انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه شصت و چهارم 20/02/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. لعنت الله علی داعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان
علیه السلام، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، شهدای اسلام، امام شهیدمون و امام شهدا، صلوات بلند ختم بفرمایید.
پناه بردن به خدا از آفتهای دنیا و آخرت
در شرح دعای هشتم از صحیفه سجادیه سلام الله علیه، محضر مقدس امام سجاد علیه السلام، یک صلوات بلند ختم بفرمایید. امام از آفتها و خصوصیتهایی که میتواند دنیا و آخرت انسان را به خطر بیندازد، پناه میبرد به خدا و اینها را در قالب دعا به ما معرفی میکند که ما بشناسیم آفتهای یک زندگی، چه زندگی فردی و خانوادگی، چه زندگی اجتماعی. آفتها چی ها هست که میتواند انسان را از سعادت محروم بکند.
توقعات بیجا و حسرت نداشتهها
«أو نقول فی العلم بغیر علم». از چیزهای دیگر گفتیم، آخریش چی بود؟ اینکه من چیزی را درخواست بکنم که حقم نیست. خیلی وقتها انسانها از هم توقعات زیادی دارند. روحیه شکرگزاری و قناعت ندارند و دائماً حسرت چیزهایی را دارند که دیگران دارند و ما نداریم. و این توقع، خدا رحمت کند میرزا را، فرمود: توقع داشتن حتی از خدا هم بد است. بعد از این نکته که انسان از حسرت بیرون بیاید، به ظرفیتها و توانهای خودش نگاه بکند و اینکه خداوند میفرماید: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا ذُخِرَ لَكُمْ مَا هَنَأْتُمْ عَلَى مَا ذُوِقَكُمْ». اگر شما میدانستید خدا چه پاداشهایی برای شما ذخیره کرده، هیچ وقت حسرت چیزهایی که ندارید و نداشتید را نمیخوردی، غصه نمیخوردید در زندگیتون که چرا بقیه دارند و ما نداریم. مقایسه و مسابقه از زندگی انسان بیرون میرود. کسانی که دائماً زندگیشان را با دیگران مقایسه میکنند یا با مسابقه دارند، اینها جهنمی را هم همراه خودشان دارند که هم دنیاشان را خراب میکند و هم آخرتشان را. هیچ آدم موحد و مؤمن و عاقلی هیچ وقت زندگیش را با دیگران مقایسه نمیکند یا با کسی مسابقه نمیدهد. آنچه که خدا داده را شاکر است و اگر چیزی گیرش نیامده، این بداند ذخیره آخرتش است، ذخیره ابدی اش هست، جاودانگیش. و هر چقدر اینجا بیشتر مصرف بکنی، آن ور کم میآوری. هر چقدر اینجا کمتر مصرف کنی، آن ور ثروتت در نظام ابدی و جاودانه بهتر میشود و شیرینتر میشود.
اظهار نظر بدون علم و تخصص
الان این بخشی که داریم این است که «أو نقول فی العلم بغیر علم». ما پناه میبرم خدایا به تو از اینکه در رابطه با یک دانشی، یک موضوعی، که اطلاعات ندارم، حرف بزنم. انسان چون خودشیفتگی دارد و دوست دارد که دیده بشود، اظهار فضل میکند، اظهار آگاهی میکند، میخواهد بقیه بهش توجه بکنند. این گاهی وقتها میآید حرفهایی را میزند که اصلاً هیچ نوع آگاهی و تخصصی درش ندارد. در این کانال فضای مجازی هزاران نفر هستند که کانال زدند، چند نفر هم از اینها بازدید میکنند، ادعا میکنند که ما در آن رشته تخصص داریم. نه اهل عملند، نه واقعاً تخصص دارند، بلکه فقط میخواهند یک عدهای به قول امروزیها دنبالکننده و طرفدار پیدا بکنند. حتی بعضیها میآیند صفحات شخصی میگذارند که یک چیزهایی از خودشان که چند نفر ببینندشان، دنبالکننده داشته باشند. یک شهوت خودشیفتگی و خودنمایی الان وجود دارد که همه برای خودشان صفحه میزنند در اینستاگرام یا در شبکههای دیگر که مثلاً چهار نفر اینها را ببینند، و تأیید بکنند، دیده بشوند. در چیزی که تخصصی نیست، حرف میزنند.
سکوت جاهلان و جلوگیری از اختلافات
در روایت داریم اگر افراد جاهل سکوت میکردند، هیچ وقت جامعه به هم نمیریخت، اختلاف ایجاد نمیشد. اختلافات، دعواها، جنگها توسط کسانی ایجاد میشود که اطلاعات غلط به دیگران میدهند، فتنهانگیزی میکنند. ممکن است قصدش هم فتنهانگیزی نباشد، اما همین که شهوت حرف زدن دارد، شهوت خودنمایی دارد، این گرفتاری ایجاد میکند. مثلاً یک کسی میرود پیش کسی، این کار غلطی است. یکی از کارهای غلط این است که ما فکر کنیم باید درد دل کنیم همیشه. مسائلمان را عرضه نداریم پیش خودمان نگه داریم تا یک اتفاقی میافتد، یک مشکلی تو زندگی میخواهیم یک کسی پیدا کنیم راز زندگیمان را بهش بگیم، به قول معروف درد دل بکنیم. خب درد دل آدم با خدا میکند، با اهل بیت میکند، با امام زمان میکند بعد یا مشاوره میگیرد یا سؤال میکند که زندگی من اینجوری است. یک آدم عاقل وقتی پیدا بشود باید بگوید من نمیدانم، من تخصصی ندارم، آگاهی ندارم. نه تو حتماً باید با زنت اینجوری کنی، باید با شوهرت اینجوری کنی، باید با بچه شروع میکند مشاوره دادن بدون اینکه اصلاً تخصص مشاوره داشته باشد، آگاهی داشته باشد در آن زمینه.
خطرات مشاوره و تعبیر خواب بدون تخصص
یک موقع هست یک چیزی هست کاملاً روشن است، کاملاً عقلانی و شفاف و برملاست. والا یا من اطلاع دارم، حدیثی ازش میدانم، آیهای میدانم، فرمولی میدانم، قاعدهای میدانم، خب خیلی خوب. بیخود شروع میکنم به راهنمایی کردن دیگران و مشاوره دادن به دیگران. باور کنید من آدمهایی را میشناسم که شماره تلفن میدهند یا اگه سؤالی داشتی زنگ بزن سؤال کن. کدام آدم باشعوری همچین کاری میکند؟ اگر سؤال داشته، هر سؤالی داشتی زنگ بزن بپرسید، من مشاور راهنماییتون میکنم. یا مثلاً استخاره بلد نیست، استخاره میگیرد. یا مثلاً تعبیر خواب بلد نیست، هر که میرود برایش یک چیزی میگوید. تعبیر خواب. یک طلبه بیچارهای را پیدا میکنند که حالا مثلاً این هفت هشت سال هم درس خوانده، مگر در حوزه تعبیر خواب یاد میدهند به کسی؟ در هیچ حوزه ای ما هیچ رشتهای نداریم در حوزه علمیه تعبیر خواب باشد؟ تعبیر خواب یک امر کاملاً تخصصی است. این امام جماعت مسجدمان، این نمیدانم سخنرانی، هر که شد سخنرانی، استاد شد، حتماً بلد است. ما خیلی عزیزان تعبیر خواب بلد نیستیم. ناراحت هم میشوم فکر میکنم ما دریغ میکنیم. نه بابا اصلاً خواب یک امر کاملاً تخصصی است.
انواع خوابها و نحوه برخورد با آنها
خوابها سه تاست. در روایت داریم یا بشارت الهی است یا شیطان میخواهد غمگینت کند. با خواب بلند میشوی، می بینی از دست شوهرت عصبانی هستی، از دست زنت عصبانی هستی، به زمین و زمان بدبین هستی. شیطان میآید به شکل شماها در خواب همدیگر را اذیت میکند، «تحزین من الشیطان» در روایت داریم. شیطان کارش غمگین کردن است. یک رؤیاهایی را ایجاد میکند که شما از زندگی لذت نبری، قدر زندگیت را ندانی، غصه بخوری، نمیدانم اخبار بد، حوادث بد
بهت نشان میدهد. آدم عاقل که به این چیزها نمیدانم حوادث تلخ و وحشتناک را دائماً نشان میدهد، میگوید وای خواب دیدم چه خوابی. حتماً هم قراره من بمیرم، حتماً قراره ننم بمیره، بابام بمیره، شوهرم بمیره، بچهام بمیره. بعد همین جوری بر اساس خواب. خواب یک امر کاملاً تخصصی است. حضرت فرمود: سه نوع خواب داریم ما: یا بشارت است، یا شیطان میخواهد شما را اعصابتان را خورد کند، غمگینتان کند تو زندگی. آقا از خواب پا شدی بگو: «اللهم إنی أعوذ بک مما رأیت فی منامی». خدایا پناه میبرم به تو از آنچه که در خواب دیدم. کافی است. حالا پناه میبرم به تو، یک صدقه بده، دیگه ولش کن. دیگه حالا زنگ میزند به پنجاه نفر هر کس هم یک تعبیر میخواهد بکند، آن هم نادانتر از این که بلد نیست تعبیر خواب. بلد نیست تعبیر خواب، مگر شوخی است؟ گاهی وقتها این خوابها زندگی یک نفر را نابود میکند. هم اینکه خودت ناخواسته تو چیزی که تخصصی است اظهار نظر میکنی و نتیجهگیری می کنی، هم یک کسی به تعبیر خواب، یک کسی را بدبخت
میکند و بیچاره میکند. جدی میگیرند اینجور چیزها را.
داستان حضرت یوسف و تعبیر خواب
خواب ما نمیدانیم، این امر کاملاً داستان یوسف و خوابش را همهتان میدانید. طرف خواب دیده که مثلاً با مادرش رابطه جنسی دارد. اگر کسی همچین خوابی ببیند، از خواب پاشه خیلی وحشتناک است. می گوید وای. حالا کسی نه بلد نباشد، این یعنی چی؟ تعبیر بد میکند یا به خودش بدبین میشود یا به مادرش بدبین میشود یا کسی این خواب را برای کسی دیگر ببیند. اصلاً من خواب ببینم دوستم مثلاً با مادرش رابطه برقرار کرده، می گوید وای اینها عجب آدم کثیفی است، دوستم چه آدم خبیثی است. قضاوت کنم این خواب را مثلاً. میرود پیش امام. امام میفرماید که این کسی که خوابی دیده، این آقا میخواهد برود مکه انشاءالله، میرود زیارت خانه خدا. چرا؟ چون مکه «امالقری» است. خواب صورتش چه جوری
است؟ شکلش چقدر وحشتناک است، باطنش چیست؟ چقدر خوب است. تخصص نداریم، نباید خواب را تعبیر کنیم. آقا نمیمیری که بگویی بلد نیستم که. چون تو ممکن است یک تعبیری بکنی، یک زندگی یک فرد متلاشی بشود زندگی اش. چرا؟ انشاءالله خیر. انسان به خیر بگیرد، خیر است انشاءالله، خوب است. شما خیلی وقتها خواب میبینی، خواب کتک و کشتن و کشته شدن و ضربه و اینها، ولی باطنش خوب است. طول عمر، مردن است ولی طول عمر است. حیات، رشد. ما نمیدانیم. این یک علم است، یک تخصص است. باید بگردید ببینید کی مثلاً واقعاً یک همچین کاری بلد است و تخصص دارد و میتواند به شما بگوید که خیلی هم کمیاب است.
عدم اظهار نظر در مسائل سیاسی و اجتماعی بدون آگاهی
اما اینکه من خودم خواب خودم را تعبیر کنم، نتیجه بگیرم، برایش تصمیم بگیرم، مگر اینکه آن یک بشارت شفاف و روشن است، کاملاً مشخص، کاملاً مشخص. احتیاج هم ندارد به کسی بگوید. در خواب همه چیز پیام کامل، روشن و شفاف، همه چی هست. خیلی خب دیگه حالا آن. لازم هم نیست آدم برود این را برای کسی تعریف بکند.
خدا رحمت کند یکی از بزرگان بود، از خیلی علمای خیلی تراز اول، از مراجع هم بود. دوستی داشتیم، من همیشه خدمتشون
میرسیدم. هر که میآمد آنجا میگفت حاج آقا من خواب دیدم. بگو الان شب است که شب اصلاً خواب تعریف نکنید، خیلی کار غلطی است. بعد هم من تعبیر خواب بلد نیستم. مشاوره دادنهای غلط، اظهار نظر در مسائل سیاسی بدون اینکه تو اصلاً اطلاع و آگاهی داشته باشی. الان ما چقدر اظهار نظر داریم، آگاهانه نیستش. یک موقع هستش طرف اظهار نظر میکند در اوج علمش، در غایت علمش بهش می گویند حالا من اگه اینجوری باشه، جوابش این است. عیبی ندارد، حتی اگه غلط هم بگوید، عیبی ندارد. میگوید من نسبت به تخصص خودم، الان مثلاً میگویم یک همچین کاری بکن. تخصصش را دارد، آگاهیش را دارد، رشتهاش را خوانده، درسش را خوانده، غایت جهتش را دارد میکند. مرجع تقلید هم ممکن است یک فتوایی بدهد که اشتباه باشد، عیبی ندارد آن، چون تلاشش را کرده. در آن کار زحمت کشیده، دانش دارد، تخصص دارد، تجربه دارد. حالا نسبت به این آدمی که تخصص دارد، تجربه دارد، سردی و گرمی مسائل را کشیده، با مسائل اجتماعی، سیاسی، اطلاعاتی
آشنایی دارد، با شخصیتها، دشمنشناسی، زمانشناسی، یک موضعگیری هم میکند. یک عالم آدم داریم که هیچ چیزی آگاهی اجتماعی، سیاسی، نظامی، علوم استراتژی، هیچی نمیدانند، پر از اظهار نظر هست در این فضاها که آی این باید کشته بشود، این خائن است، آن دزد است، این اینجوری است، این باید اعدام گردد، آن نمیدانم. بدون سند، بدون ریشه، بدون آگاهی، قضاوت افراد.
اهمیت گفتن «نمیدانم»
این است. بهترین کار این استش که انسان خیلی جاها بگوید من نمیدانم، من بلد نیستم، من آگاهیش را ندارم. یا اگر میخواهی بپرسی، من نظرم این است ولی تخصص ندارم. بعضیها میگویند من نظرم این است ولی من آگاهی ندارم. اگر می خواهی بگویم من نظر خودم این است ولی فایده ندارد. نظر من که ملاک نیستش که، شاخص نیستش که. این است که حضرت میفرماید اگر جاهلان سکوت کنند در جامعه اختلاف نمیشود، دعوا نمیشود. چیزی که نمیدانی حرف نزن. چیزی که در موردش تخصص نداری، آگاهی نداری، حرف نزن در موردش.
خب این همه آدم متخصص هستند، بزرگ هستند در هر رشته. الان هم که الحمدلله زیاد است آدم مراجعه بکند. کانالهای تخصصی هست در این زمینه. اساتید بزرگ تخصصی هستند، آدم میتواند بررسی بکند، سؤال کند. قرآن فرمود: « فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». از چهار نفر آدم سؤال بکند، اونی که صلاحتر است، به عقل نزدیکتر است، انتخاب بکند. شما حتی پزشک هم که الان، میری پزشک متخصص هست، ولی نمیتوانی شما بگویی که هرچی دکتر گفت درست است. متخصص دیگر آن را قبول میکند. بله، تشخیص سرطان میدهد، آن میگوید نه سرطان نیست، اماس است. آن میگوید نه واسه هیچ کدام از اینها نیست، نمیدانم روماتیسم. آن یکی یک چیز دیگر میگوید. اینکه آدم باید بررسی بکند، با چند نفر صحبت بکند، با چند تا متخصص حرف بزند. پیش میآید.
تجربه شخصی در مراجعه به پزشکان
ما چند وقت پیش دوستمان گفتش که ما بنده خدایی یک مشکل حنجرهاش از کار افتاده بود. صدا نداشت بنده خدا. بعد خیلی ضعیف، این هم مثلاً کارش با صدا و حرف و اینها بود. می گفت من ده تا دکتر رفتم. نه تاشون گفتند که آره این عارضهات خیلی وحشتناک و سنگین است. باید عمل بکنی، حنجرهات را باید عمل بکنی. تبعاتش هم زیاد است. تبعاتش زیاد هست. یک دکتر گفت نه، اصلا عارضه سنگینی نیست. حالا ایشان در ارتباطی با یک مرکز تخصصی گفته بود که من حرف کدام اینها را گوش کنم؟ یک مرجع بالاتر، گفته بود که همانی که میگوید عمل نمیخواهد، برو سراغش. این رفته بود و من این را در جمع پزشکها گفتم، همهشان هم تأیید کردند، هم بعضیهاشان هم خندیدند، گفتند آره درست است
اینجوری است. گفته بود که اصلاً در حنجرهات مشکل ندارد، این مال معدهات بوده. گاز معده تو میآید و اینجا را گرفته و بسته. بگو به من قرص پنتوپرازول داد. همین یک قرص ساده که برای معده، سوزش معده و اینها میخورند. دو هفته خوردم، گلوم خوب شد. گلوی که باید عمل بشود، جراحی بشود، همچنین با آن تبعات، یک قرص معمولی به من داد.
اگر یک کسی بگوید من نمیدانم، من نمیدانم. خدا خیر بده یک موقعی پزشکی به من گفتش که شما باید یک عمل جراحی خیلی سنگین بکنید، خیلی سنگین. خیلی هم می گفتش که عملت را هم بکنیم، خطر مرگ دارد بعدش. ولی به نظر من برو مشورت کن، باز خود پزشک گفت. جاهای دیگر هم برو، مشورت بکن، سؤال کن، شاید راهی پیدا بشود. می گفت من پزشک نظرم این هست. رفتم یک مرکز تخصصی که اصلاً کل آن مرکز تخصصی همه اش در آن رشته بودند. یک پروفسوری آنجا بود، پروفسور. آن هم وقتی من را دید، گفت آره، همچین مشکلی هستش. ولی -خدا پدرش را بیامرزد، پزشک متاهل- گفت ولی صبر کن. من هم نظرم این است، پروفسور به من گفت ولی من یک استادی دارم، آن هفته دیگری می آید. بگذار ایشان هم نظرش بدهد. استادش یک پیرمردی بود، آمد و خیلی هم مؤمن و متدین و متخصص. من را دید، گفت: نه بابا. اصلا هیچ کدام از این حرفهای که زدند، درست نیست. اصلا تو چنین عارضهای نداری که. این با یک عمل ساده ساده خوب میشود. اصلاً نروی همچین کاری بکنی خطرناک است. بیا خودم یک بیمارستان دولتی میگویم بیا عملت کنم، تمام شد رفت. یعنی خیلی خوب است که اگر انسان در یک رشتهای تخصص ندارد، بیش از دانشش حرف نزند. برو دکتر. برو این را. من انقدر
میفهمم. این قدر درک می کنم. بقیه اش نه. دانشی که من خواندم نسبت به آگاهیهایی که من دارم، همین است. میتوانم انقدر شما را راهنمایی کنم.
الان شما می روی عطاری طرف تجربه دارد، کار کرده، سی چهل سال کار کرده. طب سنتی خوانده، طب اسلامی خوانده، تجربه دارد. میتواند راهنمایی کند تا یک حدی. این فقط در مسائل پزشکی و طب و اینها نیست، در رشتههای دیگر هم همینطور است. من خودم چهار تا مرکز رفتم، چهار نوع تب برای من گفتند. چهار نوع تب.
پناه بردن به خدا از اظهار نظر بدون علم
لذا حضرت می گوید من پناه میبرم به خدا از اینکه در چیزی که علم ندارم، اظهار نظر بکنم. «أو نقول فی العلم بغیر علم». من یک چیزی بیایم بگویم. لذا خیلی خوب است که ما وقتمان را بگذاریم صرف کانونهای تخصصی علم. یعنی قرآن و اهل بیت. اینها کانون تخصصی علمند. بشر علمش اندک است: «وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا». بشر بعد از هزاران سال
هنوز نتوانسته یکی از مخلوقات خدا را کامل بشناسد. مثلا این گل را بشناسد. شما هیچ دانشمندی سراغ نداری در دنیا بگوید من این را کامل میشناسم. میگوید اطلاعات دارم زیاد در موردش. ولی کامل نمی دانم یک اتم یا الکترون، یک نوترون، بدن شما. هیچ پزشکی ندارید بگویید من یک عضو بدن را میشناسم. اصلاً اینجوری نیست. دانش بشر اندک است. این تازه در جسمیات است، در امورات فیزیکی و مادی. در روحی و معنوی که دیگر بشر خیلی جهالتش زیاد است.
خب من الان میخواهم زندگی کنم، میخواهم ازدواج کنم، بچهداری کنم، همسرداری بکنم، کار بکنم، معاشرت بکنم، تجارت بکنم، وارد یک عالم رابطه میشوم. کارشناس کیست من را راهنمایی کند؟ یعنی کیست که تخصص داشته باشد بگوید آقا در شوهرداری اینجوری، در زنداری اینجوری، در بچهداری اینجوری، در نمیدانم مسائل سیاسی، مسائل اجتماعی اینجوری. ما نداریم که کامل باشد.
قرآن و اهل بیت، کانونهای تخصصی علم
لذا پیامبر فرمود من در بین شما دو تا یادگار می گذارم: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي». من بین شما دو تا یادگار میگذارم. این دو تا تخصصی است. چون قبلاً گفتی ما برای هدایت یک انسان هفت تا دسته اطلاعات تخصصی لازم است که هیچ انسانی در کره زمین حتی یک دانه هم ندارد. از آن هفت تا. یکیش که از همه سادهتر است، همه شناخت بدن انسان. حرام است، چی مکروه بخورد، چی بنوشد، چی نشود. ما نمیتوانیم. ما یک کسی میتواند این کار برای من.... طلا برای مرد اشکال دارد، برای زن ندارد. این را کیست که نمیتواند بگوید؟ مگر کسی که بدن زن و بدن مرد و طلا را و روابط بین طلا و بدن را کامل بشناسد، حالا بگوید این کار کراهت دارد، این را نخورید، این را انجام بدهید. این کارهایی است که هفت تا تخصص لازم است تا یک کسی بیاید بگوید این کار حلال است، حرام است، مکروه است. این فقط در اختیار خداست یا چهارده معصوم. برای همین خیلی وقتها مثلاً عزیزان به ما میگویند که آقا شما مثلاً مردم جمع میشوند برایشان صحیفه میخوانی یا قرآن میخوانی یا نهج البلاغه. خب اینها علم تخصصی است. هفت تا تخصص پشت این است. معصوم
یعنی کی؟ قرآن فرمود: معصوم «وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ». ما تمام دانشمان در اختیار امام است. محاسبات ریاضی، عددها، اندازهها، قوانین، فرمولها، قدرها، قضاها، همه چی در علم امام است. البته من دارم ترجمه خیلی سطحی میکنم. مسئلهای که قرآن میگوید خیلی بالاتر از این است. من یک ترجمه خیلی ابتدایی کردم. امام یعنی خازن علم خدا: «نحن خزان علم الله». امام. امام یک کسی است که قرآن که قرآن کتاب تخصصی خداست. قرآن توسط کسی برای ما فرستاده شده که تمام مخلوقات را او آفریده. تمام ساختارهای ریاضی را او آفریده. جمادات، گیاهان، حیوانات، انسانها، کرات، بهشت، جهنم، فرشتهها، جنها، روابط ریاضی بین اینها را او میداند فقط. لذا آن کسی که این مجموعه را آفریده و هنوز بشر به دانش یک دانه از مخلوقاتش نرسیده، آن این کتاب را هم فرستاد. کتاب تخصصی است ریاضی و تخصصی قدرها و قضاهاست. نه که کتاب دینی. قرآن کتاب دینی صرفاً نیست. کتاب تخصصی خلقت انسان و جهان. و فقط هم یک متخصصی که آن هفت دانش را دارد، قرآن را می تواند به معنای حقیقی تفسیر کند برای ما. «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ». قرآن نیاز به تبیینکننده دارد و آن معصوم است، متخصص معصوم. نماز دو رکعت است، مغرب سه رکعت است، ظهر چهار رکعت است، نمیدانم. اینها همه مفسر بیان کرده، پیامبر یا آل پیامبر علیهم السلام. والا در قرآن شما بسیاری از احکام را ندارید. احکام را متخصص معصوم بر اساس قرآن برای تو بیان میکند. این علم تخصصی است.
وفاداری به متن قرآن و اهل بیت
خب الان بنده بیایم هی راجع به یک چیزی اظهار نظر بکنم که خودم تحصیلات ندارم. من بزرگترین خدمتی که میتوانم بکنم به جامعه این هستش که بگویم آقا مردم، این کتاب تخصصی قرآن و این آموزههای تخصصی معصومین، این را به ما میگویند. برای همین امام در تمام کلاسهایمان وفادار به متنیم. یعنی یا باید آیه باشد یا چی؟ دعا باشد، سند یا روایت باشد. چون من حق ندارم وقت مردم را برای بافتههای خودم بگیرم. فردای قیامت باید جواب بدهم، بگویم تو برای چی آمدی نظرات خودت را به ما گفتی؟ حرفهای خودت را زدی؟ مگر ما بیکار بودیم؟ ما عمرمان برای این هستش که حرف تخصصی که اشتباه درش نیست بشنویم، نه اینکه بیایم برویم نظرات شخصی تو را بدانیم. نظر شخصی به چه درد ما می خورد. روحانیت و طلبگی برای همین است که به دست مردم علم خالص، تخصص خالص را میرساند. آدم می داند که قرآن این را دارد میگوید. نماز این است، حجاب این است، خمس این است، زکات این است. میفهمد که این واقعاً این کار خداست. شوهرداری اینجوری است، زنداری اینجوری است، تربیت فرزند اینجوری است، مسائل اقتصادی اینجوری است، تربیتی اینجوری است، اجتماعی سیاسی این جوری هست. آدم خیالش راحت است. میداند دارد چیزی را یاد میگیرد و میخواند که قطعاً علم خالص هست. آن هفت تا تخصص پشتش است.
برتری دانش قرآن بر سایر علوم
برای همین در روایت داریم: «فَضْلُ الْقُرْآنِ عَلَى سَائِرِ الْكَلَامِ كَفَضْلِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ». برتری قرآن بر سایر دانشها، وسایل اندیشهها و کلمات، مثل برتری خود خداست بر بندگانش. انقدر تفاوت دانش است در قرآن و آموزههای معصوم. آن وقت ما می گویم برم پز بدهم که من مثلاً قرآن بلد نیستم، روایتم. رفتم مثلاً نمیدانم یک رشتهای که یکی از مخلوقات خدا دارد، آن هم تا آخرش هم هیچ وقت نمیرسد. دانشگاه بهتر است یا حوزه؟ اصلاً این دو تا قابل مقایسه نیستند. شما میتوانید در رشتههای دانشگاهی بگویی مثلاً من برم پزشکی بخوانم، مثلاً دندانپزشکی بخوانم، زیستشناسی بخوانم، شیمی بخوانم. این درست است. علوم انسانی بگویی مثلاً میخواهم برم آمار بخوانم، روانشناسی، جامعهشناسی بخوانم، تاریخ بخوانم. درست است. اما این که حوزه بخوانم یا دانشگاه؟ بینهایت تفاوت. بینهایت. حوزه یعنی چی؟ یعنی تو میروی علم تخصصی که هفت تا تخصص پشتیبانی میکند را یاد میگیری در حوزه. قرآن را میفهمی، ادعیه را میفهمی، احادیث را میفهمی. علم خالص است. رد خور ندارد. قدرها و قضاهای قطعی را تو یاد میگیری. غیر از نظریه و تئوری است که شما میخواهی بروی در دانشگاه یاد بگیری. بعد که میروی ارشد میخوانی، میفهمی خیلی چیزها که در کارشناسی خواندی
دیگه باطل شده نظریاتش. میروی در دکترا، آنهایی که در ارشد خواندی، خیلیهایش دیگه به درد نمیخورد. نظریه هست، تئوری هست. تمام میشود، کاربردش تمام میشود، تاریخ مصرفش تمام میشود. ولی وقتی کسی میرود دانش خدا را یاد میگیرد، دانش معصوم را یاد میگیرد، این قطعی است. دیگه ممکن است سطحش، عمقش تفاوت بکند، اما اونی که دارد
یاد میگیرد در آن سطح، علم خالص است. از طرف کسی این حرف زده شده که تمام تخصصهای هفتگانه را حداقل که این حرف را زده. اگر گفت فلان چیز حلال است، حرام است، مستحب است، مباح است، مکروه است، با تخصص حرف زده. دانشش را داشته که این حرف را زده به شما. مثلا فلان چیز این را نخورید، خوردنش کراهت دارد، حرام است. فلان چیز نجس است، فلان چیز ضرر دارد، فلان چیز خیلی خیلی خوب است خوردنش. آن دیگر علم پشتش است. پس ما میتوانیم
برویم دانش را از کانون خودش یاد بگیریم و حرف جاهلانه نزنیم در زندگی. برای مال خیلی از افراد داریم ازش سؤال شرعی میکنند، خودش نظریه میدهد. مرجع تقلید باید نظر بدهد در این زمینه. او متخصص هست. من مجتهد نیستم. اگر مجتهد نباشم اجتهادم فقط به درد کی می خورد؟ بله؟ فقط به درد خودم می خورد اجتهادم. او مرجع تقلید است. یعنی
مرجع علمی تخصصی هست. زحمت کشیده، سی سال زحمت کشیده. حالا الان آن باید بگوید این کار چیست. من مثلا دو زار سواد دارم می گویم آره برو از شوهرت طلاق بگیر، طلاق بده، برو نمیدانم با این ازدواج کن. این کار را کن. این حلال است . بر. بکن گناهش گردن من. یک مشت حرفهای مزخرف بیسر و ته، یک مشت اظهارنظرهای غیرعلمی و غیرتخصصی. کی گفته حرام است؟ نه خیلی هم هیچ اشکالی ندارد. آقای دکتر فلانی، مهندس فلانی گفته اشکال ندارد. دکتر فلانی که این تخصص را ندارند که.
دعای امام سجاد برای اصلاح با علم الهی
بریم سراغ دانش خالص. صلوات ختم بفرمایید. یک دعا هم دارد امام سجاد برایتان بخوانم. خیلی قشنگ است این دعا. اگر کسی این را با باور بگوید، با باور بگوید و عمل کند باهاش، واقعاً اصلاح میشود زندگیش. «اللهم اصلحنی». خدایا اصلاح کن. «اصلحنی بعلمک الذی لا یعلمه احد من الناس غیرک». خدایا من را با آن دانش خودت، دانش تخصصی خودت که هیچ کس، یک نفر از توی مردم آن را ندارد، «لا یعلمه احد من الناس غیرک». خدایا تو من را با آن علم تخصصیت اصلاح کن. ببینید چقدر قشنگ است. امام سجاد چه راهی سر راه ما میگذارد. با آن علم خودت. خدایا با علمت من را اصلاح کن.
تو بهتر از هر کس دیگر من را، آیندهام را، زندگیم را، سعادتم را میشناسی. لذا اینجا توکل چقدر قشنگ است. واگذاری کار به خدا چقدر قشنگ است. عهد و پیمان با خدا چقدر قشنگ است. می گوید خدایا من نمیدانم. من هیچ کدام این تخصصها را ندارم. ولی من هر کاری که تو گفتی انجام میدهم با رضایت، با آرامش، با شادی. تو هم ببخش من را.
عهد با خدا در دعای عرفه امام حسین (ع)
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه میگوید: خدایا من تحمل جهنم را که ندارم. ما یک ثانیه تحمل آتش جهنم را نداریم. اگر عرضه داری کبریت را روشن کن، دستت را بگیر روش تا خاموش شود، میتوانی نگه داری؟ ما جهنمی نمیتوانیم بشویم. میگوید خدایا من فقط ازت یک چیزی میخواهم. من قول میدهم هرچی تو -عهد، چقدر قشنگ است-، هرچی تو در دنیا گفتی من صبر کنم، انجام بدهم. هرچی تو گفتی من قبول میکنم. به جایش تو من را جهنم نبر. عهد قشنگ است دیگر. خدا میگوید بزن قدش، قبول است. باشد. خدا رفیق است دیگه. یکی از اسمای خدا این است. خدا رفیق است. اسمش «یا رفیق» اسم خوبی است. خدا رفیق بندهاش است. رفیق یعنی اونی که دوست دارد باهات مدارا میکند. گیر بهت نمیدهد خیلی. مداراکننده است. خدا میگوید: باشد، بزن قدش، من هرچی گفتم تو گوش کن.
میگوید خدایا تو هرچی بگویی من صبر میکنم، نق نمیزنم، غر نمیزنم، ناشکری نمیکنم. زندگیم را خراب نمیکنم. به شرطی که تو هم من را جهنم نبری. خدا میگوید بیا، باشد. قبول. ببین چقدر قشنگ است که امام، امام حسین چه راه خوبی سر راه ما میگذارد. ولی خب آن جدی دارد میگوید این را به خدا. خدایا بین من و تو این. بخوانید آقای عرفه هست. ما هم بریم با خدا همچین عهدی کنیم. بگویم خدایا ما نمیدانیم واقعاً چیه مصلحت ماست.
دعای تعقیبات نماز عشا
دعای تعقیبات نماز عشا خیلی قشنگ است. ای خدایا من نمیدانم اصلاً رزقم کجاست. شب است، روز است، کوه است، دریاست، صحراست، دست کیه. من اصلا نمی دانم «فَأجُولُ فِي طَلَبِهِ البلدان». همین جوری هی می روم این ور و اون ور، فکر میکنم اینجاروزی ام هست، پیش این آدم، این شهر، آن شهر. «أَنَا فِيمَا أَنَا طَالِبٌ إِلَيْكَ کالْحَيْرَانُ». من وقتی که چیزی میخواهم یک آدم حیرانی هستم. نمی دانم اصلا. در آسمان هست، زمین هست، کجاست. ولی می گوید خدایا من از تو می خواهم «انک غنی عن عذابی و انا فقیر الی رحمتک» خدایا تو غنی هستی از اینکه من را اذیت بکنی، در به درم کنی، بیخود وقتم، عمرم این ور تلف بشود. «و انا فقیر الی رحمتک». خدای من واقعاً فقیرم به رحمتت. تو اگر به من رحم نکنی، تو اگه به داد من نرسی، تو اگر به من کمک نکنی، من هلاک میشوم. برای همین از تو می خواهم رزقم را نزدیک قرار بدهی. طلبش را آسان قرار بدهی. چقدر قشنگ است. طلبش آسان کن. ما نمی دانیم. هی ننشنیم برای خدا طراحی کنیم. خدایا، بریم به خدا یاد بدهیم خدایا این را میخواهم، آن را میخواهم، این را میخواهم، آن را میخواهم. این درس دادن به خداست. بریم حرم هی یک سره امر بدهیم این را بده، آن را بده، این را بده، این را بده. اصلا معلوم نیست به مصلحتت باشد. اصلاً معلوم نیستش. خیلی خوب است که آدم بهترین رزقها را بخواهد. بهترینها را بخواهد. ولی به خدا بگوید خدا من واگذار میکنم به خودت. هرچه تو صلاح میدانی. بله، ولی هرچی که تو صلاح دانستی، من دیگه پاش وایمیستم.
این خدا انقدر مهربان است. ما درکی نداریم از مهربانی خدا. میگوید من بهت میگویم فلان کار را نکن و تو رفتی کردی، حالا افتادی تو دردسر. زندگیت خراب شد، تصادف کردی، نمیدانم.زدی کسی را کشتی.،پات شکست، نمیدانم آسیب زدی به خودت. الان دچار مشکل شدی در اثر حماقت خودت، اشتباه خودت. ولی من انقدر دوست دارم، همین را میکنم کفاره گناهانت. همین سختیها را کفاره گناهانت میکنم که تو اینجا غصه میخوری، عوضش سختی داری میکشی. من پات حساب میکنم. این خداست. خدا بگوید تو داری راه میروی، یک سوزن میرود در پات، من پات حساب میکنم. داری غذا درست میکنی، دستت میخورد به ماهیتابه میسوزد، من حساب میکنم. خدای خوبی است. خیلی خوب است که انسان بسپارد کارهایش را به خداوند. بسپارد به خدا.
خب «اصلحنی». خدایا تو تخصصش را داری، من ندارم. خیلی خوب است آدم این را به خدا اعلام کند. خیلی خوب است. در کار و زندگی اش هم همین طور. تو تخصص ها را داری، من را اصلاح کن با علمت. با آن تخصصت و علمت من را اصلاح کن.
پس این یادتان باشد هر وقت نمیدانم، تو بهتر میدانی، بیشتر باشد، هدایتها هم بهتر صورت میگیرد. آسیب هم به کسی نمیزنی. آسیب هم به کسی نمیزنی. به خودت هم آسیب نمیزنی. این هم خیلی خوب است. این هشدار حضرت دارد به ما میدهد.
و الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خواهران و برادرانی که شبها در میدان میتوانند در موکب مؤسسه خدمت بکنند، موکبهای مؤسسه به خانم چگینی مراجعه کنند، ثبت نام کنند. عزیزانی که وقت دارند میتوانند کمک کنند در موکبها، حتماً خودشان را معرفی کنند. صلوات ختم بفرمایید.