انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه بیست و چهارم 03/04/1403
بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه در موضوع یک خُلق مادر، خُلق بد مادر که تولید بیماریها و اخلاق جهنمی زیادی را میکند بود و آن هم مسالهی حریص بودن که میشود تقریبا گفت: بیماری هست که همهی آدمها را تهدید میکند. اگر بخواهیم مثال بزنیم در زمان کرونا همهی آدمها در معرض کرونا بودند. خیلی از کسانی که آدم باور نمیکرد، آدمهای قدر قوی و ورزشکاری بودن، جوان، خیلیاشون کرونا گرفتند و از دنیا رفتند؛ یعنی همه در معرض هستند مگر کسی که خودش را نگه دارد. کرونا این جوری بود دیگر. همه در معرض کرونا بودند، مگر کسی خودش را نگه دارد یا خیلی هایمان گرفتیم چند بار، تا دم مرگ هم بعضیها رفتند، ولی خب بالاخره نجات پیدا کردند. یه تعدادی هم گرفتن و کم هم نبود. هزاران نفر دهها هزار نفر در این کشور جانشان ار از دست دادند. حرص اینجوری هست. حرص بیماری عمومی هست که دنیا و آخرت انسان را نابود میکند اگر انسان حواسش نباشد به این مسئله. اگر به این آفت توجه نداشته باشد، زندگی خیلیها را نابود میکند. ما الان چقدر زندگیهای زناشویی سر حریص بودن مردها بیشتر، شغل دارد، شغل دولتی دارد، زندگی آرام دارد، زندگی خوب دارد، یهدفعه به خصوص بعداز جنگ یه دفعه این آمد همه میخواستند بزنند در کار و تجارت و بازار آزاد، الان هم مثلا خیلی از شغلهای کثیف است، همین شغلهایی که در فضای مجازی هست یا شرکتهای هرمی، یه دفعه این حرص می آید سراغ انسان و یک دفعه میبینی این شخص، کارش و آرامش زندگیش را، برنامهریزی زندگی اش را به خاطر حرص بیشتر از دست میدهد. سرمایه اش از دست میدهد، زندگی اش را از دست میدهد، سرمایهی همسرش را از دست میدهد، سرمایههایش را خراب میکند، درگیر میکند در حرص خودش و دائما دیگران را با خودش غرق میکند. چون قانع نیست. روح قناعت ندارد این آدم. این بیماری همهی آدمها را تهدید میکند. در طول زندگی انسان، انسان دچار انواع حرصها، حرصهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی میشود. من خواهش میکنم چون بحثمان بسیار حساس و مهم است، ظرف یکی دو جلسه میخواهیم انشالله بحث حرص را جمعش بکنیم، خیلی دقت بکنید.
انسان چون بینهایتطلبی دارد. اصلا ذاتا حریص به معنای شره میگویند به آن، بینهایتطلبی در وجودش هست. عشق به بینهایت در وجودش هست؛ ولی آن بینهایت، بینهایت حقیقی است؛ یعنی کمال حقیقی به نام الله است. فساد، بدبختی، نکبت، غم، غصه، شکست و ناآرامی زمانی سراغ انسان میآید که انسانهای جای این دو تا را عوض میکند؛ یعنی معشوقه بینهایت حقیقی را با بینهایتهای قلابی عوض میکند. بنابراین باید انسان در سایهی خودشناسی و معرفت بتواند جلوی این فاجعه را در زندگی اش نگه دارد؛ والا اینکه کسی دکتر بشود، استاد دانشگاه بشود، طلبه بشود، اینها با این چیزها نجات پیدا نمیکند انسان از این بیماریها بلکه باید کاملا تسلط خودش داشته باشد. خود حقیقی اش را بشناسد، حریص نباشد در زندگی و واقعا قناعت بکند. ما با دو تا من روبرو هستیم. این کاملاً دقت کنید. یک من حقیقی است، من الهی است، من انسانی است که او واقعا با بینهایت فقط ارضا میشود و بینهایتش فقط یک مصداق دارد، آن هم الله است: «لا اله الا بینهایت». حالا شما جای الله چی بگذارید وقتی من میگویم؟ برای اینکه تمرین بکنید ذهنتان را فارسی اش را بگذارید. هی عربی نگویید. چون اصلا عربی نمیتواند خیلی وقتها درک کند وقتی میگویم. شما فارسی بگذارید، «لا اله» یعنی هیچ معشوقی نیست مگر کمال بینهایت، مگر معشوق بینهایت، هستی بینهایت. حالا در عربی به آن الله میگویند. آن الله اش را بردارید. فرهنگ متعالی اسلام و قرآن دارد ما را اینجوری تربیت میکند که تو دائم، هر روز تکرار کن: من معشوقی غیر از کمال بینهایت، هستی بینهایتی یا عربی اش چیست؟ الله ندارم. این برای چی میگوید؟ برای اینکه جلوی انحراف تو را در مهندسی معشوقها و مهندسی آرزوها بگیرد. یک دفعه نروی به سمت معشوقعهای قلابی. چون بینهایتطلبی که آن حرص هست، سر جای خودش هست. وقتی از معشوق اصلی منحرف میشود، خیانت ظلم غصه انحراف فساد در زندگی انسان میآید. همه بدبختیها و نکبت ها هم در فرد و هم در جامعه میآید سراغ این آدم. پس این من حقیقیمان اول خوب دقت کنیم و عاشقش باشیم. یعنی من اصلی فقط همین است دیگر. من دیگری ما نداریم؛ یعنی آن منی که فقط باید در پیوندش با کمال بینهایت ازدواج بکند، پیوند بخورد، یک زندگی شروع کند با بینهایت، با الله. زندگی داشتهباشد. مثلا الان به کسی میگویند: تو مجردی یا متأهلی؟ میگوید: مجردم. مجردم یعنی چی؟ یعنی من با جنس مخالف زندگی ندارم الان، با هیچ جنس مخالفی زندگی ندارم. انسان در بعد انسانی، انسانها یا مجرد یا متاهل اند در بخش انسانی. یعنی چی؟ یعنی یا با الله وارد یک زندگی شده با معشوق اصلی اش یا اصلا با این پیوند نخورده هنوز؛ یعنی اصلا همدیگر را پیدا نکردند، پیوند نخورده، زندگی شروع نشده. این آدم صد سالش که بشود ده بار هم ازدواج بکند، باز مجرد است. یعنی ناکام است. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «كُلُّ أحَدٍ يَموتُ عَطْشانَ إلّا ذاكِرَ اللّهِ» هر آدمی عطشان یعنی ناکام از دنیا میرود. ما در بخش حیوانی وقتی می گوییم: جوان ناکام، یک جوان مرده، به چه کسی می گوییم جوان ناکام؟ کسی که ازدواج نکرده باشد دیگر، مجرد مرده باشد. جوان ناکام میگوییم؛ اما وقتی که اللهاست، مثلا کسی که ازدواج کرده در بخش حیوانی، جوان ناکام نمی گویند. آدمها همینطور هستند. همه ناکام از دنیا میروند مگر کسی که واقعا یک پیوند حقیقی با شخص الله و یک پیوند خصوصی خورده باشد. پیوند خصوصی که می گویم دقت کنید، نه در قالب نماز جماعت و اجتماع و اینها نه، خودش به تنهایی دارای یک حیات ارتباط شخصی با الله باشد. این مهم است. با الله، معشوق اصلی اش زندگی اش را شروع کرده باشد. روابط عاشقانه داشته باشد، رفت و آمد داشته باشد، ذکر داشته باشد، خلوت داشتهباشد، انس داشته باشد، گپ و گفت داشته باشد، مناجات داشتهباشد و برای شوهرش برای زنش دارد کار میکند، تلاش اجتماعی میکند، یک جاهایی ببیند که من دارم از صبح که پا میشوم تا شب برای الله دارم کار میکنم، به عشق او من الان دارم بخشهای دیگر جمادی گیاهی حیوانی عقلی ام را دارم به عشق او به کار میگیرم. این من اصلی ماست. دستم نگاه کنید این خیلی مهم است. این چهارتا را به آن میگویند من نفسانی، اینها دیگر من انسانی نیست. من نفسانی نیست. در حرصی که بد است، ما دائما در حال توسعهی من نفسانی هستیم. آدمها شب تا صبح دارند تلاش میکنند من نفسانیشان را توسعه بدهند؛ یعنی درس بیشتر بخواند، سواد بیشتری داشته باشد، مدرک تحصیلی داشته باشد، حریص است. دنبال علم و سواد و مدرک تحصیلی و ده تا مدرک بگیرد همهجا، من علمی اش را میخواهد توسعه بدهد، من حیوانی میخواهد توسعه بدهد. مقام، ریاست، هیچ مقامی او را بسش نیست. دائما درحال کسب مقامات و ریاست و امورات دنیایی است یا بخشهای دیگر من حیوانی. من حیوانی متعدد است. یا اموال یا خانه. یکسره در حال توسعه است؛ یعنی دائما یه دونه ماشین دارد، میکند دوتا. دوتا دارد، میکند پنجتا. غصه میخورد دائما. خونه اش میخواهد. خونه دارد ولی حرص میزند یک خونه دیگر بگیرد. دو تا خانه میکند؛ میگوید حالا چرا ویلا ندارم. دنبال این باشم یک ویلا تهیه کنم. دوباره همین جا دائما شب تا صبح، صبح تا شب دارد این من حیوانی را توسعه میدهد و توسعهی من حیوانی منجر به لاغر شدن، ضعیف شدن و مردن من انسانی میشود. خواهش میکنم این را خوب دقت کنید. یعنی دیگر در روابطش با همسر اصلی اش با زوج اصلی اش با معشوق اصلی اش، الله آدم موفقی نیست. اینکه نماز صبحش قضا نشود، اینکه شب بتواند بیدار باشد. بعضی از شبها، حالا هر شب هم نه. نشاط داشته باشد، ارتباط با غیب داشته باشد، با الله با اهل بیت با فرشتهها میبیند که این دیگر آن نشاط را ندارد. آن حیات اصلا حیات ندارد در این زندگی. اگر هم حتی میرود هرجایی، اما نشاط نیست، نماز میخواند، حرم میرود ولی ببینید اصلا حیات ندارد. این دریافت عاشقانه و زندگی ندارد. مثل زندگی، زندگی نمیکند. چرا؟ چون این ذهنش حتی در هیئت هم هست، کنار کعبه هم که هست از خدا توسعهی من نفسانی را میخواهد یعنی این همان جا که دستش به کعبه هست، به ضریح هست، از امام توسعهی من انسانی نمیخواهد. این همانجور که دارد گریه میکند، اشک میریزد پیش امامرضا و پیش خدا در کعبه یا در نماز شب وقتی میگویند: دعا کن، التماس دعا، حاجت داری، این دوباره حاجتش توسعهی من حیوانی است. توسعهی من قلابیش است؛ یعنی خدا 90 سال می ایستد می ببیند این آدم یک بار میگوید خدایا پس سهم من از تو چی میشود! پس سهم من از غیب چی میشود! سهم من از قرآن از معارف قرآن از دین از ارتباط با فرشتههای عزیز، برادرانم که دائما محافظ من هستند، ارتباطم با خانوادهی آسمانی، پس سهم من چی میشود؟ من کی قراره زندگی ام را با مادرم فاطمهی زهرا شروع کنم؟ من کی قرار هست با امام زمان زندگی ام را شروع کنم؟ من کی قراره با فرشتهها با شهدا ... این اصلا. خدا منتظر میماند پنجاه سال شصت... این نه. این حتی هیئت هم میرود، گریه میکند دعا میکند، حاجتها همین چیزهایی هست که یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی است نهایتا. او اصلا دنبال توسعهی من حقیقی نیست و این را دقت کنید این رابطه همیشه وجود دارد. شما هر چقدر من طبیعی و من نفسانی را توسعه بدهید، من انسانی لاغرتر مریضتر ضعیفتر و به مرگ نزدیکتر است. توسعهی این چهارتا من یه جایی خوب است. دقت کنید این سوال و مسئله خیلی مهم است، این چهارتا توسعه یه جای خوب است؛ زمانی که نیرو و عشق حاکم بر قلب تو منِ انسانیت باشد و مَن الله باشد؛ یعنی تو عبد الله باشی. وقتی هر چقدر تو عبودیت بیشتری داشته باشی و عبد الله باشی، حالا این چهارتا منت هرچقدر توسعه کند، چون اینها میآید خرج این من میشود، خرج عبودیت میشود. خرج عشق می شود. ضرر نمیزند؛ اما وقتی که این من حاکم نیست و ضعیف است هنوز، تسلط ندارد، جان ندارد، وقتی هوسهای دیگر میآید، این من را داغون میکند. این طلب الان دارد میرود به سمت اینکه مثلا یک من انسانی قدرتمند پیداکند، بعد یکدفعه شهوت درس، شهوت مدرک تحصیلی شهوت ده تا شهوت علمی دیگر میآید سراغت. زبان خارجی یاد بگیرم، بروم کار هنری یاد بگیرم، بروم در فضای مجازی خودم یک کانال بزنم، یک صفحه مجازی باز کنم، بقیه من را ببینند؛ یعنی انقدر شهوتهای مختلف بیاید این طلبه چیزی ازش نمیماند. هیچی. چون یکسره در حال توسعه من قلابی است. اسمش هم مثلا میگذارد جهاد، اسمش را میگذارد مثلا یه اسم مقدسی هم میگذارد که دیگر قشنگ سر خودش را راحت بتواند کلاه بگذارد. هنوز این نرسیده به آن ارتباط، به آن محرمیت به آن پیوند، میبیند که صد تا معشوق، شیطان هم میداند چه کار کند. اول میگوید به آن معشوقهای حرام میآورد، به آن حمله چپ میگویند. ولی وقتی که درست نمیشود، میبیند گناه نمیکند این آدم، گناه فقهی نمیکند، همه چیزش خوب است، شهوتهای مقدس برایش میگذارد. درس شهوت نورانی است. درس بخوان، کار علمی کن. این هیچ وقت آدم نمیشود. یکسره می خواهد مدرک تحصیلی بگیرد، زود می خواهد مجتهد شود، زود می خواهد دکتر و مهندس شود، میخواهد استاد باشد، میخواهد کتاب بنویسد، میخواهد مقاله بنویسد، میخواهد مطرح باشد در جامعه، میخواهد دیده بشود. رقابت، مسابقه با علما با دانشمندان، با شخصیتهای داخلی بینالمللی اصلا نمی گذارد این آدم دیگر چیزی از این آدم در نمیآید دیگر. چون حریص نسبت به این بخش است یا چیزهای دیگر. بنابراین انسان باید خیلی مراقب باشد که دچار توسعهی بیموقع دچار دنبال توسعهی من نفسانی نباشد. وقتی هی دائما میخواهی این را افزایش بدهی، بدان داری من حقیقی لاغر میشود، مریض میشود و این من حقیقی موقع برزخ موقع وفات اگر قوی نباشد، آن طرف اول بدبخت اش است. اگر بیمار باشد، ناقص باشد، ضعیف باشد، معلول باشد، اول فاجعه است وقتی وارد برزخ میشود. چون برزخ از تو من حقیقی میخواهد، من سالم «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» از تو قلب سلیم میخواهد برزخ، تو نداری. تو استاد دانشگاهی، طلبهای، نویسندهای، رئیس جمهوری، وزیری. هیچ کدام اینها دوهزار آنجا نمیارزد. مگر اینکه قبلا تو من انسانی ات را حاکم کردهباشی و پیوند عاشقانه ات را برقرار کرده باشی. حالا وقتی این من توسعه پیدا میکند اینها را خرج ابدیتت میکنی، نه خرج توسعه من نفسانی ات.
ببین گاهی وقتها ما زمان جنگ بعضی از این بچهها میخواستند بیایند جبهه، پدرهایشان، مادرهایشان چون میخواستند این جبهه نیایند میگفتند بگذار ما یک بخشی از یک من جدیدی برای این ایجاد کنیم، این هوس جبهه نکند. جبهه نرود. چون این میخواست برود جبهه، میخواست برود تا «عند ربهم یرزقون» برود، ولی پدر و مادرهایی که خودشان فاسق بودند، دین نداشتند، فاسق بودند، می گفتند بچهی ما باید برای چی برود جبهه. می آمدند برای بچهها یک ریاستی یکجا، مقامی یا یک فعالیت علمی- دانشگاهی خارج از کشور یا مثلا یک زن میگرفتند مثلا بیا برو زن بگیر یا نه مثلا به بچه مثلا میگفتند که بیا یه چیزی مثلا یک ماشین میخریدند برایش که این مثلا عشق ماشین باشد، عشق موتور باشد، بدود برود این طرف. برو باباجون، با خودت با دوستانت بروید حال کنید، ماشین بردار برو. این دیگر سمت جبهه نرود. این طرف نرود. بعضی ها گول میخوردند. حتی بعد از جنگ هم خیلی ها گول خوردند دیگر. آرمانهایشان را فروختند به قاقاهای دنیا، به جی وجی های دنیا، بعضیها اینجوری نبودند. اینها چون من اصلیشان حاکم بود.. یادم هست یک بچه از این بچههای بالاشهری از این پولدار این زده بود آمده بود جبهه. حالا این پدر و مادرش هر روز می آمدند پادگان دو کوهه، از بلندگو با -یک ماشین آخرین مدلی هم داشتند، ماشین خارجی می آمدند آنجا پارک میکردند- این بلندگو او را صدا میکرد. این به بچهها میگفت: جواب ندهید. جوابش هم نمیداد اصلا که مبادا پدر و مادرش بیایند این را سوار کنند برگردانند تهران. این تحت معشوقی اش داشت زندگی میکرد؛ یعنی نمیخواست الان... بعد یک بار که مرخصی رفت، رفته بود سر بزند، باباش دیده بود که باید این را یک جوری گیر بیندازد. برایش یک موتور مسابقهای به قول خودش یک موتور تریل برای این خریده بود با ویدئو. آن موقع ویدئو نبود. مثلا آدمهای خاصی میتوانستند ویدئو بخرند. رفت یک ویدئو خیلی باحال برای این رفت خرید، که بشینید هی فیلم نگاه کند، عشق فیلم بشود و بنشیند و جبهه اصلا نیاید. بعد این رفته بود مرخصی. یک روز ما دیدیم که دم پادگان این دارد می آید با یک وانت. گفتیم: این چیه؟ گفت: آره بابام برام موتور خریده با ویدئو. گفتم بیارم برای جبهه خیلی خوبه؛ یعنی ویدئو و موتور آورده حل کرده در خودش، در معشوق خودش. میگوید: اگر قرار است اینها به درد بخورد برای معشوقم به درد میخورد. نه بر من نفسانی. اگر قراره پول به درد بخورد پول را نمیبرم. «المال مادة الشهوات» مال مادهی شهوات است. خیلی آدمهای مسلمان متدین، طلبه اهل عرفان، بسیجی هیئتی اهل معنویت اینها تا وضع مالیشان خوب میشود، تا میافتند کار تجاری و اقتصاد، یک ذره وضع مالی شان خوب میشود، می گوید این به درد این میخورد که من این را هزینه کنم برای آسمان برای غیب، برای امام زمانم. می گوید بروم یک ویلا بخرم. خب حالا ویلا بخری بعد ژیلاش کجاست! دوباره میگوید: خب حالا این مثلا ویلا بعد مثلا این ویلا الان باید تزئینش کنم، چکار کنم، ماشینم دیگر با این جاده نمیخورد، باید ماشینم را عوض کنم، بعد ماشین را میخواهد عوض بکند چیزهای دیگر باید هی تغییر کند. بعد می بینی یکدفعه اصلا رفت. 22:50 به صورت دیگه اصلا کلا هیچی از این آدم نمیمونه دیگه مال المومنات مال مادهی انواع میلها ست حالا الان تا پولدار میشه به جای این که این پول و بزنه برای برای آسمون ما الان آدمایی داریم هزاران هزارتاش من میشناسم خیرین مدرسه ساز خونههاشون که میریم میبینی یه خونهی خیلی عادی و معمولی دارد ولی ثروتش ر دایما میده برای مدرسه برای درمونگاه برای کار خیر برای حسینیه یعنی همه ر فرستاده آخرت و زندگی خیلی ممنون با هیچکسم رقابت نه ماشینش نگاه میکنی یه ماشین معمولی مثل بقیه ماشیناست اصلا به این آدم نمیاد این مثلا کارخونهدار تریالنه لباس پوشیدنش سبک زندگی خانوادش سبک زندگی خودش این هر چی درمیاریم آخ آخ این به درد ابدیت میخوره مثل امیرالمومنین ایرلاینی بود یعنی زحمت میکشه چاه میکند قنات میساخت تا میومد بالا اصلا اجازه نمیداد که هنوز بیاد بیرون هم دستش بیرون چاه بود عرق ریزان میگفت یه کاغذ بین این وقفش کنم برای فقرا تمام میفرستادن ابدیت این چون به ابدیت اعتقاد دارد به زاد و توشهی آخرت و شب اول قبر به بعد اعتقاد دارد این میدونه آه من غلط ذات و طول طریق یعنی چی آه از زیادی راه طولانی بودن را تا قیامت و کم بودن توشه این و میفهمه آدم ولی خیلیا نه اینجوری نیستن ادا در مییارن یعنی به عنوان طلبه به عنوان هیاتی به عنوان مداح به عنوان سخنران به عنوان استاد ولی وقتی سمت زندگی ر که نگاه میکنیم اینکهاین نوع درآمدها و اموال دارد میره سمت سمت دنیا آبادی دنیا هستش و ابدیت و آخرت چیزی اون طرف نمیره نه وقتش نه عرش نه استعدادش نه توان که خدا بهش داده بنابراین ما باید دایما این شهوت و این خطر توسعهی من نفسانی ر مواظبش باشیم و تا آخر عمر دست برنمیدارد از تو چون رقابت مسابقه مقایسهی آدمهای حریص که دایما در حال توسعه توسعهی من نفساشون هستن من حیوان شون هستم خواهر طرف خواهرش اریش باجناقش داداش حتی پدر مادرش ناهمجوار دنیاشون خیلی تندتند تند تند دارن هی توسعه میدن عقب میفتن منم عقب میفتم بعد یه دفعه شل میشه توی حرکت توسعهی من ابدیش منجاودانه ول میکنه یهدفعه یعنی حواس من اصلی یه دفعه رها میشه از اینجا فسق خیانت خود فراموشی و فحشا شروع میشه یاسمن یادش میره اون دیگه اصلا فکر نمیکند خدا از من چی میخواد خدا چجوری الان امام زمان از من حضور تو کدوم صحنه ر لازم دارد چی میخواد الان از من امام زمان از من چه توقعی دارد من الان باید کجا باشم مقام معظم رهبری چقدر قشنگ نامه نوشت به جوانایران شما در جای درست تاریخ وایسادید و واقعا تصمیمگیری خیلی سخته چون تو شغلت از دست میدی مثل اینجا نیستش الان تو ایران مردم برن تظاهرات الاسراییل علیه آمریکا کسی با اینا کاری ندارد عزتشان بیشتر میشه کسی به دنیای شما کار ندارد وقتی پاشید علیه آمریکا و اسراییل شعار بدی ولی اونجایی نیست چون تو دل آمریکا تو دل اسراییل اروپا تو میخوای شعار بدیم اکبر اسراییل بگی شغل از دست میدی استاد الان دیروز سه تا استاد دانشگاه دی دانشگاه فقط از یک دانشگاه سه تا دانشگاه استاد دانشگاه اخراج کرد سه تا روسای دانشگاهها بیکار کردن میبینی یعنی چی ولی اونا هرگز حاضر نشدن شرافت الهی و انسانی خودشون بفروشن پس آدمها دایما تو این هستن تو این رقابت هست توی مسابقه هستن چشم هم چشمی را خدا میزاره جلو اصلا میبینی خواهر توکه ده سال تاجی دیرتر ازدواج کرده الان تو مستاجر اون صابخونس الان اون خونهی آنچنانی دادن سفرای خارجی میرن بعد تو مثلا یه دفعه میسوزه اعصابت خورد میشه نگاه کن کن آقای اصلا بیست سال شاگرد من حالا چجوری اینقد بر سفر خارجی چراندن خونه دارن ماشین دارن من چرا اینجوری نشم یه دفعه میبینی کم ندیدیم تو طول این سالها که یه دفعه آدم عدس از آرمانش زندگیش عشقش معنویت و غیب برمیدارد چون میوفته تو رقابت میفته تو مسابقه دختر خالههام همه الان اروپا خارج پسرخالهها همه الان اینجورین بچههاشون همه الان اینجوری یه دفعه ول میکنناصلا اصلا بیخیال دین و آخرت و ابدیت نمیدونم تربیت و حتی تربیت قید ناموسش میزنههار قید بچههاش میزنه یعنی قید تربیت فرزندش میزنه میدونه بچشاند میرهها میدونه ناموسش برهاند میده ولی حرص نمیذاره اون توسعهی من قلابی و من نفسانی این شهوت و ایجاد میکند نه من باید برم اونجا حتما باید اونجا باشم و این باعث میشه انسان به بدبختی و نکبت و اینا بیفته خسرونیا بلآخر دقت کنید من چند تا روایت تو این زمینه بخونم که یه مقداری بحث خطرناک برا ما خوب جا بیفته یه صلوات خط بفرماید مم یه نمونه که من خودم خوندم براتون از فرمایش امیرعمر این بود که امامدشت ثروت مادهی شهوتها میشه میگه حالا که پول دارم باربرمی لباسم مثلا لباس کافی دارد اندازه کافی بعدی شهوترانی و لباس و حروب برسه تو کفش و حصانت و حتی نمیدونم وسایل خونه و فرش و هریسمش عمرشم بذاره تو همین کارها اما اینجا دارد راجب یه مادهای صحبت میکند امیرالمومنین که این ماده مادهی روحیه پول نیست یعنی این آدم وقتی فقیرم هست حریصه پول ندارد الان بره خرج کنه اینور اونور پول ندارد از نظر اقتصادی دنبال حرص باشه اما یه مشکل روحی دارد تو بخشای حیوانی عقلی حریص میشه اونجا یه پول نمیخواد که لااقل همیشه پول نمیخواد یا روحش حریص مثلا ممکنه تا آخر عمرم گدا زندگی کنهها ولی جهنمیه چون قرآن میگه من با دلت کار دارم با عمل بعد از دلته تل دارالاخره جلالین لا یریدون علوا فی الارض ولا فسادا ما بهش ر برا کی قرار دادیم برای کسانی که نیت برتری مسابقه با دیگران ندارن آدمی که تو زندگیش دیگران میاد تو ذهنش هر کی که میخواد باشه دیگه به جهنم میرسه به هیچ وقت راه پیدا چرا چون میخواد رقابت کنه چون میخواد مسابقه کنه حتی تو کار خیر دقت کنید این شهوت مقدس شیطان اینجوری آدم بدبخت میکند میبینه این تو دنیا با کسی مسابقه نمیذارینننه بعد با رییس یک هییت دیگه مسابقه میذارند گولش میزنه یعنی شروع هیات ما اینجوری شده هیتلرهای ما اینجوری نباشه هیات ما اینجوری باشه ما باید نمیدونم یه دوباره تو همون روحیه کار برای امام زمانهها ولی تو اون یه دفعه رقابت شروع مسابقه شروع میشه چشم و همچشمی شروع میشه این شخص در حالی که دارد برای امام زمان کار میکند میشه انالالاوا خدا آدم دینش ر یاری میکنه به آدمهای فاسق یعنی دین دارد کمک میشه بهش دین دارد جلو میره ولی این از کمک به دینش هیچ سودی نمیبره چون این دارد من نفسانی تو هیات ارضا میکند تو این موسسهای که اومده دارد افزایش ارضا میکند برای خدا کار نمیکنم مسابقه رقابت دو تا هییت دو تا روحانی دوتا امام جماعت دوتا نویسنده دو تا سخنران بنام رقابت میزارن یا یکی با یکی چند نفر دیگه دو تا مجتهد دوتا همینجوری همین جوری دو تا مداح رقابتها شروع میشه مقایسهها رقابتها رو دست بلند شدنا اون یه هیات ما نمیدونم دو هزار تا شام میدهات امام دو هزار و پونصد تا شام میده اون میگه هیات ما نمیدونم صد متر بزرگترهامون اینجوریه همینجوری یه دفعه داستان شروع میشه پس اسلایداش جمع باشه به هیچوجه تحت هیچ شرایطی چه در صورتهای مقدس چه در صورتهای غیرمقدس تن به این صفت مسخره نده توحید یعنی این که درست نگاه بکنی برای خدا والسلام الان من چیکار دارم این هیات یه موسسهی دیگه هزار برابر موسسه و هیات ما قویتر من خوشحال میشم وقتی خوشحالم شهر چیتاها عمل منم مینویسد پس بیمب صحبت کنم که وقتی رقابت میکنی با اون هیات تو اون هییت هر اتفاقی بیفته تو دیگه ثوابی نداری انقدر احمق میشه آدم من باید خوشحال بشم بگم اون هیت از ما چقدر قویتر الحمدالله اون هیت خدا ر شکر هاماهرا داشتیم اون پنج هزار نفر جذب کردن چقدر خوب شد مجلس امام حسین پل شلوغ بود نه اینکه بگم هیات ما هزار نفر اومواهیا پنج هزار نفر بعد غصه هم بخوره ولی غصه میخوریم دیگه تو محرومی تو تو رقابت جهنمی داری بلو داری الو خیلی خطرناکه ما از افغانیها بهتری از عربها بهتری عرباناین اونا بگناه اسلام حرم ما از حرم اونا اینجوری نمیدونم تمینتمین ذهنت فاسد میشه از توحید میفتی نمیدونم امام رضای ما خیلی ترمیدور از حرم نمیدونم امیرالمومنینه اونایی که اینواینو واحدن همین تو ذهنت وقتی میاد دوباره این جهنم میاد سراغت مقایسه مسابقه علو خیلی خطرناکه مراقبت بکنه انسان ببین حضرت میفرماید ان اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حالا هم مدوج الم یا علی انقدر مساله مهمه که پیامبر امیرالمومنین ر نشونده به امیرالمومنین چی میگه چی میفرماید میگه علی حواست باشهها دست زنی دارد میگه پیغمبر به حضرت علی میگه چی علی حواست باشه چی میخواد بگه یه موقع شما پیغمبر میکشد کنار مادرت حضرت زهرا کشکهبن یه چیز مهمی میخوام بهت بگم حواست باشهها تو این جهنم دنیا حواست باشه چی میخواد بگه الم یا علیانجن والهواله غریزه واحد یماس ترس ترس چقدر فاجعه است برای زندگی ترس نمیدهما بزرگ بگیری نمیزاره ازدواج درست بکنی نمیذارینننه بری عالمی ترس نمیزاره تو بری مجاهد بشی پس نمیزنه غیر راه پیدا بکنیم ترس نمیزاره تو برکت اقتصادی تو زندگیت بیاد شجاعت کار اقتصادی کار کردن از گرفتهمیشه ترس پیشرفتهای مادی و معنوی ر میگیره خیلی چیز وحشتناکی ترس میفرماید ترس دیگه چی بخل به فرمود البلادی گناهها و زشتیهای همهی ابهررود دارد همین یه دونه باشن بخیل بودن تنگ نظر بودن رحمان نبودن رحیم نبودن مرز مشخص کردن ما بهتر باید گیرمون بیاد از بقیه همین همین این بله ما باید از بقیه جلو بزنیم ما باید بقیه اونا نباید انقدر گیرشون بیاد اونا باید از ما جلو بزنن اون بیشول داشته باشه این باید انقدر بخوره بخوره اینجوری دیگرمتنبی خودشم به میکند ناموس خودشم بخبود تنگ میگیره ترس بخل چی حرص این مورد درس ما حرص بازبندی میفرماید که همهی اینا یه غریزهی واحد مشترکن همشون خب اینا مادرشون چیه اینا چجوری به وجود میاد سه تا شاخهی وحشتناک جهنمی که اگر انسان با یکیشونم از دنیا بره به قول امام قرنهای آخرتی نه دنیای قرنهای آخرتی گرفتار جهنم اینا چه جوری میشه میگه همهی اینا از یه مادر ایجاد میشن سوظن بد دلی بدبینی اینکه آدم دایما همه چی منفی میبینه به خدا بدبینه به خودش بدبین به دنیا بدبین آدمی که اهل سوظن هیچوقت نمیتونه از داشتههاش لذت ببره دایما با داشتن بچه بقیه آرزو میکنن یه بچه داشته باشن این الان سه تا فرشته تو خونشه ده امام زمان اصلا ازشون لذتی نمیبره فقط اعصاب خودش و دارد خورد میکند دیوونه میشده همین روانی شده یعنی انقدر بیسلیقه کنار شیطنتهای بچه به جای اینکه با شیطنت بچه و اذیت به اسم مبدل داشته باشه شیطنت و اذیتهای بچه ر تبدیل بکنه به خنده شادی آرامش لذت قدرت روحی سعهی وجودی این دایما میره به سمت ضعف اعصاب با سر و صدای بچهها با شیطنت بچهها با شوهرش با زنش توسعه پیدا نمیکند حالا چون بدبین به همه چیز بدبین اصلا نمیتونه نگاه قشنگ داشته باشه نگاههاش همه وحشتناک نگاههاش همش تیرگاه همه توش تاریکی و بدبختی اون همه چی آدم اینجوریه به زمین و زمان بدبینه به خودشم حتیها یعنی خودم همینجوری به خودشم از داشتههای خودش اصلا نمیتونه استفاده کنه قدرت پروازی زیادی دارد ولی مثل یک پرندهست مثل یه عقاب که اصلا فلج شده این بالهاش وقتی میگه بال بزن نمیتونی مثل آدم قهرمان ورزشی هستی الان فلج شده به بلند شو برو بدو نمیتونه خودش خودش و فلج شد سوظن اینجوریه سوظن یه داروی بیحسی هست یه بیهوشی هست که میخوره به آدم آدم کاملا زمینگیر مشهدی که سوظن دارد این دیگه چی میشه ترسو میشه شجاعت تصمیمگیری کار حرکتهای بزرگ ندارد نه برا دنیاش نه برای آخرتش بهلم دارد یعنی از اینکه دیگران استفاده کنن ناراحت میشه حساب با یه هو ان میتونه از خوردن دیگران لذت ببره این دیده میتونه لذت ببره از عبادت دیگران او باجناقش رفته هر چی دارد خودشو میکشه که اون تورفته هست ما نتونستیم بیمهای اینکه اگر خدا ر شکر اقلا یه کسی از دوستی از طرف من الحجه تا گفت خدا ر شکر یه نفر رفته از طرف من جاری باجناقم دوستم شاگردم بچم رفته خدا هر کاری که او کرده میرسه به نام عملتو حالا احمق انقدر که خودش و محروم کنه که چرا فلانی رفتن چرا اسمش حاج قاسم حاج آقا نیستیم چرا حاج خانوم ما حاج خانوم نشدهنوز حسادت رقابت چشم و همچشمی مقایسه یه آدم عاقل یه کاری میکند همهی عبادتها پیشرفتهای دیگران بریزه نام عملوندهای کردهباشه اینجوری نیست پس همهی اینا ر میگه سوزن بدبینی حالا کدوم حمله میشه بگید ببینم یعنی شیطان از کدوم حمله شروع میکند برای اینکار منتظرم چی از حملههای چهارگانه کدومش میاد کمک این صفت سوظن من میدونستم من میدونم کارتون گلام یادتونه دیگه ما موفق نمیشیم حملهی جلو یعنی این همش همه چی و همش به بدبختیهای تصمیم فکر میکند به مزایای یه تصمیم فکر نمیکند خیلی وقتا میدونه حاکم مزایای زیادی دارد این تصمیم این تغییر تو زندگیش این جابهجایی این ر میدونه این ازدواج این انتخاب شغل این مهاجرت این طلاق حتی یه جور طلاق براش برکت میاره راش و باز میکند پنج درصد موارد نود و پنج درصد که نه میفهمه این اما فقط به چی نگاه میکند فقط به قسمتهای تلخ قضیه نگاه میکنه همش بدبینی روی سختیهاش و قسمتهای تلخه من همین خب با اگر اون سختیها ر دارد صدتا خوبیم دارد بشین مقایسه کن نمیتونه حملهی جلو دیگه مال تو نیست شیطان دایما با تو کار دارد یعنی هی وسوسهکنن هی دایما وسواست میکند تو نمیتونی موفق نمیشی بدویبرای بیاری به میدیات میکند به دریکی خرجش میده که تربیت میکند این وزینهدگه هم ترس توش هم بهلکهبایر هم حریف میشه برای بخشهای دیگه از اینور باید صرف بکنه برای خانواده نمیشه حشوهای دیگه درمیاد تاریک دیدن آینده ر شیطان حتی میخواد آدما ر جهنم ببره میگه تو بخشیده نمیشی گناهت خیلی بالاست سوظن به خداست دیگه ا تو آدم خیلی عوضی هستی تو خیلی گناهان سنگینه است میگه هفتاد تا پیغمبرم کشتی ناامید نباش هفتاد تا پیغمبر نه آدم معمولی بیزی به امام سجاد علیهالسلام عرض میکنم میشه من تو بنماید نمیکند فرعون با اون درجه از قضاوت و شقاوت خدا به موسی و هارون میفرمایده لاله قواینیروهای نرم صحبت کنید شاید متذکر بشه بیدار شه بترسه نه الان باهاش صحبت کنیم ناامید نیست خود از فرعون بعد میبینی بچه حزبالله بچه هیاتی به شیعه آدم خوب حالا یه اشتباهاتی کرده یه مسیر غلطی ر رفته ولی شیطون نمیذاره توبه بکنه یعنی شب تا صبح گناهاش گذشته ر یه ذره تو رخ این میکشه تا این هیچوقت توبه نکنه آشتی نکنه همیشه افسرده باشه همیشه پژمرده باشه شیطان دایما میترسند یخو اولیا هرکس ولایت شیطان ر بپذیره سهمش چیه سهم چیه ترس ترس نمیشه همش همینه یا خلفایا وقتی ولایتش قبول کردی از ولایت خدا خارج شدی ترس اضطراب بخل حرص حقته و قطعا این مارها و اژدهاها ر که درش و باز کردی میان سراغت نمیشه یه ماری اژدها پشت این دیوار باشه و فاصلهی شما یه در باشه بعد تو بری در باز کنی خودت بعد انتظار داشته باشی اون نیاد تور بخور خودت در بازداری باز میکنی خودت رفتی در و باز کردی برای این اژدها خب طبیعیه میاد سراغت میخوره چجوری باید درش ببندیم قناعت حسن ظن به خدا حسن ظن به خودت حسن ظن به آدما دست برداشتن از تحقیر دیگران کوچک دیدن دیگران دست برداشتن از حسادت رقابت چشم و همچشمی دست برداشتن از او اینا راههایی هستند در و باز میکند میره در و باز میکند اون اژدهاها میاد سراغت اون ترس اون بله اون حرف اژدهایی که میاد سراغت و به قول امام قرنهای آخرتی تو قبل شما ر اذیت میکند این خاطره ر برای صدمین بار تعریف کردم هر وقت که میگم یادم میفته ازاین صحنهی وحشتناک و دلخراش که تا ماهها بلکه سالها من زجر میکشید یه عزیزی ر داشتیم شب خواب دیدم این مرده بود خدا رحمتش کنه بداخلاقی بودمرد بد یه شب من خواب دیدم این یه صدای زجهی وحشتناکی که تا حالا از اونجا نشنیدهبودم دارد میاد بعد میدوییدم دنبال این صدا رفتم دیدم یه قبره همین آقا تو این قبر بود دیدم یه اژدهای از آتش بسیار خشن وحشتناک این اژدها بد قیافه این چنگشو کرده تو سینهاین روی این خوابیده اونم زجر میکشید داد میزد من دلم خیلی سوخت رسیدم بهش گفتم دستت و بده من بیام بکشم بیرون به مناینجا میدم بعد هم گفت نه نمیشه گفتم چرا دستت و بده من نجاتت میدم بعد میدونی چی گفت گفت این اخلاقم این خودم آدم از خودش دیگه نمیتونه فرار کنه گاهی اخلاقم نمیتونم دیگه من هیچ وقت ول نمیکند این عذاب قبر این فشار قبول نمیکند این که امام سجاد براش خیلی مهمه چون عاشق ماست بچههاشم از اول ما ر تربیت میکند میگه این دعا ر بخونید به خود خدا بگید از خدا کمک بگیرید پناه ببرید به خدا ای خدا ای ربما االه اما پناه میبریم به تو از هیجان حرص گفتم حرص خودش ذاتا چیز بدی نیست از حساب داریم گفتم براتون بازم میگیم هر توی بینهایتطلبی حرص و عشق به خداوند حرص توی آسمون استوی کار خیر در عمل سال معنی ندارد ولی هیجان هرس اونم حرص از نوع من نفسانی این چهارتا حرص این حرص وقتی میاد سراغ آدم اینجاست که امام به به خدا بگو کمکت کنه این تکون نخوره این هیجان تحریک نشه یه دفعه از همه چی بیفته پس شدنها از مواظب باش ا خب یه روایت دیگه براتون بخونم دو تا روایت کوچیک بخونم خیلی توضیح نداردا یولاقیولاق چقدر قشنگه چقدر زیباستاین بهبه از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اونی که حرص نمیزنه خوب دقت کنید کسی که حرص نمیزنه روزیش و از دست نمیده و اونی که حرص میزنه به آنچه روزیش نیست نمیرسه خدا میگه من که آرامش اعصاب داشته باشیدا آرامش داشته باشید به تو دارم بگم روزتون مقدر همه چی هست کسیاراوه نمیخوره حرستا یه موقع تو این جلسات یا جاهای دیگه یا یه مادر دیدی به بچهها حرص نزنید حرف نزنید هست به اندازه کافی به متون میرسه ها حرص نزنید اندازه کافی هست به همه میرسه یعنی آروم باشین هراره بیان به ما بدن از مثل تو هواپیما نشستی کسی ببینید دارد ظرف غذا آوردن اونجا شهر غذا میان از ته هواپیما بدو به این غذا ر بده به من میگه بابا من دارم میرم برای خود دست دو دستی تقدیم میکنم غذا کم نمیاد نوشیدنی کم نمیاد هیچی کم نمیاد به تعداد کافی هست باریتهمت میشینه مثل آدم میارم بهش میدن حضرت بهیه تو نه با حرص روزیت زیاد میکنی و اونی که هریسمهرام نمیشه روایت بعدی ر بخونم براتون چقدر قشنگ باز از وجود مقدس امیر عمومی محضر مقدسیست بلند خط بفرمایید اصل علی محمد و آل محمد امیرموید که هرسینق چقد قشنگ اله هرسین قدرج ولی زیرفرقه حرص یه جایی کم میکند زیادم نمیکند اون چیه میگه قدر آدم کم میکند حرص حس شخصیت آدم میاره پایین ذلیل میکند کار میکند آبروی آدمو حرص میبره اما به ریزیفهیمه به رسم هیچی اضافه نمیکند فقط آبروت میاره پایین شخصیت و میاره پایین به دنیا چیزی اضافه نمیشه حسنز پری نباشه ماسایا خواهی نکنید زیادی تو تحصیل مراحلی موقعیت اجتماعی شهرت طلبی قدرتطلبی دنیاطلبی بشین سر جات آروم باش هرچقدر خدا میگه اونجایی که خدا میگه تو حاضر باشه بقیهش دست خدا اون بقیش دست خداوندبا خب ا اا حالا چند تا حس خوب داریم حسهای خوب داریم که دیارین جلسه دیگه جلسه آیندمون اگر جلسه داشتیم بودیم در خدمتتون این حرفای خوب ر هم بد نیست بگم چون بحث توسعهی من انسانی در مقابل من چی من افسانه خیلی مهمه راجب این صحبت کنیم و یکی دو تا نکته عوارضاین حالا ما چیکار بکنیم از نظر تلقین و فکر چیکار کنیم این حس کلمون بیفته از قلبمون بیفته الحمدالله رب العالمین صلاله علی محمد آطاهری