جلسه 042 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
10
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه چهل و دوم 23/10/1403

سلام علیکم و رحمة الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی در همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب در دعای هشتم بحثمان درباره پناهندگی به خدا از تبعیت از هوای نفس بود. گفتیم منظور از هوای نفس، خواسته‌های چهار بخش غیر اصیل در وجود ماست. بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. بخش‌هایی که حقیقت ما نیستند، اصل ما نیستند؛ ولی ما چون این بخش‌ها را داریم، خیلی وقت‌ها خودمان را در قَدر و قَدَر همین بخش‌ها معنا می‌کنیم یعنی خیلی وقتها اشتباهاً من گیاهی ام را اصالت دارد به همه چیز یا من حیوانی؛ یعنی اشتباهاً خودمان را خانم یا آقا می‌دانیم، زن یا مرد می‌دانیم.

وقتی که ما خودمان را زن یا مرد معنا کردیم، خواسته‌های زنان و مردانه اصالت پیدا می کنند، جای خواسته‌های عقلانی و انسانی را می‌گیرند و حتی ما دیگر احساس نیاز هم نسبت به آن گونه امور نمی‌کنیم؛ یعنی امور حیوانی به‌قدری اصالت پیدا می‌کند در وجود ما که ما حتی احساس نیاز نسبت به فهم، عقل، رشد و معرفت نمی‌کنیم. چرا؟ چون دیگر آن خواسته من اصلی نیست، خواست من نیست. الان من، من شده چی؟ آنچه که برای من اصل هست حیوانیتم هست. اینکه خانم و آقا، وقتی من به این نگاه باور کردم خودم را، اگر بگویم حالا چهار تا کتاب بخواند؛ مثلاً برای روابط زناشویی، برای مثال تربیتی بچه‌ات، ۷ سال اول ۷ سال دوم، یه کلاس برو. چون مقوله‌اش مقوله عقلی هست، شخص هیچ نوع احساس نیازی بهش نمی کند. می گوید حالا وقت ندارم، نمی‌رسم حوصله ندارم، کار دارم. همان شغل حیوانی اش، کارش آنقدر سیرش میکند که احساس نیاز نمی کند. می‌فهمد دارد رابطه‌اش با بچه اش به فاجعه می‌کشد، می‌فهمد که الان رابطه‌اش با همسرش دارد به فاجعه کشیده می شود؛ اما چون منش من حیوانی هست، می گوید من حوصله اش را ندارم؛ حتی اگر مراجعه هم کند به عنوان مشاوره، شوهرش بیاردش مشاور، زنش بیاوردش مشاوره، برنامه هم بگیرد از مشاور، اجرا نمی کند آن برنامه را. چون این فقط یه زن می بیند خودش را؛ حتی برای آن بخشش، کار فکری و عقلی را هم حوصله ندارد انجام بدهد.

من چقدر خانم و آقا سراغ دارم که به خاطر تنبلی و بی حوصلگی در فهم روابط خانوادگی، کارشان به طلاق کشیده، یعنی من برایش قسم خوردم که اگر تو این برنامه را اجرا بکنی، اگر این چیز فرمول‌ها را بفهمی، زندگیت عوض می شود، زندگیت شیرین می شود، رابطه ات با بچه ات خوب می شود؛ ولی حاضر نیست این کار را بکند. چرا؟ چون آن منی که این پذیرفته به عنوان یه خانم و آقا، آنقدر در وجودش اصالت دارد و کمالات حیوانی آنقدر اصالت دارد در وجودش که احساس نیاز ندارد نسبت به آن چیزها و تنبلی و بی حوصلگی هم کمک می‌کند و کار را خراب میکند، یا نه، بعضیها من شان فقط من علمی هست، درس بخوانند دانشگاه بروند اختراع کنند اکتشاف کنند بعد بهش میگویی خب حالا میخواهی ازدواج بکنی مثلا، یه سلسله فرمول باید یاد بگیری، می گوید: وقتش و حوصله اش را ندارم. ما الان بیشترین طلاقهایمان در باهوشهایی هست که کار علمی می‌کنند و بیشترین شکست‌هایمان در این طبقه است. خودکشی هایمان شکست‌هایمان در این طبقات هست. چرا؟ چون فقط دوست دارد کار علمی کند و وقتی میگویم خب تو برای مثلا روابط زناشویی برای ازدواجت باید یه سلسله مهارت یاد بگیری یا برای تربیت بچه ، انعقاد نطفه، یه سلسله کارها را باید، یه وقتهایی را باید بگذاری نمیتوانی این کار را انجام بدهی؛ یعنی یه مانع درونی دارد. هرچی هم که توضیح میدهی برایش، ذهنش ممکن است بگیرد اما چون قلبش جای دیگر است، تعلق دارد به من عقلی اش، برای بخش‌های دیگرش نمیخواهد وقت بگذارد حتی برای سلامتش. یعنی به او بگویی برو باشگاه مثلا برای سلامتت لازم هست، نمی کند این کار یا فلان غذا را مثلاً اینجوری باید بخوری یا فلان رژیم غذایی داشته باشی آن نمی‌تواند این کار را بکند؛ یعنی اسیر آن من قلابی چهارمش است. گرفتار آن هست. حالا رابطه اش با خدا چی می شود، با غیب چی می شود، با خانواده آسمانی چی می شود، اگر فردا بمیرد الان شب اول قبرش هست، اصلاً به درد آن فضا میخورد، تربیت شده، نشده هیچ اصلا مهم نیست برایش. هر چی هم بگویی این اصلا توجه نمی کند مثلاً حالا. یا مثلاً شما فرض بفرمایید الان احتیاج به قرآن خواندن دارید، ترجمه قرآن، تفسیر قرآن نمی‌دانم رساله، احکام شرعی، اخلاقیات که مهمتر از شریعت هست، اخلاقیات که ما باید چه جوری زندگی بکنیم یا معرفت، که ما برای همین آفریده شدیم اصلا. ما برای خلیفة اللهی آفریده شدیم. خب در نظام خلیفه اللهی ما باید معرفت کسب بکنیم. ببینید این شخص به هیچ وجه حاضر نیست وقتی، اصلا اشتیاقی ندارد چون احساس نیاز ندارد. چرا احساس نیاز ندارد.؟چون منی راکه به رسمیت می‌شناسد و اصالت میدهد بهش یه من دانشگاهی هست، دکتر مهندس است.

من بارها شده بعضی از عزیزان میگویم که این دختر تو پسر تو الان داری می‌فرستی آمریکا، اروپا، انگلستان می‌دانی چه بلایی سرش می آید ؟می گوید استاد چرا شما سخت می گیرید، چه بلایی سرش می آید؟ می رود آنجا درس میخواند، دانشمند می شود. می گوید مگر فقط این فرشته است که جنبه عقلی دارد. این یه جنبه فوق عقلی دارد. تو داری از یه محیط فطری صددرصد ثروتمند می فرستی به یک محیط صد درصد گدا. یه محیط ۱۰۰ عقب مانده؛ مثل آمریکا مثل ژاپن مثل آلمان مثل اروپا که اینها صدردها عقب مانده هستند از نظر امکانات فطری، بعد این بچه آنجا آب و هوای فطری ندارد تنفس کند که خفه می شود آنجا. چرا ذهنش فقط کار می‌کند درس می‌خواند دکتر مهندس می شود؛ ولی این دیگر آنجا فسیل شده است؛ یعنی آنجا رشدی نمیتواند کند. این فقط و فقط برایش مهم هست که بچه اش دکتر مهندس بشود. همین. در رشته دکترا بگیرد این پز دکترای خانوادگی، ما همه مان دکتریم ما همه مان تحصیلات عالیه داریم، ما همه مان... این همین امر توهمی یعنی پسپزت دکترا داشتن، آرامش میکند یعنی این نگرش دارد. اصلاً نمی‌تواند بفهمد شما هرچی میگویی. خب این بچه فردای قیامت خودش لعنتت می‌کند خودش یقه ا‌ت را می‌گیرد می گوید من نمیفهمیدم شما چرا من را فرستادی در یک محیط اینجوری. چرا برای من ماهواره خریدید؟ چرا اجازه دارید من دسترسی نامحدود داشته باشم به اینترنت و نمیدانم سایت ها و کانال های مختلف. تو جوابی نداری. چون اولویت تو اینجور چیزها نیست. تو نه خودت را درست می‌شناسی و باور کردی نه بچه ات را. بچه ات مثل خودت به صورت فکر میبینی فقط که این باید برود مثلاً تخصص کسب بکند. حالا اگر دینش هم از دست داد، آنجا وارد روابط نامشروع شد، هزار تا گناه و معصیت انجام داد، هزار تا کبیره انجام داد، اصلا مهم نیست. فدای علم، فدای دکترا، فدای ارشدم، فدای لیسانسم، باشد. در تقدیرات خدا کسی که این نوع هواها را هوای نفسانی که میگویم، فقط شکم و شهوت نیست. کسی که هواهای مختلف را غلبه میدهد به بخش انسانی، خداوند امر کرده که خیر نبیند، خداوند تقدیرش این هست علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید که شما هیچ وقت یه امر آخرتی رابه خاطر کار دنیایتان رها نمی‌کنید مگر اینکه حتماً خداوند شما را در آن کار بیشتر متضرر میکند؛ یعنی بعدا آن کار خیلی آسیب بهت میزند، خیلی آن کار کوفتت می شود و ازش هیچ خیری نخواهی دید.

خب برویم سراغ آموزه‌های معصومین. «حَلاَوَةُ اَلشَّهْوَةِ يُنَغِّصُهَا عَارُ اَلْفَضِيحَةِ» می‌فرماید که شیرینی شهوت چی خرابش می‌کند؟ چیز آن شهوت و شیرینی که ازش بردی را ضایع میکند و از بین میبرد؟ ننگ رسوایی. می گوید ننگ رسوایی این فقط مال دنیایی اش هست. آخرتش که دیگر بماند. ننگ رسوایی، آن شیرینی شهوت راهزاران برابر تلخ میکند در کام انسان. هزاران برابر تلخ می کند در کام انسان. مثل مثلاً تنبلی در مسواک زدن. کسی تنبل هست در مسواک زدن، خیلی چیز زیادی نیست؛ ولی دندان دردهای بعدی و هزینه‌های درمان و دردهای درمان و وقتی که می گذارد، هزینه های وقت، همه اش می‌توانستم با دو دقیقه دوام دندانها را بالا ببرم، این همه گرفتار نشوم. اینقدر تنبلی کردم که حالا باید این همه من خسارت بدهم. برای درمان دندانها پول ندارم باید برم وام سنگین بگیرم. وقت باید بگیرم بعد بروم درد درمان دندان دردش را تحمل کنم بعد فردا اصلاً معلوم نیست آن کاری که روی دندان من شده درسته یا غلط. دندان کاشتم افتاده، رویه کشیدم ۴ میلیون دادم، رویه ۱۰ میلیون دادم رویه الان دو هفته‌ای افتاده. هیچی. خب این همه خسارت مال یه تنبلی هست. لذتی که مثلاً انسان میخواهد در چند دقیقه ببرد، در چند دقیقه، عار فضیحتش، دنیا و آخرت را می‌گیرد از انسان. هم دنیا را هم آخرت را. حالا لذت، هر لذتی می‌خواهد باشد. هر لذتی.

خب «فيما وَعَظَ اللّهُ تعالى بهِ عيسى عليه السلام» خدا پیغمبرش راحضرت عیسی علیه السلام اینگونه وضع میکند، موعظه‌ش اینجوری هست. «يا عيسى، لا تَستَيقِظَنَّ عاصِيا» خوب دقت کنید «لا تَستَيقِظَنَّ عاصِيا و لا تَستَنبِهَنَّ لاهِيا، و افطِمْ نَفسَكَ عَنِ الشَّهَواتِ المُوبِقاتِ» چه تعبیری به کار برده، خیلی تعبیر عجیبی هست. می‌فرماید که عیسی! حواست باشد تو حالت بیداری گناه نکن. وقتی بیداری، هوشیاری، با هوشیاری و بیداری خودت معصیت نکن. عمداً گناه نکن، معصیت نکن وقتی داری میفهمی خودت و هر وقت در هوشیاری قرار داری غفلت نکن. مواظب باش چیزی تو راغافل نکند از خود حقیقیت به عنوان یه انسان. بندازتت در تعریف قلابی یعنی دکتر مهندسی یا خانم و آقا هستی، یه دفعه تعریفت از خودت عوض شود. باورت از خودت عوض شود. این اتفاقی ست خیلی میفتد خیلی میفتد. لذا هم شیطان و هم خدا هر دوشون؛ چون شیطان جز مظاهر ربوبی خداست دیگر، هر کاری میکند جز مظاهر است، برای تمرین ماست، برای قوی شدن ماست. یه موقع‌هایی تو میگویی من الان انسانم، خودم را هم انسان می‌بینم بعد یه پیشنهاد حیوانی داده می شود بهت، اگر پریدی بغل آن پیشنهاد حیوانی بعد مثلاً میگویند آقا بیا خارج زندگی کن برایت این همه امکانات است. بگوید باشد باشد، جمع کنیم بدویم برویم. این نشان میدهد آن چیزی که تو فکر میکردی نبودی. تو همان حیوان بودی. تو از اول هم همین را داشتی.

می گوید وقتی بیداری، در بیداری گناه نکن و مواظب باش غفلت نگیرد تو را. یعنی چی؟ یعنی تعریف از خودت عوض نشود. آن تعریف انسانی که اگر داری، با پیشنهادهای مختلف با تغییر شرایط مختلف ایجاد نشود. من آدم سراغ داشتم اینجا، خانم خیلی خوبی همه چیزش تامین بود، همه چیزش، رشد معنوی، شغلش خوب بود، رشد معنویش خوب بود، زندگی میکرد، کیف میکرد، واقعا کیف میکرد. یه دفعه آمد گفتش که آره من یه خواستگار پیدا کردم می خواهد من را ببرد اروپا. گفتم خب می‌دانی چه مسئولیتی هست، یعنی تو قراره آنجا بچه دار بشوی. بچه ات در فضای کفرآمیز می‌خواهد به دنیا بیاید، خودت هم داری میروی در منطقه آنجوری، حفظ ایمان برایت سخت می شود. اینجا داری. قحطی شوهر هم که نیست که. آن طرف آمده بود که آره من شما را ببرم خیلی ها اصلا حاضرند محیط فطری اینجا را مثل آب خوردن بفروشند به محیط شیطانی. محیط ثروتمند فطری را بفروشند به محیط گدای طبیعت گرایی و این کار را کرد. این کار را کرد. گفت نه استاد من این همه درس می‌خوانم اینجا، این همه چیز دارم مگر آنجا من به این راحتی تحت تاثیر قرار میگیرم. آنجا من چنین و چنانم. همین دیشب برای من عکسهایشان را فرستاده بودند، و چیزهای دیگرشان، چقدر داستان عوض شده . چقدر چون ریل گذاری آنجا تو نمی‌توانی در ریل خودت زندگی کنی. باید عوض کنی آنجا. چقدر تغییر کرده.

حضرت می گوید وقتی آگاهی دارند عوضت میکنند، دارند غافلت میکنند مواظب باش. نشو، پیشنهادات را قبول نکن هر پیشنهادی را نپذیر. اگر قرار است یک چیزی تو را از الله، خانواده آسمانی ات، از چادر امام زمان، از خدمت به امام زمان جدایت بکند روش پا بگذار. روش پا بگذار. بگو اگر الان من این کار را بکنم، میفتم بیرون. می دانی این چه معامله ای هست. لذا می‌فرماید چی؟ «و افطِمْ نَفسَكَ عَنِ الشَّهَواتِ المُوبِقاتِ» و افطِمْ، شنیدید دیگر فاطمه، حضرت فاطمه این هم از همان واژه است. فاطمه را چرا بهش می گویند فاطمه؟ چون می آید روز قیامت «و افطِمْ» شیعیانش را چیکار می‌کند؟ جدا میکند. در روایت داریم مثل مرغی که دانه‌ها رابرمی‌دارد این هم می آید شیعیانش را از آن فضا جدا می‌کند از فضای آخرتی. «و افطِمْ» اصطلاحی است که برای شیر گرفتن بچه هم به کار می‌برند. می گوید بچه را از شیر بگیر یعنی دیگر به این پستان دیگر نچسبد، از اینجا تغذیه نشود. از این شیر بگیرش. «و افطِمْ نَفسَكَ عَنِ الشَّهَواتِ» نفس خودت را بکن از این شهوات، موبقات، شهواتی که نابودت میکند، از این لذاتی که نابودت میکند، بکن خودت را. حالا شکمی هست، جمادی هست، حیوانی هست یا عقلی هست حتی یا حتی عقلی هست. نگذار نفست انقدر دریده بشود و عادت بکند، بکندش «و افطِمْ نَفسَكَ عَنِ الشَّهَواتِ المُوبِقاتِ» می گوید این را بکندش شهوات.

حالا نگاه کنید چقدر قشنگ می گوید «و كُلُّ شَهوَةٍ تُباعِدُكَ مِنّي فاهجُرْها» هر شهوتی که یعنی هر میلی که جمادی باز بگویید گیاهی، حیوانی یا عقلی هر شهوتی که تو را از من جدا می‌کند، ببینید «تُباعِدُكَ» تو رادور میکند از من «فاهجُرْها» ولش کن. هجرت کن ازش. ولش کن. هر چیزی که نمی‌گذارد تو با من انس بگیری، با کتاب با قرآن با نماز با شب با عبادت با سحر با عشق بازی با رفت و آمد با خانوادت، هر چیزی که باعث می شود صله ارحامت قطع شود. اگر کسی صله ارحام با خانواده حیوانی و خانواده زمینی اش نکند، می رود جهنم. خانواده زمینی اش را دارم میگویم. دایی عمو عمه خاله «ولو کان کافرها» حتی اگر کافر هم باشند شما حق قطع رحم ندارید. باید باهاش ارتباط داشته باشید. حتی اگر کافر باشد بعد چطور آدمها یه دفعه یه عالم شهوت می آید سراغشان بعد می بیند مثلاً نه سر به حضرت زهرا میزند نه سر به اهل بیت میزند نه سری به امام زمان می‌زند، نه رابطه‌ای دارد نه کلامی دارد نه دعایی دارد نه انسی دارد نه سلامی دارد هیچ. جمعه می آید هیچ. هیچی. شب جمعه می آید هیچی. ماه رجب می آید این را ماه رجب با بقیه ماه هایش یکی است. هیچ تغییری نکرده. شعبان می آید که اینها سه تا ماه عسلند. بعد می بینی این اصلا از ماه عسل هیچ خیری نمی بیند. چون شهوت‌های زیاد دارد دلش هم نمی آید این را ولش بکند، بگذاردش کنار، برود سراغ معشوقش. تعطیل بکند. یه مقدار برود سراغ معشوقش. دلش نمی آید. این «و كُلُّ شَهوَةٍ» هر میلی فرق نمی کند، ولو میل درسی هست. نمیدانم کلاس زبان هست، نمیدانم باشگاه هست نمیدانم هر چیزی که قراره نگذارد تو با من باشی، با خانوادت باشی «فاهجُرْها» حالا چیزهای بدی نیست. چیزهای خوب هست. باید برنامه‌ریزی بکنی همانطور که برای اینها برنامه‌ریزی می‌کنی وقت می‌گذاری برای آن هم برنامه ریزی کن؛ ولی ما همیشه همینطور هستیم. همیشه همینطور هستیم. وقت برای این چهار تا زیاد داریم برای این من عزیز روان، کودک عزیز روان، یعنی من الهی که یه اهل بیت دارد یه خانواده آسمانی دارد خدا دارد یه عالم فرشته دارد، هیچ فرصتی ما نداریم. ما اصلا وقت نداریم. امروز عکسی از یه خانواده خانم آمریکایی دیدم. داشت صفحه خودش ،عکس لس آنجلس را که داشت آتش می‌گرفت خانه‌هاش همه ویران شده بودند، آن شهر، عکس غزه را هم گذاشته بود. گفته بود ما پول داریم در این کشور، زیاد که این مردم غزه رابه این روز بندازیم ولی خودمان وقتی به این روز می افتیم دولتمان پول ندارد به ما بدهد. برای ما پول ندارد؛ ولی برای کشتن آدمها، ویران کردند آدمها پول دارد ولی برای نجات مردم خودش پول ندارد. آب هم ندارد حتی آب بیاورد آتش را خاموش کند، عرضه ندارد این کارها بکند. ما خیلی وقتها همه جوری هستیم یعنی برای خود اصلی اصلا وقت نداریم، حوصله نداریم، به هیچ وجه، بدمان هم می آید وقتی وقت میزاریم برایش، عصبانی هستیم دوست داریم زود تمام بشود ولمان کند بگذار این نماز را بخوانم ولم کند بابا. زود از شر این نماز خلاص شوم. دو رکعت را تمامش کنیم سه رکعت را بخوانم، نماز را بخوانم، نمیدانم تمام بشود برود پی کارش؛ اما وقتی که نوبت به این چهارتا میرسد، عاشقانه وقت می‌گذارد یعنی برای سریال دروغین که اصلا افسانه است، اصلا واقعیت حقیقی ندارد چنان وقت می گذارد پای تلویزیون میشیند نگاه می‌کند. برای کارتونش، سریالش، نمایشش برای در شبکه مجازی بودن، اصلا بی وقت در این حاضر است اصلا در شبکه است دارد میگردد دغدغه زمان ندارد اصلا؛ اما همین که می آید نماز بخواند، می آید قرآن بخواند، می آید ذکر بگوید، می آید ارتباط با غیب برقرار کند، وقت نداریم الان امتحان داریم کار داریم، نمیرسیم. اینها حالا بگذاریمش برای بعد، این برای بعد می رود تا بعد مرگ، می رود تا بعد مرگ. قرآن می‌خواهد یه ۵۰ تا آیه که حضرت فرمود: واجب هست در روز خوانده بشود، میبینی وقت ندارد. می گوید من وقت ندارم نمی‌رسم. انقدر کار دارم انقدر گرفتارم ۵۰ تا آیه هیچی. خب این قرآن غذای روح خودت هست، برای تو فرستاده شده. نه. پس باز دقت کنید ما مسئله مان تعریف منی هست که از خودمان داریم. کدام من ؟ تو کی هستی اصلا؟ چی هستی؟ این اصل هست.

پس این فرمول یه بار دیگر میخوانم. حفظش کردید دیگر. سه بار خواندم «و كُلُّ شَهوَةٍ تُباعِدُكَ مِنّي فاهجُرْها» ولش کن. شما هر کارشناسی ببینی می گوید شب که رفتی خانه، دیگر حق نداری مسائل کار ،مسائل کار کم اهمیت دارد! شغل و کار یه نفر بی‌نهایت اهمیت دارد. مسائل اجتماعی سیاسی حتی مسائل معنوی و عقلی مسائل می گوید اینها را در خانه دیگر نمی‌خواهد ببری. در خانه همین پایت را گذاشتی در خانه تو یه شوهری و یه پدری. والسلام. آنجا دیگر هیچی. آنجا آیت الله نیستی مجتهد نیستی نمیدانم رئیس جمهور نیستی، سردار نیستی نمیدانم هیچی نیستی آنجا. رفتی خانه همینی. بگذار کنار. در خانه تو اینی، باید همین هم باشی ولی اگر همه چیزهای شغلی ات را برداشتی بودی به خانه، آن نقش دیگر ضایع می شود حتما. دیگر بچه ات نمیتواند با تو ارتباط بگیرد. بچه ات بابا می‌خواهد تو یه آیت اللهی تو یک مجتهدی تو رئیس جمهوری تو وزیری تو استاد دانشگاهی تو پروفسوری تو نمی‌دانم قهرمان ورزشی هستی، تو هنرمندی ولی بابا نیستی. اینها هستی ولی مادر نیستی. اینها هستی ولی زن نیستی، همسر نیستی. خب پس هیچی دیگر هیچی. همه این را قبول دارند، در تمام روانشناسی دنیا این را می گویند که آقا شما باید این حریم ها را رعایت کنی؛ ولی وقتی ما میریم پیش خدا، می‌خواهیم برویم پیش خدا، خانواده آسمانی مان، همه این چهار تا من را می‌خواهیم بیاریم، یعنی هرچی مرکب آن هم هست برداریم ببریم، مثل کسی میخواهد برود مهمانی شاه با الاغش برود به مهمانی.

روزه یعنی همین دیگر، روزه یعنی کسی را نیار. ماه رجب ماه شعبان ماه مبارک رمضان یعنی خودت تنهایی بیا. هیچکس را نیار، کارهای دیگرت را تعطیل کن یا فیتیله اش را بکش پایین. اگر می‌بینی یه کاری ممکن است که به این پیوند لطمه بزند ولو کار خوبی هم باشد می گوید کنار بگذارش. دو نمونه خوب برای شما مثال بزنم از حاج قاسم عزیزمان و رئیس جمهور شهیدمان، شهید رئیسی. هر دو در کجا؟ کجا؟ هر دوشان یه جا، کجا؟ در کاخ پوتین کاخ مسکو در حال مذاکره با کی؟ با پوتین، نشسته روبروو دارد حرف میزند با رئیس جمهور روسیه. یه دفعه گفتند چی؟ معذرت می‌خواهم من باید نماز بخوانم الان. هر جفت این دوتا بزرگوار. گفتم ببخشید ما دیگر الان نمی‌توانیم ادامه بدهیم، اذان است، می خواهیم نماز بخوانیم و جالب اینجاست که پوتین گفت من میدانم شما باید نماز بخوانید و برایتان آماده کردیم فضا را، بفرمایید شما اینجا عبادت بکنید. نمازتان را بخوانید. پوتین می نشیند که برای هیچ رئیس جمهوری ۵ دقیقه هم حاضر نیست وقت بگذارد، می نشیند تا سردار ما که خدا برایش مهمتر از پوتین هست، رئیس جمهور ما که خدا برایش مهم‌تر از پوتین هست، برود عبادتش را کند. نمازش را بخواند.

امام رضا یه موقعی داشت روی آدم ضعیفی کار میکرد. این داشت یواش یواش دلش نرم میشد به سمت اسلام، همچین خوشش آمد امام دارد باهاش حرف میزند، بعد یه دفعه اذان گفتند. حضرت گفت: ببخشید من میرم. باید بروم. گفت آقا ببین دل من دارد نرم می شود ها یه مقدار بشین چند دقیقه با من حرف بزنی من، حضرت فرمود: نه، خدام صدام میکند، خدا صدام می‌کند. اگر تو در آن قضیه جدی بودی، خدا این کارت را هم راه میندازد ولی اگر هر وقت که خدا صدا میکند به خدا بگویی: خدایا نه، خدا هم می گوید باشد نه، حالا بدو آن کارت را درست بکن. کارت صد جا گره میخورد. چرا؟ چون تو صد جا به خدا گفتی نه و فکر کردید اسباب و علل دست توست و دست تقدیرات توست، عقلانیت تو و این اتفاق نمی‌افتد. دست خداست.

هر وقت این یادتان باشد به من اصلیتان گفتید نه، کارتان گره میخورد. چون این چهار تا من به خاطر این من آفریده شدند. دنیا –این چهارتا را دنیا می گویند- دنیا برای ابدیت توست، برای آخرت تو خلق شده. وقتی تو اصلی را رها می‌کنی به فرعی میچسپی، فرعی آسیب می بیند. تو واقعا اگر این چهار تا رادوست داری، اگر این چهارتا را دوست داری، نگذار بیایند بالاتر از این قرار بگیرند. چون شأنشان نیست، سقوط می‌کنند. در همان حد نگه اش دار. اگر این آمد بالای من اصلی قرار گرفت، بالای فوق عقل، بالای بخش انسانی قرار گرفت آن موقع است آن خود آن هم آسیب می بیند. تو به آن خواسته ات هیچ وقت نمیرسی. برسی هم مثل شرق و غرب ازش فرار می‌کنی یه زمانی، متنفر میشوی ازش. همان دشمنت می شود. همان می شود دشمنت. مثل حیوان درنده است که در قفس خوبه ولی در قفس را باز کردی، اولین کسی که می‌خورد خودتی. اولین کسی که نابودت میکند خودتی.

امام علی علیه السلام: «اِعلَموا أنّهُ ما مِن طاعَةِ اللّهِ شيءٌ إلاّ يَأتي في كَرْهٍ» می فرماید این بدانید این را بدانید حضرت علی می گوید که هیچ طاعتی از طاعت‌های خدا نیست مگر اینکه نفس ما دوستش ندارد. مگر می شود؟ آره «كَرْهٍ» به کجا وارد می شود؟ به این بخش حیوانی و عقلی. دوستش ندارد الان. می گوید من ترجیح میدهم بنشینم کار علمی کنم ترجیح میدهم بنشینم الان نمیدانم تلویزیون نگاه کنم ترجیح میدهم با زن و بچه اش باشد. بدش می آید. ماه رمضان که می آید کی اعصابش خورده؟ کی وقتی ماه رمضان می آید اعصابش خورده؟ روزشماری میکند این ماهه زودتر برود؟ لحظه شماری میکند؟ این بخشها. هم بخش جمادیت هم بخش گیاهیت هم بخش حیوانیت هم بخش عقلیت جیغ میکشد این ماه رمضان زودتر برود. لذا آقا فرمود: کسی که دوست دارد ماه رمضان زودتر تمام بشود برای رفتنش خوشحال هست این انسان دیگر نیست. یه مجرم هست. آقا امام سجاد فرمود. این یک مجرم است. پس این را دقت کنید به بچه‌هایتان هم این را بفهمانید. بچه‌ها میگویند خب دوست نداریم. باید بهش بفهمانی کدام بخشت دوست ندارد کدام بخشت دوست دارد. این را بهش بگو. بگو اگر الان تو حجاب داشته باشی کدام بخش نمیفهمد؟ خوشش نمی آید؟ بخش حیوانی و زنانه و زنانت. کدام بخشش خوشش می آید؟ راضی هست از این حجاب؟ بخش انسانیت، خدا . بخش انسانی. اگر نماز بخوانی کدام بخش، اگر نخوانی کدام بخش و همه را تفکیک کنید. این چند تا من را به بچه‌ها باید یاد بدهیم. بچه خیلی خوب می‌فهمند.

من یک موقعی یک پسر کوچولویی، شاید مثلا ۸ ، 9سالش بود. آمد پیش من، گفتش که می‌خواهم بروم عروسی. بروم یا نروم؟ میدانم آن عروسی اینجوری هست. این بچه ۸ ساله مهم هست برایش. گفتم برو اگر دیدی آنجا، گفت موسیقی هم ممکن است آنجا بگذارند. گفتم اگر گذاشتند ببین اگر در آن جلسه امام زمان هم باشد می نشیند تو هم بنشین. همینجوری بهش گفتم ولی اگر دیدی نمیشیند تو هم ننشین. بچه این را میفهمد کاملا. رفت و فردای عروس اش آمد گفت: استاد رفتم در آن عروسی نشستم دیدم امام زمان در آنجا نمی نشیند. اگر امام زمان بود اینجا نمی‌شست. من هم آمدم بیرون. این را همه می فهمند. فطرت می‌فهمد.

یه دختر خانم آمد روز اول روزه اش، سال اول تکلیفش به من گفتش که می‌خواهم بخورم روزه ام را. فشار هم آمده بود به بچه. گفت میخواهم روزه ام را بخورم. گفتم که اگر نخوری یه جایزه خوب موقع افطار داری. یه لذتی می‌بری که تا حالا در عمرت نبردی. یه احساس پیروزی داری که تا حالا در عمرت نکردی. صبر می‌کنی؟ گفت باشد. صبر کرد. فرداش من را دید. انقدر خوب بود انقدر خوب بود. مادرش را به من می‌گفتش که این گفته تو من را بیدار کنی؛ بیدار نکنی روزه میگیرم. همه ماه را روزه گرفت. سال اول بچه ۹ ساله سال اولش دختر بچه. گرفت، روزه اش را گرفت. چون می‌فهمد آن لذت یه چیز دیگر است. اگر نگیرد اگر بخورد چقدر باید ذلت و خواری و حقارت تحمل بکند در وجود خودش. این را همه میفهمند. فطرتها همه آگاه است «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» خدا هم گناهان را به ما الهام کرده هم فجور و هم تقوا را. بشر ذاتا تقوا و فجور را میفهمد.

دیروز دیدید نماینده مردم یکی از کشورهای اروپایی بود. در مجلس شروع کرد گریه کردن برای بچه‌های غزه. گفت: خدا لعنتتان کند خدا آتشتان بزند. شروع کرد مثل یه موعظه مثل مثلاً آخوند رفته سخنرانی میکند، نماینده مجلس گریه میکرد برای این بچه ها. می گفت شما جنایتکارید. می‌فهمند همه آدمها فرق را. خانم آمریکایی هم دیروز دیدید یه استوری گذاشت، عکسی گذاشت و گفتش که ما داریم چوب غزه را می‌خوریم اینجا خانه‌هایمان آتش گرفت. همه می‌فهمند تقوا و فجور را، همه میفهمند که الان دارد تقوا دارد یا فجورف الان خائن هست یا خائن نیست. همین را می‌فهمند. لذا حضرت علی می گوید: این را شما بدانید همیشه طاعت در کره می آید. نباشد خوشتان بیاید. آره سخت هم هست، عزیزم سخت هست ولی کی سختش هست؟ من اصلی نیست. این را باید به بچه هایت بگویی. من طبیعی ات هست. من جنسیت هست، روزه سخت هست، آره روزه سخت هست، من هم قبول دارم سخت هست، تشنگی سخت هست، گرسنگی سخت هست؛ ولی انسانیتت با همین روزه تغذیه می شود با همین روزه احساس قدرت می کنی. برای همین معمولاً کسانی که روزه می‌گیرند بعدش عاشقانه میگیرند. ببینید رجب چقدر روزه می‌گیرند. نه روزه قضا، روزه مستحبی، ماه شعبان چقدر. این اعتکاف اینقدر خوش میگذرد که الان صدها نفر به من گفتند استاد مساجد پر شدند ما کجا بریم؟ کجا برویم الان می خواهیم برویم اعتکاف. جا نیست. الان اعتکاف شعبانیه را هم راه انداختند. اعتکاف رمضانی را هم دارند روش کار کردند. هست. عیاشی را دوست دارذ. این عیاشی‌ها را انجام بدهد آدمها، نه خانم و آقا، نه، آدم. آدم دوست دارد از این عیاشی‌ها بکند، از این بزمها از این مطربها از این لذت‌ها کیف می‌کند. چون آدم هست دیگر. آدم هست

«و ما مِن مَعصيَةِ اللّه ِ شيءٌ إلاّ يَأتي في شَهوَةٍ» می گوید هیچ معصیتی نیست- دستم را نگاه کنید- می گوید هیچ معصیتی تو نمی‌کنی مگر اینکه یکی این چهار بخش در لذت هست. وقتی داری معصیت خدا را می‌کنی «إلاّ يَأتي في شَهوَةٍ» الا بله «يَأتي في شَهوَةٍ» در آن شهوتی می آید. این هم درسته. می گوید خوشم می آید خب درسته، خوشت می آید؛ اما کجات خوشش می آید؟ کدام بخشت خوشش می آید این کار را بکند؟ نفست، حیوانیتت. دلیل نمی شود: دوست دارم، خوشم می آید. آره. نباید خوشت بیاید دیگر. شما د هر باشگاهی بروی، مربی دستوراتی بهت میدهد که تو از آن دستورات خوشت نمی آید. مخصوصا این را گفتم که ما بدانیم در باشگاه خدا هستیم. وقتی در باشگاه خدا هستیم در باشگاه دستورات مربی آدم خوشش نمی آید ولی انجامش میدهد. میداند دارد به مربی شبیه می شود، میداند دارد بزرگ می شود، میداند دارد عظمت پیدا میکند و آن را با میل انجام میدهد. آن محدودیت و آن ریاضت را با میل انجام میدهد و با میل هم از شهواتش میگذرد. حضرت علی می گوید: طبیعی هست. شما وقتی شهوات این چهار تا دشمن قَدَرت را، ما معمولا این چهار تا از این یه دونه چون تغذیه این چهار تا خیلی زمان میبرد از ما انرژی و وقت میبردف این معمولا ضعیف هست در مقابل این چهارتا معمولاً و بنابراین اینها کیف می‌کنند وقتی تو معصیت کنی. اینها کیف میکنند و تویی که نباید اجازه بدهی که اینها به خاطر لذت‌های خودشان، این کودک عزیز روان را سقطش کنند.

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

هم تو نباید اجازه بدهی. در دوران دبیرستانمان فکر کنم سوم راهنمایی بودم یا اول نظری بودم آن موقع ها ، آره یه دوستی داشتم. این هر دوشنبه پنجشنبه روزه می‌گرفت. در آن زمان بعد یه بار دیدم چهارشنبه روزه گرفته. گفتم بابا دیگر چهارشنبه چرا؟ گفت دوشنبه نتوانستم بگیرم. نفسم یه ذره حال آمده بود. دوشنبه یه مشکلی پیش آمد نتوانستم روزه بگیرم. نگذارم این پررو بشود. نگذارم خوش بگذره. می گذاری خوش به حالش بشود، کار خراب می شود. مثل بچه لوس و نولر که شما هر چقدر بهش بدهی الان می شود ۲۰ سالش طلبکار هست ازت. می شود ۱۹ سالش طلبکار ازت. این بچه در تربیت نیامده بالا، طلبکاری آمده دائماً . الان می گوید میخواهم بی حجاب شوم، نماز نمیخوانم به تو هم ربطی ندارد. مسئله شخصی هست. میخواهی برو. بابا این همه وجودش از توست. عدم بوده تو به وجودش آوردی غذاش نانش نیازهاش اگر بهش نمیرسیدی، میمرد. همین بچه از بس خدمات دریافت کرده با پررویی می ایستد جلو، با وقاحت و گستاخی می ایستد جلوی پدرو مادر و می گوید دلم میخواهد. به تو چه . خدا رحمت کند مرحوم آشیخ مرتضی انصاری را. بچه اش که می‌رفت مدرسه یه لقمه نان و پنیر می‌دادند دست بچه که میرود مدرسه، این بچه‌ها تغذیه می‌برند دیگر بعد یه نون و پنیری میدادند به این بچه. یه روز آمد خانه، خانمش گفتش که این دختر دارد یا این پسر دارد نق میزند می گوید بقیه خیلی غذاهای خوشمزه می آورند، نون و عسل و چه می آورند. می دانید شیخ چی گفت؟ گفت: از فردا دیگر نان و پنیر هم نگذار لای نونش. فردا دیگر آن پنیر را هم نگذار. نون خالی بفرست برود. ما آن بچه‌هایمان را آنقدر اطاعت می‌کنیم در شهواتشان که بعد طلبکارند. هیچ وقت هم شاکر نیستند. هیچ وقت شاکر نیستند. همیشه طلب دارند و اساساً تو را تا زمانی دوست دارد یا باهات راه می آید یا باهات نرم هست یا ادب رعایت میکند که با شهوتش مخالفت نکنی. اگر جرات داری بهش بگو مثلاً این گوشی را دیگر نداشته باشد. اگر حرمت تو را رعایت کرد! نفس اینجوری هست. نفس هر چقدر بهش احترام بگذاری، بی تربیت‌تر، وحشی تر ، خائن تر، قاتل تر، طلبکارتر و نمک نشناس. اینجوری هست. در این چهار مرحله همینطوره‌ هست. در این چهار مرحله باز دقت کنید دارم میگویم نفس، حواستان باشد یه جور نفسانیت ما نداریم. یه جور شهوت نداریم.

آخرین روایت «إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ» بهشت پیچیده شده با کراهت‌ها. بدم آمدن ها، خوشم نیامدها. بهشت اینجوری هست. بهشت کی بالاتر بزرگتر وسیع تر مجهزتر زیباتر است؟ آنی که در دنیا کراهت بیشتری را تحمل کرده. شوهری که کراهت داشته نسبت بهش تحمل کرده، زنی که کراهت داشته بهش تحمل کرده، بچه اش را تحمل کرده، پدر زن مادر زن، پدر شوهر مادر شوهر، پدرو مادر، دوستان ، شرایط زندگی هر چقدر شما این نفست کراهت بیشتری تحمل بکند، هی تو برجکش بخورد، به قول بچه بسیجی ها، هی به تو بخورد آن طرف خوشحال‌ترید.

من یه چیزی قبلاً هم گفتم یک بار شاید دوبار، ذخیره آخرتی ما خیلی عبادات نیستند. کارهای خیر/ ما اینها یه موقع آدم میرود آن طرف می گوید خدایا من ۶۰ سال نماز خواندم خدا می گوید بیا. می گوید ببین این سگ ذکرش از تو بیشتر بوده. این الاغ بیشتر از تو عبادت میکرد. این خر ذکراش بیشتر. چون گفتیم حیوانات هم عبادت دارند «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ» تمام حیوانات نماز و تسبیح دارند. پس ما پز ندهیم به تسبیحمان، مسجد رفتیم نماز خواندیم نمیدانم ذکر گفتیم، حیواناتم همه را دارند. شما صبح بیا بیرون، گنجشکها را نگاه کن، نماز جماعتشان از ما بیشتر طول میکشد. جیک جیکهایشان دیدید چقدر طول میکشد. من خیلی وقتها می آیم می نشینم پای عبادت های اینها، قدیم بیشتر خیلی وقت داشتم می آمدم. ببینم اینها ر بالاخره چیکار میکنند. آقا یه ساعت ذکر میگویند. جیک جیک میکنند. ذکر عبادی دارند. صبح عبادت دارند، تسبیحات دارند .خیلی پز نمیدیم به اینها. فردا خدا می گوید قورباغه بیشتر از تو ذکر گفته. این سگ هست این شغال هست، بیشتر از تو عبادت کرده. پیغمبر هم همین را فرموده: «رُبَّ مرکوب خیر من راکب لأنّه اکثر ذکراً منه» چه بسیار مرکبهایی که از صاحبشان بهتر هستند چون عبادتشان بیشتر هست ولی چی قیمت شماست روز قیامت؟ کیف می‌کنی؟ ها نامه عمل درخشان هست؟ پر هست. می گوید خدایا من به خاطر تو این همه کراهت تحمل کردم. کراهت‌های اقتصادی شکمی و ظاهری. این خانمی که حجاب چادر سرش می‌کند، نفس حیوانی اش بهش می گوید بابا این زیباییت را بریز بیرون، همه ببینند. این کار را نمی‌کند اصلاً حاضر نیست هیچ باجی بده به این منی که میخواهد خودنمایی کند. اصلاً این کار را نمیکند. خب بخش زنانش بدش می آید می گوید خب تو خوشگلی خوشی هیکلی بگذار همه ببینند، به به چه چه کنند، نه. من هرگز این کار نمیکنم. هرگز این کار را نمی‌کنم. کراهت هم هست. شکم، جلوی شکم را گرفتن. بخش حیوانی. این حضرت معصومه ما سلام الله علیها و حدود ۱۶ تا خواهر دیگرش هیچ کدام همسر خوب پیدا نکردند. فکر می کنید راحت هست؟ همسر خوب پیدا نکردند، ازدواج نکردند. همه مجرد هم از دنیا رفتند. چرا؟ کراهت های علمی: الان دوست دارد برود دانشگاه، دوست دارد برود خارج، دوست دارد برود دکترا بگیرد ولی می‌داند اگر بخواهد برود دکتر بگیرد، اجتهادش را بگیرد نمیدانم فلان رشته تخصص بکند، واجبات الهیش عقب میماند. شهوت علمیش را جلوش را می‌گیرد یقه اش را می‌گیرد. بابا ولش کن نمی‌خواهم بگذار ازدواجم کنم. بروم بچه دار شوم. الان ما چقدر خانمها به خاطر اینکه میخواهند درس بخوانند بچه دار نمیشوند. این فاجعه است. می خواهم دکترام را بگیرم، درس بالا بخوانم می‌خواهم بروم شاغل شوم بعد شهوتهای شغل و درس و اینها نمیگذارد بچه دار شوند. آن وقت رزقشان در خیلی جاها بسته می شود. جنایت بچه نیاوردن یا دیر بچه دار شدن این جنایتش از خدا میگیرد تا عالم ماده. به همه خیانت است که بچه نمی آورید. به دین به دنیا به زمان به مردم به کشور خیانت می‌کنی. که مثلاً می‌خواهی یه شهوت علمی برسی مثلا من مثلا بهم بگویم دکتر. حالا برو بچه ات را بیاور اگر عرضه داری در همان این کار را بکن. خیلی چیزهای دیگر. پس خوب دقت کنید بهشت پیچیده شده با کراهت‌ها؛ آنجایی که تو بدت می آید بهشت همانجاست. یادت نرود. حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرض کردم، خدایا من دنبال رضای تو هستم. رضا بالاترین چیزی است که انبیا دنبالش بودند. ائمه دنبالشند. ائمه تمام دعاهایشان را شما نگاه کنید خدایا من رضای تو را می‌خواهم. قرآن فرمود: «و رضوان من الله اکبر» راضی بودن خدا بالاترین چیز هست. فرمود: «رضای فی کرهک» رضایت من در آنجایی هست که تو خوشت نمی آید. همان جا که تو خوشت نمی آید من آنجا راضی میشوم. به خاطر من تحمل کن. به خاطر من، همسرت، بچه ات، نمیدانم شرایط زندگی ات به خاطر من تحمل کن. اگر تحمل کردی به عشق خدا بهشت آنجاست. رضای فی کرهک. دیگر چی؟

آخرین روایت: «وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ» آتش چی؟ جهنم؟ نمی گوید جهنم. می گوید چی؟ می گوید آتش. میگوید آتش پیچیده شده با انواع لذت‌ها و هنر یه مومن همین هست که در آن لذت آتش را ببیند و حیا کند و خودداری کند.

«عف» یا عفت یعنی همین. عفت ورزید. عفت یعنی چه؟ یعنی آنجایی که به شهوت حرام خوردی جلو خودت نگه داری. حیا چیه؟ «کف النفس عن ما لایحل» داریم در مورد حیا،اینکه انسان نفسش را از آن چیزی که حلال نیست نگه دار. یک جایی حلال هست ولی مزاحم تو می شود نمی گذارد به الله برسی. می‌دانی اگر امشب شب سیر بخوری، نمازت قضا شده، به نماز شبت نمی‌رسی هیچی. نمازت هم قضاست. خب جلو شکمت را نگه دار. اگر توانستی جلوی شکمت را نگه داری، این جلو شکم را نگه داشتن، کراهت است، نفس بدش می آید دیگر ناراحت هست عصبانی هست ولی اگر زیادی بهش داد نماز صبحت هم قضا شد. نماز شب که هیچی. از راه می‌مانی . نماز صبحت هم قضا می شود چون زیاده روی کردی.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.