جلسه 022 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
3
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 22 13/03/1403

اعوذبالله من الشیطان الرجیم / بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه‌ی معصومه سلام الله علیها صلوات بلند قد بفرمایید.

در شرح دعای هشتم فقره‌ی اول بحثمان این بود که حضرت پناه می‌برم به خداوند از هیجان حرص. در این دعا، دعای هشتم، بیشتر از اخلاق بد و اعمال بد پناهندگی به خداوند را حضرت برای ما ایجاد می‌کنند. یک دعای دیگر هست که دعای بیست انشاالله به او هم خواهیم برسیم، آن در مورد خوبی‌هاست مکرمت های اخلاقی و اعمال خوب هست. خب طبیعی است که انسان اول باید بدی‌ها را بشناسد پرهیز کند چه اخلاق بد چه اعمال بد تا اخلاق و اعمال خوبش ماندگاری داشته باشد. گاهی وقتها یک عمل بد یا یک اخلاق بد، دارایی‌های اخلاقی و اعمال انسان را فنا میدهد نابود می‌کند. لذا همانطور که بارها عرض شد، باید اول انسان آفت شناسی بکند که هم زندگی راحتی داشته باشد، هم زحماتش هدر نرود. مثل یک سرطان درونی هست که اگر بهش نرسید کل بدن را نابود می‌کند و امکان بهره‌برداری از زندگی را برای انسان از بین می‌برد. بارها این نکته را عرض کردیم که اخلاق بد با عمل بد فرق می‌کند. عمل بعد با استغفار، توبه، معذرت خواهی از بین می‌رود؛ اما اخلاق بد اگر در انسان باشد انسان فقط باید درمانش بکند آن را. نبی‌اکرم (صلی الله علیک و آله و سلم) می فرماید: «سوءُ الخُلُقِ ذَنبٌ لا يُغفَرُ» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود. این برای این هست که تبدیل به صفت شده. ما یک خَلق داریم، یک خُلق داریم. خَلق صفت‌های ثابت جسمی است. هر کدام از ما یک قیافه‌ای داریم؛ یک بدنی داریم، یک وضعیت جسمی داریم. این را بهش خَلق میگویند. مثلا خانم هستیم، آقا هستیم، بدنمان مثلا قدمان این جوری هست، هیکلمان اینجوری هست، رنگمان اینجوری، بعضی از بیماری‌ها را داریم، بعضی از ضعف ها را داریم بعضی از شکل‌ها را داریم. حالا این با ما هست. این خَلق است. خُلق آن حالت ثابت نفسانی است. آن هم یک ساختار است. همانطور که بدن یعنی خَلق یک ساختار جسمی است، خُلق هم یک ساختار روحی است. افراد دارند. عصبی اند بعضی ها، زودرنج اند، لوسند، ناامیدند، نامهربانند، الفت گیر نیستند یا کریم اند، مهربانند، خوش اخلاقند، با صفا هستند، با گذشتند، با ادبند، اینها صفت‌های روحی است. صفت روحی بد اگر انسان با خودش ببرد مثل یک حالت ثابتی است که یک جنین از رحم مادر با خودش می آورد به دنیا. مریضی نیست که مثلا یک آسیب جسمی کوچکی باشد، خوب باشد. بلکه این خیلی دردسرساز است. خدا رحمت کند امام را (سلام‌الله‌علیه) فرمودند: یک اخلاق بد انسان با خودش آخرت ببرد معلوم نیست چند قرن آخرتی آنجا باید در جهنم بماند تا این خُلق از روح این شخص کنده بشود. این خیلی مهم است. برای همین موقع باید این چیزهایی که امام دارد روش تاکید می‌کند واقعا برایمان مهم باشد که یک موقع روحیه‌ی ما نباشد. ما حتی اگر به آخرت هم فکر نکنیم بخواهیم یک زندگی شاد و آرام دنیایی داشته باشیم، باید از این اخلاق پرهیز بکنیم؛ یعنی خودش ما را نابود می‌کند. نمیگذارد از دنیایمان لذت ببریم، نمی‌گذارد حداقل آرامش دنیایی داشته باشیم. بسیار بسیار مهم است. وقتی که ما به این برسیم، حوادث بیرونی روی ما اثر ندارد. این که مثلا فلانی فلان کار می‌کند، همسرم این کار کرد، خانواده همسرم این کار کرد، داداشم این کار کرد، جاری ام این کار کرد، باجناقم این کار کرد، وقتی که شما استحکام شخصیتی پیدا می‌کنید، کارهای دیگران ممکن است یک موقع رنجشی ایجاد بکنند؛ اما صدمه‌ای به شما نمی‌زند. نه تنها صدمه نمی‌زند؛ بلکه می‌تواند در ارتقا شخصیت شما و قدرت روحی شما تاثیرات زیاد و مثبتی بگذارد. اینکه من بارها روی بحث اسم مبدل توضیح دادم که ما باید، هر کس هر غلطی می‌کند هر کس هر اشتباهی می‌کند در سمت ما آن وقتی میرسد به نفس ما باید تبدیل بشود به نورانیت، باید تبدیل بشود به ثواب، تبدیل بشود به کفارات گناهان. این ما هستیم که باید این دستگاه‌ها را روی نفس خودمان سوار بکنیم. عرض کردم مثل اپلیکیشن‌های موبایل می‌ماند که شما سوار می‌کنی روی موبایلت، موبایلی توانایی جدیدی پیدا می‌کند. تبدیل یک قدرت است. انسان باید یاد بگیرد که روی نفیش سوار بکند. حالا اگر کسی هر بلایی سرش آورد این دیگر اصلا ناراحتی ندارد. آرامش دارد. هر چی بکند که زینب کبری می‌فرماید: «ما رأیت الا جمیلا» همه‌ی زیبا بود کربلا، برای اینکه در قلب مبارک ایشان با آن همه مصیبت مبدل وجود دارد. حالا ما مسائل مان در زندگی مثل آنها نیست؛ ولی همین مقدار خاله خاله بازیهای زندگی که ایجاد میشود، نباید بزاریم روح ما را آزرده بکند و ما باید قدرت‌های روحی خوبی داشته باشیم که از این جور چیزها که طبیعی هم هست در زندگی همه‌ی آدمها، طبیعی هم هست، خداوند اساسا گذاشته برای اینکه ما یاد بگیریم قوی باشیم و شبیه به او باشیم. از اینجور چیزها ما آسیب نبینیم و بتوانیم نشاط و آرامش و شادی و رحمانیت رحیمیت خودمان حفظ کنیم.

خب بحثمان درباره‌ی حرص بود. من باز چندتا روایت می‌خواهم برایتان بخوانم راجع به این پدیده‌ی خیلی وحشتناک که خدای نکرده اجازه ندهیم بیاد سراغمان. چون هم آرامش از ما می‌گیرد، هم حرمت‌ها را از ما می‌گیرد، هم دنیا را می‌گیرد و هم آخرت. خب فرمایش اول از امیرالمومنین علیه السلام هست. «ما أذَلَّ النّفْسَ كالحِرصِ ، و لا شانَ العِرْضَ كالبُخْلِ» هیچ چیز به اندازه‌ی حرص یک آدم را ذلیل نمی‌کند، خوار نمی‌کند. هیچ چیز. آدمی که حریص است هیچ چیز به اندازه این حرص نمی‌تواند در ذلت و خواری نفس انسان اثر بگذارد و بعد فرمود «و لا شانَ العِرْضَ كالبُخْلِ» هیچی به اندازه‌ی بخل، خساست آبروبری نمی‌کند از انسان.

من خواهش می‌کنم به این نکته خیلی توجه بکنید: وقتی که اهل بیت دارند با ما سخن میگویند یا خداوند، موعظه نمی‌کنند آنها فقط. آن دارد قانون خلقت را برایتان بیان می‌کند؛ یعنی توجه داشته باشید که همانطور که مثلا اگر آب می‌خواهید دوتا هیدروژن+ یک اکسیژن، میشود آب. این یک قانون است دیگر. هروقت آب خواستید یا دو دو تا میشود چهارتا، دارد راجع به مسائل روحی صحبت می‌کند. قوانین نفس دارد حضرت برای ما بیان می‌کند. می‌گوید در نظام زندگی تو وقتی آدم خسیسی هستی، چه بخواهی چه نخواهی، حتما آبروت میرود. آدم خسیس منفور میشود. بی‌آبرو میشود. عرض و اعتبارش از دست میدهد. حتی پیش عزیزترین کسانش منفور میشود. یعنی پدر،مادر، همسر و فرزند از آدم متنفر میشوند. وقتی یک نفر خسیس است. وقتی یک نفر بسته است. شخصیت‌های بسته، شخصیت‌های تنگ‌نظر، منفور واقع میشوند. این دارد قانون به تو میگوید. میگوید همانطور که اگر شما دوتا هیدروژن و یک اکسیژن داشته باشید در بیرون چیزی به اسم آب را دارید، وقتی که در زندگیت یک حقیقتی را، یک حقیقت نه، یک واقعیتی را؛ چون حقیقت که نیست. واقعیت است. یک واقعیتی به نام حرص و در زندگی ات می آوری، مطمئن باش خواری پشتش میاید برایت. ذلیل شدن باهاش هست. مواظب باش این نیاد در روحیه‌ات. مطمئن باش به ذلت می افتی. مطمئن باش آبروت میرود یک جا. این حتما بدان و اگر بخل داشتی مطمئن باش که بی‌اعتبار میشوی. این خیلی خیلی مهم است. پس یادمان باشد وقتی داریم می‌شنویم باید مثل یک دانشجویی باشی که سر کلاس مربی اش و استادش که یک دانشمند است و دارد راجع به مسائل طبیعت، خلقت سخن میگوید، قوانین میگوید، تو آن آنها را به شکل قانون بفهمی. اینها را میگویند چی در قرآن؟ به آن میگویند سنت؛ یعنی امکان ندارد تغییر بکند، محال است تغییر بکند. این هم هست. این سنت خداوند است. «قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا» خدا برای هر چیزی اندازه آفریده و بنابراین در بی‌آبرویی، عاملش چی؟ یکی از عوامل اصلی بی‌آبرویی چیست؟ خساست است و یکی از عوامل اصلی ذلت، حرص است. این یادمان نرود که ما وقتی داریم گوشمان می‌شنود، درست بشنود این را که دارم این میگویم اگر آمد سراغم حتما بی‌آبرویی، حتما ذلت سراغ زندگی من خواهد آمد. اگر من حریص شدم. اگر من حدیص شدم. این یادمان نرود.

روایت بعدی از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم). خیلی روی این بی‌شخصیتی، بی‌آبرویی و ذلت و بدبختی شخص حریص تاکید شده در روایات. یکی از چیزهایی که در روایات تاکید شده این هست که حرص رزق را زیاد نمی‌کند. حس ممکن است یک جایی دارایی آدم زیاد کند. آدم با حرص یک ماشینش را دو تا بکند، یک خانه اش را بکند دوتا ولی درمجموع محرومیت‌های زیاد خواهد شد. حالا دقت کنید می‌فرماید که «الحَريصُ مَحْرومٌ» آدم حریص محروم است. این یادتون باشد. همیشه محروم است آدم حریص.

«و هُو مَع حِرْمانِهِ مَذْمومٌ في أيِّ شيءٍ كانَ» می‌فرماید که آدم حریص در هر کاری در هر چیزی مذموم است؛ یعنی زیر سوال است. مذمت می شود، توهین می‌شنود، خواری میشنود، تحقیر میشنود، علاوه بر اینکه محروم هم است. علاوه بر اینکه به آن چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، مذموم هم هست. این مذمومیت هم در دنیا هم در آخرت است؛ یعنی بی‌شخصیت بودن، مذموم شدن، سرزنش‌شدن در ذات حرص وجود دارد. انسان باید خیلی مراقبت بکند که نیاید در آدم. چون انسان گفتم بی‌نهایت طلب هم هست، در معرض حرص همه‌ی آدمها هستند. هیچکس نمی‌تواند بگوید من حریص نیستم، یا من حریص نمی شوم. فقط تنها کسی می‌تواند این را بگوید که این حرص را جهت داده باشد؛ یعنی به جای دنیا- دستم نگاه کنید- به جای این چهارتا برده باشد روی بخش انسانی و ابدی خودش. اگر این آورد روی آن بخش، نفسش آرام میشود و روز به روز شادتر و آرام‌تر میشود. اصلا علامت این که یک نفر حرص خودش را کنترل کرده، همین هست. شما وقتی که حرصت را جهت میدهی، تولید شادی می‌کند، تولید آرامش می‌کند؛ ولی اگر از جهت جهت خودش منحرف بشود، تولید غم و غصه می‌کند و اضطراب. خیلی باید حواسمان باشد؛ یعنی مثلا یک بدن خیلی خیلی ضعیف را شما در نظر بگیرید. بی‌حال، شل و ول، ضعیف. این را شما اول تقویتش بکنید. هم سرم بهش میدهی قندی و نمکی؛ یعنی هم این شیرینی احتیاج دارد، قند احتیاج دارد، هم نمک احتیاج دارد، هم چربی احتیاج دارد. این تا وقتی که دارد غذای چرب و شیرین و شور می‌خورد، خوشمزه است. دارد بدنش می آید بالا؛ اما این بدن همینجوری آمد بالا، آمد بالا آمد بالا از یک حدی که این چربی، شیرینی، شوری اضافه میشود بعدا نابود میشود. خودش درست نقطه برعکس عمل می‌کند. حرص این جوری است. شما حرص را وقتی که بهش یک جهت خوب میدهید، جهت درست میدهید، علامتش این هست که روزبه‌روز آرامشت، شادیت بیشتر میشود، خوش‌اخلاقی بیشتر میشود؛ سطح اصطکاک با آدمها کمتر میشود؛ اما وقتی که شما نتوانی حرص را کنترل بکنی، دعوا داری با همسرت با خانواده‌ی همسرت با خانواده‌ی خودت با دوستانت؛ حتی پدر و فرزند؛ مادر و فرزند؛ خواهرو برادر با آدمهای مختلف انسان درگیری دارد و ضمنا آن تبعاتی هم که حضرت فرمود؛ روح و روان آدم، حقارت‌ها، مسمومیت‌ها و محرومیت‌ها وجود دارد. حضرت می‌فرماید: آدم حریص با وجود اینکه محروم است، در همه کار هم مذموم هست. در همه جا هم مذموم خواهد بود بعد می‌فرماید: «و كيفَ لايكونُ مَحروماً و قَد فَرَّ مِن وَثاقِ اللّهِ؟» می‌فرماید فرد حریص چگونه محروم نباشد در حالی که دارد از پناه خدا، از بنده خدا فرار می‌کند آدم حریص. حریص اعتماد به خدا ندارد، به رزق خدا به پشتیبانی خدا به کمک خدا. دائما دل نگرانی دارد برای آینده.

خب قبلا این نکته را عرض کردم که شیطان جز لوازم واجب و لازم صراط مستقیم است؛ یعنی مثل لوازم باشگاه است. شما نمی‌توانی بروی در باشگاه لوازم تمرینی نداشته باشی. باشگاهی که وسایل تمرینی ندارد به درد نمی‌خورد. مربی که تمرین ندهد به درد نمی‌خورد. پس اساسا رب‌العالمین که هدف خلقتش این است تو را آفریده برای اینکه تو خلیفه بشوی، شبیه به او بشوی. چون که هر مربی شاگردان شبیه خودش میشوند. خدا می‌گوید من مربی شما هستم یعنی شما قراره شبیه من بشوید. وسایل تمرینی میگذارد. باشگاه می گذارد شما باید بروی تمرینت را انجام بدهی. این را داشته باشیم. شیطان بخشی از باشگاه خداوند است. حریف تمرینی آدمهاست. آدمها را تمرین میدهد، وسوسه می‌کند، حمله می‌کند، انواع و اقسام و این حمله‌ها همانطور که قبلا گفتیم از جلو، عقب راست و چپ صورت می‌گیرد یعنی دلشوره‌های آینده، غصه‌های گذشته. حمله‌ی سمت راست: کمالات، ثوابها عبادت‌ها مقدسات بیچاره می‌کند آدم را و حمله‌ی چپ. اینهارا که قبلا توضیح دادم برایتان. الان مورد بحث نیست. گاهی وقتها عقده‌های گذشته حرص می آورد برای انسان. میگوید دیدید ما مثلا یک محرومیتی کشیدیم یک ذره اذیت شدیم. پس باید از الان من حواسم باشد بعدا اینجوری نشود. این حرص میزند. همیشه حرص میزند یعنی مثلا اگر دو نفر آدم باشد، برای ده نفر در یخچال این غذا هست و غذا خراب میشود در یخچال این. خوراکی، لباس نمی‌دانم اینها. اینها همه اش حرص است. یعنی می‌داند که اگر مثلا من الان میخواهم بروم یک مسافرت، شش ساعت مسیراست، این یک دونه نوشیدنی دوتا نوشیدنی یک دونه کیک یا یک دونه شیرینی کافی است؛ ولی می بینی پنج تا بسته می‌خرد، نوشیدنی چندتا می‌خرد یعنی به اندازه‌ی چند پرس غذا این فقط کالری می‌خرد و می‌خورد. خیلیهایش می ماند و خراب میشود. چون حریص است روحش. روح گداست. حریص است. یک مدتی ممکن است در عمر آدم یک محرومیت‌هایی از بچگی از جوانی از بعضی از مقاطع در ذهن انسان باشد و این باعث میشود انسان حریص بشود نسبت به آینده؛ یعنی وقتی وضع مالی اش خوب میشود حرص زیادی می‌زند.

دو) میگوید حمله‌ی از جلو هم دارد شیطان. شیطان علاوه بر خاطرات گذشته که میتواند ایجاد حرص بکند، دائما میگوید آینده ات خطر دارد بعدا گیر می‌کنی، بعدا مشکل پیدا می‌کنی بعدا گرفتار میشوی. این حرص وجود دارد. شما امتحان کنید. مثلا میخواهید بروید یک مسافرت. مثال بزنم برایتان. الان میخواهید بروید یک مسافرت با دو سه تا از دوستانتوا میخواهید بروید یک جا مسافرت. بعد یک جایی ببینید وقتی که قناعت باشد، این است که آقا مثلا من نان میارم، این سبزیش می آورد، این یکی غذاش می آورد؛ ولی وقتی که نگاه می‌کنی، می‌بینی که مثلا اگر پنج نفر هستند هر کدام برای پنج نفر غذا آوردند؛ یعنی برای چند نفر میشود؟ برای بیست و پنج نفر. اینجوری هست. اسراف، حرص زدن، پرخوری ماندن غذاها، از بین رفتن غذاها زیاد. زیاد. زن و مردند، اخلاق همدیگر را می‌شناسند، اعضای خانواده هستند اخلاق همدیگر را می‌شناسند. اینها می‌دانم اگر مثلا بروند رستوران مثلا اگر چهار نفر هستند، دو پرس غذا واقعا سیرشان می کند؛ ولی این کار نمی‌کنند. این حرص نمی گذارد. این حرص نمی‌گذارد؛ یعنی چهار نفر هستند، چهار پرس هم غذا سفارش میدهند، از برنج‌های همه می‌ماند. از اسرافهای وحشتناک، از گناهان کبیره است. اقا من می دانم برنج من نمی‌توانم اصلا بیشتر از این پرس بخورم. با دوستانتان هماهنگ بکنید. این خیلی مهم است که انسان با عزیزش، همسرش، پدرش مادرش برادرش دوستش فرزندش هماهنگ باشد. ما در موسسه‌ی خودمان این را من زیاد دیدم؛ یعنی از مدیرعامل ما که یک شخصیت علمی است تا مثلا بقیه‌ی اساتید، من زیاد دیدم سر سفره اینها وقتی بخواهند غذا بخورند دو نفر با هم یک غذا می‌گیرند. می گوینند: بس مان است؛ یعنی ما دو نفر می‌توانیم یک غذا. می نشینیم با هم یک غذا بخوریم؛ ولی وقتی که آدم حریص است، اینجوری نیست. می‌خورد نصف غذا اضافه می آید؛ یعنی می‌توانند دوتایی با یک ساندویچی سیر بشوند، هر کدام یک ساندویچ سفارش می دهند. بعد از هر کدام نصف ساندویچ اضافه می آید بعد دیگر حاضر نیستند بعدا بخورند. این اسراف است. پول، غذا، مواد غذایی کشور، پول اینها همه هدر میرود. حرص اینجوری است. حالا در خرید وسایل دیگر هم همینطور هست. در لباس همینطور، در لوازم التحریر، در کتاب درسی در کتاب علمی در خانه؛ وسایل خونه باز این حرص وجود دارد و ادامه پیدا می‌کند همینطور. لذا شخص از بنده خدا رها میشود؛ یعنی انگار که خدایی وجود ندارد و من باید خودم به تنهایی در این دنیای گرگ‌صفت همه اش باید فکر خودم و بقیه ام باشم، این دور وری هایم حرص میزنم. آن وقت هیچ وقت برای خودسازی آخرت و ابدیت که ندارم هیچی، روز به روز دارم اخلاق حیوانی بیشتری پیدا می‌کنم. روز به روز دارم زشت‌تر میشوم. به حیوانات به درنده‌ها شبیه‌تر میشوم. این خسران است دیگر.

خب به روایت دیگر نگاه کنید. چقدر جالب است. قربون امام صادق علیه السلام: «حُرِمَ الحَريصُ خَصْلَتَينِ و لَزِمَتْهُ خَصْلَتانِ» میگوید خسیس از دو تا چیز محروم است، دوتا صفت هم ولش نمی‌کنند. دو تا صفت هم دست از سرش برنمی‌دارند. خوب دقت کنید. دو تا چیزی که بهش نیاز اساسی دارد چه در دنیا و چه در آخرت، ندارد. دو تا چیزی که دوستش ندارد همیشه با آدم حریص هست. همیشه باهاش هست. خب چیه؟

«حُرِمَ القنَاعَةَ فافْتَقَدَ الرّاحَةَ» چقدر قشنگ است. این را خواهش می‌کنم حتما مراجعه کنید همه شما بدون استثنا بحث مهارت‌های زندگی 2، بیست جلسه‌ی اول که مباحث اقتصاد خانواده است. این حتما برید کار بکنید. خیلی کمکتان می‌کند. مهارت‌های اقتصادی 2. چون سه تا مهارت اساسی ما داریم دیگر: اقتصاد، عشق و عاطفه، معنویت. عشق و اخلاق . در بخش اقتصاد ما باید بدانیم که هزینه‌های خانواده و مدیریت اقتصادی خانواده باید چه جوری باشد که ما همیشه داشته باشیم، لنگ نباشیم، غصه نخوریم، از آن طرف هم اسراف نداشته‌باشیم. این خیلی مهم است. به قدری این مهم است که جز یکی از شاخه‌های حکمت از قدیم بوده، "تدبیر منزل" ما الان معمولا دختر و پسرهایمان که میخواهند شوهر کنند یا زن بگیرند، عقلانیت تدبیر اقتصادی ندارند. مثلا چرا دکتر مهندس است، هوشش خوب بوده درس خوانده ولی اگر به او بگویی تدبیر منزل چیه! در هزینه کردن‌ها، نمی‌داند؛ یعنی اصلا انگار درس نخوانده یا عقلانیت ندارد چه جوری باید رفتار کند. این دیگر به طلبه بودن و آخوند بودن و دکتر بودن و مهندس بودن ندارد. اگر کسی تدبیر منزل بلد نیست، چه طلبه سید آخوند باشد، چه دکتر مهندس باشد، شکست می‌خورد در زندگی اش و فاجعه درست میشود. مباحث اقتصادی هم یک جوری هست که اگر مراقبتش نکنید به شدت به دو تا کمال اصلی شما یعنی عشق و عاطفه تان و معنویت تان لطمه میزند. بنابراین اگر کسی مدیریت اقتصادی بلد نیست، ممکن است بهترین همسر دنیا را داشته باشد؛ اما مطمئن باشد کارشان به تنفر می‌کشد. بهترین زن دنیا، بهترین مرد دنیا، با بالاترین درجه‌ی عشق هم که در زندگی شما وجود داشته باشد همین که شما مهارت اقتصادی ندارید، همین که شما تدبیر منزل بلد نیستید، مطمئن باشید بینتان تنفر ایجاد میشود، بینتان بدبینی و سوءتفاهم ایجاد میشود، حتما اختلاف ایجاد میشود بینتان. لذا این اصلا چیزیست که دیده نمی‌شود؛ ولی خب تاثیر می‌ذارد. شما طلاق ها را برید ببینید چه جوری هست. تنفر اعضای خانواده، سردهای اعضای خانواده. خیلی هایش به این، لااقل اینجوری بگویم به شما که یک‌سوم بدبختی‌های زندگی به همین بستگی دارد که مرد و زن تدبیر منزل بلد نیستند. یک بخشی از تدبیر منزل، عقل معاش است. عقل معاش؛ یعنی یک هوش خاص می‌خواهد. این دقت کنید. این هوش خاص -چطور الان میگویند هوش معنوی، هوش هیجانی، انواع و اقسام هوش داریم. یکی از اقسام هوشها البته در غرب نیست متاسفانه، ما داریم در اسلام اینها را داریم به آن میگویند هوش یا عقل معاش. هوش یا عقل معاش بعد می‌بینی که یک خانم و آقایی که هوش معاش دارند عقل معاش دارند اینها مثلا با شش میلیون تومان زندگیشان دارد به شیرینی اداره میشود، خوش هم هستند، برکت هم دارند. من از این خانواده‌ها زیاد سراغ‌ دارم. بعد می‌بینی یک نفر چون شعور اقتصادی ندارد، عقل اقتصاد، عقل معاش ندارد، به جای پنج میلیون تومان، بیست و پنج میلیون تومان درآمد دارد؛ ولی اینها همیشه هشت شان گرو نه شان هست. همیشه دعوا درگیری دارند، همیشه افسوس دارند، همیشه گدایی دارند، همیشه حرص دارند، زندگی‌شان خوب نیست، برکت ندارند. در بخش عقل معاش، در بخش تدبیر منزل، در هوش اقتصادی یک بخشش این هست که تو باید مواظب باشی یک آفتی که‌ می‌تواند نابود بکند تو را حرص ورزیدن است. این باید بگذاری کنار. نباید بگذاری در زندگی در معاش تو بیاید، در بخش اقتصادی زندگی ات. اگر این آمد، مطمئن باش زندگیت نابود می‌شود. فقط زندگی نه که بخش اقتصادی صدمه میزنی ورشکسته می شوی، نه. عشقت را از دست میدهی، معنویتت را از دست میدهی، اخلاقت را از دست میدهی. آرامشت را از دست میدهی. ببینید امام صادق علیه‌السلام بیکار نبوده، یک آدمی به عظمت امام صادق که همه‌ی اندازه‌های خلقت در دستش هست. نشسته این را برای من و شما تدوین کرده. گفته که دست من و شما برسد که حریص دوتا صفت را ندارد، دو تا صفتی که نمیخواهد را هم باهاش هست. آن که ندارد، چی هست؟ یک) حُرِمَ القنَاعَةَ: از قناعت محروم است، قانع نیست. خب چی میشود وقتی یک آدم قانع نبود؟ «فافْتَقَدَ الرّاحَةَ » دیگر آرامشش از بین میرود. چون قانع نیست به هر چی که بدهی، بدبین است. ناراضی است.هر کاری براش بکنی راضی نمی‌شود این آدم. هر کاری بکنی، راضی نمی‌شود. این حرص وقتی می آید سراغ آدم، آدم از بهترین همسرش که دارد برایش زحمت می‌کشد، ازش راضی نیست هیچوقت؛ یعنی این زن هر چی خودش را میکشد، مرد باز دو قورت و نیمش باقی است. مرد هرچی خودش را میکشد خانم دو قورت و نیمش باقی هست. از هم راضی نمیشوند، بعد بچه‌هاشون همینجوری میشوند. بچه‌هایشان هیچ وقت از پدر و مادر راضی نیستند؛ یعنی همیشه نق و غر دارند. این پدر می گوید: بابا من خودم را دارم می‌کشم، بغل می‌کنم، می‌بوسم، نوازش می‌کنم، هزینه می‌کنم، خرج می‌کنم، هر چی می‌خواهد ولی بچه ام همیشه احساس بدبختی و نکبت دارد. دائما خودش را با بقیه مقایسه می‌کند. دائما میگوید: ما بدبختیم، ما بیچاره‌ایم، ما نداریم. ببین فلانی فلانی فلانی؛ یعنی یک فاجعه ا‌ست در زندگی وقتی که روح قناعت نباشد، شما هر کاری کنی، شوهرت راضی نمی‌شود، زنت راضی نمی‌شود، بچه‌هایت راضی نمی شوند. هر کاری بکنی. چون او حریص است طرف مقابلت. آز دارد، آزمند است. پس وقتی که نبود قناعت، چی نیست؟ قناعت که لازم دارد را ندارد. پس چی می آید سراغت؟ «فافْتَقَدَ الرّاحَةَ» راحتی را از دست میدهد. برای این که همه آدمها دارند کار می‌کنند که حس راحتی بهشون دست بدهد. آرامش بهشون دست بدهد.

«و حُرِمَ الرِّضا فافْتَقَدَ اليَقينَ» از رضا، از رضامندی هم این آدم محروم است. بنابراین قلبش هیچوقت به یقین نمی‌رسد. هیچ وقت قلبش به یقین نمی‌رسد. چون وقتی راضی نباشی، این قلب دائما تپش دارد. مثل قلب مریضی که تلاش دارد می‌کندکه خودش خون را پمپاژ کند؛ اما چون مریض است این خون به همه جا نمی‌رسد. انسان توانمندی‌هاش از دست میدهد. لذا باورهایش از بین میرود این آدم. یقین و باورش را هم از دست میدهد. آدم‌های حریص، دیر باورند. آدم‌های حریص، نمی‌توانند مومن باشند. آدمهای حریص سطح شکاکیتشان بالا میرود. تردیدهایشان زیاد است.

یک چیزی بگویم به شما، خیالتان راحت کنم. حریص در رحم دنیا مثل بچه‌ایست که از مسیر طبیعی حرکت به سمت تولد سالم در رحم مادر منحرف شده؛ یعنی شما هر وقت بروی سونوگرافی بکنی، دکتر می‌گوید: خانم، آقا، این مغز تشکیل نداده، قلب تشکیل نداده، بیخود داری زحمت میکشی، این بعدا به دنیا بیاید، می‌میرد یا به دنیا بیاید فلج است، کور است. هیچ کاری نمی‌توانب بکنی. از الان دارم بهت می‌گویم. برو سقطش کن. آدمی که حریص است، حرکتش به سمت تولد سالم دیگر نیست. این موقع مردن خیلی وحشتناک می‌میرد و هیچ نوع آمادگی برای ورود به برزخ ندارد آدم حریص. چون دائما ذهنش و قلبش دنبال این هست که من چی ندارم اینجا، خدا رحمت کند امام را (سلام‌الله‌علیه) و آیت‌الله گلپایگانی را (سلام‌الله‌علیه) این دو بزرگوار می‌گفتند ما رفتیم بالا سر یک عالم، یک روحانی، داشت می‌مُرد. رفتیم به او تلقین شهادتین کنیم. مثلا بگو اشهد لااله الا الله اینها آرامش بهش بدهیم. گفت هر کاری کردیم شروع کرد به بد و بیراه گفتن به خدا که من از دست خدا شاکیم. برای چی من الان باید مریض بشوم. من الان برای چی باید بمیرم، من تازه خانه ساختم، تازه میخواهم خانواده برویم زندگی بکنیم. چکار کنیم چکار کنیم. این آدم، گفت: هر کاری کردیم آخر هم با بغض خدا از دنیا رفت و نگفت: اشهد ان لا اله الا الله نگفت. این را میخواهم بگویم که حریص بودن، عدم رضا می آورد. عدم رضا از خدا، یقین و و ایمان را از بین می برد. حالا موقع مردن عاشقانه نمی‌میرد؛ یعنی مثل یک کسی نیست که بگوید: گور پدر دنیا من که الان دارم میرم پیش معشوق. من که الان دارم میرم پیش اله ام. سرطان است، مبارک است. اگر مریضی هست، مبارک است. آرامش دارد این آدم. حالا چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد برای من، این آرامش دارد. حرص ورزی ندارد اصلا. حرص مدرک تحصیلی، حرص درس، حرص مقام، حرص موقعیت مالی، هیچی. آرامش دارد. برای همین در نقطه مقابل این شخص آدمهایی کی هستند؟ آدمهای مومن صابرند. می گوید چی؟ «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ / الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» ببینید چقدر قشنگ است. بابا من مال خدایم، برمی‌گردم پیش خدا، مال خودشم. اصلا مال دنیا نیستم که اینجا معطل چی هستم اینجا، سر چی دنیا با کسی دعوا کنم، اصلا خانه ام اینجا نیست، من اصلا اینجا نبودم از اولش، از یک جایی آمدم اینجا، چند روز اینجا هستم، میرم دیگر، اصلا اینجا برای چی دعوا راه بندازم با بقیه! پس حرص چی بزنم الان!

خدا رحمت کند این شهید عزیز ما، شهید سعید، شهید خدمت، شهید جمهور، رئیس جمهور عزیزمان واقعا از اولیای خدا بود. خیلی عزیز بود. آقا فرمود: خدا ایشان را خیلی دوست داشت. خیلی حرف، ولیّ‌خدایی اینجوری حرف بزند راجع به ایشان که خدا ایشان را خیلی دوست داشت. خیلی محبوب بود پیش خدا. شما خانه زندگی بنده خدا را نگاه بکنید. زندگی مادرش شما ببینید چه جوری است. هیچ کس نمی‌دانست که این مادر رئیس‌جمهور است. وقتی می‌خواست برود سر بزند به مادرش، پشت موتور گازی می‌نشست می‌رفت یک سر می‌زد به مادرش و می آمد. موتورگازی. خب این الان شده تولیت آستان امام رضا. تولیت یعنی همه چیز دست اوست. تولیت یک حقوقی هم دارد. البته اسلام گذاشته این را. این مال چیز نیست. در همه جا تولیت یک جا یک سهمی از درآمد آنجا مال این هست. ایشان وقتی که شد رئیس قوه‌ی قضاییه، از تولیت درآمد، حق تولیتش را یک ده هزاررم بوده یک ده هزارم. همین چیزی که تقریبا در ذهنم می‌آید یک چک بهش دادند. گفتند: آقا این مدت این حق شماست از درآمدهای آستان. صد و بیست میلیارد تومان. گفته بود این را برگرداند به امام رضا. ببینید نه که نیاز ندارد؛ یعنی این آدم برای زندگیش نیاز دارد، برای خونه اش نیاز دارد، برای زن و بچه اش نیاز دارد. برگردانید به امام رضا. این روح است، این قناعت است. آن رضا این یقین هم می آورد که اینجوری قرب پید می‌کند. نه تنها اوج می‌گیرد؛ بلکه به فرماندهی رهبر عزیزمان دیگر شهدا هم با ایشان اوج می‌گیرند، بقیه هم با ایشان پرواز می‌کنند و من در زندگی علما و بزرگان، اولیا خدا خیلی دیدم این را. در همین قم خودمان در زندگی روحانیون، طلبه‌ها الی ماشالله من دیدم این روح قناعت، روح آزادگی دیدم؛ یعنی با یک شهریه طلبگی دارد زندگی می‌کند اما بزرگ است، بزرگ‌منش است، آقاست. برکت هم دارد زندگی اش. بعد طرف می‌بیند که صد برابر این درآمد دارد، موقع مردن با افسردگی با شک با تردید با کوری از این دنیا می‌میرود. خیلی وحشتناک است. ببین امام چی دارد میگوید؟ خیلی بحث تخصصی است. می‌فرماید: شخص حریص حتما باهاش محرومیت از دو خصلت هست: یکی) راحتی. یکی یقین و دو خصلت همیشه باهاش هست: عدم قناعت- عدم رضا. چقدر وحشتناک است که آدم قانع نباشد، راضی هم نباشد. حالا ببین دیگر چه جوری است.

خدا رحمت کند آیت الله امینی را. در کتاب خانواده در اسلامش یک داستان واقعی نوشته بود. نوشته بود یک آقایی بعد از نود و نهمین زنش، برگشت رفت با زن اولش ازدواج کرد دوباره. این چیه این داستان! چی را می‌خواهد بگوید؛ یعنی وقتی یک کسی حرص آمد سراغش، هی می‌خواهد زنش عوض کند فقط، شوهرش عوض کند، زندگیش عوض کند. من چقدر خانم‌های هوس‌باز می‌شناسم فقط برای اینکه راضی نیستند از زندگیشان، طلاق می‌گیرند. زندگی را آنقدر فشار می آورند که بروم یک زندگی بهتری بگیرند با یک کس دیگر با این وضع بهتری.

یک خانمی از دور می‌شناختم. ندیده بودمش؛ ولی از دور می‌شناختم. اوصافش شنیده بودم؛ ولی یک آشنایی دورادوری داشتیم که چنین آدمی هست. فقط همین. این خانم، خانم خیلی زیبایی هم بود. آنچه تعریف می‌کنند نزدیکهای ما تعریف میکنند، میگویند خانم خیلی زیبا بوده. خلاصه با یک شوهر خوب، زندگی خیلی خوب، عالی ولی نه وضع اقتصادی، زندگی شان خوب می‌گذشت. یک پولداری، آقای پولداری،- آدمها چقدر بعضی‌وقتها- این طمع این خانم را می‌کند. هی میشیند زیر پای این، بابا تو با این برای چی زندگی میکنی، من برایت همه چیز می‌خرم، کیلویی برات طلا می خرم، بهترین ماشینها را می خرم، سفر خارج می‌برمت، من این طمع ها را دیدم. در مشاوره‌ها هست، سفر خارج می‌برمت، نمی‌دونم زندگی آنچنانی داری، از این مستاجری نجات پیدا می‌کنی، انقدر مخ این رفت تا این از شوهر طلاق‌گرفت. این چیزیست که بارها اتفاق می افتد و من در خود عمر مشاوره‌ی خودم بارها دیدم. خانم طمع برش می‌دارد. هیچی می آید می‌شود سوگلی این آقا. با این آقا زندگی می‌کند و آن بیچاره مردرم رها می‌کند. حرص اینجوری است. یک روز خانم در ماشین آخرین مدلش که نشسته‌بود، قشنگ این شیشه ماشینم داده بود پایین، داشت بادی می‌خورد، چند ماه بعد از اینکه رفت سر خانه زندگی اش با این آقا یک کامیون میاد از بغل ماشین اینها رد میشود. سبقت میگیرد. از زیر کامیون یک تیکه آهن درمی رود، به صورت این خانم می‌خورد. نصف صورت این خانم می‌برد. نصف صورتش را می برد. این دنیایی اش هست. همین. آن آقا هم زود طلاقش میدهد، میگوید به دردم نمی‌خوری، خداحافظ شما. هیچی به ذلت و بدبختی. طمع اینجوری هست؛ مثل اورینه. اورینه دختر خیلی جوان و خوشگل و زیبایی بود. زن عبدالله بود. یزید عاشق این میشود. خیلی فشار می آورد که این را باید برای من بگیرید. لوس و ننر عزیز. اینجوری بود. هر چی می‌خواسته باید می رسیده. معاویه هم یک فرستاده می‌فرستد پیشه‌ی مرد که بیا این طلاق بده. من دخترم بهت میدهم به شوهر این زن میگوید، پست و مقام و اینها. این زن هر چی به شوهرش میگوید ما زندگیمان خوب است، برای چی تو بخواهی این کار را بکنی؟ آن طمعی که این مرد برمی‌دارد، زن را طلاق می دهد. زن را طلاق میدهد تا این زن عده اش بگذره و اینها، یک موقع عمرو عاص را معاویه می‌فرستد دنبال این زن، می‌خورد به طور امام حسین. امام حسین می گوید: کجا میری؟ گفت والا داستان اینجوری هست. دارم میرم خواستگاری کنم از فلان خانم برای یزید. امام حسین خب ماجرا را می‌دانسته. گفت پس یک کار دیگر بکن. گفت از طرف من هم خواستگاری کن. بگو من هم می‌خواهم. او هم میگوید: باشد. میرود و به دختر میگوید: ببین سه نفر خواستگارتند: خودم- خودش هم میگوید آقا، خودم خواستگارم، یزید که اگر تو زن او بشوی، دیگر زن سلطانی. یکی هم امام حسین، بچه پیغمبر. زن هم چون زن با شعور و با تقوایی بود می گوید امام حسین می‌خواهم. هیچی. امام حسین نقشه‌ی عزیز اینجا خراب می‌کند. خلاصه زن را می‌گیرد و می‌دانست مرد بلا سرش می آید دیگر. چون آنها نه به مرد پست دادند، نه مقام دادند، دختر هم ندادند. مرد به بدبختی و نکبت و ذلت افتاد. میاد در خانه امام حسین که یک امانتی دست این خانم بوده، بده یا بگیرد. امام حسین میگوید: برو خانمت من دستم بهش نزدم. برو باهاش صحبت کن. خلاصه صحبت بکند و می گوید که بروید باهم زندگی کنید. امام حسین دوباره اینها را به هم برمی‌گرداند. نصیحتشان می‌کند. بالاخره برشان می گرداند. حرص اینجوری هست. حرص نابودکننده زندگیهاست. یک بچه به خاطر حرصش پدر و مادرش می‌فروشد. به پدر و مادرش خیانت می کند. عموی ثروتمند، باجناق ثروتمند میاید بچه را از تو چنگه--- یک دختر خوشگل دارم بهت می‌دهم، اگر بیایی دختر من را بگیری یا بیاد در خانه زندگی ما، هر چی مادر پدر میگویند بابا این دختر به درد تو نمی‌خورد، بابایش را می‌فروشد، مادرش را می‌فروشد، به بهانه‌ی حرصی که دارد هم دختر را بگیرد هم برسه به یک آلافی. یک سفر خارجی گاهی وقتها به دختر یا پسر یک سفر خارجی پیشنهاد میدهند. طرف دست از ناموسش برمی‌دارد چون می‌خواهد سفرخارجی برود. دست از پدر و مادرش برمی‌دارد، می گوید شما مزاحم پیشرفت من هستید، من رفتم خداحافظ شما. هر چی میگویند: بابا ول کن، میگوید: نه من باید بروم خارج زندگی کنم. دنیا ندارد، آخرت ندارد، عاقبت ندارد، همه چیزت را از دست میدهی. من الان نه، حدود تقریبا بیش از سی سال پیش، که آن موقع وقت مشاوره داشتم. دفتر مشاوره داشتم. وقت مشاوره داشتم. می‌رسیدم که مثلا حالا در مسجد نشستم دارم صحبت می‌کنم در این محضر خدا، کم کم هزار تا نامه داشتم من. هزار تا نامه از کسانی که از ایران رفته بودند، به طمع، به حرص، آنجا ناموسشان را از دست داده بودند، زندگیشان را از دست داده بودند، اموالشان را از دست داده بودند، به بدبختی و نکبت رسیدند. همین الان همین سلبریتی‌های خودمان که رفتن در همین اغتشاشات، برید ببینید الان اعترافات خودشان لااقل در این فضای مجازی. ببیند به چه بدبختی و نکبت افتادند. آدم وقتی حرص میاد سراغش همه چیزش را از دست میدهد. یعنی من یک نفر هزارتا نامه داشتم از خارج. ما رفتیم آنجا اینجوری شد، زندگی ام اینجوری شد. این را از دست دادم. شوهرم اینجوری شد. من را ول کرد رفت. زنم ولم کرد رفت. بچه‌هایم اینجوری شدند، اموالم اینجوری شد. حرص اینجوری است.

باز نگاه کنید از امیرالمومنین علیه السلام: «الرِّزقُ مَقْسومٌ الحَريصُ مَحْرومٌ » ببینید چقدر فرمول به ما میدهند. کی چنین امامی دارد. ما چقدر باید شکر خدا را کنیم. چقدر باید افتخار بکنیم. چقدر باید احساس عزت بکنیم که معلمینی داریم آن هم خانواده‌ی آسمانی مان که بی‌نهایت ما را دوست دارند. اینقدر زیبا ما را آموزش میدهند، انقدر حکیمانه. رزق مقسوم شده: رزقها تقسیم شده است؛ اما شخص حریص محروم است. شخص حریص چیه؟ محروم هست. باز نگاه کنید این روایت را بخوانم. بس است دیگر. خسته تان نکنم.

از امام علی علیه‌السلام. به محضر مقدس عشقمان اماممان بابامان یک صلوات بلند ختم بفرمایید. «الحَريصُ فَقيرٌ» دقت کنید. میگوید: آدم حریص گداست. فقیر است. «و لو مَلَكَ الدُّنيا بحَذافيرِها» حتی اگر همه‌ی دنیا را داشته باشد. چون حریص است، گداست. یک روح گدایی باهاش است. هر چی داشته باشد.

من یک طلافروش ثروتمند می‌شناختم. بچه‌ها طلافروش، بابا ثروتمند. این بابا هر روز صبح -خدا شاهده- هر روز صبح میامد سر چهارراه، می ایستاد گدایی می کرد. به بچه‌هایش گفتم که چه جوری؟ می‌گفت: این بابا آبرو برای ما نگذاشته. می‌گوییم: بابا تو این همه طلا داری، زندگی داری. بیا بشین. میگفت: صبح به صبح می آمد. من میدیمش. رد می‌شدم دیگر. می آمد با یک حالت التماسی با یک حالت رقت‌انگیزی به همه گفت: به من کمک کنید. من خیلی بدبختم. من ندارم. خدا با آدم ببین چکار می‌کند و نمی‌تواند از ثروتش استفاده کند.

یک پیرزنی بود یادم هست در محله مان. این هر وقت به من می‌رسید می‌گفت: محمد- حالا مثلا میگویم آن موقع مثلا من هیجده سالم، هفده سالم بود آن موقع ها، محمد جان یک ذره پول به من بده. خب مثلا بیا. نان ندارم، یک نون می خواهم بخرم. به من پول بده. بعد مثلا به این همسایه به آن همسایه به این همسایه. هر موقع که می دیدم، همینجوری بود. همیشه هم نق و غر داشت. یک روز من رد می‌شدم. این خادم یک مسجد بود. دیدم جلوی مسجد شلوغ هست. رد شدم دیدم پلیس آمده. این پلیس ها همینجوری -هر یک پلیس به اندازه ده ا پلیس بود. هر کدام یک جعبه این دارند بیرون می آورند. گفتم: چیه اینها؟ گفت: اینها همه پول است. پر از پول و چیزهای دیگر است. داریم از خونه‌ی این زن درمیاریم. پلیس می‌گفت: آقا این بالشها رختخوابها نمیدونم همه جا پول است. تنها مرد. بیچاره. هیچی اش هم نبرد برای آخرت خودش. حرص اینجوری است. در همین قم من آدم می‌شناسم چقدر ماشین یعنی این هر چی خانواده اش بهش می‌گفتند که آقا سخت نگیر به ما، این خودش با یک پراید می آمد و می‌رفت. پراید قراضه. به زن و بچه اش هم می‌گفت: بریدب اتوبوس سوار بشید. به خودش سختی میداد. یک خانه‌ی داغون همه را در این نگه می داشت. یک عالمه هم ثروت داشت. اینکه می گوید آدم منفور میشود، این مذموم میشود، اینجوریه‌ها. این مرد می‌شناختم. او مُرد؛ یعنی من یادم هست این سه ماه بعد یک موقع بچه‌هاش را دیدم، دیدم خانم یک شاسی بلند سوار هست. پسرها دخترها هر کدام ماشینهای آنچنانی. پسر گفت: راحت شدیم از دستش. الان قشنگ همه مان خونه‌داریم. راحت شدیم. هر کدام ماشین داریم. راحت. ماشینمان، چه ماشینی خب این یک آدم انقدر باید بدبخت باشد، بیاد سراغ آدم.

حضرت می‌فرماید: این همه‌ی دنیا را داشته باشد، گداست. همه‌ی دنیا را هم که داشته باشد، گداست.

یک چند لحظه خواهش می‌کنم منی یک نکته‌ای را بگویم خدمتتان. خب فردا ارتحال امام عزیزمان هست سلام‌الله‌علیه.

امام شخصیت بی‌نظیری هست که ما بعد از معصومین اصلا شخصیتی به وزان ایشان نداریم در این قد و قواره. شخصیتی که خداوند او را انتخاب کرد برای تغییر مسیر تاریخ. شخصیتی که تمام آرمان‌هایی که انبیا داشتند و این سیزده تا چهارده تا معصوم داشتند، خدا این فرد را انتخاب کرد تا او را تحقق بدهد. شخصیتی که بنیانگذار جمهوری اسلامی نبود؛ بلکه بنیان‌گذار تمدن نوین اسلامی برای آینده‌ی جهان شد. شخصیتی بود که خدا او را انتخاب کرد تا تمام موانع ظهور حضرت را برطرف بکند. خود ایشان فرمود: خود را برای ملاقات با حضرت مهدی آماده کنید و بعد فرمود انقلاب ایران نقطه‌ی شروع انقلاب بزرگ اسلام به پرچم‌داری حضرت حجت ارواحنافداه هست. این خیلی صریح فرمایش ایشان. این شخصیت بی‌نظیر هرکه هرچه از ماها داریم به برکت این مرد بزرگ هست؛ یعنی ایشان دین و انسانیت و اسلام و تشیع در جهان زنده کرد. محی‌الدین بود به قول آیت‌الله خدا رحمت کند آیت‌الله العظمی اراکی. ایشان محی‌الدین بود. دین را احیاکرد و ما نداریم شخصیتی در تاریخ به این بزرگی به عظمت و شخصیت آیت الله جوادی حفظه الله تعالی فرمود: زیارت ایشان از زیارت حضرت عبدالعظیم هم بالاتره هم از نظر ثواب هم از نظر تاثیرگذاری و نورانیت ولی خب چون معمولا شخصیت‌های معاصر شناخته شده نیستند مثل مقام معظم رهبری خودمان که شخصیتی است که بی‌نظیر و ما قطعا ایشان را بعد از ظهور خواهیم شناخت. عظمت ایشان علو درجات ایشان قطعا بعد از آن ظهور خواهیم شناخت. اینجوری هستند. چون به ما نزدیک هستند. ولی نباید بزاریم حجاب عادت و حجاب زمان تاثیر بزارد روی معرفت این آدم. شما اگر این آدم نشناسید خسارت می‌بیند آدم وقتی بمیرد. عظمت این آدم شخصیت این آدم اگر نشناسید، نقصی در وجود خود ما به وجود خواهدآمد و یکی از نقص‌ها این هست که ما از این شخصیت نمی‌توانیم خوب استفاده کنیم. به خصوص که الان از دنیا رفتند، دستشان برای دستگیری بازتره اتفاقاتش. حتما توجه به ایشان داشته باشید. آنهایی که می‌توانند به عنوان یک وظیفه‌ی واجب نه مستحب، ما اگر بابامان عزیزمان از دنیا رفته بود، نمی‌گویم که خب کار داریم الان نمی‌رسیم. این امامی ست که میلیاردها انسان سر سفرش نشستند. این تحولاتی که شما در دنیا دارداتفاق می افتد این آزادی که دارد اتفاق می‌افتد، این نورانیت که دارد در دنیا گسترش پیدا می‌کند، این موانعی که روز به روز دارد میشود و خودشان هم فرمودند اسلام سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح خواهدکرد. این فتوحاتی که دارد در دنیا اتفاق می افتد تا ظهور انشالله و اینکه ایشان تاریخ را آورد به مرحله‌ی بین الطلوعین قرار داد یعنی تاریخ از تاریکی محض برد به سمت فجر و بین الطلوعین قرارداد، این برای ما قابل محاسبه نیست. تمام ما بدون استثنا دنیا و آخرت مان مدیون ایشان هستیم. سر سفره‌ی ایشان نشستیم. نونخور ایشان هستیم. بسیار بدهکاریم بهشون. بی‌نهایت بیشتر از پدر مادر همسر و هر کس دیگری. برای همین از ایشان خوب یاد بکنیم و آن‌هایی که می‌توانند حالا فردا خودشان برسانند برای مرقد امام. عرض ارادت واجب. مستحب هم نیست. انسان باید برود به این بزرگ مرد ادای احترام بکند و مهم‌تر این هست که میراثی که ایشان به ما سپرده را باید حواسمان باشد که امانتدار خوبی باشیم. میراث را خوب نگه داریم؛ یعنی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه که ضامن سعادت پیشرفت آرامش و امنیت این کشور هست. به درستی هم فرمودند اگر می‌خواهید به این کشور آسیب نرسد پشتیبان ولایت فقطه باشید. برای همین ما نسبت به این مرد بزرگ، به این ابر مرد بسیار بسیار مدیون هستیم. همیشه باید یادش کنیم. همیشه باید دعا کنیم. عشقش را سعی کنیم در دلتان روز به روز بیشتر پرورش بدهید. ایشان پیش از آن که در دنیا از ما دستگیری کردند، آن طرف انشالله از تک تک ماها به داد ما میرسند. به کمک ما خواهند آمد. از همه‌ی ما دستگیری خواهند کرد و خودمان را از رحم وجود امام امت محروم نکنیم. سعی کنیم با این شخص وجودمان انس بگیرد. دوست بشود. آشنا بشود. عشق ایشان را در دلتان نگه دارید عاقبت بخیری در همین هست. و الحمدالله رب العالمین و صلی‌الله‌علی محمد و آله الطاهرین.