جلسه 030 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
30
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
6
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه 30 18/06/1403

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه علیه السلام موضوع بحثمان درباره رذائل اخلاقی بود که اولی آن حرص بود، بعد غضب و حالا حضرت موضوع حسادت را مطرح کردند که درباره اش صحبت کردیم. قرار شد یک جلسه دیگر هم درباره اهمیت موضوع و فراگیری آن صحبت کنیم اما این کافی نیست. اگر می خواهیم بحث مبسطو کنیم به همان کارگاه حسادت-توضیح دادم- عزیزان مراجعه کنند. حتما آن بحث را انجام بدهند. نکته خیلی خیلی مهم که می خواهم عرض کنم، این است که اگر حسادت بماند ما هیچ وقت رشد نمی کنیم. یعنی هیچ وقت راه بعه غیب و آسمان و محبوبیت خدا پیدا نمی کنیم. آدمی که حسود است در درگاه خدا منفور است. در درگاه فرشته ها، هم بدبختی و نکبت دنیا دارد هم رنج آخرت را. روی این حساب این جور نیست که کسی بگوید من حسودم که حسودم. باید این مسئله را حلش بکند و کاملا از قلبش بیرون کند و اگر این کار را نکند، خودش را درمان نکند، این خسران دنیا و آخرت دارد و برای همین هم در روایت داریم «ثَمرَةُ الحَسدِ» دقت کنید از امیرالمؤمنین علیه السلام است « شَقاءُ الدُّنيا والآخِرَةِ » ثمره حسادت شقاوت و بدبختی دنیا و آخرت است. این یادمان نرود. بحث درمانش، ریشه ها را ما در همان کارگاه حسادت گفتیم ولی امروز می خواهم چند تعبیر از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره خدمت تان عرض کنم.

ایشان می فرماید که حسادت «الحَسدُ عَيبٌ فاضِحٌ » حسادت یک عیب رسوا هست. خوب دقت کنید که چه کلمه خطرناکی دارد حضرت به کار می برد. حسادت یک عیب رسواست. یعنی درواقع رسواکننده انسان هست هم در دنیا هم در آخرت. «و شُحٌّ فادِحٌ» یک بخل سنگین است. چرا می گوید بخل؟ چون خودش در تعریف حسادت این جوری فرمود. فرمود: «الحاسِدُ يَرى‏ أنَّ زَوالَ النِّعمَةِ عَمَّن يَحسُدُهُ نِعْمَةٌ علَيهِ» حاسد همیشه فکر می کند که اگر بتواند آن نعمتی که دیگران دارند، بگیرد، از بین برود یک لطفی در حقش شده یعنی حتی حسادت باعث می شود که انسان آرزوی سلب نعمت کند، حتی برایش نذر و نیاز کند، حتی برایش دعا بکند که مثلا خدا این نعمت را از فلانی بگیرد، خوشحال می شود. این بسیار بسیار خطرناک است. یک بنده خدایی می گفت که من چشم دیدن بچه کسی را نداشتم . یک بنده خدایی بود می گفت که خدا به او بچه داده بود. می گفت من شب و روز کارم این بود که بچه بمیرد. ببین حسادت این جوری است که آدم تمنای مرگ آدم ها را می کند: بچه یک نفر، شوهر یک نفر، زن یک نفر، خانواده یک نفر، لذا حضرت می فرماید عقیده حسود همین است که زوال نعمت، گرفتن نعمت کسی که به آن حسادت می کند از طرف خدا یک لطفی به اوست. یک نعمتی هست که حالا خدا به من داد. آن که من نسبت به او حسادت می کنم آن چیزی که من به آن حسادت می کنم از آن گرفته شد. مثلا طلاق گرفت، مثلا بچه اش مرد، مثلا ورشکسته شد، مثلا تصادف کرد، مثلا شغلش را از دست داد یا نعمت های دیگر . برای همین حسادت می فرماید که یک شقاوت دنیاو آخرت است. حسادت خیلی خطرناک است. حسادت هم کفر است، هم شرک است و هم شقاوت. حالا چرا حضرت می فرماید: «و شُحٌّ فادِحٌ» فرمود که «الحَسدُ عَيبٌ فاضِحٌ » یک عیب رسواست و یک بخل سنگین است. قاده یعنی کمرشکن بخلش. حاضر نیست نعمت را برای کسی ببیند. حاضر نیست. حسادت این است که همه جورش بد است. مثل حسادت اعضای خانواده نسبت به همدیگر، حسادت های عاطفی، عشقی، محبتی، حسادت های دیگر که شغلی، مسائلی از این قبیل. انواع و اقسام حسادت. باز می فرماید که «لا يَشْفي صاحِبَهُ إلاّ بُلوغُ آمالِهِ فيمَن يَحْسُدُهُ» باز این تعبیر دیگری از همان حسادت است. می فرماید حسود تا به آرزوی خودش نرسد در مورد حسادت نسبت به کسی که حسادت دارد آرام نمی شود. یعنی جهنم دائما این را می سوزاند. تازه بعد از اینکه به آرزویش رسید تازه اول حهنم رفتنش است. این چون خوشحالی می کند بخاطر سلب نعمت از دیگران. بخاطر اینکه دیگران زمین خوردند یا آن چیزی که داشتند نعمتی را که داشتند را از دست دادند و این خوشحال می شود. از اینکه آن این جوری بوده. بتواند بین دو نفر را بهم بزند، زن و شوهر را خراب کند، بتواند بین دو تا داداش، خواهر و برادر را، بین دو تا دوست را بهم بزند. حسود این جوری است دیگر. بالاخره می خواهد کاری کند، اقدامی بکند که این نعمت گرفته شود.

«رأسُ الرَّذائلِ الحَسدُ»؛ رأس را خودتان می دانید یعنی چی! یعنی سرآمد همه رذیلت ها حسادت است. شیطان با این بیچاره شد. وقتی که حسادت کرد یا قابیل به هابیل وقتی حسادت کرد همه بدبختی ها از همین جا شروع می شود. یعنی سرآمد نکتب های بعدی است که در زندگی انسان می آید.

«إِذَا أَمْطَرَ اَلتَّحَاسُدُ نَبَتَ اَلتَّفَاسُدُ » ببین چقدر جالب است. از وجود مقدس امیرالمؤمنین است. هر گاه باران حسادت ریزش بکند یعنی وجود کسی اسیر حسادت شود. چرا کلمه باران را بکار می برد؟ تعبیر که علی علیه السلام دارد. چرا کلمه باران را بکار برد حضرت؟ باران حسادت؟ چون حسادت مثل قتل، دزدی، زنا یک چیزی نیست که چند دقیقه انجام بشود . بعد هم پشیمان شود و پی کارش برود. حسادت یک امر مستمری است. یعنی دائما شب و روز روح این شخص گرفتار این بمب باران هست. شخص حسود دائما درگیر هست. یک مرض طولانی است. یک مرضی هست که استمرار دارد. لذا وقتی حضرت می فرماید که سراغ یک نفر می آید آن قسمت دومش خیلی وحشتناک است « نَبَتَ اَلتَّفَاسُدُ» گیاه طبح کاری می رویاند. یعنی وقتی شخص حسادت سراغش آمد دیگر غیبت، تهمت، آبرو بردن، دروغ گفتن، آدم کشی، نان کسی بریدن، همه جور فساد می آید در روح آدم حاسد. همه کاری می کند یعنی آدمی که حسادت در وجودش می ریزد نزدیک ترین کسانش را حاضر است فدا کند. بچه هایش را نابود کند، همسرش را نابود بکند، پدر و مادرش را نابود بکند، یعنی تبهکاری یک آدم شروع می شود. وقتی می گوییم تبهکاری دقت کنید. فکر نکنید وقتی تبهکاری می گوییم یک کسی اسلحه بردارد، آدم بکشد. آن وضعش خیلی بهتر از حسود است. چون حسود مفاسدی که بار می آورد فقط جسمی نیست. مفاسد آبروی دیگران را می برد، غیبت می کند، تهمت می زند، حسود می تواند یک کشور را نابود کند. حسود می تواند یک مسجد یک حسینیه یک موسسه یک شرکت و یک کارخانه را نابود بکند. حسود همان طور که قبلا گفتیم یک دولت را می تواند نابود بکند بخاطر حسادتش. پس تبهکاری اش نظیر ندارد. آدم حسود یک جنایتکاری است که نظیر ندارد. ولی جنایتکاری که ادای مظلومان بدبخت و بیچاره ها را زیاد در می آورد. لذا حضرت علی می فرماید من هیچ ظالمی را ندیدم که به اندازه حسود شبیه مظلومان باشد. یعنی وقتی با آنها صحبت می کنی یک جوری ناله می کند که انگار حق با اوست این خیلی بدبخت و بیچاره است. ولی واقعا این جوری نیست.

پس این را دقت بکنید. سراغ آدم، آدم به یک جهنمی تمام معنا و مبتلا می شود. گفتم ما مرجع تقلید داشتیم و بعضی از مراجع ،در تاریخ زندگی علما هست که بخاطر حسادت حاضر بودند یک مرجع تقلید دیگری را نابود کنند. همین در انقلاب اسلامی خودمان داشتیم. یک مرجع معروفی که نشست با آمریکایی ها و با سلطنت طلب ها توطئه قتل امام و هزاران نفر از مردم جماران را ریخت. فقط توطئه اش کشف شد والا این اقدام به قتل و اقدام به آن کار کرده بود. حسادت دقت کنید یک کسی نگوید نه دیگر سراغ من نمی آید. ممکن است بیاید. ممکن است سراغ آدم بیاید. حواسمان را جمع بکنیم. این یکی جالب است. به این توجه کنید چقدر نکته تکان دهنده ای است. می فرماید که «للَّهِ دَرُّ الحَسدِ ما أعْدَلَهُ بَدأَ بصاحِبِهِ فقَتلَهُ » می گوید که خیلی جالب است. آفرین بر حسادت. حضرت علی می گوید. چرا آفرین بر حسادت؟ می گوید حسادت خیلی عادل است. خیلی عادل است چه جوری عادل است؟ می گوید اول حسود را می کشد و نابود می کند. از صاحبش شروع می کند. عدالت یعنی این. می گوید حسود به سمت افراد نمی رود مگر اینکه بیشترین ضربه را به کی می زند؟ به خود حسود می زند. می گوید این را می خورد. نابود می کند. آدم ها بر اثر حسادت سکته می کنند، پوست، مغز چشم گوش بدنشان را نابود می کنند. سرطان می گیرند. در روایت داریم اگر حسود بداند که با بدنش چکار می کند، هیچ وقت حسادت را قبول نمی کرد. هیچ وقت احمق بی جنبه بی شخصیت نبود که حسادت را بپذیرد در وجودش. حسادت بیماری است که از خودنشناسی و اشتباه گرفتن روح با نفس اتفاق می افتد. یعنی شخص جنبه دنیایی و نفسانی اش را با جنبه حقیقی خودش قاطی می کند آن را ول می کند خود حقیقی را و به خود قلابی می چسبد و حالا حسادت در اینجا شروع می شود. در بحث معرفت نفس داریم آدم هایی که می دانند کی هستند، معرفت نفس دارند یعنی می فهمند باور دارند به هیچ وجه حسادت سراغشان نمی آید. یکی از میوه های معرفت نفس این است که انسان نه گدای عاطفی از کسی می کند، نه از محبت دیگران به دیگران غصه می خورد و ناراحت می شد نه کمبود شخصیت پیدامی کند، نه از جلوش از دیگران تعریف کردند ناراحت می شود، نه از پیروزی دیگران غصه می گیرد، آدمی که معرفت نفس دارد برعکس است. درست برعکس کسی که معرفت نفس ندارد عمل می کند. شخصی که معرفت نفس دارد دائما از موفقیت های دیگران به اندازه موفقیت خودش خوشحال است. حسادت مطلقا سراغش نمی آید. مقایسه مطقا سراغش نمی آید. مسابقه مطلقا با کسی در زندگی اش نمی گذارد. اصلا با هیچ کس. به هیچ وجه نه با پدر و مادرش، نه با برادرش، نه با دوستانش، نه با هیچ کس. آدمی که معرفت نفس دارد فقط از موفقیت های دیگران خوشحال می شود و چون این موفقیت ها را دارد از موفقیت دیگران خوشحال می شود، باب جذب خیر و برکت را روی خودش باز می کند یک). دو) در تمام عبادت های بندگان خدا سهیم می شود یعنی این سود را شما نگاه کنید که چقدرعظمت دارد این سود که من چون حسادت نمی کنم وقتی موفقیت یک نفر را می بینم، و خوشحال می شوم خدا می گوید من بهترش را به خودت می دهم یا در دنیا یا در آخرت. حسود محروم است از این کار. شخص حسود دنیا و آخرت را از دست می دهد. شخصی که معرفت نفس دارد عاشق خودش می شود، من حقیقی اش را می شناسد، بارضایت و خوشحالی و بهره مندی دیگران از یک نعمت او در تمام اعمال دیگران سهیم می شود. مثلا الان من سخنران هستم. استاد هم هستم. بعد ببینم که یک عالم دیگری بهتر از من الان منبر می رود شاگردهای بیشتری دارد، جوان ها بیشتر به آن جذب می شوند. بگویم خداروشکر. الحمدلله. چقدر خوب است ما چنین روحانی داریم که جوان ها دوستش دارند، اطرافش جمع می شوند، از او استفاده می کنند، دین خدا را یاد میگیرند. من اگرعاشق دین خداباشم، راست بگویم باید خوشحال باشم که ، چرا باید ناراحت باشم از یک عالم دیگری، چرا بخواهم سلب نعمت از او بشود. چرا بخواهم موفق نباشد. پس اگر بخواهم من به یک عالم دیگری حسادت بکنم یعنی بی دین هستم؛ یعنی کافرم که دوست دارم مردم از یک روحانی از یک عالم استفاده نکنند. اگر واقعا در روح من باشد چنین چیزی که من ناراحت بشوم که من استفاده می کردم تو چرا ناراحت بودی، من به خدا بگویم چی؟ او از من بهتر بود، از من توانمندتر بود، موفق تر بود؟ اگر این در ذهن یک عالم آمد این عالم واقعا بی دین است مشرک است. این اصلا دین ندارد. مگر می شود من خوشحال نباشم از اینکه روحانیون زیادی می توانند بندگان خدا را از جهنم نجات بدهند. این چقدر بی عاطفگی است که من بخواهم از یک عالم شکست بخورم. خوشحال بشوم. خوشحال می شوی یعنی چی؟ یعنی تو در واقع می خواهی بقیه بدبخت بمانند جهنمی بمانند. این خیلی خطرناک است. اینکه در روایت داریم علما باید حواس شان باشد که حسود نباشند، این خیلی مهم است. «العلما بالحسد» مواظب باشیم یا یک دکتر نسبت به دکتر دیگر، یک مهندس نسبت به مهندس دیگر، نقاش نسبت به نقاش دیگر، یک ورزشکار نسبت به ورزشکار موفق تر از خودش. خدا هم می گوید من همیشه سر راه شما آدم های بهتر از شما را می گذارم. برای اینکه شما را امتحان بکنیم ببینیم شما چقدر دیندار هستید چقدر ایمان دارید، یک دفعه در محل کار شما کسی پیدا می شود از شما قوی تر و موفق تر. در شهر شما، می بینید آدم های خیلی موفق تر و محبوب تر از شما پیدا می شود. در خانواده مثلا عروس شما یک خانواده هستید. خدا یک دفعه یک عروس خیلی قوی تر بهتر نصیب برادرشوهرت می کند و او بتواند در جلب نظر فامیل را بکند، با موفقیت هایش اخلاقش موفق تر از توست. فامیل بعد از یک مدت او را بیشتر از تو دوست دارند. وقتی به تو برمی خورد این فاجعه اتفاق می افتد یا تو ضعیف هستی محبت کنی و نظر آنها را جذب کنی، یا او یک توانمندی های بیشتر از تو دارد. حالا دارد که دارد. مگر من همسرم جاری ام یا باجناقم بیشتر از من دوست داشته باشند چیز بدی است! اینکه خیلی خوب است . برادر من محبوب تر است. برای چی ناراحت بشوم. زندگی ما بیشتر می شود. امنیت خانوادگی ما بیشتر می شود اگر یک نفر در خانواده از ما محبوب تر باشد. جناق، جاری ام هست، هر کسی که می خواهد باشد. وقتی تو ناراحت هستی از دیگران محبوب تر است، و می ترسی که مبادا از تو بالاتر باشد این یعنی تو واقعا برای خدا نمی خواهی کار کنی. تو دینت برای خدا نیست، زندگی ات برای خدا نیست. حیاتت برای خدا نیست. تو درگیر نفس خودت هستی. درگیر آن شیطان خودت هستی. پس این را خیلی توجه کنید.

یکبار دیگر بخوانم. «آفرین بر حسد» «آفرین بر حسد چقدر عادل است». چرا عادل است؟ می فرماید: پیش از همه صاحب خودش را به قتل می رساند و نابود می کند. جسم و روح را نابود می کند. دنیا و آخرت را نابود می کند.

روایت بعدی برای کسانی است که می دانند حسودند. می گوید آقا من می دانم حسودم، مثل کسانی که می دانند عصبی اند، پرخاشگرند، این اخلاق را دارند. «مَن وَلِعَ بالحَسدِ وَلِعَ بهِ الشُّؤْمُ» چقدر جالب است. کسی که شیفته حسادت باشد بعضی ها از حسادت لذت می برند. شیفته حسادت اند. عاشق حسادت اند. کیف می کنند که بخاطر حسادت پشت سر دیگران حرف بزنند توطئه کنند، می گوید من تحمل بهتر از خودم، موفق تر از خودم را ندارم. هر کس که شیفته حسادت باشد، نحسی و شوم یک چیزی، شومی و نحسی نکبت شیفته او می شود. نکبت شیفته اوست. بزار یک مثال بزنم. این مثال را زدم راجع به بداخلاقی است. ولی داستان شوم هم همین است. داستان حسادت هم همین است. یک شب یکی از اقوام مان را دیدم در قبر است. یک اژدهایی خیلی وحشتناک از آتش به این آدم چسبیده بود. این پنج هایش را کرده بود در سینه این آدم. من خیلی وحشت زده شدم. دلم هم خیلی سوخت . بعد رفتم بالای سرش گفتم تو دست را بده به من تا بکشم بیرون از دست این نجاتت بدهم. بعد همین طور که نعره می زد فریاد می زد از وحشت و عذابی که این اژدهایی که یک تکه از آتش بود. روی این افتاده بود. یک لحظه آرام به من گفت این اخلاق من است از من جدا نمی شود. خلق آدم با آدم همیشه می ماند. اخلاق زشت آدم تا قبر می آید . مار می شود. عقرب می شود. حسادت اگر بیاید یکی از بدترین حیوانات هست که به آدم می چسبد ولی حیوانی است که شیفته توست. ولت نمی کند. لذا می فرماید –نه فقط حسادت را، هر گناهی که آدم عاشقش است عذاب جهنم حیوانات وحشی عاشقش می شوند. حیوانات جهنم، مار و جهنم عاشقانه می آیند این را می زنند. گفت بابام را خواب دیدم. بابام مرد خیلی خوبی بود. خیلی مرد خوبی بود. دیدم در بهشت هم هست. یعد دیدم در بهشت نشسته. خوشحال شدم در بهشت نشسته. یک دفعه دیدم یک عقربی آمد روی صورت بابام، زبان بابام خودبه خود می آمد بیرون، این یک نیش زد زبان پدرم، پدرم مثل اینکه پودر شد. این جوری. می گفت پدرم بهوش آمد. به او گفتم: این چه وضعی بابا! این در بهشت هم مار می آید، اژدها می آید! عقرب می آید! گفت این سهم من است دیگر. گفت دوباره دیدم چند دقیقه بعد عقرب آمد دوباره بابام زد. در بهشت. در ناز و نعمت بهشت در روایت داریم حتی اگر بهشتی هم باشد عذابش را در بهشت می کشد. یکی از آنها چی هست! یکی از گناهان. اینکه تو می دانی می توانی یک کاری را انجام بدهی، مخصوصا انجام ندهی. یک کمی می توانی به کسی کنی، مخصوصا نکنی. یک کسی از تو کمک می خواهد، یا نه در دستگاه امام زمان در هیئت در مسجد یک جا یک کاری هست که می توانی انجام بدهی ولی بخاطر حسادت کارشکنی میکنی، بخاطر کینه، به هر دلیلی انجامش نمی دهی. در روایت داریم این شخص اگر بهشتی هم باشد، یک مار هر روز می رود در بهشت او را می زند. بعد میگفت که بهش گفتم چرا این جوری بوده! چرا اینجوری هست؟ این بخاطر نیش هایی هست که به خانمم می زدم. آن هم نیش بدی هم نبوده. نه اینکه شما فکر کنید این بداخلاقی می کرده، فحش می داده. می گفت نه. این اسمش سکینه بوده من بد صدایش می کردم. و او هم ناراحت می شد. مثلا به او می گفتم سکی خانم. بعد او هم ناراحت می شد. می گفت به تعداد وقتی این را من اذیتش کردم در طول این سالها سهمیه دارم که این عقرب بیاید من را خردم بکند، نابودم کند این جوری. چون در جهنم این جوری نابودی هم نداریم. برای همین تا مرگ می رود، ولی باز دوباره سرحال می شود و دوباره باید نیش بخورد. حسادت این جوری است. یعنی شما وقتی کسی حسادت دارد، مار و عقرب و عذاب آخر شیفته شخص می شوند، دیگر ولش نمی کنند به این راحتی. در بهشت هم باشد سراغش می آیند. مگر اینکه شخص درمان کند واقعا خودش را و درمان فقط یک راه دارد و آن معرفت نفس است. انسان به معرفت نفس اگر رسید نه درباره حسادت درباره همه بیماری ها به ایمنی می رسد. اگر کسی خود حقیقی اش را شناخت و عاشقش شد، چون در حسادت حیطه خودناحق است، در حیطه من قلابی است. یادتان باشد کلا گناهان در حیطه من فرعی است، ناخود ما اتفاق می افتد؛ یعنی آن من اصلی که نیست. من حیوانی من جنسی، من علمی. این چهارتا من دیگر. گناهان یادتان باشد-حالا در اردو کسانی که ثبت نام کردند، توضیح خواهیم داد بحث تخصصی مان را- گناهان کلا برای این چهارتا من است. من اصلی اصلا گناه ندارد. من انسانی منشأ آرامش و شادی و عشق و محبت و همدلی و وحدت است. آنجایی که اضطراب می آید ترس می آید دلشوره می آید بدگویی می آید حسادت می آید قضاوت های الکی می آید، رقابت می آید، مال من های قلابی است. بنابراین شخص در واقع در موطن من قلابی اش دچار حسادت می شود. اگر از این بکند بیاید من حقیقی اش اتفاق بیفتد و عاشق خودش شود و از این به بعد با من حقیقی اش زندگی کند، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب کار، انتخاب همکار، انتخاب دوست، با من حقیقی اش اتفاق بیفتد این دیگر اصلا هیچ وقت آلوده نمی شود. بیمه می شود. این فقط رشد می کند و بالا می رود. اما اگر کسی که گرفتار حسادت است، از لجن طبیعت و جهنم بالا نمی آید. ممکن است عبادت زیاد بکند و کار کند اما نابودش می کند با حسادت. او را از بین می برد. پس این خیلی مهم است که حضرت می فرماید کسی که ولع دارد و شیفتگی به حسادت دارد، بدبختی و نکبت هم به او شیفتگی دارد.

باز نگاه کنید. « الحَسدُ مَطِيَّةُ التَّعبِ» قربان امام مان بروم. کی می تواند این طوری حرف بزند. حسادت مرکب رنج است. یعنی چی مرکب رنج است؟ شما یزید می دانید چه جوری کشته شد، داستان یزید. یزید بعد از آن جنایت هایی که کرد. سه تا جنایت اصلی 1) کشته شدن امام حسین در کربلا، چند وقت ناموس و اموال مردم مدینه را برای سربازهایش مباح کرد، کلا مدینه را نابود کرد. یک ناموس نگذاشت آنجا، اموالشان را همه غارت کرد. مکه را به آتش بست. کلا این سه سال حاکم بود. در سه سال سه تا جنایت این جوری. این یکبار سوار اسب بود یک موقعی شکار رفته بود. یک آهویی دنبالش میزارد. این آهو را یک ذره پیچ و خم می رود. این از دور وری ها از خدم و حشمتش دور می شود. غرورش می گیردو می گوید خودم باید بروم این آهو را شکار کنم. می رود به روستایی می رسد. تشنه اش هست. خیلی ضعف دارد. تنها هم می ماند. کسی هم با او نیست. این اسب این را برده یک جایی که دور از خدم و حشمش باشد. خلاصه به یک روستایی می خورد می گوید من تشنه ام هست. یک ذره آب به من بده. او هم می گوید چشم می رود آب برایش بیاورد. او می گوید می دانی من کی هستم. گفت نه. گفت: من یزیدم. من خلیفه ام. گفت: تو یزیدی؟ گفت: همان که امام حسین را کشت؟ گفت: آره. او هم چوب را برداشت که برود یزید را بزند. یزید هم داشت می آمد پایین که چیز کند. یک پایش در رکاب بود. اسب وحشت کرد این پایش در رکاب بود اسب این را کشاند در زمین، آنقدر که دوید این اسب که این روی زمین تکه تکه شد. حسادت این جوری است. « مَطِيَّةُ التَّعبِ » یعنی یک مرکب بدی است که وقتی سوارش می شوی تا ناکجاآباد می بردت. تمام نعمت های دنیایی ات را از تو میگیرد. تمام نعمت های آخرتی رااز تو می گیرد. هیچی دیگر از تو نمی گذارد. برای همین بد مرکبی هست اگر این سوارش بشود. سوار مرکب حسادت هیچ کس نشود. « مَطِيَّةُ التَّعبِ ». مرکب رنج است. انسان باید دائما اعصابش خرد باشد. دائما انسان باید نگران باشد. ناراحت بشود، دلشوره داشته باشد، اعصابش خرد باشد، نه خیر دنیا می بیند نه خیر آخرت.

آخرین روایت را برایتان بگویم. « مَن تَركَ الحَسدَ » اگر کس حسادت را ترک کرد، اگر کسی حسادت را ترک کرد، « كانَتْ لَهُ المَحَبّةُ عِندَ النّاسِ » چقدر قشنگ است. هر کس حسادت را ترک کند، مردم همه دوستش داردند. محبوب تر می شود اتفاقا. بیشتراز هر کس که فکرش را می کنید، محبوبتر می شود. اگر آدمی که حسود نیست. اگر این را کنار بگذار اتفاقا محبت را جذب میکند. این قانون جذب است. این را دقت کنید. این یکی از قوانین جذب الهی این است که چه جوری می توانم محبت مردم را جذب کنم به خودم و محبت غیب، آسمان، فرشته ها و اهل بیت را به خودم جذب بکنم؟ برکت را جذب بکنم؟ با ترک حسادت. حسادت را کنار بگذار در روزی ها رویت باز می شود. والا کسی که حسود است –این را دقت کنید که چی می گویم – کسی که حسود است دائما مریض است. هی هم دکتر می رود، می گوید دکتر رفتم، پیش بهترین دکترهای تهران رفتم، بهترین دکترهای قم رفتم، نتوانستند من را معالجه کنند این عفونت این سرطان این درد این سردرد این قلب درد، این افتضاح روی پوست معده روده چشمم را نمی توانند درش بیاورند. پزشکان می گویند نمی دانیم. چون پزشک در حیطه جسم کار می کند حسادت بدن را نابود می کند. هی می گوید من رفتم دکتر مسکن می زنم اثر ندارد. دارو می خورم اثر ندارد. شبها خوابم نمی برد. از شب هم که می خوابم تا صبح، صبح که بلندمی شوم انگار مثل اینکه یک کارگر بیل زدم تا صبح، خسته ام. چون این روحش آرام نیست. این روح آرام نیست. در فشار نیست. دیگر دکترها نمی توانند کاری بکنند. مریضی اش، سرطانش، بیماری قلبی، مغز و اعصابش، پوستش، عفونت های که در بدنش هست نمی تواننددرمان کنند. این چون دائما دارد جسم را فشار می آورد به آن، روحش در عذاب است این آدم، پس این قانون جذب یادمان نروود «من ترک الحسد کانت له محبه عند الناس» گفتم راهکار اصلی دفع حسادت، فقط حسادت نه، همه بیماری ها چیست؟ چی بود؟ معرفت نفس. این که تو خودتحقیقی ات رابشناسی. از خود قلابی تشخیص بدهی. از آسمان خدا فرستاده در رحم مادر، آن تو هستی. بقیه دیگر تو نیستی. این دیگر تو نیستی. این چهارتا تو دیگر نیستی. من جمادی، من گیاهی، من حیوانی و من عقلی تو دیگر نیستی. تو آن کسی هستی که خدا از خودش فرستاد در رحم مادرت. آن تو هستی. اگر کسی این را فهمید، خانواده آسمانی اش شناخت این انقدر نعمت خدا به او می دهد انقدر عیش و نوش به آن می دهد که اصلا دیگر نعمت های دنیا این چهارتا در موردهیچ کس حسادت نمیکند. چون همیشه بالاترش را دارد. بی نهایت بالاترش را دارد برای چی به بقیه حسادت کند. شخص حسود می داند اگر الان فلانی این نعمت را دارد من ندارم، من بهشتی اش را ابدی اش را قرار است داشته باشم. پس برای چی الان باید غصه بخورم. الان من بچه ندارم او بچه دارد.من غصه بخورم که بچه دار نشدم. خدا که ثواب بچه دارنشدنم را به من می دهد. ثواب کارها و عبادت هایی بچه دار شدن را در نامه اعمال من به من می دهد. زحمت بچه داری هم من ندارم. اجرش را به من می دهد. اگر عقده بچه داری شدن هم داشته باشم امام صادق فرمود در بهشت بچه به تو می دهد. آنجا کلی بچه داشته باشی. پس من دیر می شود، دیر می شود آن نعمت. می گوید دیر و زود دارد اما چی ندارد؟ سوخت و سوز ندارد. خدا می گوید هر چی او دارد من بهترش رابه تو می دهم. او الان موفق شده که برود ده دفعه حج. تو یک گران هم نداری تا حضرت عبدالعظیم شهرری بروی. امام رضا که پیش کش. هان . درست! مثلا آن جاری ام ده بار حج رفته. خب رفته. مبارکش باشد. خداروشکر. دعا می کنیم برایش. خدا ثواب عبادتهایی او را به این می دهد یک چیز بالاتر هم می دهد. بعد هم تازه در آخرت می گوید بنده من ، من از تو معذرت می خواهم-ببین چقدر قشنگ است این خدا- من از تو معذرت می خواهم در دنیا تو چیزهایی می خواستی که نشد. بخاطر اینکه باشگاه بود امتحان بود داستان اینها بود. داستان داستان امتحان بود. نشد، الان ابدی اش را به تو می دهم. لذا شخص در بهشت می گوید ای کاش در دنیا هیچ یک از چیزهایی که می خواستم، به من نمی دادند در دنیا. خیلی خوب است. بنابراین شخص حسود وقتی به معرفت می رسد می فهمد چیزهایی که دارد و می تواند داشته باشد ، بی نهایت بالاتر از چیزهایی هست که به آن حسادت می کند. آنها رااز دست می دهد. آنها را دارد از دست می دهد. اگر کسی خودش را بشناسد و آن رابطه عاشقانه با غیب را نصیب خودش بکند، اصلا ننگش می داند، یک فحشا می داند، یک منکر بالا می داند که بخواهد به کسی حسادت کند. اصلا از بدترین فحشاها بدتر است که من برای چی بخواهم مثلا به زن کسی به شوهر کسی به بچه کسی به نعمت کسی به مال کسی به استعدادکسی، این که حافظ قرآن است، این صد جلد کتاب حفظ است. برای چی باید حسادت بکنم. خداروشکر می کنم که یک نفر هست اینها را دارد. الحمدلله هیچ وقت نمی گذارد کسی حسادت کند. اینکه در روایت داریم هر روز باید شما این ذکر را بگویید، برای اینکه حسادت مقایسه مسابقه سراغت نیاید. الحمدلله یعنی این شخص هر چی دارد مال خودش نیست. من هم هر چی دارم مال خودم نیست. همه کمالات قشنگی ها زیبایی ها فقط مال کی هست؟ مال خداست. پس برای چی من حسادت بکنم. برای چی من رقابت بکنم! این احمقانه ترین کار است. کاملا احمقانه است که آدم بهشت رامی بیند جهنم را می بیند، جهنم را انتخاب می کند و ما آدم کم نداریم که این جوری هستند که هم بهشت را می بینند، هم جهنم را می بینند، ولی جهنم را انتخاب می کنند. به خدا می گویند تو دخالت نکن. ما جهنم می رویم. این جوری به خدا می گویند. خدایا من می خواهم بروم جهنم کی رو باید ببینم . نمی خواهم بهشت بروم. آدم ها یک موقع هایی در اثر حسادت این اتفاق ها برایشان می افتد. در روایت داریم ابولهب آدم حسودی بود، آدم بخیلی بود، به پیغمبر هم خیلی حسادت میکرد. این با این که می دانست پیغمبر حق است. بخاطر حسادت به پیغمبر قبول نمی کرد. می دانست پیغمبر از طرف خدا آمده، زیربار نمی رفت. در روایت داریم در قیامت به او می گویند عذاب برداشته شده. پیغمبر می خواهد شفاعت تو را بکند. می گوید: هرگز . نمی خواهم ببینمش. عذاب را بگذارید باشد ولی من با این روبرو نشوم. آدم این جوری می شود. آنجا هم با خدا لج است. یعنی آنجا این احمقی را دارد وقتی که می آید سراغش ،هر کاری. خدا رحمت کند استاد ما را آیت الله مجتهدی را می فرمود: وقتی آدم روی این دنده می افتد، دنده لج، با خودش در هر گناهی خدا هم روبرو بیاید پایین و بگوید نکن، بهترش را به تو میدهم، عالی ترش را به تو می دهم، زیربار نمی رود. اصلا این جوری است. به متیه می افتد ، این مرکب مرکبی هست که تا آدم را نبرد طبقه هفتم جهنم، ول نمی کند. طرف به غلامش گفت: غلام. گفت: چی. گفت: ببین من حق گردن تو زیاد دارم. تو عبد من هستی، بنده من هستی. گفت: بله ارباب شما حق حیات به گردن من دارید. گفت: من به تو در زندگی خیلی محبت کردم. درسته. گفت: یک خواهش دارم از تو باید برای من در زندگی انجام بدهی. گفت باشد. شما جان بخواه من می دهم. گفت: امشب سر من را می بری در خانه همسایه بنداز. گفت این چه کاری هست؟ گفت: نه تو باید همین کار را بکنی. سر من را بنداز خانه او تا فردا او را به جرم قتل من بگیرند اعدامش کنند. یعنی آدم این جوری بدبخت بشود. یعنی حاضر است نابود کند خودش را به قیمت حسادت. بعدا هم غلام همین کار را میکند. سر این را می برد می اندازددر خانه همسایه. فردا می آیند همسایه را بگیرند. این هم عذاب وجدان داشته. غلام مومن بوده. می گوید: آقا داستان این هست. ایشان گفت سرش را ببرم بندازم اینجا. من بردیم آن هم به دستور اربابم. هیچی. نه با آن کاری داشتند نه با این غلام کار دارند. هیچی. گفت فقط او می میرد و جهنم می رود. پس این را دقت کنید که مواظب باشیم در سایه خودشناسی آن که اوج ثروتها هستی در آغوش خداهستی ، قدرش را نمی دانی و دنبال لجنی هستی که نه زندگی دنیا و آخرتت را آلوده خواهد کرد. اگر بفهمی کی هستی آنقدر مست نعمت الهی می شوی و مست خوبیهای خدا که اصلا به این جیفه توجه نمی کنی. الدنیا- دستم را نگاه کنید این چهارتا را دنیا میگویند- «الدنیا و جیفه طالبها کلاب» دنیا یک مرداری هست که طالبش سگ است. دنبال این نباشیم. سرش دعوا نکنیم، با کسی حسادت نکنیم، و غصه دار نباشیم از اینکه دیگران دارند وما نداریم. ما نداریم یعنی چی نداریم؟ یعنی برای ما ذخیره آخرتی شده. این جوری نیست که خدا به یکی بدهد به یکی ندهد. اگر او در دنیا داشت و تو نداشتی برای تو نگه داشتم و ذخیره است. به تو میدهیم دیگر. صبر کن. اینجا باشگاه است.باشگاه امتحان است. خدا میگوید من مخصوصا-آیه قرآن است- من مخصوصا شماها را در مقابل کسانی قرار می دهم که از خوتان بهترند. از خودتان بهترند در همه جهات تا ببینم شما ایمان دارید یا ندارید. باشگاه است. تمرین است دیگر. یک قوی تر یک ضعیف تر می اندازد تا ببیند حرمت آن ضعیف داری یا نه! رحمت می آید به آن زیردستی یا نه! خدا برایت بالادستی هم برایت می گذارد که ببیند حسادت می کنی یا نمی کنی.

والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.