انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 25
بحثمان در شرح دعای هشتم امام مربوط به فقرهی اول بود که حضرت فرمود: « اللَّهُمَّ إِنی أَعُوذُبِک مِنْ هَیجَانِ الْحِرْصِ» راجع به آثار حرص و ریشههای حرص توضیح دادیم. امروز میخواهیم راجع به حرفهای خوب صحبت بکنیم. انسان چون موجود بینهایت طلب هست و یک زندگی جاویدان دارد و برای او مرگی وجود ندارد، این فراموش نشود که ما بهشتی که خدا وعده داده به همه ما، مکانیست نامحدود و نعمتهای نامحدود و زمان نامحدود. خوب دقت کنید مکان نامحدود، امکانات نامحدود و زمان نامحدود. در سورهی آل عمران خداوند امر میکند ما را که همگی با سرعت برویم به سمت آمرزش خداوند، خداوند مژده میدهد که دل نگرانیهای ما را بگیرد، آروم مان کند، با سرعت بیاید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که اندازهی آن به اندازهی همهی آسمانها و زمین است. بشر الان به قول خودش میگوید ما از فضای لایتناهی چهار درصد را از این فضایی که نمیتواند الان چقدر هست، فضایی که ما میگوییم انتهایی ندارد، آن میگوید مااز چیزی که شناختیم به چهار درصد هم نمیرسد. حدود چهار درصد؛ یعنی دورترین چیزی که بشر شناخته الان با علم اندک الانش سیزده میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد. این یعنی چی؟ تازه این در آسمان اول است. قرآن هم میگوید: ما هرچی ستاره آفریدیم، فقط در آسمان اول است. آسمانهای دیگر اصلا از این خبرها نیست. آسمان اول و آسمان کوچک خدا که کوچکترین آسمان خداست، بشر داره در این مطالعه میکند. حالا در این مطالعات فعلا دورترین چیزی که شناختند، حدود سیزده یا چهارده میلیارد سال نوری هست که توانستند شناسایی بکنند؛ یعنی کددار، شمارهدار، اسم دار؛ یعنی اگر شما سوار یه سفینهی فضایی بشوید، بر فرض محال، حالا الان محال هست، انسان با سرعت سیصدهزار کیلومتر در ثانیه -دقت کنید چی دارم میگویم- سیصد هزار کیلومتر در ثانیه حرکت بکند، سیزده میلیارد چهارده میلیارد سال بعد میرسد به آنجا. این تازه یه فضای کوچک است. خداوند میفرماید: بهشتی که ما برای شما درنظر گرفتیم اندازهی همهی آسمانها و زمین است. انسان پس چون بینهایت طلب است دارای یک روحی هست که این روح می تواند از یک فضای به این عظمت استفاده کند؛ یعنی ببینید روح انسان چقدر عظمت دارد چقدر بزرگ میشود که می تواند از یه چنین جایی استفاده کند. مثل بدن میماند. بدن که در رحم مادر هست فقط از آن فضای کوچک رحم یه غذا به نام خون میخورد؛ یعنی محدود اما وقتی که به دنیا می آید، همان بدن میبینید که می تواند در یه فضای بزرگی به نام کرهزمین زندگی کند، برود، جاهای مختلف بیاید و ازش لذت ببرد. استفاده کند. تازه اینجا رحم هست نسبت به برزخ. وقتی از اینجا میروید باز با یک فضای بینهایت بزرگتر روبروست. پس مکان ما، بهشت بینهایت است. امکانات هم فرمود: «وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ» هر چیزی که تو خوشت بیاید محدودیت ندارد. هر چیزی یعنی از تنوع از نظر مقدار هم «لامقطوع و لاممنوع» نه قطع میشود، نه منع میشوی. هر چیزی که لذت ببرید از آن، هر چیزی که از دیدنش یا استفاده از آن لذت ببری، هر چی که میخواهی «لهم ما یشاؤن» هر چیزی که میخواهند، قرآن میگوید: محدودیت ندارد، هر چیزی که به ذهنت میرسد و چیزهایی که دیگر به ذهنت نمیرسد. در آن چیزهایی هست که الان عقل بشر و فهم بشر از ترکش عاجز است، میگوید: آنجا هست بدون محدودیت. هر چیزی که میخواهی، هر چقدر که میخواهی. هر چیز و هرچقدر. چه مربوط به لذتهای جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد علمی باشد یا بالاتر. هر چیزی که میخواهید به شکل نامحدود آنجا برای شما هست. زمانش چی؟ خودش فرمود: «هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ» بهشتیان در آن چیزهایی که دوست دارند جاودانه هستند. پس دقت کنید فوق تصور بشر است. قرآن فرمود: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ » رتایم هیچکس نمی تواند بفهمد که ما چقدر شادی و نعمت برایش ذخیره کردیم. برای انسان مخفی شده. شما اگر جنین الان در رحم مادر بهش بگویی قراره به زودی از رحم مادر بروی رد یه دنیایی که بینهایت بزرگتر از رحم مادر هست، تنوع نعمت نمیتوانی بشماریش، هر چقدر هم بخواهی استفاده کنی، او فهمی ندارد از این قضیه. چون آنجا تودری محیط محدود دارد یک غذایی محدود میخورد، آن هم خون مادر. چیز دیگری نمی تواند الان درک بکند؛ ولی وقتی که میآید به دنیا وارد چنین جایی میشود و چون بچه هم هست، اول شگفتزدگی ندارد. یواش یواش یواش چشمش باز میشود به چنین عالمی، انس می گیرد با چنین عالمی. ما هم همینطور هستیم. نسبت به برزخ همین هستیم. بنابراین انسان آفریده شده برای جاودانگی، برای نعمت نامحدود، مکان نامحدود و زمان نامحدود. خداوند در قرآن میفرماید که شما اگر میخواهید نفس چرانی کنید، تابع امیالتان باشید، «وَفِي ذَلِكَ فَليَتَنَافَسِ ٱلمُتَنَفِسُونَ» بیادی حرص تان، مسابقاتتان را بذارید در چنین کاری. برای چنین جایی. نه برای نعمت محدود دنیایی. مسابقه بگذارید سر اتومبیلتان، سر غذایتان، سر پردهی خانه، سر فرش، سر خانهی صد متری، دویست متری. این که لایق شما نیست. آن چیزی که منتظر شماست بینهایت است. تازه از آن بالاتر هم هست. از آن بالاتر هم هست. آن چیه؟ فرمود: «رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَکْبَرُ» اینکه خدا از شماها راضی باشد. شما از خدا راضی باشید. این خیلی بالاتر است. از بهشت بالاتر است. حالا در دروس بهشت ما توضیح دادیم عزیزانی که علاقهمند هستند به همان مباحث مراجعه کنند. روی کانالمان هست. ما چند نعمت داریم که از خود بهشت بالاتر است. یکی اش این حس رضایتی است که بین انسان و خداوند هست. آن لذت اینکه آن رب من از من راضی هست. منم از او راضی هستم. در چنین بهشت جاودانهای انسان وارد بشود. حضرت میگوید که اگر شما میخواهید: «إنْ كُنتُم راغِبينَ لا مَحالَةَ فارْغَبوا في جَنّةٍ عَرضُها السَّماواتُ و الأرضُ» اگر شما واقعا آدمهایی هستید که حریص هستید، دنبال امیالتان هستید لااقل رغبتتان در بهشتی باشد که به اندازهی همهی آسمانها و زمین است. آقا امام صادق علیه السلام فرمود: « إنْ كُنتُم راغِبينَ لا مَحالَةَ فارْغَبوا في جَنّةٍ عَرضُها السَّماواتُ و الأرضُ » به بهشتی رغبت بکنید که اندازهی او اندازهی همهی آسمانها و زمین است. چرا در چنین چیزی با هم مسابقه نمیگذارید. باز علی علیه السلام فرمود: اگر شما حریص هستید در دنیا، امورات دنیایی، حداقل در وظایف واجبتان حریص باشید؛ یعنی آن کاری که تو را میخواهد برساند به آن عالیترین درجات. ورزشکارها را دیدید یعنی حتی اگر مربی هم بهش بگوید: از باشگاه بیرون برو، این می آید به خانه دوباره تمرین میکند. اگر معلم بهش بگوید که حالا داری درس میخوانی برای کنکور، برای مهندسی و پزشکی، بس است دیگر، امروز در آموزشگاه خواندید، این دوباره میآید شب تا صبح در خونه میخواهد بخواند. حریص است. میگوید: بگذار من کاملتر بشوم، بالاتر بروم. در هر بخش انسان همینجوری هست. حضرت میگوید: بابا شما یک جاودانگی بر سر راهتان هست، یه بهشت جاودان سر راهتان هست که هر چی که در فکرتان بیاد یا نیاد و نمیاد که قرآن فرمود: «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» یک چیزهایی زیادتر از آن چیزی که شما آرزو میکنید آنجا پیش ما هست. بالاتر از آن چه که شما فکرش میکنید. هر چیزی شما بخواهید ما بیشترش را داریم. آنجا انسان شوکه میشود. یکی از خصوصیات بهشتی این است انسان دائما در بهشت و حیات جاودانهاش دائما با چشم روشنی روبرو هست. یعنی هی انسان ذوق زدگی دارد آنجا، هیچ وقت عادی نیست هیچی برای انسان. اگر قرار است ما چنین جایی برویم، وقتی هم نداریم، ممکن است با یه تصادف با یه سرماخوردگی با یه مریضی با یه سرطان با یک کرونا، به آن طرف منتقل بشویم، خب چرا حریص برای آنجا نباشیم؟ چرا حریص برای کارهایی نباشیم که ما را به آنجا میرساند، بعد آنجا ما اگر برویم و از این محروم بشویم که دیگر خیلی وحشتناک است.
یکی از شکنجههای انسان این است وقتی وارد آنجا میشود، می بیند که همه در بن بهشتهایشان هستند و این بهشت ندارد. جهنم دارد. آنها دارند لذت میبرند این مار و عقرب و تشنگی و گرسنگی دارد. آنها شادند. این غمگین است. چون در دنیا اینجوری خودش را ساخته. مگر پیغمبر نفرمود: هرکس برای دنیا غصه بخورد جهنم میرود. این در دنیا بلد نبود از نعمتهای خدا لذت ببرد، از آنچه که خدا بهش داده بود، فقط هی حرص میزد یا حسودی میکرد یا تک خوری میخواست بکند، همه چیز را برای خودش میخواست، اصلا بلد نبود از نعمتهایی که خدا بهش داده کیف کند و لذت ببرد. این همه اش زیادهخواهی، زیادهطلبی کمال خواهیهای دنیایی دارد یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی. هی میخواست زودتر با بقیه خودش را مقایسه کند و دائما میخواهد رو دست بقیه بلند شود. این حس حقارت، حس حسادت، حس رقابت مسابقه او را تحقیر میکند دائما. آقا امیرالمومنین علیهالسلام فرمود: شما حداقل در واجبات تان از همدیگر یعنی حریص باشید در انجام واجبات تان، حریص باش در به جا آوردن دو رکعت نماز درست. حریص باش در فهم کتاب خدا. حریص باش در یادگیری دین خدا. حریص باش در عشقورزی با خود خدا، حریص باش در نزدیک شدن به امام زمانت. حریص باش در خدمت به امام زمانت. حریص باش در زیر چادر حضرت بودنت. حریص باش برای شاد کردن خانوادهی آسمانیت. حریص باش برای مقامات ابدی، مقامات انسانی. برای اینها حریص باش. الان اهل دنیا شما نگاه کنید سر یه پست دنیایی چقدر افراد حریص اند! چقدر افراد حریص برای شورای شهری، نمایندگی، مدیر کلی، درجه دنیایی، درجات علمی. سر یه پست اجرایی چقدر حریص اند. حضرت میگوید: آقا شما باید لااقل در یه چیز واقعی، حقیقی و حق حریص باشید. در این یه امر حقیقی. ماها در آن چیزی که مربوط به حیات جاودانه و بخش انسانی مان است، حریص نیستیم. خیلی زاهدیم. خیلی بیرغبتیم. خیلی کم پسندیم. راضی ایم، خیلی قانع ایم. میگوید همین نماز به دردنخور، همین علم به درد نخور، کم و قانه ایم. نسبت به دنیا و کمالات دنیا ما حریص ایم؛ اما نسبت به ابدیت زاهدیم، بیرغبتیم. امیرالمومنین علیه السلام در نهجالبلاغه بدترین آدم دنیا را میدانید که معرفی میکند؟ یکی از منفورترین آدمها را «إنَّ مِن أبغَضِ الرِّجالِ إلَى اللّه ِ تَعالى لَعَبدا وَكَلَهُ اللّه ُ إلى نَفسِهِ» یکی از منفورترین آدمها در نزد خدا بنده ای است که خدا رها کرده به حال خودش یعنی در تحت برنامهی خدا نیست، تحت ربوبیت خدا نیست، خودش برای خودش برنامه ریزی میکند برای زندگی اش. عبد نیست که بگوید من تحت مدیریت خدا هستم. برای خودم برنامهای ندارم. خدا برایم مربی است. او برای من برنامهریزی زندگی کرده، اینجوری نیست که پیشنهادهای دنیایی حیوانی بتواند دائما سلیقه اش را عوض کند سبک زندگی اش عوض کند لَعَبدا وَكَلَهُ اللّه ُ إلى نَفسِهِ» یک چنین آدمی که خدا ولش کرده، برنامه ندارد، سبک ندارد، مربی ندارد. هر چه دلش خواست تصمیم میگیرد. مهندسی آرزوها ندارد مهندسی معشوقها ندارد. این خصوصیت اولش است.
یکی از خصوصیات این هست که « سائِرا بِغَيرِ دَليلٍ» این آدم راهنما ندارد، روی صراط نیست. یکی از خصوصیات این آدم « إن دُعِيَ إلى حَرثِ الدُّنيا عَمِلَ» وقتی که به مطاع دنیایی دعوتش میکنند زود قبول میکند. تا یه پیشنهاد دنیایی بهش میدهند که میتواند او را از حرکت به سمت آخرت و سعادت باز بدارد او را، زود قبول میکند. پیشنهادها را زود میپذیرد. مثلا خانم خوبی هست، دارد رشد خوبی میکند، یه خواستگار پیدا میشود برایش مثلا از یه کشور خارجی، می گوید بیا آنجا، باید بیایی حجابت را برداری، می گوید: باشد، می آیم. یه شغل بهش پیشنهاد میشود در آن شغل باید از شرافتش عفتش حیایش بگذرد، می گوید: باشد. یه رشته به او پیشنهاد میشود، در آن رشته باید خیلی از چیزها را زیر پا بگذارد، قبول میکند. یک محل زندگی، یه شغل یه چیزی زود قبول میکند. پیشنهادهای دنیایی را خیلی زود میپذیرد. «إن دُعِيَ إلى حَرثِ الدُّنيا عَمِلَ» هر پیشنهادی. این همیشه هست. قرآن میفرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» ما روی زمین خیلی چیزها را چشمک زن قرار دادیم تا ببینیم که چی بهتر عمل میکند. شغلها و پیشنهادهای چشمک زن، آدمهای چشمک زن، درآمدهای چشمک زن، موقعیتهای اجتماعی چشمکزن، کمالات جمالی چشمک زن، کمالات گیاهی چشمک زن، کمالات حیوانی چشمک زن، کمالات علمی. این الان رشد خوبش را میکند، پیشنهاد میدهند تو بیا فلان رشته را بخوانی خیلی رشد میکنی. این میگوید: من باید بروم پس این رشته را تا آخر می خواند. حتما باید بروم دکترام را بگیرم، حتما باید بروم. میرود خب از خیلی جهات می افتد. خود آن میشود یه حجاب برایش. میگوید ما همه چیز را زمین چشمک زن گذاشتیم تا ببینیم کی بهتر عمل میکند. حواستان به خودتان هست و ابدیت هست و آخرتان هست. این در زندگی همهی ما پیش می آید. اینجور چشمکها در طول زندگی ما برای ما زیاد پیش می آید. استاد ما میفرمودند که چقدر ما طلبههای خوب، هم درسهای خوب داشتیم اینها آدمهای باهوشی بودند، طلبههای قوی بودند، آدمهای باهوشی بودند، بعد یهدفعه از جاهای مختلف به آنها پیشنهادهای زیادی شد. مثل اینکه مثلا بدوند بروند دانشگاهها، بدون بروند خارج از کشور، میگفت اینها طلبگی را رها کردند و دویدند رفتند دنبال همین متاع دنیا، درس و کار و فکر و رشد را رهاکردند بعد سرنوشت ایشان را اینها برای ما تعریف میکردند که عاقبت اینها تکتک شان چی شد. ما زیاد داشتیم طلبههایی که استعدادهای فوقالعادهای داشتند ولی با پیشنهادهایی که به آنها شد کلا رفتند، اصلا لباس مقدس روحانیت را کنار گذاشتند یا درس گذاشتند کنار، دویدند رفتن سراغ این جور کارها. من یادم هست من چون طلبه بود رفتم جبهه تا آخر جنگ هم بودیم دیگر. مجبور شدیم برویم در ارگان، رفتیم در سپاه تا آخر جنگ نمیدانستیم چقدر هم کارمان طول میکشد. جنگ که تمام شد گفتیم آقا ما طلبه هستیم، ولمان کنید برویم سراغ درس و زندگیمان. گفتند نمیشود. گفتم خدایا ما چیکار کنیم برگردیم به طلبگی خودمان. گفتند حوزه اصلا امکان ندارد؛ ولی دانشگاه میتوانید برید. گفتیم خب ما اصلا دلمان میخواهد برویم درس حوزه بخوانیم، گفتند که نه نمیشود. بعد من گفتم خب حالا که میگذارند برویم دانشگاه، ما بیایم برویم به هوای دانشگاه، از آنجا دربیایم، بورسیه شویم تا درسهای حوزه مان را بخوانیم. دانشگاه که درسی ندارد به ما بدهد که خیلی... بعد دیپلم هم تجربی بود. رفتم رشتهی انسانی. چون دوست داشتم رشته انسانی بخوانم که آنها هم بپذیرند ازمن. خلاصه همین کار کردیم ما. همینجوری در حسرت درس بودیم دیگر. حالا آمدیم دانشگاه بعد بیشتر وقتمان داشتیم درسی حوزه میخواندیم. مطالعات اینجوری می کردیم. درس هال دانشگاه را کنارش میخواندیم بعد من می دیدم چقدر طلبه اینجا در بهشت حوزه قدر نمیدانستند. بلند شدند آمدند آنجا تا درس بخوانند. گفتم مگر اینجا خبری هم هست؟ خودتان که میدانید اینجا خبری نیست. میگفتند هم ما درسهای حوزه را خواندیم دنبال یه چیز دیگرای میگردیم. گفتم شما از بهشت خودتان را آوردید کجا؟ ما در حسرت شماها داریم میسوزیم که برگردیم بیایم بریم بشینیم در قم سر درس زندگیمان، شما از آنجا بلند شدید آمدید اینجا! یعنی قدرنشناس. گاهی وقتها آدم در بهشت است، جهنم به او چشمک میزند. جهنم های دنیایی به قول قرآن زینتهای دنیا.
«إن دُعِيَ إلى حَرثِ الدُّنيا عَمِلَ» وقتی به دنیا می رسد، حریصانه میرود سر کار دنیا. «و إنْ دُعِيَ إلى حَرْثِ الآخِرَةِ كَسِلَ» ادامهش این است، وقتی به سمت ابدیت، آخرت، بهشت امام زمان، خدمت جهاد دعوتش میکنند، کسل است. حس و حال برای اون کارها ندارد. حتی در انتخاب رشته اش هم حریصانه است. در انتخاب معرفتش علمش باز هم این حالت دارد. وقتی به کارهای آخرتی دعوتش میکنند، مثلا آقا مثلا خودسازی، عبادت تمرکز، ذکر، دعا معرفت، کار علمی «کسل» کسالت پیدا میکنند. حوصله ندارد. حضرت فرمود: «الكَسَلُ يُفسِدُ الآخِرَةَ»، «الکسل یفسد المعاد» امیرالمؤمنین علیه السلام: آدمهایی که تن بدن نسبت به آخرت و ابدیتشان، اینها معادشان فاسد میشود. مردنشان بد است، برزخ، قبرشان بد است، آخرت شان فاسد است. کسالت و تنبلی نسبت به ابدیت اینجوری هست. زبان خارجی بگویی، زود یاد میگیرد بعد میگویم حالا قرآن بلدی؟ نه. راجع به فلان موضوع یک آیه میتوانی بخوانی؟ نه. ده ساله طلب هست، ده سلله در این حوزه درس میخواند، زبان بلد هست، کامپیوتر بلدی هست، یک عالمه اطلاعات دیگر دارد بعد قرآن خودت را، صحیفه بلدی؟ نهج البلاغه بلدی؟ نه. نسبت به آن چیزی که در طلبگی هست کسل است، بعد می گوید من طلبه ام؛ ولی نسبت به آن چیزی که وظیفه اش نیست خیلی مشتاق است که برود یاد بگیرد. با شوق و ذوق میرود آنها را یاد میگیرد بعد آنجا که جبههی امام زمان به او احتیاج دارد، میبینی به درد امام زمان نمیخورد، این اصلا کارکرد ندارد برای جبههی امام زمان، این پر از یه سلسله اطلاعات هست ناکافی، به درد نخور و غیر کاربردی هست؛ به کار نمی آید؛ یعنی حتی از دانشش نمی تواند آخرت سازی بکند و ابدیت سازی بکند. علاقهاش به این جور چیزهاست. آقا نهجالبلاغه میدانید یعنی چی! نهجالبلاغه، پیغمبر فرمود که «فَضْلُ القُرآنِ عَلى سائِرِ الْكَلامِ كَفَضْلِ اللّه ِ عَلى خَلْقِهِ» برتری قرآن بر سایر کلمات و دانش ها مثل برتری خود خدا بر مخلوقاتش است. این علاقه ندارد قرآن یاد بگیرد، علاقه ندارد دو تا آیه حفظ بکند حتی؛ اگر ازش سوال بکنی نمی تواند قرآن بخواند. از کتاب علم الهی هیچی سرش نمیشود؛ ولی تا دلت بخواهد حرفهای خارجیها، حرفهای آدمهای کوچولو را بلد است. خدا میگوید آقا آن دانش قرآن با سایر کلمات فرقش مثل خود خداست بابندگانش. علاقهای ندارد اینها را یاد بگیرد.
نهجالبلاغه، نهجالبلاغه فرقش کلام خلیفه الله است؛ یعنی همانی که همهی قرآن در سینه اش هست. او با علم کامل به قرآن «و حملة بکتاب الله» در جامعه کبیره میخوانیم، آن با همهی دانش خدا -حالا برای شما حدیث نقل میکند، شرح و تفسیر میگوید به شما- علاقه ندارند شرح و تفسیر یاد بگیرد، علاقه ندارد حدیث حفظ بکند، علاقه ندارد صحیفه سجادیه بخواند، علاقه ندارد اصلا دعاها را یاد بگیرد حتی به عنوان حل مشکلات خودش، برای قدرت خودش. احکام الهی بلد نیست، رساله بلد نیست، آقا چقد رساله بلدی؟ چقدر برای بچههایتان میتوانید بگویید احکام الهی؟ هیچی. شوق و ذوقی برای رسالهی مراجع ندارد، با اینکه رساله یعنی کتابی که رابطهی تو را با دنیا به گونهای تنظیم میکند که تو بتوانی سالم وارد برزخ بشوی. سالم به ابدیت برسی. می ببینی اصلا مرجع تقلید کجا بود؟ کو مرجع تقلید! کور رساله کو زندگی رسالهای! هیچی. همینجوری کیلویی زندگی میکند. علی (علیه السلام) فرمود: فقط یکی از منفورترین آدمها پیش خدا همین آدم است؛ نه مربی دارد نه روی رصراط اصلی حرکت میکند. وقتی به کارهای دنیایی دعوتش میکنی با شوق و ذوق قبول میکند، وقتی به کار آخرتی دعوتش میکنی اصلا رغبتی ندارد. « و إنْ دُعِيَ إلى حَرْثِ الآخِرَةِ كَسِلَ» هر وقت کاری آخرتی دعوت می کنی، کسل است، حوصله اش را ندارد. هیچی. نماز هول هولی، تمرکز هول هولی، ذکر هول هولی، همه کارهایی که مربوط به ابدیت و آخرتش هست، ارتباط با خانواده آسمانی اش هست، همه کار هول هولی هست. بیرغبت بی حضور قلب، عرضه ندارد دو رکعت نماز با حضور بخواند. سر نماز هم تمام فکر و ذکرش همان شهوتهای دنیایی اش است، « و إنْ دُعِيَ إلى حَرْثِ الآخِرَةِ كَسِلَ» بعد می فرماید: «و انه ما عمل له واجب علیه» انگار آن کارهایی که الان دارد انجام میدهد واجب شده برایش انجام بدهد. زبان بخوانم کامپیوتر بخوانم کار هنری انجام بدهم بروم این همه در فضاهای مجازی ولگردی و یاد گرفتن خیلی چیزهایی که اصلا برایش واجب نیست، اگر یاد نگیرد چیزی از شخصیتش کم نمیشود، از قیمتش کم نمی شود، از ارزشش کم نمی شود؛ ولی برای خودش واجب کرده، یادگیری خیلی چیزها را برای خودش واجب کرده؛ هی برای خودش کار درست میکند. انگار کارهایی که دارد انجام میدهد واجب شده برای خودش. هی برای خودش تکلیف درست میکند. تکلیفهای شرعی درست میکند. تکلیفهای الکی، هی برای خودش یک کارهایی که بالاخره به آخرت نرسد. بالاخره به خلوت با خدا نرسد. بالاخره به سجده، به فهم قرآن به فهم فهم معارف، عمل به معارف، انس با غیب، به انس با خانواده آسمانی نرسد. فیلم میخواهد ببیند سریال میخواهد ببیند خیلی مشتاق است که صد بار می نشیند یک فیلم تکراری هم میشود نگاه میکند بارها بااشتیاق اما اگر به او بگویی خب این درست را دو بار بخوان، این مبحث سه بار گوشکن، رغبت ندارد. خیلی از خانمها آقایان می آیند می گویند آقا این برنامه است. این این برنامه واقعا زندگی تو را تغییر میدهد برو این انجام بده بعد از شش ماه، یک سال، دو سال می آید می گوید: آره یک ذره از ذکرهایش را گفتم یعنی آنکه راحتتر بوده، گفتم. فکرهایی که بدون معرفت هیچ اثری هم ندارد، شما دارید بدون معرفت انجام میدهید. پس کتابها چی سی دی ها چی، نه، وقت نشد. یوتابایتیوت همین که از این خانمی که الان می گوید: وقت نشد، همین آقایی که میگوید: وقت نشد من برنامه را اجرا کنم می بینی صدها ساعت در فضای مجازی وقت تلف کرده، پای تلویزیون وقت تلف کرده، جاهای دیگر وقت تلف کرده ده تا کلاساهی دیگر رفته یاد گرفته چیزهای دیگر. آره زبان میخواندم وقت نکردم، درس میخواندم وقت نکردم، لیسانس داشتم وقت نکردم، ارشد میخواندم وقت نکردم. هیچی. ولی وقتی برای آن چیزی که برای حیات دنیایی اش، آرامشش، شادی اش برای حیات آخرت برایش واجب است، می گوید وقت ندارم. حوصله ام نمی کشد. انگار واجب بوده وقتش بگذارد راجع به آنها. خیلی از پدرو مادرها این خیانت در حق بچههایشان میکنند. میگوید بچهی تو الان باید خودشناسی یاد بگیرد، فلسفه زندگی یاد بگیرد، جهانبینی یاد بگیرد، اخلاق یاد بگیرد، عقاید یاد بگیرد، احکام یاد بگیرد، این را هم تو باید به آن یاد بدهی. واجب هم هست. قیامت هم از تو میپرسند بعد اینها به بچه اش یاد نمیدهد، بچه اش را نمی نشاند که اینها را یاد بگیرد بعد به بچه اش می گوید: برو زبان یاد بگیر، برو کار هنری یاد بگیر، کلاس خط و نقاشی برو، کلاس سفالگری برو، هیچی. این بچه هم دارد بزرگ میشود اما حیات گیاهی دارد، حیات حیوانی دارد. حیات انسانی بچه اش متوقف است. این اصلا رشد انسانی ندارد. یعنی مادر به این جنایتکاری پدر به این جنایتکاری بچه اش را نمی گذارد برود این چیزها را یاد بگیرد. خودش هم یاد نمیدهد به او. خودش هم همان جوری هست آخه. حضرت علی همین را میگوید دیگر. میگوید: آن چیزهایی که خودش دارد انجام میدهد انگار واجب است «و کانه ما انا ساقط علیه» این خیلی مهم است. میگوید انگار کارهایی که دارد در آن تنبلی میکند ازش ساقط شده. خدا هم از او نمی پرسد، در قیامت هم نمیپرسد. نه. قیامت میپرسند. اینکه حضرت فرمود: «طلب علم فریضه علی کل مسلم» طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، گفتند: آقا علم چیست؟ فرمود: عقاید اخلاقیات احکام. این واجب است همه یاد بگیرند. این نمی رود یاد بگیرد. روز قیامت با هزار آسیب عقیدتی اخلاقی احکامی وارد آنجا میشود. ازش سوال میکنند که خب تو چرا بلا سر خودت آوردی؟ سر بچه ات، زنت، شوهرت، بچههایت نسلت. میگوید: نمیدانستم. خب چرا نمیدانستی؟ مگر ما واجب نکرده بودیم که بروی یاد بگیری این جور چیزها را. نه، من دکترا میخواستم بگیرم، زبان میخواستم کار کنم، آشپزی وقت گذاشتم، خیاطی وقت گذاشتم، من کامپیوتر میخواستم یاد بگیرم، اینها را وقت نگذاشتم. لذا در قیامت پیامبر فرمود: جاهل را دوبار عذاب میکنند، دو برابر، عالمان را یک برابر. چون عالم وظیفه اش را انجام داده، رفته یاد گرفته، حالا عمل نکرده. عالم بی عمل بود؛ ولی جاهل دو برابر عالم بیعمل عذاب میشود. چرا؟ یکی اینکه اصلا نرفته یاد بگیرد، سهل انگاری کرده در یاد گرفتن؛ یکی اش هم که عمل نکرده. پس نگوییم عالم بی عمل بدتر است؛ ولش کن ما نمیریم مثل این آخوندها بشویم، مثل این طلبهها بشویم. نه. آخوندها و طلبه ها حتی اگر عمل هم نکنند از بقیه جلوترند. حداقل روز قیامت نمیگویند تو چرا یاد نگرفتی. می گویند رفتیم یاد گرفتیم حالا تنبلی کردیم عمل نکردیم. آدمی که میداند باید یک چیزهایی را یاد بگیرد، باید یاد بگیرد. تنبلی کنی در روایت داریم شش گروه روز قیامت بدون حساب میبرند جهنم، اصلا معطلش نمیکنند آنجا. همین که وارد میشوند می گویند این را بفرستید جهنم، همانهایی که خودشان را جاهل نگه داشتند؛ آنهایی که میتوانستند بروند یاد بگیرند وظایف شان را آشنا بشوند، تنبلها و بیحوصله ها جهنم میروند.
این خاطرات یک بار برایتان گفتم شاید بیشتر، اولین بار که من این حدیث را خواندم زمان جنگ بود، ده روز من مریض شدم. انقدر این کمرشکن است. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم): «اِنَّ اَكْثَرَ صِیاحِ اَهْلِ النّارِ مِنَ التَّسْویفِ» صیحه میدانید یعنی چی دیگر! صیحه یعنی وقتی که آدم عذاب شدیدی دارد، نعره میکشد صیحه میکشد، جیغ میزند از شدت آن عذاب. پیامبر بیشترین سینهها و نالههای جهنمی مال امروز و فردا کردنشان است. آدمهای بدی نیست جهنمیها فقط به خاطر تنبلی شان گرفتار جهنم شدند. وظیفش بوده این کتاب را بخواند تربیت بچه است، مال هفت سال اول است ولی نمیخواند. این سی دی را گوش کن مال انعقاد نطفه است. نمی خواند. این کار کن برای برطرف شدن حسادتتت و آرامشت. وقت نمیگذارد، دروغ میگوید وقت ندارم، از سلامت روح و روان چیزی مگر مهمتر هست.
من یک موقع عزیزان می آیند میگویند: درس داریم ارشد داریم دکترا داریم، میگویم: بگذارید کنار دکترشدن، یک سال دیرتر، کنکورهایتان یک سال دیرتر، بنشینید اول مسالهی خودت را حل کن، اول تکلیفت را با خودت روشن کن، اول جهانبینی ات را حل کن، اول آرزوهایت را تنظیم کن، اول در یک جایی مستقر شخصیت مستقل پیدا کن ولی همینجوری که تو میخواهی بروی سمت آن طرف ، دیگر هیچ وقت به اینجا نمیرسی. درس دارم کنکور دارم طرح دارم بعد ارشد دارم بعد دکترا دارم بعد کلاس دارم بعد فلان هیچی. هیچ وقت هیچ وقت دیگر رشد نمیکند آدم. «كَأَنَّ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَيهِ» امام علی هست. انگار آن کارهایی را که انجام میدهد همه واجب است برایش، «وكَأَنَّ ما وَنى حديث فيهِ ساقِطٌ عَنهُ» انگار آن کارهایی که در آن تنبلی میکند، امروز و فردا میکند اصلا ساقط شده، خدا هم دیگر نمیپرسد ازش؛ ولی چرا خدا میپرسد. خدا روز قیامت راجع به تک تک مسایل ما. پیامبر فرمود خدا رحمت کند مرحوم ابن فهد حلی در عدة داعیی میگوید: خداوند -برای همین قیامت پنجاه هزار سال قرار داده- ساعت به ساعت عمر شما را میپرسد. امروز دهم تیر است. در دهم تیر از ساعت اول کجا بودی، ساعت دو ساعت سوم ساعت چهار ساعت پنج ساعت بیست و چهارم. پیغمبر هست می گوید. می گوید ساعت به ساعت، قیامت پنجاه هزار سال است دیگر. حوصله دارند قشنگ عمرت را سوال می کنند. یک آدم این جوری نیست هر جوری دلش خواست عمرش را مصرف بکند و تلف بکند، این بالاترین نعمتی است که خدا به ما داده، نعمتهای دیگر مثل توحید مثل نبوت مثل امامت مثل نعمتهای دیگر، قرآن، اهل بیت هر چی داده، این نعمت که خدا میگوید عمر همه با این معنا دارد. همه در این نعمت معنا پیدا میکند. مهمترین گران ترین نعمتی که خدا به انسان میدهد نعمت عمر است. برای همین هم علی علیه السلام می فرماید: «بقیه العمر لاقیمه لها بها ما فات و یحیی بها ما مات» الان دنیاطلبان می گویند: عمر طلاست، وقت طلاست، طلا چیه؟ حالا اصلا ارزشی ندارد در مقابل پنج دقیقه عمر شما. آدم های عاقل طلا میدهند وقت بخرند. آدمهای دیوانه هستند که وقت میگذارند طلا به دست بیاورند. الان قیامتی ها آخرتیها که به بهشت رفتند حسرت پنج دقیقه وقت شما را میخورند، پنج دقیقه وقت شما . می گوید: وقت طلاست، طلا چیه! علی علیه السلام فرمود: قیمت ندارد. چون با بقیهی عمرت میتوانی همهی گذشته ات را جبران کنی ولی ما با اینکه این را میدانیم وقت نمی گذاریم یعنی باز هم تصمیم نمیگیریم جبران کنیم گذشته را؛ گناهان گذشته؛ عقبماندگی ها را نمیخواهیم جبران کنیم. اصلا نمیخواهیم شروع کنیم، نمیخواهیم مربی داشته باشیم. علی علیه السلام می فرماید: مبغوض ترین آدم کسیست که استاد ندارد، مربی ندارد، «سائر بغیر طریق» روی طریق نیست. «علی غیر دلیل» هست. مربی ندارد. ما اصلا تصمیم نمیگیریم مربی داشتهباشیم، ثبت نام در باشگاه خدا بکنیم. همین کیلویی کوری، کری، لالی داریم زندگی می کنیم. ماست مالی کردن همهچیز. اگر قراره آدم حریص باشد ، بیاد حریص در این باشد که من قبل از اینکه بمیرم میخواهم همه قرآن را بفهمم؛ قبل از اینکه بمیرم بروم روایات اهل بیت را بفهمم؛ قبل از اینکه ببینم دعاها را بفهمم؛ معارف را بفهمم؛ ابدیت را بشناسم؛ اهل بیت را بشناسم؛ آخرت را بشناسم؛ درجات آخرت بشناسم. لذا پیامبر فرمود: إنَّ اللّه َ تباركَ و تعالى يُبغِضُ كلَّ عالِمٍ بالدُّنيا جاهلٍ بالآخِرَةِ. خدا خیلی بدش می آید از آدمهایی که دنیا را خوب میشناسند آخرت را هیچی نمیشناسند. اگر بپرسی: شب اول قبر چیه! می گوید: نمیدانم. وفات چیه! نمی دانم. سوالات برزخ چه جوری؟ میگوید: نمیدانم. چه شکلی سوال میکنند؟ نمیدانم. پنجاه سوال قیامت چیه؟ نمی دانم. حشر چیه نشر چیه؟ قبر چیه؟ صراط چیه؟ مرصاد چیه؟ هیچی نمیدانم. هیچی. هیچی نمیدانم آن عالمی که من برایش آفریده شدم کجاست که بخواهم آماده شوم. تو وقتی نمیدانی آخرت چه جور جایی هست، چه جوری میخواهی برایش آماده بشوی! اگر آدم نداند کجا میخواهد برود که آماده نمیشود برایش آنجا. میگوید من هیچی ازش نمیدانم؛ یعنی حرکت و زندگی کورکورانه به سمت جایی که نمیدانیم کجاست. مثل اینکه من الان به شما بگویم آقا فردا همه میخواهیم برویم اردو شما اولین سوالتان چیه؟ کجا! طبیعی هست. میخواهم بیایم، نمیخواهم بیایم. حالا می آییم. اردو همه مان میایم ولی باید آماده باشیم. بگویم: نه به شما نمیگویم کجاست، خب من چه جوری تصمیم بگیرم فردا ، اصلا چه جوری میتوانم آماده کنم خودم را! نه، فردا همینجوری بیاید اینجا سوار ماشین شوید. آخه این جوری نمیشود. من یک روز هم بخواهم اردو برم باید بدانم کجاست، خودم آماده کنم برای آنجا ولی ما داریم میرویم به ابدیت، قبر. قبر شوخی نیست؛ برزخ شوخی نیست تا قیامت است. یه عالم دیگری است. قیامت، پنجاه هزار سال بعد قیامت، حیات ابدی. علاقهای به یادگیری و آمادگی برای اینها نداریم بعد در کارهای دنیای حریص هستیم. مسابقه با دیگران سر خانه و ماشین و شوهر زن و بچه داشتن و پرده و فرش و اتومبیل و همین چیزها؛ درس خواندن و مدرک گرفتن و مسابقات علمی و پولدار شدن و ... .خدا دارد ما را دعوت میکند به این مقام، بهشتی که به اندازهی همهی آسمانها زمین است. میگوید: زود هم بیاید، من عجله دارم زود بدوید بیاید، میخواهم ببینمتان؛ دلم تنگ شده برایتان؛ اهل بیت میگویند زود بیاید پیش ماها. فرشتهها می گویند زود بیاید پیش ماها؛ انبیا میگویند زود بیاید پیش ماها؛ دوستانمان هستند دیگر. مگر شما سر نماز هی نمیگویی «صراط الذین انعمت علیهم» راه کسایی که هدایت کردی. ما دوست داریم زندگی آنها را، دوست داریم سبک زندگی آنها را. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر منتظر شما هستند، فرشتهها منتظرند، شهدا منتظرند، صدیقین منتظرند، امامزادهها منتظرند، اولیای الهی منتظرند، سیزده معصوم منتظرند. اصلا علاقهای نداریم ما آماده بشویم برای آنجا. هر روز می گوید زود بیاید زود بیاید. وقتی کسی که طبیعی زندگی نمیکند نه دنیای خوبی می تواند داشته باشد نه آخرت خوبی. همیشه فکر ذهنش مشکلاتش مربوط به مسایل اینجاست. اصلا انگار ابدیت آخرت خانوادهی آسمانی، برزخ جز مسایل این آدم نیست. هیچی. برای همین هم در اینجا حریص نیست. چند نفر وقتی میروند حرم، به حضرت معصومه میگویند خانم من آمدم دغدغه ام خود تویی. ابدیتم هست، آخرتم هست. آقا امام رضا علیه السلام به ما یاد میدهد که با این خانم میخواهی برخورد کنی از لحظهای که وارد حرم میشوی تا آخر، باید چیکار کنی، چی بخواهی در مقام این خانم؛ ولی ما اصلا آرزوهایمان این نیست که ما آنجا که میریم آرزوهایمان همین حرصی دنیایی هست. آنجا امام رضا یاد میدهد که روی چی تاکید کن. به این خانم چی بگویی. این هم ما اصلا دنبالش نیستیم. امام رضا هم میرویم همینطور کعبه میرویم همینطور. این خیلی خطرناک است اینجوری زندگی کردن.