انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه 35 06/08/1403
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس امام زمان علیه السلام و خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها، صلوات بلند ختم بفرمایید.
پناه بردن از شهوات نفسانی
بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه رسید به این فقره. چون ایشان از اخلاق و صفات بد به خدا پناه میبرد و به ما یاد میدهد که پناه ببریم از این آفتهایی که هم سعادت دنیا را از ما میگیرد و هم سعادت آخرت را. یکی از آنها «الحاح الشهوه» است. الحاح شهوت یعنی اصرار و طلب شهوات نفسانی. شهوت یعنی میل که ما انواع و اقسامش در وجودمان هست. میلهای نفسانی و طبیعی و میلهای معنوی و انسانی و فطری.
شهوات خطرناک و شهوات مفید
آنچه که برای انسان خطرناک است، شهواتی است که مزاحمت ایجاد میکند برای رشد انسان. شهوت یعنی میل، چیز بدی نیست. کلمه شهوت یعنی اشتها. اشتها ندارم یعنی همان شهوت غذا ندارم، الان تمایلی به غذا ندارم. شهوات مختلف است: جمادی هست، گیاهی هست، حیوانی هست، علمی هست، یعنی همان چهار بخش و شهوت معنوی یعنی میلهای معنوی، اشتهای معنوی. گفتیم به این چهار بخش پایینی یعنی بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی و میگویند بخشهای دنیایی ما و بخش معنویمان هم همان بخش انسانی ما هست. این چهار تا باید کاملاً در تحت تصرف و مدیریت بخش انسانی باشند و به رشد بخش انسانی صدمه نزنند. مثل جنینی که در رحم مادر هست، وظیفه اصلیاش چیست در رحم مادر؟ اینکه خودش را برای آماده کند، اندامزایی را انجام دهد تا به موقعی که میخواهد تولد پیدا کند، سالم متولد شود. ما وظیفهمان قلب سالم ساختن است اینجا. یک قلب سالم که الان حضرت دارد در واقع موانع و بیماریهای یک قلب سالم را میگوید.
در این دعای هشتم در واقع موانع را دارد حضرت میفرماید. بنابراین هر نوع شهوتی که زیادی باشد، مزاحمت درست بکند برای شکل گیری حرکت انسان به سمت سعادت و آخرت، مزاحمت دارد. شهوت در پول درآوردن، در خریدن اشیا، شهوتهایی مثل شهوت اتومبیل، شهوت لباس، شهوت نمیدانم جواهرات، شهوت غذایی بسیار خطرناک است. شهوتهای جنسی، شهوتهای مقام، شهوتهای درسی حتی، شهوتهای علمی. خیلیها اسیر شهوت علمی میشوند و اخلاق را زیر پا میگذارند. مثلاً باید به خانوادهاش رسیدگی کند، صبح تا شب این هم دانشجوها و هم طلبهها این ظلم را زیاد میکنند. شهوت دکترا گرفتن دارند، شهوت مهندس شدن دارند، شهوتهای علمی دارند. میبینی که به بقیه ظلم میکنند که مبادا به سیر درسی من لطمه بخورد ولی اخلاق و آدمها را زیر پا میگذارد. این بسیار خطرناک است.
ما حتی شهوتهای علمی زمان جنگ باعث شد یک تعدادی جبهه نروند. در بین اساتید دانشگاه، حوزویان، طلبهها، دانشجوها، زمانی که تکلیف شرعیشان بود بروند جهاد، این شهوت درس خواندن و کار علمی و استاد شدن و دکتر مهندس شدن باعث شد که نسبت به کشور و ناموس و دینشان بیغیرت بشوند، بیخیال بشوند و اصلاً جبهه نروند.
شهوت چیز بدی نیست. چون خداوند اگر این چیز بدی بود، درمان نمیگذاشت، حکمت دارد. برای اینکه دنیا، شهوت به چه درد ما میخورد؟ شهوت باعث میشود که ما طبیعتمان را حفظ بکنیم. بدنمان و طبیعتمان و زندگی طبیعیمان حفظ بشود. اگر اشتهای به غذا نباشد، انسان می میرد. برای همین پدر و مادر وقتی میبینند بچه اشتهای غذا ندارد، زود ناراحت میشوند، زود نگران میشوند، حق هم دارند. یعنی بچه الان چند روزه غذا نخورده، ممکن است آسیب ببیند یا خودشان حتی. انسان میلش را به غذا، به آب، به نوشیدنیها به اندازه کافی از دست بدهد، بدن میرود به سمت بیماریهای خطرناک.
یا شهوت نیاز به پول، شهوت به پول اینکه انسان بالاخره باید پول داشته باشد، باید نیاز مادی داشته باشد، تأمین کند اینها را. آقا امام صادق فرمود: «لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحِبَّ المالَ وَ لَکِن مِن حَلالٍ». از ما اهل بیت نیست، از شیعیان ما نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد، «وَ لَکِن مِن حَلالٍ». دقت کنید. کسی بخواهد ثروتمند شود، مثلا می گوید من نمی خواهم ثروتمند شوم، می خواهد فقیر بماند، حضرت میگوید این از ما نیستش. این باید تلاش بکند، وضع مالیاش خوب باشد ولی حلال. لذا یکی از اصحاب حضرت که تجارت را رها کرده بود، حضرت توبیخش کرد. گفت: برای چی تجارت را رها کردی؟ گفت: آقا من هفت پشتم دارم. حضرت فرمود: مگر تجارت برای این هستش که تو ذخیره کنی برای هفت پشتت؟ تجارت برای اجتماع است. کسی که تجارت میکند، شغل ایجاد میکند، گردش ثروت در اجتماع ایجاد میکند، خانوادهها اداره میشوند باهاش، اجتماع اداره میشود، جامعه اسلامی قوی میشود. تجارت در روایت داریم برکت ده قسم است، ۹ قسمش در تجارت است. بد نیست ثروتمند بشود و ثروتش را به جریان بیندازد.
یا شهوتهای دیگر، اگر شهوت جنسی نباشد، انسان ازدواج نمیکند، تشکیل خانواده نمیدهد، نسل مسلمانها و انسانها از بین میرود. اینها خوب نیاز است. پس برای حیات دنیایی ما اجر آخرتی هم دارد. نشاط غذا میخوری، اجر میبری. وقتی که تلاش میکنی برای شهوتهای دنیاییات هم اجر میبری. خود آن شهوت برای انسان استراحت میآورد، آرامش میآورد، سلامت میآورد، سلامت جسمی، سلامت روحی. این چه اشکالی دارد؟
تعادل در شهوات
لذا حضرت میفرماید: عاقل، اگر عاقل باشد، این کلمه را دو بار حضرت به کار برده، عاقل واقعاً اگر عاقل باشد، یک چهارم وقتش را میگذارد به خلوت با لذات و شهوات حلال، یک چهارم وقتش را. وقتش را چهار قسمت میکند. بعد فرمود: اگر این چهارمی نباشد، آن سه تا اصلی از بین میروند. چی هستند؟ خلوت با خداوند، عبادت، مشغول بودن با خانواده و استراحت. اینها اگر انسان تفریح نداشته باشد، خلوت با شهوات حلال نداشته باشد، برای آن سه قسم دیگر قدرت ندارد. لذا حضرت میگوید آدم عاقل این کار را میکند. خدا رحمت کند امام را، میفرماید: من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را رها نکردم. ما الان بعضی از طلبهها از دانشجوها اینها داریم، تفریح اصلاً ندارند. خلوت با لذات حلالشان را ندارند. فقط میگویند میخواهم کار کنیم، درس بخوانیم، کار کنیم، درس بخوانیم و اینها بعداً مشکلات روحی، جسمی و روانی زیادی پیدا میکنند. هیچ وقت هم نه بندگان خوبی میشوند، نه شهروند خوبی میشوند برای جامعه خودشان و به درد جامعه نمیخورند، به درد دین.
لذا این معصوم است که به شما میگوید یک چهارم وقتت را بگذار برای این. پس این ذاتاً چیز بدی نیست. آنی که بد است، حضرت میگوید: برای همین حضرت نمیگوید شهوت، پناه میبرم به تو از شهوت، نه. میفرماید: «و الحاح الشهوه». «و الحاح الشهوه»، خدایا پناه میبرم به تو از زیادهروی در این کارها. زیادهروی در کار علمی که به خانوادهات نرسی، به بدنت نرسی، به خوابت نرسی. زیادهروی در شهوت درس خواندن، مسابقه گذاشتن برای دکتر و مهندس شدن. خیلیها سلامتیشان را صرف این مقامات علمی میکنند. ما داشتیم کسانی که کور شدند سر این تلاشهای علمیشان، چشمشان و سلامتیشان و قلبشان را از دست دادند. از بس زیادهروی کردند در کار علمی. از چشمشان زیادتر کار کشیدند، از قلبشان، از مغزشان، از بدنشان. حتی بعضیها روانی شدند. ما داشتیم آدمهای نخبهای که زیادهروی کردند، روانی شدند.
یا زیادهروی در جمع مال، زیادهروی در خرید وسایل خانه، زیادهروی در لباس، زیادهروی در ابزار خانه، زیادهروی در شکم، زیادهروی در مزه. زیادهروی در شکمچرانی بهش میگویند: إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ. زیادهروی کردن در شکمچرانی، هی دائماً دهنش میجنبد، دائماً دنبال مزه است. شیرین و همان که پیغمبر فرمود: ترش و شیرین و شور و همه اش دنبال مزه. یکسره همش باید دهن این بجنبد، یک چیزی بخورد. شکمچرانی میکند، این دیگر نمیتواند کار معنوی، عقلی، علمی، عبادت بکند. چون اسیر شکم است. برای اینکه به یک شهوت غذایی برسد، ساعتها در آشپزخانه وقتش تلف میشود که مثلا می خواهد شهوت شکمی یک ربع را بگذراند، ساعتها ولی وقتی که برای عبادتت وقت بگذارد، میگوید وقت ندارم. برای قرآن میگوید وقت ندارم. برای نماز اول وقت میگوید وقت ندارم. برای نماز جماعت میگوید وقت ندارم ولی برای شکمش چرا. حاضر است توی رستوران ۲۰ دقیقه، نیم ساعت معطل بشود. برای شکمش گاهی وقتها من توی این رستورانهای معروف دیدم افراد یک ساعت صف میایستند، نه اینکه بنشینند، میایستند توی صف تا نوبتشان شود که بروند مثلاً پشت یک میز بنشینند یک غذا سفارش بدهند. رستوران، توی صف یک ساعت میایستند با خانواده. خب برای شکم. بعد اگر بهشان بگویی قرآن بخوان مثلاً ۱۰ دقیقه، ۵۰ تا آیه، میگوید من وقت نکردم که اصلاً آنقدر گرفتارم، وقت ندارم. دعای روز، زیارت روز، زیارت امام زمان میگوید وقت ندارم. حرم میگوید من اصلاً کی وقت میکنم بروم حرم؟ حالا مگر حرم چقدر وقت میگیرد از این؟ چقدر وقت میگیرد حرم؟
اسارت در شهوات
إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ یعنی انسان اسیر میلهای چهارگانه بشود: جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. زیادهروی کند. زیادهروی در کار هنری، زیادهروی توی آشپزی، میروی آنقدر وقتت صرف کیک و غذا و ژله و نمیدانم انواع طعمهای غذایی و این را درست کنم، آن را درست کنم و همه اعضای خانواده شکمچرون میشوند. همه اعضای خانواده اسیر شکمند. وقتش را صرف اینجور چیزهاست. پولشان، بعد چون شکمچرون هم هستند، هی باید غذاهای بخورند، پول کم میآورند. باید بیشتر کار کنم، پول بیشتری درآورم تا بیشتر بخورند. این آدم به خودسازی و مباحث انسانی و جهاد و کمک به انسانهای نیازمند و همنوعان خودش نمیرسد. حتی به خانواده خودش هم گاهی وقتها نمیرسد.
یا فعالیتهای اجتماعی- سیاسی. بعضیها شهوت کارهای اجتماعی سیاسیشان زیاد است. آنقدر همه اش خودشان را مشغول فعالیت سیاسی میکنند. در روایت داریم: «مَن تَشَاغَلَ بِالزَّمانِ شَغَلَهُ». هر کس زمانبازی کند، زمان مشغولش میکند. صبح تا شب راجع به اخبار سیاسی، اخبار نظامی، اخبار اقتصادی، نمیدانم اخبار ورزشی، همه اش با اینهاست. چه خبر؟ صبح تا شب سرش تو خاص، از این کانال به آن کانال، از این سایت به آن سایت که سرش را با این چیزها گرم میکند. دیدی شنیدی این را. یک عالم سرگرمی، نمیدانم تلویزیون هم که باز میکند باز همین سرگرمی و تلویزیون، فیلم سینمایی و سریال و همینجوری وقتش را با بقیه چیزهایی که مربوط به خودش نیست، مشغول میکند دائماً اما به فکر خودش نیست. خلوت شخصی برای رشد علمی، معنوی، اخلاقی، خانوادگی ندارد. چرا؟ چون زمانباز است. با حوادث بیشتر. مجله هم میخرد، صفحه حوادث را اول میرود میخواند. تلویزیون هم که هستش تا همه حوادث چند بار فقط اخبار گوش میکند، چند بار نمیدانم حوادث را گوش میکند، چند بار نمیدانم کارهای دیگر. این مشغول شدن به زمان نمیگذارد شخص خلوت داشته باشد، نماز شب بخواند، دعا بخواند، زیارت بخواند، مناجات بخواند، خودسازی بکند، با خانواده آسمانیاش رفت و آمد. بالاخره خانواده آسمانی ما صله ارحامش اوجب واجبات است، از صله ارحام زمینی واجبتر است. شما اگر کسی صله ارحام زمینی نداشته باشد با خانواده زمینیاش، فرمود: بوی بهشت از ۵۰۰ سال راه میرسد، کسی که صله ارحام نمیکند بوی بهشت را استشمام نمیکند. این مال خانواده زمینی هست. حالا یک کسی آنقدر به کارهای شغل، شغلبازی، غرق شغلش میشود، غرق کارش میشود، غرق درسش میشود، غرق مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، ورزشی، درسی میشود که از خودش غافل میشود. دیگر به خودش نمیرسد اصلاً. به خانوادهاش نمیرسد، به تربیت بچههایش نمیرسد. این آدم فعال اجتماعی است، فعال بیرونی است اما بچههایش همه بیتربیت و بیدین بار آمدهاند. چون نمیرسد به خانوادهاش. مثل خیلی از سیاستمداران ما. شما جهان را نگاه کنید الان این و بدبختی و مصیبتی که بچههای مسئولین برای کشور درست میکنند، آقازادهها. ببین چقدر فاجعه است در کشور ما. چون آقازادهها وقت ندارند، آنقدر به اسلام و مسلمین میپردازند به حساب خیال خودشان که به خانواده و ناموس و بچههای خودشان نمیپردازند. یک دفعه فاجعه از توی خانوادههای اینها بلند میشود برای جامعه و برای خودشان.
ما چقدر داریم از همین آدم و بچههایشان خودکشی کردند، بچههایشان زندان هستند، بچههایشان گرفتاریهای دیگر درست کردند برای کشور حتی. کی؟ چون این فقط سیاستزده است. این فقط میخواهد اجتماع شود. شهوت کار اینجوری دارد. شهوت مال، شهوت حزببازی، شهوت جناحبازی دارد. دیگر به تربیت بچه او حتی تربیت خودش هم نمیرسد. حتی به تربیت خودش نمیرسد. شما نگاه کنید چقدر آدمهای پر تلاش سیاسی در اثر زیادهروی به تربیت خودشان نرسیدند. بعد از انقلاب چه افتاد تو دام آمریکا، اسرائیل. الگوی خوبی، مربی خوب داشتیم. خیلی به همه کمک میکرد. خیلی وقتها افراد توی مشکلات سیاسی اجتماعی تحلیل را به پناه میبردند. الان رفته خارج از کشور. هیچ وقت به تربیت خودش نمیرسید ولی قوی بود در تحلیلهای اجتماعی سیاسی. هیچ وقت ولی به خودش نرسید. هیچ وقت. الان کجاست؟ الان در همین شبکههای مجازی در خارج از کشور از ایران رفته، مقدسات را فحش میدهد. به مقدسات. ما کسانی داشتیم وقتی تفسیر میگفت، تفسیر نهجالبلاغه میگفت، همه گریه میکردند. آنقدر قشنگ تفسیر نهجالبلاغه میگفت. الان کجاست؟ الان در خارج از کشور دامن آمریکاست. به اهل بیت فحش میدهد، به عصمت، به انبیا، به دین. خب این چه جوری شده؟ این برای اینکه همه اش نهجالبلاغه بازی میخواست بکند، همش میخواست نمیدانم برای بقیه حرف بزند، به خودش نمیخواست برسد. وقت خودش را نداشت. به این می گویند فحشا.
فحشا و غفلت از خود
إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ فحشا میآورد برای انسان. فحشا فقط بدنفروشی نیست. فحشا یعنی اینکه به خودت، خانواده آسمانیات سر نزنی. وقت تربیت بچهات را نداشته باشی. وقت خلوت با قرآن را نداشته باشی. دروغ میگوید قرآن نمیرسم بخوانم. پس این همه کارهای زائد الان داری انجام میدهی، نمیتوانی ۱۰ دقیقه قرآن بخوانی؟ معلوم است دروغ است. زیارت روز وقت نمیکنم، زیارت نمیدانم، دعای روز وقت نمیکنم. می گویم این صحیفه سجادیه برای زندگیات واجب است خواندنش. شما پناهندگی قبلاً راجع بهش صحبت کردیم، استعاذه واجب است، پناهندگی واجب است، ذکر واجب است. دعا جز اوجب واجبات است. خدا میگوید اگر شما دعا نداشته باشید، من اصلاً بهتان توجه نمیکنم. «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ». به قدری مهم است که شما سر نماز باید همیشه بگویید: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» یعنی من فقط از تو دستور میگیرم ای خدا، من سبک زندگیام را از تو یاد میگیرم نه از کسان دیگر. «وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» از تو کمک میخواهیم. بعد میبینی که اصلاً در وقت روزانهاش هیچ وقتی برای التماس و استغاثه و توسل ندارد. حتی یک دعای توسل ۶، ۷ دقیقه بیشتر وقت نمیگیرد می بینی وقت ندارد. ۷ دقیقه دعای توسل بخواند مثلاً به این ۱۴ معصوم استغاثه کند، توسل بکند. زیارت نمیرسد بکند. این خب معلوم است دارد دروغ میگوید. زیادهروی دارد میکند. حالا میخواهد دانشجو باشد، استاد باشد، دانشآموز باشد، طلبه باشد، فرقی نمیکند. وقتی تو نمیرسی به خودت، به معنویتت، به خانواده آسمانیات، الحاح شهوت داری قطعاً. یک جا داری زیادهروی میکنی. در شهوتی داری زیادهروی میکنی. شهوات افراد هم مختلف است. یک جا در شکم داری زیادهروی میکنی. یک جا توی خرید لباس و وسایل و اتومبیل و خانهبازی و پردهبازی و میزبازی و قاشق و چنگالبازی و کریستالبازی و فرشبازی دارد زیادهروی میکنی. یک جا در آشپزخانه داری زیادهروی میکنی. یک جا در مهمانی زیادهروی میکنی. پس به خودت نمیرسی. خانوادهات نمیرسی. تربیت بچهات نمیرسی. حتی وقت ندارد یک کتاب تربیتی بخواند. این کتاب مثلاً بخوان برایم. مثلاً این سن بچه الان لازم است که تو بدانی مثلاً تو این هفت سال باید چکار کنیم. فرصت این را که این را بخواند ندارد. معلوم است زیادهروی دارد میکند.
یا بچه الان شده ۱۰ سالش، ۱۵ سالش، احکام شرعیاش را بلد نیست. خب معلوم است این بچه هم دچار الحاح شهوت است. این زیادهروی دارد میکند یک جایی. آیا در تلفنبازی هست! نمیدانم در فضای مجازی، در تلویزیون نگاه کردن، در مهمانی رفتن، در دوستبازی، تو هرچه هست این بچه الان دینش را یاد نگرفته. در قرآن داریم: «أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ» ببینید آیا ما به شما عمر ندادیم؟ شما هر کس میخواهد متذکر بشود، متذکر بشود. سؤال قرآن ولی سؤالش توبیخی است. اگر کسی بمیرد برود آنور در برزخ بعد برود، میگوید من به شما عمر مگر ندادم که به خودتان بپردازید؟ آیه قرآن است دیگر. عمر دادیم بهتان که مثل جنین در رحم مادر ناقص بیاید بیرون. خب حتی در رحم مادر چکار میکردی؟ نه ماه وقت داشته این جنین، وقت نکرده دست بیاورد، پا بیاورد، سر بیاورد. این دیگر چی. البته این گناهش تقصیر پدر و مادر هست. این بچه را طوری طراحی نکردند، بارداری، انعقاد نطفهاش که این بچه بتواند این را تهیه کند. نرفتند یاد بگیرند اینجور مسائل را.
من همین چند روز پیش که با دانشمندان ژنتیک جلسه داشتم، این سؤال را ازشان کردم. خیلی از دانشگاهها این سؤال نطفه باید چه جوری باشد که این بچه لکنت زبان نگیرد؟ نه. بچه شبادراری پیدا نکند؟ بچه فلج نشود؟ بچه منگول نشود؟ بچه کور نشود؟ بچه سر نگیرد؟ میگوید نه. بعدمی گویی یادگیری اینها چقدر طول میکشد؟ یادگیریاش !کمتر از یک ساعت. پس چرا پدر و مادر این را یاد نمیگیرند که وقتی میخواهند انعقاد نطفه کنند یک خیانت به نسلشان نکنند؟ کمتر از یک ساعت شما میتوانید بروید این آموزشها را ببینید که انعقاد نطفه باید چه جوری باشد که بچه این آسیبها را نبیند. ولی شما ببینید پدر و مادر دارند بچهدار میشوند، هیچ کدام نمیروند این چیزها را یاد بگیرند. میگوید وقت نداشتی مثلاً ما برویم یاد بگیریم این حرفها را؟ بابا دروغ است. معلوم است زندگی دروغ است. معلوم است پدر و مادر یک جایی دارند زیادهروی میکنند. یک الحاح شهوتی دارند که نمیگذارد مصالح بچهشان را رعایت کنند. چه در انعقاد نطفه، چه در دوران بارداری. در بارداری هم یک عالم ظلم و خیانت به این بچه میکنند. دروغ دارند میگویند که نمیرسیم. خب مگر این چقدر کار داشت یادگیریاش؟ یا احکام رساله، نماز، روزه، خمس، احکام مگر چقدر معطل میکند آدم را که آدم این را بلد نیست؟ یک نماز جماعت، یک قرائت نماز، یک وضو گرفتن، غسل مگر خیلی سخت است اینها که یادگیریاش مگر چقدر است؟ روزی ۱۰ دقیقه آدم وقت بگذارد کاملاً یاد میگیرد. روزی ۱۰ دقیقه. بعد به دروغ میگوید من وقت ندارم. وقتی می گوید من برای این چیزها وقت ندارم یعنی اصلاً من نفهمیدم زندگی چیه، نفهمیدم برای چی به این دنیا آمدم. برای اصل کاری وقت ندارد. ولی مثلا برای یک خرید میخواهد بکند، برای شکمش، یک لباس میخواهد بخرد، میبیند که ساعتها ذهنش را خرید آن لباس، خرید آن کفش میگیرد، خرید یک مانتو، خرید یک کت و شلوار وقتش را میگیرد ولی وقتی مصالح اصلیاش میرسد میگوید: من وقت ندارم، نمیرسم. من سرم شلوغ است، نرسیدم اصلاً نرسیدم اینها.
خطر الحاح شهوت
پس إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ چیز خیلی خطرناکی است. حضرت میگوید: خدای من پناه میبرم به تو که بیفتم در دام إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ یعنی زیادهروی در ارضای این چهار بخش: بخشهای جمادی، بخشهای گیاهی، بخشهای حیوانی که خودش بخشهای زیادی دارد یا بخشهای علمی. در هر چهار بخش ما إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ داریم یعنی زیادهروی در امیال چهارگانه. سلیقهها هم فرق میکند. چطور که تفریح آدمها فرق میکند، سلیقههای آدمها هم فرق میکند. یک کسی شهوتبازیاش در کار علمی است. زیادهروی در فعالیتهای علمی، فعالیتهای تبلیغی حتی. زیادهرویاش در هیئت، در مسجد است، در بسیج است. زیادهرویاش در کارهای دیگر است ولی به تربیت خودش، به رشد خودش نمیرسد. می گویی: شما داری این همه فعالیت میکنی، فعالیت فرهنگی میکنی مثلاً در بسیج، در هیئت، در نمیدانم جاهای دیگر، در دانشگاه، اینها مطالعه میکنی، خودت مطالعه، به خودت میرسی به دعا می رسی، به خلوت میرسی؟ نه. قرآن میخوانی، فرصت قرآن خواندن داری؟ نه. مناجات شب، سحر، نماز شب، انس با قرآن؟ نه. احکام، مسائل تربیتی، مسائل زناشویی را یاد بگیری، خانوادگی را یاد بگیری، مسائل زندگیات را؟ نه. خب پس معلوم است این آدم إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ دارد. دارد یک جایی زیادهروی میکند. تفریح میرسی بکنی؟ میگوید نه. یک جایی آدم شعلههای شهوتش یک جوری است که به تفریحش هم حتی نمیرسد که امام میگوید: فرمود: من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را رها نکردم. اینجوری است. می پرسی شما آخرین بار یکه تفریح رها کردی؟ من کار و زندگی دارم، نمیرسم به اینجور چیزها که. برای خانوادهات چی؟ در طول هفته برنامه تفریحی داری؟ نه. خب این دارد فکر میکند کار مقدسی هم دارد میکند، تفریح نمیکند. حضرت میفرماید: این آدم بیعقل و بیشعوری است. دو بار هم فرموده پیغمبر که عقل آدمی که تفریح ندارد. عقل ندارد، فکر میکند زیاد اگر مثلاً من به جای تفریح خب بروم درس بخوانم. مثلاً مطالعه کنم، بروم نمیدانم. این عقل ندارد. شما نگاه کنید قلب هم که ۸۰ سال، ۹۰ سال کار میکند. دم، بازدم، استراحت. سه تا حالت دارد: دم، بازدم، استراحت. یک استراحت خودش گرفته این وسط. استراحت درست، تفریح درست. از آنور از همین حرفهای من سوء استفاده میکند، میگوید ببین استادم گفته، پیغمبر هم دیگر گفته. حالا چی گفته؟ پیغمبر گفته وقت بگذارید برای تفریح دیگر. حالا میبینی این دائماً پیکنیکباز شد. می گوید گفتند دیگر. این یکسره میبینی پشت ماشینش این فرش و نمیدانم وسایل و هر امروز با خانواده بزن بریم پارک و بزن بریم کوه و بزن بریم فلان جا و اینها. اصل کاریها میمانند. یعنی این إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ و زیادهروی در همه جا ممکن است باشد. در هر کار مقدس و غیرمقدسی ممکن است باشد. برای همین تعادل درست باید باشد.
اهمیت تعادل در زندگی
لذا چون ما در خطر إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ میافتیم همهمان، انواع شهوتهای مختلف، لذا حضرت میگوید: خدایا من پناه میبرم به تو که زیادهروی بکنم. پناه میبرم به تو که زیادهروی کنم؟ شما حتی عبادت هم که میخواهی بکنی، در روایت داریم: عبادت را به خودتان تحمیل نکنید.
قرآن که داری میخوانی تا قبل از اینکه احساس کنی خسته میشوی، میگویی: ولش کن. لذتت را ببر. مثل غذاخوردن است. میگویم یک کاری نکنید غذای یک جوری بخورید که دیگر غذا حالت به هم بخورد. به آروغ زدن بیفتی، دیگر هیچ میلی نداشته باشی. قبل از اینکه به آن مرحله برسی دیگر ولش کن بگذار اشتها بماند. کار علمی هم همینطور است. کار معنوی هم همینطور است. عبادت هم به خودتان تحمیل نکنید.
یکبدبختی میگفت: من آنقدر رفتم مکه، مدینه که دیگر حالم به هم میخورد. خب این خیلی وحشتناک است. اینجوری میشود. آنقدر میرود کربلا. من سراغ دارم آدمهایی که تند و تند همینجوری یکسره کربلا. بعد از همه چیزشان غافل میشوند. فکر می کند خیلی کار خوبی میکند، هی هیئتبازی و دستهبازی و نمیدانم چند ساعت وقت گذاشتن توی اینجور چیزها. بعد به اصلیترین نیازهایش هم توجه نمیکند. لذا این تعادل خیلی مهم است. حفظ تعادل. اینکه ما باید به همه بخشهایمان برسیم. به همه بخشها باید رسیدگی بشود. والا در روایت داریم: «تَرْکُ الْعَشَاءِ خَرَابُ الْبَدَنِ». کسی شام نمیخورد، نمیرسد، میگوید وقت نداشتم شام بخورم. میگوید: رگ عشا لعنتش میکند، رگ شام لعنتش میکند. یعنی چی؟ من نرسیدم شام بخورم. سرم شلوغ بود، نرسیدم شام بخورم. پس تو یک جای یک شهوتی داری که نمیگذارد غذایت را درست بنشینی. یعنی چی من نرسیدیم. سر کار داشتم، نمیدانم فلان کار، تلویزیون نگاه میکردم، داشتم پای کامپیوتر بودم یه چیزی خوردم. داری به بدنت خیانت میکنی. به چشمت داری خیانت میکنی. در روایت داریم: کسی که شبکاری میکند، لقمهاش حرام است. کارخانه است. کارخانه میگوید: آقا شما ۶ ساعت، ۸ ساعت یک هفته صبح بیا. ۸ ساعت بعد از ظهر بیا. ۸ ساعت شبکاری کن. خب اشکالی ندارد. آن کسی که ۸ ساعت شبکاری میکند، صبحش بیکاره دیگه. اما کسی که صبح میرود سر کار تا شب، شب هم شبکاری میکند، این دارد فعل حرام مرتکب میشود. میگوید لقمهاش هم حرام است. با اینکه از دسترنج خودش است اما می بینی این در مغازه ۲۴ ساعته مغازه است. شبها هم همانجا میخوابد. خب این حرام است دیگر. این چشم استراحت میخواهد. این چشم تاریکی میخواهد. این قلب استراحت میخواهد. مغز استراحت میخواهد. این بدن خواب لازم دارد. اگر قرار است شب بیدار باشی، توی روز باید یک جا جبران کنی.
داشتیم بعضی از اولیا خدا بودند، رحمت الله علیهم اجمعین. خب اینها مسیر را شبانه طی میکردند. در روایت هم داریم از امام عسکری علیه السلام: حرکت به سمت خدا بدون استفاده از مرکب شب به هیچ جا نمیرسد. انسان باید بخشی از شب را در معشوقش باشد: الله، غیب، آسمان. یک کسی اصلاً شب هیچ سهمی برای همچین عشقبازی ندارد. قطعاً متوقف است این شخصیتش. سحر. حالا شب هم نیست. بعضیها یک موقعی خدا رحمت کند آیت الله پهلوانی را. به علامه گفته بود: خب حالا من یک موقع شب نتوانم مثلاً شب بهتر است باشم تا سحر یا سحر تا بین الطلوعین؟ ایشان فرموده بود: یکیش را انتخاب کن. همیشه هم نمیشود یکیش را انتخاب کرد. همیشه شب نه. یک موقعی شب نمی رسی، بیمارستان بودی، بچه داشتی، مریض داشتی، مسافر بودی، بخواب، استراحت کن. بین الطلوعین رزقت را جذب کن. دارند رزق میدهند. رزق آن ساعت میدهند. می گوید: وقت ندارم رزق جمع کنم. والا اگر بگویندبیا مغازه را ساعت ۶ صبح باز کن، پول میآید، مشتری میآید. میرود باز میکند. ولی رزقهای دیگرش را محروم میکند خودش را.
معیار إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ
پس من هی دارم مثالهای متنوع میزنم که بدانیم که حضرت وقتی میفرماید: پناه میبرم به خدا از إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ یعنی چی. یعنی زیادهروی در هر کدام از این ابعاد. هر کدام زیادهروی کنی، ظلم میکنی به بخشهای دیگر. حق بخشهای گرفته میشود. این تقسیم وقت که حضرت برای ما کرده فوقالعاده است که انسان وقتی را برای واجباتش، برای عبادتش، برای شغل و خانواده بگذارد. یک وقتی را برای تفریحش حتماً بگذارد، برای لذات حلال حضرت فرمود: خلوت با لذات حلال. حالا هر کسی لذت حلالش یک چیزی هست. آدمها با هم متفاوند. پس مواظب باشیم یک موقعی این آفت باعث میشود ما متعادل بار نیاییم. به عنوان یک جنین در رحم دنیا موقع مردن ابزار لازم را دیگر برای برزخ نداریم. ابزار لازم چی بود؟ قلب سلیم. یک قلب سالم که در آن مریضی نباشد، حسادت نباشد، کینه نباشد، زودرنجی، عصبانیت نباشد. عشق به خدا حتماً باشد. حتماً. حتماً عشق به خدا بر همه این قلب غلبه داشته باشد. الان شما نگاه کنید خیلی افراد زیادهروی میکنند، إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ دارند، عشق جهاد ندارند. قرآن میگوید: کسی که عشق به جهاد ندارد، غلبه ندارد عشق به جهاد بر بقیه زندگیاش، این سه تا عشق، قطعاً فاسق است. الحاح شهوت این صدمه را میزند. خوب معیار را دقت کنید. معیار ریاضی و مهندسیاش چ چیه؟ قرآن به ما می گوید. می گوید چه کسی دچار إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ نیست؟ کسی که سه عشق بر عشقهایش غلبه داشته باشد. عشق، نه که زوری و تکلیفی. عشق. وضعیتی که الان در غزه هست مردم در غزه دیدید که آن آقا بچههایش تکهتکه شده بودند. فریاد زد: خدایا بعضیها اینجا یک ذره جیبشان اینور آنور میشود به خدا کفر میگویند. بچههایش همه تکهتکه شدند. میگوید: خدایا تو بدان که ما از تو راضی هستیم. ما به خاطر کشته دادنهایمان راضی هستیم. ما با عشق این بچهها را هدیه کردیم. آن خانم را دیدید؟ تمام بچهها شهید شده بودند. آمد کل کشید. مثل عروسی بچهاش. زن فلسطینی گفت: دو تا دیگر هم نوه مانده. آنها هم تقدیم اسلام میکنم. بچههایم که همه رفتند. دو تا دیگر. یک زن است. یک انسان یک شیرزن. این عشق به جهاد دارد. یعنی برایش موضوعیت دارد.
عشق به خدا، اهل بیت و جهاد
شما الان نگاه کنید. رهبر انقلاب، نائب امام زمان، حاکم اجتماع، حکم جهاد برای نابودی اسرائیل و آزادی قدس را داده. آن وقت اینجا در حوزه علمیه یک عده آخوند منافق به خودشان اسم محقق هم میبندند، اعلامیه میدهند که ما اسرائیل را به رسمیت میشناسیم. شما فکر کنید در همین حوزه علیمه خودمان در همین اینجا. هملباسهای ما. علی علیه السلام فرمود: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ دَاخِلٌ فِیهِمْ». کسی که راضی است به عمل یک گروهی، «کداخل فیهم معهم»، مثل کسی است که داخل آن گروه است و با آنها همراه است، با آنها هم محشور میشود. یک کسی میگوید من اسرائیل را به رسمیت میشناسم یعنی در تمام این جنایتها روز قیامت سهیم است. در تمام این قتلها و خونها سهیم است. کار یک عالم شیعه به یک جایی میرسد، کار یک انقلابی، کار یک مسلمان به یک جایی میرسد که می گوید من اسرائیل را به رسمیت میشناسم. خب این آدم معلوم است إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ دارد. معلوم است یک جایی زیادهروی کرده این آدم که الان به یک جایی رسیده کارش که می گوید من اسرائیل را به رسمیت می شناسم. عشق به الله اگر در زندگی ظهور نداشته باشد، عشق به اهل بیت. آدم نگاه کند در زندگیشان، هر که نگاهش کند میگوید این عاشق اهل بیت است. در روابط همه میبینندش دیگر. میگویند آدم عشق چیزی نیست پنهان باشد. عشق از تمام وجود انسان سرریز است. این آدم وقتی بهش نگاه می کنند می بینند که این عشق به اهل بیت از سراسر وجودش میریزد. عشق به خانوادهاش، خانواده آسمانی.
عشق به جهاد. جهاد باید محبوبترین چیز انسان باشد. این نه اینکه زوری. الان ما خیلی از مسئولینمان هنوز در جریان جهاد با اسرائیل قرار ندارند. اصلاً حتی موضعگیری هم نمیکنند. سلبریتیها، هنرمندان، ورزشکاران، دانشمندان، اساتید دانشگاه، طلبهها، اساتید. می گویم: آقا حکم جهاد داده. تو الان زندگیات زندگی جهادی شده یا نه؟ حکم جهاد رسیده دیگر. نرسیده مگر؟ الان حکم جهاد آمده. الان زندگی تو قبل از حکم با بعد از حکم تغییر کرده؟ تغییر کیا کردند؟ آن خانمهایی که در زنجان، در تبریز دیدیم، در تهران دیدیم، جاهای دیگر داریم صف بستند که طلاهایشان را بدهند. می گوید سهم من از جهاد این است. تغییر کرد زندگیام الان. یک کسی پول ندارد، دعا میکند، استغاثه دارد، توسل دارد، کمک میکند. لازم نیست آدم که اگر من ندارم بیایم وظیفه ندارم که. خب من میروم یک جایی کمک جمع میکنم. کار فرهنگی میکنم. کار یک کاری میکنم. یک باری برمیدارم از روی دوش این ملت، از روی دوش این مستضعفان عالم، از روی دوش امام زمانم. میگوید وقت ندارم. الان زندگیاش جهادی نیست. فرمود: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَلْقَی اللَّهَ بِغَیْرِ أَثَرٍ مِنْ جِهَادٍ لَقِیَ اللَّهَ وَ فِیهِ ظُلْمٌ». کسی که به ملاقات خدا برود بدون اثر جهاد، آبرومند، خوب، خدا را ملاقات نمیکند. ملاقات خوب و کاملی ندارد با خدا. خیلی بد است. شما جهاد نگاه کنید در زندگی این، اهل جهاد چه جوری است. بعد میبینی عافیتطلب، رفاهطلب. هیچ بعد از حکم به جهاد هیچ تغییر زندگی نمیکند. باز همان خالهخالهبازیهای قبلی است. همان خالهخالهبازی قبلی. خب معلوم است این آدم تعادل ندارد. این آدم إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ دارد یک جایی. شهوات جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی درگیرش کرده که نمیرسد به وظایفش. والا آدم طبیعی قرآن میگوید که باید سه عشق بر همه عشقهایش غلبه داشته باشد: الله، اهل بیت و جهاد. اهل بیت هم که میگویی الان برای ما از اهل بیت منظور کیه؟ آقا امام زمان. با ما تنها نباشد. ما یک باری را واقعاً از روی دوشش برداریم. مؤثر باشیم برای حضرت. بعضی آنجایی که باید کمک به حضرت کنند، زندگیشان میخواهد عادی، منافع طبیعیشان، منافع مادیشان باید عادی بگذرد. این خب خیلی وحشتناک است. نه در شغلش ظهور دارد، نه در روابط ظهور دارد، نه در چیزی، هیچی. این باعث میشود که ما به موقع به تولد نرسیم. هیچی مثل این وحشتناک نیست. هیچی مثل این وحشتناک نیست که انسان موقع وفاتش رسیده، باید برود آن طرف. اینور یک عالم چیز را جا بگذارد. یعنی وقت وارد برزخ می شود، می بیند خودش را جا گذاشته. مثل یک جنینی که آمده الان متولد شد، دست نیاورده. دست را باید از کجا تهیه میکرد؟ در رحم مادر. دیگر نمیتوانم چکار کنم. دست را نیاوردم، پا نیاورده، چشم نیاورده. بعضیها اصلاً همه چیزشان را جا میگذارند در دنیا. با خودشان هیچی نمیبرند آن طرف. هیچی را نمیبرند در برزخ با خودشان. خب این خیلی وحشتناک است این زندگی. این است که ما در زندگی نیاز به مربی داریم. نیاز به برنامهریزی داریم. نیاز به حفظ تعادل داریم. نیاز به دقت و مراقبه داریم دائماً از خودمان که سالم متولد بشویم. چون امام علیه السلام وقتی دارد این دعای هشتم را انشا میفرماید، تک تک این مواردی که دارد میگوید، اینها مزاحم تولد سالم ما میشود. حضرت نیامده که همینجوری دعا بگویی به ما یاد بده که فقط. می گوید منظور من دعایی که گفتم بخوانید یعنی پناه ببر واقعاً به خدا. این نباید باهات باشد. پناهندگی یعنی باهات نباید باشد. تو باید ازش فاصله بگیر. پناهندگی یعنی تو با این نباید کنار هم باشید. این اخلاقها نباید کنار تو باشد، با تو باشد، باشد نابودت میکند. عاشقانه نچسب به این اخلاقهای زشت نگه اش دار. چون قطعاً به تولد سالم نمیرسی. قطعاً به تولد سالم نخواهیم رسید. این است که باید التجاء بکنیم، گریه بکنیم. واقعاً گریه بکنیم و التجاء بکنیم به خدا بگوییم: خدایا ما عرضه این کارها را که نداریم که. ما توان نداریم. معصوم به ما یاد داده دعا را. «إِلَهِی لیس لی حول فَانْتَقِلْ بِی عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلَّا فِی وَقْتٍ أَقْسَطَنِی لِمَحَبَّتِکَ». خدایا من توان ندارم که گناه نکنم مگر اینکه تو با عشق خودت من را زنده بکنی، بیدارم بکنی. یعنی چی؟ یعنی اگر میخواهی توان داشته باشی، عشق خدا به دادت میرسد. این عشق را در خودت تقویت کن تا قوتت برای تنفر از گناهها و انواع شهوتهای جمادی، گیاهی و عقلی زیاد بشود. در دام این چهار تا نیفتی. این را باید زیاد بکنیم. آن سه تا عشق را اگر بیاوریم باز رسیدیم به چی؟ رسیدیم به مهندسی عشق، مهندسی معشوقها و مهندسی آرزوها. آرزوهایمان را اول مهندسی کنیم. آنهایی که مربی هستند یا پدر و مادر هستند یا معلمند، لطفشان در حق شاگردانشان و مخاطبینشان این هستش که آنها را به بچههایشان را به تعادل در آرزوها برسانند. یاد بدهند مهندسی آرزوها، درجهبندیها را بهشان یاد بدهند که اینها متعادل به همه آرزوها. نه دنیایشان را از دست بدهند و نه آخرتشان را. هم به دنیایشان برسند و هم به آخرتشان.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.