جلسه 021 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
3
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه بیست و یکم 06/03/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

ما در شرح دعای هشتم صحیفه بحث مان روی فقره اول است که حضرت عرض می کند به خداوند «اللَّهُمَّ إِنی أَعُوذُ بِک مِنْ هَیجَانِ الْحِرْصِ». خدایا من پناه می‌برم به تو از هیجان حرص،ر اجع به حرص و بعضی از عواملش، مطالبی را عرض کردیم امروز هم یک چند تا روایت من می‌خواهم برایتان بخوانم در این زمینه.

اولین فرمایش از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است، می فرماید که «الحِرصُ مُوقِعٌ في كثيرِ العُيوبِ» همه اش را هم بلدید ترجمه اش را چون، در فارسی همه را استفاده می کنیم. حرص واقع می کند انسان را در بسیاری از عیوب؛ یعنی در واقع چیه؟ مادر عیوب است. یعنی عیب، ببین امام اولین موردی که به آن پناه می برد این است. خیلی از مشکلات اخلاقی و صفات رذیله است که حضرت بعد می گوید این ها را اما اولین چیزی که حضرت پناه می برد به آن، آن چیزی است که مادر عیب هاست؛ یعنی حرص.

حرص باعث می شود که انسان هیچوقت به مقام رضا نرسد. چون همیشه از زندگی اش ناراضی است. چیزهایی که در زندگی دیگران دارند و او ندارد را، جلوی چشم انسان می آورد. زیاده خواهی برای انسان ایجاد می کند. این را شما در نظر داشته باشید که ما همه مان بی نهایت طلب هستیم، و اگر بی‌نهایت طلبی را مدیریت نکنیم و جای اصلیش نبریم نمی‌شود حریص بودن را جلویش گرفت. چون ذات انسان بی‌نهایت طلب است، این دائماً این است یعنی ما همیشه این را داریم با خودمان که هی چیز جدیدی می‌خواهیم. اشیای جدید، حرص‌های جمادی حرص‌های گیاهی، حرص های حیوانی یا حرص های علمی. بنابراین اگر جهت دهی درست به آن ندهیم، هیچ وقت روح ما آرام نمی‌شود.

خب حالا این حرص زیاد چون می‌خواهیم به خواسته‌مان برسیم، باید کارهایی بکنیم که بتوانیم علت اینکه شما می بیند آدم های بزرگ رزمنده مجاهد روحانی آدم های باسواد در همین مورد سقوط کردند، همین است. یعنی انسان خواسته‌هایی پیدا می‌کند شما نگاه کنید جناب ابن عباس، خیلی آدم با عظمتی است، چقدر پیغمبر و امیرالمومنین از این شخص تعریف کردند، پشتیبان پیغمبر امیرالمومنین و آدم خیلی خوبی هم است. به محض اینکه حضرت او را می‌کند حاکم بصره و بیت المال می‌آید زیر دستش، می‌بینی که آن حرص می‌جنبد. هیجان حرص اینجا می آید.

یک موقع است کسی درآمدش کم است، یک زندگی معمولی دارد، خواسته‌هایش را با درآمدش تنظیم کرده. حرصی هم ندارد. دیگران را هم که می بیند ناراحت نمی شود از زندگی دیگران، می گوید من درآمدم این است، درآمد شوهرم این است، ما یک چنین وضعیتی داریم کاملاً مدیریت می‌کند با تقوا، با اخلاق هیچ مشکلی هم ندارد. اما وضع مالی که خوب می‌شود حرص‌ها شروع می‌شود. یک ارثی می‌رسد به خانم، یک ارثی می‌رسد به آقا، آقا تغییر شغلی می دهد، پست جدیدی پیدا می کند می بینی که هیجان می آید حرص، آن تحریک می‌شود.

شما نگاه کنید ما چقدر آدم‌هایی داشتیم که در رژیم گذشته در زندان بودند، شکنجه میدیدند حتی زندگی عادی نداشتند آن موقع که خیلی ها در آسایش بودند اینها در زندگی داشتند شکنجه می شدند. برای چه شکنجه می شدند؟ برای حکومت اسلامی. برای اسلام برای قوانین اسلام. حالا این آقا الان خودش آمده از زندان بیرون.شده نماینده مجلس شده وزیر، شده رییس‌جمهور همه اینها که می گویم شده، همین ها که می گویم شده، بعد پول بیت المال آمده زیر دستش امکانات آمده زیر دستش ،می بینی که دیگر این آدم دیگر آن آدم قبلی نیست .سقوط می کند.

روحانی و غیر روحانی هم ندارد. فرقی نمی کند. یک کسی مثل آقای رئیسی رحمت الله علیه شهید عزیزمان، حق تولیت به او می دهند. تولیت یعنی این که هر چیزی که در آن حرم در آمد دارد یک بخشی از آن برای آن تولیت است. یعنی رئیس آنجا. یک مبلغی مثلا یک ده هزارم آن را می دهند به این. مثال می گویم، به ایشان موقعی تولیت شان تمام شد ۱۲۰ میلیارد پول می رسد، یک چک ۱۲۰میلیاردی می دهند می گویند این هم حق شما، پس می دهد پول را پس می دهد. امکانات زیادی دارد همه را در راه خدا می بخشد،. یک کسی مثل شهید رئیسی است که در حداقل مردم زندگی می کند. الان شما بروید شما شما که نوشته که مجموعه تفریحی بانک فلان،مجموعه تفریحی وزارت خانه فلان، مجموعه تفریحی تمام نهادها و وزارت خانه ها مجموعه تفریحی دارند در شمال حتی خود آن قوه قضائیه ریاست جمهوری که دیگر بماند، اما ایشان در این سفر که داشتند به شمال، رفته آنجا به مناطق محروم سر بزند مردم را کمک بکند، می گویند حالا برای استراحت تشریف بیاورید در یکی از این ویلاها. نمی رود ایشان، ما باشیم می گوییم خسته شدیم کار کردیم برویم یک ذره استراحت کنیم، برویم با خانواده استراحت کنیم. حتی حاضر نیست یک کاری که مشروع هم هست، اشکالی هم ندارد برای او، آن بهره برداری را بکند، ولی نقطه مقابل را هم ما داریم. آدم هایی که همین ریاست جمهوری بودند از پول بیت المال برای مسائل شخصی خودشان استفاده می کردند، باید استخر من باید اینجوری باشد، غذای من این باشد، همه امکانات همه رفاه صد در صد.

وقتی که حرص آمد شخص مجبور است انواع ذلت ها را بپذیرد، رشوه بدهد، رشوه بگیرد سکوت بکند در مقابل حق خوری ها،چون می گوید اگر من جلوی حق خوری ها را بگیرم آن پول دیگر نمی آید. آن موقعیت شغلم را از دست می دهم، موقعیتم را از دست می دهم. سر قضیه حجاب شما نگاه کنید چقدر مسئولین ما لال بودند. چون می گفتند ما اگر بخواهیم سر حجاب حرف بزنیم دیگر کسی به ما رأی نمی دهد رأی بی حجاب ها را از دست می دهیم، رئیس جمهور آنقدر ذلیل است آقای رئیسی را نمی گویم، قبلی ها که برای اینکه رأی جمع کنند می رفتند وسط این بی حجاب ها به آنها می گفتند شما به ما رأی بدهید، ما هوای شما را داریم. وزیرش همین طور. از ضد انقلاب ها طرفداری می کردند برای اینکه رأی بیاورند. برای اینکه نماینده مجلس بشود یا شورای شهر یا ریاست جمهوری، می خواهم بگویم چرا چون این عادت کرده به زندگی مرفه، ریاست طلبی حرص در ریاست دارد حرص در مسائل مالی دارد، و چون این اگر رأی نیاورد آن پست و آن موقعیت مالی را از دست می دهد، می آید از دینش مایه می گذارد، آخوند است روحانی است طبق آن درسی که خوانده باید فتوایش فتوای اهل بیت باشد، بعد می آید یک فتوایی می دهد برای ضد انقلاب، که موقعیتش از بین می رود. حرص ریاست دارد حرص ثروت دارد. می گوید اگر من الان این کار را بکنم، خیلی از این ثروتمندان دیگر به من پول نمی دهند، مجبور است ساکت شود.

علیه شاه حرف نمی زند علیه آمریکا حرف نمی زند علیه اسرائیل حرف نمی زند. در جنگ تحمیلی یک اعلامیه هم نمی دهد علیه صدام، می گوید چون من اگر این کار را بکنم دوروبری هایم مرا تنها می گذارند مثل آن مرجع تقلید که می گفت خودش هم با اینکه می دانست جز نقشه بود که امام را بکشند یک عالم جمعیت زیادی هم کشته می شوند. می گفت من ترسیدم اگر این کار را بکنند خودم را ترور کنند. جان این از جان امام واز همه کسانی که کشته می شدند برایش مهم تر است.

حرص وقتی می آید سراغ آدم، آدم خار و ذلیل می شود. آدم دائما باید امتیاز بدهد، در همه چیز باید امتیاز بدهد. ما آدم داریم سر حرص در ناموسش امتیاز می دهد. در حجاب زن و بچه اش امتیاز می دهد، در فساد اخلاقی خودش همینطور. چون خودش این گرفتاری ها را دارد.

حرص وقتی می آید چون می خواهد شغلش را داشته باشد پول درآورد هزینه کند بازارش را داشته باشد، ما چقدر خانم ها تن به شغل های کثیف می دهد، شغل های هرز کثیف و آلوده، مجبور می شوند به بچه به شوهرشان خیانت بکنند. چون می‌خواهد سر شغلش باشد. چون می خواهد آن شغل را داشته باشد اما موقعیت را داشته باشد آن پول را در بیاورد. هم آقایان هم خانم‌ها.

وقتی حرص می‌آید سراغ آدم و قناعت نیست، انسان همه جور هرزگی همه جور ذلت همه جور گناهی را می‌پذیرد. چون می‌خواهد به آن خواسته‌اش برسد. الان باجناق یک ماشینی خریده که، این اگر بخواهد آن را بخرد باید چند سال کار کند تا آن را بخرد. خوب چطور می‌تواند آن را بخرد، می‌رود سمت خلاف. حرص اینجوری می‌آید. خانه‌ای که اصلاً در شأن آدم نیست،خودش راز ذلیل می‌کند که فلان خانه را با فلان متراژ بخرد، فلان خانه را فلان جا بخرد، فلان مبلمان را داشته باشد. بنابراین مجبور است امتیاز بدهد.

لذا حضرت می‌فرماید که ««الحِرصُ مُوقِعٌ في كثيرِ العُيوبِ»، حرص وقتی می‌آید سراغ آدم و از زیاده خواهی و روح قناعت نباشد، انسان در بسیاری از عیب ها قرار می گیرد. یعنی در شهر در جهنم را به روی آدم باز می‌کند؛ فقط یک بیماری نیست که آدم مثلاً بگوید من همین یک بیماری را دارم. نه. آن مادر بیماری هاست. وقتی آمد شخص در جهنم دائماً پایین‌تر می‌رود، روز به روز در جهنم پایین‌تر می‌رود، و از همه بدتر اینکه انسان از آسمان از غیب از خانواده آسمانی اش، از چادر امام زمان از لشکر امام زمان محروم می شوند. حرص اینجوری است. وقتی آمد انسان ابدیتش را می‌فروشد. مثلاً دختر باتقوایی است دختر خوبی است یک شوهری که می‌داند مثلاً اگر من با این ازدواج کنم از آسمان می‌افتم از غیب می‌افتم، از تقوا می‌افتم ولی پولدار است، موقعیت اجتماعی بالاتری دارد، می‌پذیرد که با این ازدواج می‌کند و بعد همه چیزش را از دست می‌دهد. دیگر نه مادر خوبی می‌تواند باشد نه بنده خوبی می‌تواند باشد، حرص اینجوری است ولی یک کسی یک خواستگاری دارد که آن خواستگار، همه چیزش خوب است اخلاقش خوب است دینش خوب است، ولی پولدار نیست آن را نمی‌پذیرد. این حرص علاقه به اینکه من دوست دارم اینجوری بگردم شیک بگردم، اینها را داشته باشم، اگر با این شوهر کنم همه اینها را دارم، باعث می‌شود که به ذلت بیافتد.

روایت بعدی را نگاه کنید، از امیرالمومنین علیه السلام سوال کردند، خیلی جالب است این، کدام خواری کدام ذلت از همه بدتر است؟ ذلت‌ها درجه دارند انواع دارند. گفتند کدام ذلت کدام خواری از همه بدتر است در زندگی، فرمود: «الحرص علی الدنیا»؛ چیزی مثل این نیست که انسان شخصیتش خوار باشد، شخصیتش ذلیل باشد چون حریص است.

روایت بعدی را تکمیل می‌کند می‌فرماید از امام صادق علیه السلام است؛ فرمود: «ما اقبح بالمومن ان تکون له رغبة تذل» چقدر زشت است که مومن یک وابستگی داشته باشد که ذلیلش بکند. یک آویزانی یک وابستگی داشته باشد که خوار بشود. از چیزهای کوچک مثلا طرف، مثل وابستگی‌های شکمی. می‌بینی سر سفره نشسته وابسته است شکمش سلطان است. این را ندارید آن را بردارید بیاورید. نه اینجوری غذا نمی خورم اگر این سس نباشد اگر نمی دانم لیمو نباشد اگر نمی‌دانم ماست نباشد اگر نوشابه نباشد من اصلاً غذا نمی‌خورم. این وابستگی این ذلت می‌آورد برای آدم. این شرایط شکمی ذلیل کننده است برای آدم. خب بخور همیشه که اینجوری نیست تو که بنده شکمت هستی همیشه هم می‌رسی به شکمت. حالا در مهمانی است در مسافرت است در جای دیگر است یک موقع هم آن را که نمی‌خواهی بخور،چه اشکالی دارد. وقتی کسی بنده شکم است شرایط می‌گذارد. دارند در خیابان غذا می‌دهند می‌بینی که همه حریصانه حمله کردند به ماشین غذا، این زشت است اصلاً شما مگر گرسنه مانده ای در خانه غذا نیست، که حالا حتما این غذا را بگیری. این توجیه هم غلط است که تبرک است، نه نخور. شخصیتت. حمله به ماشین غذا حمله به غذا،غذا زیر دست و پا می‌ماند آدم‌ها اذیت می‌شوند این یعنی چه، یا چایی می‌خواهد بگیرد یا شربت می‌خواهد بگیرد، یا ذلت‌های دیگر انواع ذلت‌ها، می‌گوید که خیلی بد است آدم وابسته به چیزی باشد که مجبور است با آن ذلت تحمل کند. مجبور است برود التماس بکند. مجبور است خواری تحمل کند که آن وابستگی را دارد.

چقدر من دیده‌ام آدم‌های اصلاً آدم شرمش می‌آید، در این سفرهای خارجی که ما داریم، چقدر آدم‌ها برای اینکه خارج بروند، به انواع ذلت‌ها تن می‌دهند که مجبور بشوند. چون شهوت خارج رفتن دارند، بعد می‌گوید من اگر با این حجاب بروم در سفارتخانه آنها مرا ببینند، به من ویزا نمی‌دهند. چادرش را در می‌آورد آرایشش را می‌کند که عکس اینجوری می‌دهد که مثلاً آنها بدشان نیاید به این ویزا بدهند. ذلت این است دیگر. می‌رود خارج اولین کاری که می‌کند حجابش را می‌گذارد کنار، چون ذلیل است چون حریص است به دنیاست. ناموس از ناموسش مایه می‌گذارد که نه حالا این جا خارج از تو دیگر راحت باش عیبی ندارد. یعنی وقتی آدم ذلیل یک چیزی شد نمی‌دانم خارج رفتن است درس است هر چیزی، هر نوع وابستگی در این بخش‌های چهارگانه آدم را خوار می‌کند و ذلیل می کند. حضرت می‌فرماید چقدر بد است که یک مومن، یک نیازی داشته باشد که آن نیازش ذلیلش بکند.

من بارها شده در بحث کمک‌های مومنانه که رهبر عزیزمان گفتند. بسته‌های معیشتی که برده‌ایم داده‌ایم به کسی، می گوید خیلی ممنون من هنوز آن بسته معیشتی قبلی یک مقدار مانده. این یعنی عزت، این یعنی قدرت این یعنی تقوا نمی‌گوید که حالا که آوردن بگذار بگیرم و در خانه نگه دارم. من آدم می‌شناسم خدا شاهد است به اندازه‌ای که این آدم ۲۰۰ سال عمر بکند لباس خریده، بعضی‌ها اینجوری هستند؛ یعنی اگر ۲۰۰ سال عمر بکند این لباس دارد. باز هم حریص است. وسایل خانه بعضی از طلبه‌هایمان هم همینطور هستند. مثلاً سال اول است رفته کتاب‌های سال دهم را خریده. حالا معلوم نیست تو زنده بمانی نمانی این چه کاری است. او می‌گوید من غذا هنوز آن بسته معیشتی را که به من داده‌اید را دارم. یک مقدار برنج مانده انشالله دفعه بعد، قبول نمی‌کند. بعضی از طلبه‌های خارجی طلبه‌های فقیر، آفریقایی‌ها یا دیگران یا فقیرهای خودمان در همین قم، من یک شب یک غذایی را بردم دادم به یک فقیری، فقیر کنار خیابان بود. گفت نه، تشکر می‌کنم من امشب یک نفر به من غذا داده، غذا قبول نمی‌کنم. ببینید اوج عزت است این آدم. این آدم غنا دارد، شخصیتش درست است از نظر مادی نیاز دارد ولی غنی است، شخصیتش غنی است. از اینکه لباس کم بپوشد لباس تکراری بپوشد،از اینکه لباس کهنه بپوشد از اینکه کفش کهنه داشته باشد، از اینکه یک تلفن همراه خیلی قدیمی داشته باشد، اصلاً عارش نمی‌آید. چون خودش شخصیت دارد. ولی افراد بعضی‌ها شخصیتشان به گوشی است یعنی می‌خواهند در فامیل، باید حتما گوشی اش، من آدم چند وقت پیش یک آدم دیدم، خیلی تعجب کردم ۷۰ میلیون رفته وام گرفته که یک گوشی مثلاً کلاس داشته باشد. این ذلت است دیگر. این خواری است.

پس حرص انواع مختلف دارد. حرص خواری می‌آورد حرص محرومیت می‌آورد و مضافاً اینکه شما وقتی با حرص چیزی را به دست می‌آورید، داری یک چیز ابدی را از دست می‌دهی. این یادتان نرود. حتماً داری یک چیز ابدی را از دست می‌دهی، داری لذت‌های ابدی نعمت‌های ابدی را داری از دست می‌دهی. وقتی حریص هستی که این را به دست بیاوری. این را دوست دارم آن را دوست دارم این را می‌خواهم آن را می‌خواهم، مواظب باشیم نفس ما سیر بشو نیست. اگر تنبیهش نکنی کنترل اش نکنی این بیچاره ات می‌کند.

مظهر حرص، یکی از مظاهر حرص بچه‌های ما هستند. بچه‌ها چون سنشان کم است در غذاخوردن در خرید این را می‌خری برایش بعد می‌گوید آن را هم می‌خواهم، این را می خرید بعد می گوید آن را هم می‌خواهم، پدر و مادر باید یک رژیم برای بچه‌ها تعریف کنند، به بچه‌ها اجازه ندهند که زیاده خواهی‌های بچه پدر و مادر را جهنمی کند. استقلال اقتصادی خانواده میل‌های بچه‌ها، حرص بچه‌ها صدمه بزند. بچه باید مودب باشد، بچه باید موقعیت پدر و مادر را درک بکند،و به تناسب وضعیت خانوادگی درخواست بکند. بگوید هرچه می‌خواهد برایش می‌خری، این هرز می‌شود این آدم. تو داری یک دیو یک اژدها را در روح بچه‌ات بزرگش می‌کنی که این بچه سیری ناپذیر است. آخر هم از تو راضی نیست. یعنی بعد از چند سال می‌گوید تو چه کار کردی برای من. ما الان خیلی از خانواده‌ها را داریم که بچه‌هایشان را تربیت نکردند پدر و مادر با سختی با فقر با سرخ نگه داشتن صورتشان زحمت کشیدند این بچه را بزرگش کردند. حالا این بچه، با بی‌حیایی و گستاخی جلوی پدر و مادر می‌ایستد می‌گوید شما چه کار کردید برای من، الان مگر من ماشین دارم من می‌روم دانشگاه خجالت می‌کشم، همه دانشجوها ماشین دارند همه دانشجوها گوشی فلان دارند، دانشجوها هر کدام روزی با یک لباس می‌آیند اینجا، من چطور بروم در آن دانشگاه خجالت می‌کشم،ا ین بچه را باید گفت تو نرو دانشگاه. تربیت درست این است که،آقا جان دانشگاه نمی‌خواهد بروی. برو یک جا حمالی کن برو یکجا شغل بدست بیاور. دانشگاهی که قرار است آدم را عاق والدین بکند این درس چه می‌خواهد بشود آخرش. رشته و تخصصی که قرار است بچه را بی‌ادب و گستاخ و عاق والدین بکند به چه درد می‌خورد. بچه اگر قرار است رشد بکند باید در حالت کنیزی و غلامی پدر و مادر بیاید بالا، نه در طلبکاری از پدر و مادر. گستاخی و پررویی و این اصلاً خوب نیست. بچه باید درست تربیت بشود. باید بنشانی سر جایشان یا باید بفهمد.

خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری او مرجع عظیم تشیع، یک موقعی بچه‌اش آمد گفت من مدرسه می‌روم، این تغذیه که می‌برم کم است و خجالت می‌کشم. مثلاً نان و پنیری می‌برد این با خودش یا نان خالی، الان شک از من است می‌گفت: بچه‌های دیگر مثلاً نان پنیر و سبزی می‌آورند، کره و عسل می آورند ،تا این را گفت مرحوم شیخ مرتضی گفت از فردا آن را هم نمی‌دهم که ببری، وقتی به این راضی نیستی فردا بچه‌ها ممکن است خیلی چیزهای دیگر را بیاورند، بعضی از خانواده‌ها نفهم هستند. قدرت تربیتی ندارند بچه‌هایشان را ،دوست دارند بچه‌هایشان پز بدهند این. علو این است دیگر بچه من بهترین لباس مدرسه را داشته باشد بهترین امکانات مدرسه را داشته باشد، غذای بچه من خیلی بهترین غذاها باشد آنجا،وسایلش لوازم التحریرش، بی تقوایی می‌کنند. یک چیزی برای بچه می‌خرند که دل همه را بسوزاند، کیفم می‌کنم که بچه‌شان آنجا شاخص می‌شود، نمی‌دانند دارند یک جهنمی تربیت می‌کنند. بعد این می‌آید دل بچه‌های دیگر را می سوزاند. با لوازم التحیرش خودکارش اتودش پاک کنش، مدادش جعبه مداد رنگی اش، غذایش تغذیه‌ای که برای این بچه می‌فرستد، دل خیلی‌ها را می‌لرزاند. یک موقع پدر مادر یک غذایی به بچه می‌دهند می‌گویند رفتی آنجا تقسیم کن بین بچه‌ها بخور. چقدر هم خوب است. می‌گوید به دوستانت هم بدهی. این پسته را که گذاشته‌ام برایت همه را خودت نخوری، به همه دوستانت بده. این یاد می‌گیرد کریم باشد. این غذا را هم به همه شاگردان دوستان، کسی که غذا نیاورده از غذای خودتش بهش بده. این بچه کریم بار می‌آید. این بچه یاد می‌گیرد مهربان باشد ولی حالا نه. این بچه آمده دیده که کسی آنجا مثلاً نوع خوراک‌هایشان وسایلشان. اینجوری نیست که فردا پدر احساس حقارت کند مادر احساس حقارت کند فردا بدودیم برویم. این بچه سیری ناپذیر است. این بچه باید تربیت بشود، چطوری تربیت می‌شود؟ این بچه ضمن اینکه کنترلش می‌کنی، باید عاشق پدر و مادر باشد. پدر مادر باید در عشق ورزی در مهرورزی،به بچه‌هایشان کوتاهی می‌کنند بعد این بچه سیر نیست که به عشق پدر مادر وضعیت پدر مادر را تحمل کند. حالا بابام ندارد نمی‌تواند من خواسته‌ای از او نداشته باشم، چیزی از پدرم نخواهم بیرون می‌روم هی نگویم. اگر بچه عاشق پدر و مادر باشد تا پدر ومادر یک توضیحی بدهد این بچه می‌فهمد،که وضع مالی ما اینجوری نیست که بخواهیم این هزینه‌ها را بکنیم، غیر مستقیم هم بگویید. یعنی زن و شوهر الکی یک بحثی را راه بیندازند، بچه‌ها هم می‌شنوند غیر مستقیم بعد چون آنها عاشق پدر و مادرشان هستند، از خواسته‌های خودشان کوتاه می‌آیند. فردا هی چیزهای دیگر را مطرح نمی‌کنند. یعنی اینجوری نیست که این بچه دائماً حریص بشود این را بخواهد. می‌فهمد که پدر و مادرش این هستند این را دارند من پدرم کارگر بود، مال زمان شاه را می‌گویم. ما چون موقعیتش را درک می‌کردیم می‌دانستیم نمی‌تواند برای ما خیلی از چیزها را تامین بکند سخت بود بالاخره حقوقش نمی‌رسید. یک موقع هم که می‌رسید ما نمی‌خواستیم فشار بیاوریم، من یادم است یک تابستان را پابرهنه گشتم، نگذاشتم بابام بفهمد. کفش هم نداشتم. یک جوری می‌رفتم که این نفهمد،پای برهنه بازی می‌کردم یک روزی پدرم مرا در خیابان دید و گفت،کفش‌هایت کجاست؟ گفتم کفش ندارم، خیلی ناراحت شد گفت برای چه به من نگفته‌ای، برای چه هم نداشتیم ما توضیح هم نمی‌دادیم گفتیم اینجوری می‌گشتیم دیگر،او هم برای ما یک کفشی می‌خرید. وقتی با او می‌رفتیم مسافرت هر غذایی که می‌خواست بگیرد می‌گفتیم کم بگیر، متنوع نباشد، چند سالمان بود آن موقع ۱۰ سالمان بود ۱۱ سالمان بود، ولی نمی‌گذاشتیم پدر ومادرمان فشار بهشان بیاید،اگر در خانه نان خالی داشتیم نمی‌گفتیم چای شیرینش پس کو پنیرش کو، همان نان خالی را می‌خوردیم. اگر چای شیرین داشتیم نمی‌گفتیم پنیر کجاست. آنها چطور ما را تربیت کردند یک کارگر است، آخوند که نیست استاد دانشگاه که نیست، یا کسی که مربی تربیتی باشد ولی او چیزی را در قلب ما ایجاد کرده که ما به عشق او هیچ وقت جلوی خواسته‌هایمان را می گرفتیم. احساس ذلت هم نمی‌کردیم احساس خواری هم نمی‌کردیم. این ناراحتی هم نبود ولی پدر و مادرها چون بلد نیستند بچه‌ها را تربیت بکنند و عاشق خودشان بار بیاورند، روابط عاطفیشان ضعیف است می‌خواهند با پول با جایزه با هزینه با تلفن همراه با گوشی، با تبلت با این چیزها بچه‌ها را راضی نگه دارند. خب این بچه عاشق پدر و مادرش نمی‌شود روز به روز با آن گوشی با تبلت از پدر و مادر فاصله می گیرد.

«الحِرصُ مَطِيَّةُ التَّعَبِ»؛ قربان امامان بروم. این‌ها چه حکیم‌هایی بودند، یعنی چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند، یک حقیقت فوق العاده علمی تخصصی در انسان شناسی روانشناسی جامعه شناسی را در ۳ کلمه بتواند بیان بکند، « الحِرصُ مَطِيَّةُ التَّعَبِ»؛ مطیعه یعنی مرکب، حرص مرکب سختی است، مرکب رنج است. وقتی آمد سراغت چون دلت می‌خواهد،این را غریبه نمی‌دانی دشمن نمی‌دانی مثل بچه ات است. چون بچه‌ات را دوست داری، حواسم نیست که نفس او دشمن تو می‌شود،و دشمن خود آن بچه است می‌گویی بچه‌ام است این خودشیفتگی،خودخواهی‌های غیر انسانی آدم را گول می زند. چون نفس من پایش وسط است چون دلم می‌خواهد، چون دوست دارم پس به هر ذلتی تن بدهم. می‌گوید: وقتی کسی حرص آمد سراغش مثل این است که سوار یک مرکبی شده که او وقتی می‌رود جلو دائماً آسیبش بیشتر می‌کند. یک مرکبی است که انسان را به سمت بهشت نمی‌برد می‌برد به سمت جهنم. مرکب چرا می‌گوید؟ می‌توانست بگوید وسیله تعب است؟ عامل تعب است، ولی می‌گوید مرکب است. چرا به نظرتان؟ آدم مرکب برای چه سوار می‌شود؟ ما برای چه ماشین سوار می‌شویم؟ زودتر برسیم دیگر. سرعتمان را بیشتر بکنیم، درست است؟! سریعتر برویم.

«مَطِيَّةُ التَّعَبِ»؛ یعنی تو را سریعتر رنج‌های زیادی را برایت می‌آورد،سختی‌های زیادی را می‌آورد برایت گناه می‌آورد، دزدی می‌آورد اختلاس می‌آورد، نمی‌دانم خودشیفتگی می‌آورد خود برتر بینی می‌آورد، هزار گرفتاری می‌آورد حرص زیاد برای آدم، و این چیزی است که سراغ همه می‌آید . اصلا عبودیت و بندگی خدا، یکیش همین است که انسان بتواند بر این غلبه بکند. آدمی که عاقل است نمی‌گوید بچه‌ام این را می‌خواهد بخرم برای زنم این را می‌خواهد بخرم شوهرم این را می‌خواهد بخرم، همه مان این را می خواهد. می‌گویند نه ما زندگی متعادل باید داشته باشیم، بقیه‌اش را هم باید در آخرت آنجا هزینه کنی شما، آخرت داری. شب اول قبر که می‌روی آنجا به بعد باید پول آن خانه‌ها بهشت‌ها و کاخ‌ها را داشته باشی پرداخته باشی. مثل چیزی که گفتیم رابطه دنیا و آخرت مثل رحم مادر و دنیا است دیگر، تو باید اینجا در رحم مادر آنجا را تهیه کرده باشی.

یک بنده خدایی می‌گفت من خواب بهشتم را دیدم دیدم خالی است. هیچ چیز در آن نیست، گفتم این چرا اینجوری است نه درختی دارد، گفتند با خودت چیزی نیاورده‌ای اینجا. زمینش مال توست ولی نه، بهشتم خیلی بی‌رونق است نه درخت دارد نه رود دارد نه چشمه دارد هیچ چیز ندارد این بهشت، تو وقتی از اینجا استفاده می‌کنی آن طرف را می‌سوزانی. چون به هر میلی که دلخواهی سپرد/ از تو چیزی در نهان خواهند برد،

هر هوسی که اینجا داری یک چیزی از ابدیتت کم می‌شود. یک چیزی دارد از بهشتت کم می‌شود. مفتی نیست. دارد از بهشتت کم می‌شود یک بهشت خالی. اینجوری نیست که چون پولدار هستم می‌توانم. آدم عاقل می‌گوید چون دارم پس باید بفرستم بهشت، بفرستم آنجا. چون قرار است آنجا را بسازم من و خانواده‌ام بریم آنجا زندگی کنیم برای ابدیت ،مگر قرار است ما همه‌مان اینجا باشیم. تو اگر زن و بچه‌ات را دوست داری شوهرت را دوست داری، توقعت را بیاور پایین زندگیت قانع باشد، اما بقیه چیزهایی که داری اضافه‌ها را بفرست برای آن سمت، اضافه‌ها را بفرست برای ابدیتت. الان ۷۰ سالش است ۸۰ سالش است ،هنوز حرص دارد. یک موقع مرگ می‌آید اموال می‌خواهد چه می خواهد بشود. نه وصیت‌نامه نوشته‌ای، نه فرستاده‌ای برای آخرت خودت، آخر این اموالت می‌شود وسیله دعوا و کشمکش، عذابش را باید در برزخ بکشی چون عامل اختلاف ایجاد کردید تکلیف مالت را روشن نکردی وصیت نامه ننوشته‌ای، بعد هم برای آخرتت چیزی نفرستاده‌ا.ی حضرت فرمود: «شقی‌ترین آدم کسی است که با مالش در دنیا بقیه آخرت می سازند او خودش در جهنم باید دست و پا بزند» بچه‌هات استفاده می‌کنند با همین مال تو کارهای خیر هم می‌کنند، ولی هیچ چیز نامه عمل تو نیست. چرا خودت زودتر این کار را نمی‌کنی. زودتر بفرست. قرار است خودت بروی آنجا چند روز دیگر خودت بهره‌برداری بکنی.

نمی‌دانم گفته‌ام هفته پیش این داستان را از استادمان. می‌گفت که یک آقایی فکر کنم گفتم که یک خیر مدرسه ساز داستانش را گفتم برایتان؟ گفت یک خیر مدرسه ساز بود. خیلی مدرسه ساخته بود. این‌ها برایش آخرت می‌آورد دیگر مدرسه ساختن، به استاد ما گفته بود. گفته بود یک ویلا داشتم نمی‌توانستم از این دل بکنم. خیلی به این ویلایم وابسته بودم هرچه فکر کردم دیدم اصلاً،نمی‌توانم محبت این را از دلم بیرون بکنم ،گفتم حالا که اینجوری است پس بگذار یک کاری بکنم که این ویلا برای من بماند. اینجوری نمی‌توانم گفت فروختمش دوباره دادم برای کارهای مدرسه، برای کارهای خیر دادمش برایم می‌ماند دیگر، «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» هرچه که نزد شماست از بین می‌رود،هرچه پیش خداست می‌ماند برایتان.

امیرالمومنین زحمت می‌کشید چند ساعت قنات می‌کند، بعد خاکی و گلی از چاه می‌آمد بیرون، یعنی دستانش بیرون چاه بود. همین جا لبه چاه اینجاست حضرت در چاه است، بدنش را بیرون نیاورده بود همینطوری سرش را بیرون می‌آورد، با دستانش فقط می‌گفت یک قلم و کاغذ بیاورید این را وقف کنم برای فقرا. چقدر نخلستان امیرالمومنین کاشت برای فقرا چقدر چاه زد چقدر قنات زد چقدر کار کرد. امیرالمومنین ثروتمندترین مرد زمان خودش بود؛ اما از گداترین زمان خودش هم سخت‌تر. حضرت زهرا اینجوری بود امیرالمومنین اینجوری بود حسنین اینطوری بودند، پولدار بودن همه‌شان تجارت می‌کردند بلد بودند، آبادانی می‌کردند کشاورزی می‌کردند، اما هوشیار بودند. آدم عاقل کسی نیست که هرچه ثروت به دست می‌آورد همین جا هزینه بکند. البته این در مورد فقط مسائل اقتصادی نیست. ما چقدر دانشجو داریم به خصوص دخترها می‌خواهند یک نمره بگیرند ،از استاد هزار و یک جور امتیاز باید به این استاد بدهند. از ذلت و چاپلوسی تا کارهای دیگر. من دیده‌ام در محیط دانشگاه این‌ها را دیده‌ام که مثلاً می‌خواهد نمره‌اش بالا باشد رتبه‌اش بالا باشد، معدلش بالا باشد برای درس، این درس چه نورانیتی می‌خواهد بیاورد، این لقمه می‌خواهد چه بشود برای دانشجو. تو اگر واقعا می‌خواهی انسانی زندگی کنی تلاشت را زیاد بکن درست را خوب بخوان، به هیچکس هم التماس نکن.

طرف دیپلم دارد رفته پول داده دکترا خریده، تصورش را بکنید این‌ها،راه که با چشم خودم دیدم دارم می‌گویم،شنیده ام‌ها را نمی‌گویم، مدرک ساخت آنجا برای خودش لیسانس خریده، ارشد خریده، دکترا خریده. می‌گوید بیا این هم مدرک من، قلابی. الان ما هزار نفر داریم دکتر دکتر به او می‌گویند و مدرک هم ندارند. مدرک‌هایشان هم قلابی است.

باز نگاه کنید قریب به همین مضمون حضرت می فرماید: «قَتَلَ الْحِرْصُ رَاكِبَهُ» حرص سوار خودش را می‌کشد و نابود می‌کند،یعنی نمی‌برد یک جای خوب آن مرکب با سرعت می‌برد می‌زند یک شام مخت را داغون می‌کند، نابودت می‌کند آن مرکب، این حرص است.

«الحَريصُ عَبدُ المَطامِعِ» آدم حریص بنده طمع‌هایش است، عبد خدا دیگر نیست. ما برای عبودیت خدا آفریده شده‌ایم، ما آمده‌ایم در کلاس معصومین در باشگاه تربیتی خدا و معصوم تربیت بشویم رشد انسانی پیدا بکنیم، اما این بنده طمع‌هایش است، طمع در همه چیز. این دائماً نیازمند است، دائماً نیازمند است، و عبد است. عبد همین میل‌های خودش می‌شود، خوارش می‌کند این میل‌ها.

این را نگاه کنید این چقدر قشنگ است. فوق العاده است الحریص؛ حریص یعنی کسی که اسمش غلبه دارد دیگر، «الحَريصُ أسِيرُ مَهانَةٍ لا يُفَكُّ أسْـرُهُ» می فرماید که این شخص؛ شخص حریص یک اسیر خواری است چقدر زیبا است این، اسیر زبون است اسیر خواری است که هیچ وقت هم آزاد نمی‌شود. هیچ وقت آزاد نمی‌شود یعنی دوران اسارتش تمام نمی‌شود، مگر واقعاً یک خودسازی بکند، مگر اینکه یک معشوق جدیدی پیدا کند که آن معشوق جدید او را از این حرص باز بدارد.

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم. آدم وقتی بنده عشق شد بنده خدا شد آزاد است، در دنیا همه‌اش آزاد است. خوش است. پس حالا الان فهمیدیم که چرا حضرت می‌فرماید که: «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کسی برای دنیا غصه می‌خورد می‌رود جهنم. چون وقتی غصه می‌خوری تو ذلت داری، این ذلیلی است. این هم دنیایایت را دارد خراب می‌کند،و هم نفست را داری اذیت می‌کنی هم آخرتت را خراب می کنی. وقتی برای دنیا غصه خوردی جهنم درست می‌کنی برای خودت. وقتی برای دنیا غصه خوردی جهنم درست می‌کند برایت. دنیایت که از دست می‌رود چیزی از دست نرفته.

پیامبر فرمود: «لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى‏ ما زُوِيَ عَنكُم» شما اگر می‌دانستید که خدا برای شما چه ذخیره کرده، هیچ وقت نسبت به آن چیزی که به شما داده نشده، غم نمی‌خوردید. پس اگر الان بچه‌دار نیستی اگر شوهرت را از دست داده‌ای، اگر الان کسی مرده اگر الان در موقعیت طلاق قرار گرفته ای و تو هم تقصیری نداری اگر الان ماشینت را دزدیدند، اگر الان فلان اتفاق افتاده و بقیه دارند تو نداری، غصه ندارد. می‌گوید این برایت ذخیره ابدی شده،بعدا هم. آنقدر این را هم بدانید که امام صادق می‌فرماید: روز قیامت شخص می‌گوید ای کاش در دنیا نداشتم،ای کاش در دنیا این مقدار را که داشتم نداشتم. همه‌اش اینجا به من داده می‌شد. یک مدت رحم است دیگر. دوران رحمی را می‌گذرانیم، اگر می‌خواهی دوران رحمی را بگذرانید با چه بگذران؟ با عشق به مردم، با آرامش و با شادی. این ۳ تا خاصیت. خوش باش در دنیا،حرص چیزی را نزن دعوا با کسی راه نینداز، سر اینجور چیزها با کسب غصه نخورید.

من یک موقع خانم‌ها یا آقایان می‌آیند، پیش من که خطبه عقدشان را بخوانم، دفتر می آیند، این توصیه همیشگی من است به آنها، می نویسم، همدیگر را بیشتر از دنیا دوست داشته باشید، اگر زن و شوهر همدیگر را بیشتر از دنیا دوست داشته باشند، سر دنیا با هم دعوا نمی‌کنند سر مال دنیا، سر مهمانی سر غذا سر لباس، سر ماشین هیچ وقت با هم دعوا راه نمی‌اندازند. هیچ وقت با هم اختلاف پیدا نمی‌کنند؛ اما اگر بگویی یک دنیا دوستت دارم، یک دنیا برای روابط زناشویی و روابط دنیایی کم است. خوب نیست. یک دنیا یعنی باز در این دعوا است، باید بالاتر از دنیا همدیگر را دوست داشته باشیم که دعوا نکنیم با هم. اختلاف نکنیم با هم. ظلم نکنیم به همدیگر خیانت اتفاق نیفتد. مشکلات دیگر اتفاق نیفتد. ظلم، شکنجه، تحقیر و خیانت همیشه آنجایی است،که شخص طرف مقابل را اندازه دنیا هم دوست ندارد. این یک قاعده است. همیشه این قاعده است.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.