انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 33 22/07/1403
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
تسلیت عرض میکنم شهادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را. ما به مناسبتهای مختلف در مورد این بانوی باعظمت مطالبی را تقدیم کردیم؛ بانویی که تأثیرگذاری او در اجتماع دینی و انسانی بهقدری زیاد و باعظمت هست که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: خداوند به شفاعت ایشان همه شیعیان را به بهشت میبرد. درواقع شفاعت یعنی تاثیرگذاری شافع و همراهی او با مردم تا آنها را به درجه بهشت برساند و ما داریم در طول قرنها از زمان امام کاظم علیه السلام که ایشان قم تشریف آوردند تا الان داریم شفاعت ایشان را میبینیم که هزاران دهها هزار عالم و مجتهد و مراجع و اولیا الهی ساخته شدند در جوار ایشان، شهدای بزرگ و نور ایشان به تمام نقاط عالم رسیده. هرجا صدها میلیون شیعه ما داریم در سراسر جهان، هرجا شیعهای هست و خبر از دین حق هست، به برکت وجود نازنین حضرت معصومه سلام الله علیها آن هدایت هست در هر جای عالم. شخصیتی که آبا و اجداد طاهرینش در مورد ایشان فرمایشات بلندی دارند. زیارتنامه ایشان را شخص امام رضا علیه السلام تنظیم میکند و دقیقاً با هدفی تنظیم کرده این زیارتنامه را که به خاطر آن هدف حضرت معصومه به ایران آمده. میدانید که از آن جهت که از اول بنا بوده که دولت کریمه امام زمان، مقدمه سازیش به عهده ایرانیها سپرده شده، ما در این باره بیش از ۱۰ آیه داریم در مورد ایرانیها و قیامشان و مقدمه سازی و نقشی که دارند در ظهور امام زمان و این چیزی بوده که خب از اول معین بوده. هم آیاتی براش داریم بیش از ۱۰ آیه هم دهها روایت برایش داریم، روایت معتبر و از این جهت یک برنامه اساسی که از اول از خود پیغمبر طراحی شروع شد و تک تک این معصومین علیهم السلام ادامه دادند این بود که یک پایگاه قدرتمند و شیعی کامل برای ظهور امام زمان در ایران به وجود بیاید. چون شرط ظهور به وجود آمدن بندگان صلاحیت داری است که توان میراندن استکبار را و وراثت زمین رو دارد. آیه ۱۰۵ سوره انبیا «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد ذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» وراث زمین یعنی میراندن استکبار تا وراثت انجام شده. وراثت تا مرگی نباشد وراثتی هم نیست و چون مالکین و غاصبین زمین استکبار هستند، این بندگان صالح یا بندگان صلاحیت داری که قرآن ازشان نام میبرد که «یره سها عبادی الصالحون» باید توانایی وراثت را داشته باشند؛ یعنی از بین بردن استکبار ضعف استکبار تا زمین برای وراثت آماده بشود. این بندگان صالح باید ساخته بشوند. باید به وجود بیاید، باید شکل میگرفتند لذا قرآن در آیه ۱۰۶ میفرماید «ان فی هذا بلاغ لقوم عابدین». هر کس که دین دارد، این حرفی که من خدا زدم که بندگان صالحم زمین را به ارث میبرند برایش یه نشانه است. آن نشانه این هست که شما باید آن بندگان صالح را اجتماعشان را و قدرتشان را به وجود بیارید. به خاطر همین آیه مقام معظم رهبری فرمودند دین دو چیز بیشتر نیست: یکی فهم امیدوارانه آینده و دو) ساخت آینده و فرمودند: هرکس دین را غیر از این بفهمد، دین را نفهمیده. انسان ها به میزانی دیندار هستند که در برطرف کردن موانع ظهور مولا و امامشان در بر ایجاد دولت کریمه سهم داشته باشند آدمهای بیخیال و بیفکری نباشند. خوب چون اهل بیت این را میدانستند از اول نقشه همین بود که یک کشور ساخته بشود و این بندگان صالحی که قراره وراثت را انجام بدهند، به وجود بیایند. تمام برنامههای رسول خدا، امیرالمومنین، حضرت زهرا و بقیه معصومین کاملا متمرکز شد روی ایران که بلکه انشالله این شکل بگیرد و خود پیامبر هم فرمود: اهل بیت من بعد از من دچار تبعید و بلا و آوارگی هستند تا مردمی از شرق قیام کنند و زمینه را برای سلطنت مهدی آماده کنند؛ یعنی دوران آوارگی اهل بیت و امام زمان که تعبیر آواره طردشده تنها و یگانه از سوی امیرالمومنین برایشان به کار برده شده با انقلاب ایران این دوران تمام میشود و امام و رهبر الهی از غربت و تنهایی در می آید و آن دو عامل اصلی غیبت ایشان که عدم امنیت جانی و نداشتن یار هست با انقلاب اسلامی برطرف میشود. به همین جهت ائمه هر کدام نقشی داشتند و من تمام این آیات و روایات رانمیدونم احادیث شیعه و سنی و همه مطالبش در کتاب انقلاب اسلامی مفصل اسناد و مدارک را آوردم. لذا حضرت رضا علیه السلام وقتی که به ایران تشریف می آورند دقیقاً در ادامه سیره آبا و اجداد طاهرینشان یک نامه مینویسند که همه امامزادگان باید به ایران بیایند. هیچکس نماند در جزیره العرب. لذا به همه دستور میدهد بیایند وارد ایران شوند. خوب نقش از اول مشخص است. حضرت معصومه سلام الله علیها به قم می آیند برای انجام آن رسالت تاریخیشان. یکی از خواهرهایشان اصفهان میروند حضرت زینب سلام الله علیها، یک خواهر دیگرشان هم میرود رشت، دو تا داداش هایشان احمد و محمد، احمد شاه چراغ هست و محمد برادرش اینها میروند فارس، یک تعدادی میروند سمت تهران و شهرری و بقیه جاها پخش می شوند که اینها بتوانند شیعه را تبلیغ بکنند. چون کشور ایران آنت موقع سنی بوده. و بعد بعد از شهادت و رحلت اینها قبور اینها بشود مراکز تمدنی و شیعی. حوزه علمیه ساخته بشود، مدرسه ساخته بشود، بازار ساخته بشود، شهرسازی بشود و تمرکز تمدنی شیعی ایجاد بشود تا یواش یواش کمک بکند به یک دست شدن ایران در تشیع و این همینجور ادامه داشت تا بالاخره کشور ایران یک دست کشور شیعه شد و بعد ادامه پیدا کرد تا به انقلاب اسلامی رسید. این زیارت نامه، زیارت نامه تمدنی است یعنی فوق العاده مهم است متن این زیارتنامه. آقا امام رضا به گونهای زیارتنامه ایشان را تنظیم کردند که شخصی که وارد حرم میشود وقتی که خارج میشود یک فردی است که متصل به اهداف و آرمانهای اهل بیت علیهم السلام دارد. به شرطی که بدانیم داریم چی میخوانیم که حالا من در کتاب شرح زیارتنامه بانوی کرامت مفصل این را توضیح دادم. حتماً عزیزان مطالعه کنند که یک زیارت با معرفت داشته باشیم. چون حضرت فرمود: کسی که «من زارهها عارفاً بحقها وجببت له الجنه» هرکس که به زیارت ایشان برود و زیارتشان به شرطی که حق ایشان را بشناسد، عارف باشد، معرفت داشته باشد به حقش، بهش برایش واجب است دیگر. من توضیحات کافی را چون در جلسات قبل هم دادم و در این دو تا کتابم مفصل توضیح دادم شرح زیارت نامه ایشان را در انقلاب اسلامی دیگر بیشتر از این سخن نمیگویم. هدیه محضر مقدس شان صلوات ختم بفرمایید.
خب بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه رسید به پناهی که امام به خدا میبرد از غلت قناعت. کمبود قناعت در انسان آسیبهای زیادی وارد میکند که مقدار زیادش را توضیح دادم مباحث انسان شناسی را جلسه گذشته توضیح دادم. میخواهم چند تا روایت بخوانم ولی قبلش باز این نکته را عرض کنم. وقتی که انسان قانع نباشد، قانع بودن یعنی همان قناعت یعنی قانع بودن دیگر. قانع بودن به سهم خودش، رضای خودش، روزی خودش حق خودش. دو جا با مشکل روبرو میشود وقتی که انسان قانع نیست: یکی اینکه دائماً در ارتباطش با خدا، از خدا دیگر لذت نمیتواند ببرد. قناعت هم در دو حوزه معنا میشود: در نظام طبیعت و در نظام فطرت؛ در نظام فوق عقل و در نظام دنیایی. در نظام فوق عقل چون ما بینهایت طلبیم، قانع بودن یک حماقت است و یک اشتباه بسیار بزرگ. برای همین معصومین وقتی که در ارتباطشان با خداوند قرار میگیرند و مباحث کمالات انسانی هست قانع نیستند هیچ وقت؛ یعنی دعای بیستم انشالله امیدی باشد، عمری باشد برسیم، درست نقطه مقابل این دعاست. این جا پناه بردن به صفات از صفات بد به خداوند، آنجا درخواست صفات خوب است. آنجا که میرسد، میبیند امام همه اش عالیترینها را میخواهد: «اللهم صل علی محمد و آله و بلغ بایمانی اکمل الایمان» ببینید قانع نیست اصلاً. کاملترین ایمان را میخواهم، من بالاترین درجه یقین «و انتهی یقینی الی احسن الیقین» اعمال را همین طور، همه را بالاترین را می خواهد. در آن بخش انسان نباید قانع باشد. لذا علی علیه السلام فرمود: «لا مصیبت کستحانک بالظن رضا کب الحالة التی کنت علیهها» هیچ مصیبتی مثل این نیست که تو گناهت را کوچک بشماری و به حالی که داری راضی باشی. این مصیبت است. حال معنوی، حال علمی حال معرفتی. انسان اگر به مسائل معنوی قانع شد فاجعه است. جلسه قبل هم گفتم یعنی حرکتش متوقف میشود، ایستاده یه جا و این خیلی خطرناک است. انسانی که تا بی نهایت جا دارد پرواز کند، بعداً هم پیشمان می شود اگر پرواز نکند به هر حدی هم که برسد بعد حسرت میگیردش. در حوزه فطرت انسان باید کاملا بی نهایت طلب باشد. چون معشوقت بینهایت است. وقتی میگویی: لا اله الا بینهایت یا عربی چی میشود؟ لا اله الا الله وقتی این را میگویی یعنی حد یقف نداری. «الی ربک المنتهی» بنابراین هیچ وقت نباید به هیچ حدی از کارهای خوب، اخلاق خوب، معنویت، معرفت راضی باشید. دائماً باید بالاتر را بخواهی و هی پرواز کنی. اگر قانع شدی فاجعه است خیلی خطرناک است. خب حالا یه کسی که میخواهد بینهایت حرکت کند به سمت بی نهایت، به سمت بهشت و بالاتر از بهشت؛ چون بالاتر از بهشت هم داریم. اگر کسی بخواهد حرکت بکند اینجاست که باید در بخشهای چهارگانه پایینی -این چهار تا را گفتیم در معارف بهش چی میگویند؟ بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی را بهش میگویند دنیا- در این بخشها قانع باشد، اگر قانع نباشد این بخش پنجم که بخش فوق عقل هست، پرواز نمیتواند بکند، رشد نمیتواند بکند، آسیب میبیند. چنین هوس بازیهای چهارگانه پایینی دائماً در انسان نارضایتی، نق و غر و شکایت و اینها به وجود می آورد یا تجاوز به وجود می آورد. از اینجا است که عدم قانع بودن دو جا به انسان ضربه میزند: ۱) اینکه با خدا مشکل پیدا میکند، دائماً از دست خدا شاکی هست. این را ندادی به من، چرا آن را به من ندادی، این را میخواهم، تو با من بدی، تو اصلا نخواستی من خواستم برسم، تو نگذاشتی من خوشبخت بشوم، تو نگذاشتی من... . این خوشبختی اش را در خود خدا نمی بیند. چون آدم نیست یا زن یا مرد هست یا نهایتاً بخش عقلی دارد؛ مثلاً خوشبختیش این هست که دکترا داشته باشد، برود خارج درس بخواند، نمیدانم لیسانس بگیرد، ارشد بگیرد، دکتر یعنی انسانی نگاه نمیکند. کسی که انسان هست، این بخش جز خود خدا معشوقی ندارد اصلا و جز رسیدن به قرب به اهل بیت درجه ای نمیخواهد که. بنابراین او هیچ وقت با خدا درگیر نمیشود اگر انسان حالت انسانی داشته باشد؛ یعنی باطن انسانی غلبه داشته باشد بر انسان، انسان هیچ وقت احساس بدبختی نمیکند در زندگی اش. احساس شکایت، بدبختی، باختن، عقب ماندن، مقایسه و مسابقه با کسی ندارد. چون گفتیم کسانی که مقایسه و مسابقه دارند قرآن جایشان را جهنم میداند. کسانی که در این چهار تا مرحله با دیگران رقابت میکنند، مسابقه و مقایسه دارند، کسانی که در این مرحله هستند اگر به معنای واقعی داشته باشد چون خیلیها هستند ظاهرشان روحانی هست، ولی باطنا روحانی نیستند، دنیا طلب اند، ولی اگر کسی روحانی باشد، در این مرحله محال است اصلا با دیگران رقابت بگذارد، و در این چهارتا هم اصلا با هیچ کس رقابت و مسابقه و مقایسه ندارند، که بخواهد احساس عقب ماندگی، بدبختی بکند، هیچ کدام از این احساسها را ندارد. چون معشوقش همیشه کنارش هست، عیش و نوش انسانی اش همیشه برقرار هست و بنابراین او هیچ وقت این احساس بدبختی را ندارد اصلا، هیچ وقت. شاد، آرام، آن سه تا خصوصیاتی که گفتم شاخصههای سعادت هست؛ یعنی مهربانی، رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی. این سه تا علامت ایمان هست. وقتی در اینها کسی نباشد اینها یعنی طرف ایمان قطعاً ندارد، ولو روحانی هم باشد، ولو مجتهد هم باشد باز بی ایمان هست. اگر کسی این سه تا را نداشته باشد. بنابراین آن که می تواند این روح را به انسان بدهد قناعت است. قناعت اگر نباشد، کمبود قناعت، نه اینکه نباشد، بالاخره آدمها در وضعیتی قناعت میکنند دیگر، تحمل میکنند؛ ولی اگر کم داشته باشد، انسان کم داشته باشد، آسیبی که میزند یکی در رابطه با معشوقش هست که جابجایی معشوق میشود، یعنی باعث خیانت به معشوقش میشود، الله، دیگران را ترجیح میدهد به الله و خیانت میکند. در همه خیانتها اینجوری هست. آدم بی قناعتی و هوس بازی آدم را به خیانت میکشاند.
خب در بخش دوم قانع نبودن رابطه انسان را با رحمانیت و رحیمیت به هم میزند؛ یعنی چیکار میکند؟ نمیگذارد تو به هدف خلقتت برسی. چون وقتی رحمان و رحیم نبودی، تجاوز میکنی به حق دیگران. اینهایی که حرامخورند، خمس نمیدهند، چون قانع نیست، نمیخواهد بگذرد. زکات نمیدهند، گران فروشی میکنند، کم فروشی میکنند، مال حرام را می آورند در زندگی خودشان، شغل های حرام دارند؛ چون قانع نیستند. اگر قانع بودند هیچ وقت به سمت لقمه حرام برای خودشان و خانوادهشان نمیرفتند. به سمت شغلی که درآمدش مشکل دارد، خدا راضی نیست این درآمد را. بنابراین آدمهایی که کمبود قناعت دارند، روح تجاوز یعنی دیگر از حالت انسانی در می آیند. می شوند یک مشت آدمهای وحشی که به جان دیگران میافتند، حقوق مادی و معنوی دیگران را غارت میکنند. خوب دقت کنید. هم حقوق مادی و هم حقوق چی؟ معنوی دیگران را غارت میکنند؛ یعنی چشمداشت دارند به چیزهایی که در دست مردم هست یا اموال مردم یا ناموس مردم یا شغل مردم یا همه چی اینجوریست دیگر؛ یعنی اینها آبروی مردم، تحمل محبوب بودن، معتبر بودن عزتمند بودن دوستش را ندارد، حسودی میکند، خیلی ها هستند حسودی میکنند به دیگران و بنابراین این باعث حسادت از این جهت بیعاطفگی هست و وحشیگری هست. چون در حسادت شما داری تجاوز میکنی به حقوق دیگران، حق حسادت نداری، داری تجاوز میکنی به حق دیگران یا حقوق مادی اش یا حقوق عاطفی یا حقوق خانوادگی اش یا حقوق دیگر، حقوق اجتماعی. بالاخره در حسادت همیشه این هست. ولی کسی قانع بود به حق خودش، به سهم خودش، به حد خودش، این دیگر تجاوز نمیکند. متجاوز نیست و همین باعث میشود سرعت و قدرتش زیاد شود. چون طمعی ندارد، هوسی ندارد. اونی که هست و دارد راضی هست و چون راضی هست، بیشتر وقتش و عمرش صرف پرواز بلند میشود؛ صرف حرکت در سمت هدف خلقتش میشود؛ مشغله ندارد؛ آرامش دارد، سرعت دارد، قدرت دارد طمع ندارد، دردسر های بی قناعتی را هم ندارد؛ چون انسان وقتی که بی قناعتی سراغش آمد، قانع نشد به حقش، حالا میخواهد برود زیاده خواهی کند، در این زیاده خواهی آبروریزی دارد، خیانت دارد، بدبختی دارد، دزدی دارد، نمیدانم سوء استفاده دارد، هزار تا بدبختی باید تحمل کند. چون قانع نبوده. اگر به حدی که خودش داشت، قانع بود، دیگر این همه آسیب نمیزند به خودش. بنابراین قناعت یک صفت یک مکرومت مادر است که اگر آمد، انسان از بسیاری از آفات در امان می ماند. رقابت ندارد، هوس بازی ندارد، نارضایتی ندارد، امنیت دارد. خیلی صفات هست، اگر بخواهم آثار قناعت را بگویم زیاد هست. شاید نزدیک به ۲۰ اثر برای قناعت بشود گفت. وقتی سراغ انسان می آید، خوش میگذرد زندگی اش؛ چون تعلقات هم ندارد، اذیت هم نمیشود. این خیلی مهم هست. در بلاها بسیار صابر و شکور هست. آسیب نمیبیند. زینب کبری همه چیزش را از دست داد سلام الله علیها ولی میگوید: «ما رأیت الا جمیلا» آرامش دارد. خود امام حسین، یاران امام حسین اصحابشان همه همینجوری بودند. بنابراین این هست که امام سجاد پناه میبرد به خدا از قلت قناعت، کم بودن قناعت و این فاجعه میشود برای انسان. بسیار فاجعه میشود. اگر هستی حد شناس بود دیگه آرامش دارد نه مزاحم کسی میشود، نه دردسر می شود، نه آویزان هست کسی میشود، نه دردسر برای دیگران درست میکند که دائماً بقیه را به دردسر بندازد برای هوسهای خودش، مزاحمت کند. عزتش خیلی حفظ میشود، شخصیتش حفظ میشود، طمعکار نیست، شخصیتش حفظ میشود همه جا و محبوب هم هست. بسیار آدم قانع آدم محبوبی هست. چون دیگران برایش لازم نیست هزینه کنند. به هیچ چیز دیگران چشمداشت ندارد، از داشتن دیگران لذت میبرد اما حسادت نمیکند، از داشتن دیگران لذت میبرد اما طمع ندارد، زیاده خواهی ندارد. ببینید چقدر قشنگ ما را تربیت کردند.
شما در تعقیب نماز صبح میگویید: «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر علی کل نعمت انعم بها علی و علی کل احد من خلقه من کان او یکون الی یوم القیامه». ببینید چقدر سعه روحی آدم پیدا میکند. چقدر قشنگ تربیت میشود میگوید: من تسبیح میکنم خدا را، تحمید میکنم، تحلیل میکنم و تکبیر: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. روی چی؟ بر هر نعمتی که به من داده و به هر بنده ای داده. از اول هر وقت بنده ای خلق کرده، از اولین بنده اش تا روز قیامت هر بندهای هر نعمتی دارد من به خاطر آن نعمت شکر خدا را دارم، حمد خدا را دارم، تسبیح میکنم، تحلیل میکنم، تکبیر میکنم، به داشتن دیگران حسادت نمیکنم. وقتی می بینم یک بنده خدایی دارد خیلی بیشتر از من، به جای غصه خوردن شاد هستم. خدا را شکر میکنم. نه اینکه چشمم در بیاید، ناراحت شوم، احساس افسردگی، عقب ماندگی کنم. چون آدم احمق احساس رقابت و عقب ماندگی میکند. چون سهم تو حفظ هست. الان تو اصلاً ماشین نداری، یه موتور هم نداری بعد طرف میبینی ماشین آخرین مدل دارد . خب او دارد از سهم خودش دارد کم میشود. از سهمی که خدا تقسیم میکند بین بندگانش. نوبت تو هم میرسد. دنیا نیست ابدی اش را به تو میدهد. از تو چیزی از سهم تو کم نشده. حالا او خانه دارد هزار متر، تو یک آپارتمان ۵۰ متری داری، خب باشد. نوبت ما هم می رسد. بگذاریم خدا هر وقت دلش میخواهد به ما بدهد. هر وقت خواست. الان چرا غصه بخورم، چیزی از دست نرفته، چیزی هدر نرفته که من بگوییم آخ آخ اینها خوردند و بردند و فلان کردند. خیلیها هول شدند وقتی دیدند یه تعدادی بخور بخور دارند در این کشور به خصوص مسئولین، هول شدند گفتند بابا اینها که دارند بخور بخور میکنند پس چرا ما نکنیم. اینها هم رفتند در کار خلاف. حالا آنها دارد بخور بخور میخورند که دارد خودشان را بدبخت میکنند. فکر میکنند اگر خیلی حالا وضعش خوبه الان خوش به حالش شده، نه .اینجوری نیست. بنابراین آدم قانع سعی میکند که بیشتر وقتش مثل جنینی که در رحم مادر هست. جنین در رحم مادر یه غذای ساده میخورد.بیشتر وقت جنین صرف چی میشود در رحم مادر؟ صرف اندامزایی برای دنیا میشود. خودش برای یه تولد دارد آماده میکند، اصلاً وقتش را آنجا خیلی تلف نمیکند. یه آدم زیرک کسی است که خیلی دنبال این نیست که تشریفات زندگی اش را زیاد بکند. چون شما به هرچی که تعلق میگیرید بخشی از عمرتان تلف میشود، بخشی از معنویتتان تلف میشود، سهمتان هم کم میشود.
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد. این قاعده است تا یه چیزی را میخواهی میگویی خب باشد این هم بخواهم، آن هم میخواهم داری، یه سهم بزرگ جاودانه و ابدی را از دست میدهی، نمیفهمی که الان داری چیکار میکنی. هزینه دارد اینی که تو میخواهی اینجا. هرچی که اینجا بخواهی هزینه دارد و ازت کم میشود. این بسیار بسیار مهم است. این فهم این نکته. خب حالا با توجه به این، به سراغ چند تا روایت برویم. صلوات ختم بفرمایید.
اولین روایت از امام صادق علیه السلام هست. صلوات عاشقانه محضر ایشان بفرستیم. «من رضی من الله بالیسیر من المعاش» ببینید چقدر قشنگ است. «رضی الله منهم بالیسیر من العمل» هر کس راضی باشد در معاشش، راضی باشد، به اندکی از رزق و معاش راضی باشد خدا هم به اندکی از عمل برای آن راضی هست. خدا بهش سخت نمیگیرد. میگوید بنده هم خیلی وضع مالی اش خوب نبود معاشش خوب نبود راضیام بود من هم ازش راضیام. من هم خیلی بهش سخت نمیگیرم. عمل زیادی نمیخواهم. ولی یک کسی که پول دارد خیلی مسئولیت شرعی اش بالاست. انقدر سخت هست که امام فرمود: ردشدن یه شتر از سوراخ سوزن راحتتر از رفتن یه ثروتمند به بهشت هست. چون مسئولیتش زیاد است. حضرت یوسف علیه السلام خب آن مقام را داشت، سلام الله علیه که عزیز مصر بود، پادشاه بود برای خودش همیشه گرسنه میخوابید، غذای سخت میخورد، میگفتند خب شما که این همه وضع ات خوبه چرا؟ می گفت: من میترسم یه بار غذای سیر بخورم و گرسنهها را فراموش کنم فقرا را فراموش کنم. شما نگاه کنید میلیونها نفر از شیعیان مسلمانها در کشورهای دیگر در فشارند. غذا هیچی. اصلاً یه تیکه نون نون. بچهها را دیدید، بچههای غزه را، اسم نون می آید گریه میکنند. میگوید: دلت برای چی تنگ شده؟ میگوید: برای یک تیکه نون. نون که الان برای ما که اسراف هم میکنیم در این کشور، بیش از یک میلیارد آدم و این ۸۰ میلیون نفر میخورند، آنجا نگاه کنید مسئلهشان آب هست، نان هست. انسان خیلی مسئولیت سنگین دارد. شما باید بخشی از درآمدتان حتماً بذارید برای کمک به مردم غزه. ثروتمندان خیلی مسئولیتشان سنگین است. ۴ روز دیگه هم که یه دفعه بی پناهی و مشکلات پیدا شود، اینها سر کلهشان پیدا بشود در اینجا ما باید پناهشان بدهیم. دقیقا مثل کاری که چه کسانی کردند؟ انصار کردند برای پیغمبر و مهاجرینی که از مکه هجرت کردند، آمدند مدینه، انصار اموالشان را نصف کردند با اینها. اصلاً عظمت انصار، مردم مدینه به این هست که هر کس که با پیغمبر هجرت کرد و آمد، نه خانه داشتند، نه شغل داشتند. بالاخره اینها کجا باید زندگی کنند؟ مردم مدینه که ایمان آوردند به پیغمبر، آمدند اموالشان را نصف کردند. الان فردا لبنانی ها می آیند، ما مسئولیتمان سنگین هست. هرکس هر کاری میخواهد الانش هم سنگین هست. همین الان هم ما باید یه مقدار در زندگی خودمان سادگی ایجاد بکنیم، کمک کنیم به آنها. آنها الان جا ندارند، خانه ندارند، غذا ندارند، آب ندارند، برق ندارند، امنیت ندارند. ما چه جوری میتوانیم بگوییم: مسلمانیم؛ میخواهیم رحمان و رحیم شویم؛ میخواهیم آدم باشیم و بعد هیچ سهمی در مشکلات آنها نداشته باشیم. نمیشود اصلا اینجوری.
خب حالا یک کسی می بینی آدم قانعی هست، وضع معاشش هم زیاد نیست، مسئولیتش هم کمتر است. خدا میگوید من به عمل کم این راضیم. چون این هم به رزق کم من راضی بوده اما اگر یه کسی راضی نبود به رزق کم، خواست ثروتمند باشد، خواست درآمدهای بالا داشته باشد، عملش هم خدا سخت میگیرد. یکی اش این هست. این در صله ارحام باید فکر همه باشد، تمام رحمش را باید در نظر بگیریم و خیلی جاهای دیگر. چون درآمد دارد، خمس باید بدهد، زکات باید بدهد، انفاقهای غیر خمس و زکاتی دارد و خیلی مسئولیتش سنگین هست. برای همین آدمهای زیرک وقتی پولدار هم که بودند؛ مثل سادهها زندگی میکردند. امیرالمؤمنین علیه السلام زمان خودش انقدر کار تولیدی کرده، خیلی ثروتش کم نیست؛ اما مثل فقیرترین فرد جامعه زندگی میکند . اهل بیت همینجوری بودند. چون زیرک بودند اینها، عاقل بودند اینها. همه ما این مسئولیتها را داریم.
خب روایت بعدی از وجود مقدس امیرالمومنین هست. به محضر مقدس پدرمان و عشقمان یه صلوات بلند ختم بفرمایید. چقدر زیباست. خیلی ها همیشه پیش استاتید مختلف می روند و میگویند آقا به ما یه برنامه بده. ما میخواهیم تربیت شویم پیش شما، یه چیزی به ما بده ما میخواهیم سیر و سلوک کنیم، رشد بکنیم، رشد معنوی کنیم. میخواهیم ببین حضرت میگوید ببین رشد معنوی اول یه شرط دارد. زیر نظر بهترین اساتید باشی، شما ببینید بعضی از شاگردها، اکثر شاگردها، اکثر قریب به اتفاق شاگردهای ائمه خوب از کار در نیامدند؛ مثل اکثر اصحاب پیغمبر. تنها گذاشتند اهل بیت، حضرت زهرا و امیرالمومنی. امام صادق ۴ هزار شاگرد دارد ولی پای امام نیستند. پاکارها به ۲۰ نفر هم نمیرسند. اینکه اصلاً یه استاد خوب داشته باشد مثل پیغمبر مثل امیرالمومنین مثل امام صادق، دلیل نمیشود حتما آدم موفقی باشد؛ ولی یه شرط هست که آن شرط خیلی کمک میکند به اینکه شما یه استاد یه صدم امیرالمومنین هم داشته باشی، رشد میکنی. آن چیه؟ ببینید چه فرمول بزرگی دارد حضرت. چه قانون قشنگی دارد میگوید حضرت «اذا رغبت فی صلاح نفسک علیک بالاقتصاد والقنوع و تقلل» میگوید اگر میخواهی خودت را اصلاح بکنی چه معضلات و بیماریهای که تو نفست هست، آسیبهایی که الان در نفست هست، هیجان کشیده، دارد آتیشت میزند، مقایسه مسابقه حسادت، کینههایی که در گذشته در ذهنت هست و چیزهای دیگر، الان دارد زندگیت را آتیش میزند، چیکار کن اگر میخواهی آدم بشوی؟ «فی صلاح نفسک» میخواهی درست بشوی، میخواهی شبیه اهل بیت بشوی، میخواهی شبیه مربیت بشوی، میخواهی شبیه الله بشوی، میخواهی مسیر انسانیت را طی بکنی، تقرب واقعی پیدا بکنی، ما هرچی عبادت میکنیم باید قربة الی الله باشد دیگر. درسته؟ قربتاً یعنی چی؟ یعنی برای نزدیکی. نزدیکی فقط با سنخیت ایجاد میشود. شما با عبادت که نزدیکی پیدا نمیکنید که. عبادت ابزار است؛ نماز روزه حج زیارت. اگر منجر به ایجاد سنخیت شد، تقرب دارد ولی حضرت میفرماید: «رب متنسک ولا دین له» چه بسیار عبادت کننده که اصلاً دین ندارد. پیامبر فرمود: چه بسیار نمازخوانی که نمازش او را از خدا دورتر میکند، هیئتی هست ولی روز به روز وحشی تر و بداخلاق تر و حسودتر و عصبانی تر و پرخاشگر تر و اینها میشود. مذهبی هست ولی به درد نمیخورد. فقط ارف دارهای مذهبی دارد، شخصیت دینی ندارد. شخصیت رحمان، رحیم آرام و شاد ندارد. پس ببینید مسئله آن سنخیت است و آن شباهت است که باید ایجاد بشود. نه تعداد و حجم عمل. هی برویم زیارت، هی برویم کربلا، هی برویم نمیدانم اربعین، هی برویم نمیدانم، روضه بخوانیم هی دعا بخوانیم، نماز جماعت شب تا صبح عبادت کنیم وقتی قرار است شبیه خدا نشوی، مهربون نشوی، زندگی ات سخت میگذرد. کینه داری، خب گذشتهها یادت می آید، نمیدانم حسادت داری، مقایسه و مسابقه داری، بداخلاقی، نیش میزنی به شوهرت، به بچههات، دائماً با این زبان آنها را اذیت میکنی، خب این چه فایدهای دارد، شباهتی حاصل نشده. حالا ببین حضرت میگوید اگر میخواهی آدم بشوی اگر میخواهی آدم بشوی میخواهی صلاح داشته باشی « اذا رغبت» رغبت داری در صلاح نفست، سه تا کار بکن، تقریباً هم نزدیک هم هست: «علیک بالاقتصاد» این را در مهارتهای زندگی ۲۰ ساعت ما توضیح دادیم اینها را، حتما بروید آنجا در مهارت های زندگی دو ۲۰ ساعت اقتصاد خانواده توضیح دادیم. باید میانه روی در پیش بگیریم. یک) «علیک بالاقتصاد». «والقنوع»؛ قانع باشید، زیاده خواهی نکنید، قانع باشید. «و تقلل» تقلل یعنی سبک بار باشید، به حداقلها اکتفا بکنید. هی برای خودت تشریفات اضافه نکن. شما تشریفات اضافه میکنید دردسر میافتید، میخواهد یه سفر برود، میگوید خب یه زیرانداز دارم، یه بالش هم هست، یه پتو هم هست پاشین برویم؛ ولی برای خودش انقدر شرایط سفر می گذارد که سفر بهش خوش نمیگذرد. بعد هم که میرود در مسافرت میبینی که دیگر آن آرامش را ندارد. چون این خودش را عادت داده به انواع رفاهها، در زندگی اش همینطوره.
در غذا سر سفره میبینی که انقدر بهانه دارد: این نیست، آن نیست، مزه اش اینجوریه، چرا اونجوریه، چرا این اینجوریه، بهترین غذا هم هست لذت نمیبرد؛ یعنی خوشمزهترین غذاها را دارد، از سرش هم خیلی زیاد هست. برنجش هست خورشتش هست گوشتش هست، باز هی بهانه نمیدانم چرا فلان سالاد به من نرسید، نمیدانم چرا سس نبود، چرا نمیدانم اونجوری نشد، همه اش بهانه است؛ یعنی این دائماً درگیر مزه است. برای همین هم پیغمبر در حدیث معراج خداوند تبارک و تعالی به پیغمبر می گوید شرط میگذارد. میگوید شرطش این است که از مزه بیایی بیرون یا رسول الله. میگوید مواظب باش مثل بچهها اسیر مزه نشوی. حالا در این شبهای دوشنبه، فردا شب هست دیگر، شب دوشنبه ها ما سرالاسراء را داریم میگوییم. حدیث معراج را آنجا هست دیگر. حالا دقیقا رسیدیم به همین موضوع، خدا به پیغمبر میگوید که ببین گیر مزه ترش و شیرین نباش. وقتی یه کسی اسیر مزه هست- از زندگی لذت ببر حالا بله چیز خوشمزه هم داری بخور، ولی اسیرش نباش- وقتی اسیر مزه هستی، ترش و شیرین و مزه شکم، قوانین شکمت سخت است. دیدید بعضیها قوانین شکمشان خیلی سخت است. دیگر رشد نمیتواند بکند. این چون قانع نیست، در شکم قانع نیست، در غذا قانع نیست، در طبع قانع نیست، برای هر چیزی سخت میگیرد . میخواهد یه مهمونی بدهد انقدر سخت میگیرد که پدر خودش را درمی آورد. چند تا گناه هم میکند تا یه مهمانی را برقرار کند. این به چه درد میخورد. آقا دور هم میخواهند جمع شویم یه غذای ساده هم بنشینیم بخوریم، خیلی هم خوبه. چرا باید هی تشریفات را سخت بکنیم تا آرامشمان از بین برود بعد در آن رقابت هست، در آن خودنمایی هست، در آن حسادت هست، اینها خانه شان جلوی ما ژله گذاشته. حالا ژله نباشد مثلاً، مگر چی میشود. ما هم باید ژله بزاریم. نمیدانم اینها نمیدانم چند مدل درست کردند ما هم چند مدل انواع نوشیدنی بزاریم. کلاً انسان خارج میشود از فطرت انسانی. اگر میخواهی رشد بکنی، اگر میخواهی از معرفت از علم از معنویت از رشد حقیقی از شباهت به مربیانت نیافتی، چیکار کن؟ ع«لیک بالاقتصاد والغنون و تقلل» این سه تا را رعایت بکن. تقلل یعنی سبک باری. توضیح دادم برایتان. این دستور امیرالمومنین علیه السلام هست. خدا رحمت کند مرحوم مدرس در اصفهان یه موقع یک طلبه آمده بود، برود طلبه بشود، این لباسی که پوشیده بود از این لباس بلندای دکمه قیتونیای خیلی بزرگ، این رفته بود طلبه بشود، نگاهش کرد گفت: نه، نمیتوانید شما اینجا درس بخوانید. ما طلبه نمیخواهیم. بعد میرود. او را ردش میکند و میرود و یه کسی می آید خیلی مندرس و ساده، بیا داخل. چون طلبه ازت درمی آید. ما الان چقدر طلبههایمان برای اینکه هی میخواهند تشریفات زندگی را رعایت کنند، از رشد علمی میمانند، از رشد معنوی میمانند، از مثلاً فهم قرآنشان، فهم نهج البلاغه فهم صحیفه فهم معارف از حرکت خودش میماند. چون عمرشان میخواهد بگذارد یه سلسله هوسها را پر کند و بعد دیگر قانع نیست. حالا هی باید بدو صبح تا شب، خب دیگر حالا ببین اصلاً نمیرسد به رشدش. دانشجوهای خوب بعد آنها که در ایران هستند، بدتر است. چون در ایران رفاه فوق العاده بالاست، نفت مفت گاز مفت نمیدانم همه چی، با حداقل، میروند آنجا خارج از کشور میبینی همه قانع میشوند. من ثروتمندترین آدمهایی که در تهران بهترین زندگیها را داشتند، وقتی اروپا میرفتم زندگی اینها را از نزدیک میدیدم، میگفت استاد ما اینجا اتاق من کلاً خانه من ۱۹ متر است. تهران یه خانه واحد صد و چند متری دستم بود. اینجاآمدم دکترایم را بگیرم، درس بخوانم از کارشناسی رفته بود آنجا ۱۹ متر هست. تازه خیلی پولدار بود بعد میگفتش که آنجا ما الان نمیتوانیم ما الان معمولا غذا باید فست فودی بخوریم. چون گاز را روشن کنیم انقدر هزینهاش گران هست اینجا، نمیتوانیم مثل ایران همینجوری گاز را روشن کنیم. هرچی دلمان میخواهد اینجا روشن باشد. غذا چند ساعته دیدید الان خانواده ما از صبح گاز روشن هست تا شب، دارند غذا درست میکنند. راحت. انواع آش درست میکند، سوپ درست میکند، غذا درست میکند، اصلاً نمیفهمند انگار گاز چقدر گران هست. بعد اگر کشور ما هم مثل غربیها رفتار کنند تازه میفهمد که در کجا دارد زندگی میکند. آب خوب. آب خوب ندارند. من پاریس رفتم. ببین چه جوری بود. میگفت ما هفتهای یه بار اگر دیگر خیلی پولدار باشیم دوبار میرویم حموم می توانیم یک دوش بگیریم آن هم چند دقیقه. چون نمیتوانیم گاز را روشن کنیم آب همیشه گرم بماند. کشورهای دیگر هم همینطور. الان همین سلبریتی ها که رفتن کانادا و آمریکا هی پیام میفرستند دیدید دیگر در این شبکهها، از بدبختی و نکبتهایی که بهش دچار شدند، قدر مملکتشان را نمیدانستند، بعد جالب است همه شان وقتی میخواهند عمل جراحی کنند یا عملهای پزشکی دارند، همه بلند می شوند ایران می آیند. میگوید ما آنجا حتی به دندانهایمان نمیتوانیم رسیدگی کنیم. مگر میشود آنجا برویم دکتر بگوییم دندانهایمان عمل دارم و اینها این حرفها. همه پا میشوند اینجا می آیند. به دو دلیل یکی اینکه پزشکهای ایرانی واقعاً کارشان خیلی درست و عالی است. بیمارستان اینجا کارشان خیلی انسانی و خوب هست. آنجا وحشی خانه است خیلی ها. بعد پول های کلان، آخرش هم. شما آمار تلفات در بیمارستان انگلستان را بروید مطالعه کنید، آمار تلفاتشان، یه عمل میخواهند بکنند سه سال وقت میدهند، طرف میمیرد؛ یعنی قبل از اینکه نوبت عملش بشود، نمیشود، میمیرد. اینجا نه، شما امروز یه دکتر برایت مینویسد هفته بعد میروی عمل میکنی. معطلی نداری. آنجا، اینجوری نیست. بعد میروند آنجا همه قانع میشوند. همه قانع میشوند. این غذا خوردن از نزدیک خب من خیلی میروم سر میزنم. از نزدیک وقتی زندگی هایشان را می بینی یه مدل غذا ساده مثلا یه نان پنیری نمیدانم یه نان تخم مرغی نمیدانم غذای دیگیر هم که بخواهند بخورند خیلی ساده میشوند همه . چطور در اینجا همه اش اینجا همه، شما تشریفات و سخت گیری و اینجوری. قدر مم نمیدانستید هی هم نق و غر بعد همه آنجا میروید همه خونهها قوطی کبریتی. مگر مثل خانههای اینجاست. آنها پولدار پولداراشان وقتی ایران می آیند، در همین قوم ما می آیند در همین شهرهای ما، زندگی کارگرهای ما، کارمندهای معمولی ما را میبینند، می گویند اینها سلطنت میکنند. حالا دقت کنید یه بخش دیگر، بخش عرفانی اش چقدر قشنگ است. امام علی علیه السلام باز هم محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید.
«من قنع حسنت عبادته» ببینید چهار تا کلمه است، معجزه است در این کلام. چه کسی چنین امامی دارد، چه کسی چنین رهبری دارد که بتواند اینجوری ما راهنمایی کند. چهار تا کلمه، یک رمزی بهت میگوید که صدها ساعت میشود روش بحث علمی کرد. هر کس قانع بود عبادتهاش خوب میشود. ببینید ما یه قاعده داریم آن طرف. شما مثلا اولیای خدا را میبینید حسرت میخورید به حالشان. اینها چه جوری به این مقام رسیدند. «فضیلت ساده حسن العباده» فضیلت بزرگان به خاطر خوش عبادت و کیفیت عبادتشان هست. کیفیت قرآن، کیفیت نماز خواندن، کیفیت روزه گرفتن، کیفیت زیارت کردنشان قدرت بهشان میدهد. این ۵ دقیقه در حرم میرود و می آید، بارش را بسته. این لازم نیست یه جز قرآن بخواند. دیدی بعضیها خودشان را خفه میکنند. این نه، یه سوره میخواند تمام، پر میشود. کیفیت کار بالاست. «حسن العباده» می گویند: چرا عارف اینجوری بودند، چرا اولیای خدا اینجوری بودند، چرا شهدا اینجوری بودند؟ کیفیت عبادت. در مباحث معنوی مفصل توضیح دادم قواعدش را. اینها را هرکس خواست آنجا برود. کیفیت عبادت یه نفر هست که براش مقام می آورد. کیفیتیک ارتباط است که معشوق بودن این را، محبوب بودن این را در آسمان می آورد. اگر می خواهی فرشتهها دوست داشته باشند، پیش اهل بیت محبوب باشی، پیش خدا محبوب باشی، با کمترین تلاش اوج بگیری، بال بزنی، باید کیفیت عملت را بالا ببری. خب این چه جوری بالا میرود؟ حضرت میگوید: روشش این «من قنع حسنت عبادته» کسی که قانع است عبادتش خیلی خوب است. این سر نماز ۱۰۰ جا فکرش نمیرود، غصه ها ندارد، پریشانی ندارد. چون قانع است به زندگی این تمرکزش در کارها و روابط آسمانی است. یه قرآن میخواهد بخواند، مست میشود با این قرآن، یه زیارت میرود کیف میکند با حضرت معصومه سلام الله علیها، زیارت با کیفیت دارد. پریشانی ندارد. ما آنقدر قانع هستیم قلت قناعت داریم که وقتی هم میریم کعبه، در کعبه که نوبت عاشقی با خداست، این پرده کعبه را گرفته اصلا خدا کجا بود! ها خدا کجا بود! پرده کعبه را گرفتیم تمام داریم خواستههای جمادی، گیاهی، حیوانی یا نهایتاً عقلی که عقلیهاش هم حیوانی هست. پس از خدا چی خواستی؟ حرم هم که میریم حرم امام رضا، با خود امام رضا ملاقات نمیکنیم؛ یعنی آنجا هی میریم فکر میکنیم یه کارگر است، باب الحوائج است، یه سر حوائج پایینی ما را بدهد. حوائج مان را میریزیم سرش، اصلاً با خود امام رضا ما سلام علیکی، روبوسی، حرفی، گپی، گفتی، انسی، هیچی نداریم. رفتیم حرم آنجا یه عالم نق و غر زدیم آنجا به امام هی این را گریه کردیم، آن را خواستیم، امام میگوید: پسرم دخترم تو بالاخره دختر منی، پسر منی، من هم باباتم، دلم برایت تنگ شده، بیا با همه گپی بزنیم، یک گفتگو. هیچی. حسن عبادت نداریم. ۵۰ سال نماز خواندنمان همین جوری هست. زیارت کردن و حج رفتنمان ۵۰ سال همین جوری هست. خدا میگوید ۵۰ ساله من منتظرم این بیاید یه پنج دقیقه با خودم بدون نق و غر و بدون دنیا دو نفری با هم باشیم. اصلا آن اتفاق نمی افتد. الان بگوییم دلم تنگ شده برای خدا، دو رکعت نماز بخوانم، با خدا حرفهای قشنگ دو نفره بزنیم، راجع به هیچی غیر از خودمان حرف نزنیم. نمیشود. چون قانع نیستیم دیگر. ولی تا خدا را میبینیم اشکمان درمی آید. مثل بچهها دیدید بعضی از بچهها آنقدر درگیر زندگی میشوند، هر وقت با پدرو مادرشون خلوت میکنند، فقط از پدرو مادرشون پول می خواهند، نمیدانم کمکهای دیگر میخواهند. هیچ وقت اصلا. آمدم سر به شما بزنم، احوالتان را بپرسم اولاً، الکی بعد هم میخواستم ببینم آره الان یه مشکل دارم میتوانی مثلا به من یه اینقدر پول بدهی. وقتی پولش کم میشود، هوس مادرشون میکند هوس بابایش را میکند، نمی گویم برم مامانم را ببینم، کیف بکنم، عشق بکنم، بهش حال بدم. من بهش حال بدهم. برش دارم یه مسافرتی ببرم، یه صفایی، پدرم، مادرم. رابطه خراب است. خراب است، رابطه آلوده است. من با خدا همین جوری هستیم. البته ما غیر از خدا و اهل بیت کسی هم برای حاجتهایمان نداریم. اشکال ندارد. آنها هم دوست دارند که ما حاجتمان را بگویم؛ ولی بالاخره آنها دوست دارند که ما این حرمت رابطه صله ارحامی را رعایت کنیم دیگر؛ یعنی رابطه عاشقانهمان را حفظ بکنیم. بنابراین کسی که قناعتش کم است، موقعی که میخواهد عبادت بکند در عبادتش هم همه اش یاد غصه هایش است با خدا. فرصت بهرهبرداری از خدا را ندارد. ببینید چقدر قشنگ میگوید: «یا داوود بی ففرح و به ذکری فتلذذ». داوود با من شاد باش، کنار من هستی، شاد باش، آروم باش، از من لذت ببر. ما فرصت لذت بردن از خدا از ملائکه از شهدا از غیب از اهل بیت، خانواده آسمانیمان را نداریم. چون همه اش غصههایمان این نکبتهای بخشهای جمادی و گیاهی و حیوانی هست. اگر هم کار معنوی داریم ذکر و دعا هم داریم باز برای همینهاست. هیچ وقت عاشقی نمیکنیم. بگویم بلند شوم از اینجا، دلم تنگ شده بروم پیش امام رضا ببینمش، بغلش کنم گپ بزنم ببوسم. یه چند روز پیش امام رضا باشم. الان دلم تنگ شده برای خانواده آسمانی ام، یه ربعی بشینم اینها را شادشان کنم.
یه دوستی داشتیم خیلی بامزه بود. قبل اربعین آمده بود حرم امیرالمومنین، گفتم داستانش را، پارسال برایتان، حرم امیرالمومنین قبل از اربعین آمده بود، حرم خلوت هست هنوز ، جمعیت نرفتند. گفت: آقا الان همه بچهها میریزند اینجا همه خواستههایشان را میریزند سرت، نق و غر میزنند اینجا. بگذار تا کسی نیامده من یه چند تا جوک بگویم بخند. به امیرالمومنین گفته. گفته بگذار حرم خلوته، تا نریختند، یه چند تا جوک بگویم آقا بخند. ببین این یه آدم آزاد است. می گوید الان همه می ریزند نق و غرهایشان سر امیرالمومنین می آورند که من این را می خواهم، آن را می خواهم، این چرا دیر شد، آن چرا آن جوری شد، با تو قهرم، نمیدانم چرا این را ندادی، چرا بچه خواستم اینجوری شد، نمیدانم همه شاکیاند. یعنی نق و غر دارند. یه کسی میگوید من الان میخواهم بروم فقط امیرالمومنین را بخندانم، به بابام برسم یه حالی کند، چند تا چیز بگویم بخندد، صفا کند، ما اصلاً این هوسها نمی آید سراغمان. ما اگر جشن تولد بابایمان هم هست؛ یعنی اهل بیت هست، میرویم ازشان چیزی میگیریم. جشن تولد یه نفر برایش چی میبرند؟ بله؟ هدیه میبرند برایش دیگر. ما هیچ هدیهای تقدیم نمی کنیم جشن تولدش. میگوییم تولدت یه چیزی به ما بده. بقیه که میشود میبریم، موقع اهل بیت می شود می گوییم یه چیزی به ما بده. خب تو یه چیزی ببر به او بده شادش کن، یه هدیه برای حضرت زینب ببر، یک هدیه برای حضرت زهرا ببر، یه هدیه برای حضرت معصومه سلام الله علیها ببر. خب ما اصلا حس عاشقی نداریم. ما بیشتر چون زنیم و مردیم، میدانید اینجوری ایم دیگر. چون ما خودمان زن و مرد میدانیم، نه از جنس آنها، ما خودمان را روح خدا و انسان نمی بینیم معمولا که از جنس آنهاییم. یه خانم و آقایی میبینیم که ما شخصیتهای معنوی و مقدسی در زندگیمان هست هی می رویم بهشون مراجعه میکنیم. فقط باب الحوائج اند، همین. دوست نیستند، رفیق نیستند، رحم نیستند که باهاشون صله ارحام خوب بکنیم؛ ولی خب خیلی خطرناک است. این حضرت دارد حرف مهمی میزند. میفرماید که «من قنعه حسنت عبادته» اگر کسی قانع بود هی نق وغر سر ائمه و خدا نمیریزد. مشکلات او این هست که آقا ببین شما حدیثها را بخوانید دعاها را بخوانید، همین صحیفه که من میگویم همه درخانه داشته باشند به عنوان یه مونس، ببین آدم بزرگها معضلاتشان این هست که بابا من الان میخواهم به تو برسم، نمیتوانم. من الان کی وقتش هست که من دیگر به تو برسم. شما حافظتان را بخوانید، غزلیات حافظ را بخوانید. ببین همه صحبت عاشقی هست، صحبت اینکه من الان میخواستم به تو برسم، این مشکلات پیش آمده، نشده. مناجاتها را شما بخوانید. مصیبت یه آدم سالم، آدم، دستم را نگاه کنید، آدم مال این بخش، نه یه خانم و آقا مال این بخش، نه، نه یه دکتر مهندس مال این بخش نه، آدم. آدم مشکلاتش این است من الان باید امام زمان را میدیدم، بغلش میکردم نتوانستم. رابطه ام باهاش ضعیف است. این مصیبتش هست. خب چرا برای من این اتفاق نمیافتاد؟ من باید الان میتوانستم نماز بخوانم، نماز نمیتوانم بخوانم. من الان باید مناجات میکردم هیچی. اصلاً هیچ توانایی ندارم اصلاً. اینها را آدم برود بخواهد ولی ما این هم نیستیم برای همین عبادتهایمان متاسفانه رنگ، طمع و حیوانی میگیرد. ما یه دفعه خدا میگوید که بابا در ۴۰ سال آمدی پیش من یه بار راجع به دوستیمان رفاقتمان من هم رفیقت بودم دیگر، اسمای خدا رفیق هست. میگوید تو اصلاً کی با من رفیق بازی کردی ها کجا تو برای من ۵ دقیقه رفیق بودی، پنج دقیقه ما رفاقت میکردیم دیگر. اگر خدا گله کند از ۱۰۰ تا ورم بهشت هم بره براش جهنم بدتره برای آدم امام زمان. هم همین را میگوید میگوید تو پسر من بودی دختر من بودی من ۱۳۹۰ سال آواره بودم تو چیکار کردی برای من تو کی رفاه. دوستانه و فرزندان برای من دوندگی کردید مال سرمایه گذاری کردی از وقتت از نمیدانم آبروت از علمت از عشقت چیکار کردی برای من ها چیکار کردی چه خاصیتی برای من داشتی خوب نیست. آدم خوبه رفاقت کند، خوبه دوستی کند، خوبه کلمه رفیق خیلی کلمه قشنگیه پای رفیقش باشد، پای امام زمانش باشد. خب دیگر دو سه تا روایت دیگر مانده اینها را من دیگر نمیخوانم برایتان دیگر بروید در بحث همان خانواده عذر میخواهم مهارتهای ۲.
احادیث این بخش من مفصل آنجا توضیح دادم. اصلاً قواعدش را چیزهایی که مربوط به این بخش هست که انشالله بتوانیم فرصت پیدا کنیم هفته بعد سراغ یک فقره دیگری از این دعا برویم. انشاالله.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.