انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه 13 08/11/1402
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان،
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
تتمه دعای هفتم صحیفه سجادیه
از آخرین فراز از دعای هفتم صحیفه، تتمهای هست که باید امشب آن را خدمتتان عرض بکنم. در آخرین فراز، این را خواندیم که خدایا دغدغهها و مشکلات من را از انجام وظایفم باز ندارد. من را به مصیبتها، دغدغهها، غمها و مشکلاتی مبتلا نکن که من نتوانم به وظایفم عمل کنم، به آنچه که برایش آفریده شدم.
برخورد با مشکلات زندگی
بحثمان در این بود که ما باید با مشکلات زندگیمان چگونه برخورد کنیم که از حرکت نایستیم. چون رابطه ما با مرحله بعد حیاتمان، یعنی عالم آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین وقتی در رحم مادر هست، باید موقع تولد همه چیزهایی را که برای حیات نیاز دارد، تهیه کرده باشد. حالا ممکن است در دوران بارداری مشکلاتی هم داشته باشد، گاهی وقتها جنین مشکلاتی هم دارد، حتی نیاز به عمل هم پیدا میکند، گرفتاریهایی پیدا میکند، اما مسیرش را باید طی کند و خودش را برای تولد آماده بکند. ما هم در رحم دنیا باید به گونهای زندگی کنیم که وقتی میخواهیم وفات بکنیم، وفات یعنی از اینجا میرویم به آنجا، متولد میشویم. مثل جنین، جنین و بچه و نوزاد از رحم مادر وفات میکند و به اینجا تولد پیدا میکند. ما هم از اینجا وفات میکنیم و به برزخ یا ملکوت تولد پیدا میکنیم، متولد میشویم به آن عالم. همانطور که شرط سعادت یک جنین تولد سالم است، شرط تولد ما هم به برزخ و آخرت این است که روح ما سالم از اینجا برود، والا آن ور گرفتاریهای زیادی پیدا میکنیم. پس ما باید یک کاری کنیم که مشکلات زندگیمان ما را از حرکت به سمت سلامت و تولد سالم باز ندارد.
نعمتها و بلاها
بعد من این نکته را هم عرض کردم که فقط مشکلات نیست که مزاحم ما بشود، گاهی وقتها نعمتها مزاحم ما هستند. یعنی نعمتهایی که خدا میدهد، بلد نیستیم ازش خوب استفاده کنیم و آن نعمت را علیه خودمان استفاده میکنیم. کما اینکه قرآن میفرماید: «یَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَ یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا »؛ با همین قرآن عدهای هدایت میشوند و عدهای گمراه میشوند. با همین قرآن، خوبیها، کمالات، مقدسات، عبادات گاهی وقتها انسان را به جهنم میبرد. گاهی وقتها مثل شیطان، عبادت شش هزار ساله او را در مقابل خدا قرار میدهد. پس اینجوری نیستش که همیشه خوبیها و کمالات یک شخص یا نعمت یک شخص همیشه به نفعش باشد، بلکه ما باید چه در نعمتها و چه در بلاها، آنها را به نفع خودمان بکنیم، نه به ضرر خودمان. یعنی باید رابطهمان را با بلا و نعمت به گونهای تنظیم بکنیم که به ما آسیب نرساند، بتوانیم مسیر را طی کنیم.
علامت حرکت سالم
علامت اینکه ما داریم سالم حرکت میکنیم چیه؟ این خواهش میکنم همه دقت کنند. علامت اینکه من دارم سالم حرکت میکنم، سه تا علامت است که همیشه هم تکرار میکنم هر جلسه به خاطر اهمیتش: ۱. اینکه انسان همیشه مهربان باشد، در دلش کینه نیفتد، با کسی مشکل پیدا نکند. ۲. آرامش داشته باشد، اهل جزع و فزع و بیتابی و حسادت و مقایسه زندگیش با این و آن، خودکمبینی و گدایی عاطفه و رنجیدن نباشد. بتواند آرام باشد، معلوم است آدم دارد درست حرکت میکند. ۳. شاد باشد. اگر کسی شاد نیست، بارها گفتیم کسی که شاد نیست، یعنی مریض است، دارد مسیر را با مریضی طی میکند. اگر کسی شاد نیست، ایمانش به درد نمیخورد، دینش هم به درد نمیخورد. پس ما باید چگونه عمل کنیم که اگر مشکلات در زندگیمان هست، به این سه تا لطمه نزند.
نمونه حضرت زینب کبری (س)
حضرت زینب کبری فرمود: «ما رأیت الا جمیلا». مصائب کمرشکن را ضرر نزده، کربلا حضرت زینب را از آرامش نینداخته، از شادی هم نینداختتش. خود اصحاب عاشورا همینجوری بودند، همیشه شاد بودند. پس ما چه کار کنیم سختیهایمان و نعمتهایمان مصیبت درست نکند؟ گاهی وقتها یک زن و شوهر مستأجرند، آنقدر با هم خوبند، آنقدر زندگی عالی میشود، مشکلی هم ندارند، ولی وقتی که صاحبخانه میشوند، اول دردسرها شروع میشود، اختلاف شروع میشود. مثلاً مرد ده میلیون حقوق میگیرد، بعد یک موقع میبینی ارث بهش رسیده، چند میلیارد، همان میشود دردسر و باعث فتنه در زندگی. همان رفاهه، همان پوله. مرد را میبینی دیپلم دارد، آدم آرامی است، یک ذره تحصیلات دانشگاهی یا تحصیلات حوزوی پیدا میکند، میبینیم یک دفعه وحشی میشود، خودشیفته میشود، یک دفعه طغیان میکند. پس باید ببینیم که ما چه جوری با اینها برخورد بکنیم.
برخورد با بلاها
من الان میخواهم امشب هم راجع به بلاها صحبت کنم، خیلی فشرده کارگاههایش را هم معرفی میکنم البته بهتان هم راجع به نعمتها. یک صلوات ختم بفرمایید. در رابطه با بلاها و سختیها، قبلاً یک مثال زدم، این مثال را خوب توجه کنید. فرض کنید یک دختر خانمی که همه کمالات را دارد، یک خواستگار برایش میآید. تحصیلات خوب دارد، همه چیز خوب. حالا یک خواستگار میآید برایش، میگوید آقا این شغلش چیست؟ می گویند این زباله جمع میکند. نه، اصلاً کلاس من نیست یک همچین شوهری. بعد میگوییم نه، منظور از زباله جمع کردن این هستش که این مهندس بازیافت است، کارخانه دارد، زبالههایی که هر روز جمع میشود را در کارخانه اینها را تبدیل میکند به ثروت، به مواد اولیه، به مواد عذر میخواهم، به مواد قابل استفاده و ثروت. خوب، خیلی هم خوب است، پولدار است، همه چیز هست اینها. چرا یک سوپور را ممکن است از اولیای خدا هم باشد این سوپور را قبول نمیکند، ولی یک مهندس بازیافت را قبول میکند؟ برای اینکه مهندس بازیافت این قابلیت و کمال و هنر را دارد که بتواند از دل زبالهها ثروت و مواد قابل استفاده تهیه کند، ولو میلیونها تن آشغال جمع میکند.
توانایی تبدیل بلا به آرامش و شادی
عرض کردم، ما هم خداوند یک دستگاهی بهمان داده که هر چی آشغال و زباله و بلا و نفرین و کینه و اذیت این و آن هست، میتوانیم تبدیلش بکنیم به آرامش، به شادی، به شرطی که آن را نصب کنیم روی قلبمان. عرض کردم مثل اپلیکیشنی هستش که شما برای یک کاری روی گوشیتان نصب میکنید یا نرم افزار. اصلاً اسمش میگوید اپ، دیگر میگوید اپلیکیشن، اپ یعنی کاربرد، توان. نصبش کنید تا بتوانید ازش استفاده بکنیم. مثلاً یک دانه اپلیکیشن نصب میکنی به نام مثلاً کتابخانه، یکدفعه می بینی صدها هزار جلد کتاب آمد در گوشیت، میتوانی مطالعه کنی، میتوانی پیشبرداری بکنی، میتوانی خیلی کار باهاش بکنی. این چه معجزهای هست این، ولی اگر قبلش بهت میگفتم یک همچین چیزی هست، میگفتی مگر میشود؟ آره، نصبش کن، میشود.
خداوند به ما یک توان داده که اگر آن را نصب بکنیم روی قلبمان، هر چه آشغال میآید، فحش میآید، آشغال میآید، نمیدانم مسخره شدن میآید، از دست دادن کسی میآید، طلاق میآید، سرطان میآید، بیپولی میآید، مشکلات دیگر میآید، تبدیل میشود به آرامش، شادی، قدرت. فقط باید آن را نصبش بکنیم روی قلبمان تا این اتفاق بیفتد. اگر نصبش نکنید، می شویم یک مشت آدم بیعرضه، دست و پا چلفتی، که با هر مشکلی روز به روز نامهربانتر، کینهایتر، عقدهایتر، دائماً فکرمان مشغول است، دائماً دلشوره آینده را داریم، بعد آرام نیستیم، بعد هم شاد نیستیم. کسی که دنیایش اینجوری است، آخرتش بدتر است. عرضه نباشد در دنیا، مهربان و آرام و شاد باشد، آخرتش هم جهنم است. پس من باید چه کار کنم با مشکلاتم؟
کمالات و ظرفیتها
یا گاهی وقتها یک کمال میتواند آدم را اذیت کند. یعنی اگر آدم قبلاً آدم قانعی بود، آدم خوبی بود، آدم مهربانی بود، حالا مثلاً الان مشهور شده یا مثلاً نماینده مجلس شده یا مثلاً استاد شده یا دکترا گرفته یا پولدار شده، می بینی اصلااین بی شده این. حضرت میگوید من دستم را بکنم در دهان اژدها، این برایم کمتر ضرر دارد تا اینکه از یک آدم ندید بدید به دوران رسیده بخواهم یک درخواستی داشته باشم. بعضی ها این عقدهها را دارند، کمالاتشان ظرفیت ندارند، همان کمال میبردشان جهنم.
سه راهکار برای برخورد با بلاها
خب الان میخواهم راجع به بلاها من چند تا فهرست بگویم، تند و تند که چه کار بکنیم. خیلی فشرده است ولی کارگاههایش را معرفی میکنم، بروید رویش کار کنید که ما بلد باشیم از بلا چه جوری استفاده کنیم، لذتش را ببریم. چه جوری از بلا آرامش کسب کنیم، چه جوری از غمهایمان شادی در بیاوریم. غمها میتوانند تولید شادی بکنند. قدیمها اگر میگفتند یک نفر مریض است، الان میگویند که خب، این را اگر سم مار بهش بدهیم، خوب میشود. یعنی چی؟ ما هر کس را می خواهیم نفرین کنیم، میگوییم زهرمار. زهرمار یعنی چی؟ نفرینش داریم میکنیم، زهرمار. ولی الان زهرمار خیلی هم گران است، فوق العاده گران است، گرمش خیلی گران است. چرا؟ چون زهرمار در درمان بسیاری از بیماریها کمک میکند. بسیاری از بیماریها.
تریاک، تریاک میکشند، بدترین کاری که میشود با تریاک کرد، اعتیاد و ضعف و گرفتاری. ولی این تریاک اگر برود در کارخانه، فرآوری بشود، صدها بیماری را میتواند خوب بکند. پس بستگی دارد تو چه جوری ازش استفاده بکنی؟ مواد مخدر کلاً در دنیا اینجوری است. بعضیها میگویند خوب خدا چرا این را اینجوری آنقدر قوی آفریده؟ مثلاً گیاه حشیش. خدا می گوید من این را نیافریدم که آن جوری ازش استفاده کنید، من این را آفریدم برای اینکه این دوای درد صدها درد شما باشد. شما دارید ازش بد استفاده می کنید. من از بلا میتوانم، بلا تلخ و تند است ولی میتوانم باهاش آرامش بگیرم، شادی بگیرم، قدرت بگیرم. نعمت هم همینطور، گاهی وقتها از نعمت میتواند شادی، آرامش، قرب بگیرد. همین نعمت تلخی و اعصاب خوردکنی و اضطراب برای آدم میآورد.
۱. صبر در برابر بلا
الان فعلاً میخواهم راجع به بلا صحبت کنم. اولین کاری که خوب است در مورد بلا، به ما خدا خیلی توصیه کرده که جزع نکن، صبر کن، بیتابی نکن. یعنی هی نق و غر و آه و گریه و اینها راه نینداز. چرا؟ چون جزع چند تا اثر بد دارد: جسم را داغون میکند، روح را خراب میکند، زمینه تسلط شیطان و افکار منفی و حتی جنزدگی را برای انسان زیاد میکند. سحر و جادو روی آدمی که جزع میکند، بیتاب است، زود اثر میگذارد، برخلاف آدمهای آرام.
بیتابی، لذا خدا دستور داده صبر کنید. حضرت فرمود: «الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد». صبر برای ایمان یک نفر مثل یک سر هست برای بدن. آدمی که صبور نیست، مثل آدمی است که سر ندارد، یعنی مرده است. صابرین مقام عظیمی دارند در نزد خداوند. اینکه انسان این کوفت و این زهرمار و این دردسر را بدون اینکه هی بخواهد برود جایی به کسی بگوید، شکایت کند، گله کند، بالاخره این زهر هست تلخ هست را بخورید، صدایت هم در نیاید، نگذار در روابطت با همسرت، با بچههایت، با دوستهایت، با خودت، با خدا اثر بگذارد. صبر یعنی این. یعنی تحملش کن، وایسا، دارد اتفاقات خوبی میافتد برایت، ولی نگذار به شکل زشتی بریزد بیرون. اینکه حضرت میگوید اگر کسی مشکلی پیش بیاید، بزند روی زانویش، اجرش را از دست میدهد. جزع و فزع و بیتابی هم اجر آدم را کم میکند، از بین میبرد، هم مصیبت را چند برابر میکند.
لذا داریم قانون خلقت، اگر کسی یک مصیبتی دید، بعدش بیتابی کرد، یک مصیبت بعدی بدتر است، دوباره بعدی بدتر میشود، دوباره بعدی بدتر میشود. پس اگر یک چیزی دادم بهت، همان را بخور، زمینه را برای باز شدن مسائل بعدی باز نکن. صبر یک درجه است، یک مقام هست، انسان پیش خدا خیلی محبوب میشود که حالا بحث بخش جدایی نمیخواهم بحث صبر بکنم، فقط میخواهم بدانید. مضافاً اینکه صبر خودش یک عبادت است، صبر هم باعث میشود انسان گناهانش آمرزیده بشود، هم باعث میشود که پیش خدا قرب پیدا بکند. بنابراین حالا یک آشغالی آمده، یک مصیبتی آمده، ولی من میتوانم آن را تبدیلش بکنم هم به اینکه کفاره گناهانم بشود، پاکم کند هم میتواند من را پیش خدا محبوب کند و بالا ببرد. خوب وقتی که همچین فایدهای دارد، از دستش بدهم این مصیبت را؟ نمیخواستمش ولی حالا که پیش آمده، تصادف بوده، مرگ و میر بوده، سرطان بوده، طلاق بوده، باید ازش استفاده کنم. بیعرضه نباشم، همین جا برایش غصه بخورم، هم بروم جهنم؟ خوب این را خیلی کار احمقانهای است. زندگیم را خراب کنم.
غصه و آینده
بارها گفتیم غصه حال آدم را خراب میکند، آینده را هم خراب میکند، چون آینده مبتنی بر حال است. شما وقتی که غصه میخوری یا ناآرامی داری، حالت که خراب است، آیندهات هم خراب میشود. اینکه قرآن میگوید هر کس به گذشته فکر کند، عابد شیطان است، چون گذشته حال تو را خراب میکند. وقتی فکر میکنی به گذشته، از حالت نمیتوانی لذت ببری. وقتی حالت را خراب کرد، یعنی آیندهات هم که الان آینده حال تو نسبت به آینده چیه؟ گذشته میشود دیگر. دوباره این هم یک مصیبت دیگر است، آیندهات را هم از دست میدهی. ترفند شیطان این است با حمله از عقب، توضیح دادیم دیگر در مباحث دشمنشناسی، هی دائماً انسان را به گذشته برمیگرداند تا چی؟ تا حالت را خراب کند، آیندهات را خراب کند. وقتی من میتوانم یک کاری کنم ذهنم برنگردد، الان یک مشکلی پیش آمده یا در گذشته، خدایا آن را فروختم به تو، هم کفاره گناهانم باشد، هم عبادت. خدا میگوید باشد، فقط تو غصه نخور، من این دو تا را پایت حساب میکنم، فقط غصه نباید بخوری الان. شرط خدا این است، میگوید اگر میخواهی گناهانت آمرزیده بشود و این بلایی که سرت آمده برایت بشود درجه، غصه نه، شرطش این است که غصه نخوری. لذا خدا وقتی به صابرین بشارت میدهد: «و بشر الصابرین». چقدر هم قشنگ است. بشارت بده، یعنی خیلی چیزها منتظرت ست. خیلی شادیها منتظرت است، خیلی درجات منتظرت است به خاطر صبر. «و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون». من اصلاً خودم مال خدایم، نه مال دنیایم، نه مال هیچ کس. برمیگردم پیش معشوقم. اصلا مال دنیا نیستیم برایش غصه بخوریم. دنیا کوچک برای ما آفریده شده، ما که برای دنیا آفریده نشدیم. من بیایم اینجا غصه بخورم؟ چقدر قشنگ است. ما مال خداییم، برمیگردیم پیش خدا. مصائب ثروتهای یک انسان هستند موقع ملاقات با خدا. درجات یک انسان و محبوبیت یک انسان پیش خدا از لحظه وفات تا قیامت و بعد از قیامت ببیند که در دنیا چقدر اذیت شده، چه مصائبی داشته، این خودش یک درجه افتخار است برای یک نفر.
مصائب ناشی از حماقت انسان
حتی مصائبی که با حماقت خود انسان ایجاد شده. گاهی وقتها انسانها اشتباه میکنند. مثلاً نمیآید برود برای مثلاً ازدواج موفق فرمولهایش را یاد بگیرد، همین هر کس از راه رسید ازدواج می کند. همکارم بود، در اینترنت آشنا شدیم، دختر خالهام است، پسر خالهام است، نمیدانم فلانی معرفی کرده. ازدواج موفق مثل پیوند موفق یک سلسله قوانین دارد، باید آن قوانین را بلد باشی. سهلانگاری میکند یا مثلاً قواعد انعقاد نطفه را نمیرود یاد بگیرد که مثلاً من فلان موقع انعقاد نطفه نکنم که این بچه سر نگیرد، لکنت زبان نگیرد، شبادراری نگیرد، کور نشود، فلج نشود. هر وقت دلش خواست انعقاد نطفه میکند. خوب این بچه مظلوم است، زبان بسته الان به دنیا میآید با هزار تا بیماری. کی این کار را کرده؟ این مادر کرده، این پدر بیفکر کرده. اتفاق افتاده، خدا میگوید حالا خودت باعث شدی این بچه اینجوری باشد، ولی عیبی ندارد. اگر صبر بکنی، نق نزن، صبر کن، این صبر هم کفاره گناهت میشود، هم درجه، ولی شرطش این است غصه نخوری. نق و غر نزن، بیتابی نکن. پس صبر خیلی عظمت دارد که حالا بحثش کارگاه یک موقع دیگر است.
۲. شکر در برابر بلا
بحث بعدی این هستش که وقتی مصیبت میآید، مصیبت یعنی چی؟ گفتیم ما در باشگاه خدا داریم زندگی میکنیم. دنیا یک باشگاه است. خدا هم یک مربی هست، هزار بار هم در قرآن دارد میگوید من ربم، یعنی قرار است شما شبیه من بشوید. قرار است شما خلیفة الله بشوید. قرار است شما هم درجه معصوم محشور بشوید. خب مربی لازم است دیگر. مربی هم که نمیآید بگوید که مثلاً بیا توی باشگاه ما، مثلاً کافیشاپ باشگاه برو بنشین چایی بخور، قهوه بخور، قلیان بکش، بعد تو قوی میشوی. مربی این کار را نمیکند. مربی میگوید برو لباسهایت را عوض کن، بیا وسط گود، این تمرینها، این وزنهها، حریف تمرینی برایت میگذارد، میگوید بروید بزنیدش، یک ذره کتکش کنید تا قوی شوید. مربی یعنی کسی که باید تو را پرورش بدهد، مربی تمرین میدهد، سختی میدهد، تکلیف میدهد. کار مربی این است. بنابراین ما در باشگاهیم، در باشگاه که هستیم اصلاً نباید توقع داشته باشیم در باشگاه. چون زندگی ما قرآن به آن گفته «ان الدار الآخرة لهی الحیوان». شما اگر میخواهید زندگی کنید، زندگی از وفات به بعد در آخرت است، آنجا دیگر راحتید، نه تکلیفی دارید، نه کاری دارید، نه غصهای، نه غمی هست، نه اضطرابی هست، هر چی هم میخواهید آنجا هست، حیات حقیقی آنجاست. پس این مدت که توی این باشگاه هستید، باید خودت را تربیت کنید. باشگاه ورزشی دیدی چه جوری است؟ هیچ کس نمیرود در باشگاه ورزشی خوش بگذراند. باشگاه ورزشی یعنی که باید این تمرینها را انجام بدهیم. از اسمش معلوم است دیگر، باشگاه است. اصلاً معلوم است مربی و تمرین. خب وقتی یک کسی بلا میآید سراغش، باید چه کار کند؟ شکر بکند. خدایا شکرت، من را لایق دانستی، به من این را هدیه کردی.
این مادرهای فلسطینی را نگاه کنید، شوهرانشان، بچههایشان تکه تکه شدند جلویشان. پدرها را نگاه کنید، همسرانشان، بچههایشان تکه تکه شدند، اما چون بلدند با این مصیبت چه کار کنند، از خدا تشکر میکنند. خدا را شکر که من لایق شهید، مادر شهید شدن، همسر شهید شدن، پدر شهید شدن داشتم. خدا را شکر که تو من را انتخاب کردی برای مصیبت. مربی وقتی عاشق شاگردش میشود، دوستش دارد، میگوید تو بقیه که رفتند، وایسا، میخواهم یک چند تا تمرین به ویژه بدهم. یعنی تو چون عزیزتری، میخواهی رشد بکنی، بهت چند تا تمرین اضافه بدهم. یعنی دوستت دارم. یعنی قرار است تو آدم بزرگی بشوی. ببین انبیا را نگاه کنید، انبیا، همه انبیا وقتی میخواستند خدا آن اولوالعزمها را نگاه کنید، بزرگها را، هر وقت خدا میخواسته قویشان کند، اول یتیمشان میکرد. مادر، پدر، بعضیها هر دو. اول اینها یتیم میشدند که اینها دیگر اصلاً بند نباشند به کسی غیر خدا. آزاد باشم، بتوانم پرواز کند. کسی بند مادر هست، بند پدر هست، یه اسارتی دارد. این نمی تواند بال بزند، این نمیتواند افقهای بلند را برود. لذا ازش میگیردش، میگوید این باید، این باید پیش خودم، زیر نظر خودم رشد پیدا بکند.
زندگی بزرگان را نگاه بکنید، آنهایی که قرار است آدمهای بزرگی بشوند، در کوچکی، در جوانی، خیلی چیزها را از دست میدهند که بقیه دارند، اینها از دست میدهند. یعنی چی؟ یعنی قرار است این آدم اگر عرضه داشته باشد، ازش استفاده کند. قرار است این آدم رشدهای بزرگ بکند. پس شکر میکند آدم. شکر هم که بکنی، چند تا اتفاق میافتد: ۱. شکر باعث میشود حمله جلو و عقب دیگر از شیطان به تو آسیب نمیرساند. شیطان در قرآن میگوید من فقط زورم به دو گروه نمیرسد، یکی شاکرین، یکی مخلصین. اصلاً نمیتوانم هیچ کاری با اینها بکنم. اینها ضد ضربه اند، آدمهای شاکر و آدمهای مخلص را من کاری ندارم، زورم بهشان نمیرسد. بنابراین آدم از وسوسه افکار منفی، برگشتن به گذشته، کینه، انتقامجویی راحت میشود.
وقتی شکر میکند، شکر خیلی مضافاً اینکه شکر درجات بالایی پیش خدا میدهد. ۳. شکر باعث میشود زندگی انسان پر نعمت بشود. قرآن میگوید: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ». تازه نمیگوید فقط نعمتتان را زیاد میکنمها، میگوید: «لَأَزِیدَنَّکُمْ». خودت را زیاد میکند خدا. یعنی خودت زیاد میشوی و قوی میشوی. با شخصیت میشوی. قرب پیدا میکنی، در آسمان مقام پیدا میکنی. وقتی شکر میکنی، اوج میگیری. حالا در کارگاه شکر بهت کار بکنید حتماً. کارگاه شکر را حتماً همه کار کنند. بعضی ها می گویند آقا در کانال گوش کردیم. کانال بحثهایش برای گرم شدن، برای کار اولیه است. شما باید کل آن مبحثش را بروید کار بکنید تا انشاءالله بتوانید قویتر بشوید. چند بار هم باید گوش بکنید، این یک بار هم کافی نیست. کارگاه شکر را حتماً کار کنید. شکر خیلی به آدم شرافت و قدرت میدهد. خیلی نعمت میدهد. آدم شاکر سرعت و قدرتش از بقیه خیلی بیشتر است. خیلی سرعت و قدرتش بیشتر است، مادی، معنوی، روحی، علمی. اینجوری است، شکر معجزه میکند. پس این دو تا کار در برخورد با بلاها.
۳. عشقبازی با خدا
سومین کارش که خیلی قشنگ است، سومین کار خیلی قشنگ است، آن چیست؟ اینکه آدم بلاها را وسیلهای برای عشقبازی با خدا قرار بدهد. برای شادی و آرامش خودش. خدا میگوید هر وقت سختی داشتی، هیچ وقت نرو پیش هیچ کدام از بندهها چیزی بگو، گله نکن. اگر دشمنت باشد خوشحال میشود، دوستت هم باشد ناراحت میشود. برای چی به کسی می گویی. اصلا کاری از دستش بر نمیآید؟ بیا پیش خودم گله کن. دعای هفتم همین است دیگر، دارد به ما یاد میدهد که ما فقط پیش کی برویم؟ فقط پیش خدا برویم. بلاها میشود یک بهانهای برای نشستن پیش خدا، بغل کردن خدا، همآغوشی با خدا، همکلام شدن با غیب، همکلام شدن با چهارده معصوم. فوق العاده آن بلا بهانه خوبی است. اصلاً خدا خیلیها را بلا میدهد که انسان به ذکر بیفتد، به دعا. میگوید وقتی صدای بندهام را دوست دارم، یک موقع این حواسش نیست، یک چیزی بلایی بهش میدهم که این بیاید صدایش را بشنوم، چون دوستش دارم. ولی میگوید آنهایی که متنفرم ازشان، نعمت بهشان میدهم که اینها هیچ وقت نیایند پیش من دعا کنند، از صدایشان بدم میآید. بهشان نعمت میدهم که اینها اصلاً مست نعمت بشوند، اصلاً هیچ وقت یاد حرم و نماز و دعا و توسل نکنند، از بس ازشان بدم میآید. یک موقع هم که میآیند دعا میکنند، به فرشتهها میگویم زود بهشان بدهید هر چی میخواهند، خوشم نمیآید اصلاً از این آدم، صدایش را هم نمیخواهم بشنوم. اگر چیزی میخواهد، زود بهش بده، خفه شو، برود دنبال کارش. ولی میگوید من بعضی از بندگانم را دوست دارم، اصلاً صدایشان را دوست دارم، اصلا حرف زدنشان را دوست دارم. برای همین یک بهانه درست میکنم که بیاید با من حرف بزند. بلا باب نعمت رشد را روی انسان باز میکند. این تمرینی است که ویژه مربی به آدم میدهد. اگر کسی مربی بهش بگوید که ببخشید ما شما را در باشگاه نمیخواهیم، چون به درد این کار نمیخوری، چقدر آدم ناراحت میشود. میگوید من دارم پول میدهم که بیایم اینجا، این به من تمرین بده، سختی بده. میگوید پولت را هم نمیخواهم، سختی هم بهت نمیدهم، برو راحت باش. آدم بهش برمیخورد. آدمی که استعداد رشد دارد و فقط یک باشگاه، یک مربی میتواند آن رشد را برایش بیاورد، التماس مربی را میکند که بیا من را سختی بده، به من تمرین ویژه بده. بلا یعنی انتخاب شدن آدم. لذا فرمود: «ان اشد الناس بلاءً الانبیاء ثم الامثل ثم الامثل». میگوید شدیدترین مردم از نظر بلا انبیا هستند. خدا انبیا چقدر سختی داشتند. خدا معشوقهایش به حضرت زهرا چه جوری بود؟ امام حسین چه جوری بود؟ امام حسن؟ ائمه چقدر؟ ازبس عزیزند. میخواهد درجات برود بالا، تمرینهای بیشتر و طولانیتر. بنابراین حضرت میفرماید: هر کس شبیهتر میشود به خدا، به انبیا، آنها بلای بیشتری دارند و همان شعر معروف که همهتان هم بلدید: «هر که در این بزم مقربتر است، جام بلا بیشترش میدهند». بلا یعنی چه؟ یک رشد بیشتری میکند.
دعا و استجابت
خب حالا دعا چه کار میکند؟ دعا گفتیم سه تا خاصیت دارد. دعا میکنید، دعای هدر رفته ما نداریم. چرا دعاهای احمقانه را خدا اصلاً محل نمیگذارد. دعاهایی که معلوم است این شخص تنبل است، بیحوصله است، میخواهد با ذکر و دعا به خواسته اش برسد ولی نمیخواهد وظیفهاش را انجام بدهد. حاج آقا، استاد، یک دعا بده بچهام سالم باشد. خوب تو برای بچهات یک عالم فرمول هم هست، باید تغذیهات را باید رعایت کنی، حرص و جوش نخوری، کنترل فکر باید داشته باشی، خیالت را باید کنترل بکنی، بعضی از داروها را نباید بخوری، بعضی از خوراکها را نباید بخوری. بعضی از، اینها را نمیخواهد انجام بدهد، یک آدم ول، شکمپرور، تنبل است، میگوید دعا بده بچه من خوب در بیاید. خب این نمی شود . خدا می گوید تو باید وظیفه ات را خوب انجام بدهی، من به تو عقل دادم، شعور دادم. خدایا رزقم را زیاد کن، بعد این تنبل اصلاً نمیرود سراغ کار. مفتخور. ما یک آدمهای بزرگی، انبیا همه کار میکردند. شما یک پیغمبر بیکار دارید؟ یک امام بیکار داشتید شماها؟ فقط صبح تا شب در خانه بنشیند دعا کند، ذکر بگوید، بعد پول از آسمان برایش بیاید؟ نه.
ائمه ما کشاورزی میکردند، کارگری میکردند. ائمه، پیامبران همینطور. نوعا دامداری می کردند. آنهایی که میخواستند خیلی بزرگ بشوند، به دلایلی که بعداً میگویم که فرصت شد، مشغول یک مدتی مشغول دامداری بودند. کشاورزی، دامداری، کارگری. ما امام و پیغمبر بیکار نداریم. این طرف میگوید من ارشد گرفتم، دکترا گرفتم، الان شغل مناسب ندارم. بیکار نشسته در خانه، خیلی کار زشتی است برای مرد. مردهشور مدرک تحصیلیات را ببرند. مرد یعنی کسی که شرمنده زن و بچهاش نمیشود. ما بزرگها، مراجع ما میرفتند کار کارگری میکردند، علمای ما میرفتند کار کارگری میکردند. عملگی میکردند. دستفروشی میکردند، هیزمفروشی میکردند. انبیا همهشان کارگر بودند، کشاورز بودند، خیاط بودند. ذکر بدهید به من فلان، پیش فلان کس بهش آنقدر پول بدهیم، یک دعا بده رزقمان زیاد شود. یک دعا بده. دعا برای رزق ما زیاد داریم ولی برای چه کسی؟ آدمی که تنبل و بیحوصله نباشد. ضربالمثل ما که مثل یک حدیث ارزش دارد اینکه از تو حرکت، از خدا برکت. ولی تو باید حرکتت را بکنی. دعای احمقانه مستجاب نمیشود. غیر از آن اگر کسی حالا بلایی دارد، مشکلی دارد، دعا می کند سه تا خاصیت دارد، قبلاً گفتم: ۱. دعایش مستجاب میشود. ۲. خدا میگوید من که کسی بیاید در خانهام، دست خالی محال است برگردانم. کریم است دیگر. بینهایت بیشتر از خود ما، ما را دوست دارد. ما میرویم پیش کسی که بینهایت بیشتر از خودمان دوستمان دارد.
خب میگوید به مصلحتت نیست، یک چیز بهترش را در دنیا بهت میدهم. اصرار نکن، به مصلحتت نیست، بعداً پشیمان میشویها، بعداً. یک خانم آمده پیش من، میگفتش که هفت سال نذر و نیاز کردم به این آقا برسم. الان چند سال است دعا میکنم بمیرد، شر سایهاش بالا سر من نباشد. حقوق نذر و نیاز میکردی؟ ای خدا بهت بگوید مصلحت نیست، قبول نمیکنی. لذا خدا میگوید خیلی چیزها را میخواهی، برایت ضرر دارد. «و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم». خیلی چیزها را دوست دارید ولی برایتان خوب نیست. «والله یعلم و انتم لا تعلمون». خدا میداند و شما نمیدانید. بگو خدایا اگر صلاح است، اگر مصلحت است، بشود، اگر نیست دفعش کن. این خیلی بهتر است. خدا میگوید من خودم در همین دنیا یک چیز بهتر بهت میدهم به جای این دعایی که از من طلب داری. ۳. میگوید اصلاً میگذارم آخرت در ابدیت بهت می دهم، آنجا که خیلی بهتر است. پس ببینید بلاها همهاش راه با صبرش انسان این همه درجه پیدا میکند، گناهانش آمرزیده میشود. با شکرش آن همه مغفرت و درجه و برکت پیدا میکند در زندگی. با دعایش باز هم همینطور. پس بلا هدیه است.
مقایسه و رقابت
ما بدبختیم، ما شانس نداریم، ما زندهایم، مردم چقدر خوشند، ما چقدر گرفتاری داریم. علی علیه السلام یک چیزی میگوید، خیال همه را راحت میکند: «البلایا بین البریة مقسومة بالسویة». فشارها و سختیهای زندگی بین بندگانم مساوی تقسیم شده. همه بندگان بلاهایشان مساوی است. پس سهمتان مساوی است. الان شما دو نفر هستید بهتان یک پول تو جیبی دادند. مثلاً گفتم بیا این پنجاه میلیون مال تو، پنجاه میلیون مال تو، بروید سفر. بعد این رفیقت یک دفعه یک پرس غذا میخورد در یک رستوران میشود هفتصد هزار تومان، هشتصد هزار تومان. الان غذاها من دیدم یک میلیون هم هست. بعد تو میروی آنجا یک دانه فلافل میخوری. الان تو ناراحتی داری فلافل میخوری؟ تو هم پول دادم بهت دیگر، میتوانستی چه کار کنی؟ مثل او بروی یک غذا یک میلیونی بخوری. نه، می گویی بابا این بیکله است دارد این کار را میکند. پول خیلی جاهای دیگر میتوانم هزینهاش کنم، بهتر. یک فلافل میخورم، شکم وامانده را سیرش میکنیم. بس است دیگر می خواهد سیر بشود. چهار تا دانه خرما هم سیرش میکند. دو تا تخم مرغ هم سیرش می کند. برای چی بروم شکمچرانی کنم، یک میلیون بدهم پول غذا؟ بعد میروید یک جای دیگر، او مثلاً یک لباس میخرد دو میلیون تومان. شما می گویی بابا من با پانصد هزار تومان هم میتوانم یک لباس بخرم مناسب. مارک نباشد، قر و فر نباشد، نمیدانم لباس میخواهم بپوشم دیگر. ته قضیه بعد از سفر میبینی که شما مثلاً چهل میلیون پول توی جیبت است، او فقیر است، فقیر است، هیچی ندارد آخر مسیر. بعد میآید میگوید که داری یک ذره به من قرض بدهی؟
حکایت ماها در آخرت همین است. آدمها نگو اینها خوش اند، من بچه ندارم، این بچه دارد، من شوهر ندارم، این شوهر دارد، من زن ندارم، این فلانی زن گرفت، ما خانهمان کوچک است، اینها خانهشان بزرگ است. ما مثلاً گرسنهایم، اینها. فرقی نمیکند، سهم تو حفظ است. چیزی از تو کم نمی شود. خدا میگوید او دارد میخورد، تو نمیخوری، خوب بخور، تو هم بخور، بخور، تو هم میرسد. اگر نخوردی به موقع رزقت میرسد، رزق تلف نمیشود رزقت، من رزقهایتان را مساوی قرار دادم. پس برای چی انقدر چشمی و رقابت و مسابقه و مقایسه میکنید و ناآرام میکنی خودت را. میبینی این آرامش دارد فلافل میخورد ولی آرامش دارد. نمی گویی خوش به حال این دارد الان غذای یک میلیونی میخورد. خدایا من چه کار کنم؟ خدا میگوید خوب تو هم پول بهت دادم، برو بخور اگر میخواهی بخوری، نمیخواهد. ذخیره شده، ذخیرهاش کردی، نگهش دار دیگر، کار عاقلانه ای هم کردی. پس دعا هم ما را برای ما این همه فایده دارد. نگویید ما راز و نیاز کردیم، دعا کردیم، جمکران رفتیم، حرم رفتیم، حاج آقا گفت این ذکر را بگو، آن نماز را بخوان، فایده نداشت. چرا؟ فایده دارد، شادیش بهت میرسد. مگر میشود در خانه خدای کریم آدم ببازد؟ خیلی فایده دارد. پس ببینید اگر ما یک روش درست در برخورد و تحلیل مصائب داشته باشیم، فهممان و معرفتمان از مصائب درست باشد، دیگر به جای اینکه غصه بخوریم، گذشته هی بیاید در ذهنمان، عصبانی بشویم، سرزنش بکنیم، آرامیم. خدا را شکر.
شیرینی دنیا و تلخی آخرت
الان جفتتان، شما با فلانی که میگویی خیرتان در نعمت است، جفتتان چهل سالتان است. تو سختی گذراندی، او پر از نعمت بوده زندگیش. کی باخته؟ او. چون مصرف کرده هر چی داشته. مصائب تقسیم شده است، یعنی این آدم مصائبش مانده، نوبتش است، شاید بماند برای بعد قبر، بماند برای بعد مردن، آنجا که دیگر اصلاً نمیشود کاری کرد که. پس مقایسه کار شرکآمیزی است، مسابقه کار احمقانهای است. تا به حضرت زهرا میگفتند که آخه خانم شما چه جوری است؟ تو دختر پیغمبری. سلمان میگوید یک موقع آنقدر ناراحت شدم، آمدم خانه دیدم خانم چادری کرده سرش، دوازده تا وصله دارد. یعنی پاره میشده حضرت زهرا چادرش را وصله میداده، دوباره پاره میشده وصله میزده. بعد گفت اصلاً ناراحت شدم، گفتم دختران پادشاهان و کسری، آن لباسهای زربفت و تختهای آنچنانی و زندگی آنچنانی دارند، دختر پیغمبر خدا باید اینجوری باشد؟ حضرت زهرا گفت: سلمان، سلمان، عجله نکن. خداوند لباسهای زربفت و تختهای طلا و همه چیز را برای ما حفظ کرده. ما چیزی را از دست ندادیم. ولی خدا ابدیش را برای ما خواسته به جای موقتش. این بده یا خوب است؟ کدام عقل میگوید بده؟ نوبت من هم می شود، لباس آنچنانی بپوشم، تخت آنچنانی داشته باشم، نوبت همه میرسد. مشکلت چیست؟ آنهایی که اینجا دارند مصرف میکنند، آن ور کم میآورند. اینجا خیلی خوش به حالشان است، آن ور کم میآورند. قانون است پیامبر فرمود: «شیرینی دنیا تلخی آخرت، تلخی دنیا شیرینی آخرت». کدامش را انتخاب میکنی خداوکیلی؟ انتخاب کن. موقت یا ابدیت؟ الان انتخاب کن. اگر عقلت میگوید کدام را انتخاب کن، تعهد داشته باش به عقلت، پایش وایسا، دیگر جیغ و داد نکن، گله نکن. مسخرهبازی در نیاوریم ما. دیگر بیتابی نکنیم. مشکلاتتان را پیش این و آن دلیل ندارد سفره دلمان را باز بکنیم. غم نداشته باشیم. حضرت زهرا شاد بود. حضرت زینب شاد بود در اوج آن مصائب. بیتابی فقط گناه، از بین رفتن اجر، بیشتر شدن مشکلات را میآورد. اگر کسی را هم از دست داده باشید، روح آن مرده را هم خیلی اذیت میکند. یعنی می شوی آدم که فقط آزاردهنده باشی، روح شوهرت، پدرت، داداشت، خواهرت، او راحت باید باشد. تو وقتی بیتابی میکنی، داری به او ظلم میکنی، خودخواهی است این، گناه دارد. اذیتش نکن. برایش شادی بیاور، صلوات بفرست، دعا کن، صدقه بده، رد مظالم بده. شادش کن، درجهاش را ببر بالاتر. حق زیاد گردنم دارد همسرم خدا بیامرز، زحمت زیادی کشیده، پسرم، دخترم، مادرم پدرم. تو اگر واقعاً تو آدم مبارکی هستی، شادش کن، نه که غمگینش کن، ظلم، خودخواهی است. میگوید آخه مامانم بوده از دست دادم، بابام را از دست دادم، شوهرم بوده. خدا میگوید مگر من نیستم کنارت؟ خدا برای اینکه ما هیچ وقت غصه نخوریم، از روز اول یک چیزی بهمان گفت که شاد نگه دارد ما را. اگر گوش شنوا داشته باشیم. میگوید شوهر کیست؟ بابا کیست؟ ما آنها را من رزقشان را میدادم. من انبیایم را برای اینکه پیش من باشند، پدر و مادرشان را گرفتم ازشان، چون عزیزتر بودند.
«هو معکم اینما کنتم»
آن چیه؟ این را بنویسید روی موبایلهایتان، در خانههایتان بزنید، خیلی شاد میکند آدم را. خیلی آرام میکند آدم را. اصلاً یک اکسیر اعظم است. بگویم برایتان. چقدر قشنگ است. اصلا هیچ مشکلی، هیچ بلایی، هیچ ظلمی که بهش میشود، اصلاً دیگر ضد ضربه میشود. میگوید چی؟ «هو معکم اینما کنتم». همیشه من کنارتان هستم، هر جا باشید من پیشتان هستم. فقط ما بیمعرفتیم، نمیبینیم. می گوید: من کنارت هستم، ببین من را، چشم داشته باش، یک ذره فکر کن. من کنارت هستم. «بیدلی در همه احوال خدا با او بود، او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد».
نمی خواهد، داد نزن، من این کنارتم. تو بغل منی. تو آغوش منی. من آن به آن، لحظه به لحظه دارم بهت نگاه میکنم. چهارده تا معصوم لحظه به لحظه، من هزاران فرشته را کنار تو گذاشتم. بیکس نیستی تو. آدمی که خودش را زن میداند یا مرد میداند، احساس بیکسی میکند. اینکه بارها دارم میگویم این کلاس، کلاس چیه؟ کلاس انسانشناسی در صحیفه است. ما نمیگوییم صحیفه خوانی کنیم. میخواهم انسان شناخته بشود. انسان دروغ است اگر گفتند این دروغ است اگر میگویی چون شوهر ندارم، بابا ندارم، مامان ندارم، بیکسم. پس تو اشتباهاً خودت را یک حیوان میدانی، یعنی یک خانم یا یک آقا. خانم و آقا ما با حیوانات مشترکیم سر خانم و آقا. اما اگر گفتی من انسانم، انسان تنها نیست، بیکس نیست اصلاً. صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر دارد، همه عاشقش هستند. چهارده تا معصوم دارد. امامزادهها را دارد، فرشتهها را دارد، شهدا را دارد. اوه ه ه خیلی کس و کار داریم ماها. خیلی کس و کار داریم که همهشان هم ما را بیشتر از خودمان دوست دارند. پس اگر کسی کور است، نمیبیند، دیگر هدایت هم نمیشود، همهاش غصه میخورد. قرآن به پیغمبر میگوید تو نمیتوانی کور را هدایت بکنی، چون نمیبیند دیگر. خدا کنارش است، انبیا کنارش اند، فرشتهها با او هستند. نمیبیند. چون خودش را نمیشناسد.
انسان وقتی خودش را شناخت، بلافاصله چشمش باز میشود، میبیند من همهاش در آغوش خدا هستم. خدا یک لحظه من را ول نکرده. دعای عرفه امام حسین، عرفه است دیگر، معرفت است. میگوید خدایا قبل از اینکه من نطفهام بسته بشود، به فکر من بودی. بعد آن موقع که من نطفه بسته شد در شکم مادرم، در آن تاریکیهای سهگانه فقط تو کنار من بودی، همراه من بودی، کنار من بودی. خدا نگاه کنید کنار جنین هست، دارد کنار شکلش میدهد، باهاش هست، نمیگذارد تنها باشد. وقتی هم به دنیا میآید، باز خدا کنارش است. اصلاً خدا هیچ وقت از کنار ما نمیرود. یک توهم است که تو فکر میکنی تنهایی، بیکسی. چهارده تا معصوم بینهایت دوستت دارند، کنارت هستند. فرشتهها کنارت هستند. یک ذره ما باید چشم باز کنیم.
من خیلی تنهام، من خیلی بدبختم. بابا مرده، مامانم مرده، نمیدانم اینجوری شد، تصادف شد، مثلاً در زلزله همه رفتند. بابا وقتی میگویی من تنهام، پس دستم را نگاه کنید، من تنها هستم چون همه مردند، مال کدام بخش است؟ بخش حیوانی است دیگر. بخش انسانی نیستش که تو این بخشی. تو انسانی، بالاتر از فرشتهها، ولی وقتی خودت را معنای بد میکنی، غلط معنا میکنی، قضاوتهایت هم غلط در میآید.
از دانایی به دارایی
پس بیایید تمرین کنیم. فراموشکاری را با تمرین کنیم. عرضه داشته باشیم تا یک مصیبت میآید، بقاپیمش. نرویم عاشق مصیبت بشویم آخه. احمقانه است یک کسی عاشق مصیبت بشود. دعاها میگویند ببین الان امام میگوید خدایا همه را برطرف کن. دعای هفتم خدایا همهاش را الان باز هم میخوانیم آخر دعا. خدایا من بلا نمیخواهم. عافیت میخواهم، سلامتی میخواهم، خوشی میخواهم، پول زیاد میخواهم، نعمت. میگوید تو دعای خوب بکن، اما چون تمرین باشگاه است، بالاخره باشگاه این تمرینها را هم دارد، طبیعی است دیگر. خدا یکی را میگذارد اذیتت کند، تو شبیه خدا شوی، بخشش کنی. یک ذره اذیتهایش را بیشتر کند تا مغفرت کنی. درجه اول عفو کن، بعد عفو که شدی، یک ذره آدمهای بدتری میاندازد به جانت. میگوید خوب آنها دیگر مغفرت لازم دارند. مغفرت کن. یک آدمهایی میگذارد کنار، میگوید تو الان اینها را تربیت کن، روزیشان را بده. یتیم است، مشکل دارد، فقیر است. پس تو باید یاد بگیری شبیه خدا کریم بشوی، جواد شوی، رب شوی. رب بودن یک کمال است دیگر. باید بزرگ شوی. پس یاد بگیریم با مصائبمان چه جوری برخورد کنیم و این تمرین لازم دارد. این حرفهایی که من دارم به شما میزنم، شما فقط این حرفها را میفهمید. یعنی عقلتان میفهمد اینها را. مهم این هستش که قلبتان بفهمد، یعنی از دانایی به دارایی برسید. از علم به معرفت برسید. آدمی که معرفت دارد قوی است. آدمی که علم دارد نه. معرفت مهم است. یعنی چی؟ یعنی قلبت آن را که میشنود را تبدیل میکند. بعضیها آنقدر زلال، آنقدر شفافند، آنقدر نازند، تا میروند سر کلاس یک استادی یا یک کتابی را میخوانند، تا میفهمند میشوند همان لحظه. یعنی آنقدر مسیر پاک است، آنقدر مسیر نورانیست، آشغال ندارد اصلاً این تا میشنود از علم تبدیل به معرفت میشود. رفته سر کلاس یک جلسه رفته، دو جلسه رفته، ولی یک آدم دیگر از توی کلاس در میآید. چون این گیر ندارد، توهم ندارد، بیاعتقادی ندارد. تا میشنود میشود. خدا رحمت کند مرحوم علامه اورا، یکی از اولیای خدا از شاگردانشان بود. رفاقتی داشتیم ما با هم. چند سال من خدمت این ولی خدا میرسیدم. هم ایشان هم مرحوم علامه حسنزاده که باز من مرتب خدمتشان میرسیدم. میگفتم ما سر درس علامه که میآمدیم بیرون، شهید مطهری این را هم راجع به امام میگوید، می گفت ما وقتی یک جلسه، در هفته میرفتیم سر درس اینها، یک جلسه بود، ولی تا هفته بعد سرحال بودیم. قوی بودیم. تا هفته بعد. چون این پوست کلفتی ندارد، این آدم لجاجت ندارد. نفهمی و حماقت تویش نیست، زود میگیرد، زود میشود همان، تبدیل میشود به قدرت میرسد. بعضیها نه، پوست کلفتند. لجبازند. پیغمبر فرمود لجبازها به شکل چی؟ قرآن هم میگوید لجبازها به شکل چی محشور میشوند قیامت؟ میمون. پوست کلفتی میکند، توجیه میکند. ولی بعضی ها هستند آنقدر نازند، آنقدر مهربانند، آنقدر باز است، آنقدر این مسیر کاملاً باز است. تا میرود سر یک کلاسی میشنود، میشود. بعضیها آنقدر لطیفند، آنقدر لطیفند، گاهی وقتها با یک عطر زدن، امیدوارم بفهمید من چی میگویم. یک ذره عطر میزند، اصلاً میبینید آن چیزی که داشت اذیتش میکرد با بوی این عطر میرود. یک گل میبیند، یک گل، یک میوه، یک بچه ناز کوچولو، یک نوزاد، حالش را خوب میکند. یک نوا، پنج دقیقه ذکر مصیبت، یک شادی خوب، یک موسیقی خوب، تمام است برایش. یک غزل. اصلاً این چند تا مشکلات دارد ولی یک غزل گوش میکند، تمام است کارش. یک میوه میخورد، ولی این میوه برایش آنقدر ناز است این آدم، چشمش به میوه میخورد که خدا برایش چه کار کرده، فرشتهها پای این میوه برایش چه کار کردهاند، فرشتهها این گل را چه جوری برایش نشستهاند به عشق این برای این درست کردند. اصلا می گوید به گور پدر دنیا بابا. پیغمبر هم نگفته هر کی برای دنیا غصه بخورد میرود جهنم، دیوانهام خودم را جهنم میکنم. بعضیها نه، ده سال میروند سر کلاس یک استاد، پوست کلفتتر میشوند. بعضی از شاگردهای امام خمینی را نگاه کنید. بعضی از اصحاب پیغمبر را نگاه کنید، زنهای پیغمبر، زن امام. خواب نزدیک امیرالمؤمنین می بینی که دشمنش شدند که حضرت میگوید خدا لعنتت کند، دستم بهت برسد با همین شمشیری که به هر کس زدم رفته جهنم، می کشتم. این هم شاگرد برجسته پیغمبر و امیرالمؤمنین. بعضیها نه، تا میشنوند، یک بو، یک لمس خوب، تمام. آن اتفاق میافتد برایشان. نگاه نکردم. پس بدانیم باید ما با بلاها چه کار کنیم. ما میخواهیم شبیه پیغمبر شویم، شبیه حضرت زینب بشویم، شبیه امام حسین بشویم. آنها که شاد بودند. حالا بعضیها میآیند، شیطان میآید میگوید که خوب آن پیغمبر بوده، امام حسین بوده. خوب پس بیا تو ایران این همه مادر شهید بهت نشان بدهم، ببین چقدر خوبند. پدر شهید بهت نشان بدهم، خواهر شهید، این همه همسران شهید بهت نشان بدهم، ببین چقدر خوبند. بچههای شهید بهت نشان بدهم، ببین چقدر خوبند. بیا برو در فلسطین این قضیه را نگاه کن، ببین اینها چه ایمانی دارند.
نمونهای از ایمان و صبر
من یک شاگرد داشتم، یک خانمی بود. شاید داستانش را برایتان تعریف کردم، احتمالاً بعضی از شماها این را از من شنیدید. در یکی از کشورهای اروپایی من رفته بودم دوره داشتم. یک خانمی هم خانمها بودند هم آقایان. یک خانمی سر کلاس من میآمد، خیلی خانم شاخصی بود. مثلا وقتی می نشست سر کلاس خیلی من شخصیت، نورانیت داشت. من فقط ایشان را چند بار سر کلاس دیدم، یعنی حتی به صحبتی بینمان یا یک سلام و علیکم نکردیم. ولی با بقیه خانمها خیلی فرق داشت. وقتی می نشست سر کلاس میآمد، حرفم را گوش میکرد فقط. ولی استاد میفهمد کی میخورد، میشود و کی نمیخورد. البته همه هم نه. زد و چند ماه بعد ما یک دوره داشتیم، اینها باید میآمدند دوره تکمیلیشان را تهران میگذراندند. آمدند تهران و دو سه روز با ما بودند، باز این خانم آمد. من دیدم این خانم همانجوری، یک خانم خیلی محجوب، ساده. خیلی ساده، خیلی محجوب، یک لباس مانتو مندرس تنش بود. مانتو کهنهای تنش بود. اصلا همان موقع که من در اروپا دیدمش این مانتو کهنه اصلاً جلو چشم بود. تهران آمده بود همینطور بود. آن روحانی که مسئول اینها بود، روز آخر من با این خانم هم دیگر حرف، فرصتی نشد حرفی داشته باشم. من میخواهم تدریسم را میکنم. معنایی ندارد پاشم بروم صحبتی بکنم اگر کسی با من کار نداشته باشد، سوالی نداشته باشد، کاری. ما با کسی کاری نداریم. این روحانی به من گفتش که استاد این خانم را میشناسی؟ گفتم کدام خانم؟ گفت این فلانی. گفتم نه نمیشناسم ولی خانم از نظر من خانم خیلی نورانی و بزرگی است. گفت میدانی این کیه؟ گفتم نه. گفت او یکی از مشهورترین خوانندههای اروپاست. میآمد میخواند، دهها هزار نفر در مجلس این میآمدند این برایشان ترانه بخواند. گفتم خوب. گفت این در همین مطالعاتش، در چیز، یک دفعه خورده به اسلام. خورده به اسلام، عاشق اسلام شده و توبه، مسلمان شده. هم حجاب گرفته، هم شغلش را تعطیل کرد. شغلش بوده حرام است، من بروم برای چی بروم بخوانم و اینها. شوهرش کارگردانی یکی از کارگردانهای مهم اروپایی بود در سینما. شوهره دیده بود که این زنه اینجوری شده، گفته من دیگر زن اینجوری به دردم نمیخورد، زن من باید خواننده باشد، باید چی باشد، چی باشد. اینجوری. مسلمان به چه درد می خورد. حجاب هم کرده که دیگر اصلاً طلاقش داد. بیکار شده بود، دیگر شغلش را هم از دست داده بود. میگفت افتاده بود به فقر. ولی پیش هیچ کس هم گله نمیکرد. میگفت آنقدر آمدند سراغش، خانم بیا یک کاست پر کن، بیا یک چند تا بخوان، پول میریزیم پایت. خدای من، اله من، معشوق من راضی نیست، حرام است. اینها را فردا خدای قیامت میگذارد جلوی خانمهای تهران و نمیدانم جاهای دیگر و اینها که کوچکترین چیزی بیحجاب میشوند و گناه میکنند و هر غلطی دلشان میخواهد میکنند.
شما در قم این کثافتکاریها را میکردید، در تهران مرکز پایتخت نظام اسلامی کردید. این در اروپا با معصوم بوده. میگفت افتاد به فقر. میگفت آنقدر فقیر شد که حتی غذا هم نداشت، یک لباس کهنه. جالبه که این همیشه لباس کهنه تنش بود. چند بار من دیدم همینجوری. گفت: برای اینکه اذیت نشود، غذا هم نداشت، شش ماه روزه گرفت. روی این روزه یواش یواش روی این اثر گذاشته بود. بعد دوستان ما در آن حالت این را پیدا کردند. یک خانم مسلمانی است اینجوری است. کسی از شهرت، محبوبیت، ثروت به عشق خدا بگذرد، حاضر باشد پایش بایستد. اینها حجت خدا هستند روز قیامت. با عشق، با لذت، نه با شکایت و جزع و فزع. خدایا من آمدم مسلمان شدم، باید حق ما بود. من که حالا آمدم توبه کردم، حالا واقعاً حق من این بود که فقیر شوم؟ خدا هم امتحانهای سختی میگیرد بالاخره. اولیایش اینجوریند. گفت ما تا به داد این رسیدیم و یک ذره بهش توجه کردیم، اینها فعلاً یک ذره سرپاست. ما رسیدیم به دادش اینها. این همه چیز عالی، خوب میفهمید، معرفتش فوق العاده بود، صبرش را خیلی خوب گذرانده بود. بلایش را خیلی با رضایت گذرانده بود. برای همین برای من استاد این زن نه یک کلام باهاش حرف زدم، نمیدانم کیست، نه ولی جلو چشم من با بقیه اصلاً فرق دارد این آدم. استاد گفتم آن روحانی گفتم این اصلاً موقعی که در اروپا سر کلاس من میآمد، من میفهمیدم که این چقدر بزرگ است این آدم. ما بهای عشقمان را چقدر تا حالا پرداخت کردیم؟ بد است پیش خدا، نق زدن غر زدن زشت است، کوچکت میکند. بیشخصیت میشود آدم وقتی نق و غر میزند. بیتابی، گله، بیشخصیت میشود. خدا رحمت کند استاد ما را. آیت الله مجتهدی همیشه به ما یک ذکر یاد میداد، آن ذکر خیلی مؤثر است: «این نیز بگذرد». چقدر قشنگ است. « این نیز بگذرد». ذکر همه انبیا و اولیا بوده، تمام میشود. تلخ، شیرین. تلخ شیرینیهایش میماند، شیرین تلخیهایش میماند. این نیز بگذرد.
خب بلاها را گفتم. بس است دیگر امشب. نعمتها میماند که برود برای جلسه بعد.
معرفی کارگاهها و کتب
یادداشت کنید چیزها را. کارگاهها را. دو تا چیز است که من باید توضیح بدهم. برای این بخش کارگاهها: شکر، رضا، توکل، رشد و قدرت در سایه سختیها. این چهار تا دوره برای اینکه ما بتوانیم بلد باشیم از نعمتهایمان چه جوری، از بلاها چه جوری استفاده کنیم. خیلی خوب. یک صلوات ختم بفرمایید. اینکه خدا برای بعضیها میگوید خیلی بدم میآید ازشان، منظور دشمنان خدا، کفاری هستند که قاتل مسلمانها هستند، مشرک، منافقند. این گروههای مشرک، منافق و کافر، خدا میگوید من از صدایشان بدم میآید. خب واحد بینالملل ما یادداشت دادند. کسانی که سابقه دارند، بلدند کارهای پژوهش و تحقیق کردهاند و همچنین برای خادمی و اپراتوری پیجهای بیستگانه ما، ما برای بیست زبان دنیا داریم الان محصول تولید میکنیم برای اپراتوری این پیجها هم نیاز به نیروهای همکاران داوطلب دارند که وقت دارند برای امام زمانشان یک کاری کنند، تشریف بیاورند. خب آن کانال بینالملل قم را همه داشته باشید، عضو شوید که چون اطلاعرسانیها از آن طریق انجام میشود. همه عضو بشوند که از کلاسها و مشاورهها و همه و تغییرات کلاس آشنا بشوید. برای سه ماه رجب، شعبان، رمضان، این سه جلد کتاب کوچولو را، کتابهای جیبی به نام «نفحات رجب»، «شعبان»، «رمضان» را همه حتماً خوانده باشید. به بچههایتان بدهید، خودتان، همسرانتان بخوانند. ولی آن کسانی که یک کتاب قویتر هست به نام «نقش انسان در تقدیرات»، این را من خواهش میکنم همه بدون استثنا بخوانند. قبل از اینکه از رجب در بیایید، شما چند تا شب قدر داریم، شب بیست و هفتم داریم، ماه شعبان داریم تا ماه رمضان. این تقدیرات را اول که ما با تقدیرات چه جوری استفاده کنیم. اگر کسی نقشه تقدیرات را دارد یا خوانده، دیگر آن قسمت نفحات ماه رمضان را دیگر لازم نیست بگیرد.
و الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.