جلسه 009 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
10
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 9 03/10/1402

فراز اول دعای هفتم را خواندیم، ما باید توجه داشته باشیم که وقتی که شاخص رشد داریم، گفتیم همه چیز ریاضی است و عدد و اندازه و شاخص دارد، خداوند هیچ چیزی را خارج از عدد اندازه و شاخص نیافریده، بنابراین همیشه باید این را دقت کنیم که ما اندازه ها و میزان دستمان باشد؛ چطور یک موقعی ما با بدنمان خرافی برخورد می کردیم، یعنی همیشه فکر می کردیم خوب هستیم، مردم فکر می کردند خوب اند و سالم اند بعد الان چون شاخص وجود دارد تند تند خودشان را می برند به پزشک معرفی می کنند، مثلا می گویند یک چکاپ بگیریم شش ماه یکبار بگیریم ببینیم چیست در بدنمان، چکاپ که می گیرند می گویند تو داری سرطان می گیری، تو الان داری می روی به سمت ام اس خودش هم نمی داند بنده خدا یکدفعه که اتفاق می افتد، این چکاپ گرفتن چون ملاک وجود دارد خیلی خوب است هر شش ماه یکبار آدم می رود خودش را با این ملاک ها خودش را عرضه می کند به این اندازه ها و ملاک ها تا ببیند سالم است یا مریض است، مشکلی پیش نمی آید برایش. اینکه انسان دائما ذهنش برود سراغ ملاک و اندازه ها خیلی خوب است، یعنی عادت کند که همیشه به این فکر بکند، گاهی وقت ها من آدم های خیلی بزرگی را دیدم که کوتاهی کردند در تشخیص عرضه کردن خودشان به ملاک های پزشکی یکهویی سرطان گرفته و در عرض دو هفته مرده! اگر این مثلا هر شش ماه یکبار می رفت این کار را می کرد بهش می گفتند که اوضاعت خراب است داری می روی سمت مثلا این بیماری و آدم رعایت می کند و حل می کند مسئله را. در مسائل روحی ما هنوز به این ملاک خیلی نرسیدیم، با اینکه خداوند تبارک و تعالی این ملاک ها را برای ما کاملا قرار داده خیلی ریز و خیلی مبسوط، معصومین هم قرار داده اند ولی ما خودمان را عرضه نمی کنیم به اینها، یعنی همیشه فکر می کنیم حالمان خوب است یا زندگی همیشه باید همینجوری باشد. آن سه تا شاخص اصلی برای اینکه معلوم شود اصلا یک نفر آدم است یا نه، رشد دارد می کند یا نه همیشه به آن توجه کنید. گاهی اوقات در زایمان ها مثلا بچه وقتی به دنیا می آید مادر فکر می کند باردار است، الان می گوید باردار است و بچه من سالم می خواهد به دنیا بیاید و منتظر یک نی نی سالم خوشگلی هست یکدفعه می آید می بیند که حالا که به دنیا آمده بروید عکسهایش را ببینید. ما معمولا عکسهایشان را نشان نمی دهیم. چون خیلی چیزهای جالبی نیست اذیت کننده است، مثلا بچه پنج تا سر دارد! بچه دو تا سر دارد روی هم! بچه دو تا صورت دارد، بچه نصفی اش اصلا انسان نیست و حیوان است مثلا دم دارد! بچه اصلا دست ندارد، پا ندارد، این زایمان گمان این بوده و همه منتظر این بوده اند که یک بچه ای به دنیا بیاید بچه ی خوب و سالم بعد یکدفعه شوک می شود آدم، می گوئی که عه! چی شد؟ چرا اینجوری شد؟ اصلا خلاصه پدر و مادر غافلگیر می شوند و حالشان خیلی گرفته می شود. قرآن هم همین را می گوید می فرماید زیانکار ترین مردم کسانی هستند که فکر می کنند دارند خیلی خوب زندگی می کنند و تمام تلاش هایشان دارد هدر می رود، مثل مادری که بچه اش یکدفعه آمده الان بیرون عکسش را شما نگاه کنید می بینید که یک توده سه چهار کیلویی است و فقط یک توده است .سر و دست و پا و هیچی ندارد. هیچ چیزی اش شبیه به آدم نیست، ولی مادری که باردار بوده چون شکمش می آمد بالا فکر می کرده الان یک بچه ی خوب آنجا رشد می کند و وقتی آمده به دنیا می بیند که نه ماه ده ماه چند وقت از زحمات من هدر رفته. ما چون خودمان جنین هستیم در رحم دنیا باید توجه داشته باشیم که همانطور که مادر سونوگرافی می کند و دائما می بیند این بچه قلبش چطور است، اندازه اش چطور است، ما باید ببینیم حتما در طول روز چندبار هی خودمان عرضه کنیم ببینیم که الان سالم هستیم، این جنین سمت ابدیت سالم است یا نه چون اگر بد بمیریم یا بد وارد نظام برزخی شویم اول درد و بیچارگی است، آنجا هم به همین راحتی که حل نمی شود اینجا دنیا خوب حل می شود همه چیز، شما چهل سال هم گناه داشته باشی زود می توانی جبرانش کنی، پنجاه سال گناه داشته باشی می توان جبرانش کرد، آنجا حضرت علی می فرماید یک گناه را با خودت ببری صدسال گرفتار عذاب هستی تا آن یک گناه کنده بشود از نفس ما، چون عوالم روابط ریاضی دارد. وقتی که شما می آیید پایین تر، هرچقدر از جبروت فاصله می گیرید می آیید در ملکوت و از ملکوت فاصله می گیرید می آیید در ناسوت دنیا قوه بسیار زیاد است و فعلیت کم است، وقتی بر می گردی فعلیت زیاد است قوه کم است. یعنی نمی شود رشد کرد، آنجا جای بزرگ شدن و جبران به این راحتی نیست، چطور یک بدن در نه ماه خیلی خوب می تواند رشد کند. یک بدن کامل، چون قوه ی رحم خیلی زیاد است، فعلیتش کم است. ولی وقتی می آیی در دنیا، دنیا فعلیتش زیاد است و قوتش کم است. به همین خاطر اگر یک بندانگشت کم بیاورد راحت نمی توان جبران کرد. حالا در برزخ هم ما می رویم آنجا بدتر می شود، انجا دیگر خیلی دیر جبران می شود. طوری که حضرت می فرماید یک گناهش صدسال انسان را نگه می دارد و گرفتار می کند. ما باید دائما خودمان را به ملاک ها عرضه کنیم تا مبادا خدایی ناکرده زحمات مان هدر رود " الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً" خودشان خیال می کنند که دارند خوب زندگی می کنند، خیال می کنند آدمهای خوبی هستند، خیال می کنند بهشتی هستند. خیلی هم وحشتناک است که آدم اینطوری خیال بکند بعد برود آنجا، ببیند اصلا اینطوری نیست. من چون خودم این تجربه را داشتم بردن من را قیامت فکر می کردم خیلی اوضاعم خوب است خیلی خوشحال و شنگول بعد یک دفعه گفتند جهنمی هستی، خیلی وحشتناک است. به آدم بگویند جهنمی هستی، همه اش هدر رفته تو فکر می کردی آدم درست و مومنی هستی، کشک بوده همه اش، جهنمی هستی برو در جهنم، خیلی وحشتناک است به آدم اینطوری بگویند، کاری اش هم نمی شود کرد آنجا دیگر وقت برای جبران هم ندارد دیگر جهنمی است و تمام شده کار! هیچ راهی نیست... بنابراین ما باید حواسمان باشد خودمان را دائما به ملاک ها عرضه کنیم که مبادا یک موقعی ما داریم می رویم جهنم فکر کنیم بهشتی هستیم، از این توهمات در ما ها خیلی پیش می آید. آن ملاک ها چیست؟ می خواهم اهمیت این دعا را بگویم که می خواهیم کار کنیم، آن ملاک ها سه تا بود: یکی رحمانیت و رحیمیت این اولی اش اگر کسی رحمان و رحیم نیست حتما جهنمی است، دو) آرامش، سه) شادی؛ اگر آرام نیستی و شاد نیستی بدان مسیر غلط داری می روی و می روی به سمت جهنم. بنابراین باید طوری زندگی کنیم ما که این سه تا ملاک را داشته باشیم. از این طرف وقتی می گوییم آرامش و شادی می گوییم مشکلاتم را چیکار کنم؟ در این دنیا دارم زندگی می کنم خود خدا در آن مشکل گذاشته است: «لَقَد خَلَقنَا ٱلإِنسَنَ فِي كَبَدٍ» انسان را ما در سختی آفریدیم، در مشکلات است، پس من چه جوری در مشکلات شاد باشم؟ و چه جوری در مشکلات آرام باشم؟ این مهم است دیگر! خود خدا می گوید من اینها را برایت ایجاد می کنم قبلا هم توضیح دادم اینها را، دشمن برایت می گذارم، پنج تا دشمن را گفتیم و توضیح دادیم، خودم برایت مانع ایجاد می کنم، ماهیت رحمی دنیا را ماهیت باشگاه بودن دنیا را من قبلا توضیح دادم اینجا در جلسه دیگر تکرار نمی کنم، پس من چه جوری آرام باشم؟ الان به یک مشکل برخوردم!

یکی از راه های مهم آرامش این است که تو اتصال قلبی و توسل و التجاء به مرکز شادی و آرامش یعنی حق تعالی داشته باشی؛ مسئله داشتن دعا، این دعاها، ذکر یک چیز الکی نیست در زندگی یا یک چیز مستحبی نیست که حالا مثلا بگویم نگویم بخوانم نخوانم می خواهم خوب باشم نمی شود! اگر لازم نبود معصوم این را برای تو طراحی نمی کرد، تو باید با مرکز قدرت، مرکز شادی، مرکز رحمانیت ارتباط داشته باشی تا این قدرت را پیدا کنی. جالب اینجاست که ما این را درباره این چهارمرحله یعنی کملات جمادی، گیاهی حیوانی و عقلی قبول داریم، یقین داریم، می گویم من هروقت ضعیف می شوم می روم پیش مربی ام در بخش مالی، در بخش گیاهی مثل بخش تربیت بدنی مثلا من الان می خواهم بروم قهرمان ورزشی بشوم، می روم به مربی ام می گویم و او باید به من بگوید چیکار کنم، این را کاملا می پذیریم که باید دائما با مربی در ارتباط باشم. این تیم هایی که می روند در دنیا قهرمانی می گیرند چه در سطح استانی، در سطح ملی، در سطح قاره ای یا در سطح جهانی، مگر می شود بدون استاد بدون مربی؟ تو باید دائما با مربی در ارتباط باشی.

الله رب مااست تو باید اصلا دائما با رب ات روزی چند بار ملاقات شخصی داشته باشی؛ یعنی معلوم باشد که داری با او حرف زدی. معلوم باشد که باهمدیگر یک بده بستانی داشته اید. یک ارتباطی، قوتی، قدرتی، نیرویی جذبی. در نماز هم تو دائما می گویی: "إيّاك‌َ نَعبُدُ وَ إِيّاك‌َ نَستَعِين‌ُ" ما سبک زندگی را از تو می گیریم و از تو کمک می گیریم. درحالی که ما اصلا هیچ کمکی نمی گیریم در طول روز، کمک گیری ما کجاست؟ ما کجا می رویم به خدا می گوییم: سلام مربی! منم فلانی، دوستت دارم، عاشقتم، می خواهمت، می خواهم شبیه تو بشوم، حالا الان اینجا کار من گیر کرده، الان باید چه کار کنم؟ ولی تا در بحث ورزشی یکجا گیر می کنی می روی پیش مربی آقای مربی / خانم مربی من اینجا گیر کرده ام، می روی در خیاطی این بافتنی ام اینجا اینجوری شده. الان باید چه جوری بافتنی را درش بیاورم؟ این نقاشی را الان اینجا چه کارش باید بکنم؟ در کار تجاری من باید کجا چه کاری ای چه ترفندی بزنم که سودش بیشتر شود؟ در هر کاری و هر فنی در رانندگی هر چیزی ما این مربی را می خواهیم. ما باید دائما با مربی در ارتباط باشیم، این خیلی مهم است. برای همین قرآن می گوید "قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ" بگو پروردگار اصلا به شما توجه نمی کند اگر دعا نداشته باشید، بدون دعا ضایعی، بدون دعا ناقص می میری، بدون دعا و بدون ذکر ما تلف می شویم... در روایت داریم علی علیه السلام می فرماید با معرفت ترین آدمها نسبت به خدا کسی است که دعایش بیشتر باشد، ذکرش بیشتر باشد، استندادش بیشتر باشد.

یک بنده خدایی آمد پیش من اینطوری می کرد من (استاد دانشگاه بود) آمده ام مسائل عرفانی و معنوی و اینها را یاد بگیرم چکار کنم؟ من عاشق عرفانم! عاشق این کارهام! من هم گفتم یک برنامه سبک من به شما می دهم، در برنامه این مثلا من بحث معرفتی نوشته بودم. یک بحثی نوشته بودم پنجاه تا چون حضرت فرمود: برای مومن پنجاه تا آیه واجب است، یعنی مستحب نیست پنجاه تا آیه را باید هرروز بخوانی. حالا می توانی دو تا آیه اش را هم تفسیر بخوانی، پنجاه آیه روخوانی دو تا آیه که مثلا می شود حدود پنج دقیقه ده دقیقه تفسیر بخوانی در طول روز، برای این نوشتم پنجاه تا آیه در طول روز بخوان، هفته بعد آمد گفت آقا این چه برنامه ای است شما به من داده اید؟ گفتم چطور؟ گفت من پنجاه تا آیه (پنجاه تا آیه چقدر طول می کشد؟ هفت هشت دقیقه گاهی وقت ها پنج دقیقه گاهی وقت ها ده دقیقه) خیلی سنگین است! می خواست برود کار عرفانی کند... می گفت پنجاه تا آیه خیلی سنگین است من بخوانم! گفتم اینکه خیلی وقت کم می گیرد .شما یک هدف بزرگ داری پنج دقیقه برایش وقت نداری، گفت نمی شود من این سوره هایی که در نماز می خوانم سوره حمد و توحید را حساب کنم با این پنجاه تا آیه؟ می گفت: این ها را حساب کنم. مثلا بگویم هفت تا سوره حمد است و پنج تا هم سوره ی توحید است می خوانم. بعد جمع جبری اش کنم پنجاه تا می شود. بس است دیگر! نفهمید اصلا ماجرا چیست. اصلا کاملا بیرون است از این ماجرا. به همین اندازه احمقانه. قبل از اعدام به یکی گفتند کاری نداری؟ گفت نه هیچی، کشیدند بالا و آن بالا دست تکان داد و آوردنش پایین. گفت داشتید خفه ام می کردید. یعنی این اصلا انگار متوجه نیست که اعدام یعنی همین دیگر! اعدام یعنی تو باید خفه شی آن بالا گفت چرا داشتید خفه ام می کردید، حالا خیلی ها به همین مسخرگی زندگی می کنند، نه توسل دارند، نه مربی دارند، نه با مربی ارتباط و رفت و آمد دارند، نه خلوت دارند، نه با خانواده آسمانی شان اصلا ملاقات دارند. هیچ ملاقاتی، رفت و آمدی، دوستی ای، صله ارحامی نه فرشته هایی که الان اینهمه در دسترس ما هستند هیچی... ببینید امام نشسته برای ما طراحی کرده چون از آنور می داند که ما اگر اضطراب داشته باشیم، عصبی باشیم، پرخاشگر باشیم، غمگین باشیم می رویم جهنم، رشد نمی کنیم، بعد آمده برای ما طراحی کرده که ما چطوری بتوانیم به وسیله دعا آرام کنیم خودمان را، چه جوری کسب قدرت کنیم، چه جوری غم هایمان را برطرف کنیم، مشکلاتمان را برطرف کنیم، چیزهایی که روی مخ ما است و اذیت مان می کند و کلافه مان کرده. اصلا خیلی جالب است لفظ هایی که امام به کار برده کلافگی، آن موقعی که آدم خیلی کلافه است و اعصابش خورد است و مشکلات دارند حالش را می گیرند می گوید آنجا تو باید بلد باشی چیکار کنی. یک بحث بحثِ نظری اش بود که جلسه قبل گفتیم که اصلا ما چگونه به الله و قدرت او در حل مشکلات خودمان به بحث قضا و قدر چه جوری فکر کنیم، فکرمان باید درست باشد که بتوانیم استمداد کنیم. اصلا ما چه جوری فکر کنیم که اینها را جلسه قبل گفتیم. حالا برویم سراغ عرضه خودت، عرضه خودت خیلی مهم است، یعنی من چطور خودم را عرضه کنم، عرض حال چه جور باید بکنم؟ این خیلی مهم است. لذا عرض حال به مثلا دکتر است؛ بعضی ها می روند پیش دکتر اطلاعات غلط می دهند، اطلاعات ضعیف می دهند، دکتر هم نمی فهمد آخر این چش است، یک چیزی همینطوری برایش می نویسد، یک موقعی هست دقیقا می فهمد چیست یا دکتر سوال می کند که ببیند اصلا این داستان چیست که این بتواند خودش را عرضه کند. اصلا دکتر چرا آزمایش می نویسد، عکس می نویسد، ام آر آی می نویسد؟ می خواهد بداند چیست ماجرا که حلش کند، تو باید دقیقا این را به خداوند بگویی گفتنش خیلی مهم است! نگو خدا می داند دیگر، نه! و نه اینکه نمی داند تو باید بگویی! تو باید برای خدا این را به زبان بیاوری، این را ازت می خواهد که تو مشکلت را ریز بیان کنی، دقیقا! موسی چون این را می داند می گوید "رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ" خدایا الان من گرسنه ام است هرچی بفرستی من الان گیر هستم، به موسی می گوید نمک غذایت را و علف گوسفندت را هم از من بخواه یعنی به زبان بیاور. ببینید مادر ما حضرت زهرا چقدر قشنگ صحبت می کند، خدایا می خواهم بخوابم کمکم کن چشمانم بخوابد، یا مثلا ما اصلا فکر نمی کنیم برای این دعا داشته باشیم، آن معصوم از شدت معرفتش می فهمد که "لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِالله العَلیّ العَظیم" اصلا من هیچ چیز دست خودم نیست همه چیز دست خودش است، حتی یک خوابیدن، یک چرت زدن، یک غذا خوردن، یک لقمه رفتن پایین، یک جذب، یک آب خوردن، همین چیزهایی که ما برایمان مهم نیست برای خیلی ها در دنیا مسئله است که من بتوانم یک آب بخورم، تا آخر عمرشان هم نمی توانند آب بخورند، همین یک آب خوردن، لذا او می داند. چون این جوری است برای هرچیزی اش استمدادش را می گوید و این اتصال خیلی مهم است.

برویم سراغ دعا؛ «وَ قَدْ نَزَلَ بی‌ یا رَبِّ مَا قَدْ تَکأَّدَنِی ثِقْلُهُ» نازل شده بر من ای مربی من، رب من. این مسئله خیلی مهم است، توجه به این رابطه خیلی مهم است که او مربی ات است و تو عبد و بنده ای هستی که باید شبیه مربی ات شوی، تو در این باشگاه جهان آمده ای که شبیه این شخص شوی. کلمه مربی چه آرامشی به ما می دهد، اگر شما این را فهمیدی که دنیا باشگاه است و آن هم مربی ات هست دیگر نحوه برخوردت شاگردانه است با مربی ات، یعنی نمی آیی به مربی ات بگویی که من می خواهم هیچ مشکلی نداشته باشم یا تنبل و بی حوصله نمی توانی این رابطه را برقرار کنی، آدمهای تنبل، ترسو و بی حوصله اصلا نمی توانند این رابطه را برقرار کنند. مثل اینکه من بروم به مربی بگویم آقای مربی این حرکت را نمی شود به من ندهی؟ آن حرکت را می شود به من ندهی؟ پایم درد می گیرد این یکی را انجام می دهم، ضربه می زنم دستم درد می گیرد. نمی شود من این ضربه را نزنم؟ مربی چه می گوید؟ می گوید تو آمده ای در باشگاه، در باشگاه می خواهی شبیه به من شوی، آمدی کمالات من را بگیری، باید قوی شوی، پس از مربی حرف نزن که یک آسایشی به من بده که هیچ سختی ای در آن نباشد، کاملا احمقانه است! دنیا اصلا جای این سختی است، من هم نیامده ام به خدا بگویم خدایا من یک آدم تن پرور آسایش طلبی هستم که نمی خواهم کار کنم، دعا برای آدمهای تنبل اصلا اجابت نمی شود! دعا مال کسی است که مرد عمل است، آدم کار است، تلاشگر است، حاضر است بهای هرکدام از تصمیماتش را بگیرد، برای شوهرداری وقت می گذارد، مهارتهایش را یاد می گیرد، برای بارداری قبلش، انعقاد نطفه، برای بچه داری برای هرکاری آدم تنبلی نیست، بعد حالا این الان در مسیری که دارد می رود یک جاهایی یک چیزهایی روی مخش است دارد اذیتش می کند، یک جاهایی تعبیر را دقت کنید .

«أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ» تو کسی هستی که موقعی که چیزی مهم، کلمه مهم در فارسی ما یک چیزی می گوییم در عربی یک معنای دیگری دارد، وقتی می گوییم یک چیزی مهم است یعنی چی در زبان فارسی؟ یعنی یک چیز قابل توجه است، وقتی می گوییم اهم است یعنی بیشتر قابل توجه است، در عربی مهم اسم فاعل است یعنی آنی که غم انگیزتر است، غم انگیزتر است، همّ‌آور است، ولی اگر بخواهیم به اصل معنا توجه کنیم آنی که در فارسی استفاده می کنیم خیلی دقیق و خوب است؛ یعنی آن چیزهایی که برام الان خیلی دغدغه است، من الان با آنها درگیرم. تو، چقدر هم قشنگ است آدم به خدا بگوید تو چقدر خدا بزرگ است به ما می ‌گوید من را تو صدا کن، خیلی خوب است... این رابطه بین مربی و متربی "تو" درس دارد به ما می دهد، حالا بعضی ها بدشان می آید یک کسی اینطوری صدایشان کند. می گویند آقا باید به من بگویی شما، به من بگویی قربان، به من بگویی فلان آقای دکتر آقای مهندس و... دیدید بعضی ها چقدر الان چیز دارند که مثلا الان باید یک تعابیری درمورد من به کار برده شود. مثلا اسم کوچکم را یا اسمم را صدا نکنید باید حتما شانم را بگویید، آقای رئیس جمهور، آقای وزیر... تو، پیغمبر را هم همینطوری صحبت می کردند، چقدر خوب است آدم طبیعتش بگذارد کنار. "أَنْتَ الْمَدْعُوُّ" تو خواستنی هستی! تو در مهمات من در آن چیزهایی که برای من غم می آورد یا برای من مسئله است تو مورد دعا هستی، تو را می شود خواند، تو خواندنی هستی. "اَنتَ" جلوتر هم آمده، یعنی باید سراغ تو در مشکلات آمد. لذا اما سجاد فرمود می ‌خواهید به شما بگویم کدام مشکل طول می کشد و کدام مشکل زود حل می شود؟ بفرمایید یابن رسول الله، گفت اگر در مشکلتان سریع رفتید سراغ دعا بهتان الهام شد که من باید بروم از مربی ام کمک بگیرم آن زود حل می شود، اما نه اگر درگیر بودی با آن که حالا مثلا چه کار کنم در این زندگی هی بدو ام راه های مختلف را امتحان کنم و... "أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ"، تو همان کسی هستی که من باید در دعاها دنبالت باشم و بخواهمت، بخوانمت، سراغت بیایم، سراغ کس دیگری نباید بروم اصلا کس دیگری نیست که من بروم سراغش "أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ" نه اینکه ذهنم سریع برود سراغ آدمها نه خود خدا! اگر آدمی هم قرار است کمکمان کند تا خدا نخواهد نمی شود، ذهن وقتی اول رفت سراغ خدا کار درست است، یعنی این آدم تربیت شده است، این آدم قوی است، این آدم زود مشکلاتش حل می شود، اما آن موقع که ذهن نرفت سراغ خدا و رفت سراغ خودت یا آدمهای دیگر ول می شوی به خود حضرت و طول می کشد این داستان. ببینید چقدر تخصصی چیده حضرت که تو بتوانی زود مشکلت را حل کنی و به آرامش و شادی برسی. "أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ" آن چیزهایی که من را غمگین می کند، آن چیزهایی که دغدغه ی من هست الان واجب است. "وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ لا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ" "مُلِمّ" یعنی آن چیزی که کلافه می کند آدم را، آن چیزی که آدم را می پیچاند به خودش و گرفتار می کند، آن جاهایی که آدم خیلی دردش می آید، "مَفزَع" یعنی چی؟ "وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ لایَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ" یعنی آن جایی که من کلافه می شوم و دردم می آید چقدر هماهنگ است باهم! دیدید کسانی که می خواهند بروند پیش دکتر خیلی ها می خواهند بروند پیش دکتر از روانی هم همینطوری است دیگر به قول امروزی ها سر و مر و گنده برود پیش دکتر می گوید خب چیست؟ می گوید هیچی مریض شده ام، می گوید خب الان درد داری؟ نه، سرفه داری؟ نه، تب داری؟ نه، مشکل غذایی داری؟ نه، دکتر می گوید خب پاشو برو! ولی آنهایی که می خواهند دکتر زیاد به خودشان برسد اگر مثلا پنج درجه دارند آخ دیدید؟ آقای دکتر الان من... این "مَفزَع" یعنی من باید جیغ ام را بیاورم پیش تو خدایا، پیش کس دیگری جیغ نزنم، جای دیگر خوب نیست جیغ بزنم جای دیگر بگو خوبم! خوبم الحمدلله شکر خدا، ولی یواشکی برو جیغت را پیش خدا بزن! پیش خدا برو جیغ بزن "مَفزَع" اوست! برو حرم جیغ بزن بگو "لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا" من دست خالی ام، بیچاره ام، گرفتارم، برو این بیچارگی ات را به مربی ات بگو. چرا به بقیه می گویی؟ بعضی ها اینطوری اند تا می گویی حالت چطور است خوب هستی؟ می گوید: نه بابا چه حالی، اوضاع خیلی خراب است، اکثر آدمها اینطورند، وضعش هم بد نیست ها ولی همه اش ناله می کند، نه بابا کار خوب نیست. نمی دانم فلان است و...

امروز یک آقایی آمده بود پیش من گفت کارم پیچ خورده، گره خورده و خیلی گله کرد، گفتم یعنی تو الان مثلا به من بگو لنگ هستی؟ گفت نه لنگ نیستم، گفتم مشکل خانه داری؟ گفت نه خانه دو سه تا دارم، گفتم ماشین گفت نه آن هم دو سه تا دارم، گفتم درآمدت چقدر است؟ گفت درآمدم الان هست خوب است ماهی دویست سیصد میلیون درآمد دارم بعد گفتم پس الان برای چی آمده ای اینجا می نالی؟ گفت چرا این یک میلیارد نمی شود در ماه؟ مسئله اش این بود! این می گفت من چرا به جای سیصد میلیون یک میلیارد درآمد ندارم! اینها همیشه همینطوری اند تا یکی بهش زنگ می زند می گوید حالت چطور است خوبی؟ می گوید نه بابا اصلا حال ندارم از شوهرش گله می کند، از زنش گله می کند، از خانواده همسرش گله می کند، از بچه هایش گله می کند، از روزگار گله می کند، از نظام گله می کند، از دولت گله می کند، از مردم گله می کند، همیشه ناله دارد این آدم. خیلی وحشتناک است این آدم. نمی تواند آرام و شاد باشد، این همیشه نق دارد، در خانه برای شوهرش همیشه نق می زند اصلا نمی تواند زیبایی های همسرش را ببیند، کمالات همسرش را ببیند، خدا را شکر کند که این سایه اش بالا سرش است. الحمدلله بچه دارد، بچه سالم دارد، زندگی دارد، فرصت عبادت دارد، فرصت معرفت دارد همه اش منفی ها را می بیند، خاطرات گذشته ی خودش یا دیگران یا دلشوره های آینده و همیشه این آدم نق و غر و ناله دارد، یعنی معلوم است وقتی این شوهر می آید خانه می داند این الان شروع می کند همینجوری سلسله وار نق می زند، زن می داند الان مرد می آید در خانه همه اش ناله دارد، همه اش گریه و ناله و شکایت دارد. این هم دنیایش جهنم است و هم آخرتش جهنم است "خَسِرَ الدُّنیَا وَ الآخِرَه" آقا در ارتباط با بندگان خدا هی دنبال این نباش. ترحم جذب کنی همه بهت رحم کنند، همه بهت نگاه کنند بگویند آخی دلتان بسوزد نه من الان خوبم خداروشکر همه چیز خوب است "وَ أمَّا بِنِعمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث" نعمت خدا به تو داده بگو شکر، این همه نعمت به تو داده الحمدالله رب العالمین خدا را شکر من این همه نعمت دارم. خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا بود خیلی مریض بود اذیت می شد خیلی آخر هم با این مریضی از دنیا رفت، من هروقت می رفتم خدمتشان می گفتم حاج آقا حالتان چطور است می گفت خداروشکر خیلی خوب ام، می دانستم این درد دارد یک موقع هایی برای بیماری اش مراجعه می کردم به او می گفت از خیلی از بدها بهتر، می گفت من از خیلی ها که وضعشان بد است بهتر هستم ولی این اصلا بلد نیست نعمت ‌هایش را بگوید حرفهایش را بزند، نمی بیند اصلا این ها را، می گوید گله ات را ببر پیش خدا کن، پیش بندگان خدا شاد باش، آرام باش، هی آبروریزی راه نینداز. مسائلت را فقط به مربی ات بگو به رب ات بگو، به او هم پناه ببر "قُل أعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ/ مَلِکِ النّاسِ/ اِلهِ النَّاس" برو به او بگو، برای چه می روی به مردم می گویی مشکلات را؟ مادرت غصه می خورد. حضرت فرمود: دشمن شاد می شود، دوست ناراحت می شود برای چی مادرت پدر و من می توانم مشکلم را حل کنم، مربی دارم، رب دارم، اله دارم، می توانم بروم پیش اینها‌، جلوی بقیه آرامشت، شادی ات، نعمت هایت را نشان بده. زشت است خیلی بی ادبی است. خیلی ناجوانمردانه است که ما ملیاردها نعمت از خدا گرفتیم اصلا این هارا بروز نمی دهیم که داریم اینها را بعد با یک مریضی یا مشکلاتی از دست می دهیم حالا تازه می گوییم که من چه داشتم! الان چی دارم! شکر خیلی خوب است.

«وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ لایَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ» آنجایی که یک چیزی می رود روی مخ من کلافه ام می کند، اذیتم می کند پناهگاه تویی‌. پیش خدا گریه کن، ناله کن، خدا هم دوست دارد، برو گله هایت را بگو، مادی و معنوی و جسمی و روحی و اجتماعی و فردی و خانوادگی و... برو به خدا بگو خدا خیلی هم خوشش می آید، واقعا چه کسی بهتر از خدا سنگ صبور می نشیند حرف های ما را گوش می کند؟ و چه کسی اصلا به درد می خورد غیر از خدا؟ خداست که به درد می خورد بنشینی پیشش درد و دل کنی. حرفهایت را بزنی. کله کنی، من اینجوری ام و این مشکلات را دارم. پیغمبر چقدر مودب بوده اند «رَبِّ إنّی لِمَا أنزَلتَ إلَی مَن خَیر»، هرچی بگویی خدایا لازم دارم، هر چه بدهی من می خواهم، الان هرچه بدهی می خواهم. چقدر خوب است آدم با خدا اینطوری حرف بزند. اگر می خواهید این ادب را یاد بگیرید یکبار فارسی بروید حتما همین فردا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها که زیارت چهارده معصوم است دیگر فقط حرم حضرت معصوم نیست واقعا آنجا حرم چهارده معصوم است، همه را که ملاقات کردید یک دعای عالیه المضامین بخوانید. ببینید چقدر قشنگ ادب به ما یاد می دهد! این را می خواهم، پول می خواهم، مادیات می خواهم. همه اش هم می گوییم. این را می خواهیم آن را می خواهیم همه را می گوید، برای خودم برای عمویم، برای خاله ام، داییم، عمه ام، بچه هایشان، خانواده هایشان و همه، "اِلهِی هَذِهِ حَاجَاتِی" خدایا اینها حاجت های من بود که زیاده روی کردم گفتم، خیلی هایشان به خاطر حرص و ولع بود. می گوید اینهارا من گفتم ولی اینها پیش تو چیزی نیست. ولی من گفتم دیگر، انقدر می گویی، همه چیز هم هست از شیرمرغ تا جان آدمیزاد در این دعا هست خیلی قشنگ است اگر کسی عالیه المضامین را نخواند انگار اصلا دعا نکرده و دست خالی از حرم می رود بیرون، فارسی است دیگر آدم پنج دقیقه ده دقیقه عربی اگر مسلط نیستی فارسی بخوان، خیلی جالب است، "إستَکثَرتَها" خدایا زیاده روی کردم، تازه بعدش هم که می گوید زیاده روی کردم باز ادامه می دهد دعا را حالا این را می خواهم و آن را می خواهم و بعدش دوباره شروع می شود، خیلی قشنگ است این دعا، تمرین کنیم اینجوری‌. برو پیش خدا هرچه دلت می خواهد بگو، زیاد بگو خدا هم خوشش می آید بگویی ولی پیش بنده خدا نه غر نزن!

«لا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ» هیچی از این بلاها و سختی هایی که دارد من را کلافه می کند دفع نمی شود مگر اینکه خودت دفعش کنی، دفع با رفع فرق دارد بعدش کشف آورده؛ ببینید، "وَ لا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلا مَا کَشَفْتَ" دفع یعنی قرار است یک بلایی سرم بیاید و آن فاجعه دفع نمی شود مگر آنکه تو آن را دفع کنی. الان مثلا دکتر گفته است سرطان بعدش هم مرگ است دیگر، تا خودت آن را دفع نکنی قابل دفع نیست، "لا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ" تو بزنی برش گردانی تو! آبرویم در خطر است، مشکل مالی دارم، ورشکستگی دارم، بیمارستان دارم، زندان دارم و... تو دفع می توانی بکنی. "وَ لا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلا مَا کَشَفْتَ"، کشف را کجا به کار می بریم؟ "اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ"، یَکشِفُ، کشف آنجایی هست که آمده سرت دیگر حالا می گویی برش دار، اولی را که هنوز نیامده و در راه است و ممکن است بیاید می گوییم دفعش کن اما این که آمده است را می گوییم رفعش کن، رفع یعنی برش دار خدایا. تا تو بر نداری برداشته نمی شود و تا تو دفع نکنی دفع نمی شود. حالا رسیدیم به آن بخشی که اول بحث من اشتباها شروع ‌کردم، "وَ قَد نَزَلَ بِی"، ببینید چقدر قشنگ همه ی اینها چینش ریاضی و دقیق است، حالا خدا می گوید چیست بعد از این همه حرف ها؟ می گوید "نَزَلَ بِی"، نازل شده و آمده به سراغم. گیَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ"، خدایا یک بلایی سر من آمده چیزی به من روی آورده و یک چیزی من را دچار سختی کرده که سنگینی آن اذیتم می کند، یک مشقت سنگین است برایم، نازل شده برایم.

«وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ»، یک سختی ای آمده پیش من که حملش برای من غیر قابل امکان است. نمی توانم چاره جویی کنم این را، نمی توانم حل اش کنم، نمی دانم با آن چه جوری باید برخورد کنم خدایا! عاجز شده ام از چاره جویی... این خیلی خوب است که آدم با مربی ای که رحمان و رحیم است. دوستت دارد. بینهایت بروی بگویی خدایا این جوری است، من حالا یک چیزی بهم وارد شده که سنگین است، گفتن این خیلی آدم را آرام می کند، گفتن خیلی آدم را آرام می کند، برو بگو، اصلا خود این گفتن تخلیه می کند آدم را؛ یعنی من خیالم راحت است خدا رفتم به چهارده معصوم دعای توسل خواندم به همه شان گفتم من مشکلاتم را، دیگر خیلی آرام هستی و بعدش خیلی راحت هستی، می گویی مربی ام و چهارده معصوم در جریان هستند، آنهایی که همه کاره اند در جریان هستند. بعدش اگر قرار است برداشته شود برداشته می شود اگر برنداشتند می فهمم این از آن برداشتنی ها نبوده. یک موقع هست تنبیه است و خیلی بد است. می گویی خدایا تنبیهم نکن، الهی العفو، العفو یعنی تنبیه ام نکن، استغفرالله که می گویی یعنی خدایا خراب کاری کرده ام ولی تو قهر نکن با من، رویت را بر نگردان. یک موقع هست بلا آمده و این بلا مال تنبه ات است؛ یعنی یک غلطی کردی خدا دارد تو دهنی می زند، نظام خلقت طراحی شده است و تو دهنی بهت می زند. یک چیزی به پدر یا مادرت گفتی، یک ناشکری ای کردی، با همسرت بد برخورد کردی. تو دهنی می زند! بلا این است یک موقعی تو دهنی می زند و تنبیه است، یک موقعی هم هست تنبیه نیست. رشد است، دارد این را به تو هدیه می دهد، اصلا این را به تو هدیه کرد خدا، بچه ات یا شوهرت شهید شد. یک حادثه ای پیش آمد، گاهی وقت ها هم می خواهد به تو درجه بدهد ببردت بالا، ما نمی دانیم این مشکلی که برای من پیش آمده درجه است، تنبیه است، رشد است؟ این الان چیست؟ یک چیزی می خواهد به من بفهماند خدا، اما تو برو گله ات را بکن اگر تنبیه است اگر تو دهنی است بگو خدایا برش دار، ولی یک موقع هم هست نه می خواهد رشد بدهد، می خواهد کفاره باشد می گویی خدایا برش دار و بدون آن من را ببخش، یک موقعی می خواهد درجه بدهد، یک موقعی می خواهد قدرت بدهد، مربی است تمرین خاص می دهد که تو قوی تر شوی. ببینید با پیغمبر، با حضرت زهرا، با امیرالمومنین، با امام حسین چه چیزهای قشنگی بهشان هدیه کرد، آنها فقط در موضع شاکری بودند. علی علیه السلام وقتی پیغمبر به او گفت: تو شهید می شوی و با شمشیر فرق تو را می شکافند. به امیرالمؤمنین فرمود: صبرت چطور است، فرمود این جای صبر نیست یا رسول الله، جای شکر است، خدارا شکر قرار است من در راه خدا به خون خود بغلتم. شما بچه های خودمان را نگاه کنید، خدایا من می خواهم تکه تکه شوم، در جبهه اینطوری بود. خداشاهده. انگار خدا نشسته بود می خواست ببیند این بچه ها چه می خواهند، گفت خدایا من می خواهم مثل ابوالفضل دستانم قطع شود و همینطور هم می شد، می گفت می خواهم مثل مادرم فاطمه زهرا پهلوهایم بشکند تیر ترکش می خورد پهلوی این بچه، یکی می گفت می خواهم مثل امام حسین سر نداشته باشم ترکش می خورد سرش می رفت، یکی گفته بود خدایا شهید شوم اما کربلا دفن شوم. در جنگ مگر می شود کربلا آن طرف جبهه است. دست ما نیستش دست صدام است، او اینور بود می گفت من می خواهم کشته شوم ولی کربلا دفن شوم، در یک حادثه در برخود با یک عراقی پلاک هایشان جا به جا می شود اینها، عراقی دستگیر می شود توسط این و پلاکش را به این می دهد این پلاک عراقی را می اندازد گردنش بعد شهید می شود و عراقی ها فکر می کنند این عراقی است در کربلا دفنش می کنند، خدا اینجوری بود. یکی می گفت: خدایا من می خواهم مثل مادرم فاطمه زهرا هیچ وقت بدنم دست کسی نباشد و اینها مفقود می شدند، همین هایی که ما الان نمی دانیم شهدای گمنام، اصلا خدا نشسته بود که هرکس هرچه می خواهد، سفارش دادند و خدا به فرمان اینها بود، شکر.

یکی داشتیم خدا رحمتش کند آقا رضا، این قاچاقچی بود. از این قاچاقچی و آدم خطرناک ها که کل محل از او می ترسیدند، یکهو توبه کرد و آمد جبهه و شد راننده کامیون و هروقت بچه ها به او می گفتند آقا رضا بیا یک شنایی باهم بکنیم در رودخانه بود، نه شما بفرمایید من نمی آیم، بچه ها حمام عمومی می رفتند آقا رضا بیا باهم بریم، نه نمی آیم، مثل مادر هم بود این آقا رضا، خلاصه عراقی ها حمله کردند با هواپیما حمله کردند این هم تریلی مهمات داشت. گفت الان بمب بریزند بچه ها همه کشته می شوند، خلاصه پرید و سریع این تریلی را برداشت و پر کرد از بچه ها و برد یک جای دور افتاده رفت آنجا و همانجا بمب زدند و این هم سوخت... بعدا تا سر سیاه سوخته بود، بعد هم معلوم شده بود به خدا گفته بود خدایا من خالکوبی زیاد دارم. دوست ندارم بچه ها ببینند خجالت زده می شوم می بینند این خالکوبی هایم را موقع شهادت کسی نبیند اینهارا، بدن سیاه و سوخته بود... یک موقع بلا می خواهد بیاید خوب است قشنگ است، ما نمی دانیم چی است الان. بالاخره یک چیزی آمده، در باطنش یک خیری هم دارد. آقا امام عسکری علیه السلام فرمود امکان ندارد محال است برای مومن بلایی بیاید که نعمت بالاتری آن را احاطه نکرده باشد. لذا مومن همیشه خیلی خوب و گرم و راحت است. دعایشان می کند ولی آرام است، می داند که قرار است بیاید و این یک لطفی است که قرار است به او هدیه داده شود. خدا می خواهد به من هدیه دهد یا من را امتحان کند، قوی کند، ولی خدایا تنبیه نباشد، ذلت نباشد، خواری نباش.

حالا بعدش می خواهد بگوید داستان این وارد شدن بلا و نازل شدن این بلا از چه مجرایی آمده سراغ من، و حالا از آن مجرا من چه جوری باید این را برطرفش کنم که این راجلسه ی بعدی بررسی خواهیم کرد.