انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 46 ۲۴/1/1404
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه هستیم که مربوط به پناه بردن به خدا از آسیبهایی که دنیا و آخرت انسان را نابود میکند آسیب شناسی یکی از واجبات هر کاری است یعنی اینکه شما یک کاری را میخواهید انجام بدهید هر کاری فرق نمیکند، امیرالمومنین علیه السلام میفرماید که ما مِن حَرَكَةٍ إلاّ و أنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَةٍ هیچ حرکتی نیست مطلقاً مگر اینکه تو در انجامش احتیاج به معرفت داری. یک کسی میخواهد ازدواج کند اگر آفات ازدواج صحیح را نشناسد مثل خیلی از مردم انتخابشان غلط میشود ازدواج می کنند بعد هم به جای اینکه به آرامش برسند میرسند به سختیهای زیاد بعدهم شکست میخورد. کما اینکه ما از ۵ تا ازدواجمان چهار تایش این مشکل را دارد یعنی یا طلاق حقیقی یا طلاق عاطفی. چرا؟ چون برای فرد انجام عمل مهم است نه اینکه عمل را یک جوری انجام بدهیم که به آرامش او لطمه نخورد. لذتش را ببرد. مثل غذا خوردن است . برای خیلی ها الان مهم این هست که غذا بخورند شکمشان سیر شود و لذت ببرند تعریفشان از غذا این است چیزی که ما را سیر بکند و لذت داشته باشد. خب اینجورب فست فودها را میخورند یک عالم خوراکیهای سرطانزا را میخورند یک عالم غذاهایی که عقیمی میاورد برای مردها برای زنها بارداری را مشکل میکند. الان بسیاری از خوراک هایی که ما داریم مصرف میکنیم مانع باردار شدن خانم ها یا بارور کردن آقایان است ولی ما میخوریم راحت میخوریم. مواد سرطان زا میخوریم. این هم برایمان مهم نیست. یعنی همینطور فقط دوست داریم بخوریم و لذت ببریم. ولی وقتی می گوییم غذایی که شما میخورید تعریف علمی غذا را ندارد تعریف حقیقی غذا را ندارد. شرکتها برای اینکه شماها را جیب شما را خالی کنند سود زیادی کنند انواع خوراکیها از خودشان در میاورند، نوشیدنیها، خوراکیها با مواد سرطان زا و مضر. آنها برایشان این مهم است که شما بخرید و بخورید. با سلامتی شما کاری ندارند. خب لذت میبرند میخرند می خورند مثل چیپس مثلاً که یکی از پنج مواد به قول کارشناسان اصلی سرطان زا همین چیپسهایی هست که افراد میگیرند میخورند. چیپسهای شرکتی که درست میکنند و میخورند یا مواد رنگی که سرطان زاست که پدر بدن را در میاورد کبد و داغون میکند گرفتاری میاورد. شخص فقط برایش مهم است غذا بخورد سیر شود میگوید حالا مثلاً هر چیزی گیرم آمد بخورم دقت نمیکند که اگر بخواهد بخورد باید یک چیزی ارزش غذایی داشته باشد. ازدواج همینطور. می گوید ازدواج کنیم مثلاً از فلانی خوشم آمد حالا خوب است برویم ازدواج کنیم دیگر فکر نمی کند که حال می خواهم ازدواج بکنم ادامه این رابطه قرار است به چه کجا منجر بشود اصلا این پدر خوبی هست؟ مادر خوبی هست؟ من فردا با او به مشکل نمیخورم؟ و هر انتخاب دیگری: انتخاب دوست انتخاب رشته انتخاب شغل انتخاب محل زندگی وقتی ما به آسیبها توجه نکنیم فقط انجام یک عمل برایمان مهم باشد بدون شناخت آسیبهایش از مسیر دور میشویم. «العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كَالسّائرِ عَلى غَيرِ الطَّريقِ ، و لا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ مِنَ الطَّريقِ إلاّ بُعدا » یک آدمی که بدون اطلاعات و معرفت و بصیرت وارد یک کاری میشود مثل کسی است که دارد در مسیری بدون مسیر اصلی دارد حرکت میکند هر چقدر سرعتش بیشتر شد از مسیر اصلی دور میشود مثلاً میخواهد برود تهران تهران این سمت است شمال این افتاده در سمت کاشان اصفهان دارد میرود. شما هر چقدر سرعت بگیرد از تهران چی میشود؟ دورتر میشود. مثلاً همین بحث تقویت ژن بچه داریم. می گوید می خواهیم بچهدار بشویم فقط بچهدار میخواهید بشوید چه طوری؟ هیچی خب حالا ازدواج میکنیم بچهدار میشویم. بابا این بچه ۵ تا ژن دارد ژن اصلی شما باید قواعد انعقاد نطفه را در هر پنج تا بلد باشید: سلامت زیبایی هوش عقل اخلاق و معنویت. وقتی نمیدانی یک زمانی یا با یک غذای قبلی یا با یک مقدمات نامناسب انعقاد نطفه می کنی. ما میلیونها بچه الان دارند فلج منگل بیمار به دنیا میایند. برای اینکه پدر مادرها آسیب شناسی ندارند. نمیخواهند این آسیبها را یاد بگیرند. ازدواجهای غلط عشقهای غلط دوستیهای غلط انتخابهای غلط بدون اینکه آسیب شناسی کنند.
آن چیزی که امام سجاد علیه دارد به ما میگوید چیزیست که حتی اگر یک دانه از آنها را ما رعایت نکنیم حرکتمان به سمت آخرت مختل می شود؛ حتی تامین سعادت دنیا مختل میشود. هیچ کدام از آن سه تا هدف اصلی و کارکردهای اصلی یعنی رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی را ما نمیتوانیم به دست بیاوریم. این را خوب دقت کنید. یعنی وقتی قرار است من تبدیل بشوم به رحمان و رحیم برای این آفریده شدم. وقتی که یکی از این آفتها را رعایت نکنم نه میگذارد رحمان بشوم نه رحیم بشوم، نه به آرامش برسم و نه به شادی. پس دقت کنید درسی که پای درس امام سجاد علیه السلام نشستیم، یک امر مستحبی نیست که مثلاً حالا یک چیزی هم یاد بگیریم. ببینیم آقا در دعا چه چیزی فرمودند. نه. آقا دارد دقیقاً آسیبهای اصلی و جدی را که نمیگذارد ما سعادت دنیا و آخرت را تامین کنیم به ما معرفی میکند و حالا اگر من شوهر داشته باشم زن داشته باشم بچه داشته باشم شاگرد داشته باشم دوست داشته باشم زیر مجموعه مدیریتی داشته باشم همین آسیب را به همه میزنم. همین مشکل را برای مجموعه خودم هم درست میکنم یعنی فردای قیامت میروم یک جایی که میبینم چقدر آدم ها را من خراب کردم. بچههایم را خانواده ام را شاگردانم را زیرمجموعه را همه را به خاطر بیماریهایی که خودم داشتم آلودهشان کردم. باید جواب اینها را هم بدهم. قرآن یک فصلی را گذاشته برای مدیر و زیر مجموعه هایش. شما به ما اینطور گفتید ما عمل کنیم. ما عمل کریم آلوده شدیم. اینجوری می شود دیگر انسان خانواده اش را جهنمی تربیت میکند زیر مجموعه اش را جهنمی تربیت میکند همکارانش را جهنمی تربیت می کند بچههایش را جهنمی. برای اینکه خودش این آفتها را دارد. خوب دقت کنید. برای همین ما قبل از اینکه بخواهیم وقت بگذاریم راجع به اینکه بدانیم حالا چه کارهایی خوب و قشنگی هست که میتوانیم انجام بدهیم بیش از هر چیز دیگری چقدر نماز بخوانیم؟ چقدر دعا بخوانیم؟ چقدر ذکر بگوییم نمیدانم چقدر زیارت برویم چه کاری بکنیم. مسئله اصلی این است چه کاری نکنیم این را باید بشناسیم که ما چه کاری نکنیم. این خیلی مهم است. یعنی خط قرمزها چیست؟ خطرات کجاست. این ها را باید بشناسیم. والا گاهی وقت ها آدم به قول امام صادق ۶۰ سال نماز میخواند یک رکعتش هم قبول نیست. بیخود فقط نماز خوانده. روزه گرفته یک روز از آن هم قبول نیست. چون آفت نشناخته. آفت میزند همه را از بین میبرد. الان گندم کار ها که میخواهند گندم بکارند کشاورزها یکی از کارهای اصلی شان این است که باغ شان را زمین شان را از چه چیزی دور نگه دارند؟ آفات باید بروند دوره ببینند که اقا این زمین این مزرعه آفت نزند. یک دفعه زحمات چند وقتشان هدر برود. هر زمینی هم آفتهای خاص خودش را دارد. گندم جو نمیدانم انار سیب پرتقال هر میوهای آفت خودش را دارد. «لكلِ شيءٍ آفةٌ» هر چیزی آفت دارد. برای همین هرچه انسان شئونات زندگی اش بیشتر باشد تعداد آفتهایی که تهدیدش می کند بیشتر است. یک موقع هست یک زن خانه دار است. خب فقط باید در همین حیطه آفتها را بشناسد یک موقع نه غیر از خانه داری طلبه هم هست معلم هم هست مربی هم هست غیر از آن یک جا هم مدیر است در یک جایی اداره جایی هی تعداد آفتها بیشتر میشود. آدم اگر این ها را نشناسد هم خودش را جهنمی میکند هم بقیه را.
حالا امروز میخواهم به یکی از هر کدام از اینها که الان گفتیم تا الان بینهایت مهم بودند؛ یعنی حتی یک دانه از این ها را هم شما نمیتوانید نسبت به آن غفلت کنید. چون برای شیطان مهم نیست که شما چه کاری میکنید. چقدر کار خوب انجام میدهید. چقدر حزباللهی هستید، چقدر طلبه اید، چقدر نمیدانم سید هستی نمیدانم زیارت میروی شیطان دنبال این است. قرآن همین را میگوید میگوید طائف من الشیطان. شیطان طواف میکند در قلب ما که ببیند از این چند تا آفت که امام سجاد علیه السلام دارد در صحیفه میگوید دعای هشتم کدامش برای ما باز است. کدام یکی از درها باز است و بیاید داخل و ما را نابود کند. وقتی آفت بیاید نفوذی بیاید، همین که بیاید داخل کافی است دیگر. بالاخره ما خیلی خیلی بزرگتر از خودمان را پاکتر از خودمان را مقدستر از خودمان را دیدیم نابود شدند. از یاران و نزدیکان اهل بیت بگیرید تا فرزندان اهل بیت بعضی از بچههای اهل بیت، انقدر دور شدند که خود امام لعنتشان میکند. خوب دقت کنید. امامزاده است ولی حضرت میگوید خدا لعنتش کند .یار نزدیک پیغمبر است ولی امیرالمومنین میگوید، نزدیکترین یار پیغمبر چه طوری بگویم به شما نزدیکترین یار پیغمبر به خود امیرالمومنین امیرالمومنین به او می گوید اگر دستم به تو برسد با شمشیری که به هرکس زدم جهنمی شد میزنم تو را. خوب دقت کنید. اصلا شوخی بردار نیست. برای همین ما اصلاً در روند کاملا غذا و قدری و ریاضی داریم زندگی میکنیم. مسیر یک مسیر علت و معلولی، عملی و عکس العملی، قضایی و قدری است. الله بختکی و کیلویی نمیشود زندگی کرد. انسان باید از تمام قوایش برای در امان بودن استفاده کند که در این عواملی که میتواند به ما کمک بکند، خیلی به ما کمک بکند که در نادانیهای ما در سرگردانیهای ما در غفلتهای ما به داد ما برسد، چیست به نظرتان؟ دعا.
دعا قویترین ابزار یک مومن است. اگر انسان این را جدی نگیرد، درخواست نداشته باشد واقعا، التماس التجا استغاثه نداشته باشد. همانطور که قرآن فرمود: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ» اگر دعا نداشته باشید پروردگارم به شما اصلاً محل نمیگذارد. لذا امام سجاد دارد به ما یاد میدهد که میگوید در آفتها به خدا پناه ببر بگو خدایا من نمیخواهم این آفت ها در زندگی ام باشد تو کمکم کن. یک آدمی که میگوید نه من خودم بلدم درسش را خواندم مدیریت کردم نمیدانم بلدم طلبه هستم آخوند هستم خودم استاد هستم نمیدانم میتوانم از پسش بر بیایم، خدا میگوید خب پس من تو را واگذار میکنم به خودت. بزرگان ما که سقوط کردند برای همان جایی بوده که میگفتند ما توسل نمیخواهیم دعا نمیخواهیم وقت نداریم الان به دعا توسل به حرم به التجا به استغاثه، اینها کارهای مردم عادی و عوام است. اینها بروند این کار ها را انجام بدهند .ما نه. ما چون خودمان از بزرگانیم آدم حسابی هستیم و اینها خودمان بلدیم علم داریم دانش داریم تکیه میکنیم. چقدر از نزدیکان پیغمبر اهل بیت علماء در این ۴۶ سال شما نگاه کنید چه شخصیتهای برجستهای سقوط کردند. خدا رحم نمیکند به اینها؛ یعنی خدا میگوید که آفت وقتی بیاید میفتد دیگر. پس برای اینکه این آفت نیاید برو چه کاری کن هر روز؟ التجاء داشته باش بگو خدایا من جاهلم من «لا املک نفسی نفعا ولاضرا و لا موتا» خیلی نادانم من جاهلم نادانم ناتوانم مسکینم مستکینم بدبختم هیچی بلد نیستم خدایا هیچ توانی ندارم از خودم به من رحم کن خدایی و جدی بگوید ها نه اینکه از رو همینطوری دعای عربی بخواند نفهمد چیست اصلا پناهندگی ایجاد نشود. پناهندگی یعنی تو بفهمی و واقعا بترسی . درست است؟ الان مثلاً اینجا آن در بسته بشود قفل بشود از اینجا مثلاً چند تا حیوان درنده بیایند داخل. بخواهند حمله کنند به ما چه میگوییم؟ یا حسین یا صاحب الزمان یا خدا. بالاخره التجاء میکنیم. انسانی که معرفت به آفات دارد بیخیال نیست بی دعا نیست بی التجاع نیست بی توسل نیست حتما سهمی از روزش را به التجاء میپردازد به گریه میپردازد به استغاثه میپردازد به دعا میپردازد به ذکر میپردازد. نه اینکه وقت نکردم وقت ندارم حوصله نکردم اینها کار. جدی وقتی نمیگیری آسیب میاید سراغت. نه من دانشمندم من دکترم من مرجعم من مجتهدم طلبهام من چنین و چنانم من وقت این کار من مدیرم وقت این کارها را ندارم خب همین طوری آدم میرود جهنم. همینجوری سه هزار برابر بزرگتر از ماها سقوط کرده. همین خود خدا هم دارد سریع میگوید میگوید اگر دعاهایتان نباشد اصلاً محل به شما نمیگذارم من «ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلا» به همه اعلام کن پیغمبر بگو اگر پناهندگی نداشته باشند دعا نداشته باشد درخواست نداشته باشند. کسی که درخواست ندارد الان چه چیزی به او بدهم؟ درخواست ندارد.
دعا گفتیم یک مرحله جلسه قبل توضیح دادیم این اللهم است آن دعوت است دعاست یک بحث است. سوال است باید بخواهی خدایا من میخواهم که این اتفاقات نیفتد برای زندگی برای خودم. من خدایا ناتوانم. من هیچکاره ام. من هیچ توانی سوادی علمی معرفتی نورانیتی قوتی. الهی! معصومین همه این دعا را میکردند به قول امام ندیدم دعایی را که بگویند همه معصومین بخوانند مناجات شعبانیه اِلهي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ اِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ خدایا من نمیتوانم گناه نکنم توان گناه نکردن عرضه این کار را ندارم مگر اینکه تو من را با محبت خودت بیدار کنی. جدی برو به او بگو این را. بگو خدا یک عشقی از خودت بدهد که تنفر پیدا کنم از اینکه با تو درگیر بشوم با خانواده آسمانی با غیب با خود حقیقی ام درگیر بشوم. والا اگر خدا واگذارت کند خودت علیه خودت قیام میکنی خودت علیه خودت شمشیر میکشی و خودت را نابود می کنی. غرور پیدا نکند به کسی. ما باید اشک داشته باشیم گریه داشته باشیم التجاء داشته باشیم التماس داشته باشیم توسل هایمان هم هست دعای توسل اصلا نمی فهمد دارد چه می گوید توسل ندارد بعد همینطور می خواند باز هم خوب است باز هم کسی مینشیند میگوید احساس میکنم باید بخوانم این خیلی بهتر از کسی است که احساس نیاز به خواندن هم ندارد. آن که خیلی وحشتناک است. خیلی آسیب میبیند حتما. آنجایی که -این را بگویم بروم سراغ درس و بحث- آنجایی که شخص احساس بینیازی به نماز ذکر توسل التجاء اخبات گریه میکند یعنی تشنه نمیشود گرسنه نمیشود برای این کار چند روز گذشته اصلاً هیچ میلی به این نه گریه دارد نه نماز دارد نه التجاء دارد نه حرم دارد اینجا باید بفهمیم که مثل کسی است که یک مادر وقتی که هوشیار است این بچه ام دو روز است غذا نخورده میترسد. صبحانه نخورد ناهار هم نمیخورد شام هم نخورد میترسد مادر. پدر هم باشد میگوید چش شده بچه ام بیست و چهار ساعته بچه ام چیزی نخورده است. اگر بدن بچه احساس نیاز نکند پدر مادر میترسند. روح اگر احساس نیاز نکند یعنی شخص واقعا مریض شده. یک آلودگی آمده یک ویروسی آمده که نمیگذارد احساس نیاز به گریه دعا التجاء التماس درخواست از خدا کند و بقیه مسائل. اصلا کسی احساس نیاز به حجاب ندارد میگوید نمیخواهم. احساس نیاز به نماز ندارد. مریض شده. مریض شده این آدم. احساس نیاز به قرآن خواندن به دعا خواندن به حرم رفتن اگر احساس نیاز نکردی یعنی سیستم خراب است؛ یعنی نظام روحی تو مریض شده. با چه چیزی پر میکنیم آن را با صورتهای مقدس. آری من طلبهام من دانشمندم من استادم من مدیرم من کار مذهبی می کنم من مداحم، من فعال مهدوی هستم من دارم چرا. سر خودمان را کلاه می گذاریم؟ بابا آن کسی که معصوم است گریهاش از ما بیشتر است امیرالمومنین شما نگاه کنید آن کسی که که معصوم است ترسش از ماها بیشتر است ترس حقیقی نه که فیلم بازی کند. آنهایی که حتی ما شاگردشان هم محسوب نمیشویم اصلا امثال ماها را به شاگردی هم قبول نمیکنند گریه و التجاء شان بیشتر است. ما بعضی از اولیای خدا را داشتیم انبیاء را هم به شاگردی قبول نمیکردند آن هم نه انبیاء معمولی انبیاء بزرگ اولوالعظم را. خضر را نگاه کنید سلام الله علیه اصلاً موسی را قبول نمیکند به شاگردی میگوید تو اصلا نمیتوانی شاگرد من باشی. تو همان پیغمبری ات را بکن. اصلا نمیتوانی شاگرد من باشی. نتوانست موسی تحمل کند؛ ولی به همان خضر که نگاه کنی میبینی که از همه بیشتر ترسان و لرزان است. ما خیلی ناآگاهیم جاهلیم که در طول روزمان احساس نیاز حالا شب سحر نصف شب یک وقتی، به التجاء نداریم این دعایی که داریم میخوانیم حضرت دارد به ما این را یاد میدهد. عایشه میگوید پیغمبر را دیدم نصف شب بلند شد رفت. گفت روی حسادت گفتم نکند برود پیش یک زن دیگری. تعقیبش کردم رفتم دیدم که افتاده روی زمین. گفت اول فکر کردم یک عبایی افتاده روی زمین. اینجور چسبیده بود گفتم دیدم صدا و ناله اش بلند است رسول خدا. خدایا من را به خودم وانگذار. پیغمبر است می گوید خدایا من را به خودم وانگذار. میترسد واقعاً. گریه میکند ما هنوز حواسمان نیست جهنم سر راهمان است فشار قبر سر راهمان است نمیدانم ابدیت سر راهمان است. باید نرویم دراینها. دارند ما را تهدید میکند. ما اصلاً حواسمان نیست که یک بار حسادت یک بار زودرنجی یک بار عصبانیت یک بار مقایسه زندگی ات با کسی یک بار مسابقه گذاشتن اینها چه بلایی سر ما تا آنطرف میاورد .همین یک بارش. چه برسد تبدیل بشود به اخلاق. دیگر خلق بشود. اصلاً حواسمان نیست همینطور داریم بی هوا زندگی میکنیم. دعا التجاء این یک وقت حواسمان نشود یک دفعه فکر کنیم کلاس علمی داریم شرح نمیدانم انسان شناسی در انسان شناسی در صحیفه سجاده بنویسد دانش یاد بگیریم. نه داریم دعا میخوانیم. اینجا حواسمان باشد اینجا دعاست امام دارد به ما یاد میدهد.
خب برویم سراغ بحث امروزمان بحث جدیدی هست غفلت را نه که توانستیم از پسش بر بیاییم چون کارگاه قبلا داشتیم توصیه میکنم بروید همان کارگاه خودش را بخوانید گوش کنید که من دیگر اینجا بتوانیم به بحثهای دیگری هم برسیم. یک صلوات ختم بفرمایید.
خب «اللهم انی اعوذبک» خدایا من به تو پناه میبرم از چه چیزی؟ تا غفلت آمدیم الان چی «و تَعَاطِی الْکلْفَةِ» که این خیلی رواج دارد. بیماری عامی است که بسیار بسیار استعدادکش وقت تلف کن خشونت زا اضطرابزا و غم زا است؛ یعنی همه سعادتها را نشانه میگیرد این آفت.
«تَعَاطِی الْکلْفَةِ » یعنی الان فقط یک معنی سطحی میکنم بعد برویم سراغ ترجمه عمیقتر آن. در این جلسه فقط باید یک ذره بحث واژهای و معنایی کنیم بعد انشالله یواش یواش جلسه بعد برویم در عمق بحث.
کلفت یعنی چی؟ کلفت یعنی میل شدید. یک میل شدیدی که انسان وقتی که میرود دنبالش به زحمت میفتد. برای رسیدن به آن میل خودش را به چی میندازد؟ خودش یا دیگران را میندازد به زحمت. تَعَاطِی یعنی چه؟ تئاتی دوتا معنا دارد. یکی در فقه ازش استفاده میکنیم یعنی معامله داد و ستد، بده بستان، یک کسی یک چیزی میگیرد و می دهد تعاطی. یکی هم آن رفتاری هست که پشتش تسلسل دارد، ادامهدار دارد، انتخاب یک چیزی است که آن چیز چیز دیگری را میاورد و میطلبد؛ یعنی این جور نیست که یک عملی که اعمال دیگر را سبب میشود ادامه دار میکند کار را. در واقع تداوم دقت کنید تداوم سلسله وار یک چیزی را به آن میگویند چه؟ تعاطی. حضرت میگوید خدایا من پناه میبرم به تو از اینکه بیفتم دچار سختگیریهایی که همینطور در زندگی ادامه دار هست تکلفها زحمتها مشقتهای بیخود الکی که در زندگی میاید، پشت سر هم دیگر هی من را آویزان میکند. من یک انتخاب غلطی میکنم یک هوس غلطی میکنم یک میل شدیدی پیدا میکنم به یک چیزی که وقتی که میروم سمتش دیگر نمیتوانم خودم را نجات بدهم. این از دستش نجات پیدا نمیکنم.
گفته بود که یک مشک آب هست در رودخانه گفتم مشک را بگیرم مشک من را گرفت این فکر می کرد مشک بوده ولی خرس بوده این رفته بود گرفته بود طرف را. می گفت مشک را ول کن گفت من ول کردم او من را ول نمی کند. در زندگی ما از اینها زیاد داریم یعنی طلبهها دارند شکل طلبگی اش را دارد. آخوندها زیاد دارند از اینها در زندگیشان. کارهای آخوندی من درآوردی، سختگیریهای آخوندی من درآوردی که زندگی را تلخ میکند. به طلبه به آخوند به شاگردهایش به خانه به خصوص خانواده را از هم بیشتر متنفر میکند یعنی کارهای مذهبی معنوی یا مادی چه دنیایی چه آخرتی فرق نمیکند بیهوده بیجا سخت که فقط متنفر میکند اعضا را از همدیگر، افراد را از همدیگر. تکلفهای بیخودی هستند سختگیریهای مذهبی بیخود و سختگیریهای مالی بی خود، سختگیریهای اخلاقی بی خود، سختگیریهای. حالا زیاد است اقسامش حالا من واردش فعلاً نمیشوم چون بعد میخواهم دانه دانه کاربردی برویم جلو این پیش میاید. مهندسها یک جور، دکترهایش یک جور، نمیدونم هنرمندها یک جور در زندگیشان دارند. خانمهای خانهدار یک جور. یک عالم چیزهای بیخود بیهوده بیخود که برای خودشان افراد ایجاد تکلف و سختی میکنند. یک موقع است آدم یک بار یک حماقتی میکند، یک انتخاب غلطی میکند میگوید مثلاً بروم مثلاً یک چیزی انجام بدهم بعد میگوید غلط کردم اصلا ول کن. خودش را به زحمت میندازد اما یک بار است تمام میشود؛ اما یک موقع هست میرود سراغ یک عادت میرود سراغ یک رفتار، یک انتخابی که پشت سر هم برای خودت دردسر درست میکنی. یک موقع هست آدم یک انتخاب غلطی میکند، میل شدیدی به یک چیزی پیدا میکند، یک شهوتی میل شدیدی به یک کار غلط به یک انتخاب غلط بعد که چوبش را خورد می گوید تجربه شد دیگر غلط کردم نمیکنم دیگر. این کار را نمی کنم ولی یک موقع هست نه میرود سراغ یک انتخاب غلط یک چیزی که لازم نیست ضروری نیست بعد و این ادامه پیدا میکند و هی روز به روز مثل باتلاق است که وقتی میروی درش روز به روز تورا بیشتر میکشاند داخل. یک مثال ساده انتخاب کنم. شما مثلا این سیگار را بکشم؟ سیگاری اینطور است دیگر معتادها همین طوری هستند. اکثر معتا ها همین طوری معتاد شدند. می گوید یک سیگار می کشم بعد دیگر شروع میشود داستان نه من فقط همین روزی یک دانه میکشم بعد یک دانه میشود چند تا؟ دوتا سه تا پنج تا میشود یک بسته روزی. الان بعضی ها دو بسته سیگار میکشند سه بسته سیگار می کشند یعنی میشود (تعاطی کلفت) هزینه میدهد سلامتی هم میدهد دیگران را هم به زحمت میندازد. بیخود است. یک دفعه میرود داخل. ادامه دارد دیگر قضیه. تعاطی است اصلا. تعاطی یعنی سلسله وار میگیردت و دست میگذاری رویش تا آخر میاید با تو. یک طلبهای میگفتش که طلبه که می گوییم خدا رحمت کند استاد ما را حضرت آیتالله ممدوحی برای همه اساتید مراجع علما که ما گردن ما حق دارند دین را در طول قرنها تا اینجا به دست ما رساندند صلوات بلند ختم بفرمایید اللهم علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. می گفت یک طلبه یک زندگی فقیرانه و طلبگی داشت. درسش را داشت میخواند زندگی شان را میکرد. خانمش گیر داد به او گفت فرشمان کهنه است. دیگر خیلی یک فکری بکنی. گفت چه طوری فرش بخرم با این شهریه طلبگی. فرش گران است خلاصه بالاخره طلبه یک ذره پس انداز کرد، یک ذره قرض گرفت و رفت یک فرش خرید. می گفت فرش را آوردند انداختند در خانه خب یک فرش نو بعد خانمش گفت بابا این فرش حیف است. گفت: حالا چه کار کنیم؟ گفتش که خب این ممکن است زود کثیف بشود فلان اینها، یک دو سه تا پتو بخریم قدیم ها یادتان هستش که پتو آنهم پتو را ملافه میکردند پتوی عادی، نه پتو بیندازیم دور تا دور فرش که افراد می آیند بنشینند روی فرش نشینند مثلاً روی یک چیزی بگیر بگذاریم دورش این طلبه هم بنده خدا دوباره افتاد به سختی تکلف از اینجا شروع می شود. افتاد به سختی که یک پتویی تهیه کند که دور بیندازد. بعد یک مدت زن گفت خانه نو شده اصلاً به پردهمان نمیخورد این پرده ها اصلاً به این فرش نمی آید. پرده هم باید بخریم. این طلبه دید نه بدبخت شد. یعنی رفت یک فرش بخرد خب شد فرش بعد شد چی؟ پتو بعد شد چی؟ پرده. الان خانم ها اینجور می کنند. بعد میگوید رنگ اتاقمان با این جور در نمی آید این باید کاغذ دیواری را عوض کنیم اتاق را رنگ کنیم. بعد آن کار را کنیم می گوید باید چراغ های لوستر را عوض کنیم بعد می گوید خب برای اینجا مبل را بگیریم. بعد این با فلان جا نمیخورد .مرده شور خوردن را ببرد. اصلاً نخورد. چه اشکالی دارد؟ نخورد اصلاً این چیست؟ این یعنی چی نمیخورد؟ اصلاً خوب نخورد حالا مگر چیست؟ مگر کسی میمیرد طوریش میشود آبرویی عزتی شخصیتی از ما کم میشود؟ حالا فرش مان به پردمان نیاید. خب الان چقدر افراد تکلف دارند سر اینکه مثلاً فلان چیزمان به فلان چیزمان بیاید. به قول امروزیها مثلاً این را ست کنیم. حالا هیچ الان شده یک اله یک بت یک بت ذهن میسازد حالا بعداً میگویم منشأش چیست. حالا فعلا راجع به این بیماری وارد نمیشویم بعدا تعریفش میکنیم. میشود یک بت که دیگر این مثل واجب الهی شخص باید در خانه رعایتش بکند. کفشم به جورابم بیاید جورابم به شلوارم بیاید شلوارم به لباسم پیرهنم بیاید، پیرهنم به کتم بیاید، یک دفعه دیدی میگوید خب حالا باید مثلاً ساعتم اینجور باشد انگشترم باید اینجور باشد نمیدانم ای بابا سلسله وار طرف میفتد در این. حالا چقدر عمر و بودجه و اعصاب میگیرد از آدم که نگو. دعواهای زناشویی من شاهدم خدا شاهده. میگوید امشب خواستگاری خواهرم است خب حالا چه شده؟ لباس مناسب ندارد. خب این همه لباس مناسب در این خانه است. لباس دارم اینها که من در مشاورهها دیدم دعوا شدهها. سر از جهنم درآورده ولی کیف مناسب نداشتم برای لباسم. چون من مانتو شلوار مثلاً قهوهای داشتم کیف قهوهای نداشتم. اصلاً آبرویم رفت. کیفی که دستم گرفتم مثلاً رفتم مهمانی یا کیف مثلاً سفید دستم بوده مثلاً با مانتوم جور در نمی آمده با شلوارم جور در نیامده و داستانهایی که پشت سر هم دیگر میاورند. امام میگوید خدایا من پناه میبرم به تو. حالا مثالهای مبتذل من دارم میزنم ها برویم در بحثهای عمیقترش ما زندگیهایمان نابود است به خاطر همین. وقت هایمان عمر هایمان همه تلف میشود. حالا اینکه تلف میشود هیچ چون تکلف است فشار قبر هم دارد دیگر چون روح تو در سختی هست. تو می گویی من حتما باید این کار را کنم. خدا هم به تو واجب نکرده اصلاً واجب هم نیست ولی تو این را ادامه میدهی. وقتی که گیری این سختی را به همسرت به بچه هایت به فامیلت به همه وارد میکنی. داری به روح فشار میاوری به روح بقیه. یک چیزی که یک چیزی که اصلاً مهم نیست بعد یک دفعه میبینی که در حد واجب الهی مهمتر از سایر واجبات، مهمتر از سایر واجبات، بالاتر از حتی سایر محرمات، می گوید فعل حرام هم انجام بدهیم حرام را انجام میدهیم ولی این هارمونی است این هماهنگی این داستان جور در بیاید ولو حرام است. دیگر دزدی از بیت المال حق میلیونها نفر دهها میلیون نفر برای اینکه من مثلاً باید زندگی ام اینجوری باشد. حالا ما فقط دو سه جلسه فقط باید دو سه ساعت مصادیق این را بگوییم تا کاربردی بشود بحثمان. فقط رد نشویم.
یکی از آن ها حالا با بحث انسان شناسی بگویم یکی از آنها (تعاطی کلفت) یک کلفت استمراردار در کمالات جمادی. اصلا کاری با بقیه بخشها نداریم؛ یعنی شخص میافتد به یک وابستگی به اشیا. من باید ساعتم اینجوری باشد خودکارم باید اونجویر باشد جا میزی ام باید اینجوری باشد میزم باید اونجوری باشد در زیر میزم باید این را بگذارم زیر پایی ام باید این را داشته باشد روی میزم باید اینطوری باشد دفتر کارم باید اینطوری باشد در خانه باید این گلدان را بگذارم مثلاً باید این رومیزی باشد اینجا شیشه باید اینجوری باشد. نمیدانم میاید همینطوری تا در خانه، ابزار خانه شروع میشود. همینطور سلسله وار سختگیری در مسائل مالی. در خرج کردنها تکلفهای بیخود. این را بگیرم این را بگیرم آن را بگیرم آن را بگیرم؛ مثلاً دیگر ما داریم این یک چیزیست که وقتی سراغ آدم میاید فقیر و غنی نمیشناسد؛ یعنی فقیر هم که این را بیاید سراغش مریضش میکند. طرف آمده گریه، خانم آمده گریه زاری من شوهر ندارم بچه یتیم دارم گرفتارم بعد تو را خدا بیاید کمک کنید. دو نفر سه نفر جمع شدن به یک پول حسابی دادند که این زندگیش حل بشود بعد فرستادن نماینده که آقا بروید ببینید که این خانم این پول را کجا مصرف کرده. رفته خانه اش تابلو و لوستر خریده زده در خانه؛ یعنی در فقیر هم که بیاید این فقیر هم آن قر و فر هایش را دارد. میخواهد آن موقع که تلفن همراه آمده بود خریدنش خیلی سخت بود. چون هم محدود بود هم خط ها خیلی گران بود. الان شما ۵۰۰۰ تومن ۱۰ هزار تومان می روی یک سیم کارت میخری. آن موقع بیست سی سال پیش که اولین بار تلفن آمده بود یک دانه سیم کارت با پول آن زمان بین ۵۰۰ هزار تومان تا یک میلیون تومان بود. با پول آن موقعها. خریدن یک سیم کارت من که رئیس یک مجموعه مثلاً موسسه بزرگ بین المللی بودم همان موقع ها. چند سال طول کشید که برای مجموعه بتوانیم یک خط تلفن عادی بخریم. موسسه تلفن نداشت .حالا یک خط خریده بودیم شما فکر کن یک خانمی آمده بود آنجا به من میگفتش که گریه زاری من نیاز دارم مشکلات دارم گرفتارم بدبختم. گفتم خانم اگر مثلاً ما خواستیم به شما کمک بکنیم چون یک مجموعه پایینی بود همکارهای پایین ما آنها خیریه بودند. گفتم خیلی خوب من حالا وصلتان میکنم به آن مجموعه خیریه. اگر خواستم با شما ارتباط بگیرم آدرستان چیست؟ گفت شماره ام را یادداشت کن ۰۹۱۲گفتم شما تلفن همراه دارید؟ گفت مگر میشود نداشته باشم گفتم خانم من که مدیر مجموعه بین المللی ام رئیس مجموعه هستم استاد دانشگاه هستم حوزه هستم. هنوز نتوانستم برای مجموعه خودم یک خط اضافه بخرم. شما تلفن همراه داری؟ در زندگی فقرا هم این مسئله هست؛ یعنی وقتی میگوید ندارم یک وابستگیها و کلفتهایی در زندگی اش هست که قانع نیست.
بحثی که دو سه جلسه قبل کردیم قناعت بعد آن را با این ضمیمه کنیم. قانع نیست حالا این می افتد در فقیرش نه پولدارش هم همینطور است. ما باید همه اعضای خانواده ماشین داشته باشند. شما قم ما را نگاه کنید. الان اینطوری نبود شما الان قم شده پارکینگ شده پارکینگ. طرف خودش ماشین دارد زنش یک ماشین دارد بچهاش یک ماشین دارد. بعد حالا ماشین هم که میخرند بعد این احساس نیاز تمام نمیشود. دوباره هی میخواهد مدل به مدل ماشین را عوض کند؛ یعنی این نیاز و وابستگی روانی هست. حالا این را عوض کنم. این بالاتر این بالاتر. لباس، توی لباس الی ماشاالله ما عمر وقت تلف کرده و اسرافی داریم که شب اول قبر به بعد باید جواب هم پول ها را بدهیم هم وقتی که گذاشتیم. من باید این را بخرم، این را بخرم این را بخرم این را بخرم. هیچی دیگر همینجوری کلفتهای الکی. یعنی احساس نیازهای کاذب به پوشاک به لباس به کفش. چهل نوع از یک پوشیدنی دارد. به پوشیدنیها به پوشاک دارد. باید خودنویسم اینجوری باشد، خودکارم اینجوری باشد، شلوارم اینجوری باشد ، جورابم اینجوری باشد، عینکم پیراهنم باید اینجوری باشد. خب حالا مستاجری درآمده شده صاحبخانه دوباره جهت دهی برای چی برای حرکتهای بعدی. وابستگی روحی دارد، مریضی دارد. یعنی رفت شد دوتا سه تا چهار تا پنج تا خانه.
یک خانمی بود هر دفعه می آمد گریه میکرد در موسسه ما. نمیدانید دیگر همه بلدند چه جوری دیگر خانمها که بلدند آقایان هم دیدند دیگر. یک زجهای میزد که آقا من زندگیم دارد متلاشی میشود. تو رو خدا الان آبرویم در خطره است نمیدانم اینها. دوستان جمع شدند یکی دوبار به اینها یک کمکی کردند. الان مثلاً ما میخواهیم برای پسرم عروسی بگیرم هیچی ندارم. دخترم جهیزیه میخواهد هیچی ندارم، تو رو خدا بیایید. بعد مثلاً معرفی شان میکردیم به یک مجموعه خیریه، مجموعه خیریه میگفتند باشد اینها باید بیایند ۱۰ میلیون تومان بریزند که ما به اینها ۹۰ میلیون تومان مثلا جهیزیه بدهیم ولی باید ۱۰ میلیون اولیه را بریزند. یعنی ۹۰ میلیون با ۱۰ میلیون اینها حداقل. بعد میگفت به خدا به پیغمبر اصلا ما ۱۰ میلیونش را هم نداریم چیکار کنیم؟ بیچاره ایم. مگر ده میلیون دارم بتوانم؟ دوباره یک کسانی تلاش میکردند ۱۰ میلیون جور کنند که بدهند که آن ۹۰ میلیون برسد. یکی دوبار ما به اینها کمک کردیم. دیدیم دستبردار نیستند. اینها هر دفعه. یکبار به بچهها گفتیم که یک تحقیقی راجع به اینها بکن. تحقیق درست حسابی. بعد فهمیدیم مثلاً نیاز نداشته اصلاً دختر نداشته. جهیزیه میخواسته اصلا دختر نداشته. ما خانم داریم ۵ بار رفته جهیزیه گرفته از مراکز مختلف برای دختری که ندارد. دختری که ندارد جهیزیه گرفته. بعد موردی داشتیم دخترم داشته بعد رفته جهیزیه را فروخته. اه! برای چی؟ نه! اینها به من جنس ایرانی دادند جهیزیه دختر من باید خارجی باشد. طرف نون نداشت بخوره پیاز میخواهد اشتهاش باز شود. خدا شاهد است زیاد هستند. نه که من در این عمرم زیاد دیدم از این آدمها. بعد حالا به هر بدبختی دختر این را مثلاً ما راه انداختیم بعد دفعه بعد پسرم میخواهد زن بگیرد. یکبار تحقیقات را جدی گرفتیم بعد فهمیدیم اینها پنج تا خانه دارند. آقایی داشتیم که هر وقت می آمد باور کنید هر وقت می آمد موسسه ما خشتکش پاره بود. میگفت من بدبختم بیچاره ام لباس اینجوری. خانه مان را ما عوض کرده بودیم یعنی مستاجر بودیم رفتیم یک جای دیگر مستاجری. بعد در این منطقه جدید یکی از دوستان بود که میخواستیم برویم سر کار، گهگاهی می آمد به من مثلاً بیا با موتور موتور ترک موتور این با هم میرفتیم سر کار بعد همیشه صبح شما صبح زود حرکت میکردیم مسیرمان دو ساعت راه بود. هر روز صبح زود ما میدیدیم یک پیرمردی می ایستد با قلدری از همه پول میگرفت سر چهارراه. یک روز به من گفتش این را میشناسی اش؟ گفتم نه. گفت این طلافروش در میدان طلا فروشی مال این است. یعنی طرف چند باب مغازه طلافروشی داشت پسرانش هم بودند. رفتند پیش پسرهایش گفتند آقا این مریض روانی است. آبروی ما را در محل برده بابامون. یعنی نمیتواند هزینه بکند. گدایی باید بکند. وابستگی اینجوری میشود. «تعاطی کلفه» یعنی انسان میفتد به یک مسیری که یک عالم نیازهای بیهوده دارد دست به مال خودش هم نمیتواند بزند یا اگر هم هست نیازهای الکی و کاذب دائماً میخواهد توسعه بدهد. چند بار تا حالا آقایان آمدند اینجا گریه خانمها گریه فلان ما نیاز داریم چنین و چنان. حالا ما هم کارهای نیستیم ممکن است مثلاً آشنایی معرفی کنیم. خانم آمده گریه زاری، میگویم خانم چیه؟ میگوید به خدا انقدر گرفتارم انقدر زندگی ام نکبت گرفته، آمدیم بهش کمک کنیم میبنیم ۶ تا النگو طلا چند تا انگشتر در دستش هست، گفتیم اینها چی هست توی دستتان؟ اینها را که من نمیتوانم دست بزنم که. خداشاهده آقا آمده با بیحیایی درخواست کمک بعد اینجوری میکند میگوید: میدانی استاد چه فاجعه ای هست در زندگی من؟ میگوید اگر من نتوانم این پول را جور کنم میدانی مجبورم طلاهای زنم را بفروشم. ای بابا. یعنی همه میخواهند دست به طلاهایشان نزنند یا اظهار گدایی یا دزدی از المال یا نمیدانم درخواستهای نامشروع. طلاهایم دست نخورده. وقتی تو در خانه چیزی داری که میتوانی هزینه کنی، حرام است بروی حتی قرض کنی به یک کسی. خدا میگوید خودم دادم بهت از همان مصرف کن. نه ما دلارهایمان و طلاهایمان را لازم داریم. وابستگی اینجوری میشود. این در بخش چیه؟ در بخش ویلابازی، ساختمان بازی، خانه بازی، ابزار خانه نیازهای کاذب، دائما. یعنی این آدم نمیتواند از زندگیش لذت ببرد. شوهرش و خودش و همه چی را به بدبختی میندازد به کلفت. یعنی مرده تا پوستش کنده شده تا یک خانه را آماده کرده تا میخواهد توش یک استراحت کند، زن نادان هوس باز و احمقش یک فهرستی از نیازهایی که اصلاً ضروری هم نیست، جلوش میگذارد. تازه من کمرم را راست کردم از این بدهکاری و وام. نمیدانم مبلها باید عوض بشود فرشها باید عوض شود دیوارها باید رنگ بشود نمیدانم الان باید آشپزخانهمان را باید اینکار را بکنیم. یخچال مان را باید عوض کنیم. دیدید تلویزیون چی معرفی کردن؟ تلویزیون بفروشند دیگر. دیدید که الان تبلیغ جهنمی تلویزیون استکباری شرکتها میخواهند یخچالهایشان را بفروشند، گازهاشان را بفروشند. دیدید که شیوه شرکتهای تبلیغی چیه؟ میاید حال تو از چیزی که داری به هم میزند. طرف انقدر از احساس بدی بهش چیزی نشان میدهد با این یخچال که دیگر اصلا نمیشود. بعد هم یک جوری میگوید که انگار تو بدبخت، بیچارهای افسردهای و فقط هم باید همین را بخری تا از افسردگی دربیایی. یادتان هست دیگر مثلاً طرف نشان میدهد مرده افسرده است زن افسرده است تو اداره بعد یک دانه بستنی میاورند همه خوشحال میشوند. یک مرد گنده زن گنده پفک با یک چیپس همه میخندند. زندگی شاد میشود. واقعیت زندگی این هست؟ زنه میگوید دیگر نمیتوانم این کاسه بشقابها را این ظرفهایم را تحمل کنم باید حتماً بروم عوض کنم. تلویزیون همیشه همین را میگوید دیگر. این چنگالها به درد نمیخورد این ماشین لباسشویی به درد نمیخورد یخچال به درد نمیخورد باید بروی عوض کنی. حالا چه کاری میکند؟ الکی یک ایراد الکی از مال تو میگیرند در حد فاجعه و مردم چهل سال است با همین ایراد زندگی میکنند طوری شان هم نیست. ولی یه کاری میکند که حالت به هم بخورد. آره مثلاً من میخواستم یخ بزارم دستم لرزید آب ریخت آنجا اینجوری شد نمیدانم دوزار در یخچال باز شد که برق مصرف میشود اینجوری هم میگویند بهت. مثلاً تو برای این نشود از این یخچالها بخرید. زودتر بروید این را عوض بکنید. نیازهای کاذب به درد نخور و سلسله وار هم هست. تعاطی دیگر. تعاطی کلفت یعنی تو سختگیریهای بیجا داری اما ادامه دار است. الان غذا شکم یعنی اصلاً طرف الان از فردا این بیسکویت را نخورد احساس کمبود شخصیت میکند. از فردا این خوراکی را نخورد، این یخچال را نداشته باشد، این کباب ساز را نداشته باشد، این چایساز را نداشته باشد این چرخ گوشت را نداشته باشد این چاقو را نداشته باشد این سرویس قابلمه را نداشته باشد. طرف بدبخت تازه رفته سرویس قابله خریده ولی سه روز بعد یک جوری یک چیزی تبلیغ میکند میگوید ااااه بابا سرمان کلاه رفت. اینها را بروم به یکی هدیه بدهم صدقه بدهم در راه خدا. برویم یه سرویس جدید بخریم. هنور آن نیامده خانه تلویزیون یکی دیگر. یک تلویزیون میخواهد ببیند مثلاً اخبار چقدره فیلم سینمایی اش را نگاه کند میتواند قشنگ با این سرویس مثلاً ۲۰ اینچ نگاه کند. مگر ولت میکنند شرکتها؟ آه چشمایتان اینجوری میشود، تصاویر باید اینجوری باشد، باید تصویر این پلاک را داشته باشد اسمای عجق وجق هم میگویند. نمیدانم چی چی پلاس اضافه میکنند. این پلاسه چی بود دیگر. تلویزیون را باید عوض کنیم. تلویزیون نه دیگر الان میز تلویزیون نمیخورد بهش. باید میز تلویزیون عوض کنیم. و الی ماشاالله از شما لباس و اتومبیل و عینک و خودکار و خودنویس و انگشتر و زینت آلات همه را بگیر و تو هر چیز دیگر توی زندگی. اگر نخواهی مدیریتش بکنی عمر بودجه سرمایه روح و روانت از بین میرود. دیگر تو نمیفهمی آدمی باید به خودسازی برسی. وقتت صرف حقارتهایی هست که در وجودت هست. کمبودهایی که دائماً دیگران شرکتهای تجاری دارند به تو تحمیل میکنند، حقارت توت ایجاد میکنند و تو دائماً عطش خرید داری. دائماً عطش داری که عوض کنی. کفشها لباسها نمیدانم چی چی چی همینجوری یکسره. ۱۰۰ دست لباس ذخیره شده در کمد این، حالا کاش استفاده کند. استفاده هم نمیکند. یه وابستگی شیطانی یک بیماری روانی برای خرید دائم. ببین حضرت دست گذاشته روی نکته بسیار مهمی که ما این را جزو گناهان نمیاریم اش. گناه چه گناه یعنی بی حجاب باشد نماز نخواند شراب نخورد نمیدانم از این کارها. این الان حاج آقا هست الان ماشالله مقدس است ولی وابسته است به این. طلبه است حزباللهی هیئتی بسیجی به یه چیزی دچار است که شیطان با همان میبردش جهنم؛ یعنی با ایجاد وابستگیها و ذلتها و خواریها از این جور چیزها. همین بیماری باعث شد کسانی که سالها دهها سال زندان بودند دهها سال مبارزه کردند در زندان شاه شکنجه دیدند وقتی که انقلاب شد شد وزیر شد رئیس جمهور، شد نماینده مجلس دقیقاً همین بیماری خودشان و خانوادههاشان را نابود کرد. نگاه کنید شخصیتهای ما را، زندان رفته شکنجه دیده برای اسلام جنگ رفته مجروح شده جانباز شده ولی از شر این بیماری نتوانست نجات پیدا بکند. بسیار خطرناک است که اگر انسان وابستگی پیدا کند به اینجور چیزها. آزادگی خیلی خوب است. انسان بتواند آزادگی داشته باشد یک رهاشدگی داشته باشد خودش را به هیچ چیز توی بخشهای جمادی وابسته نکند. الان ماشین دارد خوب ندارم. ماشین راه میروم با اتوبوس می روم ولی اگر ذهن وابسته شد روح وابسته شد حتما همه چی تا یه حد خاصی باشد داستان چقدر زندگی ما را تلف میکند. خدا هم از ما امتحان میگیرد. یه چیزی است که امام میگوید خدایا من پناه میبرم به تو از اینکه یک همچین زندان و گرفتاری پیدا بکنم. خیلی باید هوشیار باشیم. بخش جمادیش انشالله جلسه بعد میخواهیم بخشهای گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی اش هم بپردازیم که زندگی خیلی ها را سیاه کرده تا حتی چهرههای مذهبیش. حتی چیزهای مذهبیش.
الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد.
راهپیمایی سهشنبه یادتان نرود انشالله ۴ به بعد به سمت جمکران برای دفاع از عزیزانمان در غزه و فلسطین و اینها جبهه مقاومت هرکس بود و توانست حتما در راهپیمایی شرکت کند. این یک امر واجب جهادی است مستحب هم نیست باید همهمان حضور داشته باشیم.