انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 40 02/10/1403
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وجود مقدس آقا امام زمان و حضرت فاطمه معصوم علیهم السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه است و اختصاص دارد به موضوع هوای نفس. آنچه که در فهم این دعا به ما کمک میکند این هست که ما توجه داشته باشیم که عالم خلقت یه عالم ۱۰۰ ریاضی است و خداوند برای هر چیزی قدر ارزش و عدد قرار داده «وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ» «وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا» خدا برای هر چیزی عدد قرار داده، یعنی شما از عالم جبروت که فرشتهها یا عرش خداوند حاملینش عدد دارند، فرشتهها بالهایشان عدد دارد، درهای جهنم، درهای بهشت، ماموران جهنم تا برسید به یک آب که می شود h2o ، تمام مراحل خلقت ساختار ریاضی و همراه با عدد و اندازه است. هر چیزی که ما در این نظام خلقت میبینیم، نازله عدددار عوالم بالاست؛ یعنی حقیقت ریاضی در عالم بالا وجود دارد اما وقتی که نازل میشود با یه ساختار ریاضی مناسب این عالم نازل میشود. گفتیم محاسبات تمام مخلوقات خداوند و محاسبات تمام مراحل خلقت در یک دستگاه مرکزی، در یک دستگاه محاسباتی عظیم انجام میشود که این دستگاه را بهش امام میگویند. شب قدر هم که فرشتههاسا، شب اندازه است دیگر نازل می شوند قدرها و اندازههای کل شی و نازل میکنند استثنا هم ندارد «تنزل الملائکة ورو فیها به اذن ربهم من کل امر» یعنی که امسال قراره چند تا اتم به دنیا به وجود بیاید، چند تا نابود بشود چند تا الکترون چند تا پروتون چند تا سلول چند تا سنگ چند تا گیاه چند تا پرنده چند تا قورباغه چند تا مار چند تا سیب چند تا گلابی، کی میخوردشان، چندتاشون خراب می شوند، چندتاشون انسان میبرد، چندتاشون رشد میکنند، چند تاشون زایش دارند، چند تا ماهی به دنیا می آید، چند تا گوسفند به دنیا می آید، همه چیز؛ آدمها چه جوری هستند، کی ازدواج میکند، کی طلاق میگیرد، کی سرطان میگیرد، کی شهید می شود، کی میمیرد، چند تا ستاره از بین می روند، چند تا ستاره به دنیا می آیند، همه محاسبات؛ چه در عالم فیزیک و چه در عالم متافیزیک تمامش در یک دستگاه محاسباتی انجام می شود. کار خدا بی حساب و کتاب و عدد و رقم محال است باشد. بنابراین این محاسبات دستگاه محاسباتی لازم دارد که آن را بهش امام می گویند. بنابراین وقتی که ما نشستیم سر درس امام سجاد، باید دقت کنید امام سجاد یعنی کی! امام سجاد یعنی کسی که محاسبات کل شی در دستش هست؛ یعنی آن نوک قله خلقت نشسته و با فهم ریاضیات و قدرهای همه اشیا دارد با ما حرف میزند. بنابراین این نکته خیلی مهم است برای کسانی که میخواهند رشد حقیقی بکنند و دچار توهم و خیال زندگی نکنند که دعاهای معصومین از کلماتی که دارند برای ما بسیار بسیار مهمتر هست. چرا؟ چون معصوم در دعا با توجه به احاطهای که بر همه قدرها دارد، بالاترین خواستهها را برای شما مطرح میکند. بالاترین آرزوها را افقها را روی شما باز میکند که شما بتوانید در این افقها پرواز بکنید. وقتی که مثلاً شما زیارت عاشورا میخوانید و خطاب میکنید به معصوم «اسئله ای یبلغن المقام المحمود لکم عند الله» خداوند در این دعا در این زیارت دارد برای شما یه افقی را باز میکند که شما تا بینهایت قدرت رشد دارید تا مقام محمود، معصوم دارد. دارد باز میکند دارد بهت میگوید نوع آرزوهایتان تنظیم کن. چون قبلاً توضیح دادیم قیمت هر آدمی به هوسهایش و آرزوهایش، آرمانها و برنامه های زندگی اش است. این بسیار بسیار مهم است. لذا آن کسی که آن بالا نشسته، وقتی دارد دعا را تنظیم میکند، با دعا دارد راه تو را به سوی بهترین قدرها عالیترین قدرها باز میکند. این خیلی مهم است که من بدانم آن کسی که دارد این دعا را به من میگوید بخوان و این حاجتها را داشته باش، به چه شکلی دارد به من نگاه میکند و برای من چه خواستههایی دارد، چه افقی را باز میکند؛ چه آرزوهایی برای من که هم پیروش هستم و هم فرزندش هستم دارد. مضافاً اینکه او از یک سلسله از آفتهایی که میتواند یه نفر را از حرکت ابدی بیندازد، با خبر است و قدر آنها را هم میداند. اندازه آنها را هم میداند. نحوه صدمه زدن به انسان، نحوه اینکه چه جوری انسان را مختل میکند نمیگذارد انسان رشد بکند را میداند. بنابراین به من یاد میدهد در دعا که من از چه چیزایی باید پرهیز بکنم. چون من را نابود میکند. من را از پرواز بینهایت و ابدی میاندازد. خوب دقت کنیم کتاب دعا یک کتاب ۱۰۰ ریاضی و تخصصی است. کی این دعاها را تنظیم کرده؟ یک موقع هست من دعا تنظیم میکنم. چون من تنظیم کنم از پایین هم دارم نگاه میکنم یا درگیر مسائل جمادی ام یا درگیر مسائل گیاهی ام یا مسائل حیوانیام یا مثلاً نهایتاً دیگر مسائل عقلی. دعاها شکل خودم را دارد، وزن خودم را دارد. الان اکثر مردم که دعا میکنند همین جوری هست؛ یعنی وقتی به شما می گویند التماس دعا یا وقتی که دارند دعا میکنند، گریه میکنند، نوع دعاهایشان هیچکدام در مقام خودشان انجام نمی شود. اصلا در لیاقت خودشان این دعاها انجام نمی شود. معمولا دعاها و خواستهها وقتی به حرم امام رضا که میرود امام رضایش هم رنگ خودش را دارد، کعبه هم که میرود، باز همینطور. خدایش رنگ خودش را دارد. نوع نگاهش به خدا به خودش به آرزوهایش هم اندازه خودش است و بنابراین به سطح خودش نمیرسد. معصوم چون ما را به چشم یک انسان میبیند، نه یه زن و مرد، ما چون خودمان زن و مرد میدانیم آرزوها و آرمانها و محبتهایمان را، حب و بغض هایمان و گریهها و شادیهایمان را همه چیزمان با همان بخش زنانگی مردانگی تنظیم می شود یعنی خودمان را اینجوری میبینیم اما آن وقتی که ما را با حقیقت خودمان میداند، حقیقت بالاتر از فرشتهها یعنی حقیقت انسانی و فوق عقلانی میبیند به عنوان یک روحی که از خدا دمیده شده آن با آن قیمت برای من دعا تنظیم میکند. پس خوب دقت کنید دعا را کی تنظیم کرده؟ کسی که صاحب قدر است؛ یعنی همه اندازه های کل شی در مشتش هست. حالا الان برایتان میگوید خب این با آن عشق ابدی که به ما دارد با آن نگاه ابدی که به ما دارد به ما میگوید خب حالا این دعا را بکن، این درخواستها را بکن، این نوع پناهندگیها را هم داشته باش.
دعای هشتم دعای پناهندگی یعنی ما پناه میبریم به خدا از چیزهایی که میتواند ما را هم در دنیا نابود کند هم در آخرت و این میتواند بسیار بسیار ما را زمین گیر کند. یکی از آنهایی که حالا موضوع بحث ما هست همین هست، مسئله هوای نفس، مسئله خواهشهایی که نفس دائما سفارش میدهد؛ یعنی این چهار بخش را بهش هوای نفس می گویند. یعنی دائماً آرزوها و هوسهایی را دارد که تو را همیشه مشغول اینها میکند، کمبودهای اینها را به رخت میکشد؛ آرزوهای چهارگانه را دارد و تو اصلاً نمیرسی به بخش انسانیت، اصلا فرصت هوسهای انسانی، درخواستهای انسانی به عنوان یه آدم را ندارید. ۵۰ سالت هم که هست باز وقتی بهت می گویند آرزوهایت، آرمان هایت، روی کاغذ می آوری =، میبینی که در جدول انسانی نیست اصلا این آرزوها؛ یعنی یا پول یا بدن یا هواهای نفسانی جنسی هست، مقام ریاست مسائل اجتماعی هست یا نهایتاً مسائل علمی هست. بنابراین هیچ وقت فرصت نمی گذارد. دقت کنید. نمی گذارد تو بفهمی آدمی، اجازه نمیدهد به تو که تو بفهمی تو انسانی و تو همیشه خودت یه خانم را میبینی و یا یک آقا. اگر دعا هم میکنی اگر نه معنویت هم داری اگر خدایی هم داری خدایت رنگ همان بخش زنانگی و مردانگیت هست. معنویتت همینطور، امامت هم همینطور، رنگ جنسی دارد امامت، آرزوها آرمانها، خوشبختی، بدبختی، شادی و غمت هم رنگ بخش جنسیت را دارد؛ یعنی بخش حیوانیت را دارد و تو هیچ وقت به هوسهای انسانی آرزوهای انسانی بردهای بلند انسانی نمیافتی. اصلاً دغدغه و غم این بخش نمی آید دلت را بگیرد. اگر یه موقعی هم مثلاً راه بیفتی که به این عنوان به عنوان انسان بفهمی انسانی، بفهمی که فوق فرشتهها هستی، تا این نوع آرزوها می آید به دلت، میخواهی شروع کنی پرواز بکنی، یه مسئله مشکل از نظر بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی پیش می آید که تو اصلا خدا را میگذاریش کنار، میگویی بابا ولم کن من. این خدا را میخواهم چیکار اصلاً به چه کار من می آید الان من الان مثلاً فرض بفرمایید میخواهم بروم نمیدانم فلان چیز را بخرم، پول ندارم، الان کرایه خانه بهم فشار آورده الان نمیدانم مسائل تو اصلاً کلاً یادت میرود آدمی. اگر حتی خودت را به حد مطلوبی برسانی باز هوسهای بینهایت طلبانه انسان اجازه نمیدهد که انسان بفهمد آدم است؛ یعنی این همیشه حسرت این را دارد که من آن چیزهایی که دست مردم هست ندارم، این خانه را میخواهم این زمین را میخواهم این لباس را میخواهم این طلا را میخواهم این اتومبیل را میخواهم این سفر را می خواهم آن را میخواهم دائماً این وضعیت نابود کننده می آید سراغ انسان و بالاخره انسان نمیگذارد بفهمد که آدم است. هوای نفس اینجوری هست هوسها و لذت طلبیها همین جوری هست که هیچ وقت اجازه این را که من به این معرفت برسم که انسانم فرشته نیستم زن و مردم نیستم بدن هم نیستم. نمیگذارد من این را بفهمم و باورش کنم و با خود حقیقی خودم زندگی کنم. با من حقیقی دغدغههایم رنگ خودم ر داشته باشد. آرزوهایم رنگ خودم را داشته باشد، آرمانها حتی هوسها و شهواتهایم رنگ خودم را داشته باشد. رنگ آدم رنگ انسان این هست که حضرت میگوید خدایا من پناه میبرم به تو از تبعیت از هوی؛ یعنی هرچی دلم میخواهد بگویم من باید این را بخرم من این را باید داشته باشم من باید به این درجه برسم من باید این مدرک تحصیلی را داشته باشم من باید نمیدانم به این رشد فلان برسم و هیچ وقت نمی گذارد تو بفهمی کی هستی و چون نمیگذارد بفهمی کی هستی. این مفهوم که تو معشوق اصلیت الله و رابطه زندگی حقیقی باید با الله شروع بشود ازدواجت باید با الله باشد، پیوندت باید با الله باشد، آرمانها هوسهایت اوجهایت باید با الله باشد یا با خانواده آسمانیت اصلاً دیگر مفهوم نیست برایت. بنابراین می بینی این آدم ۶۰ سالش شده ۷۰ سالش شده ولی میبینی اصلاً وارد زندگی انسانی نشده. اصلا شروع نکرده زندگی. چون نوع غصه ها و آرمانها و هوسهاش همیشه مزاحمش هستند.
خب حالا دقت کنید. برایتان بخوانم.بل یه صلوات ختم بفرمایید. اولش از وجود مقدس امام علی علیه السلام هست، پدر عزیز و مهربانمان یه صلوات بلند به محضرشان بفرستید. میفرماید که «الحوی اعظم الاعدوین» هوا بزرگترین بزرگترین دو دشمن هست، دو دشمن. خب ما دو تا دشمن داریم یه دشمن که مثل آمریکا و اسرائیل و کفار و مشرکین و منافقین که میخواهند نابودمان کنند، کشورمان را غصب کنند، منابعمان را غارت بکنند، این بهش دشمن می گویند. جانمان را میخواهد بگیرد. یکی هوای نفس. میگوید هوای نفست از دشمنت خطرناکتر است. چرا؟ شما در کشور نگاه کنید چه چیزی باعث شده که ما بتوانیم وقتی کل دنیا سر ما میریزد ما در مقابل کل دنیا مقاومت بکنیم و موفق باشیم؟ ببینید ما قبل از انقلاب مردمی بودیم که دشمن در ۱۵۷ سال دو سوم کشورمان را غارت کرده، تجزیه کرده برده، دو سوم کشورمان را. خوب دقت کنید. دو سوم حرفهای مفت میزنند هی دم از وطن پرستی و وطن دوستی میزنند اینها که الان همه اش این حرفا را میزنند، ایران ایران خب همانهایی که شما میپرستیدشان دو سوم ایرانتان را غارت کردن با همه منابع بردند. خوب دقت کنید. یه دفعه یه انقلابی اتفاق افتاده؛ در این انقلاب یه مردمی دیگر نمیخواهند هوای نفسشان را پیروی کنند. میخواهند بنده خدا باشند. حالا این مردم که میخواهند بنده خدا باشند به قدرتی رسیدند که تمام ابرقدرتها و ازنابشان، ارتجاع منطقه ما بیش از ۲۰ کشور اسیر داشتیم ریختن در این کشور که یه وجب از این کشور را غارت کنند و نتوانستند. خوب دقت کنید چه اتفاقی افتاده. این باید همه بفهمند چه اتفاقی افتاده؛ یعنی ملت چه جوری شدند که تمام دنیا آمده روشان ریخته که اینها را نابود بکند و نمیتواند و زیر این فشار چهل و چند ساله این ملت شده یه ابرقدرت و دشمناش را به ضعف و خواری کشانده. چرا؟ چون این ملت نمیخواهند تابع هوای نفس باشند و دشمن بعد از اینکه مدتها سالها گذشت علت شکست های پی در پی خودش را در مقابله با انقلاب اسلامی در تجزیه ایران در تحریمها در ترور شخصیتها، در جنگ داخلی کردستان در جنگ خارجی ۸ سال تجاوزی که کردند تازه دشمن فهمید که بابا اصلاً این ملت را ما نمیتوانیم به هیچ وجه حریفش بشویم. نه تنها این ملت را نمیتوانیم حریفش بشویم بلکه این ملت دارد نمونههای خودش را در جاهای مختلف دنیا میسازد و بنابراین هی بررسی کردند بنیادهای زیادی آخرش فهمیدند که بابا اصلا ما نباید با این ملت با این زبان حرف بزنیم، به این شکل برویم. چون این ملت، اصلا آن چیزی که ما می گوییم، بخواهیم بترسانیمشان، تحریمشان کنیم، غارتشان کنیم، میکشمتان، گزینه نظامی روی میز هست، اصلا اینها وقتی گزینه نظامی روی میز کیف میکنند. وقتی می گویند دشمن میخواهد حمله کند عشق میکنند که بروند بجنگند دشمن و خوار و ذلیل کنند به شهادت هم برسند. آمدند عوض کردن. گفتن حالا چکار کنیم؟ برنامه که اعلام کردند امروز هم رهبر عزیزمان فرمودند که ما باید این ملت را هوا و هوس ها را در بین آنها زیاد کنیم. دیدید که کارشناس آمریکایی گفت ما اگر به جای اینکه این همه نیروی نظامی در افغانستان می ریختیم، زنها را بیحجاب کرده بودیم و نمیدام شهوات را رشد داده بودیم خیلی راحتتر میتوانستیم افغانستان را فتح بکنیم به جای این همه بمب. چرا ما این کار را نکردیم!نتانیاهو چی گفت؟ گفت: در ایران یه چیزی هست که جاهای دیگر نیست و آن این است که در ایران ما امکان کار فرهنگی و رشد فساد را از طریق ماهوارهها داریم. اینها ببینید خودشان ماهوارهشان اگر کسی بخواهد استفاده کند باید پول بدهد. ما ماهواره رایگان هیچ جا نداریم؛ اما برای ما بیش از ۵۰ درصد کل ماهوارههای جهان روی ایران تنظیم شده و رایگان هم برنامه می دهد. چرا؟ چون آنها می دانند اگر ما را به هوا و هوس بکشانند آن بقیه کشورما هنم آن یه سوم بعدی را هم میتوانند غارت بکنند این ملت هم میتوانند نابود بکنند. کمااینکه در کشورهای دیگر کردند. اول این چیزها در آنها رشد دادند بعد مثلاً یه گروه ۲۰ هزار نفره، شما نگاه کنید که چقدر مسخره است یه کشوری که خودش جز قدرت های بزرگ منطقه است از نظر نظامی، با ۲۰ هزار نفر بدون جنگ و مقاومت فتح می شود مثل سوریه. چرا؟ چون آنجا هوای نفس و فساد را به اندازه کافی رشد دادند. سیستمهای داخلی را، مقاومتهای داخلی را همه را ضعیف کردند حالا قشنگ با یه حمله راحت میتوانند. کی می خواهد برود بجنگند! ارتش نجنگید، مردم هم نرفتند سراغ دشمن. ملتی هست کی میخواهد برود بجنگ ارتش نجنگید مردم هم سراغ دشمن نرفتند. الان مردم، ارتش، امکانات کل یک کشور بزرگ و از همه بدتر نوامیسشان در اسارت آدم خورهاست در اصالت وحشیها قرار دارد. چرا؟ چون این ملت بهش هوا و هوس غلبه دارد. دشمن در تهاجم فرهنگی در شبیه خون فرهنگی در جنگ نرم تمام فکرش این هست که بتواند ملت را تضعیف بکند. نیروهای قدرتمند این کشور را از مقاومت بیندازد. با چی میتواند بیندازد؟ با هوسهای مختلف یا جمادی یا گیاهی یا جنسی یا نمیدونم مقام ریاست با چیز شهوتهای مختلف که اینها دیگر اصلاً یادشان برود کی هستند؟ آرمانهایشان چیه؟ برای چی به این دنیا آمدند؟ امام زمان کیست؟ دولت کریمه چیست؟ آدمهای ۸ میلیارد آدمی که نیاز به کمک شما دارند همه شان هم بچههای شما هستند، هم خانواده شما هستند، همه شان هم بچه فاطمه زهرا هستند، این یعنی چی. اصلا یادش میرود این حرفها. همه اش مشغول تمام ذهنش مشغول یه هوس خاص یه شهوت خاص یه آرزوی خاص می شود و دیگر از آدمیت میفتد. ببینید امیرالمومنین چی میگوید. هوس تو از دشمنانت خطرناکتر است برای تو. اینکه امام سلام الله علیه آن سالها گفت، مقام معظم رهبری هم گفت که ما از داخل میترسیم نه از خارج. خارج قدرتی به ما ندارد. خارج کاری نمی تواند با ما بکند. آن چیزی که به دشمن داخلی اجازه نفوذ میدهد کیست، مسئولین هوس باز است. دولتمردان نمیدانم نمایندگان مجلس نمیدانم مدیرکل استانداران فرمانداران نمیدانم هر کسی که معلمان، اساتید دانشگاه اگر هوا و هوس نفوذ کرد در ماها، دیگر این ملت در مقابل دشمن اصلا مقاومت ندارد، مشغول بازیهای خودش است. ببینید شما اسرائیلیها داعشی ها در کشورهای دیگر رفتند چه جنایاتی کردند. زن باردار مسلمان، نمونه اروپاییش هم شما دیدید در جنگ بوسنی، صربها، همین کاری که داعشی ها میکرد. زن اروپایی که این دفعه شرقیاند و نمیدانم جهان سومی اند و خاورمیانه است، نه، اروپاست. اروپا، خود اروپا وقتی یه خانمی مسلمان می شود دیگر از چشم میفتد. حالا یه زن اروپایی مسلمان باردار را می بیند با رفیقاش قرار میگذارند که بچهها به نظرتان این خانم الان بچه اش چیه؟ دختره یا پسر است؟ شرط بندی میکنند. زن را میاورند زنده شکمش را پاره میکنند، زنده و بعد روی بچهاش را می آورند بیرون، شرط بندی هایشان را، قرارهایشان را می گذارند، با جنین، بچه ی مسلمان فوتبال بازی میکند. همان کاری که داعشی ها کردند. حالا نگاه هوا و هوس چیکار میکند که دختر ایرانی در این کشور برای نتانیاهو پیام میدهد بیاید ما را این کار را بکنید با ما. همان کاری که با سوریه کردید. به ما هم یه نگاهی کنید. چی می شود آدم انقدر بیغیرت و بی حیا و گستاخ و بیناموس می شود؟ مردش و زنش، چه جوری می شود یه آدم به این مرحله میرسد! برای اینکه خودش اسیر شهوات است، خودش اسیر هوای نفس است. خود خودش به دشمن پیغام میدهد که بیاید کشور. الان شما نگاه کنید ایرانیهایی که پیغام میدهند دائم به آمریکا و اسرائیل، بیاید ما را نابود کنید بیاید ما را بمبارون کنید بیاید. آزاد کنید. این فکر می کند اینها اگر بیایند اینجا اولین قربانیان خود شماها هستید. کمااینکه وقتی حمله کردند به کشورهای دیگر ،دوستان خودشان، اولین قربانی دوستان خودشان بودند. ببینید در لیبی چیکار کردند، در عراق چیکار کردند، در سوریه چیکار کردند. آن موقع که آمدند، لبنان چیکار کردند، رحم ندارند به کسی، رحم ندارند .اولین کسی که میخورند و تجاوز میکنند بهش، دوستان خودشان هست. هوس این جوری هست. حضرت میگوید که اگر بیاید آن مشکل تو وقتی تو درون خودت مشکل داری، به راحتی از بیرون شکست میخوری. فقط کسانی میتوانند به مشکلات بیرونی غلبه کنند که بتوانند درون خودشان را قدرتمند کنند. اگر کسی باطن خودش را درون خودش را قدرتمند نکند، به راحتی خودش را تسلیم دشمن و هوسهایش میدهد، به راحتی؛ یعنی خودش میخواهد که فتح بشود. دقت کنید. خودش میطلبد که نابود بشود.
روایت بعدی بخوانم برایتان از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «إنّ إبليسَ قالَ» از زبان شیطان دارد میگوید «أهلَكتُهُم بِالذُّنوبِ فأهلَكوني بالاستِغفارِ» میگوید که من بندگان خدا را با گناه هلاک میکنم، آنها هم من را با استغفارهایشان توبههایشان هلاک میکنند. من آنها را به گناه میندازم، آنها با توبه جبران میکنند و من را هلاک می کنند. حالا مجبورم یه نقشه جدید برایشان بگذارم. نقشه جدید چیه؟ نقشه جدید که دیگر اینها احساس فحشا و منکرات و احساس گناه بهشون دست ندهد بروند توبه بکنند. خوب دقت کنید. ما آنجایی که میرویم توبه میکنیم میگوییم وای ما چه گناهایی مرتکب شدیم باید بریم توبه بکنیم؛ ولی آن می آید گناه را رنگش را عوض میکند. گفتم اندازهها را در صور مقدس گفتم اندازهها را تغییر میدهد؛ یعنی گاهی وقتها گناه را می آید یک شکل مقدس بهش میدهد که تو اصلا فکر میکنی داری عبادت میکنی. در مقدسترین چهره گناهان را بهت نشان میدهد که تو دیگر استغفار هم نداری. چون همیشه فکر میکنی که کارت درسته. یکی از آنهایی که شیطان می آید رنگ را عوض میکند، چیه؟ میگوید: خب مجبور شدم چیکار کنم؟ «فلَمّا رأيتُ ذلكَ» وقتی دیدم اینجوری هست اینها، من هرچی اینها را گناه می اندازم اینها می روند استغفار میکنند خدا هم برایشان جبران میکند. پس چیکار کنم؟ «فلَمّا رأيتُ ذلكَ» وقتی دیدم این را اینجوری هست «أهلَكتُهُم بالأهواءِ» من هوسهایشان را بالا بردم، سطح خواهشهایشان را بالا بردم: شکمی، اینها دائماً هوسهای شکمی دارند، این ذهنشان درگیر این هست که دائماً بروند خوراک های مختلف بخورند، مزه های مختلف، طعمهای مختلف، این شب تا صبح ذهنش در مزه و غذا و نمیدانم انواع غذاها و کیکها و شکلاتها و نمیدانم دسرها و میوه و بستنی و یه آدم شکم چران، اسیر شکم درست میکنم که-حالا این را در بحث های سرالاسراء ] دوشنبههاست توضیح دادم که خداوند پیغمبر میگوید مواظب باش اسیر مزه نشوی، گرفتار مزه نشوی- این صبح تا شب همه اش به فکرش این هست: مرغ بخوریم، امشب مرغ بخوریم، کباب بخوریم، چی بخوریم، آن را بخورم، آن را بخورم، بعد هم می آید کنار این غذا صد تا مزه دیگر هم اضافه میکند. اصلاً تو نمیفهمی سر سفره داری چی میخوری، نمی دانم ژله هست، سالاد هست، ماست هست، دوغ هست، نوشابه است، نمیدانم کیک هست، نمیدانم چیه. اصلا شخص را درگیر است. بعد می خواهد فکر کند که اینها را چه جوری تهیه کند، باید یه عالم پول به اینها بدهد دیگر. خب پول هم از کجا باید بیاورد برای این همه شکم چرانی؟ باید برود کار بکند، وقت بگذارد، کار کند، پول در بیاورد، به شکمش برسد، بعد مگر کافیه؟ می آید روی پارچه و لباس و مدل و کفش و پرده و نمیدانم کریستال و قاشق و چنگال و خانه و مبل و تلفن همراه و اصلا این آدم، همین تلفن دارد ولی هوس دیگری می کند. لباس کافی دارد، صد جور هوس لباس دارد. کفش دارد باز همینطور. اتومبیل و دیگر نمیدانم عوض کردن وسائل خانه و اینها بخشهای جمادی و گیاهی و خود خانه و خود چی و خود چی و خود چی بعد تازه بخش بالاتری که باز می شود، این بخش سوم هست؛ یعنی هوسهای زنان مردانه، هوسهایی که مربوط به جنبههای حیوانی و جنسی ماست؛و این دائماً این باید همینجوری یکسره ذهن و فکرش روی هوسهای این بخش باشد: یا مقام یا ریاست یا پست یا چشم و هم چشمی یا رقابت یا حسادت یا مقایسه است یا مسائل هوسهای جنسی و نمیدانم حیوانی و هزارتا مسئله دیگر و این آدم هیچ وقت فرصت نمیکند بفهمد آدم است. لذا میگوید من یه کاری کردم که آدمها احساس گناه دیگر بهشون دست ندهد. مشغول چی شان کردم؟ مشغول هوسهای مختلفشان کردم. مثلا خانه بخواهم اشکال دارد! ماشین بخواهم اشکال دارد! این پیرهن بخواهم اشکال دارد! آن شلوار بخواهم این کریستال بخواهم این ساعت بخواهم احساس گناه هم دیگر ندارد دیگر. میگوید خب اینها هیچ اشکال ندارد. خود خدا گذاشته دل ما، من همه اینها را لازم دارم، میخواهم برای آینده نه برای خودم بعد هم تازه وقتی شروع می شود، بچه دار هم که می شود تا نمیدانم این بچه بخواد عروسی بکند و چیکار بکند، درگیر است دیگر. اصلا فرصت نمیکند فکر کند آدم است و معشوقی دارد، باید زندگی بکند، خانواده آسمانی دارد، به قدری این هوس آدمها را با خانواده زمینی درگیر میکند که آدم اصلاً خانواده آسمانی یادش میرود، مادرش فاطمه زهرا را یادش میرود، باباش امام زمان را یادش میرود. معشوق اصلی خدا را یادش میرود. دوستان بسیار با ارزشی مثل فرشتهها را اصلاً فراموش میکند. اصلاً وقتی می گویی خیلی جاها رفت و آمد کنید، دوستی بکنید، اینها طرف مسخره میکند. می گوید یعنی چی این حرفها! اینقدر ما سقوط کردیم که اصلا هوس رفت و آمد، رفاقت با فرشته ها، با غیب با شهدا با انبیا با صدیقین و صالحین اصلا نمی آید به ذهنمان؛ حتی آن موقع هم که میریم وارد حرم حضرت معصومه میشویم یا حرم ائمه میشویم، آنجا یه جوری حضرت میخواهد ما را انس بدهد با اینها، ما اینها را به عربی میخوانیم و همینجوری هم نمیفهمیم چی خواندیم. آقا میگوید زیارتهایتان را فارسی بخوانید، دعاهایتان را فارسی بخوانید، تو بفهمی دارد چه اتفاقی می افتد در این حرم برای تو؛ ولی آن اصلاً به این توجه ندارد. همین جملات را میگوید و میرود بعد وقتی هم که رسید به ضریح آخر چی یادش می آید؟ حاجتش چیه؟ خود آن شخص نیست. در زیارت میگوید بابا حاجتت این باشد این شخص را شکار کنی باهاش باشی، دنیا و آخرت، این اصلا نمی آید به ذهنش، این همانجا هم که میرود گریه میکند دوباره یا پول میخواهد یا سلامتی و شفا میخواهد یا شوهر میخواهد یا زن میخواهد یا نمیدانم مدرک تحصیلی میخواهد داستان ها همین است. یعنی باز آن هوس، با یه عالم هوس بلند می شود به حرم امام رضا میرود یا مکه یا حرمهای دیگر یا نماز، اصلا وقتی دستش را بالا میبرد به عنوان یه آدمی که خواسته دارد نیست، به عنوان یه زن یا یه مرد هست. وقتی حاجتها را میخواهد ذکر میخواهد، همه اش این کس، کی دارد دست را بالا میبرد؟ چه کسی سر سجاده و نماز می رود، چه کسی کعبه میرود؟ چه کسی حرم میرود؟ یه خانم و آقا میرود. کمااین که یه خانم و آقا میرود روزه اش را میگیرد. برای همین هم از ماه رمضان خوشش نمی آید. چون ماه رمضان ما یه خانم داریم میفرستیم و یه آقایی که خودش معشوق خودش را دارد. این منی که انسان هست و میخواهد یه ماه ماه عسل با خدا برود، آن اصلاً وجود ندارد. حبسش کردیم. ببین اصلاً نمی آید وقتی ماه رمضان بشود بگوید آخ جان ماه رمضان دارد می آید من یه ماه میخواهم بروم با خدا این چهار تا بخش میخواهم تعطیل کنم. یه ماه ماه عسل بروم. اصلا این هوس سراغش نمی آید و لذتی هم از ماه مبارک نمی برد. دعایش را میخواند، روزی یک جزء قرآن را همین جوری میخواند ولی آن قرآن دیگر به درد نمیخورد؛ یعنی قرآن که نمیتواند شادت بکند یعنی چی و قرآنی که نمیفهمیش چیه، به چه دردت میخورد. چون قرآن آمده تو را ببرد. حبل الله است دیگر. حبل یعنی چی؟ میگوید خدا میگوید من آن را از بالا پرتش کردیم اینجوری آویزانش کردم، پرت نه، آویزانش کردم که تو بگیری، پیش من بیایی. خب ما با قرآن بالا نمیرویم. چرا؟ چون قرآن میخوانیم حتی این قرآن هم میگوید آره این سوره ۴۰ روز دارم میخوانم، نذر کردم آخرش برای چی؟ میگوید نمیدانم مشکل مالی ام حل شود، نمیدانم شوهر گیرم بیاید، زن گیرم بیاید، نمیدانم برای بچه ام عروس گیرم بیاید، یه داماد گیرم بیاید، باز هنوز در حال و هوای خودش هست؛ یعنی اصلا اتفاقی نمی افتد برای یک آدم. این قرآن را نمیخواند که بگوید من دارم پیامهای معشوقم را میخوانم که باهاش حال کنم. کسی که عاشق یه کسی هست، پیامی برایش میفرستند، این ۲۰ دفعه این پیام را میخواند تا این عشق را در وجود خودش هی پرورش بدهد و این اتفاق نمیافتد هیچ وقت و شیطان چقدر دقیق دارد کار میکند. میگوید: «أهلَكتُهُم بالأهواءِ فهُم يَحسَبونَ أنّهُم مُهتَدونَ» یعنی چقدر دقیق برنامه ریزی می کند. می گوید اینها همه شان خیال میکنند آدمهای هدایت یافته ای هستند، آدمهای مومنی هستند، آدمهای خوب و پاکی هستند «فلا يَستَغفِرونَ» دیگر توبه هم نمیکند. «فلا يَستَغفِرونَ» یعنی او شهوت هوای نفس را یه فحشا نمیداند، این هرزگی دل را، خودفروشی را، فحشا نمیداند، استغفار هم ندارد دیگر. استغفار ندارد دیگر. یه دل هرزه دارد. خدا میگوید بابا بالاخره من الان یه ماه، ۱۱ ماه رفتی این طرف و آن طرف، یه ماه بیا پیش من، با خودم باش. یه ذره دلت خوب باشد. می بینی این یک ماه هم نمی تواند بیاید. کراهت دارد، یعنی یه ماه عسل توأم با فرار و کراهت، نه با شوق. نماز هم که میخواند همینطور، نمیخواهد نماز بخواند، وقتی هم میخواند میخواهد زود فرار کند. قرآن هم میخواهد بخواند میخواهد فرار کند. یه دل هرزه دارد. یه دل فراری هرزه دارد. این دعاهایی که معصوم میکند که وقتی ما با خدا روبرو میشویم میگوید که «الهی عبیدک بفناک سائلک بفنائک فقیرک بفنائک» خدایا بنده کوچکت آمده کنار در خانه، آمده در خانه ات خواستگارت آمده در خانه ات، آمده تو را میخواهد. آن کسی که به تو نیاز دارد آمده تو را میخواهد. فقیرک یعنی من فقیر توام، تو را کم دارم در زندگی ام، من یه آدمم، من یه زن نیستم یه مرد باشم که کمبود داشته باشد. راجع به کمبود صحبت بکنی، کمبود هم جنبه حیوانی دارد. من آدمم. کمبودم چیه؟ خداوند ما را بر اساس نیاز به خودش آفریده. برای همین ما را بی نهایت طلب آفریده دیگر. برای همین از روح خودش در ما دمید، ما را عاشق خودش کرد و عاشق بینهایت تا ما همیشه احساس نیاز به معشوق خودمان کنیم. ولی اگر وقتی احساس نیاز نیاید و من موضوع اصلی زندگی ام الله نباشد، خلوت با او رفت و آمد با او انس با او همنشینی با او زندگی با او نباشد، هنوز نمیفهمم کی ام. مناجاتها را بخوانید. میگوید خدایا من یه بنده فراری ام، سالها از تو فرار کردم. حالا الان فهمیدم باید بیایم برگردم، پیش تو بیایم. اگر آدم بفهمد کیه، اگر آدم بفهمد، اگر آدم بفهمد. ببینید شیطان چقدر طراحی هایش دقیق است. می گوید: نمیگذارم خیلی گناهان چیز بکند، هوسهایش را بالا میبرم. هوسهای جمادی، گیاهی، حیوانی، هی بالا میبرم. این بیچاره شب تا صبح، صبح تا شب درگیر این هوسهاست. تنها هم که می شود در خلوت هم که میرود، باز ذهنش درگیر مسائل کمبودها و هوسهای جنبههای پایینی است. میتواند نصف شب بلند شود عبادت کند با خدا، حس دعا ندارد، حس نماز، حس قرآن، حس مناجات ندارد. چون شب در آن نصف شب باز ذهنش درگیر هوسهای، عقربه دلش و عقربه ذهنش روی بخشهایی میرود که غریبه است، روی غریبه میرود نه روی خودش. حالا نگاه کنید. آخرین روایت را هم بخوانم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. چقدر این ادبیات قوی هست، چه جوری ما را نگاه میکنند، با نگاه انسانی. چه جوری به ما قیمت میدهند. ببینید میفرماید که «كُفَّ أذاكَ عَن نَفسِكَ» همه حواسشان هست! دست بردارید از خودآزاری، انقدر خودتان را اذیت نکنید. ببینید پیغمبر چی میگوید؟ میگوید: خودتان را انقدر اذیت نکنید. چطور؟ «و لا تُتابِعْ هَواها في مَعصيَةِ اللّهِ» تابع هوای نفستان، تابع هوای نفس تان در معصیت خدا نباشید. انقدر نفس را اذیت نکنید. نفسک یعنی چی؟ یعنی آن روحی که من از خودم به تو دادم، از جنس خودم هست، آن که فقط با من آرام می شود. آن بخش انسانی ات. میگوید دست از آزارش بردار، کشدیش انقدر با این هوسهایت، اصلاً نمیگذاری این نفس بکشد. نمیگذاری بفهمد خودش کیه، این هوس، آن هوس؛ این هوس آن هوس؛ این خواسته آن خواسته، دیگر اصلا نمی گذارد تو بفهمی. پیامبر میفرماید: اینقدر خودت را اذیت نکن، خودت را یعنی چی؟ دستم را نگاه کنید خودت یعنی کی؟ یعنی من اصلی ات، اینقدر اذیتش نکن. دست از سرش بردار. برای همین هم ماه رمضان خدا به دفاع از کی می آید برای رفع اذیت؟ بله؟ برای دفاع از تو می آید. تو؛ ولی من چون خودم را زن میدانم از ماه رمضان خوشم نمی آید. میگویم این چیه دیگر، ماه رمضان چیه! روزه کدام است، نماز چیه؟ چون من خودم این میدانم. خدا تو را این میداند و تو اگر نظرت با خدا یکی نباشد، بالا نمیروی هیچ وقت پیشش. تو به سمت جهنم میروی و خدا تو را برای بهشت آفریده. ببینید قرآن می گوید چی؟ «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» شیطان وعده فقیرشدن می دهد، میگوید بدبخت میشوی بیچاره میشود گرفتار میشوی. بدو، عجله کن، تلاش کن جمع کن جمع کن جمع کن میکشتتان به سمت جهنم. «وَٱللَّهُ يَدعُوْ إِلَى دَارِ ٱلسَّلَمِ» ولی خدا شما را به سمت خانه سلامتی و بهشت جاودان دارد میخواند. چون اینجوری دوستتان دارد. تازه بهشت پایین پایتان هست، بالاتر از بهشت هم خدا گذاشته برای شما. خدا ما را اینجا دعوت میکند. به این مقام دعوت میکند خدا ما را. لذا خدا برای دفاع از بندهاش، بنده را کی میداند خدا؟ کی را بنده میداند؟ فوق عقل و تو را. تو آدم، نه این خانم را، نه این آقا را، نه این دکتر و مهندس را که هزار تا هوس تحصیلی در کله اش هست. اینجا درس بخوانم آنجا درس بخوانم خارج بروم، آن را بگیرم این مدرک را بگیرم آن مدرک را بگیرم اینجا درس بدهم. خودشیفتگیهای علمی ، خودفروشیهای علمی و شهوتهای علمی چکار میکند ؟خدا برای دفاع از بندهاش می آید در ماه رمضان وسط، میگوید همه تعطیل، ولش کنید، دست از سرش بردارید بابا، ولش کن یه ماه بیاید اینجا، من به او برسم، تقویت شود. «دعیتم» دعوت شدید «فیه الی ضیافت الله» دعوت شدید به مهمانی خدا، بهبه. آدم وقتی میفهمد آدم هست، ببینید جوانهایی ما چقدر پاکند، از رجب، دیدید، چون اینها حس آدمیت دارند، از رجب در این کشور در مراکز مت جا نیست. قدیمها که ما نوجوان بودیم بچه بودیم یه موقع میرفتیم میخواستیم اعتکاف برویم، هیچ کس در اعتکاف نبود، اصلا مسجد خالی بود؛ مثلاً ما پنج نفر ده نفر بودیم، علما به همه کسانی که در سراسر کشور اعتکاف می آمدند، پولی هم میدادند. پاکت می دادند به کسی که روز آخر میخواهد برود، یه پولی بهش میدادند. الآن چی؟ الآن جوانها می آیند ثبت نام می کنند. جا نیست، پول هم باید بدهند، پول می دهند برای عاشقی. برای سه روز عاشقی ماه رجب. تازه ماه شعبان هم الحمدالله الان اضافه شده. اعتکاف ماه رمضان هم. چون پیامبر هر سه روز هر ماهش را خودش یه اعتکاف را میگرفت. در این ۱۲ ماه این سه روز پیغمبر میرفت ایام البیض اعتکاف. مگر که جنگی چیزی باشد یا مریض باشد؛ ولی پیامبر عادتاً این سه روز همیشه عشق بازی میکرد. سه روز را خلوت میکرد برای بخش خودش. می گفت بی خیال همه. خودم، خودم، خودم کی ام، خودم مهمترم؛ ولی ما این خودم را نداریم متاسفانه. خدا می گوید یک ماه بیا اینجا، دعوتت کردم، مهمانی بیا برسم بهت، بیا قوی شوی، بیا با خودم انس بگیر، بیا با خودم عشق بازی کن، بیا صفا کن، بیا بسازمت ؛ ولی این خانم که خانم می خواهد برود غصه دارد. دیگر حسش را ندارد بالا بیاید یعنی یه ماه همین جوری احساس بدبختی هم داری، هر روز میشمارد چند روزش رفته، چند روزش مانده در سراسری که می افتد دهه سوم دیگر هی یواش یواش ذوق می کند. انشالله هفته دیگر. این موقع آزادیم. نمیدانم شش روز پنج روز چهار روز سه روز دو روزه همین طوری یکسره دارد می شمارد که این عدد معکوس خلاصه شمارش معکوس بعد هم شب عید دعوا سر اینکه ماه را دیدند، ندیدند. اه خدا کند ماه را ببینند بعد دیگر ما مثلاً ما راحت شویم از فرداد ببینید یعنی یک ماه عسل کاملا به درد نخوری که تو همه اش تو در این یک ماه میخواستی فرار کنی، حالا دقت کردی این لطیفهای که من هی تکرارش هم میکنم چقدر واقعیت دارد که طرف رفته ماه عسل خوشحال و خندان بعد بهش می گویند خوش گذشت. می گوید خیلی خوش گذشت. بعد می گویند چرا خانمت دارد گریه میکند؟ گفت این را یادم رفته بود ببرم، خانمم یادم رفته بود ببرم. داستان واقعی هست این داستان، داستان واقعی هست. ما اصلا با معشوقمان هیچ جا نمیرویم. اصلاً نمیگذاریم بیاید. می گوید مزاحم است، میخواهیم شمال برویم می گوییم مزاحم است. میخوایم برویم کیش، دبی و خارج می گوید مزاحم هست. میخواهیم برویم، هرجا میرویم نیاید، مزاحم هست. یه جوری برویم که این پایش باز نشود در آنجا. چون در آنجا به من خوش نمیگذرد. من کی ام؟ همین خانم همین آقا. پیغمبر می گوید: انقدر اذیت نکنید خودتان را. ببینید «و لا تُتابِعْ هَواها في مَعصيَةِ اللّهِ» تبعیت نکن میلهایت را در معصیت خدا. بندازدت جدا شوی، آخر جلوی خدا می ایستد. خمس نمیدهد زکات نمیدهد حجاب را رعایت نمی کند، نماز نمی خواند، بیحیاست خیلی چیزهایی دیگر را رعایت نمی کند. برای اینکه درگیر هواهای مختلف است. از همه چیز فرار می کند. «إذَن» خوب دقت کنید صحنه آخر فوق العاده مهم است. می گوید چی؟ می گوید: «إذَن تُخاصِمَكَ يَومَ القِيامَةِ فَيلعَنَ بَعضُكَ بَعضا» دعوایتان می شود روز قیامت بین خود اصلی این بخش زنانه، بخش انسانی و بخش مردانه تان و بخش انسانیتان دعوایتان می شود روز قیامت. آن وقت روز قیامت یقه خودتان می گیری، می گویی فلان فلان شده من باید الان پیش خدا باشم. فلان فلان شده من الان باید میرفتم بهشت، من الان میرفتم بالاتر از بهشت، بخصوص که در بهشت هم باز می کنند میبینند دیگر بیشتر میسوزند؛ بعد جهنم حالا باز کردن درش را، خیلی وحشتناک است، بعد می گوید آخه لعنت بر تو با این هوسهایت که انقدر من را اذیت کردی، انقدر وقت من را عمر من را تلف کردی، دائما با این هوسهایت، نگذاشتی اصلا من به مقام آدمیت برسم، نگذاشتی من به مقام محمود برسم، به قرب برسم، به شهادت برسم، به مقامات بالا برسم، چکار کردی با من تو. خدا لعنتت کند. او هم می گوید خدا تو را لعنت کند. دعواست آنجا بین خودت و خودت، بین این بخش با این چهار بخش دعواست قیامت. ببینید «إذَن تُخاصِمَكَ يَومَ القِيامَةِ» روز قیامت با هم دعوایتان می شود هوسهای علمی و درسی و هنری و نمیدانم اجتماعی و سیاسی؛ هوس این که میخواهم رئیس جمهور شوم. هیچ قابلیت و لیاقت و توانایی ندارد خودش هم می گوید من هیچی بلد نیستم وای می رود یک دفعه رئیس جمهور می شود در این مملکت. نماینده مجلس بشوم عضو شورای شهر بشوم. خب چی بلدی الان که می خواهی عضو شورای شهر بشوی. نماینده مجلس بشوی، باید ۸۰ میلیون آدم را جواب بدهی روز قیامت، می توانی آنجا الان می خواهی مدیر شوی؟ مدیر کل شوم من، هوسهای مختلف شغلی: بازیگر بروم شوم ،بروم هنرمند شوم، بروم نمیدانم چی چی بشوم. همینجوری یکسره هوسهای مختلف، بعد تو فردای قیامت میفهمی چه کلاهی سرت رفته. بعد این بخش های علمی ات را، من نفسانی ات را، این بخش علمی بخش حیوانی بخش گیاهی بخش جمادی ات را تو لعنت می کنی که تو با این همه هوسهایت عمر من را تلف کردی. من باید مقدار عمرم خیلی جاها باید میرفتم، اوج میگرفتم، اصلاً تو چیکار کردی با من؟ تو من را پیر کردی و در این آرزوها من را به خواری رساندی. طرف ۹۰ سالش هست، باز هوس دارد. ۹۰ سالش هست باز می بینی من فلان چیز را بسازم، خانه را بخرم، نمیدانم این کار را بکنم آن کار را کنم. بابات امام زمانت صدات می کند اصلا گوشش کر هست، نمیشنود. دستم را نگاه کنید. می خواهد برای این خود، خود جاودانه و خود ابدی پول خرج کند ، دستش به جیبش نمیرود. می خواهد یه طلا بدهد، می خواهد زمین بدهد، می خواهد یه ماشین بدهد، می خواهد یه فداکاری کند برای خود واقعی خودش، برای خودش هست آنها که احتیاجی ندارند که. این خود انقدر منفور و غریبه است که آدم نمی تواند دست به مالش ببرد برای این هزینه کند؛ ولی برایی بخشهای مختلف پول، راحت قرض هم می کند تازه. دزدی هم می کند از بیت المال. همه کاری می کند برای هوسهای پایین اش اما نوبت بخش انسانی که می شود اصلا هیچ رغبتی به فداکاری، وقت گذاری، آبرو گذاری، استفاده از علم دانش و عشق در این آدم وجود ندارد. هوس یعنی همین. لذا می گوید با هم دعوایتان می شود، همدیگر را لعن می کنید، مگر اینکه ببینید استثنایش را نگاه کنید «إلاّ أن يَغفِرَ اللّه ُ تعالى و يَستُرَ برَحمَتِهِ» مگر اینکه خدا روز قیامت مغفرتش شامل حالت بشود، بپوشاند، آبروریزی نشود آنجا که تو چه خرابکاریهایی کردی، خرابکاری کردی. این دست از خودآزاری ما باید برداریم. بگذاریم این خودی که از جنس خداست، یه نفسی بکشد. خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشهای را چقدر قشنگ است این شعر:
ترسم که این تن
تن این چهارتاست، دستم را نگاه کنید.
ترسم که این تن که حائل است به جانم؛ یعنی آن کودک عزیز، آن حقیقته
ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
یعنی آن کودکی که از خدا در من هست، خدا از خودش یه کودک به ما داده، نگذاریم رشد بکند و سقط بشود. در هوسهای چهارگانه سقط بشود. این شعر خیلی حکیمانه است. رحمت الله علیه مرحوم الهی قمشه ای، ولیّ خدا. استاد ما میفرمود: من وقتی میرفتم پشت سر مرحوم الهی قمشه نماز بخوانم، آنقدر غرق خدا بود و مست بود، میگفت یه موقعی می دیدید من که رفتم اقتدا کردم پشتش، او سر نماز همینجوری یه دفعه اصلاً میبینی که رفت آن طرف فرش؛ مثلاً قرار نداشت اصلاً، قرار نداشت. اصلاً نمیدانست الان روی زمین هست، اصلا متوجه نبود. این آدم می گوید میترسم ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
نگذارد من زندگی کنم، نگذار رشد بکنم، خیلی از آدمها دیگر ۴۰ سالگی ۵۰ سالگی ۶۰ سالگی بچه اش سقط شده. اصلا من حقیقی شان اصلا سقط شده. تمام شده و این خیلی خطرناک است. این که حضرت دارد با کلمه چی تعبیر می کند ازش؟ «أَعُوذُ بِكَ من وَ مُتَابَعَةِ الْهَوَى» خدایا من میترسم این هوسهایم این درخواستهای مکررم برای هرچی، برای خوردنی، برای لباس پوشاک نمیدانم بخشهای حیوانی و اینها که باز الان تلویزیون شما دیدید طرف، زن اینجوری می کند دیگر، از حرفهایم بدم آمد، متنفر شدم حالا از این ظرفهایم، بروم ظرفهای جدید بخرم؛ یعنی دقیقا نفس و شیطان. طرف می خواهد جنسش را بفروشد، می آید یه عالم به سر آن چیزی که تو داری میزند، حالت را از آنچه که داری به هم میزند که هوس کنی بروی که این را می خواهد تو بخری. لذا این دائماً همینجوری یکسره در این فیلمها در این کانالها در این شبکهها دائماً به میلیونها شهوت به تو پیشنهاد می دهند. شهوت جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی. دائماً بهت پیشنهاد می دهند که تو دیگر همه اش یکسره ذوق اینها را داشته باشی، اصلا دیگر آن کودک عزیز روان فراموش می شود سقط می شود؛ حتی اصلاً نمیفهمی برای چی به این دنیا آمدی. نمیفهمی اصلاً هدف خلقت چیه. اصلا نمیفهمی کی هستی تو. وقتی یه کسی مربی، استادی، کِش ذهنی تو را می گیرد، می آورد می آورد می آورد تا برساندت به الله به من حقیقی. چون معشوقت آن طرف هست، ولت که می کنند ذهن درمی رود آنجا. چون معشوقهایت آن طرف هستند، هر چقدر بهت می گوید بابا تو یه کسی دیگری هستی، حواست باشد: تو زن نیستی مرد نیستی نمی خواهد قبول کند. این ذهن مثل کش میپرد سر معشوقهای حیوانی خودش.
اینکه ما باور کنیم کی هستیم خیلی مهم است. ما موفق هرگز نمی شویم به این توفیقات مگر اینکه معرفت نفس پیدا کنیم و باور کنی کی هستیم. آن موقع است که یه دفعه تو بایستی یه طرف خودت، به چشم دشمن بخشهای این چهار تا نگاه می کنی. شماها میخواهید من را هلاک بکنید. شماها دائماً با این هوسهایتان میخواهید من را نابود بکنید. بنشینید سر جاتون دیگر. ببینید ما بالاترین عشق را بچه به مادرش دارد .هیچکس بیشتر از یه مادر عشق به بچه ندارد اما این بچه یه جایی بیرون رفته به مامانش می گوید: این را میخواهم آن را میخواهم این را بخر آن را بخر. مادر یه جایی باید بایستد جلوی بچه. بگوید بنشین سرجات بابا. روزی یه بار یه چیز برایت می خرم. یک کالا: الان بیسکویت می خواهی یا بستنی؟ همین یه دونه. والسلام. این بیسکویت میخواهم بستنی میخواهم آبمیوه میخواهم شیر کاکائو میخواهم ژله میخواهم. همه اش یکسره شکمش هست این. این پدر، پدر و مادر را درمی آورد. یه جایی هست تو باید بفهمی که این چهار تا دشمنات هستند. « أعدى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتي بَينَ جَنبَيكَ» دشمن ترین دشمنت خودتی. خودت، خودتت را نابود می کنی. لذا پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که اذیت نکنید خودتان را، اذیت بکنید اذیت می شوی؛ یعنی چی؟ یعنی جهنم میروی. هر چقدر به این کودک عزیز روان بیشتر گناه بکنی، ظلم بکنی بهش، اذیتش کنی، نگذاری رشد کند، نگذاری غذایش را بخورد، قیامت باید جواب بدهی. چون ظلم کردی به یک کودکی از جنس خدا. این را خوب دقت بکنید. الان علیه علیه السلام فرمود :اگر کل -هیچکس نفهمیده این معنا را، خیلی سخت است. فکر میکنیم راحت است اما می گوید - اگر همه دنیا را به من بدهید یه دونه دونه را از دهن یه مورچه بگیرم، در حق مورچه من چنین ظلمی نمی کنم. آدمها که الان پدر ومادر و زن و بچه خودشان را میخورند سر دنیا، ظلم می کنند شدید به یه ملت. یه دفعه می نشیند برایی دهها میلیون انسان یه نقشه اقتصادی کثیف میریزد و بعد می گوید: در دولت قبلی- همین الان بعضی از وزرای -الان می گویند در دولت قبلی، نه دولت شهید رئیسی، دولت قبلی دولت نحس قبلی که ۱۰ سال کشور را نگه داشت، می گوید الان هم که همین الان هست در بانک است، می گوید: من بانک مرکزی که بودم، رئیس بانک مرکزی می گوید: آقازاده ها پولداران به ما فشار میآوردند ارز گران کن؛ یعنی ۸۰ میلیون آدم به خاک سیاه بشینند یه ارز را گران کن. چرا؟ ما کار اقتصادی داریم. اگر شما ارز گران بکنید ما سود بیشتری میبریم. به دولت فشار می آورند که ارزو را گران کنید. دیدید تا کجا رساندند دیگر! چه جوری می شود آدم وحشی می شود که حاضر ده ها میلیون آدم به خاک سیاه برسانند که می خواهد سود ببرد. تو یه مورچه را بهش ظلم بکنی، فردا جوابش را باید بدهی. پیغمبر فرمود: یه خانم اگر یه گربه را بهش رسیدگی نکند، غذا نده بهش، گربهای که آمده در خانه و این گربه از گرسنگی بمیرد، این خانم جهنم میرود. شما به یک پرنده هم ظلم بکنید جهنم دارد. به یه مرغ هم ظلم بکنی جهنم دارد. چه جوری می شود آدم یه دفعه به عزیزترین کسانش به ملت خودش خیانت می کند! چی می شود آدم یه دفعه حاضر است تمام مصالح ملتش را به دشمن بدهد. چون نفع هواهای نفسانی خودش را ترجیح میدهد به کل کشورش و ملتش؛ ولو رئیس جمهور است، ولو وزیر است، نماینده مجلس است، ولو استاندار است، فرماندار است، و هرکس دیگری. آدم انقدر وحشی می شود و خطرناک. هوای نفس سراغت آمد یه وحشی به تمام معنا می شویم همه ما. اگر سراغ ماها آمد. بیرحم، می گذاری امام زمانت آواره بماند تا تو به هوسهایت برسی. او هر روز دارد می گوید: هل من ناصر ینصرنی و تو اصلا کاملا بی عاطفه نسبت به او. چرا؟ چون مشغول هوسهای خودت هستی. آقا امام زمان لنگ هست، امام زمان مسئله دارد، امام زمان الان بچه هایش دارند تکه تکه میشوند. هر روز هم دارد «هل من ناصر ینصرنی» می گوید. تو چیکار میکنی؟ میبینی پول دارد امکانات دارد آبرو دارد علم دارد موقعیت دارد، نمی تواند در خدمت امام زمان باشد. اینقدر ما الان آدمهایی داریم که درگیر هواهای خودشان هستند، هم لباس های خود من که اگر یه جایی یه استغاثه برای امام زمان باشد اینها چشم دیدن همین استغاثه را ندارند. آقا استغاثه چیه؟ برای امام زمان دعا یعنی چی؟ این یعنی چی؟ از کجا آمده استغاثه؟ یعنی خودش به استغاثه نیفتاده برای امام زمانش، خودش این دلتنگی و بیقراری ندارد. عالم هم هست، خیر سرش می گویند مجتهد است، عالم است، فلان. اما نه. هیچ اضطراری ندارد برای امام زمانش. دعاها، این همه قرآن روی استغاثه گفته، این همه روایات راجع به استغاثه ما داریم. راجع به دعا داریم. این همه خود امام زمان می گوید، بگوید الغوث الغوث الغوث یا صاحب الزمان. اما اصلا در دل این، از بس شهوتهای دنیایی و علمی هست و منیتها هست انانیت وجود دارد، خودش که نمیافتد به استغاثه، به بقیه هم می گوید استغاثه بیخود است، بردارید این حرفها چیه، برای چی برای امام زمان باید استغاثه کنیم! کسی استغاثه ندارد؛ یعنی نمیفهمد کیست. کسی استغاثه ندارد نفهمیده آدم هست و یه روز بدون امام زمان چه خسارتی برای بشریت و انسانیت حتی برای خودش دارد. حتی برای خودش. احساس نیاز به مربی و خلیفه الله ندارد. چون یقین نکرده آدم است، خودش را به عنوان یه انسان نمیشناسد. باید مراقب خودمان باشیم تا بتوانیم در چادر امام زمانمان باشیم، در خدمت امام زمانمان باشیم، در واقع در خدمت خود حقیقی مان باشیم.
و الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین.