جلسه 010 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
10
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان‌شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه دهم 17/10/1402

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدام اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

شرح دعای هفتم صحیفه را داریم می خوانیم دو فراز را از این دعا خواندیم امشب می خواهیم به فراز سوم برسیم. انسان ها در برخورد با مصائب و سختی های زندگی شان دو نوع برخورد می کنند. بعضی ها مشکلات آنها را ناامید می کند. خسته می کند، غمگین می کند، عاجز می کند و گاهی وقت ها آنقدر ضعیف می شوند در مقابل مشکلات که دست به خودکشی می زنند یا فعالیت های شان را تعطیل می کنند یا طلاق می گیرند یا طلاق می دهند. برای اینکه بتوانند از مشکلات زندگی شان فرار کنند یا عقب نشینی می کنند از کارشان از شغل شان. حالت فرار ضعف و آسیب پذیری جدی دارند. بعضی ها نه. وقتی که به مشکل می خورند مشکلات را وسیله ای برای شادی خودشان آرامش خودشان قدرت خودشان تربیت خودشان رشد خودشان و نزدیک شدن به خدا قرار می دهند؛ یعنی با مشکلات رشد می کنند قوی تر شاد تر آب دیده تر بانشاط تر می شوند. قطعا آنهایی که اهل ایمان هستند هیچ وقت از گروه اول نیستند. کسانی در گروه اول قرار دارند که به معنای واقعی قدرتی را مثل خدا و پشتیبانانی مثل اهل بیت علیهم السلام ندارند در زندگی شان و اساسا آگاهی ندارند به اینکه باید با خودشان و مشکلاتشان چکار کنند. بچه ها به ما درس های خوبی می دهند. یکی از آن درس هایی که بچه ها به ما می دهند، این است که بچه کاملا علم حضوری دارد به ضعف خودش. یعنی می فهمد هیچ کاری نمی‌تواند بکند. بنابراین در مسائل زندگی اش با عجز و لابه و گریه و پناهندگی از پدر و مادرش کمک می گیرد و چون مطمئن است پدر و مادر بی نهایت ایشان را دوست دارد، می داند که با گریه می تواند محبت را جلب کند، ولی بچه یک چیزی را خوب نشان می دهد و آن عجز خودش است، ناتوانی خودش است. یک نوزاد خیلی خوب می تواند ضعف و ناتوانی خودش را نشان بدهد و رحمت پدر و مادر را به سوی خودش جلب بکند. دعا یک وسیله ای است برای این که به ما کمک می کند. اگر ما با خودشناسی وارد دعا بشویم. بفهمیم که ما عین فقر و عین ربط هستیم به خداوند، به ما کمک می کند به اینکه مشکلات را به نفع خودمان تمام کنیم. گاهی وقت ها یک نفر گناه هم حتی کرده، آنقدر سلیقه دارد آنقدر عرضه دارد گناهانش را هم تبدیل به ثواب و نورانیت می کند. گاهی وقت ها یک نفر حتی گناه هم نمی کند، اما آنقدر نفهم و بی عرضه است که کارهای خوبش باعث بدبختی اش می شود؛ یعنی این حتی عرضه ندارد از کارهای خوبش به نفع خودش استفاده کند. الان می خواهیم ببینیم که در فراز سوم امام به خداوند چه عرض می کند«و قد نزل بی یا رب ما قد تکادنی ثقله» این را هفته قبل هم خواندیم خدایا به من یک خستگی و سختی وارد شده در زندگی ام مشکلاتی به من مشقتی به من وارد شده که تحملش و حملش مرا خسته می کند. این تکادنی معمولاً برای کسانی است که در کار ضعف پیدا می کنند در زندگی زناشویی در زن داری در بچه داری در اقتصاد در کار فشار به آنها می آید در عمل. کشاورزی دارد یا کار تجاری دارد. دارد یک بار خیلی زیاد به او وارد می شود؛ یعنی خستگی های کاری، اذیت های کاری، اذیت هایی که در عمل است یا مثلا بچه داری یا مسائلی از این قبیل، انسان را اذیت می کند در زندگی. بالاخره طبیعی هم است.

«و الم بی ما قد بهظنی حمله» یک سختی به من رو کرده که مشقتی به سمت من آمده که اگر بخواهم حملش کنم خیلی اذیت می شوم. نمی توانم این بار را خدایا حملش کنم. از توان من حملش خارج است.

«و بقدرتک اوردته علی»؛ باز نگاه توحیدی را ببینید. تو با قدرت خودت این مشکلات را به من وارد کردی. نگاه توحیدی همین است دیگر. چون «لاموثر فی الوجود الا الله»، «لا حول و لا قوه الا بالله» پس اگر من دچار یک مشکلات می شوم دچار یک سختی هایی می شویم، به خدا می گوییم خدایا تو با قدرتت این را داری به من وارد می کنی. این مشکلات و این سختی ها و این گرفتاری ها. حالا خدا وقتی مشکلی برای انسان ایجاد می کند، جلسه قبل هم گفتم گاهی وقت ها کفاره گناه است. گاهی وقت ها به شخص درجه بدهد، مقام بدهد. گاهی وقت ها برای این است که به او بگوید مواظب باش داری کار غلطی می کنی. خدا با بعضی از مشکلات دارد به تو هشدار می دهد. می گوید زیادی نرو جلو. داری اذیت می کنی و اذیت می شوی. به ما هشدار می دهد. گاهی وقت ها هم نه چون خدا مربی است تمرین به دارد می دهد. یک مشکلی را می گذارد سر راهمان می گوید حالا من به عنوان مربی ات چون می خواهم شبیه من شوی به قدرت برسی به رشد برسی، به درجه برسی، این تمرین را به تو می دهم. یک مادر شوهر نمی دانم اذیت کن یک پدر شوهر اذیت کن، یک شوهر اذیت کن، یک زن بد اخلاق، یک بچه مریض یک صاحب کار خیلی بداخلاق تمرین است دیگر. در زندگی از این چیزها است. می گوید من این را می گذارم کنار دستت ببینم چکار می کنی با این می توانی رشد کنی با این می توانی پرواز کنی یا نه. فرعون را می گذارد کنار آسیه، آسیه یک زن مومن، باتقوا، شوهرش کیست؟شوهرش بدترین آدم تاریخ است یکی از بدترین آدم تاریخ خلقت خداست که ادعای خدایی هم می کرد. یک شوهر اینجوری وحشی بی رحم بی عاطفه. آسیه کنار این شوهر اوج می گیرد. خداوند به هر حال وقتی با قدرت چیزی را وارد می کند از این چهار حالت خارج نیست که خدمت تان عرض می کنم. پس در این نظامی که ما داریم زندگی می کنیم، همه چیز از سوی چیست؟ از سوی خداوند است. مهم این است که ما چه موضع گیری می کنیم.یعنی اینکه شرایط چیست یک مسأله است. موضع گیری ما نسبت به شرایط و مسائل که در زندگی ماست خیلی مهم است. گفتم بعضی ها یک موضع گیری هایی می کنند که آن شرایط سخت و بد را به نفع خودشان تمام می کنند. از آن درجه می گیرند. مقام می گیرند. نورانیت می گیرند. آرامش می گیرند، قدرت می گیرند، شادی می گیرند و بعضی ها نه؛ بعضی ها حتی نعمت هایی را که خدا می دهد عرضه ندارند از آن استفاده کنند. همان نعمت می شود مایه بدبختی شان. نعمت خوب به آنها می دهد سلامتی، محبوبیت، ثروت شوهر خوب، زن خوب عرضه ندارد همه را تبدیل می کند به لجن و آتش برای خودش. شما نگاه کنید پسر نوح، همسر نوح ،کنار یک پیغمبر اولوالعزم هم است این آدم پیغمبر بزرگی است ولی کنار این پیغمبر اینها جهنمی می شوند. مثل بعضی زنان پیغمبر زن امام حسن زنان بعضی از ائمه یاران ائمه کنار آدم خوب کنار منشأ نورانی این ها جهنمی می شوند. مهم این است که تو چه کسی هستی تو اگر خودت را خوب بشناسی می توانی شرایط را به نفع خودت تمام کنی این تو هستی که می توانی تصمیم بگیری که با شرایط بیرونی چکار کنی. پس آنچه که تعیین کننده است نفس خود انسان است. تصمیمی است که یک انسان می گیرد.

«و بسلطانک وجهته الی» با تسلطی که داری- سلطان است دیگر- آن را بر من به سوی من جهت دادی روان کردی آن سختی ها را به سمت من.

«فلا مصدر لما اوردته»؛ خدایا هیچ کس نمی تواند برگرداند آن چیزی را که تو وارد کردی بر من. قدرتی نیست چیزی که تو وارد کردی کسی نمی تواند آن را برگرداند.

«و لا صارف لما وجهته» کسی نمی تواند منصرف کند برگرداند آن چیزی را که تو به سوی من روان ساختی.

«و لا فاتح لما اغلقت» کسی نمی تواند مشکلی را که تو بستی برای من ایجاد کردی، قفلی که تو زدی زا بازش کند. و لا فاتح لما اغلقت. آن چیزی را که تو بستی کسی نمی تواند باز کند.

«و لا مغلق لما فتحت» کسی هم نمی تواند آن چیزی که باز می کنی قفلش بکند‌. اگر تو بخواهی بازش کنی کسی نمی تواند روزی مرا ببندد. بخت ازدواج مرا ببندد. مشکلات برای من درست کند. سحر و جادو کند مرا‌. پس من باید تصمیم بگیرم الان باید چکار کنم با این مقوله ها چگونه برخورد بکنم.

«و لا میسر لما عسرت» آسان کننده ای نیست آن سختی را که تو ایجاد کرده ای. آن چیزی را که تو سخت کرده ای هیچ کس نمی تواند آسانش کند هیچ کس.

«و لا ناصر لمن خذلت» هیچ کس نمی تواند به کسی که تو خارش می کنی کمک کند. تصمیم گرفته ای که خارش بکنی، کسی نمی تواند از آن خاری نجاتش بدهد.

در روایت داریم خدا دو جا خنده اش می گیرد: یک جا آنجا که می خواهد یک نفر را بزرگ بکند و عزیز بکند و همه مردم تلاش می کنند او را ذلیل کنند. همه برایش می زنند. مثلا فرض بفرمایید بعضی از اولیا مثل رهبر عزیزمان مثل امام مثل سردار سلیمانی تمام رسانه های دنیا شب و روز در این شبکه ها علیه اینها در فضای مجازی تهمت و دروغ و چیزهای دیگر می گویند. اما خداوند وقتی می خواهد یک نفر را عزیز کند روز به روز بر محبوبیت و عزت اینها چه می شود؟ اضافه می شود. از چشم نمی افتند و بر عکس بعضی ها را می خواهند عزیز کنند با تبلیغات و با چیزهای دیگر ولی می بینی نه، هیچ کس به این ها علاقه پیدا نمی کند، متنفر می شوند مردم از آن ها.

« و لا ناصر لمن خذلت». پس وقتی من این را می دانم هیچ وقت نمی روم در مسیری قرار بگیرم که خدا بخواهد قفل بزند، سخت بکند کار را بخواهد، خارم بکند، زمینه ها را می شناسم که چه چیزهایی است که می شوم خار و از چشم خدا می افتم. از چشم آسمان می افتم. این همه خدا دارد در قرآن می گوید: «ان الله لا یحب» لا یحب، این آدم ها را من دوست ندارم. این کارها را نکنید. «انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن» خداوند فحشاها را حرام کرده چه باطنی چه ظاهری. آن وقت من می فهمم که اگر بروم در آن حریم قرار بگیرم از چشم می افتم و به سمت خذلان می روم بی آبرویی نابودی بدبختی و مشکلات اساسا چرا باید تصمیم بگیرم چنین کاری بکنم. به عنوان مثال حالا حتما در کانال بروید در سایت بحثی که ما حدود چهل ساعت کردیم راجع به برکت است. برکت؛ کسی که می خواهد برکت داشته باشد.

برکت که می گوییم دقت کنید برکت جمادی است؛ یعنی مالی برکت در مال برکت گیاهی است؛ یعنی سلامتی بدن بچه دار شدن برکت های حیوانی؛ آبرو و عزت مسائل خانوادگی اجتماعی سیاسی، بین المللی، بخش هایی که مربوط به بخش حیوانی ماست. برکت های علمی است عقلی، ببینید طلبه دو سال درس می خواند از یک نفر که بیست سال درس خوانده بهتر می فهمد. برکت پیدا می کند. یک نفر مثلا باید یک مطلبی را پنج ساعت بخواند تا بفهمد این می رود کانال برکت خدا قرار میگیرد. چون می داند خدا کجا برکتش را گذاشته کجا بی برکتی است. از آن فاصله که حریم خودش است اگر اینجا بروید بی برکتی دارد آن جا بروید برکت است مراجعه کنید به آن مباحث چهل ساعت است بحثش. این می‌شناسد مواقع برکت را می شناسد می رود در مواقعی قرار می گیرد که برکت بیاید. بعد می بیند یک مطلبی را که مثلا پنج ساعت شش ساعت بفهمد ده دقیقه فهمید. یک ساعت می فهمد به اندازه مثلا پنجاه ساعت یک نفر دیگر کار می کند. برکت یعنی این. دیگر برکت علمی یعنی این الهام می کند به خودش. خدا یادش می دهد خود خدا بدون اینکه این معلم ببیند خدا یک عالم حکمت می ریزد در قلب این. مستقیم خود خدا راهکار دارد. علی علیه السلام راه کارهایش را گفته. ما چکار کنیم بدون اینکه برویم درس و کلاس و استاد خدا در قلب خودمان بریزد به ما بصیرت بدهد. تعلیم بدهد به ما، قرآن به ما راه کار می دهد. به برکت علم است دیگر و برکت معنوی. برکت معنوی یک موقعی می بینی که مثل همین بچه بسیجی ها و رزمنده های امام به علما فرمودند که پنجاه سال عبادت کردید خدا قبول کند از شما یک روز هم یکی از وصیت نامه های یکی از این شهدا را بخوانید که اینها ره صد ساله را یک شبه رفتند. امام زادگان عشق شدند اینها. آدم اصلا متحیر می ماند یک بچه سیزده ساله چهارده ساله چقدر معرفت دارد. یک بچه دوازده ساله وصیت نامه ای دارد که مقام معظم رهبری می گوید من هر وقت می خوانم یک چیزی از این یاد می گیرم. دوازده ساله است، اما شما بروید وصیت نامه اش را بخوانید. من هفته گذشته منزل یکی از شهدا بودم در تهران شهید حمید میرزایی، مراسم شان بود، وصیت نامه این شهید را آدم وقتی می خواند از شهدای مدافع حرم انگار یک علامه نشسته این وصیت نامه را نوشته. به قدری نورانی، به قدری قاعده مند به قدری فرمول گذاشته و قانون گذاشته که حد ندارد. چقدر بصیرت مگر یک بچه سی ساله می تواند داشته باشد. حدود سی سال کجا درس خوانده این. کجا معارف کسب کرده. پس برکت شامل همه ابعاد وجودی ما می شود. کمااینکه بی برکت هم اینجوری می شود قفل خوردن در بعضی جاها میشود. بعضی ها می بینی مثلا باب اقتصادی شان خیلی برکت دارد ولی عقل شان را خدا برکت را از آن بر می دارد اصلا شعور ندارد این پول را چکار کند یا نه وضع مالی اش خوب است آدم ها می گویند چند کارخانه دارد ولی در روابط زناشویی آدم احمقی است آدم بی عقلی است. همه زندگی اش روی خواست همه از او متنفرند، ولی در آن قسمت موفق است. در بخش گیاهی موفق است. ورزشکار است. الان قهرمان جهان است. قهرمان المپیک است، اما در بخش های حیوانی نه در بخش های عقلی نه.در بخش های معنوی این آدم اصلا برکت ندارد. اصلا راه رویش باز نشده. اصلا رشد نکرده. وقتی راجع به برکت صحبت می کنیم باید دقت کنیم که برکت یا بی برکتی سختی یا آسانی نعمت یا بلا را در هر پنج بخش با هم به این توجه کنیم.یعنی اگر ما بدبخت هستیم ما بیچاره هستیم ما گرفتار هستیم ما فلان هستیم خیلی بد است که آدم که ابعاد و لطف ها بزرگی ها ثروت های بی پایان و عظیم و بی نهایت که خدا نصیب آدم بکند، بعد آدم اینها را نبیند، بعد همه اش برود سر این بخش های جمادی، گیاهی به خدا نق و غر بزند. ما بدبخت هستیم ما بیچاره هستیم. ما گرفتار هستیم. همه اش هم شکایت.

یکی آمد خدمت امام صادق عرض کرد: من خیلی گرفتار هستم خیلی بیچاره ام از فقر نالید حضرت فرمود نه تو خیلی هم ثروتمند هستی گفت چه ثروتی دارم حضرت می خواست متوجه اش کندکه نعمت را یک جور نگاه نکند،یک بعدی به نعمت نگاه نکن. چقدر حاضر هستی از مال دنیا داشته باشی، ولایت ما را نداشته باشی. من اصلا همه دنیا را به من بدهند ولایت شما را نمی فروشم. گفت: پس ثروتت خیلی زیاد است کل دنیا را هم بدهند حاضر نیستی بفروشی. این نعمت نیست این حضرت معصومه که ما می رویم ملاقاتش نیست. حضرت معصومه، شهدا، رفقای ابدیت و آخرت ما هستند انبیا ائمه تو پایت را از اینجا بگذاری بیرون همه شان می آیند استقبالت. همه شان می آیند جشن تولد برای تو می گیرند به برزخ. با چه جلال و شکوهی از تو استقبال می کنند. همین شهدا همین حضرت معصومه حضرت عبدالعظیم امام زاده ها. ائمه فرشته ها کم است مگر چنین چیزی انسان همه اش خودش را بد بداند، همه اش زندگی اش را. اگر سختی است ببین حضرت زینب و زهرا چه کشیدند امیرالمومنین می آید خانه می گوید زهرا، صبح هم است می گوید چیزی داریم من گرسنگی ام را برطرف کنم فرمود که علی جان قسم به آن کسی که پیامبر را برای رسالت منصوب کرد تو را برای امامت الان چند روز است که ما غذا نداریم. من یک غذای مختصری بود که دادم حسنین خوردند. خودم هم الان چند روز است غذا گیرم نیامده بخورم. گرسنه ام. امیر المومنین گفتند پس چرا نگفته ای به من فرمود: من پدرم از من عهد گرفته که از تو هیچ وقت چیزی نخواهم که تو نتوانی انجام بدهی. نمی خواستم که تو اذیت بشوی. در خواستی؛ گفت هیچ وقت از شوهرت درخواستی نکن که گرفتار شود اذیت شود. اخلاق همسرداری است. بارها این اتفاق در خانه حضرت زهرا افتاده بارها.یک فقیر می آید مسجد می گوید: من گرسنه هستم. یک کسی از شما مرا مهمان کند چه کسی مرا مهمان می کند؟ رسول خدا بر می گردد نگاهی می کند به سلمان. سلمان بلند می شود سریع می رود سراغ نمازگزاران چه کسی این را امشب مهمان می کند هیچ کس آمادگی نداشته. کنار مسجد بوده. چشمش می افتد به خانه مادر ما حضرت زهرا. می رود در می زند. می گوید که یک مهمان داریم اینجوری است؛ چیزی دارید به ایشان بدهید. حضرت زهرا می فرماید: چند روز است من و حسنین غذایی نخورده ایم، هیچ کدام من هم نخورده ام. بچه ها از شدت گرسنگی بی تاب بودند. حسنین من با فریب اینها را خوابانده ام بالاخره، ولی اینها الان خواب شان برده بعد خودش می گوید مثل جوجه های پرکنده می مانند این دو تا بچه، از گرسنگی اینها الان خوابیده اند. ولی من خیری که به در خانه ام بیاید بر نمی گردانم. چیزی در خانه نداریم ولی بیا این پیراهن مرا بردار یک چادر را هم داریم بعضی روایات اضافه می کنند می گوید این پیراهن و چادرم را بده به شمعون یهودی بازار گرو بگذار یک چیزی بخر بیاور بده امشب. بعد سلمان می گوید من رفتم یک مقدار خرما و جو گرفتم آوردم. گفتم خانم حالا که گرفتم یک مقدار را بده حسنین بخورند. خودتان بردارید به این هم بدهید فرمود ما چیزی را که در راه خدا داده ایم خودمان دیگر دست نمی زنیم به آن. من این را برای خدا نیت کرده ام. باز دوباره یک شب مهمان. می آید یک فقیر رسول خدا می گوید چه کسی این را مهمان می کند امیر المومنین می فرماید من. بعد می رود در خانه به حضرت زهرا می گوید حضرت زهرا می گوید که چند روز است ما غذا نداریم و یک مقدار غذا بچه ها خوردند. یک ذره به اندازه ی طعام و خیلی عجیب است می گوید به اندازه طعام یک دختر بچه. به اندازه این داریم مانده برای امشب همه مان درواقع. و لکن من آن شخص را ترجیح می دهم به همه مان. امشب را همه گرسنه بخوابیم و این غذا را بدهیم این بخورد. ببنید مادر ما فاطمه زهرا مقام عرشی دارد، اما وقتی می آید روی زمین شعرهای حضرت را بخوانید می گوید من یک چادر نتوانستم برای خودم تهیه کنم یک چادر. یک چادر دارم که وصله های زیادی خورده. سلمان می گوید من رفتم خانه دیدم خانم دوازده عدد وصله دارد. بعد غصه خوردم ناراحت شدم. گفتم: دختران قیصر و کسری آن لباس های زربافت و آن چنانی دارند دختر پیامبر خدا باید اینجوری باشد. ببینید چقدر آرام است مادر ما، سلمان خداوند برای ما اینها را گذاشته آخرت. آرام است. من هم آن چیزی که الان دارد حسودی کنم به آن نه. چون از سهم آخرت آن شخص کم می شود کسی که الان دارند می خورند چون سهم ها مساوی است دیگر. سهم ها مساوی است. حضرت علی فرمود: همه سهم ها مساوی است. حالا اینها ماشین شان اینجوری است خانه شان اینجوری است غذای آن چنانی دارند همه مسافرت های اینجوری می روند همه حج می روند کربلا می روند سوریه می روند تازه این خوب هایش است. آنها هم که سرشان را می گیری ته شان را می گیری اروپا و این طرف آن طرف می روند. سهم مساوی است. من ناراحت نیستم که حالا سهم من را اینجا نداده اند. خدا به خاطر تربیت من گذاشته می گوید سهم ات را اینجا نمی دهم به تو. تربیت مادر ما هم اینجوری بوده دیگر. خدا می گوید سهم ات را اینجا به تو نمی دهم زهرا آن طرف می دهم. حضرت زهرا می گوید خداوند برای ما این لباس ها را گذاشته آن طرف تخت های آن چنانی و لباس های آن چنانی گذاشته برای آن طرف. آرام است. ولی انسان باید انصاف داشته باشد. از بین پنج نعمت کدام نعمت را خدا بالاتر به ما داده. این را ما ببینیم. نه اینکه همه اش نعمت و زندگی و حیات و سعادت را فقط در چه بدانیم در کمالات جمادی گیاهی حیوانی. خداوند نعمت های بالاتر دارد نعمت های عقلی دارد فوق عقلی دارد جاودانه و ابدی دارد. چرا اینها را ما نمی بینیم. میلیاردها انسان یکبار هم یک یا الله نمی توانند بگویند یک صلوات نمی تواند. مثلا یک سبحان الله نمی توانند بگوین.د یک الحمدلله نمی توانند بگویند. بعد به تو ثروت داده که بنشینی با خدا در محضر شخص خدا خلوت کنی. بروی در حرم با حضرت معصومه با این همه اولیا و شهدایی که اینجا هستند. با تک تک شان مصافحه داشته باشه ارتباط داشته باشی. کم چیزی است! قرآن بخوانی با فرشته ها انس داشته باشی. بتوانی خدمت به امام زمان کنی. بتوانی بروی زیر چادر حضرت. اینها چیز کمی نیست. انسان باید انصاف داشته باشد وقتی می خواهد قضاوت کند راجع به زندگی خودش و زندگی دیگران.

در این پنج بخش هم ما فتح داریم هم بسته شدن داریم؛ یعنی می تواند باز شود، می تواند بسته شود، ولی کسی که بلد است کسی که خودشناسی دارد می گوید خدایا می داند رابطه اش عین ربط و عین فقر است نسبت به خداوند. می گوید خدایا من می دانم هیچ کس جز تو هیچ کاری از دستش بر نمی آید. حتی آن موقع که تو تصمیم گرفتی قضا و تقدیر تو این است که من بلایی ببینم آن هم فقط به دست خودت برطرف می شود. یک موقع بلاهایی است که ما می توانیم خودمان تصمیم گرفته ایم به خودمان بدهیم. پس ما اشتباهی که در زندگی می کنیم. بی احتیاطی که می کنیم. این به خدا ربطی ندارد. خدا می گوید که من تو را آزاد گذاشته ام. درست است کلا از جانب خداست، اما خدا به ما اختیار داده. چه آنها که نه خود خدا مستقیما قضای الهی است. نمی شود هم کاری کرد‌. مرگ است، سرطان است. حتی آن جا مومن به خدا می گوید خدایا برش گردان.درست است تو الان تقدیراتی کرده ای که من بمیرم، ولی برش گردان. دعا اینجوری است دیگر. «یرد البلا یرد القضا و لا ابرم ابراما» حتی اگر خدا گفته بروید فرشته ها کار را تمام کنید. دعا می تواند برگرداند. پس اراده الهی خیلی مهم است. کسی که توحید دارد، می داند اگر در حریم ولایتی خدا عمل بکند خدا به او قدرت می دهد. برکت می دهد. به شرطی که قوانین برکت را بشناسد من اگر می گویم چهل ساعت دوره برکت را داریم این چهل ساعت قوانین رشد است قوانین جذب است.

غربی ها یک قانون جذب درست کرده اند آنها که روان شناسی کار کرده اند یا مطالعه می کنند یک قانون جذب مسخره ای است همه جای دنیا هم تبلیغش کرده اند ده ها کتاب هم برایش نوشته اند قانون جذب چیز بی سر و ته و بی منطقی که ولی ما ده ها و صدها قانون جذب داریم. فقط چهل ساعت چهل و چند ساعت در مشهد درس داده ام قانون جذب را. من الان چکار کنم در هر پنج بخش بتوانم جذب خوبی داشته باشم یا اگر بلایی قرار است بیاید دفع بکنم. این را خداوند به ما یاد داده. اهل بیت به ما یاد دادند. «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر» خدا برای شما آسانی می خواهد سختی نمی خواهد. این نفهمی های ماست. این جهالت های ماست و از همه مهم تر تنبلی ها و بی حوصلگی های ماست که در زندگی برای ما دردسر می آورد. حضرت می فرماید: کلید همه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت تنبلی و بی حوصلگی است.

گفتم همین چند وقت پیش برای دانشمندانی که در پزشکی کار می کنند جلسه داشتیم ما، چند برابر این جمعیت شما. گفته چند نفر از شما می دانید که انعقاد نطفه چه موقع انجام شود که بچه صرع نگیرد لکنت زبان پیدا نکند شب ادراری پیدا نکند.فلج نشود کور نشود.یک نفر می داند قوانین را ؟نه. ما نمی رویم یاد بگیریم بچه مریض می شود یک عمر به این بچه ظلم می شود خودمان هم ظلم می کنیم خدا می گوید من هزاروچهارصد سال پیش اینها را یاد داده ام اگر می خواهی انعقاد نطفه کنی این غذاها را قبلش نخورید. این شب ها آمیزش نباشد. در این حالت ها روابط جنسی برقرار نکنید. چشم تان به این چیزها نخورد .رنگ اتاق تان نور اتاق تان افکارتان خیالات تان خیلی چیزهای دیگر. وقتی خودش یاد داده ما تنبلی می کنیم وقت نمی گذاریم برویم این را یاد بگیریم. چه کسی دارد بلا از کجا می آید؟ سختی ها از کجا می آید؟ گرفتاری ها از کجا می آید. بعد می گوید بچه ام مریض شده وضع مالی هم ندارم رفته ام دکتر حالا باید نمی دانم چند میلیون بدهم یک قرانش را هم ندارم. یک موقع است از طرف خداست. یک موقع است خودمان دردسر درست می کنیم، اما دعا و مناجات و فهم رابطه ات با خدا معجزه می کند‌.

«قل ما یعبوا بکم ربی لو لا دعاوکم» بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار هم به شما هیچ محلی نمی گذارد. برای چندمین بار است دارم عرض می کنم. قرآن شما نگاه کنید چقدر انبیا ربنا و دعا دارند در قرآن.اهل بیت چقدر شب و روز دعا می کردند اینکه خدا به ما یاد می دهد هر روز استعانت کنیم «ایاک نعبد و ایاک نستعین » ما می گوییم کو اصلا از صبح که بلند می شویم تا شب ما چقدر استعانت داریم چقدر توسل داریم. می گوید وقت نداشتم یک دعای توسل بخوانم. دعای توسلی که خدا رحمت کند آیت الله شاه آبادی را. روحش شاد هر وقت ما خدمت شان می رسیدیم، صبح ظهر شب بعد از نماز هفت دقیقه دعای توسل می خواندیم. می گفت این همه کار می کند برای تان هفت دقیقه‌ای. یک دعای توسل هفت دقیقه ای،کسی که من نمی رسم بخوانم راست می گوید؟! بعد در شبکه مجازی ساعت ها پرسه الکی می زند فقط ذهن خودش را داغون می کند. یک قرآن خواندن، پنجاه تا شصت تا آیه که حضرت فرمود واجب است این سخت است! بعضی از عزیزان می آیند می گویند ما این مشکل، این مشکل، این مشکل را داریم بعد من برایشان پنج تا شش تا ذکر نوشتم. ذکری که از بین هزار ذکر انتخاب کردیم. می گوییم اینها سدشکن است. بعد اینجوری می کند: هر روز باید بگویم اینها را؟! یعنی اصلا انگار جانش می خواهد بالای لبش اصلا حالا این ذکر گفتن مجموعا ده دقیقه نمی شود.مجموعا ده دقیقه نمی شود.

ما یک جا دوره کارگاه ذکر داشتیم در مشهد فکر و ذکر. من گفتم که حالا شما این چند تا ذکری که نوشتم را در نظر بگیرید. خیلی تنبلی می کنید نمی گویید. زورتان می آید. گفتم حالا همگی با هم بنشینیم من می خواهم ذکر ها را ده برابر بکنم. ده برابر. همه هم با هم بگوییم. گفتم همه تسبیحات تان را در بیاورید. این ذکر ها را با هم بگوییم.این سیصد تا این دویست تا این صد و پنجاه تا این سی تا این اینقدر. گفتیم بعد ساعت گرفتیم؛ یعنی آن چیزی که من به اینها داده بودم یک دهم بود. گفتم ده برابر همه با هم بنشینیم انجام بدهیم ببینیم چقدر می شود. ساعت گرفتیم به چهل دقیقه نرسید. گفتم بیا الان شما دیدید ما ده برابر با هم ذکر گفتیم. گفتم بلند شوید همگی با هم نماز شب بخوانیم. با هم خواندیم یازده رکعت. همه باهم خواندیم. گفتم حالا این چقدر طول کشید ما چقدر الکی بهانه می آوریم از این وقت های نمازها، عبادت ها، ذکرها را مفت از دست می دهیم. می رویم در صف نانوایی رستوران نمی دانم صف ساندویچ اتوبوس خانه تلویزیون پای آگهی ها همه را از دست می دهیم هیچ دردمان هم نمی آید. نوبت ابدیت و انسانیت و غیب و اینها می رسد شیطان همه اش می آید وسوسه می کند که وقت نیست. نمی رسی به کارهایت. ول کن. بچه داری شوهر داری زن داری کار داری گرفتار هستی، درس داری. طلبه های ما را چقدر فریب می دهد شیطان. درس داری الان عقب می مانی پس استعانتی که خدا می گوید هر روز استعانت کنید ایاک نعبد ایاک نستعین اگر دعا نداشته باشید به شما محل نمی گذارم. ما خودمان داریم برای خودمان دردسرهای زیادی ایجاد می کنیم. والا هر کسی بخواهد توسل هایش را بگوید ذکر هایش را بگوید قرآنش را بخواند زیارت هایش را بکند یک ساعت هم نمی شود. ما می خواهیم قدرت بگیریم توان بگیریم برای توان گرفتن یک ساعت هم وقت نداریم. بعد صدها ساعت جور دیگر تلف می کنیم در روایت داریم وقتی کسی از نماز بلند می شود تعقیبات نمی خواند همین تعقیبات حضرت زهرا سلام الله علیها، یا تعقیبات دیگر. نگاه کنید وقتی نماز جماعت تمام می شود انگار گرگ زده به گله.همه بلند می شوند فرار می کنند.تعقیبات حضرت می فرماید جوهر نماز است یعنی از خود نماز مهم تر است چون سر نماز ممکن است حواست پرت شده باشد تعقیبات می نشینی می خوانی با آرامش. هر جا نمازت خراب شده باشد تعقیبات جبران می کند.بشین نمازت را جبران کن با تسبیحات حضرت زهرا. با دعا و صلوات اینها جبران می کند نمازت را مگر نمی خواهی نمازمان قبول شود همه بلند می شوند می روند در مسجد. مثلا یک ربع می خواهند عزاداری بکنند ذکر مصیبتی بگویند همه فرار می کنند یک مداحی است یک مولودی است همه فرار می کنند یک دعای توسلی است.حالا مگر چقدر طول می کشد پنج دقیقه. شیطان می آید همه ما را فریب می دهد مجموع اش نیم ساعت هم نمی کشد. بعد می رود خانه نیم ساعت آگهی فقط نگاه می کند کسی که سریال بیاید.تازه می خواهد سریال نگاه کند سریال تکراری آن هم.تکراری. ما جدی نیستیم اگر خودمان را بشناسیم راه های موفقیت قدرت مند شدن استعانت برای ما باز است این ادب را باید از امام یاد بگیریم که خدایا هیچ کس هیچ کاری از خودش بر نمی آید اگر تو نخواهی. برای تان آیه قرآن بخوانم.

سوره انفال آیه شصت و پنج.« ان یکن منکم عشرون صابرون یغلب مئتین» اگر ده نفر آدم صبور در شما باشد غلبه می کنم بر دویست آدم.صبر قدرت می آورد برای انسان. می گوید اگر شما ده نفر بودید؛ ما این جنگ ها را داشتیم من هم در جبهه زیاد دیدم این چیزها را هم در جنگ با، جنگ های شهری با منافقین و اینها ما اینها را داشتیم. یک موقع مثلا سی نفر چهل نفر پنجاه نفر ما بودیم. هزار نفر آنها بودند ولی وقتی ما حمله می کردیم همه فرار می کردند. پنجاه نفر اگر کسی صابر و قدرتمند باشد، دو هزار نفر از او فرار می کنند. جبهه خودمان زیاد بود این چیزها. این نصرت خداست؛ یعنی خدا بخواهد تمام است. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا ونصرنا علی القوم الکافرین» این دعای رزمنده هاست. خدایا به ما صبر بده. افرغ علینا صبرا. ثبت اقدامنا. محکم مان کن و ما را پیروز کن بر کافرین. همیشه هم اینطور بوده. همیشه انبیا جنگ هایشان. آنها که جنگ نداشتند یک موسی را فرعون را می پیچاند به هم. دو نفرند موسی و هارون. ابراهیم یک نفر است یک نمرود را ابرقدرت را نابود می کند. ما هم زمان جنگ یک کشور تنهای فقیر هیچ کسی هم کمک مان نبود همه دنیا حمله کردند که یک وجب خاک بگیرند، نتوانستند. روی همه ابر قدرت های جهان کم شد در برخورد با بچه رزمنده های ما. این ها هستند که حالا دست پرورده هایشان مثل حماسی ها اینجوری ابرقدرت ها را به خاک ذلت می نشانند. این مردم حزب الله را می سازند. این حزب الله حماس را می سازد. یک اقلیت بزرگ ترین ارتش های جهان را خار می کند. ایستاده می بینیم با چشم خودمان دیگر. خدا می گوید من به یک کم آنقدر قدرت می دهم.

در سوره آل عمران آیه صد و شصت «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم» اگر خدا بخواهد شما را موفق بکند کمک تان کند هیچ کس نمی تواند به شما غلبه کند. یعنی حرفی که خیلی ها به امام زدند. گفتند: دست تنهایی می خواهی چکار کنی. دوستان امام، امام را مسخره می کردند می گفتند شما که مستاجرت را نمی توانی از خانه بیرون کنی ایستادی می گویی شاه باید برود. امام مثل حضرت موسی است. «ان معی ربی سیهدین» من یک پروردگار پشتم است.این پروردگار پشت موسی و امام نیست. پشت سر ما هم هست در زندگی. به شرطی که ما هم مثل آن ها بلد باشیم از این رب استفاده کنیم. آدم یک ذره عقل داشته باشد شعور داشته باشد یک کشور فقیر، ضعیف، ناتوان، نه نیروی نظامی دارد نه اسلحه درست حسابی دارد اسلحه های عقب مانده ی ده ها سال قبل، همه ابرقدرت ها حمله می کنند که این کشور را نابود کنند و شکست می خورند. ما صد و پنجاه هفت سال قبل از انقلاب. یعنی از سال انقلاب بگیر برو عقب صد و پنجاه و هفت سال. کشور ما سه برابر الان بزرگ بود وسعت داشت. دو سوم کشور ما را در 157 سال انگلیس و آمریکا و روسیه غارت کردند. دو سوم کشور ما را. بعد در چهل سال تمام قدرت ها حمله کردند به این کشور. یک وجب خاک هم نتوانستند بگیرند. این شد ابر قدرت آنها ذلیل این شدند. دارند از این سیلی می خورند در همه جای دنیا. هیچ کاری هم نمی توانند بکنند. تازه خودش نشسته سر جایش هیچ کاری هم نمی کند. نیروهای دست چندمش دنیا را به چالش کشیدند. آن از یمن آن از حزب الله آن هم از حماس. خدا می گوید ان ینصرکم الله فالا غالب لکم خدا شوخی نیست ما وقتی می گوییم الله. الله ما یک ذره به قول امام صادق مخلوق خودمان است.یک الله بی عرضه ترسو به درد نخوری است که عرضه ندارد خود ما را شاد کند. عرضه ندارد به ما کمک کند. الله هایی که ما می پرستیم چون نمی شناسیمش. الله های به قول امام صادق مخلوق خودمان است. الله حقیقی، آنکه بدانیم الله کیست. اگر کسی آن الله بیاید کمکش ان ینصرکم الله خیلی سنگین است این کلمه. الله، الله یعنی هستی مطلق یعنی قدرت بی نهایت یعنی مهربانی بی نهایت رأفت بی نهایت.عشق بی نهایت برکت بی نهایت. الله است. چه کسی می تواند حریف شما بشود‌.

«و ان یخذلکم فمن ذاالذی ینصرکم من بعده» اجر خدا بخواهد خارتان کند، چه کسی می تواند شما را نجات بدهد. چه کسی می تواند کمک تان کند. شوروی ابرقدرت را نگاه کنید. شما ببینید چطور متلاشی شد. کسی مگر توانست خودش هم نتوانست متلاشی شد. آقا فرمود: آمریکا از درون متلاشی می شود. همانطور که ابهت و قدرت کشتی تایتانیک نتوانست جلوی غرق شدنش را بگیرد. آن هم کشتی که بی نظیر ساخته شده. ناخدایش می گوید خدا هم نمی تواند کشتی مرا غرق بکند. در اولین سفر غرق می شود. فرمود: ابهت و قدرت آمریکا هم نمی تواند جلوی نابودی اش را بگیرد. الان شما ببینید به چه مذلتی افتادند در این کشور مردم.‌ فقط شصت هفتاد میلیون نفر در خیابان می خوابند.در چادر در خیابان در مقوا.به قول خودشان نودونه درصد فقیر یک درصد ثروتمند.اروپا را شما بروید کشورهایش را شهر هایش را چه نکبتی گرفته.چه کسی می تواند جلوگیری کند اگر خدا اراده اش را اینجوری تعلق بگیرد. ما باید بلد باشیم که در زندگی مان با کانون قدرت ارتباط برقرار کنیم. با خیر و برکت و شادی و آرامش و عشق و محبت با این کانون ها ارتباط داشته باشیم. یکی هم الله و اهل بیت علیهم السلام. آن موقع است که زندگی ما در اوج سختی شاد است. در اوج بلا آرام هستیم. «ما رایت الا جمیلا» اینجوری درک کی کند من الان به عنوان انسان یک چنین وضعیتی دارم من آمدم در این باشگاه. دنیا را وقتی باشگاه دیدی دیگر قوی می شوی. دیگر غصه نداری دعوا نداری درگیری نداری. چون باشگاه است. باشگاه یعنی تو باید تمرین کنی قوی شوی. تمرین کنی قوی شوی.

امام باقر امام صادق علیه السلام هر دو این اتفاق برایشان افتاد. جالب است که داستان این پدر و پسر خیلی شبیه هم است. هم راجع به امام باقر هم امام صادق راوی می گوید دیدم حضرات جفت شان نگران بودند. گفتیم آقا چه شده گفت بچه هایم مریض هستند. می گفت دلداری دادیم به حضرات بعد دیدیم حضرت شاد است. آرام است می خندد. گفتم چه شد آقا بچه شفا گرفت؟ گفت نه مرد. «سبحان الذی یقتل اولادنا و لانزداد له الا حبا» منزه است خدایی که فرزندان ما را می کشد و ما جز محبت در دلمان چیزی به این خدا اضافه نمی کنیم. بیشتر عاشقش می شویم. چون خدا آنقدر بنده اش را دوست دارد هیچ وقت آقا امام عسکری فرمود: «خدا هیچ وقت برای بنده اش سختی نمی فرستد مگر با محبت با نعمت هاله ای از نعمت.» ابدیتت را از دست نده. بفهم که اگر دارد می آید بگذار کنار ابدیتت. قرار نیست که ما همیشه اینجا زندگی کنیم. لذا وقتی می گیرند. دیدید که این مردمی که بچه هایشان دیروز یک خانواده ای را من دیدم خانمش دو بچه اش خواهرهایش و بچه هایش هشت نفر در این انفجار شهید شدند. آنقدر قدرتمند آمد از حاج قاسم و نظام دفاع کرد. مادرهای فلسطینی ها را نگاه کنید مادر ها مادرها.پدر ها جدا مادرها.به من تبریک بگویید خدا مرا پذیرفته بچه ام را پذیرفته چند کشته آن هم در شرایط ماست. اینجا در قم شما یک شهید می دهید در ایران یک شهید می دهید.همه نعمت ها سرت ریخته حالا یک شهید هم می دهی. آنجا نه آب نه برق نه نه در این سرمای زمستان مریضی غذا هیچ چیز نیست دارو نیست. دکتر بچه خودش را بدون بی هوشی عمل کرد. بچه مرد زیر دست پدر. زیر دست خود پدر مرد. و این ها آنقدر شاد آنقدر قوی. پس یک چیزی که باید از ذهن مان بیرون کنیم.شرایط سخت است شرایط بیرونی سخت است این حرف ها چیست.شرایط بیرونی ببینید سخت تر از فلسطینی ها دارید.دارید سخت تر از این! خدا می گوید من اینها را گذاشتم که کسی نگوید شرایط سخت بود محیط بد بود نمی دانم بدهکاری بالا آمد نمی دانم بدخواه داشتیم دشمن داشتیم. خدا می گوید من یک بلا فرستادم صد نعمت کنارش دادم. حالا الان شما فلسطینی ها را نگاه کنید ببینید نعمتی که دارند چه چیزی است آنجا؟! یک کسی همین الان به من بگوید آنها الان چه چیزی دارند آنجا کنار همه آن بلاهایشان؛ یعنی چه چیزی دارند از دنیا که ما الان غرقش هستیم. امنیت شادی شکم سیر آب تمیز غذا همه چیز. آنها چه چیزی دارند و اینقدر قوی شاد پیروز مومن آرام بچه پنج ساله شان می آید سخنرانی می کند. دختر بچه پنج ساله انگار یک علامه است دارد صحبت می کند. خدا آن بندگان را حجت گذاشته برای اینکه ما ببینیم و قوی باشیم. آن زنان آن مردان آن بچه ها حجت خدا هستند تا قیامت برای همه تاریخ. شعب ابی طالب هم گذاشته ده تا مرد یک خرما می خورند. مادر ما حضرت زهرا آنجا در شعب گذرانده شعب را. خدا ببینید با اولیا خودش چکار می کند؟ با حضرت زهرا ناموس خودش با امیر المومنین با حسنین با ائمه. آقا هفت سال زندان حالا هفت سال حداقل زندانی است که نقل کردند برای امام کاظم تا چهارده سال هم ذکر کردند.آقا امام زمان از همه بدتر از همه سخت تر. هزار و دویست سال یک پدر بایستد ببیند میلیون ها نفر بچه اش را می کشند. فریب می دهند گمراه می کنند یک بچه دو بچه که نیست خیلی سنگین است. بعد خودت هم شیعیانت را بچه هایت آواره می کنند. نه دلشان برایت می سوزد نه دلشان برایت تنگ می شود، نه یک دعا برایت می کنند اصلا. خیلی وحشتناک است. آقا می بیند ما یک مشکل مالی پیدا می کنیم جیغ مان در می آید. بچه مان مریض می شود سرطان می گیرد گم می شود شوهر مان زن مان، جیغ مان در می آید. می رویم آنجا کولی گری راه می اندازیم در حرم بعد هزار و دویست سال است می بیند یکی از این بچه هایش می رود در حرم یکبار جیغ بزند برای نبودن امام یا نه‌. برود گریه کند ضجه بزند خدایا امام را نجات بده. امام را کمکش کن. امام را برسان. موانع ظهورش را. چه کسی الان می رود برای امام زمان ضجه بزند؟

من ده سال بیشتر در همین قم جمکران برنامه ریزی کردیم مشهد با چند تا از موسسات سراسر کشور که لااقل یک روز در هفته جمع شویم استغاثه کنیم برای امام زمان. اولین کسی که با این مخالفت کرد خدایان آمون بودند. یعنی همین آخوندهای معتبر کشور مان. می شناسید خیلی هایشان در این تلویزیون می آیند گردن کلفت ها. آقا این کار ها چیست این ها بدعت است. اصلا برای امام زمان استغاثه چه معنایی دارد. اصلا دعا تاثیر ندارد در ظهور حضرت. می گویم تو خانم خودت سرطان بگیرد نمی روی حرم؟ بچه ات مریض شود حرم نمی روی جیغ بزنی؟ بعد یک امام با آن عظمت در سختی و تنهایی و آوارگی تعبیر سختی امیرالمومنین می کند. بعد دعا نکنیم ما. آنقدر آدم بی وجدان و بی عاطفه. یک تعداد روحانی نادان و نفهم جمع شدند همه این بساط ها را در کشور جمع کردند. گفتند استغاثه نداریم، نه. اسرائیلی ها و آمریکایی ها نیامدند مزاحمت ایجاد کنند رضا شاه و انگلیس و اینها نیامدند مخالفت کنند، چه کسانی مخالفت می کنند با این کار؟ من نامه تمام مراجع را گرفتم از همه مراجع اذن گرفتم گفتم آقا ما برای امام زمان استغاثه کنیم اشکال شرعی دارد؟ ببینید اوضاع چگونه است که آدم باید برود مراجع بگوید آقا من برای امام زمان گریه کنم دعا کنم ظهور کند مشکلات حل شود اشکال دارد یا ندارد. آقای مرجع می نویسد اشکال ندارد. بعضی از مراجع هم نوشتند کار خوبی است. خدایان آمون جمع کردند این بساط را. الان هم وقتی می خواهم یک عدد. به سختی تهران آن هم سردار حاجی زاده پشتش ایستاده و نمی دانم تشکیلات هوا و فضا ما یک استغاثه در مجتمع آنجا داریم که جمع می شوند مردم یک دعایی برای امام زمان یک آل یاسینی یک چیزی می خوانند دعا. یک استغاثه ای می کنند برای ظهور آقا. مثلا یک پانصد نفر بیایند آنجا مثلا. الان شما اعلام بکنید دعای برای امام حسین می کنیم شام بدهیم ناهار بدهیم سینه بزنیم همه می آیند. ده هزار نفر پنجاه هزار نفر می آیند. جمع می شوند. برای کسانی که از دنیا رفتند وفاتشان و شهادت شان تولدشان میلیون ها آدم جمع می شوند. این زنده است. این الان زنده است و تک و تنها. می گوییم آقا بیایید دعا کنیم خدا موانع را، خودش هم چقدر سفارش کرده. چقدر سفارش کرده مستقیم غیر مستقیم دعا کنیم برای من جمع شوید دعا کنید. شما الان در قم چند استغاثه دارید که مسجدی امام جماعتی غروب ها جمع شود غروب جمعه یا یک روز دیگری هر چیزی یک شبی روزی جایی حرمی نمی دانم مسجدی جایی مردم جمع شوند برای بزرگترین نیاز بشریت بزرگترین مصیبت انسانیت و کره زمین دعا کنند. مصیبت خودمان است دیگر. حضرت فرمود:«فان ذلک فرجکم» اگر برای فرج من دعا کنید فرج خودتان است در واقع. چه کسی الان دعا می کند امام زمان چه کسی اشکش می آید برای نبودن امام زمان. آنقدر که تو برای پولت می سوزی موبایلت را دزدیدن چند وقت پیش گوشی یکی از رفقا .سر خود من هم آمده این الان گوشی که دستم است گوشی ششم است. پنج تا را موتوری ها زدند در خیابان تهران قم مشهد جلو حرم امام رضا هم حیا نمی کنند همان جا جلو امام رضا می دزدند می برند یکی از این رفقا چند وقت پیش گوشی اش را زدند. دیدم آنقدر جلز و ولز کرد که نگو.سخت هم است آدم پولش را ببرند طوری نیست این زندگی اش است اطلاعاتش است درسش است برنامه هایش است یک عالم زحمت کشیده نفهمی می آید می برد. خیلی بالا پایین پرید. گفتم شده تا حالا به اندازه ای که برای گوشی ات ناراحت شده ای یکبار برای نبودن امام زمان غصه بخوری شده؟حالا این برای مال است. برای مریضی سرطانی بچه مریض شده فلان و اینها. شده ما برای امام زمان اینجوری گریه کنیم دعا کنیم! اصلا قلب ما نمی سوزد. واقعا ما احساس نمی کنیم امام زمان برای خودمان است پدرمان است امام مان است این جگر نمی سوزد. چرا برای دنیا چرا؛برای بخش های جمادی گیاهی حیوانی برای علمی مثلا کنکور قبول نشود می سوزد گریه می کند افسردگی گرفته سه ماه در کنکور قبول نشدم.از کنکور رد شدی امتحان رد شدی اصلا آیین نامه رانندگی رد شدی. حال سبک است رانندگی هفته بعد می توانی دوباره امتحان بدهی. ما افسوس مان برای امام زمان مان چقدر است. آقای مان چقدر است. باید بیاییم سمت خودشناسی. بیاییم نعمت ها را درجه بندی کنیم مصیبت ها را درجه بندی کنیم و بعد برخورد مناسبی با این کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.