی که خود را شناخته باشد. حقیقت خودش را شناخته باشد حقیقت دنیا و آخرتش را شناخته باشد. بعد می گوید خدایا روزی من کن که به این دنیا نچسبم خانۀ فریب دنیاس. مثل این که انسان در کویر حرکت می کند دچار سراب می شود. وقتی حرکت می کنی فکر می کنی آب است. مسیر را کج می کنی وقتی می رسی، می بینی آب نیست. دارالغرور، خانۀ فریب است. انسان فکر می کند به یک نعمتی می رسد ولی وقتی جلو می رود برای آن وقت می گذارد می بیند نه این طور نبوده است. بلکه به چیزی که نمی خواهی، می رسی. حضرت در مورد دنیا تعابیر زیادی دارد که این دار الغرور است اگر حواست نباشد فریب می خوری آرزوهای حقیقی تو تلف می شود و هیچ وقت به آن نمی رسی. بی خود این وسط راه فریب نخور. عمر وقتت را سر راه های که برای آن آفریده نشده ای. اگر استعداد وقتت، جوانی ات صرف چیزهایی باشد که افریده نشده ای، بعد یک دفعه می بینی تمام غصّه های عالم انسان را می گیرد روایتی است که می فرماید: « اِنّک اِن أقبَل عَن الدنیا أدبَرتَ» تو وقتی به دنیا رو می کنی او به تو پشت می کند. مثل سراب است هر چه جلو می روی حقیقتش را از دست می دهی وقتی به آن رغبت می کنی او تو را می دواند. در فیلم های تلویزیون پخش های طنزی دارد که دیدنی است. نشان می دهد شخصی سوار اسبی شده است با آن انس دارد یک دفعه اسب ترمز می کند و با سر به زمین می افتد. همه به او می خندند. چقدر اسب های باوفا داشتیم صاحبشان را کشتند به آن اعتماد کنی این طور است فقط یک نفر وجود دارد که می توانی به آن انس پیدا کنی به او اعتماد داشته باشی و آن خداست. روایتی می فرماید: چه اعتماد کننده ای که به دنیا اعتماد کرده است ولی دنیا آن ها را به زمین زده است. تا می ایی به آن اعتماد کنی او تو را به زمین می زند. می فرماید: کم مِن و سقٍ بالدنیا قَد فَجَهَتهُ. چه بسیار اعتماد کننده به دنیا، دنیا فاجعه ایجاد کرده است. یک سری به دادگاه بزنید، کسانی که به خاطر دنیا اعدام می شوند. الدنیا ظِلٌّ زائِلٌ. دنیا سایۀ زائل شونده است شما وقتی می خواهی زیر سایه بخوابی چون اعتماد می کنی. همچین که اعتماد می کنی می بینی گرمای آفتاب اذیتت می کند سایه نیست. تا می خواهی به این سایه اعتماد کنی، باید جایت را عوض کنی دنیا زائل شونده است امام سجاد علیه السلام تمام آرزویش این است که خدایا به این خانۀ فریب نچسبم. بلکه از ان استفاده کنم رابطۀ آن را مثل رابطۀ با سایه قرار دهم. سایه را که بشناسی به همان اندازه سرمایه گذاری کنید امّا دل به آن نمی بندی. الدنیا محلّ غیّر. دنیا محل تغییر است. اگر کسی این را خوب بفهمد و باور کند به دنیا نچسبد نگذارد عصبانی شود، غصّه دار شود کی از سایه عصبانی می شود؟ کسی که سایه را نمی شناسد. رابطۀ انس و دائم با او برقرار می کند وقتی انسان بلد است با دنیا چگونه ارتباط برقرار کند آرامش پیدا می کند غصه نمی خورد، هر چیزی که در دنیا به ما عرضه می شود مال فرزند، عروس، داماد، پول، لذت سلامتی قرار است از ما گرفته شود. هیچ کدام قرار نیست با ما باشد. باید رابطه را با آن تنظیم کنیم. اگر تنظیم نکنیم آسیب می بینیم. اسباب الدنیا منقطعه: از امیرالمؤمنین علیه السلام است اسباب دنیا همیشگی نیست، جوانی، نشاط، پشتیبانی، محبوبیت، مشهوریتش، ... همه دائمی نیست. زود از دست ما می رود.

یک چند وقتی به تو می دهند بعد از دستت می گیرند. هر کدام از فاها به ما می دهند، می گیرند سلامت و نشاط را می دهند بعد می گیرند تا آخر باید درد بکشی. حضرت می فرماید: آن چیزهای که یک روز در دنیا به شما رو کرده بود همه برمی گردد. هر چه عمر می کنی دارند از دستت می گیرند. اشتباه ما این است که وقتی می بینیم دارد به ما پشت می کند منتظر این هستیم که برگردد. ولی منتظر می شویم می بینیم نشد. امیرالمؤمنین (ع) اِنّ الدنیا تقبِلُ اقبالَ طالب. دنیا رو می کند به آدمی که طالب توست. حقیقتاً طالب تو نیست در حالی که می خواهد تو را بکُشد. می خواهد تو را نابود کند. فقط دام پهن می کند تو به سمت آن چیزی که دوستش داری می روی. الان چقدر افراد داریم که به خاطر دنیا سلامتی شان را از بین بردند. هیچ وقت هم برنمی گردند پشت می کند به تو از کسی که فراری است اِن الدنیا بِلبلا دارُ المعروفَ . همانا دنیا خانه ای است معروف به بلاست. یکسره در آن آزمایش است. و بالقدر موصوفَ. به بی وفایی موصوف است به هیچ کسی وفا نمی کند. لا تدومُ احوالها حالت هایش دوام ندارد. هیچ لذّتی از لذات دنیا دوام ندارد. همه چیز تمام می شود عروسی، مسافرت، مهمانی زود تمام می شود نمی شود به آن ها اعتماد کنی آدم عاقل وقتی می بیند این طوری است و با این موجود سر کار دارد دائماً دنبال چیزهای دائم می گردد. یعنی چیزهای ماندنی. مثل جنین موفّق هیچ چیز برای جنین نمی ماند. زیرکی آن این است که هر آن که می خواهد سقط شود، هستی اش را از دست دهد تا وقتی که در رحم است وسایل ماندنی تهیه می کند خوش به حال کسی که در این داری که قرارداد هیچ چیزآن ثابت نیست. دنبال چیزهای ماندنی برود و برای خود چیزهای ابدی و ثابت بسازد. طرف یک عمر جنایت کرده است عذاب ها، مارها و عقرب ها برای او مانده است حال می خواهد از مالش جدا شود هیچ چیز آن برای او نمی ماند چه کسی این مال را می خورد؟ وارث می خورد هیچ چیز هم برای او نمی ماند. در خارج از کشور طرف میلیاردر است تمام مالش را برای گربه اش گذاشته است انسان این طور بدبخت می شود یا وارث می خورد و در راه معصیت استفاده می کند یا اصلاً کیف می کند. تو برای چه خزانه دار آن ها هستی تو برای چه برای آن ها جمع کرده ای؟ خانمی چقدر طلا دارد واجب الحج است. به او می گوئیم تو واجب الحج هستی، اگر نروی یهودی از دنیا می روی جایت ته جهنم است. می گوید نه این ها را برای بچّه هایم گذاشته ام. ارث برای او رسیده است. خمس ارث را نمی دهد. پول حرام را استفاده می کند طلا دارد، طلا تا حدی برسد زکات تعلق می گیرد. زکات طلا را نمی دهد. بعد برای کسی غصه می خورد که یک ریالی هم برای تو نمی گذارد. دو تا داداش بودند یکی از آن ها دوست داشت مقداری از مالش را وقف کند ولی همه اش تنبلی کرد نوه اش به او گفت بیا این وصیّت را بنویسم ولی او گفت باشه بعد. تا این که مُرد. فقط شفاهی به وُراث گفته بود من اگر مُردم چند هزار متر زمین را در راه خیر بگذارید. نوه اش گفت چون شما را می شناسد گفته این ها را در راه امام زمان مصرف کند. گفتم این طوری نمی شود چون معلوم نیست وُراث اجازه بدهند. ثانیاً: قبل از مُردن شط است انسان از خود بکند و شبیه خدا شود و بعداً که فایده ندارد اثر کار بی نهایت فرق دارد از این که انسان زنده است بدهد تا این که مُرد. یکی دو تا از این ورثه عذاب وجدان داشتند پیش ما آمدند من گفتم بروید همدیگر را راضی کنید بعد بیایید. الان دو سال است رفتند همدیگر را راضی کنند بعضی ها گفتند به ما چه؟ ما هم از این استفاده می کنیم می خواست قبل از مردن بدهد. این نوه هر هفته به من زنگ می زند دیشب بابابزرگ را خواب دیدم در خواب جیغ و داد می کشد آن یکی داداش تا زنده بود بخشید. ولا یَسلَم نُزالُها. کسانی که در دنیا نزول می کنند سالم نمی مانند. زندگی در آن کوفت است. والامان فیها معدودم در دنیا این راحت نداری، اعصاب راحت نداری، فکر آسوده درآن نداری. حال با چنین چیزی چگونه باید باشی؟ حالت تجافی داشته باش. ارتباط با او داشته باش ولی به آن نچسب تا این که به تو آسیب زننده نباشد. با همۀ وجودت به سوی او نرو. به آن دل نبند. به محض این که دل می دهی کوفتت می شود. تمام دل خوشی باید خدا و ابدیت باشد. می خواهی از دنیا لذّت ببری و صدمه به تو نزد دلت را از او خارج کن تا ازی آن لذّت ببری . اگر دل به او بدهی خفه می شوی. چند دهه هزار عروس خانم شوهرانشان را از دست دادند عبرت بگیر چقدر عروس و داماد در ماشین عروس مُردند. یک عمر زحمت کشیدی بچه دار شدی، خرج کردی، خدا به تو بچه داد ولی مایۀ دِق ات شد. خودت برای خودت مجسمۀ عذاب درست کردی. ارتباط با فرزند هم این طور است به تو می دهند از تو می گیرند یک نحوه با فرزند ارتباط برقرار کن که اگر گرفتند خدا که آرام جانت است از تو دور نشود.

خدا رحمت کند بانو امین، این خانم خیلی زیرک بود از اوّل مسیر آخرت را پیش گرفت چند تا بچّه داشت خدا بچّه هایش را از او گرفت ولی اصلاً خم به ابرو نگرفت. یک بار استادش گفت تو که این همه مصیبت دیدی به کلاس درس نیا. ناراحت شد گفت: بچّه ها که مال من نبودند، مال خدا بود خودش هم بُرد اگر کلاس نیایم این مصیبت است. درسم یک روز تعطیل شود مصیبت است. خدا اگر می دهد با رحمت می دهد، می گیرد هم با رحمت می گیرد. چون تو را دوست دارد از تو گرفته است. ندادن و دادن هر دو رحمت است. تجافی خیلی معنا دارد. یعنی من نمی خواهم مثل امام جماعت نشسته بنشینم، می خواهم بلند شوم. اگر دنیا داد الحمدالله نداد الحمدالله داد شکر خدا، نداد شکر خدا.