جلسه 111 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
111
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 111 - انسان‌شناسی (تهران)

همان طور که در جلسات قبل عرض شد ما انواع مرگ ها و موت ها داریم که ماه مبارک رمضان در آن موت سفید اتفاق می افتد میزان دارایی انسان برای حرکات به سمت آخرت به میزان موت اوست هر چه قدر تعداد و شدت عمق مرگ های انسان بیشتر باشد قدرت و رشد و بزرگی و دارایی انسان برای حرکت به سمت آخرت مورد تأکید قرار گرفته فَمن ثقلت موازینه میزان های سنجش که ما چقدر دارایی داریم در آخرت، وزن است و لوزنُ یومئذٍ حقٌ، وزن روز قیامت حق هست ما را می سنجند با مبنای حق فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه، هر کسی که میزان هایش سنگین باشد او در یک زندگی شاد و راضی قرار خواهد گرفت و هر کسی که دارایی اش کم باشد ثروتش کم باشد میزان او کم باشد فا امهُ هاویه، مادر او آتش است، خوب مادر او آتش است مادر کارش چیست؟ تربیت است، این را من پای تخته بنویسم دقت بفرمایید صلوات بفرستید، خوب آن هایی که وزنشان سنگین است، وزن چیست روز قیامت؟ بگویید حق هست یعنی هر چقدر حق با خودت بهره برداری ببری یعنی به حق آراسته بشوی شبیه حق شوی تجلی در اسماء خدا داشته باشی اسماء خدا در تو تجلی داشته باشد این یعنی حق، وزن داشتن با حق سنگین شوی، شخصیتت، شخصیت حق گرایی بشود شخصیتت شخصیت فطرت گرایی شود هر چقدر که حق با خودت می بری آن جا یک زندگی شیرین داری چون مبنای ریاضی زندگی آخرت چیست؟ حق است دیگر، آخرت حق، با حق می شود در آن جا زندگی کرد با بردن حق، این که شما وزنت نسبت به میزان حق چقدر سنگین باشد، خوب با حق که انشاءالله برویم فهو فی عیشتاً راضیه، در چه هستند یک زندگی حیات رضایت بخش هستند اما اگر کسی سبک وزن باشد سبک وزن باشد نسبت به چه سبک وزن باشد؟ نسبت به حق، یعنی حق نبرده باشد با خودش هان حق نبرد مثل جنین، جنین فرض بفرمایید که مثلاً به جای چشم مثلاً ده تا بینی بیاورد به جای گوش مثلاً دندان بیاورد مثلاً فرض بفرمایید شاخ بیاورد به جای دست و پا دم بیاورد این ها همه باطل است دیگر آورده است از حق خبری نیست، ولی چه آورده است باطل آورده است دیگر باطل آورده است وقتی باطل می آورد با خودش میزان نسبت به حق سبک اما نسبت به باطل چیست؟ سنگین وزن یعنی با وزن سنگین منتقل می شود آن جا. یک عالم باطل با خودش آورده است، افکار باطل، خیالات باطل، اوهام باطل، اعتقاد باطل، تفکرات باطل، اعمال باطل با خودش برده است وقتی باطل می برد آن جا بهشت باطل نمی پذیرد مثل دنیا است دنیا بچه ای را که مریض است می پذیرد یا نمی پذیرد؟ نمی پذیرد یعنی به عنوان یک بچۀ سالم قبولش نمی کند مجبور است درد بکشد درست است؟ الان فرض بفرمایید درد دارم یعنی یک قسمت از بدنمان را یک مقداری از سیستم مان دنیا پذیرش نمی کند ما باید برویم آن قسمت را با میزان دنیا که حق است تنظیم کنیم بعد درد چه می شود؟ درد برداشته می شود دیگر درست است؟ پس ما در درمان بیماری ها چه کار می کنیم؟ می آییم بدن را، سیستم ریاضی بدن را با سیستم دنیا چه کار می کنیم تنظیم می کنیم که درد برداشته شود، حالا وقتی کسی با خودش باطل ببرد آن جا، سیستم بهشت که قبول نمی کند یعنی همان جا درد می کشد یکسره، خوب حالا این احتیاج دارد که این باطل از او برداشته بشود، یعنی آن باطل پرورونده بشود یعنی این وضعیت، آن هایی که تولد بیمار دارند با آن هایی که تولد ناقص دارند فرق می کنند آن هایی که تولد بیمار دارند مثل دنیا که روی بیماری کار می کند روی بیماری آن هایی کار می شود این جا ما الان روی بچه ای که مریض به دنیا می آید بیمار به دنیا می آید روی بیماری اش کار می کنیم یا نمی کنیم خوب ما به چه عنوان روی بیماری بچه کار می کنیم. یعنی می خواهیم چه کار کنیم هدف از کار کردن روی بیمار چیست؟ به دست آوردن سلامتی درست است می خواهیم سلامتی این به دست بیاید پس ما می شویم مادر، پزشک می شود مادر، پدر و مادر می شوند مادر روی آن مریضی کار می کنند پرورش می دهند تا این بیماری اش یواش یواش چه شود؟ مراقبت مادرانه می کنیم تا چه بشود؟ تا از بین برود، یعنی این بیماری برطرف شود، آن جا جهنم مادر ما است، یادتان باشد جهنم همان طور که دنیا الان مادر ماست، دیگر الان جهنم مادر ماست دیگر در دنیا هم این طور هستیم، حسودی های ما عرض کنم خدمتتان که بدبینی های ما بداخلاقی های ما بدجنسی های ما، این جا کجاست، این جا در دنیا تحویل گرفته می شود دیگر درست است دیگر، دنیا پرورش هم می دهد همان حیات می دهد پرورش می دهد به او خوب ما آن جا وقتی کسی منتقل شد جهنم می شود مادرش و اما من خفت موازینهُ فاُمه هاویه، هاویه یکی از بدترین جاهای جهنم است اگر کسی میزانش سبک بود من خفت موازینهُ یعنی از حق بهرۀ چه داشت بهره نداشت، سبک بود کم داشت، عرض کنم خدمت شما که سنگینی وزنش می رود روی باطل، باطل که می برد با خودش، شما هر مقدار که باطل با خودتان ببرید باطل باید آن جا بسوزد سوخت جهنم، بعضی ها هستند اصلاً روز قیامت یا توی قبر، سوخت جهنم اصلاً ندارند چون همه اش حق هستند دیگر چون سوخت جهنم ندارند نکیر و منکر برای محاسبه هم نمی آیند کی می آید؟ بشیر و مبشر می آید چون این سوختنی اصلاً ندارد مثل بچه ای که سالم متولد شده این جا هیچی ندارد دیگر بچۀ سالم را چه کارش می کنند؟ بچۀ سالم را می نشانند می کنند لای پتو تحویل مادر می دهند می گویند برو شیرش بده بزرگ شود به سلامتی تمام می شود می رود خانه کدام بچه ها را توی بیمارستان نگه می دارند؟ ضعیف ها را نگه می دارند که تقویت بکنند بیمارها را نگه می دارند و ناقص ها را، درست شد خوب این ها چون باطل با خودشان می برند به میزانی که باطل با خودشان می برند باید آن جا بسوزند یا رنج درمان را چه کار کنند؟ تحمل کنند یا معطلی تقویت را تحمل کنند بچه ای که ضعیف متولد شده است درد ندارد ولی باید معطلی تقویت را چه کار کند؟ تحمل کند بچه ای که بیمار متولد شده است باطل دارد با خودش، بیماری دارد باید رنج چه را تحمل کند؟ رنج درمان گفتیم به چند عامل این رنج بستگی دارد؟ سه، یک سه ای شنیدم، خلاصه در خانم ها، تعداد نوع شدت بسته به سه عامل تعداد بیماری نوع و شدت رنج بیماری را تحمل کند، پس آن جا مادرش می شود جهنم بسته به تعداد بیماری شدت بیماری و نوع بیماری جهنم که مادرش روی این کار می کند تربیتش می کند، چه طوری تربیتش می کند؟ می سوزاند آن باطل ها را، باطل ها را همین طوری در جهنم می سوزاند می سوزانند، می سوزانند، مثل یک سنگ معدنی که در کوره است می گذارند هان این چیست؟ همان طوری سوخته می شود تا آن طلای خالص چه شود؟ در بیاید درست شود، طلای خالص در بیاید، آن ناخالصی ها در جهنم مادر آتش، آتش که مادر ما است می سوزند و چه کار می کند و خالص می کند شخص را آن قدر این باید در آن بیمارستان جهنم بماند تا یواش یواش چه شود؟ تا خالص شود خوب شود و شفا پیدا کند خوب اگر شفا پیدا کرد دیگر جایش در جهنم نیست چون دیگر جهنم چیزی ندارد بسوزاند کجا می رود؟ شفا پیدا می کند برمی گردد می آید می رود در بهشت درست شد، چه طوری شد خوب این زمان درمان فرق می کند زمان درمان به قول حضرت زهرا فرمود: بعضی سیصد هزار سال درمانشان طول می کشد یعنی چون ما با ابدیت سرو کار داریم دیگر با چه سرو کار داریم با جاودانگی سر وکار داریم بنابراین انسان تا می تواند تلاش بکند این جا باطل با خودش برندارد و عرض کنم خدمتتان که با حق پیوند بخورد همه چیزش از روی مبنای حق باشد هر چیزی بر مبنای حق باشد چیزها چه بود می گویم هر چیزی چهار تا چیز بود بگویید کسی می تواند بگوید انتخابات، رفتارها، ارتباطات، افکار چهار چیز یعنی باید چهار چیزش براساس مبنای حق انجام بگیرد ریاضی حق باید داشته باشد چه؟ انتخاب، ارتباط، رفتار و افکارش باید با مبنای ریاضی حق انجام بگیرد این جا ما به دین به رساله احتیاج پیدا می کنیم به اخلاق احتیاج پیدا می کنیم و به معرفت و عقائد احتیاج پیدا می کنیم تا قسمت های مختلف وجودمان را با رساله با علم اخلاق با اصول عقائد و معارف به حق آذین بکنیم مزیّن بکنیم، خودمان را تا با باطل پیوند نخوریم کسی که با رساله هماهنگ نیست یعنی رساله ندارد مرجع تقلید ندارد روزه می گیرد حق نیست، تازه اگر بخواند خیلی ها که نمی خوانند اصلاً با حق رابطه ندارند هیچی، اما آن ها که می خوانند خیلی ها هستند رساله ندارند، مرجع تقلید ندارند لذا مبنا ریاضی آخرتی هم ندارند همین طوری خودشان نماز می خوانند خمس نمی دهند زکات نمی دهند عرض کنم خدمتتان که با مبنای ریاضی فقهی کار ندارند این طوری آدم ها که می گویند ما احتیاج به رساله نداریم دل باید پاک باشد، نمی دانم شریعت اصلاً مهم نیست همان طریقت و حقیقت مهم است این ها از اول با مبنای ریاضی آخرت سازگاری ندارند اصلاً پیوند برقرار نمی کنند مثل داریوش و صوفیا و نمی دانم از این بازی هایی که الان هستند خانقاهی ها و این چیزها، اخلاق احتیاج داریم اخلاق هم باید با ریاضیات بهشت سازگاری داشته باشد هر کسی نمی تواند بیاید به ما اخلاق بگوید اخلاق های ما هزاران کتاب اخلاق داریم در دنیا نوشته می شود از معلم های مختلف استاد و روانشناس ها، اخلاق باید تنظیم شود که حتماً با بهشت چه داشته باشد؟ سازگاری داشته باشد کسی می تواند اخلاق بهشتی به ما درس بدهد کسی که خودش بهشت را دیده باشد آن جا، بلد باشد که بداند کدام خُلق مار می شود کدام خلق عقرب می شود کدام خُلق سگ می شود کدام خلق، این ها خوب نیست این ها را باید از آن پرهیز کنیم بعد کدام خلق بهشت ساز است، این فقط کار معصومین است، معصومین و علمای ربانی که از معصومین حرف می زنند برای ما اساتید اخلاق این هایی که از خودشان حرف حق ندارند بزنند و نمی زنند، حرف های چه کسی را می زنند؟ حرف های ائمه و حرف های خدا را می آیند به ما می زنند، عقائد هم همین طور، من باید به چه چیزهایی اعتقاد داشته باشم چه چیزی را باید بپذیرم چه چیزهایی را نباید بپذیرم مثلاً اعتقاد داشته باشم آقا طرف شانس دارد، بختش این طوری بود، شانس دارد، هان این ها خیلی ها می گویند آقا طرف شانس دارد، اعتقاد های باطل است، اگر کسی به این چیزها اعتقاد داشته باشد مشرک است، هان همان طور که مثلاً ما می گوییم غول نداریم غول باطل است، غول یک چیز خیالی است، شانس هم یک چیز خیالی است بخت هم یک چیز خیالی است، همه چیز در عالم ریاضی انجام می گیرد، ما چیزی به نام بخت نداریم ممکن است در ادبیات بگوییم طرف بدبخت شد هان، خوشبخت شد. این بدبختی که می گوییم بدبخت یا خوش بخت، بخت را این جا به معنای زندگی می گوییم یعنی زندگی بدی یا زندگی خوبی یعنی چیزی به اسم بخت، ما چنین چیزی نداریم خوب این عقائد غلط است یا مثلاً فرض بفرمایید که معصوم نبودن انبیاء غلط است عقائد باطل است وقتی این ها را ما شناسایی می کنیم می شود عقائد حق، عقائد حق باید داشته باشیم پس ما همه چیزمان با مبنای چه تنظیم کنیم؟ حق و الوزنُ یومئذٍ حقُ پس وزن امروز یعنی روز قیامت حق است پس ما باید همه چیزمان با حق با معیارهای حق تنظیم شود حق هم در دنیا تجلی پیدا می کند تجلیات مختلف دارد که ما تجلیات حق را در دنیا شناسایی بکنیم خودمان را براساس آن تجلیات بسازیم توجه کردید چطور شد مثلاً لر بودن ترک بودن، کرد بودن، عرب بودن این ها باطل است جهنمی است ما نمی توانیم بگوییم ما ترک ها رسممان این طوری است نمی توانیم بگوییم ما لر هستیم نمی توانیم ما ترکیم نمی توانیم ما عرب هستیم نمی توانیم ما مثلاً شهری ها رسمشان این طوری است این غلط است باید برود بیرون چون با حق سازگاری ندارد رسم حق با رسم لری، ترکی، کردی، افغانی، عربی سازگاری ندارد ممکن است یک رسمی افغانی ها داشته باشند عرب ها داشته باشند ایرانی ها داشته باشند، که با حق تنظیم بشود این عیبی ندارد رسم حق هیچ اشکالی ندارد، اما رسم هایی که سازگاری با بهشت ندارد این جایش کجاست؟ این جایش جهنم است، باطل است دیگر با حق نیست، بنابراین خیلی باید دقت کنید که چیزی را که حق نیست نپذیرید اصلاً به آن علاقه هم به خرج ندهید، عقاید باطل نداشته باشید مثلاً می خواهید از یک چیزی خوشتان بیاید از یک چیزی خوشتان بیاید یا بدتان بیاید اگر از یک چیزی خوشتان بیاید که خدا خوشش نمی آید شما دارید چه برداشت می کنید در رحم مادر؟ بله باطل برداشت می کنید یک چیزی را خوشت بیاید که خدا دوست ندارد، یعنی حق دوست ندارد با مبنای حق سازگار نیست تو یک باطل برمی داری یا یک چیزی را که خدا دوست دارد تو دوست نداشته باشی یک چیزی را خدا حلال می داند تو چه بدانی؟ حرام بدانی این می شود باطل یک چیزی را خدا حرام بداند تو چه بدانی؟ حلال بدانی این می شود باطل توجه کردید به همین میزان شما، باطل می برید مثلاً می گوید طلا بر مرد حرام است یک کسی می گوید آقا حرام چیه این حرف ها، دلت پاک باشد، آن می گوید حرام تو می گویی حلال، استفاده می کنی خوب این چه می شود؟ باطل دیگر به همین میزان در باطل برداشت می کنی باطل وقتی برداشت می کنی این روح را شکل می دهد هر مقدار مخالف هستم، توی دوست داشتن ها، دقت کنید در دوست داشتن ها، در قبول داشتن ها، در عملکردنی ها، در پذیرفتنی ها ما باید حتماً مبنایمان مبنای چه باشد؟ مبنای حق باشد، حق باشد مثلاً دختری داری 25 ساله یک دختر داری 23 ساله حالا برای 23 ساله خواستگار آمده نیازهم دارد، پسری داری 25 ساله یک پسر داری 27 ساله، 25 ساله زن می خواهد، 27 ساله نمی خواهد، ما می گوییم کوچک ها باید صبر کنند تا نوبت بزرگتره بشود این حق است یا باطل؟ باطل است اگر بچه را معطل نگه داری در گناهش شریک می شوی، می گوید خوب ما رسممان نمی شود باطل است حرام است درست شد، از همین بگیر تا خیلی چیزهای دیگر پس ما باید دقت کنیم، هیچ چیزی باطل نباشد هیچ چیزمان باطل نباشد یعنی حتماً اگر کاری می کنیم، انتخابی انجام می دهیم، ارتباطی انجام می دهیم عرض کنم خدمتتان رفتاری می کنیم یا تفکری داریم این تفکر با بهشت سازگاری داشته باشد ناسازگار نباشد که بعد دردسر ساز می شود برایمان این طور نیست که اگر شما یک تفکر اشتباهی داشتی، خیال اشتباهی داشتی یک توهم اشتباه داشتی، انتخاب اشتباه کردی، رفتار اشتباه کردی، دامنت را نگیرد، دامنت را می گیرد، و من یَعمل مثقال ذرهٍ خیراً یره و من یعمل ذرهٍ شراً یره، یا قرآن می شود چه؟ قرآن می فرماید که اِنَّ سمع و البصر و الفواد کلُّ اولئک کان عن هم مسئولاً گوش از همه مهم تر است گوش ها این را دقت کنید، فوق العاده چشم و قلب همۀ این ها از آن چه که دریافت کرده اند مسئول هستند، مسئول هستند یعنی چه؟ یعنی باید باطل برداشت نکند، باطل برندارد به چیز باطل نگاه نکند، یا چیز باطل را وقتی می شنوی داری چه برداشت می کنی داری وزنت را چه کار می کنی؟ وزنت را سنگین می کنی نسبت به باطل، در واقع داری باطل جمع می کنی، پس این را خوب دقت بکنید که ما باید چه طوری باشیم، خوب حالا برای این که این باطل از وجود ما بیرون برود ما باطل را چه طوری باید از بین ببریم باطل را خودمان باید باطل ها را شروع کنیم از بین ببریم دیگر ریخت و قیافه ما را انسانی بکنیم خوب حالا می خواهیم باطل را از بین ببریم چطوری از بین ببریم؟ باطل را با مرگ باید بمیرانیم باطل را دیگر مرگ، باطل حقش چیست؟ باطل حقش مردن است بنابراین انواع مرگ ها را سر راه ما گذاشته اند که ما بتوانیم به وسیلۀ آن به انواع مرگ ها، باطل ها را چه کار کنیم بمیرانیم باطل ها را بمیرانیم، یعنی رسم های غلط را از بین ببریم، آداب غلط، انتخاب های غلط، ارتباطات غلط، عرض کنم خدمت شما که عقائد غلط، اندیشه های غلط این ها را باید کنار بگذاریم دقیقاً منطبق باشیم با شرایط زیستی بهشت و آخرت قرار بدهیم و تا خالص شویم یواش یواش شبیه بهشت شویم، ان هفته جلسه قبل که بودیم توضیح دادم این را ما وقتی که شبیه بهشت می شویم یعنی وقتی که مرگ ها اتفاق می افتد در خلق و خوی ما رفتارهای ما نگاه های ما، زندگی ما چقدر تأثیرات زیبا و مثبتی دارد خوب حالا وقتی می خواهیم بکُشیم انواع مرگ ها داریم، روزه ماه مبارک رمضان مرگ چه بود؟ مرگ سفید بود یک سلسله چیزها است که باطل است نباید ما با خودمان ببریم مثلاً شهوت شکم، چون شکم مربوط به قسمت حیوانی ما است دیگر درست است؟ مربوط به بخش انسانی ما که نیست غذا خوردن، مربوط به کدام یک از خصوصیات ما است؟ مربوط به بخش انسانی ما که نیست غذا خوردن، مربوط به کدام از خصوصیات ما است؟ تغذیه بخش گیاهی است گیاه هم تغذیه می کند ولی به این شکل که ما می خوریم با شهوت می خوریم می شود بخش چه؟ بخش حیوانی خوب ما باید این بخش را کاملاً تحت کنترل فطرت دربیاوریم خوردنی هایمان را یعنی بخش شکم ما روی آن هایی که آدم های شکمویی هستند، شهوت شکم دارند و شکم و غذا و نوع غذا و مزه این ها روی اخلاقیاتشان، علاقه هایشان، شادی و غم تأثیر می گذارد این ها خوب گرفتاری ایجاد می کند در ماه مبارک رمضان خدا به شما بهترین می دهد با روزه که شما این شهوت را بکشید، هان حالا شهوت های دیگر هم هست در روزه، این ها را ما چه کار کنیم؟ بکشیم یعنی کنترلش بکنیم مثل شهوت جنسی شهوت های دیگر، این ها باطلش سوخته شود غذا خوردن باطل نیست شهوت جنسی باطل نیست، اما تسلط بر فطرت داشتن و براساس این ها تصمیم گرفتن چیست؟ براساس این ها تصمیم گرفتن می شود بخش چه؟ یک فعالیت حیوانی خوب حالا خداوند تبارک و تعالی با ماه مبارک رمضان به ما چه داده است؟ به ما مرگ داده است فرصت مرگ داده است و پذیرایی کرده است از ما در ماه رمضان، ما چه به دست می آوریم با مرگ بخش حیوانی مان؟ بخش انسانی به دست می آوریم یعنی وزن باطلمان کم می شود وزن چه اضافه می شود؟ وزن حقمان دیگر برای همین سحر عبادت داریم تا طول ماه مبارک عبادت داریم، خداوند تبارک و تعالی با روزه وزن حیوانی ما را کم می کند وزن چه را اضافه می کند؟ حق را وزن آخرتی ما را انسانی ما را اضافه می کند، برای همین به آن می گویند ضیافت، مهمانی خدا، در این مهمانی چه گیر ما می آید؟ وزن گیر ما می آید وزن چه؟ وزن انسانی گیر ما می آید، وزن حق گیر ما می آید، ما پیوند می خوریم قرآن می خوانیم دعا می خوانیم مناجات می خوانیم، صدقه می دهیم، عرض کنم خدمت شما که هی از خودمان کم می کنیم وزن چه پیدا می کنیم؟ وزن انسانی پیدا می کنیم، درست است شما نگاه کنید هر وقت چیزی حرام را انجام نمی دهید احساس چه به شما دست می دهد؟ دارایی درست است، احساس سنگینی یا به محض این که شما کار حرامی را انجام می دهید خودتان پیش خودتان احساس چه می کنید؟ سنگینی طبیعی می کنید هم سنگینی طبیعی و هم متوجه می شوید که از نظر حق چیزی را از دست داده اید چون نفس انسان خودش حق است همه چیز را میزان دارد می سنجد خودش کاملاً یعنی خودش درک می کند برای همین روز قیامت می گویند اقرأ کتابک لفی بنَفسک الیوم الیک حسیبا، خودت نامۀ عمل خودت را بخوان، خودت برای حساب چه هستی؟ کافی هستی یک دفعه خودش می فهمد وقتی دارد خطا می کند وقتی دارد بالا و پایین می کند و باطل برمی دارد خودش می فهمد باطل برمی دارد سنگین می شود درست شد خداوند یک کسی یک موجود کاملاً حساس در درون ما گذاشته است که او دقیقاً به شما خبر می دهد که شما چه برداشته اید فسق ها، فجورها و تقواها کاملاً فجور و تقوا به ما الهام می شود و ما این هم می توانیم بسنجیم حالا میزان های دیگران هم هست میزان حقیقی هست که غیر از میزان نفس اثر می گذارد و ما می توانیم این را بشناسیم خیلی خوب پس ما با ماه مبارک رمضان و مرگ های که در ماه مبارک رمضان تجربه می کنیم باطل را می سوزانیم وقتی باطل را می رانیم سبک می شویم وقتی تغذیۀ معنوی می کنیم چه می شویم؟ سنگین می شویم خوب حالا این وزن را، تا الان مقدمه بود این همه حرف برایتان زدم مقدمه بود آن که می خواهم بگویم این است که ما باید حالا که الان فاصلۀ با ماه مبارک رمضان نگرفتیم مواظب باشیم که آن سنگینی باطل دوباره سراغمان نیاید و سنگینی حق را هم که در ماه مبارک رمضان دریافت کردیم آن هم از دست ندهیم، آن هم از دست ندهیم، فاصله الان گرفته ایم، الان زیاد فاصله نداریم حال و هوای ماه مبارک رمضان با ما چه است؟ با ما است می توانیم این حال و هوا را حفظ کنیم زیاد نگذاریم فاصله دار بشویم در ماه مبارک رمضان افراد به طور طبیعی حتی بدترین افراد، فاسدترین افراد خود به خود یک حالت چه دارند؟ یک حالت سبکی دارند برای همین هم عرض کردم در ماه مبارک رمضان بزه کاری چه می شود؟ جرم کم می شود می آید پایین حالا این طوری است ما فکر نکنیم که چون ماه مبارک رمضان نیست دیگر ما چه هستیم؟ آزاد هستیم، ما چون آن حالت را به دست می آوریم بیشتر می رویم مسجد مثلاً سحرها می رویم مسجد، ظهرها مسجد می رویم، نماز جماعت می خواندیم شب ها می رفتیم مسجد بعد سحرها را داشتیم از سحر استفاده می کردیم قبل از ماه رمضان اگر به ما می گفتند سحرها بلند شوید می گفتیم نمی شود حال نداریم حال نداریم خسته هستیم ولی در ماه رمضان فهمیدیم که می توانیم سحر دو سه ساعت بلند شویم با نشاط باشیم، هان، ولو با غذا خوردن باشد خیلی خوب است که سحر بلند شوید یک میوه خوب بخورید استحمام کنید میوه بخورید چایی بخورید این ها، بعد به عبادت هم آدم چه کار کند؟ هم بپردازد در مهارت های عبادی توضیح دادم که عبادت های شبانه را با کسالت انجام ندهید حتماً با رفتارهای باشد که آن رفتارها برایتان نشاط دارد مثل خوردن میوه مثل خوردن نوشیدنی های سرد و گرم، استحمام کردن عطر زدن، این ها هان این ها خیلی مؤثر است، تا ما سحر را زنده نگه داریم حیف است که سحر را بمیرانیم، که سحر عامل حیات ما است پس ما خیلی فاصله نباید بگیریم یادتان باشد فاصله خوب نیست در احادیث می گویند انسان خوب است مثل زنبور باشد، زنبور چه طوری است؟ وقتی از کندو در می آید خیلی فاصله نمی گیرد، خیلی فاصله نمی گیرد، یک مقداری دور می شود زود برمی گردد همین است که پنج وعده برای ما نماز گذاشته اند که ما بلافاصه وقتی فاصله می گیریم از خدا صبح اول پیش خدا پیمان هایمان را ببندیم حرف هایمان را بزنیم تغذیه شویم تا ظهر می شود نمی گذارد ما فاصله ما زیاد شود، ظهر می گویند دوباره چه کار کنید، دوباره نماز بخوانید برگردید بیایید کندو برگردید بیاید خانه پیش خدا همان همان خانۀ فطری خودتان، مغرب همین طور عصر همین طور، عشاء همین طور هی پنج وعده چه کرده اند به خاطر نگاه انسانی هست که به ما دارند دیگر یعنی انسان، باید غذا بخورد، تغذیه شود، چطور ما در شبانه روز سه وعده غذای اصلی داریم چند وعده هم چاشنی می خوریم هان درست است یا نه، در طبیعت مان هم فطرت هم همین طور است برای ما نماز گذاشته اند عبادت گذاشته اند که ما قوی شویم فقط باید، نکتۀ خیلی مهم این است که تلاشمان این باشد که از حال و هوای ماه رمضان خیلی فاصله نگیریم، فاصله نگیریم و آن موت را بتوانیم انشاءالله حفظش بکنیم و انواع و اقسام مرگ ها را انشاءالله برای خودمان تجربه کنیم، عرض کردم هر چه که از تعداد مرگ هایش بیشتر باشد وزنش چیست؟ در حق بیشتر سنگین تر، لذا از مرگ نترسید کسی از روزه می ترسد این فرصت مردنش را از دست می دهد نترسید کسی از روزه می ترسد این فرصت مردنش را از دست می دهد آن وقت باطل زیاد برمی دارد من بعضی از عزیزان را دیدم سالم هستند جوان هستند، سالم هستند روزه هم می توانند بگیرند در طرح 313 نفر شرکت نکرده اند فقط به خاطر این که می ترسیدند که اگر کسی بمیرد خوب می گوید 313 نفر هست 313 نفر را باید روزه بگیریم وقتی یک روز، روزه بگیریم این ترس از مردن، نه اتفاقاً من بعضی از خانم ها خیلی لذت بردم و آقایان را دیدم که چند روز پیش یک تعدادی فرم 313 نفر فرستاده بودند این جا بعد به این سؤال طرح گفتم این ها که عضو طرح اول هستند گفت این ها این قدر اشتیاق داشتند که یک بار دیگر هم برای طرح دوم ثبت نام کردند گفتند آقا توی گروه 313 نفر دوم هم باشیم یعنی در این گروه هم شرکت می کنیم برای این که لذت می برند از عبادت، می گوید من خیلی راحت می توانم روزه بگیرم خیلی راحت می توانم عبادت کنم چرا باید این فرصت را از دست بدهم خیلی حرف ها خیلی من واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم که این ها چقدر روحشان بزرگ است که این طوری، بعضی ها حالا از روزۀ واجب خودشان هم فرار می کنند می ترسند دیگر، از روزۀ واجب می ترسند خانم ها یکی از اشتباهاتی که خانم ها می کنند قرص خوردن است، توی ماه مبارک رمضان قرص می خورند این قرص ها به خصوص جوان ترها و بزرگترها نیز همین طور فرق نمی کند آسیب زیادی می زند جنبۀ روانی اش چیست؟ جنبۀ روانی اش این است که یک خانم می خواهد توی ماه رمضان که روزه گرفتن راحت تر است چه کار کند؟ کی انجام بدهد؟ ماه رمضان غالباً به آن ها می گوییم قرص برای چه می خوری؟ می گوید حال و حوصله ندارم بعد از ماه رمضان تنها هستم همه دارند می خورند من بخواهم بگیرم، همین جا مثل همه می خورم، بعضی ها می گویند حیف ماه رمضان حیف، این حیف را تو نباید تشخیص بدهی چه کسی باید تشخیص بدهد؟ خدا باید تشخیص بدهد روزه نگرفتن هم یک نوع مرگ است یادتان باشد همین طور که روزه گرفتن یک نوع مرگ است آن جایی که خدا می گوید نگیری و تو اطاعت بکنی و نگیری این خودش یک نوع چیست؟ یک نوع مرگ است برای همین هم یک نوع مردن است، خانم ها مثلاً می گویند من شوهرم روزه است دخترم روزه است پسرم روزه است خودم باید بخورم این هم یک نوع مردن است دیگر تلخ است تنهایی خوردن درست است به او هم نمی چسبد چون خانم است خودش بلند شده است بنده خدا سحری درست کرده است برای شوهرش ولی خودش روزه نمی گیرد این ها تلخی دارد و این تلخی یک نوع مردن است مردن خیلی خوب است چرا شما وقتی قرص می خورید این قرص آثار مخرب زیادی دارد الان انواع سرطان ها از همین قرص است، قرص هایی که برای بارداری و برای عقب انداختن عادت و چیزهای دیگر می خورند کنترل این چیزها این ها خوب نیست، این ها جدای از این که روحیه و اخلاق انسان تأثیرات بسیار منفی دارد روحیات و اخلاقیات انسان را می ریزد به هم، جهنمی می کند آدم را، ناخودآگاه دست خودش هم نیست پرخاش گر می شود بداخلاق می شود عرض کنم خدمت شما که آثار جسمی مخربی دارد، هر روز هم رادیو و تلویزیون دارد می گوید بابا خوردن این قرص ها چه دارد؟ آثار خیلی بدی دارد چرا خانم ها این کارها را بکنند، خدا از ما از خانم ها خواسته است که در ماه رمضان این مقدار روزه بگیریم این اطاعت یک نوع مرگ است آن جا هم که می گوید روزه نگیر باز هم چیست؟ یک نوع مرگ است، این مقدار روزه بگیریم این اطاعت یک نوع مرگ است آن جا هم که می گوید روزه نگیر باز هم چیست؟ یک نوع مرگ است، روزه نگیرید سخت است عیبی ندارد سخت است، بعد جالب این جا است که این مرگ را برای شما تکرار می کند تمدید می کند درست بعد از ماه مبارک رمضان که همه روزه نیستند شما باید چه کار کنید خانم ها باید روزه بگیرید، قشنگ است دیگر هان چرا از مرگ می ترسید چرا، از برداشتن حق بترسیم چرا؟ من بعضی از خانم های جوان را سراغ دارم خانم های جوان 25 ساله 26 ساله، 24 ساله کوچک تر سن های کمتر می بینم این ها تقریباً در طول ماه 10 روز 15 روز، روزه می گیرند اصلاً می گویند آقا برای ما این شده یک ملکه راحت می توانند این کار را انجام بدهند انس دارد روزه آدم لذت زیاد می برد چرا این فرصت را از دست بدهیم می خواهیم روزه بگیریم، نگیریم خیلی هم شیرین هست خیلی شیرین است، خوب پس این یادمان باشد که باید این فرصت را از دست ندهیم با مرگ ها برویم به سمت چه؟ برویم به سمت حیات و برداشتن حق مزین شدن به حق و فاصله گرفتن از باطل، خوب نمی دانم چقدر فرصت داریم خوب دقت کنید این هم ادامه همین بحث است که انشاءالله جلسۀ بعد اگر عمری بود بیشتر توضیح داده شود، شب های قدر که معادل هزار ماه است یک مجموعه ای از شرایط خاص است که خداوند تبارک و تعالی در شب قدر گذاشته است در ماه مبارک رمضان، دهۀ آخر و آثار این قدر تا پایان ماه مبارک هم می ماند یعنی عید فطر شما نگاه کنید می فرماید: هر مقدار، آن قدر عید فطر شبش، شب قدر بزرگی که می فرماید هر چقدر خدا در ماه مبارک رمضان از آتش افراد را نجات داده توی عید فطر هم همه را دوباره به همان اندازه، پس خیلی عید فطر شب های عید قوی است، یک ظرافتی در دعاهای ماه رمضان است اگر دقت کرده باشید شما این دعاها را چه روزی دارید اللهم الرزقنی فضل لیله القدر روز بیست و هفتم داریم روز کی؟ روز 27 یعنی زمانی که شما شب 27 چه کار کردید قاعدتاً اگر ما بخواهیم بگوییم شب 19، 21، 23 تمام، این دعا باید شب چندم باشد شب 23 باشد دیگر روز 23 باشد که ما شبش شب احیاء را چه کار کردیم؟ گذراندیم ولی آمده است این دعا توی کجا؟ توی بیست و هفتم خدایا فضیلت شب قدر را چه کار کنی؟ نصیبم کنی برای همین هم ما در مؤسسه بیست و هفتم را هم احیاء می گیریم هر سال، چون خیلی شبش شب بسیار مهمی است، آن وقت در بیست و هفتم مهمترین کار شب بیست و هفتم، امام سجاد (ع) این دعا را دارد دعای فوق العاده مهمی است اللهم الرزقنی نجاتی عن دار الغرور و العنابه الی دار الخلود و الاستعداد اللموت قبل الحلول الفوت خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله تعالی امام در رکوع آخر نمازشان این را می خواندند در رکوع آخر نمازشان 4 رکعت ظهر 4 رکعت عصر رکوع رکعت های آخر رکعت چهارم یا رکعت های دیگر این دعا را می خواندند خیلی مؤثر است این ها اگر با توجه به این چیزی که دارم می گویم خوب یاد بگیرید خیلی تأثیرگذار است خوب یک بار دیگر بخوانم دعا را دقت کنید، خدایا روزیم کن تجافی یعنی جدا شدن بلند شدن شما سر نماز یک موقعی این طوری می نشینید دیدید رکعت نمی رسید این را به آن می گویند تجافی یعنی نچسبیدید به زمین هان سنگین نیستید رویش بیفتید، تجافی دارید اللهم الرزقنی تجافی از خانه فریب دیگر چه؟ بازگشت به خانه جاودانی بازگشت به خانۀ چه؟ جاودانگی، عنابه الی دار الخود، خیلی زیبا است این خیلی زیبا است، والاستعداد، آمادگی برای موت کی؟ قبل از حلول الفوت بحث ما این است من بتوانم قبل از این که فوتم برسد، دچار چه بشوم؟ موت بشوم دقت کردید چه شد، قبل از این که فوت برسد من موت را درک بکنم و استعداد للموت قبل حلول فوت، قبل از این که فوت من برسد، وفات پیدا کند، چه پیدا کرده باشم؟ به موت رسیده باشم برای این که این اگر موت گفتیم موت مروط به کدام بخشمان است؟ بخش های باطل دیگر موت مربوط به بخش های چیست؟ باطل ما باید مرگ را در بخش های باطل تجربه کنیم دائماً مثل روزه که می گیریم ماه رمضان کشتن یک مقداری از باطل ها بود دیگر کسی که عُرضه ندارد قبل از فوتش خودش موت را تجربه کند کسی که عرضه ندارد این بخش موتش می ماند برای کجا؟ می ماند برای قبل دیگر درست است، یعنی باطل ها را زنده با خودش می برد کجا؟ می برد توی قبر خوب باطل با شما زنده بیاید توی قبر چه اتفاقی می افتد؟ هان اول از این باطل وقتی می آید توی برزخ توی قبر می اید صورت برزخی پیدا می کند این یادتان باشد صورت چه پیدا می کند؟ صورت برزخی پیدا می کند وقتی هم زنده است آزار دهنده است می شود همگی توی قبر توجه فرمودید، می شود سگی توی قبر، مار توی قبر، عقرب توی قبر، باطل بوده است با خودت آورده ای و چون نمیراندی قبلاً آن را نمرده، هان موت را قبل از فوت تجربه نکردی، زنده آورده ای این جا، خدا رحمت کند آقا میرزا علی شیرازی رحمه الله علیه استاد بود استاد نهج البلاغه شهید مطهری بوده می فرمود که ایشان آمده بود یک روز منبر گریه می کرد، گریه می کرد روی منبر می گفت دیشب خواب دیدم مُردم یک سگ سفید، با من آمده بود کجا؟ دارد می آید توی قبر هر چه داد زدم فایده نکرد تمام آن هایی که مشایعت می کردند من را تشیع می کردند هیچ کدام اصلاً این سگ را نمی دیدند چقدر التماس کردم این سگ از من دور شود و دور نشد با من آمد توی قبر ببینید چقدر خطرناک است که وقتی با تو می آید سگ است دیگر کارش چیست آن جا؟ بعد می گفت این فهمیدم اخلاقم است بعد می گفت آن قدر توسل کردم به سیدالشهداء تا حضرت آمد سگ را بیرون کرد یک حقیقت را این خواب دیده است که اگر تو می خواهی موت را تجربه کنی باید روحیۀ حسینی داشته باشی یادتان باشد یعنی باید پیوند بخوری با امام حسین تا بتوانی جرأت و قدرت موت را تجربه کنی باید روحیۀ حسینی داشته باشی یادتان باشد یعنی باید پیوند بخوری با امام حسین تا بتوانی جرأت و قدرت موت را داشته باشی، امام حسین کربلا را دیدی چقدر در آن موت اتفاق افتاده هان، هر یک دانه آن ها چند هزار بار مردند همان امام حسین خیلی قوی به ما کمک می کند در بین ائمه بیشترین کسی که می توانیم برای موت کمک بگیریم امام حسین است، سیدالشهدا خیلی به درد ما می خورد کسانی که روحیۀ امام حسینی داشته باشند، روحیۀ جهادی داشته باشند، روح امام زمانی داشته باشند، پیوند با امام زمان برقرار کنند امام زمان به آن ها خیلی قدرت می دهد تا بتوانند انواع مرگ ها را چه کار کنند؟ تجربه کنند برای موقع مردن چیزی مردنی ندارند حالا در قبر چیزی ندارند با آن ها بیاید اذیتشان کند توی قبر چیزی ندارند بیاید اذیتشان کند چون مرده دیگر این، این مرگ را چه کار کرده است؟ تجربه کرده است گفتم یکی از اقواممان را من خواب دیدم این وقتی مرده بود یک اژدها از آتش به این چسبیده بود دقت کردید چه شد یک اژدها از آتش بود، این اژدها من دیدم خیلی ترسناک بود این اژدها الان هم یادم می آید واقعاً حالم خراب می شود یک اژدهای خیلی وحشتناک، بد قیافه، خشن و درنده این چسبیده بود به این بنده خدا و خیلی نعره می زد من به او گفتم که دستت را بده به من بکِشمت بیرون از دست این گفت نه این من را ول نمی کند این هیچ وقت من را ول نمی کند، من فهمیدم اخلاقش بوده است، چون واقعاً اخلاقش تند بود زن و بچه را اذیت می کرد، غُرغُر زیاد می کرد توی خانه، مواظب باشند خانم ها و آقایان توی خانه، زبان ها را خیلی کنترل کنید، توقعاتتان را خیلی کنترل بکنید اخلاقیاتتان را خیلی کنترل بکنید تا انسان به کسی آسیب نزند، نیش نزند، آسیب نزند خدای ناکرده این عقرب ما زنده نباشد، زندگی، ازدواج، روابط زناشویی، آن هایی که همسر ندارند، ارتباط با پدر و مادر با خواهر و برادر با دوستان بهترین مکان برای مردن یادتان باشد که ما یاد بگیریم که در این زندگی که اخلاق پدرم که بداخلاق مادر بداخلاق، داداشم بداخلاق است خودم یک موقعی می خواهند این سگ را تحریک کنند من تحریک نشوم و بکشم این را چه کار کنم؟ این را بکُشم، اگر موت قبل از فوت اتفاق نیفتد لذا شما یک دفعه می بینید دارید از این دنیا می روید آن طرف صد تا گاو و سگ و شغال و میمون و بوزینه و این ها با آدم می آیند توی قبر خوب این ها هر کدام آزار دهنده هست هر کدام بودنشان آزار دهنده است بداخلاقی، حسادت، نمی دانم سوءظن، دیگر نمی دانم عرض کنم خدمتتان که تنبلی، بی حوصلگی نمی دانم خیلی، جهنم های زیادی است که با انسان ممکن است بیاید و کار دست انسان بدهد گرفتار کند انسان را این یادتان نرود که ما از خداوند، حالا من قسمت های بعدی را هم سر فرصت توضیح خواهم داد اگر خدمتتان رسیدم این را باید تجربه بکنیم که ما فاصله مان را با دنیا طوری حفظ کنیم که نَکُشد ما را دنیا، نمیراند فطرت را، تجافی عن دار الغرور یعنی وقتی می خواهی با هر چه ارتباط برقرار کنی مواظب باش با هر کسی و هر چیزی می خواهی ارتباط برقرار کنی این ارتباط را باید یک طوری برقرار کنی که فطرت نمیرد و طبیعت کنترل شده باشد، تصمیم می خواهی بگیری ارتباط می خواهی برقرار کنی، می خواهی انتخاب کنی، می خواهی افکارت را کنترل کنی هر چه که می خواهی بگیری به تو، نگذار فطرت بمیرد به فطرت چه بدهد بعضی آدم مها بی سلیقگی می کند یک دفعه می بیند رشته انتخاب می کند، رشته، من الان چقدر دختر دانشجو، پسر دانشجو، می گوید این رشته که ما انتخاب کردیم کاملاً برای ما افسردگی آورده است، در اجتماع خیلی بَه بَه، چه می گویند برای این رشته ها ولی این رشته ها چه می کُشد؟ فطرت را، بعداً که لیسانس و فوق لیسانس گرفتی دکترایش را گرفتی وقتی می روی توی ارتباط، توی کار وارد می شودی می بینی آن جا دفن می کند شخصیت تو را می شوی یک شخصیت مرده، توجه کردید چه را زنده می کنید عوضش طبیعت را زنده می کنید یک سری از شنل ها هست ما انتخابش می کنیم دائماً این شغل را هی فطرت را له می کند طبیعت را بزرگ می کند، انتخاب، انتخاب دوست، انتخاب محل زندگی، انتخاب خیلی چیزهای دیگر بی موقع انسان اگر انتخاب کند، خیلی ها ممکن است مثلاً فلان شغل، دست و پا بشکنند می گویند خیلی خوب است برای فلان رشته ولی تو باید خیلی حواست باشد اگر من می خواهم بروم سراغ این رشته، سراغ این شخصیت، سراغ این کلاس، سراغ آن غذا، سراغ این دوستی این مسافرت می میریم یا نمی میریم اگر مدت طبیعی در آن است قشنگ است، سخت است ولی قشنگ است، موت طبیعی اگر در آن است اما اگر موت فطری است حق نداریم برویم سمت آن درست شد کار دستمان می دهد گرفتارمان می کند خوب، پس این دعا را همیشه یادتان نرود انشاءالله بخوانید و درا ین دنیا از خدا آمادگی برای مردن و آماده شدن برای فوت را از خدا بخواهیم یعنی قبل از این که من فوتم برسد یعنی منتقل بشوم تولدم برسد من مراحل موت را چه کار کرده باشم، طی بکنم، خوب در ماه رمضان ما یک چیز را، مرگ را تجربه کردیم، آن تجربه چه بود؟ بخش شهوت شکم شهوت چه؟ شکم، شهوت های دیگر هم است در ماه رمضان این شهوت شکم را تجربه کردیم که بمیرانیم درست شد، موت یعنی چه مردن دیگر خوب چه کسی مرده است، شما وقتی بروید مرده، به او غذا می دهید یا نه، بله غذا که نمی خورد، آب می خورد مرده؟ آب هم نمی خرود درست است، آهان، مرده آب نمی خورد، غذا نمی خرود ما باید همین طوری بشویم یعنی چه؟ یعنی آب و غذا نخوریم؟ نه یعنی رنگ و غذا و مزه و طعم و بو برای ما خیلی فرق نکند دقت می کنید الان مثلاً آقا می اید خواندید مقدار غذا کم نمک است اصلاً شعورش نمی رسد که حرف نزند که خوب تو می توانی یک ذره نمک بریزی توی غذایت بخوری دیگر گفتن ندارد دیگر که هان، غرغر کردن ندارد آدم گیر مزه باشد می آیی خانه می بینی مامانت یک غذایی درست کرده است که تو دوست نداری اخمت را توی هم نکن، وقتی اخمت را توی هم می کنی این اخم کردن یعنی من زنده ام یعنی شهوت شکم چه است؟ زنده است این اخم تو خطرناک است دل مادرت را می رنجاند بنده خدا 2 ساعت 3 ساعت پای این دارد کار می کند جان می کند توی آشپزخانه زحمت کشیده است یک دفعه چقدر بد است یک بچه بیاید، حالا بچه نادان، شوهر نادان باشد، بیاید، عرض کنم خدمت شما که یک دفعه بیاید حال این خانم را بگیرد، چون زنده هستیم حال دیگران را می گیریم نیش می زنیم دیگر درست است من چون شهوت شکم دارم والاّ وقتی بگذارند جلوی ما خوب هر چه گذاشت جلویم می خوریم من که مُردم که درست است، غذا را هم که من همیشه به عزیزان توصیه کردم غذا را با عقلتان بخورید نه با شهوتتان، توجه کردید، بعضی عزیزان آمده اند می گویند که ما مثلاً فلان مشکل را داریم می نویسم فلان دارو را بخورید، دارو، از این دارو نمی خورم بابا این گیر نمی آید، مثلاً گفتم روزی دو تا خرما بخور، نه من خوشم نمی اید، یک دانه سیب بخور ناشتا، من از سیب بدم می آید، نمی دانم باید این را بخوری، پس ما شهوت داریم، زنده هستیم، آدم خوب است بی شرط باشد در شکم، توجه کردید، نمی گویم به مزه، بو این هایی که مادر درست می کند احترام بگذارید حالا تعریفی بکنید ولی خودت درونت چنین آدمی؟ بله نباش، شما نگاه کنید چقدر اختلافات خانوادگی غرغر کردن ها، سرمایه گذاری ها وقت تلف کردن ها به خاطر چیست؟ به خاطر شکم است، برای این که من زنده هستم، من زنده هستم و برای همین هم برایم مهم است دیگر، داد می زنم، داداشم گفتم برو نوشابه زرد بخر اشتباهی رفته سیاه خریده خوب بنده خدا خسته است حالا آمده، بچۀ مثلاً 15 ساله، 14 ساله، بچۀ 10 ساله یک دفعه داد می زنم سرش مگر به تو نگفتم نوشابه سیاه بخر یا زرد بخر نمی توانی بخری نخر، خیلی گرفتار مزه نباشیم هان اگر سر غذا توی مهمانی یک چیزی به ما نرسید آبروریزی راه نیندازیم، آره دیگر من آن شب عروسی بودم به من کباب نرسید مرغ نرسید نمی دانم، غرغر نکنیم این زندگی خوب نیست زنده بودن این طوری خوب نیست، خورد خورد، نخورد نخورد، درست شد، رسید رسید، نرسید نرسید، قدیم ها خیلی خوب می گفتند، می گفتند آبگوشت داریم حالا مهمان آمده چه کار می کنیم؟ آبش را زیاد می کنیم، کاری به مزه نداریم خیلی گرفتاری، نه بی مزه می شود، الان چقدر وقت های خانم ها، وقت های آقایان، پول هایشان این ها سمت چه می رود؟ سمت مزه می رود فقط، وقتی که باید با آن ها ابدیت بسازند هان خوب وقتی که باید با آن ها ابدیت بسازند صرف چه می شود؟ صرف مزه می شود، مثلاً 20 ساعت 40 ساعت سفره آرایی دوره دیده، که مثلاً تُرب را چه کار بکند، سبزی را چه کار بکند، پیاز را چه کار بکند، هویج را چه کار بکند این ها بعد وقتی می خواهی به آرایش آخرتی برسیم این اصلاً زیبا نیست سلیقه ندارد اصلاً کاملاً بی سلیقه است اصلاً عرضه ندارد یک سفره آرایی معنوی نمی تواند انجام بدهد ولی سفره، بلد است سفره خیلی خوبی درست بکند آدم را خیره می کند ولی خوب این چه فایده دارد، چه فایده ای دارد، پس ما در این بخش باید یاد بگیریم که توی بخش شکم مرده باشیم آدم های شکمو خوب نیست یک بنده خدایی زن و شوهری آمده بودند مشاوره پیش من این شوهر می گفت که بابا ما الان دوران عقد هستیم این هم می داند من وضع مالی ام خوب نیست هر وقت می رویم بیرون می گوید لواشک بخر، تمبر هندی بخر، پفک بخر، چیپس بخر، نمی دانم امشب چه بخوریم، غذا این را می خواهم می گفت من آن قدر ندارم به خدا آقا بدهکار هستم باید الان قسط، قرض هایی که برای عقد گرفتم بکنم نمی دانم هزینۀ چه بدهم هزینۀ چه بدهم زنم شکمو، یکسره همین طوری غذا سفارش می دهد این خوب نیست که آدم به اصطلاح اگر قرار است مزه ببریم همه با هم می بریم، داشتیم می خوریم نداشتیم هم نمی خوریم، ولی خیلی گرفتار مزه بودن خوب نیست، سعی کنیم مرده باشیم اگر شما در این بخش بمیرید تمرین بکنید آدم در این بخش بمیرد خوب است، خوب دیگر آن طرف دیگر چیزی ندارد که، آن طرف که دیگر چیزی ندارد که بیاید گازش بگیرد نیشش بزند، همه را کشتند این جا آرام شده، این تمرین ماه رمضان بود دیگر درست است، حالا از این به بعد من، چون ماه رمضان نیست بهتر برای مردن فرصت است چون ماه رمضان جبراً ما مجبور بودیم از سحر تا افطار چه کار کنیم؟ روزه بگیریم درست است، قبل از ماه هم به شما تذکر دادم گفتم: خطرناک ترین قسمت ماه رمضان کیست؟ افطار تا سحر نه سحر تا افطار گفتیم از افطار تا سحر که ما یک دفعه این نفس آزاد می شود باید کنترل کنیم و این شهوت را جلویش چه کار کنیم؟ نگاه داریم خانم ها از این حرف های من سوءاستفاده نکنند غذاهای بد بپزند برای شوهرانشان یعنی بی سلیقه بشوند دخترها بی سلیقه بشوند بعداً تا شوهرها می گویند، می گویند استاد گفته نباید مزه برایتان مهم باشد به خصوص خانم ها و آقایانی که با هم سر کلاس هستند، آره فردا این سوءاستفاده نشود خانم موظف است غذا بپزد خوش طعم و غذا را هم حرام نکند، واقعاً سلیقه به خرج بدهد این به احترام شوهرش است، خوب هم است این لذت بردن ها به موقع لذت بردن از غذا ما را کمک می کند عفت شکم خیلی جاها که نباید به هم بخورد عفت شکم را داشته باشیم، داشته باشیم از غذا خوردنتان لذت ببرید از میوه ها از سبزیجات از غذاها لذت ببرید اما وابسته به آن بله، نباشید سلیقه تان نهایت خرجتان را تلاشتان را بکنید که غذا خوب بپزید آقایان هم ببینید چشم داشته باشند تشکر کنند ولی وابسته نباشند یک موقع خانم مریض است گرفتار است سختش است آقا هی تند و تند سفارش غذا ندهد که چه بخوریم بگو خانم هر چه دوست داری درست کن المومنُ یَکلُ به شهوت اهلمو المنافق لکُلُ به شهوته، مومن با میل اهل خودش می خورد ولی منافق نه منافق همیشه دوست دارد به میل خودش، شهوت خودش، نظر خودش، سلیقه های خودش را اعمال بکند توجه کردید اما مؤمن این طوری نیست مؤمن مثلاً وقتی خانم می گوید چه درست کنم می گوید هر طوری راحت تری هر چه دلت می خواهد، هر چه درست می کنید خوب است، خیلی دیگران را به خاطر شکم به زحمت نمی اندازد هی تند تند سفارش بدهد امروز یادت نرود امشب این را درست کنی ها دوباره ظهر این را درست کنی ها نمی دانم، این خوب نیست خیلی مردانه نیست هر طوری درست کردید بخورید اهل این چیزها نباشید خانم ها هم همین طوری آن ها هم به نوبۀ خودشان به هر حال باید این کنترل داشته باشند بچه ها را هم همین طور یواش یواش تربیت بکنیم که خیلی گیر مزه نباشند این حرف ها حرف هایی است که برای خودمان خیلی لازم نیست شما از آن خدای نکرده بد استفاده نکنید که بخواهید دیگران را به زحمت بیندازید توجه کردید چطور شد اگر یک شوهر شکمو دارید، شوهر شکمو جلویت بد جلوه نکند، با این حرف ها به شکمش خوب برس توجه کردید، آدم زمانی می تواند از شهوت شکم دست بردارد که این حرف ها به گوشش خورده باشد این غذاها را خورده باشد بعد مثلاً اگر خورد آن وقت آن موقع توقع داشته باشد والاّ بچه تان شکمو به او بدهید بخورد نوش جانش عرض کنم خدمتتان شوهرتان شکمو است، خودتان هم شکمو هستید یواش یواش این را انشاءالله فتیله اش را پایین زیاد برایمان خیلی فرق مزه، مزه فرق نکند بعد یواش یواش سراغ انواع مرگ های دیگر هم می رویم که مرگ های دیگر هم باید یواش یواش تجربه کنیم بعد ما نسبت به خیلی چیزها بمیریم توجه کردید، در حالی که از نظر طبیعی باید نگهشان داریم ولی وابستگی های درونی برای ما چه باشد برای ما مرده باشند، خوب یعنی این خیلی بد است که ما از درون یک چنین گرفتاری های داشته باشیم و لنگ مزه و بو و طعم، روغن نمی دانم این چیزها باشیم و گرفتار و اسیر این ها باشیم چون وقتی اسیر هستی یعنی این شهوت زنده هست وقتی زنده است موقع مردن اذیتت می کند سعی کنیم یواش یواش این بخش ها در وجودمان چه بشود بمیرند، پس این دعا را انشاءالله می خوانیم اللهم الرزقنی تجافی عن دار الغرور و ... خیلی باید از خدا استمداد بخواهیم عرضه بخواهیم لیاقت بخواهیم که بتوانیم چه کار کنیم؟ قبل از این که فوتمان برسد موت را چه کار کنیم تجربه کنیم موت قبل از فوت این همان معنای فرمایش امیرالمؤمنین است همه شما هم بلد هستید بگویید موت و قبل انت موت، قبل از این که آن مرگ برسد بمیرید، زودتر خودتان خودتان را بکُشید که دیگر نماند، چیزی که اذیتتان بکند خوش به حال کسی که قبل از فوت همۀ مرگ ها را چه کار کرده باشد تجربه کرده باشد یادتان نرود آخرین کلام چه بود این که هر کسی تعداد مرگ هایش شدت مرگ هایش، تنوع مرگ هایش بیشتر باشد از چه برخوردار است؟ از حق بیشتری کمالات بیشتری، بهره مند است، وزنش میزانش در قیامت انشاءالله چیست؟ سنگین تر است زندگی اش هم شادتر است برای همین یادتان باشد عزیزان یادتان باشد که تنبل نباشید حضرت فرمود: کلید همۀ بدی ها دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی توی تمرین مرگ شجاع باشید، خوب در تمرین فوت و مرگ شجاع باشید بزنید خودتان را به دریا قشنگ این را تجربه کنید اگر انسان با نیت مردن زندگی کند آن وقت ببینید چقدر شاد زندگی می کند چقدر شاد زندگی می کند وقتی تو بمیری اصلاً موردی ندارد، مرده غصه می خورد بلد است مرده غصه ای ندارد دیگر، غصه نمی خورد تو بیا مرده را فحش بده هان به مرده فحش بدهی بلند می شود اذیت می کند ما را درست شد هان یواش یواش، باید تجربه کنیم این را وقتی شما مردید دیگر آن وقت اگر کسی چیزی گفت خیلی لوس نیستی به تو بر بخورد بلند شوی بروی غصه بخوری و قرص بخوری، قهر بکنی و این حرف ها علی (ع) به او فحش می دادند می داند به او فحش می دهند به خود حضرت علی بعد رد می شد می رفت می گفت با یک علی دیگر هستند، حالا چیست؟ تحمل نصف دیگر شخصیتش بی خیالی، عاقل تحمل زیاد دارد برای این که مرده است خوب یعنی هر چه می گویند عکس العمل نشان نمی دهد به راحتی در مقابل سختی ها، حوادث چیزهای تلخی که در زندگی اش پیش می آید مرده است عکس العمل نشان نمی دهد دیگران فکر می کنند این خیلی پخمه است اگر جواب نمی دهد پیغمبر همین را می گوید پیغمبر می گوید مؤمن ابله نشان می دهد خودش را خوب شوهر فکر می کند این یک آدم پخمه ای است، زن فکر می کند این مثلاً حالا حزب ... آدم پخمه ای است دیگران فکر می کنند که این آدم پخمه بی خاصیتی ، نمی دانم مرده است نمی دانی این مرده چون مرده خیلی عکس العمل نشان نمی دهد حالا شوهر یک حرف بدی زد، زن یک حرف بدی زد پسرش، دخترش یک چیزی گفت به او بربخورد خوب تحریک این طوری نمی شود خیلی زیرک، خیلی زیرک مؤمن درست شد هان پس نصف شخصیت عاقل چیست؟ تحمل نصفش هم بی خیالی مثل حضرت علی وقتی به تو می گویند فلان، انگار که به تو نگفته اند نه نه تو منظورت من بودم منظورت من بودم یالا باید بگویی چرا این حرف را زدی بابا اگر می بینی طرف دارد دروغ می گوید که منظورش تو نبودی قبول کن چرا؟ چون اگر این دروغ را بپذیری به چه کمک کردی به مردن خودت کمک کردی آن وقت راحت می شوی، ببین آدم مرده چقدر شاد زندگی می کند رمز آن فرمول هایی که به شما می گفتم که مؤمن همیشه شاد و با نشاط است همین است، المؤمنُ دائمٌ نشاط پیامبر فرمود (ص) خوب امیرالمؤمنین فرموده البته این فرمایش را این رمز را دقت بکنید شما به میزانی شادی، یادت باشد و به میزانی شخصیت آرامی داری، که چه باشی مرده باشی، مرده باشی اگر زنده باشی هی تند و تند غصه می خوری، یک زنده را نگاه کنید یک چوب کوچولو یک خار می رود توی دستش جیغ می زند تا چند روز عفونت می کند درد دارد، گرفتار است، از هر طرف چون زنده است از هر طرف، گرمش می شود آزار می بیند، سردش می شود آزار می بیند حرف به او می زنند آزار می بیند، راه می رود آزار می بیند، همه اش آزار، چون زنده است چون چیست؟ زنده است هان ولی اگر بمیرد که دردی احساس نمی کند دیگر، دیگر دردی ندارد، حالا انشاءالله این بحث مرگ را می گذاریم برای جلسۀ بعد.