جلسه 011 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
10
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه 11 24/10/1402

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

خوب ما فراز چهارم هستیم از دعای هفتم صحیفه، در فراز سوم یک بحث توحیدی مطرح شد که خدایا آن‌چه که از خیر و شر متوجه بندگان می‌شود همه از ناحیه تو است، با قوانین تو، با قضا و قدر تو، به سراغ ما می‌آید، «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» همان‌طور که قرآن فرمودند، چون همه چیز به دست خداوند تبارک و تعالی است و هیچ حول و قوه‌ای در توان نیست مگر از جانب خداوند، حالا حضرت بعد از این‌که این را مطرح می‌کند این جملات را می‌گویند، عرض می‌کند به خداوند «فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ» فا تفریع است اینجا؛ یعنی چون همه چیز به دست تو است پس درود بفرست بر پیامبر و آلش «وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ» باز کن در گشایش را رو به قدرت خودت.

خب مشخص است این باب خیلی مهم است که چون هیچ کس از او کاری برنمی‌آید فقط باید به سراغ خداوند تبارک و تعالی برویم، فقط باید با او مشکلمان را در میان بگذاریم، و اولیا، لذا صلوات را حضرت اول برای اجابت دعای خودش می‌آورد، دو دلیل دارد؛ یک) این‌که صلوات دعای مستجاب است و بزرگان فرمودند: خداوند به کرمش این‌جور نیست که وقتی شما دو دعا دارید که یکی از آن‌ها دعای مستجاب است، آن دعای دیگر را قبول نکند. بزرگان فرمودند: در صلوات آن کسی که قرار است دریافت کند قابلیت کامل و تام دارد؛ یعنی محمد و آل محمد، و آن کسی هم که قرار است درود بفرستد او هم فاعلیت تام دارد، بنابراین قطعا دعای مستجاب است و اگر انسان این دعای مستجاب را بسیار در نزد خدا محبوب است کنار دعای های دیگرش بیاورد موجب می‌شود به دعاهای دیگر او هم توجه شود. دوم) آوردن پیامبر و آل نشان می‌دهد کسی که دارد دعا می‌کند با حقیقت اصلی و کسانی که هستی بدون آن‌ها معنا ندارد آشنا است، معرفت دارد، عشق دارد، توجه دارد و آنها را واسطه‌ی اجابت دعای خودش قرار داده. قبلا توضیح دادیم که چرا اگر اهل بیت نباشند آفرینش فلسفه وجودی ندارد که مفصل در جلسات گذشته در مورد این صحبت کردیم و دیگر این‌جا راجع به این توضیح نمی‌دهیم.

خب «وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ» خدایا گشایش بده ای رب، خوب رب چیست؟ رب را گفتیم هزار بار در قرآن آمده و خداوند مربی انسان است؛ یعنی شخص توجه دارد که در باشگاه الهی دارد زندگی می‌کند و در این باشگاه الهی که برای پرورش قوای بی‌نهایتش تا خلیفة الهی، تا مقام محمود که درخواست می کند، آمده این‌جا که تمرین انجام دهد، ما در ماهیت باشگاهی دنیا باید خیلی توجه کنیم، دنیا یک جایی فقط برای گذران عمر ما نیست. دنیا از اول تا آخرش یک باشگاه است؛ یعنی ما آمده‌ایم این‌جا آزمایش شویم، امتحان شویم، دریافت کنیم، تمرین کنیم، قوی شویم، برای این این‌جا آمده ایم، قرار است اسمایی را از خداوند دریافت کنیم. قرار است خلق هایی را از خداوند داشته باشیم، پیامبر فرمود: «تخلقوا بأخلاق الله) آمده ایم برای این‌کار، آمده‌ایم به این جمع تا رشد کنیم. خدا رحمت کند علامه حسن زاده را، همیشه فرمودند که ما کاری جز خودسازی نداریم.

رابطه دنیا و آخرت

وقتی می‌گوییم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیا است، یعنی ما جنین در رحم دوم هستیم. خدا رحمت کند امام را، می‌فرمود دنیا رحم دوم ما هست یعنی ما این‌جا آمده‌ایم برای تولد به عالمی بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر، بزرگتر از این‌جا، پرورش پیدا کنیم، پس ببینید ما در پرورشگاه باشگاه هستیم. برای همین حضرت وقتی‌که با مسائل‌ و شکایت‌ها و مشکلات را مطرح می‌کند این نکته را می‌آورد که در دعا این کلمه بسیار مهم است، یعنی من دارم درخواست خودم را از مربی خودم می‌کنم، یا رب، یعنی اسم‌های دیگر تکرار نمی‌آید، یا رب، این خیلی مهم است این کلمه که من توجه دارم که من در باشگاه تو دارم تربیت می‌شوم.

حضور در باشگاه دنیا

انسان اگر این توجه را از دست بدهد باب گیجی و گنگی و غصه‌ها و عصبانیتها و کینه توزی ها و نامهربانی ها به رویش باز می‌شود اما وقتی حواسش به این مسأله بود که من در باشگاه هستم خیلی چیزها را حل می‌کند، خیلی مسائل برای انسان حل می‌شود، در باشگاه کسی قرار نیست کینه توزی کند، نمی‌خواهد تو را نابود کند اما حوادثی که در باشگاه سرت می‌آید برای پرورش تو است، توجه داشته باش که تمام مردمی که تو داری با آن‌ها زندگی می‌کنی حریف تمرینی های تو هستند که خدا سر راه تو قرار داده، شیطان حریف تمرینی تو است که خدا سر راه تو گذاشته، آن هم کجا گذاشته شیطان را؟ «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» صراط مستقیم تعریف شده است شیطان، یعنی کسی مفهموم صراط مستقیم را بداند، شیطان بفهمد اصلا نفهمیده، مثل کسی بیاد باشگاه مفهوم وزنه، سختی و این چیزها را نفهمد؛ یعنی خود باشگاه یعنی همین، بنابراین قرآن شیطان را در صراط مستقیم برای ما تعریف می‌کند می‌گوید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» من حتما در صراط مستقیم تو می‌نشینم و حتما هم به بندگان تو حمله می‌کنم، چهار نوع حمله هم هست که توضیح داده ام، یعنی چه؟ جلو، عقب، راست و چپ.

پس همه ما به محض این‌که به خدا گفتیم ما می‌خواهیم ایمان بیاوریم، ما می‌خواهیم آدم شویم ما را به راه راست هدایت کن، تا گفتی «اهدنا الصراط المستقیم» من را به راه راست هدایت کن، خدا می‌گوید راه راست شیطان هم دارد، مواظب باشید، حمله جلو دارد، حمله عقب دارد، حمله راست دارد، حمله چپ دارد، مفهوم حرف صراط مستقیم را خوب درک کنید، «إهدنا الصراط المستقیم» می‌خواهم من را به راه راست هدایت کنید، از آن طرف می‌گوید راه راست ذاتش این است که شیطان کمین دار است در آن‌جا، چون مربی ات است و باید تمرین به تو بدهد و بنابراین باید بفهمی که درگیری با شیطان حتما خواهی داشت و اگر ماهیت و ربوبیت خدا و متربی بودن خودت را و مفهوم صراط مستقیم را نفهمی، بیخود از زندگی خودت دائما فقط ضربه می‌خوری، فقط ضربه میخوری بدون این‌که اصلا حواست باشد کجا هستی، کجا زندگی می‌کنی.

گشایش با قدرت الهی

«وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ» با قدر خودت، با توانایی‌های خودت، باب گشایش را به روی من باز کن، در این فقره ما چندتا واژه داریم که این واژه‌ها خیلی مهم است، یکی باب فرج، یکی شکستن سلطان حق، خدایا سلطان حق و غم را بشکن، باب فرج را باز کن و حسن نظر داشته باش در شکایت من، که حالا بعد توضیح می‌دهم این‌ها را، دیگر چه؟ حلاوت صنع با من داشته باش، به من شیرینی رفتار خودت را نشان بده، به این واژه‌ها دقت کنید، همه اش قشنگ است، باب فرج را به روی من باز کن، توجه کنید چه چیزی درخواست داد فراز چهارم، باب فرج را به روی من باز کن، سلطان غم را بشکن، آن ماهیت در واقع تسدد و فراگیری اندوه را از من بردار، دیگر چه؟ در شکایتی که دارم می‌کنم حسن نظر را، من را برسان به این حسن نظر، شیرینی رفتارت را به من بچشان و یک رحمت و فرج شیرین به من عنایت کن.

دوباره در آخرین مرحله چیست؟ یک نجات «مخرجا و حینا» خدایا یک نجات سریع می‌خواهم. پس دقت کنید چه چیزهایی را می‌خواهیم. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله ممدوحی را که کتاب شناخت و شهودشان که در شرح صحیفه است اگر نگوییم بهترین ترجمه شرح است، یکی از بهترین ترجمه و شرح های صحیفه سجادیه است فوق‌العاده دقیق، عمیق، نوشته شده، ایشان می‌فرمودند هر کدام از چیزهایی که شما می‌خواهید بعید نیست که در واقع اشاره به مشکل خاصی دارد که حالا من جلو می‌روم، بعد مشکلات را هم خدمت شما عرض می‌کنم، یک صلوات ختم بفرمایید.

«وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ» خدایا فراگیری و تسلط غم و غصه را بشکن «وَ اکْسِرْ عَنِّی» یکی از اسما خداوند که در جوشن هم می‌خوانیم و خیلی هم کاربرد دارد و ما از آن استفاده نمی‌کنیم کاسر است. خداوند کاسر است یعنی شکننده است، انسان در این اسم شریف باید برای شکسته شدن بسیاری از مشکلاتش احتیاج به شکسته شدن دارد و سراغ این اسم شریف برود، «وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ» حول واژه اش خیلی مهم است چون زیاد کاربرد دارد من راجع به این کلمه توضیح دهم.

حول یعنی چه؟ «بحول الله و قوة اقوم و اقعد»، «لا حول ولا قوة الا بالله» در این ترجمه ها معمولا می‌نویسند نیرو و توان، همین‌طوری یک چیزی می‌نویسند و می‌روند ولی حول با قوة یک فرق هایی دارد، اين‌جا می‌گوییم به حول خودت چی چیزی را بشکن، راجع به یک امر منفی صحبت می کنیم، سلطان هم را من با یک چیز منفی روبه رو هستم که دوستش ندارم، یک چیز منفی به سراغم آمده که بدم می‌آید از آن، بنابراین تو با حولت با آن رفتار کن. خدا رحمت کند مرحوم علامه را می‌فرماید "حول" معمولا به چیزهایی به کار برده می‌شود که جنبه معصیت و مصیبت دارد، معمولا این گونه به کار برده می‌شود، جنبه معصیت یا مصیبتی است، یک سختی است که انسان با آن روبه‌رو هست، قوة نه، قوة برای طاعت به کار برده می‌شود، توان و طاعت برای جنبه‌های عملیاتی، عبادت و مثبت به کار برده می‌شود.

در دعای شعبانیه داریم ما و می‌خوانیم: «إِلهي لَمْ يَكُنْ لي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ» نمی‌گوید من قوة ندارم، می‌گوید حول ندارم، خدایا «إِلهي لَمْ يَكُنْ لي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلّا في وَقْتٍ أَيْقَظْتَني لِمَحَبَّتِكَ» مگر این‌که تو مرا به عشق خودت، به محبت خودت بیدارم کنی مه من گناه نکنم، من این‌قدر عرضه ندارم، این‌قدر جون ندارم جلوی معصیت بایستم، «فَأَنْتَقِلَ» ببینید مفهوم انتقال را دقت کنید، حولی نیست که انتقال پیدا کنم، خود حول ماده اش چیست؟ در فارسی زیاد از آن به کار می‌بریم، تحول، متحول شدن، یعنی تغییر و تغیر، می‌گویید تحویل سال، تحول، متحول شدن، از آن به کار می‌برید، در این‌جا به معنای قدرت بر تغییر است، یعنی یک چیزی نباید باشد، یک قدرتی لازم است که آن امر منفی که آن معصیت یا مصیبت باشد تغییرش دهد، ما در زندگی مان به چیزهای منفی می‌خوریم یا به گناه می‌خوریم، یا به مشکلات می‌خوریم که هر دو برای ما خوب نیست، و ما می‌خواهیم از آن نجات پیدا کنیم، برای این تغییر و نجات به چه چیزی احتیاج داریم؟ به حول احتیاج داریم، به این نوع از توان، یعنی تغییر قدرت نیاز داریم، تغییر مشکل، تغییر وضعیت احتیاج داریم. پس خوب دقت کنید واژه را من توضیح می‌دهم چون با آن خیلی کار داریم با این واژه، بنابراین لازم است که توضیح داده شود، مضافاً که روی این واژه‌ها زیاد کار نمی‌شود متأسفانه،

خب پس «وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ» به حول خودت سلطان غم را از من بگیر، سلطان غم را بشکن، «وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ» من را برسان «أَنِلْنِی» یعنی نائل کن به حسن نظر، شکایتی که دارم، خوب دقت کنید چقدر ظریف است انسان سازی و انسان شناسی، این مباحث فوق العاده است، انسان وقتی که می‌خواهد شکایت کند این شکایت است دیگر «فِیمَا شَکَوْتُ» خدایا من دارم شکایت می‌کنم، خب اگر می‌روم شکایت می‌کنم یعنی شاکی هستم، شکایت وقتی اتفاق می‌افتد گاهی وقت‌ها با حسن نظر نیست یعنی من الان شاکی هستم رفتم دادگاه، از کسی شکایت کردم در حالی که اعتقاد دارم این به من چکار کرده؟ ظلم کرده، چون این به من ظلم کرده من دارم شکایت می‌کنم، رفتی شکایت کنی یا خیر؟ خود شکایت به صورت روزمره ما مگر این‌گونه نیست؟ آقا من شاکی هستم، شاکی هستم یعنی اتفاق بدی برای من افتاده که نباید می‌افتاد، یک کسی اینجا ظلم کرده. پس تو اگر داری شکایت می‌کنی، یک احتمال این است که به تو ظلم شده و حالا تو می‌خواهی آن ظلم نباشد، می‌گویی شکایت دارم، کلمه شاکی را داری به کار می‌بری.

در مورد خداوند این است کفر، چون خداوند «لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» هرگز به بندگانش ذره ای ظلم نمی‌کند، سبحان است، منزه است از این‌که نقص و ضعف و ظلمی داشته باشد بعد مضافا این که رحمان و رحیم است، خداوند با بندگانش رئوف است، خداوند بندگانش را بی نهایت دوست دارد. شما مثلا اگر بگویید به مادر ظلم می‌کنید، مادر بدِ بچه‌اش را می‌خواهد؟ نه، آیا خدایی است که بی‌نهایت از پدر و مادر و هر کسی دیگر بیشتر ما را دوست دارد، تمام را جلسات قبل گفتیم که خداوند رحمان و رحیم است و ما را بر اساس رحمانیت و رحیمیت خلق کرده است، مقام انسان در گرایش دینی رحمانیت و رحیمیت است، بنابراین این شکایت اینجا معنا ندارد.

یک موقع هم شکایت گله است، گلایه است یعنی چه؟ یعنی خدایا من این بزرگواری را از تو توقع داشتم واقعا توقع نداشتم اين‌گونه رفتار کنی، نمی‌گویم ظلم کردی، ولی من حقم این بود که تو در حق من یک بزرگواری کنی، این را مامور کردی من را، این هم معنادار در مورد خدا نیست. خیلی بد است آدم فکر می‌کند خداوند کریمانه و بزرگوارانه با او برخورد نمی‌کند. پس گلایه هم نیست.

پس این شکایت چیه؟ خیلی ادب است، ببینید چکار می‌کند امام چگونه ما را پرورش می‌دهد، می‌گوید خدایا «وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ» وقتی من شاکی هستم به من حسن نظر خودت را هم بده، سوظن نداشته باشم به تو، نظر بد نداشته باشم، ما خیلی‌ها این ادبیات را می‌شنویم، حتی از طلبه می‌شنویم که می‌گوید از امام زمان شاکی هستم، باید به من کمک کند، من از او یک چیزی می‌خواستم به من نداد، چرا الان باید این‌قدر مشکلات داشته باشم، رفتم حرم این‌قدر دعا کردم من را اصلا ندید، انگار خدا من را نمی‌بیند، انگار اصلا به من توجه ندارد، این‌ها نگاه‌های وحشتناک و منفی است، امام می‌گوید تو اگر شکایت می‌کنی باید شکایتت همه به دلایلی که گفتیم باشد، حسن نظر باشد، «وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ» خدایا من را وقتی که دارم شکایت می‌کنم یک کاری کن که تو را دوست داشته باشم و خوب ببینم و از وضع خودم شکایت داشته باشم.

قرآن چه می‌فرماید: «وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» اگر مشکل به سراغتان می‌آید برای این است که شما خودتان را در معرض مشکل قرار دادید، ماهیت دنیایی هم دارد، قبلا گفتیم مشکلات چهار نوع است؛ بعضی از آن‌ها را خودمان دخالت داریم، بعضی‌ها را ما دخالت نداریم، خدا می‌خواهد که مربی است و می‌خواهد ما را رشد دهد می‌رساند. مثلا شهادت، ماجرای کربلا، قصه امام حسین و اصحابش، تمام این شهادتهایی که برای اهل بیت نصیب شده خدا نصیب کرده، بخاطر کرامت نصیب شده نه بخاطر خشونت یا این‌که مثلا خدا بد است.

حضرت زهرا را خواسته یا این‌که حضرت زهرا در آن لحظه ول کرده که مثلا آن مشکلات برایش پیش بیاید یا امام حسین را دوست نداشته ولش کرده در صحرای کربلا رها کرده، خیر، آن‌جا تمام عشق و شور و حال است و این‌ها می‌روند که این را دریافت کنند، دارند می‌روند که این مسائل را بگیرند، دارند می‌روند درجه بگیرند، دارند می‌روند قرب بگیرند. پس حسن نظر خیلی مهم است و درست نگاه کنم.

قبلا عرض کردم وقتی امام صادق و امام باقر علیهم السلام هر دو این اتفاق برایشان افتاد، بچه‌هایشان مریض بودند و نگران بودند. اصحاب گفتند که آقا چه شده؟ فرموند که بچه مریض است، تسلی می‌داند به امام ولی می‌گفتند وقتی رفتیم و برگشتیم دیدیم امام خندان است، گفتیم بچه شفا پیدا کرده و الحمدالله خوب شده، گفت: نه مُرد، گفت شما چطوری است که وقتی بچه تان مریض است اضطراب دارید و وقتی می‌میرد شاد هستید؟ فرمود: «سبحان الذی یقل اولادنا و لایزداد له الا حبا» منزه است کسی که فرزند ما را می‌کشد اما در دل ما چیزی جز محبت خدا اضافه نمی‌شود. همانطور که امام عسکری فرمودند: «هیچ بلایی را و هیچ مصیبتی را متوجه مؤمن نمی‌کند مگر از روی رأفت و محبت و رحمتش».

پس بدبینی به خدا کفر است. لذا حضرت دارد ادب را به ما یاد می‌دهد که چی؟ به من حسن نظر بده در چیزی که از آن شاکی هستم، از مشکلاتم.

گاهی وقت‌ها این شکایت برای این است که چرا اجابت نشد، چرا به من توجه نشد، اجابت نشد، مگر نگفتند که این ذکر را این تعداد بگو، این دعا را بگو، در مفاتیح نوشته، صحیفه نوشته، اگر حرم بروی این‌طوری می‌شود، فلانی شفا گرفت پس چرا من شفا نگرفتم؟ چرا ما رفتیم این دعا را گفتیم نشد؟ درباره دعا قبلا توضیح دادیم، نیاز داریم به این که دعاها وقتی که انجام می‌شود، دعای خنثی ما نداریم. خوب دقت کنید. دعای خنثی ما نداریم. چرا دعای احمقانه ما داریم که احمقانه است که شخص همت کار ندارد، کاری نمی‌خواهد کند بعد می‌خواهد زندگی‌اش را بیاندازد گردن خدا و اهل بیت؛ یعنی وظیفه واجبش را نمی‌خواهد انجام دهد بعد دعا می‌کند.

امام عسکری فرمود: رزق تضمین شده نباید تو را از کار واجبت باز دارد. خدا رزق را زمانی تضمین کرده که تو عملیاتی که مربوط به خودت است را انجام دهی، یعنی از تو حرکت، تو باید به میدان بروی بعد از خدا برکت، گاهی افراد تنبل و بی‌حوصله هستند، اصلا نمی‌خواهند کار کنند، نمی خواهند تلاش‌های لازم را کنند مثلا می‌گوید خدایا بچه سالم به من بده ولی تقویت ژن را بلد نیست. می‌گوید خدایا فرزند سالم عطا کن اما آمیزش را نمی‌داند، مثلا فلان موقع اگر باشد این بچه صرع می‌گیرد، این بچه شب ادراری می‌گیرد، این بچه لکنت زبان می‌گیرد، این بچه فلج می‌شود، این بچه کور می‌شود، تنبل است، همین‌طوری ما هر وقت شد انعقاد نطفه کنیم، هر وقت شد حالا بچه‌ها سالم باشد، خدا می‌گوید به شما گفتم این موقع نکنید، بچه صرع می‌گیرد.

دعاهایی که بنده نمی‌خواهد اصلا انجام دهید این دعاها را کنار بگذارید و این دعا در غیر این صورت سه تا حالت دارد؛ یک، حتما اجابت می‌شود. چون ما با کریم روبه‌رو هستیم، با بی‌نهایت کریم و مهربان روبه‌رو هستیم، خدا خودش هم دوست دارد بنده‌اش دعا کند و در قرآن فرمود: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» بگو پروردگارم به شما هیچ توجهی نمی‌کند اگر دعاهای شما نباشد، پس چرا دعا کردید؟ اولیا گفته‌اند که سلاح انبیا است، «عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الْأَنْبِياءِ» دعا این همه خاصیت دارد، خوب من هم دعا کردم، بی نتیجه است؟ خیر، خدا دعاهای شما را اجابت می‌کند. دو)، چون مربی است گاهی وقت‌ها تمرین تو را هم نگاه می‌کند، خدا فقط مهربان که نیست، مربی است، هزار بار در قرآن به تو تذکر می‌دهد که تو بیخود روی من حساب نکنی و فکر کنی فقط رحمان و رحیم است، من آن کسی هستم که تو هر چه بخواهی من به تو بدهم. تو خیلی چیزهایی که از من می‌خواهی و من به تو می‌دهم بعدش می‌گویی خدایا ای کاش به من نمی‌دادی. می‌گفت: یکسال زور زدم و فلانی را گرفتم و الان چند سال است که از خدا می‌خواهم که از من بگیرد او را، ای کاش نبود، این‌طوری است دیگر، خدایا من عقلم نمی‌رسید و دعایی کردم و یک چیزی گفتم تو را مثلا این را به من دادی، کاش پای من می‌شکست، خوب ببین آن‌جایی که تو اصرار داری من به تو بدهم می‌دهم ولی بعد آن‌ پشیمان می‌شوی. بنابراین روی این حساب بگذار کار دست من باشد، من که تو را دوست دارم، صلاحت را بیشتر از خودت می‌شناسم، بیشتر از خودت هم دوستت دارم. پس دیگر این‌قدر نق نزن، دعایت را بکن اگر دیدم مصلحتت هست به تو می‌دهم، اگر مصلحتت نبود به جای آن یک چیز بهتری می‌دهم در دنیا، اگر هم نه، می‌گذارم برای آخرت، خوب است دیگر. امام صادق فرمود: مؤمنین در آخرت می‌گویند ای کاش هیچ کدام از دعاهایمان در دنیا مستجاب نمی‌شد همه را خدا این‌جا به ما می‌داد، سرای جاودانگی است، سرای بقا است، کاش در دنیا سخت می‌گذرانیم، چه می‌شد کمی سخت‌تر می‌گذرانیم اما به جای آن این‌جا قرار بود به ما بدهد آن هم ابدی، پس چرا آن‌جا سهمم را مصرف کردم، پس دعای خنثی ما اصلا نداریم، بنابراین شکایت اگر با حسن نظر نباشد خیلی بد است، دعا کن، از مشکلات گله هم بکن ولی راضی باش، از خدا شکایت نکن، از مشکلاتت شکایت کن، چه ادبی دارد، آقا چه می‌فرماید؟ «وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکوْتُ» زیاد شکایت می‌کنم خدایا تو به من حسن نظر بده یعنی آرامش این‌جا بیاید، یعنی من می‌دانم آن کریمی که من در خانه او رفتم و از او خواستم اگر داده به محبت داده و اگر نداده به چه نداده؟ به محبت نداده، لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى‌ ما زُوِيَ عَنكُم» اگر می‌دانستید چه چیزی برایتان ذخیره شده هیچ وقت نسبت به چیزهایی که ندارید و به شما داده نشده شکایت نمی‌کردید، اگر بقیه دارند و تو نداری راضی باش، مطمئن باش اگر خدا نداده به تو، به نفع تو بوده که نداده، پس راضی باش. یک چیزی برای تو ذخیره کرده که بعدا تو بگویی آ ممنون که به من ندادی، خدا نشان می‌دهد، می‌گوید که اگر به تو می‌دادم این بلاها سرت می‌آمد، اگر داشتی این بلاها سرت می‌آمد، خیلی‌ها داشتند و آن بلاها سرشان آمده، چه چیزهایی سر راهت بود اگر این نعمت را به تو می‌دادم و آسیب‌های زیادی می‌دیدی، از صراط پرت می‌شدی، سنگینی می‌کردی، زیر پایت شل می‌شد و می‌افتادی. خب یک صلوات ختم بفرمایید.

«وَ أَذِقْنِی حَلاَوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ» خدایا شیرینی رفتار تو می خواهم در آن چیزی که رفتار می‌کنی و من از تو خواستم، می‌خواهم شیرینی آن را به من بچشانی، یک شیرینی برای من بیاوری و به من بچشانی، من شیرینی رفتار تو را می‌خواهم ای خدا، «وَ هَبْ لِی‏ مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً» خدایا از ناحیه خودت یک رحمت و فرج هنیئا یعنی گوارا، یک فرجی که حال بیایم، یک گشایشی که حالم را خوب کند، یک گشایش خوب به من بده، خدایا حال به من بده که گوارا باشد، فرج از تو گوارا می‌خواهم، رحمت و فرج هر دو، دقت کنید، رحمت و فرج گوارا می‌خواهم خدایا، «وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِک مَخْرَجاً وَحِیاً» یکی از مشکلاتی که دارم، یک نجات وحی می‌خواهم، وحی، وحی و نبوت می‌شود این‌جا، وحی یعنی انتقال سریع یک پیام، فرج وحی یعنی فرج خیلی فوری می‌خواهم، خیلی سریع، یک جا گیر افتادم که الان نمی‌شود کاری کرد، گاهی وقت‌ها آدم یک جایی گیر می‌کند به سرعت اجابت نیاز دارد، یعنی همین الان باید حل شود، همی الساعه باید حل شود. این فرمایش آیت الله ممدوحی را برایتان بخوانم، جمله اش این است، می‌فرماید: بعید نیست هر یک از این عنوان‌ها با نوع ویژه‌ای از گرفتاری‌ها در ارتباط باشد، حالا خود ایشان نظرشان چه بوده؟ ایشان می‌فرماید که: شکستن سلطه هم و غم، مثل خروج از بعضی از مصیبت ها مانند فقر است و قرض، دشمن قدار و مکار، این‌ها برای انسان مصادیق زیادی اشاره می‌کند، می‌گوید این‌ها را برای من بشکن، وقتی می‌گویی «سلطان الهم» در این موارد من را بشکن، صنع شیرین، شیرینی است، حلاوت است، «حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ» این شیرینی برای کجاست؟ آن‌جایی که کام تلخ است، ما شیرینی را می‌خواهیم، مثال می‌زند می‌فرماید که در درد و مریضی هستی، اوقاتت تلخ است، این‌جا درد داری و در دردها و مرضها و مشکلات وقتی درد از انسان برداشته می‌شود شیرینی اش در ذائقه انسان می‌آید، یک آرامش شیرین، یک آرامش خوبی نصیب ما می‌شود آن‌جا. خوب گشایش گوارا، «فَرَجاً هَنِیئاً» ایشان مصادقش را چه آورده‌؟ می‌فرماید که در مواردی است که نجات از غربت، آدم غریب است، یک فرج شیرین می‌خواهد از آن غربت نجات پیدا کند، از آن سختی یا یک جا گم شده، یک جایی راه را گم کرده بعد یک دفعه راه را پیدا می‌کند، یک کسی دست آدم را می‌گیرد، یک راهنما پیدا می‌شود، آدم یک شیرینی خاص، گوارایی خاص می‌آید به کامش، یا نه، گرفتار یم دوست بد است، یک همسر بد است، یک قرین خیلی بدی است، غصه هست در گلویش که اصلا مانده چه کند، یک دفعه گشایش حاصل می‌شود همه چیز برایش راحت می‌شود، و خروج سریع هم یا مثل اسارت، مثل ابتلا به همدم ناجنس ایشان مثال می‌زند، خروج سریع، گاهی وقت‌ها اگر مثال می‌زنند آن‌جا دیگر نمی‌تواند آدم کاری کند یا اصلا جایی رفتید و گرفتار خیلی وحشتناک دستگیر شدی، اسیر شدی، دشمن تو را گرفته، برای خود من هم پیش آمده، توسط دشمن دستگیر شدم یا مثلا یادم هست با یکی از دوستان رفته بودیم تبلیغ بعد برگشتنی در بیابان در فاصله تقریبا شهرکرد تا اصفهان، بیابان‌های آن‌جا، این هم به من نگفته بود بنده خدا، گفت شرمنده، گفتم چه شده؟ گفت آمپر ماشین خراب بوده من حواسم نبوده، بنزین تمام شده، ماشین خاموش کرد، تاریکی مطلق، این‌جا چه جیزی احتیاج داری؟ زن و بچه او هم همراهش بود، حالا شب، تاریک فرج چه می‌خواهی؟ فرج سریع می‌خواهی، حالا خدا بگوید باشه اجابت می‌کنم مثل دعای موسی، چهل سال بعد اجابت می‌کنم، این‌طوری نیست که، یک چیزی می‌خواهی همین الان، اگر تاریکی، سرما، زن و بچه، بنزین تمام شده، هوا سرد است، یخ می‌زنند، تو همین الان نیاز فوری داری، گفت شرمنده این‌طوری شده حالا چکار کنیم؟ گفتم که خوب بیرون برویم و دست تکان بدهیم و ماشین‌ها بایستند، در تاریکی محض بودیم و ماشین نگه داشتند، مردم در آن بیابانی می‌ترسند که نگه دارند، اگر نگه دارند یک دفعه بیست نفر سرمان بریزند، بعد یک دفعه یاد حضرت ام البنین سلام الله علیها افتادم باب الحوائج، وقتی ام البنین می‌گوییم یعنی چه؟ مادر باب الحوائج است، ببینید ما به ابالفضل چه می‌گوییم؟ می‌گوییم باب الفرج، باب الحوائج، این مادر اوست، او دست پرورده این مادر است، خودش خیلی عزیز است پیش خدا حضرت ام البنین، خیلی عزیز است، اگر شهید عزيز است، مادر و پدرش خیلی عزیزتر است، خیلی وقت‌ها ما حواسمان نیست می‌گوییم شهید به این مقام رسیده، چه کسی او را تربیت کرده؟ چی کسی به اينجا رسانده؟ قطعا پدر و مادر شهدا، کمتر از شهدا نیستند، پدر و مادر آرمان دار، راضی، شاکر، من این را هدیه کردم به امام خودم، به رهبرم هدیه کردم، (گل پر پر شده، هدیه به رهبر شده) آماده است، حضرت ام البنین خیلی مقرب است، بزرگان اصلا طریقه توسل به ایشان دارند می‌گویند باید به یک شیوه خاصی همیشه توسل کنیم ولی ما همیشه ما این را از قدیم هم داشتیم و گفتند اگر جایی گیر کردید و کارتان خیلی سریع می‌خواهید انجام شود و همین الان راه بیفتند، فرج سریع را می‌خواهم معنا کنم، یک جایی لست که نمی‌شود بایستیم، هفت صلوات به ایشان هدیه کنید منم صلوات هفتم که تمام شد دیدم یک ماشینی آمد از جلوی من، تند نمی‌آمد، آهسته به من نگاه کرد و رفت، در آن تاریکی مثلا صد متر آن‌طرف تر ایستاد، فقط نگاه کرد و رفت ایستاد، من هم رفتم و نگاه کردم و رفتم که یک پژوی قدیمی بود، یک آدم خیلی با جلالتی از ماشین پیاده شد و یک نگاهی کرد و سلام و احوالپرسی کرد و هیچ کار دیگری نکرد، من تا به او رسیدم این صندوق را باز کرد بعد به من گفت بفرمایید یک گالون پنج لیتری بنزین داد دستم و گفت بفرما، من هم از خدا خواسته، هیچ چیز بین ما رد و بدل نشد، همین سلام علیک، علیک سلام، به این چه می‌گویند؟ فرج سریع، یعنی من الان نیاز دارم، یک جایی من الان گیر هستم و نصف شب است و تاریکی و بیابان و زن و بچه در ماشین، بنزینی هم نیست، بخاری هم وجود ندارد، وسیله ای هم نیست، من الان فرج نیاز دارم، همین الان فرج می‌خواهم، ان شاء الله که به داد ما برسد، یک جای دیگر هم که من دستگیر شدم من توسلم باز به ابالفضل و ام البنین بود، آن داستانش مفصل لست ولی به شکل معجزه آسایی من از دست این ها نجات پیدا کردم، واقعا معجزه آسا بود، دستگیر شده بودم، بخاطر تبلیغی که رفته بودم دستگیر کرده بودند دشمنان و واقعا با توسل به آن‌ها، طرف من را گرفت گفت بیچاره می‌کنم تو را، من دمان از روزگار شما در می‌آورم، یعنی این‌قدر تهدید کرد که نگو، تهدید کرد که من پوست شما را این‌جا می‌کنم ولی آقا ابالفضل، حضرت ام البنین معجزه می‌کنند همه جا، زیاد من دیدم، پس فرج سریع هم برای این است.

و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.