جلسه 066 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
66
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه شصت و ششم 170/03/1405

سلام علیکم و رحمة الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امیرالمؤمنین علیه السلام، آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، شهدای اسلام، امام شهیدمان و امام الشهدا، صلوات بلند ختم بفرمایید.

در شرح دعای هشتم صحیفه به این فقره رسیدیم: «و أن نعجب بأعمالنا». خدایا، ما پناه می‌بریم به تو از اینکه دچار خودپسندی بشویم.این صفت دو تا کلمه در آن است خود و پسند خودشیفتگی.انسان وقتی که نطفه‌اش بسته می‌شود در رحم مادر، این نطفه از دو طرف تغذیه می‌شود، بلکه از سه طرف. یک طرف پنج تا صفت پدر است؛ سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت. یک طرف از مادر است که روی تخمک مادر مستقر می‌شود؛ ژن‌هایش، سلامت و زیبایی، هوش، اخلاق و معنویت. یک طرف هم محیط است.صدا را کنترل می‌کنید؟ یک طرف محیط هم تأثیر دارد؛ اینکه دیدنی‌هایتان چه باشد، شنیدنی‌هایتان چه باشد. مادر یک دفعه می‌رود تلفن همراه را باز می‌کند، در دوران بارداری یک عالم چیز نگاه می‌کند، یا گوش گوش می‌کند. این‌ها همه می‌رود روی جنین می‌نشیند. چیز اضطراب‌آور است، نگران‌کننده است، ترسناک است، غم‌انگیز است؛ خوب است، شاد است، مثبت است، معنوی است؛ همه‌اش می‌رود.محیط است دیگر محیط اثر دارد. آدم‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شوید، حس‌هایی که در ارتباط با آدم‌ها به شما دست می‌دهد، این می رود روی جنین اثر دارد. مثلاً حسادت، زودرنجی، مقایسه زندگی، مسابقه و رقابت با دیگران. اینجا جهنم‌هایی هست که می‌آید و میرود روی آن‌ها هم می‌نشیند.ولی وقتی که این ژن‌ها لقاح پیدا می‌کند، تا چهارماهگی یک حقیقت واحد می‌آید به این تعلق می‌گیرد. آن حقیقت واحد را به آن می‌گویند روح، روح خدا؛ «نفخت فیه من روحی». روح خدا می‌آید به این معجون تعلق می‌گیرد؛ معجونی که پدر و مادر درست کرده‌اند.روح خدا که ظرفیت‌های فوق‌العاده و بی‌نهایتی دارد. یادتان نرود، ظرفیت‌های بی‌نهایت دارد. این می‌آید در قفس این معجون قرار می‌گیرد روح دمیده می‌شود به آن .این روحی که دمیده می‌شود به آن، به آن اصطلاحاً وقتی که این روح می آید تعلق به این بدن می‌گیرد، می‌شود نفس. چی؟ نفس. نفس یعنی چه؟ یعنی شخص. یعنی یک شخص تشکیل می‌شود.حالا شما فکر کنید یک مادر پنج‌قلو باردار است. روح می‌آید، یک روح واحد است، به پنج تا بچه تعلق می‌گیرد. چند تا نفس ساخته می‌شود؟ پنج تا شخص ساخته می‌شود. مثلاً دو تایشان می‌شوند مثلا مریم و فاطمه، سه تایشان هم می‌شوند حسن و حسین و رضا.خب پنج تا شخص ساخته می‌شود؛ پنج تا نفس.بعد این منِ ما است. ما می‌شویم یک من. هر کداممان از ما ها با این من مان متولد می‌شویم.با این من. خیلی خوب دقت کنید؛ این خیلی مهم است. در حرکت به سمت خانواده آسمانی‌مان، در حرکت به سمت الله، تو باید بتوانی تعلقاتی را که مربوط به زمین است بگذاری کنار، من هایت را نبینی و با شخصیت اصلی ات که روح خدا است زندگی کنی انتخاب‌هایت ارتباطات، رفتارها، چینش‌های فکری. این‌ها همه بر اساس چه باشد؟ بر اساس شخصیت اصلی ات که انسان است؛ روح خد است.چون من های ما یا من های جمادی می‌شود آن مقداری که دلبستگی به مال داریم. یا منِ های گیاهی می‌شود که شروع مسابقه، مقایسه و کمال‌خواهی‌های احمقانه جهنمی این است. یا جمادی است یا گیاهی است؛ در هیکل و بدن و اندام و زیبایی و چهره و غذا و بچه داشتن و دختر داشتن و پسر داشتن و این‌ها؛ چیزهای تعلقات احمقانه‌ای که خیلی‌ها درگیرش می‌شوند.یا در جنبه‌های حیوانی است؛ خانواده و اجتماع و مسائل اجتماعی و نمی‌دانم سیاسی و بحث هایی که مربوط به امور حیوانی است.یا منِ عقلی است مثلا من الان شدم استاد. می‌شوم، مجتهد. می‌شوم، امام جماعت. می‌شوم هر چیزی جنبه علمی. در آنجا هم دوباره احمق‌بازی‌های عالمانه می‌آید سراغ من؛ مقایسه، مسابقه، حسادت از این چیزها که برای علماء هم هست.خدا رحمت کند استاد ما را. یکی از اساتید ادبیاتمان می‌گفت که وقتی می‌خواستند حسادت را خدا تقسیم کند، نه دهمش رسید به علماء. نه دهمش رسید به علماء. آن یک دهم هم که می‌خواستند تقسیم کنند بین مردم، علماء می رفتند می گفتند خدایا سهم ما چه میشود پس یعنی می‌خواستند از سهم مردم هم باز حسادت بگیرند.عالم، حالا می‌خواهد دکتر باشد، می‌خواهد مهندس باشد، می‌خواهد فیزیکدان باشد، می‌خواهد نمی‌دانم آخوند باشد، در معرض حماقت‌های عالمانه زیاد است؛ اشتباهات این‌جوری.در همه این‌ها ما من داریم؛ یعنی من خودم را ببینم. و حتی وقتی می‌خواهم کار معنوی کنم، در بخش پنجم من باز خودم را می‌بینم. مثلاً می‌گویم اگر قرار است مثلا نماز جماعت بخوانیم، من بروم جلو بایستم. خب باز آن حماقت سر جای خودش است. برای خدا می‌خواهد انجام بدهد ها ولی می‌خواهد به اسم خودش باشد. خدا رحمت کند امام می‌گفت که بعضی‌ها می‌گویند اسلام خوب است به شرطی که اسم ما وسط باشد، پای ما وسط باشد. اگر بگویند تو از فردا برو کنار این کار را نمی‌خواهد بکنی یکی دیگر بیاید بکند دیگر جهنم برپا می‌شود.آن برای خود امام زمان است. مگر تو نمی خواهی برای امام زمان کار کنی؟ اره خب شما برو کنار، ایشان بیاید. شما برو یک کار دیگر کن. نمی‌تواند؛ چون من دارد. خودش تعلق به خودش نمی‌گذارد.ما شاگردهای گردن‌کلفتی داشتیم از شاگردهای امام خمینی. این‌ها مثلاً منشان خیلی گنده بود، منِ مذهبی‌شان، منِ معنوی‌شان. امام سلام الله علیه وقتی رهبر شهیدمان را کرد امام جمعه تهران این ها انقدر بعضی‌هایشان عصبانی شدند که یعنی چه؟ پس ما چه؟ چرا من را امام جمعه تهران نکرد؟ قهر کردند رفتند پیش صدام، تا آخر جنگ در رادیو عراق علیه امام و ایران و جمهوری اسلامی فحش می‌دادند. عالِم است ها این‌جوری می‌شود. بنابراین، خودشیفتگی، خودپسندی، منیت، نفسانیت در هر پنج بخش ممکن است انسان را جهنمی کند؛ یعنی انسان را دچار یک توهم و یک شرک کند. آن شرک چیست؟ اینکه من کارهایم را کمالاتم را به خودم نسبت بدهم؛ در حالی که ما داریم می‌گوییم چی؟ الحمد بگویید لله رب وقتی می‌گویی الحمد یعنی هیچ‌چیز از کمالات من برای خودم نیست. پس اگر کسی آمد از من تعریف و تمجید کرد شما چقدر بزرگ هستید، شما چقدر خوب هستید، شما چقدر کمالات دارید اگر من باور کنم، اوج حماقت من است. من باید بگویم چی؟ «الحمد لله» یعنی هیچ‌کدامش برای من نیست. کمالات فقط برای خدا است. این گُل را نگاه کنید؛ به این قشنگی خیلی زیبایی دارد رنگش، شکلش، پوستش، حجمش. هیچ‌کدامش برای خودش نیست. این وجودش برای خودش نیست، رشدش برای خودش است؟ رنگش برای خودش است؟ خواص دارویی هیچ چیزش برای خودش نیست. پس وقتی به این نگاه می‌کنی، بهترین برخورد چیست؟ «الحمد لله» «الحمد لله» یعنی ستایش و کمال برای خدا است. من اگر در خودم این را دیدم، اینجاست که سقوط کرده‌ام. الان خدا اراده کرده به وسیله من یک کار خیری انجام بدهد؛ حالا یا یک پولی هزینه کنم برای خدا، یک خانه بدهم، یک طلا بدهم، نمی‌دانم میلیاردها هزینه کنم، صد تا مسجد بسازم. خدا دارد این کار را می‌کند، ولی از طرف چه کسی؟ از طرف من دارد این کار را می‌کند. من فقط باید بگویم «الحمد لله» شکر خدا. خدایا شکرت که این کار را داری از طریق من انجام می‌دهی. سعادتی می‌شود بروم جبهه، سعادتی می‌شود خون بریزم، سعادتی می‌شود شهید بدهم سعادتی میشود هر چیزی آن خدا است که دارد آن کار را از طریق واسطه و اسباب و علل انجام می‌دهد. اگر من باور کردم که من مثلاً این کارها را کردم، جبهه رفتم، نماز شب خواندم، نمیدانم کارهای بزرگی در کشور انجام دادم، کارهای بزرگی در خارج از کشور انجام دادم؛ همین که بیاید در ذهنم من این کار را کردم تمام است. من به پدر و مادرم خدمت کردم من به زن و بچه‌ام خدمت کردم همین همین که می‌آید در ذهنت من نمی‌دانم در این مجموعه، در مسجد، در حسینیه، در مؤسسه، در دولت، در مجلس؛ به محض اینکه آمد در ذهنت، یک شرک است. چون کمالات و توان مال چه کسی است؟ «لا حول ولا قوة الا بالله». حول و قوه برای او است. تو حتی نمی‌توانی یک پلک را بدون توان خدا ببندی. دیدید این هایی که میمیرند بعضی‌هایشان حتی وقت نمی‌کنند یعنی اجازه نمی دهند به آن ها پلکشان را ببندند. باز میمیرند. یک نفس، یک دم و بازدمت، خدا کنارت نباشد، نمی‌توانی انجام بدهی، می‌میری. یک تکان دادن یک انگشت، یک پلک، یک لب نمیدانم نمی‌توانیم. یک قطره آب دارد می‌رود؛ خدا دارد این را می‌برد پایین. لذا سر نماز ادب چقدر نماز عالی است ما را خیلی خوب اگر بفهمیم داریم چه کار می‌کنیم؛ والا یک عده ای هستند شصت سال هم نماز می خوانند فقط با نمازهایشان از خدا دورتر می‌شوند به قول پیغمبر به جای اینکه نزدیک‌تر بشوند؛ به خاطر همین صفتی که الان می‌خواهیم راجع به آن صحبت کنیم. می‌گوید «بحول الله و قوته أقوم» من اگر می‌توانم بلند شوم بنشینم، یکی دارد من را بلند می‌کند، یکی دارد من را چه کار میکند؟ می‌نشاند. من از خودم که توانی ندارم که الان مثلاً من این، این را بگیرم اینجوری بلندش کنم این بگوید به‌به من الان چه قدرتی دارم بلند شدم. خب الان چه کسی این را بلند کرده؟ یک نیروی بیرونی است این از خودش هیچ چیزی ندارد. لذا شما در نگاه توحیدی، اگر غیر خدا را کس دیگری را دیدی آی نمی‌دانم سید مجید نقطه‌زن نمی‌دانم فلان‌کن نمی‌دانم نیروی سپاه، ارتش، نمیدانم. خدا، خدا لذا قرآن ما را تربیت می‌کند «إذا جاء نصر الله والفتح» اگر دیدی نصرت و یاری خدا و پیروزی آمد « ورایت» این را دارد به تو نسبت میدهد ببینید، تو دیدی که مردم فوج‌فوج وارد اسلام شدند، مثل الان که دارند می‌شوند. همه دنیا بعد از این صد روز، پرچم ایران همه‌جای دنیا رفته. همه‌جای دنیا دارند می‌گویند جمهوری اسلامی. غربی‌ها، غیر از مسلمان‌ها می‌گویند تنها کشوری که می‌تواند جهان را نجات بدهد جمهوری اسلامی است. همه دیگر الان دارند سعی می‌کنند بیایند شیعه بشوند. عشق می‌کنند ایران را، پرچم ایران را حتی غربی‌ها. در آمریکا و اروپا نگاه کنید دانشمندانشان سعی می‌کنند فارسی حرف بزنند، جملات فارسی به کار ببرند. اصلا فارسی حرف زدن برایشان یک تشخص شده. مثل بعضی‌ها اینجا هستند عقده‌ای‌ هستند؛ مثلاً می‌خواهد حرف بزند «اوکی» یا نمیدانم «جلسه کنسل شد» می‌خواهد بگوید «جلسه لغو شد»، می‌گوید «کنسل شد». دوست دارد خارجی حرف بزند انگلیسی حرف بزند عقده دارند. فکر می‌کنند زبان انگلیسی به آن ها شخصیت می‌دهد؛ مثلاً اگر انگلیسی حرف بزنم، کلمات انگلیسی به کار ببرم، من مثلا خیلی خوش‌فکرم، بزرگم، روشن‌فکرم، باشخصیتم. آن‌ها الان می‌گویند عشقشان این است می گوید که چند تا کلمه فارسی بتوانیم حرف بزنیم. خدا می‌گوید وقتی این را دیدی، تو داری این را این‌جوری می‌بینی می گویی به‌به‌به، انقلاب ما این‌جوری شده، مردم دارند می‌آیند، همه دارند فلان می‌شوند. «فسبح بحمد ربک». حواست باشد ها نگویی سپاه و ارتش و نمی‌دانم رهبری چکار کرد، سپاه چکار کرد.این این جوری کرد آن آنطور کرد چه کسی دارد کار می‌کند این وسط؟ خدا. «و ما رمیت إذ رمیت ولکن الله رمی». خدا است دارد تیر می‌زند. «فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم». اگر دشمن کشته می‌شود؛ خدا است دارد می‌کشد. ولی «بأیدیکم» آیه قرآن است دیگر «بااید الموئمنین» ولی آن خدا است که دارد می‌کشد. اگر تو تیر می‌زنی، زدم چه کار کردم ها یک موشک زدم فلان یک تیر زدم فلان تو اصلا چکاره‌ای که به خودت نسبت می‌دهی؟ نسبت به خودت دروغ است، یک توهم است.لذا زود می‌گوید توبه کن «واستغفره» زود توبه کن که این‌جوری آمد در ذهنت که مردم همه آمدند در دین خدا. بابا خدا است که دارد این کارها را انجام می‌دهد. «إنه کان تواباً» زود توبه کن، خدا توبه‌پذیر است.لذا اگر آمد در ذهنت، پس یادمان باشد؛ نمی‌دانم پدر من این کار را کرد، مادر من این کار را کرد، بچه‌ام این کار را کرده، نمی‌دانم اگر آمد در ذهنت، توبه کن. چه کسی دارد کار می‌کند؟ الله.پس کمالات برای خدا است. اگر تو در کمالات مسابقه، مقایسه، این چیزها را داشته باشی، حماقت محض است. هیچ‌چیز مال خودت نیست بعد حسادت دیگر از این بدتر است، حسادت از این احمقانه‌تر است؛ چون حسادت یعنی این که این چرا این را دارد من نداشته باشم؟ یا چرا این هم داشته باشد؟ چون نمی‌فهمی که کمالات، فیض، فیوضات را خدا می‌دهد.لذا امام علیه‌السلام اینجا عرض می‌کند به خداوند خدایا، ما پناه می‌بریم به تو از اینکه اعمالمان مورد پسندمان قرار بگیرد. من چنین و چنان هستم حالا این اصلاً پای دیگران در میان نیست ها. ببینید، خودم، من، من بودم این کارها را کردم. اگر من مثلاً این تصمیم را نگرفته بودم، اگر این کارها را نمی‌کردم چه میشد؟ برو بابا! خدا دلش خواست، لطف کرد در حق تو یک کاری می‌خواست بکند، سپرد دست تو. تو این وسط فقط یک واسطه بودی. همه چیزش را هم خودش به تو داده؛ پولش را، امکاناتش را، عقلش را، شعورش را، توانش را، حسش را، شجاعتش را.شب آمدی وسط زیر موشک‌باران. خدا. لذا رهبر شهیدمان فرمود چه؟ خداوند ملت را چه؟ مبعوث می‌کند. آن باعث خدا است. ما ها به لطف خدا است داریم شب‌ها می‌رویم در خیابان، جلوی دشمن می‌ایستیم نمی‌ترسیم. این لطف خدا است. پس اگر یک موقعی کمالاتت را دیدی، سقوط می‌کنی. اصلاً شیطان همین‌جوری سقوط کرد دیگر. شیطان، خدا به او گفت سجده کن به آدم. گفت این چی؟ این تازه‌وارد همین الان آمده. من شش هزار سال است الان هستم اینجا. من شش هزار سال عبادت کردم. من توانم صد برابر این است. من از نار هستم، این از گل است. من به این سجده کنم؟ کجا بوده تا الان تا همین الان پیدایش شده؟ بعد تو به من می گویی من به او سجده کنم؟ ببینید فاجعه همین‌جا اتفاق می افتد.حالا اگر به این خودپسندی، مقایسه و مسابقه هم اضافه بشود؛ رقابت، مقایسه، مسابقه؛ این دیگر اوج سقوط یک آدم است.تو تا وقتی که از آنچه او دارد، مثل زمانی که خودت داری خوشحال شدی، تا به این مرحله نرسی، در جهنم هستی.خدا را شکر الحمد لله این هم دارد شکر خدا این ها هم دستش به دهنش می‌رسد، شکر خدا این‌ها هم خیلی موفق‌اند. به‌به، چه کارهای خوبی کرده‌اند بهتر از ما کار کرده‌اند بهتر از من بوده‌اند الحمد لله موفق بوده‌اند این ها تو اگر بگویی «الحمد لله»، آن‌ها موفق‌تر هستند خدا می‌گوید هرچه او کرده من مینویسم در نامه عمل تو. او ممکن است خودش عجب بگیردش کار را خراب کند، ولی خدا به تو ثواب را می‌دهد. خب؟ پس یعنی چه من بگویم من باید کارهایم همیشه تمیزتر از بقیه باشد، بهتر از بقیه باشد همین همین ها خیلی بدبختی می‌آورد.خانه ما، زن من، شوهر من، بچه من، مبل ما، ماشین ما، پرده ما، کریستال‌های ما، ساعت من، تلفن من؛ نمی‌دانم این اوج سقوط یک آدم است یک مظهر مهمی از سقوط است که انسان اینجور باشد لذا آدم موفق اگر بخواهد پرواز کند و برگردد سر جای خودش، پیش خانواده آسمانی‌اش ها؟ می خواهد برگردد پیش خانواده‌اش، درست است؟ باید سبک بشود، اینجا را ول کند برود.آدم نمی‌تواند که وقتی در زندان است زندان را با خودش ببرد که زندانی‌ها را با خودش ببرد که آزادی یعنی اینکه تو باید سبک باشی؛ مثل یک پرنده که الآن بالش را بسته‌اند. پرنده قدرتمندی، بالش را بسته‌اند، دیگر نمی‌تواند پرواز کند. این باید بال‌ها را این باز کند از بالش همه چیز را نجات بدهد، پایش را باز کند، پرواز کند برگردد سر جای خودش.لذا تو تا درگیر بخش جمادی، گیاهی، جنسیت، زنانگی، مردانگی، حسادت‌های علمی، سواد، مدرک تحصیلی، نمیدانم عبادت من نماز شب می‌خوانم، آن‌ها نمی‌خوانند، من نمیدانمده دفعه خواب امام زمان را دیدم، من حافظ قرآن هستم، من حافظ نهج‌البلاغه‌ام، من نمیدانم مسجد ساخته ام، من نمی‌دانم این‌قدر هیئت‌داری کرده‌ام، من الآن چهل سال است در هیات. همین که می‌آید در ذهنت، بیچاره‌ات می‌کند. دیگر پرواز نمی توانی کنی این تعلق این من را باید بکنی آن را خدا هم در بخش امتحان ـتوضیح دادم حتماً بروید مباحث امتحان را گوش کنید ـ خدا دائماً تو را با دیگران کنار هم می‌گذارد تا تو تحریک بشوی ببینم آن حس جهنمی به تو دست می‌دهد یا نه؛ حسادت ها، رقابت ها، چشم و هم‌چشمی ها اگر دیدی داری اذیت می‌شوی، یعنی جهنم داری، یعنی داری می‌سوزی یعنی بروی آن طرف هم فشار قبر داری و تا این آتش اگر در دنیا خودت سوزاندی آن را که بهتر ولی اگر با خودت بردی، آنجا جهنم آن‌قدر می‌سوزاند تو را تا آب شوی، پاک شوی، خوب شوی از وجودت پاک شود. این است که امام سلام الله علیها فرمود: جهنم اخلاق، عذاب‌هایش دردناک‌تر و طولانی‌تر از جهنم اعمال است.یکی را می‌بینی، بنده خدا اصلاً برای خودش هیچ شخصیتی قائل نیست، همه را بهتر از خودش می‌داند؛ ولی خب مثلاً یک دزدی کرده، یک زنا کرده، یک مشروب خورده این زود نجات پیدا می‌کند. ولی میبینی نه یک کسی اصلا نه گناه کرده قشنگ همه چیز را رعایت می‌کند؛ شرع و مقدسات و این‌ها. ولی حسود است، ولی عصبانی است، زودرنج است، ولی زندگی‌اش را با دیگران مقایسه می‌کند، مسابقه دارد. این حالا حالاها از جهنم درنمی‌آید.گناهکارهای ظاهری، اراذل و اوباش، لات‌ها، فاحشه‌ها؛ این‌ها همه نجات پیدا کنند ولی این نه این چون من او بزرگ است منِ گنده‌ای دارد عاشق خودش است شما در این چهل‌وهفت سال دیدید کسانی بودند که در حد مرجعیت، جلوی امام ایستادند، جلوی مردم ایستادند طرف سه جلد کتاب تخصصی نوشته در اثبات ولایت فقیه و وجوب اطاعت از ولی فقیه، بعد به خودش گفتند تو نمی‌توانی ولی فقیه شوی کتاب هایش را گرفت رفت کنار. بابا این حرف‌ها چیست؟ همه را زد زیرش. لذا این‌که امام سجاد عرض می‌کند خدایا من پناه می‌برم به تو، از اینکه. پناه می‌بریم به تو « عن نعجب اعمالنا» ما دچار خودپسندی بشویم. من بودم که این را آدم کردم، من بودم که به این کمک کردم، من بودم که این‌ها را این‌جوری کردم، من بودم که. در من ها اینجا را خوب دقت کنید. در من هایی که لجن‌اند، در من هایی که خبیث‌اند، در من های کثیف آدم زود می‌تواند از شرشان نجات پیدا بکند، خوب دقت کنید چه می‌گویم. من های گناهکار، من های آلوده. چون آلوده است. آدم آلودگی را زود تشخیص میدهد لباس بنده را نگاه کنید، چادر خانم‌ها، عبای ما، این کثیف بشود خیلی معلوم نیست؛ چرا؟ چون رنگش چیست؟ تیره است ولی یک کسی که لباسش سفید است زود نشان می‌دهد.آدم‌هایی که فحشاهای ظاهری دارند، زود می‌توانند خودشان را نجات بدهند. می‌گوید خب مثلا می‌روم توبه می‌کنم مثلاً. معلوم است دیگر، از همین کثافت معلوم است دیگر آدم. اما در من های مقدس امکان‌پذیر نیست. در من های مقدس، من های متعالی و نورانی، این جهنمش خیلی وحشتناک است.منِ علمی، دکتر، مهندس، نمی‌دانم استاد؛ آخ آخ خیلی خطرناک می‌شود، چون کمال مثبتی است من نمی‌فهمم که دارم با آن می‌روم جهنم. خواب دیدن، نمی‌دانم نماز شب، نمی‌دانم توفیقات الهی، توفیقات مهدوی، خدمت، نورانیت، کار کردن در هیئت، سید بودن، مداح بودن، آخوند بودن، مدرس بودن، مبلغ بودن، نویسنده بودن، یار امام بودن، جبهه‌ای بودن، جانباز بودن، خانواده شهید، این ها همه اش نورانی است این‌ها بیچاره‌ میکند آدم را یعنی اگر انسان حواسش نباشد که توحید را اینجا از دست بدهد، من نورانی‌اش می‌بردش جهنم. همان من نورانی بدبختش می‌کند.لذا پیامبر چه چیزی فرمود؟ آمد یک مرز گذاشت صلی‌الله علیه و آله و سلم. آمد یک مرز گذاشت. مرز را چه کار کرد؟ گفت آقا، شما یا گناه می‌کنید، همین گناهانی که ما می‌شناسیم، یا گناه نمی‌کنید؛ یعنی آن‌قدر توانسته‌ای خودت را قوی کنی که سمت گناه نمی‌روی. نه گناه‌های ظاهری، نه گناه‌های چی؟ باطنی؛ حسادت.دقت کنید چه دارم می‌گویم. دقت کنید. حسادت نداری، زود رنجی نداری، مقایسه نداری، مسابقه نداری، نمی‌دانم کینه نداری، بدخواهی نداری، غیبت نمی‌کنی، تهمت نمی‌زنی، خوش‌اخلاق هستی.پیغمبر می‌گوید اگر گناه نکنید، یک چیزی هست بالاتر از گناه است من از آن می‌ترسم شما گرفتارش بشوید. این خیلی خطرناک است. «لو لم تذنبوا لخَشیتُ علیکم» خیلی می‌ترسم منِ پیغمبر لخشیت علیکم هو اکبر من ذالک» این بالاتر از گناه نکردن است، وحشتناک‌تر از گناه نکردن است، خطرناک‌تر است از گناه نکردن. آن چیست؟ العُجب العُجب. این‌که تو از خودت خوشت بیاید. من نگاه کن من سال‌هاست گناه نکرده‌ام، نمی‌دانم همه‌چیزم درست است، خیلی من مقرب هستم. سعدی می‌گوید داشتم با پدرم نماز شب می‌خواندم عجب من را همچین گرفت چشمم خورد به بقیه مردم خوابیده بودند. گفتم چنان خفته‌اند گویا مرده‌اند بعد پدرم به من گفت تو نیز، بخسبی، به آن که در پوست خلق افتی. تو هم برو بگیر بخواب داری از الان قیافه می‌گیری. یک نماز شب داری می‌خوانی دیگر. نماز شب مگر خیلی هنر است؟ الان نگاه کنید فوتبالیست‌ها شب‌ها تا صبح بازی می کنند این هایی که میخوان کثافت‌کاری کنند، تا صبح پای تلویزیون و فیلم مبتذل و میخواهند غیبت کنند می خواهند فساد کنند، شب‌ها همه بیدارند در عیاشی‌های خودشان بیدار بودن مگر هنر کردی که حالا؟ مگر نماز شب بخوانی چقدر آدم؟ نیم ساعت می‌شود یک نماز شب. که یک‌دفعه آخ آخ، این‌ها چقدر غافل‌اند، توفیق ندارند یک نماز بخوانند من چقدر آدم درستی هستم بلند شدم نماز بخوانم من روزه گرفتم. آقای خدا رحمت کند آقای مجتهدی را. دیگر ما این شوخی ایشان را دست گرفته‌ایم. می‌گفت پسره داشت نماز می‌خواند پدره از او تعریف کرد جلوی رفیق‌هایش گفت این پسر من خیلی پسر خوبی است، نمازهایش همه اول وقت خوب مرتب بعد پسره داشت نماز می‌خواند نماز را شکست،گفت روزه هم هستم بعد دیگر ما این را به عنوان شوخی استفاده می‌کنیم یک کسی می‌آید از ما تعریف می‌کند یا از هرکس می‌گوییم من روزه هم هستم‌ روزه هم هستم.خیلی آدم باید حواسش جمع باشد.پیغمبر ها، حرف برای الان نیست؛ یعنی برای هزار و چهارصد سال بعد از بعثت نیست. این دارد در بعثت این حرف‌ها را برای عرب جاهلیت می‌زند. وای به حال شماها، وای به حال این امت پیشرفته عالم شهر قمی عالم‌دیده وای به حال این‌ها خب .تبرکاً یک چند تا روایت بخوانم برایتان یک صلوات ختم بفرمایید «لا وَحدَةَ أوحَشُ مِنَ العُجب» هیچ تنهایی وحشتناک‌تر از خودشیفتگی نیست. هیچ تنهایی، یعنی میگوید خیلی تنهایی خیلی بد است این آدم‌ها در قبر خیلی تنهایی می کشند وحشت قبر و تنهایی قبر و عذاب قبر زیادی دارند.ببین، امیرالمؤمنین است دیگر اندازه دستش است دارد چه می‌گوید؟ می‌گوید در آدم‌ها هیچ تنهایی وحشتناک‌تر از این نیست که آدم خودشیفته بشود از جمع و جماعت و رفاقت و دوستی و همکاری با دیگران و کار جدا بشود، خودش را برتر بداند. هیچ چیزی بدتر از این نیست این چنان شیفته خودش است که می‌گوید همه تقصیرها برای همسر من است، من نه من اصلاً تقصیر ندارم. همه عیب‌ها و تقصیرها برای زنم است، برای شوهرم است، برای بقیه است. من آدم بی‌نقصی‌ام، من آدم بی‌عیبی‌ام این خیلی بدبختی دارد. حالا بدبخت هم درست نیست ولی نمی‌دانم چه برایش بگویم؛ یک نکبت وحشتناکی است تنهایی وحشتناکی است آدم باید دلش برای این‌جور آدم‌ها بسوزد که این بیچاره، در زندان منیت و خودشیفتگی اسیر است و واقعاً هم نمی‌فهمد که نمی‌فهمد.گرفتار است این آدم من بهترین داماد هستم بهترین پسر پدر و مادرم هستم، بهترین عروس هستم بهترین دختر پدر و مادرم هستم، بهترین عضو کلاس هستم من از بقیه به مثلاً فلان شخصیت نزدیک‌تر هستم و بعد هم می گوید به زبان می‌آورد بعد هم پز می‌دهد با آن این دیگر یک فخر است فخر را قبلاً خواندیم که آن یک جهنم دیگر دارد. پیغمبر فرمود «انا سید ولد آدم ولا فخر» من سید فرزندان آدم هستم اما فخری نیست. اینکه من بهترین، بالاترین فرزندان آدم هستم افتخاری نیست. من اولین مخلوق خدا هستم ببینید ما باشیم چه؟ در یک مسابقه ورزشی برنده می‌شود، کنکور قبول می‌شود، یک مسابقه علمی اول می‌شود، مگر دیگر حالا جلویش را می شود گرفت؟ این در رانندگی یا نمی‌دانم در فلان مسابقه، هرچه، در آشپزی یا می‌گوید من اولین مخلوق خدا هستم بر اشرف مخلوقات خدا هستم «ولا فخرَ» هیچ فخری نیست، هیچ افتخاری نیست.نمی‌دانم ما با رهبر شهید چند بار من رفتم دیدم او را، جلسه خصوصی داشتیم، ناهار ما را دعوت کرد، من با او ناهار خوردم، با او مسافرت رفتم، نمی‌دانم به من تبریک گفت، به من جایزه داد. چی شد؟ طرف رفته بود خانه امام رضا. امام رضا به او گفت که شام را بایست این یک حظی کرد گفت جان امام رضا به من گفته شام بایست. همچین نفسش حال آمد. امام رضا به او گفته بود یک شام پیش ما بمان. بعد دیر هم بود. حضرت گفت امشب همین‌جا بخواب خانه ما. اوه اوه، دیگر این را میگویی؟ من بخوابم؟ حضرت رختخواب خودش هم آورد، گفت اینجا بخواب حالا من بروم بگویم وای امام رضا من را شام نگه داشته، خودش برایم جا انداخته، در رختخواب خودش من را خوابانده. دیدید بعضی‌ها؟ پزهایشان چه جوری است؟ این همچنین نفسش حال آمد.امام رضا رفت بیرون، یک‌دفعه آمد به او گفت که با تشر مواظب باش لوس نشوی ها فردا نروی پز بدهی از اینکه با من شام خوردی در رختخواب من خوابیدی پیش من خوابیدی من خادم حرم هستم من نمی‌دانم ضریح را من همیشه پول‌هایش را من درمی‌آورم، نمی‌دانم همین. من ۳۰۰۰ نفر پشت سرم اقتدا می‌کنند. حالا امام جماعتی است که الان مثلاً ۲۰ نفر هم به او اقتدا نمی‌کنند. یک نفر هست مثلاً مسجدش خیلی شلوغ میشود هیئت ما ۱۰ تا دیگ شام می‌دهد، مداح ما فلانی است، سخنران ما فلان سخنران مشهور است، استاد ما فلانی است، من سید هستم روزه‌ هم هستم البته، ما سید طباطبایی هستیم، نسل ما می‌خورد به فلان کس. برو بابا نسلت به هر کسی که می‌خواهد بخورد، به پیغمبر بخورد، به امام حسین. آن که خودش پیغمبر است می‌گوید فخری ندارم از اینکه پیغمبر هستم اصلاً فخرش غلط است. رهبر سادات است دیگر ها؟ سادات به او منتسب می‌شوند دیگر. او خودش این‌جوری نیست بعد تو می گویی، با این چیز ها پز می دهی؟ شوهر من نمی‌دانم فلان، بچه‌های من همه فلان به محض اینکه هر چیزی که تو را حواست را پرت می‌کند، متوجه خودت می‌کند جهنم تو است من این‌قدر آیه بلد هستم، این‌قدر سوره حفظ هستم، نمی‌دانم این انگشتر را می‌بینی؟ این را خود آقا کرد در دست من. این عبای امیرالمؤمنین است روی دوش من بابا آن که زنش است رفته جهنم زن پیغمبر دیگر از این نزدیک تر؟ زن پیغمبر دیگر از نظر بدنی این‌ها نهایت الصاق را به هم دارند آن رفت جهنم. بچه امام است امام لعنتش می‌کند. من نمیدانم امام زمان را دیدم نمیدانم خب حالا اگر امام زمان را ببینی یعنی چی؟ یعنی از بقیه بالاتری؟ آن که زن پیغمبر بوده، زن نوح بوده، زن لوط بوده، زن رسول خدا بوده، زن امام حسن بوده، پسر امام بوده، دیگر با او همیشه بوده عوضی شد خودشیفته شد از همین راه خودپسندی سر از جهنم درآوردند این حرف‌ها چیست هی پز می‌دهیم با آن به دیگران؟ یک موقع هست می‌خواهی بگویی شکر خدا نصیب ما شد، الحمدلله، شکر خدا، الحمد چی؟ لله من الحمدلله نصیبم شد، مشرف شدم حرم، آقا طلبید رفتیم حرم، نصیبم شد، الحمدالله رفتیم غبار روبی حرم این لطف خدا است. «و اما به نعمت ربک فحدث» نعمت‌های خدا را بگو، بگو نعمت خدا است، نه اینکه به خودت نسبت بدهی. تنهایی وحشتناکی است آدم نمی‌فهمد دچار چه عذاب قبری است آدم نمی‌فهمد دچار چه وحشتی است. بعداً که یک‌دفعه می‌رود آن طرف، خیلی گرفتار است. گناه نکرده‌ است ها اصلاً در نامه اعمالش یک گناه نیست، ولی جایش بدتر از گناه کار های حرفه‌ای است. به این می‌گویند حمله چی؟ بگویید؟ سمت؟ راست. حمله‌های مقدس. جهنم رفتن از طریق مقدسات. جهنم رفتن از طریق مقدسات. چون من آخوند هستم، من عالم هستم، من مشاور هستم، من استاد هستم، پس من هیچ غلطی نمی کنم این حرف ها چیست؟ یک عالم اشتباه باید بکنی، عذرخواهی هم باید بکنی. بعضی‌ها در عمرشان اصلاً کلمه «من اشتباه کردم» «من را ببخش» «حلال کن» «معذرت می خواهم» وجود ندارد. از بس عاشق خودشان هستند. یعنی حتی وقتی می‌روی دلیل می‌گذاری جلویش که این بابا این غلط را تو کردی، این گندکاری ها را تو کردی دفاع میکند از خودش بعد می گوید تازه اینکه چیزی نیست که، بقیه بدتر از من هستند ببین یعنی فرافکنی این‌جوری است. می‌گوید بابا تو این غلط‌ها را کردی. می‌گوید خب آن‌ها که بدتر از من هستند که تو چرا به آن‌ها گیر نمی‌دهی به من گیر دادی؟آدم خودشیفته این است. زبان معذرت خواهی ندارد زبان انکسار ندارد آن قدر این من جلوی خدا و جلوی حق بزرگ است. آدم معجب برای اینکه قبول نکند، مقایسه و مسابقه می‌گذارد. که آن‌ها که بدتر از من هستند. اگر من این گناه‌ها را کردم، آن‌ها که دیگر خیلی گناه‌هایشان واضح است که. بابا من همش یک تار مویم معلوم بوده، من فقط آستینم معلوم بوده، من فقط یک لاک زدم. بیا برو زن‌ها را نگاه کن در این خیابان، مقایسه اش اینطور است. یعنی چون اهل فحشا دارند فحشا انجام می‌دهند. پس من که الان فحشایم کمتر از او است مثلاً من حجاب دارم عوضش. این فحشای تو بالاتر از فحشای آن فاحشه است، چون تو دچار خودشیفتگی هستی. جهنمش خیلی وحشتناک‌تر است، جهنمش بدتر است. خب یک روایت دیگر بخوانم برایتان امام صادق این از امیرالمؤمنین بود، آن که برایتان خواندم محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم روایت بعدی از امام صادق هست بعدی از امام صادق است. این را هم بخوانم، بس است برای این جلسه جلسات بعد ان‌شاءالله می‌رویم، چون این مسئله‌ای است که خیلی به آن مبتلا هستیم، یک ذره تخصصی‌تر راجع به این بحث بکنیم. یک چند جلسه‌ای باید باشیم روی این فرمود در روان‌شناسی آدم خودپسند چه می‌گوید؟ می‌گوید «لا جهل اضر من العجب» هیچ نفهمی و جهالتی مضرتر از خودپسندی نیست. اینکه من عاشق خودم باشم، شیفته خودم باشم هیچ جهالتی از این بدتر نیست.می‌دانی مثل چه می‌ماند؟ مثل اینکه الان مثلاً به یکی گفتند تو چقدر زشتی، گفت خیلی هم خوشگلم من در بیمارستان عوض شدم. این اتفاق افتاده‌ها که دارم می‌گویم. طرف رفته کارگر خدمات یک نمایشگاه اتومبیل بوده خب مردم نمایشگاه ماشین میگذارند آنجا برای فروش ماشین مدل بالا را برداشته رفته با آن در خیابان برای این و آن پز می دهد ماشین برای تو است؟ نه با چیزی که برای او نیست پز دادن، عجب یعنی این ما هیچ چیزش برای خودمان نیست. الحمد؟ لله آقا، حمد برای خدا است. ستایش، شکر نه، شکر خوب است. شکر برای همه مردم است انسان باید از همه مردم تشکر کند به خاطر لطفشان، کمالاتشان تشکر بکند. تشکر واجب است. اما حمد نه، ستایش نه. آدم برود با چیزی که برای خودش نیست پز بدهد. من سادات هستم برای خودت است سادات بودنت؟ خودت را خودت سادات کردی؟ من خوشگل هستم، من خوش‌اندام هستم، ما نمی‌دانم نسل ما به فلان امام می‌خورد، من امام هستم. امام هم باشم امام هیچ وقت همچنین کاری نمی کند من نمی‌دانم مرجع تقلید هستم، من نمی‌دانم این‌قدر سال جبهه رفتم، من نمی‌دانم این‌قدر عبادت کردم.شیطان این‌جوری گرفتار شد ۶۰۰۰ سال عبادت. چه کسی به تو توفیق داده؟ چه کسی به تو اجازه داده؟ امام می‌گوید شما وقتی می‌خواهید ذکر بگویید، اول ما به دل شما نگاه می‌کنیم، اجازه می‌دهیم، حدش هم مشخص می کنیم می گوییم برو انقدر بگو من رفتم حرم حضرت معصومه. دیدید بعضی ها چقدر احمق‌ هستند؟ میروند حرم حضرت معصومه یا مثلاً خانه‌شان مراسمی می‌گیرند، ۱۰ شب مراسم می‌گیرند. آقا مزد مرا بده. احمقی نیست؟ مزد چه؟ من به تو دعوت دادم. من به تو اجازه دادم که خانه ما عزاداری باشد خانه تو، پولش را خودم دادم، امکاناتش را خودم دادم، دلش را خودم دادم، توفیقش را خودم دادم. مزد چه می‌خواهی؟طلب داریم بابت نماز شب، بابت عبادت‌هایی که کردیم، بابت جبهه رفتنمان، بابت کارهای خوبی که کردی از خدا طلب داری و حالا که من، من دارم به تو می‌گویم خدایا من الان ۴۰ سال است دارم برای امام حسین عزاداری می کنم حالا چرا بچه من باید سرطان بگیرد؟ یعنی من باید سرطان بگیرم؟ پس؟ آره چه کسی بهتر از تو برای سرطان خب سرطان بگیری. برای چه من باید مریض بشوم؟ چرا بچه من باید این‌جوری باشد؟ روی چه حساب داری این حرف‌ها را می‌زنی؟عجب، خودشیفتگی. به جای اینکه بیشتر مدیون خدا باشد، طلبکار می‌شود. از خدا طلب کار میشود از امام زمان طلبکار می‌شود. این نفهمی است نفهمی است. الان من یک میلیارد تومان به یک نفر کمک کنم، به یک نفر هزار تومان کمک کنم. کدامشان باید احساس بدهکاری بیشتر بکنند؟ آن که یک میلیارد اولی یا دومی؟ اولی دیگر. بعد اولی بیاید بگوید که ببین، من همانیم که یک میلیارد از تو گرفتم‌ها، باید به من بیشتر برسی. اِ؟ بیشتر بدهکاری.خدا رحمت کند آیت‌الله ممدوحی را، استاد ما. برای همه اساتید، مراجع، علمایی که زحمت کشیدند از صدر اسلام تا الان دین را به ما رساندند، یک صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم می گفت طرف ۱۰۰ تومان به یک نفر بدهکار بود می‌گفت آقا ۱۰۰ تومان بدهی‌ات را بده. می‌گفتش که تو مگر ۱۰۰ تومان از من نمی‌خواهی؟ این گفت چرا گفت عوضش من هم ۱۰۰ تومان به تو بدهکار هستم دیگر گفت اره گفت خب این به اون در این به آن در. طرف می گفت چه شد؟ یک بار دیگر بگو گفت تو مگر ۱۰۰ تومان از من نمی‌خواهی؟ ۱۰۰ تومان تو می خواهی 100 تومان هم من بدهکارم دیگر خب حل شد دیگر. می گفت والا من استدلالت را دارم می‌فهمم ولی پول نشد برای من. من همچنان ۱۰۰ تومانم مانده این وسط .ما با خدا همین‌جوری احمقانه حرف می‌زنیم. خدایا تو مگر به من توفیق، وجود ندادی؟ چرا. توفیق مگر ندادی؟ چرا. من را در ایران متولد نکردی؟ من را شیعه قرار ندادی؟ چرا. خداوکیلی اگر ما الان اسرائیل متولد شده بودیم داشتیم چه کار می کردیم الان؟ ها اگر ما الان اسرائیل متولد شده بودیم همین فقط یک تولد در اسرائیل ببینید چقدر بدبخت بودیم. پز چه چیزی را داری می دهی به مردم؟ در ایران متولدت کرده، شیعه متولد شدید، ۱۴ معصوم به تو داده مفت قرآن را به تو داده، علماء را داده، مراجع را داده، توفیق داده، مسجد داده، حسینیه داده. بعد ما به خدا بگوییم که خدایا تو مگر این ها را به من ندادی؟ می گوید چرا. می گوید پس من بیشتر طلب دارم از تو دیگر.چقدر پررویی‌است. دارم با زبان مزاح می‌گویم یعنی بدانیم که اینی که امام صادق می‌گوید هیچ جهلی مضرتر از خودشیفتگی نیست. آدم هیچ چیزش برای خودش نیست. به بقیه هم ، از خدا هم طلب دارد، از امام زمان طلب دارد، از اهل‌بیت طلب دارد از همه طلب دارد فقر محض است گدای محض است از زمین و زمان طلب دارد نمی‌گوید خدایا من چقدر به تو بدهکارم. همه‌ چیز تو هستی «ما من نعمة» هیچ نعمتی نیست «فمنک» همه اش برای تو است، همه اش برای تو است تو دائماً داری به ما نعمت می‌دهی، تو دائماً داری به ما وجود می‌دهی، هستی می‌دهی، رزق می‌دهی، سلامتی می‌دهی، دل می دهی، عشق می‌دهی، توفیق می‌دهی.طلبکاری نفهمی است.

والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین