انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه 57 20/07/1404
هدیه به فاطمه معصومه سلام الله علیها، شهدای اسلام و امام الشهدا، صلوات بلند. خط بفرما: «صل علی محمد و آل محمد».
پناه بردن به خداوند از آسیبهای دنیا و آخرت
بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه علیه السلام است. امروز چند فقره را انشاءالله با هم خواهیم خواند. این دعا همانطور که بارها عرض شد، در رابطه با پناه بردن به خداوند از آسیبهایی است که هم دنیا و هم آخرت را نابود میکند و آرامش و شادی انسان را از انسان میگیرد، رحمانیت و رحیمیت را بین انسانها به هم میزند، عشق و علاقه و خوبی و رحمت را در جامعه یا در خانواده از بین میبرد.
مباهات ثروتمندان و اهل کثرت
چیزی که امروز خواهیم خواند که امام از آن پناه میبرد به خداوند، میفرماید که: «وَ مُبَاهَاةِ الْمُکثِرِینَ، وَ الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّینَ، وَ سُوءِ الْوِلَایةِ لِمَنْ تَحْتَ أَیدِینَا».
خب حضرت میفرماید که من پناه میبرم به خدا از مباهات ثروتمندان یا مکسرین، کسانی که اهل کثرت هستند، یعنی دارایی دارند. حالا این دارایی میتواند داراییهای جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، علمی باشد یا معنوی. باز خواهش میکنم دقت کنید، ما همهاش ذهنمان سراغ مسائل مادی نرود. مباهات کلاً کار بسیار غلطی است، چون در باطن و ذات، ما همهمان یک نفریم. علی علیه السلام میگوید وقتی که با دیگران روبرو میشوید، یادت باشد «هو انت»، او خود تو هستی. دو) «هو رسول الله»، او پیغمبر است یا اهل بیت است. انسان با دیگران هر کاری کند، آن کار را با اهل بیت کرده، چون همه انسانها فرزندان اهل بیت هستند علیهم السلام. مسلمان و غیرمسلمان هم ندارد. روح خدا که باعث توحید میشود، باعث عشق به الله میشود، در همه انسانها واحد است. مسلمان، غیر مسلمان، همه این روح را دارند، هیچ فرقی نمیکند، یعنی مسیحی هم دارد، یهودی هم دارد. اینکه آقای بهجت فرمود: من شبها اگر برای شیعیان دعا نکنم، برای چه کسی دعا میکنم؟ چینیها هم بچههای اهل بیت هستند. آنها روح را دارند.
شما امسال دیدید در اربعین، غیر از مسیحیها که موکب داشتند، چینیها موکب داشتند، چون اینها همه این روح را دارند، روح الهی را که از اهل بیت علیهم السلام در انسانها، از روح پیامبر در همه انسانها دمیده میشود، همه دارند این روح را.
لذا انسان هر کاری بکند با انسانهای دیگر، با اهل بیت کرده: چه کار خوب، چه کار بد، فرقی نمیکند. دریافت کننده خیرات ما یا بدیهای ما با انسانهای دیگر، خانواده آنها هستند. کمااینکه شما وقتی به یک بچه توی صورتش بزنی، بیشترین کسی که دردش میآید پدر و مادرش هستند تا خودش، آنها بیشتر آزار میبینند و اذیت میشوند و انسانی که به همسرش ظلم میکند، به زن و بچهاش ظلم میکند، به پدر و مادرش ظلم می کند به دیگران، این نمیفهمد که دارد با خانواده آسمانی خودش که نظارهگر ما هستند، چه کار میکند. اصلا متوجه نیست. فکر میکند حالا یک آدم غریبی است، الان این خانم من پدر و مادر هم ندارد، پدر و مادرش هم مردهاند، تک و تنها مثلاً توی شهر، غیر از من کسی هم ندارد، هر بلایی دلم خواست سرش میآورم. کی به کی است؟ برای این هست یا ندارد که من هر جوری ظلم بکنم، هر جوری رفتار بکنم، به کارگرم، به زیر دستم، به خانوادهام، به شاگردم، نمیدانم به کارمندم، به هر که. اینها سیاهپوستند، اینها نمیدانم فلان کشورند، آنها نمیدانم فقیرند، اینها چنین و چنانند، آنها این جوریند. ظلمهایی که بشر در طول تاریخ نسبت به انسانهای دیگر کرده. و در درجه سوم، «هو الله»، انسانها مظهر خدا هستند، جلوه خداوند هستند. شما به این گل هم توهین بکنید، توهین به خداست. شما این موبایلت را بردار محکم بزن زمین، از روی عصبانیت، این را بشکن، از روی عصبانیت. جلوههای الهی. قرآن فرمود: «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». شما به هر چه که نگاه کنید، او وجه الله است. وجه الله ادب دارد، احترام دارد. شما نمیتوانید حتی با حیوانات یا اشیا هم بدرفتاری بکنید یا ظلم بکنید به آنها. اگر انسان به حیوانات یا اشیا توهین بکند، این توهین به خداوند هم هست، چون وجه الله است. ظلم نمیتوانید بکنید به آنها.
فخر فروشی، احمقانهترین کار
پس وقتی که ما یک همچین رابطهای با اشیا داریم، ماییم و بینهایت جلوههای خداوند، فخر فروشی احمقانهترین کار دنیاست، اینکه انسان پز بدهد به دیگران، فخر بفروشد به دیگران. دقیقاً آنقدر احمقانه است که بگوییم یک نفر با خودش کشتی گرفت، دوم شد. طرف با خودش کشتی گرفت، دوم شد. انگار خودش را زده زمین. خودش فخر میفروشد. مثل کسی برود جلو آینه به عکسش بگوید دلت بسوزد مثلاً من چه کار کردم. بنابراین فخرفروختن احمقانهترین و ظالمانهترین کارهاست که یک کسی پول زیادی دارد، به بقیه فخر بفروشد، بخواهد با اتومبیلش، با ساعتش، با انگشترش، با پولش، با خانهاش، فخر بفروشد به دیگران. دل دیگران را برنجاند، بسوزاند که مثلاً ما داریم شما ندارید، ما میتوانیم شما نمیتوانید. هر چه شما، یعنی با هر چیزی که تو روحت بیاید یا با یک کسی. حضرت فرمود امام صادق علیه السلام: «تو حتی با بند کفشت هم به یک کسی فخر بفروشی، قطعاً جهنمی میشوی». روح فخر، روح فخر فروشی جهنم دارد. این را دقت کن چه دارم میگویم. یعنی یک جایی که میآید سراغ به یک نفر بابت یکی از چیزهایی که داری، حالا خوشگلی، هیکل، سلامت، کمالات گیاهی، موقعیت اجتماعی، ریاست، اصلا رئیس جمهوری. خدا رحمت کند شهید رجایی میگفتش که من یک دیدم یک روستایی دهاتی آمد همچین چسبید به من، بغل کرد من را. یک لحظه گفتم به خودم گفتم که این روستایی حواسش نیست که رئیس جمهور کشور را. گفتم تا این آمد توی ذهنم. فهمیدم که یک فکر غلط است. گفت رفتم بغلش کردم، مخصوصاً چسباندمش به خودم، چند بار بوسیدم تا آن حس از بین برود تو وجودم.
احساس برتری و سقوط انسان
یک کسی احساس کند که دیگران باید وقتی میخواهند با من حرف بزنند، مثلاً رابطه داشته باشند، من یک کس دیگری هستم، یک آدم مهمتری هستم یا یک آدم بزرگتری هستم. اصلا تو نمی دانی آن کسی که آمده، ولو غرق گناه هم هست، چه بسا شرافتش پیش خدا بیشتر از توست. اینکه امام صادق میگوید حتی از یک کافر خودتان را بهتر ندانید. گفتند آقا بالاخره ما مسلمانیم، مؤمنیم، ولایت داریم. حضرت فرمود: مگر داستان سحره را تو قرآن نخواندید که سحره کافر بودند دیگر، آدم به جنگ موسی. آنها توبه کردند، به شهادت رسیدند. مؤمنین منحرف میشوند و ممکن است کافر از دنیا بروند. ندیدیم توی این چهل و چند سال بعد انقلاب چه آدم بزرگی، چه روحانیونی، حالا غیر روحانیون بماند. ما روحانی داشتیم، استاد ما بودند. من الان چند تا از استادهای ما الان من یادم هست خارج از کشور دارند دری وری میگویند به اهل بیت، به دین، به نظام، به ولایت فقیه، به مردم ایران، به مردم کشور خودشان خیانت میکنند. یک زمانی این لباس مقدس تنشان بوده، استاد دانشگاه بودند، ولی الان شما نگاه کنید حرف اسرائیل میزنند، حرف دفاع از اسرائیل. همین قوم خودمان، مگر شما یادتان نیست بعد از طوفان الاقصی که شروع شد، بعضی از آقایان بیانیه دادند در دفاع از اسرائیل. آدم این جوری میشود. ما نمیدانیم عاقبت بخیر میشویم یا نمیشویم. برای همین می بینی یک موقع یک کافر مسلمان شد و تو کافر از دنیا رفتی. خیلی خطرناک است. برای همین احمقانه است یک نفر توی ذهنش بیاید از یک کسی بهتر است. توی ذهنش بیاید که من اگر کسی ارزشم بیشتر است، قیمتم بیشتر است.
ادب و تواضع در برابر دیگران
و امام سیدالشهدا این را بارها عرض کردم خدمتتان، ازش سؤال کردند آقا ادب چیست؟ فرمود: ادب یعنی با هر کس روبرو میشوی بگویی این از من بهتر است. اگر تو ذهنت آمد از یک کسی بهتری، بیادبی. توی هر جهت، فرقی نمیکند. یا اینکه آقا امام کاظم فرمود: «من تعظم فی نفسه لعنته ملائکه السماء و ملائکه الارض». آدمی که در درون خودش، خودش را بهتر از کسی میداند، پز میدهد به زن و بچهاش، به شوهرش، نمیدانم به خانواده همسرش، نمیدانم به پدر و مادر خودش یا به هر کس دیگری. یکی از کمالاتش را به رخ آنها میکشد، چه جمادی باشد، چه گیاهی باشد، چه موقعیت اجتماعی و حیوانی باشد، چه علمی باشد. من استاد دانشگاه هستم، شما دهاتیهای بیسواد، چنین و چنان، بچه نمیدانم بیسواد چنین و چنان. من مثلاً چهل سال عبادت کردم، این همه حج رفتم، این همه زیارت کردم، حافظ قرآنم، مفسر قرآن، مجتهدم، آیتاللهام، مثلاً یک آدم نمیدانم چنین و چنان آمده حالا برای ما. این توی ذهنت که آمد، سقوط کرده انسان. توی ذهنت آمد. این بسیار خطرناک است.
فخر فروشی و شرک
ببینید فخر فروشی ماجراست. خواهش میکنم دقت کنید. اینکه انسان مباهات کند به دیگران، علاقه به برتر بودن به دیگران هم یک ماجرای دیگر است. اینکه قرآن میگوید: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا». ما بهشت را برای کسی قرار دادیم که نمیخواهد از بقیه جلو بزند. والا آنکه میخواهد از بقیه بالاتر باشد و حس برتری نسبت به دیگران داشته باشد توی وجودش هست، ولو فقیر است، اصلاً پولدار هم نیست، یک آدم گدای بدبختی است. ولی توی روحش این هستش که من پولدار شوم، بزنم یک روز پولدار شوم، مثلاً به بقیه فخر بفروشم، به همکلاسیهایم، به نمیدانم دوستانم، همکارانم. همین روح علو. روح علو قرآن میگوید مال اهل بهشت نیست. دیگر جهنمی است آدمی که میخواهد دیگران را زیر دست ببیند، پایینتر ببیند، علاقه دارد که بقیه را پایینتر از خودش ببیند و اساساً درس میخواند برای اینکه جلو بزند از بقیه. نمیدانم من چند بار بیشتر بروم حج که پز بیشتری بدهم بعداً، هیئت بیشتر بروم، نماز شب بیشتر بخوانم، قرآن بیشتر حفظ کنم. نمیدانم چیزهای مقدس دیگر با مقدسات بخواهم روی دست بقیه باشم. من بروم مثلاً زودتر. ما الان چقدر آدم داریم رقابت میکنند، اصلاً مستطیع نیست که برود حج، حاجی بشود. پول قرض میکند که یک حج برود بهش بگویند حاج فلانی. توی بازار میخواهد برود، بهش میگویند حاج آقا فلان. آن روح قرآن میگوید دیگر نمیتواند توی بهشت راه پیدا بکند. چون نگاه شرکآمیز است. تو میخواهی نسبت به چیزی احساس عزت بکنی، احساس شرافت بکنی که ذاتاً شرافت نمیآورد برای انسان.
سقوط انسان با فخر فروشی
دستم را نگاه کنید. این چهار مرحله پایینتر از تو هستند. تو این هستی. علم، سواد، تحصیلات، ریاست، مقام، کمالات حیوانی، کمالات گیاهی و کمالات جمادی پایینتر از تو قرار دارد. وقتی کسی میخواهد با اینها احساس برتری کند، چه اتفاقی میافتد؟ این میشود. یعنی شخص سقوط میکند. تعبیری که علی علیه السلام دارد، میشود عوضی. میشود یک آدم عوضی. یک آدمی که خودش دیگر خودش نیست، سقوط کرده، جابجا شده شخصیتش. قیمت به انسانیت است، انسان هم با هیچ کس فخر نمیفروشد، چون انسان آن لحظهای که انسانیت دارد، بقیه برایش مثل خودش هستند. دیگر آن کیف نمیکند که حالا مثلاً من از بقیه بهتر باشم. چه معنایی دارد؟ و چه ارزشی دارد؟ نه ما مثلا خانهمان، فرشمان، ماشینمان، تلفن همراهمان، من از بقیه پز بدهم دو شماره بالاتر است. عینکم این جوری باشد، ساعتم آن جوری باشد، انگشترم آن جوری باشد. نمیدانم هر چی، میآید توی ذهن انسان، این روح انسان سقوط کرده. لذا حضرت میفرماید من خدایا پناه میبرم از مباهات مکسرین که من به یک چیزی که الان زیادی هستش، الحمدلله خدا بهم داده، خودم که هیچی ندارم. ما نه ذاتمان مال خودمان نیست، نه صفاتمان، نه کمالاتمان. پس به چه چیزی پز بدهیم؟ چه چیزی داریم مال خودمان؟ هیچی. حالا کسی از خودش فضیلتی دارد؟ نه. کمالی دارد؟ نه. خب الان برای چی به کسی پز بدهم من؟ الان برای چه به یک کسی باید فخر بفروشم؟ برای چی؟ چیزی که هیچ چیزش مال خودم نیست. هیچ چیزش مال خودم نیست. این خود بزرگبینی، این استکباری که میآید سراغ انسان، قلدری، زورگویی، اذیت خانواده، فشار آوردن به افراد، این همان عذاب قبری است که میلیونها سال انسان را، اینکه میگویم میلیونها سال عین فرمایش بزرگان دین است، توی جهنم نگه میدارد.
زندگی برای خدا، نه برای مردم
یک کسی روح آزار زن و بچهاش را دارد. به زور میگوید مهریهات را ببخش. به زور میگوید فلان کار را انجام بده. اگر انجام دادی که انجام دادی، ندادی مثلاً نفقهات را قطع میکنم، پولت را قطع میکنم. به زنش سخت می گیرد، نامردی میکند در حقش، گروکشی میکند. زن از مرد گروکشی میکند، مرد از زن گروکشی میکند. در حالی که ما اصلاً زن و مرد توی خانه با هم طرف نیستند، با خدا طرفند. ما با آدمها طرف نیستیم اصلاً. کمااینکه زندگی ما برای آدمها نیست، برای خداست. رفتارهایمان هم با آدمها نباید یکی به دو بکنیم، کل کل داشته باشیم توی رابطهمان با دیگران. وقتی این میآید سراغت، یعنی تو اصلاً یادت رفته فلسفه زندگیات، زیر نظر مربی یعنی الله، شبیه الله شدن، خانواده و بقیه کسانی که اطراف تو هستند، فقط حریف تمرینی تو هستند برای اینکه تو قویتر بشوی. والا آدمی که برای دیگران میخواهد زندگی بکند، این اصلاً دچار شرک است بنده خدا، اصلاً نمیفهمد. قرآن به ما چه یاد میدهد؟ «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». این را بگویید همهتان با هم. یعنی شعار زندگیتان باید باشد. هر روز انسان این را بگوید، این آیه را بخواند. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». نمازم، عباداتم، زندگی و مرگم مال خودم نیست، من همه را دارم برای خدا این کار را میکنم. من بدهکار خدایم. من در مقابل خدا پاسخگو باید باشم. وقتی با آدمها کل کل میکنی، بعد حالا که این شوهرم این جوری کرد، منم آن جوری کنم. حالا که زنم این جوری کرد، منم آن جوری کنم. حالا که فلانی این جوری کرد، منم در میآیم. این دیگر تو دیگر از معشوقت جدا شدی، از الهت جدا شدی. داری سبک زندگیات را بر اساس یک بنده خدا داری تنظیم میکنی و این یعنی شرک انسان، سقوط انسان. چون مادر زنم این کار را کرد، از این به بعد منم این کار را میکنم. چون پدر شوهرم، مادر شوهرم این کار را کرد منم دیگر از این به بعد این جور می کنم. حالا که باجناقم این بدجنسی را کرد، منم دیگر از این بعد نمیدانم خانهشان نروم. دائماً ما داریم خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم و دیگران را مبنای رفتار خودمان قرار میدهیم. آدمها را، نه خدا را. برای همینهم کینه میآید سراغمان دیگر.
کسی کینه میآید سراغش، یعنی آدمها را مبنای رفتار خودش قرار میدهد. خودشیفته هم هست، خودخواه هم هست، چون با من این کار را کردند، من دیگر نمیدانم این طرف را باید نابودش بکنم، نانش را ببرم، حذفش بکنم، غیبتش را کنم، تهمت بزنم، آبرویش را ببرم. نمیفهمد این برای چه اصلاً به این دنیا آمده. نمیفهمد که اصلاً حیات ما مال خداست. ما باید با خدا زندگی کنیم و برای خدا زندگی بکنیم.
تحقیر زیردستان و امتحان الهی
دیگر چی؟ «و اضراب المقلین». اضراب المقلین یعنی تحقیر زیردستان. آنجا، من باید در حالت اول میگوید خدا نکند من دچار یک کثرتی بشوم، یک دارایی بشوم که با آن دارایی فخر بفروشم به دیگران. این خدا نیاورد. عبادت بیشتر، نمیدانم کمال بیشتر، توفیق بیشتر. اگر برای کسی پیش بیاید، همیشه به نفعش نیست. یک موقعی خدای نکرده به کسی حسادت نکنیم. آخ آخ، خوش به حال فلانی الان مثلاً موفق شده، خادم حرم نمیدانم امام حسین باشد. شاید همان خادمی بدبختش بکند، پز بدهد به دیگران، بیچاره بشود. نمیدانم خادم کعبه است، نمیدانم الان نمیدانم چنین و چنان است. چه خوش به حالش، نمیدانم سید است، خوش به حالش روحانی هست، خوش به حالش آیتالله هست، خوش به حالش نمیدانم مداح هست، خوش به حالش رئیس جمهور شده، خوش به حالش وزیر شده. این چیزهایی که ما میگوییم خوش به حالش، ممکن است بد به حال طرف مقابل باشد. امام سجاد میگوید من پناه میبرم به خدا که دچار یک همچین حالتی باشم. یکی هم که دیگران ممکن است ما را تحقیر کنند، آن هم امتحان ماست. اگر یادتان باشد، یک کسی پزی داد به شما، اگر روحیهات خراب بشود، تو هم بدبختی. تو هم بیچارهای، چون او میآید با یک کار احمقانه پز میدهد و تو هم از کار احمقانه او غصه میخوری که ای کاش منم داشتم. او میآید با ماشینش جلوی تو فخر میفروشد، تو هم احساس حقارت میکنی. خب این احساس حقارت حقت هست. اگر احساس حقارت کردی، پس حقیری. اگر کسی به شما بزرگی کرد، فخر فروخت به شما که فخر ندارد. پیامبر میگوید: من اولین مخلوق خدا هستم، بالاترین پیامبرم، «ولا فخر»، هیچ فخری نیست. هیچ فخری نیستی این. «أنا سید ولد آدم ولا فخر». من سید فرزندان آدم هستم، اما فخری نیست. این فخری نیست. پیامبر با پیامبریاش فخر نمیفروشد به کسی.
احساس حقارت و کوچکی
اگر یک کسی احساس حقارت میکند که کینه بیاید توی دلش و احساس کوچکی میکند به خاطر کمالاتی که توی خیابان، توی جامعه از مردم میبیند، این آدم پس خودش کوچک است. والا خداوند میگوید من خودم را به تو دادم. من خانواده تو را از این خاندان خلق کردم. خانواده آسمانی بهت دادم، قرآن بهت دادم، قرب خودم را دادم. تو هر ثانیه و دقیقهای که اراده کنی، به بارگاه من راه داری، دیگر از چه چیزی احساس حقارت بهت دست میدهد؟ چرا باید احساس کوچکی کنیم؟ پس خدای نکرده پز ندهیم و اگر کسی پز داد، غصه نخوریم. اگر غصه خوردی، این یادتان باشد، قرآن است، اینکه من دارم برایتان می خوانم، آیه قرآن است. خدا میگوید ما شماها را با درجات مختلف کنار هم می گذاریم تا آزمایش شوید. با درجات مختلف. آنی که درجهاش بالاتر است توی این پنج جهت، تو را به حقارت وادار نکند. تو را کوچکت نکند. تو ذاتاً بزرگ آفریده شدی. جنست بزرگ است. خدا فرمود: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي». تو جنست روح الله است. مال کره زمین هم نیست که با کمالات زمینی احساس فقر بکنی. یا فقر یا فخر، هر دوش غلط است. اصلاً مال کره زمین نیستی تو. جنست مال کره زمین نیست. برای چی ناراحت می شوی یک نفر مثلا، دلت برایش بسوزد.
خدا رحمت کند از اولیای خدا میگفت ما هر وقت سر درس علامه میرفتیم، یک موقع از خیابان که میخواستی رد شوی، یک آدمی میدیدیم که مثلاً آن هم آن موقع مثلاً قبل انقلاب، می دیدیم یک ماشین خیلی عالی دارد، یک خانه عالی دارد، می گفت: بیشتر دلمان برای بندگان خدا میسوخت که با چه چیزهایی وقت خودشان، عمر خودشان را دارند سرگرم میکنند. با چه چیزهایی فخر میفروشند که بخواهیم دلمان بخواهد خدای نکرده، دلمان بخواهد.
چشم ندوختن به داراییهای مردم
یکی از بزرگان میگفتش که یک موقع داشتم رد میشدم، یک دفعه چشمم خورد به یک خانه فوقالعاده عالی. آمدم که این جوری چشم خورد بهش، به خانه نگاه کنم. دیدم یک کسی به من گفت: «تو حیف هستی حتی به این نگاه بکنی، نگاه نکن». حتی نگاه نکن بهش. آخ بریم خوش به حالشان، چه خانهای، چه شوهری، چه زنی، چه بچهای، چه تلفنی. وقتی قرآن میگوید: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ»، چشم ندوز. «عینیک» یعنی خیره نگاه نکن به داراییهای مردم. کوچکت میکند آدم را. میگوید این متاع حقیر دنیاست. وقتی چشم میدوزی با حسرت نگاه میکنی، خودت حقیری و خودت کوچک میشوی.
«اضراب المقلین» از طرف ماست. تو خودت یک موقع خدای نکرده مبادا توی زندگیات به کسی فخر بفروشی. آنهایی که ندارند، کم دارند، کوچک ببینی. طرف یک ماشین خرید، حالا خودش قبلاً هیچی نداشته. حالا یک تقی به توقی خورده، آزمایش خداست دیگر. خدا من بهش ثروت بدهم ببینم این آدم ظرفیت آدمیت دارد یا نه. حالا الان خودش بدبخت تا چند سال پیش جز فقیرترین آدمها بوده. حالا به یک بهانهای شده و این پولدار شده، رفته ماشین آخرین مدل هم خریده، توی خیابان دارد میرود. یک ماشین مدل پایین که بیاید ازش جلو بزند، میگوید نگاه کن. اعصابش خورد میشود، ناراحت میشود. یا یک ماشین مدل پایین بهش بخورد، میگوید این لگنش را نگاه کن، با این لگن زد به من. تحقیرش میکند ماشین دیگران را، شخصیت دیگران را. خب این آدم دارد «اضراب المقلین» انجام میدهد.
یک مشت فقیر گدا گشنه پا شدند آمدند نمیدانم چه کار میکنند. این آدم فقیر گدا گشنه آمده خواستگاری دختر من. پیامبر یک موقع یک پسر فقیر را میفرستاد خواستگاری یک دختر ثروتمند. پدر دختر ناراحت شد، بهش برخورد. این خیلی ناراحت شد که یک همچین کسی را پیغمبر فرستاده خواستگاری دختر من. دخترش آدم فهمیده و مؤمنی بود، گفت: پدر، پیامبر این کار را کرده. این فرستاده رسول خداست. حواست هست؟ که ما یک دفعه بگوییم: آی این بیسروپاها، این چنین و چنان. اینها آنقدر آدمهای وحشتناکی بودند که به پیغمبر میگفتند که این اراذل و اوباش را از دور خودت کنار بزن. باشد ما ایمان میآوریم بهت، به شرطی که، سلمان کیه؟ مقداد کیه؟ عمار کیه؟ ابوذر. اینها کیه اند که برداشتی آوردی دور خودت گذاشتی. این فقرا را اگر از دور خودت کنار میگذاری، ما میآییم بهت ایمان بیاوریم. خودمان هم کمکت هستیم. لذا قرآن به پیامبر میگوید هرگز این آدمها را از دور خودت، به پیغمبر می گوید، طرد نکن: «فَتَرْدُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ». اگر یک همچین آدمهای فقیر و بیچاره را از خودت دور بکنی به خاطر اینکه بقیه خوششان بیاید، بیایند دور و بر تو، تو ظالمی. بگویی: بابا این پولدارها، آدم حسابیا نمیآیند سمت ما. بگذار من اینها را رد کنم بروند که آنها لااقل بتوانند بیایند با ما ارتباط بگیرند. همین که این کار را کردی، ظلم می شود، می شود ظلم. اینها امتحاناتی است که خیلیها باختند توی این امتحانها. خیلیها سوختند توی این امتحانات. خیلی مراقبت بکنیم که موفقیتهای ما، پیشرفت ما، ما را در مقابل کسانی که فقیرند، موفق نیستند، بزرگ نکند خدای نکرده، بخواهیم آنها را کوچک بشماریم.
تحقیر گناهکاران و عواقب آن
حالا تو الحمدلله موفق به عبادتی، موفق به طهارت قلبی اما اگر یک گناهکار را کوچک دیدی، تحقیرش کردی یک گناهکار را، سقوط کردی. سقوط میکند انسان. با تحقیر یک مریض. خب مریض شده بنده خدا، حالا چه کار کند؟ الان مریض شده. گناه کرده بنده خدا، جهالت داشته، شاید اگر آن چیزهایی که تو هم میدانستی، او میدانست این کار را نمیکرد. گناه ما خیلی وقتها وحشتناکتر از فحشاهای زمین و زمان است. همین که انسان خودش را پاک بداند، خطرناک است. همین. همین که انسان احساس میکند من خیلی آدم پاکی هستم. من خیلی آدم باتقوایی هستم، من خیلی آدم مقربی هستم.
در دعای عالیه المضامین میگوید: خدایا به من پاکی قلب بده، ولی به نفعم نه به ضررم. «و قلباً زکیا» دیگر. خدایا قلب پاکم باعث بدبختیام نشود. یک موقع چون قلبم پاک است، گناه نمیکنم؛ چون عملم زیاد است، دیگران را تحقیر بکنم. به همه بگویم آی شما بیلیاقتها، چنین و چنان. خیلی آدم باید حواسش باشد.
خیلی وقتها انسان با گناه جهنم نمیرود، با ثوابهایش جهنم میرود. خوب توجه کنید. انسانها خیلیها با گناهشان جهنم نمیروند. پیامبر فرمود. با چه چیزی میرود جهنم؟ با عبادتهایش، با ثوابهایش، با کارهای خیرش، با کمالاتش، با خوبیهایش میرود جهنم. چون خیلی آدم خوبی است، بقیه را کوچک میبیند. حالا گرفتار جهنم میشود. بقیه را تحقیر میکند، به بقیه نسبتهای بد میدهد دائماً. نمی گوید اگر من هم جای این بود، شاید همین کار را می کردم. اگر پدر و مادری که این داشت، منم داشتم، شاید منم همین بودم. اگر موقعیتی که این داشت، اگر استادی که این داشت، خوراکهایی که این خورد، منم خورده بودم، منم همین کار را میکردم. چه بسا بدتر. برای همین هم انسان وقتی دیگران را تحقیر میکند، سرزنش میکند، حتماً سر خودش میآید. این یادتان باشد. هر وقت یک کسی را تحقیر کردی، کوچک شمردی به خاطر گناهی که کرده، سرت میآید. بدتر از آن سرت میآید. بدتر از آن سر می آید. به جای اینکه دلت بسوزد، وقتی میگویی «هو انت»، یعنی آن گناه او را، الان فکر کن خودت گناه کردی. برای چی باید الان خوشحال باشی! یا تحقیرش بکنی، مریض شدن، زمین خوردن که دیگر تحقیر کردن کسی را ندارد. باید کمکش کنی.
رفتار عاقلانه با جاهل
لذا در تعریف عاقل داریم: «ینبغی للعاقل أن یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب للمریض». آدم عاقل شایسته است وقتی که با یک آدم جاهل روبرو میشود، مثل طبیب با مریض برخورد کند. طبیبها را تا به حال دیدید مریضها را تحقیر کنند، بگویند تو بیخود کردی مریض شدی. چرا مریض شدی؟ هیچ وقت این را نمی گویند. خب مریض میشود آدم. چرا باید انسان، اصلا طبیب است یعنی اینکه با دیگران مثل طبیب رفتار کند اگر عاقل است. اگر تحقیر کردی و سرزنش کردی، معلوم است عقل تو نداری که میتوانی دیگران را کوچک ببینی. یک صلوات ختم بفرمایید.
اهمیت دعای هشتم و بیستم صحیفه سجادیه
خب سومی را میخواستم بخوانم ولی وقتمان کم است. یعنی به بحث نمیرسیم اگر بخواهم بگوییم، بحثم نیمهکاره میماند. سومی را فقط معرفی کنم تا انشاءالله اگر عمری بود، جلسه بعد با هم رویش کار کنیم. بینهایت مهم است. بینهایت. امام علیه السلام ؛ سلام الله علیه، به حضرت مقدس امام سجاد علیه السلام، صلوات بلند ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم». چیزهایی را که توی این دعای هشتم انتخاب کرده، تمامشان اساس است. یعنی دست گذاشته روی چیزهایی که یک دانه از آنها انسان را نابود میکند. برای همین دعای هشتم توی آفتشناسی بینهایت مهم است. بینهایت مهم است. اگر کسی دعای هشتم و بیستم را کنار هم بگذارد و یک بار در هفته یا در ماه، یک بار این دو تا را با هم بخواند حداقل. دعای هشتم و دعای بیستم، اینها مکمل همدیگر هستند. این دو تا همپوشانی میکنند. یک محتوای بینظیری را از تعالی، کمالات، مکارم به ما میدهند و از ایمن بودن در مقابل آفات، انسان را قوی میکند. انسان را ایمن میکند در مقابل خطراتی که میتواند خودش سر خودش بیاورد.
نفس اماره، خطرناکترین دشمن انسان
یادتان باشد ما بدترین دشمن از دشمنهای پنجگانه، پیامبر فرمود: هر مؤمن پنج تا دشمن دارد. یک دشمنش مؤمنین حسودند، حزباللهیها، آخوندها، طلبهها، مداحها، مؤمنین حسود. یک گروهش یکی اش شیطان است. یکیش منافقین است، یکیش هم کافر. ولی پنجمی از همه خطرناکتر است «و نفس تو است». خود آدم. هیچ کس برای آدم خطرناکتر از خود آدم نیست. اگر آن چهار تا هم میتوانند انسان را بدبخت بکنند، آدم کرم از خودش است. اگر خودش را درست بکند، آن چهار تا دیگر به انسان آسیب نمیرسانند. انسان قوی میشود. همه بدبختیهایی که انسان دارد: «أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک». دشمنترین دشمن تو همان نفسی است که در وجود توست. منیت، آن انانیت، آن خودشیفتگی، آن خودخواهی آن میتواند نابود بکند انسان را و آن چهار تا را هم این میتواند دشمن کند با ما. به همین جهت امام سجاد علیه السلام دست گذاشته در این دو تا دعا، چه 20، چه ۸، روی چیزهایی که تو بلاهایی که خودت سر خودت میآوری. روی نادانی. خودت را نابود میکنی. دشمنیهایی که خودت داری سر خودت. ببین آنجا کمتر در مورد پنج تا دشمنهای، آن چهار تا دیگر دشمنها حرف زده حضرت. بیشتر تهدیدها، بیشتر سختیها، بیشتر بدبختیهایی که انسان را زمینگیر میکند، خود انسان است که انسان تا معرفت نفس هم پیدا نکند، از شر خودش در امان نیست. انسان زمانی که میتواند از شر خودش و آن چهار تا دشمن در امان باشد که خود حقیقیاش را بشناسد. والا تا آخر عمر مرجع تقلید هم بشود. دیدید که ما دیدیم توی این ۴۳ سال بعضی از مراجع آمریکای انگلیسی شدند. بعضی از مجتهدها، بعضی از علما، خطرناک است. جبهه برود، زندان برود، شکنجه بشود. آنهایی که رفتند زندان و شکنجه شدند، دیدید که بعد از انقلاب رفتارهایشان با شاه هیچ فرقی نکرد. خودشان که شدند رئیس، همان رفتار طاغوتهای دیگر را انجام دادند. همان کار قبلی را کردند. رفته چند سال جبهه جنگیده، مجروح شده، اسیر شده، شهید داده، ولی بعدش که خودش به یک ریاست میرسد، میبینی همان جوری رفتار میکند. ما تا خودمان را نشناسیم، از شر خودمان در امان نیستیم. چه در نقدسات، چه در غیر مقدسات یا با مقدسات جهنمی میشویم یا با غیر مقدسات. فقط انسان زمانی در امان قرار میگیرد که واقعاً به معرفت نفس برسد و نگه اش دارد این را. معرفت انسان را نگه میدارد.
معرفت اهل بیت و حفظ آن
شما حرم حضرت معصومه میروید چه میگویید؟ دو بار در حرم حضرت معصومه میگویید. این را دیگر در شرح زیارت ایشان آوردم: «اللهم لا تسلبنی معرفتکم». ای خانم، من از شما اهل بیت میخواهم که به خدا بگویید معرفت من را از من نگیرد. آخر زیارت هم چی میگویید؟ «ولا تسلب منی ما انا فیه». ای خدا، اینجا که من توفیق دادی، دعوتم کردی آمدم حرم، تو من را دعوت کردی. من که لیاقت نداشتم که بیایم اینجا. «فلا تسلب منی ما انا فیه» اینی که من الان اینجا هستم را از من نگیر. بیرونم نکنید بیلیاقتی بکنم. فقط آدمها خودشان سر خودشان بلا میآورند. راهش هم این معرفت نفس است که خودش را بشناسد انسان. خودش را بشناسد. اگر قیمت خودت آمد دستت، دیگر میبینی که این کارها چقدر شأن تو را پایین میآورد. چقدر کوچکت می کند.
سوء الولایه: بد مدیریتی نسبت به زیردستان
اما سومی که قرار شد انشاءالله هفته بعد اگر عمری بود بخوانیم: «و سوء الولایه لمن تحت ایدینا». خدایا من نسبت به زیردستانم بد مدیریت نکنم. خانوادهام را ضایع نکنم. کارمندانم را ضایع نکنم. شاگردانم را ضایع نکنم. شوهر و بچههایم را ضایع نکنم. این خیلی خطرناک است که خداوند یک کسی را بکند زن خانه و این شوهرش و بچههایش را ضایع بکند. بشود همسر کسی و ضایعش بکند. بشود پدر کسی، مادر کسی، رئیس کسی و بعد ببینی زیر دست این، خانوادهاش دارند ضایع میشوند. مدیریت خوب نکند. «سوء الولایه». ولایت یعنی مدیریت. سرپرستی، خوب سرپرستی نکنم. خوب به وظایفم عمل نکنم. این چیزی هست که بسیار بسیار خطرناک است. باید خیلی حواسمان باشد که انشاءالله جلسه بعد اگر عمری بود در رابطه با این باید صحبت بکنیم.
و «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد».
توصیه به تماشای فیلم «مجنون»
من دیشب موفق شدم این فیلم بسیار زیبا و جذابی را که خیلی من را یاد تمام دوران خاطرات دوران دفاع مقدس قرار داد، صحنههایی که خودم در طول جنگ حضور داشتم، خیلی واقعی و زیبا قرار داد فیلم «مجنون» که در رابطه با عملیات جزیره مجنون، عملیات خیبر است. فوقالعاده فیلم خوشساخت، شیوا و تأثیرگذاری است و خوشاثر. حتماً توصیه میکنم برای اینکه به یک معرفتی برسیم از آن دوران و مجاهدتها و خون دلهایی که آن موقع نظام اسلامی، رهبران ما، خانوادههای شهدا، خود رزمندگان کشیدند، آشنا بشویم، به یک معرفت برسیم حتماً این فیلم را عزیزان همه تماشا کنند. به بقیه دوستان هم توصیه بکنید. آنهایی که معلم هستند، شاگردانشان را ببرند این فیلم را ببینند. یا مجموعههای اداری، مجموعههای نهادها، مساجد. این بسیار ارزنده است. جدای از اینکه حالا ما یک وظیفه قانونی شرعی و یک وظیفه انقلابی داریم که از هنر دینی، هنر الهی حمایت بکنیم، از ارزشها حمایت بکنیم، ولو به اندازه همین که یک سینما برویم اما جدای از آن، تبلیغش برای ما واجبتر است. این ارزشها را باید جامعه چون بدون این ارزشها، جامعه قطعاً در مقابل استکبار و مستکبرینی که میخواهند ما را نابود کنند، شکست خواهد خورد. فقط این ارزشها است که میتواند انسان را به عزت، به پیشرفت، به قدرت، به آسایش، به آرامش، به تعالی برساند. برای پاسداری از این ارزشها ما باید هر کسی، هنرمندان عزیزمان یا غیر از آنها، این نوع ارزشها را تکریم میکنند، ما باید وظیفه واجبمان است تکریم کنیم.
قرآن فرمود: «وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ». شعائر الهی را تعظیم بکنید، بزرگداشت کنید. این از تقوای قلب است. روح جهاد و شهادت را، ایثار و فداکاری و بزرگواری و شهادتطلبی، عشق به خداوند، عشق به خداوند. این را باید دائماً ما در جامعهمان ترویج بکنیم. این وظیفه ماست. تعظیم شعائر الهی دستور قرآن است. تعظیم بکنیم، بزرگداشت بکنیم. و به همین جهت توصیه من این است که همه ملت ایران، همه مردم عزیز این فیلم را ببینند حتماً و بعد هم تبلیغ بکنیم هر جا ممکن است که عدهای زحمت کشیدند و یک کار بسیار زیبایی و به دور از زیادهروی و اغراقهای آزاردهنده طبیعی خوب ساخته شده. انسان میتواند ازش کاملاً لذت ببرد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد