جلسه 014 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
11
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 14 15/11/1402

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصوم سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید

فقره آخر از دعای هفتم هستیم، قرار شد که راجع به برخورد با نعمت ها یک سخن بگوییم؛ کسانی که با دعای هفتم آشنا هستند به خصوص بعد از اینکه کرونا آمد و مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی این دعا را توصیه کردند خیلی ها با این دعا انس گرفتند و دوست شدند و خیلی ها شاید آن جو غالب ذهنی این است که این دعا برای رفع مشکلات و گرفتاری هاست که البته این درست است، اما حضرت راهکار هم غیر از بحث دعا که من مفصل درموردش صحبت کردم داده و آن بحث چینش و مهندسی آرزوهاست که اگر آن درست انجام شود خود به خود بسیاری از مشکلات ما هم برطرف می شود. ما بسیاری از جنگ ها، دعواها، طلاق ها، اگر نگویم همه شان اکثر غریب به اتفاقشان مربوط به این است که افراد آرزوهایشان و معشوق هایشان را به شکل صحیحی نمی چینند، این عدم چینش باعث می شود وقتی که شروع می کنند به پیشرفت در زندگی، ساختمان هایی در وجود آنها بالا می رود که این ساختمان ها ریشه و بنیه درستی ندارد، ازدواج ها صورت می گیرد، پیامبر فرمود: ازدواج بنا است. یک ساختمان است؛ ولی چرا اکثر ازدواج ها از پنج تا ازدواج چهارتایش می ریزد؟ چرا ریزش می کند و انسان نمی تواند زیر سایه این بنایی که گذاشته برای خودش و همسرش آرامش داشته باشد، شاد باشد، مهربان باشد، چرا فرو می ریزد؟ چون از روز اول بنا مهندسی نشده بوده. مثل این است که الان به من و شما که مهندس نیستیم بگویند که این زمین رایگان، مصالح رایگان، برو زندگی ات را بساز، ما هم خوشحال باشیم که بریم بسازیم خودمان دیگر، یعنی نرویم پی ریزی کنیم، مهندس بیاوریم. یک بنده خدایی بود. این خیلی خسیس بود، یک زمینی خریده بود بعد به یک مناسبتی ما دعوت شدیم خانه اینها. ما وقتی از پله های خانه این می رفتیم بالا این ساختمان می لرزید! بعد فهمیدم خودش برای اینکه پول ندهد، شروع کرده بدون مشاوره با مهندس این را ساخته. ولی واقعا خیلی خطرناک بود. می گفتم این هر لحظه دیگر این یک زلزله بیاید با دو ریشتر همه می میرند اینجا! وقتی که می خواهیم یک بنا بسازیم، چینش بنا باید منطقی باشد. مثل ساختمان، شخصیت ما هم همینطور است. برای همین هم پیغمبر اسم ساختمان را روی زندگی می گذارد: أحَبُّ البِنَا» محبوب ترین بنا؛ آدم وقتی می خواهد یک ساختمان محکم بسازد ترتیب چینشش اینگونه است که اول باید زمینش را شناسایی کند که این زمین از نظر جغرافیایی زیرش خالی نباشد، باید مشورت کند با شهرداری، ببیند زیر این زمین اینطوری نباشد که من بعدا می خواهم روی آن بسازم نشست کند، خیلی وقت ها الان نزدیک منزل ما یک مجموعه ای آمدند میلیاردها تومان نه با پول الان با پول ده سال پیش هزینه کردند، یک مجموعه بزرگ اداری و فرهنگی ساختند، مربوط به یکی از این وزارتخانه ها بود، یک زمین خیلی وسیعی بود؛ مثلا در حدود پنج طبقه در یک متراژ چندهزار متری کشیدند بالا؛ تند و تند ساختند، وقتی که این تمام شد، دیوارکاری هایش تمام شد، ما دیدیم دیگر کسی در این ساختمان نمی آید ادامه ندارد، دیگر در و پنجره ای نیست کسی نیست بعد یواش یواش دیدیم بچه های محل هم دیدند که این ساختمان نشست کرده یکدفعه، خیلی خطرناک است دیگر دیدند رفته پایین بعد از آن همه ساخت این برای آن بود که کار کارشناسی نکرده بودند در آن قطعه زمین، یک قطعه زمین غیرمسکونی برداشته بودند برای مصرف دیگری بود و ساختمان به آن سنگینی را روی آن ساخته بودند. زیرساخت را آدم باید اول مطمئن باشد بعد اگر مطمئن شد که محکم هست صفحه گذاری می کند، بعد از صفحه گذاری ستون می زند، بعد از ستون سازه می آورد روی آن (به قول امروزی ها فوندانسیون) سازه می گذارد، بعد از اینکه سازه ها را گذاشت و تیرآهن بندی کرد و سازه گذاشت تازه شروع می کند دیوارکشی، نقشه می کشد، دیوارکشی می کند، حریم مشخص می کند، دیوار کشی که تمام شد بعد شروع می کند به کارهای زیبایی، تزئینات، نازک کاری ها و ظریف کاری ها. می گوید:

خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است.

وقتی که دارد می ریزد تو هی نگران باش الان مثلا این آینه هایش نریزد، این معماری هایش نریزد می ریزد آن بالاخره! در اسلام به ما همیشه این را یاد می دهند که شما وقتی می خواهید چینش کنید چینش منطقی ات این است که اول آنچه که ماندگاری دارد و عامل بقا هست را بچینید و بعد برو سراغ بخش های بعدی.

دنیا علت اینکه هزاران سال بدبختی دارد می کشد، چه در جامعه انسانی و چه در جامعه اسلامی، به خاطر همین عدم چینش صحیح آرزوهاست و معشوق ها، ببینید وقتی می گوییم انسان یک بعد جمادی دارد، یک بعد گیاهی دارد، یک بعد حیوانی دارد، یک بعد علمی و فوق علمی یا فوق تجرد یا فوق انسانی دارد که ما برای این آفریده شدیم و نظام خلقت و همه خلقت براساس این است شما در ساختار شخصیتی ات، این هستی یعنی انسانی، نه فرشته هستی، نه خانم و آقا هستی، نه بدن هستی، نه جماد. بنابراین وقتی که شما اصالت را دادی به این بخش ها در زندگی ات که مثلا من می خواهم دانشمند شوم، دکتر، مهندس شوم، ساختار باید به چه شکل باشد؟ ساختار باید به این شکل باشد؛ یعنی زیرساخت اصلی مبتنی شود روی این چهاربخش و فوق عقلی اینطوری ساخته شود، یا اگر اینجوری هم هست منظور این است که این باید حاکم بر چهاربخش باشد، ولی ما چون اساسا بخش انسانی مان را نه می شناسیمش، نه اصالت به آن می دهیم، معمولا به عنوان شخصیت یک خانم هستیم یا آقا هستیم. درحالی که نظام خلقت تنظیم شده برای انسان، نه برای خانم و آقا، برای انسان آفریده شده نه برای فرشته ها، فرشته ها خادم این سازمان هستند. خدا می گوید من از روح خودم در شما دمیدم. ما جنس مان روح الله است و از جنس خدا و اهل بیت هستیم. بنابراین وقتی من این ماهیت و این حقیقت را از خودم قبولش ندارم یا نمی شناسمش مثل ناآگاهی هست در ساخت یک ساختمان که درنهایت در پیروزترین حالت هایت شکست می خوری؛ الان علت اینکه بیشتر طلاق‌ها، خودکشی ها، افسردگی ها در طبقات مرفه و تحصیلکرده صورت می گیرد، همین است؛ یعنی او چون اساسا هرچقدر شما موفقیتت بیشتر شود مثل این است که یک ساختمان را زیرش را خوب نچیده باشی و هی بیاوری اش بالاتر، پولدارتر که می شوی، موقعیت اجتماعی ات بهتر می شود، شهرتت بهتر می شود، محبوبیتت بیشتر می شود به خودکشی، به افسردگی، به پوچی، به ریزش نزدیکتر می شوی. این رسم دنیاست. زندگی های خیلی ها (در درس های قبلی توضیح دادم) مطالعه کنید. هر چقدر موفقیت انسان در این چهاربخش بیشتر شود، انسان شکننده تر می شود. چرا؟ چون اصلا زیرساخت ندارد این شخصیت، شخصیتی که بتواند این نعمت ها را نگه دارد، نعمت های چهارگانه را نگه دارد با اینکه اینها همه شان خوب و مقدس و نورانی و شیرین هستند، خدا هم به عنوان یک نعمت به ما می دهد، ولی وقتی که من اساسا ندارم یک چیزی که تعادل من را نگه دارد، زیر بار این همه نعمت، این نعمت ها من را خفه می کنند، یعنی همان شوهری که دوستش داشتی دشمنت می‌شود، همان زنی که عاشقش بودی می گفتی بی همگان به سر شود بی این به سر نمی شود با یک عالم عشق و عاشقی شروع کردی ولی خیلی زود می رسی به تنفر، بچه ای که سالها درمان کردی تا بچه دار بشی همانها می شوند بلای جانت. سوادت، شهرتت، تحصیلاتت، ثروتت بلای جانت می شود. بعد می بینی که ای بابا آسایشت خیلی زیاد شده اما اصلا آرامشی نداری؛ یعنی محبوب تر شدی، موقعیت اجتماعی ات خوب است؛ اما می بینی که اصلا آرامش نداری، در ارتباط با بچه ات شکست می خوری، در ارتباط با همسرت شکست می خوری، در ارتباط با خودت شکست می خوری، شکست در رابطه با خود چیست؟ شما وقتی که این زیرساخت را نچینی، نمی توانی نه به عشق و محبت پایدار برسی و نه به آرامش و نه به شادی، یعنی این سه تا اصل اساسی که اسلام روی آن سفارش کرده و علامت انسانیت است.

بارها تأکید کردیم من هرجلسه تکرار می کنم اسلامیت، ایمان به ظواهر شرعی و دینی نیست، دشمنان اسلام همه اینها را داشتند، هنوز هم دارند. قاتلین ائمه و قاتلین انبیاء اینها را رعایت می کردند. قاتلین ائمه، خانم هایی که کشتند انبیاء ما را اینها همه اهل حجاب بودند و نماز می خواندند، اهل حج بودند. شما در لشگر عمر سعد کسانی را دارید که پنجاه بار حج رفته بودند، همه اهل نمازند، همه اهل روزه هستند با این چیزها نمی توان گفت یک نفر انسان خوبی است، یک نفر مومن است، نمی شود گفت. اسلام تعریف ریاضی دارد. چون قرآن می فرماید: "قَد جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيء قَدرا" خدا برای هرچیزی اندازه و قدر گذاشته، هرچیزی ریاضیات و ساختار خودش را دارد. تعریف انسان حقیقی که دارد به سمت سعادت حرکت می کند، براساس این چندتا پایه است: عشق و محبت یعنی رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی اینی که می بینی الان موقعیت اجتماعی اش خیلی خوب شده، ثروتش زیاد است، موقعیت اجتماعی اش خوب شده، تحصیل کرده است، دکتر یا مهندس است، ولی می بینی آدم آرامی نیست، آدم شادی هم نیست، پر از کینه پر از نفرت پر از خاطرات گذشته که همیشه با او هست، پر از دلشوره هایی که نسبت به آینده با او هست، ذهن مشغول، روح مشغول، زودرنجی دارد، عصبانیت دارد، حساسیت دارد، دائم زندگی اش مقایسه است با دیگران، دائما درحال این است که زندگی اش را با این و آن مقایسه کند. این جهنم است دیگر! این فقط جهنم دنیا نیست جهنم آخرت هم هست، غمگین است.

بارها گفتیم غم هربارش فشار قبر ذخیره می کند برای آدم، یعنی هر یکباری که غصه می خوری، افسوس می خوری، قبرت را که نفست هست، داری فشار می دهی به آن و این بیچاره ات می کند. بنابراین امام دارد در این بحث یک فرمول اساسی به ما یاد می دهد برای حل همه مشکلات. با فقره ای که قبلا خواندیم.

«وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِک» خدا یک کاری نکن من مشغول این چهارتا بشوم از اصلی ترین واجباتم بمانم، شما واجب خودتی. دیگر واجب تر از خودت نیستی که، وقتی به خودت خیانت می کنی به قول علی علیه السلام می فرماید که چگونه می تواند عدالت را در حق دیگران رعایت کند، کسی که در حق خودش خیانت می کند، حقوق خودش را رعایت نمی کند. اگر کسی به خودش ظلم کند محال است به زن و بچه اش مادر و پدرش و به اطرافیانش و زیرمجموعه اش خیانت نکند. واجبِ واجب کیست؟ خودتی! قرآن هم می فرماید: «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ» اول خودتان و بعد اطرافیانتان را از جهنم نجات بدهید، نگه دارید از جهنم. پس من اول باید به فکر خودم باشم. شما سوار هواپیما هم که می شوید راهنما می آید توضیح می دهد مهماندار، می گوید اگر در شرایط هوا مشکلی پیش آمد یک اکسیژن از بالا می آید می گوید اول به خودت بزن بعد بچه ات و اطرافیانت، اول خودت! اول اکسیژن خودت را وصل کن تا بتوانی به بقیه هم کمک کنی، آدمی که خودش ول است، خودش دارد آسیب می بیند و افتاده است در انواع و اقسام گرفتاری ها و پژمردگی ها و افسردگی ها و نامهربانی ها و ناآرامی ها چگونه می تواند این الان کمک کند به دیگران، الان همین آدم با همین آسیب دیدگی می رود ازدواج می کند تمام این بیماری هایش را به همسرش هم منتقل می کند، بعد همین را به نسلش هم منتقل می کند. قرآن می گوید یک انسان باید عرضه داشته باشد که بتواند وقتی که ازدواج می کند خودش، همسرش و خانواده اش سرپا نگه دارد. پیغمبر فرمود مرد مسئول خانواده است، زن مسئول خانواده اش است برای همین است، هرکدام مسئول هستند زندگی را سرپا نگه دارند. ولی ما چون این بخش اصلی را فراموش می کنیم می رویم به عنوان یک زن یا یک مرد وارد رابطه می شویم، می رویم ازدواج می کنیم. برای بخش جنسی مان همسر انتخاب می کنیم. درحالی که ما حیوان نیستیم، زن نیستیم، مرد نیستیم زنانگی و مردانگی بخشی از وجود ماست که باید برای آن یک فکری کرد، برایش همسر خوب انتخاب کرد. ولی اگر شما زیرساختت را درست کردی، بدترین همسر هم که نصیبت شود مثل عایشه تو آرامی، شادی. از کنار بدترین همسر می توانی بکشی بیایی بالا تا خدا. آسیب دیگر نمی بینی، اما اگر زیرساخت درست نشد، اگر شوهرت پیغمبر خدا هم باشد مثل نوح مثل لوط، زنان شان خیانت کردند قرآن می گوید، مثل امام حسن، مثل امام جواد. پس فرد باید خودش زیرساخت خودش را بسازد. والا نه پیغمبر می تواند تو را نجات دهد. لذا خدا به پیغمبر می گوید: فکر نکن تو هرکس را بخواهی می توانی هدایت کنی "لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ" تو سیطره ای نداری! "إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ" تو هرکسی را که بخواهی نمی توانی هدایت کنی چون تصمیم گیرنده نهایی خود فرد است، بچه هایتان هم همینطور. شما موظفید زمینه را آماده کنید آموزش هایشان را بدهید زیرساخت های اینها قبلش عشق و محبت و آرامش است که اینها باید فراهم شود تا این بتواند در یک محیط آرام و مهربان دین شان را دریافت کنند، وقتی محیط آرام نیست، پر از خشونت است، پر از بداخلاقی است، پر از سرزنش است، پر از اجبار است، این می گوید اصلا مردشور این دین پدر و مادرم را ببرند. این به چه دردی می خورد. اصلا به چه کاری می آید؟ ولی درنهایت بچه است که تصمیم می گیرد. ائمه بعضی وقت ها همه کاری برای فرزندانشان می کردند ولی آخرسر آن فرزند یک تصمیمی به غیر از آن تصمیمی که امام می خواهد می گیرد. مگر نبوده! امامزاده های منحرفی که ما داشتیم، امامزاده هایی که خود امام لعنت شان می کند. امام کوتاهی نکرده در تربیت او، آن چیزی را که این باید به او بدهد داده ولی تصمیم گیرنده کیست؟ خودش است. پس وقتی که ما زیرساخت را درست نکنیم آسیب می بینیم. ما باید چینش را درست کنیم. شما در تربیت فرزند هم باید آن چینش را به این یاد بدهی، مهندسی آرزوها و مهندسی فکر و خودشناسی در درجه اول من همیشه می گویم خودشناسی این را باید مشخصش کنی به او بگویی تو کی هستی، وقتی نگوییم که هستیم تا آخر عمر شصت سالش هم هست یک خانم است، یک آقاست، انسان نیست. حتی به فرشته ای هم نمی رسد.

عرض کردم یک خانم و آقایی در حدود هشتاد سال سن شان بود آمده بودند دفتر من دعوا هم داشتند، برای دعوایشان هم آمده بودند، حالا ماجرا چی بود؟ ماجرا خاطرات شب عروسی شان بود، یعنی شروع کردند از آنجا تعریف کردن که شب عروسی این اینطوری کرد ببین این اصلا بلوغ پیدا نکرده این آدم، این در حالت بچگی مانده. ولو آدم گذشته یادش نمی آید. آدم یعنی کسی که رد می شود، مثل کسی که در اتوبوس و جاده نشسته دارد می رود، قرآن می گوید هرکس که به گذشته فکر می کند عابد شیطان است، عابد خدا دیگر نیست و نمی تواند رشد کند، خدا می گوید با سرعت بیا پیش من و از بقیه سبقت بگیرید کسی که بر می گردد عقب را نگاه می کند نه سرعت می تواند برود نه می تواند سبقت بگیرد. پس ما اگر زیرساخت را درست نکنیم خسرالدنیا و الآخره هستیم، یعنی هم دنیامان از بین می رود هم آخرتمان. پس در برخورد با این مسائل را توضیح دادم جلسه گذشته. در مصیبت ها باید چیکار کنیم که مصیبت ها تبدیل شوند به نعمت؟ بلاها تبدیل به شادی و آرامش شود؟ جلسه قبل اینها را توضیح دادیم کارگاه هایش را هم معرفی کردم دیگر.

حالا الان می خواهیم راجع به نعمت صحبت کنیم، نعمت هم همینطور است یعنی نعمت نعمت های جمادی یعنی پول و ثروت و خانه و اتومبیل و تلفن همراه و لباس اینهایی که آدم دارد. گاهی اوقات روی شخصیت آدم اثر بدی می گذارد؛ یعنی سنگین می کند. آدم وقتی می خوهد دست بزند به ارتباطاتش با اشیاء، اشیائی را انتخاب کند که سنگینش نکنند. گفتم یک لباس آوردند برای حضرت سجاد و حضرت خیلی لباس خاصی بود خیلی فاخر بود و حضرت پوشید و هی نگاه کرد به خودش یکبار دوباره گفتند آقا چیست؟ گفت درس بیاورید فایده ندارد، گفتند: «کَأنّی لَستُ بِعَلیِّ بنِ الحُسَین" انگار که من علی بن الحسین نیستم با این لباس ای شأن من نیست این لباس. گاهی وقت ها یک لباس روحیه آدم را برهم می زند. اگر ظرفیتش را نداری نپوش. حتی اگر هدیه هم آوردند مفت هم هست نپوش. حالا چون مفت است این خودنویس گران قیمت فلان، این کیف گران قیمت چرم مارک دار را دستت نگیر. چون سنگینت می کند. کوفتت می شود، یا عینک دودی فلان یا گوشی همراه فلان وقتی بی ظرفتی هستی خودت مشغول این گوشی هستی همش دوست داری نشان بدهی اش به بقیه. حالا بعضی ها که می خرند زنگ می زنند به پنجاه نفر عکس می گیرند از گوشی شان انقدر کوچک اند و بی شخصیت که عکس می گیرند از خریدهایشان مثلا در کانال خانواده می گذارند و همه می فهمند این یک انگشتر خریده، این یک مبل خریده، این یک پرده زده، این الان یک جفت کفش خریده. این الان لباسش این است. این چه کاری است آخر؟ آدم مگر باید مشغول اشیاء باشد؟ همه بدانند مثلا ما این را خریدیم، این معلوم است خودش زودتر از بقیه شکست خورده در مقابل این خریدش، شخصیتش زودتر رفته تحت تأثیر یک جماد یا نه یک چیز گیاهی مثلا یک لباس خوشگل یا مثلا رفته آرایشگاه می خواهد خودش را نشان بدهد به بقیه این خانم ها و آقایانی را که دیدید دوست دارند مثلا دماغ شان را عمل کنند و صورت شان را دائما تغییر بدهند و فلان لباس را خریدند با آن عکس می گیرند و می گذارند یک عالم عکس طرف از خودش می گیرد، این یک آدمی هست که گرفتار یک آدمی که می نشیند دائم از خودش، اصلا کسی که می نشیند و برای خودش یک صفحه شخصی باز می کند، یک صفحه شخصی که بقیه ببینندش یک موقع هست یک پیام دارد می خواهد حرف بزند اشکال ندارد. می گوید من می خواهم یک حرفی را بزنم، اشکال ندارد. ولی یک آدمی که می نشیند از حالت های مختلف نشستنش و غذا خوردنش و رفته خارج، رفته فلان جا هی از خودش عکس می گیرد با شکل های مختلف معلوم است یک آدم گیری است دیگر! حالا جدا از مفاسدی که در این ارتباطات هست، زن با نامحرم، مرد با نامحرم گرفتار است دیگر، ولی نفس این کار این است این بنده خدا گیر است! برای چی من باید یک صفحه شخصی باز کنم که بقیه هم بیایند زیر حرفهای من برای من نظر بدهند. بعد من انقدر خودشیفته ام که حتما باید کنترل کنم که ببینم کی راجع به من چه فکر می کند و کی راجع به من چی گفته است. تعریف تمجیدها را ببینم، لطفا لایک کنید من را که. الان همه اش التماس لایک کردن است، انقدر حقارت دارد که می گوید خواهش می کنم من را لایک کنید بعد با این لایک چه سرمست می شود، آقا تو باید آسمان لایکت کند، باید فرشته ها لایکت کنند لایک مردم به چه درد می خورد؟ این دارد یک خودارضایی نامشروع انجام می دهد و با اینها می خواهد خودش را سرپا نگه دارد، هرکس همینطوری است، خودشیفتگی اینطوری است. این اصلا اساس را درست نبسته است، نعمت این است.

وقتی ثروت می آید که من اصلا این ثروت را چطور استفاده کنم، ما خیلی از خانواده ها هستند که خیلی خوب اند، روابط عاشقانه خوب زندگی شاد زندگی آرام ولی وقتی این آقا می رود جذب یک کار می شود وضع مالی یکدفعه عوض می شود می بینی زلزله می آید در زندگی، بعد همه می گویند دم آن مستأجری گرم. کاشکی همان بخور نمیری را داشتیم. خیلی زندگی خوبی داشتیم؛ ولی الان این آدم ظرفیت ندارد. طلبه خوبی است درس خوان است همه چیز خوب است ولی یکدفعه می رود استاد دانشگاه می شود، یکدفعه می رود دکتری می گیرد یا می رود تلویزیون، بعد می بینی که اصلا هیچ خدایی را بنده نیست! الان شده کارشناس صداوسیما حالا می آید برای زنش قیافه می گیرد، برای خانواده اش قیافه می گیرد، برای همه قیافه می گیرد. این دیگر چی از این آدم مانده؟ ما باید بدانیم اگر یک موقعی وضع مان خوب شد: جمادی، گیاهی، ظرفیتش را داشته باشیم، آن نعمت می تواند ما را نابود کند، می تواند ما را از واجباتمان بیاندازد، کسی که دائما درگیر پوست و مو و قیافه اش و لباسش و انتخاب های ظاهری است، دیگر نمی تواند بخش انسانی برسد. آن بخش انسانی کم می آورد، دیگر این آدم نمی تواند برسد به بخش رحمانیت ومهربانی، برسد به بخش آرامش، برسد به بخش شاد کردن خودش چون دلش وابسته به یک چیزی است که در آن چیزها پر از تلاطم و غمزدگی است، یعنی الان می رود عمل می کند، ما هزاران موردش را در این مشاوره ها داشتیم. بعد می آید می گوید یکی گفته بابا این چه دماغی است درست کرده ای اصلا! فلانی من را تأیید نکرد و لایک نشدم. حالا دماغم را چه کار کنم الان؟ حالا بروم دوباره دستکاری اش کنم یکدفعه می بینی همه چیز می ریزد بهم. چون این وابسته است به اینکه دیده بشود، ولی پیغمبر می گوید مومن اساسا هیچ وابستگی ای به عزت دنیایی ندارد. از ذلت دنیایی هم ناراحت نیست. غم نمی خورد اصلا. بی صبری و بی تابی ندارد از ذلت های چهارگانه. نه بی تابی دارد و نه وابسته و مأنوس است به عزت های دنیایی، عزت های جمادی و گیاهی، غذا، شکم، بچه و... این بچه دار شده دیگر حالا هم خودش را جهنمی می کند، هم بچه را جهنمی می کند. این بچه تعادل این آدم را می گیرد؛ انقدر غرق می شود در این بچه که همه چیز از دست می رود یا شکم یا سفره یا غذا انقدر وقت می گذارد برای یک شام دادن و یک ناهار دادن و یک سفره که می بینی که یک مهمانی برایش سه روز اثر دارد. می خواهد یک مهمانی بدهد همه بیایند یک ربع شام بخورند و بروند، تکلف های وحشتناک و سخت‌گیرانه. این نعمت است؛ ولی تو داری این نعمت را خرابش می کنی! حتما ظرف ها باید اینطوری باشد، قاشق و چنگال باید اینطوری باشد، بشقاب باید اینطوری باشد، نمکدان باید اینطوری باشد، سرویس باید این رنگی و اینجوری و این جنسی باشد، باید سر غذا ژله باشد، باید کیک باشد، باید سالادش به این شکل بریده شده باشد، باید ماست اینطوری آرایش شده باشد، باید خورشت را اینطوری کنیم، باید روی برنج را اینطوری کنیم و هزارتا قر و فر برای یک شکم لامصب. یک شکم وامانده چقدر تشریفات! عمر دارد تلف می شود سر خوردن و سر شکم، کیک باید اینطوری باشد و قاشق مخصوص باید اینطوری باشد و... دیگر تمام عمر این آدم رفت سر همین تشریفات. بعد می آییم در نعمت های دنیایی می بینی که شوهش بهترین نعمت است اما بلد نیست از آن درست استفاده کند، همین شوهر را ضایع می کند، زنش بهترین نعمت است، بهترین فرشته است در زندگی خانواده اش را زاییده، پیغمبر فرمود "مَلعونٌ مَلعونٌ مَن ضَيَّعَ مَن يَعُولُ" لعنت بر کسی که خانواده خودش را ضایع می کند، نعمتش را ضایع می کند، وظیفه ای که دارد نسبت به همسرش در اولویتش نیست، وظیفه ای که دارد نسبت به بچه هایش در اولویتش نیست، قرآن می گوید اول خودتان و خانواده تان، به پیغمبر می گوید: «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» اول خانواده ات و بعد فامیل هایت، می بینی نه این ماشاءالله به اسلام و مسلمین و همه می خواهد خدمت کند از اینور مثل غضنفر دارد از پشت گل می خورد، یکسره گل می خورد. بنابراین نعمت ها را باید خیلی حواسمان باشد. سنگین مان نکند، یا نه تحصیلات، علم. بعضی ها انقدر بی ظرفیت اند تا یک چیزی یاد می گیرند، تا یک چیزی می فهمند، تا یک مطالعه ای، یک کلاسی می روند از آن به بعد شروع می کنند به سنگین شدن، اصلا این سواد می اندازدش، این مدرک تحصیلی می اندازدش، اجتهاد می اندازدش، تدریس می اندازدش، کتاب نوشتن می اندازد این آدم را، بعد هم عاشق همین می شود که من هی دیده شوم به عنوان یک نویسنده، یک صاحب قلم، یک مقاله نویس، همه کتاب های من را بخرند و بخوانند و شیفته اینطوری است و هیچی اش هم عمل نمی کند خودش نه آدم آرامی است، یک آدم خودشیفته جاه طلب گرفتار، آخرش هم این شهوت کار دستش می دهد، من بیست سال پیش زیارت عاشورا را شرح کرده ام در چهارصد ساعت گفتم بروم ببینم در بازار ما چی داریم راجع به شرح زیارت عاشورا. اتفاقا آن موقع من تهران بودم تقریبا بیش از بیست سال بیست و پنج شش سال پیش شاید بیشتر، رفتم دوتا کتاب آمدم خریدم با دو تا اسم بعد آمدم خانه اولی را باز کردم دیدم یک فهرست و مطالبی دارد و همه در ذهنم بود بعد دومی را باز کردم دیدم که فهرست این با فهرست آن یکی است. مطالب را باز کردم دیدم مطالبش هم یکی است. لامصب اصلا این شهوت تألیف... این فقط جلد کتاب را کنده بود یک جلد زده بود به اسم خودش چاپ کرده بود، دزدی های علمی از کتاب های این و آن از مقاله های این و آن فقط به اسم خودشان هم چاپ می کنند، ای یک شیفتگی ای دارد. یک خانمی آمده بود پیش من می گفت استاد سی دی های شما را پیاده می کنم همه را مقاله می کنم به اسم خودم چاپ می کنم پول هم می گیرم، بعد گفتم: بابا چه کاری داری می کنی بیا در موسسه خودمان این پیاده سازی و تألیف کتاب را در دست بگیرد که در راه درست باشد. گفت: نمی خواهم می خواهی راضی باش می خواهی نباش، یا آقایانی دارم خودشیفته. الان شما بروید در این کانال هایی که هستش به اسم من که خیلی زدن کانال و سوء استفاده هم می کنند، بعضی ها هم که نه اصلا همان مطالب را به اسم خودشان دارند تبلیغ می کنند، کلاس برگزار می کنند میلیاردی دارند پول در می آورند. همان مطالب را یکذره چیزهایی را تغییر می دهند و کلاس می گذارند وکارگاه می گذارند و فلان می کنند. الان می خواهیم برایتان یک دوره ای بگذاریم و همان حرفهایی که این صدتا موضوعی که هست، هیچی الان دارند تدریس می کنند. مثلا چندسالش است این آقا؟ بیست و پنج سالش است یعنی هنوز دست چپ و راستش را هم تشخیص نمی دهد بعد این آمده شده استاد یا خانم بیست و هفت هشت ساله آمده نشسته شده مربی برای همه در موفقیت درس بدهیم و همه شده دزدی مطالب دزدی، حالا بعضی ها ندارند و دزدی می کنند و بعضی ها دارند بندگان خدا ولی ظرفیتش را ندارند، یعنی آن نعمت ها سنگینی می کند. بنابراین ما باید در برخورد با نعمت چند چیز را رعایت کنیم: یک نعمت را مستش نشویم، مستی نعمت بسیار خطرناک است، مستی نعمت یعنی چنان این چهارتا بعد بگیردت که اصلا دچار خودفراموشی شوی و یادت برود اصل ماجرا چیست و برای چه کاری آفریده شدی، برای چه کاری خدا تو را آفریده. این عالم را که می گوید من همه عالم را آفریدم برای شما، زمین و تمام نظام خلقت و هفت آسمان و بهشت و جهنم و عرش و فرش باید بفهمند تو چقدر قیمت داری، دائما هم خدا دارد به ما قیمت می دهد که ما گم نکنیم و مفت نفروشیم خودمان را می گوید " نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی" از روح خودم در تو دمیدم حواست باشد جنست چیست یک موقع اشتباه نگیری، بعد می گوید وایسا با خودم حرف بزن و با خودم در ارتباط باش من اله تو هستم، یعنی من لایق دل تو هستم. دل تو با کمتر از من سیر نمی شود، از جنس منی بینهایتی معشوق های چهارگانه که محدودند هیچ وقت سیر نمی شوی، هیچ وقت آرام نمی شوی بیخود وقتت را تلف نکن، هرچقدر بروی بالاتر زیربارش له تر می شوی، بیا از اول درست بچین، اول بیا بخش انسانی ات را طراحی کن، با معشوق اصلی ات ازدواجت را درست انجام بده با خدا، پیوندت را درست انجام بده، رابطه ات را با معشوقت اصلاح بکن بعد حالا در زیر ساخت این را که انجام دادی معشوق های دیگرت که آمدند آسیب نمی زنند به نفعت هم می شوند، هرچه پولدارتر به خدا نزدیکتر، هرچی بدنت سالمتر و قوی تر است به خدا نزدیکتر می شوی، هر چی تفریحت از مقربات و از واجبات است، معصوم می گوید کسی که اهل تفریح نیست یک چهارم وقتش به تفریح حلال نمی گذرد- خدا رحمت کند امام را می گفت من هیچ وقت از تفریحم نزدم- حتی وقتی که درس داشتم تفریح را تعطیل نکردم، به خاطر واجبات دیگر نیز همینطور، به خاطر نماز، روزه، عبادت، تفریح یک امر واجب واجب است مستحب هم نیست، این تفریحش هم که می کند حلال است، حالا تفریح با یکدیگر فرق دارد یک کسی دوست دارد برود کوه، یک کسی می رود دریا، یک کسی می رود رودخانه، یک کسی می رود بازی می کند، یک کسی می رود نقاشی می کند، یک کسی می رود عکاسی می کند، یک کسی با دوستانش دوست دارد بنشیند، یک کسی مهمانی می رود مهمانی می آید، تفریحش فرق می کند، یک کسی سینما می رود اگر کسی تفریح ندارد عبادت هایش هم ماندگاری ندارد، معنویت اش هم ماندگاری ندارد. اگر تفریح ندارد، اصلا عقل ندارد کسی که تفریح ندارد. اگر می خواهید یک نفر را ببینید که عقل دارد یا ندارد ببینید که تفریح می کند یا نه. اگر نه، این در مقدس ترین حالت آدم بی عقلی است، برای زن و بچه اش فرصت تفریح نمی گذارد، برای خودش وقت تفریح نمی گذارد. قطعا این بی عقل است، این ها تفریحش هم عبادت است، پولدار شدنش عبادت است، غذا خوردن و غذا دادن و لذتهای غذایی اش از غذا بهترین لذت را می برد و در آن لذت قرب پیدا می کند. چون زیرساخت کامل است. می داند نعمت ها از دست کی دارد بهش می رسد، در تمام حالت ها معشوق اش، اله اش کنارش است. اگر دارد یک گل را نگاه می کند و از آن لذت می برد، می داند این گل هدیه خداست به او، عاشقانه آن گل را نگاه می کند و استفاده می کند، همسری که خدا به او داده می داند امانت خدا وخانواده آسمانی اش است، می فهمد که نمی توند با همسرش هرطور که بخواهد رفتار کند، با بچه اش هرطوری بخواهد رفتار کند. چون امانت است، انسان وقتی که به معرفت نفس رسید سه تا قاعده را خیلی خوب می فهمد:

"هُوَ أنت" تو خود او هستی.

"هُو رَسولُ الله" آدمها قیمت اهل بیت را دارند هرکاری با آنها کنی با اهل بیت کردی چه شادشان کنی چه غمگین شان کنی به اهل بیت کردی.

"هُوَ الله" هرکاری کنی به خدا کردی. اگر انسان این سه تا قاعده را فهمید در معرفت نفس، آن موقع هست که زندگی اش بمب شادی و آرامش است ولو همسر خوبی هم نداشته باشد، ولو در مشکلات داخلی باشد این آدم آرام است. در سخت ترین مشکلات آرام است، مگر نمی گوییم زینب کبری در آن مشکلات گفت: "ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً" جز زیبایی هیچی ندیدم، این چطوری در آن مشکلات انقدر آرام است؟ حالا آن بخش مشکلات بود که گفتم. این در نعمت هایش هم خیر می بیند از نعمت هایش، این هرچی باسوادتر، هرچی معروفتر، هرچی محبوب تر، هرچی پولدارتر، هرچی خوشگلتر، هرچی قوی تر، هرچی نعمت هایش بیشتر باشد، این سوخت می شود قربش را بیشتر می کند، هم سرعت این را زیاد می کند و هم سبقتش را زیاد می کند. با همان ثروتش سبقت می گیرد، با همان قدرت بدنی اش سبقت می گیرد، با هیکلش قدرت می گیرد، با پولش سبقت و سرعت می گیرد تا بینهایت. بلد است چیکار کند این پول را، اما وقتی که این بنده خدا نمی داند خودش کیست و این وسط گیج است، این همه نعمت ها را ضایع می کند، و این نعمت ها باعث می شود روز به روز از هدف اصلی اش دور شود. چون ظرفیت این نعمت را ندارد. اینکه حضرت می فرماید در برخورد با نعمت خیلی انسان باید حواسش باشد، نعمت خطرش خیلی بیشتر از مصائب است؛ مصائب انسان خودش هم مقصر باشد بی عقلی هم کرده باشد، خودش هم مقصر باشد، خدا به او یک اجری می دهد. می گوید بنده ام دارد اذیت می شود. حالا درست است خودش مسواک نزده و دندان درد دارد اما من به خاطر این دندان دردش هم به او کفاره گناهانش را برایش می بخشم، اما نعمت خیلی خطرناک است! نعمت اگر تو بلد نباشی از آن استفاده کنی، مثل این است که شما فرض بفرمایید رفتید پشت یک ماشینی نشستید رانندگی هم بلد نیستی بعد همین سوییچ را زدی و روشن کردی حواست هم نبود ماشین دنده اتوماتیک زدی به دنده و راه افتاده حالا می گویی چیکار کنم، حالا به کجا می رسد، سر از کجا درمی آورد؟ پول اضافه و ظرفیت های جمادی و گیاهی و حیوانی اضافه و مقام و موقعیت... ما الان نماینده مجلس داریم بعضی هایشان می آیند دفتر ما با تواضع و ادب ادا در می آورند یعنی ما می خواهیم بیاییم به مردم خدمت کنیم و اینها اصلا شما استاد بیا مثلا ما را تأیید کن یا ما را معرفی کن، اسم ما را بده مردم به ما رأی بدهند، ما به آنها می گوییم الان شما چه تعهدی دارید، چه برنامه ای دارید، یک حرفهای قلمبه و سلمبه می زنند من قصدم این است که به مردم کمک کنم؛ قسم و تعهد، بعد می روی در مجلس می بینی خودش را به جناح ها و رئیس مجلس و وزرا و همه چیز می فروشد خودش را، رشوه گیر می شود، اصلا اهداف و آرمان های مردم و آن چیزی که مردم برای آن خون دادند اصلا یادش می رود، می افتد به بخور بخور و سوء استفاده از نمایندگی. دفتر من می آیند حتی کسی که می خواهد رئیس جمهور شود یا کسانی که می خواهند نماینده مجلس شوند یا کسانی که می خواهند نماینده خبرگان شوند یا شورای شهر، موقعش که می رسد با ما تماس می گیرند، آقا ما بیاییم دفتر شما، می خواهی چیکار کنی با آن، اگر رئیس شدی می‌خواهی چیکار کنی؟ الکی یک برنامه هایی به مردم می دهند بعد که می روند آنجا رئیس می شوند دو به این چنگ و دو به آن چنگ دو به دندان خلاصه شروع می کنند غارت؛ این اصلا ظرفیتش را ندارد از این بدتر که مجلس رهبری دارد تأکید می کند که نماینده های مجلس قانون را رعایت کنند شفافیت درآمدها و حقوق هایشان را در می آورند بگویند. چند سال است در مجلس رأی نیاورده! می شود یک نفر چند سال برای خدا رفته آنجا و رأی ندهد به این قانون، چرا؟ هی گیر می دهند، برای چی این فرد رفته مجلس؟ برای منافع شخصی خودشان رفته، یک موقعی یکی از بزرگان می گفت نه ما این دوره مال چند دوره قبل می گفت یک بنده خدایی سواد نداشت فقط خیاط بود، ثبت نام کرده بود برای نمایندگی مجلس، تو می خواهی آنجا چه کار کنی؟ خیاطی مثلا تخصصی داری و... تو به چه درد مجلس می خوری؟ گفت این نماینده ها هی می خواهند پا بشوند رأی بدهند خشتک شان پاره می شود یا نه. پس نعمت را خیلی باید حواس مان باشد. از خدا بخواهیم خدایا در دعاها داریم که به اندازه کفاف بده. این خیلی مهم است، وقتی حواست نیست بدمستی می کنی. این الان درآمد بروم این را بگیرم، می گویم آقا می توانم این ماشین را بخرم، می توانم یک آپارتمان اضافه کنم، می توانم یک گوشی بهتر مثلا صد میلیونی بخرم، "الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ" علی علیه السلام فرمود مال ماده همه شهوت رانی هاست، نه شهوت جنسی فقط ها، شهوت های جمادی شکمی، گیاهی و شهوت های دیگر. طرف پولش زیاد است حالا به این فکر افتاده برود نماینده مجلس هم بشود. هیچ خاصیتی ندارد این آدم، پول دارد می گوید بروم از موقعیت استفاده کنم و رأی بگیرم یا نه نماینده بخرم. این هم شهوت های موقعیت های اجتماعی و چیزهای دیگر. آدم وقتی شخصیت نداشت شخصیت یعنی بفهمد کیست و برای چه آفریده شده. وقتی شخصیت نداشت هر نعمتی جهنم می بردش. نعمت ها سائق اند، آدم را جهنم می برند با نعمت می رود جهنم، اگر انسان خودش را نشناخت و ظرفیت نداشت با دین هم می رود جهنم، با نمازش هم می رود جهنم. پس ما باید نعمت ها را متعادل کنیم. عشق به نعمت اسیرمان نکند، برای همین هم خدا وقتی می خواهد مشخص کند شخصیت یک انسان را می گوید اول باید سه تا معشوق را در رأس همه ی عشق هایت بگذار، همه چیز درست می شود زیرساخت ها درست می شود، عشق به معشوق اصلی ات اله ات الله، دو عشق به مربی هایت آنهایی که قرار است تو شبیه به آنها شوی و تو آفریده شدی برای خلیفه اللهی دیگر خدا بیکار بوده روحش را در ما آفریده؟ خدا می گوید من شما را آفریدم برای اینکه شما شبیه من شوید، برای اینکه شما خلیفه الله شوید، من اولین نیازم در دنیا چیست به عنوان یک آدم؟ نه به عنوان یک زن و مرد بگویم شوهر می خواهم یا زن می خواهم خانواده می خواهم، نه به عنوان یک گیاه بگویم خوشگل می خواهم باشم هیکلم اینطوری باشد غذا باید بخورم بچه دار باید شوم، نه! به عنوان یک آدم مهمترین نیاز من الان چیست؟ برای اینکه خلیفه الله شوم مهم ترین و ضروری نیاز انسان در دنیا مربی است، شما الان یک استعدادی داری مهمترین نیاز در آن استعداد چیست؟ الان یک کارشناس می آید به شما می گوید خانم/آقا شما یک همچین استعدادی داری برو پروشش بده وقتی خودت هم می فهمی و باورش می کنی چنین استعدادی داری الان مهمترین نیازت چیست؟ باشگاه و مربی؛ من به عنوان یک انسان مهمترین نیازم مربی است، چون برای خلیفه اللهی آفریده شدم، شما دعای ماه رجب می خوانید هرروز می گوید "عیشا قریرا، و ملکا کبیرا" پادشاهی کبیر می خواهم، من می خواهم وقتی که از این دنیا رفتم پادشاه آخرت باشم قیمت ها را نگاه کنید قیمت هایی که آنها به ما می دهند چیست و قیمتهایی که ما به خودمان می دهیم چقدر پایین است، می گوید وقتی با معصوم حرف می زنی به امام حسین بگو که کمتر از آن نیستی: «اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ» من همان مقامی را که تو پیش خدا داری می خواهم کمتر نه. می گوید اینها خانواده آسمانی تو هستند. قیمت تو اینهاست، به خانواده زمینی ات نه افتخار کن. اگر خراب اند یا بد اند نه احساس شکست کن، چون اصلا قیمت تو آنها نیست، تو اگر با خانواده زمینی ات تفاخر پیدا کردی اصلا خودت را نشناختی! اگر با خانواده زمینی احساس شکست کردی که مادرم کی هست و پدرم کی هست و بچه پرورشگاهی ام و.. اصلا بچه پرورشگاهی هستی باش بی شخصیت نیستی که تو روح خدایی، بچه اهل بیتی حالا جنبه زمینی ات یک مسئله این است که نمی دانی بابا ننه ات کی اند. مگر مهم است این؟ وقتی بفهمی انسانی مهم نیست، آنجا عقده می شود برای آدم اینطور چیزها که آدم نمی داند کیست. اینکه من الان خجالت می کشم وقتی می خواهم بروم خواستگاری بگویم بابام کجاست بگویم بچه طلاقم بگویم مادرم کیست، بله وقتی قیمتت این است خجالت هم می کشی، چون هم مخاطبت و هم خودت نادانید؛ اما وقتی یک جایی یک کسی شخصیت دارد، این ضعف ها و ذلت های طبیعی اصلا اذیتش نمی کند. مومن اصلا ذلت های پایینی حقارت نمی آورد، تحقیرش نمی کند. چون قیمت به آن اصل است و این هم اصل را دارد دیگر. بنابراین در برخورد با نعمت باید دقت کنید، نعمت را اسیرش نباشیم اما دوستش داشته باشیم. چون هدیه خداست، حرمتش را نگه داریم امانت بدانیم و با آن درست رفتار کنیم. یک موقعی یک عزیزی به تو هدیه می دهد و تو می گویی این هدیه معشوقم است، دوستش دارم به خاطر اینکه او را دوست دارم اسیر این نیستم، صدتا بالاتر از این را خودم دارم ولی این تسبیحی که دارم درست است این تسبیح یک صدم قیمت تسبیح هایی که خودم دارم نیست ولی این را یک عزیزی به من داده، آن تسبیح یک قیمت دیگری پیدا می کند، یک گلی که بهت داده، کتابی که بهت داده، لباسی که بهت داده برایت حرمت پیدا می کند. انسان وقتی از دست خدا می گیرد نعمت ها برایش یک نورانیتی و ارزشی دارد قدرش هم می داند و ضایعش هم نمی کند، احترام هم می گذارد به نعمت های الهی؛ نعمت ها را ضایع نمی کند، اسراف نمی کند، جای بد خرجش نمی کند، در گناه خرجش نمی کند، در دوری از خدا خرج نمی کند، استفاده خوب می کند از نعمت، حرف امام این است نعمت را دوستش داشته باشید اسیرش نباشید، هدیه خداست احترام است کرامت است بپذیرش، خدایا شکر که به من دادی ولی اینها باعث نمی شود من مثل بچه مشغول این شوم و فراموشش کنم، سایر نعمت ها رافراموش کنم. من همه اش چشمم در چشم خودت است، مست نعمت نمی شوم، گول نمی خورم. و ما هم امتحان می شویم با نعمت های الهی خدا به ما نعمت می دهد، ادعا هم زیاد داریم، نعمت می دهد بعد می بینی آنقدر با این نعمت گناه کردی و مست شدی ادعا می کردی می خواهی بیایی خیلی بالاها بیا چهارتا سواد بهت دادم، یک حافظه بهت دادم، یکذره چهارنفر ریختند دورت محبوبیت پیدا کردی حالا بیا و درستش کن، تو کلا فاحشه شدی! عرضه شدی و خودفروشی می کنی با کمالاتت، از دست رفتی، یادت رفت اصلا کی هستی، خانواده آسمانی ات کیست، امام زمان کجاست، غریب است، مظلوم است، تنهاست، دارد هل من ناصر ینصرنی می گوید... اصلا امام زمان یادش می رود، به من چه امام زمان اصلا! بابا این الان زنده است و هرروز دارد می گوید بیایید کمکم کنید، هیچ خاصیتی در پنجاه سال عمرش برای امام زمان ندارد. پدرش است، بابایش است نعمت ها دارد از طریق این شخص بهش میرسد، اصلا این آدم هیچ به درد امام زمانش به درد دینش و آرمان هایش نمی خورد. چون مست نعمت هاست، سرگرم نعمت هاست، به امام زمان همیشه می گوید: آقا من وقت ندارم و گرفتارم، من دکترم، من مهندسم، من رئیس جمهورم، من وزیرم، من نماینده مجلسم، من استاد دانشگاهم هم لباس های خودمان خیلی... من الان مجتهد شدم کار دارم، من الان تدریس دارم... ما زمان جنگ کسانی را داشتیم که وقتی جنگ بهشان احتیاج داشتیم می گفتند ما درس و بحث داریم! یعنی چی یعنی من معشوق دیگری دارم نمی رسم به تو، می گفت خدایا می دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم! داستان اینجوری است. ما یک آدم هوس‌باز صد دل هستیم که دل مان یک دل نمی شود.

ای یک دل صد دله یک دله کن

باید این را درستش کنیم. لذا امیرالمومنین یک فرمول می دهد به ما فوق العاده مهم است، خیلی قشنگ است! این را دیگر غربی ها ندارند، هیچکس ندارد دارد راجع به خلقت صحبت می کند. تضمینی دارد قانون خلقت را می گوید، می گوید می خواهی از مالت خیر ببینی و کیفش را ببری؟ از کمالات جمادی و گیاهی ات لذت ببری؟ از حیوانیتت و زندگی زناشویی ات، خاله خاله بازی های زندگی، از علمت می خواهی خیرش را ببینی؟ می خواهی حالش را ببری به قول معروف؟ در نهج البلاغه هست خیلی زیباست، قانون جذب است درواقع. یعنی می خواهی این چهارتا جذب خوبی شود و ضرر هم به تو ندهد غربی ها یک قانون جذب مسخره درست کردند و خیلی ها را با آن منحرف کردند نه این قانون جذب حقیقی است، قانون برکت است، می فرماید: «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ» هرکس بین خودش و خدا را اصلاح کند، خدا بین او و همه چیز را اصلاح می کند؛ پس الان اگر شما با زن یا شوهرت مشکل داری، با بچه ات مشکل داری با خانواده همسرت مشکل داری، مشکلات زیادی با دیگران داری، یک موقعی هست یک نفر مومن است پیغمبر هم مشکلات زیادی با افرادی داشت، همه را هم طلاق داده و مشکل دارد، اما آسیب نمی بیند، یعنی نه از رحمانیت و رحیمیت و نه از آرامش و نه از شادی. مومن فرقش این است که اگر مشکلاتی که مردم دارند را دارد نه از رحمانیت و رحیمیت به کینه و دعوا و درگیری می افتد، آرامش و شادی اش هم صدمه نمی بیند، ولی اگر در غیر این صورت دل تو دائما مشغول است روز به روز خشن تر و کینه ای تر و ناآرام تر می شوی و غمگین تر می شوی، مال این است که یک جا ازدواجت را درست انجام ندادی. اصلاح رابطه ات با خدا خراب است. اینها را که خراب بکنی هرچه که می روی بالاتر مثل زیپ کاپشنت می ماند. آن زیر را اگر درست جا انداختی زیپ را که می کشی این صدمتر هم باشد می روند سرجای خودشان محکم اند؛ ولی اگر این را پایین درست نکرده باشی، می کشی که می روی بالا می بینی وسطش همه چیز شکاف خورد و خراب شد. هیچ چیز سرجایش نیست. پس ما به جای اینکه هی برویم بخواهیم فشار بیاوریم یک موضوعی در این چهارتا را درستش کنیم می گوییم برو یک موضوع را درست کن بقیه اش درست می شود.

دعا اصلاح رابطه است با خدا، برای همین هم قرآن می گوید اگر شما اهل دعا نباشید ول اید: "قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ" بگو پرودگارتان به شما هیچ توجهی نمی کند اگر دعای شما نباشد. ول اید! اگر اهل مناجات نیستی، اگر اهل زیارت نیستی، اهل ذکر نیستی، استعانت از کی می خواهی بکنی؟ کجا می خواهد به دادت برسد؟ پس نعمت ها مست مان نکند، اسیرمان نکند، دوست شان داشته باشیم، حرمت شان را حفظ کنیم، ازشان سوءاستفاده نکنیم، فخرفروشی نکنیم باهاش، مسابقه باهاش نگذاریم، به مقایسه نیفتم در نعمت ها، به هیچ وجه در مقایسه نعمت ها نیفتیم که به فلانی چقدر دادند به من چقدر داده، من چقدر دارم، او چقدر دارد. اگر افتادی در این رقابت افتادی وسط جهنم، آیه قرآن است! باهاش فخر نفروشیم و پز ندهی به کسی، به رخ کسی نکشی. هیچکدام از نعمت ها را، با نعمت ات دیگران را تحقیر نکنی.

یک جایی یک خاطره ای می خواندم از یک خانم خیلی هوشمند و عاقل گفتش که من را بردند پیش دوتا دانشمند وقتی رفتم پیش اولی دوتایشان را دید. بهش گفتند تجربه ات از ملاقات این دو تا دانشمند چیست؟ گفت: اولی را که دیدم ببینید چقدر مودبانه این دختر حرف زده، مسلمان هم نیست، می گفت اولی را که دیدم دیدم این آدم چقدر بزرگ است! ولی دومی را که دیدم فهمیدم چقدر خودم بزرگم، این خیلی مهم است! دانشمند اولی را مریض است یعنی فقط می خواهد کمالات این را بکند در کله این که من چقدر بزرگم! انقد دانش دارم، انقدر بزرگم، انقدر مهم ام، فقط می خواهد به بقیه همین را بفهماند؛ ولی می گفت نه دانشمند دومی وقتی رفتم با او مصاحبت کردم گفت فقط بزرگی من را بیشتر نشان می داد، من را بزرگ می کرد، خودش را بزرگ نمی کدر در چشم من، به من احترام می گذاشت، من در نقاط دوم فهمیدم خودم چقدر بزرگم! فخر نفروشیم به هیچ چیزی. نه به عبادتت، نه به قربت، نه به چهارتا خواب دیدی، یک جای مقدسی داری، الان خادم حرم امام حسینم، الان خادم جمکرانیم، الان مسئول فلان حرم امام رضا شدم الان... خطرناک است! وقتی امام می گوید هیچ وقت خودت را بهتر از هیچ کس ندان، اگر در ذهنت آمد از یک نفر بهتری سقوط کردی. قرآن هم همین را می گوید. در ذهنت آمد از این زن فاحشه، از این مشروب خوار، از این لات من بهترم. آمد در ذهنت تمام است! سقوط کردی... معصومی که خلیفه الله است به تو می گود هیچ وقت تا آخر عمرت خودت را بهتر از کسی ندان، هیچ کس را تحقیر نکن، هیچ کس را مسخره نکن، هیچ کس را تحقیر نکن، هیچ کس را سرزنش نکن به خاطر لغزش ها و گناه ها و اشتباه هایش، تو سر کسی نزن، با تحقیر دیگران خودت را بالا نکش، با تمسخر دیگران خودت را بالا نکش، به همدیگر نیش نزنید، همدیگر را ندرید، تو پدرت اینطوری، مادرت آنطوری، خواهرانت آنطوری و خودت اینطوری هی ایراد نگیریم از هم... دریدن همدیگر دریدن اهل بیت است، بچه اهل بیت است مگر می توانی بدری اش؟ دارند نگاهت می کنند، جلوی والدین چهارده معصومی که دارند تو را نگاه می کنند. داری همسرت را می دری، جلوی او داری بچه ات را تحقیر می کنی، جلوی بچه داری با مادرش دعوا می کنی، جلوی این بچه داری با باباش دعوا می کنی و باباش را ازش می گیری اینجوری... اصلا باباش جانی ترین آدم هم باشد تو حق نداری جلوی بچه پدر بچه را تحقیر کنی! مادر یک بچه را داد بزنی سرش، حالا بعضی ها که فحش می دهند و دست بزن دارند. بچه را هم می زنند ببین او دیگر چقدر وحشی است! پس حواسمان به نعمت ها باشد...