انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 16 20/12/1402
شب بسیار عزیزی هست. شب آخر ماه هست. شعبان، ماه معظم شعبان که این دعا را باید بخوانیم. «اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ» فارسی اش هم بخوانید، خوب است. حتما نباید عربی باشد. اینکه خدایا اگر الان در ماه شعبان ما را نیامرزیدی، در این باقیمانده از شعبان، ما را بیامرز. امشب حتما در خانه بروید، مفاتیح را نگاه کنید. اعمال مخصوصی دارد. فردا هم که شب اول ماه است، اعمال ویژه ای دارد. استفاده از رحم زمانی ماه مبارک برای ارتقاء و رشد، بهخصوص شبهای قدر، مهارتهای خوبی لازم دارد. مهارتهای لازم دارد که باید یاد بگیرید.
امشب به حول و قوه الهی دعای هشتم را آغاز میکنیم؛ دعای هشتم صحیفه را. این دعا، برای پناه بردن به خدا از اخلاق بد، و اعمال بد است. این مسئله هست که اصلا انسان چه نیازی دارد که برای اینکه از اخلاق بد یا رفتار بد نجات پیدا کند، باید به خدا پناه ببرد و بهتنهایی نمیتواند این کار را انجام بدهد. باید از خداوند کمک بگیرد که خدا در نابودکردن اخلاق بد و رفتارهای بد کمکش بکند. دعا اینطور شروع میشود:
«اللَّهُمَّ إِنی أَعُوذُ بِک مِنْ هَیجَانِ الْحِرْصِ» خدایا من به تو پناه می برم از طغیان حرص که حالا راجع به این جلسه بعد بحث اصلیمان هست. انشالله کمک بگیریم؛ یعنی چرا معصوم به ما یاد می دهد که شما برای نجات از اخلاقهای زشت که مارها و اژدهایی هستند که هم در زندگی انسان را اذیت میکنند، زندگی انسان را آزار می دهند، باعث می شود که زندگی انسان خراب شود، انسان نتواند آرامش و شادی داشته باشد، نتواند روابط دوستانه و محبت آمیز با دیگران داشته باشد. ناسازگار بشود با همسرش، پدرش، مادرش، خواهرش، دوستانش، دائما حرص بخورد، دائما غصه بخورد، خودخوری بکند. این آخرتشان را خراب بکند. چون قبلا گفتیم ما برای هر بار غصه، مقایسه زندگی مان یا بدجنسی یا نیت بد، بخش زیادی عذاب و فشار قبر ذخیره می کنیم. اساساً خلق مارها، عقربها، اژدهای آخرت با انسان است. حدیث مرحوم علامه حسنزاده (رحمتاللهتعالیعلیه) آوردند که خداوند حیوانات مختلف را از اخلاق انسان آفریده است. یعنی انسان درست است الان در دنیا یک نوع از حیوانات است. یعنی تحت جنس حیوان قرار می گیرد. می گویم انسان. حیوانات انواع مختلف دارند، یکی اش هم انسان است. ولی روز قیامت انسان جنس است و بقیه حیوانات تحت او قرار می گیرند. یعنی مارها، عقرب ها، میمون ها، خوک ها، روباها، گرگ ها، آنجا همه حقیقت انسان است. اینکه پیامبر فرمود: حیوان یا ترکیب آنها محشور می شنوند، بعضی ها خوک بعضی ها روباه بعضی ها میمون. اینکه انسان در وجودش است. همه حیوانات حضرت فرمود: مخلوق انسان است. یعنی درواقع خداوند از روی خلق انسان این حیوانات را آفریده است. هر کدام از این حیوانات مظهر صفاتی از صفت بد انسان یا صفات خوب انسان حتی هستند. بنابراین اول باید سراغ این برویم ما چرا باید از الله کمک بگیریم؟ چون مباحث مقدماتی ما درباره توحید و ضرورت استعانت بود، این بحث مفصل انجام شده در جلسات قبلی که ما عین ربط به خداوند هستیم. فقر محض هستیم و اساسا از خودمان چیزی نداریم. قوه ای نداریم. توانی نداریم. یک پلک زدن، یک نفس کشیدن، یک جرعه آب نوشیدن و راه رفتن و هر نوع قدرتی خداوند دائم دارد. این قدرت را به ما میدهد. دائم دارد در ما می دمد تا ماسرپا باشیم. بنابراین از خودمان چیزی نداریم که بگوییم که ما روی پای خودمان می ایستم. ما عین فقر هستیم. همان طور که الان برای وجودمان نیاز به خدا داریم، چون الان وجود ما دست خودمان نیست. حیات ما هیچ کس دست خودش نیست. هیچ موجودی نیست که بتواند یک ثانیه عمر خودش را تضمین کند. نه فرشته ای، نه جنی، نه انسانی، نه حیوانی، هیچی. مگر به خواست خدا. پس ما در اصلی ترین مسئله مان یعنی ذات مان وجودمان، قوایمان، همه اش وابسته به خدا هستیم. بنابراین در بقیه کارها هم همین طور است. ما نیازمندیم که خداوند کمک بکند. خداوند تبارک و تعالی به ما کمک کند و برای همین هم استعانت جز ذات انسان بامعرفت است. مؤمن حقیقی یک بخشی مهمی از شخصیتش کمک گرفتن است. برخلاف انسان کافر و فاسق، که دچار شرک و دوبینی و خودبینی هست، که فکر می کند همه چیز دست خودش هست، خودش همه کاره است. مؤمن این فقر را دارد، این فهم و معرفت را دارد که هستی همه چیزش وابسته به الله است، ما فقط یک موجود داریم که ذات داشته باشد و وابسته به خودش باشد و آن الله است. بقیه موجودات قائم به او هستند. فقیر به او هستند. وابسته به او هستند. پس مومن وقتی این را می فهمد یکی از بخش های مهم زندگی اش، استعانت است. در این استعانت، ما یک بخشی داریم به نام استعاذه. استعاذه هم از نقاط بسیار پر شکوه، قدرتمند از شخصیت یک مومن حقیقی است؛ یعنی پناه می برد به خدا برای هر مسئله ای، هر آفتی، هر آسیبی، هر عمل زشتی ،هر اخلاقی یا هر آسیب دیگری. کسانی که پایگاه و پناهگاه دارند، آدم هایی هستند که آرامش دارند، نشاط دارند، آدم هایی هستند که امنیت روحی-روانی دارند، غم، اضطراب، اینها سراغشان نیست. علت اینکه حضرت می فرماید: هر کس غصه دنیا بخورد، جهنم می رود، یا مؤمن دائم النشاط است. هم پیامبر داریم هم امیرالمؤمنین علیهم السلام. مومن دائم النشاط است. مؤمن افسرده پژمرده نیست. « لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» نه اضطرابی دارند، نه غصه می خورند اصلا.
یکی از دلایلش این است که مؤمن همیشه در پناه است. امنیت دارد. یعنی شما در نظر بگیرید که ما جنگ داریم، الان به طور طبیعی در خیابان رفت و آمد می کنیم. اما اگر اعلام کنند جنگ شده و ممکن است بمباران بشود؛ هر لحظه ممکن است بمباران بشود، شهرها را بمباران کنند. ما غیر از خانه احتیاج به چی داریم؟ پناهگاه لازم داریم. بعد آنهایی که پناهگاه دارند در خانه هایشان، پناهگاه هایی ضدموشک، ضدبمب، الان بعضی از کشورها پناهگاه هایی ساختند که میلیون انسان می توانند در آنجا زندگی کنند. شهرهای زمینی است دیگر. اسمش از پناهگاه درآمده. می توانند زندگی کنند. آرامش دارند و امنیت دارند. وقتی جنگ هست، هر لحظه ممکن است انسان بمباران بشود، بهش حمله بشود، آدم عاقل چکار می کند؟ حیوان هم این را می فهمد که حیوان هم وقتی خطر هست این را چکار می کند؟ می رود در پناهگاه. یک جایی پناه می برد. علت اینکه در روح انسان ها، فرهنگ خیلی ها پناه بردن و استعاذه معنا دار نیست و اصلا جایی ندارد، بخاطر همان عدم معرفتی است که نسبت به خودشان دارند. خودشناسی ندارند و اله شان و ربّشان هم نمی شناسند. بنابراین بی مبالات می آیند در ارتباطات وارد می شوند، هزاران آسیب در ازدواج، در معاملات، در دوستی ها، در روابط جمادی، گیاهی، تغذیه ای، روابط اجتماعی، روابط خانوادگی هزاران آسیب سرشان می آید. اما یک کسی اگر حواسش باشد که پناهگاه لازم دارد، جنگ هست، آن همیشه امنیت دارد. همیشه آرامش دارد. چون هیچ وقتی می داند آسیبی به او نمی رسد. تا خطر بخواهد تهدیدش کند سریع خودش را به پناهگاه می رساند. آنجا می داند که هیچ خطری او را تهدید نمی کند.
استعاذه که در قرآن زیاد آمده، در روایات به ما زیاد گفتند، به ما امر شده، خدا دستور داده بارها، کمااینکه دستور داده استعانت کنید. «إيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ» تنها تو را بندگی تو را می کنیم و تنها از تو کمک می خواهیم. « قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ» بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم هیچ توجهی به شما نمی کند. اگر زاری، توسل و التماس شما نباشد، خدا رهایتان می کند. می گوید شما احتیاجی به من ندارید پس من شما را رها میکنم. یا «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» بخوانید مرا، دعا کنید تا من شما را اجابت کنم. گفتم این «استجب لکم» استثنا ندارد. تخلف ندارد. همیشه وقتی شما دعا می کنید خدا اجابت می کند. اما اجابتش چه جوری است؟ اجابت خدا به این است که او چون مربی توست و بی نهایت بیشتر از خودت دوست دارد، نوع اجابتش را با مصالح جاودانه تو تنظیم می کند؛ یعنی این جور نیست که مثل بچه ای که هر چیزی از مامان و باباش می خواهد، هیچ پدر و مادری این کار را نمی کند که بچه هر چی بخواهد دستش بدهند. چون خیلی هایش به ضرر است. خیلی هایش زود است. خیلی وقتها اصلا مصلحت نیست. می گویند: نه مامان جون، نه باباجون، این فعلا به مصلحت نیست. این است که ما میگوییم. خداوند هم ما را می شناسد. بنابراین یک موقعی مصلحت مان هست، می دهد، یک موقعی مصلحت نیست، می گوید چون دعا کردید بهترش را به شما می دهم. یک موقعی هم می گوید نه. چون دعا کردید آخرت بهت می دهم. ولی تو هیچ وقت دعاهایت بی اثر نیست. درخواست بی اثر نیست. این را یادتان باشد. یعنی انسان در روز قیامت به تعداد درخواست هایش «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ» خدایا ازت می خواهم. به تعداد درخواست هایش خدایا خدایا از خدا طلب دارد. لذا امام صادق علیه السلام می فرمایند: روز قیامت که می شود، دو نفر مؤمن که هم درجه هستند: یکی شان فوق العاده اوج می گیرد. انقدر بالا می رود که دیگه این یکی اصلا نمی تواند آن جایگاه و مقام او را ببیند. می گوید خدایا اینها برای چی انقدر بالا رفتند؟ دعا داشتند. دعا طلب داشتند در دنیا. دعاهایشان اجابت نشده بود. درخواست هایشان اجابت نشده بود. بهشون دادیم. چون از ما طلب داشتند. من خدای هستم که قول دادم هر کس از من چیزی بخواهد بهش بدهم. خدا حتی کافر هم چیزی بخواهد می دهد. یعنی یک کافری بگوید خدایا کمکم کند. خدا او را هم کمک می کند. پس خدا هیچ کس را رد نمی کند، ولی با عشق نگاه می کند. چون مربی است. ما را آفریده برای مقام خودش، برای خلافت الهی. برای مقام انسانی ما را آفریده خداوند. این خیلی مهم است که ما بفهمیم که خدا به ما به چه چشمی نگاه می کند. خدا ما را نه زن می بیند، نه مرد می بیند. نه تسلیم درخواست ها و گریه های زنانگی ما بشود یا مردانگی ما بشود. نه ما رافرشته می بیند که فقط ما درخواست های علمی و عقلی داشته باشیم. گاهی وقتها عقل ما تجازوگر است. گاهی عقل ما معصیت کننده است. گاهی عقل ما اسیر است خودش و در آن اسارت درخواست هایی می کند که خییلی وحشتناک است. لذا علی علیه السلام می فرماید: خدا از عقلم به تو پناه می برم. لذا خدا ما را نه گیاه می بیند، نه زن و مرد می بیند، نه فرشته می بیند. هر چند احترام می گذارد به بخش های فرشته ای و حیوانی و خانم و آقایی ما و عقلی ما. تا یک حدودی باما راه می آید. اما خدا ما را همان جوری که آفریده نگاه می کند. یعنی روح خدا. ما همه مان روح الله هستیم. ما که بدن نیستیم. زن و مرد هم نیستیم. خدا ما را همان موجودی که خودش دمیده، قبل از اینکه اصلا به دنیا بیایم و بدن گیری کنیم، آن روحی هستیم که دمیده شدیم به رحم مادرمان. خدا ما را درست نگاه می کند و آن جوری هم دوستمان دارد. یعنی موجودی که قابلیت دارد خلیفه الله بشود. موجودی که قابلیت دارد جانشین خدا بشود. این خیلی مهم است. لذا خداوند با آن هدف والایی که همه مان دوستش داریم، می خواهیمش، طلب میکنیم، حتی رئیس جمهور آمریکا که به قول امام، رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، یعنی بی نهایت می خواهد. بی نهایت طلب است. همه ما هم بی نهایت طلبی در وجودمان است. خداوند تبارک و تعالی با این حس فوق عقلی و بی نهایت طلبی ما با ما رفتار می کند. بنابراین مومن وقتی این مقامات رامی بیند، آقا امام صادق علیه السلام میفرماید: مؤمن می گوید: ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه می کردند. ای کاش دعاهایم را اجابت نمی کردند. چون خداوند برای دو چیز در آخرت مقامات زیادی می دهد. جدای از مغفرت. یکی) بلاها و سختی های زندگی. یکی دعاهای که اجابت نکردیم. بنابراین دعا جوهره است. «الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ» دعا اسلحه است. دعا تمام دارایی یک مومن است. تمام دارایی یک کسی است که خودش را می شناسد. مثل بچه. بچه یا نوزاد همه وجودش چی هست؟ چه جوری یک نوزادان می توانند خودشان را حفظ کنند؟ غذایشان به موقع است. دستشویی شان به موقع است. استحمامشان به موقع. است. خوابشان. برای اینکه فقط یک چیز دارند. آن چی هست؟ دعا. دائما جیغ می زنند. چون می دانند آن کسی که بالا سرش هست، او را بیشتر از خودش دوست دارد. پدرومادر. در سایه آن او فقط با گریه و دعا می تواند. ما باید از بچه ها یاد بگیریم. از نوزادان توحید را یاد بگیریم. این خیلی مهم است. که این را داشته باشیم. برای همین در روایت داریم اگر می خواهید میزان معرفت یک شخص بینید، به مقدار دعاهایش نگاه کنید. ببینید چقدر خلوت دارد، چقدر ذکر دارد، چقدر استعاذه دارد، پناه بردن بخشی از همین درخواست است یعنی من فهم درستی از خودم دارم، می فهمم در عالمی آمدم که اینجا دار تزاحم است. خانه اختلافات است. خانه تنافی است. دشمن هم در آن دارد. خود خدا می گوید دشمنانش را خودم آفریدم. بدان که اینجا دشمن دارد. از وقتی که تصمیم می گیرد آدم حسابی بشوی، حریف تمرینات می ایستند تمرینات را بدهند. تو باید به اینها غلبه کنی. فرمود از زبان شیطان: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» من روی صراط مستقیم به بندگات حمله میکنم. یعنی آنهایی که در صراط مستقیم نیستند همه شان بنده های خودم هستند. آنها هیچی. ولی آن که تصمیم می گیریند آدم حسابی شوند، زندگی خوب و نورانی داشته باشند، لازمه صراط مستقیم وجود شیطان است. شیطان موجودی بابرکت است، که می آید روی صراط مستقیم مثل حریف تمرین های باشگاه است که به ما تمرین می دهد. کید قوی هم ندارد. کید ضعیف است. در حد یک وسوسه است. ولی خدا می گوید: من اصول را به تو یاد می دهم، پیغمبر هم علما، دانشمندان اصول را یاد می دهند بعد شیطان می آید تمرینات را انجام می دهد. یعنی چی؟ یعنی بعد از اینکه این چیزها را یاد می دهد شیطان هی وسوسه تان می کند که این کارها را انجام ندهید. اینجا تو باید امتیاز بگیری و از وسوسه شیطان اطاعت نکنی.
دشمنان دیگر هم بود. یادتان هست. غیر از شیطان چه کسانی بود؟ پیامبر فرمود: پنج تا هستند. اول مومنین حسود، اول حزب الهی ها، مومنین حسود، صورتهای مقدس، مقدس نماها، اینها. دیگر چی بود؟ پنج تا بود. چهارتا دشمن بیرونی داریم ما. بیرون از ما هستند. شیطان، کافر، منافق، مؤمنین حسود. یکی داریم که از همه بدتر است. خودمان است. نفس ماست. آن درونی است. در استعاذه شما از همه اینها به خدا پناه می برید. این آیات الهی و روایات را نگاه کنید. مملو از آموزش ماست به اینکه پناه ببر به خدا. به خدا بگو خدایا من تنهایی حریف اینها نمی شوم. تو بیا کمکم کن. تو باید کمک کنی. اگر گفتی خدارا نیاز ندارم، دعا نمی خواهم، توسل نمی خواهم، حرم لازم ندارم، از حضرت معصومه کمک نمی گیرم. این همه آدم های قدرتمند اینجا داریم. الحمدلله در شهر قم. حالا در شهرهای دیگر کم است. ولی اینجا پر است. بعضی از مراجع وقتی مشکلاتی برایشان پیش می آمد، وقتی به حضرت معصومه توسل می کردند، یک موقعی مرحوم آیت الله میرزای قمی (رحمت الله تعالی علیه) می گفت: حضرت معصومه را چکار دارید؟ می گفتند: قحطی زده. باران نمی آید. همین. می گفت: همین. می گفت: اینها کار ماست. مثلا یکی رفته بود به حضرت معصومه گفته بود که من گناهان آمرزیده شود، شفاعت بکن. حضرت گفته بود: اینها رابه میرزای قمی هم بگویید، همه را انجام می دهد. زلزله می خواهد بیاید، همین زکریا بن آدم، همین میرازی قمی. خود حضرت فرموده بود. به بعضی هایشان شیخ عباس می گوید: مشکلی داشتیم. میرزای قمی آمد و به ما گفت: چی و چکار دارید؟ گفت: من که برایتان بس هستم. آنکه حضرت معصومه برای کل آخرت تان است. همه چیزتان را انجام می دهم. من برایتان بس هستم.
این کلمه «من برای شما بس هستم» زمان ما الحمدلله یکبار شنیدیم. از کی شنیدیم؟ یادتان می آید! از حاج قاسم سلیمانی شنیدیم. به دشمن گفت: سپاه نمی خواهد، نیروهای مسلح نمی خواهد. من برایتان بس هستم. من برای شما کافی هستم. حالا میرزای قمی می گوید من بس هستم. کافی هستم. این همه مراجع عظام. مرحوم علامه طباطبائی، بزرگان، این همه انقدر ما اینجا یار و یاور داریم که اگر به اینها بد زندگی کنیم، بی عرضگی مال خودمان هست. اینها تک تک شان باب الحوائج اند. شهدا. این همه شهداداریم. شهدای گمنام دیگر بالاتر. یک عالمه رفیق، دوست، آشنا و پشتیبان داریم. با اینها چشم مان کار نکند، نبینیم، کور باشیم که نبینیم، وسط یک عالمه آب تشنه باید بگردیم. این جوری هست. وسط یک عالمه پشتیبان، وسط یک عالمه قدرت، آدم های بدبخت، ترسو، ضعیف و افسرده و پژمرده می شویم.
استعاذه، بخش وجود شخصیت یک آدم فهمیده است. آدمی که معرفت نفس دارد، خودش را می شناسد، قیمت ها دستش هست، دشمنانش هم می شناسد و می داند که جنگ است. به تنهایی نمی تواند بر علیه پنج دشمن غلبه کند. روی صراط مستقیم شیطان نشسته. کافر به او حمله میکند. منافق حمله می کند. شیطان حمله می کند. خود مؤمنین تنگ نظر و حسود هم هستند و آدم را اذیت می کند. برای همین انسان احتیاج به چی دارد؟ قدرت دارد. ما چون خودمان را نمی شناسیم وقتی الان بگویند الان جنگ است، می خواهیم برویم. مثلا می گویند الان فرار کنید می خواهند قم را بمباران اتمی کنند. همه فرار می کنند دیگر. ممکن است در راه هوایپما بزند. مثل بلایی که سر فلسطینی ها می آورند. به آنها می گویند از اینجا فرار کنید. می خواهند بمباران کنیم. وقتی می خواهند فرار کنند به جایی امن بروند. در آن جای امن می کشند. حالا وقتی شما بخواهید از اینجا حرکت کنید مثلا بروید کاشان، تهران بروید در جاده، شب هم هست، ممکن است در شب هم هزار بلا سر آدم بیاید. پس با خودت چی می بری؟ وسائلی که بتواند امنیتت را حفظ کند. اتومبیلت را بنزین می زنی، روغنش را تنظیم می کنی، نورش را تنظیم می کنی، غذا به اندازه کافی می بری. لباس با خودت می بری. خودت را مسلح می کنی تا بتوانی مسیر مسافرت را با خوشی و سلامت طی کنی. ما چون اصلا حواسمان به خودمان نیست. نمی فهمیم اصلا برای چی به دنیا آمدیم، برای چه مقامی آفریده شدیم و در این باشگاه هستیم. باشگاه یعنی تو حریف داری. تا خدا باشگاه می گوید، یعنی حریف داری. وقتی من حریف دارم، به طور طبیعی باید قوی شوم. باشگاه جای چی هست؟ جایی که تو لباست عوض کنی، حس بگیری، بعد بروی مشغول مبارزه بشوی. مبارزه تمرین بشوی با حریف های تمرینی تا قوی شوی. وقتی با حریف های اصلی روبرو می شوی، بتوانی غلبه کنی و پیروز شوی. ما باید حواسمان باشد که شما چه بفهمی چه نفهمی، چه بخواهی چه نخواهی، شیطان هست. جن ها هستند، حمله می کنند به ما. شیاطین هستند. این همه آیات راجع به اینکه شیاطین به شما حمله می کنند. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» در راه مستقیم من حتما حتما حتما در صراط مستقیم می نشینم و به شما حمله می کند. «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ» از جلو، «مِنْ خَلْفِهِمْ» و از عقب « وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ» از راست، «وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ» از چپ به آنها حمله می کنیم. چرا؟ چون روی صراط فقط کافی است تعادلت بهم بخورد. اینکه از کدام طرف بیفتی در جهنم، برای شیطان مهم نیست. برای او مهم نیست تو با نمازشب خوان، با هیئت، با بسیج، با روحانیت، با استادی جهنم بروی یا با مشروب، فسق و فجور اینها. یا با دلشورهای آینده که بروی، که حمله جلو بروی یا با خاطرات گذشته که حمله عقب می شود. الان برایش فرقی نمی کند. انسانی که دائما به خاطرات برمی گردد و گذشته را مرور می کند این در لحظه ای که درگیر گذشته است، در حال سجده شیطان است. او به شیطان سجده می کند. دیگر عبد خدا نیست. در گذشته هر چی باشد، تلخی اضطراب ضعف ناامیدی و غم و غصه است که این اساسا برای مؤمن سم است. چون خود خدا می گوید: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا» شیطان نجوا دارد در گوش ما، در ذهن ما، در دل ما، که چی کار کند؟ مومنین را غمگین کند. تو به محضی که غمگین می شوی، در حال داری فریب شیطان را می خوری. حتی برای چیزی که وجود دارد. الان مثلا خاطرات گذشته بوده. اصلا به گذشته دیگر برنگرد. چون فقط تلخی است و گناه است. بگو خدا می بخشد و تمام شد. دیگر به گذشته برنگرد. کینه است، با کسی درگیری داشتی. اذیت ها و آزارها و چیزهای گذشته. ببخش.
الان ماه رمضان است. ما اصلا در دلمان چیزی باشد در این ضیافت نمی توانیم بدون بخش وارد شویم. ول کن. این که ائمه چقدر زیرک بودند. ما در زیارت نامه ائمه می خوانیم چی؟ می خوانیم: «صابراً محتسبا» ائمه هم صبر می کردند هم هر وقت کسی آنها را اذیت شان می کردند، به حساب خدا می گذاشتند. به حساب خدا بگذاری خیلی خوب است. دیگر برنگرد. با آدم ها درگیر نباش. اصلا ول کن. از گذشته بیا بیرون. یا اینکه شکست خوردی. چندبار در زندگی شکست اتفاق افتاده. آن هم همین طور. وقتی برمی گردی فقط تحقیر می شوی. اصلا به گذشته برنگرد. الان وقت نگاه کردن به گذشته نیست. برگردی، شیطان می زندت. رویت را برگردانی می زندت. پس نباید بگذاری که بزندت. به هیچ وقت رویت را آن طرف برنگردان. برگردی، چهره های وحشتناک، صورت عذاب، و حمله شیطان را خواهی دید. رویت را برنگردان فقط برو جلو. آینده هم دلشوره نداشته باش. نکنه این بشود، نکنه آن بشود. بعدا چی می شود. یک ماه دیگر، یک سال دیگر چی می شود. اینها حرف شیطان است. تو به خدا تکیه کن. ببین خدا چطوری ازت محافظت می کند. تو توکل کن به خدا.
در استعاذه یکی از ارکانش جدایی از راست گویی و گریه، تضرع، توکل است. پناه می بری، پناهندگی ات باید حقیقی باشد.
«اللهم انی اعوذبک»، «قل اعوذ» ببینید چقدر اعوذ داریم. قل داریم. یعنی همه تان بگویید. اعوذ نه اینکه فقط به زبان بیاورید. بلکه به زبان بیاورید و عمل کنید. پناه ببرید واقعا. یعنی تو باید ابزار استعاذه را جور کنی. پناهگاه یعنی چی؟ یعنی جایی که موشک، بمبش اثر نمی گذارد. یعنی یک جایی است درواقع. یک جایی هست که قدرت در آنجاست. استحکام در آنجا وجود دارد تا شما بتوانید در آنجا پناه ببرید و امنیت داشته باشید. آنها چی هست؟ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلَهِ النَّاسِ» پس به ربوبیت، پادشاهی خدا، و مالکیت خدا و معشوق بودن خدا پناه ببرید. اگر معشوقت را بشناسی، امان هستید دیگر. انسان وقتی رابطه عاشقانه می شود، غصه دیگر ندارد. اصلا شیطان دیگر نمی تواند وسوسه کند. شیطان فقط غیرعاشق ها را می تواند بزند. این یادتان باشد. شیطان به کسانی که نظام محبتی نزدیک نشدند، خوف در دلشان نیفتاده از غیب از الله از خانواده آسمانی، می زندشان. پس شما باید این ارکان استعاذه را داشته باشید. ربّ « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» دیگر چی؟ « مَلِكِ النَّاسِ»، پادشاهی خداوند. حواست باشد. دیگر چی؟ «مَلِكِ النَّاسِ» پادشاهی خداوند. حواست باشد که حرمت پادشاهی خدا را داشته باش. چون در پادشاهی خدا حبست کند. « إِلَهِ النَّاسِ» معشوق بودن خدا، دلبر بودن خدا، اینکه تو باید سهمی از عشق داشته باشی. اگر سهمی از عشق نداشته باشی اصلا باختی. علی علیه السلام می فرماید: کسی که روزبه روز علاقه اش به ذکر خدا عشق خدا یاد خدا بیشتر نمی شود، بمیرد، بهتر است. زندگی یعنی روابط عاشقانه. مثل زن و شوهر که زندگی را شروع می کنند، البته زن و شوهری سالم که آدم های سالمی هستند. ما یک طرف عشقمان الله است. ما باید سالم باشیم در این عشق. روزبه روز وابستگی و علاقه بیشتر می شود. مگر اینکه مریض باشند. برخلاف این عمل کنند. لذا وقتی به پیغمبر می گویند علامت مومن چیست؟ مؤمن کسی است که مسیرش درست است. می گوید علامت مومن این است که وقتی روزبه روز می گذرد، علاقه اش به همسرش و خانواده همسر و همه آدم ها، رحمانیت و رحیمیت بیشتر می شود. حالا جلسه بعد می خواهم این را مفصل راجع به آن صحبت کنم که وقتی می خواهیم رحمان و رحیم نیستیم، هر چی باشد، جهنم است و هر چیزی که مزاحم رحمانیت و رحیمیت ما باشد، جهنم است. برای همین امام علیه السلام یکی از بدترین شکل های خشونت، و بی پروایی یعنی حرص شروع می کند. «اللَّهُمَّ إِنی أَعُوذُ بِک مِنْ هَیجَانِ الْحِرْصِ» خدا من پناه می برم به تو از اینکه حرصم طغیان کند. طغیان کند و من را مشغول کند. حرص های جمادی، حرص های گیاهی، حرص های حیوانی و حرص های عقلی. بعضی جاها حرص های معنوی. کجاها؟ حرص وقتی می آید آدم تعادلش را از دست می دهد و ساقط می شود و می افتد. حالا بحث حرص بماند که انشالله مفصل در موردش سخن خواهم گفت. ببینید ما اگر بفهمیم برای چی به دنیا آمدیم، کی هستیم، هدف خلقتمان چی هست، باید تمرین کنیم. تمرین کنیم یواش یواش بین من اصلی یعنی من انسانی، با آن خانم با این آقا، با این عقل، فاصله بندازیم. درست است شدت اتصال گول می زند آدم، یعنی خیلی وقتها دارد این کودک عزیز روانش را نابود می کند به خاطر چهارتا موجود بچه شیطان و بی فرهنگ. جان پدر و مادر در جان بچه است. جانشان وابسته به بچه است. بچه هیچ وقت عشقی بالاتر از پدر و مادر دریافت نمی کند. مگر کسانی که جایگاهشان بالاتر از پدر و مادر باشد. ولی همین پدر و مادر با اینکه همه وجودشان بچه است، بین خودشان و بچه فاصله می اندازند. یعنی یک جایی اجازه نمی دهند بچه زیاده خواهی هایش مزاحمت درست کند. مثلا بچه بگوید مامان پیش بابا نرو. بابا پیش مامان نرو. پیش هم نباشید. یا مثلاً این را می خواهم، آن را می خواهم مادر جلویش می ایستد. با اینکه عاشق بچه اش است یک جایی جلوی بچه اش می ایستد. مامان من مدرسه نمی خواهم بروم. من نمی خواهم درس بخوانم. مادر اصلاکوتاه نمی آید. می تواند بین این عشق و آن فرزند تفکیک قائل شود. یعنی بگوید من کسی هستم که بچه ام را دوستش دارم، اما باید تربیتش کنم. ولش کنم، تنبلی های این، بی حوصلگی ها و حرصها و هیجانها من را نابود می کند. مثل خیلی از پدرومادرها که همین کار را کردند با بچه هایشان ولی پدر و مادر عاقل همه چیز را بااینکه عاشق بچه است، اما یک جاهایی لازم می داند که نه بگوید محکم، اخم کند، گاهی وقتها تنبیه یا محروم کند بچه را، گاهی وقتها جلویش بایستد تا بچه تربیت شود. اینکه همیشه ناز کنی و بوس کنی و هر چی تو گفتی، باشه باشه باشه، این بچه طغیان می کند. لذا پیامبر فرمود: خدا لعنت کند پدرومادری که آن قدر به بچه محبت کنند که بچه گستاخ و بی ادب می شود در مقابل پدر و مادر. اصلا فکر می کند پادشاه است. پدر و مادر نوکرهایشان هستند تا آخر عمر همین جوری فکر می کند. این اصلا چیز خوبی نیست. بچه باید یک جوری تربیت شود ضمن اینکه عشق بین خودش و والدین ایمان دارد و ازش استفاده می کند، جسور نشود به مقام پدر و مادر. گستاخ نشود. لذا امام سجاد یکی از چیزهایی که به آن پناه می برد، در دعای والدین، که ما آن را رد کردیم این است که چی؟ خدایا من از تو می خواهم که از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم. ما احتیاج به ترس از پدر ومادر داریم. یعنی از مقام پدر و مادرها. از مقام پدر و مادر داریم. کسی که مادرش برایش بی ارزش شود یا پدرش، ساقط شده به جهنم رفته. بنابراین همان طور که پدر و مادر عاشقانه ترین حالت ها جلوی بچه می ایستند، مثلا نه، باید صبح از خواب بلند شوی، خوابم می آید و دلم نمیخواهد، دوست ندارم، اینها نداریم. الان می خواهم تلویزیون نگاه کنم، شب بیدار بمانم را نداریم. تلفن همراه هر لحظه دست باشد نداریم. الان تلفن اندازه دارد. روزی یک ساعت. والسلام. بیشتر حق نداری دست باشد. 2) تلویزیون هم می خواهی نگاه کنی، به شرطی که درس هایت را خوانده باشی. تمرینات را بکن. درس هایت را بخوان. استراحت کن. یک ذره بخواب. یک ذره تلویزیون تماشا کن. خستگی دربرود. ولی باید مشق هایت و درسهایت را بنویسی. بچه باید تکلیفش را انجام بدهد. ازش تکلیف می خواهی. تکلیف یعنی آن چیزی که واجب است را می خواهی. بعد حمامش را برود، ناخنش را بگیرد، لباسش را عوض کند. صبح هم باید از خواب ناز بلند شود حتما. بلند شود. نگذارید تنبل و بی حوصله بار بیاید. بلند شود و مدرسه برود. مرتب، اگر هم معلمش یک چیزی بهش گفت نمی رویم به معلمش داد و بیداد کنیم که چرا سر بچه ام داد زدی. نه، لازم بود معلم داد بزند. بچه اصلا باید جور آن معلم و استاد را بکشد. خیلی خوب. باید طبق دستوراتی که مدرسه می دهد عمل کنید. پدر و مادر باید خودشان را هماهنگ کنند. به بچه هم باج نمی دهند. بچه این جوری تربیت می شود. رشد می کند. حالا چه در نظام تربیتی چه در نظام آموزشی. البته الان تربیت وجود خیلی ما نداریم در آموزش و پرورش. فقط آموزش است. پرورش خیلی ازش خبری نیست. خود پدر و مادر باید خودشان پرورش انجام بدهند. فقط آموزش نباشد. انسان باید در نظام زندگی اش حواسش باشد. چهارتا بچه قد و نیم قد دارد. هر کدام با هواسهای خودشان. بچه هایشان هستند. عزیز هم هستند. محترم هم هستند. بخش جمادی، بخش اقتصادی، بخش بدن، بخش گیاهی و بدن. بخش حیوانی و بخش عقلی. این چهارتا ممکن است زیاد خواهی کنند. و انسان را منحرف کنند. لذا آدم؛ آدم کدام بود؟ این بخش چی؟ بخشی که از خداست. بخشی که از نور محمد و آل محمد آفریده شده است. روی اینها نظارت کند. پادشاهای کند. سلطنت و مدیریت مال این بخش است. این باید تصمیم بگیرد که این چقدر پول داشته باشد یا نداشته باشد. چقدر غذا بخورد یا نخورد. چی بخورد و چی نخورد. این باید تصمیم بگیرد که تو در روابط طبیعی ات روابط جنسی و اجتماعی و روابطی که مربوط به جنبه های اجتماعی هست یا روابط خانوادگی، طبق چه اصولی زندگی بگند. والا این آزاد باشد هر غلطی دلش بخواهد می کند. آزاد می خواهد باشد. رها می خواهد باشد. بعد طغیان می کند. هیجان حس یعنی این. طغیان می کند می خواهد هر غلطی که دلش بخواهد بکند. با هر کس با هر جا. هر جور هر چیزی. هر نوع رفتار و رابطه، این تعادل به هم می خورد یا بخش عقلی. بخش عقلی هم کنترل می خواهد. بخش عقلی هوس های علمی و عقلی زیادی دارد. یک موقع انقدر فشار بهت می آورد من باید امسال حتما کنکور قبول شوم. نه. لازم نیست. این دیگر بهش می گویی امسال لازم نیست قبول شوی. بی خود حرص و جوش نخور. اعصاب همه را هم خورد نکن. به بدن فشار نیار. به بخش های دیگر فشار نیار. بعضی ها هم دیدید که نظام آموزش و پرورش ما، یک نظام غیرمتعادل است. فشار کنکور بجای اینکه دو سه سال آخر بیارند از ابتدایی می آورند و بچه ها همه باید 19-20 بگیرند. و این خیلی خطرناک است. آن پدر و مادر عاقل است که جلوی بچه و زیاده خواهی هایش را می گیرد. مدرسه می برد بچه را که بچه را ااذیتش نکنند. درس بخواند و فشار بیاورد. اگر بیستش 19 بشود، توهین بهش بشود تمسخر بشود نه، اصلا پدرو مادر نباید و نه خودش این کار را بکند و اجازه بدهد کسی بچه ای را که الان مثلا 16 گرفته، 17 گرفته تحقیر بشود. چون وقتی یک چنین وسواس های به خرج دادی، زیاده خواهی شد، حتما 20- حتما 19 حتما غیردولتی، حتما تیزهوشان، حتما غیرانتفاعی، حتما نخبگان، این بچه فردا فقط یک هوش خوب می شود. ولی عقل خوبی نمی شود. هوش خوب می شود. باهوش شده. خیلی نخبه بوده، یک مهندس یک دکتر شده، ده تا هم اختراع کرده. ولی نه شوهر خوبی می شود. نه زن خوبی می شود. نه بابای خوبی می شود. نه مامان خوبی می شود. نه آدم آرامی هست. نه بنده خوبی می شود. عرضه ندارد دو رکعت با آن بخواند و با آن پرواز کند. چرا؟ چون همه اش فشار آوردیم زیاده خواهی های بخش دیگر، حق بخش انسانی را خورده یا حق بخش های بالایی خورده. این می توانست دانشمند شود. انقدر زیاده خواهی های بخش گیاهی، شکم، غذا، مزه، عدم ورزش، عدم بهداشت، انقدر زیاده بوده تنبلی خواهی آن، این باید می رفت زیاده خواهی آن و تنبلی های آن، یا باید ورزش می کرد حق ورزش را از بدن گرفته. این باید رشد دیگری پیدا می کرده ، این هیجان حرص و زیاده خواهی ها جلویش را گرفته. ما باید توجه کنیم که باید این چهار بچه را بزرگ کنیم. ما اینها نیستیم. ما این هستیم. من اگر بفهمم من کی هستم، آن موقع هست که اجازه نمی دهم بخش های پایینی بخاطر نرسیدن به خواهش هایشان و خواست هایشان انقدر غصه بخورند، انقدر اعصاب من را خورد کنند، انقدر حرص و جوش بخورم که زندگی را تلخ کنم. رابطه ام با معشوقم یعنی الله، با خانواده آسمانی و با غیب بگیرند. شادی های بخش انسانی ام را بگیرند. الان نگاه کنید ما شب آخر ماه هستیم. داریم وارد یک ضیافتی می شویم که خیلی ها اصلا نمی فهمند ضیافت چی هست. ولی اگر به او بگویی جشن عروسی یک ماه دیگر است. موجش از الان میگیردش. یعنی موج جشن عروسی، یک ماه جلوتر و دو ماه جلوتر این را می گیرد که بروم موهایم چنین بشود، لباس های چنین بخرم. خانه ام باید چنین باشد. یک ماه درگیر است. این موج دارد. جشن دارد. بعد وقتی می گویی ضیافت خدا، ضیافت غیب، ضیافت فرشته ها، اولیا، انبیا، صدیقین، صالحین، اصلا نمی فهمد که الان ماه رمضان ورود به یک ضیافت است واقعا. اصلا دوست هم ندارد که برود. می گوید اصلا ولش کن. ضیافت چی چیه. چون این یک حیوان شده. یک خانم و آقاست الان. اصلا نمی فهمد ضیافت یعنی چی؟ چرا؟ چون بخش های پائینی خیلی زیاده خواهی کردند و اصلا نگذاشتند این بفهمد کی هست. اصلا نمی فهمد ماه عسل یعنی چی؟ عشق یعنی چی! خلوت یعنی چی! عشق بازی یعنی چی! تنها بودن یعنی چی! این مال این هست که من خودم را نمی شناسم که هنوز برای خودم ارزش قائل نیستم. این خودی که خدا بخاطرش همه زمین و هفت آسمان، بهشت جهنم عرش و کرسی آفریده، من هنوز با این خود آشنا نیستم. عاشقش نیستم، انسش هم ندارم، دوستش هم ندارم. الان فقط خدای جمادی گیاهی خدای حیوانی نهایتا بعضی ها خدای علمی دارند. یا طلبه هستند یا دانشجو یااستاد هستند.مشغول سرگرم های علمی هستند. این اصلا نمی فهمد که تا سحر چیه، شب چیه، دعا چیه، ذکر چیه، قرآن چیه، حرم چیه. خدا علامه را رحمت کند. سلام الله علیها. خدا حفظ بکند آیت الله جوادی آملی فرمود: علامه از خیلی از امامزادها بالاتر است. اثر وجودی این تقدس این آثاری که این گذاشت، ببینید ماه رمضان پیاده راه می افتاد قبل از اذان، تا خودش را موقع اذان به ضریح برساند. افطارش یک بوسه بود از ضریع خانم. این آدم است. این بخش انسانی است. او می فهمد مسجد یعنی چی، زیارت گاه یعنی چی، سجده یعنی چی. از سجاده تحریک می شد. از سجاده، قرآن، مسجد. مسجد که به قول آیت الله بهجت از حرم هم بالاتر است. مسجد «المومن فی المسجد کسمک الماء» مؤمن در مسجد مثل ماهی در آّب است. یادتان هست که کرونا بود چقدر بیچاره شده بودیم. اصلا می آمدیم پشت این درها چقدر غصه می خوردیم که نمی توانستیم دو رکعت راحت بنشینیم. قرآنی بخوانیم دعای بخوانیم یا جمع شویم. حرم ها بسته. همه این میکده ها را تعطیل کرده بودند. خدا نیامرزدشان.
مومن در مسجد مثل ماهی در آّب است یعنی حیاتش رزقش این هست که در آن فضا بنشیند. نه اینکه بدود برود در آن فضا نماز بخواند. مومن کسی است که عیاشی کیفش خلوتش لذتش، در حرم ، حسینیه، مسجد، قرآن خانه شان، صحیفه خانه شان، فضای این جوری. او از این لذت می برد. اصلا ترجیح می دهد که من چرا سر اذان بروم مسجد، نیم ساعت جلوتر می روم و می نشینم با خدا و معشقوم مناجات می کنم و با اهل بیت و با امام زمان حرف می زنم، چقدر هم ما مکتب مان انقدر قوی است که در ثانیه ما را اتصال می دهد به چهارده معصوم. به همه انبیا، به خود خدا با فرشتگان با شهدا، با امامزاده ها، حرم هم لازم نداریم. بعضی ها فکر می کنند من الان دلم تنگ شده برای امام عسکری، بابامان است. بالاخره امام عسکری، امام هادی، امام جواد، می گوید آخ آخ من چقدردلم تنگ شده. پول هم ندارم الان بروم. روزی نیست. پول نمی خواهد که. پول لازم ندارد. در خانه ات همان مفاتیح را باز کن، زیارت نامه اش را بخوان و با او حرف بزن. اصلا زیارت نامه نمی خواهد. با او حرف بزن. «انفسکم فی النفوس». اهل بیت در جان همه ما حضور دارند. روح اهل بیت و جان اهل بیت اینجاست. همین شما فقط تمرکز بگیر، می بینیش. به ما یاد دادند که قبر ما و حرم ما دل شماست. اگر می گوییم بروید حرم های خارجی برای اینکه بتوانید درآنجا تمرکز بگیرید. مومنی که عیاشی را یاد گرفته عاشقی را یاد گرفته این جوری نیست که حتما حتما در حرم باشد. بله حرم فوق العاده است. قوی است. میکده قوی است. او در حرمش هم حرم است. در خانه اش هم حرم است. در ماشینش هم حرم است. او در رختخوابش هم شبها می خواهد بخوابد روی بالشش چهارده معصوم را زیارت می کند. می تواند با چهارده معصوم، انبیا و با خود خدا حرف بزند: «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ» ایستاده، نشسته و خوابیده معشوق هایش کنارش است و معشوق هایش کنارش هستند. دوستان، اولیا همه کنارش هستند. این آدم نه تنهاست نه غصه می خورد نه ذلیل است نه افسرده است. پس وقتی خودت را شناختی، مسئله فقط دشمنانت است که ممکن است تو را از معشوقت جدا کنند. الان روی ما خیلی اثر گذاشتند. اگر حال خودمان را نگاه کنیم می فهمیم حالمان چقدر خراب است. برای چی ما این همه غصه داریم؟ برای چی ما این همه اختلاف داریم؟ برای چی این درگیری داریم؟ چرا رحمان نیستیم؟ چرا مهرورزی و عشق ورزی نیستیم. چرا شادی و آرامش که با نعمت های که به ما دادند، ما باید غرق شادی و آرامش بشویم. «يا داوودُ بِي فافرَحْ و بذِكري فتَلَذَّذْ». با من شاد باش و از من لذت ببر. از یاد من و خود من لذت ببر. ما اصلا بلد نیستیم که لذت ببریم. چون نمی دانیم کی هستیم. آن منی که با الله لذت می برد، معاشقه می کند آن من را انقدر زدیم داغونش کردیم، انقدر برایش وقت نگذاشتیم. انقدر به بخش های دیگر اصالت می دهیم که آن در وجود ما می میرد. من او هستم. موقع مردن او آنجا می رود. مواظب باشیم انقدر ضعیف و ذلیل و مریض و زخمی آن طرف نفرستیم. اگر برود در برزخ، بیچاره است. مثل جنینی که مادر رسیدگی نمی کند وقتی که اینجا می آید یا مریض است یا معلول است دیگر نمی تواند از دنیا لذت ببرد. از جایی که بی نهایت زیباتر کاملتر پیشرفته تر باشکوه تر لذت بخش تر از رحم مادر است نمی تواند لذت ببرد. چون آسیب هایش را مادر به او زده. پدر بهش زده. حالا ندارد ابزاری که اینجا بخواهد ازش استفاده کند. همین جا برایش جهنم می شود. ما هم اگر حواسمان نباشد، خودمان نباشیم، ذلیل ضعیف مجروح داغون تربیت کنیم، موقع مردن یک وجودی آن طرف می رود که هیچ نوع از آن بهشت با عظمت نمی تواند لذت ببرد. چون در دنیا هم که بود با مظاهر بهشت که در نمی توانست بفهمدش. این بزرگی. مساجدمان، خیلی چیزهای دیگر. آدم مان خانواده مان آدم هایی که هستند زندگی مان همه اش بهشت می شود. ولی ما نمی توانیم این کار را بکنیم. وقتی امام ما به ما می گوید چای خوردن هم با اعضای خانواده ثوابش کمتر از زیارت امیرالمومنین نیست. بدان که در بهشتی. وقتی می گویی یک خانم یک ظرفی را از اینجا جابجا بکند یک ظرفی اینجا بگذارد، در روایت داریم یک خانمی یک ظرفی را از اینجا به اینجا بگذارد در خانه اش، می گوید ثواب یک سال عبادت خدا برایش می نویسد که همه شبهایش تا صبح برایش عبادت است. روزها هم روزه گرفتن است. این خانم خسته می شود از این کار؟ تا بگوید آره شوهر نفهمی داشتم که اصلا چهل سال عمر گذاشتم، اصلا قدر نمی داند. بچه هایم قدر نمی دانند. من را بگو همه جوانی ام گذاشتم سر اینها. تو از اول اشتباه کردی معشوقت را پیدا نکردی. تو اگر برای عشقت این کار را می کردی هیچ وقت خسته نمی شدی. شوهر کیه! خانواده کی هستند! آنها سر جای خودشان. احترامشان، جایگاه شان، باید «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». من، این من خیلی مهم است. «قل» هم که خدا می گوید چون آن من را پیدا نمی کردیم ضمیر «قل» را نمی دانیم کی هست. کی را باید بگوییم. چون خانم که نمی تواند این حرف را بزند. آقا هم که نمی تواند این را بگوید. فرشته هم که نمی گوید. پس وقتی که می گویم «قل اعوذ برب الناس» ما بلد نیستیم. پناه بلد نیستیم ببریم. چون من ضعیف است. نمی فهمد. آن بیچاره انقدر طاغونش کردیم که اصلاً الان. اما اگر این من قوی شد، از آب خوردنش از راه رفتنش، از تلویزیون نگاهش کردن، از خندیدنش از غم هایش می تواند شادی تولید کند. چه برسد به شادی هایش. از شکست هایش می تواند شادی تولید کند. مگر پیغمبر نفرمود: «لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى ما زُوِيَ عَنكُم» اگر شماها می دانستید ما برای شما چی ذخیره کردیم هیچ وقت نسبت به چیزهای که ندارید یا محروم شدید در بخش های جمادی، بقیه دارند شما ندارید. بخش های گیاهی بخش های حیوانی. ما بچه ندارم در بخش گیاهی. آنها بچه دارند من ندارم. او همسر دارد من ندارم. حالا بخش های دیگر. او دکترا گرفته من دیپلم دارم.. غصه نمی خوردید. هیچ وقت غصه نمی خوردید. بخاطر چیزی که داده نشد به شما. نشده که بعدا به ما می دهند. از بین نرفته. بنابراین من تا زمانی که خودم را نشناسم و معرفت نفس نداشته باشم، ماندن دعا و زیارت و نماز، گاهی وقتها می تواند من را از خاطر بسیار دور کند. دیگر از حرم بدم بیاید. مثل آخوند احمقی که خودشناسی بلد نبود، می گفت انقدر مکه ، و مدینه رفتم حالم دیگر به هم می خورد بعد آدم این جوری می شد. یک موقعی می بینی که روحانی هم هست بدبخت و بیچاره است. نمی تواند و عرضه ندارد از بهشت لذت ببرد. ما باید با این من زندگی کنیم. تا می توانیم این من را تقویت کنیم. با این من عشق بازی کنیم. معشوق های این من را پیدا کنیم و در رابطه ببریم. او دیگر از غصه غم و تنهایی ندارد. این باشد تا انشالله برویم سراغ اینکه من توضیح دادم که پس ما چرا همه کسمان خداست! الهی! چقدر قشنگ است. چقدر قشنگ است. الهی! الهی مال کسی هست که بلد است بگوید. ببینید هر کسی نمی تواند به کسی بگوید عشق من. جیگر من، نفس من. باید یک رابطه خاص بینشان به رسمیت شناخته شده باشد. دوتای آنها بدانند که این حرف راست است. بعد به او می گویی عشقم. نفسم. جیگرم. به بچه ات هم بگویی بچه ات این را هم می فهد. چون می فهمد تو مادری یا پدری او قشنگ درک میکند. الهی باید به رسمیت شناخته شود. این خطبه عقد باید خوانده شود. یارو نمیتواند برود در خیابان با یک زن نامحرم بگوید عشق من. اصلا دورغ است. معنادار هم نیست. هم دروغ است هم معنادار نیست اصلا. هیچ کس این را نه می فهمد نه به رسمیت می شناسدش. نه اصلا آن حس ایجاد میشود. می گوید این آدم فضول و هوسبازی است. این منحرف است. راست هم می گویند. اما وقتی دو نفر با هم محرم می شوند، رابطه برقرار می شود، بعد یکی به یکی میگوید عزیزم، عشقم، درست است. ما باید رابطه مان با خدا برقرار کنیم. باید این پیوند به رسمیت شناخته شده باشد. خدا هم بداند که تو داری راست می گویی. الهی! آخی چقدر قشنگ است این مناجات شعبانیه. تا دیر نشده لااقل فردا را خدا وکیلی یک ربع وقت بگذارید بخوانید. الهی یعنی عشق من عزیزم. اله من دلبر من، باید خدا بداند تو وقتی داری بهش میگویی درست میگویی. دعای کمیل چی میگوییم. الهی و ربی. ببین چقدر قشنگ است. ربی، همان که سر نماز می گوییم و قدرش را نمیدانیم. نه سبحان ربّی، منزه است خدای من که ربّ عظیم است. اول هم گفتم شما تا خودشناسی نداشته باشی، نمی فهمی که چرا ربّت تو رب عظیمت در رکوع عظیم است در سجده الاعلی میشود. پس ما تا خودمان را نشناسیم حالا یعنی چی. الاعلی چیه اعظیم چیه، الهی، ربی، مربی من، مربی خودم. عشق خودم. با خدا بتواند صادق باشد و این حرفها را بگوید و خدا هم بگوید راست بگوید. خدا راست بگوید که من مربی اش هستم. « إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ». من اصلا غیر از تو چه کسی دارم. من کی رو دارم. اگر چشمت به بابا و مامانت خورد خدا را فراموش کردی، باختی. اگر چشمت به زن و بچه ات و شوهرت و رئیست، باختی. امیرالمومنین را نگاه کنید. «مَنْ لِي غَيْرُكَ» اصلا من غیر از تو چه کسی را دارم. چقدر قشنگ است. «مَنْ لِي غَيْرُكَ». من غیر از تو کسی را ندارم. «اَسئَلُهُ کَشفَ ضُرّي» چه کسی دارم که از آن بخواهم حالم را خوب کند. این حال بدم را برطرف کند. اصلا من کسی را دارم خدایا؟ امام چون در مقام توحید است، ببینید چقدر قشنگ است. دست بچه هایش را میگیرد که ما هستیم، درست دست ما را می گیرد سر جای اول مسیر. با الله شروع کن. «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ» خدا پناه می برم. پناهت باید خدا باشد. خدا انقدر عالی است و دوست داشتنی و انقدر عشقت است ببینید حضرت علی چی می گوید. »الهی و ربی من لی». اصلا من کسی را ندارم «کَشفَ ضُرّي» بخواهم که مشکلاتم را برطرف کند «و النّظرَ في اَمري» نگاه کند به کارهایم. من پیش کی بروم. پیش کی بروم که بخواهد کارهای من را مرتب کند. راهم بندازد. کسی را ندارم. ما چون پناهندگی استغاثه، استعاذه و توسل جدی نداریم تنهایی همه اش هم آسیب می بینیم. چون این خانم ها همه اش ذکرها را می گوید، آقا دارد حرفش را می زند. خودمان نمی رویم. بعد هم می گوییم این حاج آقا به ماگفت صحیفه بخوان، ذکر بخوانید، خواندیم ولی فایده ای هم نداشت. کی می خواند؟ خانم خوانده که به درد نمی خورد. اگر خودت بخوانی، چرا، خودت بخوان. اگر خودت بخوانی می بینی نه چرا جواب می دهد. «من لی غیرک» اصلا کسی غیر از تو ندارم. از کی کمک بخواهم. ما بچه های امام صادقی هستیم که وقتی یک کسی گفت: الله اکبر! فرمود: یعنی چی؟ گفت: یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی هست. حضرت فرمود: مگر غیر از خدا چیزی وجود دارد چیزی هست که خدا از آن بزرگتر باشد. چیزی نیست. یک الله و یک وجود مطلق. هستی مطلق با مظاهرش. یک حقیقت وجود دارد. وحده وحده وحده. باید خودت را بشناسی تا بتوانی به شهادت برسی. اگر یک کسی به شهادت برسد یعنی شهادت بدهد، بگوید اشهد شهادت می دهم. راست هم بگوید. شهادت می دهم یعنی دارم می بینیم. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریک له. من یک معشوقی دارم که یگانه ای است که حریف هم ندارد. چقدر قشنگ است. چرا ما باید حواسمان باشد؟ که اگر می خواهم نگاه بشود کی باید نگاه کند؟ مناجات شعبانیه چی می خوانیم؟ باز هم نگاه کنید. همین امشب هم بخوانید. در خانه وقت کردید. « إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ» خدایا من هیچ « فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ» تو در مقام نجات اخلاق بد. خدایا من توان ندارم که « إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ» الهی یعنی هیچ توانی نداری. الهی یعنی معشوقم، عشقم، من ضعیفم. جون ندارم که بخواهم گناه نکنم. «إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» فرمول داد به ما. قانون داد. مگر یک موقعی که تو من را با عشقت بیدار کنی. با محبت بیدار کنی. در سرای محبت وادی محبت آدم ها نمی خواهند معشوق هایشان رفیقهایشان را برای همین کاری می کنند که پرهیز کنند. عشق شان حتی شوهرش زنش بچه اش اذیتش بشود. در عشق های زمینی هم همین طور است. در عشق های زمینی. مگر من مریض باشم. خودشیفته باشد. انسان هیچ وقت کاری نمی کند که عشقش همسرش، بچه اش ناراحت نشود. هیچ وقت از این کارها نمی کنیم. پس حواسمان باشد که توحید باید دراین جهت داشته باشیم.