جلسه 108 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
108
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
6
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 108 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد الله رب العالمین صلی الله علیمحمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

(مقداری از نوار خراب بود )

در مرحله ی شرعی اش مربوط به بعضی از اعضای ماست . مثلاًچیزی را نباید بخوریم دنیا شناسیم . بعضی از لذت ها را نداشته باشیم . درون ما هم روزه های مختلف دارد چشم روزه ی خاص خودش را دارد گوش روزه ی خاص خودش را دارد قوه لامسه روز ه ی خاص خودش را دارد بویایی روزه ی خاص خودش را دارد برای همین هم شما مثلاًدر ماه مبارک گل مکروه است که بو کنید .

در قوای دیگر یعنی خیال وهم ،عقل هم روزه های مختلف داریم یک قاعده ی خیلی مهم بگویم که حتماًبهش توجه داشته باشید .

هر چقدر سطح لذت یک قوه ،عمق لذت یک قوه بیشتر باشد روزهاش اجرش بیشتر است و مرگش هم سخت تر است . ما یک سلسله لذات داریم ،لذات حسی اما لذاتی داریم که خیالی است (لذاتی خیالی از لذات حسی بالاتر است )لذات خیالی از لذت حسی بیشتر است .

بنابراین این که ما به خیالمان روزه بدهیم ،سخت تر است تا این که به حسمان روزه بدهیم ما در شرع مقدس روزه حسی می گیریم اما از ما خواسته شده که بخش های دیگر وجودمان هم روزه بگیرد .

قلبمان ،کلاًگفته اند قلب . حالا این قلب همان درون ماست که خیال و وهم را در بر می گیرد بالاتر از آن را هم در بر می گیرد لذت وهمی از لذت خیالی بالاتر است لذا روزه اش هم کار سخت تری است شما مثلاًچیری به اسم محبوبیت .

محبوبیت یعنی یک کسی من را دوست داشته باشد و از من خوشش بیاید این جزءکمالات وهمی است .خوب این محبوبیت این لذت را دارد که من حس نمی کنم دیگران من را دوست دارند و از من خوششان می آید حالا خوب دقت کنید

خوردن هم یک لذت است لذت حسی است اگر بخواهیم همینجوری ازخوردن جلوگیری کنم ،این کار را نمی کنم برای چی جلوی شکمم را بگیرم از فلان چیز خوشم می آید می خورم ها؟فلان غذا را دوست دارم می خورم .

اما نمی توانم از معشوق حسی بگذرم که یک معشوقی بالاتر یا عمیق تر باشد یعنی چه ؟یعنیمثلاًمن می آیم منزل آقای دهقان 2هفته دیگر ماه مبارک است و ماهم این جا کلاس داریم خوب آقای دهقان می گوید که خواهر ها وبرادر ها این جا افطار است درسته ؟

بعدمی گوییم خوب است دیگر بعد از کلاس یک افطاری هم صرف می کنیم بعد می گوییم حاج آقا افطار چی درست کردی ؟

می گوید آش رشته ،عدس پلو خوب خیلی هم خوب است روزه هم هستیم خیلی هم ممکن بچسبد ما می نشینیم پای غذا حالا اگر سر سفره ما مثلاًنان داشته باشیم خوب دقت کنید نان بیسگویت و این چیزها باشد +غذا .

مثلاًغذا ،عدس پلو به اضافه ی آش باشد خوب ما می توانیم نان بیسگویت رانخوریم که به عدس پلو و آش برسیم ولی اگر خونه ی نزدیکان زنگ بزنند و بگویند امشب افطار دعوت دارید آنجا افطار مثلاًآنجا فرض بفرمایید که یک غذای خیلی بهتر هست مثلاًانواع کبابها یا غذاهای خاص که آدم دوست دارد .

این جا ما از نان می رسیم که به عدس پلو برسیم این جا ما می توانیم از یک لذت حسی یعنی عدس پلو و آش بگذریم و بگوییم آقا خیلی ممنون ما جایی دعوت داریم اگر جایی دعوت نداشتیم و هیچ کس ما را تحویل نمی گرفت و دعوت نداشتیم ،همان جا می نشینیم و خدا را هم شکر میکردیم درسته ؟

اما اگر جایی ما را دعوت کنند که بدانیم خیلی چرب و نرم تر است خوش مزه تر است می گوییم آقا خیلی ممنون ما امروز کار داریم ،جلسه داریم ،چی داریم و چی داریم .....

باید برویم صله ی ارحام هم هست واجب هم هست مگر می شود فامیلها را رد کرد ؟خیلی راحت از این عدس پلو می زنیم و می رویم به یک لذت بالاتر برسیم .

این لذت درست است که بالاتر است باز ازجنس حس است

پس ما زمانی از یک لذت پایین می توانیم بگذریم که یا یک لذتی از همان جنس ،بالاتر باشد یا اساساًنوعش فرق کند مثلاًمثل این که بگوییم آقا می توانی غذا نخوری ؟می گوید نه من باید غذا بخورم ولی کافی است یک آقایی خانمش بهش بگوید که تو چقدر بد هیکلی شکمت چقدر بزرگ است من این هیکل را نمی پسندم .

یا یک آقایی به خانمش بگوید که خیلی چاق شدی خیلی بد هیکلی ،یا همسایه ها بهش بگویند خانمهای دیگر بهش بگویند ......

این خانم میبینی که در حالت عادی حاضر نیست به خاطر خدا روزه بگیرد نمی گه از خوراکی ،به بهانه های مختلف ،ای معده ام درد می کند ،آی این جوری است آی این جوری است ،روزه نمی گیرد ولی یک لذت وهمی مثل محبوبیت باعث می شود که از یک لذت حسی می گذرد .

یعنی مدتها روزه میگیرد مدتها رژیم می گیرد یعنی همانی که نمی توانست حریف شکمش شود وقتی که پای یک ارزش یک ارزش بالاتر می رسد فداکاری میکند یعنی می تواند از آن لذت پایین بگذرد مثلاًفرض بفرمایید یک لذت وهمی داریم بهنام مادر بودن (اینجا را دقت کنید )یک خطری وجود دارد که مثلاًخطر جسمی است حسی می شود دیگر .

مثلاًحمله یک موش ،یک سوسک یک مارمولک یک خانم در حالت طبیعی ممکن است از یک سوسک فرار کند و بترسد اما وقتی حس مادر بودن می گیرد یعنی واهمه اش تقویت می شود اگر یک موش ،یک مادر یک حیوان خیلی بدی هم بخواهد به بچه اش حمله کند .

مادر ان حس بهش قدرت می دهد یعنی کاملاًترس کنار می رود نصیب جسمی ،شجاعت پیدا می کند در حالت عادی ترس دارد یک زن بیرون برود . اما اگر نصف شب بچه اش مریض شود چه کار می کند ،خیلی با قدرت بیرون می رود و این کار را می کند

پس دقت کنید که بین تمام قوا یما این رابطه وجود دارد خیلی ا از لذت حسی می گذرند برای لذت خیالی .از لذت خیالی می گذرند برای یک لذت وهمی .

مثلاًیک جونی را بهش بگو تلویزیون نگاه نکن اصلاًحاضر نیست از تلویزیون بگذرد می گوید من باید تلویزیون نگاه کنم سریالها را باید نگاه کنم پارکم وعروسی ام را باید بروم همه جا هرکاری پدر ومادر بهش بگویند نکن ،قبول نمی کند می گوید من باید بروم این لذت را ببرم .

هرچه بهش بگویی تلویزیون نگاه نکن حریفش نمی شوی جزءتنبیهات محسوب می شود که به یک جوانی بگوییم امشب تلویزیون نبین کامپیوتر نگاه نکن .

بعد این جوان یک معشوق خیالی پیدا میکند یک معشوق وهمی پیدا می کند مثلاًیک معشوق خیالی مثل قبول شدن در کنکور ،اگر عاشق علم باشد می شود معشوق عقلی اگر علم برایش اهمیت نداشته باشد برایش مهم باشد که با دختر خاله اش رقابت دارد ونباید در کنکور کم بیاورد ،با بقیه یهم سن وسالها وهمسایه ها یش کم نیاورد ،

می بینی چنین لذت وهمی ،یا یک همچین آسیب وهمی مثل این که بهش بگویند ،تو بی عرزه ای درس نخوانده ای کنکور رد شدی و فلان و فلان می بینی که این دختر را از تمام شهوتهای هستی

حسی می کند یعنی دیگر کاملاًبدون شهوت می شود . از آن لذت می گذرد غذا کم می خورد تلویزیون نگاه نمی کند مهمانی نمی رود عروسی نمی رود می بینی یک سال نشسته و درس می خواند.

آن عاملی که باعث شده این بتواند روزه بگیرد (اصلاحات را دقت کنید )این دختر مجبور شده ،روزه بگیرد روزه گرفتن از چی ؟از تلویزیون مثلاًتلویزیون نگاه کردن لذت خیالی است دیگر با تصویر وصورتی که کار دارد از این لذتن خیالی می گذرد .

ما جرا ها را تعقیب نمی کند تعقیب ما جرا ها از لذات وهمی بود ازاین می گذردآنچه باعث شده از این لذت های وهمی بگذرد و بنشیند ودرس بخواند چیست ؟

یک لذت وهمی بالاتر است که من نباید جلوی کسی کم بیاورم باید حتما ًدر کنکور شرکت کنم و قیول شوم بحث رتبه است بحث علو است بحث مق****سات درست شد؟

بنابراین ما همیشه در درونمان با روزه های اختیاری مختلفی یا اجباری مختلفی ،ومرگهای مختلفی روبرو هستیم یعنی دائما ًبین این روزه ها ومرگها یعنی انواع مرگها ،بالا و پایین می کنیم انواع مرگها هر کدامشان هم مراتبی دارد بسته به این که کدام یک برایمان هم باشد ،اقدام به روزه گرفتن خود داری از یک لذت گذشتن می کنیم .

مثلاًمیبینی یکی نفر در حالت طبیعی نمی تواند از پول بگذرد بسیار هم بخیل و خسیس است خوب ،پول جزو کمالات جمادی وحسی است دیگر داشتن پول .

اما همین شخص ،یک جا آبرویش در خطر است مجبور است برای این که جلوی دیگران کم نیاورد ،پول خرج کند می بینی که خیلی دست و دل باز می شود .

خواب جزءلذتهای حسی است شما به بچه ات می گویی صبح پاشو برو نان بگیر . میبینی اصلاًبلند نمی شود می گوید بابا برود بگیرد اصلاًخودت پاشو برو بگیر زیر بار نمی رود مثلاًنان خانه با تو نمی رود بگیرد .

بعد تابستانها میبینی بچه ها چه قدر تنبلند ولی از شروع سال تحصیلی یک کمال بالاتری مطرح می شود به نام مدرسه و درس میبینی قشنگ 6بلند می شود و صبحانه اش را هم می خورد و راحت می رود مدرسه .

ولی آیا می توانی روزجمعه بلندش بکنی ؟مثلا ًبگو روزجمعه بلند شو برویم دعای ندبه نه بابا درست شد این کار را نمی کند حالا شما مثلاًمی گویی ،امشب را بیا برویم احیاءبگیریم و با هم بیدار باشیم چون کمال فوق عقلی است و این در کمال فوق عقلی رشد نکرده است .

خوشش نمی آید از عبادت و احیاءاصلاًبدش می آید احیاءدیگر چیست ؟خوب نمی آید این کار را بکند بهش بگو مثلاًبیا برویم امشب بنایی کنیم تا صبح بنایی کنیم می گوید بابا ول کن ولی یک لذت خیالی مثل بازی دو تا تیم فوتبال است اگر پخش کنند اینها نه تنها خوابش نمی برد بلکه پلک هم نمیزند میبینی قدرت پیدا می کند .

پس یادتان باشد قدرت تابع این است که شما در کدام یک از موطن های 5گانه هستید موطن حسید ،یا موطن خیال ،یا موطن وهم یا موطن عقل یا موطن فوق عقل در هر موطنی باشید قدرت بدنی ات از همان جا ناشی می شود یعنی روح از ان جا قدرت می گیرد .

مثلاًشما می گوید جمعه پاشو بریم ورزش کنیم می گوید نمی آیم می گویی پاشو مهمانی میرویم می گوید من ده صبح می خواهم بروم نمی رود .

ولی با دوستانش قرار می گذارد با دوستانش با هم بروند کوه درست شد؟میبینی شب خوابش نمی رود و صبح هم خیلی راحت بدون فشار پا می شود و خودش را اماده می کند و ساعت5صبح کوله پشتی اش را می بندد و به کوه می رود چرا ؟

چون او با این کمال سنخیت دارد درست شد؟تو همین جو.ری نمی توانی بلندش کنی صد دفعه تکانش بده برای نماز صبحبلند نمی شود .ولی کافی است نامزدش 4صبح زنگ بزند قشنگ بیدار است تا 8صبح هم حرف بزند .

اصلاًنه خوابش می رود نه پلک می زند هیچ احساس خستگی بهش دست نمی دهد چون الان این دختر وپسر در کدام موطن اند ؟موطن عشق اند موطن توهم هستند .

عشق وعاشقی دوست داشتن ومحبوب بودن کمالات وهمی هست چون در موطن وهم است که قدرتمند تر از حس است .الان شما می گویی پسرم یک خورده کمتر خرج کن کمتر بخور یک ذرهلباسهای ساده تر بپوش ما هزینه امان سنگین است حاضر نیست اصلاًاین کار را بکند می گوید باید برایم بخرید .

آن وقت که خودش که می رود زن میگیرد یا شوهر می کند میبینی وقتی که خانه شوهر می رود یا زن می گیرد ،می خواهد از مستاجری در بیاید کاملاًمقتصد میشود قشنگ رعایت می کند و گذشتن از ان لذتها برایش سخت نیست در خانه ی پدرش این جوری نیست در خانه خودش در موضع مادر بودن ،زنبودن شوهر وبودن ،همسر بودن ،قرارمی گیرد .

میبینی که فداکاری اش خیلی بیشتر می شود مگر پدر ومادرهای خاصی . برخی پدر و مادر ها هستند که اینقدر عاطفی اشان با پدر ومادر قوی است که بچه بو ببرد پدر ومادر ممکن است از این تصمیم او در فشار قرار بگیرند کاملاًازلذات خودش می گذرد کاملاًمی گذرد .

یعنی اصلاًدیگر معشوقی ندارد به هیچ وجه . اگر بسپرد مادرش فلان چیز را می خواهد راحت می گذرد بسپرد پدر ش فلان چیز را می خواهد راحت از آن لذت و از آن چیز یکه می خواهد می گذرد دو تا دختر عاشق می شوند یکی اشان می گوید

اگر پدر م مخالفت کند از خانه فرار می کنم یکی اشان به پسره می گوید حواست را جمع کن اگر پدر ومادرم ومخالفت کنند با اتو ازدواج نمیکنم .

من هیچ وقتت پدر ومادرم را به تو نمی فروشم خوب این بسته به این است که جایگاهی که کمالی مثل محبت است این بچه به آن موطن تعلق دارد یا نه .

که شما چقدر عرزه داشته باشید این را در بچه ایجاد کنید و پرورش دهید .پس یادتان باشد وقتی داریم راجع به انواع روزه و مرگ سفید صحبت می کنیم باید بدانیم بسته به این است که شخصیت یک نفر در کدام یک از این موطن ها قرار دارد .

حالا سئوال قدرت یک شخص در قرار گرفتن در هر یک از این مواطن یعنی موطن حس موطن خیال،موطن عقل ،و موطن فوق عقل بسته به چی دارد ؟

یعنی بسته به این است که چه قدر در آن بخش تغذیه شده باشد . بنابراین شما نباید انتظار داشته باشید شخصی که در هیچ یک از مواطن هایی که شما دوست دارید تغذیه شده بتواند فداکاری کند درست شد؟

بتواند روزه بگیرد شما زمانی می توانی یکی را وادار کنی به این که روزه بگیرد مثلاًبه بچه ات بگو عزیزم شما بالغ شدی با امسال دو سال مانده به بلوغت باید یواش یواش شروع کنی به روزه گرفتن ،نماز خواندن شما زمانی می توانی بچه را وادار کنی به این موطن که بتواند از موطن حس ،یعنی خواب شستشوی بدن و خیلی چیزهای دیگر بگذدر و به خاطر یک کمال بالاتر اگر یک بچه ی تن پرور و تنبل ولوس تربیت کردی هرچه هم خواسته بهش داد های یکدفعه بیا بهش بگو نماز بگو حجاب ،اصلاًزیر بار نمی رود

شما زمانی می توانی بهش نماز را بدهی که ازش خیلی کارهای بد را بگیری و این حاضر باشد نماز را با سختی ها دریافت کند و بد را رها کنی حجاب رابا سختی هایش دریافتکند و بیحیا یی ها و آزادی آن جوری را رها کند .

که چی خورده باشد ؟که خوراک خورده باشد تا خوراک نخورده باشد نمی تواند این کار را بکند یعنی دقت کنید مثلاًاین آب کمتر از یک سانتش هواست درسته ؟بقیه اش آب است .

شما اگر بخواهی این یک سانت هوا را خارج کنی باید آب بریزی درونش حالا اگر بخواهی پر از هوا کنی چه می کنی ؟آبش را خالی می کنی .

نفس انسان این جوری است یعنی هر وقت می خواهی ازش مظروفی را بگیری یک معشوقی را ازش بگیری و کاری را بهش بگوییی نکن باید یک چیز قشنگ تر وارزشمند تر وشیرین تر بهش بدهی شما نمی توانی بهش بگویی از فلان لذت حرام بگذر که یک لذت حلال بهش پیشنهاد بدهی

الان مثلاًفرض بفرمایید خانمها می آیند و می گویند بچه ی ما چرا ماز نمی خواند روزه نمی گیرد ،آقایون مراجعه می کنند و می گویند همه ی ما مذهبی هستیم همه امان هئیتی هستیم همه امان این جوری هستیم ولی بچه امان این جوری نیست .

نماز نمی خواند روزه نمی گیرد و.....مشکلمان خیلی زیادهمن می گویم شما فقط مذهبی هستید ولی در نظام تربیتی سعی کرده اید مذهب را به عنوان یک معشوق ،یک لذت انسانی بهش بچشانی ؟چون شما زمانی می توانی این کار را بکنی که وقتی می خواهی ازش حس را بگیری بهش لذت های خیالی ،وهمی ،عقلی و فوق عقلی بدهی .

شما این جوری می توانی بهش قدرت بدهی .پس قاعده در روزه یادتان باشد این فرمولهایی که دارم می گویم فرمولهای خیلی مهمی است .با این فرمولها خودتان را می توانید راحت بسازید ازخودتان بی جا توقع نداشته باشید اگر یک موقع زندگی نامه ی یک آدم حسابی را خواندیدید ،یک آدم قوی و قدری را خواندیدید

یک موقع هوس نکنید مانند او شوید بعد هم نمی توانی مثل او بشوی می خورد در ذوقت مثلاًیکی می شنود یک کسی شبها طی الارض می کرده .

این بنده خدا هم یک چهل شبی به جمکران می رود نماز شب می خواند وفکر می کند که دیگر الان دیوار ها می رود کنار و کفشها یش جلوی پایش جفت می شود و حتما ًمکاشفه ای می شود .

بعدهم می بیند نه خبریهم نشد وخیلی هم سرخورده می شود او فکر می کند صرفاًبا انجام دادن این عمل ظاهری این اتفاق می افتد مثلاًبا جمکران رفتن ونماز شب خواندن نه .

باید نظام تغذیه ای درون تو کاملاًتنظیم شود باید نظام تغذیه ای شما کاملاًتنظیم شود تا این اتفاق بیافتد نه این که صرفاًاو با 5 روز نماز شب چهل روز نمازشب این اتفاق برایش افتاد برای شما هم می افتد نه آن چهل روزی که برای او اتفاق افتاده ، در این چهل روزاتفاق نظام عشق ومعشوقی در نظام او کاملا ریخته به هم اصلاًچیز دیگر شده برای نفس اتفاقات دیگر افتاده نتایج دیگری گرفته ولی شما این کار را نکرده ای شما فقط رفته ای در جمکران ظاهرش را انجام داده ای در باطن اتفاقی نیفتاده که هیچ اتفاقی نیفتاده .

فرزندانمان هم همین طور زمانی شما می توانی بهش بگویی عزیزم روزه بگیر موسیقی گوش نکن حجاب داشته باش فلان کار حرام را انجام نده که برای بچه یک معادلما فوق آنچه که می خواهی قبلاًبهش داده باشی اگر قبلاًنداده باشی بچهنمی تواند ما این جا خانم داریم خیلی محجوب و خوب از این جا پایش بازمی شود به ترکیه می بینی حجابش تغییر کرد .

می رود دوبی میبینی حجابش کاملاًتغییر می کند اصلاًچیزی به این دین وخدا وحیا برایش مفهومی ندارد چون این جا یک کمال وهمی حجابش را نگه داشته بود آنجا یک کمال وهمی دیگری است که ازش حجاب را می گیرد .

ولی یک خانم داریم که این جا حجاب را با خدا دریافت کرده وقتی با خدا دریافت کرده ،وقتی می رود به خارج از کشور بازخدا باهاش هست بنابراین هیچ تأثیری در حجابش ندارد .

این جوری نیست که حجاب را رها کند نه همان خدا این جا هم هست چون ما به ازایی که دریافت می کند این جا هست .

اگر حجابی را که دریافت کرده به ازای خیالی بوده ما به ازای وهمی بوده ،آنجا شهوتش قوی تر است قوهی واهمه اش خیلی بیشتر است . می گوید من آنجا مسخره می شوم این جوری می شوم آن جوری می شویم این جوری می شود آن جوری می شود کاملاًمی گذارد کنار .

ولی اگر آن چه که حسابش را باهاش دریافت کرده ما بهازای عقلانی یا فوق عقلانی باشد فوق عقل آن طرف هم هست آدم را کاملاًنگه می دارد و بنابراین انسان آن جا هیچ آلودگی ا یهم ندارد . هیچ اتفاقی برایش ایجاد نمی شود .

شما اینجا بچه ات را یک جوری نماز خوان کرده ای که نماز خواندنش با بخش های فوق عقللانی اش ارتباط ندارد ترس از جهنم بوده یا ترس از این که مبادا بهش بگویی تو بچه ی بی نمازی هستی بی دینی هستی ،در یک فضای مذهبی بوده در یک فضایی بوده که اگر نماز نمی خواند ،عیب شمرده می شد ،عادتاً نماز میخوانده چون همه ی همکلاسی ها میخوانده اندهمه مسجد می رفته اند .

این هم می رفته مسجد ،همه ی خانمها وفک وفامیل چادر دار بودند حجاب دار بودند این هم حجاب دارشده .

یعنی با یک انگیزه فوق عقلانی نیست خوب وقتی که این مانع برداشته می شود این فضاها دیگر وجود ندارد یک خانم می گوید دیگر لازم نیست من حجاب داشته باشم راحت می گذارد ککش هم نمی گزد وهیچ اتفاقی هم نمی افتد .

نماز خواندن همینطور روز ه گرفتن همینطور ،البته این بحث فوقالعاده مهماست فوقالعاده فوق العاده خیلی هم کار دارد این بحث باید مثل همان بحث کمالات مایک 20،30جلسه راجع بهش بگویم تمرین کنیم من الان هم چنین فرصتی ندارم برای همین هم ....

عن الفکر فی الاتام افضل من صیام البطن عن الطعام

می خواهم باطن این احادیث راببینید فرمولها را توضیح دادم که شما بدانید که معصوم چرا این حرفها را می زند (معصوم هیچ حرفی را نمی زند مگر این که براساس ساختار ریاضی نفس ما باشد )دقت کنید :روزه ی قلب از فکر کردن در گناهان بالاتر از روزهی شکم از غذاست .

حالاچرا برای این که مربوط به گناه است مربوط به چی است فکر کردن در بارهی گناه ؟مربوط به بخش های خیالی و فوق خیالی است وهمی است غذا لذت حسی دارد آدم می تواند ازش بگذرد .

طرف برای این که شخصیتش برایش مهم است ،خوب شخصیت یک امر وهمی وبرای انسان مهم است از غذا مهم تر است لذا برای این که فرضاً نگویند این آقا روزه خوار است

روزه خور است مثلاًتا چهار بعداز ظهر در خانه اش تا خرخره خورده ها ،ولی دعوت می کنند ش برای افطار ،صائمین عزیز ،همه اش هم دروغ ،دعوتشان می کنند برای افطار دو سه ساعت هم در آنجا می نشیند و اصلا ًبه چیزی هم لب نمی زند .

یعنی کاملاًمی تواند جلوی شکمش را برای یک امر خیالی نگه داردبعدهم شروع می کند به خوردن و می گوید خدایا قبول کن این عبادات مارا روزه های مارا قبول کن .

صحوم النفس عن الذات الدنیا انفع الصیام امیرالمومنین علیه السلام چه قدر این فرمایش عالی است اهل و نخواهد این فرمایشات اهل خودش را می خواهد روزه ی نفس از لذات دنیا پر سودترین روزه هاست انفع اصیام .

سئوال :چرا حصرت می گوید پرسودترین روزه هاست ؟یعنی این که ما در روزه دنبال چه هستیم دیگر تمام فرمولهای خدا برایاین است که تو به سود برسی کی به سود برسی ؟

بیسن خود وناخود بین فطرت وطبیعت ما باید این را قوی کنیم دیگر سپس ما بدون سود که روزه نمی گیریم که.

روزه می گیریم که یه یک سودی برسیم . کدام سود ؟ما برای چه مرگ را انتخاب می کنیم حیات بگیریم دیگر انسان هیچ گاه هیچ سخت ای را تحمل نمی کند مگر این که می خواهد در ازای آن سختی ای که مرگ است ودارد تحمل می کند

می خواهد به یک راحتی بالاتری برسد اصلاًقاعده همین است دیگر انسان هیچ وقت دیوانه نیست که در حالت عادی که برایش هم هیچ سوی ندارد تن به ی سختی بدهد که .زماانی انسانها سختی را می پذیرند که در ازای سختی به یک آسایش طولانی تر و با کیفیت تر برسند درست شد چه جوری شد .

بنابراین ما دنبال سودیم دنیال سود هستیم حضرت علی علیهالسلام می گوید اگر شما از صیام سود حقیقی می خواهی سود حقیقی چه بود

مرگ سود حقیقی اش چیست ؟حیات است دیگر .اگر شما سود حقیقی می خواهید این مرگ ،مگر شما خالق مرگ نیستید ؟مگر مرگ را انتخاب نمی کنید که به حیات قوی تری برسید ؟پس اگر مرگ سخت تری را انتخاب کنید حیاتی را که شما جذب می کنید بالاتر است .

مثل یک معلم است الان می گوید که می خواهید در کدام پایه ثبت نام کنید ؟شما وقتی سطح بالاتریرا انتخاب می کنید یعنی من می خواهم سختی بیشتری را تحمل کنم تا به امتیاز بالاتری برسم سختی بیشتری را تحمل کننم می گویم فلان معلم است فلان معلم هم هست .

یکی اشان نسبت به دومی سخت گیر تر است شما کدام را انتخاب می کنی ؟یک آدم عاقل سخت گیرتر را انتخاب می کند با این که می داند سخت است ها ولی برای چی این سختی را انتخاب کرده ای برای این که می دانی در ازای این سختی به علم می رسی درست شد ؟

فقط یک آدم نادان هست که همیشه آسانی را انتخاب می کند یادتان نرود عاقلترین آدمها کسانی هستند که سخت ترین را انتخاب می کنند . لذا حضرت فرمود ثواب العمل علی قدر المشقه پاداش هر عملی به اندازه ی سختی ای است که در عمل است .

پاداش چی ؟حیات است فردی است که شما می گیرید پا داش را به سختی می دهند .

آدمها ی تن پرور راحت طلب هیچ گاه به ثوابهای بزرگ و حیات های بالاتر راه پیدا نمی کنند هرچقدر وابستگی مرد به کمالات حسی بالاتر باشد کمالات خیالی نمی تواند پیدا کند حیات وهمی نمی تواند پیدا کند هر قدر وابستگی به کمالات وهمی بیشتر باشد ،حیاتهای عقلانی نی تواند پیدا کند این یادتان باشد .

بنابراین شما زمانی می توانید حیات فوق عقلی پیدا کنید و بخش انسانی اتان فعال شود که بتوانید از حیات های پایین تر بگذرید کسی که گرفتار حیات های پایین هست و نمی تواند از لذت های پایین تر بگذرد حیات بالاتر پیدا می کند .

یا ایها الذین امنو ا ا ستجیبو الله وللرسول اذا دعاکم لما یحیکم (انفال29)

ای کسانی که ایمان آورده اید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد شما را زنده می کند .

خوب شما در اجابت خدا و رسول چه دارید ؟یک سلسله احکام شرعی داریم دیگر احکام شرعیو تکلیفی ،مثلاًحجاب داریم ،نماز داریم ،روزه داریم ،چی داریم .....

قبلاًگفتیم فشار ها (بخش عبادات در واجبات و محرمات خانمهای محترم که حجاب دارند بخش انسانی اشان لذت می برد ،آرامش دارند یعنی خود حجاب کاملاً آرامش می دهد اگر بیحجابی و بیحیایی کنند نا آرام می شوند فطرت یک زن این جوری است طبیعتش نه ها ،طبیعتش از بی حجابی و بیحیایی لذت می برد ولی فطرتش نه فطرتش و بخش انسانی اش از این که خوشش نمی آید از این کار بیزار است

در نماز و روزه وصدقات هم همین طور در جاهای دیگر هم همین طور .شما در صدقه وقتی دست در جیب می کنی کدام بخشت ناراحت می شود ؟طبیعت وبخش ماده ات اذیت می شود ولی بخش انسانی و بخش فطرتت لذت می برد .

اجابت کنید خدا و رسول را اجابت کنید یعنی قول کنید وقتی می گویید این کار را نکنید یعنی نکیند دیگر ها ؟هر وقت می گویند این کار را بکنید یعنی بکنید .

چه در نکردنهای شرع چه در انجام ندادن ها و چه در انجام دادن ها هر دو فشار می آید ولی به کدام بخش ؟به بخش طبیعت می گوید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کند به چیزی که کشتن نفس است طبیعت را که آن به شما حیات می دهد یعنی شما هر چقدر سطح اجابتتان ،یعنی تحمل سختی عمل گذشتن از ماده تحمل گذشتن از کمالات حسی وهمی خیالی بیشتر باشد حیاتتان بیشتر می شود یعنی شما زنده تر می شوید .

هر قدر گرفتار نفس و طبیعت باشی و تنوانی به خاطر دستور خدا از طبیعت بگذری نتوانی مسائل شرعی را رعایت کنی ،هی فسو فس شود ،ده سال طول می کشدطرف بخواهد نماز بخواند حجاب می خواهد داشته باشد 20 سال طول می کشد تا حجاب بگیرد .

هی معطل می کند اگر هی معطل کنی به همین میزان از حیات انسانی کاسته می شود یعنی شما دیگرحیاتی را که برای بعد از مرگت بهش نیاز داری اصلاًآن را نداری .

(بنابراین زنده ترین آدمها چه کسانی هستند؟مطیع ترین اشان است )یعنی هر قدرشخص مطیع تر باشد زنده تر است مطیع تر یعنی چه ؟

یعنی مکروهات بیشتری را تحمل کند در مقابل به لذت بیشتری می رسد . بنابراین اگر دقت کرده باشید ،پیرمردها و پیرزنها ی مومن را که موهایشان را در راه اسلام و اطاعت خدا سفیدتر کرده اند اینها همیشه با نشاطند دقت کرده اید چقدر نشاط دارند ؟

چقدر آرامتر و شادتر و با نشاطتر هستند !چرا ؟چون سطح مرگ بیشتری را تحمل کرده اند بنابراین چون سطح مرگ بیشتری را در طول زمان تحمل کرده اند عبادات بیشتری کرده اند سطحلذتشان هم مراتب بالاتر رفته .

لذا پیرمردها وپیرزنها به مسجد و میز و جلسه و مکه و مدینه علاقه مندتر هستند یا جوانها؟پیرها چرا ؟چون پیرزن وپیر مرد فقط در جنبه جسمی پیر شده این در جهت فطری جوانتر از یک جوان 18 ساله است یک کسی که 60سال در عبادت کار کرده جوانتر است فعال تر و قدرتمندتر است . فقط از نظر ظاهری پوستش چروکیده است قوای جسمی اش تحلیل رفته .

ولی قوای فطری اش جوانتر شده یعنی به هر میزان که سطح لذت طبیعی اش ،یعنی طبیعتش کم شده ،فطرتش جوانتر و قدرتمند شده بنابراین شما راحت نمی توانی یک پیرزن و پیرمرد را از مسائل دینی جدا کنی جان به جانشان کنی ول نمی کنند چرا چون خیلی قدرتمندند.

ولی یک جوان را خیلی راحت می توان خامش کرد و فریبش داد می شود از دامن خدا راحت کندش ولی پیری که مثلاً20سال عیاشی کرده لذتهای مختلفی را برده و حرفه ای است به این راحتی نمیشود این را ازش بگیری .

برای همی پیرمردها با نشاطترند اخلاقشان بهتر ،قوی تر و استحکامشان بیشتر است برای همین هم پیر یک حرمت خاصی پیدا می کند پیر ومسن در اسلام حرمت خاصی دارد .

اینقدر حرمت دارد که خداوند می فرماید لولا الشیوخ اگر پیر مردها و پیرزنها نبودند عذاب نازل می کردم یکی از عواملی که جلوی زلزله ها ،جلوی عذابها ،جلوی مصیبتها در خانواده گرفته می شود این است که در آن خانه یک پیرزن باشد یکپیرمرد باشد .

برای همین هم جوانها ،نوه ها ،خیلی باید حرمت پیرها را نگه دارند چون برای خدا خیلی عزیزند بعد نورانی تر می شوند سطح نورشان بیشترمی شود 20سال نور جذب کرده اگر خدا نباشد ازنظر قاعده ی اخلاقی باید حرمت نگه داریم .

آن یک بحث دیگری است ولی دفع عذاب وبلا علتش با خیر وبرکت بودن پیر هاست .این که پیامبر (ص)می فرمایند پیر ها وسالخورده ها در خانوده ها مایه ی خیر وبرکتند همین است .

برای همین دختری که هوشیار است واین را می فهمد این جور نیست که بخواهد مادر شوهر و پدر شوهر را خدمتش کند ،یک جوری می شود که اینها را کمتر ببیند کمتر رابطه داشته باشد . این در واقع در این حالت دارد از دو منبع و کانون فاصله می گیرد یکی کانون برکت و یکی کانون نورانیت .ها فاصله می گیرد .

آسیب پذیری جوانها وقتی از پیرها فاصله می گیرند خیلی زیاد است خلی زیاد است ولی وقتی در خانه یک بابا بزرگ هست یک مادر بزرگ هست یک مادر زن یا یک مادر شوهر هست هست مسن باشد فرقی نمی کند مادر من باشد یا نباشد مادر شوهر یا پدر شوهر باشد عمه باشد خاله باشد وقتی یک پیر در خانه هست خیلی خیرات و برکات و آرامش هست توجه کردید ؟

اما وقتی که ما حذفشان می کنیم ،از این فاصله می گیریم چون او وقتی با تو دارد زندگی می کند سابقه ی 30 سال 40 سال 60سال عبادت را همراه تو می کند فرشته ها با اینها محشور هستند اینها سراغ شما می آیند .

اگر قرار باشد به آن خانوداه نگاهی شود به مجموع نگاه می شود دیگر مجموعه هستید و به هم مرتبط می شوید وقتی به هم مرتبط شدید آن موقع خدا قیمت تو را که نگاه می بیند که مثلاًتو یک جوان 30 ساله هستی قیمت تو از نظر نورانیت این قدر است ولی وقتی بابا بزرگت هم باهاته دو تاون راباهم وروی هم حساب می کنند درست است یا نه ؟

بابا بزرگ ،مادر بزرگ ،مادر شوهر ،پدر شوهر ،عمه وخاله یک پیرمرد یا یک پیرزن هستی خدا روی مجموع حساب می کند . لذا اگر قرارباشد بلا نازل کند ،قدرتی که دفع بلا می کد نورانیت است دیگر مجموعه نورانیت ،مجموعه خیر مجموعه خوبی ها دفع بدی می کند دیگر درسته ؟

لذا اگر 5تا جون باشند و بخواهند دفع بلا کنند تا آنموقع که سه جوان هستند و 2تا پیرمرد درون آنهاست قدرتششان خیلی بیشتر است .

خیر –برکت – نورانیت با اینهاست . این خیلی اهمیت دارد به این توجه کنید .برای همین می گویند اگر بابا ننه هاتون مردند بروید سر قبرشان توسل کنید دعاهایتان اجابت می شود .یکی ازدعاهایی که آدم گیر می کند و مشکلات دارد ،که متأسفانه ما فکر می کنیم فقط باید برویم سر قبر امام رضا علیه السلام سر قبر امام زاده ها نه .

شما وقتی گیر می کنید سر قبر پدر و مادر هایتان بروید دعا کنید .آنها خیلی سابقه با خودشان دارند خیلی قیمت دارند پیش خداآبرو دارند ،بخصوص آنهایی که مومن بودند آبرو دارند .

بنابراین اگر دست به دعا کنند برای شما ،خیلی چیز گیر شما می آید . خیلیچیزها گیر انسان می آید الان هم همین طور الان یک دختر و پسر با یک زن و مرد هوشیار خیلی دقت می کند که یک پیرزن یا یک پیر مرد را چگونه حرمت نگه دارد .

نه این که بگوید من مامان خودم را دوست دارم بابای خودم را دوست دارم ولی پدر ومادر همسرم را دوست ندارم این یک خودخواهی به تمام معناست علاقه اش هم یک علاقه ی فطری نیست علاقه ی طبیعی است .

ولی یک موقع است یک جوان عشقهایش هم فطری است . علاقه هایش هم فطری است و با فطرت به دیگران نگاه می کند برای همین هم با فطرت به دیگران احترام می گذارد .

خوب ؟علاقه مند است علاقه دارد سعی می کند این ارتباطات را کاملاًحفظ کند درحریمشان باشد . لذا تا یک جوان با مشکل روبرو می شود ،می داند که اگر خودش بخواهد دست به دعا ببرد حجم نور امنیتی که می تواند از بلاهایی که سر راهش آمده را بردارد

حجم آنها را شاید نتواند بردارد می رود به یک پیرمرد و یک پیرزن و یک مامان بزرگ و بابا بزرگ مادر خودش ،پدر خودش پدر زن ومادر زن می گوید که خواهش می کنم برای من دعا کنید امشب 2رکعت نماز بخوانید و برای من ویژه دعا کنید

وقتی یک پیر مرد دست می برد به دعا ممکن است مشکلی را که چند سال گرفتارش بوده با یک دعای پدر ومادر کاملاًبرطرف می شود قبلاًاین جوری نبود.

گر ه ها هم همین طور است گاهی خانودهها ....(در شبکه ی چهار رابطه ی عاطفی این را گفته ام انشالله پخشش که شروع شد در بخش عاطفی آن را در تلویزیون میبینید )خیلی وقتها گره می خورد در کارهای شما ،مثلاًگره ی اقتصاد ور شکستگی و همه اش بد بیاری و مریضی این ها ،بعد باید زود بررسی کنید و ببینید اگر این بلادارد سرتان می آید ،به یک کانون دفع بلا توهین نکردی ؟کنارش نگذاشته ای .

مثلاًبه بابات توهین نکرده ای دل مادرت مادر شوهر،مادر زنت را شکسته باشی پدر زن ،یک پیرمرد ی ،همسایه ای یک کانون قدرتی که برای خدا خیلی قیمتی است آیا بهش توصیه نکرده ای که یک موقعی مثلاًاگر پدر و مادر راضی نباشند تو سی سال قدرت جمع کن ،فایده ندارد که کاری کنی دیگر فایده ندارد . اصلاًخنثی است امکان ندارد بتوانی جمع کنی

یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر ولک ابدا به عاق والدین گفته می شود هرکاری می خواهی انجام دهی انجام بده من هرگز تو را نمی بخشم .کسی که پدر ومادرش ازش راضی نیستند هزار مرتبه حج برود ،کربلابرود ،سوریه برود ،جبهه برود کشته شود فایده ندارد دقت کردید چه جوری شد .

یک ادم زیرک ،چون کلاس ما کلاس انسان شناسی است دیگر باید قیمت ها و ریاضیات قیمتها و نفوس دستمان باشد (یک آدم زیک همیشه تلاش می کند که ارتباطش را با کانونها قوی نگه دارد .)یعنی تا گره می خورد سراغ پدر ومادر می افتد به دست وپایشان .

خواهش می کند و تواضع می کند و از انها می خواهد که در حقش دعا کنند . این خیلی مهم است .برای همین هم خداوند می فرماید :واخفض هما جناح الذل من الرحمة:در مقابل پدر ومادرتان بالهای ذلت را با مهربانی باز کنید )متواضع باشید قلد ر نباشید .

به پدر ومادر خیره نگاه نکنید بدحرف نزنید با شدت نگاهشان نکنید تند حرف نزنید با پدر ومادر .

با پدر ومادرذلیلانه وبا خواری حرف بزنید با تواضع صحبت کنید چون شما درمقابل قدرتی هستید که پیش خدا قدرت است تو الان نمی بینش تو فکر می کنی الان او پوستش چروکیده شده قدش خمیده شده قیمتش کم شده .

ولی هرچه پوستش چروکیده تر و قدش خمیده تر شد قیمتش هم بیشتر می شود پیش خدا وفرشته ها خیلی بالاتر می رود چون حجم دریافت طبیعی اش کمتر است و حد دریافت فطری اش بیشتر است در مسجد بیشتر رفته ،هیئت بیشتر رفته قرآن خوانده ،هیئت رفته زیارت رفته ذکر بیشتری گفته ،جذب کرده این حجمجذب را اگر توهین نکنی کارت گره می خورد دیگر .

اما وقتی می روی پیشش تواضع می کنی این تواضعی که در مقابلش می کنی ،تواضع در مقابل این شخص نیست که ،تو اینقدر نمی فهمی و می گویی نه ،من باید روی این کار را کم کنم و.....

شما وقتی درمقابل یک پیرمرد و یک پیرزن تواضع می کنی و مهربان هستی در واقع داری احترام خداوند را نگه می داری برای همین هم داریم که یکی از موارد احترام به خدا ،احترام به پیر هاست کسی که خدا برایش حرمت ندارد به پیرها هم اهمیت نمی دهد .

اگر کسی بخواهد حرمت خدا را نگه دارد و در مقابل خدا تعظیم کند امکان ندارد د ر مقابل پیرزنها و پیر مردها متواضع و مودب نباشد خوار نباشد ،خدمتکار نباشد .

این خیلی موثراست لذا می فرماید ازعلامت این که یکی برای خدا احترام قائل (در حدیث داریم )برعظمت خدا تواضع می کند این است که به پیر مردها و بزرگتر ها احترام بگذارد چون باسن وسال نیست که ما در واقع داریم درمورد یک فطرت یک قیمت خوب یک دریافت خوب این کار را انجام می دهیم این خیلی مهم است .

بزرگتر ها هم باید احترام کوچکتر ها را داشته باشند بزرگترها هم باید به یک دلیل فطری حرمت کوچگتر ها را داشته باشند .

ببینید موا اولادکم :با بچه هایتان با احترام حرف بزنید با تحقیر وتوهین با جوانها صحبت نکنید آبروی بچه هایتان را نبرید جلوی دیگران ضایعشان نکنید جلوی دیگران ازشان انتقاد نکنید . اگر هم عیبی برایشان وارد است فقط وفقط وفقط خصوصی خصوصی خصوصی.

در جمع حتی جلوی باباش جلوی خواهر و برادرهایش ضایعشان نکنید و انتقاد نکنید . اکرموا :یعنی برایشان حرمت قائل باشید توجه کردید به پیر ها هم می گوید وقتی به جوانها نگاه می کنید بگویید این از من کمتر نگاه کرده لذا پاکتر است لذا برایش حرمت بگذارید .

به جوانها می گوید وقتی به پیر ها نگاه می کنید بگویید این از من بیشتر عبادت کرده بنابراین بزرگتر است و احترامش واجب است باید من رعایت کنمحالا نگاه کنید جامعه ای که درونش بزرگتر ها ،احترام کوچکتر ها را دارند و کوچکها احترام بزرگتر ها را دارند خداوند می فرماید :این جامعه پر از خیر وبرکت می شود دقت کردید ؟هر جا حرمتها شکسته می شود برکتها به خصوص برکتهای اقتصادی از بین می رود شکست می آید .

هر جا احترام شکسته می شود این برکتها و موفقیت ها ازبین خواهد رفت . از تلویزیون می توانید برنامه ما را که اولش در باره ی ظلم است و بعد راجع به احترام نگاه کنید .

انشاالله بعد از ماه مبارک پخش می شود . با هم دعا میکنیم جهت شفای خودتان ،مریضهای خودتان و مریضهای اهل اسلام و همه ی کسانی که التماس دعا گفته اند یک حمد شفاءمی خوانیم

جهت آمرزش اموات ،مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات و امام امت شهدای اسلام علماءو مراجعوذوی الحقونین بد وارثان و بیوارثان و اموات خودتان حمد وسوره صلوات