در جلسه گذشته به این رسیدیم که باید دایما خود را از طبیعت تخلیه کنیم تا از فطرت پر شویم . هر قذر زکات بیشتری بپردازیم جذب فطری بیشتری خواهیم داشت . این یک قاعده است که عبادات و تکالیف شرعی راهی برای تخلیه طبیعت است . تا برای فطرت جا باز شود . جلسه گذشته نکاتی از مسایل عاطفی بیان کردیم اگر بخواهیم تولید عاطفه و مهر ورزی کنیم یا بخواهیم ان را در کسی تولید کنیم اول باید از خودمان شروع کنیم . تا تولید عاطفی ما زیاد نشود نمی توانیم از طرف مقابل انتظار داشته باشیم . ما باید تولید کنیم تا جذی صورت گیرد . کسی که تشنه محبت دیگری است باید خودش اهل مهر ورزی باشد نه اینکه ساکن باشد و یا تو لیدات کمی داشته باشد . و توقع داشته باشد طرف مقابل نسبت به او مهر ورزی کند . برای اینکه کسی زمختی هایش را کنار بگذارد باید بلد باشد که چگونه معدن و گوهر وجودی اش را استخراج کند . امیر المومنین علیه السلام می فرماید : مردو معدن هستند مثل معادن طلا و نقره .
مردم معادن مختلف با جنس های مختلف هستند شما وقتی زغال سنگ بر می دارید راحت تر هستید اگر بخواهید نفت استخراج کنید مشکل تر است . اگر طلا یا اورانیوم بخواهید سخت تر است . همین طور اگر بخواهید گوهر وجودی کسی را استخراج کنید و به عدن وجود او راه یابید باید تلاش بیشتری بکنید .
آدم بی عاطفه یا بی محبت نداریم یا کسانی که صفت خوب نداشته باشند بلکه در وجودشان دفن است . امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه مردم جاهلیت را توصیف می کنند بدترین غذاها را می خورند و بدترین لباسها را می پوشند ، اب گندیده و مردار می خورند . دخترهایشان را زنده به گور می کنند انها عقب افتاده خشن متعصب و بی منطق و بی ادب بودند . پیامبر در میان اینان مبعوث شد ولی چون می دانستند که الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه . روش هایی را در پیش میگیرند که این قوم در کمتر از 5سال نصف دنیا را می گیرند و صادر کننده علم و ادب و معرفت و معنویت و تمدن و پیشرفت های فوق العاده زیادی در دنیا می شوند . پرچم دار علم در دنیا هستند . در نگاه اول به چنین قومی انسان می گویند اینها تربیت نمی شوند اما وقتی کار به دست رسول خدا (ص) سپرده می شود وضع تغییر می کند . رسول خدا از مردمی که شتر فلانی در زمین من امد سالها جنگ می کردند و کشت و کشتار راه می انداختند در فاصله خیلی کم افرادی را می سازند که در میدان جهاد برای کسی که در حال مردن بود اب می بردند .
و او می گفت به دیگری بدهید وقتی به او می دادند می گفت به دیگری بدهید . اینها همان مردمی بودند که از کوچکترین چیز گذشت نداشتند . این صفات در انها وجود داشت ولی هنر استخراج نبود . گاهی یک زن بد اخلاق و ضعیف و لجباز را به مردی می دهند که خوش اخلاق و مومن و قوی است و مرد تلاش می کند تا زنش هم مومن و خوش اخلاق می شود و تراوشات عرفانی پیدا می کند و برعکس هم هست . گاهی یک زن خوب و مومن و خوش اخلاق در دست مردی می افتد و مرد از او یک زن بد اخلاق و عصبی و پرخاشگر متنفر از دین می سازد ما خیلی پدر و مادر های متدین داریم که بچه ای که از نطفه به انها می سپارند کاری می کنند که از هر چه دین و خدا و پیامبر بیزار می شود .زیرا نمی دانند چگونه این گوهر را استخراج کنند .متقابلا یک بچه حرامزاده را به دست یک ولی خدا بدهید تا مقام شهادت می برد .پس همه ان روح پاک خدایی را در باطن دارند .در دوران انقلاب مردم در چند روز به وضعیتی رسیدند که امام فرمودند انفجار نور بود این نور در خیابان که نبود در وجود خود مردم بود.این حزب الله لبنان که این حماسه ها را درست می کنند قبل از اموزش توسط دوستان ما دخترهای شیعه نصف بدنشان عریان بود ولی اساتید طوری انها را اموزش دادند که انها داوطلب عملیات استشهادی شدند.پس این گوهر در وجود همه هست اما بسته به این دارد که چقدر تلاش کنیم تاا ستخراج شود .ما در مورد هیچ کس نباید حسادت کنیم راه را برای او ببندیم اگر اجازه ندهیم اطرافیان ما رشد کنند این بزرگترین ظلم است.گاهی زن به شوهرش حسادت می کند و جلو او را می گیرد و گاهی مرد به زن و نمیگذارد کلاس یا دانشکاه برود یا کار کند ما باید هر چه میتوانیم زمینه را برای کمک به دیگران فراهم کنیم .
امیر المومنین در نهج الباغه میفرماید:
واصطفی سبحانه من ولده انبیاء.....یثیر لهم و فا ئن ا لعقول :خداوند سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید که عقول را اشکار سازند {توا نمندیهای پنهان شده }
می فرمایند:پیا مبران امدند ان دفینه ها .گنجینه های عقل مردم را بر انگیزند .دفینه یعنی ا نچه دفن شده .در سوره مبارک اعراف ایه 157 اینطور امده {پیامبر می اید تا بار سنگین و زنجیر هایی که با ان بسته شده اند را بر دارند .گره ها را باز میکند چیز هایی از روح باز می شود و روح کاملا الهی می شود طوری که انسان خودش هم فکر نمی کند که چقدر انرژی دارد .این دفینه در وجود همه ما هست لذا نمیتوانیم بگوییم نمیشود این حمله شیطان است که همیشه تلقین میکند .گنا ه ها و الودگی های قبلی را به رخ ما میکشد و نمیگذارد که تکام دفینه های خوب و نورانی را از وجود خود استخراج کنیم .یادمان باشد خداوند ما را از یک گوهر خلق کرده است .فقط مقداری گرد نشسته و باید این گرد و خاک را برداشت .پیامبر صلی الله علیه و اله چقدر از کفار و یهودی ها را مسلمان کرد تا مقام شهادت رفتند .الان هم ما در دنیا تبلیغ می کنیم و برخی از لجبازترین ادمها از اساتید دانشگا ه ها و یا ادمهای بسیار مهم و عنود نسبت به دین در مدت کوتاهی تسلیم میشوند و شیعه میشوند .پس هم راه را نبندیم هم خود انها تلاش کنند.
در بحث عواطف که برای مرگ سفید صحبت کردیم و رسیدیم به مرگ سیاه یعنی وقتی کسی در حق ما بی ادبی کرد و توهین کرد و فحش داد یاد بگیریم چگونه قوی باشیم در روحیه ما اثر نکند و یا از توهین پدر و مادر و همسر اسیب ببینیم و احساس کوچکی نکنیم . این غیر از عکس العمل مناسب است . گاهی ممکن است فرزند و دوست ما در حق ما بی ادبی و تکبر کند و نیاز به برخورد صحیح دارد . اما اینکه بتوانیم تعادل خود را حفظ کنیم تا اسیب نبینیم بحث دیگر است . تکبر بر متکبر حسنه (عبادت ) است .
به طور مثال دوستی داریم که هر وقت کار دارد میخواهد برایش انجام دهیم . ما هم با اخلاص و محبت زیاد دریغ نمی کنیم اما او در مقابل اینطور نیست و رفاقت او یکطرفه است . و او روحیه استخدام دارد و حاضر نیست متقابلا خدمت کند . امام صادق (علیه السلام ) می فرماید : با این رفیق رابطه ات را ضعیف کن اما قهر نباش و زمانی به رفیق متکبر خدمت کنیم که او روحیه استخدام نداشته باشد . گاهی لازم است پدر و مادر در مقابل رفتار کودک عکس العمل تند نشان دهند اخم کنند و وانمود کنند که تنبیه می کنند و این وظیفه انهاست . و این با تحریک اعصاب متفاوت است . پدر و مادر که تنبیه می کنند در غالب عواطف است .یعنی تنبیه و بوسه یا قهر و اغوش انها یک معنا دارد .و از روی محبت است .اما فرزند این رفتار را نمی فهمددر مقابل فرزندان باید عصبی نشویم و بدانیم تحریک عصبی چیست ؟اخم . تکبر.قهر نکنیم تا انها بفهمند که کارشان اشتباه بوده و این را در اوج ارامش و شادی انجام دهیم . .ما در مقابل خدا هم همینطور هستیم .اگر خداوند طوری رفتار کند که ما نمی خواهیم می گوییم :خدا ما را رها کرده با ما کاری ندارد صدایمان را نمیشنود .گاهی برای خوب کردن زخم از دارواستفاده می کنند .گاهی چاقو میزنند هر دو یکی است قصد درمان است .گاهی بچه ای وسیله ی گناه را به منزل اورده است باید با عامل فساد مبارزه شود و تنبیه هم لازم است .پس برای تربیت و امر به معروف وظیفه است که یک نفر کتک هم بخورد.مثال دیگر اینکه من مامورم در خیابان شخصی را شلاق بزنم یا او را اعدام کنم .و این یک وظیفه است .حس درونی من این نیست .شاید او پیش خدا از من ابرومند تر باشد و من نباید خودم را از او پاکتر بدانم .گاهی پدر و مادر ها این دو حالت را با هم قاطی می کنند وقت تنبیه بیشتر می خواهند حرص خود را خالی کنند و چند کلمه بی ادبانه هم به بچه میزنند و شخصیت او را له می کنند .بعد پشیمان میشوند و ناراحت که من چرا این کار را کردم .
راجع به مرگ سفید گفتیم:از رسول خدا صلی الله علیه و اله :
روزه دار در عبادت است حتی اگر خواب باشد .زمانی که غیبت مسلمانی را نکرده باشد .
خواب او عبادت است و نفس او تسبیح است .چرا؟چون ما یک مرگ ممتد را انتخاب کردیم 16تا17ساعت پرهیز کردیم .پس در مرگ سفید بودیم خودمان را از یک سلسله چیزهایی طبیعی دور نگه داشتیم که این عبادت است .غیبت کردن خوردن گوشت برادر مرده است پس تا غیبت نکرده ایم در عبادت هستسم و مرگ سفید عبادت است .
از رسول خدا صلی الله علیه و اله :روزه داری که در بین جمعی است که روزه می خورند تمتم اعضایش برای او تسبیح می گویند و فرشتگان برایش طلب رحمت می کنند تا امرزیده شود .روزه یک نوع طبیعت کشی و حیوانیت کشی است .میفرماید :اگر روزه دار به عده ای وارد شود که مشغول خوردن هستند در این لحظه مرگ نفس شدیدتر است .مثل یک مادر روزه و خسته که باید به بچه غذا بدهد .اگر نمی خواست غذا درست کند کمتر اذیت میشد .باید در اشپزخانه در معرض گرما و بوی طعام قرار گیرد پس ازار میبیند .در این وضعیت تمام اعضایش تسبیح می گویند و فرشته ها بر او درود می فرستند و طلب مغفرت می کنند .هیچ دینی در مورد مسائل روانشناسی صحبت نمی کند .می فرماید :درود ملائکه استغفار است و استغفار ملائکه مقبول است .یعنی انسان کاملا پاک می شود .بعضی ها میگویند ما روزه نمی گیریم وقتی بقیه غذا می خورند ما اذیت می شویم .همین قشنگ است که همه بخورند و ما نخوریم .در حدیث معراج امده :میراث گرسنگی چیست ؟یکی از میراث های گرسنگی حکمت است .وقتی همه می خورند و بهره برداری می کنند و ما نخوریم خداوند به ما حکمت می دهد .یعنی انسان نورانیت دریافت می کند .روزه یعنی سوراخ کردن یک معدن و رسیدن به ان چیز ارزشمند و استخراج کردن .وجود ما برای سوراخ کردن طبیعت به انواع مرگ ها و مبارزه ها نیاز دارد .
امام صادق می فرماید:
روزه دار دو شادی دارد .یکی وقت افطار یکی وقتی با خداوند تعالی روبرو می شود .شادی که مومن وقت افطار دارد برای این نیست که می تواند بخورد بلکه برای این است که توانسته موفقیت به دست بیاورد و طبیعت را از روی خودش بردارد .اگر در یک مراسم عروسی همراه با رقص و اواز شرکت کنیم و خوش بگذرد اما چند ساعت بعد یک ناراحتی پیش می اید که همه ان خوشی را از بین می برد .طبیعت اسار غصه است .اسار یعنی به زنجیر بسته شده /دنباله رو .ما ترانه های مبتذل را برای شاد شدن گوش می کنیم اما انان که گوش می کنند واقعا شادند .شاید چند لحظه شاد دیده شوند اما در واقع عصبی تر و پژمرده تر و غصه دار تر از همه هستند .مثل مواد مخدر یا قرص هایی که استفاده می کنند چند لحظه شادند اما بعد از شادی طبیعت حتما غصه است .اما فطرت اینطور نیست .17 ساعت روزه می گیریم و خود به خود شاد هستیم .در مقابل انانکه روزه می خورند در وقت افطار نا راحتند با وجود یکه خورده اند .زیرا با فطرت شادی سازگاری ندارند..ما در مدت 17 ساعت گرسنگی طبیعت را سوراخ می کنیم و به کانون شادی می رسیم .مثل چاه نفت وقتی رسیدیم شادی بالا می زند یک شادی هم وقتی خدا را ملاقات می کنیم .همه ی کار ها همین طور است .فرض کنیم از مادر و پدر دلخور هستیم دو کار می توان انجام داد .یکی اینکه هر چه بتوانیم بگوییم و با انان بگومگو کنیم و با دادو فریاد خودمان را تخلیه کنیم تا ارام شویم .ما ایا ارام می شویم و اینکه حداقل کاری انجام دهیم این باشد که امیر المومنین علیه اسلام می فرماید :
نصف عقل تحمل و نصف عقل بی خیالی است .
یعنی رد شویم و ندیده بگیریم یا در نقطه ی مقابل رفتار کنیم .پدر و مادر را ببوسیم و در اغوش بگیریم ان وقت چه ارامش و شادی نصیبمان می شود . بوسیدن کار هر ادم بی دست و پایی نیست و خیلی شجاعت می خواهدزیرا غیر از طمع و هوس و شهوت است .لبخند زدن در چهره ی دیگران هم همینطورکه انسان زورش بیاید بخندد .حضرت امیر المومنین : اولین چیزی که یک نفر به دیگری می تواند بدهد لبخند است یعنی حق ندارد این را از دیگران بگیرد .باطنحیوانی انسانها لحظهای که می خواهد صورت انسانی پیدا کند و از حالت حیوانی برگردد اولین تجلی ان این است که لبخند بزند و شخص دارای لبخند شود . می تواند به صورت زن و بچه اش بخندد و اخم نکند .بهانه گیری نکند.ایراد نگیرد .بلکه در خانه شاداب باشد .به پدر و مادر و خواهر و برادر یا بچه ها و همسر خود{ برای خدا }بخندند .طبیعت گرایی این است که مثلا :دیگران که محبت کنند ما هم محبت کنیم .هنر این نیست که ما با افرادی که همیشه با ما خوش برخورد هستند رفاقت کنیم و بخندیم .به قول حضرت امیر المومنین {ع}اخوان المکاشره است . انجا که به ما فشار امده و یا دلخوریم بتوانیم بخندیم و مهربان باشیم .جوانانی که در جبهه ها بودند واقعا جوانمردی کردند شادی و خنده داشتند به عملیات میرفتند .روی مینها میدویدند .چون محیط فطری با نور زیاد فراهم بود .در هر نوع مرگ همینطور است .کسی که طالب شادی و خنده ی حقیقی است باید با طبیعت و خود خواهی های خود مبارزه کند .ما می خواهیم با رسیدن به خواسته های خود خواهانه ی خود شاد شویم در حالیکه دچار غم و غصه می شویم . فقط با حذف طبیعت و مبارزه با ان می توانیم واقعا مهربان و شاد باشیم .طبیعت گرا سراغ قرص های اعصاب می رود اما فطرت گرا اینطور نیست . با نفس چرانی حجم غصه ها زیاد می شود .باید از تکبر کم کنیم و تواضعمان را زیاد کنیم به وظایف خود عمل کنیم تا شادی بیاید .یکی از چیزهایی که شادی می اورد رعایت ادب و احترام گذاشتن به دیگران است کسانی که در خانه مضطرب هستند فشار دارند حساس هستند .باید یاد بگیرند با اعضای خانواده ارام و با احترام با لبخند و محبت صحبت کنند تا اثرش را ببینند.وقتی با داد زدن غضب را تسکین می دهیم اتشی را به روحمان می زنیم و حجم اضطراب را چند برابر می کنیم .حضرت می فرمایند:بدترین نوع وحشتها سوء خلق یا خود خواهی است .اینکه بخواهیم حرف ما /دستور ما/میل ما باشد تنش ایجاد می کند .
پیامبر صلی الله علیه و اله می فرمایند:ا لمومنین دائم النشاط ...نشاط مومن دائمی است .انسان با میل خودش میخورد .مسافرت می رود اما اگر پا روی خواسته های خودش بگذارد.زودتر جلو می رود .اگر مثلا ما بخواهیم به مشهد برویم و خانواده بگویند نه ما می خواهیم جای دیگری برویم اگر خواسته خودمان را ندیده گرفتیم خداوند چند برابر زیارت امام رضا را به ما می دهد .و میبینیم که نماز می خوانیم با حال کامل است ولی اگر به مشهد رفتیم ان حالی که باید در حرم داشته باشیم نداریم .چون در خانه خود خواهی کردیم .در حرم امام رضا حال از ما گرفته شده .شخصی می گفت خیلی به دیدن امام زمان علاقه داشتم .شبهای قدر بود و دلم برای حضرت رفته بود .بچه ام را بغل کردم و به مسجد رفتم وقتی مناجات می خواندم دیدم بچه گریه میکند گفتم وای باید بچه را برگردانم مانده بودم بچه را برگرئانم یا بمانم تا امام زمان را ببینم .گفتم این بچه است و باید رعایت اخلاق را بکنم بچه را برگرداندم به خانه و دیدم حضرت در خانه نشسته اند .در مبارزه با خود و عادتمان است که کامروا می شویم و شاد می شویم.
شرافت و محبت هر ادمی در دنیا و اخرت بسته به میزان انتصابی او به امام زمان علیه السلام و کیفیت ارتباط او با امام است .اگر شبها نماز بخواند و روزها روزه بگیرد و حج برود صدقه بدهد خدمت کند اما بی ارتباط با امام زمان باشد .جای او جهنم است.در قیامت از ما نمی پرسند که چرا سر سید الشهدا را بریدند اما حتما می پرسند شما در زمان امام زمان بودید و ایشان به فرمایش حضرت علی علیه السلام که نام مهدی علیه السلام را میبرند می گویند :
صاحب این امر همان رانده و اواره و یکتا و تنها است .
شما چکار می کردید؟میپرسند پدر ما امام زمان علیه السلام الان در تنهایی و طرد شدگی است و همه ی ما در این تنهایی و اوارگی نقش داریم .هر کس بخواهد نقشی نداشته باشد باید کمک کند .در حضور حضرت باشد و قدم بردارد.باید برای روزی که می رویم فکر کنیم سعی کنیم رابطه ای قوی بر قرار کنیم و واقعا برای حضرت مفید باشیم .در شاد کردن حضرت در مبارزه با موانع ظهور و برداشتن انها در اشتی دادن مردم با خود حضرت فعالیت کنیم .وفت بگذاریم .قسمتی از شب یا روزمان /از پولمان/هنرمان/قلم و سواد و ابرویمان را به ایشان اختصاص دهیم .در غیر این صورت کارهایمان نتیجه بخش نیست ......پایان